17 · Makkī

الإسراء

Al-Israa·The Night Journey

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِۦ لَيْلًا مِّنَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ إِلَى ٱلْمَسْجِدِ ٱلْأَقْصَا ٱلَّذِى بَٰرَكْنَا حَوْلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنْ ءَايَٰتِنَآ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ﴿١﴾

    معراج

    این آیه به سیر الهی و شگفت‌انگیز پیامبر اکرم(ص) که به معراج معروف است. اشاره دارد. غیر از این آیهء آّیات ابتدایی سورةٌ نجم نیز به این سیر الهی اشاره فرموده است. البته از روایات استفاده می‌شود که حرکت از مسجدالحرام به مسجدالاقصی» مقدمةٌ این سیر بوده و پس از این سیر زمینی» سیر آسمانی و بسیار وسیع‌تری انجام شده است. در کیفیت این سیر الهی و آنچه در این سیر بر پیامبر گذشت و ایشان مشاهده فرموده روایات بسیار زیادی از معصومین(ع) نقل شده است و در آنها می‌خوانیم که پیامبر در شب معراج با فرشتگان و ارواح پیامبران ملاقات کرد و بهشت و جهنم را از نزدیک دید و بدون واسطه با خداوند متعال سخن گفت. برای اطلاع بیشتر به تفاسیر و کتب روایی مراجعه فرمایید.

  2. وَءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَجَعَلْنَٰهُ هُدًى لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا۟ مِن دُونِى وَكِيلًا﴿٢﴾

    17:2 · no commentary for this ayah

  3. ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُۥ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا﴿٣﴾

    انسان‌ها از نسل نوح(ع) و همراهان او در کشتی هستند

    از آیات قرآن چنین برداشت می‌شود که همه انسان‌ها از نسل حضرت نوح(ع) و همراهان ایشان در کشتی هستند و دیگر انسان‌ها در آن عصر چون به حضرت نوح ایمان نیاوردند و برکفر خود پافشاری کردند.ء بر اثر طوفان غرق شدند؛ چنان که در سورةٌ صافات می‌فرماید: «و فرزندان او را همان بازماندگان (روی زمین) قرار دادیم... سپس دیگران [- دشمنان او] را غخرق کردیم.» (آیات ۷۷ و ۸۲ سورهٌ صافات).

    نوح؛ بندةٌ شکرگزار خدا

    بدون شک همةٌ پیامبران» بندهةٌ شکرگزار خدا بودند؛ ولی برای نوح(ع) ویژگی‌هایی در احادیث وارد شده که او را شایستةٌ این توصیف کرده است؛ از جمله این که هر زمان که لباس می‌پوشید یا آب می‌نوشید یا غذایی می‌خورد یا ندمت دیگری به او می‌رسید. فوراً به یاد خدا می‌افتاد و شکرگزاری می‌کرد. در حدیثی از امام باقر و امام صادق(ع) می‌خوانیم: «نوح همه روزه صبحگاه و شامگاه این دعا را می‌خواند: خداونداء من تو را گواه می‌گیرم که هر نعمتی که صبح و شام به من می‌رسد. چه دیضی و چه دنیوی, همه از سوی تو است. یگانه‌ای و شریکی نداری, حمد مخصوص تو است و شکر هم از آن تو. آن‌قدر شکرت می‌گویم تا از من خشنود شوی, حتی بعد از خشنودی‌ات (نیز تو را شکر می‌کنم).» سپس آمام افزود: «شکر نوح این‌گونه بود.»؟

  4. وَقَضَيْنَآ إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَتُفْسِدُنَّ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا﴿٤﴾

    این آیات به چه وقایعی اشاره دارد؟

    معنای ظاهری این آیات روشن است؛ اما قرآن روشن نفرموده که این آیات به چه واقعه یا وقایعی اشاره دارد و در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد و منظور از بندگان قدرتمند چه کسانی هستند و به کدام مسجد اشاره شده است. برخی از مفسران احتمال داده‌اند که دو حادثه‌ای که این آیات به آنها اشاره کرده» همان حوادئی است که در تاریخ بنی‌اسرائیل نیز آمده است: حملة «بخت‌النصر» - پادشاه بابل - به بنی‌اسرائیل که موجب پاشیدگی کامل حکومت آنها و تخریب مبد هیکل [عبادتگاه بزرگ یهود] و سوخته شدن الواح تورات و قتل عام مردان و اسارت زنان و پیران شد و این وضع تا زمان کورش - پادشاه ایران - ادامه داشت و در زمان او بنی‌اسرائیل از قید اسارت آزاد شدند و حیات مجددی یافتند تا این که در حادئةٌ دیگری حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح» «اسپیانوس» - قیصر روم - به وزیرش «طرطوز» مأموریت داد و او به تخریب بیت‌المقدس و قتل بنی‌اسرائیل کمر بست و این در به دری همچنان ادامه یافت تا این اواخر که پهودیان با ستم‌ها و جنایات بسیار و به کمک قدرت‌های جهانخوار و استعمارگرء حکومتی بی‌قوام برای خود دست و پا کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۳ ص ۵ ۲- پیشین» ص ۷ ۳ پیشین» ص ۳۷ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ > ٢- پیشین، ص ٧ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۳ و نمونه» ج۱۲ ص ۲۸ > ٣- پیشین، ص ٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  5. فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَىٰهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَآ أُو۟لِى بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا۟ خِلَٰلَ ٱلدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا﴿٥﴾

    این آیات به چه وقایعی اشاره دارد؟

    معنای ظاهری این آیات روشن است؛ اما قرآن روشن نفرموده که این آیات به چه واقعه یا وقایعی اشاره دارد و در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد و منظور از بندگان قدرتمند چه کسانی هستند و به کدام مسجد اشاره شده است. برخی از مفسران احتمال داده‌اند که دو حادثه‌ای که این آیات به آنها اشاره کرده» همان حوادئی است که در تاریخ بنی‌اسرائیل نیز آمده است: حملة «بخت‌النصر» - پادشاه بابل - به بنی‌اسرائیل که موجب پاشیدگی کامل حکومت آنها و تخریب مبد هیکل [عبادتگاه بزرگ یهود] و سوخته شدن الواح تورات و قتل عام مردان و اسارت زنان و پیران شد و این وضع تا زمان کورش - پادشاه ایران - ادامه داشت و در زمان او بنی‌اسرائیل از قید اسارت آزاد شدند و حیات مجددی یافتند تا این که در حادئةٌ دیگری حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح» «اسپیانوس» - قیصر روم - به وزیرش «طرطوز» مأموریت داد و او به تخریب بیت‌المقدس و قتل بنی‌اسرائیل کمر بست و این در به دری همچنان ادامه یافت تا این اواخر که پهودیان با ستم‌ها و جنایات بسیار و به کمک قدرت‌های جهانخوار و استعمارگرء حکومتی بی‌قوام برای خود دست و پا کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۳ ص ۵ ۲- پیشین» ص ۷ ۳ پیشین» ص ۳۷ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ > ٢- پیشین، ص ٧ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۳ و نمونه» ج۱۲ ص ۲۸ > ٣- پیشین، ص ٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  6. ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ ٱلْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَٰكُم بِأَمْوَٰلٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَٰكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا﴿٦﴾

    این آیات به چه وقایعی اشاره دارد؟

    معنای ظاهری این آیات روشن است؛ اما قرآن روشن نفرموده که این آیات به چه واقعه یا وقایعی اشاره دارد و در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد و منظور از بندگان قدرتمند چه کسانی هستند و به کدام مسجد اشاره شده است. برخی از مفسران احتمال داده‌اند که دو حادثه‌ای که این آیات به آنها اشاره کرده» همان حوادئی است که در تاریخ بنی‌اسرائیل نیز آمده است: حملة «بخت‌النصر» - پادشاه بابل - به بنی‌اسرائیل که موجب پاشیدگی کامل حکومت آنها و تخریب مبد هیکل [عبادتگاه بزرگ یهود] و سوخته شدن الواح تورات و قتل عام مردان و اسارت زنان و پیران شد و این وضع تا زمان کورش - پادشاه ایران - ادامه داشت و در زمان او بنی‌اسرائیل از قید اسارت آزاد شدند و حیات مجددی یافتند تا این که در حادئةٌ دیگری حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح» «اسپیانوس» - قیصر روم - به وزیرش «طرطوز» مأموریت داد و او به تخریب بیت‌المقدس و قتل بنی‌اسرائیل کمر بست و این در به دری همچنان ادامه یافت تا این اواخر که پهودیان با ستم‌ها و جنایات بسیار و به کمک قدرت‌های جهانخوار و استعمارگرء حکومتی بی‌قوام برای خود دست و پا کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۳ ص ۵ ۲- پیشین» ص ۷ ۳ پیشین» ص ۳۷ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ > ٢- پیشین، ص ٧ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۳ و نمونه» ج۱۲ ص ۲۸ > ٣- پیشین، ص ٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  7. إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ ٱلْـَٔاخِرَةِ لِيَسُـۥٓـُٔوا۟ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا۟ مَا عَلَوْا۟ تَتْبِيرًا﴿٧﴾

