Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
الٓمٓر تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ٱلْحَقُّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١﴾
13:1 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ ٱلَّذِى رَفَعَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ يُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّكُم بِلِقَآءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ﴿٢﴾
ستونهای آسمان
در روایتی نقل شده است که شخصی به نام حسین بن خالد از امام رضا(ع) پرسید: این که خداوند در ایةٌ هفتم سور ذاریات میفرماید «سوگند به آسمان که دارای راههاست» به چه معناست؟ امام(ع) فرمود: «این آسمان» راههایی به سوی زمین دارد.» حسین بن خالد عرض کرد: چگونه میتواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد؛ در حالی که خداوند میفرماید: آسمانها بیستون است؟! امام فرمود: «پاک و مضرّه است خدا؛ آیا خداوند نمیفرماید: بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد؟» حسین بن خالد گفت: آری. حضرت فرمود: «پس ستونهایی هست؛ ولی شما آنها را نمیبینید.» این آیه با توجه به حدیثی که در تفسیر آن وارد شده استء پرده از روی حقیقتی برمیدارد که در زمان نزول یات بر هیچکس روشن نبود؛ زیرا در آن زمان» هیأت بطلمیوسی بر محافل علمی جهان حاکم بود که طبق آن آسمانها به صورت کراتی تودرتو همانند طبقات پیاز روی هم قرار داشتند و طبعاً هیچ کدام معلق و بیستون نبود و هر کدام بر دیگری تکیه داشت؛ اما بعدها بشر کشف کرد که افلاک پوست پیازی به کلی اشتباه است و آنچه واقعیت دارده این است که کرات آسمان بی آن که تکیهگاهی داشته باشندء هر کدام در مدار و جایگاه خود معلق و ثابتاند و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت نگه میدارد. تعادل قَوٌّ جاذبه و دافعه است که یکی ارتباط با جرم این کرات دارد و دیگری مربوط به حرکت آنهاست. این تعادل جاذبه و دافعه» همچون یک ستون نامرئی» کرات آسمان را در جای خود نکَه داشته است.
وَهُوَ ٱلَّذِى مَدَّ ٱلْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنْهَٰرًا وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴿٣﴾
13:3 · no commentary for this ayah
وَفِى ٱلْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَٰوِرَٰتٌ وَجَنَّٰتٌ مِّنْ أَعْنَٰبٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَىٰ بِمَآءٍ وَٰحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَىٰ بَعْضٍ فِى ٱلْأُكُلِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴿٤﴾
دو نکتةٌ مهم در بارةٌ گیاهان
محور آیات ۲ تا ۴ توحید در ربوبیت است؛ یعنی علاوه بر این که خداوند جهان هستی را آفریده استء تدبیر امور آن نیز بر عهدهٌ اوست؛ بر خلاف عقیدةٌ بتپرستان که خلقت را به خدا و تدبیر را به بتها نسبت میدادند. این یه شریف» نکات مهم و عمیقی در بر دارد که به اختصار به دو مورد اشاره میشود: ۱- در روی زمین» قطعات متفاوتی در کنار هم وجود دارد و چنین مینماید که اگر چه قطعات زمین به هم پیوستهاند» هر کدام ساختمان مخصوص به خود دارد و هر کدام استعداد پرورش گیاه و میوههای خاصی را دارد. گویی هر قطعه مأمور است گیاهی را در خود برویاند که نیازی از نیازهای متعدد انسان را برآورده کند. این درختان و روییدنیها گاه بر یک پایه میرویند و گاه بر دو پایه. صنوان در اصل به معنای شاخهای است که از تنةٌ اصلی درخت بیرون میآید. بنابر این» صنوان به معنای شاخههای متعددی است که از یک تنه بیرون میآید. جالب توجه این که گاه میشود که هر یک از این شاخهها نوع خاصی از میوه را تحویل میدهد. ممکن است این جمله اشارهای به موضوع استعداد درختان برای پیوند باشد که گاه بر یک پایه چند پیوند میزنند و هر کدام از پیوندها رشد میکند و نوع خاصی از میوه را به ما تحویل میدهد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱ ص ۲۸۵ > ۴ نمونه, چ۱۰ ص ۱۱۶ > ۲ نمونه چ۱۰ ص ۱۱۰ > ۳-المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۹۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِيدٍ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلْأَغْلَٰلُ فِىٓ أَعْنَاقِهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٥﴾
13:5 · no commentary for this ayah
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلسَّيِّئَةِ قَبْلَ ٱلْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ ٱلْمَثُلَٰتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَىٰ ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٦﴾
تقاضای عذاب خدا به جای رحمت
این تقاضای نامعقول به خاطر این بوده که پیامبراص) را - معاذالله - مسخره کنند. در واقع هنگامی که کافران تهدیدهای پیامبر را در بارةٌ عذاب الهی شنیدندء به خیال اینکه او را مسخره کرده باشندء تقاضای عذاب کردند. خداوند در این آّیه با تعجب بیان میکند که این چه تقاضایی است؛ در حالی که اولاً از بلاهای عبرتانگیزی که بر اقوام پیشین نازل شده» خبر دارند؛ ثانیاً خداوند نسبت به مردم دارای مغفرت است و بجاست که تقاضای عفو و رحمت کنند؛ نه عذاب.
وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِۦٓ إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴿٧﴾
پیامبره مسس شریعت و امام» نگهدارندة آن است
انذار و بیم دادن برای این است که گمراهان از بیراهه به راه آیند و در راه راست قرار گیرند؛ ولی هدایت برای این است که مردم را در صراط مستقیم الهی به پیش ببرند. در حقیقت» «بیمدهنده» ایجادکننده استء و هادی» نگهدارنده و پیشبرنده. ما به این دوه «رسول» و «امام» میگوییم. رسول» شریعت را تأسیس میکند و امام» حافظ و نگهدارندةٌ شریعت است. روایات متعددی که از پیامبر(ص) نقل شده» این تفسیر را کاملاً تأیید میکند. برای نمونهء در روایتی از ابن عباس میخوانیم که هنگامی که این آیه نازل شد»ء پیامبر دستش را بر سینهاش نهاد و گفت: «من بیمدهندهام.» سپس به علی(ع) اشاره کرد و فرمود: «تو هادی و هدایتکنندهای؛ بعد از من, هدایتیافتگان به وسیله تو هدایت میشوند.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
ٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَىْءٍ عِندَهُۥ بِمِقْدَارٍ﴿٨﴾
13:8 · no commentary for this ayah
عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلْكَبِيرُ ٱلْمُتَعَالِ﴿٩﴾
13:9 · no commentary for this ayah
سَوَآءٌ مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّ ٱلْقَوْلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍۭ بِٱلَّيْلِ وَسَارِبٌۢ بِٱلنَّهَارِ﴿١٠﴾
13:10 · no commentary for this ayah
لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٌ مِّنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦ يَحْفَظُونَهُۥ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوْمٍ سُوٓءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ﴿١١﴾
محافظان غیر مادی
ظاهر یه بیانگر این است که خداوند به گروهی از فرشتگان مأموریت داده که شب و روز به طور متناوب به سراغ انسان بیایند و از پیش رو و پشت سر نگهبان او باشند. شاید همه ما در زندگی این را حس کرده باشیم که در بسیاری از مواقع» نیروی معجزهآسایی ما یا نزدیکانمان را از حوادث خطرناک و مهیبی حفظ کرده است. مسلما میپذیریم که همةٌ اینها تصادف نیست. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «یعنی به فرمان خدا انسان را حفظ میکنند از اینکه در چاهی سقوط کند یا دیواری بر او بیفتد یا حادشةٌ دیگری برای او پیش بیاید. تا هنگامی که تقدیر حتمی (الهی) فرا رسد. در این هنگام» او را به تقدیر الهی وا میگذارند و میسپارند. آنها دو فرشتهاند که انسان را در شب حفظ میکنند و دو فرشتهاند که در روز به طور متناوب به این وظیفه سرگرماند.»
نقش انسان در سعادت فردی و اجتماعی خود
آّیات بسیاری از قرآن -مانند این آیه - این حقیقت را بیان میکند که اعمال نیک و بد انسان بر زندگی او تأثیر مستقیم دارد. در روایتی از امام سجاد(ع) در ذیل این ایه میخوانیم: «گناهانی که نعمت را تغییر میدهند., ظلم بر مردم» از بین رفتن عادتهای خوب و شایسته, کفران نعمت و ترک شکر است. این همان است که خداوند در بارهاش فرمود: «ان اللّه لا یغیر ما بقوم..»»؟ امام صادق(ع) میفرماید که پدرم فرمود: «قضای حتمی خداوند به این تعلق گرفته که هرگاه نعمتی به بندگان بخشد. آن را سلب نکند؛ مگر این که آنان گناهی را پدید آورند که مستوجب پاداش بد گردند.» این آیه» یکی از اصول اجتماعی اسلام را نیز چنین بیان میکند که مهمترین اصل در پیروزی و شکست و خوشبختی و بدبختی یک جامعه, مردم خود آن جامعه هستند و عوامل بیرونی در مراحل بعدی قرار دارند.
هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ﴿١٢﴾
13:12 · no commentary for this ayah
وَيُسَبِّحُ ٱلرَّعْدُ بِحَمْدِهِۦ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِۦ وَيُرْسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ وَهُمْ يُجَٰدِلُونَ فِى ٱللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ ٱلْمِحَالِ﴿١٣﴾
تسبیح رعد
این تعبیر نشان میدهد که این پدیدهٌ آسمانی» موضوع سادهای نیست؛ بلکه بازگوکنندةٌ علم و قدرت خدا است؛ چرا که تسبیح به معنای منزه شمردن از هر عیب و نقص است و حمد به معنای ستایش خداست. به این ترتیب» غرش رعد» از اوصاف جمال و جلال خدا سخن میگوید. این سخن ممکن است به زبان حال باشد؛ همان گونه که یک اختراع مهم» از علم و آگاهی مخترع سخن میگوید و او را مدح و ستایش میکند؛ یا ممکن است به زبان قال باشد؛ چنان که بعضی از مفسران گفتهاند که تمام ذرات این جهان هر کدام برای خود سهمی از عقل و شعور دارند و تسبیح و حمد آنها از روی عقل و شعور و درک است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۱, ص ۳۰۳ > ۴ المیزان» ج۰۱۱ ص ۳۳۳ > ۷ پیام قرآن» چ۲» ص ۲۶۲ > ۲- نمونه ج0۱۰ ص ۱۳۰ > ۴ المیزان» جچ۱۱, ص ۳۳۳ ۵ تفسیر موضوعی, چ۵» ص ۶۶ ۶- نمونهء ج۰۱۰ ص ۱۴۵ > ۱- المیزان» جچ۰۱۱ ص ۳۰۳ ۲ نمونه, ج۱۰ ص ۱۳۰ ۳ پیشین» ص ۱۴۲ > ۶- نمونهء ج۰۱۰ ص ۱۴۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī, Payām-i Qurʾān.
لَهُۥ دَعْوَةُ ٱلْحَقِّ وَٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَىْءٍ إِلَّا كَبَٰسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى ٱلْمَآءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَٰلِغِهِۦ وَمَا دُعَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍ﴿١٤﴾
دعوت حق
دعوت و دعا - که در عربی به یک معنا است - به این معناست که دعاکننده نظر کسی را که از او درخواست میکنده به سوی خود جلب کند. روشن است که دعایی حقیقی و واقعی است که اولاً کسی که از او درخواست میشود.ء دعا را بشنود و ثانیاً بتواند به آن پاسخ گوید و خواستةٌ دعاکننده را برآورده کند. این دو صفت.ء از صفات خداوند است؛ نه از صفات چیزهایی که مشرکان میپرستیدند؛ مانند بتها و ستارگان و.... پس خدا را دعا کردنء دعا و دعوت حق است؛ اما خواندن غیر خداء دعوتی باطل است. به همین جهت. خداوند با مثالی زیبا میفهماند که چنین دعای باطلی, تقلید دعا است و نه دعا؛ مانند انسان تشنهای که دور از آب ایستاده و فقط کف دستش را باز میکند و نزدیک دهانش میبرد و تقلید آب خوردن میکند. روشن است که چنین کسی هرگز سیراب نخواهد شد. به همین صورت» کسی که غیر خدا را میخواند» هرگز پاسخی دریافت نخواهد کرد و تنها ادای دعا کردن را در آورده است.!
وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلَٰلُهُم بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْـَٔاصَالِ﴿١٥﴾
سجدةٌ موجودات
سجده در این گونه موارد به معنای خضوع و آخرین درجهٌ تواضع و تسلیم بودن است یعنی همةٌ فرشتگان و انسانها و همةٌ صاحبان عقل و اندیشه» برای خدا متواضعاند و در برابر فرمان او فروتن. البته گروهی سجده و خضوعشان تنها جنبة تکوینی دارد؛ یعنی در برابر قوانین عالم هستی و آفرینش خاضعاند. مثلاً همین که میبینیم جسم و جان همه موجودات» تسلیم قوانین حیات و مرگ و رشد و نموّ و سلامت و بیماری و مانند آن استء این حالت تسلیم و خضوع در برابر قوانین آفرینش» نوعی سجود تکوینی از ناحیة آنهاست. گروهی اما علاوه بر سجود تکوینی, سجود تشریعی نیز دارند؛ یعنی با میل و اراد خود در برابر خداوند سجده میکنند.
