Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿١﴾
49:1 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَرْفَعُوٓا۟ أَصْوَٰتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ ٱلنَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُوا۟ لَهُۥ بِٱلْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَٰلُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ﴿٢﴾
آداب حضور نزد پیامبر (ص)
پیامبر(ص) که روحی لطیف داشت و فردی آزاده بودء در میان گروهی گرفتار شده بود که از بسیاری از مزایای اخلاقی دور بودند و با شخصیتی یگانه چون او طوری سخن میگفتند که گویی با یک فرد عادی سخن میگویند. در سال نهم هجرت که آن را «عامالوفود» مینامندء هیشتها و دستههای گوناگونی از قبایل اطراف برای تشرف به اسلام به مدینه میآمدند. افراد تازهوارده وقت و بیوقت؛ پشت در اتاق پیامبر میایستادند.ء فریاد میکشیدند که «ای محمد.ء بیرون بیا.» این کارء علاوه بر این که استراحت رسول خدا(ص) را به هم میزد. نوعی بیاحترامی به شخصیتی مانند پیامبر خدا بود. از اینرو» قرآن در أَیةٌ چهارم این سوره» اینگونه افراد را کمفهم و بیخرد شمرده و عمل صحیح در این موارد را در آَیةُ پنجم بیان کرده است. آن حضرت نه تنها در این قسمت از آداب معاشرت, از بیگانگان و عربهای بیابانی ناراحتی داشت» برخی از یاران و اصحاب نزدیک آن حضرت هم ادب سخن گفتن را در محضر وی مراعات نمی کردند. نقل شده است: هیئتی به نمایندگی از قبیلةٌ «بنیتمیم» وارد مدینه شد. هر کدام از ابویکر و عمرء شخصی را برای ملاقات با آنها معیّن کردند. اختلاف آنان در تعیین آن فرد، منجر به مشاجره وفریاد آنان در محضر پیامبر(ص) شد و باعث رنجش خاطر او گردید. برای جلوگیری از تکرار این حرکات ناشایست در محضر آن پیشوای بزرگ» آیات دوم و سوم نازل گردید که نتیجةٌ این عمل زشت را «حبط» و نابودی ارزش اعمال خیر معرفی کرد. سزاست که بدانیم چرا این نوع بیاحترامی در محضر پیامبر(ص) سبب نابودی پاداش اعمال میگردد. علت آن است که احترام در ظاهرء حاکی از احترام باطنی نسبت به پیامبر(ص) است و ناگفته پیداست که حرکات و اعمال ماء زاییدةٌ عقیده و مراتب ایمان ماست و ارتکاب چنین حرکات ناشایست و بیاعتنایی به چنین شخصیتی» از بیاعتنایی قلبی به شخص پیامبر و مقدسات مذهبی حکایت میکند. باید توجه داشته باشیم که این قبیل احترامهاء به پیامبر عظیمالشان اختصاص ندارد؛ بلکه همةٌ پیشوایان اسلامی و علما و اساتید و پدران و مادران و عموم بزرگان» شایستةٌ این گونه احترامها هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۲ ص ۱۱۵ > ۱-نمونهء ج ۲۲ ص ۱۱۵ ۲- پیشین » ص ۱۳۹ ۳ منشور جاویده ج۷, ص ۳۹۷ و ۳۹۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَٰتَهُمْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمْتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ﴿٣﴾
آداب حضور نزد پیامبر (ص)