    این آیات به چه وقایعی اشاره دارد؟

    معنای ظاهری این آیات روشن است؛ اما قرآن روشن نفرموده که این آیات به چه واقعه یا وقایعی اشاره دارد و در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد و منظور از بندگان قدرتمند چه کسانی هستند و به کدام مسجد اشاره شده است. برخی از مفسران احتمال داده‌اند که دو حادثه‌ای که این آیات به آنها اشاره کرده» همان حوادئی است که در تاریخ بنی‌اسرائیل نیز آمده است: حملة «بخت‌النصر» - پادشاه بابل - به بنی‌اسرائیل که موجب پاشیدگی کامل حکومت آنها و تخریب مبد هیکل [عبادتگاه بزرگ یهود] و سوخته شدن الواح تورات و قتل عام مردان و اسارت زنان و پیران شد و این وضع تا زمان کورش - پادشاه ایران - ادامه داشت و در زمان او بنی‌اسرائیل از قید اسارت آزاد شدند و حیات مجددی یافتند تا این که در حادئةٌ دیگری حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح» «اسپیانوس» - قیصر روم - به وزیرش «طرطوز» مأموریت داد و او به تخریب بیت‌المقدس و قتل بنی‌اسرائیل کمر بست و این در به دری همچنان ادامه یافت تا این اواخر که پهودیان با ستم‌ها و جنایات بسیار و به کمک قدرت‌های جهانخوار و استعمارگرء حکومتی بی‌قوام برای خود دست و پا کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۳ ص ۵ ۲- پیشین» ص ۷ ۳ پیشین» ص ۳۷ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ > ٢- پیشین، ص ٧ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۳ و نمونه» ج۱۲ ص ۲۸ > ٣- پیشین، ص ٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  8. عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ حَصِيرًا﴿٨﴾

    این آیات به چه وقایعی اشاره دارد؟

    معنای ظاهری این آیات روشن است؛ اما قرآن روشن نفرموده که این آیات به چه واقعه یا وقایعی اشاره دارد و در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد و منظور از بندگان قدرتمند چه کسانی هستند و به کدام مسجد اشاره شده است. برخی از مفسران احتمال داده‌اند که دو حادثه‌ای که این آیات به آنها اشاره کرده» همان حوادئی است که در تاریخ بنی‌اسرائیل نیز آمده است: حملة «بخت‌النصر» - پادشاه بابل - به بنی‌اسرائیل که موجب پاشیدگی کامل حکومت آنها و تخریب مبد هیکل [عبادتگاه بزرگ یهود] و سوخته شدن الواح تورات و قتل عام مردان و اسارت زنان و پیران شد و این وضع تا زمان کورش - پادشاه ایران - ادامه داشت و در زمان او بنی‌اسرائیل از قید اسارت آزاد شدند و حیات مجددی یافتند تا این که در حادئةٌ دیگری حدود یکصد سال قبل از میلاد مسیح» «اسپیانوس» - قیصر روم - به وزیرش «طرطوز» مأموریت داد و او به تخریب بیت‌المقدس و قتل بنی‌اسرائیل کمر بست و این در به دری همچنان ادامه یافت تا این اواخر که پهودیان با ستم‌ها و جنایات بسیار و به کمک قدرت‌های جهانخوار و استعمارگرء حکومتی بی‌قوام برای خود دست و پا کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۳ ص ۵ ۲- پیشین» ص ۷ ۳ پیشین» ص ۳۷ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ > ٢- پیشین، ص ٧ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۴ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۳ و نمونه» ج۱۲ ص ۲۸ > ٣- پیشین، ص ٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  9. إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا﴿٩﴾

    17:9 · no commentary for this ayah

  10. وَأَنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴿١٠﴾

    17:10 · no commentary for this ayah

  11. وَيَدْعُ ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ عَجُولًا﴿١١﴾

    چه بسا دعای انسان به ضرر او باشد

    دعا در این آیه معنای وسیعی دارد که هر گونه طلب و خواستن را شامل می‌شود؛ اعم از این که با زبان بخواهد یا برای به‌دست آوردن چیزی به پاخیزد و تلاش و کوشش کند. در حقیقت» عجول بودن انسان برای کسب منافع بیشتر و شتاب‌زدگی او در به‌دست آوردن خیر و منفست سبب می‌شود که تمام جوانب مسائّل را مورد بررسی قرار ندهد, و چه بسا که با این عجله نتواند خیر واقعی خود را تشخیص دهد؛ بلکه هوی و هوس‌های سرکش» چهرةٌ حقیقت را در نظرش دگرگون کند و به دنبال شر و بدی برود. از نکات مهم آیه این است که ابتدا بدی در نظر انسان خوب جلوه می‌کند و سپس آن را طلب می‌نماید و واقعاً فکر می‌کند که به دنبال خوبی است. بنابر این شناخت خیر و شر واقعی بسیار مهم است تا جای این دو عوض نشود. در أَیةٌ ۲۱۶ سورةٌ بقره می‌خوانیم: «چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید. حال آن که خیر شما در آن است؛ پا چیزی را دوست داشته باشید, حال آن که شرٌ شما در آن است.» به همین دلیل, در بسیاری از آیات و روایات» از دنیاطلبی» ریاست‌طلبی و ثروت‌طلبی زیاد نهی شده است؛ زیرا ظاهر آن خوشبختی و سعادت است؛ اما چه بسا باطنی تاریک و ظلمانی داشته باشد. در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «راه نجات و هلاکت خود را بشناس. مبادا از خدا چیزی بخواهی که نابودی تو در آن است؛ در حالی که گمان می‌بری نجات تو در آن است.» سپس حضرت آَیةدٌ مورد بحث را تلاوت فرمود.!

  12. وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيْنِ فَمَحَوْنَآ ءَايَةَ ٱلَّيْلِ وَجَعَلْنَآ ءَايَةَ ٱلنَّهَارِ مُبْصِرَةً لِّتَبْتَغُوا۟ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا۟ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلْحِسَابَ وَكُلَّ شَىْءٍ فَصَّلْنَٰهُ تَفْصِيلًا﴿١٢﴾

    17:12 · no commentary for this ayah

  13. وَكُلَّ إِنسَٰنٍ أَلْزَمْنَٰهُ طَٰٓئِرَهُۥ فِى عُنُقِهِۦ وَنُخْرِجُ لَهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ كِتَٰبًا يَلْقَىٰهُ مَنشُورًا﴿١٣﴾

    اعمال انسان؛ همراه همیشةٌ او

    طائر در این آّیه به معنای فال نیک و بد زدن یا بخت و طالع است. قرآن می‌گوید: فال نیک و بد زدن» چیزی جز اعمال شما نیست که به گردن شما آویخته است. تعبیر «هر انسانی, اعمالش را بر گردنش انداختیم» به این معناست که اعمال انسان و نتایج آن در دنیا و آخرت از او جدا نمی‌شوند و او باید در همه حال عهده‌دار و مسئول آنها باشد. هر چه هستء عمل است و بقیه» حرف. از آیات و روایات اسلامی استفاده می‌شود که همةٌ اعمال آدمی با تمام جزئیات در نامه‌ای ثبت می‌شود و روز رستاخیز اگر انسان نیکوکار باشدء نامه اعمالش را به دست راست اوء و اگر بدکار باشدء به دست چپ او می‌دهند. در آَیةٌ ۴۹ سورةٌ کهف می‌خوانیم: «و کتاب [- کتابی که نامه اعمال همه انسان‌هاست] در آنجا گذارده می‌شود. پس گنهکاران را می‌بینی که از آنچه در آن است. ترسان و هراسانند و می‌گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته مگر این‌که آن را به شمار آورده است؟! و (این در حالی است که) همةٌ اعمال خود را حاضر می‌بینند و پروردگارت به هیچ‌کس ستم نمی‌کند.»

