34 · Makkī

سبإ

Saba·Sheba

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْخَبِيرُ﴿١﴾

    34:1 · no commentary for this ayah

  2. يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ ٱلرَّحِيمُ ٱلْغَفُورُ﴿٢﴾

    34:2 · no commentary for this ayah

  3. وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَأْتِينَا ٱلسَّاعَةُ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّى لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَآ أَصْغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكْبَرُ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مُّبِينٍ﴿٣﴾

    علم خدا

    از آن رو که یکی از اشکالات مخالفان معاد این بوده که به هنگام خاک شدن بدن انسان و پراکنده شدن اجزای آن در اطراف زمین» چه کسی می‌تواند آنها را بشناسد و جمع کند و به زندگی نو باز گرداند و نیز چه کسی می‌تواند حساب این همه اعمال بندگان را در نهان و آشکار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به این حساب‌ها برسد» آیه می‌گوید که او از تمام امور پنهانی باخبر است و چیزی -حتی به اندازةٌ سنگینی ذره‌ای - در تمام آسمان‌ها و زمین از علم بی‌پایان او بیرون نخواهد بود. به این ترتیب» نه پراکندگی ذرات بدن انسان‌ها در زمین» نه آمیختن آن با موجودات دیگر و نه حتی ورود این اجزا در بدن سایر انسان‌ها از طریق مواد غذاییء هیچ یک مشکلی برای اعادة آنها ایجاد نمی‌کند. اعمال آنها نیز در این جهان باقی می‌ماند - هرچند تغییر شکل می‌دهد - و او از تمام آنها به خوبی آگاه است.

  4. لِّيَجْزِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ﴿٤﴾

    34:4 · no commentary for this ayah

  5. وَٱلَّذِينَ سَعَوْ فِىٓ ءَايَٰتِنَا مُعَٰجِزِينَ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِّن رِّجْزٍ أَلِيمٌ﴿٥﴾

    34:5 · no commentary for this ayah

  6. وَيَرَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ ٱلْحَقَّ وَيَهْدِىٓ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ﴿٦﴾

    عالمان» دعوت تو را حق می‌دانند

    بعضی از مفسرانء «الذین اوتوا العلم» را در این آیه به آن دسته از علمای اهل کتاب تفسیر کرده‌اند که با مشاهدة آثار حقانیت قرآن مجیدء در پیشگاه آن خاضع می‌شوند و به حق بودن آن اعتراف می‌کنند. مانعی ندارد که علمای اهل کتاب» یکی از مصادیق این یه باشند؛ ولی محدود کردن به آنها هیچ‌گونه دلیلی ندارد؛ بلکه کلمهٌ «یری» (می‌بینند) که فعل مضارع است و گستردگی مفهوم «الذین اوتوا العلم»» همةٌ دانشمندان و اندیشمندان را در هر عصر و زمان و مکان در بر می‌گیرد. در روایات» این تعبیر به امیرالموّمنین علی(ع) تفسیر شده که مصداق اتم و اکمل أن است. هر عالم بی تعصبی در محتوای این کتاب أسمانی بیندیشد، از معارف پر مغز و احکام متین و اندرزهای حکیمانه و مواعظ تکان‌دهندة آن گرفته تا تاریخ‌های عبرت‌انگیز و بحث‌های علمی اعجازآمیزش» همگی را گواه حقانیت این یات می‌یابد. امروزه کتاب‌های بسیاری از سوی دانشمندان غربی و شرقی در بارة اسلام و قرآن تألیف یافته که در آنها اعترافات بسیار گویا و روشنی بر عظمت اسلام و صدق این یه دیده می‌شود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > نمونه چ۱۸ ص ۳ ۲- پیشین» ص۱۴ ۳ پیشین» ص ۱۹ > ٢- پیشین، ص١٣ > ٣- پیشین، ص ١٩ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  7. وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِى خَلْقٍ جَدِيدٍ﴿٧﴾

    34:7 · no commentary for this ayah

  8. أَفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَم بِهِۦ جِنَّةٌۢ بَلِ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ فِى ٱلْعَذَابِ وَٱلضَّلَٰلِ ٱلْبَعِيدِ﴿٨﴾

    34:8 · no commentary for this ayah

  9. أَفَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَىٰ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ ٱلْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ﴿٩﴾

    34:9 · no commentary for this ayah

  10. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ مِنَّا فَضْلًا يَٰجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُۥ وَٱلطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ ٱلْحَدِيدَ﴿١٠﴾