پیامبر(ص) که روحی لطیف داشت و فردی آزاده بودء در میان گروهی گرفتار شده بود که از بسیاری از مزایای اخلاقی دور بودند و با شخصیتی یگانه چون او طوری سخن میگفتند که گویی با یک فرد عادی سخن میگویند. در سال نهم هجرت که آن را «عامالوفود» مینامندء هیشتها و دستههای گوناگونی از قبایل اطراف برای تشرف به اسلام به مدینه میآمدند. افراد تازهوارده وقت و بیوقت؛ پشت در اتاق پیامبر میایستادند.ء فریاد میکشیدند که «ای محمد.ء بیرون بیا.» این کارء علاوه بر این که استراحت رسول خدا(ص) را به هم میزد. نوعی بیاحترامی به شخصیتی مانند پیامبر خدا بود. از اینرو» قرآن در أَیةٌ چهارم این سوره» اینگونه افراد را کمفهم و بیخرد شمرده و عمل صحیح در این موارد را در آَیةُ پنجم بیان کرده است. آن حضرت نه تنها در این قسمت از آداب معاشرت, از بیگانگان و عربهای بیابانی ناراحتی داشت» برخی از یاران و اصحاب نزدیک آن حضرت هم ادب سخن گفتن را در محضر وی مراعات نمی کردند. نقل شده است: هیئتی به نمایندگی از قبیلةٌ «بنیتمیم» وارد مدینه شد. هر کدام از ابویکر و عمرء شخصی را برای ملاقات با آنها معیّن کردند. اختلاف آنان در تعیین آن فرد، منجر به مشاجره وفریاد آنان در محضر پیامبر(ص) شد و باعث رنجش خاطر او گردید. برای جلوگیری از تکرار این حرکات ناشایست در محضر آن پیشوای بزرگ» آیات دوم و سوم نازل گردید که نتیجةٌ این عمل زشت را «حبط» و نابودی ارزش اعمال خیر معرفی کرد. سزاست که بدانیم چرا این نوع بیاحترامی در محضر پیامبر(ص) سبب نابودی پاداش اعمال میگردد. علت آن است که احترام در ظاهرء حاکی از احترام باطنی نسبت به پیامبر(ص) است و ناگفته پیداست که حرکات و اعمال ماء زاییدةٌ عقیده و مراتب ایمان ماست و ارتکاب چنین حرکات ناشایست و بیاعتنایی به چنین شخصیتی» از بیاعتنایی قلبی به شخص پیامبر و مقدسات مذهبی حکایت میکند. باید توجه داشته باشیم که این قبیل احترامهاء به پیامبر عظیمالشان اختصاص ندارد؛ بلکه همةٌ پیشوایان اسلامی و علما و اساتید و پدران و مادران و عموم بزرگان» شایستةٌ این گونه احترامها هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۲ ص ۱۱۵ > ۱-نمونهء ج ۲۲ ص ۱۱۵ ۲- پیشین » ص ۱۳۹ ۳ منشور جاویده ج۷, ص ۳۹۷ و ۳۹۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ ٱلْحُجُرَٰتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴿٤﴾
آداب حضور نزد پیامبر (ص)
پیامبر(ص) که روحی لطیف داشت و فردی آزاده بودء در میان گروهی گرفتار شده بود که از بسیاری از مزایای اخلاقی دور بودند و با شخصیتی یگانه چون او طوری سخن میگفتند که گویی با یک فرد عادی سخن میگویند. در سال نهم هجرت که آن را «عامالوفود» مینامندء هیشتها و دستههای گوناگونی از قبایل اطراف برای تشرف به اسلام به مدینه میآمدند. افراد تازهوارده وقت و بیوقت؛ پشت در اتاق پیامبر میایستادند.ء فریاد میکشیدند که «ای محمد.