  14. ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا﴿١٤﴾

    17:14 · no commentary for this ayah

  15. مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا﴿١٥﴾

    17:15 · no commentary for this ayah

  16. وَإِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا۟ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا ٱلْقَوْلُ فَدَمَّرْنَٰهَا تَدْمِيرًا﴿١٦﴾

    ثروتمندان سرمست و امر الهی

    ممکن است هنگام تلاوت آیه این سال در ذهن پدید آید که چرا مترفین و ثروتمندان شهوت‌پرست مورد امر الهی قرار می‌گیرند. در پاسخ گفته‌اند که اولاً در جوامع ناسالم؛ مترفین و ثروت‌اندوزان و سرمایه‌داران» سردمداران جوامع هستند و دیگران پیرو آنها. ثائیاً سرچشمه بیشتر مفاسد اجتماعی نیز ثروتمندانِ از خدا بی‌خبری هستند که در ناز و نعمت و عیش و هوس غرق‌اند و هر نغمةٌ اصلاحی و انسانی و اخلاقی در گوش آنها ناهنجار است. آنان به همین دلیل همیشه در صف اول مخالفت با پیامبران قرار داشتند و دعوت آنها را که برای حاکمیت عدالت اجتماعی و حمایت از مستضعفان بوده» همیشه بر ضد خود می‌دیدند. روی این جهاتء از آنها به طور مخصوص ییاد شده است؛ چرا که ریشةٌ اصلی فساد»ء همین گروه‌اند. همچنین این آیه هشداری است به انسان‌های خداجو و باایمان که مراقب باشند حکومت را به دست سرمایه‌دارا سرمست از شهوت نسپارند و از آنها پیروی نکنند که جامعه را سرانجام به هلاکت و نابودی می‌کشانند. ١- نمونه، ج١٢، ص ٣٩ واطیب البیان، ج٨، ص ٢٢٨ ۳ پیشین» ص ۵۹ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۲ نمونه چ۱۲ ص ۴۸ > ۳/۸۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.

  17. وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ ٱلْقُرُونِ مِنۢ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًا﴿١٧﴾

    17:17 · no commentary for this ayah

  18. مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصْلَىٰهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا﴿١٨﴾

    دنیاخواهان و آخرت‌طلبان

    این آیات» وضعیت و سرانجام هر یک از دو گروه دنیاخواه و آخرت‌طلب را تبیین کرده و به نکات بسیار مهمی اشاره فرموده است که در این مختصر به ۳ نکته اشاره می‌شود: نکتةٌ یکم (أیةُ ۱۸) این که در بارة دنیاخواهان نمی‌گوید هرکس به دنبال دنیا برود» به هر چه بخواهد.ء می‌رسد؛ بلکه دو قید برای آن قائل می‌شود. اول این که تنها به بخشی از آنچه می‌خواهده می‌رسد و آن همان مقداری است که ما بخواهیم (ما نشاء) و دیگر این که همه افراد به همین مقدار نیز نمی‌رسند؛ بلکه تنها گروهی از آنها که ما مشخص کنیم» به بخشی از متاع دنیا خواهند رسید (لمن نرید). به این ترتیب» نه همه دنیاپرستان به دنیا می‌رسندء و نه آنها که می‌رسندء به همةٌ آنچه می‌خواهندء می‌رسند. زندگی روزمره نیز این دو محدودیت را به وضوح به ما نشان می‌دهد. چه بسیارند کسانی که شب و روز می‌دوند و به جایی نمی‌رسندء و چه بسیار کسانی که آرزوهای دور و درازی در این دنیا دارند که تنها بخش کوچکی از آن را به دست می‌آورند. نکته دوم (آَیة ۱۸) این که در بارة دنیاپرستان می گوید: «جهنم را برای آنها قرار خواهیم داد.» ولی (أَیةٌ ۱۹) در مورد عاشقان آخرت می‌فرماید: «سعی و تلاش آنها پاداش داده خواهد شد.»؛ یعنی تلاش آنان مورد تشکر و قدردانی پروردگار است. این تعبیرء از این که بگوید پاداششان بهشت استء بسیار جامع‌تر و والاتر است؛ چرا که تشکر و قدردانی هرکس به اندازة شخصیت و سعةٌ وجودی او است؛ نه به اندازةٌ عملی که انجام گرفته است. روی این حساب» تشکر و قدردانی خداء متناسب با ذات بی‌پایان اوست و انواع نعمت‌های مادی و معنوی و آنچه در تصوّر ما بگنجد و نگنجدء در آن جمع است. نکتةٌ سوم این که در آَیةٌ ۲۰ می‌خوانیم که خداوند بخشی از نعمت‌هایش را در اختیار همگان می‌گذارد و نیکان و بدان» همگان از آن استفاده می‌کنند. این اشاره به آن بخش از نعمت‌هاست که ادامهٌ حیات» متوقف بر آن است و بدون آن انسان نمی‌تواند یک انتخابگر باشد. به تعبیر دیگر» این همان مقام رحمانیت خدا است که فیض عامش موّمن و کافر را شامل می‌شود؛ ولی در ماوراء اینهاء نعمت‌هایی بی‌پایان است که مخصوص موّمنان و نیکان است.! البته تذکر این نکته لازم است که منظور از دنیاخواهی در این آیات و آیات مشابه, هدف قرار دادن دنیا و لذت و زیبایی‌های آن است؛ وگرنه نگاه به دنیا به عنوان وسیلةٌ رسیدن به آخرتی آباده امری مطلوب و مورد نظر آفریدگار جهان هستی است و دعا و تلاش برای داشتن دنیایی آباد به منظور وصول به آخرتی آبادتر» نه تنها نکوهیده نیست» بسیار پسندیده و درست است.

  19. وَمَنْ أَرَادَ ٱلْـَٔاخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا﴿١٩﴾

    دنیاخواهان و آخرت‌طلبان

    این آیات» وضعیت و سرانجام هر یک از دو گروه دنیاخواه و آخرت‌طلب را تبیین کرده و به نکات بسیار مهمی اشاره فرموده است که در این مختصر به ۳ نکته اشاره می‌شود: نکتةٌ یکم (أیةُ ۱۸) این که در بارة دنیاخواهان نمی‌گوید هرکس به دنبال دنیا برود» به هر چه بخواهد.ء می‌رسد؛ بلکه دو قید برای آن قائل می‌شود. اول این که تنها به بخشی از آنچه می‌خواهده می‌رسد و آن همان مقداری است که ما بخواهیم (ما نشاء) و دیگر این که همه افراد به همین مقدار نیز نمی‌رسند؛ بلکه تنها گروهی از آنها که ما مشخص کنیم» به بخشی از متاع دنیا خواهند رسید (لمن نرید). به این ترتیب» نه همه دنیاپرستان به دنیا می‌رسندء و نه آنها که می‌رسندء به همةٌ آنچه می‌خواهندء می‌رسند. زندگی روزمره نیز این دو محدودیت را به وضوح به ما نشان می‌دهد. چه بسیارند کسانی که شب و روز می‌دوند و به جایی نمی‌رسندء و چه بسیار کسانی که آرزوهای دور و درازی در این دنیا دارند که تنها بخش کوچکی از آن را به دست می‌آورند. نکته دوم (آَیة ۱۸) این که در بارة دنیاپرستان می گوید: «جهنم را برای آنها قرار خواهیم داد.» ولی (أَیةٌ ۱۹) در مورد عاشقان آخرت می‌فرماید: «سعی و تلاش آنها پاداش داده خواهد شد.»؛ یعنی تلاش آنان مورد تشکر و قدردانی پروردگار است. این تعبیرء از این که بگوید پاداششان بهشت استء بسیار جامع‌تر و والاتر است؛ چرا که تشکر و قدردانی هرکس به اندازة شخصیت و سعةٌ وجودی او است؛ نه به اندازةٌ عملی که انجام گرفته است. روی این حساب» تشکر و قدردانی خداء متناسب با ذات بی‌پایان اوست و انواع نعمت‌های مادی و معنوی و آنچه در تصوّر ما بگنجد و نگنجدء در آن جمع است. نکتةٌ سوم این که در آَیةٌ ۲۰ می‌خوانیم که خداوند بخشی از نعمت‌هایش را در اختیار همگان می‌گذارد و نیکان و بدان» همگان از آن استفاده می‌کنند. این اشاره به آن بخش از نعمت‌هاست که ادامهٌ حیات» متوقف بر آن است و بدون آن انسان نمی‌تواند یک انتخابگر باشد. به تعبیر دیگر» این همان مقام رحمانیت خدا است که فیض عامش موّمن و کافر را شامل می‌شود؛ ولی در ماوراء اینهاء نعمت‌هایی بی‌پایان است که مخصوص موّمنان و نیکان است.! البته تذکر این نکته لازم است که منظور از دنیاخواهی در این آیات و آیات مشابه, هدف قرار دادن دنیا و لذت و زیبایی‌های آن است؛ وگرنه نگاه به دنیا به عنوان وسیلةٌ رسیدن به آخرتی آباده امری مطلوب و مورد نظر آفریدگار جهان هستی است و دعا و تلاش برای داشتن دنیایی آباد به منظور وصول به آخرتی آبادتر» نه تنها نکوهیده نیست» بسیار پسندیده و درست است.

