29 · Makkī

العنكبوت

Al-Ankaboot·The Spider

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. الٓمٓ﴿١﴾

    29:1 · no commentary for this ayah

  2. أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ﴿٢﴾

    و . آزمون در چهره‌های گوناگون

    از این آیات به خوبی استفاده می‌شود که امتحان یک سنت همیشگی و جاودانی الهی است و هر گروه و جمعیتی به نوعی در این سنت الهی شریک و سهیم‌اند و امتحانات خداوند در چهره‌های گوناگون به سراغ آنها خواهد آمد. گروهی در محیطهایی قرار می‌گیرند که از هر نظر آلوده است و وسوسه‌های فساد از هر نظر آنها را احاطه کرده؛ امتحان بزرگ آنها این است که در چنین جو و شرایطی, هم‌رنگ محیط نشوند و اصالت و پاکی خود را حفظ کنند. گروهی در فشار محرومیت‌ها قرار می‌گیرند؛ در حالی که می‌بینند اگر حاضر به معاوضه کردن سرمایه‌های اصیل وجود خود باشندء فقر و محرومیت‌شان به سرعت در هم می‌شکند؛ اما به بهای از دست دادن ایمان و تقوی و آزادگی و عزت و شرف و همین آزمون آنها است. گروهی دیگرء بر عکس, غرق در نعمت می‌شوند و امکانات مادی از هر نظر در اختیارشان قرار می‌گیرد. ایا در چنین شرایطی» شکر مواهب الهی را به جا می‌آورند؟ گروهی با کشورهایی روبه‌رو می‌شوند که در عین دوری از خدا و فضیلت و اخلاقء از تمدن مادی خیره کننده‌ای بهره‌مندند و رفاه اجتماعی شایان ملاحظه‌ای دارند. در اینجا جاذبةٌ نیرومند مرموزی آنها را به سوی این نوع زندگی می‌کشاند که به قیمت زیر پا نهادن همةٌ اصولی که به آن اعتقاد دارند و به قیمت تن دادن به ذلت وابستگی می‌توانند چنان زندگی را برای خود و جامعة خویش فراهم کنند. این نیز نوعی آزمون است. مصیبت‌هاء درد و رنج‌هاء جنگ و نزاع‌هاء قحطی و گرانی و تورم» حکومت‌های خودکامه که انسان‌ها را به بردگی و اسارت خود دعوت می‌کنند و آنها را به تسلیم در برابر برنامه‌های طاغوتی خود فرا می‌خوانند و امواج نیرومند هوای نفس و شهوت» هر یک از اینها وسیلةٌ آزمایشی بر سر راه بندگان خداست و در همین صحنه‌ها است که ایمان و شخصیت و تقوی و پاکی و امانت و آزادگی افراد مشخص می‌شود؛ اما برای پیروزی در این آزمون‌های سخت» جز تلاش و کوشش مستمر و تکیه بر لطف خاص پروردگار راهی نیست. در حدیثی در تفسیر این آّیات می‌خوانیم: «آزمایش می‌شوند؛ همان‌گونه که طلا در کوره آزمایش می‌شود. و خالص می‌شوند؛ همان‌گونه که فشار آتش» ناخالصی‌های طلا را از بین می‌برد و آن را خالص می‌کند.» در حدیث دیگری از امیرالموْمنین علی(ع) می‌خوانیم: «بلا برای ظالم ادب است و برای موْمن. آزمایش و برای انبیا درجه و برای اولیا کرامت.» همچنین در خطبه‌ای از ایشان در توصیف پیامبران آمده است: «خداوند پیامبرانش را با گرسنگی آزمایش کرد و به مشقت و ناراحتی مبتلا ساخت و با امور خوفناک امتحان و با سختی‌ها و مشکلات خالص گردانید.» به هر حال» عافیت‌طلبانی که گمان می‌کنند همین اندازه که اظهار ایمان کنندء با پهشتیان همنشین خواهند بودء سخت در اشتباه‌اند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۶ ص ۱۸۴ > ۴- پیام قرآن» ج۴» ص ۴۷۶ و ۴۸۱ ۵- نمونهء ج 0۱۶ ص ۲۰۷ > ٢- بیشین، ص ١٩٨ > ۵- نمونه ج ۱۶ ص ۲۰۷ > ٣- بیشین، ص ء٢٠ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  3. وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٣﴾

    29:3 · no commentary for this ayah

  4. أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَسْبِقُونَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ﴿٤﴾

    29:4 · no commentary for this ayah

  5. مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَـَٔاتٍ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٥﴾

    29:5 · no commentary for this ayah

  6. وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦﴾

    29:6 · no commentary for this ayah

  7. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٧﴾

    29:7 · no commentary for this ayah

  8. وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَآ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٨﴾

    نیکی به پدر و مادر و استثنای آن

    این نخستین بار نیست که قرآن به موضوع مهم و انسانی احسان به والدین اشاره می‌کند. این یکی از آزمایش‌های بزرگ الهی است که در آغاز این سوره به آن اشاره شده است؛ چرا که گاهی آنها به سال‌هایی از عمر می‌رسند که نگهداری و تحملشان مشکل می‌شود. اینجاست که باید فرزندان امتحان خود را در زمینة حق‌شناسی و اطاعت فرمان خدا بدهند و از پدران و مادران به بهترین وجه نگاهداری کنند. در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: شخصی خدمتش آمد و عرض کرد: من به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: «به مادرت». دوباره سوّال کرد: بعد از او به چه کسی؟ فرمود: «یه مادرت». بار سوم سوّال کرد: بعد از او به چه کسی؟ باز فرمود: «به مادرت». در چهارمین بار توصیةٌ پدر و سایر بستگان را به ترتیب نزدیکی آنها به انسان فرمود. در حدیث دیگری که در بسیاری از کتب آمده استء پیامبر(ص) فرموده است: «بهشت زیر پای مادران است.»؛ اما برای این که کسی تصور نکند که این پیوند عاطفی می تواند بر پیوند انسان با خدا و موضوع ایمان حاکم گردد. مطلب را با یک استثنای صریح روشن کرده» می‌فرماید: «و اگر آن دو (یدر و مادر) تلاش و کوشش کنند و به تو اصرار ورزند که برای خدا شریکی قائل شوی که به آن علم نداری, از آنها اطاعت مکن.» از اینجا این اصل کلی استفاده می‌شود که هیچ چیز نمی‌تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم گردد که آن مقدم بر همه چیز است. از امام علی(ع) روایت شده است: «فرمان‌برداری مخلوق در جایی که نافرمانی خدا در آن باشد. سزاوار نیست.» شبیه همین آیه در سورهٌ لقمان نیز آمده است؛ با این اضافه که در آنجا می‌فرماید: «و صاحبهما فی الدنیا معروفا»؛ یعنی در عین این که دعوت آنها به شرک را نباید پذیرفتء باید در امور دنیا با آنها رفاقت کرد و در معاشرت با آنها به نیکی عمل کرد. مبادا کسی چنین تصور کند که اجازه دادن قرآن برای مخالفت با پدر و مادر در هنگام دعوت به شرک و گناهان دیگرء اجازه به بدرفتاری با آنها است.