    مواهب بزرگ خدا به حضرت داوود(ع)

    معجزات گوناگونی که ذیل این آیه از آنها سخن به میان خواهد آمدء بخشی از فضایل حضرت داوود(ع) است. صدای بسیار زیبا و قدرت بر قضاوت عادلانه که در سورةٌ «ص» به آنها اشاره شده نیز بخشی دیگر از این فضل الهی محسوب می‌شود. همچنین یکی از نعمت‌های خدا به داوود(ع) این بود که به وی فرزندی پارسا و دانا و دادگر همچون سلیمان(ع) عطا کرد. از همه مهم‌تر فضیلت نبوت و رسالت بود که خدا در اختیار او گذاشت. در بارة هم‌صدا شدن کوه‌ها و پرندگان با او گفته‌اند که گرچه همة ذرات جهان ذکر و تسبیح و حمد خدا می‌گویند. امتیاز داوود(ع) این بود که به هنگام بلند کردن صدا و سر دادن نغمةٌ تسبیح» آنچه در درون این موجودات بودء آشکار می‌گشت و زمزمةٌ درونی به نغمةٌ برونی تبدیل می‌شد؛ همان‌گونه که خبر تسبیح سنگریزه در دست پیامبر اسلام(ص) نیز در روایات آمده است. در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «داوود به سوی دشت و بیابان خارج می‌شد و هنگامی که زبور را تلاوت می‌کرد. هیچ کوه و سنگ و پرنده‌ای نبود مگر این‌که با او هم‌صدا می‌شد.» بعد از این فضیلت معنوی» آّیه به ذکر یک فضیلت مادی پرداخته» می‌گوید: «ما آهن را برای او نرم کردیم.» ظاهر آیه این است که نرم شدن آهن در دست اوء به فرمان الهی و به صورت اعجاز انجام می‌گرفت. چه مانعی دارد همان کسی که به کورةٌ داغ خاصیت نرم کردن هن را داده, همین خاصیت را به شکل دیگر در پنجه‌های پیامبرش قرار دهد؟

  11. أَنِ ٱعْمَلْ سَٰبِغَٰتٍ وَقَدِّرْ فِى ٱلسَّرْدِ وَٱعْمَلُوا۟ صَٰلِحًا إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿١١﴾

    34:11 · no commentary for this ayah

  12. وَلِسُلَيْمَٰنَ ٱلرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُۥ عَيْنَ ٱلْقِطْرِ وَمِنَ ٱلْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ ٱلسَّعِيرِ﴿١٢﴾

    و حشمت سلیمان(ع)

    در این‌که باد چگونه دستگاه سلیمان(ع) (کرسی یا فرش) را به حرکت در می‌آورد. بر ما روشن نیست. همین قدر می‌دانیم که هیچ چیز در برابر قدرت خدا مشکل و پیچیده نیست. جایی که انسان بتواند با قدرت ناچیزش بالن‌ها و هواپیماهای غول‌پیکر را با صدها مسافر و وسایل زیاد در اوج آسمان‌ها به حرکت در آورد» حرکت دادن بساط سلیمان به وسیلةٌ باد برای خداوند مشکل نیست. دومین موهبت الهی به آن حضرتء روان کردن چشمةٌ مس مذاب برای او بود. البته کیفیت این امر بر ما به درستی روشن نیست. سومین عنایت الهی به او تسخیر گروه عظیمی از جن برای وی بوده است. نکتةٌ مهم در اینجاء ساختن مجسمه به دست اجنه برای حضرت سلیمان(ع) است که شاید جنبةٌ تزیینی داشته یا برای افزودن اپهت به تشکیلات او بوده است؛ چرا که نقش پاره‌ای از حیوانات چون شیرء در افکار بسیاری از مردم ایمت‌آفرین است. البته در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «به خدا سوگند. مجسمه‌های مورد درخواست سلیمان, مجسمةٌ مردان و زنان نبوده؛ بلکه مجسمةٌ درخت و مانند آن بوده است.» مطابق این روایت» ساخت مجسمةٌ موجود روح‌دار» در شریعت وی نیز حرام بوده است.

