57 · Madanī

الحديد

Al-Hadid·The Iron

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿١﴾

    57:1 · no commentary for this ayah

  2. لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٢﴾

    57:2 · no commentary for this ayah

  3. هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٣﴾

    اول و آخر و ظاهر و باطن

    توصیف اول و آخرء تعبیر لطیفی از ازلیت و ابدیت خداوند است؛ زیرا او موجودی بی‌انتها و واجب‌الوجود است؛ یعنی هستی‌اش از درون ذات اوست و نه از بیرون تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد. بنابر این» از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتدای عالم هستی است و بعد از فنای جهان نیز خواهد بود. توصیف ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطةٌ وجودی او بر همه چیز است. از همه چیز ظاهرتر است؛ چرا که آثارش همه جا را گرفته, و از همه چیز مخفی‌تر است؛ چون کنه ذاتش بر کسی روشن نیست. امام علی(ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) خداوند را چنین توصیف می‌کند: «او همواره اول بوده؛ پیش از وجود اشیاء» بی‌آن‌که آغازی داشته باشد. و آخر است؛ بی‌آن‌که نهایتی داشته باشد.» در حدیثی از پیغمبر اکرم(ص) آمده است: «خداونداء تو پیش از همه بودی و پیش از تو چیزی نبود. و تو بعد از همه هستی و پس از تو چیزی نخواهد بود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۰۲۳ ص ۲۶۸ > ۴ پیشین» ص۲۹۱ ۵ پیشین» ص ۲۹۸ ۶ - نهج‌البلاغه, نامه ۳۱ > ۷ پیام قرآن» ۴۳ ص ۱۸۹ > ۲- تفسیر موضوعی» ج۱ء ص ۳۷۱ > ۵- پیشین» ص ۲۹۸ > ۳ نمونهء ج۲۳. ص۲۷۲ > ۶- نهج‌البلاغه, نامه ۳۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī, Nahj al-Balāgha, Payām-i Qurʾān.

  4. هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿٤﴾

    هر جا باشید. خدا با شماست

    این تعبیر نشان می‌دهد که او بی‌مکان است و بالاتر از زمان و مکان» و به همین دلیل, همه جا حاضر است و بر همه چیز احاطه دارد. این احساس که او همه جا با ما استء از یک سو به انسان عظمت و شکوه می‌بخشد و از سوی دیگر اطمینان و اعتماد به نفس می‌دهد و شجاعت و شهامت در او می‌آفریند و از سوی سوم احساس مسئولیت بسیار می‌بخشد؛ چرا که او را همه جا حاضر و ناظر و مراقب می‌بیند و این بزرگ‌ترین درس تربیت است. در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «برترین مرحلةٌ ایمان انسان این است که بداند هر جا باشد. خدا با اوست.» در حدیث دیگری می‌خوانیم که موسی به خداوند عرض کرد: کجا تو را بیابم ای پروردگار؟ خطاب آمد که «ای موسی, هر زمان مرا اراده کنی» به من رسدده‌ای.» اصولاً این معیت - یعنی همراه بودن خدا با بندگان - به قدری ظریف و دقیق است که هر انسان متفکر و موّمنی به قدر اندیشه و ایمانش آن را درک می‌کند و از عمق آن باخبر می‌گردد.

  5. لَّهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ﴿٥﴾

    57:5 · no commentary for this ayah

  6. يُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴿٦﴾

    57:6 · no commentary for this ayah

  7. ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَأَنفِقُوا۟ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَأَنفَقُوا۟ لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ﴿٧﴾

    57:7 · no commentary for this ayah

  8. وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا۟ بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَٰقَكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٨﴾

    57:8 · no commentary for this ayah

  9. هُوَ ٱلَّذِى يُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبْدِهِۦٓ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍ لِّيُخْرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ وَإِنَّ ٱللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿٩﴾

    57:9 · no commentary for this ayah

  10. وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ ٱلْفَتْحِ وَقَٰتَلَ أُو۟لَٰٓئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَقَٰتَلُوا۟ وَكُلًّا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿١٠﴾

