Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
حمٓ﴿١﴾
46:1 · no commentary for this ayah
تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ﴿٢﴾
46:2 · no commentary for this ayah
مَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَمَّآ أُنذِرُوا۟ مُعْرِضُونَ﴿٣﴾
46:3 · no commentary for this ayah
قُلْ أَرَءَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِى مَاذَا خَلَقُوا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱئْتُونِى بِكِتَٰبٍ مِّن قَبْلِ هَٰذَآ أَوْ أَثَٰرَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٤﴾
درخواست آوردن کتاب یا اثری علمی از گذشتگان
از این آیه فهمیده میشود که دلیل باید یا جنبة نقلی داشته باشد که از طریق وحی أسمانی است یا جنبة عقلی و منطقی یا شهادت و کواهی دانشمندان. مشرکان که در ادعای خود در مورد بتها نه به وحی و کتاب آسمانی متکی بودندء نه میتوانند شرکت بتها در آفرینش آسمانها و زمین را اثبات کنند تا از این دلیل عقلی برای اثبات الوهیت آنها استفاده کنند و نه اثری از علوم پیشینیان» گفتةُ آنها را تأیید میکند» آیین و مسلک آنها چیزی جز مشتی خرافات زشت و پندارهای دروغین نیست. امام علی(ع) در وصیت معروفش به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرموده است: «و بدان ای فرزند. اگر پروردگارت را شریکی بود. پیامبران او هم به سوی تو میآمدند و آثار پادشاهی و قدرت او را میدیدی و افعال و صفات او را میشناختی؛ ولی خدای تو یگانه است؛ آنگونه که خود خویشتن را وصف کرده است.» خداوند حکیم است و خداوند حکیم حتماً آثار هدایت و فیض دارد؛ هم در عالم تکوین و هم در عالم تشریع. با این حال چگونه ممکن است خدای دیگری وجود داشته باشد که نه آثار صنع او را در پهنة هستی میبینیم ونه نشانهای از رسولانش مشاهده میکنیم و این هرگز با حکیم بودن او سازگار نیست؛ چرا که مایة محرومیت انسانها از شناخت او و عظمت و قدرتش میشود. از این گذشتهء دعوت همة انبیای خداوند یکتاء با فرض وجود دو خدا سازگار نیست؛ زیرا خداوندی که انبیا از طرف او هستند» ممکن نیست مطلب خلافی القا کند و به دروغ دعوت به توحید نماید؛ زیرا این نیز با حکیم بودن سازگار نیست. البته راه اثبات یگانگی خداونده منحصر به این نیست و دلایل دیگری نیز دارد؛ اما اجماع و اتفاق همةٌ انبیا بر دعوت به سوی خداوند یکتا نیز خود دلیل مستقلی است. بنابر این» جملةٌ «ارونی ماذا خلقوا من الارض» (به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریدهاند) اشاره به دلیل عقلی, و جملةٌ «ائتونی بکتاب من قبل هذا» (کتابی آسمانی از پیش از این برای من بیاورید) اشاره به وحی آسمانی» و تعبیر «اثارة من علم» (اثر علمی از گذشتگان) اشاره به سنت انبیای گذشته و اوصیای آنان یا آثار دانشمندان پیشین است. در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده که در تفسیر جملةٌ «اثارة من علم» فرموده است: «مقصود از این جمله, علم جانشینان پیامبران است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۱ ص ۲۸۸ ۲- پیشین» ص ۲۹۵ ۳ پیشین» ص ۳۰۲ > ۴ پیام قرآن» ج۳ء ص ۱۹۹ ۵ نمونه چ ۲۱ ص ۳۰۲ > ٢- پیشین، ص ٢٩٥ > ۵ نمونه ج ۲۱ ص ۳۰۲ > ۳- پیشین» ص ۲۳۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ وَهُمْ عَن دُعَآئِهِمْ غَٰفِلُونَ﴿٥﴾
46:5 · no commentary for this ayah
وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُوا۟ لَهُمْ أَعْدَآءً وَكَانُوا۟ بِعِبَادَتِهِمْ كَٰفِرِينَ﴿٦﴾
46:6 · no commentary for this ayah
وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٍ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمْ هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿٧﴾
46:7 · no commentary for this ayah
أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ قُلْ إِنِ ٱفْتَرَيْتُهُۥ فَلَا تَمْلِكُونَ لِى مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَىٰ بِهِۦ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴿٨﴾
46:8 · no commentary for this ayah
قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ ٱلرُّسُلِ وَمَآ أَدْرِى مَا يُفْعَلُ بِى وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ وَمَآ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿٩﴾
یک پاسخ به بسیاری از ایرادات مشرکان
جملههای بسیار کوتاه و پر معنای این آیه» پاسخی به بسیاری از ایرادات مشرکان است؛ از جمله این که گاه از بعثت پیامبر(ص) تعجب میکردند که چگونه یک بشر ممکن است با خدا ارتباط پیدا کند. گاه میگفتند که چرا او غْدا میخورد و در کوچه و بازار راه میرود. گاه تقاضای معجزات عجیب و غریب داشتند و هر یک درخواستی میکردند. گاه انتظار داشتند که پیامبر(ص) کانونی از علم غیب باشد و همةٌ حوادث آینده را برای آنها بازگو کند و گاه نیز از این که او به توحید و یگانگی معبود دعوت میکند. تعجب میکردند. این آیه به همةٌ بهانهجوییها به اجمال پاسخ میدهد و میفرماید: من نخستین کسی نیستم که به توحید دعوت کردهام و پیش از من» پیامبران زیادی آمدهاند که همةٌ آنها از جنس بشر بودند. لباس میپوشیدند و غذا میخوردند. هیچ یک از آنها مدعی علم غیب مطلق نبودند؛ بلکه همه میگفتند: ما از حوادث غیب آن قدر میدانیم که خدا به ما تعلیم داده است و هیچیک از آنها در برابر پیشنهادهای هوسآلود مردم تسلیم نشدند. همگان باید بدانند پیامبر(ص) نیز بندهای از بندگان خداست که علم و قدرت او نیز به آنچه خدا میخواهدء محدود است. علم و قدرت مطلق,» تنها از آن پروردگار است. اینها واقعیتهایی است که مردم باید بدانند تا به ایرادهای نابجا پایان دهند. باید توجه داشت که این آیه با یات دیگری که نشان میدهد پیامبر(ص) از غیب آگاهی داردء منافات ندارد؛ چرا که این آیه» علم غیب مطلق را نفی میکند؛ نه مطلق علم غیب را. به تعبیر دیگرء این آیه. علم غیب استقلالی را نفی میکند؛ ولی آّیات دیگری» از علم غیب پیامبر با تعلیم ای سخن میگویند.
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثْلِهِۦ فَـَٔامَنَ وَٱسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٠﴾
شاهدی از بنیاسرائیل بر صدق قرآن
بیشتر مفسران گفتهاند که منظور از این شاهدء دانشمند معروف یهود» عبدالله بن سلام است که در مدینه ایمان آورد و به مسلمانان پیوست. نقل شده است که او در ماجرایی که پیامبر(ص) و یکی از مسلمانان و گروهی از پهود حضور داشتندء ابتدا از پهودیان اقرار گرفت که او آگاهترین آنتها به تورات است» سپس خود به نبوت پیامبر(ص) اقرار کرد و گواهی داد که او همان پیامبری است که در تورات و انجیل بشارت بعثتش آمده است. آنگاه به دین اسلام مشرف گشت و با پیامبر(ص) از نزد یهودیان خارج شد.
