كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَآ أَلَآ إِنَّ ثَمُودَا۟ كَفَرُوا۟ رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ﴿٦٨﴾
English
Saheeh International
As if they had never prospered therein. Unquestionably, Thamud denied their Lord; then, away with Thamud.
Ali Quli Qarai
as if they had never lived there. Behold! Thamud indeed defied their Lord. Now, away with Thamud!
فارسی
انصاریان (Ansarian)
گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! قطعاً قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند. هان! دوری [از رحمت خدا] بر قوم ثمود باد.
فولادوند (Fooladvand)
گویا هرگز در آن [خانهها] نبودهاند. آگاه باشید که ثمودیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، مرگ بر ثمود.
Nederlands
Fred Leemhuis
alsof zij er niet lang woonachtig waren geweest. Zeker, de Thamoed hechtten geen geloof aan hun Heer. Weg dan met de Thamoed.
Español
Isa García
como si nunca hubieran habitado en ellas. ¿Acaso los habitantes de Zamud no negaron a su Señor? Por ello el pueblo de Zamud quedó fuera de la misericordia.
Türkçe
Diyanet İşleri
Sanki orada hiç yaşamamışlardı. Bilin ki, Semud milleti Rabbini inkar etmişti. Bilin ki, Semud milleti Allah'ın rahmetinden uzaklaştı.
Deutsch
Bubenheim & Elyas
als hätten sie (überhaupt) nicht darin gewohnt. Sicherlich, die Tamud verleugneten ihren Herrn. Aber ja, weg mit Tamud!
Français
Muhammad Hamidullah
comme s'ils n'y avaient jamais prospéré. En vérité, les Thamûd n'ont pas cru en leur Seigneur. Que périssent les Thamûd!
Русский
Кулиев (Kuliev)
словно они никогда не жили там. Воистину, самудяне не уверовали в своего Господа. Да сгинут самудяне!
Bahasa Indonesia
Kementerian Agama
seolah-olah mereka belum pernah berdiam di tempat itu. Ingatlah, sesungguhnya kaum Tsamud mengingkari Tuhan mereka. Ingatlah, kebinasaanlah bagi kaum Tsamud.
اردو
علامہ جوادی (Jawadi)
جیسے کبھی یہاں بسے ہی نہیں تھے -آگاہ ہوجاؤ کہ ثمود نے اپنے رب کی نافرمانی کی ہے اور ہوشیار ہوجاؤ کہ ثمود کے لئے ہلاکت ہی ہلاکت ہے
Bahasa Melayu
Abdullah Basmeih
(Mereka punah-ranah) seolah-olah mereka tidak pernah tinggal di situ. Ketahuilah! Sesungguhnya kaum Thamud itu kufurkan Tuhan mereka. Ketahuilah! Sesungguhnya kebinasaanlah akhirnya bagi kaum Thamud.
বাংলা
মুহিউদ্দীন খান (Muhiuddin Khan)
যেন তাঁরা কোনদিনই সেখানে ছিল না। জেনে রাখ, নিশ্চয় সামুদ জাতি তাদের পালনকর্তার প্রতি অস্বীকার করেছিল। আরো শুনে রাখ, সামুদ জাতির জন্য অভিশাপ রয়েছে।
Azərbaycanca
Məmmədəliyev & Bünyadov
Sanki onlar heç yaşamamışdılar. Bilin ki, Səmud tayfası Rəbbini inkar etmişdi. Xəbəriniz olsun ki, Səmud tayfası (Allahın mərhəmətindən) kənar (uzaq) oldu!
Oʻzbekcha
Muhammad Sodik
Худди унда турмаганга ўхшаб. Огоҳ бўлингким, албатта, Самуд (қавми) Роббиларига куфр келтирган эдилар. Огоҳ бўлингким, Самуд йўқолсин-е!
Тоҷикӣ
Оятӣ (Ayati)
Чунон ки гӯё ҳаргиз дар он диёр набудаанд. Огоҳ бошед, ки қавми Самуд ба Парвардигорашон кофир шуданд, ҳамоно, бар қавми Самуд лаънат бод!
پښتو
عبدالولي خان (Abdulwali)
ګویاكې دوى په دې (كورونو) كې له سره اوسېدلي نه وو، خبردار شئ! بېشكه ثمودیان په خپل رب سره كافران شوي وو، اګاه شئ! د ثمودیانو لپاره (د رحمت نه) لرې والى دى
سنڌي
تاج محمود امروٽي (Amroti)
ڄڻڪ منجھس رھيا ئي نه ھوا، خبردار ثمودي پنھنجي رب کان منڪر ٿيا، ٻڌو! ثمودين تي لعنت ھجي.