  20. كُلًّا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا﴿٢٠﴾

    دنیاخواهان و آخرت‌طلبان

    این آیات» وضعیت و سرانجام هر یک از دو گروه دنیاخواه و آخرت‌طلب را تبیین کرده و به نکات بسیار مهمی اشاره فرموده است که در این مختصر به ۳ نکته اشاره می‌شود: نکتةٌ یکم (أیةُ ۱۸) این که در بارة دنیاخواهان نمی‌گوید هرکس به دنبال دنیا برود» به هر چه بخواهد.ء می‌رسد؛ بلکه دو قید برای آن قائل می‌شود. اول این که تنها به بخشی از آنچه می‌خواهده می‌رسد و آن همان مقداری است که ما بخواهیم (ما نشاء) و دیگر این که همه افراد به همین مقدار نیز نمی‌رسند؛ بلکه تنها گروهی از آنها که ما مشخص کنیم» به بخشی از متاع دنیا خواهند رسید (لمن نرید). به این ترتیب» نه همه دنیاپرستان به دنیا می‌رسندء و نه آنها که می‌رسندء به همةٌ آنچه می‌خواهندء می‌رسند. زندگی روزمره نیز این دو محدودیت را به وضوح به ما نشان می‌دهد. چه بسیارند کسانی که شب و روز می‌دوند و به جایی نمی‌رسندء و چه بسیار کسانی که آرزوهای دور و درازی در این دنیا دارند که تنها بخش کوچکی از آن را به دست می‌آورند. نکته دوم (آَیة ۱۸) این که در بارة دنیاپرستان می گوید: «جهنم را برای آنها قرار خواهیم داد.» ولی (أَیةٌ ۱۹) در مورد عاشقان آخرت می‌فرماید: «سعی و تلاش آنها پاداش داده خواهد شد.»؛ یعنی تلاش آنان مورد تشکر و قدردانی پروردگار است. این تعبیرء از این که بگوید پاداششان بهشت استء بسیار جامع‌تر و والاتر است؛ چرا که تشکر و قدردانی هرکس به اندازة شخصیت و سعةٌ وجودی او است؛ نه به اندازةٌ عملی که انجام گرفته است. روی این حساب» تشکر و قدردانی خداء متناسب با ذات بی‌پایان اوست و انواع نعمت‌های مادی و معنوی و آنچه در تصوّر ما بگنجد و نگنجدء در آن جمع است. نکتةٌ سوم این که در آَیةٌ ۲۰ می‌خوانیم که خداوند بخشی از نعمت‌هایش را در اختیار همگان می‌گذارد و نیکان و بدان» همگان از آن استفاده می‌کنند. این اشاره به آن بخش از نعمت‌هاست که ادامهٌ حیات» متوقف بر آن است و بدون آن انسان نمی‌تواند یک انتخابگر باشد. به تعبیر دیگر» این همان مقام رحمانیت خدا است که فیض عامش موّمن و کافر را شامل می‌شود؛ ولی در ماوراء اینهاء نعمت‌هایی بی‌پایان است که مخصوص موّمنان و نیکان است.! البته تذکر این نکته لازم است که منظور از دنیاخواهی در این آیات و آیات مشابه, هدف قرار دادن دنیا و لذت و زیبایی‌های آن است؛ وگرنه نگاه به دنیا به عنوان وسیلةٌ رسیدن به آخرتی آباده امری مطلوب و مورد نظر آفریدگار جهان هستی است و دعا و تلاش برای داشتن دنیایی آباد به منظور وصول به آخرتی آبادتر» نه تنها نکوهیده نیست» بسیار پسندیده و درست است.

  21. ٱنظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَلَلْـَٔاخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَٰتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا﴿٢١﴾

    17:21 · no commentary for this ayah

  22. لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولًا﴿٢٢﴾

    17:22 · no commentary for this ayah

  23. وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا﴿٢٣﴾

    احسان و نیکی به پدر و مادر

    این آیات» پس از فرمان به یکتاپرستی» به نیکی با پدر و مادر دستور می‌دهد که این نشان‌دهندةٌ اهمیت فوق‌العادةٌ این مطلب است. نکتةٌ بسیار مهم این آیه» تأکید بر احسان به والدین در سخت‌ترین دوران زندگی ایشان یعنی دوران پیری است؛ دورانی که ممکن است پدر و مادر از بر آوردن ضروری‌ترین نیازهایشان - مانند خوردن» نظافت و... - ناتوان شوند و به شدت به فرزندانشان محتاج گردند. اگر چه نیکی به پدر و مادر در همه زمان‌ها واجب است» در سنین کهولت آنان لازم‌تر می‌شود و قران تأکید می‌فرماید که سختی‌های نگهداری از ایشان را به جان بخرید وکوچک‌ترین توهینی به آنان نکنید و به خاطر داشته باشید که آنها نیز سختی‌های نگهداری از شما را به جان خریدند و هرگز لب به شکایت نگشودند. در اهمیت احسان به والدین همین بس که مادام که جهاد - با همدٌ اهمیتش - جنبةٌ وجوب عینی پیدا نکند و داوطلب به قدر کافی باشدء بودن در خدمت پدر و مادرء از آن مهم‌تر است و اگر رفتن به جهاد موجب ناراحتی آنها شودء جایز نیست. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم؛ ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود. پیامبر فرمود: «برگرد و با مادر خویش باش. قسم به خدایی که مرا به حق برانگیخته است. یک شب که مادرت با تو مأنوس گردد؛ از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  24. وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيرًا﴿٢٤﴾

    احسان و نیکی به پدر و مادر

    این آیات» پس از فرمان به یکتاپرستی» به نیکی با پدر و مادر دستور می‌دهد که این نشان‌دهندةٌ اهمیت فوق‌العادةٌ این مطلب است. نکتةٌ بسیار مهم این آیه» تأکید بر احسان به والدین در سخت‌ترین دوران زندگی ایشان یعنی دوران پیری است؛ دورانی که ممکن است پدر و مادر از بر آوردن ضروری‌ترین نیازهایشان - مانند خوردن» نظافت و... - ناتوان شوند و به شدت به فرزندانشان محتاج گردند. اگر چه نیکی به پدر و مادر در همه زمان‌ها واجب است» در سنین کهولت آنان لازم‌تر می‌شود و قران تأکید می‌فرماید که سختی‌های نگهداری از ایشان را به جان بخرید وکوچک‌ترین توهینی به آنان نکنید و به خاطر داشته باشید که آنها نیز سختی‌های نگهداری از شما را به جان خریدند و هرگز لب به شکایت نگشودند. در اهمیت احسان به والدین همین بس که مادام که جهاد - با همدٌ اهمیتش - جنبةٌ وجوب عینی پیدا نکند و داوطلب به قدر کافی باشدء بودن در خدمت پدر و مادرء از آن مهم‌تر است و اگر رفتن به جهاد موجب ناراحتی آنها شودء جایز نیست. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم؛ ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود. پیامبر فرمود: «برگرد و با مادر خویش باش. قسم به خدایی که مرا به حق برانگیخته است. یک شب که مادرت با تو مأنوس گردد؛ از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  25. رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُوا۟ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥ كَانَ لِلْأَوَّٰبِينَ غَفُورًا﴿٢٥﴾

