42 · Makkī

الشورى

Ash-Shura·Consultation

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. حمٓ﴿١﴾

    42:1 · no commentary for this ayah

  2. عٓسٓقٓ﴿٢﴾

    42:2 · no commentary for this ayah

  3. كَذَٰلِكَ يُوحِىٓ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٣﴾

    42:3 · no commentary for this ayah

  4. لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ﴿٤﴾

    42:4 · no commentary for this ayah

  5. تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِى ٱلْأَرْضِ أَلَآ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴿٥﴾

    نزدیک است آسمان‌ها از بالا متلاشی شود

    این جمله به دو صورت تفسیر شده است: نخست این‌که با مسئلةٌ وحی که موضوع بحث آیات گذشته بودء در ارتباط است و در حقیقت شبیه مطلبی است که در آَیةٌ ۲۱ سورةٌ حشر آمده است: «اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم؛ می‌دیدی که در برابر آن خاشع می‌شود و از خوف خدا می‌شکافد.» آری» این کلام خداست که نزولش از آسمان‌ها لرزه بر آنها می‌افکند و نزدیک است آنها را از هم متلاشی کند و اگر بر کوه‌ها نازل می‌شد. از هم می‌شکافت؛ چرا که سخنی عظیم از سوی خداوندی حکیم است. تنهاء این قلب انسان لجوج و خیره‌سر است که در برابر آن نرم و تسلیم نمی‌شود. تفسیر دیگر این که نزدیک است آسمان‌ها به خاطر شرک و بت‌پرستی این مشرکان که پست‌ترین موجودات را هم‌ردیف با مبداً بزرگ عالم هستی قرار می‌دهندء از هم متلاشی گردد (برای آگاهی بیشترء ر.ک. به: توضیح آَیةٌ ۹۰ سورةٌ مریم).

  6. وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ ٱللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ﴿٦﴾

    42:6 · no commentary for this ayah

  7. وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ ٱلْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِى ٱلْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِى ٱلسَّعِيرِ﴿٧﴾

    ام القری

    ممکن است پس از تلاوت این آیه این سوّال مطرح شود که آیا هدف از نزول قرآن» انذار مردم مکه و اطراف آن است. آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد؟! پاسخ این سوال با توجه به یک نکته روشن می‌شود و آن این که کلمة «امٌ القری» که یکی از نام‌های مکه است. از دو واژه ترکیب یافته:«امٌ» که در اصل به معنای اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است و مادر را هم به همین جهت «امٌ» می‌گویند که اساس و اصل فرزندان است و «قری» که جمع «قریة» به معنای هر گونه آبادی و شهر اعم از شهرهای بزرگ و کوچک یا روستاهاست و شواهد زیادی نیز در قرآن بر این معنی وجود دارد. اکنون ببینیم چرا «مکه» را «امٌ القری» (مادر و اصل همةٌ آبادی‌ها) نامیده‌اند. در پاسخ این سوّالء مطلبی را ذیل آیةٌ ‎٩۲‏ سورة انعام ذکر کرده‌ایم. علاوه بر آن مطلب باید توجه داشت که اسلام به تدریج گسترش یافت: پیامبر(ص) نخست مأمور شد بستگان نزدیک خود را انذار کند؛ چنان که در آَیةٌ ۲۱۴ سورةٌ شعراء می‌خوانیم: «و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن» تا بدین‌وسیله هسته‌بندی اسلام محکم شود و آماده گسترش گردد. سپس در مرحلة دوم پیامبر(ص) مأمور شد ملت عرب را انذار کند؛ چنان که در آَیةٌ ۳ سورهٌ فصّلت» قرآن را «کتابی عربی» معرفی می‌کند و در أَیةٌ ۴۴ سورة زخرف نیز آمده است: «و این مایةٌ یادآوری (و عظمت) تو و قوم تو است.» هنگامی که پایه‌های اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد. پیامبر(ص) مأموریت گسترده‌تری یافت و مأمور انذار جهانیان شد؛ چنان که در ید یکم سور فرقان می‌خوانیم: «زوال ناپذیر و پربرکت است کسی که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم‌دهندة جهانیان باشد.» به همین خاطرء پیامبر(ص)به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از جزیرة عربستان نامه نوشت و کسراها و قیصرها و دیکَران را به اسلام دعوت کرد.همجنین بر اساس همین خط و برنامه بود که پیروانش برای تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان گام نهادند و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر کردند.

