Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ﴿١﴾
شأن نزول
بیشتر مفسران برای آیات نخستین این سوره شأن نزولی نقل کردهاند که خلاصةٌ آن چنین است: زنی از طایفةٌ انصار مورد خشم شوهرش قرار گرفت و او که مرد تندخویی بودء تصمیم گرفت از همسرش جدا شود. بدین جهت گفت: «انت غَلی کُظَهر أمَی.» یعنی: تو برای من همچون مادرم هستی! این نوعی از طلاق در زمان جاهلیت بود؛ طلاقی که نه بازگشتپذیر بود و نه زن آزاد میشد که بتواند همسری برای خود برگزیند و این بدترین حالتی بود که برای یک زن شوهردار ممکن بود رخ دهد. چیزی نگذشت که مرد پشیمان شد و چون ظهار (گفتن جملةٌ فوق) در عصر جاهلیت نوعی طلاق بازگشتناپذیر بود, به همسرش گفت: فکر میکنم برای همیشه بر من حرام شدهای. زن کَفت: جنین مکَو. خدمت پیامبر خدا(ص) برو و حکم این مسئله رااز او بیرس. کَفت: من خجالت میکشم. زن گفت: پس بگذار من بروم. گفت: مانعی ندارد. زن خدمت پیامبر رفت و ماجرا را نقل کرد. پیامبر(ص) در پاسخ او فرمود: تو بر او حرام شدهای و من دستور دیگری در این زمینه ندارم. زن رو به درگاه خدا آورد و عرض کرد: خداونداء بیچارگی و نیاز و شدت حالم را به تو شکایت میکنم؛ فرمانی بر پیامبرت نازل کن و این مشکل را بگشا. در این وقتء یات آغازین این سوره بر پیامبر(ص) نازل شد. پیامبر(ص) این آیات را بر شوهر آن زن تلاوت کرد و راه حل مشکل ظهار را به او نشان داد. ظهارء از گناهان کبیره است و هرگاه کسی نسبت به همسرش ظهار کنده همسرش میتواند با مراجعه به حاکم شرع او را موظف کند که یا رسماً از طریق طلاق از او جدا شود یا به زندگی زناشویی باز گردد؛ اما چنانچه بخواهد به زندگی زناشویی ادامه دهدء باید پیش از بازگشت کفاره بدهد. کفارة ظهار این است که در صورت توانایی» یک برده آزاد کند و اگر نتوانست» دو ماه پی در پی روزه بگیرد و اگر آن هم مقدور نبوده شصت مسکین را اطعام کند. برخورد قاطع اسلام با موضوع ظهارء بیانگر این واقعیت است که اسلام هرگز اجازه نمیدهد که حقوق زنان از سوی مردان خودکامه با استفاده از رسوم و عادات ظالمانه مورد تجاوز قرار گیرد؛ بلکه هر سنت غلط و خرافی را در این زمینه - هر قدر هم که در میان مردم محکم باشد - درهم میشکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۲۳ ص۴۰۳ > ۱- نمونهء ج ۲۳ ص۴۰۳ ۲ پیشین» ص ۴۰۶ > ااهرده > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
ٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴿٢﴾
58:2 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا۟ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَآسَّا ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِۦ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿٣﴾
58:3 · no commentary for this ayah
فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَآسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٤﴾
58:4 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ كُبِتُوا۟ كَمَا كُبِتَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَقَدْ أَنزَلْنَآ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴿٥﴾
58:5 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوٓا۟ أَحْصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ﴿٦﴾
58:6 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَآ أَدْنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا۟ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٧﴾
حضور خداوند در هر نجوا
خداوند نه جسم است و نه عوارضی جسمانی دارد و به همین دلیل» زمان و مکانی برای او تصور نمیشود؛ ولی در عین حال اگر تصور کنیم که ممکن است جایی باشد که خدا در آنجا حاضر و ناظر نباشدء او را محدود کردهایم. به تعبیر دیگرء او احاطةٌ علمی به همه چیز دارد؛ در عین اینکه مکانی برای او متصور نیست. به علاوه فرشتگان او همه جا حاضرند و همه اعمال را ثبت میکنند. در حدیثی از امام علی(ع) در تفسیر این آّیه میخوانیم: «منظور این است که موجودات امین خداوند (اعم از فرشتگان و مقربان الهی) با قدرتی که به آنها بخشیدهایم, بر تمام مخلوقاتش سلطه دارند؛ اگر کاری انجام دهند. (گویی) خدا چنین کرده است.» البته این یک بُعد موضوع است؛ اما از جنبهای دیگرء حضور ذات خداوند مطرح است؛ چنان که در حدیث دیگری میخوانیم که یکی از دانشمندان بزرگ مسیحی از امام علی(ع) پرسید: خداوند کجاست؟ فرمود: «او در اینجا و در آنجاء در بالا و پایین و محیط به ما است و همواره با ما؛ و این است منظور از سخن خدا که «سه نفر با هم نجوا نمیکنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست...»»!
أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُوا۟ عَنِ ٱلنَّجْوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا۟ عَنْهُ وَيَتَنَٰجَوْنَ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ وَيَقُولُونَ فِىٓ أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا ٱللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ﴿٨﴾
تحیت الهی و غیر الهی
در روایتی از امام باقر(ع) آمده است که گروهی از یهود خدمت پیامبر آمدند و به جای السلام علیک گفتند: «السام علیک یا اباالقاسم» که مفهومش مرگ بر تو یا ملامت و خستگی بر تو بود. پیامبر در جواب آنها فرمود: و علیکم (همین بر شما باد). عایشه میگوید من متوجه این امر شدم و گفتم: علیکم السام و لعنکم اللّه و غضب علیکم (مرگ بر شما. خدا لعنت کند شما را و غضب کند بر شما). پیامبر(ص) به من فرمود: «مدارا کن و از خشونت و بدگویی بپرهیز.» گفتم: مگر نمیشنوی که میگویند مرگ بر تو؟ فرمود: «مگر تو هم نشنیدی که من در جواب آنها گفتم: علیکم؟» اینجا بود که خداوند این آیه را نازل کرد که هنگامی که این گروه نزد شما میآیند» تحیتی میگویند که خدا چنان تحیتی به شما نگفته است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَنَٰجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَٰجَوْا۟ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَتَنَٰجَوْا۟ بِٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴿٩﴾
58:9 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا ٱلنَّجْوَىٰ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ لِيَحْزُنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَيْسَ بِضَآرِّهِمْ شَيْـًٔا إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ﴿١٠﴾
58:10 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا۟ فِى ٱلْمَجَٰلِسِ فَٱفْسَحُوا۟ يَفْسَحِ ٱللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ ٱنشُزُوا۟ فَٱنشُزُوا۟ يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿١١﴾
الا بردن درجه موْمنان عالم
در شأن نزول این آیه نقل شده است پیامبر(ص) در یکی از روزهای جمعه در «صفْه» (سکوی بزرگی در کنار مسجد) نشسته بود و گروهی نزد آن حضرت حاضر بودند و جا تنگ شده بود. عادت پیامبر این بود که مجاهدان بدر (اعم از مهاجر و انصار) را احترام فراوان میکرد. در این هنگام» گروهی از ایشان وارد شدند؛ در حالی که دیگران قبل از آنها اطراف پیامبر را پر کرده بودند. هنگامی که مقابل پیامبر رسیدندء سلام کردند. پیامبر پاسخ فرمود. سپس به حاضران سلام کردند. آنها نیز پاسخ گفتند. آنها روی پای خود ایستاده و منتظر بودند که حاضران به آنها جا دهند؛ ولی هیچکس تکان نخورد.این امر بر پیامبر سخت آمدء رو به بعضی از کسانی که اطراف او نشسته بودند» کرد و چند نفر را از جا بلند کرد تا واردین بنشینند. این کار» نوعی ادبآموزی و نحوة احترام به پیشکسوتان در ایمان و جهاد بود. در این هنگام» برخی از این کار ناراحت شدند. پس این آیه نازل شدء قسمتی از آداب نشستن در مجالس را برای آنها شرح داد و این که اطاعت از این دستورهاء دلیل بر ایمان و علم و آگاهی است و نیز اگر پیامبر به بعضی دستور داد که از جا برخیزند و به تازهواردان جا بدهندء برای هدف مقدس الهی و احترام به پیشگامان در ایمان و علم بوده است. همچنین از این آیه استفاده میشود که دو چیز مقام انسان را نزد خدا بالا میبرد: ایمان و علم. از امام علی(ع) روایت شده است: «کسی که مرگ او فرا رسد در حالی که به دنبال کسب علم است. میان او و پیامبران یک درجه فاصله است.» در روایتی دیگر از پیامبر(ص) وارد شده است که «سه گروه در قیامت شفاعت میکنند: پیامبران, عالمان و شهیدان,» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۲۳ ص ۴۲۶ > ۱- نمونه ج ۲۳ ص ۴۲۶ ۲ اصول کافی, ج ۲ ص ۶۴۲ ۳ نمونهء ۲۳ ص۴۳۸ > ۳ نمونهء ج۲۳ ص۴۳۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نَٰجَيْتُمُ ٱلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَىٰكُمْ صَدَقَةً ذَٰلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٢﴾