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْ كَانَ خَيْرًا مَّا سَبَقُونَآ إِلَيْهِ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا۟ بِهِۦ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَآ إِفْكٌ قَدِيمٌ﴿١١﴾
منطق هوسبازان مرفه در امور دین
مفسران برای این آیه چندین شأن نزول ذکر کردهاند و از مجموع آنها استفاده میشود که قشرهای فقیر و بادیهنشین و تهیدست به سرعت از اسلام استقبال کردند؛ چرا که هم منافع نامشروعی نداشتند که به خطر بیفتد و هم مغز آنها از باد غرور انباشته نبود و هم قلبهایی پاکتر از قشر مرفه عیاش و هوسباز داشتند. این استقبال گرم از ناحیة این گروه که یکی از بزرگترین نقطههای قوّت این آیین الهی بود از سوی مغروران مستکیر یک نقطه ضعف بزرگ شمرده شده میگفتند: این چه آیینی است که پیروانش انبوهی بادیهنشین فقیر و تهیدست و کنیزان و بردگاناند؟! اگر مکتب معقولی استء هرگز نباید افضراد سطح پایین اجتماع از آن استقبال کنند؛ اما ما که در سطح بالا قرار داریم و چشم و چراغ جامعه هستیم» عقب بمانیم. این طرز تفکر انحرافی» امروز هم رایجترین طرز تفکرها در میان ثروتمندان مغرور و هوسبازان مرفه در مورد مذهب است که میگویند: مذهب به درد فقرا و پابرهنهها میخورد و هر دو برای هم خوبند و ما در سطحی بالاتر قرار داریم. قرآن در این آیات به آنها پاسخ کافی داده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۲۱. ص ۳۱۰ ۲ پیشین» ص ۳۱۳ ۳ پیشین» ص ۳۱۷ > ٢- پیشین، ص ٣١٣ > ٣- پیشین، ص ٣١٧ > ۵+۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَٰذَا كِتَٰبٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ وَبُشْرَىٰ لِلْمُحْسِنِينَ﴿١٢﴾
46:12 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسْتَقَٰمُوا۟ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿١٣﴾
46:13 · no commentary for this ayah
أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٤﴾
46:14 · no commentary for this ayah
وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ إِحْسَٰنًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُۥ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُۥ وَفِصَٰلُهُۥ ثَلَٰثُونَ شَهْرًا حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَٰلِحًا تَرْضَىٰهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّيَّتِىٓ إِنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّى مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿١٥﴾
ای انسان» به مادر و پدر نیکی کن
این آیه» همه انسانها را به نیکی به پدر و مادر فرا خوانده و برای تشویق این مطلب» به سختیهایی که مادر در دوران بارداری و وضع حمل و شیردهی متحمل میشود» اشاره میکند. باید توجه داشت که این آیه به حداقل دوران بارداری یعنی شش ماه به علاوة حداکثر دوران شیردهی یعنی دو سال که جمعاً سی ماه میشودء اشاره دارد. تاریخ» موارد بسیاری را ذکر کرده که زنانی پس از شش ماه دوران بارداری» وضع حمل کردهاند و فرزند آنها نیز سالم مانده است. به هر حال, مادر در طول این حداقل سی ماه (بارداری و شیردهی) بزرگترین ایثار و فداکاری را در مورد فرزندش انجام میدهد. از نخستین روزهای انعقاد نطفه, حالت مادر دگرگون میشود و ناراحتیها پشت سر هم میآیند؛ هر قدر جنین بیشتر رشد میکند. مواد بیشتری از شیر جان مادر میگیرد و حتی روی استخوانها و اعصابش اثر میگذارد. گاه خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از مادر میگیرد و در خر دوران بارداری» راه رفتن و حتی نشست و برخاست برای او مشکل میشود؛ اما با صبر و حوصله و به عشق فرزندی که به زودی چشم به دنیا میگشاید و بر روی مادر لبخند میزند. تمام این ناملایمات را تحمل میکند. دوران وضع حمل» یکی از سختترین لحظات زندگی مادر است؛ تا آنجا که گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مینهد. به هر حال» این بار سنگین که به زمین رسیده دوران سخت دیگری شروع میشود؛ دوران مراقبت شبانهروزی از فرزند؛ دورانی که مادر باید به تمام نیازهای کودکی خردسال پاسخ بگوید که هیچگونه قدرتی بر بیان نیازهای خود ندارد. اگر دردی دارد» نمیتواند محل درد را تعیین کند و اگر از گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما ناراحت استء قادر به بیان آن نیست؛ جز این که ناله سر دهد و اشک ریزد و مادر باید با کنجکاوی و صبر و حوصله یک یک نیازها را تشخیص دهد و بر آورده کند. این که قرأن در اینجا از ناراحتیهای مادر سخن به میان اورده و سخنی از پدر در میان نیست» نه به خاطر مهم نبودن آن است؛ بلکه چون مادر سهم بیشتری دارد بیشتر روی او تکیه شده و به همین دلیل در روایات نیز تأکید بیشتری در مورد مادر شده است. نکتةُ دیگر این آیهء تأکید بر سن چهل سالگی است؛ چرا که انسان غالباً در چهل سالگی به مرحلةٌ کمال عقل میرسد و گفتهاند که بیشتر پیامبران در این سن مبعوث شدهاند. در حدیثی آمده است: «شیطان دستش را به صورت کسی که به چهل سالگی برسد و از گناه توبه نکند. میکشد و میگوید: پدرم فدای چهرهای که هرگز رستگار نمی شود.»
