Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
طسٓمٓ﴿١﴾
28:1 · no commentary for this ayah
تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ﴿٢﴾
28:2 · no commentary for this ayah
نَتْلُوا۟ عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِٱلْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٣﴾
28:3 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَيَسْتَحْىِۦ نِسَآءَهُمْ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٤﴾
28:4 · no commentary for this ayah
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَٰرِثِينَ﴿٥﴾
مشیت ما؛ پیروزی مستضعفان
چقدر این آیه گویا و امیدبخش است؛ چرا که به صورت یک قانون کلی و در شکل فعل مضارع و مستمر بیان شده است تا تصور نشود که تنها به مستضعفان بنیاسرائیل و حکومت فرعونیان اختصاص دارد؛ بلکه میفرماید: فرعون میخواست بنیاسرائیل را تار و مار کند و قدرت و شوکتشان را در هم کوبد؛ اما ما میخواهیم که مستضعفان» پیشوایان و وارئان روی زمین گردند. این بشارتی است در زمینة پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر. نمونهای از تحقق این خواست الهی» حکومت بنیاسرائیل و زوال حکومست فرعونیان است. نمونةٌ کاملترش» حکومت پیامبر اسلام(ص) و یارانش بعد از ظهور اسلام است؛ حکومت پابرهنهها و تهیدستان باایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوی فراعنةٌ زمان خود مورد تحقیر و استهزا بودند و تحت فشار قرار داشتند. سرانجام خدا به دست همین گروه دروازةٌ قصرهای کسراها و قیصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت به زیر آورد. نمونة گستردهتر آن» ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کرةٌ زمین بهوسیلة حضرت مهدی(عج) است. این آیات» از جمله آیاتی است که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را میدهد. در روایات بسیاری به این ظهور بزرگ اشاره شده است. در روایتی از امام علی(ع) در تفسیر این آیه میخوانیم: «این گروه. آل محمد(ص) هستند. خداوند. مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود. بر میانگیزد و به آنها عزت میدهد و دشمنانشان را ذلیل میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۵ ص ۵۷۲ > ۲- نمونه ج 0۱۶ ص ۴ > ۱-نمونهء چ ۸۵ ص ۵۷۲ ۲ نمونهء ج ۱۶ ص ۴ ۳ پیشین» ص۱۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَحْذَرُونَ﴿٦﴾
هامان که بود؟
هامانء وزیر معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت که این آیه. لشکریان مصر را لشکریان فرعون و هامان گفته است.! از روایات و تواریخ استفاده میشود که او مردی زیرک و مکٌار بوده و در بسیاری از جنایات فرعون همکاری داشته و حتی در برخی از موارد» فرعون را نیز راهنمایی میکرده است. برای مثال» در روایات میخوانیم که حضرت موسی(ع) فرعون را به سوی خدا دعوت کرد و به او وعده داد که در صورت ایمان به خداء در دنیا زندگی مرفهی خواهد داشت و پس از مرگ به بهشت وارد میشود. فرعون کمی تحت تأثیر دعوت موسی(ع) قرار گرفت؛ اما چون او هیچ کاری را بدون مشورت هامان انجام نمیداد» در این مورد با او مشورت کرد و او با حیلهگری و نیرنگ از ایمان آوردن فرعون جلوگیری کرد. همچنین نقل شده است که با شکست ساحران فرعون در برابر موسی(ع) و ایمان آوردن آنها به خداوند, بسیاری از مردم بنیاسرائیل به موسی(ع) ایمان آوردند. در این هنگام» هامان به فرعون پیشنهاد کرد که تمام کسانی را که به دین موسی(ع) گرویدهانده زندانی کند و فرعون نیز همین کار را کرد. در آن هنگام (همانطور که در أَیة ۱۳۳ سورةٌ اعراف میخوانیم) خداوند بلاهای طوفان» ملخء آفت گیاهان»قورباغه وخون را پشت سر هم بر آنها نازل کرد. به همین جهت در روایات میخوانیم که همانطور که او در دنیا در کنار فرعون به فساد در زمین مشغول بود» در آخرت همراه او در آتش جهنم خواهد سوخت. در روایتی از امام صادق(ع) از قول جد بزرگوارش امام سجاد(ع) میخوانیم: «آتش دوزخ هفت در دارد؛ یک در آن برای فرعون و هامان و قارون است...»
وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ أُمِّ مُوسَىٰٓ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى ٱلْيَمِّ وَلَا تَخَافِى وَلَا تَحْزَنِىٓ إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٧﴾
28:7 · no commentary for this ayah
فَٱلْتَقَطَهُۥٓ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا۟ خَٰطِـِٔينَ﴿٨﴾
برنامة عجیب الهی
قدرتنمایی این نیست که اگر خدا بخواهد قوم نیرومند و جباری را نابود کند.ء لشکریان آسمان و زمین را برای نابودی آنها بسیج کند؛ بلکه قدرتنمایی این است که خود آن جباران مستکبر را مأمور نابودی خودشان سازد و چنان در قلب و افکار آنها اثر بگذارد که مشتاقانه هیزمی را جمع کنند که خود با آتشش بسوزند. در مورد فرعونیان زورمند و گردنکش نیز چنین شد و پرورش و نجات موسی در تمام مراحل به دست خود آنها صورت گرفت: قابلةً موسی از قبطیان بود؛ سازندةٌ صندوق نجات موسی, یک نجار قبطی بود؛ گیرندگان صندوق نجات از امواج نیل» آل فرعون بودند؛ باز کنندگان در صندوق» شخص فرعون یا همسرش آسیه بود و سرانجام کانون امن و آرامش و پرورش موسای قهرمان و فرعونشکن» همان کاخ فرعون بود. این است قدرتنمایی پروردگار.
وَقَالَتِ ٱمْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّى وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿٩﴾
28:9 · no commentary for this ayah
وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَٰرِغًا إِن كَادَتْ لَتُبْدِى بِهِۦ لَوْلَآ أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٠﴾
28:10 · no commentary for this ayah
وَقَالَتْ لِأُخْتِهِۦ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِۦ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿١١﴾
28:11 · no commentary for this ayah
وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ ٱلْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰٓ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُۥ لَكُمْ وَهُمْ لَهُۥ نَٰصِحُونَ﴿١٢﴾
فلسفة تحریم شیر زنان دیگر بر موسی
در بعضی از روایات آمده که پس از آنکه تمام زنهای شیرده بر موسی تحریم شدند و او به آغوش مادرش بازگشت و سینة او را قبول کردء هامان - وزیر فرعون - گفت: من فکر میکنم تو مادر واقعی او هستی. چرا در میان این همه زن فقط سینة تو را پذیرفت؟ گفت: به این دلیل که من زنی خوشبو هستم و شیرم بسیار شیرین است. تاکنون هیچ کودکی به من سپرده نشده مگر این که سینةٌ مرا پذیرفته است. حاضران این سخن را تصدیق کردند و هرکدام هدیه و تحفة گرانقیمتی به او دادند. در حدیثی از امام باقر(ع) میخوانیم: «سه روز بیشتر طول نکشید که خداوند نوزاد را به مادرش بازگرداند.» بعضی گفتهاند: تحریم تکوینی شیرهای دیگران برای موسی به خاطر این بود که خدا نمیخواست این پیامبر پاک» از شیرهایی که آلوده به حرام» اموال دزدی» جنایتء» رشوه و غصب حقوق دیگران است. بنوشد. او میبایست از شیر پاکی همچون شیر مادرش تغذیه میکرد تا بتواند برضد ناپاکیها قیام کند و با ناپاکان بستیزد. برخی از مفسران گفتهاند که موسی(ع) با نهایت احترام تا دوران بلوغ در کاخ فرعون ماند؛ ولی سخنان توحیدی اوه فرعون را سخت ناراحت میکرد؛ تا آنجا که تصمیم به قتل او گرفت. آنگاه موسی کاخ را رها کرد و وارد شهر شد که با نزاع دو نفر که یکی از قبطیان و دیگری از سبطیان بوده رو به رو گشت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» جچ۱۶ ص ۱۶ > ۳ بحارالانوار» چ۳۱ ص ۵۱۸ > ۱- نمونهء ج۰۱۶ ص ۱۶ ۳۲ برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: بحارالانوار» ج۰۱۳ ص ۶۷ به بعد > ۴ نمونهء ج ۰۱۶ ص ۳۰ > ۳ بحارالانوارء ج ۰۳۱ ص ۵۱۸ ۴ نمونهء ج ۰۱۶ ص ۳۰ ۵- پیشین» ص ۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Biḥār al-Anwār.