قُلْ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ قُلِ ٱللَّهُ قُلْ أَفَٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِى ٱلظُّلُمَٰتُ وَٱلنُّورُ أَمْ جَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ خَلَقُوا۟ كَخَلْقِهِۦ فَتَشَٰبَهَ ٱلْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَهُوَ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّٰرُ﴿١٦﴾
13:16 · no commentary for this ayah
أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا فَٱحْتَمَلَ ٱلسَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى ٱلنَّارِ ٱبْتِغَآءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَٰعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُۥ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّ وَٱلْبَٰطِلَ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى ٱلْأَرْضِ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَالَ﴿١٧﴾
ترسیم حق و باطل با عالیترین مثال
در این مثال پر معنی که با الفاظ و عبارات موزونی ادا شده و منظرةٌ حق و باطل را با عالیترین صورت ترسیم کرده, حقایق فراوانی نهفته است که در اینجا به سه نکته اشاره میشود: ۱- «فاحتمل السیل زبداً رابیا» (سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد): میدانیم که کف بر روی آب زلال کمتر آشکار میشود؛ چرا که کفها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجی تولید میشود. از اینجا روشن میشود که اگر حق به صفا و پاکی اصلی خودش باقی بماندء هرگز در اطراف آن کفهای باطل آشکار نمیگردد؛ اما هنگامی که حق بر اثر برخورد به محیطهای آلوده» رنگ محیط را به خود گرفت و حقیقت با خرافه و درستی با نادرستی و پاکی با ناپاکی آمیخته شدء کفهای باطل در کنار آن آشکار میشود. این همان چیزی است که علی(ع) در بارهٌ آن فرموده است: «اگر باطل با حق نمیآمیخت. بر جویندگان حق پنهان نمیماند, و اگر حق به باطل پوشیده نمیگشت. زبان دشمنان یاوهگو از آن بریده میشد.» ۲- «فسالت اودیة بقدرها» (و از هر دره و رودخانهای به اندازةٌ آنها سیلابی جاری شد): از این جمله استفاده میشود که در مبداً فیض الهی هیچگونه بخل و محدودیت و ممنوعیتی نیست؛ همانگونه که ابرهای آسمان بدون قید و شرط همه جا میبارند» و این قطعههای زمینها و درهها هستند که هر کدام به قدر وسعت وجود خویش از آن بهره میگیرند. زمین کوچکترء بهرهاش کمترء و زمین وسیعتر» سهمش بیشتر است. قلب و جان آدمیان نیز در برابر فیض خدا همین گونه است. «و اما ما پنفع الناس فیمکث فی الارض» (ولی آنچه به مردم سود میرساند. در زمین میماند): همانطور که از میان آب و کف آن و فلزات گداخته و کفهای روی آنء آب زلال و فلز خالص میماند. انسانهاء گروههاء مکتبها و برنامهها نیز به همان اندازه که مفید و سودمندند» حق بقا و حیات دارند. اگر میبینیم انسان پا مکتنب باطلی سر پا میماندء این به خاطر آن مقدار حقی است که در خود آمیخته است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱ ص ۳۱۹ > ۲ نمونه ج0۱۰ ص ۱۵۶ > ۱-المیزان» ج۱, ص ۳۱۹ ۲ نمونه چ۱۰ ص ۱۵۶ ۳ پیشین» ص ۱۶۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
لِلَّذِينَ ٱسْتَجَابُوا۟ لِرَبِّهِمُ ٱلْحُسْنَىٰ وَٱلَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَهُۥ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفْتَدَوْا۟ بِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ سُوٓءُ ٱلْحِسَابِ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ ٱلْمِهَادُ﴿١٨﴾
13:18 · no commentary for this ayah
أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ٱلْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَىٰٓ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ﴿١٩﴾
13:19 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلْمِيثَٰقَ﴿٢٠﴾
13:20 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوٓءَ ٱلْحِسَابِ﴿٢١﴾
پیوندهایی که خدا دستور به برقراری آن داده است
این جمله عمومیت دارد و منظور از آن» هر پیوندی است که خدا به برقراری آن دستور داده است. از معروفترین آنهاء «صلة رحم» (پیوند خویشاوندی) است که خداوند در آَیة یکم سورة نساء با تأکید در بارة آن فرموده است: «از قطع رابطه با خویشاوندان خود بپرهیزید.» البته همانطور که گفتیم» این آیه عمومیت دارد و به همین جهت در روایات زیادی» پیوند با امامان نیز یکی از مصادیق مهم این پیوندها بیان شده است. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «یکی از معانی این آیه, پیوند با خویشاوندان است؛ ولی بالاترین مصداق آن این است که با ما پیوند داشته باشی.»