    احسان و نیکی به پدر و مادر

    این آیات» پس از فرمان به یکتاپرستی» به نیکی با پدر و مادر دستور می‌دهد که این نشان‌دهندةٌ اهمیت فوق‌العادةٌ این مطلب است. نکتةٌ بسیار مهم این آیه» تأکید بر احسان به والدین در سخت‌ترین دوران زندگی ایشان یعنی دوران پیری است؛ دورانی که ممکن است پدر و مادر از بر آوردن ضروری‌ترین نیازهایشان - مانند خوردن» نظافت و... - ناتوان شوند و به شدت به فرزندانشان محتاج گردند. اگر چه نیکی به پدر و مادر در همه زمان‌ها واجب است» در سنین کهولت آنان لازم‌تر می‌شود و قران تأکید می‌فرماید که سختی‌های نگهداری از ایشان را به جان بخرید وکوچک‌ترین توهینی به آنان نکنید و به خاطر داشته باشید که آنها نیز سختی‌های نگهداری از شما را به جان خریدند و هرگز لب به شکایت نگشودند. در اهمیت احسان به والدین همین بس که مادام که جهاد - با همدٌ اهمیتش - جنبةٌ وجوب عینی پیدا نکند و داوطلب به قدر کافی باشدء بودن در خدمت پدر و مادرء از آن مهم‌تر است و اگر رفتن به جهاد موجب ناراحتی آنها شودء جایز نیست. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم؛ ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود. پیامبر فرمود: «برگرد و با مادر خویش باش. قسم به خدایی که مرا به حق برانگیخته است. یک شب که مادرت با تو مأنوس گردد؛ از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  26. وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا﴿٢٦﴾

    حق بستگان

    در ذیل آیة ۳۸ سورةٌ روم توضیح داده خواهد شد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۱۳ ص ۶۳ ۲ المیزان» چ۱۳ ص ‎۷٩‏ و نمونه, ج۱۳ ص ۷۹ > ۲ المیزان» ج۰۱۳ ص ‎۷۹٩‏ و نمونهء ج۰۱۲ ص ۷۹ > پر > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  27. إِنَّ ٱلْمُبَذِّرِينَ كَانُوٓا۟ إِخْوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِ وَكَانَ ٱلشَّيْطَٰنُ لِرَبِّهِۦ كَفُورًا﴿٢٧﴾

    17:27 · no commentary for this ayah

  28. وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ٱبْتِغَآءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا﴿٢٨﴾

    17:28 · no commentary for this ayah

  29. وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ ٱلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا﴿٢٩﴾

    میانه‌روی در انفاق

    در روایتی بدین مضمون از امام صادق(ع) می‌خوانیم که اگر کسی چیزی از (نیازهای مربوط به) دنیا از پیامبر(ص) درخواست می‌کرد. به او می‌بخشید. روزی زنی پسرش را نزد پیامبر فرستاد و به او گفت: از پیامبر چیزی بخواه و اگر گفت چیزی نزد ما نیست» بگو پیراهنت را به من بده. آن پسر چنین کرد و پیامبر - که چیزی در نزدش نبود تا به او بدهد - پیراهنش را به او بخشید. آنگاه خدای متعال به وسیلةٌ این آیه» پیامبرش را متوجه میانه‌روی کرد که با تمام فضیلت و ارزش انفاق مبادا زیاده‌روی در بخشش, او را از زندگی معمولی‌اش باز دارد.!

  30. إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًا﴿٣٠﴾

    17:30 · no commentary for this ayah

  31. وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْـًٔا كَبِيرًا﴿٣١﴾

    نهی از فرزندکشی

    نهی از فرزندکشی در چند جای قرآن کریم تکرار شده و این عمل زشت در حالی که یکی از مصادیق آدم‌کشی است» به طور خاص نیز مورد نهی قرار گرفته است؛ زیرا فرزندکشی از زشت‌ترین مصادیق شقاوت و سنگدلی است. دلیل دیگرش هم این است که اعراب در سرزمینی زندگی می‌کردند که بسیار دچار قحطی می‌شد. از این رو آنان تا نشانه‌های قحطی را می‌دیدند. اولین کاری که می‌کردند» فرزندان خود را برای حفظ آبرو و عزت خود می‌کشتند تا دچار فقر و تهی‌دستی نگردند. سزاوار توجه این که بشر امروز از شنیدن چنین جنایات زشتی در گذشته وحشت‌زده و سراسیمه می‌شود؛ در حالی که همین جنایت در شکل دیگری و به نام سقط جنین در عصر ما و حتی در مترقی‌ترین جوامع انجام می‌گیرد تا از افزایش جمعیت و کمبودهای اقتصادی جلوگیری شود.

  32. وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةً وَسَآءَ سَبِيلًا﴿٣٢﴾

    نزدیک زنا نشوید

    این تعبیر» علاوه بر این که تأکیدی بر نهی از زنا استء اشارةٌ لطیفی به این نکته دارد که آلودگی به این گناه شرم‌آور غالباً مقدماتی دارد که انسان را به تدریج به آن نزدیک می‌کند. چشم‌چرانی؛ برهنگی و بی‌حجابی» کتاب‌های بداموزء فیلم‌های آلوده کانون‌های فاسدء خلوت با نامحرم و ترک ازدواج جوانان و سخت‌گیری‌های بی‌دلیل طرفین ازدواج در این زمینه» همه از عوامل نزدیک شدن به زنا است که این آیه با یک جملةٌ کوتاه از همه آنها هی می‌کند.

  33. وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلْطَٰنًا فَلَا يُسْرِف فِّى ٱلْقَتْلِ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورًا﴿٣٣﴾

    اسراف در قتل

    جملةٌ اما در قتل اسراف نکند» به اعمالی که در زمان جاهلیت بود و امروز نیز گاهی صورت می‌گیردء اشاره دارد که گاهی احیاناً در برابر کشته شدن یک نفر از یک قبیله یا گروه یا خانواده» اولیای مقتول» خون‌های زیادی می‌ریختند. موضوع رعایت عدالت حتی در مورد قاتل در آن حد و پایه است که در وصایای امیرالموّمنین علی(ع) می‌خوانیم: «ای فرزندان عبدالمطلب, نبینم که به بهانةٌ کشته شدن منء در خون مسلمانان فرو افتید و بگویید که امیرالموژمنین کشته شد. بدانید که نباید به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود. اگر من از این ضربت او کشته شدم, شما نیز یک ضربت به او بزنید. مبادا اعضای او را ببرید که من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: بپرهیز از مثله کردن؛ حتی اگر سگ هار باشد.»

  34. وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥ وَأَوْفُوا۟ بِٱلْعَهْدِ إِنَّ ٱلْعَهْدَ كَانَ مَسْـُٔولًا﴿٣٤﴾

    17:34 · no commentary for this ayah

  35. وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴿٣٥﴾

    17:35 · no commentary for this ayah

  36. وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ كُلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُٔولًا﴿٣٦﴾

    از آنچه آگاهی نداری» پیروی نکن

    نهی از پیروی از چیزهایی که به آن علم و آگاهی نداریم» معنی وسیعی دارد که موضوعات اعتقادی» سخن گفتن» شهادت دادن» قضاوت کردن و انجام سایر اعمال را شامل می‌شود. در همه چیزء ملاک انسان باید علم و یقین باشد و غیر آن» خواه ظن و گمان باشد یا حدس و تخمین یا شک و احتمال, هیچ کدام سزاوار اعتماد نیستند. در حدیثی از امام کاظم(ع) می‌خوانیم که از پدرانش نقل کرده است: «تو نمی‌توانی هر چه می‌خواهی, بگویی؛ زیرا خداوند می‌فرماید: از آنچه به آن آگاهی نداری, پیروی مکن.» در حدیث دیگری از پیامبر(ص) در ذیل این آیه می‌خوانیم: «هر که به مرد یا زن موْمنی تهمت بزند. خداوند او را در چرک و کثافت زنان بدکار نگه می‌دارد تا از عهدة آنچه گفته است. برآید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۳ ص ‎٩۷‏ > ۴ پیشین» ص ۱۰۲ ۵ پیشین» ص ۱۰۷ ۶- پیشین» ص ۱۱۶ > ۷ تفسیر قمی» ج۱ء ص ۴۱۰ > ۳ پیشین» ص ۸۲۳ > ۵ پیشین» ص ۱۰۷ > ۳ نمونه ج۱۲ ص ۱۰۱ > ۶- پیشین» ص ۱۱۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr al-Qummī.

