35 · Makkī

فاطر

Faatir·The Originator

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ جَاعِلِ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُو۟لِىٓ أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ يَزِيدُ فِى ٱلْخَلْقِ مَا يَشَآءُ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١﴾

    ملائکه در قرآن مجید

    آیات زیادی از قرآن, در بارة صفات» ویژگی‌هاء مأموریت‌ها و وظایف فرشتگان سخن می‌گوید. اه ۲۸۵ سور بقره» ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتب آسمانی قرار داده و این» دلیل اهمیت بنیادی این موضوع است. بدون شک» وجود فرشتگان» از امور غیبی است که برای اثبات آن؛ راهی جز دلیل‌های نقلی وجود ندارد و به حکم ایمان به غیب باید آنها را پذیرفت. قرآن مجیدء ویژگی‌های فرشتگان را چنین می‌شمرد: ۱-آنها موجوداتی باشعور و بندگان گرامی خدا هستند (انبیاء - ۲۶). ۲- آنها سر به فرمان خدا دارند و هرگز معصیت نمی‌کنند (انبیاء - ۲۷). ۳-آنها وظایف مهم و بسیار متنوعی از سوی خداوند بر عهده دارند: گروهی حاملان عرش‌اند (حاقه - 4۱۷ گروهی کارها را تدبیر می‌کنند (نازعات - ۵)» گروهی مأمور گرفتن جان‌ها هستند (اعراف - ۳۷)» گروهی مراقبان اعمال بشرند (انفطار - ۱۰ تا۱۳)» گروهی نگهبانان انسان از خطرات و حواد‌اند (انعام - ۶۱ گروهی مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکش‌اند (هود - 4۷۷ گروهی امدادگران الهی برای موّمنان در جنگ‌ها هستند (احزاب - ‎)٩‏ و گروهی نیز مبلغان وحی و آورندگان کتب آسمانی برای پیامبران هستند (نحل - ۲). ۴-آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند (شوری - ۵). ۵- با این حال» انسان به خاطر استعداد تکامل, از آنها برتر است؛ تا آتجا که همةٌ فرشتگان بدون استثنا به خاطر آفرینش آدم به سجده افتادند (بقره - ۳۰ تا ۳۴). ۶ - آنها گاه به صورت انسان در می‌آیند و بر پیامبران و حتی غیر پیامبران -مانند حضرت مریم(س) - ظاهر می‌شوند (مریم - ۰۱۷ هود - ۰۶۹ ۷۷ و ۷۸) ۷-از روایات اسلامی استفاده می‌شود که شمار آنها به‌قدری زیاد است که با عدةٌ انسان‌ها به هیچ وجه مقایسه‌شدنی نیست. در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «سوگند به خدایی که جانم به دست اوست. فرشتگان خدا در آسمان‌ها از عدد ذرات خاک‌های زمین بیشترند و در آسمان جای پایی نیست مگر این‌که در آنجا فرشته‌ای تسبیح و تقدیس خدا می‌کند.» ۸ - آنها نه غذا می‌خورندء نه آب می‌نوشند و نه ازدواج می‌کنند. آنها نه خواب دارند و نه سستی و غفلت. آنها مقام‌های مشخص و معلومی دارند. در اینجا این سوال پیش می‌آید که آیا با این اوصاف که برای فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتی مادی هستند یا غیر مادی. بدون شک آنها با این اوصاف نمی‌توانند مادی باشند؛ ولی مانعی ندارد که از مواد لطیفی آفریده شده باشند؛ موادی برتر از این مادة معمولی که ما با آن آشنا هستیم. ند آخرء بال‌های فرشتگان است که در این آیه به آن اشاره شده است. روشن است که بال؛ وسیله‌ای است که پرندگان با آن پرواز می‌کنند و از زمین به آسمان و از آسمان به زمین و از جهتی به چهت دیگر می‌روند. قرآن به این حقیقت اشاره دارد که فرشتگان -مانند پرندگان که بال دارند - وسیله‌ای دارند که به فرمان خدا با آن از آسمان به زمین فرود می‌آیند و از زمین به آسمان عروج می‌کنند و از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند. البته کیفیت آن وسیله بر ما پوشیده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۸ ص ۱۶۱ > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۱۶۱ ۲ پیشین» ص۱۷۳ ۳ المیزان» ج۷ ص ۷ > ۳ المیزان» ج۰۷ ص ۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  2. مَّا يَفْتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٢﴾

    35:2 · no commentary for this ayah

  3. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَٰلِقٍ غَيْرُ ٱللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ﴿٣﴾

