Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿١﴾
59:1 · no commentary for this ayah
هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مِن دِيَٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا۟ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا۟ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِى ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱعْتَبِرُوا۟ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَبْصَٰرِ﴿٢﴾
پایان توطئة یمود بنینضیر در مدینه
در سرزمین مدینهء سه گروه از یهود زندگی میکردند: بنینضیرء بنیقریظه و بنی قینقاع. گفته میشود که آنها اصلاً اهل حجاز نبودند؛ ولی چون در کتب مذهبی خود خوانده بودند که پیامبری در سرزمین مدینه ظهور میکندء به این سرزمین کوچ کرده و در انتظار این ظهور بزرگ بودند. هنگامی که رسول خدا(ص) به مدینه هجرت فرمود.ء با آنها پیمان ترک تعرض بست؛ ولی آنها در هر فرصتی از نقض این پیمان فروگذار نکردند؛ از جملةٌ این که بعد از جنگ احدکعب بن اشرف -بزرگ بهودیان - با چهل مرد سوار از یهود به مکه آمدند و یکسره سراغ قریش رفتند و با آنها پیمان بستند که همگی بر ضد پیامبر پیکار کنند که این خبر از طریق وحی به پیامبر رسید. دیگر این که یک روز پیامبر با چند نفر از بزرگان و یارانش به سوی قبیلةٌ بنینضیر که در نزدیکی مدینه زندگی میکردندء رفت و میخواست از آنها کمک یا وامی بگیرد - و شاید پیامبر و یارانش میخواستند در زیر این پوشش» وضع بنینضیر را از نزدیک بررسی کنند که مبادا مسلمانان از سوی آنها غافلگیر شوند -. پیامبر در بیرون قلعةٌ یهود بود و با کعب بن اشرف در این زمینه صحبت میکرد. در این هنگام» در میان بهودیان بذر توطئهای پاشیده شد و با یکدیگر گفتند: یک نفر به پشت بام رود و سنگ عظیمی بر او بیفکند و ما را از دست این مرد راحت کند. یکی از یهود اعلام آمادگی کرد و به پشت بام رفت. رسول خدا از طریق وحی آگاه شد. برخاست و به مدینه بازگشت؛ بی اینکه با یاران خود سخنی بگوید. آنها تصور میکردند پیامبر باز بر میگردد؛ اما بعداً که آگاه شدند پیامبر در مدینه استء» آنها نیز به مدینه برگشتند و اینجا بود که پیمانشکنی یهود بر رسول خدا مسلّم شد و دستور آمادهباش برای جنگ به مسلمانان داد. در بعضی از روایات نیز آمده که یکی از شعرای بنینضیر به بدگویی پیامبر پرداخت و این خود دلیل دیگری بر پیمانشکنی آنها بود. پیامبر برای این که ضربة کاری را از پیش به آنها بزندء به محمدبن مسلمه که با کعب بن اشرف آشنایی داشتء دستور داد که او را به هر شکل که بتوانده به قتل برساند و او با مقدماتی این کار را کرد. کشته شدن کعب بن اشرفء تزلزلی در یهود ایجاد کرد. به دنبال آن؛ پیامبر دستور داد که مسلمانان برای جنگ با این قوم پیمانشکن حرکت کنند. هنگامی که آنها باخبر شدندء به قلعههای مستحکم خود پناه بردند و درها را محکم بستند. پیامبر دستور داد که بعضی درختان نخل را که نزدیک قلعهها بودء بکنند یا بسوزانند. پهودیان اعتراض کردند که ای محمده تو پیوسته از اینگونه کارها هی میکردی! آیةٌ پنجم این سوره نازل شد و به آنها پاسخ داد که این یک دستور خاص الهی بود. محاصره چند روز طول کشید. پیامبر به آنها پیشنهاد کرد که سرزمین مدینه را ترک کنند. آنها نیز پذیرفتند و قدری از اموال خود را برداشتند و باقیماندة دارایی آنها به دست مسلمانان افتاد. ۱- نمونه چ۲۳, ص ۴۶۸ ۲- پیشین» ص۴۷۹ ۳ پیشین» ص ۴۸۴ ٢- بیشین، ص ٣. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳- پیشین» ص ۴۸۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَلَوْلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمُ ٱلْجَلَآءَ لَعَذَّبَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابُ ٱلنَّارِ﴿٣﴾
59:3 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٤﴾
59:4 · no commentary for this ayah
مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلِيُخْزِىَ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٥﴾
59:5 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْهُمْ فَمَآ أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٦﴾