  8. وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَلَٰكِن يُدْخِلُ مَن يَشَآءُ فِى رَحْمَتِهِۦ وَٱلظَّٰلِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿٨﴾

    42:8 · no commentary for this ayah

  9. أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ فَٱللَّهُ هُوَ ٱلْوَلِىُّ وَهُوَ يُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٩﴾

    42:9 · no commentary for this ayah

  10. وَمَا ٱخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَىْءٍ فَحُكْمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّى عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ﴿١٠﴾

    خدای متعال؛ داور اختلافات

    گرچه بعضی از مفسران خواسته‌اند مفهوم این یه را به اختلافی که در معارف یات متشابه یا مخاصمات و اختلافات حقوقی وجود داردء محدود بدانندء مفهوم آیه گسترده است و هرگونه اختلافی که در معارف الهی و عقاید واحکام تشریعی و مسائل حقوقی و قضایی یا غیر آن در میان انسان‌ها روی دهد به حکم این‌که معلوماتشان محدود و ناچیز است باید از سرچشمة فیض علم حق و از طریق وحی برطرف گردد. این یه از آیاتی است که به روشنی این حقیقت را ثابت می‌کند که تمام مسائل مورد نیاز مردم» در کتاب و سنت آمده و هر گونه قیاس و قانون‌گذاری شخصی و مانند آن باطل است؛ زیرا اگر همه این احکام در کتاب و سنت نبود» دستور به ارجاع تمام اختلافات به داوری خداوند معنی نداشت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۵ ۲ پیشین» ص ۳۵۰ > ۳ نمونهء ج۰۲۰ ص ۳۵۷ و المیزان» ج ۰۱۸ ص ۱۸ ۴ نمونه» ج۰۲۰ ص ۳۶۴ > ۵- پیام قرآن» ج۳. ص ۳۶۹ > ۲- پیشین» ص ۳۵۰ > ۴ نمونهء ج ۲۰ ص ۳۶۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  11. فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًا وَمِنَ ٱلْأَنْعَٰمِ أَزْوَٰجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِۦ شَىْءٌ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ﴿١١﴾

    هیچ چیز مانند خدا نیست

    این جملهء پایة اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچ‌یک از اوصاف پروردگار نمی‌توان پی برد؛ زیر خطرناک‌ترین پرتگاهی‌که بر سر راه پویندگان‌طریق شناخت خدا قرار داردء پرتگاه تشبیه است که خدا را در وصفی از اوصافء شبیه مخلوقاتش بدانند. این امر سبب می‌شود که به درةٌ شرک سقوط کنند. به تعبیر دیگرء او وجودی از هر نظر بی‌پایان و نامحدود است و هر چه غیر اوست.» از هر نظر محدود و متناهی است؛ از نظر قدرت» علم» حیات» اراده» فضل و خلاصه» همه چیز. این همان تنزیه و پاک شمردن خداوند از نقایص ممکنات است. به همین دلیل» بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیر خداوند ثابت است. در مورد ذات پاک او اصلاً معنی ندارد. برای مثال» بعضی از کارها برای ما آسان و بعضی سخت است؛ بعضی از اشیاء از ما دور و بعضی نزدیک است؛ بعضی از حوادث در کذشته واقع شده و بعضی در حال یا أینده واقع می‌شود؛ همچنین بعضی اجسام» کوچک و بعضی بزرگ است. این بدین علت است که وجود ما محدود است و با مقایسةٌ موجودات با هم» چنین مفاهیمی در ذهنمان پیدا می‌شود. اما برای وجودی که از هر نظر بی‌نهایت است و ازل و ابد را در بر گرفته» این معانی تصور نمی‌شود. دور و نزدیک در بارةٌ او تصور نمی‌شود و همه در نظرش نزدیک‌اند. مشکل و آسان برای او وجود ندارد و همه کاری برایش آسان است. آینده و گذشته‌ای نیست و همه برای او حال است. البته درک این معانیءبه دقت و خالی کردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته است.ء نیازمند است. به همین دلیل می‌گوییم که شناخت اصل وجود خدا آسان است؛ اما شناخت صفات او مشکل. بی‌شک, خداوندءوجودی برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است و تصور کنه ذات او برای ما غیر ممکن است؛ چون اشیائی برای ما تصورپذیر است که مثل و مانند آن را دیده باشیم یا از تجزیه و ترکیب اشیائی که دیده‌ایم» به دست آید؛اما چیزی که هیچ مثل و مانندی ندارد, در وهم و عقل ما هرگز نمی‌گنجد. همین اندازه می‌دانیم که هست و افعال و آثار او را در پهنة جهان هستی می‌بینیم و از همین آثار به اجمال به اوصاف او پی می‌بریم. اما هیچ کس حتی پیامبران و ملائکه هم نمی‌توانند به حقیقت ذات او پی برند و اعتراف به همین حقیقت» آخرین مرحلة معرفت انسان در بارةٌ اوست. حدیث معروف «ما هرگز تو را چنان که حق معرفت توست. نشناختیم» که از پیغمبر اکرم(ص) روایت شده» بیان اوج عرفان انسان نسبت به خداست. دلیل آن هم روشن است؛ زیرا او وجودی بی‌نهایت و بی‌انتها از هر نظر است و هر چه غیر اوست» محدود و متناهی از هر نظر است و بر این اساس» او را به غیر او هرگز نمی‌توان قیاس کرد و چون وجود و عقل و فکر ما محدود است» هیچ‌گاه به کنه آن حقیقت نامحدود نمی‌رسیم. شایان توجه این که در حدیثی می‌خوانیم: مردی نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: بالاترین مرحلةٌ علم چیست؟ پیامبر فرمود: «شناخت خدا آن‌چنان که شایستةٌ اوست.» سپس افزود: «این‌که بدانی او نه مثلی دارد و نه شبیهی و او را معبود واحد و خالق و قادر و اول و آخر و ظاهر و باطن بشناسی که نه مثلی دارد و نه مانندی. این است حق معرفت الل.»