    35:3 · no commentary for this ayah

  4. وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ﴿٤﴾

    35:4 · no commentary for this ayah

  5. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلْغَرُورُ﴿٥﴾

    مبادا شیطان شما را فریب دهد و به خدا مغرور کند

    شیطان از یک سو نظر مردم را به حلم و بخشایش خدا و از سوی دیگر به نعمت‌هایی که خداوند به برخی از کافران و گنهکاران از روی امتحان و استدراج بخشیده متوجه می‌کند. از طرفی به ایشان تلقین می‌کند که خدا بخشنده است و در مجازات شتاب نمی‌کند و از طرف دیگر می‌گوید به دنیاپرستان بنگرید که چگونه از عذاب خدا در امان‌اند و هر چه بیشتر در طلب دنیا می‌کوشند و بیشتر از خدا غافل می‌شوند و در لجن‌زار گناه غوطه‌ور می‌گردندء زندگیشان بهتر و راحت‌تر می‌شود و در بین مردم ارجمندتر می‌شوند. بدین گونه شیطان از وسوسه‌های خود نتیجه می‌گیرد و به دل انسان‌ها می‌افکند که اصلاً هیچ احترام و ارزشی مگر در پیشرفت زندگی دنیا و هیچ خبری در ماورای این زندگی مادی نیست و این وعده و وعید و قیامت و حساب و بهشت و دوزخ که دین از آن خبر می‌دهد.ء مشتی خرافات است و در نتیجه. انسان را از معامله‌ای که خدا در برابر غفلت و ظلم انسان با او خواهد کردء غافل می‌کند.!

  6. إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُوا۟ حِزْبَهُۥ لِيَكُونُوا۟ مِنْ أَصْحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴿٦﴾

    35:6 · no commentary for this ayah

  7. ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ﴿٧﴾

    35:7 · no commentary for this ayah

  8. أَفَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَٰتٍ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِمَا يَصْنَعُونَ﴿٨﴾

    کلید بدیختی گمراهان

    این آیه, نشانة مهم همة بدبختی‌های اقوام گمراه و لجوج را نشان می‌دهد؛ این که اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلب‌های سیاهشان» در نظرشان زیباست. بدیهی است که چنین کسی» نه موعظه‌ای می‌پذیرد و نه آمادگی برای شنیدن انتقاد دارد و نه هرگز حاضر است مسیر خود را تغییر دهد. نه اعمال خویش را تجزیه و تحلیل می‌کند و نه از عواقب آن بیمناک است. چه کسی اما اعمال زشت بدکاران را در نظرشان خوب جلوه می‌دهد؛ خداوند یا هوای نفس یا شیطان؟ بدون شک» عامل اصلی,ء هوای نفس و شیطان است؛ اما چون خدا این اثر و پیامد را برای اعمال بد قرار داده» می‌توان آن را به خدا نسبت داد. انسان‌ها هنگامی که گناهی را مرتکب می‌شوند در آغاز که فطرتشان پاک و وجدانشان بیدار و عقلشان واقع‌بین استء از عمل خود ناراحت می‌شوند؛ اما اگر آن را تکرار کنندء از ناراحتی آنها کاسته می‌شود و به تدریج به مرحلة بی‌تفاوتی می‌رسند و اگر باز هم تکرار کنند. زشتی‌ها در نظرشان زیبا می‌شود؛ تا آنجا که آن را از افتخارات و فضایل خویش می‌پندارند؛ در حالی که در منجلاب بدبختی غوطه‌ور شده‌اند. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که «روزی شیطان با حضرت موسی(ع) ملاقاتی داشت. ضمن سخنانی که بین آنها رد و بدل شد, حضرت موسی(ع) از او پرسید: مرا از گناهی باخبر کن که اگر آدمی آن را انجام دهد. بر او مسلط می‌شوی. او گفت: هنگامی که شخصی خودش از خودش خوشش بیاید و کارهای خوبش را بسیار شمارد و گناهانش در چشمش کوچک شود (بر او مسلّط می‌شوم).»

  9. وَٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَٰلِكَ ٱلنُّشُورُ﴿٩﴾

    35:9 · no commentary for this ayah

  10. مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ وَٱلَّذِينَ يَمْكُرُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُو۟لَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ﴿١٠﴾

    سخن پاک

    «الکلم الطیب» به معنای سخنان پاکیزه است و پاکیزگی سخن به پاکیزگی محتوای آن است و پاکیزکی محتوا به خاطر مفاهیمی است که بر واقعیت های عینی پاک و درخشان تطبیق می کند وجه واقعیتی بالاتر از ذات پاک خدا و آیین حق و عدالت او و نیکان و پاکانی که در راه نشر آن گام بر می‌دارند؟ از این روء کلم الطیب را اعتقادات صحیح در بارة مبداً و معاد و آیین خداوند تفسیر کرده‌اند. چنین عقیدةٌ پاکی است که به سوی خدا اوج می‌گیرد و دارنده‌اش را نیز پرواز می‌دهد تا در جوار قرب حق قرار گیرد. این‌که بعضی از مفسران» کلم طیبه را «۷۷ اله الا اثه» ولایت اهل بیت(ع) و مانند آن تفسیر کرده‌انده مصداق‌های روشن را برای آن مفهوم گسترده بیان کرده‌اند و هر سخنی که محتوای پاک و عالی داشته باشد. مشمول این عنوان است. المیزان» چ۷ ص. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه» چ۰۱۸ ص ۱۹۴ > ۲- نمونه ج۰۱۸ ص ۱۸۷ > ۳ کافیء ج۲ء ص ۳۲۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  11. وَٱللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَٰجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِۦ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِۦٓ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌ﴿١١﴾

    35:11 · no commentary for this ayah

  12. وَمَا يَسْتَوِى ٱلْبَحْرَانِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَآئِغٌ شَرَابُهُۥ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى ٱلْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿١٢﴾