    پیشگامان در ایمان و جهاد و انفاق

    منظور از پیروزی» فتح مکه یا حدیبیه است و این که می‌فرماید «قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند» نشان می‌دهد که منظور از انفاق در اینجا خرج کردن در راه جهاد است. از این آیه استفاده می‌شود هر قدر در انفاق در راه خدا شتاب شودء نزد خدا محبوب‌تر و ارزشمندتر است. بدون شک، کسانی که درایمان و اعمال خیر بر دیکَران مقدم می شوند، هم شجاعت و أکاهی بیشتری دارند و هم ایثار و فداکاری فزون‌ترء و به همین دلیلء در پیشگاه خدا یکسان نیستند. از این رو در یه بر همین نکته تکیه شده است که کسانی که قبل از فتح (فتح مکه یا حدیبیه یا مطلق فتوح اسلامی) انفاق و جهاد کردند، در پیشگاه خدا با دیگران یکسان نیستند. در حدیثی از ابوسعید خدری نقل شده است: در سال حدیبیه (سال ششم هجرت) ما با رسول خدا(ص) بودیم. هنگامی که به «عسفان» (مکانی نزدیک مکه) رسیدیم» فرمود: «همکن است در آینده قومی بیایند که اعمال شما را در مقایسه با اعمال خود کوچک بشمارند.» گفتیم: آنها کیان‌اند ای رسول خدا؟ آیا منظور قریش است؟ فرمود: «نه. آنها اهل یمن هستند که دل‌هایی رقیق‌تر و نرم‌تر از شما دارند.» گفتیم: آیا آنها از ما بهترند» ای رسول خدا؟! فرمود: «اگر برای یکی از آنها کوهی از طلا باشد و در راه خدا انفاق کند. به اندازة یک مُد (وعدةٌ طعام) یا نصف آن که شما انفاق می‌کنید. پاداش ندارد. بدانید این تفاوتی است میان ما و مردم, و شاهد آن, این سخن خداست: «لا یستوی منکم من انفق من قبل‌الفتح و قاتل...»»

  11. مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ وَلَهُۥٓ أَجْرٌ كَرِيمٌ﴿١١﴾

    کیست که به خدا وام نیکو دهد؟

    این آیه باز هم برای تشویق در مورد انفاق در راه خدا از تعبیر جالب دیگری استفاده کرده است: خدایی که بخشندةٌ تمام نعمت‌ها است و همةٌ ذرات وجود ما لحظه به لحظه از دریای بی‌پایان فیض او بهره می‌گیرند ما را صاحبان اموال شمرده و در مقام گرفتن وام از ما بر آمده و بر خلاف وام‌های معمولی که عین همان مقدار را باز پس می‌دهندء او چندین برابر و گاه صدها و گاه هزار برابر بر آن اضافه می‌کند و علاوه بر اینهاء وعدةٌ اجر کریم می‌دهد که پاداشی عظیم است که جز خدا نمی‌داند چیست. این نکته نیز سزاوار توجه است که منظور از قرض دادن به پروردگار» هر گونه انفاق در راه اوست. یکی از مصادیق مهم آن» کمک کردن به پیامبر و امام مسلمانان است تا در مصارف لازم برای ادارةٌ حکومت اسلامی به کار گیرد. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «خداوند به خاطر احتیاج, از بندگانش وامی مطالبه نکرده است؛ (بلکه) آنچه از حقوق برای خداست برای ولی (و نمایندة) اوست.» در حدیث دیگری از امام کاظم(ع) ذیل این آیه آمده است: «این آیه در مورد هدیه و کمک به امام نازل شده است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج۴ ص ۲۶۰ ۲ نمونه, چ۲۳, ص۳۰۷ ۳ المیزان» ج ۹ ص ۱۶۰ > ۴ نمونه, چ۰۳۳ ص ۳۲۵ ۵- نمونه, ج۲۳ ص۳۲۱ ۶- پیشین» ص ۳۲۶ > ۲- نمونهء ج۲۳» ص۳۰۷ > ۵- نمونهء چ۲۳. ص۳۲۱ > ۳ المیزان» ج ۱۹ ص ۱۶۰ > ۶- پیشین» ص ۲۲۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  12. يَوْمَ تَرَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَٰنِهِم بُشْرَىٰكُمُ ٱلْيَوْمَ جَنَّٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿١٢﴾