  12. لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿١٢﴾

    42:12 · no commentary for this ayah

  13. شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِۦٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ أَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا۟ فِيهِ كَبُرَ عَلَى ٱلْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ ٱللَّهُ يَجْتَبِىٓ إِلَيْهِ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ﴿١٣﴾

    اسلام؛ عصارةٌ ادیان الهی

    این آیه این حقیقت را روشن می‌کند که دعوت اسلام به توحیدء دعوت تازه‌ای نیست؛ دعوت تمام پیامبران اولوالعزم است. نه تنها اصل توحید» بلکه تمام اصول دعوت انبیا در هم ادیان آسمانی یکی بوده است. به فرمودهٌ این آیه»‌هر آنچه که به پیامبران اولوالعزم گذشته توصیه شده و در شرایع آنها بوده» در شریعت اسلام گرد آمده است. تعبیر «من الدین» نشان می‌دهد که هماهنگی شرایع آسمانی؛ تنها در موضوع توحید یا اصول عقاید نیست؛ بلکه مجموعهةٌ ادیان الهی از نظر اساس و ریشه یکی است؛ هر چند تکامل جامعةٌ انسانی ایجاب می‌کند که تشریعات و قوانین فرعی» هماهنگ با تکامل انسان‌ها رو به تکامل رود تا به حد نهایی و خاتم ادیان رسد. به همین دلیل» در آّیات قرآنء شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد اصول کلی عقاید و قوانین و وظایف در همة ادیان الهی یکسان بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۲۰, ص ۳۶۶ > ٍ ۱- نمونهء ج۲۰, ص ۳۶۶ ۲ پیام قرآن» ج۳ ص ۲۶۵ ۳ نمونهء ج۲۰, ص ۳۷۷ ِ > ۳ نمونه ج ۲۰ ص ۳۷۷ > FAF > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  14. وَمَا تَفَرَّقُوٓا۟ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِىَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُورِثُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِنۢ بَعْدِهِمْ لَفِى شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ﴿١٤﴾

    42:14 · no commentary for this ayah

  15. فَلِذَٰلِكَ فَٱدْعُ وَٱسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ وَقُلْ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ ٱللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَآ أَعْمَٰلُنَا وَلَكُمْ أَعْمَٰلُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ﴿١٥﴾

    42:15 · no commentary for this ayah

  16. وَٱلَّذِينَ يُحَآجُّونَ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ٱسْتُجِيبَ لَهُۥ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ﴿١٦﴾

    42:16 · no commentary for this ayah

  17. ٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ وَٱلْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ قَرِيبٌ﴿١٧﴾

    خداوند» کتاب و میزان را به حق نازل کرد

    منظور از کتاب» وحیی است که مشتمل بر شریعت و دین است که بر جامعة انسانی حاکم می‌باشد. کلمةٌ میزان به معنای هر مقیاسی است که اشیا با آن سنجیده می‌شود و منظور از آن»همان دینی است که کتاب مشتمل بر آن است و از این جهت» دین را میزان نامیده که عقاید و اعمال با آن سنجیده می‌شود و در نتیجه روز قیامت هم بر طبق آن سنجش محاسبه و جزا داده می‌شود. پس میزان» دین با اصول و فروعش است. بعضی از مفسران» میزان را به پیامبر اکرم(ص) تفسیر کرده‌اند. البته این تفسیر با تفسیر اول منافاتی ندارد؛ زیرا - چنان که گفته شد - منظور از میزان» دین خدا با اصول و فروعش است و معلوم است که پیامبراکرم» مصداق تمام‌عیار اصول و فروع دین و ترازویی است که وزن دین‌داری تک تک افراد امت با آن سنجیده می‌شود و هر فردی که بیشتر به آن جناب شباهت داردء دین‌دارتر و هر فردی که کمتر شباهت دارد، دینش کمتر استا

  18. يَسْتَعْجِلُ بِهَا ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا ٱلْحَقُّ أَلَآ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُمَارُونَ فِى ٱلسَّاعَةِ لَفِى ضَلَٰلٍۭ بَعِيدٍ﴿١٨﴾

    42:18 · no commentary for this ayah

  19. ٱللَّهُ لَطِيفٌۢ بِعِبَادِهِۦ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ وَهُوَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْعَزِيزُ﴿١٩﴾

    42:19 · no commentary for this ayah

  20. مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ ٱلْـَٔاخِرَةِ نَزِدْ لَهُۥ فِى حَرْثِهِۦ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ ٱلدُّنْيَا نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَمَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ﴿٢٠﴾