کوردی
تەفسیری ئاسان (Asan)
وهك ئهوهی که ههر لهو شوێنهدا نهبووبن و تیایدا نهژیابن، ئاگادارین، بهڕاستی هۆزی ثمود بێ بڕوا بوون به پهروهردگاریان و بێ وهفا بوون بهرامبهری، ئاگارداربن بڕیاری دووری له بهزهیی خوا، درا بۆ هۆزی ثمودیش.
Hausa
Abubakar Mahmoud Gumi
Kamar dai ba su zauna a cikinta ba. To! Lalle ne samũdãwa sun kãfirce wa Ubangijinsu. To, Nĩsa ya tabbata ga Samũdãwa.
Kiswahili
Ali Muhsin Al-Barwani
Kama kwamba hawakuwako huko. Hebu zingatieni! Hakika kina Thamud walimkufuru Mola wao Mlezi. Hebu zingatieni! Thamud wamepotelea mbali!
Soomaali
Mahmud Muhammad Abduh
sidii iyagoon ku dhex nagaanin, Thamuud waxay ka gaaloobeen Eebahood waxayna muteen fogaansho (Halaag).
Shqip
Sherif Ahmeti
(gëdhinë) Sikur të mos kishin qenë fare në të. Kuptonie pra, (populli) Themud e mohoi Zotin e vet. Mallkimi qoftë kundër Themudit!
Bosanski
Besim Korkut
kao da na njoj nikad nisu ni postojali. Semud, doista, u Gospodara svoga nije vjerovao; daleko neka je Semud!
አማርኛ
ሳዲቅ እና ሳኒ (Sadiq & Sani)
በእሷ ውስጥ እንዳልኖሩባት ሆኑ፡፡ ንቁ! ሰሙዶች ጌታቸውን በእርግጥ ካዱ፡፡ ንቁ! ለሰሙዶች (ከአላህ እዝነት) መራቅ ተገባቸው፡፡
Татарча
Yakub ibn Nugman
Гүя алар дөньяда аз гына да тормаган кеби булдылар. Әгаһ булыгыз, тәхкыйк Сәмуд халкы Раббыларына кәфер булдылар, әгаһ булыгыз, Аллаһ рәхмәтеннән Сәмуд халкына ерак булмаклыктыр.
ئۇيغۇرچە
محمد صالح (Muhammad Saleh)
گويا ئۇلار ئۆيلىرىدە تۇرمىغاندەك (يەنى ئۇلارنىڭ تۇرغان جايلىرى ئادەمزات تەرىپىدىن ئاۋات قىلىنمىغاندەك) بولۇپ قالدى، بىلىڭلاركى، سەمۇد پەرۋەردىگارىنى ئىنكار قىلدى، سەمۇد ھالاك بولسۇن
ދިވެހި
ރައީސުލްޖުމްހޫރިއްޔާގެ އޮފީސް (Official)
އެއުރެން އެތާ އުޅެފައި ނުވާކަހަލައެވެ. ދަންނާށެވެ! ހަމަކަށަވަރުން، ثمود ބާގައިމީހުން، އެއުރެންގެ ވެރިރަސްކަލާނގެއަށް كافر ވޫއެވެ. ދަންނާށެވެ! ثمود ބާގައިމީހުންނަށް ހަލާކާއި ގެއްލުން ހުށްޓެވެ.
മലയാളം
അബ്ദുൽ ഹമീദ് & കുഞ്ഞി മുഹമ്മദ് (Abdul Hameed & Kunhi)
അവര് അവിടെ താമസിച്ചിട്ടില്ലാത്ത പോലെ (അവര് ഉന്മൂലനം ചെയ്യപ്പെട്ടു.) ശ്രദ്ധിക്കുക: തീര്ച്ചയായും ഥമൂദ് ജനത തങ്ങളുടെ രക്ഷിതാവിനോട് നന്ദികേട് കാണിച്ചു.ശ്രദ്ധിക്കുക: ഥമൂദ് ജനതയ്ക്ക് നാശം!
தமிழ்
ஜான் டிரஸ்ட் (Jan Trust)
(அதற்குமுன்) அவர்கள் அவற்றில் (ஒரு காலத்திலும்) வசித்திருக்காததைப் போல் (அழிக்கப்பட்டனர்). நிச்சயமாக ஸமூது கூட்டதினர் தங்கள் இறைவனை நிராகரித்தனர் அறிந்து கொள்வீர்களாக! 'ஸமூது' (கூட்டத்தினர்)க்கு நாசம்தான்.