    نور موْمنان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت می‌کند

    گر چه مفسران در مورد «نور» احتمالات متعددی داده‌اند» روشن است که منظور از آن» تجسم نور ایمان است؛ چون به «نورهم» (نور مردان و زنان با ایمان) تعبیر شده است و جای تعجب نیست؛ چرا که در آن روزء عقاید و اعمال انسان‌ها تجسم می‌یاید و ایمان که همان نور هدایت استء» به صورت روشنایی و نور ظاهری مجسم می‌گردد و کفر که تاریکی مطلق استء به صورت ظلمت ظاهری مجسم می‌شود. تعبیر «یسعی» (سریع حرکت می‌کند) دلیل بر این است که خود موّمنان نیز با سرعت» راه محشر را به سوی بهشت و کانون سعادت جاویدان می‌پیمایند؛ چرا که حرکت سریع نور آنهاء جدا از حرکت سریع خودشان است. سزاوار توجه این‌که تنها سخن از دو نور به میان آمده؛ نوری که پیشاپیش روی موّمنان در حرکت است و نوری از طرف راست آنان. این تبیر ممکن است اشاره به دو گروه متفاوت از موّمنان باشد: گروه مقربان که صورتی نورانی دارند و نورشان پیشاپیش آنها حرکت می‌کند و اصحاب یمین که نور آنها در سمت راستشان است؛ چرا که نامه اعمالشان به دست راست آنها داده می‌شود و نور از آن برمی‌خیزد و تمام اطراف آنها را روشن می‌کند. به هر حالء این نورء راهنمای آنها به سوی بهشت برین است و در پرتو آن» آنان راه بهشت را به سرعت می‌پیمایند. از سوی دیگرء این نور الهی چون از ایمان و عمل صالح بر می‌خیزدء با تفاوت مراتب ایمان و عمل صالح مردم متفاوت است: آنها که ایمانی قوی‌تر دارندء نورشان فاصلة زیادی را روشن می‌کند و آنها که مرتبةٌ ضعیف‌تری دارندء نور کمتری دارند. در تفسیر قمی گفته شده است که در روز قیامت. نور در میان مردم به اندازة ایمانشان تقسیم می‌شود.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Qummī.

  13. يَوْمَ يَقُولُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتُ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱنظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ٱرْجِعُوا۟ وَرَآءَكُمْ فَٱلْتَمِسُوا۟ نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُۥ بَابٌۢ بَاطِنُهُۥ فِيهِ ٱلرَّحْمَةُ وَظَٰهِرُهُۥ مِن قِبَلِهِ ٱلْعَذَابُ﴿١٣﴾

    دیواری که دری دارد» درونش رحمت است و بیرونش عذاب

    «سور» در لغت به معنای دیواری است که در گذشته برای حفاظت به دور شهرها می‌کشیدند و در فارسی همان «بارو» است که در فواصل متفاوت نیز بُرج‌هایی برای محافظان و نگهبانان داشت. از این‌رو به مجموع آن» برج و بارو می‌گفتند. شایان توجه این که آیه می‌فرماید: درون آن رحمت و بیرون آن عذاب است. یعنی موّمنان همچون ساکنان شهرء درون این باغ هستند و منافقان همچون بیگانگان» در قسمت بیابانی قرار دارند. آنان پیشتر در یک جامعه و در کنار هم زندگی می‌کردند؛ اما دیوار عظیمی از اعتقادات و اعمال, آنها را از یکدیگر جدا می‌کرد. موهبت ایمان برای موّمنان» نعمتی بزرگ بود که با آن خوشحال می‌شدند و از آن لذت می‌بردند؛ اما برای منافقان» عذاب دردناکی بود که به‌خاطر این که مجبور بودند خود را با آن معرفی کنند از آن رنج می‌بردند. در قیامت نیز همین معنی مجسم می‌گردد. اما این «در» برای چیست؟ ممکن است برای این باشد که منافقان از این در» نعمت‌های بهشتی را ببینند و حسرت ببرند؛ یا این که افرادی که کمتر آلوده‌اند» پس از اصلاح از آَن بگذرند و در کنار موّمنان قرار گیرند.

  14. يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَٱرْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ ٱلْأَمَانِىُّ حَتَّىٰ جَآءَ أَمْرُ ٱللَّهِ وَغَرَّكُم بِٱللَّهِ ٱلْغَرُورُ﴿١٤﴾

    57:14 · no commentary for this ayah

  15. فَٱلْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ هِىَ مَوْلَىٰكُمْ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ﴿١٥﴾