    مزرعة دنیا و آخرت

    این آیه با یک تشبیه لطیفء» مردم جهان را در برابر روزی‌های پروردگار و چگونگی استفادة از آنهابه کشاورزانی تشبیه کرده که گروهی برای آخرت کشت می‌کنند و گروهی برای دنیا و نتیجةٌ هر یک از این دو زراعت را مشخص کرده است. به فرمودة این آیه» انسان‌ها همگی زارع‌اند و این جهان. مزرعة ماست؛ اعمال ماء بذرهای آن» و امکانات الهی» بارانی است که بر آن می‌بارد. این بذرها اما بسیار متفاوت است: بعضی محصولش نامحدود و جاودانی و درختانش همیشه خرم و سرسبز و پرمیوه است؛ اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم عمرش کوتاه و زودگذر است و میوه‌هایی تلخ و ناگوار دارد. تعبیر به «یرید» (می‌خواهد) اشاره به تفاوت نیت‌های مردم است و مجموع آیه. شرحی در بارةٌ مواهب و روزی‌های پروردگار در یه پیش است که گروهی از این مواهب به صورت بذرهایی برای آخرت استفاده می‌کنند و گروهی برای تمتع دنیا. جالب توجه این که در مورد کشتکاران آخرت می‌گوید: «به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم.»؛ ولی نمی‌گوید از تمتع دنیا نیز بی‌نصیب‌اند؛ اما در مورد کشتکاران دنیا می‌گوید: «کمی از آن به او می‌دهیم؛ اما در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد.» به این ترتیب» نه دنیاپرستان به آنچه می‌خواهندء می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند؛ با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر. در روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «کسی که نیتش دنیا باشد» خداوند کار او را پریشان می‌کند و فقر را در برابر او قرار می‌دهد و جز آنچه برای او مقرّر شده. چیزی از دنیا به چنگ نمی‌آورد و کسی که نیتش سرای آخرت باشد. خداوند پراکندگی او را به جمعیت مبدل می‌کند و بی‌نیازی را در قلبش قرار می‌دهد و دنیا در حالی‌که تسلیم اوست. به سراغ او می‌آید.» در واقع اسلام دنیا را هدف نمی‌شمرد؛ بلکه به دنیا همچون یک مزرعه می‌نگرد که محصولش در قیامت چیده خواهد شد. در آیاتی دیگر از قرآن و روایاتی از معصومان(ع) تعبیراتی مشابه تعبیر این آیه آمده است. برای مثال» در آَیةٌ ۲۶۱ سورةٌ بقره» انفاق به بذری تشبیه شده که از آن هفت خوشه برمی‌خیزد و از هر خوشه‌ای یکصد دانه و گاه بیشتر. این نمونةٌ بذرافشانی آخرتی است. در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «آیا چیزی مردم را به رو در آتش می‌افکند جز محصولات دروشدة زبان‌های آنها؟!» در حدیث دیگری از امیر موّمنان علی(ع) آمده است: «مال و فرزندان, بهرةٌ این جهان, و عمل صالح» نصیب انسان در آخرت است و گاه خداوند این دو نعمت را برای گروهی با هم جمع می‌کند.» این نکته را نیز از این آیه می‌توان استفاده کرد که دنیا و آخرت هر دو نیاز به تلاش و کوشش دارد و هیچ کدام بی‌زحمت و رنج به دست نمی‌آید؛ همان‌گونه که هیچ محصولی بی‌رنج و زحمت فراهم نمی‌شود. پس چه بهتر که انسان با رنج و زحمتش درختی را پرورش دهد که میوه‌اش شیرین و همیشگی و برقرار باشد؛ نه درختی که زود خزان می‌شود و نابود می‌گردد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۸ ص ۳۸ > ۲ نمونهء ج۰۲۰ ص ۳۹۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  21. أَمْ لَهُمْ شُرَكَٰٓؤُا۟ شَرَعُوا۟ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ ٱلْفَصْلِ لَقُضِىَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٢١﴾

    42:21 · no commentary for this ayah

  22. تَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا۟ وَهُوَ وَاقِعٌۢ بِهِمْ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فِى رَوْضَاتِ ٱلْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْكَبِيرُ﴿٢٢﴾

    42:22 · no commentary for this ayah

  23. ذَٰلِكَ ٱلَّذِى يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ قُل لَّآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا ٱلْمَوَدَّةَ فِى ٱلْقُرْبَىٰ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُۥ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴿٢٣﴾

