Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
حمٓ﴿١﴾
41:1 · no commentary for this ayah
تَنزِيلٌ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴿٢﴾
41:2 · no commentary for this ayah
كِتَٰبٌ فُصِّلَتْ ءَايَٰتُهُۥ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٣﴾
41:3 · no commentary for this ayah
بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ﴿٤﴾
41:4 · no commentary for this ayah
وَقَالُوا۟ قُلُوبُنَا فِىٓ أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَآ إِلَيْهِ وَفِىٓ ءَاذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنۢ بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَٱعْمَلْ إِنَّنَا عَٰمِلُونَ﴿٥﴾
41:5 · no commentary for this ayah
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَٱسْتَقِيمُوٓا۟ إِلَيْهِ وَٱسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ﴿٦﴾
41:6 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ كَٰفِرُونَ﴿٧﴾
منظور از زکات
آنچه به مفهوم آیه نزدیکتر است» این که منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده و ذکر آن در نشانههای شرک به خاطر این است که انفاقهای مالی در راه خداونده یکی از روشنترین نشانههای ایثار و گذشت و عشق به خدا است: چرا که مال, از محبوبترین امور نزد انسان است و انفاق و ترک انفاق میتواند شاخصی برای شرک و ایمان در بسیاری از موارد محسوب گردد. به عبارت دیگرء منظورء ترک انفاقی است که نشانةٌ ایمان نداشتن آنها به خدا است و به همین دلیل در ردیف کفر به معاد ذکر شده است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴿٨﴾
41:8 · no commentary for this ayah
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَرْضَ فِى يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُۥٓ أَندَادًا ذَٰلِكَ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٩﴾
تا ۱۱. دورانهای آفرینش آسمان و زمین
در این آیات نکات مهمی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد: ۱- کلمةٌ روز در این یات هرگز به معنای روز معمولی نیست؛ چرا که قبل از آفرینش زمین و آسمان اصلا روز به این معنا وجود نداشته؛ بلکه منظور از آن. دورانهای آفرینش است که گاه میلیونها یا میلیاردها سال به طول انجامیده است. در ایاتی از قرأن» زمان افرینش آسمانها و زمین» شش روز یا -به تعبیر درستتر - شش دوران بیان شده است؛ اما این آیات» آفرینش زمین را در دو روز» خلق کوهها و برکات و غذاها را در چهار روز و در دنبالةٌ این آیات» افرینش آسمانها را نیز در دو روز ذکر کرده که مجموعا هشت روز میشود. آیا در اینجا تناقضی وجود ندارد؟! برخی از مفسران بزرگ در پاسخ این سوّال گفتهاند: آیاتی که به شش روز (دوران) اشاره دارده تنها ناظر به آفرینش و خلقت کلی آسمانها و زمین است؛ نه اموری مانند استوار کردن کوهها در زمین و ایجاد برکات در آن و اندازهگیری و ایجاد مواد غذایی برای موجودات زمینی که مربوط به پس از آفرینش کلی است و در آَیةٌ ۱۰ به آن اشاره شده است. اصلاً یه ۱۰ به آفرینش کلی اشارهای ندارد؛ بلکه منظور از چهار روز در این یه چهار فصل است که بخش عظیمی از نظام جاری زمین بر اساس آنها شکل گرفته و ادامه پیدا میکند. بنابر این» معنای این ایات چنین است که خداوند در دو روز زمین را آفرید و امور مربوط به زمین را در چهار فصل مقدر کرد و در دو روزء آسمان را - که به صورت دود بود - شکل داد و آن را به صورت هفت آسمان آفرید. بنابر این» آیات مورد بحثء با آّیاتی که بیان میدارد خلقت آسمانها و زمین در شش روز بوده است» هیچ منافاتی ندارد. ۳- تعبیر «ثم» (مثل آیة ۱۱) معمولاً برای تأخیر در زمان میآید؛ ولی گاه به معنای تخیر در بیان است. اگر به معنای اول باشدء مفهومش این است که آفرینش آسمانها بعد از خلقت زمین صورت گرفته است؛ ولی اگر به معنای دوم باشده هیچ مانعی ندارد که آفرینش آسمانها پیشتر صورت گرفته و زمین بعد از آن آفریده شده باشد؛ ولی هنگام بیان کردن» نخست از زمین و ارزاق و منابع آن که مورد توجه و نیاز انسانهاست» شروع شود و سپس به شرح آفرینش آسمان پرداخته شود. معنی دوم» گذشته از این که با اکتشافات علمی هماهنگتر است. با آّیات دیگر قرآن نیز موافقت دارد. (ر.ک. به: نازعات - ۲۷ تا ۳۳). ۴- جملةٌ «هی دخان» نشان میدهد که در آغاز آفرینش» آسمانها تودهٌ گازهای گسترده و عظیمی بوده و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملا هماهنگ است. هماکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت تودةٌ فشردهای از گاز هستند. آنچه آَیة ۱۱ از قول خداوند و آسمان و زمین نقل کرده, به این معنی نیست که واقعاً سخنی با این الفاظ گفته شده باشد؛ بلکه کَفته خداوند، همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر افرینش است و تعبیر «از روی اطاعت یا اکراه» اشاره به این است که اراده قطعی خداوند به شکل کرفتن اسمانها و زمین تعلق یافته بوده و در هر صورت میبایست آنها به چنین صورت مطلوبی در میآمدند؛ دیگران بخواهند یا نخواهند.٩ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۲۰ ص ۲۰۳ ۲- پیشین» ص ۲۱۶ ۳ پیشین» ص ۲۲۵ > ۴ المیزان» ج۰۱۷ ص ۳۶۴ ۵- نمونه» ج۲۰ ص ۲۲۷ > ٢- پیشین، ص ء٢١ > ۵- نمونهء ج۲۰ ص ۲۲۷ > ٣- بیشین، ص ٢٢٥ > FVV > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِىَ مِن فَوْقِهَا وَبَٰرَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَآ أَقْوَٰتَهَا فِىٓ أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَآءً لِّلسَّآئِلِينَ﴿١٠﴾