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا۟ وَنَتَجَاوَزُ عَن سَيِّـَٔاتِهِمْ فِىٓ أَصْحَٰبِ ٱلْجَنَّةِ وَعْدَ ٱلصِّدْقِ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يُوعَدُونَ﴿١٦﴾
46:16 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِى قَالَ لِوَٰلِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَآ أَتَعِدَانِنِىٓ أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ ٱلْقُرُونُ مِن قَبْلِى وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ ٱللَّهَ وَيْلَكَ ءَامِنْ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٧﴾
46:17 · no commentary for this ayah
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلْقَوْلُ فِىٓ أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ خَٰسِرِينَ﴿١٨﴾
46:18 · no commentary for this ayah
وَلِكُلٍّ دَرَجَٰتٌ مِّمَّا عَمِلُوا۟ وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمَٰلَهُمْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿١٩﴾
46:19 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُعْرَضُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَٰتِكُمْ فِى حَيَاتِكُمُ ٱلدُّنْيَا وَٱسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَٱلْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ ٱلْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ﴿٢٠﴾
زهد؛ ذخیرهای برای آخرت
بیشک بهرهگیری از مواهب الهی در این جهان؛ کار نکوهیدهای نیست. آنچه نکوهیده استء غرق شدن در لذات مادی و فراموش کردن یاد خدا و قیامت یا بهرهگیری بی قید و شرط از این لذات و غصب حقوق دیگران است. این تعبیر تنها در این آیه از قرآن دیده میشود و اشاره به این است که گاه انسان از لذات دنیا چشم میپوشد یا جز به قدر لازم برای نیرو گرفتن در کارهای الهی از آنها بهره نمیگیرد. در این صورت گویی این لذتها را برای آخرتش ذخیره کرده است؛ ولی بسیار میشود که همچون چهارپایان؛ بدون قید و شرطء از آنها بهره میگیرد و همه را به نابودی میکشاند و نه تنها چیزی برای آخرت ذخیره نمیکند» کولهباری از گناه نیز برای خود فراهم میکند. در روایتی میخوانیم که امیرالموّمنین علی(ع) به خوراکی از جگر بریان با نان نرم تمایل داشت. یک سال گذشت و به این خواستةٌ خود ترتیب اثر نداد. روزی که آن حضرت روزه بودء به امام حسن(ع) دستور تهیةٌ آن را داد. هنگامی که میخواست با آن افطار کند سائلی به در خانه آمد. امام فرمود: «پسرم. این غذا را برای او ببر؛ مبادا فردای قیامت در نامه ما خوانده شود: «اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا واستمتعتم بها»» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۸۱۸ ص ۲۰۵ > ۲- نمونه ج ۲۱ ص ۳۲۶ > ۱- المیزان» ج ۸ ص ۲۰۵ ۲ نمونه چ ۰۲۱ ص ۳۲۶ ۳ پیشین» ص ۳۴۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَٱذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُۥ بِٱلْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتِ ٱلنُّذُرُ مِنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦٓ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿٢١﴾
سرزمین احقاف
«احقاف» به معنای شن های روانی است که بر اثر وزش باد در بیابانها به صورت مستطیل و کج و معوج روی هم انباشته میگردد. از این تعبیر روشن میشود که سرزمین قوم بوده است. درستتر از همه این است که این منطقه در جنوب شبه جزیرةٌ عربستان و در نزدیکی سرزمین یمن عادء ریگستان بزرگی بوده است. در این که این سرزمین کجاست» سخنان متفاوتی به میان آمده اما
قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ ءَالِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٢٢﴾
نکاتی در بارةٌ عذاب قوم عاد