بدی و سختی حساب در قیامت
در این که منظور از بدی حساب چیست. مفسران تعبیرات گوناگونی دارند. بعضی معتقدند که منظور از آَنْ» حساب دقیق و بدون کمترین گذشت است؛ زیرا بدی حساب به معنای ظلم و ستم از خداوند جهانیان» درست نیست. حدینی که از امام صادق(ع) نقل شده نیز این تفسیر را تأیید میکند. در این حدیث میخوانیم که امام به یکی از یاران خود فرمود: «چرا فلانکس از تو شکایت دارد؟» عرض کرد: شکایتش به خاطر این است که من حقم را تا آخر از او گرفتم. هنگامی که امام این سخن را شنیدء با حالتی غضبناک نشست و فرمود: «گویا گمان میکنی اگر تا آخرین مرحلةٌ حقت را بگیری, بدی نکردهای؟ آیا سخن خدا را ندیدهای که میفرماید «و از بدی حساب روز قیامت بیم دارند»؟ آیا تو گمان میکنی که آنها (خردمندان) از این میترسند که خدا (در قیامت) بر آنها ستم کند؟ نه به خدا سوگند. آنها از این میترسند که خدا حساب آنها را به دقت و تا آخرین مرحله رسیدگی کند. خداوند نام این را بدی حساب نهاده است و بنابر این, هر کسی دقت و سختگیری در کشیدن حساب بکند, بد حسابی کرده است.»
وَٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِٱلْحَسَنَةِ ٱلسَّيِّئَةَ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عُقْبَى ٱلدَّارِ﴿٢٢﴾
از بین بردن سیئات با حسنات
منظور از این جمله این است که خردمندان هنگامی که به کار بد و گناهی بر میخورند» آن را با کار خوبی از بین میبرند؛ چه این بدی از خود آنها سر زده باشد و چه از دیگران. اگر از خودشان سر زده باشدء توبه و استغفار میکنند و کار خوبی انجام میدهند تا جای آن را بگیردء و اگر دیگران در حق آنان بدی یا ظلمی کنند. با عفو و گذشت تلافی میکنند یا با بزرگواری نهی از منکر میکنند. در احادیث اسلامی نیز به هر دو حالت اشاره شده است. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «هنگامی که کار بدی کردی, به دنبال آن کار خوبی انجام ده که آن را محو کند.» در حدیثی از امام علی(ع) نقل شده است: «برادرت را با نیکی کردن سرزنش کن و گزندش را با بخشش باز گردان.»
جَنَّٰتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ ءَابَآئِهِمْ وَأَزْوَٰجِهِمْ وَذُرِّيَّٰتِهِمْ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ﴿٢٣﴾
13:23 · no commentary for this ayah
سَلَٰمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى ٱلدَّارِ﴿٢٤﴾
13:24 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوٓءُ ٱلدَّارِ﴿٢٥﴾
13:25 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ وَفَرِحُوا۟ بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ إِلَّا مَتَٰعٌ﴿٢٦﴾
13:26 · no commentary for this ayah
وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِۦ قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ﴿٢٧﴾
13:27 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ﴿٢٨﴾
اطمینان قلب
این مسلّم است که تمام تلاش انسان در زندگی برای رسیدن به سعادت است و تمام ترس انسان در زندگی» از مواجه شدن با بدبختی و محرومیت است و آدمی در این راه هر تلاشی میکند و به هر چیزی چنگ میزند. هر سببی و هر چیزی در دنیا از جهتی مفید و کارساز است و از جچهت دیگر از بینرفتنی است؛ مانند مالء مقام» فرزند» همسر و..... در واقع به هیچ یک از این اسباب نمیتوان دل بست و آرام گرفت. اما کسی که خدا را بشناسد و باور کند که تمام خیر و خوبی به دست اوست و او سرپرستی بندگان موّمنش را به عهده گرفته و آنها را به سعادت میرسانده دیگر غم و غصهای ندارد و دل و جانش در آرامش کامل به سر میبرد. این حقیقتی انکارناپذیر است. اگر کسی که دلش به غیر خدا آرام گشته و از این حقیفقت غفلت کرده» لحظهای به یاد بیاورد که چه وجود پایداری را رها نموده و به چه موجود ناپایداری تکیه کرد اضطراب و پریشانی تمام وجودش را فرا میگیرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ۸۱ ص ۳۴۵ ۲ نمونه چ۱۰ ص ۱۷۸ ۳ المیزان» ج۱۱ ص ۳۴۷ > ۴ نمونه» چ0۱۰ ص ۱۹۱ ۵ المیزان» ج۱ ص ۳۵۸ > ۲ نمونه چ۱۰ ص ۱۷۸ > ۵ المیزان» چ۱ ص ۳۵۸ > ۳ المیزان» ج۰۱ ص ۳۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَـَٔابٍ﴿٢٩﴾
بهترین زندگی در سایة ایمان و تقوی
نعمتها هنگامی گوارا هستند که مایةٌ خوشی زندگی باشندء و وقتی مایةٌ خوشی زندگی هستند که انسان با آنها آرامش پیدا کند. اگر انسان دارای بهترین نعمتها باشد.ء اما آرامش نداشته باشد» هرگز برای او گوارا نخواهد بود. این آرامش نیز - که پاکیزگی و گوارایی زندگی به آن وابسته است - تنها در سایة ایمان و انجام کارهای شایسته به دست میآید. آری؛ کسی که پیوسته خدا را به یاد داشته باشدء دیگر از آنچه پیش میآید. ترسی ندارد؛ زیرا میداند خداوند سرپرست اوست و آنچه برایش رخ میدهد» تقدیر الهی و خیر و صلاح بندهاش است. پس اگر چیزی به وی عطا کند» خیر اوست و اگر چیزی را از او باز دارد» باز هم خیر اوست. به همین جهتء سراسر زندگی برایش لذتبخش و گوارا می شود و سرانجامش نیز بهترین سرانجام خواهد بود. خداوند در أَیةُ ٩۷ سورهٌ نحل این زندگی گوارا و لذتبخش را با بیانی دیگر وصف کرده و فرموده است: «هرکس کار شایستهای انجام دهد, خواه مرد باشد یا زن, در حالی که مْمن است. او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را مطابق بهترین اعمالی که انجام میدادند. خواهیم داد.» در مقابل این زندگی پاک و سرانجام نیکوء زندگی افرادی را که از یاد او روی بر میگردانند»ه چنین وصف کرده است: «و هرکس از یاد من رویگردان شود. زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم» (طه - ۱۳۴).!
كَذَٰلِكَ أَرْسَلْنَٰكَ فِىٓ أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَآ أُمَمٌ لِّتَتْلُوَا۟ عَلَيْهِمُ ٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِٱلرَّحْمَٰنِ قُلْ هُوَ رَبِّى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ﴿٣٠﴾
13:30 · no commentary for this ayah
وَلَوْ أَنَّ قُرْءَانًا سُيِّرَتْ بِهِ ٱلْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ ٱلْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ ٱلْمَوْتَىٰ بَل لِّلَّهِ ٱلْأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَا۟يْـَٔسِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن لَّوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَهَدَى ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُوا۟ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّىٰ يَأْتِىَ وَعْدُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخْلِفُ ٱلْمِيعَادَ﴿٣١﴾
قطع امید از کافران لجوج
از این آیه و آیات دیگر این سوره استفاده میشود که موْمنان چون از قول کافران شنیدند که «چرا آیه و معجزهای از پروردگارش (به جز قرآن) بر او نازل نشده؟!» امیدوار شدند که اگر خداوند معجزهای غیر از قرآن نازل کندء کافران هدایت میشوند. به همین جهت از پیامبر(ص) تقاضا کردند که به این درخواست کافران پاسخ مثبت دهد؛ اما خداوند در این آیه به مژْمنان اعلام کرد که «گر به وسیلة قرآن, کوهها به حرکت درآیند یا زمینها قطعه قطعه شوند یا به وسیلة آن با مردگان سخن گفته شود. (باز هم کافران به خاطر لجاجت و تکبرشان ایمان نخواهند آورد)» و بدین ترتیب» موّمنان را از ایمان آوردن کافران لجوج به کلی نومید کرد.