    سوء استفاده از آیات

    جمعی از وهابیون برای بریدن ارتباط مسلمانان با پیامبر(ص) و پیشوایان بزرگ از طریق توسل و شفاعت طلبیدن» به این آیه و مانند آن چنگ زده و گفته‌اند که قرآن می‌گوید: «تمام کسانی که غیر از خدا می‌خوانید. سخن شما را نمی‌شنوند و اگر بشنوند. پاسخ نمی‌گویند.» به این ترتیب» هر گونه توسل به ارواح پیامبران و امامان را نفی می‌کنند و آن را مخالف توحید می‌شمرند؛ در حالی که آیات قبل و بعد از این یه از بت‌ها سخن می‌گویند و سخن از سنگ و چوب‌هایی است که آنها را شریک خدا می‌پنداشتند و برای آنها قدرتی در برابر خدا قائل بودند. چه کسی است که نداند انبیا و اولیا همچون شهیدان راه خدا که قرآن با صراحت از حیات آنها سخن می‌گویدء دارای حیات برزخی هستند؟ همچنین می‌دانیم که در حیات برزخی» فعالیت روح گسترده‌تر است؛ چرا که از حجاب‌های مادی و تعلقات دنیوی رهایی یافته است. از سوی دیگرء توسل به این ارواح پاک بدین معنی نیست که برای آنها در مقابل خدا استقلالی قائل شویم؛ بلکه هدف این است که از آبروی آنها در پیشگاه خدا مدد بطلبیم و از احترام و عظمتی که در درگاه خدا دارنده کمک بخواهیم که این عین توحید و عبودیت پروردگار است. بنابر این» همان‌گونه که قرآن» شفاعت شافعان را مشروط به اجازةٌ خدا می‌داند» توسل به آنان نیز چنین است. از این رو در حالات صحابةٌ پیامبر می‌خوانیم که آنها در مشکلات کنار قبر پیامبر می‌رفتند و توسل می‌کردند و از روح پاک او در درگاه خدا یاری می‌طلبیدند.

  13. يُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ ٱلْمُلْكُ وَٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ﴿١٣﴾

    35:13 · no commentary for this ayah

  14. إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا۟ دُعَآءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا۟ مَا ٱسْتَجَابُوا۟ لَكُمْ وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ﴿١٤﴾

    35:14 · no commentary for this ayah

  15. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ﴿١٥﴾

    هستی ما از تو تو قائم به ذات

    این آّیه به مطلب مهم و پر ارزشی اشاره دارد که موقعیت ما را در عرصةٌ عالم هستی در برابر هستی‌بخش روشن می‌کند. بی‌نیاز حقیقی و قائم بالذات در تمام عالم هستی» یکی است و او خداست. همة انسان‌ها بلکه همه موجودات» سر تا پا نیاز و فقرند و وابسته به آن وجود مستقل» که اگر لحظه‌ای ارتباطشان با او قطع شود هیچ و پوچ می‌شوند. همان‌گونه که او بی‌نیاز مطلق استء انسان‌ها فقر مطلق‌اند و همان‌گونه که او قائم به ذات است.» مخلوقات همه قائم به او هستند. با این حال» او چه نیازی به عبادت ما دارد؟ این ما هستیم که از طریق عبادت و اطاعت اوء راه تکامل را می‌پیماییم و لحظه به لحظه در پرتو عبودیت آن مبداً بی پایان» بدو نزدیک‌تر می‌شویم و از انوار ذات و صفاتش بهره می‌گیریم. بنابر این» همه نیازمند به او هستند و نه غیر او و بدین رو هرگز نباید سر تعظیم و تسلیم بر آستان غیر او بگذارند و رفع نیاز خود را از غیر او بطلبندء که آنها نیز همه مانند خودش نیازمند و محتاج‌اند. بزرگداشت پیامبران و امامان(ع) نیز به خاطر آن است که فرستادگان و نمایندگان اویند؛ نه این که از خود استقلال دارند. بنابر این» اوه هم غنی است و هم حمید؛ یعنی در عین بی‌نیازی چنان بخشنده و مهربان است که شایستةٌ هر گونه حمد و سپاسگزاری است و در عین بخشندگی و بنده‌نوازی» از همگان بی‌نیاز است. توجه به این واقعیت» دو اثر مثبت در انسان‌های موّمن می‌گذارد. هم آنها را از مرکب غرور و خودخواهی و طغیان پیاده می‌کند و به آنها هشدار می‌دهد که چیزی از خود ندارند که به آن ببالندء و هر چه هستء امانت‌های پروردگار در نزد آنهاست» و هم بدانها راه می‌نماید که دست نیاز به درگاه غیر او دراز نکنند و طوق عبودیت غیر خدا را بر گردن ننهند. موّمنان با این دید و جهان‌بینی» هر چه را در عالم می‌بینند» از پرتو وجود او می‌دانند و توجه به اسباب هرگز آنها را از مسبب‌الاسیاب غافل نمی‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۱۸ ص ۲۱۶ ۲ پیشین» ص ۲۲۰ > ٢- پیشین، ص ٢٢٠ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  16. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴿١٦﴾