  37. وَلَا تَمْشِ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ ٱلْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ ٱلْجِبَالَ طُولًا﴿٣٧﴾

    17:37 · no commentary for this ayah

  38. كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُۥ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا﴿٣٨﴾

    17:38 · no commentary for this ayah

  39. ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوْحَىٰٓ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتُلْقَىٰ فِى جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا﴿٣٩﴾

    17:39 · no commentary for this ayah

  40. أَفَأَصْفَىٰكُمْ رَبُّكُم بِٱلْبَنِينَ وَٱتَّخَذَ مِنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنَٰثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا﴿٤٠﴾

    اعتقادی جاهلانه

    این آّیه به یکی از افکار خرافی مشرکان اشاره می‌کند و پایةُ منطق و تفکر آنها را به این وسیله روشن می‌سازد؛ زیرا بسیاری از آنها معتقد بودند که فرشتگان دختران خدا هستند؛ در حالی که خود از شنیدن نام دختر ننگ و عار داشتند و تولد او را در خانة خودء مایة بدبختی و سرشکستگی می‌پنداشتند. قرآن» آنها را با منطق خودشان محکوم می‌کند و می‌گوید شما چگونه افراد نادانی هستید که برای پروردگارتان چیزی قائل می‌شوید که خودتان از آن ننگ و عار دارید؟!

  41. وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لِيَذَّكَّرُوا۟ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا﴿٤١﴾

    17:41 · no commentary for this ayah

  42. قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَّٱبْتَغَوْا۟ إِلَىٰ ذِى ٱلْعَرْشِ سَبِيلًا﴿٤٢﴾

    برهان تمانع

    این آیه به یکی از دلایل توحید اشاره می‌کند که در زبان دانشمندان به برهان تمانع معروف شده است. توضیح این که مشرکان به خدایانی غیر از خدای تعالی معتقدند بودند که هر یک بر حسب تفاوت درجاتشان، جهات کوناکون عالم را تدبیر می کنند. یکی خدای زمین، یکی خدای اسمان، دیکَری خدای جنکً و چهارمی خدای قریش و... است و بدین ترتیب هریک از آنها سهمی از فرمانروایی عالم را دارد. این آیه می‌فرماید که اگر چنین باشد. باید هر یک از آن خدایان به سوی خداوند صاحب عرش حرکت کند و او را از تخت فرمانروایی پایین بکشد و خود جای او بنشیند؛ چرا که علاقةٌ به قدرت و سلطنت در هر موجودی نهفته شده و بدین ترتیب باید بین خدایان جنگ و نزاع وجود داشته باشد؛ اما این که چنین نزاعی وجود ندارد و عالم بر اساس یک برنامة منظم حرکت می کند، خود نشان دهنده وجود تنها یک تدبیر کننده واحد برای جهان هستی مفسران گفت‌وگوی فراوان است: جمعی معتقدند که همدٌ ذرات موجودات عالم - اعم از آنچه ما آن را جاندار و تسبیح عمومی موجودات: در آیات کوناکون قرآن سخن از تسبیح و ستایش خداوند توسط موجودات عالم. هستی به میان آمده که شاید از همه صریح‌تر همین آیه باشدکه بدون هیچ‌گونه استثنا همدٌ موجودات عالم هستی را در این تسبیح و ستایش عمومی شریک می داند؛ ولی در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح، در میان مفسران گفت‌وگوی فراوان است: جمعی معتقدند که همةٌ ذرات موجودات عالم - اعم از آنچه ما آن را جاندار و عاقل می‌شماریم یا بی‌جان و غیر عاقل - همه دارای نوعی درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا می‌گویند؛ هرچند ما قادر نیستیم به نحوةٌ درک و احساس آنها پی ببریم و زمزمة حمد و تسبیح آنها را بشنویم. آیاتی مانند آیة ۱۱ سور فصلت که می‌فرماید «سپس به آفرینش آسمان پرداخت. در حالی که به صورت دود بود.ء به آنها و به زمین دستور داد: به وجود آیید (و شکل گیرید)» خواه از روی اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روی اطاعت می‌آییم (و شکل می‌گیریم).» و مانند آن را می‌توان گواه بر این عقیده گرفت. در مقابل این نظر، بسیاری معتقدند که این تسبیح و حمد، همان جیزی است که ما أن را «زبان حال» می نامیم؛ حقیقی است و نه مجازی؛ مانند تابلوی بسیار زیبایی که با زبان حال بر ذوق و مهارت نقاش خود گواهی می‌دهد و او را مدح و ثنامی کند. آری، عالم شکرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها واسرار، با آن عظمت خیره کننده‌اش و با آن ریزه‌کاری‌های حیرت‌زا همگی خدا را تسبیح و حمد می‌گویند. مگر تسبیح جز به معنای پاک و منزه شمردن از عیب‌ها است؟ ساختمان و نظم این عالم هستی می‌گوید که خالق آن از هرگونه عیب و نقصی مبرا است. مکَر حمد جیزی جز بیان صفات کمال است؟ نظام جهان افرینش، از صفات کمال خدا و علم بی‌پایان و قدرت بی‌انتها و حکمت وسیع و فراگیر او سخن می‌گوید. این معنا برای تسبیح و حمد عمومی موجودات کاملا فهمیدنی است و نیازی نیست که ما برای همة ذرات عالم هستی درک و شعور قائل شویم؛ چرا که دلیل قاطعی برای آن در دست نیست و آیات دیگر قرآن در این زمینه نیز به احتمال زیاد همین زبان حال را بیان می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه» چ۱۳ ص ۱۳۳ > ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۱۳۳ > ۱- نمونه چ۱۳, ص ۱۲۶ ۲- پیشین» ص ۱۳۰ ۳ المیزان» ۱۳ص ۱۰۴ > ۳ المیزان» ج۱۳ص ۱۰۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  43. سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا﴿٤٣﴾

    17:43 · no commentary for this ayah

  44. تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴿٤٤﴾

    17:44 · no commentary for this ayah

  45. وَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا﴿٤٥﴾

    17:45 · no commentary for this ayah

  46. وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى ٱلْقُرْءَانِ وَحْدَهُۥ وَلَّوْا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِمْ نُفُورًا﴿٤٦﴾

    17:46 · no commentary for this ayah

  47. نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِۦٓ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَىٰٓ إِذْ يَقُولُ ٱلظَّٰلِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا﴿٤٧﴾

    17:47 · no commentary for this ayah

  48. ٱنظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا۟ لَكَ ٱلْأَمْثَالَ فَضَلُّوا۟ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا﴿٤٨﴾

    17:48 · no commentary for this ayah

  49. وَقَالُوٓا۟ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا﴿٤٩﴾

    17:49 · no commentary for this ayah

  50. قُلْ كُونُوا۟ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا﴿٥٠﴾

    17:50 · no commentary for this ayah

  51. أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِى صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ ٱلَّذِى فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَ قُلْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبًا﴿٥١﴾

    17:51 · no commentary for this ayah

  52. يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِۦ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا﴿٥٢﴾

    17:52 · no commentary for this ayah

  53. وَقُل لِّعِبَادِى يَقُولُوا۟ ٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ كَانَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوًّا مُّبِينًا﴿٥٣﴾

    روش استدلال و گفت‌وگو با مخالفان

    این آیه» روش استدلال و گفت‌وگو با مخالفان - مخصوصاً مشرکان - را می‌آموزد؛ چرا که مکتب هر قدر عالی باشد و منطق هر قدر قوی و نیرومند» اگر با روش صحیح بحث و مجادله توأم نگردد و به جای لطف و محبت» خشونت بر آن حاکم گردد»ء بی‌اثر خواهد بود. از این رو خداوند به پیامبر اسلام(ص) می‌گوید: به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد»؛ بهترین از نظر محتوای سخن,» بهترین از نظر شیوهٌ بیان و بهترین از جهت همراه بودن با فضایل اخلاقی و روش‌های انسانی. در صدر اسلام گاهی موّمنان تازه کار طبق روشی که از پیش داشتندء با هر کس که در عقیده با آنها مخالف بود به خشونت می‌پرداختند و آنها را به صراحت اهل جهنم و گمراه می‌خواندند و خود را اهل نجات. این سبب می‌شد که مخالفان موضعی منفی در برابر دعوت پیامبر(ص) به خود بگیرند. از این گذشته, تعبیرات توهین‌آمیز مخالفان علیه پیامبر(ص) مانند مسحور، مجنون، کاهن و شاعر کاهی سبب می شد که مؤمنان عنان اختیار را از دست بدهند و به مقابلةٌ با آنها در یک مشاجرة لفظی برخیزند و هرچه می‌خواهندء بگویند. قرآن» موّمنان را از این کار باز می‌دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بیان و انتخاب بهترین کلمات می‌کند تا از فساد شیطان بپرهیزند.

