فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿١٠٢﴾
English
Saheeh International
And when he reached with him [the age of] exertion, he said, "O my son, indeed I have seen in a dream that I [must] sacrifice you, so see what you think." He said, "O my father, do as you are commanded. You will find me, if Allah wills, of the steadfast."
Ali Quli Qarai
When he was old enough to assist in his endeavour, he said, ‘My son! I see in dreams that I am sacrificing you. See what you think.’ He said, ‘Father! Do whatever you have been commanded. If Allah wishes, you will find me to be patient.’
Marmaduke Pickthall
And when (his son) was old enough to walk with him, (Abraham) said: O my dear son, I have seen in a dream that I must sacrifice thee. So look, what thinkest thou? He said: O my father! Do that which thou art commanded. Allah willing, thou shalt find me of the steadfast.
Abdullah Yusuf Ali
Then, when (the son) reached (the age of) (serious) work with him, he said: "O my son! I see in vision that I offer thee in sacrifice: Now see what is thy view!" (The son) said: "O my father! Do as thou art commanded: thou will find me, if Allah so wills one practising Patience and Constancy!"
A. J. Arberry
and when he had reached the age of running with him, he said, 'My son, I see in a dream that I shall sacrifice thee; consider, what thinkest thou?' He said, 'My father, do as thou art bidden; thou shalt find me, God willing, one of the steadfast.'
فارسی
انصاریان (Ansarian)
هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می بینم که تو را ذبح می کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.
فولادوند (Fooladvand)
و وقتی با او به جایگاه «سعی» رسید، گفت: «ای پسرک من! من در خواب [چنین] میبینم که تو را سَرْ میبُرم، پس ببین چه به نظرت میآید؟» گفت: «ای پدر من! آنچه را مأموری بکن! ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
Türkçe
Diyanet İşleri
Çocuk kendisinin yanısıra yürümeye başlayınca: "Ey oğulcuğum! Doğrusu ben uykuda iken seni boğazladığımı görüyorum, bir düşün, ne dersin?" dedi. "Ey babacığım! Ne ile emrolundunsa yap, Allah dilerse, sabredenlerden olduğumu göreceksin" dedi.
Bahasa Indonesia
Kementerian Agama
Maka tatkala anak itu sampai (pada umur sanggup) berusaha bersama-sama Ibrahim, Ibrahim berkata: "Hai anakku sesungguhnya aku melihat dalam mimpi bahwa aku menyembelihmu. Maka fikirkanlah apa pendapatmu!" Ia menjawab: "Hai bapakku, kerjakanlah apa yang diperintahkan kepadamu; insya Allah kamu akan mendapatiku termasuk orang-orang yang sabar".
اردو
علامہ جوادی (Jawadi)
پھر جب وہ فرزند ان کے ساتھ دوڑ دھوپ کرنے کے قابل ہوگیا تو انہوں نے کہا کہ بیٹا میں خواب میں دیکھ رہا ہوں کہ میں تمہیں ذبح کررہا ہوں اب تم بتاؤ کہ تمہارا کیا خیال ہے فرزند نے جواب دیا کہ بابا جو آپ کو حکم دیا جارہا ہے اس پر عمل کریں انشائ اللہ آپ مجھے صبر کرنے والوں میں سے پائیں گے
বাংলা
মুহিউদ্দীন খান (Muhiuddin Khan)
অতঃপর সে যখন পিতার সাথে চলাফেরা করার বয়সে উপনীত হল, তখন ইব্রাহীম তাকে বললঃ বৎস! আমি স্বপ্নে দেখিযে, তোমাকে যবেহ করছি; এখন তোমার অভিমত কি দেখ। সে বললঃ পিতাঃ! আপনাকে যা আদেশ করা হয়েছে, তাই করুন। আল্লাহ চাহে তো আপনি আমাকে সবরকারী পাবেন।
Nederlands
Fred Leemhuis
—
Español
Isa García
—
Deutsch
Bubenheim & Elyas
—
Français
Muhammad Hamidullah
—
Русский
Кулиев (Kuliev)
—
Bahasa Melayu
Abdullah Basmeih
—
Azərbaycanca
Məmmədəliyev & Bünyadov
—
Oʻzbekcha
Muhammad Sodik
—
Тоҷикӣ
Оятӣ (Ayati)
—
پښتو
عبدالولي خان (Abdulwali)
—
سنڌي
تاج محمود امروٽي (Amroti)
—
کوردی
تەفسیری ئاسان (Asan)
—
Hausa
Abubakar Mahmoud Gumi
—
Kiswahili
Ali Muhsin Al-Barwani
—
Soomaali
Mahmud Muhammad Abduh
—
Shqip
Sherif Ahmeti
—
Bosanski
Besim Korkut
—
አማርኛ
ሳዲቅ እና ሳኒ (Sadiq & Sani)
—
Татарча
Yakub ibn Nugman
—
ئۇيغۇرچە
محمد صالح (Muhammad Saleh)
—
ދިވެހި
ރައީސުލްޖުމްހޫރިއްޔާގެ އޮފީސް (Official)
—
മലയാളം
അബ്ദുൽ ഹമീദ് & കുഞ്ഞി മുഹമ്മദ് (Abdul Hameed & Kunhi)
—
தமிழ்
ஜான் டிரஸ்ட் (Jan Trust)
—
Tafsīr
قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)also covers 103, 104, 105, 106
ابراهیم در قربانگاه
منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی میبیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیمالشان است. در خواب میبیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانهاش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز میبایست دل به دریا میزد و سر بر فرمان حق میگذاشت؛ ولی پیش از هر چیز میبایست فرزند را آمادةٌ این کار میکرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخهای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح میکند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل میشود» فرزند هم میخواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفتانگیز است؛ از جمله گفتهاند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ میترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسانتر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کفاش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات میخوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم میخواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربانتر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجهای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفهات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان میگوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج میرود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بیمعنا مواجه میشود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق مییابد. سنگباران جمرات, نمادی از سنگباران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا میاندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امتهای بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک میکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
Verse DNA · this āyah at a glance
Vocabulary and recitation are counted from the morphology and the Uthmani marks; commentary reports whether an authored tafsīr entry reaches this āyah. A structural read, not a judgement — a denser strip is not a weightier verse.
Recitation · 31 points across 6 rule families
- Ghunnah3
- Madd ṭabīʿī17
- Lām shamsiyyah4
- Heavy rāʾ4
- Ikhfāʾ2
- Heavy Allāh1
Commentary
- قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
Shape
26 words · 97 letters · 1 proper noun · āyah 102 of 182