    35:16 · no commentary for this ayah

  17. وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٍ﴿١٧﴾

    35:17 · no commentary for this ayah

  18. وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَىْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰٓ إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِٱلْغَيْبِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِۦ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِيرُ﴿١٨﴾

    35:18 · no commentary for this ayah

  19. وَمَا يَسْتَوِى ٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْبَصِيرُ﴿١٩﴾

    آثار ایمان و کفر

    قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند اهمیتی قائل نیست. از نظر قرآن» تنها مرزء مرز ایمان و کفر است و به این ترتیب» تمام جامعةٌ انسانی را به دو گروه موّمن و کافر تقسیم می‌کند. قرآن بارها ایمان را به نور» و کفر را به تاریکی تشبیه کرده است. این تشبیه, زنده‌ترین معرف قرآنی برای کفر و ایمان است. یمان نوعی درک و دید باطنی» نوعی علم و آگاهی توأم با عقیدةٌ قلبی و جنیش و حرکت و نوعی باور است که در اعماق جان انسان نفوذ می‌کند و سرچشمة فعالیت‌های سازنده می‌شود؛ اما کفر» جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجهٌ آن عدم تحرک و فقدان احساس مسئولیت و حرکت‌های شیطانی و منحرف است. این را نیز می‌دانیم که نور در جهان ماده» مبداً هر گونه حیات و حرکت و رشد و نمو در انسان و حیوان و گیاه است؛ به عکس, ظلمت و تاریکی» عامل خاموشی و خواب و - درصورت ادامه - موجب مرگ و نابودی حیات است. بنابر این جای تعجب نیست که در این آیات، ایمان و کفر دریک جابه نور و ظلمت و در جای دیگر به حیات و مرگ و در دیگر جا به سای آرام‌بخش و باد سوزان و در جای دیگر به بینایی و نابینایی تشبیه گردیده و همه گفتنی‌ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده است. هنگامی که با یک فرد موّمن نشست و برخاست می‌کنیم» اثر این نور را در تمام وجودش احساس می‌کنیم: افکارش» روشنی‌بخش و سخنانش درخشنده است و اعمال و اخلاق ما را با حقیقت زندگی و حیات واقعی اشنا می‌کند؛ اما کافر از تمام وجودش ظلمت می‌بارد. جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی‌اندیشد و افق فکرش از محدودة زندگی شخصی‌اش فراتر نمی‌رود. در شهوات غوطه‌ور است و هم‌نشینی او قلب و روح انسان را در امواج ظلمت فرو می‌برد.

  20. وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ﴿٢٠﴾

    آثار ایمان و کفر

    قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند اهمیتی قائل نیست. از نظر قرآن» تنها مرزء مرز ایمان و کفر است و به این ترتیب» تمام جامعةٌ انسانی را به دو گروه موّمن و کافر تقسیم می‌کند. قرآن بارها ایمان را به نور» و کفر را به تاریکی تشبیه کرده است. این تشبیه, زنده‌ترین معرف قرآنی برای کفر و ایمان است. یمان نوعی درک و دید باطنی» نوعی علم و آگاهی توأم با عقیدةٌ قلبی و جنیش و حرکت و نوعی باور است که در اعماق جان انسان نفوذ می‌کند و سرچشمة فعالیت‌های سازنده می‌شود؛ اما کفر» جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجهٌ آن عدم تحرک و فقدان احساس مسئولیت و حرکت‌های شیطانی و منحرف است. این را نیز می‌دانیم که نور در جهان ماده» مبداً هر گونه حیات و حرکت و رشد و نمو در انسان و حیوان و گیاه است؛ به عکس, ظلمت و تاریکی» عامل خاموشی و خواب و - درصورت ادامه - موجب مرگ و نابودی حیات است. بنابر این جای تعجب نیست که در این آیات، ایمان و کفر دریک جابه نور و ظلمت و در جای دیگر به حیات و مرگ و در دیگر جا به سای آرام‌بخش و باد سوزان و در جای دیگر به بینایی و نابینایی تشبیه گردیده و همه گفتنی‌ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده است. هنگامی که با یک فرد موّمن نشست و برخاست می‌کنیم» اثر این نور را در تمام وجودش احساس می‌کنیم: افکارش» روشنی‌بخش و سخنانش درخشنده است و اعمال و اخلاق ما را با حقیقت زندگی و حیات واقعی اشنا می‌کند؛ اما کافر از تمام وجودش ظلمت می‌بارد. جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی‌اندیشد و افق فکرش از محدودة زندگی شخصی‌اش فراتر نمی‌رود. در شهوات غوطه‌ور است و هم‌نشینی او قلب و روح انسان را در امواج ظلمت فرو می‌برد.