    مرگ عبرت‌انگیز سلیمان(ع)

    از این آیه استفاده می‌شود که سلیمان پس از درگذشتء» مدتی به همان حالت - تکیه‌زده بر عصا - باقی مانده بود و کارگزاران جن» مدت‌ها پس از مرگش» برای او کار می‌کردند. مفسران این مدت را تا یک سال هم گفته‌اند که البته بسیار بعید است؛ زیرا سلیمان دارای دربار بود و داوری داشت و هر روز گروهی از او دیدن می‌کردند و بعید است مرگ چنین شخصیتی یک سال مخفی بماند و کسی متوجه نشود. لحن آیه حاکی است که او در نقطهٌ بلندی بود و در حالی که بر کارگزاران نظارت می‌کرد و بر عصای خود تکیه کرده بوده مرگش فرا رسید.روی این اصل باید این مدت به قدری کم بوده باشد که کارگزارا دربار او در این مدت به ملاقاتش نرفته باشند. شاید سلیمان با اغراض خاصی که ما نمی‌دانیم» ملاقات خود را تا مدتی ممنوع کرده و قدری توشه و آب و غذا هم همراه خود برده بود. وقتی سلیمان از عبادت فارغ شد و به ایوان قصر آمد تا کارگزاران را تماشا کنده فرشتةٌ مرگ جان او را گرفت و موریانه نیز با سرعت متناسب» عصای او را خورد و عصا شکست و جسد بی‌جان او بر زمین افتاد. مرگ او به این شیوه ثابت کرد که جنیان بر خلاف آنچه مردم تصور می‌کنندء از غیب خبر ندارند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۸ ص ۲۸ > ۴ پیشین» ص ۳۵ ۵- منشور جاویده ج۱۲ ص ۳۰۳ > ۲ منشور جاویدء ج۰۱۲ ص ۲۵۲ > ۵- منشور جاویدء ج۰۱۲ ص ۳۰۳ > ۳ نمونهء چ۱۸ ص ۲۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  13. يَعْمَلُونَ لَهُۥ مَا يَشَآءُ مِن مَّحَٰرِيبَ وَتَمَٰثِيلَ وَجِفَانٍ كَٱلْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَٰتٍ ٱعْمَلُوٓا۟ ءَالَ دَاوُۥدَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ ٱلشَّكُورُ﴿١٣﴾

    34:13 · no commentary for this ayah

  14. فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ ٱلْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِۦٓ إِلَّا دَآبَّةُ ٱلْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُۥ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ ٱلْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ ٱلْغَيْبَ مَا لَبِثُوا۟ فِى ٱلْعَذَابِ ٱلْمُهِينِ﴿١٤﴾

    34:14 · no commentary for this ayah

  15. لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِى مَسْكَنِهِمْ ءَايَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا۟ مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ﴿١٥﴾

    تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

    در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  16. فَأَعْرَضُوا۟ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ ٱلْعَرِمِ وَبَدَّلْنَٰهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَىْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَىْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ﴿١٦﴾

    تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

    در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  17. ذَٰلِكَ جَزَيْنَٰهُم بِمَا كَفَرُوا۟ وَهَلْ نُجَٰزِىٓ إِلَّا ٱلْكَفُورَ﴿١٧﴾

    تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

    در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  18. وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ٱلْقُرَى ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَٰهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا ٱلسَّيْرَ سِيرُوا۟ فِيهَا لَيَالِىَ وَأَيَّامًا ءَامِنِينَ﴿١٨﴾

    تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

    در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  19. فَقَالُوا۟ رَبَّنَا بَٰعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَٰهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴿١٩﴾