  9. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِى ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٩﴾

    29:9 · no commentary for this ayah

  10. وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ وَلَئِن جَآءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِى صُدُورِ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٠﴾

    منافقان؛ کم تحمل و پر ادعا

    در آآیات گذشته سخن از موْمنان صالح و مشرکان به میان آمد و در این آیه در بارةٌ گروه سوم یعنی منافقان سخن گفته شده است. این آیه» مجازات الهی را عذاب نامیده و از آزارهای مردم به: نحل - ۱۰۶). است. به این ترتیب به آنها تعلیم می‌دهد که این دو را با هم مقایسه نکنند و با این بهانه که مخالفان آنها را آزار و شکنجه می‌کنندء دست از ایمان خود برندارند که این جزئی از برنامة کلی امتحان در این دنیا است. آَیة مورد بحث این نکته را نیز روشن می‌کند که منافق تنها به کسانی نمی‌گویند که در باطن ابداً ایمان ندارند و اظهار ایمان می کنند؛ بلکه افراد سست ایمانی که در تحت فشار این و ان به زودی عقیدة خود را عوض می کنند، جزء منافقان محسوب می‌شوند. البته تقیه, مطلب دیگری است که به این موضوع ارتباطی ندارد (برای اطلاع ر.ک. به: نحل - ۱۰۶).

  11. وَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ﴿١١﴾

    29:11 · no commentary for this ayah

  12. وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبِعُوا۟ سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَٰيَٰكُمْ وَمَا هُم بِحَٰمِلِينَ مِنْ خَطَٰيَٰهُم مِّن شَىْءٍ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿١٢﴾

    شما گناه کنید » ما به عهده می‌گیریم

    این آیه به یک نمونه از منطق‌های سست و پوچ مشرکان اشاره می‌کند. امروز نیز بسیاری از وسوسه‌گران را می‌بینیم که هنگام دعوت به یک عمل خلاف می‌گویند: اگر گناهی داردء به گردن ما؛ درحالی که می‌دانیم هیچ کس نمی‌تواند گناه دیگری را به گردن بگیرد؛ زیرا خداوند عادل است و کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کند. از این گذشته» مسئولیت انسان در برابر اعمالش با این حرف‌های بی‌اساس از بین نمی‌رود و بر خلاف آنچه برخی از کوته‌فکران می‌پندارند این تبیرات سر سوزنی از مجازات انسان نمی‌کاهد. سپس برای این که تصور نشود این دعوت‌کنندگان به کفر و شرک و بت‌پرستی و ظلم به خاطر عملشان مجازاتی ندارنده در آیة بعد می‌افزاید که آنها علاوه بر بارهای سنگین خود بارهای سنگین دیگری را نیز به دوش می‌کشند. این بار گناه اضافی, همان بار گناه گمراه‌گری و تشویق به گناه است؛ زیرا انگیزه‌های عمل؛ بخشی از عمل است. ۱- نمونه ج ۱۶ ص ۲۱۵ و ۲۱۸ ۲- پیشین» ص۲۲۰ ۳ پیشین» ص ۲۲۲ ٢- بیشین، ص٢. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ٣- پیشین، ص ٢٢٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  13. وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْـَٔلُنَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَمَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿١٣﴾

    29:13 · no commentary for this ayah

  14. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ ٱلطُّوفَانُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَ﴿١٤﴾

    29:14 · no commentary for this ayah

  15. فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَصْحَٰبَ ٱلسَّفِينَةِ وَجَعَلْنَٰهَآ ءَايَةً لِّلْعَٰلَمِينَ﴿١٥﴾

    29:15 · no commentary for this ayah

  16. وَإِبْرَٰهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿١٦﴾

    29:16 · no commentary for this ayah

  17. إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿١٧﴾

    روزی را از خدا بطلبید

    بت‌پرستان از آن رو که بت‌ها را تمثال‌های فرشتگان و جن‌های مقرب می‌دانستندء آنها را می‌پرستیدند تا آنها را راضی کنند و آنها هم رزق و روزی و برکات را بر ایشان فرو فرستند؛ اما حضرت ابرهیم(ع) به آنها یادآوری فرمود که رزق و روزی آنها به دست بت‌هایشان نیست؛ بلکه به دست خدایی است که آنها را آفریده و رزق و روزی آنها را هم برای ادامة حیاتشان قرار داده است. سپس آن حضرت به فراتر از این نکته اشاره می‌کند؛ این که رزق و اسباب آن» دلیل پرستش نیست؛ چرا که آن علت و اسباب مخصوصی دارد که چه بسا از کفر و ایمان افراد هم پیروی نکند؛ بلکه ممکن است کافری بهره‌ای فراوان از روزی داشته و بهرةٌ موّمنی از روزی کم باشد. انسان باید خدایی را شکر کند و بپرستد که بازگشتنش به سوی اوستء به دست او برانگیخته خواهد شد و سعادت یا شقاوت ابدی اش با حکم او رقم خواهد خورد.