مفسران گفتهاند که مدتی بر قوم عاد باران نازل نشد و هوا گرم و خشک و خفهکننده شده بود. هنگامی که چشم قوم عاد به ابرهای تیره و تار و گستردهای که از افقهای دور دست به سوی آسمان آنها در حرکت بودء افتاد» بسیار خوشحال شدند و به استقبال آن شتافتند و در کنار درهها و سیلگیرها آمدند تا منظرة نزول باران پر برکت را ببینند و روحی تازه کنند؛ ولی به زودی به آنها گفته شد که این ابر بارانزا نیست؛ این همان عذاب وحشتناکی است که برای آمدنش شتاب داشتید. آری» تند بادی ویرانگر بر آنها وزیدن گرفت و آنها و اموالنشان را نابود کرد و سپس اجساد و اموالشان نیز به وسیلة تندباد به بیابانهای دوردست یا درون دریا افکنده شد. بعضی گفتهاند زمانی متوجه شدند که این ابر سیا» تندباد پر گرد و غباری است که نزدیک سرزمین آنها رسید و چهارپایان و چوپانهای آنها را که در بیابانهای اطراف بودندء از زمین برداشت و به هوا برد خیمهها را از جا کند و چنان بالا برد که بهصورت ملخی دیده میشدند. هنگامی که آنان این صحنه را دیدند. فرار کردند و به خانه های خود پناه بردند و درها را به روی خود بستند؛ اما باد درها را از جا کند و آنها را بر زمین کوبید یا با خود برد و شنهای روان یا همان احقاف را بر پیکر آنها گسترد. در آیة ۷ سورةٌ حاقه آمده است: «(خداوند) این تندباد بنیانکن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت و (اگر آنجا بودی) میدیدی که آن قوم همچون تنههای پوسیده و توخالی درختان نخل در میان این تندباد روی زمین افتاده و هلاک شدهاند.» آنها پیوسته زیر تلی از شن و ماسه ناله میکردند. سپس تندباده شنها را با خود برد که بار دیگر بدن هایشان نمایان گشت و آنها را بر گرفت و به دریا ریخت.
قَالَ إِنَّمَا ٱلْعِلْمُ عِندَ ٱللَّهِ وَأُبَلِّغُكُم مَّآ أُرْسِلْتُ بِهِۦ وَلَٰكِنِّىٓ أَرَىٰكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ﴿٢٣﴾
46:23 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا۟ هَٰذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا ٱسْتَعْجَلْتُم بِهِۦ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٢٤﴾
46:24 · no commentary for this ayah
تُدَمِّرُ كُلَّ شَىْءٍۭ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا۟ لَا يُرَىٰٓ إِلَّا مَسَٰكِنُهُمْ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْقَوْمَ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٢٥﴾
نکاتی در بارةٌ عذاب قوم عاد
مفسران گفتهاند که مدتی بر قوم عاد باران نازل نشد و هوا گرم و خشک و خفهکننده شده بود. هنگامی که چشم قوم عاد به ابرهای تیره و تار و گستردهای که از افقهای دور دست به سوی آسمان آنها در حرکت بودء افتاد» بسیار خوشحال شدند و به استقبال آن شتافتند و در کنار درهها و سیلگیرها آمدند تا منظرة نزول باران پر برکت را ببینند و روحی تازه کنند؛ ولی به زودی به آنها گفته شد که این ابر بارانزا نیست؛ این همان عذاب وحشتناکی است که برای آمدنش شتاب داشتید. آری» تند بادی ویرانگر بر آنها وزیدن گرفت و آنها و اموالنشان را نابود کرد و سپس اجساد و اموالشان نیز به وسیلة تندباد به بیابانهای دوردست یا درون دریا افکنده شد. بعضی گفتهاند زمانی متوجه شدند که این ابر سیا» تندباد پر گرد و غباری است که نزدیک سرزمین آنها رسید و چهارپایان و چوپانهای آنها را که در بیابانهای اطراف بودندء از زمین برداشت و به هوا برد خیمهها را از جا کند و چنان بالا برد که بهصورت ملخی دیده میشدند. هنگامی که آنان این صحنه را دیدند. فرار کردند و به خانه های خود پناه بردند و درها را به روی خود بستند؛ اما باد درها را از جا کند و آنها را بر زمین کوبید یا با خود برد و شنهای روان یا همان احقاف را بر پیکر آنها گسترد. در آیة ۷ سورةٌ حاقه آمده است: «(خداوند) این تندباد بنیانکن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت و (اگر آنجا بودی) میدیدی که آن قوم همچون تنههای پوسیده و توخالی درختان نخل در میان این تندباد روی زمین افتاده و هلاک شدهاند.» آنها پیوسته زیر تلی از شن و ماسه ناله میکردند. سپس تندباده شنها را با خود برد که بار دیگر بدن هایشان نمایان گشت و آنها را بر گرفت و به دریا ریخت.