    «ذوی‌القربی» کیانند؟

    تمام مفسران شیعه و گروهی از مفسران اهل سنت گفته‌اند که منظور از ذوی‌القربی» نزدیکان پیامبر اکرم(ص) هستند. در مقابل این تفسیرء احتمالات و تفسیرهای دیگری ذکر شده که به نظر می‌رسد انگیزةٌ اصلی آنها کم‌رنگ کردن موضوع امامت و خلافت پیامبر اکرم و کاستن از اهمیت مقام اهل بیت(ع) است. نکتةّاصلی در مورد آیه این است که از یک سو قرآن مجید از بسیاری از پیامبران المی نقل می‌کند که آنها با صراحت می‌گفتند: «ما هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهیم. پاداش ما بر پروردگار جهانیان است.» (ر.ک. به: شعراء - ۱۰۹ ۵۲۷ ۱۴۵ ۱۶۴ و ۱۸۰). این آیه از سوی دیگر در مورد شخص پیامبر(ص) می‌فرماید: «من از شما پاداشی تقاضا نمی‌کنم مگر دوستی خویشاوندانم را.» از سوی سوم در یه ۵۷ سور فرقان باز در مورد پیامبر(ص) می‌خوانیم: «بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ‌گونه پاداشی از شما مطالبه نمی‌کنم مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند.» از سوی چهارم در آیة ۴۷ سورة سباً در مورد پیامبر اسلام آمده است: «یگو پاداشی را که از شما خواستمء تنها به سود شما است. اجر و پاداش من تنها بر خداوند است.» از کنار هم گذاشتن این آیات چهارگانه به خوبی می‌توان نتیجه گرفت که پیامبر اسلام نیز مانند سایر پیامبران الهی»اجر و پاداشی برای شخص خود از مردم نخواسته است؛ بلکه دوست داشتن نزدیکان اوء راهی به سوی خدا و صددرصد به نفع خود مردم است؛ چرا که این مودت» دریچه‌ای به موضوع امامت و خلافت و جانشینی پیامبر اسلام و ادامةٌ خط رهبری رسول خدا در امت و هدایت مردم در پرتو آن است. این حقیقت هنگامی روشن‌تر می‌شود که به روایات واردشده از پیامبر اکرم(ص) که در شرح و تفسیر این آیه نقل شده» مراجعه کنیم و آنها را در کنار این آیات قرار دهیم. از مجموع روایاتی که در تفسیر یه آمده» چنین نتیجه‌گیری می‌کنیم که این یه بدون تردید در بارةٌ موضوع امامت و خلافت است که اجری برای رسالت شمرده می‌شود؛ اجری که مردم را به خدا نزدیک می‌کند و نفعش عاید خود آنها می‌شود. از ابن‌عباس نقل شده است: «هنگامی که این آیه نازل شدء اصحاب عرض کردند: ای رسول خداء اینها کیستند که خداوند ما را به محبت آنها امر کرده است؟ فرمود: «علی و فاطمه و فرزندان آن دو».» همچنین پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند. پیامبران را از درختان گوناگونی آفریده؛ ولی من و علی از یک درخت خلق شده‌ایم. من ریشةٌ آن هستم و علی, شاخ آن و حسن و حسین, میوه‌های آن و شیعیان ما برگ‌های آن‌اند. پس هر کس به شاخه‌ای از آن تمسک کشد. نجات می‌یابد و کسی که منحرف شود. سقوط می‌کند...» سپس پیامبر(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «قل لا اسآلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی.» در روایت دیگری از پیامبر(ص) که برخی از مفسران بزرگ اهل سنت نقل کرده‌اند می‌خوانیم که فرمود: «هر کس با محبت آل محمد بمیرد. شهید از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود بخشوده است. آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود. با توبه از دنیا رفته است. آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود موّمن کامل‌الایمان از دنیا رفته است. آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود. فرشتةٌ مرگ او را به بهشت بشارت می‌دهد و سپس منکس سوی بهشت می‌برند؛ آن‌چنان که عروس را به خانة داماد می‌برند. آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود در قبر او دو در به سوی بهشت گشوده می‌شود. آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا رود. فرشتگان» قبر او را فرودگاه رحمت قرار می‌دهند.... آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد از دنیا رود روز قیامت در حالی وارد عرصةٌ محشر می‌شود که در پیشانی او نوشته شده: مأٌیوس از رحمت خدا. آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد از دنیا برود. کافر از دنیا رفته. آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد از دنیا برود. بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» 8 ص ۲۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Payām-i Qurʾān.

  24. أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَإِ ٱللَّهُ يَخْتِمْ عَلَىٰ قَلْبِكَ وَيَمْحُ ٱللَّهُ ٱلْبَٰطِلَ وَيُحِقُّ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦٓ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴿٢٤﴾

    42:24 · no commentary for this ayah

  25. وَهُوَ ٱلَّذِى يَقْبَلُ ٱلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِۦ وَيَعْفُوا۟ عَنِ ٱلسَّيِّـَٔاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴿٢٥﴾

    42:25 · no commentary for this ayah

  26. وَيَسْتَجِيبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِۦ وَٱلْكَٰفِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ﴿٢٦﴾

    42:26 · no commentary for this ayah

  27. وَلَوْ بَسَطَ ٱللَّهُ ٱلرِّزْقَ لِعِبَادِهِۦ لَبَغَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَآءُ إِنَّهُۥ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرٌۢ بَصِيرٌ﴿٢٧﴾