فَرَدَدْنَٰهُ إِلَىٰٓ أُمِّهِۦ كَىْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٣﴾
28:13 · no commentary for this ayah
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَٰهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٤﴾
28:14 · no commentary for this ayah
وَدَخَلَ ٱلْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِۦ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِۦ فَٱسْتَغَٰثَهُ ٱلَّذِى مِن شِيعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِى مِنْ عَدُوِّهِۦ فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِنَّهُۥ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ﴿١٥﴾
آیا قتل توسط موسی(ع) با مقام عصمت ساز گار است؟
مفسران بحثهای دامنهداری در مورد مشاجرهٌ مرد قبطی و بنیاسرائیلی و کشته شدن قبطی به دست موسی دارند. البته اصل این عمل» مسئلةً مهمی نیست؛ چرا که جنایتکاران فرعونی» مفسدان بیرحمی بودند که هزاران نوزاد بنیاسرائیلی را سر بریدند و از هیچگونه جنایتی ابا نداشتند» و به این ترتیب» افرادی نبودند که خونشان به ویژه در نظر بنیاسرائیل محترم باشد. آنچه برای علمای تفسیر ایجاد مشکل کرده» تعبیراتی است که خود موسی(ع) در این ماجرا میکند: یک جا میگوید «هذا من عَمل الشّیطان» و جای دیگری میگوید «رَب نی ظلمتٌ نفسی فُاغفر لی». این تعبیرات چگونه با عصمت انبیا که حتی پیش از نبوت و رسالت باید دارای آن باشندء سازگار است؟ در پاسخ این سوّال باید گفت آنچه از موسی سر زدء ترک اولایی بیش نبود. او با این عملش خود را به زحمت انداخت؛ چرا که قتل یک قبطی به دست موسی چیزی نبود که فرعونیان به آسانی از آن بگذرند. ترک اولی ذاتاً حرام نیست؛ بلکه موجب میشود کار خوبتری ترک گردد؛ بی آنکه عمل خلافی انجام شده باشد. در حدیثی از امام رضا(ع) در تفسیر این آّیات» چنین میخوانیم که منظور از جملةٌ «هذا من عمل الشیطان»» نزاع و جدال آن دو مرد با یکدیگر است که عمل شیطانی محسوب میشده؛ نه عمل موسی. منظور از «رب انی ظلمت نفسی» نیز این است که من خود را در انجا که نباید بگذارم» گذاشتم. من نمیبایست وارد این شهر میشدم. منظور از جملةٌ «فاغفر لی» هم این است که مرا از دشمنانت پوشیده دار تا بر من دست پیدا نکنند (یکی از معانی غفران» پوشاندن است). (برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: شعراء - ۱.)۲۰
قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَٱغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُۥٓ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٦﴾
28:16 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ﴿١٧﴾
28:17 · no commentary for this ayah
فَأَصْبَحَ فِى ٱلْمَدِينَةِ خَآئِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا ٱلَّذِى ٱسْتَنصَرَهُۥ بِٱلْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُۥ قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰٓ إِنَّكَ لَغَوِىٌّ مُّبِينٌ﴿١٨﴾
28:18 · no commentary for this ayah
فَلَمَّآ أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِٱلَّذِى هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِى كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًۢا بِٱلْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّآ أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِينَ﴿١٩﴾
کسی که دشمن هر دوی آنها بود
بیشتر مفسران گفتهاند که کسی که به موسی گفت «میخواهی مرا بکشی؛ همانطور که دیروز انسانی را کشتی» همان کسی بود که روز پیشتر موسی را به کمک طلبید. مرد بنیاسرائیلی که خیال کرده بود موسی با این توبیخ بنا دارد او را مانند قبطی دیروز به قتل برسانده از خشم او بیمناک شد و چنین گفت. از سخن او قبطی طرف دعوایش فهمید که قاتل قبطی دیروزء موسی بوده است. پس به دربار فرعون برگشت و جریان را به وی گزارش داد. فرعون و درباریانش به مشورت نشستند و سرانجام تصمیم به قتل موسی گرفتند. پس منظور از «الذی هو عدو لهما» همان شخصی است که روز قبل از آن نیز با یک قبطی دیگر درگیر شد و موسی به او کمک کرد. قرآن نیز با آوردن این جمله نشان میدهد که آنچه در تورات آمده که دو طرف دعوا در آن روز بنیاسرائیلی بودند» صحیح نیست؛ بلکه یکی از آنها بنیاسرائیلی و دیگری فرعونی بوده است.
وَجَآءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّ ٱلْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَٱخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴿٢٠﴾
چه کسی موسی را از نقشةٌ فرعونیان باخبر کرد؟
این مرد به ظاهر همان کسی است که سپس به «موّمن آل فرعون» معروف شد. میگویند نامش «حزقیل» بود و از خویشاوندان نزدیک فرعون محسوب میشد و چنان با آنها رابطه داشت که در اینگونه جلسات شرکت میکرد. او از وضع جنایات فرعون رنج میبرد و در انتظار این بود که قیامی بر ضد او صورت گیرد و او به این قیام بپیوندد. او چشم امید به موسی دوخته بود و در چهرة او» سیمای یک مرد الهی انقلابی را مشاهده میکرد. به همین دلیل هنگامی که احساس کرد او در خطر است» خود را به موسی رساند و او را از چنگال خطر نجات داد. در سورة غافر خواهیم خواند که او نه تنها در این ماجراء بلکه در ماجراهای دیگر نیز تکیهگاهی برای موسی(ع) بود و دیدةٌ تیزبینی برای بنیاسرائیل در قصر فرعون محسوب میشد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۶ ص ۴۴ ۲ المیزان» ج ۶ ص ۲۱ ۳ نمونه ج ۱۶ ص ۵۱ > ۲ المیزان» ج ۰۶ ص ۲۱ > ۳ نمونهء ج ۱۶ ص ۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
فَخَرَجَ مِنْهَا خَآئِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢١﴾
28:21 · no commentary for this ayah
وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴿٢٢﴾
ادب و زهد موسی(ع)
موسی خسته و گرسنه بود و در آن شهرء غریب و تنهاء و پناهگاهی نداشت؛ اما بیتابی نکرد. آنقدر موْدب بود که حتی هنگام دعا کردن به صراحت نگفت: خدایاء چنین و چنان کن؛ بلکه عرضه داشت: «هر خیر و نیکی بر من بفرستی, من به آن نیازمندم.» یعنی تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو کرد و بقیه را به لطف پروردگار واگذاشت. در روایتی از امیرالموّمنین علی(ع) در توصیف زهد پیامبران و بیاعتنایی آنها به دنیا میخوانیم: «اگر خواهی جز او [- پیامبر اسلام(ص)] به کسی اقتدا کنی, موسای کلیم(ع) را مقتدا قرار ده که گفت: پروردگارا. هر خیر و نیکی بر من فرستی, من به آن نیازمندم. به خدا سوگند. چیزی جز لقمةٌ نانی درخواست نکرد.»
وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ ٱلنَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّىٰ يُصْدِرَ ٱلرِّعَآءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ﴿٢٣﴾
28:23 · no commentary for this ayah
فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴿٢٤﴾
28:24 · no commentary for this ayah
فَجَآءَتْهُ إِحْدَىٰهُمَا تَمْشِى عَلَى ٱسْتِحْيَآءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٥﴾
حیا؛ خُلق پیامبران و خانوادةٌ ایشان
یکی از درسهای مهمی که این آیه به ما می آموزدء «حیا» است. در آیات پیشین خواندیم که دختران شعیب گوسفندان خود را به این دلیل آب نمیدادند که در آنجا گروهی از مردان, چهارپایان خود را سیراب میکردند. به همین جهت» آن دو دختر صبر میکردند تا همةٌ چوپانها خارج شوند و بعد از آنها گوسفندانشان را سیراب کنند. در این آیه نیز میخوانیم که یکی از آن دو دختر که با نهایت حیا گام بر میداشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم داردء به سراغ موسی آمد و تنها یک جمله گفت: «پدرم از تو دعوت میکند تا مزد سیراب کردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.» از طرف دیگر, حیای موسی(ع) نیز سزاوار توجه است؛ چرا که در روایات میخوانیم هنگامی که موسی(ع) با دختر شعیب به سمت منزل او حرکت کردء به او فرمود: «پشت سر من حرکت کن و راه را به من نشان بده؛ زیرا ما از گروهی هستیم که حتی پشت سر زنان را هم نگاه نمیکنیم.» در روایتی میخوانیم که پیامبر(ص) از اصحابش پرسید: فاطمه(س) رسید. آن حضرت فرمود: «من میدانم چه چیزی برای زنان بهتر است؛ اینکه چشم آنها به مردان پیامبر(ص) رسید, حضرت بسیار خوشحال شد و فرمود: «فاطمه پارة تن من است.» [نامحرم] نیفتد و مردان [نامحرم نیز] آنها را نبینند.» هنگامی که فرمایش حضرت زهرا(س) به گوش
قَالَتْ إِحْدَىٰهُمَا يَٰٓأَبَتِ ٱسْتَـْٔجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ ٱسْتَـْٔجَرْتَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْأَمِينُ﴿٢٦﴾
دو شرط اساسی برای مدیریت صحیح
در این یه مهمترین و اصولیترین شرایط مدیریت به صورت کلی و فشرده آمده است: قدرت و امانت. بدیهی است که منظور از قدرتء تنها قدرت جسمانی نیست؛ بلکه مراد قدرت و قوّت بر انجام مسئولیت است. یک مدیر قوی کسی است که حوزةٌ مأموریت خود را به خوبی بشناسده» از انگیزهها باخبر باشد» در برنامهریزی مسلط و از ابتکار کافی برخوردار و در تنظیم کارها ماهر باشد. هدفها را روشن و نیروها را برای رسیدن به هدف بسیج کند. در عین حال, دلسوز و خیرخواه و امین و درستکار باشد. آنها که در سپردن مسئولیتها وکارها تنها به امانت و پاکی قناعت میکنندء به همان اندازه در اشتباهاند که برای کار هر دو یکی است. نیرومند و توانا و امین باشد تا نظام جامعه به سامان رسد. اگر در علل زوال حکومتها در طول تاریخ بیندیشیم» کار هر دو یکی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۶ ص ۵۷ > ۴ وسائلالشیعةء ج۲۰. ص ۶۷ > ۱ نمونه ج ۱۶ ص ۵۷ ۲ نهجالبلاغه, خطبة ۱۵۹ ۳ المیزان» ج ۰۶ ص ۲۸ > ۵ نمونه ج ۱۶ ص ۶۶ > ۳ المیزان» چ ۱۶ ص ۲۸ > ۳/۸۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha, al-Kāfī.
قَالَ إِنِّىٓ أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ٱبْنَتَىَّ هَٰتَيْنِ عَلَىٰٓ أَن تَأْجُرَنِى ثَمَٰنِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ وَمَآ أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٢٧﴾
28:27 · no commentary for this ayah
قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ أَيَّمَا ٱلْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَٰنَ عَلَىَّ وَٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ﴿٢٨﴾
28:28 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى ٱلْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِۦٓ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ ٱمْكُثُوٓا۟ إِنِّىٓ ءَانَسْتُ نَارًا لَّعَلِّىٓ ءَاتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ ٱلنَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ﴿٢٩﴾
28:29 · no commentary for this ayah
فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِىَ مِن شَٰطِئِ ٱلْوَادِ ٱلْأَيْمَنِ فِى ٱلْبُقْعَةِ ٱلْمُبَٰرَكَةِ مِنَ ٱلشَّجَرَةِ أَن يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّىٓ أَنَا ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٣٠﴾
شاطی الواد الاًیمٌن
کلمةٌ «شاطع» به معنای کنار است و کلمةٌ «وادی» به معنای محلی است که سیلاب از آنجا میگذرد. به همین اعتباره شکاف میان دو کوه را نیز وادی میگویند. کلمةٌ «بقعة» به معنای قطعهای از زمین است که به شکل زمینهای اطرافش نباشد. کلمهٌ «ایمن» به معنای سمت راست است. بقعهٌ مبارکه» قطعه و نقطةٌ مخصوصی از کنارهٌ سمت راست دره است که در آن درختی قرار داشته و ندای «یا موسی» از آن برخاسته و مبارک بودنش نیز به همین خاطر است. ندای المی در آنجا به گوش رسید و آن سرزمین از این راه شرافتی یافت. به خاطر همین شرافت و قداست بود که حضرت موسی(ع) مأمور شد کفش خود را در آنجا از پا در آورد.
وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَٰمُوسَىٰٓ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ ٱلْـَٔامِنِينَ﴿٣١﴾
28:31 · no commentary for this ayah
ٱسْلُكْ يَدَكَ فِى جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوٓءٍ وَٱضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ ٱلرَّهْبِ فَذَٰنِكَ بُرْهَٰنَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًا فَٰسِقِينَ﴿٣٢﴾
گذاشتن دستها بر سینه برای دور شدن ترس
مشاهدة آن معجزات عجیب در آن شب تاریک و آن بیابان خالی» موسی را سخت تکان داد. از این رو به او دستور داده شد که دستهایش را بر سینهاش بگذارد تا قلبش آرامش یابد. بعضی نیز گفتهاند که این جمله کنایه از لزوم قاطعیت و داشتن عزم راسخ در ادای مسئولیت رسالت و نداشتن ترس و وحشت از هر مقام و قدرتی است. بعضی نیز احتمال دادهاند که هنگامی که عصا به مار تبدیل شدء موسی دست خود را گشود تا از خویشتن دفاع کند؛ اما خداوند به او دستور داد که دستت را جمع کن و نترس؛ نیازی به دفاع نیست. تعبیر «جناح» (بال) بهجای دستء تعبیر زیبایی است که شاید هدف از آن تشبیه حالت آرامش انسان به حالت پرندهای باشد که به هنگام مشاهدةٌ چیز وحشتناکی پر و بال میزند؛ اما وقتی آرامش خود را باز یافت» بال و پر خود را جمع میکند. برخی از مفسران احتمال دادهاند که منظور از این دستور این باشد که خداوند خواست آن جناب» سیمای خشوع و تواضع به خود بگیرد؛ چون عادت مردم متکبّر و خودپسند این است که بازوهای خود را از پهلو جدا میکنند. بدین ترتیب» این یه شبیه یه ۸۸ سورةٌ حجر است که خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: «بال (عطوفت) خود را برای موْمنان فرود آور»
ترس از تکذیب برای چه؟
این بخش از یه علت درخواست موسی(ع) از خدا مبنی بر فرستادن برادرش هارون به همراه اوست. او می ترسید فرعونیان تکذیبش کنند و او خشمگین شود و نتواند دلیل خود را به وضوح بیان کند؛ چنان که در یات ۱۳ و۱۳ سورةٌ شعراء از قول حضرت موسی(ع) میخوانیم: «پرودگارا از آن بیم دارم که مرا تکذیب کنند و سینهام تنگ شود و زبانم بهقدر کافی گویا نیست. پس (برادرم) هارون را نیز رسالت ده (تا مرا یاری کند)» از اینرو» معنای آیه این میشود که برادرم هارون فصیحتر از من است و زبانی گویاتر از من دارد؛ او را به یاریام بفرست تا راستگویی مرا در دعوتم تصدیق کند و وقتی مردم با من بحث و جدال میکنندء قانعشان کند؛ زیرا میترسم تکذیبم کنند و آن وقت دیگر نتوانم راستی مدعایم را برای آنها روشن کنم. (در بارةٌ فصیحتر بودن هارون از موسی(ع) ررک. به: شعراء - ۱۲). > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج ۰۶ ص ۳۲ نمونه ج ۰۱۶ ص۷۷ ۴۳ المیزان» ج ۶ ص ۳۴ > ۲- نمونه» ج ۰۱۶ ص۷۷ > ۳و۴ المیزان» ج ۰۱۶ ص ۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.