    تمدن درخشانی که بر اثر کفران بر باد رفت

    در این که «سباً» نام کیستء در میان مورخان گفت وگوست؛ ولی معروف این است که سباً نام پدر اعراب یمن است و طبق روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده» مردی به نام سباً بود که ده فرزند داشت و از هر کدام از آنها قبیله‌ای از قبایل عرب در آن سرزمین به وجود آمد. بعضی سباً را نام سرزمین یمن یا منطقه‌ای از آن دانسته‌اند. ظاهر قرآن مجید در داستان سلیمان و هدهد در سورهٌ نمل نیز نشان می‌دهد که سباً نام مکانی بوده است. البته ممکن است سباً در ابتدا نام شخصی بوده و سپس تمام قوم او به آن نام نامیده شده و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده باشد. ماجرا بدین قرار است که آن قوم توانستند با سد عظیمی که در میان کوه‌های مهم آن ناحیه بر پا کردند. سیلاب‌های فراوانی را که موجب ویرانی می‌گشت یا لااقل در بیابان‌ها بیهوده تلف می‌شده در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند و با ایجاد دریچه‌هایی در سدء استفاده از آن مخزن عظیم آب را در مهار خود در آورند و سرزمین‌های گسترده‌ای را زیر کشت ببرند.البته دو باغی که این آیات از آنها سخن می‌گوید. دو باغ معمولی نبود؛ بلکه یک رشته باغ‌های به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمی بود که از آن سد بزرگ آبیاری می‌شد و به قدری پربرکت بود که در تواریخ آمده اگر کسی سبدی بر روی سر می‌گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور می‌کرد. آن‌قدر میوه در آن می‌ریخت که بعد از مدت کوتاهی سبد پر می‌شد. همچنین در میان آنها و سرزمین مبارک یعنی شامات (شام» فلسطین و اردن)» آبادی‌های متصل و زنجیره‌ای وجود داشت. فاصلةٌ این آبادی‌ها به اندازه‌ای کم بود که هر یک دیگری را می‌دیدند و به خاطر همین فواصل متناسب و حساب‌شده از نظر حملةٌ وحوش و درندگان بیابان یا سارقین و راهزنان» در نهایت امنیت بودند؛ به گونه‌ای که مردم می‌توانستند بدون توشه و مرکب» بی‌ان‌که به حرکت جمعی و استفاده از افراد مسلح احتیاج داشته باشندء بدون هیچ ترسی از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و اذوقه به مسیر خود ادامه دهند. این مردم ناسپاس اما در برابر آن همه نعمت‌های بزرگ الهی که سرتاسر زندگانی آنها را فرا گرفته بود -مانند بسیاری از اقوام متنعم دیگر - گرفتار غرور و غفلت شدند و راه ناسپاسی پیش گرفتند و به دستورهای الهی بی‌اعتنا گشتند. یکی از تقاضاهای جنون‌آمیز آنها این بود که از خداوند خواستند که سفرهای آنها را طولانی کند؛ یعنی بین این قریه‌های آباد فاصله‌ای بیفتد و بیابان‌های خشک پیدا شود؛ به این جهت که ثروتمندان مایل نبودند افراد کم‌درآمد همانند آنها سفر کنند و به هر جا می‌خواهندء بی‌زاد و توشه و مرکب بروند. گویا راحتی و رفاه» آنها را ناراحت کرده بود؛ همان‌گونه که بنی‌اسرائیل از «منْ» و «سلوی» (دو غذای آسمانی) خسته شدند و از خدا پیاز و سیر و عدس تقاضا کردند. در بعضی از تواریخ آمده که موش‌های صحرایی» دور از چشم آن مردم مغرور و مستء به دیوارة آن سد خاکی روی آوردند و آن را از درون سست کردند. ناگهان باران شدیدی بارید و سیلاب عظیمی حرکت کرد و دیوارهایی که قادر به تحمل فشار سیلاب نبودند» یک‌مرتبه درهم شکست و آب بسیار زیادی که پشت سد متراکم شده بودء ناگهان بیرون ریخت و آن سرزمین را یکباره ویران کرد و به صحرایی خشک و بی‌آب و علف مبدل کرد و از آن همه باغ‌های خرم فقط چند درخت تلخ آراک و شورگز و اندکی درختان سدر به جای ماند. هنگامی که خداوند می‌خواهد قدرت‌نمایی کند» تمدنی عظیم را با چند موش بر باد می‌دهد تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  20. وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُۥ فَٱتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٢٠﴾

    34:20 · no commentary for this ayah

  21. وَمَا كَانَ لَهُۥ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَٰنٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِٱلْـَٔاخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِى شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَفِيظٌ﴿٢١﴾

    34:21 · no commentary for this ayah

  22. قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْكٍ وَمَا لَهُۥ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ﴿٢٢﴾

    34:22 · no commentary for this ayah

  23. وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُۥ حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا۟ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا۟ ٱلْحَقَّ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْكَبِيرُ﴿٢٣﴾