  54. رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا﴿٥٤﴾

    17:54 · no commentary for this ayah

  55. وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ عَلَىٰ بَعْضٍ وَءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ زَبُورًا﴿٥٥﴾

    برتری بعضی از پیامبران بر بعضی دیگر

    این جمله, پاسخ به یکی از ایرادات مشرکان است که با تعبیر تحقیرآمیزی می‌گفتند: آّیا خداوند شخص دیگری را نداشت که محمد یتیم را به نبوت انتخاب کرد؟ وانگهی چه شد که او سرآمد همه پیامبران و خاتم آنها شد؟! قرآن می‌فرماید: این جای تعجب نیست. خداوند از ارزش انسانی هرکس آگاه است و پیامبران خود را از میان همین تودةٌ مردم برگزیده و بعضی را بر بعضی فضیلت و برتری داده است. ابراهیم را خلیلالله، موسی را کلیم الله، عیسی را روح اللّٰه و پیامبر اسلام را حبیبالله قرار داد و بنا بر حکمت خود، بعضی را بر بعضی فضیلت بخشید. ۵۵. زبور داوود(ع) ۸ در این که چرا از میان همه پیامبران» سخن از داوود و زبور به میان آمده» ممکن است به خاطر جهات ذیل باشد: ۱- زبور داوود از میان کتب پیامبران این ویژگی را دارد که تمام آن مناجات و نیایش و اندرز است و با قول احسن و سخن نیکو که در آّیات پیش به آن دستور داده شد»ء از همه مناسب‌تر است. در زبور داوود» خبر از حکومت صالحان و نیکان داده شده؛ هرچند آنان به ظاهر مردمی تهی‌دست و فقیر و یتیم باشند. این همان چیزی است که در أَیةٌ ۱۰۵ سورة انبیا و نیز در کتاب مزامیر داوود (زبور) که امروزه در دست ما استء اشاره شده است.

  56. قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا﴿٥٦﴾

    17:56 · no commentary for this ayah

  57. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا﴿٥٧﴾

    آنها خودشان وسیله‌ای برای تقرب می‌جویند

    خداوند در أَیةُ پیش فرمود که معبودهای مشرکان» نه می‌توانند مشکلی را از آنها برطرف کنند و نه تغییری در آن ایجاد کنند. این آّیه می‌فرماید که بسیاری از کسانی که مورد عبادت قرار گرفته‌اند (مانند عیسای مسیح یا دیگر انسان‌های صالح یا فرشتگان و...)» خود یکتاپرست‌اند و برای نزدیک شدن به پروردگارشان وسیله‌ای می‌جویند و به رحمتش امیدوارند و از عذاب او می‌ترسند؛ پس چگونه ممکن است از خدا جدا و برای خود مستقل باشند و بدون اذن و اجازة او مشکلی را از دوش شما بردارند؛ در حالی که خود خاکسار درگاه او هستند و به نیازمندی خود به خداوند معترف‌اند. + رویای پیامبر(ص) و شجرةٌ ملعونه : در این که منظور از «روّیایی که به پیامبر نشان داده شد» و نیز «درخت لعنت‌شده در قرآن» چیست» تفسیرهای گوناگونی شده است؛ اما نظری که با یات قرآن و روایات اهل بیت(ع) سازگارتر است» این است که این رویا اشاره به جریان معروفی است که پیامیر(ص) در خواب دید میمون‌هایی از منبر او بالا و پایین می‌روند. چنان از آن خواب ناراحت و غمگین شد که بعد از آن کمتر می‌خندید. تعبیر آن خواب» بنی‌امیه بودند که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر نشستند؛ در حالی‌که از یک‌دیگر تقلی می کردند و افرادی بدون شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول الله(ص) را به فساد کشیدند. همچنین در بسیاری از تفسیرهای شیعه و اهل تسنن نقل شده که «شجرهةٌ ملعونه»» سلسلةٌ بنی‌امیه هستند. این ع. پا ۰ ۱ استء می‌توان گفت که در قرأن ذکر شده است. سخن از شجرةٌ خبیثه به میان آمده و با توجه به مفهومی که شجرة خبیثه دارد و با توجه به روایاتی که در تفسیر آن وارد شده و شجرةٌ خبیثه را به بنی‌امیه تفسیر کرده و نیز با توجه به این که خبیثه از نظر معنا با ملعونه متلازم > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج۱۳ ص ۱۲۸ و نمونه. ج۰۱۲ ص ۱۶۲ > ۱- نمونهء چ۱۲ء ص ۱۵۷ ۲ پیشین» ص ۱۶۱ ۳ پیشین» ص ۱۶۱ > ۴ المیزان» ج۰۱۳ ص ۱۲۸ و نمونهء جچ۰۱۲ ص ۱۶۲ > ٣- پیشین، ص ١ء١ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  58. وَإِن مِّن قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَسْطُورًا﴿٥٨﴾

    17:58 · no commentary for this ayah

  59. وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرْسِلَ بِٱلْـَٔايَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلْأَوَّلُونَ وَءَاتَيْنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا۟ بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِٱلْـَٔايَٰتِ إِلَّا تَخْوِيفًا﴿٥٩﴾

    17:59 · no commentary for this ayah

  60. وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِٱلنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا ٱلرُّءْيَا ٱلَّتِىٓ أَرَيْنَٰكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ ٱلْمَلْعُونَةَ فِى ٱلْقُرْءَانِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَٰنًا كَبِيرًا﴿٦٠﴾

    17:60 · no commentary for this ayah

  61. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ قَالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا﴿٦١﴾

    17:61 · no commentary for this ayah

  62. قَالَ أَرَءَيْتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِى كَرَّمْتَ عَلَىَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلًا﴿٦٢﴾

    17:62 · no commentary for this ayah

  63. قَالَ ٱذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَآءً مَّوْفُورًا﴿٦٣﴾

    17:63 · no commentary for this ayah

  64. وَٱسْتَفْزِزْ مَنِ ٱسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴿٦٤﴾

    شیطان؛ چوپان گلهٌ گمراهان

    «هر کدام از آنها را می‌توانی, با صدایت تحریک کن.» این جمله» کنایه از خوار شمردن پیروان شیطان با وسوسه‌های باطل شیطانی است. گویا خداوند شیطان را به چوپان و پیروانش را به گله‌ای تشبیه کرده که آن گله با صدا و بانگ نامفهومی از چوپان به راه می‌افتند؛ در حالی که درست نمی‌فهمند که او چه می‌گوید و از آنها چه می‌خواهد و آنها را به کجا سوق می‌دهد.

    لشکر پیاده و سوارةٌ شیطان

    باید توجه داشت که شیطان لشکر سواره و پیاده به آن معنی که در نیروهای مسلّح وجود داردء ندارد؛ ولی می‌دانیم دستیاران فراوانی از جنس خود و از جنس آدمیان دارد که برای اغوای مردم به او کمک می‌دهند؛ بعضی سریع‌تر و نیرومندتر همچون لشکر سواره‌اند» بعضی آرام‌تر و ضعیف‌تر همجون لشکر بیاده.