  21. وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلْحَرُورُ﴿٢١﴾

    آثار ایمان و کفر

    قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند اهمیتی قائل نیست. از نظر قرآن» تنها مرزء مرز ایمان و کفر است و به این ترتیب» تمام جامعةٌ انسانی را به دو گروه موّمن و کافر تقسیم می‌کند. قرآن بارها ایمان را به نور» و کفر را به تاریکی تشبیه کرده است. این تشبیه, زنده‌ترین معرف قرآنی برای کفر و ایمان است. یمان نوعی درک و دید باطنی» نوعی علم و آگاهی توأم با عقیدةٌ قلبی و جنیش و حرکت و نوعی باور است که در اعماق جان انسان نفوذ می‌کند و سرچشمة فعالیت‌های سازنده می‌شود؛ اما کفر» جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجهٌ آن عدم تحرک و فقدان احساس مسئولیت و حرکت‌های شیطانی و منحرف است. این را نیز می‌دانیم که نور در جهان ماده» مبداً هر گونه حیات و حرکت و رشد و نمو در انسان و حیوان و گیاه است؛ به عکس, ظلمت و تاریکی» عامل خاموشی و خواب و - درصورت ادامه - موجب مرگ و نابودی حیات است. بنابر این جای تعجب نیست که در این آیات، ایمان و کفر دریک جابه نور و ظلمت و در جای دیگر به حیات و مرگ و در دیگر جا به سای آرام‌بخش و باد سوزان و در جای دیگر به بینایی و نابینایی تشبیه گردیده و همه گفتنی‌ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده است. هنگامی که با یک فرد موّمن نشست و برخاست می‌کنیم» اثر این نور را در تمام وجودش احساس می‌کنیم: افکارش» روشنی‌بخش و سخنانش درخشنده است و اعمال و اخلاق ما را با حقیقت زندگی و حیات واقعی اشنا می‌کند؛ اما کافر از تمام وجودش ظلمت می‌بارد. جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی‌اندیشد و افق فکرش از محدودة زندگی شخصی‌اش فراتر نمی‌رود. در شهوات غوطه‌ور است و هم‌نشینی او قلب و روح انسان را در امواج ظلمت فرو می‌برد.

  22. وَمَا يَسْتَوِى ٱلْأَحْيَآءُ وَلَا ٱلْأَمْوَٰتُ إِنَّ ٱللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَآءُ وَمَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى ٱلْقُبُورِ﴿٢٢﴾

    آثار ایمان و کفر

    قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند اهمیتی قائل نیست. از نظر قرآن» تنها مرزء مرز ایمان و کفر است و به این ترتیب» تمام جامعةٌ انسانی را به دو گروه موّمن و کافر تقسیم می‌کند. قرآن بارها ایمان را به نور» و کفر را به تاریکی تشبیه کرده است. این تشبیه, زنده‌ترین معرف قرآنی برای کفر و ایمان است. یمان نوعی درک و دید باطنی» نوعی علم و آگاهی توأم با عقیدةٌ قلبی و جنیش و حرکت و نوعی باور است که در اعماق جان انسان نفوذ می‌کند و سرچشمة فعالیت‌های سازنده می‌شود؛ اما کفر» جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجهٌ آن عدم تحرک و فقدان احساس مسئولیت و حرکت‌های شیطانی و منحرف است. این را نیز می‌دانیم که نور در جهان ماده» مبداً هر گونه حیات و حرکت و رشد و نمو در انسان و حیوان و گیاه است؛ به عکس, ظلمت و تاریکی» عامل خاموشی و خواب و - درصورت ادامه - موجب مرگ و نابودی حیات است. بنابر این جای تعجب نیست که در این آیات، ایمان و کفر دریک جابه نور و ظلمت و در جای دیگر به حیات و مرگ و در دیگر جا به سای آرام‌بخش و باد سوزان و در جای دیگر به بینایی و نابینایی تشبیه گردیده و همه گفتنی‌ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده است. هنگامی که با یک فرد موّمن نشست و برخاست می‌کنیم» اثر این نور را در تمام وجودش احساس می‌کنیم: افکارش» روشنی‌بخش و سخنانش درخشنده است و اعمال و اخلاق ما را با حقیقت زندگی و حیات واقعی اشنا می‌کند؛ اما کافر از تمام وجودش ظلمت می‌بارد. جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی‌اندیشد و افق فکرش از محدودة زندگی شخصی‌اش فراتر نمی‌رود. در شهوات غوطه‌ور است و هم‌نشینی او قلب و روح انسان را در امواج ظلمت فرو می‌برد.