    اضطراب عمومی در قیامت

    در یه پیش بیان شده که کسانی که مشرکان آنها را خدا می‌خواندند. به اندازةٌ ذره‌ای در آسمان و زمین مالک چیزی نیستند و قدرت گره‌گشایی در کاری را ندارند. در اینجا این سوّال به ذهن می‌آید که اگر چنین استء پس شفاعت چیست؟ این آیه به پاسخ این سوّال پرداخته. می‌فرماید که اگر شفیعانی در درگاه خدا وجود دارند. آن هم به فرمان او است. بنابر این» بهانه بت‌پرستان برای پرستش بت‌ها که می‌گفتند «اینها شفیعان ما نزد خدایند» (یونس -۱۸)» به این وسیله قطع می‌شود؛ چرا که خدا هرگز اجازةٌ شفاعت به آنها نداده است. سپس می‌فرماید در روز قیامت. اضطراب و وحشتی بر دل‌ها چیره می‌شود و هم شفاعت‌کنندگان و هم شفاعت‌شوندگان غرق در اضطراب می‌شوند؛ در انتظار این که خداوند به چه کسانی و در بارةٌ چه افرادی اجازةٌ شفاعت می‌دهد. چشم شفاعت‌شوندگان به شافعان دوخته می‌شود و آنان ملتمسانه تقاضای شفاعت می‌کنند و شفاعت‌کنندگان نیز چشم به فرمان خدا دوخته‌اند تا چگونه و در بارةٌ چه کسی اجازةٌ شفاعت می‌دهد. این وحشت و اضطراب عمومی ادامه می‌یابد تا فرمان شفاعت در بارةٌ کسانی که لایق آن هستندء از طرف خداوند صادر می‌گردد. اینجاست که مجرمان به شفیعان می‌گویند: پروردگارتان چه دستور داده؟ شفیعان می‌گویند: «حق را (بیان کرد)» حق این است که شفاعت تنها شامل کسانی می‌شود که رابطةٌ خود را به کلی از درگاه خدا قطع نکرده باشند؛ نه آلودگانی که تمام حلقه‌های ارتباطی را درهم شکسته و به کلی از خدا و پیامبر و دوستان او بیگانه شده‌اند.

  24. قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ قُلِ ٱللَّهُ وَإِنَّآ أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَىٰ هُدًى أَوْ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٢٤﴾

    دلیلی محکم؛ روشی بی‌نظیر

    این جمله از یه که می‌فرماید:«و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم.» خود می‌تواند پایةٌ دلیلی را تشکیل دهد؛ دلیلی واقع‌بینانه و توأم با نهایت انصاف و ادب؛ به گونه‌ای که طرف مقابل از مرکب لجاجت و غرور پایین آید و به اندیشه و فکر بپردازد. خداوند با این جمله به پیامبرش می‌فرماید به کافران بگوید که عقیدةٌ ما و شما با هم تضاد روشنی دارد و بنابر این ممکن نیست هر دو بر حق باشیم؛ چرا که جمع بین نقیضین امکان ندارد؛ پس حتما یک گروه» اهل هدایت است و گروه دوم گرفتار ضلالت. اکنون بیندیشید و نشانه‌ها را در هر دو گروه بنگرید تا در یایید کدام یک هدایت یافته و کدام یک گمراه است. این یکی از بهشرین روش‌های مناظره و بحث است که طرف را به اندیشه و خودجوشی وا دارند.

  25. قُل لَّا تُسْـَٔلُونَ عَمَّآ أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْـَٔلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿٢٥﴾

    34:25 · no commentary for this ayah

  26. قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِٱلْحَقِّ وَهُوَ ٱلْفَتَّاحُ ٱلْعَلِيمُ﴿٢٦﴾

    34:26 · no commentary for this ayah

  27. قُلْ أَرُونِىَ ٱلَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِۦ شُرَكَآءَ كَلَّا بَلْ هُوَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٢٧﴾

    34:27 · no commentary for this ayah

  28. وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٢٨﴾

    تو برای همه جهانیان مبعوث شده‌ای

    «کافْة» از مادةٌ «کفٌ» به معنای کف دست است و چون انسان با دست خود اشیا را می‌گیرد یا از خود دور می‌کندء این کلمه گاهی جمع کردن و گاهی منع کردن معنی می‌دهد. در این آّیه نیز هر دو معنی را مفسران احتمال داده‌اند. اگر معنی آن» جمع کردن باشد مفهوم یه این می‌شود که دعوت پیامبرء دعوتی جهانی و شامل جمیع مردم است. روایات متعددی که در تفسیر یه نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت می‌کند. تفسیر دومی که برای آیه ذکر شده از معنی منع کردن گرفته شده و طبق این تفسیرء «کافْة» صفت پیامبر می‌شود و منظور آیه این است که خداوند پیامبر را همچون یک بازدارنده از کفر و گناه برای انسان‌ها فرستاده است. تفسیر یکم» صحیح‌تر به نظر می‌رسد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۰۱۸ ص۷۹ ۲- پیشین» ص۸۲ ۳ پیشین» ص ‎٩۲‏ > ۳ پیشین» ص۸۲ > ۳- پیشین» ص ‎٩۲‏ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  29. وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٢٩﴾