Tafsīr
قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
سرگذشت قوم ثمود
یکی از اصحاب امام صادق(ع) به نام ابوبصیر از ایشان در بارةٌ این آیات سوّال کرد که میفرماید: «طایفةٌ ثمودء انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم. در گمراهی و جنون خواهیم بود.» (قمر - ۲۳ و ۲۴). امام صادق(ع) فرمود: «این آیات در بارة قوم شمود است که صالح را تکذیب کردند و خداوند هیچ قومی را هلاک نکرد مگر اینکه قبل از آن. پیامبرانی را برانگیخت و حجت را بر آنان تمام کرد. خداوند. حضرت صالح(ع) را در میان قوم تمود برانگیخت؛ اما آنها به او پاسخ مثبت ندادند و از فرمانش سرپیچی کردند و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه از این کوه, ماده شتری حامله برایمان در آوری.... خداوند نیز طبق درخواست آنها, ماده شتر حاملهای را از دل صخره بیرون آورد که معجزهای برای حقانیت صالح بود. سپس خداوند به صالح(ع) وحی کرد که به آنها بگو: خداوند آب را بین شما و این ناقه تقسیم کرده است؛ یک روز برای شتر و یک روز برای شما. روزی که نوبت شتر بود. آن حیوان آب را مینوشید و بلافاصله بزرگ و کوچک از شیر او مینوشیدند و چون شب تمام میشد و صبح میشد. مردم از آب مینوشیدند و شتر از آن آب نمینوشید. مدتی به همین صورت گذشت؛ اما بار دیگر از فرمان خدا سرپیچی کردند و نزد یکدیگر آمد و شد کردند و گفتند: این شتر را بکشید و پاهایش را قطع کنید. ما حاضر نیستیم آب یک روز برای ما و یک روز برای او باشد. سپس گفتند: چه کسی کشتن او را به گردن میگیرد تا هر چه دوست دارد. به او بدهیم؟ مردی سرخغروء موخرمایی» کبودچشم و حرامزاده که پدرش را کسی نمیشناخت. این کار را بر عهده گرفت. نامش «قدّار» بود و به شقاوت و پستی معروف. مردم نیز برایش مزدی قرار دادند. همین که شتر به سمت آب آمد. قدار مهلتش داد تا آیش را بنوشد. پس از آنکه سیراب شد و برگشت. با شمشیر به او ضربهای زد؛ اما کارساز نشد. ضربةٌ دیگری زد و او را کشت. شتر به پهلو بر زمین افتاد. بچة آن ناقه فرار کرد و به بالای کوه رفت و سه بار رو به آسمان کرد و فریاد زد. قوم ثمود آمدند و هر یک ضربهای به آن شتر زدند و گوشت آن را بین خود تقسیم کردند و بزرگ و کوچک از آن خوردند. هنگامی که صالح(ع) از موضوع باخبر شد. نزد آنها رفت و گفت: ای قوم. چرا چنین کردید و از فرمان خدا سرکشی نمودید؟! خداوند به صالح وحی کرد که قوم تو طغیان و سرکشی کردند و ماده شتری را کشتند که من آن را چون حجتی بر آنها فرستاده بودم و ضرری هم برایشان نداشت؛ بلکه بزرگترین سود را برای آنها داشت. به آنها بگو: من تا سه روز دیگر عذابم را بر آنها میفرستم. اگر قبل از روز سوم توبه کردند. توبةٌ آنها را میپذیرم؛ اما اگر توبه نکردند و -از راه ناصواب - بازنگشتند. عذابم را بر آنها میفرستم. صالح نزد آنها رفت و پیام خدا را به آنها رساند؛ اما آنها عکسالعملی زشتتر از پیش از خود نشان دادند و گفتند: ای صالح, اگر راست میگویی. آنچه وعده میدهی» برایمان بیاور. صالح فرمود: فردا صبح چهرههای شما زرد میشود. روز دوم سرخ و روز سوم سیاه خواهد شد. همینطور هم شد. در سپیدهدم فردای آن روزء چهرههایشان زرد شد. بلافاصله اجتماع کردند و (برخی از آنان) گفتند: آنچه صالح گفته بود. محقق شد؛ اما سرکشان قوم گفتند: ما حرف صالح را نمیپذیریم؛ اگر چه آن عذاب بزرگ باشد! صبح روز دوم» چهرههایشان قرمز شد. باز نزد یکدیگر گفتند: آنچه صالح گفته بود. به وقوع پیوست؛ اما باز سرکشان آنها گفتند: اگر همه ما هلاک شویم. حاضر نیستیم سخنان صالح را بشنویم.... در نتیجه توبه نکردند. روز سوم که رسید. چهرههای همگی سیاه شد. باز آنها به یکدیگر گفتند: عذابی که صالح گفته بود. فرا رسید. سرکشان با نومیدی و زیانکاری گفتند: آری, آنچه صالح به ما گفته بود, فرا رسید. چون شب به نیمه رسید, جبرئیل نزد آن قوم رفت و نهیبی بر آنها زد که از آن نهیبء پردةٌ گوشهایشان پاره شد و قلب و جگرهاشان تکه تکه شد... فردای آن شبء در حالیکه تن بیجانشان در بسترهایشان افتاده بود. خداوند با صیحهای از آسمان آتشی فرستاد و آنها را سوزاند.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۱۰ ص ۳۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.