Surah Saba · Ayah 15·Makkī

15

لَقَدْ فِى عَن مِن لَهُۥ ﴿١٥﴾

Translation

Saheeh International

There was for [the tribe of] Saba' in their dwelling place a sign: two [fields of] gardens on the right and on the left. [They were told], "Eat from the provisions of your Lord and be grateful to Him. A good land [have you], and a forgiving Lord."

Tafsīr

قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)also covers 16, 17, 18, 19

تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.