    34:29 · no commentary for this ayah

  30. قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَـْٔخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ﴿٣٠﴾

    34:30 · no commentary for this ayah

  31. وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ بِهَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ وَلَا بِٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ ٱلْقَوْلَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ لَوْلَآ أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ﴿٣١﴾

    34:31 · no commentary for this ayah

  32. قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ لِلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوٓا۟ أَنَحْنُ صَدَدْنَٰكُمْ عَنِ ٱلْهُدَىٰ بَعْدَ إِذْ جَآءَكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ﴿٣٢﴾

    34:32 · no commentary for this ayah

  33. وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ بَلْ مَكْرُ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَآ أَن نَّكْفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُۥٓ أَندَادًا وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ وَجَعَلْنَا ٱلْأَغْلَٰلَ فِىٓ أَعْنَاقِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٣٣﴾

    34:33 · no commentary for this ayah

  34. وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴿٣٤﴾

    34:34 · no commentary for this ayah

  35. وَقَالُوا۟ نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَٰلًا وَأَوْلَٰدًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴿٣٥﴾

    34:35 · no commentary for this ayah

  36. قُلْ إِنَّ رَبِّى يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٣٦﴾

    34:36 · no commentary for this ayah

  37. وَمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُم بِٱلَّتِى تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰٓ إِلَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ جَزَآءُ ٱلضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا۟ وَهُمْ فِى ٱلْغُرُفَٰتِ ءَامِنُونَ﴿٣٧﴾

    ارزشیابی ارزش‌ها

    موضوع مهم در زندگانی فرد و جامعه» معیارهای سنجش و نظام ارزشی حاکم بر فرهنگ آن جامعه است؛ زیرا تمام حرکت‌ها در زندگی فرد و جمع» از همین نظام ارزشی سرچشمه می‌گیرد و برای آفریدن این ارزش‌ها است. اشتباه یک قوم و ملت در این موضوع و روی آوردن به ارزش‌های خیالی و بیاساس» کافی است که تاریخ آنها را به تباهی بکشدء و درک ارزش‌های واقصی و معیارهای راستین» محکم‌ترین زیربنای کاخ سعادت آنها است. دنیاپرستان مغرورء ارزش را تنها متحصر در مال و قدرت‌های مادی و نفرات خود می‌دانند و حتی معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهارچوب تصور می‌کنند. روی این جهات» نخستین و مهم‌ترین گام اصلاحی پیامبران» درهم شکستن این چهارچوبه‌های ارزشی دروغین بود. آنها با تعلیماتشان این معیارهای غلط را در هم ریختند و ارزش‌های اصیل الهی را جانشین آن ساختند و با یک انقلاب فرهنگی» محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و شهرت به ایمان و عمل صالح مبدل کردند. حتی علم و دانش و انتساب به افراد بزرگ -حتی به پیامبران -اگر با دو معیار ایمان و عمل صالح توأم نباشدء به تنهایی چیزی بر ارزش انسان نمی‌افزاید. اینجا است که قران با صراحت بی‌نظیرش قلم بطلان بر تمام پندارهای انحرافی و خرافی در زمینةٌ عوامل قرب به پروردگار و ارزش وجودی انسان کشیده و معیار اصیل را در دو چیز خلاصه کرده که همةٌ انسان‌ها قدرت تحصیل آن را دارند و امکانات و محرومیت‌های مادی در آن موْثر نیست. اگر اموال و اولاد نیز در این مسیر قرار گیرنده صبغةٌ الهی می‌یابند و رنگ ایمان و عمل صالح می‌پذیرند و مایةٌ قرب به خدا می‌شوند. در روایتی می‌خوانیم که مردی نزد امام صادق(ع) از ثروتمندان یاد کرد و در بارةٌ ایشان بد گفت. امام فرمود: «ساکت باش؛ چرا که شخص ثروتمند اگر با خویشانش پیوند داشته و نسبت به برادرانش نیکوکار باشد» خداوند اجر او را دوچندان می‌کند؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: «و اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرب نمی‌کند؛ جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند..»» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  38. وَٱلَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا مُعَٰجِزِينَ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ٱلْعَذَابِ مُحْضَرُونَ﴿٣٨﴾