  18. وَإِن تُكَذِّبُوا۟ فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ﴿١٨﴾

    29:18 · no commentary for this ayah

  19. أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌ﴿١٩﴾

    29:19 · no commentary for this ayah

  20. قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ بَدَأَ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْـَٔاخِرَةَ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٢٠﴾

    جهانگردی (سیر در زمین)

    آثاری که در نقاط گوناگون روی زمین از دوران‌های قدیم باقی مانده» اسناد زنده و گویای تاریخ هستند. حتی ما از آنها بیش از تاریخ مدوّن بهره‌مند می‌شویم. اثار باقیمانده از دوره های گذشته» اشکال و صور و نقوش» روح و دل و تفکرات و قدرت و عظمت و حقارت اقوام را به ما نشان می‌دهند؛ در صورتی که تاریخ فقط حوادث وقوع‌یافته و عکس‌های خشک بی‌روح آنها را مجسم می‌کند. آآری» ویرانة کاخ‌های ستمگران و بناهای شگفت‌انگیز اهرام مصر و برج بابل و کاخ‌های کسری و آثار تمدن قوم سباً و نظایر آن که در گوشه و کنار جهان پراکنده‌اند» هر یک در عین خاموشی هزار زبان دارند و سخن‌ها می‌گویند. مطالعة یک سطر از تاریخ زنده» معادل مطالعةٌ یک کتاب تاریخی است و اثری که این مطالعه در بیداری روح و جان بشر داره با هیچ چیز دیگری برابری نمی‌کند. هنگامی که در برابر آثار گذشتگان قرار می‌گیریم» گویا ویرانه‌ها یک‌مرتبه جان می‌گیرند و استخوان‌های پوسیده در زیر خاک زنده می‌شوند و جنب و جوش پیشین خود را آغاز می‌کنند. بار دیگر اگر نگاه می‌کنیم» همه را خاموش و فراموش‌شده می‌بینیم و مقایسة این دو حالت نشان می‌دهد که افراد خودکامه چه کوتاه‌فکرند که برای رسیدن به هوس‌های بسیار زودگذرء آلودةٌ هزاران جنایت می‌شوند. از این رو قرآن دستور داده که مسلمانان در روی زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین یا در روی خاک با چشم خود بینند و از مشاهدة آن عبرت گیرند. آری» در اسلام نیز جهانگردی وجود دارد و به آن اهمیت زیادی داده شده» و هدف از آن» تحقیق و بررسی آثار و سرنوشت پیشینیان و مشاهدة آثار عظمت خداوند در نقاط گوناگون جهان است. این همان چیزی است که قرآن نام آن را «سیر فی الارض» گذارده و طی آّیات متعددی به آن دستور داده است (مانند: نمل - ‎۹٩‏ عنکبوت - ۰۲۰ حج - ۴۶ و...)؛ اما این دستور مفید اسلامی نیز مانند بسیاری از دستورهای دیگر از طرف مسلمانان مورد بی‌توجهی قرار گرفته است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۶ ص ۱۱۸ ۲ نمونه ج ۳ ص ۱۲۴ > ۲- نمونهء ج ۳ ص ۱۲۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  21. يُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَيَرْحَمُ مَن يَشَآءُ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ﴿٢١﴾

    29:21 · no commentary for this ayah

  22. وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿٢٢﴾

    29:22 · no commentary for this ayah

  23. وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٢٣﴾

    29:23 · no commentary for this ayah

  24. فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٢٤﴾

    29:24 · no commentary for this ayah

  25. وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَ﴿٢٥﴾

    چگونه انتخاب بت‌ها مایة دوستی میان بت‌پرستان می‌شد؟

    به این سوّال از چند راه می‌توان پاسخ گفت: نخست این‌که پرستش برای هر قوم و قبیله‌ای رمز وحدت بوده است؛ زیرا هر گروهی بتی برای خود انتخاب کرده بود. در مورد بت‌های معروف جاهلیت نیز نوشته‌اند که هر یک از آنها به اهل شهر یا قبیله‌ای متعلق بود؛ بت «عزی» مخصوص قریش بود و «لات» از آن طایفةٌ ثقیف و «منات» مخصوص اوس و خزرج. دیگر این که پرستش بت‌هاء پیوندی میان آنها و نیاکانشان ایجاد می‌کرد و غالباً به همین بهانه متوسل می‌شدند که اینها آثار نیاکان ما است و ما از أنها پیروی می کنیم. از این کذشته، سران کفار، پیروان خود را به پرستش بتها دعوت می‌کردند و این حلقةٌ اتصالی بین سران و پیروان بود. در قیامت اما همةٌ این پیوندهای پوچ و پوسیده و پوشالی از هم گسسته می‌شود و هر یک گناه را به گردن دیگری می‌اندازد و او را لعن و نفرین می‌کند و از عمل او بیزاری می‌جوید. حتی معبودهای آنان که به پندار خامشان وسیلةٌ ارتباط آنها با خدا بودند و در باره آنما می‌گفتند که:«ما اینها را نمی‌پرستیم مگر به خاطر این‌که ما را به خدا نزدیک کنند» (زمر - ۳) از آنها بیزاری می‌جویند. در أَیةٌ ۸۲ سورهٌ مریم آمده است: «به زودی معبودهاء منکر عبادت آنان خواهند شد؛ (بلکه) بر ضدشان قیام می‌کنند.» بنابر این» منظور از کافر شدن به یکدیگر و لعنت کردن بعضی به بعضی» این است که آن روز آنها از یکدیگر بیزاری می‌جویند و آنچه مایة پیوند محبت دروغینشان در دنیا بود» مایة عداوت و بغضشان در آخرت می‌شود. در أَیةُ ۶۷ سورة زخرف می‌خوانیم: «دوستان در آن روز دشمن یکدیگر می‌شوند مگر پرهیزگاران.» از بعضی روایات استفاده می‌شود که این حکم مخصوص بت‌پرستان نیست؛ بلکه تمام کسانی که امام و پیشوای باطلی برای خود برگزیده و دنبال او راه افتاده و با او پیمان دوستی بسته‌اند. در قیامت دشمن یکدیگر می‌شوند. از هم بیزاری می‌جویند و یکدیگر را لعنت می‌کنند؛ اما پیوند محبت موّمنان که بر اساس توحید و خداپرستی و اطاعت فرمان حق در این دنیا بر قرار بوده» رنگ جاودانی به خود خواهد گرفت و در آنجا محکم‌تر می‌شود. از بعضی از روایات استفاده می‌شود که موّمنان در آنجا برای یکدیگر استغفار و شفاعت می‌کنند؛ در حالی که مشرکان به لعن و نفرین یکدیگر مشغول‌اند.