41:10 · no commentary for this ayah
ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ وَهِىَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ٱئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَآ أَتَيْنَا طَآئِعِينَ﴿١١﴾
41:11 · no commentary for this ayah
فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَاتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفْظًا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ﴿١٢﴾
دو نکته در بارةٌ آفرینش آسمان
۱- جملةٌ «در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید» اشاره به وجود دو دوران در آفرینش آسمانها است که هر دورانی از آن میلیونها یا میلیاردها سال به طول انجامیده و هر دوران به نوبةٌ خود به ادوار دیگری تقسیم میشود. این دو دوران ممکن است دوران تبدیل گازهای فشرده به مایع و مواد مذاب و دوران تبدیل مواد مذاب به جامد بوده باشد. وحی در اینجا به معنای تقدیر است" و جملةٌ «در هر آسمان, کار آن را وحی فرمود» اشاره به این است که تنها با آفرینش آسمانهاء کار تمام نشد؛ بلکه در هر کدام از آنهاء موجودات و مخلوقات و نظام و تدبیر خاصی را مقرر فرمود که هر یک به تنهایی نشانهای از عظمت و علم و قدرت اوست (برای اطلاع از آسمانهای هفتگانه» ر.ک. به: توضیح آَیةٌ ۲۹ بقره).
فَإِنْ أَعْرَضُوا۟ فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَٰعِقَةً مِّثْلَ صَٰعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ﴿١٣﴾
41:13 · no commentary for this ayah
إِذْ جَآءَتْهُمُ ٱلرُّسُلُ مِنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ قَالُوا۟ لَوْ شَآءَ رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةً فَإِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴿١٤﴾
41:14 · no commentary for this ayah
فَأَمَّا عَادٌ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَقَالُوا۟ مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِى خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ﴿١٥﴾
41:15 · no commentary for this ayah
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِىٓ أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ ٱلْخِزْىِ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَلَعَذَابُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَخْزَىٰ وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ﴿١٦﴾
41:16 · no commentary for this ayah
وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَٰهُمْ فَٱسْتَحَبُّوا۟ ٱلْعَمَىٰ عَلَى ٱلْهُدَىٰ فَأَخَذَتْهُمْ صَٰعِقَةُ ٱلْعَذَابِ ٱلْهُونِ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿١٧﴾
41:17 · no commentary for this ayah
وَنَجَّيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ﴿١٨﴾
41:18 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَآءُ ٱللَّهِ إِلَى ٱلنَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ﴿١٩﴾
41:19 · no commentary for this ayah
حَتَّىٰٓ إِذَا مَا جَآءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَٰرُهُمْ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٢٠﴾
شهادت اعضای بدن در قیامت
غیر از این یه در آیات ۶۵ سورةٌ یس و ۲۴ سورةٌ نور هم سخن از شهادت اعضای بدن در قیامت به میان آمده است. آری» در آن روزء دیگر اعضای بدن تسلیم تمایلات او نیستند. آنها حساب خود را از کل وجود انسان جدا کرده» تسلیم پروردگار میشوند و بر استان مقدس او سر فرود میآورند و حقایق را با شهادت خود آشکار میکنندء و چه دادگاه عجیبی است که گواهان آن» اعضای پیکر خود انسان است؛ همان ابزاری که گناه را با آنها انجام داده است. شاید گواهی اعضای بدن به خاطر این باشد که این مجرمان هنگامی که به آنها گفته میشود کیفر شما در برابر اعمالی که انجام دادهاید» دوزخ استء به انکار بر میخیزند؛ به گمان این که دادگاه دنیاست و میشود حقایق را با پشتهماندازی انکار کرد. در آنجا اعضای بدن به فرمان خدا به سخن میآیند و گناهانی را که خود انجام دادهاند» بیان میکنند و بدین ترتیب» تمام راههای فرار بر شخص گنهکار بسته میشود. در این که اعضا چگونه به سخن میآیند. مفسران احتمالاتی دادهاند: ۱- خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن را در یک یک اعضا میآفریند و آنها به راستی سخن میگویند و چه جای تعجب است؟ همان کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان یا مغز آدمی آفریده» میتواند در سایر اعضا نیز بیافریند. آنها از درک و شعوری بهرهمند نمیشوند؛ ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا میدارد. در حقیقت» اعضاء محل ظهور سخن خواهند بود و حقایق را به فرمان خدا آشکار میکنند. اعضای بدن هر انسانء آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده, با خود خواهد داشت؛ چرا که هیچ عملی در این جهان نابود نمیشود. بیشک آثار آن روی یک یک اعضای بدن و در فضای محیط باقی میماند. آن روز که روز آشکار شدن استء این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر میشود و ظهور این آثار به منزلهٌ شهادت آنها است؛ چنان که در بین خودمان میگوییم: «رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر». امیر موّمنان علی(ع) در این باره میفرماید: «بدانید ای بندگان خداء از شما برای خودتان مراقبانی و از اعضایتان. جاسوسان و محافظانی راستین گماردهاند که کردارهایتان را مینویسند و شمارةٌ نفسهایتان را ضبط میکنند. تاریکی شبهای تارء شما را از آنان فرو نمیپوشاند یا اگر در پشت درهای بسته پنهان گردید. از دیدةٌ آنها پنهان نخواهید ماند.» البته گواهی اعضاء مربوط به کفار و مجرمان است؛ وگرنه موّمنان حسابشان روشن است. در حدینی از امام باقر(ع) میخوانیم: اعضای پیکر انسان, بر ضد موّمن گواهی نمیدهد؛ بلکه بر ضد کسی گواهی میدهد که فرمان عذاب بر او مسلّم شده است. اما نامه اعمال موّْمن را به دست راست او میدهند؛ همانگونه که خداوند متعال میفرماید: «کسانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده شود آن را (با شادی و سرور) میخوانند؛ و به قدر رشتهٌ شکاف هستةٌ خرمایی به آنها ستم نمیشود.» (اسراء - ۷۱).» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه» چ۰۱۸ ص ۴۳۱ ۵ تفسیرموضوعی, چ۴, ص ۴۲۰ ۶- نمونه, چ۱۸ ص ۴۳۳ > ۴ نمونه چ۰۱۸ ص ۴۳۱ > ۲- تفسیر موضوعی» ج۳ ص ۷۶ > ٥- تفسیر موضوعی، ج٣، ص ٣٢٠ > ۳ نمونه, ج۲۰» ص ۲۳۰ > ۶-نمونه, ج۰۱۸ ص ۴۳۳ > ٢V٨ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
وَقَالُوا۟ لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوٓا۟ أَنطَقَنَا ٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَنطَقَ كُلَّ شَىْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٢١﴾
شهادت اعضای بدن در قیامت
غیر از این یه در آیات ۶۵ سورةٌ یس و ۲۴ سورةٌ نور هم سخن از شهادت اعضای بدن در قیامت به میان آمده است. آری» در آن روزء دیگر اعضای بدن تسلیم تمایلات او نیستند. آنها حساب خود را از کل وجود انسان جدا کرده» تسلیم پروردگار میشوند و بر استان مقدس او سر فرود میآورند و حقایق را با شهادت خود آشکار میکنندء و چه دادگاه عجیبی است که گواهان آن» اعضای پیکر خود انسان است؛ همان ابزاری که گناه را با آنها انجام داده است. شاید گواهی اعضای بدن به خاطر این باشد که این مجرمان هنگامی که به آنها گفته میشود کیفر شما در برابر اعمالی که انجام دادهاید» دوزخ استء به انکار بر میخیزند؛ به گمان این که دادگاه دنیاست و میشود حقایق را با پشتهماندازی انکار کرد. در آنجا اعضای بدن به فرمان خدا به سخن میآیند و گناهانی را که خود انجام دادهاند» بیان میکنند و بدین ترتیب» تمام راههای فرار بر شخص گنهکار بسته میشود. در این که اعضا چگونه به سخن میآیند. مفسران احتمالاتی دادهاند: ۱- خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن را در یک یک اعضا میآفریند و آنها به راستی سخن میگویند و چه جای تعجب است؟ همان کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان یا مغز آدمی آفریده» میتواند در سایر اعضا نیز بیافریند. آنها از درک و شعوری بهرهمند نمیشوند؛ ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا میدارد. در حقیقت» اعضاء محل ظهور سخن خواهند بود و حقایق را به فرمان خدا آشکار میکنند. اعضای بدن هر انسانء آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده, با خود خواهد داشت؛ چرا که هیچ عملی در این جهان نابود نمیشود. بیشک آثار آن روی یک یک اعضای بدن و در فضای محیط باقی میماند. آن روز که روز آشکار شدن استء این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر میشود و ظهور این آثار به منزلهٌ شهادت آنها است؛ چنان که در بین خودمان میگوییم: «رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر». امیر موّمنان علی(ع) در این باره میفرماید: «بدانید ای بندگان خداء از شما برای خودتان مراقبانی و از اعضایتان. جاسوسان و محافظانی راستین گماردهاند که کردارهایتان را مینویسند و شمارةٌ نفسهایتان را ضبط میکنند. تاریکی شبهای تارء شما را از آنان فرو نمیپوشاند یا اگر در پشت درهای بسته پنهان گردید. از دیدةٌ آنها پنهان نخواهید ماند.» البته گواهی اعضاء مربوط به کفار و مجرمان است؛ وگرنه موّمنان حسابشان روشن است. در حدینی از امام باقر(ع) میخوانیم: اعضای پیکر انسان, بر ضد موّمن گواهی نمیدهد؛ بلکه بر ضد کسی گواهی میدهد که فرمان عذاب بر او مسلّم شده است. اما نامه اعمال موّْمن را به دست راست او میدهند؛ همانگونه که خداوند متعال میفرماید: «کسانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده شود آن را (با شادی و سرور) میخوانند؛ و به قدر رشتهٌ شکاف هستةٌ خرمایی به آنها ستم نمیشود.» (اسراء - ۷۱).» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه» چ۰۱۸ ص ۴۳۱ ۵ تفسیرموضوعی, چ۴, ص ۴۲۰ ۶- نمونه, چ۱۸ ص ۴۳۳ > ۴ نمونه چ۰۱۸ ص ۴۳۱ > ۲- تفسیر موضوعی» ج۳ ص ۷۶ > ٥- تفسیر موضوعی، ج٣، ص ٣٢٠ > ۳ نمونه, ج۲۰» ص ۲۳۰ > ۶-نمونه, ج۰۱۸ ص ۴۳۳ > ٢V٨ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَن يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَآ أَبْصَٰرُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَٰكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِّمَّا تَعْمَلُونَ﴿٢٢﴾
41:22 · no commentary for this ayah
وَذَٰلِكُمْ ظَنُّكُمُ ٱلَّذِى ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَىٰكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٢٣﴾
حسن ظن و سوء ظن به خدا
این آیه به خوبی گواهی میدهد که گمان بد در بارةٌ خداوند به قدری خطرناک است که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدی انسان میگردد. نمونةٌ آن» گمان گروهی از کفار بود که میپنداشتند خدا اعمال آنها را نمیبیند و سخنان آنها را نمیشنود. همین سوء ظن سبب خسران و هلاکتشان شد. به عکس, حسن خن در بارةٌ خداوندء موجب نجات در دنیا و آخرت است. در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «سزاوار است بندةٌ موْمن چنان از خدا بترسد که گویی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر اتش است و جنان به او امیدوار باشد که کویی اهل بهشت است. خداوند متعال می فرماید: «این کَمانی است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتتان شد.» (بدانید) خداوند نزد گمان بندةُ خویش است. اگر گمان نیک ببرد. نتیجهاش نیک و اگر گمان بد ببرد. نتیجهاش بد است.» در حدیث دیگری از امام صادق(ع) از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «هیچ بندهای نیست که به خداوند متعال گمان خیر ببرد مگر اینکه خدا نزد گمان وی خواهد بود. و این همان است که میفرماید: «و ذلکم ظنکم الذی ظننتم بریکم.».»!
فَإِن يَصْبِرُوا۟ فَٱلنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ وَإِن يَسْتَعْتِبُوا۟ فَمَا هُم مِّنَ ٱلْمُعْتَبِينَ﴿٢٤﴾
41:24 · no commentary for this ayah
وَقَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَآءَ فَزَيَّنُوا۟ لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلْقَوْلُ فِىٓ أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ خَٰسِرِينَ﴿٢٥﴾
41:25 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَسْمَعُوا۟ لِهَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ وَٱلْغَوْا۟ فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ﴿٢٦﴾
جنجال کنید تا صدای قرآن را نشنوید
در بعضی از روایات آمده است که هر گاه پیامبر(ص) در مکه صدای خود را به تلاوت قرآن مجید و کلمات شیرین و جذاب و پرمحتوای خداوند بلند میکرد. مشرکان مردم را از او دور می کردند و می کفتند: سوت و صفیر بکشید و صدا را به شعر بلند کنید تا سخنان او را نشنوید. به طور کلی این یک روش قدیمی برای مبارزه با نفوذ حق است که امروزه نیز به صورت گستردهتر و خطرناکتری ادامه دارد که برای منحرف ساختن افکار مردم و خفه کردن صدای منادیان حق و عدالت» محیط را چنان پر از جنجال می کنند که هیج کس صدای انها را نشنود؛ کاه با جار و جنجال و سوت و صفیر، کاه با داستان های خرافی و دروغین، کَاه با افسانه های عشقی و هوس انکَیز. کَاه از مرحله سخن فراتر رفته، مراکز سرکرمی وفساد و انواع فیلمهای مبتذل و مطبوعات بیمحتوا و سرگرمکننده و بازیهای دروغین سیاسی و هیجانهای کاذب» خلاصه چیزهایی به وجود میآورند که افکار مردم را از محور حق منحرف کند. از همه بدتر این که گاه بحثهای بههودهای در میان دانشمندان یک قوم مطرح میکنند و چنان آنها را به قیل و قال در بارة آن وا میدارند که هر گونه مجال تفکر در مسائل بنیادی از آنها گرفته شود. ولی آیا مشرکان توانستند با این اعمالشان بر قرآن غلبه کنند؟ نه. شیطنتهایشان بر باد رفت و قرآن روز به روز گستردهتر و پربارتر شد و در سراسر جهان درخشیدن گرفت. این آیهء دلیل آشکاری بر نهایت درماندگی کافران در برابر دعوت قرآن است؛ زیرا از آنها دعوت کرد تا سخنی مانند آن بیاورند یا دلیل عقلی و درستی ارایه کنند که با قرآن در تعارض باشد اما آنها از روش منطقی آنقدر درمانده شدند که به یکدیگر دستور دادند که در برابر قرآن سکوت نکنند و هنگام تلاوت قرآن پیامبر(ص) سخنان بیهوده بگویند تا قرائت او مختل گردد و آیات قرآن به گوش مردم نرسد و تأثیر آن باطل گردد و این از دید آنها پیروزی محسوب میشد.
فَلَنُذِيقَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَذَابًا شَدِيدًا وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٢٧﴾
41:27 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ جَزَآءُ أَعْدَآءِ ٱللَّهِ ٱلنَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ ٱلْخُلْدِ جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ﴿٢٨﴾
41:28 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ رَبَّنَآ أَرِنَا ٱلَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ ٱلْأَسْفَلِينَ﴿٢٩﴾
خدایا » کسانی را که ما را گمراه کردندء به ما نشان ده
از آن رو که انسان وقتی به بلایی مبتلا میشود - مخصوصاً اگر بلای سخت و سنگینی باشد - به فکر مسبب اصلی میافتد تا او را پیدا کند و انتقام خود را از او بگیرد و گاه میخواهد اگر دستش برسدء عامل اصلی را قطعه قطعه کندء در این آّیه به چنین حالتی که برای کفار در دوزخ پیدا میشود.ء اشاره شده است. باید توجه داشت که منظور از جن و انس در اینجاء گروه شیاطین و انسانهای اغواگر شیطانصفت هستند؛ نه دو شخص معین. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, ج۲۰. ص ۲۶۷ > ۴ نمونهء چ۲۰ء ص ۲۶۷ > ۱- نمونه چ۲۰, ص ۲۵۳ ۲ پیشین» ص ۲۶۴ ۳ المیزان» جچ۰۱۷ ص ۳۸۸ > ۳ المیزان» ج۰۱۷ ص ۳۸۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسْتَقَٰمُوا۟ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَبْشِرُوا۟ بِٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ﴿٣٠﴾
ایمان و استقامت؛ دو عامل سعادت
این آیه با تعبیر جامع خودء همةٌ نیکیها و صفات برجسته را در بر دارد: نخستء دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن» سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن. بسیارند کسانی که دم از عشق خدا میزنند؛ ولی در عمل استقامت ندارند. افرادی سست و ناتواناند که وقتی در برابر طوفان شهوات قرار میگیرندء با ایمان وداع کرده, در عمل مشرک میشوند و هنگامی که منافعشان به خطر میافتد» همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست میدهند. در حدینی میخوانیم که پیامبر اسلام(ص) پس از تلاوت این آیه فرمود: «گروهی این سخن را گفتند. سپس بیشتر آنها کافر شدند؛ اما کسی که این سخن را بگوید و تا زمان مرگ بر آن بماند. از کسانی است که ملازم آن بوده است.» اگر میبینیم امام رضا(ع) در پاسخ به سوال از تفسیر «استقامت» فرموده که «استقامت همان (روش ولایتی) است که شما به آن اعتقاد دارید» به این معنا نیست که مفهوم آّیه به موضوع ولایت محدود است؛ بلکه چون پذیرش رهبری امه اهل بیت(ع ضامن بقای خط توحید و روش اصیل اسلام و ادامة عمل صالح است» استقامت را به این معنا تفسیر فرموده است.
نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِىٓ أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ﴿٣١﴾
41:31 · no commentary for this ayah
نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ﴿٣٢﴾
41:32 · no commentary for this ayah
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحًا وَقَالَ إِنَّنِى مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿٣٣﴾
دفع بدی با نیکی
آنچه قرآن در این آیه بیان کرده از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهای تبلیغ به ویژه در برابر دشمنان نادان و لجوج است» و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز آن را تأیید میکند؛ زیرا هر کس بدی کند.ء انتظار مقابله به مثل را دارد. به ویژه افراد بده چون خودشان از این قماشاند و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ میگویند. هنگامی که ببینند طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمیدهد. بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برخاسته» طوفانی در وجودشان برپا میشود و وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار میگیرد و بیدار میگردد. انقلابی در درون جانشان صورت میگیرد, شرمنده میشوند و احساس حقارت میکنند وبرای طرف مقابل عظمت قائل می شوند. اینجاست که کینهها و دشمنی ها باطوفانی از درون جان در می رود و جای أن را محبت وصمیمیت می کیرد. بدیهی است که این یک قانون غالب است ونه دایمی؛ زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده میکنند و تا زیر ضربات خردکنندةٌ شلاق مجازات قرار نگیرندء آدم نمیشوند و دست از اعمال زشت خود برنمیدارند. البته حساب این گروه جدا است و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد؛ ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند و قانونی که حاکم بر اکثریت استء دفع بدی با نیکی است.