    57:15 · no commentary for this ayah

  16. أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ﴿١٦﴾

    غفلت و بی‌خبری تا کی؟

    «تَخشَعٌ» از مادة خشوع به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگی به انسان دست می‌دهد. روشن است که یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد یا انسان در آیاتی که بر پیامبر(ص) نازل شده استء به درستی تدبر کند. خشوع می‌یابد؛ ولی قرآن گروهی از موّمنان را در اینجا سخت ملامت می‌کند که چرا در برابر این امور خاشع نمی‌شوند و چرا همچون بسیاری از امت‌های پیشین گرفتار غفلت و بی‌خبری هستند؛ همان غفلتی که نتیجةٌ آن قساوت دل و فسق و گناه است. آیا به ادعای ایمان قناعت کردن و از کنار این موضوعات مهم به سادگی گذشتن و تن به زندگی مرفه سپردن و در ناز و نعمت زیستن و پیوسته مشغول عیش و نوش بودن, با ایمان سازگار است؟! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, ج۲۳. ص۳۳۲ ۵ پیشین» ص۳۴۱ > ۴ نمونهء چ۰۲۳ ص۳۳۲ > ۱- نمونهء ج۰۳۳ ص۳۲۹ ۲- پیشین» ص۳۳۲ ۳ المیزان» ج ۰۹ ص ۱۶۳ > ۵ پیشین» ص۳۴۱ > ۳ المیزان» ج ۰۱۹ ص ۱۶۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  17. ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يُحْىِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿١٧﴾

    57:17 · no commentary for this ayah

  18. إِنَّ ٱلْمُصَّدِّقِينَ وَٱلْمُصَّدِّقَٰتِ وَأَقْرَضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَٰعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ﴿١٨﴾

    57:18 · no commentary for this ayah

  19. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ وَٱلشُّهَدَآءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ﴿١٩﴾

    57:19 · no commentary for this ayah

  20. ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَٰمًا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٌ وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلْغُرُورِ﴿٢٠﴾

    دنیا جز متاع فریب نیست

    این آیه» ترسیم گویایی از وضع زندگی دنیا و مراحل گوناگون آن و انگیزه‌های حاکم بر هر مرحله را نشان می‌دهد و عمر انسان را به پنچ دوره تقسیم می‌کند: نخست» دوران کودکی است که زندگی در هاله‌ای از غفلت و بی‌خبری و لعب و بازی غرق است. سپس مرحلةٌ نوجوانی است که سرگرمی جای بازی را می‌گیرد و نوجوان به دنبال چیزهایی است که او را به خود سرگرم کند و از مسائل جدی دور دارد. مرحلةٌ سوم» دورةٌ جوانی و شور عشق و تجمل‌پرستی است. پس از این مرحله, مرحلة چهارم فرا می‌رسد که احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده می‌شود. در مرحلةٌ پنجم» آدمی به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت می‌افتد. زمان مراحل نخستین تقریباً بر حسب سنین عمر مشخص است؛ ولی زمان مراحل بعد در افراد متفاوت است و بعضی از آنها مانند مرحلة تکاثر اموال تا پایان عمر ادامه می‌یاید. بعضی معتقدند که هر دوره از این دوره‌های پنجگانه هشت سال از عمر انسان را در بر می‌گیرد که مجموعاً چهل سال می‌شود و هنگامی که آدمی به این سن رسید»ء شخصیت او تثبیت می‌گردد. ممکن است شخصیت بعضی از انسان‌ها در همان مرحلةٌ یکم و دوم متوقف گردد و تا پیری در فکر بازی و سرگرمی و معرکه‌گیری باشند یا در دوران تجمل‌پرستی متوقف گردند و ذکر و فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتی باشد. اینها کودکانی در سن کهولت و پیرانی با روحیةٌ کودکانه هستند. آیه سپس با ذکر یک مثال, آغاز و پایان زندگی دنیا را در برابر دیدگان انسان‌ها محسم کرده است. آری» مراحلی که انسان در طی هفتاد سال یا بیشتر طی می‌کند. در چند ماه در گیاهان ظاهر می‌شود و انسان می‌تواند بر لب کشتزار بنشیند و گذشت عمر و آغاز و پایان آن را در دیداری کوتاه بنگرد.