ء بیرون بیا.» این کارء علاوه بر این که استراحت رسول خدا(ص) را به هم میزد. نوعی بیاحترامی به شخصیتی مانند پیامبر خدا بود. از اینرو» قرآن در أَیةٌ چهارم این سوره» اینگونه افراد را کمفهم و بیخرد شمرده و عمل صحیح در این موارد را در آَیةُ پنجم بیان کرده است. آن حضرت نه تنها در این قسمت از آداب معاشرت, از بیگانگان و عربهای بیابانی ناراحتی داشت» برخی از یاران و اصحاب نزدیک آن حضرت هم ادب سخن گفتن را در محضر وی مراعات نمی کردند. نقل شده است: هیئتی به نمایندگی از قبیلةٌ «بنیتمیم» وارد مدینه شد. هر کدام از ابویکر و عمرء شخصی را برای ملاقات با آنها معیّن کردند. اختلاف آنان در تعیین آن فرد، منجر به مشاجره وفریاد آنان در محضر پیامبر(ص) شد و باعث رنجش خاطر او گردید. برای جلوگیری از تکرار این حرکات ناشایست در محضر آن پیشوای بزرگ» آیات دوم و سوم نازل گردید که نتیجةٌ این عمل زشت را «حبط» و نابودی ارزش اعمال خیر معرفی کرد. سزاست که بدانیم چرا این نوع بیاحترامی در محضر پیامبر(ص) سبب نابودی پاداش اعمال میگردد. علت آن است که احترام در ظاهرء حاکی از احترام باطنی نسبت به پیامبر(ص) است و ناگفته پیداست که حرکات و اعمال ماء زاییدةٌ عقیده و مراتب ایمان ماست و ارتکاب چنین حرکات ناشایست و بیاعتنایی به چنین شخصیتی» از بیاعتنایی قلبی به شخص پیامبر و مقدسات مذهبی حکایت میکند. باید توجه داشته باشیم که این قبیل احترامهاء به پیامبر عظیمالشان اختصاص ندارد؛ بلکه همةٌ پیشوایان اسلامی و علما و اساتید و پدران و مادران و عموم بزرگان» شایستةٌ این گونه احترامها هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۲ ص ۱۱۵ > ۱-نمونهء ج ۲۲ ص ۱۱۵ ۲- پیشین » ص ۱۳۹ ۳ منشور جاویده ج۷, ص ۳۹۷ و ۳۹۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا۟ حَتَّىٰ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٥﴾
آداب حضور نزد پیامبر (ص)
پیامبر(ص) که روحی لطیف داشت و فردی آزاده بودء در میان گروهی گرفتار شده بود که از بسیاری از مزایای اخلاقی دور بودند و با شخصیتی یگانه چون او طوری سخن میگفتند که گویی با یک فرد عادی سخن میگویند. در سال نهم هجرت که آن را «عامالوفود» مینامندء هیشتها و دستههای گوناگونی از قبایل اطراف برای تشرف به اسلام به مدینه میآمدند. افراد تازهوارده وقت و بیوقت؛ پشت در اتاق پیامبر میایستادند.ء فریاد میکشیدند که «ای محمد.ء بیرون بیا.» این کارء علاوه بر این که استراحت رسول خدا(ص) را به هم میزد. نوعی بیاحترامی به شخصیتی مانند پیامبر خدا بود. از اینرو» قرآن در أَیةٌ چهارم این سوره» اینگونه افراد را کمفهم و بیخرد شمرده و عمل صحیح در این موارد را در آَیةُ پنجم بیان کرده است. آن حضرت نه تنها در این قسمت از آداب معاشرت, از بیگانگان و عربهای بیابانی ناراحتی داشت» برخی از یاران و اصحاب نزدیک آن حضرت هم ادب سخن گفتن را در محضر وی مراعات نمی کردند. نقل شده است: هیئتی به نمایندگی از قبیلةٌ «بنیتمیم» وارد مدینه شد. هر کدام از ابویکر و عمرء شخصی را برای ملاقات با آنها معیّن کردند. اختلاف آنان در تعیین آن فرد، منجر به مشاجره وفریاد آنان در محضر پیامبر(ص) شد و باعث رنجش خاطر او گردید. برای جلوگیری از تکرار این حرکات ناشایست در محضر آن پیشوای بزرگ» آیات دوم و سوم نازل گردید که نتیجةٌ این عمل زشت را «حبط» و نابودی ارزش اعمال خیر معرفی کرد. سزاست که بدانیم چرا این نوع بیاحترامی در محضر پیامبر(ص) سبب نابودی پاداش اعمال میگردد. علت آن است که احترام در ظاهرء