قَالَ رَبِّ إِنِّى قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ﴿٣٣﴾
28:33 · no commentary for this ayah
وَأَخِى هَٰرُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّى لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِىَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِىٓ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ﴿٣٤﴾
28:34 · no commentary for this ayah
قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَٰنًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِـَٔايَٰتِنَآ أَنتُمَا وَمَنِ ٱتَّبَعَكُمَا ٱلْغَٰلِبُونَ﴿٣٥﴾
28:35 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَا بَيِّنَٰتٍ قَالُوا۟ مَا هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَ﴿٣٦﴾
28:36 · no commentary for this ayah
وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِۦ وَمَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٣٧﴾
28:37 · no commentary for this ayah
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرِى فَأَوْقِدْ لِى يَٰهَٰمَٰنُ عَلَى ٱلطِّينِ فَٱجْعَل لِّى صَرْحًا لَّعَلِّىٓ أَطَّلِعُ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّى لَأَظُنُّهُۥ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٣٨﴾
برج بلند فرعون
یکی از سنتهای سیاستبازان کهنهکار این است که هرگاه حادئة مهمی بر خلاف میل آنها واقع شود.ء برای منحرف ساختن افکار عمومی» دست به کار آفریدن صحنةٌ تازهای میشوند تا افکار تودهها را به خود جلب کنند. پس از آنکه آَوازةٌ پیروزی موسی(ع) بر ساحران در سراسر مصر پیچید» ایمان آوردن ساحران به موسی نیز موقعیت حکومت فرعونیان را بیشتر به خطر انداخت؛ چرا که احتمال بیدار شدن تودههای در بند بسیار زیاد بود. میبایست افکار عمومی به هر قیمتی از این واقعه منحرف میشد و مشئولیاتی ذهنی توم با بل و بخشش» مردم را اغفال و تحمیق میکرد. طبق برخی از تواریخ, هامان دستور داد که زمین وسیعی برای این کاخ و برج بلند در نظر گیرند. پنجاه هزار مرد بنا و معمار را هم برای این کار گسیل کرد و هزاران کارگر را برای فراهم آوردن وسایل کار گماشت. بنایساختمان به قدریبالا رفت که بر تمام اطراف مسلط شد. بعضی گفتهاند معماران آن را چنانساختندکه از پلههای مارپیچیآن» مرد اسبسواریمیتوانست بر فراز برج قرار گیردهنگامی کهساختمان به پایانرسیده روزی فرعون از برج عظیم بالارفت» نگاهی به آسمان کردو دید آسمان همان گونه است که از روی زمین پیداست. معروف است تیری به کمان گذاشت و به آسمان پرتاب کرد. تیر بر اثر برخورد به پرندهای» یا طبق توطئةٌ قبلی خودش, خونآلود بازگشت و فرعون از آنجا پایین آمد و به مردم گفت: بروید و فکرتان راحت باشد؛ خدای موسی را کشتم. حتما گروهی سادهلوح باور کردند و این خبر را به همه جا رساندند. این را نیز نقل کردهاند که این بنا دوامی نیاورد و به زودی درهم شکست و گروهی را از میان برد. بعضی نیز احتمال دادهاند که منظور فرعون از بنای آن برج عظیم» ایجاد رصدخانهای بوده تا از فراز آن. ستارگان را رصد کند و ببیند ایا از وضیعت ستارگان میتوان پی برد که پیامبری مبعوث شده و آنچه موسی میگویدء حقیقت دارد یا خیر.
وَٱسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ﴿٣٩﴾
استکبار؛ لباسی بزرگتر از قامت فرعون
این آیه به استکبار فرعون و فرعونیان و تسلیم نشدن آنها در برابر مبداً و معاد که ریشةٌ جنایات آنها نیز انکار همین دو اصل بودء پرداخته است. به راستی انسان ضعیفی که گاهی قادر به دور کردن پشهای از خود نیست و گاه یک موجود ذرهبینی به نام میکروب» نیرومندترین افراد او را به زیر خاک میفرستد» چگونه میتواند خود را بزرگ معرفی کند و دعوی الوهیت نماید؟! در حدیث معروف قدسی آمده است: «تکبر و بزرگیء ردای من است و عظمت. لباسی است که به قامت کبریایی من دوخته شده. هرکس در اینها با من منازعه کندء او را به دوزخ میافکنم.» بدیهی است که خدا نیازی به این توصیفها ندارد. مهم این است که طغیانگری انسان زمانی شروع میشود که باد کبر و غرورء مغز او را پر میکند.
فَأَخَذْنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذْنَٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٠﴾
28:40 · no commentary for this ayah
وَجَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ﴿٤١﴾
امامان نور و نار
در منطق قرآأن» دو گونه امام داریم: امامی که پیشوای متقین در مسیر هدایت است و امامانی که رهبران گمراهی هستند و به تعبیر این آیهء امامان آتش. از ویژگیهای این دو گروه از پیشوایان؛ چنان که در حدیثی از امام صادق(ع) آمده این است که «گروه اول, فرمان خدا را بر فرمان خلق و اراد خودشان مقدم می شمرند و حکم او را برترین احکام میدانند؛ درحالی که گروه دوم فرمان خویش را بر فرمان خدا مقدم میدانند و حکم خویش را فراتر از حکم او میشمرند». با این معیار» شناخت این دو گروه از امامان بسیار آسان است. در روز رستاخیز که صفوف از هم مشخص میشود»ء هر گروهی بهدنبال امامشاناند: ناریان» ناریان را میجویند و نوریان» نوریان را. قرآن میگوید: « روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم.» (اسراء - ۷۱). آری» رستاخیز» تجسمی عظیم از این جهان کوچک است و آنها که در اینجا به امامی دل بستهاند و در خط او گام برمیدارند» در آنجا نیز در خط او هستند. جالب توجه این که فرعونی که در دنیا پیشاپیش پیروانش حرکت کرد و آنها را در امواج نیل غرق کردء در قیامت نیز در پیشاپیش آنها گام برمیدارد و آنها را در دریای آتش وارد میکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۶ ص ۸۵ ۲ المیزان» ج 0۱۶ ص ۳۷ ۳ نمونه, ج ۱۶ ص ۸٩ > ٣- پیشین، ص ٩١ > ۲ المیزان» ج ۰۱۶ ص ۳۷ > ۳ نمونه ج ۱۶ ص ۸٩ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَأَتْبَعْنَٰهُمْ فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ هُم مِّنَ ٱلْمَقْبُوحِينَ﴿٤٢﴾
28:42 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ مِنۢ بَعْدِ مَآ أَهْلَكْنَا ٱلْقُرُونَ ٱلْأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٤٣﴾
28:43 · no commentary for this ayah
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلْغَرْبِىِّ إِذْ قَضَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَى ٱلْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴿٤٤﴾
جانب غربی کجاست؟
توجه به این نکته لازم است که موسی(ع) در مسیرش از مدین به سوی مصر که از سرزمین سینا میگذشت» درست از سوی شرق به غرب حرکت میکرد. به عکس, هنگامی که بنیاسرائیل از مصر به سوی شام رفتند و از سینا گذشتنده از طرف غرب به شرق میآمدند. نکنة دیگر این که بر اساس نظر برخی از مفسران» این آیه و أَیةٌ ۴۶ هر دو به یک موضوع که همان اولین فرعونیان است. تأکیدی بر آَیِةُ ۴۴ است!؛ اما برخی دیگر از مفسران بر آناند که این آیه به میقات موسی(ع) و نزول تورات بر او اشاره دارد و أَیةُ ۴۶ در بارة اولین فرمان رسالت الهی و فرستادن موسی(ع) به سوی
وَلَٰكِنَّآ أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِىٓ أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِنَا وَلَٰكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ﴿٤٥﴾
28:45 · no commentary for this ayah
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٤٦﴾
پاسخ به یک سوّال
در اینجا این سوّال پیش میآید که چگونه قرآن میگوید که هیچ انذارکنندهای قبل از تو برای این قوم -یعنی اعراب معاصر پیامبر(ص) - نیامده؛ در حالی که میدانیم هرگز روی زمین از حجت الهی خالی نمیشود و اوصیای پیامبران در میان این قوم نیز بودهاند. در پاسخ میگوییم: منظور» فرستادن پیامبر صاحب کتاب و انذارکنندة آشکار است؛ چرا که میان عصر مسیح(ع) و ظهور پیامبر اسلام(ص) سالها طول کشید و پیامبر اولوالعزم نیامد و همین موضوع بهانهای به دست ملحدان و مفسدان داد. علی(ع) در یکی از سخنانش میفرماید: «خداوند پاک. محمد(ص) را به پیامبری فرستاد؛ در حالی که میان عرب کسی نبود که کتابی خوانده یا دعوی پیامبری کرده باشد. پس محمد(ص) آنان را رهبری کرد؛ به جایی که باید. نشانید و به عرصةٌ رستگاریشان رسانید.»