  21. سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ﴿٢١﴾

    57:21 · no commentary for this ayah

  22. مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌ﴿٢٢﴾

    و نه تأسف. نه شادمانی

    از اّیات قرآن استفاده می‌شود که مصایبی که دامنگیر انسان می‌شودء بر دو گونه است: ۱- مصایبی که مجازات و کفارةٌ گناهان اوست؛ مانند ظلم‌ها و بیدادگری‌هاء خیانت‌هاء انحرافات و... که سرچشمةٌ بسیاری از گرفتاری‌هاست (شوری - ۳۰)؛ ۲- مصایبی که ما هیچ‌گونه نقشی در آنها نداریم و چون امری حتمی و اجتناب‌ناپذیرء دامان فرد یا جامعه‌ای را می‌گیرد. از این رو بسیاری از انبیا و اولیا گرفتار چنین مصایبی می‌شوند. این آیه در بارة این بخش از مصایب بحث می‌کند و می‌گوید که این مصایب در لوح محفوظ و علم بی‌پایان خداوند ثبت است. به همین جهت» انسان نباید دلبسته و اسیر زرق و برق این جهان باشد؛ زیرا این دلبستگی» بزرگ‌ترین دشمن سعادت اوست؛ او را از خدا غافل می‌کند و از مسیر تکامل باز می‌دارد. این مصایبء زنگ بیدارباشی برای غافلان و رمزی از ناپایداری جهان و کوتاهی عمر است؛ اما افراد باایمان با توجه به سرمشق آیهء هنگامی که نعمتی از سوی خدا می‌رسد.ء خود را امانتدار او می‌دانند. نه از رفتن آن غمگین می‌شوند و نه از داشتن آن» مست و مغرور. آنها خود را همچون مسئولان بیت‌المال می‌دانند که یک روز اموال زیادی دریافت و روز دیگر هزاران هزار پرداخت می‌کنند. نه از دریافتش ذوق‌زده می‌شوند و نه از پرداختش غمگین. است.» پاک می‌فرماید: «برای آنچه از دست داده‌اید. تأسف نخورید و برای آنچه به شما داده است., شادمان نباشید.» پس کسی که بر گذشته دریغ نخورد و بر آینده شادمان نباشد. زهد را از دو سوی آن گرفته > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۲۳, ص۳۵۱ ۲ پیشین» ص۲۶۲ > ۲- پیشین» ص۳۶۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  23. لِّكَيْلَا تَأْسَوْا۟ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا۟ بِمَآ ءَاتَىٰكُمْ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴿٢٣﴾

    57:23 · no commentary for this ayah

  24. ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ﴿٢٤﴾

    57:24 · no commentary for this ayah

  25. لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥ وَرُسُلَهُۥ بِٱلْغَيْبِ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ﴿٢٥﴾

    هدف اصلی بعثت انبیا

    در این آیه» سه چیز مقدمة اقامة عدل دانسته شده است: بینات» کتاب» میزان. واژةٌ بینات (دلایل روشن) معنای گسترده‌ای دارد که شامل معجزات و دلایلی عقلی می‌شود که پیامبران به آن مجهز بودند. منظور از کتاب» همان کتب آسمانی است و چون روح و حقیقت همه یکی استء» کتاب را به صورت مفرد بیان می‌کند؛ هرچند با گذشت زمان و تأمل انسان‌هاء محتوای آنها کامل‌تر شده است. میزان به معنای وسیلةٌ وزن کردن و سنجش است که مصداق حسی آن» ترازوهایی است که وزن اجناس را با آن می‌سنجند؛ ولی بی‌شک در اینجا منظور» مصداق معنوی آن است؛ یعنی چیزی که تمام اعمال انسان‌ها را می‌توان با آن سنجید و آن احکام و قوانین الهی یا آیین الهی به طور کلی است که معیار سنجش نیکی‌ها و بدی‌ها و ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها است. بعضی از مفسران در ذیل این آیه گفته‌اند که تحقق قسط در جامعه در گرو سه عامل است: ۱- قانونی که مرزهای قسط و ظلم را روشن کند تا در پرتو آن» حق و عدل از تجاوز و تعدّی بازشناخته شود. ۲- مجری عادل که متن قانون را در جامعه پیاده کند. ۳- قاضی عادل و دادگر در جایگاه قضاوت که به قسط داوری کند. از این رو بیامبران کاهی در مسند قضاوت ودر قلمرو اجرا، اختلافات موجود را رفع می کردند و کاهی با دستورهای خود»ء از اختلاف پیشگیری می‌نمودند. جالب توجه این که اقامةٌ عدل را به انبیا نسبت نمی‌دهد؛ بلکه می‌گوید: جوامع انسانی باید چنان تربیت شوند که خود قیام به عدل کنند. ارزنده نیز همین است که این اقامة عدل به صورت خودجوش در جامعه انجام شود و نه به صورت تحمیلی و اجباری. سزاوار دقت این که پس از با آن‌دو» این باشد که در اجرای قسط باید از دو راه وارد شد: یکی از راه تعلیم و تبلیغ که برای پاکدلان کارساز کتاب و میزان» نزول حدید (آهن) را یادآور می‌شود و از قدرت عجیب آن سخن می‌گوید. شاید دلیل ارتباط حدید است» و دیگری» راه قدرت و زور در بارةٌ گروهی که به منطق گردن نمی‌نهند و سرکشی می‌کنند.