  26. فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٢٦﴾

    هجرت ابراهیم(ع)

    هنگامی که رهبران الهی رسالت خود را در یک نقطه به انجام رساندند و محیط آن‌قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت که پیشرفت دعوت آنها متوقف شده باید از آتجا به منطقه‌ای دیگر هجرت کنند تا دعوت الهی را گسترش دهند. ابراهیم(ع) نیز از سرزمین بابل به اتفاق لوط و همسرش ساره به سوی سرزمین شام - مهد توحید و خاستگاه انبیای الهی - حرکت کرد تا بتواند در انجا امکاناتی فراهم کند و دعوت توحید را وسعت بخشد. در این باره ابراهیم(ع) فرموده است: «من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم.»؛ چرا که این راه» راه پروردگار بود؛ راه رضای او و راه دین و آیین او.

  27. وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِ ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلْكِتَٰبَ وَءَاتَيْنَٰهُ أَجْرَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٢٧﴾

    پاداش ابراهیم(ع)

    در این که منظور از این پاداش چیستء مفسران بیانات گوناگونی دارند. برخی گفته‌اند که شاید منظور زندگی مادی و معنوی نیکو و مناسب در دنیا باشد؛ چنان که در یه ۱۲۲ سورة نحل می‌خوانیم: «ما در دنیا به او (همّت) نیکی عطا کردیمء و در آخرت از نیکان است.» این احتمال را نیز داده‌اند که منظور از آن پاداش» مقام قرب الهی است که دیگر موْمنان در آخرت به آن دست می‌یابند؛ ولی خداوند در دنیا آن مقام را به این پیامبر خود روزی فرمود. برخی از مفسران نیز گفته‌اند که شاید منظور از آن» نام نیک در میان همة امت‌ها باشد؛ چرا که همه به ابراهیم(ع) به عنوان یک پیامبر عظیم‌الشآن احترام می‌گذارند و به وجود او افتخار می‌کنند. آبادی سرزمین مکه به دعای اوه جذب همةٌ دل‌ها به سوی او و یادأوری خاطرات پرشکوه و ایمان‌افرین و سازنده‌اش همه ساله در مراسم حج نیز ممکن است برخی دیگر از این پاداش‌ها باشد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, ج ۰۱۶ ص۲۵۰ > ۴ نمونه ج ۰۱۶ ص۲۵۰ > ۱- نمونهء چ۸۶ ص ۲۴۶ ۲ پیشین» ص۲۴۸ ۳ المیزان» ج ۰۶ ص ۱۲۶ > ۳ المیزان» ج ۰۱۶ ص ۱۲۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  28. وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٢٨﴾

    29:28 · no commentary for this ayah

  29. أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نَادِيكُمُ ٱلْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٢٩﴾

    29:29 · no commentary for this ayah

  30. قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٣٠﴾

    29:30 · no commentary for this ayah

  31. وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوٓا۟ إِنَّا مُهْلِكُوٓا۟ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ﴿٣١﴾

    29:31 · no commentary for this ayah

  32. قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا۟ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُۥ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ﴿٣٢﴾

    دلسوزی ابراهیم(ع) برای قوم لوط

    به ظاهر منظور حضرت ابراهیم(ع) از این که فرمود «لوط در این آیادی است» این بوده که عذاب را از همةٌ قوم لوط بردارد تا لوط هم در این میان محفوظ بماند. فرشتگان هم پاسخ دادند: این مطلب از ما پوشیده نیست؛ بلکه غیر از لوطء خانواده‌اش هم (که ایمان دارند) نجات می‌یابند و همسرش همراه دیگران هلاک خواهد شد. پس ابراهیم(ع) این را می‌دانسته که خداوند حضرت لوط را که پیغمبر اوست. با اهل آبادی هلاک نمی‌کند و نیز از تهدید فرشتگان این ترس در او پیدا نشد که مبادا لوط هم هلاک شود؛ بلکه منظورش این بوده که خداوند به واسطةٌ حضور لوط در آن آبادی» عذاب را از دیگران هم بردارد (این مطلب به طور واضح‌تر در آّیات ۷۴ تا ۷۶ سورةٌ هود بیان شده است). در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که در ضمن بیان حدیث نزول فرشتگان بر ابراهیم و بشارت دادن وی فرمود: «ابراهیم به فرشتگان گفت: برای چه آمده‌اید؟ گفتند: برای هلاک کردن قوم لوط. پس او پرسید: اگر صد نفر از ایشان را مژمنان تشکیل دهند. چطور؟ جبرئیل فرمود: نه. پرسید: اگر پنجاه نفر از آنها موْمنان باشند. چطور؟ گفت: نه. پرسید: اگر سی نفر باشند. چطور؟ گفت: نه. پرسید: اگر بیست نفر باشند. چطور؟ گفت: نه. پرسید: اگر ده نفر باشند. چطور؟ کفت: نه. پرسید: اکر ینج نفر باشند؟ کفت: نه. پرسید: اکر یک نفر باشد؟ کفت: نه. ابراهیم کفت: لوط در ان آبادی است. گفتند: ما به کسانی که در آن هستند. آگاه‌تریم. او و خانواده‌اش را نجات می‌دهیم؛ جز همسرش که در میان قوم (گناهکار) باقی خواهد ماند.» در ذیل این روایت می‌خوانیم که امام حسن بن علی(ع) فرمود: «من از سخن ابراهیم غیر از این را نمی‌فهمم که او می‌خواسته قوم لوط باقی بمانند و این همان سخن خداست که می‌فرماید: «دربارة قوم لوط با ما مجادله می‌کرد.».» (هود - ۷۴)!