وَلَقَدْ مَكَّنَّٰهُمْ فِيمَآ إِن مَّكَّنَّٰكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَٰرًا وَأَفْـِٔدَةً فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَآ أَبْصَٰرُهُمْ وَلَآ أَفْـِٔدَتُهُم مِّن شَىْءٍ إِذْ كَانُوا۟ يَجْحَدُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٢٦﴾
46:26 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا مَا حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْقُرَىٰ وَصَرَّفْنَا ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴿٢٧﴾
نابود کردن آبادیهای اطراف شما
قرآن از چندین قوم که اطراف سرزمین مکه بودهاندء یاد کرده که به خاطر کفر و ناسپاسی مشمول عذاب الهی شده بودند. قوم عادء در سرزمین احقاف در جنوب جزیرةالعرب زندگی میکردند. قوم مود در سرزمینی به نام حجر در شمال جزیره و قوم سباً با آن سرنوشت دردناکشان در سرزمین یمن و همچنین قوم لوط در مسیر آنها به سوی شام و همچنین قوم «شعیب» در سرزمین «مدین» در همین منطقه زندگی میکردند که بر اثر کثرت گناه و کفر به عذابهای گوناگون گرفتار شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه, ج ۲۱ ص ۳۵۱ ۲- پیشین» ص ۳۵۵ ۳ پیشین» ص ۳۶۱ > ٢- پیشین، ص ٣٥٥ > ۲ پیشین» ص ۲۶۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ قُرْبَانًا ءَالِهَةًۢ بَلْ ضَلُّوا۟ عَنْهُمْ وَذَٰلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٢٨﴾
46:28 · no commentary for this ayah
وَإِذْ صَرَفْنَآ إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ ٱلْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقُرْءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓا۟ أَنصِتُوا۟ فَلَمَّا قُضِىَ وَلَّوْا۟ إِلَىٰ قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ﴿٢٩﴾
تا ۳۲. طایغفةٌ جن ایمان میآورند
در شأن نزول این آیات روایات گوناگونی آمده است؛ از جمله این که رسول خدا(ص) به همراه زید بن حارثه از مکه به سوی بازار عکاظ در طائف آمد؛ به این منظور که مردم را به سوی اسلام دعوت کند؛ اما احدی به دعوت او پاسخ نگفت. ناچار به سوی مکه بازگشت تا به محلی رسید که آنجا را «وادی جن» مینامیدند. در دل شب به تلاوت قرآًن پرداخت. در آن هنگام» جمعی از طایفة جن از آنجا میگذشتند. هنگامی که قرائت قرآن پیامبر(ص) را شنیدندء گوش فرا دادند و به یکدیگر گفتند: ساکت باشید. هنگامی که تلاوت حضرت پایان یافت» آنها ایمان آوردند و به عنوان مبلغانی به سوی قوم خود رفتند و آنان را به اسلام دعوت کردند. گروهی از آنان ایمان آوردند و با هم به محضر پیامبر(ص) آمدند و پیامبر آیین اسلام را به آنها یاد داد. اینجا بود که این آّیات و آیات سورهٌ جن نازل گردید. نکتةٌ جالب توجه در این آیات» روشی است که آنها برای تبلیغ اسلام در میان قوم خود در پیش گرفتند. آنها پس از تشرف به محضر پیامبر(ص) و شنیدن یات قرآن و پی بردن به محتوای آَنء به سرعت به سراغ طایفةٌ خود رفتند و به تبلیغ اسلام پرداختند. آنما نخست از حقانیت قرآن سخن گفتند و با سه دلیل این مطلب را اثبات کردند. سپس به تشویق آنها پرداخته» نجات و رهایی از چنگال عذاب آخرت در سایةٌ ایمان به این کتاب آسمانی را به آنها بشارت دادند که هم تأکیدی بر معاد و هم توجهی به ارزشهای اصیل آخرت در برابر ارزشهای ناپایدار دنیا است. در سومین مرحله» خطرات ترک ایمان را به آنها یادآوری کردند و هشداری توأم با استدلال و دلسوزی به آنها دادند و عاقبت انحراف از این مسیر را که گمراهی آشکار است» بیان کردند. بیشک» این شیوةٌ تبلیغء شیوهای است که برای هر کس و هر گروهی موّئر خواهد بود.!