    34:38 · no commentary for this ayah

  39. قُلْ إِنَّ رَبِّى يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥ وَمَآ أَنفَقْتُم مِّن شَىْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُۥ وَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴿٣٩﴾

    انفاق مایةٌ فزونی است؛ نه کمبود

    «هر چیزی را که در راه خدا انفاق کنید. خداوند جای آن را پر می‌کند.» این» تعبیری پر معنی است؛ چرا که تمام انفاق‌ها اعم از مادی و معنوی و کوچک و بزرگ را شامل می‌شود. مهم این است که انسان از سرمایه‌های موجود خود در راه خدا ببخشد؛ به هر کیفیت و هر کمیت که باشد. در بخشی از روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «هر کار نیکی صدقه است و آنچه مرد برای خود و خانواده‌اش خرج می‌کند. برایش صدقه نوشته می‌شود. آنچه که شخص با آن آبروی خود را حفظ می‌کند. صدقه محسوب می‌شود.» این آیهء انفاق را از حیطة فنا بیرون آورده و رنگ بقا بدان داده است؛ چرا که خداوند تضمین کرده با مواهب مادی و معنوی خود که چندین برابر و گاه هزاران برابر آن انفاق استء» جای آن را پر کند. به این ترتیب, شخص انفاق کننده با روحیه و عقیدة محکم‌تری به میدان می‌آید و دست و دل بازتری خواهد داشت. او هرگز احساس فقر به خود راه نمی‌دهد؛ بلکه خدا را شکر می‌گوید که او را موفق به چنین تجارت پرسودی کرده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۸ ص ۱۰۹ > ۲ المیزان» ج۰۱۶ ص ۳۹۸ > ۳ نمونهء ج۱۸ ص ۱۲۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  40. وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا۟ يَعْبُدُونَ﴿٤٠﴾

    34:40 · no commentary for this ayah

  41. قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم بَلْ كَانُوا۟ يَعْبُدُونَ ٱلْجِنَّ أَكْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ﴿٤١﴾

    34:41 · no commentary for this ayah

  42. فَٱلْيَوْمَ لَا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَّفْعًا وَلَا ضَرًّا وَنَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلنَّارِ ٱلَّتِى كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ﴿٤٢﴾

    34:42 · no commentary for this ayah

  43. وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٍ قَالُوا۟ مَا هَٰذَآ إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ ءَابَآؤُكُمْ وَقَالُوا۟ مَا هَٰذَآ إِلَّآ إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمْ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿٤٣﴾

    34:43 · no commentary for this ayah

  44. وَمَآ ءَاتَيْنَٰهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ﴿٤٤﴾

    34:44 · no commentary for this ayah

  45. وَكَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا۟ مِعْشَارَ مَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ فَكَذَّبُوا۟ رُسُلِى فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ﴿٤٥﴾

    34:45 · no commentary for this ayah

  46. قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ أَن تَقُومُوا۟ لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا۟ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَىْ عَذَابٍ شَدِيدٍ﴿٤٦﴾

    امر به اندیشه

    مکتب‌های مادی که همیشه از ناحیة مذاهب راستین احساس خطر می‌کنند؛ اصرار دارند که دعوت ادیان را دعوت به تخدیر افکار توده‌ها معرفی کنند. البته این بحثی دامنه‌دار است و در جای خود جواب‌هایی قاطع و دندان‌شکن به آنها داده شده؛ ولی در مقابل این اتهامء آیاتی مانند آَیدٌ مورد بحث. انسان‌ها را به تفکر و اندیشه دعوت می‌کند؛ بلکه عصارة دین و خمیرمایة تکامل و پیشرفت انسان را تفکر می‌داند. چگونه ممکن است آیینی همچون اسلام» وسیلة تخدیر یا مولود جهل باشد؛ در حالی که آورنده‌اش با صدای بلند به همه انسان‌ها می‌گوید که برای زنده کردن اندیشه‌های خفته قیام کنید؛ آن هم در محیطی آرام و خالی از غوغا؟ اسلام می‌گوید که در محیطی دور از هوی و هوس و امواج تبلیغاتی مسمومء دور از تعصب‌ها و دور از لجاجت‌هاء برای خدا قیام کنید و بیندیشید؛ که تنها اندرز من به شما همین است. ایا مضحک نیست که چنین آیینی را که بارها این دعوت را تکرار کرده» به تخدیر افکار متهم کنند؛ به خصوص اینکه می کوید نه فقط در تنهایی و انفرادی بلکه به صورت دو نفری و با همیاری یکدیگر به تفکر بپردازید محتوای دعوت انبیا و دلایل آنها را بشنوید و چنانچه با معیار عقل هماهنگ بودء پذیرا شوید. عجیب است که برخی متفکران» جهان ماورای طبیعت را به طور قطع انکار می‌کنند و دین را یک پدیدةٌ ساختگی بشر می‌دانند و عامل پدیداری آن را مسائلی چون ترس» ناآگاهی از حقایق علمی» عقده‌های روحی و نظایر آن معرفی می‌کنند؛ اما حاضر نیستند با احتمال وجود جهانی ماورای این عالم ماده» بدون پیش‌داوری» در دلایل توحید خدا و نبوت پیامبرانی همچون محمد(ص) بیندیشند. جالب توجه این که آخرین قسمت بسیاری از آّیات قرآن» دعوت به تفکرء تعقل یا تذکر است. در روایات اسلامی نیز فکر و اندیشه در درجةٌ اول اهمیت قرار گرفته است. در روایتی از امام رضا(ع) می‌خوانیم: «عبادت به زیادی نماز و روزه نیست. عبادت واقعی, تفکر در کار خداوند عزوجل است.»!