  33. وَلَمَّآ أَن جَآءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِىٓءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا۟ لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا ٱمْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ﴿٣٣﴾

    دلتنگی لوط(ع)

    ناراحتی لوط(ع) برای این بود که فرشتگان را نمی‌شناخت. آنها به صورت جوانانی خوش‌قیافه بودند و آمدن چنین میهمانانی به چنان محیط آلوده‌ای ممکن بود برای لوط موجب دردسر و چه بسا آبروریزی نزد میهمانان شود. از این رو سخت در فکر فرو رفت که عکس‌العمل قوم گمراه و ننگین و بی‌شرم در برابر این میهمانان چه خواهد بود. از آیات سورة هود نیز به خوبی استفاده می‌شود که هنگامی که آن قوم بی‌شرم از وجود میهمانان لوط(ع) باخبر شدندء به سرعت به سراغ او آمدند و در نظر داشتند مزاحم آنان شوند. لوط که هنوز فرشتگان را نشناخته بود» سخت ناراحت شد. گاه با توسل به نصیحت و گاه به تهدید و گاه از طریق تحریک وجدان آنها که «آیا یک مرد رشید در میان شما وجود ندارد؟!» و گاه از طریق پیشنهاد ازدواج دخترانش با آنها خواست آتان را از این کار باز دارد؛ اما این بی‌شرمان به هیچ چیز قانع نبودند و تنها به هدف ننگین خود می‌اندیشیدند. در این هنگام؛ رسولان پروردگار خود را به لوط(ع) معرفی کرده, از طریق اعجاز السی, چشمان آن قوم مهاجم را نابینا کردند و آب سردی بر قلب سوختةٌ این پیامبر بزرگ ریختند.

  34. إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَىٰٓ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴿٣٤﴾

    29:34 · no commentary for this ayah

  35. وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَآ ءَايَةًۢ بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴿٣٥﴾

    نشانة آشکار

    ر.ک. به: توضیح أَیةُ ۷۶ سورة حجر.

  36. وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱرْجُوا۟ ٱلْيَوْمَ ٱلْـَٔاخِرَ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴿٣٦﴾

    29:36 · no commentary for this ayah

  37. فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ﴿٣٧﴾

    29:37 · no commentary for this ayah

  38. وَعَادًا وَثَمُودَا۟ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَٰكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَكَانُوا۟ مُسْتَبْصِرِينَ﴿٣٨﴾

    مستبصرین

    بعضی از مفسران» جملةٌ «و کانوا مستبصرین» را به معنای داشتن چشم بینا و عقل و درک کافی, بعضی به معنای دارا بودن فطرت سالم و بعضی به معنای استفاده از راهنمایی پیامبران دانسته‌اند. هیچ مانعی ندارد که همةٌ اینها در معنی آیه جمع باشد؛ اشاره به این که آنها جاهل قاصر نبودند؛ بلکه به‌خوبی حق را می‌شناختند» وجدان بیدار و عقل و خرد کافی داشتند و پیامبران به آنها اتمام حجت کرده بودند؛ ولی با این‌همه» ندای عقل و وجدان» دعوت انبیا را رها کردند و به دنبال وسوسه‌های شیطانی افتادند و روز به روز اعمال زشت و شومشان در نظرشان زیباتر جلوه کرد و به جایی رسیدند که راهی برای بازگشت نبود. قانون آفرینش» این چوب‌های خشک و بی بار و بر را به آتش کشید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰۱۶ ص ۱۲۸ و ۱۳۲ > ۲- نمونهء ج ۱۶ ص ۲۶۳ > ۱- المیزان» ج ۰۶ ص ۱۲۸ و ۱۳۲ ۲- نمونه, ج ۵۶ ص ۲۶۳ ۳- پیشین» ص ۲۷۱ > f.. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  39. وَقَٰرُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَلَقَدْ جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا كَانُوا۟ سَٰبِقِينَ﴿٣٩﴾

    29:39 · no commentary for this ayah

  40. فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿٤٠﴾

    29:40 · no commentary for this ayah

  41. مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴿٤١﴾

    تکیه‌گاه‌هایی سست» چون لانة عنکیوت

    این آیه, مثال جالب و گویایی برای کسانی که غیر خدا را معبود و سرپرست خود قرار می‌دهندء بیان می‌کند که هر چه در این مثال بیندیشیم» نکات بیشتری از آن عایدمان می‌شود. هر حیوان و حشره‌ای برای خود خانه و لانه‌ای دارد؛ اما هیچ‌یک از این خانه‌ها به سستی خانة عنکبوت نیست. لانةٌ عنکبوت که از تارهای بسیار نازک ساخته می‌شود» نه دیواری دارد» نه سقفی» نه حیاطی و نه دری» و از سوی دیگرء مصالح آن به‌قدری سست و بی‌دوام است که در برابر هیچ حادثه‌ای مقاومت نمی‌کند. اگر نسیم ملایمی بوزدء تار و پودش درهم می‌ریزد و اگر چند قطره باران بر آن بباردء متلاشی می‌گردد. با کمترین شعلةٌ آتشی نابود می‌شود و حتی اگر گرد و غبار بر آن بنشیند» پاره پاره می‌شود و از سقف خانه آویزان می‌گردد. معبودهای دروغین نیز نه سودی دارند و نه زیانی» نه مشکلی را حل می‌کنند و نه در روز بیچارگی» پناهگاه کسی هستند. درست است که این خانه برای عنکبوت با آن پاهای بلند و طولانی‌اش» هم مرکز استراحت است و هم دامی برای صید حشرات و تحصیل غذا؛ ولی در مقایسه با خانه‌های حیوانات دیگر بی‌نهایت سست و بی‌دوام است. کسانی که غیر خدا را تکیه‌گاه خود قرار دهندء تیه آنها بر تار عنکبوت است. تخت و تاج فرعون‌هاء اموال بی‌حساب قارون‌هاء قصرها و گنج‌های شاهان» همچون تار عنکبوت» سست و غیر سزاوار اعتماد و در برابر طوفان حوادث ناپایدارند؛ ولی آنها که با توکل به خدا و ایمان به او زندگی می‌کنند. بر سدّی پولادین تکیه دارند.