آیة نجوا
درشأن نزول این آیه نقل شده است که جمعی از ثروتمندان خدمت پیامبر(ص) میآمدند و با او نجوا میکردند. این کارء علاوه بر گرفتن وقت گرانیهای پیامبر» مایة نگرانی مستضعفان و موجب امتیازی برای ثروتمندان بود. در اینجا خداوندء یه ۳را نازل کرد و به آنها دستور داد که قبل از نجوا کردن با پیامبر(ص) صدقهای به مستمندان بپردازند. اغنیا وقتی چنین دیدندء از نجوا خودداری کردند. آنگاه یه بعدی نازل شد و آنما را ملامت کرد و حکم یه اول را برداشت و اجازهٌ نجوا را به همگان داد؛ نجوا در کار خیر و اطاعت پروردگار. اما فلسفةٌ این حکم و تغییر زودهنگام آن چه بود؟ برخی از مفسران در پاسخ گفتهاند که هدفء آزمایش افراد پرادعایی بود که از طریق نجوا به پیامبر(ص) اظهار علاقه میکردند. خداوند بدینوسیله آشکار کرد که این اظهار علاقهها تنها در صورتی است که نجوا مجانی باشد؛ اما هنگامی که نیاز به بذل قدری مالء اگرچه اندک و ناچیز داشته باشد» خاموش میگردد. البته» تنها یک نفر ازاین آزمایش بزرگ خدا سربلند بیرون آمد و آن شخص امیرالموْمنین علی(ع) بود؛ چنان که در روایتی از خود آن جناب نقل شده است: «آیهای در قرآن است که احصدی قبل از من و بعد از من به آن عمل نکرده و نخواهد کرد؛ من یک دینار داشتم. آن را به ده درهم تبدیل کردم و هر زمان میخواستم با رسول خدا(ص) نجوا کنم. درهمی را صدقه میدادم.» از عبدالله بن عمر بن خطاب نقل شده است: «علی سه فضیلت داشت که اگر یکی از آنها برای من حاصل میشد. بهتر بود از شتران سرخ موی (یکی از گرانبهاترین اموال نزد اعراب)؛ همسری او با فاطمهء دادن پرچم به دستش در روز خیبر, (عمل به) آیة نجو» نکتةٌ دیگر اینکه این حکم برای همیشه در مسلمانان اثر گذاشت و نشان داد که تا ضرورتی نباشد» نباید وقت گرانبهای پیامبر ودیگر رهبران بزرگ اسلامی را با نجوا گرفت و وسیلةٌ ناخشنودی مردم را فراهم کرد. بنابر این» حکم مزبور از آغاز جنبةٌ موقت داشت و پس از آنکه هدف آن تأمین گردیده تغییر یافت؛ زیرا ادامة آن مشکلاتی ایجاد میکرد؛ گاه مسائلی ضروری پیش میآمد که لازم بود به طور خصوصی با پیامبر(ص) در میان گذارده شود و چنانچه حکم صدقه باقی میماند. ای بسا فرصتهایی از دست میرفت و افراد یا جامعةٌ اسلامی زیان میدیدند. در این که حکم پیش گفته یعنی وجوب دادن صدقه پیش از نجوا با پیامبر(ص) چقدر به طول انجامید و بعد از آن تغییر یافت» نقلهای متفاوتی است: بعضی آن را یک ساعت و بعضی یک شب و بعضی ده روز ذکر کردهاند و ظاهر همان قول سوم است؛ چرا که اگر مدت این حکم» یک ساعت یا یک شب بوده متخلفان میتوانستند این عذر و بهانه را بیاورند که در این مدت کوتاه» دلیلی پیش نیامد تا با پیامبر(ص) نجوا کنند؛ ولی مدت ده روز میتواند حقایق را روشن سازد و زمینهای برای ملامت و سرزنش آنها فراهم کند. در مورد مقدار صدقه اما نه در یه چیزی آمده و نه در روایات؛ هرچند از عمل امیرالموژمنین علی(ع) فهمیده میشود که حتی یک درهم نیز کافی بوده است. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
ءَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَىٰكُمْ صَدَقَٰتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا۟ وَتَابَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿١٣﴾
58:13 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى ٱلْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴿١٤﴾
58:14 · no commentary for this ayah
أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٥﴾
58:15 · no commentary for this ayah
ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴿١٦﴾
58:16 · no commentary for this ayah
لَّن تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوَٰلُهُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُهُم مِّنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿١٧﴾
58:17 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُۥ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلْكَٰذِبُونَ﴿١٨﴾
58:18 · no commentary for this ayah
ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ حِزْبُ ٱلشَّيْطَٰنِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱلشَّيْطَٰنِ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿١٩﴾
تسلط شیطان؛ سرنوشست نهایی منافقان
این آیه» سرنوشت نهایی منافقان تیرهدل را بیان میکند. منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام» سرنوشتی جز این ندارند که دربست در اختیار شیطان و وسوسههای او قرار میگیرند و خدا را به کلی فراموش میکنند. نه تنها منحرف میشوندء که در زمره کارگزاران شیطان و اعوان و انصار و لشکر و حزب او برای گمراه کردن دیگران نیز قرار میگیرند. در روایتی میخوانیم هنگامی که امام حسین(ع)در کربلا صفوف اهل کوفه را همچون شب تاریک و سیل خروشانی در مقابل خود دید فرمود: «عجب بندگان بدی هستید! اظهار اطاعت خدا و ایمان به پیامبر کردید؛ ولی اکنون آمدهاید فرزندان پیامبر(ص) را به قتل رسانید. شیطان بر شما چیره شده و یاد خدای بزرگ را از خاطرتان برده است.» سپس افزود: «نابود باشید شما و نابود باد خواستههایتان. انا له وانا الیه راجعون.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء جچ ۲۲ ص۴۴۷ > ۱- نمونهء چ۲۳, ص۴۴۷ ۲- پیشین» ص ۴۶۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ٱلْأَذَلِّينَ﴿٢٠﴾
58:20 · no commentary for this ayah
كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ﴿٢١﴾
58:21 · no commentary for this ayah
لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ أُو۟لَٰٓئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿٢٢﴾
موْمنان با دشمنان خدا و رسولش دوستی نمیکنند
این آیه - که از کوبندهترین یات قرآن است - به موْمنان هشدار میدهد که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دوء یکی را برگزینند. اگر راستی موْمناند» باید از دوستی دشمنان خدا بپرهیزندء وگرنه ادعای ایمان نکنند. محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام بسیار خوب است و نشانة زنده بودن عواطف انسانی است؛ اما هنگامی که این محبت رو در روی محبت خدا قرار گیرد» ارزش خود را از دست میدهد. در رواینی از امام صادق(ع) میخوانیم: «هیچ کس ایمانش به خدا را خالص نمیکند مگر این که خداوند در نظرش محبوبتر از جان» پدر, مادرء فرزند. خانه و مالش و همة مردم باشد.» بنابر این» خط حزبالله, همان ولایت خداء پیامبر و اوصیای او و بریدن از غیر ایشان است. در مقابل» هنگام توصیف حزب شیطان - که در آّیات پیش آمد - بارزترین نشانههای آنها را همان نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و نیرنگ میشمرد.