59:6 · no commentary for this ayah
مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٧﴾
حکم غنایمی که بدون جنگ به دست میآید
این آیات» حکم غنایم بنینضیر را بیان میکند و در عین حال» روشنگر یک قانون کلی در زمینةٌ تمام غنایمی است که بدون درد سر و زحمت و رنج عاید جامعة اسلامی میشود و در فقه اسلامیء «فیء» نام دارد. باید توجه داشت که اگر در أیةٌ پیش بیان فرموده تمام فیء متعلق به رسول خداست» بدین معنا نیست که پیامبر تمام آن را به مصرف شخصی برساند؛ بلکه چون رئیس حکومست اسلامی و مدافع و حافظ حقوق نیازمندان است» قسمت عمدةٌ آن را صرف آنها میکند. در این آیه» شش مصرف برای فیء ذکر شده است: ۱-سهم خداوند؛ بدیهی است که خداوند مالک همه چیز است و به هیچ چیز نیاز ندارد و این نوعی نسبت تشریفی است تا گروههای دیگر که بعد از آن ذکر شدهاند» هیچ نوع احساس حقارتی نکنند و سهم خود را همردیف سهم خدا محسوب کنند و ذرهای از شخصیت آنها در افکار عمومی کاسته نشود. ۲- سهم پیامبر(ص) که نیازمندیهای شخصی و مقامی او و انتظاراتی را که مردم از او دارندء تأمین میکند.۳- سهم خویشاوندان که ویژةٌ بستگان پیامبر و بنیهاشم است که از گرفتن زکات که جزو اموال عمومی مسلمانان است» محروماند ۴- سهم یتیمان. ۵ - سهم مسکینان. ۶ - سهم در راه ماندگان. این نکته نیز شایان توجه است که این حق بعداز پیامبر به امامان معصوم و بعد از آنها به مجتهدان جامعالشرایط میرسد؛ چرا که احکام اسلام تعطیلبردار نیست و قسمتی از پایههای این حکومت برمسائل اقتصادی نهاده شده و بخشی از مسائل اقتصاد اصیل اسلامی همین است.
لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴿٨﴾
ایثار دیگران بر خویشتن
در روایتی آمده است که کسی خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: گرسنهام. پیامبر دستور داد از منزل غذایی برای او بیاورند؛ ولی در منزل حضرت غذا نبود. فرمود: چه کسی امشب این مرد را میهمان میکند؟ مردی اعلام آمادگی کرد و او را به منزل خویش برد؛اما جز کمی غذا برای کودکان خود چیزی نداشت. به همین جهت سفارش کرد غذا را برای میهمان بیاورید و چراغ را خاموش کرد و به همسرش گفت: هر گونه ممکن استء کودکان را خواب کن. سپس زن و مرد سر سفره نشستند و بی آنکه چیزی از غذا در دهان بگذارندء دهان خود را تکان میدادند. میهمان که گمان میکرد آنها نیز همراه او غذا میخورند» به قدر کافی خورد و سیر شد و میزبانان شب را گرسنه خوابیدند. صبح خدمت پیامبر(ص) آمدند. پیامبر(ص) نگاهی به آنها کرد و تبسمی فرمود و بی آنکه آنها سخنی بگویند. این آیه را تلاوت کرد و ایثار آنها را ستود. در روایاتی که از اهل بیت(ع) رسیده میخوانیم: آن میزبان» علی(ع؛ کودکان» فرزندان او و کسی که کودکان را گرسنه خواباند» بانوی اسلام فاطمه زهرا(س) بوده است. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿٩﴾
رستگاری؛ بازداشتن نفس از بخل و حرص
«شنّخٌ» به معنای بخل توا با حرص است؛ به طوری که به صورت عادت در آّید. در حدیثی میخوانیم امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود فرمود: «آیا میدانی شٌحیح کیست؟» او در جواب عرض کرد: منظور بخیل است. امام فرمود: «شح از بخل شدیدتر است. بخیل کسی است که در مورد آنچه دارد. بخل میورزد؛ ولی شحیح, هم به آنچه در دست مردم است. بخل میورزد و هم به آنچه خود در اختیار دارد؛ تا آنجا که هر چه را در دست مردم میبیند. آرزو میکند که آن را به چنگ آورد؛ از طریق حلال یا حرام و هرگز به آنچه خداوند به او روزی داده» قانع نیست.» در حدیث دیگری میخوانیم: «شح و ایمان در قلب مرد مسلمان جمع نمیشود؛ همانگونه که غبار راه خدا و دود جهنم درون یک انسان گرد نمیآید.» کوتاه سخن اینکه ترک بخل و حرصء انسان را به رستگاری میرساند؛ در حالی که آلودگی به این صفت مذمومء کاخ سعادت انسان را ویران میکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۲۳ ص۵۰۱ ۲- مجمعالبیان» ج ٩ ص ۴۳۰ ۳ نمونه ج۲۳ ص ۵۲۰ > ۲ مجمعالبیان؛ 3 ٩ ص ۴۲۳۰ > ۳ نمونه ج۲۳ ص ۵۲۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Majmaʿ al-Bayān.
وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلْإِيمَٰنِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿١٠﴾
59:10 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُوا۟ يَقُولُونَ لِإِخْوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿١١﴾
نقش منافقان در فتنههای یهود
بعضی از مفسران» شأُن نزولی برای این آیات نقل کردهاند که خلاصهاش چنین است: جمعی از منافقان مدینه مانند عبدالله بن ی و پارانش مخفیانه کسی را به سراغ بهود بنینضیر فرستادند و گفتند: شما محکم در جای خود بایستید و از خانههای خود بیرون نروید و دژهای خود را محکم کنید؛ ما دو هزار نفر یاور از قوم خود و دیگران داریم و تا آخرین نفس با شما هستیم؛ طایفة بنیقریظه و سایر همپیمانهای شما از قبیلة غطفان نیز شما را همراهی میکنند. همین سبب شد که یهود بنینضیر بر مخالفت پیامبر(ص) تشویق شوند؛ اما در این هنگام» یکی از بزرگان بنینضیر به نام «سلام» به «حی بن اخطب» که سرپرست برنامههای بنینضیر بود» گفت: به حرفهای عبدالّه بن ابی اعتنایی نکنید. او میخواهد شما را به جنگ با محمد تشویق کند و خودش در خانه بنشیند و شما را تسلیم حوادث کند. حی بن اخطب گفت: ما جز دشمنی با محمد و پیکار با او چیزی نمیشناسیم. سلام در پاسخ او گفت: به خدا سوگنده من میبینم که سرانجام ما را از این سرزمین بیرون میکنند و اموال و شرف ما بر باد میرود و کودکان ما اسیر و جنگجویان ما کشته خواهند شد. این آّیات سرانجام این ماجرا را بازگو میکند.
لَئِنْ أُخْرِجُوا۟ لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا۟ لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ ٱلْأَدْبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ﴿١٢﴾
59:12 · no commentary for this ayah
لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِى صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ﴿١٣﴾
59:13 · no commentary for this ayah
لَا يُقَٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِى قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَآءِ جُدُرٍۭ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴿١٤﴾
59:14 · no commentary for this ayah
كَمَثَلِ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا۟ وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٥﴾
59:15 · no commentary for this ayah
كَمَثَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَٰنِ ٱكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّى بَرِىٓءٌ مِّنكَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٦﴾
با طناب پوسیدةٌ شیطان به چاه نروید
در اینکه منظور از انسان در این یه کیست» سخنان گوناگونی به میان آمده است. برخی گفتهاند که منظور» همةٌ انسانهایی هستند که تحت تأثیر شیطان قرار گرفته» فریب وعدههای دروغین او را میخورند و راه کفر را میپویند و سرانجام شیطان آنها را تنها گذاشته» از آنان بیزاری میجوید. برخی هم گفتهاند منظورء انسان خاصی همانند ابوجهل و پیروان اوست که در جنگ بدر به وعدههای فریبندةٌ شیطان دلگرم شدند و عاقبت طعم تلخ شکست را چشیدند (ر.ک. به: انفال - ۴۸). بعضی از مفسران و دانایان حدیثء ذیل این آیات» روایتی پر معنا از عابدی از بنیاسرائیل به نام برصیصا نقل کردهاند که میتواند درس بزرگی برای همةٌ افراد باشد تا هرگز با طناب پوسیدةٌ شیطان و منافقان به چاه نروند» که رفتن همان و سرنگون شدن در قعر چاه همان. خلاصةٌ داستان چنین است: در میان بنیاسرائیل,» عابدی به نام برصیصا بود که زمانی طولانی عبادت کرده و به آن حد از مقام قرب رسیده بود که بیماران روانی را نزد او میآوردند و با دعهای او سلامت روانی آنان را باز مییافتند. روزی زن جوانی از یک خانوادة با شخصیت را برادرانش نزد او آوردند و بنا شد مدتی بماند تا شفا یابد. شیطان در اینجا به وسوسهگری مشغول شد و آنقدر صحنه را در نظر او زینت داد تا آن مرد عابد مرتکب عمل منافی عفت شد. چیزی نگذشت که معلوم شد آن زن باردار شده - و چون ارتکاب یک گناه همیشه سرچشمةٌ انجام گناهان بزرگتر است - زن را به قتل رسانید و او را در گوشهای از بیابان دفن کرد. برادرانش از این ماجرا باخبر شدند که مرد عابد دست به چنین جنایت هولناکی زده است. این خبر در تمام شهر پیچید و به گوش امیر رسید. او با گروهی از مردم حرکت کرد تا از ماجرا باخبر شود. هنگامی که جنایات عابد مسلم شدهء او را از عبادتگاهش فرو کشیدند. پس از اقرار عابد به گناه امیر دستور داد او را به دار بیاویزند. هنگامی که بر بالای چوبةٌ دار قرار گرفت» شیطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم که تو را به این روز افکندم و اگر آنچه را میگویم» اطاعت کنی» تو را نجات خواهم داد. عابد گفت چه کنم؟ گفت: تنها یک سجده برای من کافی است. عابد گفت: در این حالتی که میبینی» توانایی ندارم. شیطان گفت: اشارهای کافی است. عابد با گوشةٌ چشم یا با دست خود اشارهای کرد و به شیطان سجده کرد و در دم جان داد و در کفر محض از دنیا رفت. آآری» چنین است سرانجام وسوسههای شیاطین و منافقانی که در خط آنها هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۲۳, ص۵۲۶ ۲- پیشین» ص۵۳۷ و ۵۴۴ > ۲- پیشین» ص۵۲۷ و ۵۴۴ > FVه > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِى ٱلنَّارِ خَٰلِدَيْنِ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُا۟ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٧﴾
59:17 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿١٨﴾
آنچه باید پیش فرستاد
در این آیه بر این نکته تکیه شده که انسان باید بنگرد که چه ذخیرهای را از پیش برای فردای قیامت خود فرستاده است. سرمایةٌ اصلی انسان در صحنةٌ قیامتء کارهایی است که از پیش فرستاده؛وگرنه غالباً کسی به فکر انسان نیست که برای او چیزی بعد از مرگ بفرستد. در حدیثی از رسول خدا(ص) میخوانیم: «در راه خدا انفاق کنید؛ هرچند به اندازة یک من خرما یا کمتر یا یک مشت با کمتر یا به اندازه یک دانةٌ خرما یا حتی نیمی از یکدانهٌ خرما باشد! و اگر کسی آن را هم نیابدء دلهایی را با سخنان پاکیزه شاد کند؛ چرا که در قیامت, هنگامی که در پیشگاه خدا قرار میگیرید» خدا به شما می فرماید: آیا در بارةُ تو چنین و چنان نکردم؟ آیا گوش و چشم در اختیارت نگذاشتم؟ آیا مال و فرزند به تو نبخشیدم؟ بنده عرض میکند: آری. خداوند متعال میگوید: پس نگاه کن ببین برای خود چه فرستادهای. پس او به جلو و عقب و راست و چپش نگاه میکند. و چیزی نمییابد که صورتش را با آن از آتش دوزخ حفظ کند.»! نکنة دیگر اینکه در این آیهء دو بار به تقوای الهی دستور داده شده است. برخی از مفسران در بارة علت این تکرار گفتهاند: تقوای یکمء» اشاره به «پرهیز از گناهان و انجام واجبات» است و تقوای دوم» «اخلاص در عمل و پرهیز از ریا» است. بنابر این» یه بیان کرده که انسان باید از گناهان بپرهیزد و خوب توجه کند که برای آخرتش چه میفرستد؛ اما باید به این نکته نیز دقت کند که آنچه میفرستدء فقط برای خدا و از پلیدی و ریا خالص باشد.
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ﴿١٩﴾
59:19 · no commentary for this ayah
لَا يَسْتَوِىٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ وَأَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ﴿٢٠﴾
59:20 · no commentary for this ayah
لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴿٢١﴾
اگر قرآن بر کوهها نازل میشد. از هم میشکافتند
بسیاری از مفسران» این آیه را به صورت تشبیه تفسیر کرده و گفتهاند که هدفء بیان این نکته است که این کوهها با همه صلابت و استحکامی که دارندء اگر عقل و احساس داشتند و این آیات به جای قلب انسانها بر آنها نازل میشد.ء چنان به لرزه در میآمدند که از هم میشکافتند؛ اما گروهی از انسانها چنان قساوتمند و سنگدل هستند که کمترین تغییری در آنها رخ نمیدهد. بعضی دیگرء آن را بر ظاهرش حمل کرده و گفتهاند: تمام موجودات این جهان - از جمله کوهها -برای خود نوعی درک و شعور دارند و اگر این آیات بر آنها نازل میشد. به راستی از هم متلاشی میشدند (ر.ک. به: بقره - ۴ به هرحال, تأثیر قرآن در قلوب و افکار» واقعیتی انکارناپذیر است و در طول تاریخ اسلام؛ شواهد زیادی بر این معنا دیده و ثابت شده که سختترین دلها نیز با شنیدن چند یه چنان نرم میشدند که یکباره خود را به اسلام میسپردند. تنها افراد لحوج و معاند از این امر مستثنی بودند؛ آزهایی که هیچ جایی برای هدایت در وجودشان نبود.
هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ﴿٢٢﴾
عظمت آیات آخر
آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است.» آیاتی بسیار با عظمت و الهامپخش و درس بزرگ تربیتی برای انسانهاست. در روایتی از پیامبر([ص) میخوانیم: «هر کس أَیِةُ «لو انزلنا هذا القرآن» تا آخر سوره (حشر) را بخواند و در همان شب بمیرد. شهید مرده است.» یکی از اصحاب میگوید: از پیامیر در بارة اسم اعظم خدا سوّال کردم. فرمود: «بر تو باد که آخر سورة حشر را بخوانی و زیاد تلاوت کنی.» بار دیگر همین سوّال را تکرار کردم. حضرت همین پاسخ را تکرار فرمود. در حدیثی آمده است: «این آیات» شفای هر دردی است مگر مرگ.» البته روشن است که فضیلت و پاداشهایی که ذکر شدء برای کسی است که این آیات را با دقت و تدبر تلاوت کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۲۳, ص ۵۴۵ ۲ المیزان» ج۱۹, ص ۲۲۶ ۳ نمونه, چ۲۳. ص ۵۴۹ > ۴ پیشین» ص ۵۵۸ > ۲ المیزان» ج۰۱۹ ص ۲۲۶ > ۳ نمونه ج۲۳. ص ۵۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِكُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَكَبِّرُ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٢٣﴾
عظمت آیات آخر
آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است.» آیاتی بسیار با عظمت و الهامپخش و درس بزرگ تربیتی برای انسانهاست. در روایتی از پیامبر([ص) میخوانیم: «هر کس أَیِةُ «لو انزلنا هذا القرآن» تا آخر سوره (حشر) را بخواند و در همان شب بمیرد. شهید مرده است.» یکی از اصحاب میگوید: از پیامیر در بارة اسم اعظم خدا سوّال کردم. فرمود: «بر تو باد که آخر سورة حشر را بخوانی و زیاد تلاوت کنی.» بار دیگر همین سوّال را تکرار کردم. حضرت همین پاسخ را تکرار فرمود. در حدیثی آمده است: «این آیات» شفای هر دردی است مگر مرگ.» البته روشن است که فضیلت و پاداشهایی که ذکر شدء برای کسی است که این آیات را با دقت و تدبر تلاوت کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۲۳, ص ۵۴۵ ۲ المیزان» ج۱۹, ص ۲۲۶ ۳ نمونه, چ۲۳. ص ۵۴۹ > ۴ پیشین» ص ۵۵۸ > ۲ المیزان» ج۰۱۹ ص ۲۲۶ > ۳ نمونه ج۲۳. ص ۵۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٢٤﴾
عظمت آیات آخر
آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است.» آیاتی بسیار با عظمت و الهامپخش و درس بزرگ تربیتی برای انسانهاست. در روایتی از پیامبر([ص) میخوانیم: «هر کس أَیِةُ «لو انزلنا هذا القرآن» تا آخر سوره (حشر) را بخواند و در همان شب بمیرد. شهید مرده است.» یکی از اصحاب میگوید: از پیامیر در بارة اسم اعظم خدا سوّال کردم. فرمود: «بر تو باد که آخر سورة حشر را بخوانی و زیاد تلاوت کنی.» بار دیگر همین سوّال را تکرار کردم. حضرت همین پاسخ را تکرار فرمود. در حدیثی آمده است: «این آیات» شفای هر دردی است مگر مرگ.» البته روشن است که فضیلت و پاداشهایی که ذکر شدء برای کسی است که این آیات را با دقت و تدبر تلاوت کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۲۳, ص ۵۴۵ ۲ المیزان» ج۱۹, ص ۲۲۶ ۳ نمونه, چ۲۳. ص ۵۴۹ > ۴ پیشین» ص ۵۵۸ > ۲ المیزان» ج۰۱۹ ص ۲۲۶ > ۳ نمونه ج۲۳. ص ۵۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.