  42. إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٤٢﴾

    29:42 · no commentary for this ayah

  43. وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَ﴿٤٣﴾

    29:43 · no commentary for this ayah

  44. خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ﴿٤٤﴾

    29:44 · no commentary for this ayah

  45. ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ﴿٤٥﴾

    فلسفةٌ بزرگ نماز

    از آن رو که طبیعت نمازء انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبداً و معاد می‌اندازد» دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منکر است. انسانی که به نماز می‌ایستد و تکبیر می‌گوید. خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می‌شمردء به یاد نعمت‌های او می‌افتد. حمد و سپاس او را می‌گوید او را به رحمانیت و رحیمیت می‌ستاید. به یاد روز جزای او می‌افتد. به بندگی او اعتراف می‌کند» از او یاری می‌جوید و می‌خواهد که به راه راست هدایتش کند و از راه کسانی که بر آنها غضب شده و از گمراهان به خدا پناه می‌برد. بدون شک در قلب و روح چنین انسانی» جنبشی به سوی حق و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوی پیدا می‌شود. او برای خدا رکوع می‌کند» در پیشگاه او پیشانی بر خاک می‌نهد» غرق در عظمت او می‌شود و خودخواهی و خودبرتربینی‌ها را فراموش می‌کندء به یگانگی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی می‌دهد و بر او و خاندانش درود می‌فرستد و از خدا می‌طلبد که در زمره بندگان صالح او قرار گیرد. همه این کارهاء موجی از معنویت در وجود او ایجاد می‌کند؛ موجی که سد نیرومندی در برابر گناه محسوب می‌شود. این عمل چند بار در شبانه‌روز تکرار می‌گردد و در حالات گوناگونی که انسان به علت مشغولیات مادی از خدا غافل استء او را به یاد مبداً اعلی می‌اندازد. از این گذشتهء هنگامی که آمادهٌ مقدمات نماز می‌شود» خود را شست‌وشو می‌دهد و پاک می‌کند» حرام و مال غصبی را از خود دور می‌کند و به بارگاه دوست می‌رود. همةٌ این امورء تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشا و منکرات دارد. این اثر نماز به قدری اهمیت دارد که در بعضی از روایات اسلامی» معیار سنجش نماز مقبول و غیر مقبول خوانده شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «کسی که دوست دارد بییند نمازش مقبول درگاه الهی شده یا نه باید ببیند آیا این نماز او را از زشتی‌ها و منکرات بازداشته یا نه؟ به همان مقدار که بازداشته نمازش قبول است.» البته نهی از فحشا و منکرء سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایطش دارای بعضی از این درجات است. ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ‌گونه انری در او نبخشد؛ هر چند نمازش صوری باشد و هر چند آلودة گناه باشد. البته این‌گونه نماز تأثیرش کم است. این‌گونه افراد اگر همین نماز را هم نخوانندء از این هم آلوده‌تر خواهند شد. در روایتی می‌خوانیم که جوانی از انصار نماز را با پیامبر ادا می کرد اما الوده کناهان زشتی بود. این ماجرا را به پیامبر(ص) عرضه داشتند. حضرت فرمود: «سرانجام نمازش روزی او را از این اعمال باز می‌دارد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج ۰۱۶ ص۲۷۷ ۲- پیشین» ص۲۸۴ > ۲- پیشین» ص۲۸۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  46. وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ﴿٤٦﴾

    29:46 · no commentary for this ayah

  47. وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٤٧﴾

    29:47 · no commentary for this ayah

  48. وَمَا كُنتَ تَتْلُوا۟ مِن قَبْلِهِۦ مِن كِتَٰبٍ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّٱرْتَابَ ٱلْمُبْطِلُونَ﴿٤٨﴾

    نگار مکتب‌نرفته

    درست است که خواندن و نوشتن برای هر انسانی کمال محسوب می‌شوده اما گاه شرایطی پیش می‌آید که نخواندن و ننوشتن کمال است. این موضوع در مورد پیامبران به ویژه خاتم ایشان(ص) کاملاً صدق می‌کند؛ چه این که اگر دانشمندی درس‌خوانده و فیلسوفی آگاه و پرمطالعه ادعای نبوت کند و کتابی به نام کتاب آسمانی آرایه دهدء ممکن است این وسوسه و تردید پیش بیاید که آیا این کتاب» مولود اندیشه‌های خود او نیست؛ اما اگر از میان قومی عقب‌افتاده انسانی که هرگز محضر استادی را درک نکرده کتابی نخوانده و صفحه‌ای ننوشته, برخاست و کتابی به عظمت عالم هستی با محتوایی بسیار بلند و عالی ارایه داده می‌توان یقین کرد که این تراوش مغز او نیست؛ بلکه وحی آسمانی و تعلیم الهی است. در یات دیگر قرآن نیز بر «امَی» و درس‌نخوانده بودن پیامبر(ص) تکیه شده است. اصولاً در محیط حجاز درسی نبود که پیامبر اسلام بخواند و معلمی نبود که از محضرش استفاده کند و به روایت تاریخ, شمار کسانی که در مکه سواد خواندن و نوشتن داشتندء از ۱۷ نفر مرد و یک نفر زن بیشتر نبود. طبیعی است در چنین محیطی که شمار پروردگان ابتدایی‌ترین مرحلةٌ علم (خواندن و نوشتن) چنین کم است» ممکن نیست کسی درس‌خوانده باشد و مردم از آن آگاه نباشند و اگر کسی با قاطعیت ادعا کرد که من هیچ درسی نخوانده‌ام و کسی آن را انکار نکردء دلیل روشنی بر صدق گفتة او است. به هر حال» این وضع خاص پیامبر که در این آیات آمده» برای تکمیل اعجاز قرآن و قطع بهانه‌های بود.! بهانه‌جویان بسیار موْثُر و مفید بود. آری» او عالم بزرگ و کم‌نظیری بود که فقط در مکتب وحی درس خوانده