وَلَا تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُۥ عَدَٰوَةٌ كَأَنَّهُۥ وَلِىٌّ حَمِيمٌ﴿٣٤﴾
41:34 · no commentary for this ayah
وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴿٣٥﴾
دفع بدی با نیکی
آنچه قرآن در این آیه بیان کرده از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهای تبلیغ به ویژه در برابر دشمنان نادان و لجوج است» و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز آن را تأیید میکند؛ زیرا هر کس بدی کند.ء انتظار مقابله به مثل را دارد. به ویژه افراد بده چون خودشان از این قماشاند و گاه یک بدی را چند برابر پاسخ میگویند. هنگامی که ببینند طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمیدهد. بلکه با خوبی و نیکی به مقابله برخاسته» طوفانی در وجودشان برپا میشود و وجدانشان تحت فشار شدیدی قرار میگیرد و بیدار میگردد. انقلابی در درون جانشان صورت میگیرد, شرمنده میشوند و احساس حقارت میکنند وبرای طرف مقابل عظمت قائل می شوند. اینجاست که کینهها و دشمنی ها باطوفانی از درون جان در می رود و جای أن را محبت وصمیمیت می کیرد. بدیهی است که این یک قانون غالب است ونه دایمی؛ زیرا همیشه اقلیتی هستند که از این روش سوء استفاده میکنند و تا زیر ضربات خردکنندةٌ شلاق مجازات قرار نگیرندء آدم نمیشوند و دست از اعمال زشت خود برنمیدارند. البته حساب این گروه جدا است و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد؛ ولی نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند و قانونی که حاکم بر اکثریت استء دفع بدی با نیکی است.
وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ نَزْغٌ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٣٦﴾
در برابر وسوسههای شیطان چه کنیم؟
در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارده گردنههای صعبالعبوری است که شیاطین در آنجا کمین کردهاند. و اگر انسان تنها بماندء هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد. باید دست به دامن لطف الهی زند و با تکیه و توکل بر اوء این راه پرخطر را بپیماید و هرگاه طوفانها شدید و شدیدتر شده او به سایةٌ لطف خدا بیشتر پناه برد. در حدیثی میخوانیم که کسی از دیگری بدگویی کرد و آتش خشم در دل او افروخته شد. پیامبر(ص) فرمود: «من سخنی میدانم که اگر مرد خشمگین آن را بگوید. خشمش فرو مینشیند و آن جملةٌ «اعود بالّه من الشیطان الرجیم» است.» مرد خشمگین عرض کرد: آیا فکر میکنید من دیوانهام (و شیطان در وجود من رفته)؟! پیامبر به قرآن استناد فرمود و این آیه را تلاوت کرد: «و اما بپنزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالطٌ.» اشاره به این که طوفان غضب از وسوسههای شیطان است؛ همانگونه که طوفان شهوت و هوس هم یکی از آن وسوسهها است. در روایتی از امیرالموٌمنین علی(ع) میخوانیم: «هر گاه شیطان یکی از شما را وسوسه کرد باید به خدا پناه ببرد و بگوید: «آَمُنتٌ بالله مُخلصاً نَهُ الدّین.» (به خداوند ایمان آوردم و دین خود را برای او خالص میکنم).» ۳ . هیچ گونه باطلی» نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ قرآن نمیآید : در تفسیر این جمله» مفسران سخنان بسیار گفتهاند که جامعتر از همةٌ آنها این است: هیچگونه باطل, از هیچ نظر و از هیچ طریق به سراغ قرآن نمیآید؛ یعنی نه تناقضی در مفاهیم آن است» نه چیزی از کتب و علوم پیشین بر ضد آن است و نه اکتشافات علمی آینده با آَن مخالفت خواهد داشت. نه کسی میتواند حقایق آن را ابطال کند و نه در آینده منسوخ میگردد. نه در معارف و قوانین و اندرزها و خبرهایش خلافی وجود دارد و نه سپس خلافی کشف میگردد. نه یه و حتی کلمهای از آن کم شده و نه چیزی بر آن افزوده میشود. به تعبیر دیگرء دست تحریف تحریفکنندگان از دامان بلندش کوتاه بوده و هست." > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۲۰. ص ۲۷۰ ۲- پیشین» ص ۲۸۱ ۳ پیشین» ص ۲۸۶ > ٢- پیشین، ص ٢٨١ > ٣- پیشین، ص ٢٨٤ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَمِنْ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا۟ لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَٱسْجُدُوا۟ لِلَّهِ ٱلَّذِى خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ﴿٣٧﴾
41:37 · no commentary for this ayah
فَإِنِ ٱسْتَكْبَرُوا۟ فَٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُۥ بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْـَٔمُونَ﴿٣٨﴾
41:38 · no commentary for this ayah
وَمِنْ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلْأَرْضَ خَٰشِعَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ ٱلَّذِىٓ أَحْيَاهَا لَمُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰٓ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٣٩﴾
41:39 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَآ أَفَمَن يُلْقَىٰ فِى ٱلنَّارِ خَيْرٌ أَم مَّن يَأْتِىٓ ءَامِنًا يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ٱعْمَلُوا۟ مَا شِئْتُمْ إِنَّهُۥ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿٤٠﴾