    42:27 · no commentary for this ayah

  28. وَهُوَ ٱلَّذِى يُنَزِّلُ ٱلْغَيْثَ مِنۢ بَعْدِ مَا قَنَطُوا۟ وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُۥ وَهُوَ ٱلْوَلِىُّ ٱلْحَمِيدُ﴿٢٨﴾

    42:28 · no commentary for this ayah

  29. وَمِنْ ءَايَٰتِهِۦ خَلْقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَآبَّةٍ وَهُوَ عَلَىٰ جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَآءُ قَدِيرٌ﴿٢٩﴾

    42:29 · no commentary for this ayah

  30. وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا۟ عَن كَثِيرٍ﴿٣٠﴾

    42:30 · no commentary for this ayah

  31. وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿٣١﴾

    42:31 · no commentary for this ayah

  32. وَمِنْ ءَايَٰتِهِ ٱلْجَوَارِ فِى ٱلْبَحْرِ كَٱلْأَعْلَٰمِ﴿٣٢﴾

    42:32 · no commentary for this ayah

  33. إِن يَشَأْ يُسْكِنِ ٱلرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهْرِهِۦٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴿٣٣﴾

    42:33 · no commentary for this ayah

  34. أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا۟ وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ﴿٣٤﴾

    42:34 · no commentary for this ayah

  35. وَيَعْلَمَ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ﴿٣٥﴾

    42:35 · no commentary for this ayah

  36. فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْءٍ فَمَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴿٣٦﴾

    42:36 · no commentary for this ayah

  37. وَٱلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلْإِثْمِ وَٱلْفَوَٰحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا۟ هُمْ يَغْفِرُونَ﴿٣٧﴾

    عفو هنگام خشمگین شدن

    این آیه» یکی از صفات برجستةُ موّمنان راستین را بیان می‌فرماید: تسلط بر نفس هنگام خشم و غضب که بحرانی‌ترین حال انسان است. جالب توجه این که نمی‌گوید آنها اصلاً خشمگین نمی‌شوند؛ چرا که این صفت جزو طبیعت انسان است و در بعضی موارد» یعنی در آتجا که برای خدا و در راه احقاق حق مظلومان باشدء ضرورت هم دارد؛ بلکه می‌فرماید آنها هنگام غضبء به گناه آلوده نمی‌شوند» طرف مقابل را می‌بخشند. و باید هم چنین باشد. چگونه انسان می‌تواند در انتظار عفو المی باشد؛ در حالی که خود کینه‌توز و انتقام‌جو است. اگر در اینجا به طور ویژه بر غضب تکیه شده» به خاطر این است که این حالتء آتش سوزانی است که در درون جان انسان شعله‌ور می‌شود و کسانی که نمی‌توانند خود را در این حالت مهار کنند.ء بسیارند؛ ولی موّمنان راستین هرگز تسلیم خشم و غضب نمی‌شوند. در حدیثی از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «کسی که هنگام شوق و علاقه و هنگام ترس و وحشت و هنگام خشم و غضب. مالک نفس خویش باشد. خداوند بدن او را بر آتش دوزخ حرام می‌کند.» در روایتی از پیامبر اسلام(ص) می‌خوانیم: «آن کس که خشم خود را فرو برد. با این‌که قدرت بر اعمال آن دارد. خداوند دل او را در روز قیامت از آرامش و ایمان پر می‌کند.» از امام صادق(ع) روایت شده است: «سه خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد.ء ویژگی‌های ایمانش کامل است: کسی که در برابر ستم پایمردی کند و خشم خویش را فرو نشانده. به حساب (خدا) گذارد و عفو و آمرزش داشته باشد. از جمله کسانی است که خداوند بدون حساب او را به بهشت وارد می‌کند و شفاعت او را در بارةٌ [افراد بسیاری] مانند قبیلةٌ ربیعه و مضر [که در کثرت و فراوانی جمعیت. شاهد مشال عرب قرار می‌گرفتند] می‌پذیرد.»

  38. وَٱلَّذِينَ ٱسْتَجَابُوا۟ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ﴿٣٨﴾