قَالُوا۟ يَٰقَوْمَنَآ إِنَّا سَمِعْنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِىٓ إِلَى ٱلْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٣٠﴾
46:30 · no commentary for this ayah
يَٰقَوْمَنَآ أَجِيبُوا۟ دَاعِىَ ٱللَّهِ وَءَامِنُوا۟ بِهِۦ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴿٣١﴾
46:31 · no commentary for this ayah
وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِىَ ٱللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءُ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٣٢﴾
46:32 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَلَمْ يَعْىَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحْـِۧىَ ٱلْمَوْتَىٰ بَلَىٰٓ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٣٣﴾
46:33 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُعْرَضُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِ أَلَيْسَ هَٰذَا بِٱلْحَقِّ قَالُوا۟ بَلَىٰ وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ﴿٣٤﴾
46:34 · no commentary for this ayah
فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍۭ بَلَٰغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْفَٰسِقُونَ﴿٣٥﴾
پیامبران اولوالعزم
در این که منظور از پیامبران اولوالعزم چه کسانی هستند در میان مفسران گفت وگو بسیار است. کلمة «عزم» به معنای ارادة محکم و استوار است. پس اولوالعزم» صاحبان ارادههای محکم و استوار معنا میدهد. با توجه به این که پیامبران صاحب شریعت جدید و آیین تازه» با مشکلات و گرفتاریهای بیشتری روبهرو بودند و برای مقابله با آن» عزم و ارادة محکمتری لازم داشتندء به این دسته از پیامبران» اولوالعزم اطلاق شده و این آیه نیز اشاره به همین معنا است. از آّیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) استفاده میشود که پیامبران اولوالعزم عبارتند از: حضرت نوح(ع)» حضرت ابراهیم(ع)» حضرت موسی(ع)» حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص). در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «بزرگ انبیا و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور میزند. آنها نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (علیهمالسلام) هستند.» زندگی این پیامبران - به ویژه پیامبر اسلام - بیانگر مقاومت بی حد و حصر آنها در برابر حوادث و طوفانهای شدید و مشکلات طاقتفرسا است و با توجه به این که مسیر حق همیشه دارای چنین مشکلاتی استء رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند. ما معمولاً از نقطةٌ روشن تاریخ اسلام به روزهای تاریک پیشین مینگریم و این نگرش که از آینده به گذشته است. واقعیتها را طور دیگری مینماید. باید خود را در آن روز تصور کنیم که پیامبر تک و تنها بود و حتی خویشاوندان نزدیکش در صف اول مبارزه با او قرار داشتند و چنان او را در محاصرة اجتماعی و اقتصادی و سیاسی قرار دادند که تمام راهها به روی او و پیروان اندکش بسته شد. بعضی از گرسنگی تلف شدند و بعضی را بیماری از پای در آورد. پاران اندکش را شکنجه میدادند و جسم و جان مبارکش را میآزردند؛ تا آنجا که کمر به قتلش بستند» ساحر و شاعر و دیوانه خطابش کرده از هیچ کاری برای نابودی اسلام دریغ نکردند؛ اما با تمام این احوال» پیامبر همچنان به شکیبایی و استقامت ادامه داد و سرانجام میوةٌ شیرین این درخت را چشید و آیینش نه تنها جزیرهٌ عربستان» که شرق و غرب عالم را در بر گرفت و امروز بانگ آذان که فریاد پیروزی اوست» از چهار گوشةٌ دنیا و در تمام پنج قارة زمین به گوش میرسد؛ این است معنای «فاصیر کما صبر اولوالعزم من الرسل». > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه, ج ۲۱ ص ۲۶۵ پیشین» ص ۳۷۷ > ۲- پیشین» ص ۲۳۷۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.