حاکی از احترام باطنی نسبت به پیامبر(ص) است و ناگفته پیداست که حرکات و اعمال ماء زاییدةٌ عقیده و مراتب ایمان ماست و ارتکاب چنین حرکات ناشایست و بیاعتنایی به چنین شخصیتی» از بیاعتنایی قلبی به شخص پیامبر و مقدسات مذهبی حکایت میکند. باید توجه داشته باشیم که این قبیل احترامهاء به پیامبر عظیمالشان اختصاص ندارد؛ بلکه همةٌ پیشوایان اسلامی و علما و اساتید و پدران و مادران و عموم بزرگان» شایستةٌ این گونه احترامها هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۲ ص ۱۱۵ > ۱-نمونهء ج ۲۲ ص ۱۱۵ ۲- پیشین » ص ۱۳۹ ۳ منشور جاویده ج۷, ص ۳۹۷ و ۳۹۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوٓا۟ أَن تُصِيبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَٰلَةٍ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَٰدِمِينَ﴿٦﴾
به اخبار فاسقان اعتنا نکنید
در شأن نزول این آیه نقل شده که این آیه در باره «ولید بن عقبة» نازل شده است که پیامبر(ص) او را برای دریافت زکات از قبیلةٌ «بنیالمصطلق» اعزام کرد. هنگامی که اهل قبیله باخبر شدند که نمایندهٌ پیامبر میآید. با خوشحالی به استقبال او شتافتند؛ ولی چون میان آنها و ولید در جاهلیت خصومت شدیدی بود» تصور کرد آنها به قصد کشتنش آمدهاند. پس خدمت پیامبر بازگشت و عرض کرد: آنها از پرداخت زکات خودداری کردند. میدانیم که امتناع از پرداخت زکات» نوعی قیام بر ضد حکومت اسلامی تلقی میشود. بنابر این» او مدعی بود که آنها مرند شدهاند. پیامبر(ص) سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند. این آیه نازل شد و به مسلمانان دستور داد که هرگاه فاسقی خبری آورد»ء در بارة آن تحقیق کنید.
وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ ٱلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ ٱلْكُفْرَ وَٱلْفُسُوقَ وَٱلْعِصْيَانَ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ﴿٧﴾
رهبری و اطاعت
این آیه نشان میدهد که بعد از خبر ولید مبنی بر مرتد شدن طایفة بنیالمصطلق, جمصی از مسلمانان سادهدل و ظاهربین به پیغمبر فشار میآوردند که بر ضد این طایفه اقدام به جنگ کند. قرآن میگوید: از خوشبختی شما این است که رسول خدا در میان شما است و رابطةٌ او با عالم وحی برقرار است و هر گاه خط و خطوط انحرافی در میان شما پیدا شود از این طریق شما را آگاه میکند. او رهبر است؛ انتظار نداشته باشید که از شما اطاعت کند و دستور بگیرد. او به شما از هر کس دیگر مهربانتر است. برای تحمیل افکار خود به او فشار نیاورید که این به زیان شماست. اصولاً وجود رهبر الهی برای رشد یک جامعه ضروری است؛ مشروط بر این که مطاع باشد و نه مطیع پیروان خود. فرمان او را بر دیده گذارند؛ نه این که او را برای اجرای مقاصد و افکار محدود خود تحت فشار قرار دهند. این اصل نه تنها در مورد رهبران الهی ثابت استء در موضوع مدیریت و فرماندهی هم صادق است. البته حاکمیت این اصل» به معنای استبداد رهبران و ترک مشورت نیست؛ زیرا هدف از مشورت این است که هر کس عقیدهٌ خود را بیان کند؛ ولی نظر نهایی با شخص پیامبر(ص) است. به تعبیر مشورت را.
فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَنِعْمَةً وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٨﴾
49:8 · no commentary for this ayah
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا بِٱلْعَدْلِ وَأَقْسِطُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ﴿٩﴾
49:9 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿١٠﴾
49:10 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُوا۟ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا۟ بِٱلْأَلْقَٰبِ بِئْسَ ٱلِٱسْمُ ٱلْفُسُوقُ بَعْدَ ٱلْإِيمَٰنِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿١١﴾
یکدیگر را با القاب زشت و نایسند یاد نکنید
بسیاری از افراد بیبند و بار در گذشته و حال اصرار داشته ودارند که بر دیکران القاب زشت بکذارند واز این طریق أنها را تحقیر کنند و شخصیتشان رادرهم بکوبند و احیاناً از آنان انتقام گیرند؛ یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته» سپس توبه کرده و کاملاً پاک شده» باز هم لقبی که بازگوکنندةٌ وضع سابق باشد.ء بر او بگذارند و به او بگویند که تو همانی که فلان خلاف را انجام میدادی؛ یا آنان را به خاطر اشتباهات پدر و مادرانشان سرزنش کنند و به آنها بگویند: ای که پدرت فلان کاره بوده و مادرت فلان اشتباه را انجام میداد. اسلام به صراحت از این عمل زشت نمی میکند و انتساب هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایةٌ تحقیر مسلمانی است» ممنوع شمرده است. در حدیثی آمده است که روزی «صفیه» دختر «حبی بن اخطب» - همان زن بهودی که بعد از ماجرای فتح خیبر مسلمان شد و به همسری پیغمبر اسلام در آمد - در حالی که اشک میریخت» خدمت پیامبر رسید. پیامبر از ماجرا پرسید. گفت: عایشه مرا سرزنش میکند و میگوید: ای پهودیزاده! پیامبر فرمود: «چرا نگفتی پدرم هارون است و عمویم موسی و همسرم محمد؟» در اینجا بود که این آیه نازل شد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۲ ص ۱۵۲ ۲- پیشین» ص ۱۵۸ > ۳ نمونه, ج ۲۲ ص ۱۸۰ و المیزان» ج ۰۱۸ ص ۳۲۶ ۴ نمونه» ج ۲۲ ص ۱۸۰ > ۲- پیشین» ص ۱۵۸ > ۴ نمونه ج ۲۲ ص ۱۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱجْتَنِبُوا۟ كَثِيرًا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ ٱلظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا۟ وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ﴿١٢﴾
غیبت؛ از بزرگترین گناهان
سرمایة بزرگ انسان در زندگی» حیثیت و آبرو و شخصیت اوست و هر چیز آن را به خطر بیندازده مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد؛ بلکه گاه ترور شخصیت., از ترور شخص مهمتر محسوب میشود» آبروی برادر مسلمان» همچون گوشت تن او است و تعبیر به مُرده به خاطر آن است که «غیبت» در غیاب افراد صورت میگیرد که همچون مردگان قادر به دفاع از خویشتن نیستند و این ناجوانمردانهترین ستمی است که ممکن است انسان بر برادر خود بکند. در روایات» تعبیرات بسیار تکاندهندهای در این زمینه دیده میشود. پیامبر(ص) فرموده است: «درهمی که انسان از ربا به دست میآورد. نزد خدا از سی و شش بار زنا بزرگتر است و از هر ربا بالاتر» ریختن آبروی مسلمان است.» این مقایسه به خاطر آن است که زنا هر اندازه زشت باشدء جنبة حقالثه دارد؛ ولی رباخواری و از آن بدتر» ریختن آبروی مردم» جنبة حقالناس دارد. در حدیث دیگری از همان حضرت میخوانیم: «تأثیر غیبت در دین مسلمان, از تأثیر خوره در جسم او سریعتر است.» این تشبیه نشان میدهد که غیبت همانند خوره که گوشت تن را میخورد و متلاشی میکندء به سرعت ایمان انسان را بر باد میدهد.! در روایتی تکاندهنده از امام سجاد(ع) آمده است: از غیبست به شدت پرهیز کنید که غیبت. خوراک سگهای جهنم است.» معنای غیبت این است که در غیاب کسی سخنی گویند که عیبی از عیوب او را فاش کند؛ جسمانی باشد یا اخلاقی؛ در اعمال او باشد یا در سخنانش و حتی در آموری که مربوط به اوست؛ مانند لباس» خانه» همسر و فرزندان و مانند اینها. البته همةٌ اینها در صورتی است که این صفات در طرف باشد؛ اما اگر صفتی اصلاً وجود نداشته باشدء این کارء» «تهمت» است که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است. از اینجا روشن میشود که عذرهای عوامانهای که بعضی برای غیبست میآورند» پذیرفته نیست. مثلاً گاهی غیبتکننده میگوید: این غیبت نیست؛ بلکه صفت اوست؛ در حالی که اگر صفتش نباشدء تهمت است و نه غیبت. یا این که میگوید: این سخنی است که در حضور او نیز میگویم؛ در حالی که گفتن آن سخن» پیش روی طرفء نه تنها از گناه غیبت نمیکاهد به خاطر آزردن اوء گناه سنگینتری محسوب میشود. ذکر این نکته نیز لازم است که در برخی مواردء غیبت کردن جایز است؛ از جمله این که گاه کسی در مقام مشورت - مثلاً برای انتخاب همسر یا شریک در کسب و کار و مانند آن - سوّالی از انسان میکند. در اینجا امانت در مشورت ایجاب میکند که اگر عیوبی از طرف سراغ دارد» بگوید که مبادا مسلمانی به دام بیفتد. البته کسی که آشکارا گناه میکند» از موضوع غیبت خارج است و اگر گناهی را که آشکارا انجام میدهد؛ پشت سرش بازگو کنند ایرادی ندارد. باید توجه داشت که گوش دادن به غیبت و حضور در مجلس غیت نیز حرام است؛ بلکه طبق برخی از روایات» بر مسلمانان واجب است که از حیثیت مسلمانی که غیبت او میشود. دفاع کنند."؟
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَٰكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَٰكُمْ شُعُوبًا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓا۟ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴿١٣﴾
بزرگترین ارزش انسان
این آیه بر تمام امتیازات ظاهری و مادی خط بطلان میکشد و اصالت را به پرهیزگاری و خداترسی میدهد و میگوید: برای نزدیک شدن به خداء هیچ امتیازی جز تقوی موْئر نیست. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «خداوند نه به وضع خانوادگی و نسنّب شما نگاه میکند و نه به بدنهای شما و نه به اموالتان؛ ولی به دلهای شما نگاه میکند. پس کسی که قلب صالحی دارد. خدا به او لطف و محبت میکند و شما همگی فرزندان آدماید و محبوبترین شما نزد خدا, باتقویترین شماست.» عجیب است که با این تعلیمات پربار هنوز در میان مسلمانان کسانی هستند که بر نژاد و زبان تکیه میکنند و حتی آن را بر وحدت دینی مقدم میشمرند. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «همةٌ شما فرزندان آدماید و آدم از خاک آفریده شده است. افراد باید از فخرفروشی به پدرانشان بپرهیزند که [در غیر این صورت] از حشراتی که در کقافات غوطهورندء پستتر خواهند بود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲۲. ص ۱۸۴ > ۴ پیشین» ص ۱۹۷ > ٢_ تفسیر موضوعی، ج٣، ص ٣٣٥ > ۳ نمونه, ج ۰۲۲ ص ۱۹۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
قَالَتِ ٱلْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا۟ وَلَٰكِن قُولُوٓا۟ أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ ٱلْإِيمَٰنُ فِى قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَٰلِكُمْ شَيْـًٔا إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٤﴾
49:14 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴿١٥﴾
49:15 · no commentary for this ayah
قُلْ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿١٦﴾
49:16 · no commentary for this ayah
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا۟ قُل لَّا تَمُنُّوا۟ عَلَىَّ إِسْلَٰمَكُم بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَىٰكُمْ لِلْإِيمَٰنِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١٧﴾
49:17 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿١٨﴾
49:18 · no commentary for this ayah