  49. بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٤٩﴾

    آیاتی روشن در سینةٌ دانشوران

    در یه پیش این نکته مطرح شد که پیامبر (ص) هرگز کتابی نخواند و با دست خود چیزی ننوشت. از این مطلب این نکته به دست آمد که قرآن کتابی نیست که مطالب آن را بشر نوشته باشد. در اینجا این سوّال پیش می‌آید که پس قرآن چیست. این آیه در پاسخ این پرسش می‌فرماید: «بلکه اینها آیات روشنی است که در سینةٌ دانشوران جای دارد.» تعبیر آیات بینات» بیانگر این واقعیت است که نشانه‌های حقانیت قرآن در خود آن به چشم می‌خورد و در پیشانی آیات می‌درخشد و دلیل آن با خود آن است. در حقیقت همچون آیات تکوینی است که انسان از مطالعة آن بدون نیاز به چیز دیگر به حقیقت پی می‌برد. این آیات تشریعی نیز از نظر ظاهر و محتوا جنان است که خود دلیل صدق خویش است. از این کذشته، طرفداران این یات و دلدادگان آن» کسانی هستند که بهره‌ای از علم و آگاهی دارند؛ هر چند دستشان تهی و پایشان برهنه است. به تعبیر روشن‌تر» یکی از طرق شناخت اصالت یک مکتبء بررسی حال موّمنان به آن مکتب است. اگر گروهی نادان یا شیاد دور کسی را گرفتندء به نظر می‌رسد که او نیز از همین قماش باشد؛ اما اگر کسانی که اسرار علوم در سینه‌های آنها نهفته استء» به مکتبی اعلام وفاداری کردندء این دلیل بر حقانیت آن مکتب است. این در حالی است که ما می بینیم کروهی از علمای اهل کتاب و شخصیتهای باتقوای ممتازی همجون ابوذرها وسلمانها و مقدادها و عمار یاسرها و شخصیت والایی همجون علی (ع)، حامیان و عاشقان این مکتب بودند. در روایات زیادی» این آیه به ائْمهُ اهل بیت(ع) تفسیر شده است؛ البته نه بدین معنا که مفهوم آیه در ایشان مناحصر است؛ بلکه آنان مصادیق روشن آیه هستند. اگر می‌بینیم در بعضی از روایات چنین تصریح شده که منظور تنما امامان هستندء اشاره به همةٌ علم قرآن است که تنها در اختیار آنها است و هیچ مانعی ندارد که علما و دانشمندان بلکه توده‌های فهمیدة مردم هم بهره‌ای از علوم قرآن داشته باشند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه جچ۱۶ ص ۳۰۶ > ۲ المیزان» ج۰۱۶ ص ۱۴۴ > ۳ نمونه جچ۰۱۶ ص ۳۰۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  50. وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَٰتٌ مِّن رَّبِّهِۦ قُلْ إِنَّمَا ٱلْـَٔايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿٥٠﴾

    29:50 · no commentary for this ayah

  51. أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٥١﴾

    29:51 · no commentary for this ayah

  52. قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿٥٢﴾

    29:52 · no commentary for this ayah

  53. وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ وَلَوْلَآ أَجَلٌ مُّسَمًّى لَّجَآءَهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿٥٣﴾

    29:53 · no commentary for this ayah

  54. يَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌۢ بِٱلْكَٰفِرِينَ﴿٥٤﴾

    29:54 · no commentary for this ayah

  55. يَوْمَ يَغْشَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٥٥﴾

    29:55 · no commentary for this ayah

  56. يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ أَرْضِى وَٰسِعَةٌ فَإِيَّٰىَ فَٱعْبُدُونِ﴿٥٦﴾

    هجرتی باید کرد

    بسیاری از مفسران معتقدند که این یه در بارةٌ موّمنانی نازل شده که در مکه تحت فشار شدید کفار بودند؛ به طوری که توانایی بر ادای وظایف اسلامی خود نداشتند. در این شرایط به آنها دستور داده شد که از آن سرزمین هجرت کنند. البته این قانون به موّمنان مکه اختصاص ندارد و در هر زمان و مکان که آزادی به طور کامل از مسلمانان سلب شود و ماندن در آنجا نتیجه‌ای جز ذلت و زبونی و دور ماندن از برنامه‌های الهی نداشته باشدء وظیفةٌ مسلمانان» مهاجرت به مناطقی است که بتوانند آزادی مطلق یا نسبی داشته باشند. به تعبیر دیگرء هدف آفرینش انسان» بندگی خدا است؛ همان بندگی که رمز آزادگی و سرافرازی و پیروزی انسان در همه جبهه‌ها است و در جملةٌ «فایای فاعبدون» به آن اشاره شده است. هرگاه این هدف اساسی و نهایی زیر پا بمانده راهی جز هجرت نیست. زمین خدا وسیع است و باید به نقطة دیگری قدم نهاد و هرگز در چنین مواردی» اسیر مفاهیمی همچون قبیله و قوم» وطن» خانه و کاشانه نشد و تن به ذلت و اسارت در نداد که احترام این چیزها تا زمانی است که هدف اصلی به مخاطره نیفتد؛ به فرمودة امام علی(ع): «برای تو هیچ شهری بهتر از شهر دیگر نیست. بهترین شهرها. شهری است که تو را بپذیرد و در آن آسوده باشی.»