41:40 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِٱلذِّكْرِ لَمَّا جَآءَهُمْ وَإِنَّهُۥ لَكِتَٰبٌ عَزِيزٌ﴿٤١﴾
41:41 · no commentary for this ayah
لَّا يَأْتِيهِ ٱلْبَٰطِلُ مِنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِۦ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴿٤٢﴾
41:42 · no commentary for this ayah
مَّا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ﴿٤٣﴾
41:43 · no commentary for this ayah
وَلَوْ جَعَلْنَٰهُ قُرْءَانًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا۟ لَوْلَا فُصِّلَتْ ءَايَٰتُهُۥٓ ءَا۬عْجَمِىٌّ وَعَرَبِىٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هُدًى وَشِفَآءٌ وَٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُو۟لَٰٓئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍۭ بَعِيدٍ﴿٤٤﴾
پاسخ به بهانهای دیگر در بارةٌ قرآن
کلمة «عجم» از مادةٌ «مْجمة» به معنای فصاحت نداشتن و ابهام در سخن است و عجم را از این جهت به غیر عرب گویند که زبان آنها را به خوبی نمیفهمد. این یه سخن از بهانهجویی کافران لجوج به میان میآورد و پاسخ یکی از این بهانههای عجیب آنان را مطرح میکند؛ این که چرا قرآن به زبان عجم نازل نشده است تا ما برای آن اهمیت بیشتری قائّل باشیم و غیر عرب نیز از آن بهره گیرند؟! آنان چنین میگفتند؛ اما هدفشان این بود که تودة مردم از قرآن چیزی نفهمند و نیازی نباشد که به آنها بگویند: «به این قرآن گوش فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال بهپا کنید.» (أَیةٌ ۲۶). در اینجا قرآن به آنها چنین پاسخ داده که اگر ما آن را قرآنی عجمی قرار میدادیم؛ حتماً میگفتند: چرا آیاتش روشن نیستء چرا پیچیده است و ما از آن سردر نمیآوریم؛ یا میگفتند: کتابی است عجمی برای امتی عرب؟! اکنون نیز که به زبان عربی نازل شده و همگان به خوبی مفاهیم آن را درک میکنند و به عمق پیام و دعوت قرآن میرسندء باز فریاد میزنند که گوش به این قرآن ندهید و با جار و جنجال» مردم را از شنیدن آن باز دارید.
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ فَٱخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِىَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِى شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ﴿٤٥﴾
41:45 · no commentary for this ayah
مَّنْ عَمِلَ صَٰلِحًا فَلِنَفْسِهِۦ وَمَنْ أَسَآءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٍ لِّلْعَبِيدِ﴿٤٦﴾
ظلم خدا به بندگان محال است
بخش پایانی آیه دلیل روشنی بر اختیار و آزادی اراده و بیانگر این حقیقت است که خداوند نه بیجهت کسی را کیفر میدهد و نه بر مجازات کسی بدون دلیل میافزاید. برنامةٌ او عدالت محض است؛ چرا که سرچشمةٌ ظلم» کمبودها و نقصهاء جهل و ناآگاهی یا هوای نفس است و ذات پاک او از همةٌ این امور منزه است. تعبیر به «ظلام» در اینجا که صیغةٌ مبالغه و به معنای بسیار ظلمکننده است و در بعضی دیگر از آّیات قرآن ممکن است اشاره به این باشد که مجازات بیدلیل از سوی خداوند بزرگ» همیشه مصداق ظلم بسیار است؛ چرا که از او هرگز چنین انتظاری نیست. بعضی نیز گفتهاند که چون او بندگان فراوانی داردء اگر بر هر کس مختصر ستمی کندء مصداق «ظلّام» خواهد بود. این دو تفسیر با هم منافاتی ندارد. به هر حال, قرآن» در این آیات» قلم بطلان بر مکتب جبر - که مایةٌ اشاعةٌ فساد و امضای انواع زشتیها و نفی هر گونه تعهد و مسئولیت است - میکشد.ء همگان را در برابر اعمالشان مسئول میشمرد و نتایج اعمال هرکس را در درجةٌ اول متوجه خود او میداند. در حدیثی از امام رضا(ع) میخوانیم که یکی از یارانش سوّال کرد: آیا خداوند بندگان را مجبور به گناه میکند؟ فرمود: «نه؛ بلکه آنها را آزاد میگذارد و مهلت میدهد تا از گناهان خویش توبه کنند.» باز سوّال کرد: آیا بر بندگانش چیزی را که طاقتش را ندارند» تکلیف میکند؟ امام فرمود: «چگونه چنین کاری را میکند؛ در حالی که خودش فرموده «و ما ربک بظلّام للعبید.»؟» سپس افزود: «پدرم موسی بن جعفر(ع) از پدرش جعفر بن محمدر(ع) چنین نقل فرموده است: «کسی که گمان کند خداوند بندگان را مجبور به گناه میکند. یا چیزی را که طاقتش را ندارند, تکلیف میکند. از گوشت حیوانی که او ذبج میکند. نخورید, شهادتش را نپذیرید. پشت سرش نماز نخوانید و از زکات نیز چیزی به او ندهید».» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۲۰ ۰ ص ۲۹۸ ۲ پیشین» ص ۳۰۴ ۳ پیشین» ص ۳۰۸ > ۲ پیشین» ص ۲۰۴ > ۳ پیشین» ص ۲۳۰۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ ٱلسَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَٰتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِۦ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَآءِى قَالُوٓا۟ ءَاذَنَّٰكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ﴿٤٧﴾
