Surah As-Saaffaat · Ayah 142·Makkī

142

وَهُوَ ﴿١٤٢﴾

Translation

Saheeh International

Then the fish swallowed him, while he was blameworthy.

Tafsīr

قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)also covers 139, 140, 141, 143, 144, 145, 146, 147, 148

یونس در بوتة آزمون

یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.