  47. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ﴿٤٧﴾

    طلب پاداشی از شما برای خود شما

    در بارةٌ این آیه دو تفسیر وجود دارد: ۱ یه کنایه از مطالبه نکردن هرگونه اجرت به طور مطلق است؛ مثل این که ما می‌گوییم «هرچه از تو خواسته‌ام» مال خودت»؛ کنایه از این که چیزی از تو نخواسته‌ام. ۲- این که اگر می‌بینید من در بعضی از سخنانم که از سوی پروردگار آورده‌ام» از شما اجری خواسته‌ام و گفته‌ام که «من هیج پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم» (شوری -۲۳). این نیز به سود خود شماست؛ چرا که مودت نزدیکان من» به معنای بازگشت به موضوع امامت و ولایت و تداوم خط نبوت است که آن نیز برای ادامة هدایت شما ضروری است. شاهد این سخن» این شأن نزول است که بعضی نقل کرده‌اند که وقتی اد ۲۳ سورهٌ شوری نازل گشت. پیامبر(ص) به مشرکان مکه فرمود: خویشاوندان مرا ناراصت نکنید. آنها نیز این پیشنهاد را پذیرفتند؛ اما هنکامی که پیامبر از بتهای آنها بدکَویی کرد، کَفتند: محمد با ما منصفانه رفتار نمی‌کند. از یک سو از ما می‌خواهد که خویشاوندانش را آزار ندهیم؛ ولی از سوی دیگر با بدگویی از خدایان ماء ما را آزار می‌دهد. در اینجا این آیه نازل شد و به آنها گفت که آنچه پیامبر در این باره از شما خواستهء به نفع خود شماست؛ حال می‌خواهید آنها را آزار دهید یا ندهید. ۱- نمونه چ۱۸ ص ۱۳۸ ۲- پیشین» ص ۱۴۴ ٢- بیشین، ص ١. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  48. قُلْ إِنَّ رَبِّى يَقْذِفُ بِٱلْحَقِّ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِ﴿٤٨﴾

    34:48 · no commentary for this ayah

  49. قُلْ جَآءَ ٱلْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ ٱلْبَٰطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴿٤٩﴾

    34:49 · no commentary for this ayah

  50. قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَآ أَضِلُّ عَلَىٰ نَفْسِى وَإِنِ ٱهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِىٓ إِلَىَّ رَبِّىٓ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ قَرِيبٌ﴿٥٠﴾

    34:50 · no commentary for this ayah

  51. وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذْ فَزِعُوا۟ فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا۟ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ﴿٥١﴾

    34:51 · no commentary for this ayah

  52. وَقَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِهِۦ وَأَنَّىٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ مِن مَّكَانٍۭ بَعِيدٍ﴿٥٢﴾

    34:52 · no commentary for this ayah

  53. وَقَدْ كَفَرُوا۟ بِهِۦ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِٱلْغَيْبِ مِن مَّكَانٍۭ بَعِيدٍ﴿٥٣﴾

    34:53 · no commentary for this ayah

  54. وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ فِى شَكٍّ مُّرِيبٍۭ﴿٥٤﴾

    34:54 · no commentary for this ayah