    مشورت در کارها؛ اصلی مهم

    شورا و مشورت» از مهم‌ترین موضوعات اجتماعی است که بدون آن کارها ناقص است. یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشدء به موضوعات گوناگون تنها از یک یا چند بعد می‌نگرد و ابعاد دیگر بر او مجهول می‌ماند؛ اما هنگامی که موضوعی در شورا مطرح گردد و عقل‌ها و تجارب و دیدگاه‌های گوناگون به کمک هم بشتابند» کار کاملا پخته و کم‌عیب می‌گردد و از لغزش دور می‌شود. در حدیث پرمعنایی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «هیچ کس با کسی مشورت نمی‌کند مگر این‌که به راه درست راهنمایی می‌گردد.» نیز در روایتی از امام علی(ع) می‌خوانیم: «هیچ پشتیبان و تکیه‌گاهی همچون مشورت نیست.» در روایت دیگری می‌خوانیم: «مشورت عین هدایت است.» شایان توجه این‌که تعبیر آیه در اینجا به صورتی است که آن را یک برنامةٌ مستمر موّمنان و نه یک کار زودگذر و موقت می‌شمارد و می‌فرماید همةٌ کارهای آنها در میانشان به صورت شورا است. جالب توجه این‌که خود پیامبر(ص) با این‌که عقل کل بود و با مبداً وحی ارتباط داشتء» در مسائل اجتماعی و اجرایی» در جنگ و صلح و امور دیگرء بزرگوارانه با یاران به مشورت می‌نشست و حتی با این که مشکلاتی ایجاد می‌شد.» گاه نظر جمعی را ترجیح می‌داد و بدین‌وسیله سرمشق و اسوه‌ای برای مردم بود؛ چرا که برکات مشورت از زیان‌های احتمالی آن به مراتب بیشتر است. البته باید توجه داشت که شورا فقط در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است؛ نه در بارة احکام و امور دین - مانند تعیین امام و خلیفة پیامبر(ص) - که تنها باید از مبداً وحی و از کتاب و سنت صادر شود و تعبیر «امرهم» نیز به همین معنا ناظر است؛ زیرا «احکام دین» کار خداست و نه کار مردم. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲۰. ص ۴۵۹ > ۴ نمونه, ج۲۰ ص ۴۶۲ > ۲- اصول کافیء ج۲. ص ۱۳۹ > ۳- نورالتقلین» ج ۰۱ ص ۴۶۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī, al-Kāfī.

  39. وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلْبَغْىُ هُمْ يَنتَصِرُونَ﴿٣٩﴾

    42:39 · no commentary for this ayah

  40. وَجَزَٰٓؤُا۟ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٠﴾

    42:40 · no commentary for this ayah

  41. وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ﴿٤١﴾

    42:41 · no commentary for this ayah

  42. إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَظْلِمُونَ ٱلنَّاسَ وَيَبْغُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٤٢﴾

    42:42 · no commentary for this ayah

  43. وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِ﴿٤٣﴾

    42:43 · no commentary for this ayah

  44. وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن وَلِىٍّ مِّنۢ بَعْدِهِۦ وَتَرَى ٱلظَّٰلِمِينَ لَمَّا رَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَىٰ مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ﴿٤٤﴾

    42:44 · no commentary for this ayah

  45. وَتَرَىٰهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ ٱلْخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِى عَذَابٍ مُّقِيمٍ﴿٤٥﴾

    42:45 · no commentary for this ayah

  46. وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن سَبِيلٍ﴿٤٦﴾

    42:46 · no commentary for this ayah

  47. ٱسْتَجِيبُوا۟ لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ﴿٤٧﴾

    42:47 · no commentary for this ayah

  48. فَإِنْ أَعْرَضُوا۟ فَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ وَإِنَّآ إِذَآ أَذَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌۢ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ كَفُورٌ﴿٤٨﴾

    42:48 · no commentary for this ayah

  49. لِّلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنَٰثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَآءُ ٱلذُّكُورَ﴿٤٩﴾

    42:49 · no commentary for this ayah

  50. أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَٰثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَآءُ عَقِيمًا إِنَّهُۥ عَلِيمٌ قَدِيرٌ﴿٥٠﴾

    42:50 · no commentary for this ayah

  51. وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَآئِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِۦ مَا يَشَآءُ إِنَّهُۥ عَلِىٌّ حَكِيمٌ﴿٥١﴾