وَلَوْلَآ أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةٌۢ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا۟ رَبَّنَا لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ وَنَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٤٧﴾
28:47 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا۟ لَوْلَآ أُوتِىَ مِثْلَ مَآ أُوتِىَ مُوسَىٰٓ أَوَلَمْ يَكْفُرُوا۟ بِمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ قَالُوا۟ سِحْرَانِ تَظَٰهَرَا وَقَالُوٓا۟ إِنَّا بِكُلٍّ كَٰفِرُونَ﴿٤٨﴾
سحران
کلمة «سحران» به معنای دو سحر و جادو است. منظور کافران از این کلمهء دو کتاب آسمانی تورات و قرآن بوده است؛ چرا که آنها - همان طور که در یه قبل خواندیم - از روی بهانه جویی گفتند که چرا قرآن مانند تورات که یکجا نازل شده» یکجا نازل نمیشود. قرآن به این سوّال چنین پاسخ میدهد که کافران زمان موسی(ع) نیز همچون شما به کتاب آسمانی پیامبر خدا کافر شدند و مانند شما گفتند که آن سحر و جادو است. برخی از مفسران اما گفتهاند که منظور از سحران» ساحران به معنای دو جادوگر است و منظور آنهاء حضرت موسی و هارون(ع) بوده و این تعبیر برای شدت تأکید است؛ چرا که عرب وقتی در مورد کسی موّکداً سخن میگوید او را عین آن چیز نظیر عدالت, ظلم یا سحر میشمرد. مثلاً برای تأکید بر عدالت علی(ع) میگوید: علی(ع) عدل است (ترجمةٌ حاضر بر اساس احتمال دوم است): > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۶ ص۹۶ ۲ المیزان» ج ۸۶ ص۵۰ ۳ نمونه, ج ۶ ص۹۸ > ۴ المیزان» ج۸۶ ص ۵۲ ۵- نمونهء چ۱۶ ص ۱۰۲ > ۳ المیزان» ج ۰۱۶ ص۵۰ > ۵- نمونهء ج۱۶ ص ۱۰۲ > ۳ نمونه,ء ج ۰۱۶ ص۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قُلْ فَأْتُوا۟ بِكِتَٰبٍ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ هُوَ أَهْدَىٰ مِنْهُمَآ أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٤٩﴾
28:49 · no commentary for this ayah
فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَكَ فَٱعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَآءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ ٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٥٠﴾
28:50 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ ٱلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٥١﴾
28:51 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِهِۦ هُم بِهِۦ يُؤْمِنُونَ﴿٥٢﴾
28:52 · no commentary for this ayah
وَإِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِهِۦٓ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّنَآ إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِۦ مُسْلِمِينَ﴿٥٣﴾
مسلمانان قبل از بعثت پیامبر خاتم(ص)
کسانی که این آیات از آنها سخن میگوید - یعنی اهل کتابی که در برابر پیامبر(ص) و قرآن سر تسلیم فرود آوردند - با جملة «انا کنا من قبله مسلمین» علت حق بودن و آشنا بودن قرآن در نزدشان را بیان میکنند. آنها با این جمله میگویند که ما پیش از نزول قرآن» در برابر آن تسلیم بودیم؛ یا این که به دینی که این قران به آن دعوت میکند و اسلام مینامد ایمان داشتیم. این جمله» اشاره به آگاهی آنها از اوصاف پیامبر خدا و کتابی که بر او نازل میشود» دارد؛ زیرا آنها این اوصاف را به روشنی در کتابهای آسمانی خویش مطالعه کرده بودند. قرآن کریم نیز در بارهٌ آنها میفرماید: «همانها که از فرستادة خدا, پیامبر امی» پیروی میکنند؛ پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیل (که نزدشان است) مییایند.» (اعراف -۱۵۷). نیز میفرماید: «آیا همین نشانه برای آنها کافی نیست که علمای بنیاسرائیل به خوبی از آن آگاهاند؟» (شعراء - ۱۹۷). (برای اطلاع بیشتر از آگاهی اهل کتاب از ویژگیهای پیامبر ر.ک. به: بقره - ۸٩ و انعام - ۱.)۲۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا۟ وَيَدْرَءُونَ بِٱلْحَسَنَةِ ٱلسَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ﴿٥٤﴾
28:54 · no commentary for this ayah
وَإِذَا سَمِعُوا۟ ٱللَّغْوَ أَعْرَضُوا۟ عَنْهُ وَقَالُوا۟ لَنَآ أَعْمَٰلُنَا وَلَكُمْ أَعْمَٰلُكُمْ سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِى ٱلْجَٰهِلِينَ﴿٥٥﴾
28:55 · no commentary for this ayah
إِنَّكَ لَا تَهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ﴿٥٦﴾
هدایت. تنها به دست خداست
در یات گذشته» سخن از دو گروه در میان بود: گروهیء مشرکان لجوج از اهل مکه که هر چند رسول خدا بر هدایت آنها اصرار داشت» نور ایمان در قلبشان نفوذ نکرد و به عکس. گروهی از اهل کتاب و افراد دوردست که هدایت الهی را پذیرفتند و عاشقانه در راه اسلام پافشاری و ایثار کردند و حتی از مخالفت بستگان و خویشاوندان و جاهلان خودخواه وحشتی به دل راه ندادند. با توجه به این امورء این یه پرده از روی این حقیقت بر میدارد که هدایت تنها به دست خداستء نه به دست کس دیگر. او میداند چه افرادی لایق پذیرش ایماناند و چه قلبهایی برای حق میتید و در چه سرهایی» سودای عشق خدا است. آری» او این افراد شایسته را خوب میشناسد و به آنها توفیق میدهد و لطفش را رفیق راه آنها میکند تا به سوی ایمان راه یابند؛ اما تاریکدلان زشتسیرتی که در دل با حق دشمناند و با تمام قدرتشان به پیکار با فرستادگان خدا برخاستهاند و از نظر زندگی آنقدر آلوده و ننگیناند که لایق نور ایمان نیستند» خداوند هرگز چراغ توفیق را فرا راه آنها قرار نمیدهد. بنابر این» منظور از هدایت در اینجا «ارایة طریق» (نشان دادن راه) نیست؛ چرا که ارایة طریق» کار اصلی پیامبر است و او بدون استثنا راه را به همه نشان میدهد؛ بلکه منظور از هدایت در اینجاء «ایصال به مطلوب» (رساندن به سرمنزل مقصود) است. این تنها کار خداست که بذر ایمان را در دلها بپاشد و کار او هم بیحساب نیست. او به دلهای آماده نظر میافکند و این نور آسمانی را بر آنها میپاشد. به هر حال, این آیه نوعی دلداری برای پیامبر(ص) است که به این واقعیت توجه کند که نه اصرار بر شرک از ناحیةٌ گروهی از بتپرستان مکه بیدلیل است و نه ایمان مخلصانة مردم حبشه یا نجران و امثال سلمان و بحیراهاء و هرگز از ایمان نیاوردن گروه اول نگرانی به خود راه ندهد؛ که این نور الهی به سراغ دلهای آماده میرود و در آنجا وارد میشود و خیمه میزند. نظیر این مضمون در یات قرآن فراوان است و از آنها به خوبی معلوم میشود که خواست خداوند در بارةٌ این دو گروه بیحساب نیست؛ بلکه بر طبق حکمت و برنامه و بر اساس لیاقتها و تلاشها و کوششهای افراد است. تنها بر این اساس است که خدا توفیق هدایت را نصیب گروهی میکند یا از گروهی سلب میکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۶ ص ۵۴ ۲- نمونهء ج ۶ ص ۱۱۵ > ۲- نمونه ج ۱۶ ص ۱۱۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَقَالُوٓا۟ إِن نَّتَّبِعِ ٱلْهُدَىٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَآ أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا يُجْبَىٰٓ إِلَيْهِ ثَمَرَٰتُ كُلِّ شَىْءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٥٧﴾
28:57 · no commentary for this ayah
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍۭ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَٰكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّنۢ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ ٱلْوَٰرِثِينَ﴿٥٨﴾