  26. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَٰهِيمَ وَجَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِمَا ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلْكِتَٰبَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ﴿٢٦﴾

    57:26 · no commentary for this ayah

  27. ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ٱبْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَٰهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ رِضْوَٰنِ ٱللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَـَٔاتَيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ﴿٢٧﴾

    رهبانیت؛ روشی ساختگی

    «رهبانیت» به معنای ترس است و منظور از آن» ترس از خداست. این آیه نشان می‌دهد نوعی رهبانیت مطلوب در میان مسیحیان وجود داشته؛ هرچند در آیین مسیح» دستور الزام‌آوری به أنها داده نشده بود؛ اما بیروان مسیح أن رهبانیت را از حد و مرز ان بیرون بردند و به انحراف و تحریف کشاندند. به همین دلیل, اسلام به شدت آن را محکوم کرده است. در حدیث معروفی می‌خوانیم: «در اسلام رهبانیتی وجود ندارد.» از جمله بدعت‌های زشت مسیحیان در زمینةٌ رهبانیت» تحریم ازدواج برای مردان و زنان تارک دنیا و منشور انزوای اجتماعی و پشت پا زدن به وظایف انسان در اجتماع و انتخاب صومعه‌های دورافتاده برای عبادت و زندگی در محیطی دور از اجتماع بود. انسان» موجودی است که برای زندگی در اجتماع ساخته شده و تکامل معنوی و مادی او نیز در همین است که زندگی جمعی داشته باشد. از این رو هیچ یک از مذاهب آسمانی؛ این وجه را از انسان نفی نکرده بلکه پایه‌های آن را محکم‌تر کرده‌اند. خداوند در انسان غریزةٌ جنسی را برای حفظ نسل آفریده و هر چیزی که آن را به طور مطلق نفی کندء بی‌شک باطل است. روزی پیامبر(ص) به ابن مسعود فرمود: «می‌دانی رهبانیت از کجا پیدا شد؟» عرض کرد: خدا و پیامبرش آگاه‌ترند. فرمود: «بعد از عیسی(ع)» جمعی از جباران ظهور کردند و موْمنان سه مرتبه با آنها پیکار کرده, شکست خوردند. پس به بیابان‌ها متواری شدند و به انتظار ظهور پیامبری که عیسی(ع) وعده‌اش را داده بود. در غارهای کوه‌ها به عبادت مشغول گشتند. بعضی از آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی راه کفر پیش گرفتند.» سپس فرمود: «آیا می‌دانی رهبانیت امت من چیست؟» عرض کرد: خدا و رسولش آگاه‌ترند. فرمود: «هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره.» باید توجه داشت که زهد اسلامی به معنای سادگی زندگی و حذف تجملات و اسارت نیافتن در چنگال مال و مقام است و هیچ ارتباطی با رهبانیت ندارد؛ زیرا رهبانیت به معنای جدایی و بیگانگی از اجتماع است و زهد به معنای آزادگی و وارستگی به خاطر اجتماعی زیستن است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج۷ء ص ۲۳ ۲ نمونه, جچ۲۳. ص ۳۷۱ ۳ منشور جاویده ج0۰ ص ۴۵ > ۴ پیام قرآن» ج۷ ص ۲۳ ۵ منشور جاوید» جچ0۰ ص ۴۴ ۶- نمونهء ج ۰۲۳ ص۳۸۴ > ۲ نمونهء ج ۰۲۲۳ ص ۲۷۱ > ۵ منشور جاویدء ج۰۱۰ ص ۴۴ > ۳ منشور جاوید. چ 0۱ ص ۴۵ > ۶- نمونه ج ۰۲۳ ص۳۸۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  28. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَءَامِنُوا۟ بِرَسُولِهِۦ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِۦ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِۦ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٢٨﴾

    57:28 · no commentary for this ayah

  29. لِّئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ ٱلْكِتَٰبِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَىْءٍ مِّن فَضْلِ ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلْفَضْلَ بِيَدِ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ﴿٢٩﴾

    57:29 · no commentary for this ayah