نزول بلاهای کوبنده بر کافران مکه و اطراف آن
این آیه» کافران را به طور قطعی تهدید میکند و به آزها وعدةٌ عذاب میدهد؛ عذابی که علایم و مقدماتی دارد که یکی پس از دیگری بروز میکند تا خود آن عذاب نهایی فرا برسد. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرماید: منظور از کافران در این آیهء کافران صدر اسلام هستند؛ اعم از کافران مکه و غیر ایشان که در انکار و دشمنی و فتنه و فساد در مقابل اسلام و پیامبر(ص) ذرهای کوتاهی نکردند. سپس این آیهء آنان را به دو گروه تقسیم میکند: گروه یکم» کافرانی هستند که حوادث کوبنده بر خودشان فرود میآمد. منظور از این گروه» کافران خارج از مکه است که جنگها و قتل و غارتها آنها را از پا در آورد. گروه دوم» کافرانی هستند که حوادث کوبنده در نزدیکی خانةٌ آنها فرود میآمد. منظور از این گروه» کافران خود مکه است که حوادث ناگوار در پیرامون شهرشان اتفاق میافتاد و دودش به چشم آنها نیز میرفت و وحشت و اندوه و سایر آثار سوء آن» خواب و خوراک را از ایشان سلب میکرد. مقصود از وعدهٌ نهایی خدا نیز عذاب به وسیلة شمشیرهایی است که کافران را در غزوة بدر و غیر آن فرا گرفت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۱۱, ص ۳۵۹ ۲و ۳ پیشین» ص ۳۶۴ > ۲و ۳-پیشین» ص ۲۶۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.
وَلَقَدِ ٱسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ﴿٣٢﴾
13:32 · no commentary for this ayah
أَفَمَنْ هُوَ قَآئِمٌ عَلَىٰ كُلِّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّـُٔونَهُۥ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِى ٱلْأَرْضِ أَم بِظَٰهِرٍ مِّنَ ٱلْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا۟ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍ﴿٣٣﴾
13:33 · no commentary for this ayah
لَّهُمْ عَذَابٌ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَلَعَذَابُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن وَاقٍ﴿٣٤﴾
13:34 · no commentary for this ayah
مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ أُكُلُهَا دَآئِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ وَّعُقْبَى ٱلْكَٰفِرِينَ ٱلنَّارُ﴿٣٥﴾
13:35 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَفْرَحُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ ٱلْأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُۥ قُلْ إِنَّمَآ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱللَّهَ وَلَآ أُشْرِكَ بِهِۦٓ إِلَيْهِ أَدْعُوا۟ وَإِلَيْهِ مَـَٔابِ﴿٣٦﴾
موضع مثبت اهل کتاب نسبت به اسلام در ابتدای بعثت
منظور از این افرادء یهودیان و مسیحیان با این دو طایفه همراه با مجوسیان است. تاریخ نشان میدهد که یهودیان اوایل بشت و قبل از آن با پیامبر چنان دشمنی و لجاجتی نداشتند که پس از هجرت به وجود آمد.ء و عمدةٌ لجاجت و دشمنی یهود» پس از هجرت پیامبر به مدینه ایجاد شد. حتی در اوایل هجرتء جمعی از آنها ایمان آوردند و بر نبوت پیامبر گواهی دادند. همچنین در ان زمان، کروهی از مسیحیان - مانند مسیحیان حبشه - بر دین حق بودند و با اسلام هیج مخالفتی نکردند و بسیاری از آنان اسلام را پذیرفتند. همچنین مجوسیان در آن روزگار در انتظار فرج و ظهور نجاتبخشی بودند که حق و عدل را گسترش دهد و مانند مشرکان با حق عناد نمیورزیدند. در میان این سه گروه» گروه دوم یعنی مسیحیان حقطلب - مانند نجاشی و یارانش - بیشتر مورد نظر این آیه هستند.
احزاب و گروهها
منظور از این گروههاء کسانی از اهل کتاب هستند که آیاتی را که با عقاید باطل آنما سازگار نیستء نمیپذیرند؛ مانند آّیاتی که خدا را یکی میداند و تثلیث (سه خدایی) و دیگر عقاید و احکام تحریفشدة اهل کتاب را رد میکند.
وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَٰهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا وَاقٍ﴿٣٧﴾
13:37 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَٰجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِىَ بِـَٔايَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ﴿٣٨﴾
13:38 · no commentary for this ayah
يَمْحُوا۟ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلْكِتَٰبِ﴿٣٩﴾
امالکتاب چیست؟
این آیه, بیانگر یک قانون کلی است که در روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده؛ این که تحقق موجودات و حوادث گوناگون جهان دو مرحله دارد: یکی» مرحلةٌ قطعیت که هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد و در این آیه از آن به «امالکتاب» (کتاب مادر) تعبیر شده است؛ دیگری» مرحلةٌ غیر قطعی و مشروط است که در آن دگرگونی راه دارد و بدان مرحلةٌ محو و اثبات نیز میگویند. گاهی نیز این دو را «لوح محفوظ» و «لوح محو و اثبات» تعبیر میکنند. گویی در یکی از این دو لوحء در آنچه نوشته شده استء» به هیچ وجه دگرگونی راه ندارد؛ اما ممکن است در لوح دیگر چیزی نوشته شود و سپس محو گردد و به جای آن چیز دیگری نوشته شود. حقیقت این است که گاهی یک حادثه را با اسباب و علل ناقصةٌ آن در نظر میگیریم؛ مثلاً سم کشندهای را که نابودکنندةٌ یک انسان استء مورد توجه قرار میدهیم و میگوییم که هرکس آن را بخوردء میمیرد؛ بیخبر از این که این سم یک «ضد سم» هم دارد که اگر به موقع آن را بخورند» اثرش را خنشی می کند. در اینجا، این حادثه یعنی مرک براثر خوردن سم، جنبه قطعی ندارد و جای ان، لوح محو و اثبات است که با توجه به حوادث دیگرء تغییر و دگرگونی در آن راه دارد؛ ولی اگر حادثه را با علت تامهاش و جمع شدن همه شرایط و از میان رفتن همه موانع در نظر بگیریم دیگر حادثه قطعی است و جایش در لوح محفوظ و امالکتاب است. با این توضیح» به سوّالات بسیاری در این باره پاسخ گفته میشود. در بعضی از آیات قرآن و روایات میخوانیم که فلان کار موجب فلان اثر و نتیجه میشود؛ اما ما گاهی چنان نتیجهای را نمیبینیم. این به خاطر آن است که تحقق آن نتیجه» دارای شرایط یا موانعی بوده که بر اثر نبود شرط یا وجود مانع تحقق نیافته است. همچنین روایات بسیاری که در زمینةٌ لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و علم پیامبران و امامان وارد شده» با توجه به توضیح پیش کاملاً تبیین میشود. برای نمونه, از امیرالمومنین علی(ع) نقل شده که از پیامبر خدا در بارة این آیه سوّال کرد. پیامبر فرمود: «من چشمان تو و نیز امّت پس از خود را به تفسیر این آیه روشن میکنم؛ کمک به نیازمندان به صورت صحیح و نیکی به پدر و مادر و انجام هر کار خیر, بدبختی را به سعادت تبدیل میکند و عمر را طولانی و از خطرات جلوگیری میکند.» از این حدیث میفهمیم که سعادت و شقاوت» یک امر حتمی و اجتنابناپذیر نیست. حتی اگر کسی در صف شقیترین انسانها باشدء میتواند با تغییر رفتار خود و روی آوردن به نیکیها و به ویژه کمک و خدمت به خلق خداء سرنوشت خود را دگرگون کند؛ چرا که جای این امور لوح محو و اثبات است و نه امالکتاب. البته این حدیث به عنوان مصداقی از مصادیق آیه بیان شده که با یک مثال روشن مطرح شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱و ۲-المیزان» ج۱۱ءص ۳۷۴ ۳ نمونه, جچ۵۰ ص ۲۴۱ > ۳ نمونه ج۱۰ ص ۲۴۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ ٱلَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَٰغُ وَعَلَيْنَا ٱلْحِسَابُ﴿٤٠﴾
13:40 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا نَأْتِى ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَٱللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِۦ وَهُوَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ﴿٤١﴾
13:41 · no commentary for this ayah
وَقَدْ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ ٱلْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ ٱلْكُفَّٰرُ لِمَنْ عُقْبَى ٱلدَّارِ﴿٤٢﴾
13:42 · no commentary for this ayah
وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُۥ عِلْمُ ٱلْكِتَٰبِ﴿٤٣﴾
13:43 · no commentary for this ayah