  57. كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ﴿٥٧﴾

    29:57 · no commentary for this ayah

  58. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَ﴿٥٨﴾

    29:58 · no commentary for this ayah

  59. ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴿٥٩﴾

    29:59 · no commentary for this ayah

  60. وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا ٱللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٦٠﴾

    خداوند شما را روزی می‌دهد

    گذشته از انسان» در میان جنبندگان و حیوانات و حشرات» انواع کمی هستند که همچون مورچگان و زنبوران» عسل و مواد غذایی خود را از صحرا و بیابان به سوی لانه حمل و ذخیره می‌کنند. دیگران غالبا هر روز جدید باید به دنبال روزی تازه‌ای بروند. میلیون‌ها میلیون از آنها در اطراف ماء در نقاط دور و نزدیک» در اعماق بیابان‌ها و بر فراز کوه‌ها و درون دریاها وجود دارند که همه از خوان نعمت بی‌دریخش روزی می‌خورند و تو ای انسان که از آنها برای به دست آوردن روزی و ذخیره کردن باهوش‌تر و تواناتری» چرا چنین از ترس قطع روزی به زندگی آلوده و ننگین چسبیده‌ای و زیر بار هر ستم و ذلتی می‌روی؟ تو هم از درون این محدودةٌ زندگی تنگ و تاریک بیرون ی و بر سر سفرة گستردةٌ پروردگارت بنشین و غم روزی مخور. آن روز که جنین ضعیف و ناتوانی در شکم مادر بودی و هیچ‌کس حتی پدر و مادر مهربانت به تو دسترسی نداشتند» پروردگارت تو را فراموش نکرد و آنچه را نیاز داشتی» در اختیارت گذاشت؛ امروز که موجودی توانا و نیرومندی و خود قادر به رفتن دنبال روزی خویش هستی.

  61. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ﴿٦١﴾

    در دل, خدا می‌گویند و با زبان» بت

    بت‌پرستان شبه جزیرةٌ عرب» در موضوع توحیدٍ در خالقیت دجار اشکال و لغزش نبودند؛ ولی در موضوع تدبیر در خلقت، مشرک بودند. أنها معتقد بودند که خداوند پس از آفرینش جهان» تدبیر برخی از امور خلقت را به مخلوق های برتر خود سپرده و خود کنار رفته است. این مخلوق های برتر در نظر آنان عبارت بودند از فرشتگان» اجه ارواح مقدس و... که هر کدام در نظر آنان» مدبر گوشه‌ای از این جهان بودند. این گروه معتقد بودند که مقام خلقت» غیر از مقام تدبیر و کارگردانی است. چیزی که مربوط به خداست» همان خلقت آفرینش است؛ ولی چون تدبیر جدا از خلقت استء مربوط به موجودات دیگر است که اختیاردار این جهان هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه جچ0۶ ص ۳۲۶ > ۱- نمونه, چ۸۶ ص ۳۷۶ ۲ پیشین» ص ۳۳۲ ۳ منشور جاویده ج۲. ص ۲۸۱ > ۳- منشور جاوید»ء ج۲» ص ۲۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  62. ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٦٢﴾

    29:62 · no commentary for this ayah

  63. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ قُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴿٦٣﴾

    29:63 · no commentary for this ayah

  64. وَمَا هَٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ لَهِىَ ٱلْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴿٦٤﴾

    29:64 · no commentary for this ayah

  65. فَإِذَا رَكِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْكِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ﴿٦٥﴾

    29:65 · no commentary for this ayah

  66. لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا۟ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴿٦٦﴾

    29:66 · no commentary for this ayah

  67. أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَ﴿٦٧﴾

    29:67 · no commentary for this ayah

  68. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِٱلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُۥٓ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَٰفِرِينَ﴿٦٨﴾

    29:68 · no commentary for this ayah

  69. وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٦٩﴾

    ‏ دو عامل مهم برای هدایت شدن

    عبارت «جاهدوا فینا» در این آیه» تعبیر وسیع و مطلقی است که هرگونه جهاد و تلاشی را که در راه خدا و برای او صورت گیرده شامل می‌شود؛ خواه در طریق کسب معرفشت باشد یا جهاد با نفس یا مبارزه با دشمن یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسة معصیت یا در مسیر کمک به افراد مستضعف یا انجام هر کار نیک دیگر. کسانی که در این راه‌ها به هر شکل و به هر صورت برای خدا مجاهده کنندء مشمول حمایت و هدایت المی هستند. به این ترتیب» منظور از «سْبْل» در اینجا راه‌های گوناگونی است که به سوی خدا منتهی می‌شود: راه جهاد با نفس» راه مبارزه با دشمنان» راه علم و فرهنگ و هر جهاد دیگر. خدا به مجاهدان راهش وعده داده و پیروزی و موفقیت او را در گرو دو چیز شمرده است: جهاد و اخلاص. اکر درست بیندیشیم، سرجشمة مشکلات جوامع اسلامی، نبود همین دو است. عقب ماندکی مسلمانان، نیاز به بیگانگان در جنبه‌های گوناگون. اسارت و اشغال سرزمین‌های مسلمانان در چنگال دیگران و نظایر آنهاء همه و همه به خاطر این است که یا جهاد را فراموش کرده‌اند یا نیت‌ها آلوده شده است. چهاد در صحنه‌های علمی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و نظامیء به دست فراموشی سپرده شده و حب نفس و عشق به دنیا و راحت‌طلبی و کوته‌نگری و اغراض شخصی, بر مسلمانان چیره شده؛ تا آنجا که کشتگان به دست خودشان بیش از کشتگانی است که دشمن از آنها می‌گیرد. در بعضی از روایات» این آیه به آل محمد (ص) و پیروان آنها تعبیر شده؛ زیرا ایشان مصداق کاملی از آّیه هستند و در راه جهاد و اخلاص پیش‌قدم بودند و این البته هرگز به معنای محدودیت مفهوم آیه نیست.!