  23. إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ﴿٢٣﴾

    آثار ایمان و کفر

    قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند اهمیتی قائل نیست. از نظر قرآن» تنها مرزء مرز ایمان و کفر است و به این ترتیب» تمام جامعةٌ انسانی را به دو گروه موّمن و کافر تقسیم می‌کند. قرآن بارها ایمان را به نور» و کفر را به تاریکی تشبیه کرده است. این تشبیه, زنده‌ترین معرف قرآنی برای کفر و ایمان است. یمان نوعی درک و دید باطنی» نوعی علم و آگاهی توأم با عقیدةٌ قلبی و جنیش و حرکت و نوعی باور است که در اعماق جان انسان نفوذ می‌کند و سرچشمة فعالیت‌های سازنده می‌شود؛ اما کفر» جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجهٌ آن عدم تحرک و فقدان احساس مسئولیت و حرکت‌های شیطانی و منحرف است. این را نیز می‌دانیم که نور در جهان ماده» مبداً هر گونه حیات و حرکت و رشد و نمو در انسان و حیوان و گیاه است؛ به عکس, ظلمت و تاریکی» عامل خاموشی و خواب و - درصورت ادامه - موجب مرگ و نابودی حیات است. بنابر این جای تعجب نیست که در این آیات، ایمان و کفر دریک جابه نور و ظلمت و در جای دیگر به حیات و مرگ و در دیگر جا به سای آرام‌بخش و باد سوزان و در جای دیگر به بینایی و نابینایی تشبیه گردیده و همه گفتنی‌ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده است. هنگامی که با یک فرد موّمن نشست و برخاست می‌کنیم» اثر این نور را در تمام وجودش احساس می‌کنیم: افکارش» روشنی‌بخش و سخنانش درخشنده است و اعمال و اخلاق ما را با حقیقت زندگی و حیات واقعی اشنا می‌کند؛ اما کافر از تمام وجودش ظلمت می‌بارد. جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی‌اندیشد و افق فکرش از محدودة زندگی شخصی‌اش فراتر نمی‌رود. در شهوات غوطه‌ور است و هم‌نشینی او قلب و روح انسان را در امواج ظلمت فرو می‌برد.

  24. إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ﴿٢٤﴾

    35:24 · no commentary for this ayah

  25. وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَبِٱلزُّبُرِ وَبِٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُنِيرِ﴿٢٥﴾

    35:25 · no commentary for this ayah

  26. ثُمَّ أَخَذْتُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ﴿٢٦﴾

    35:26 · no commentary for this ayah

  27. أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهَا وَمِنَ ٱلْجِبَالِ جُدَدٌۢ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ﴿٢٧﴾

    35:27 · no commentary for this ayah

  28. وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلْأَنْعَٰمِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى ٱللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ ٱلْعُلَمَٰٓؤُا۟ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ﴿٢٨﴾

    عالمان واقعی

    از این أیه به خوبی فهمیده می‌شود که عالمان واقعی کسانی هستند که در برابر وظایف خود احساس مسئولیت بسیار دارند. به تعبیر دیگرء اهل عمل‌اند و نه سخن؛ چرا که علم بی عمل» دلیل بر نبود خشیت است و صاحب چنین عملی در این یه در زمرة علما محسوب نمی‌شود. این حقیقت در حدیتی از امام سجاد(ع) آمده است: «علم و عمل, دو دوست صمیمی‌اند. کسی که خدارا بشناسد. از او می‌ترسد و همین ترس او را وادار به عمل و اطاعت فرمان خدا می‌کند. صاحبان علم و پیروان آنها, کسانی هستند که خدا را به خوبی شناخته‌اند و برای او عمل می‌کنند و به او عشق می‌ورزند؛ چنان‌که خداوند فرموده: «انما پخشی ال من عباده العلما».»» در رواینی از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می‌خوانیم: «منظور از علماء کسانی هستند که اعمال آنها با سخنان آنها هماهنگ باشد و کسی که گفتار و کردارش با هم هماهنگ نباشد. عالم نیست.» در حدیث دیگری آمده است که عالم‌ترین شماء خداترس‌ترین شماست. کوتاه سخن این‌که عالمان در منطق قرآن» کسانی نیستند که مغزشان صندوقچهٌ آرا و افکار این و آن و انباشته از قوانین و فرمول‌های علمی جهان» و زبانشان گویای این مسائلء و محل زندگیشان مدارس و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها باشد؛ بلکه علما آن گروه از صاحب‌نظران و دانشمندان هستند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوی روشن کرده و آنان در مورد وظایفشان سخت احساس مسئولیت می‌کنند و از همه پای‌بندترند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۸ ص ۲۳۱ > ۱- نمونهء چ۰۱۸ ص ۲۳۱ ۲- پیشین» ص ۲۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  29. إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَٰرَةً لَّن تَبُورَ﴿٢٩﴾

    35:29 · no commentary for this ayah

  30. لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِۦٓ إِنَّهُۥ غَفُورٌ شَكُورٌ﴿٣٠﴾

    35:30 · no commentary for this ayah

  31. وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ هُوَ ٱلْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرٌۢ بَصِيرٌ﴿٣١﴾

    35:31 · no commentary for this ayah

  32. ثُمَّ أَوْرَثْنَا ٱلْكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِۦ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌۢ بِٱلْخَيْرَٰتِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْكَبِيرُ﴿٣٢﴾