28:58 · no commentary for this ayah
وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ ٱلْقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبْعَثَ فِىٓ أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِى ٱلْقُرَىٰٓ إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَٰلِمُونَ﴿٥٩﴾
28:59 · no commentary for this ayah
وَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْءٍ فَمَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰٓ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٦٠﴾
28:60 · no commentary for this ayah
أَفَمَن وَعَدْنَٰهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَٰقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَٰهُ مَتَٰعَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ مِنَ ٱلْمُحْضَرِينَ﴿٦١﴾
28:61 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَآءِىَ ٱلَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ﴿٦٢﴾
28:62 · no commentary for this ayah
قَالَ ٱلَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلْقَوْلُ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَغْوَيْنَآ أَغْوَيْنَٰهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَآ إِلَيْكَ مَا كَانُوٓا۟ إِيَّانَا يَعْبُدُونَ﴿٦٣﴾
بیزاری معبودان از عابدان
معبودهای مشرکان» دو گروه بودند: یک گروه» بندگان گرامی خدا از قبیل فرشتگان و حضرت عیسی بن مریم(ع) که مشرکان به آنها نسبت الوهیت میدادند و گروه دیگرء جنهای پلید (شیاطین) مانند ابلیس و انسانهای گردن کش مانند فرعون و نمرود و پیشوایان گمراهگر. این ایه در بارةٌ معبودان گروه دوم سخن میگوید؛ زیرا سخن از گمراهی آنها و گمراهکردنشان است؛ در حالی که گروه اول» کسی را گمراه نکردند. این آّیه میفرماید که این گروه در قیامت از کسانی که در دنیا به دنبال آنها بودند و آنها را میپرستیدندء بیزاری جسته» میگویند: «ما آنها را گمراه کردیم؛ همانگونه که خودمان گمراه شدیم.» یعنی درست است که آنها بهخاطر فریب ما گمراه شدند؛ ولی ما آنها را به گمراهی مجبور نکردیم؛ بلکه درست مانند گمراه شدن خود ما - که از روی اختیار بود - ایشان نیز به اختیار خودشان گمراه شدند و به هیچ وجه زور و اجباری در میان نبود. در آیةٌ ۲۳ سورة ابراهیم از قول ابلیس میخوانیم که در قیامت به پیروان خود میگوید: «...من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید. بضابر این مرا سرزنش نکنید؛ (بلکه) خود را سرزنش کنید.» نیز در آیات ۲۸ تا ۳۳ سورة صافات میخوانیم: «(در قیامت) گروهی میگویند: (شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر) از طریق خیرخواهی و نیکی وارد شدید (اما جز فریب, چیزی در کارتان نبود). (آنها در جواب) میگویند: شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست؟) ما هیچگونه سلطهای بر شما نداشتیم؛ بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید... ما شما را گمراه کردیم؛ همانگونه که خود گمراه بودیم. (آری) همةٌ آنها (پیشوایان و پیروان گمراه) در آن روز در عذاب الهی مشترکاند»
وَقِيلَ ٱدْعُوا۟ شُرَكَآءَكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَهُمْ وَرَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَهْتَدُونَ﴿٦٤﴾
28:64 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبْتُمُ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٦٥﴾
چه پاسخی به پیامبران گفتید؟
این آّیه» تعقیبی است بر بحثی که در یات گذشته در بارةٌ مشرکان آمد و سوالاتی که از آنها در قیامت میشود. به دنبال سوّال از معبودهای آنهاء سوّال دیگری از عکسالعمل آنان در برابر پیامبران مشود. بشک کافران پاسخی ندارند. اکر بکَویند دعوت انها را اجابت کردیم، که این دروغ است و دروغ در آن صحنه خریدار ندارد. اگر هم بگویند که تکذیبشان کردیم» به آنها تهمت زدیم» ساحرشان نامیدیم؛ مجنونشان خواندیم» بر ضد آنها دست به پیکار مسلحانه زدیم و آنها و پیروانشان را به قتل رساندیم» هر چه بگویند. مایةٌ بدبختی و رسوایی است. جایی که پیامبران بزرگ الهی در روز قیامت در برابر این سوّال که مردم چه پاسخی به دعوت شما دادندء میگویند: «ما چیزی نمیدانیم؛ تو خود از همه اسرار نهان آگاهی.» (مائده - ۹) این کوردلان مشرک چه میتوانند در پاسخ این سوّال بگویند؟
فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَنۢبَآءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا يَتَسَآءَلُونَ﴿٦٦﴾
چه پاسخی به پیامبران گفتید؟
این آّیه» تعقیبی است بر بحثی که در یات گذشته در بارةٌ مشرکان آمد و سوالاتی که از آنها در قیامت میشود. به دنبال سوّال از معبودهای آنهاء سوّال دیگری از عکسالعمل آنان در برابر پیامبران مشود. بشک کافران پاسخی ندارند. اکر بکَویند دعوت انها را اجابت کردیم، که این دروغ است و دروغ در آن صحنه خریدار ندارد. اگر هم بگویند که تکذیبشان کردیم» به آنها تهمت زدیم» ساحرشان نامیدیم؛ مجنونشان خواندیم» بر ضد آنها دست به پیکار مسلحانه زدیم و آنها و پیروانشان را به قتل رساندیم» هر چه بگویند. مایةٌ بدبختی و رسوایی است. جایی که پیامبران بزرگ الهی در روز قیامت در برابر این سوّال که مردم چه پاسخی به دعوت شما دادندء میگویند: «ما چیزی نمیدانیم؛ تو خود از همه اسرار نهان آگاهی.» (مائده - ۹) این کوردلان مشرک چه میتوانند در پاسخ این سوّال بگویند؟
فَأَمَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَعَسَىٰٓ أَن يَكُونَ مِنَ ٱلْمُفْلِحِينَ﴿٦٧﴾
28:67 · no commentary for this ayah
وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٦٨﴾
اختیار؛ موهبتی الهی
این آیه, دلیلی بر نفی شرک و بطلان عقیدةٌ مشرکان است. این یه میفرماید که اختیار آفرینش با او است و اختیار شفاعت به دست او و اختیار ارسال پیامبران نیز به اراد او است و خلاصه اختیار همه چیز بستگی به مشیت ذات پاک او دارد. بنابر این» نه از بتها کاری ساخته استء نه حتی از فرشتگان و انبیا؛ مگر به اجازة او. به هر حالء اطلاق اختیار در اینجاء دلیل بر تعمیم آن است؛ یعنی خداوندء هم صاحب اختیار امور تکوینی است و هم امور تشریعی و هر دو از مقام خالقیت او سرچشمه میگیرد. با اینحال چگونه آنها راه شرک میپویند و چگونه به سوی غیر خدا میروند؟ در روایاتی که از طرق اهل بیت(ع) به ما رسیده این آیه به موضوع اختیار و گزینش امام معصوم از سوی خدا تفسیر شده و جملةٌ «ما کان لهم الخیرة» (آنها در برایر او اختیاری ندارند) نیز بر همین معنی تطبیق شده و این در واقع مصداق روشن است؛ چرا که حفظ دین و آیین و انتخاب رهبر معصوم برای این هدفء جز از ناحیةٌ خدا ممکن نیست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۶, ص ۶۴ ۲ نمونه ج ۱۶ ص ۱۴۰ ۳ پیشین» ص ۱۴۲ > ۲ نمونه ج ۱۶ ص ۱۴۰ > ۳ پیشین» ص ۱۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ﴿٦٩﴾
28:69 · no commentary for this ayah
وَهُوَ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلْأُولَىٰ وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَلَهُ ٱلْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٧٠﴾
28:70 · no commentary for this ayah