    وحی؛ مهم‌ترین منبع شناخت

    کلمة «وحی» به معنای اشارةٌ سریع و سخنان رمزی و فرستادن پیام‌های مخفیانه با نامه یا اشاره است و چون تعلیم معارف الهی به پیامبران(ع) به صورت مرموزی انجام گرفتهء این واژه در مورد آن به کار رفته است. در قرآن محید.ء آیات بسیاری در بارهم این منبع شناخت وجود دارد. نه تنها در قرآن» که در تمامی کتب آسمانی» این منبع مطرح است و اصولاً پیروان نه تنها در قرآن، که در تمامی کتب أسمانی، این منبع مطرح است و اصولا پیروان ادیان اسمانی» وحی را مهم‌ترین منبع معرفت می‌شناسند که از علم بی‌پایان خداوند سرچشمه می‌گیرد؛ در حالی که سایر منابع معروف» مربوط به انسان‌هاست و در برابر آن بسیار محدود و ناچیز است. در حقیقت اگر عقل ما به منزلةٌ نورافکن نیرومندی باشدء و فطرت و وجدان و تجربه نیز به منزلة نورافکن‌های دیگری» وحی همچون خورشید عالمتاب است و قلمرو ان بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر. بنابراین» وحی از نظر خداپرستان» مهم‌ترین و غنی‌ترین منبع معرفت و شناخت محسوب می‌شود. در این ایه به سه طریق از طرق ارتباط پیامبران با خداوند اشاره کرده» می‌فرماید: هیچ انسانی نمی‌تواند با خداوند مواجه گردد؛ چراکه او منزه از جسم و جسمانیت است؛ مگر: ۱- از راه وحی: باید توجه داشت که منظور از وحی در اینجا مطلق وحی نیست؛ زیرا این آیهء انواع وحی را توضیح می‌دهد و این یکی از سه راه وحی الهی است؛ بلکه منظورء سخن گفتن پنهانی است؛ بدون این که بین خدا و پیامبرش هیچ‌گونه واسطه‌ای وجود داشته باشد. ۲- از پشت پرده: این نوع وحی» همراه با واسطه‌ای بوده که از آن به ححاب (پرده) تعبیر شده است. البته این ححاب خودش وحی نمی کند؛ بلکه تنها واسطه‌ای است که از پس آن وحی الهی به پیامبر خدا می‌رسد. نمونة این وحی» سخن گفتن خداوند با حضرت موسی(ع) در کوه طور است؛ چنان که در [- ۳۰ سورةٌ قصص می‌خوانیم: «هنگامی که به سراغ آتش آمد. از ککرانة راست دره؛ در آن سرزمین پربرکت. از میان یک درخت ندا داده شد...» همچنین آنچه که در خواب‌های پیامبران به آنها وحی می‌شده» از این نوع وحی است. به وسیلة رسول و پیام‌آور: این پیام‌آور» همان فرشتةُ وحی است که آنچه را خدا می‌خواهد. به فرمان او بر پیامبر خدا نازل می‌کند؛ چنان که در آیات ۳ و ۱۹۴ سورةٌ شعراء می‌خوانیم: «روح‌الامین آن را بر قلب پاک تو نازل کرده است.» در رواینی می‌خوانیم که بعضی از اصحاب امام صادق(ع) به ایشان عرض کردند: چگونه است که پیامبر خدا(ص) در برخی موارد می‌فرمود: جبرئیل این‌گونه فرمود و این جبرئیل است که به من فرمان می‌دهد و در وقت دیگری - در حال وحی - مدهوش می‌شد؟ امام صادق(ع) فرمود: «این به‌خاطر این بود که هنگامی که وحی از طرف خدا بود، جبرئیل بین آنها قرار نداشت و در آن حال، از شدت سنکینی وحی مدهوش می‌شد. اما هنگامی که جبرئیل بین خدا و پیامبر(ص) واسطه بود. چنین حالی به پیامبر دست نمی‌داد و می‌فرمود: جبرئیل به من گفت و این جبرئیل است.» در روایتی دیگر از امام صادق(ع) می‌خوانیم: هنگامی که جبرئیل نزد پیامبر(ص) می‌آمدء در پیشگاه او همچون بردگان می‌نشست و بر پیامبر وارد نمی‌شد تا این که از او اجازه می‌گرفت. به هر حال» روایات بسیاری» نشان‌دهندة این مطلب است که هر سه نوع وحی (بدون واسطه, با واسطه و حجاب و به وسیلةٌ فرشتةٌ وحی) بر پیامبر گرامی اسلام(ص) نازل می شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج۰۱ ص ۲۱۶ ۳ المیزان» جچ۰۱۸ ص ۷۴ > ۲ المیزان» ج۰۱۸ ص ۷۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  52. وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِى مَا ٱلْكِتَٰبُ وَلَا ٱلْإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلْنَٰهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِىٓ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٥٢﴾

    وحی الهی

    شبیه این جمله در آیة ۵ سورةٌ غافر آمده است (برای اطلاع بیشتر از معنای آن ر.ک. به: ایة ١٥ غافر).

    ه. تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان جیست

    بعضی از کجاندیشان جنین پنداشتهاند که این جمله می‌گوید که پیامبر(ص) پیش از نبوت به خدا ایمان نداشت؛ در حالی که معنی یه روشن است و می‌فرماید: قبل از نزول قرآن» قرآن را نمی‌دانستی و به محتوا و تعلیمات آن آگاهی و ایمان نداشتی. این تعبیر هیچ منافاتی با اعتقاد توحیدی پیامبر و معرفت عالی او و آشنایی‌اش با اصول عبادت و بندگی رسالت و محتوای قرآن است. شخصی پیامبر(ص) قبل از دوران نبوت که در کتب تاریخ آمده نیز گواه زندةٌ این معنا است و از آن روشن‌تر سخنی است که از امیر موّمنان علی(ع) نقل شده است: «از آن زمان که فرستادةٌ خدا از شیر باز گرفته شدء خداوند بزرگ‌ترین فرشتةٌ خود را شب و روز هم‌نشین او کرد تا او را در مسیر کرامت و خصال و اخلاق نیکو راهنمایی کند.» همین معنا در یه ۷ سورةٌ ضحی نیز آمده است که می‌فرماید: «و تو را گمشده یافت و هدایت کرد.» در اینجا نیز منظور از کلمةٌ «ضال» گمراه نیست؛ بلکه ناآگاهی از نبوت و

  53. صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِى لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلْأُمُورُ﴿٥٣﴾

    42:53 · no commentary for this ayah