41:47 · no commentary for this ayah
وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَدْعُونَ مِن قَبْلُ وَظَنُّوا۟ مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ﴿٤٨﴾
41:48 · no commentary for this ayah
لَّا يَسْـَٔمُ ٱلْإِنسَٰنُ مِن دُعَآءِ ٱلْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ ٱلشَّرُّ فَيَـُٔوسٌ قَنُوطٌ﴿٤٩﴾
41:49 · no commentary for this ayah
وَلَئِنْ أَذَقْنَٰهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِنۢ بَعْدِ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَٰذَا لِى وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةً وَلَئِن رُّجِعْتُ إِلَىٰ رَبِّىٓ إِنَّ لِى عِندَهُۥ لَلْحُسْنَىٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِمَا عَمِلُوا۟ وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ﴿٥٠﴾
41:50 · no commentary for this ayah
وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَ وَنَـَٔا بِجَانِبِهِۦ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ فَذُو دُعَآءٍ عَرِيضٍ﴿٥١﴾
41:51 · no commentary for this ayah
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِۦ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِى شِقَاقٍۭ بَعِيدٍ﴿٥٢﴾
41:52 · no commentary for this ayah
سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْـَٔافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ﴿٥٣﴾
دفع ضرر محتمل عقلاً واجب است
این آیه, کافران لجوج را مخاطب قرار داده و این اصل عقلی معروف را با بیانی روشن برای آنها تشریح کرده است. البته این گفتار در مورد کسانی است که هیچ دلیل منطقی در آنها مور نیست و در حقیقت» آخرین سخنی است که به اشخاص لجوج و مغرور و متعصب گفته میشود؛ این که اگر شما حقانیت قران و توحید و وجود عالم پس از مرگ را صددرصد نپذیرید مسلماً بر نفی آن نیز دلیلی ندارید و بنابر این» این احتمال باقی است که دعوت قرآن و موضوع معاد واقعیت داشته باشد. آنگاه فکر کنید که با این گمراهی و مخالفت شدید و موضعگیری در برابر مکتب الهی جه سرنوشت تاریک و وحشتناکی خواهید داشت. این همان سخنی است که ائمة دین در برابر افراد لجوج در آخرین مرحله مطرح میکردند. در حدیثی میخوانیم که امام صادق(ع) با «ابن ابیالعوجاء» - مادی و ملحد عصر خود - سخنان بسیاری داشت. در آخرین مرحله که او را در مراسم حج ملاقات کردء بعضی از یاران امام عرض کردند: گویا ابن ابیالعوجاء مسلمان شده. امام فرمود: «او از این کوردلتر است و هرگز مسلمان نخواهد شد.» هنگامی که چشمش به امام صادق(ع) افتادء گفت: ای آقا و بزرگ من! امام فرمود: «چه چیز تو را به اینجا آورده؟!» عرض کرد: عادت جسمانی و (اقتضای) سنت این سرزمین (مکه) و این که کارهای جنونآمیز مردم و سر تراشیدنها و سنگ انداختنها را تماشا کنم. امام فرمود: «تو هنوز بر سرکشی و گمراهی خود باقی هستی ای عبدالکریم؟!» او خواست شروع به سخن کند که امام فرمود: «در حج جای مجادله نیست» و عبای خود را از دست او کشید و این جمله را فرمود: «اگر مطلب این باشد که تو میگویی (یعنی خدا و قیامتی در کار نباشد) -که آنطور که تو میگویی, نیست -هم ما نجات مییابیم و هم تو؛ ولی اگر مطلب این باشد که ما میگوییم -که اینطور است که ما میگوییم -ما نجات مییابیم و تو هلاک خواهی شد.» این ابیالعوجاء رو به همراهانش کرد و گفت: درون قلبم دردی احساس کردمء مرا باز گردانید. او را باز گرداندند و پس از مدتی مرد.
به زودی نشانههای خود را به آنها نشان میدهیم
در این که منظور از نشانههای خدا «در اطراف جهان و در درون جان کافران» چیست و این نشانهها حقانیت چه چیز را ثابت میکند. نظریات گوناگونی ارایه شده که در بین آنها دو نظر شایان توجه است: ۱- منظورء چیزهایی است که انسان کافر در آخرین لحظةٌ زندگی دنیایی خود میبیند؛ در آن زمان که همةٌ پندارهایش نقش بر آب شده و ادعاهایی که داشته» از بین رفته و دیگر دستش از همه جا بریده شده و میفهمد که خداوند حق است و جز او باطل. ۲- منظور از آیات» تحقق آیاتی از قرآن است که از آینده خبر داده است؛ مانند آیاتی که به مسلمانان وعدهٌ پیروزی بر مشرکان را داده و خداوند با پیروزیهای پیدرپی مسلمانان بر مشرکان در اطراف جهان و با کشته شدن کافران به دست مسلمانان» تحقق آن آیات قرآنی را به روشنی به کافران نشان داد؛ همچنین آیاتی از قرآن که به همه رهپویان راه حق وعده میدهد که به زودی دینش را بر همةٌ کر زمین غالب میکند و دیگر بر روی زمین غیر خدا پرستیده نخواهد شد. در روایات اهل بیت(ع)» این یه به دوران ظهور حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۲۰» ص ۳۲۵ > ۱- نمونهء ج۰۲۰ ص ۳۲۵ ۲ المیزان» ج۰۷ ص ۴۰۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
أَلَآ إِنَّهُمْ فِى مِرْيَةٍ مِّن لِّقَآءِ رَبِّهِمْ أَلَآ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَىْءٍ مُّحِيطٌۢ﴿٥٤﴾
41:54 · no commentary for this ayah