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن جَعَلَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمُ ٱلَّيْلَ سَرْمَدًا إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَنْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ يَأْتِيكُم بِضِيَآءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ﴿٧١﴾
28:71 · no commentary for this ayah
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِن جَعَلَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمُ ٱلنَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَنْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ يَأْتِيكُم بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ﴿٧٢﴾
28:72 · no commentary for this ayah
وَمِن رَّحْمَتِهِۦ جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٧٣﴾
28:73 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَآءِىَ ٱلَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ﴿٧٤﴾
28:74 · no commentary for this ayah
وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ فَعَلِمُوٓا۟ أَنَّ ٱلْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٧٥﴾
گواهان روز جزا
منظور از گواهانی که این آیه از آنها سخن میگوید» همان پیامبراناند؛ بدین صورت که هر پیامبری» گواه امت خویش است و پیامبر اسلام(ص)» گواه بر همة پیامبران و امتها (ر.ک. به: نساء - ۴۱). به این ترتیب» مجلسی با حضور پیامبران تشکیل میشود و این مشرکان کوردل و لجوج در آن مجلس بزرگ مورد بازخواست قرار میگیرند. در آنجاست که به عمق شرک آشنا میشوند و حقانیت پروردگار و پوچی بتها را به روشنی میبینند.!
إِنَّ قَٰرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ وَءَاتَيْنَٰهُ مِنَ ٱلْكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُۥ لَتَنُوٓأُ بِٱلْعُصْبَةِ أُو۟لِى ٱلْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُۥ قَوْمُهُۥ لَا تَفْرَحْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ﴿٧٦﴾
ثروتمند خودخواه بنیاسرائیل
معروف است که قارون از بستگان نزدیک (پسر عمو یا پسر خاله) موسی(ع) بود و اطلاعات و معلومات زیادی از تورات داشت. نخست در صف موّمنان بود؛ ولی غرور ثروتء او را به آغوش کفر کشید و به قعر زمین فرستاد. در تواریخ میخوانیم که او از یک سو نمایندةٌ فرعون در بنیاسرائیل بود و از سوی دیگرء خزانهدار گنجهای فرعون. فرعون برای اینکه بنیاسرائیل را به زنجیر بکشد و تمام هستی آنها را غارت کندء منافق حیلهباز و بیرحمی از میان بنیاسرائیل برگزید و زمام اختیار آنها را به او سپرد تا به نفع دستگاه جبارش آنها را استثمار کند و بر خاک سیاه بنشاند و از این رهگذرء ثروت کلانی نیز برای خود کسب کند. بعد از نابودی فرعون» مقدار عظیمی از ثروت و گنجهای او در دست قارون ماند و موسی(ع) مجال پیدا نکرده بود که این ثروت بادآوردةٌ فرعونی را به نفع مستضففان از او بگیرد. سرانجام هنگامی که موسی(ع) تصمیم گرفت از او زکات بگیردء پرده از چهرهاش کنار رفت و چهرة منحوس او برای همه آشکار گشت. (برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: توضیح أَیةٌ (۸ همین سوره).
وَٱبْتَغِ فِيمَآ ءَاتَىٰكَ ٱللَّهُ ٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَآ أَحْسَنَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ ٱلْفَسَادَ فِى ٱلْأَرْضِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٧٧﴾
موضع دین در برابر ثروت
در این آیه» چند نصیحت از عاقلان قوم قارون به او ذکر شده است که در این مختصر به دو تای آنها پرداخته میشود. یکم این که به او گفتند: «در آنچه خدا به تو دادهء سرای آخرت را یطلب.»؛ اشاره به این که مال و ثروت» بر خلاف پندار بعضی از کجاندیشان» چیز بدی نیست. مهم این است که ببینیم در چه مسیری به کار میافتد. اگر به وسیلةٌ آن» سرای آخرت طلبیده شود» چه چیزی از آن بهتر است و اگر وسیلهای برای غرور و غفلت و ظلم و تجاوز و هوسرانی و هوسبازی گردد چه چیز از آن بدتر؟ این همان منطقی است که در جملة معروف امام علی(ع) در بارةٌ دنیا به روشنی آمده است: «هر که به چشم عبرت در آن نگرد. دیدة بینش وی روشن گردد و هر که به دیدة تمنا به آن نگاه کند. دیدگانش را نابینا گرداند.» قارون کسی بود که با داشتن آن اموال بسیار» قدرت کارهای خیر اجتماعی فراوانی داشت؛ ولی چه سود که غرورش اجازة دیدن حقایق را به او نداد. در نصیحت دوم به او گفتند: «و بهرهات را از دنیا فراموش نکن.» این یک واقعیت است که هر انسان سهم و نصیب محدودی از دنیا دارد؛ یعنی اموالی که جذب بدن او یا صرف لباس و مسکن او میشود مقدار معینی است و اضافة بر آن به هیچوجه جذب شدنی نیست و انسان نباید این حقیقت را فراموش کند. مگر یک نفر چقدر میتواند غذا بخورد و چه اندازه لباس بپوشد؟ از چند مسکن و چند مرکب میتواند استفاده کند و به هنگام مردن چند کفن با خود میتواند ببرد؟ پس بقیه خواه و ناخواه سهم دیگران است و انسان» امانتدار آنها. علی(ع) چه زیبا فرموده است: «ای فرزند آدم. هر چه بیش از روزی هر روزهات کسب کنی, تو خزانهدار دیگری هستی.» برای جملة «لا تنس نصیبک من الدنیا» تفسیر دیگری نیز گفتهاند که با تفسیر فوق جمعشدنی است؛ از امام علی(ع) در ذیل این جمله روایت شده است: «تندرستی و قوّت و فراغشت و جوانی و نشاط و بینیازیات را فراموش مکن و بهوسیلة این (پنج نعمت بزرگ) آخرت را بطلب.» طبق این تفسیرء این قسمت از آیه» هشداری است به همه انسانها که فرصت و سرمایهها را از دست ندهند که فرصتها همچون ابر میگذرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۶ ص ۱۴۹ ۲ پیشین» ص ۱۵۲ و ۱۷۳ ۳ پیشین» ص ۱۵۵ > ۲- پیشین» ص ۱۵۲ و ۱۷۳ > ۳ پیشین» ص ۱۵۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِىٓ أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِۦ مِنَ ٱلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْـَٔلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ٱلْمُجْرِمُونَ﴿٧٨﴾
28:78 · no commentary for this ayah
فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِۦ فِى زِينَتِهِۦ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا يَٰلَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِىَ قَٰرُونُ إِنَّهُۥ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴿٧٩﴾
جنون نمایش ثروت
ثروتمندان مغرور معمولاً گرفتار انواعی از جنون میشوند و یک شاخهٌ آن» جنون نمایش ثروت است. آنها از این که ثروت خود را به رخ دیگران بکشندء لذت میبرند و از این که سوار مرکب راهوار خود شوند و از میان پابرهنهها بگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بیفشانند و تحقیرشان کنند. احساس آرامش خاطر میکنند. البته همین نمایش ثروت غالبا آفت جانشان میشود؛ زیرا کینهها را در سینهها پرورش میدهد و احساسات را ضد آنها بسیج میکند. بسیار میشود که همین عمل زشت شرمآور» طومار زندگی آنها را در هم میپیچد یا ثروتشان را بر باد میدهد. ممکن است این کار جنونآمیزء انگیزهای مانند تطمیع افراد طمعکار و تسلیم افراد سرکش داشته باشد؛ ولی آنها حتی بدون این انگیزه این عمل را انجام میدهند. این نوعی هوس است و نه برنامه و نقشه. به هر حال» قارون از این قانون مستفنی نبود؛ بلکه نمونة بارز آن بود.
وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا وَلَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلصَّٰبِرُونَ﴿٨٠﴾
28:80 · no commentary for this ayah
فَخَسَفْنَا بِهِۦ وَبِدَارِهِ ٱلْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُۥ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُنتَصِرِينَ﴿٨١﴾
( نهایت بیشرمی قارون و فرمان عذاب
قارون با نمایش ثروت هنگفت خود در برابر تودهٌ مردم محروم, طغیان و سرکشی را به اوج رسانید. نقل شده که پس از آنکه موسی(ع) قارون را به دادن زکات مالش مأمور کرد و او با یک حساب ساده فهمید که چه مبلغ هنگفتی را باید بپردازد» از پرداخت زکات سر باز زد و برای تبرئَة خویش, به نقشةٌ شومی متوسل شد؛ بدین صورت که زن بدکارهای را با پول تطمیع کرد تا در حضور مردم اعلام کند که - معاذالله - موسی(ع) با او رابطةٌ نامشروعی داشته است و بدینوسیله حیثیت پیامبر خدا لکهدار شود؛ اما چون آن زن در میان مردم حاضر شدء حضرت موسی او را به خدا سوگند داد که حقیقت را بیان کند و او به خواست خدا منقلب شد و حقیقت را فاش کرد. در آن هنگام». حضرت موسی(ع) قارون را نفرین کرد. در این زمان» فرمان مجازات قارون زشتسیرت صادر گشت و او و خانهاش در زمین فرو رفت.
وَأَصْبَحَ ٱلَّذِينَ تَمَنَّوْا۟ مَكَانَهُۥ بِٱلْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ ٱللَّهَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَوْلَآ أَن مَّنَّ ٱللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٨٢﴾
28:82 · no commentary for this ayah
تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْـَٔاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴿٨٣﴾
سرای آخرت.» سرای سلطهجویان نیست
پس از ذکر ماجرای تکاندهندة ثروتمند جنایتکار پعنشی قارون» در این آیه بیانی آمده که نتیجهگیری کلی از این ماجرا است. به فرمودهٌ این آّیه» آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت میشود این دو است: برتریجویی (استکبار) و فساد در زمین که همةٌ گناهان در آن جمع است؛ چرا که هر چه خدا از آن نهی کرده, حتماً بر خلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود است و بنا بر این» ارتکاب آن» نظام زندگی او را بر هم میزند و مایةٌ فساد در زمین است. حتی برتریجویی هم یکی از مصادیق فساد در زمین است؛ ولی اهمیت فوقالعادةٌ آن سبب شده است که به طور خاص مطرح گردد. در روایات اسلامی مخصوصاً بر این نکته تأکید شده است؛ تا آنجا که در حدیثی از امام علی(ع) میخوانیم که «گاه میشود انسان از این لذت میبرد که بند کفش او از بند کفش دوستش بهتر است و به خاطر همین, مشمول این آیه میشود»؛ چرا که این هم مصداق کوچکی از برتریجویی است. در حدیث دیگری در بارةٌ امام علی(ع) آمده است: آن حضرت هنگام خلافت در بازارها قدم میزد. گمشدهها را راهنمایی میکردء ضعیفان را کمک مینمود و از کنار فروشندگان و کسبه رد میشد و این آیه را برای آنها میخواند و سپس میفرمود که «این آیه در بارة زمامداران عادل و متواضع و همچنین سایر قدرتمندان از تودههای مردم نازل شده است»؛ یعنی همانگونه که من حکومت را وسیلةٌ برتریجویی خود قرار ندادهام» شما نیز نباید قدرت مالی خود را وسیلةٌ سلطه بر دیگران قرار دهید که سرانجام و عاقبت نیک» از آن گروهی است که نمیخواهند برتریجویی و فساد کنند. در روایتی میخوانیم که امیرالموّمنین علی(ع) پس از شکایت و ابراز ناراحتی از کسانی که حق خلافت را از او غصب کردند و آنهایی که در زمان خلافت ظاهریاش نیز به مخالفت با او پرداختند» فرمود: «گویی آنها سخن خدا را نشنیده بودند در آنجا که میفرماید: «این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که اراد برتریجویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقیبت نیک برای پرهیزگاران است.» آری به خدا سوگند که آن را شنیده و در یافته بودند. ولی دنیا در چشمانشان آراسته شد و زر و زیورهای آن فریبشان داده بود.» نمونه ج ۰۱۶ ص ۱۶۳ ۲- پیشین» ص ۱۶۶ ۳- پیشین» ص۱۷۷ ۴ نهجالبلاغه» خطبة ۳ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۲- پیشین» ص ۱۶۶ > ٣- پیشین، ص١٧٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.
مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ خَيْرٌ مِّنْهَا وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى ٱلَّذِينَ عَمِلُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ إِلَّا مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٨٤﴾
28:84 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍ قُل رَّبِّىٓ أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ وَمَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٨٥﴾
پیشگویی دیگری از قرآن
هنگامی که پیامبر(ص) به قصد هجرت از مکه به سوی مدینه میآمدء به یاد موطنش مکه افتاد و اثار اندوه در جهرة مبارکش نمایان کشت. در این هنکَام، پیک وحی خدا جبرئیل نازل شد و پرسید: یا به راستی به شهر زادگاهت اشتیاق داری؟ پیامبر فرمود: آری. جبرئیل عرض کرد: خداوند این پیام را برای تو فرستاده: «ان الذی فرض علیک القرآن لرلدک الی معاد». میدانیم که این وعدة بزرگ سرانجام تحقق یافت و پیامبر اسلام پیروزمندانه با ارتشی نیرومند و قدرت و عظمت فراوان به مکه بازگشت و حرم امن خدا بدون جنگ و خونریزی به او تسلیم شد.
وَمَا كُنتَ تَرْجُوٓا۟ أَن يُلْقَىٰٓ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَٰفِرِينَ﴿٨٦﴾
28:86 · no commentary for this ayah
وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ وَٱدْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿٨٧﴾
28:87 · no commentary for this ayah
وَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ لَهُ ٱلْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٨٨﴾
28:88 · no commentary for this ayah