    وارنان کتاب الهی

    منظور از کتاب در یه قرآن است و تعبیر ارث به خاطر این است که ارث به چیزی گفته می‌شود که بدون داد و ستد و زحمت به دست می‌آٌید و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را این‌گونه در اختیار مسلمانان قرار داده است. طبق این آیه خداوند پاسداری قرآن را بعد از پیامبرش بر عهدة امت گذاشته؛ ولی آنما در این کار به سه گروه تقسیم شدند:بعضی در پاسداری از این کتاب و عمل به احکامش کوتاهی کردند که ستمگران به خویشتن نام گرفته‌اند. برخی تا حد زیادی به وظیفه‌شان عمل کردند و هر چند که در کار خود لغزش‌هایی هم داشتند.ء به میانه‌رو تعبیر شده‌اند و گروه ممتازی که وظایف خود را به نحو احسن انجام دادند و در این میدان مسابقه بر همه پیشی گرفتنده همان پیشروان در نیکی‌ها هستند. در بسیاری از روایات وارد شده که این یه مخصوص به فرزندان معصوم حضرت فاطمه(س) است و منظور از بندگان برگزیده که وارث قرآن هستند و در نیکی‌ها از همه پیشی گرفته‌اندء ایشان هستند. پیامبر(ص) نیز در حدیث معروف ثقلین» بر آگاهی ایشان از قرآن و همراهی آنها با این کتاب آسمانی تأکید کرد و فرمود: «من دو چیز گرانبها را بین شما می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیت‌ام. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض بر من وارد گردند.» در روایتی می‌خوانیم که امام رضا(ع) در بارة این آیه فرمود: «منظور از این افراد. فرزندان فاطمه(س) هستند. پیشرو در نیکی‌هاء امام است و میانه‌رو کسی است که به امام معرفت و شناخت دارد و ظالم به خویشتن کسی است که امام را نمی‌شناسد.»

  33. جَنَّٰتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ﴿٣٣﴾

    35:33 · no commentary for this ayah

  34. وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَذْهَبَ عَنَّا ٱلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ﴿٣٤﴾

    35:34 · no commentary for this ayah

  35. ٱلَّذِىٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِۦ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ﴿٣٥﴾

    آنجا که نه رنجی است و نه واماندگی

    این آیه به دو موهبت بزرگ الهی به بهشتیان که مکمل یکدیگر نیز هستندء اشاره می‌کند: آنجاء هم سرای اقامت است و چنان نیست که انسان تا می‌خواهد به محیط آن آشنا شود و به آن دل ببندد» بانگ کوچ سر داده شود و هم با این‌که عمر طولانی آن به ابدیت می‌پیوندد و در چنین مدتی بنابر روال طبیعی» انتظار درد و مشقت می‌رود. به هیچ وجه در آنجا از این امور خبری نیست و حتی طول مدت نیز باعث ملال و خستگی نمی‌شود؛ چرا که هر روز نعمت جدید و جلوةٌ تازه‌ای از نعمت‌های پروردگار به بهشتیان ارایه می‌شود.

  36. وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَىٰ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا۟ وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا كَذَٰلِكَ نَجْزِى كُلَّ كَفُورٍ﴿٣٦﴾

    35:36 · no commentary for this ayah

  37. وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَٰلِحًا غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ فَذُوقُوا۟ فَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍ﴿٣٧﴾

    آیا به اندازةٌ کافی به شما عمر ندادیم؟

    این آیه با صراحت به دوزخیان می‌گوید: شما چیزی کم نداشتید؛ زیرا به اندازةٌ کافی فرصت در اختیارتان بود و انذارکننده‌های متعدد هم از سوی خدا به سراغ شما آمدند و این دو رکن بیداری و نجات حاصل بود. بنابر این بهانه‌ای برای شما وجود ندارد. اگر مهلت کافی نداشتید. عذری بودء و اگر مهلت داشتید و رهبر و راهنمایی به سراغ شما نمی‌آمد» باز عذری داشتید؛ ولی با وجود این دو دیگر چه عذر و بهانه‌ای باقی می‌ماند؟ در روایات در بارةٌ حدی از عمر که برای بیداری و تذکر انسان کافی است, تعبیرات گوناگونی وارد شده است. در روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «کسی که خدا به او شصت سال عمر داده» راه عذر را بر او بسته است.» در حدیث دیگری از پیامبر اکرم آمده است: «هنگامی که روز قیامت فرا رسد. ندا سر داده می‌شود که شصت‌ساله‌ها کجا هستند. این همان عمری است که خداوند در بارة آن فرمود: «آیا شما را به اندازه‌ای که هرکس اهل تذکر است. متذکر می‌شود. عمر ندادیم؟».» اما در حدیث دیگری از امام صادق(ع) مقدار این عمر کافی فقط هجده سال تعیین شده است. شاید روایت اخیرء اشاره به حداقل و روایات قبل» اشاره به حداکثر باشد و بنابر این منافاتی میان این روایات نیست.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۸ ص۲۶۰ > ۴ پیشین» ص۲۷۶ > ۲ المیزان» ج۰۷ ص ۴۵ > ۳ نمونهء چ۱۸ ص۲۷۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  38. إِنَّ ٱللَّهَ عَٰلِمُ غَيْبِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴿٣٨﴾

    35:38 · no commentary for this ayah

  39. هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَٰٓئِفَ فِى ٱلْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُۥ وَلَا يَزِيدُ ٱلْكَٰفِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ ٱلْكَٰفِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا﴿٣٩﴾

    35:39 · no commentary for this ayah

  40. قُلْ أَرَءَيْتُمْ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِى مَاذَا خَلَقُوا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَمْ ءَاتَيْنَٰهُمْ كِتَٰبًا فَهُمْ عَلَىٰ بَيِّنَتٍ مِّنْهُ بَلْ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعْضُهُم بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا﴿٤٠﴾

    35:40 · no commentary for this ayah

  41. إِنَّ ٱللَّهَ يُمْسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَآ إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّنۢ بَعْدِهِۦٓ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴿٤١﴾

    آسمان‌ها و زمین با قدرت او برپاست

    در این آیه» سخن از حاکمیت خدا بر مجموعة آسمان‌ها و زمین است. نه تنها آفرینش آغازین با خداست و نگهداری و تدبیر و حفظ آن نیز با قدرت او استء بلکه آفریده‌ها هر لحظه آفرینش جدیدی دارند و فیض هستی لحظه به لحظه از آن مبداً فیاض به آتها می‌رسد. اگر لحظه‌ای رابطةٌ آنها با آن مبداً بزرگ قطع شود» راه فنا و نیستی را پیش می‌گیرند. سزاوار توجه این که کرات آسمانی بی‌آن که به جایی بسته باشندء میلیون‌ها سال در قرارگاه خود بدون کمترین انحرافی در حرکت‌اند؛ همان گونه که نمونةٌ آن را در منظومهٌ شمسی می‌نگریم. کرهٌ زمین» میلیون‌ها بلکه میلیاردها سال است که دور خورشید و در مسیر خود با نظم دقیقی که از تعادل نیروی جاذبه و دافعه سرچشمه می‌گیردء می‌چرخد و سر بر فرمان پروردگار دارد. بارها در طول تاریخ بشرء بعضی از ستاره‌شناسان پیش‌بینی کرده‌اند که ممکن است فلان ستارة دنباله‌دار یا غیر آن در مسیر خود از کنار کرةٌ زمین بگذرد و احتمالاً با آَنْ تصادف کند. در این شرایط حساس» برای همه روشن شده که در مقابل این ماجرا هیچ کاری از هیچ‌کس ساخته نیست و قدرتی جز قدرت پروردگار نمی‌تواند از این حادثه جلوکیری کند. اینجاست که همکَان به خداوند بنیاز رو می اورند؛ اما هنکَامی که خطرات احتمالی بر طرف می‌شود» فراموش کاری بر وجود انسان‌ها سایه می‌افکند.

  42. وَأَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَٰنِهِمْ لَئِن جَآءَهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى ٱلْأُمَمِ فَلَمَّا جَآءَهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا﴿٤٢﴾

    35:42 · no commentary for this ayah

  43. ٱسْتِكْبَارًا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَكْرَ ٱلسَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِۦ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ ٱلْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا﴿٤٣﴾

    تغییرناپذیری سنت‌های خدا

    قرآن در آّیات متعددی بر تغییرناپذیر بودن سنت‌های المی تکیه کرده است. باید گفت که قوانین ثابتی در عالم تکوین و تشریع وجود دارد که قرآن آنما را سنت‌های الهی نامیده که هرگز دگرگونی در آنها راه ندارد. این قوانین» همان‌گونه که بر گذشته حاکم بوده بر امروز و فردا نیز حاکم است و همانند قوانین اساسی مرسوم در میان مردم جهان» دستخوش دگرگونی و تغییر نمی‌شود. یاری پیامبران» شکست کفارء بی‌فایدگی توبه هنگام مرگ و نزول عذاب الهی و مانند اینهاء جزو این سنت‌های جاودانی است. شایان توجه این که در بعضی از آیات قرآن مجیدء تنما سخن از تبدیل نیافتن سنت‌های الهی (احزاب - ۲ع) و در بعضی دیگر سخن از تحویل پیدا نکردن آنها (اسراء - ۷۷) گفته شده است؛ ولی در این آّیه, هر دو برای تأکید پشت سر هم آمده است: نه برای سنت المسی تبدیلی می‌یابی و نه تحویلی. تبدیل این است که چیزی را به کلی عوض کنند؛ یعنی آن را بردارند و چیز دیگری جانشین آن کنند؛ ولی تحویل این است که همان موجود را از نظر کمّی و کیفی دگرگون کنند. به این ترتیب» سنت‌های الهی» نه به کلی عوض می‌شود و نه حتی کم و زیاد و ضعیف و شدید؛ از جمله این که خداوند در مورد گناهان مشابه» مجازات‌های مشابهی از هر جهت در نظر گرفته است؛ نه این که مجازاتی را برای گروهی قائّل شود و گروه دیگری را معاف کند و نه این‌که مجازات گروهی را کمتر یا ضعیف‌تر کند. چنین قانونی» از ریشةٌ ثابتی مایه گرفته که نه تبدیل در آن است و نه تحویل و دگرگونی.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» چ۱۸ ص ۲۸۶ > ۴ نمونهء ج۱۸ ص۲۹۶ > ۱- نمونهء چ۱۸ ص ۲۸۶ ۲- پیشین» ص ۲۹۶ ۳ نمونه, ج۱۷ء ص ۴۳۵ > ۳ نمونه ج۷ ص ۴۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  44. أَوَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوٓا۟ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعْجِزَهُۥ مِن شَىْءٍ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا﴿٤٤﴾

    35:44 · no commentary for this ayah

  45. وَلَوْ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُوا۟ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهْرِهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِۦ بَصِيرًۢا﴿٤٥﴾

    35:45 · no commentary for this ayah