    چگونه شیطان در ثروت و فرزندان انسان شریک می‌شود؟

    منظور از شرکت جستن شیطان در مال و فرزند آدمی» سهم بردن از نفع و سود آنها است؛ مثل این که انسان مورد وسوسةٌ شیطان قرار گیرد و مالی را که نیاز طبیعی اوست و می‌تواند از راه حلال کسب کنده از طریق حرام به‌دست آورد. در آن حال» هم انسان به خواسته‌اش رسیده و هم شیطان؛ به جز این که انسان از رحمت خدا دور شده است. نیز اگر انسان بر اثر وسوسة شیطانی» فرزندی را که می‌تواند از راه حلال به دنیا آوردء از راه حرام متولد کند پا فرزند حلال‌زاده‌اش را آن‌گونه که خدا می‌خواهد» تربیت نکند به شیطان کمک کرده و شیطان را در بخشی از فرزند خود شریک کرده است. بنابر این» قرار دادن ثروت و فرزندان در مسیر شیطان - به هر شیوه‌ای که باشد - شریک کردن او در آنها است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۲ ص ۱۷۲ > ۴ نمونهء ج۰۱۲ ص ۱۸۳ > ۱- نمونهء ج۱۲ء ص ۱۷۲ ۲ - اطیب‌البیان» ج۸» ص ۲۷۹ ۳ المیزان» ۰۱۳ ص ۱۴۲ > ۴ نمونهء ج۰۱۲ ص ۱۸۲۳ ۵- المیزان» ج۰۱۳ ص ۱۴۳ > ۳ المیزان» ۱۳ ص ۱۴۲ > ۳/۸۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  65. إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا﴿٦٥﴾

    آیا شیطان بر انسان‌ها تسلط دارد؟

    در این آیات» خداوند به شیطان دستور داده که انسان‌هایی راکه از او پیروی می کنند، کَمراه کند و تمام توان خویش را در این راه بکَمارد. البته این دستور، «امر تهدیدی» است؛ همان‌طور که به شخصی که هدایت‌پذیر نیست و دست از نافرمانی برنمی‌دارد» گفته می‌شود: «برو هرکاری می خواهی بکن.» اما خداوند دست شیطان را در اجرای نقشهاش باز نکذاشته و در همان ابتدا به او فرموده است: «بر بندگانم تسلط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند.» (حجر - ۴۲). همچنین در یات ۹۹ و ۱۰۰ سور نحل در این باره فرموده است: «او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند. تسلطی ندارد. تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند و آنها که نسبت به او [- خدا] شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا گردن می‌نهند).»

  66. رَّبُّكُمُ ٱلَّذِى يُزْجِى لَكُمُ ٱلْفُلْكَ فِى ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦٓ إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا﴿٦٦﴾

    17:66 · no commentary for this ayah

  67. وَإِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فِى ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّآ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّىٰكُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ كَفُورًا﴿٦٧﴾

    17:67 · no commentary for this ayah

  68. أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تَجِدُوا۟ لَكُمْ وَكِيلًا﴿٦٨﴾

    17:68 · no commentary for this ayah

  69. أَمْ أَمِنتُمْ أَن يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرَىٰ فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفًا مِّنَ ٱلرِّيحِ فَيُغْرِقَكُم بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا۟ لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِۦ تَبِيعًا﴿٦٩﴾

    17:69 · no commentary for this ayah

  70. وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِىٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا﴿٧٠﴾

    انسان؛ برترین مخلوق خدا

    به فرمودةٌ این آیه» مقام انسان» از بسیاری از موجودات برتر است؛ اما ایا از فرشتگان هم بالاتر است؟ مفسران در پاسخ این سوال» سخنان گوناگونی بیان کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد که اصلاً ید مورد بحث به برتری فرشتگان بر انسان‌ها یا بالعکس اشاره‌ای ندارد؛ بلکه تنها در بارةٌ برتری انسان‌ها بر حیوانات و گروه جن بحث کرده است؛ اما در پاسخ این سوّال که مقام یک فرشته برتر است یا انسان باید گفت که مقام یک فرشته از یک انسان معمولی بالاتر است؛ چرا که آنها در کمال پاکی و طهارت و خلوص نیت به سر می‌برند و از انسانی که خود را از رذایل و ناپاکی‌ها پاک نکرده بالاترند. اگر اما همین انسان زمینی در مسیر کمالی که خداوند در پیش راه او قرار داده» حرکت کنده ممکن است به مقامی برسد که فرشتگان هم به آن مقام نرسیده باشند؛ چنان که در قرآن به صراحت از خضوع فرشتگان در مقابل حضرت آدم(ع) - که نمونه‌ای از انسان کامل بود - یاد شده است. در روایتی از امیرالموژمنین(ع) می‌خوانیم: «خداوند عزوجل در ملائکه عقل را بدون شهوت نهاد و در حیوانات. شهوت را بدون عقل قرار داد و در آدمیزاد. هر دو را قرار داد. پس هر کس عقلش بر شهوتش چیره شود. از فرشتگان بهتر است و هر کس شهوتش بر عقلش غالب گردد. از حیوانات پست‌تر.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  71. يَوْمَ نَدْعُوا۟ كُلَّ أُنَاسٍۭ بِإِمَٰمِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَٰبَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا﴿٧١﴾

    رهبری و نقش آن در سرنوشت انسان‌ها

    آغاز این آیه به موضوع رهبری و نقش آن در سرنوشت انسان‌ها پرداخته است. به فرمودةٌ این آیهء آنها که رهبری پیامبران(ع) و جانشینان آنان را در هر عصر و زمان پذیرفته‌اند» همراه پیشوایشان خواهند بودء و آنها که رهبری شیطان و پیشوایان گمراهگر را انتخاب کرده‌اند. همراه او خواهند بود. خلاصه این که پیوند رهبری و پیروی در این جهان» به‌طور کامل در آن جهان منعکس می‌شود و بر اساس آن. گروه‌هایی که اهل نجات و اهل عذاب‌اند. مشخص می‌گردند. این تعبیر در عین این که یکی از اسباب تکامل انسان را بیان می‌کند» هشداری به همةٌ افراد بشر است که در انتخاب رهبرء فوق‌العاده دقیق و سخت‌گیر باشند و زمام فکر و برنامة خود را به دست هر کس نسپرند. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «آیا شما خدا را سپاس نمی‌گویید؟ هنگامی که روز قیامت می‌شود. خداوند هر گروهی را با کسی که ولایت او را پذیرفته. می‌خواند و ما (امامان) را با پیامبر. آنگاه شما به ما پناه می‌آورید. پس به کدامین سوی نگاه می‌کنید؟ به خدای کعبه سوگند. شما را به سوی بهشت می‌برند (و این جمله را سه بار تکرار فرمود).»

  72. وَمَن كَانَ فِى هَٰذِهِۦٓ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا﴿٧٢﴾

    17:72 · no commentary for this ayah

  73. وَإِن كَادُوا۟ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُۥ وَإِذًا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلًا﴿٧٣﴾

    مشرکان؛ خواستار طرد مسلمانان مستضعف

    در شأن نزول این آیات وارد شده که مشرکین از پیامبر(ص) خواستند که دست از بدگویی خدایان ایشان بر دارد و غلامان و کنیزان بی‌شخصیت و مستضعف را که مسلمان شده و به وی گرویده‌اند» از خود دور کند؛ چون عارشان می‌شد که با بردگان خود یکجا بنشینند و یات خدا را بشنوند. این آیات در چنین شرایطی نازل شده است. البته خداوند در آَیةُ ۷۴ بیان می‌فرماید که پیامبرش را در پرتوی مقام عصمت از هرگونه تمایل به مشرکان حفظ فرمود و پیامبر هیچ‌گونه واکنش مثبتی در برابر پیشنهاد آنها از خود نشان نداد.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۱ - ۱۵۶ ۲ نمونه, جچ۱۲ ص ۲۰۰ > ۳- پیشین» ص ۲۰۱ ۴ المیزان» ۳۲۳ص ۱۳۹ > ۲ نمونه ج۸۱۲ ص ۲۰۰ > ۴ المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۹ > ۳/۸۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  74. وَلَوْلَآ أَن ثَبَّتْنَٰكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْـًٔا قَلِيلًا﴿٧٤﴾

    مشرکان؛ خواستار طرد مسلمانان مستضعف

    در شأن نزول این آیات وارد شده که مشرکین از پیامبر(ص) خواستند که دست از بدگویی خدایان ایشان بر دارد و غلامان و کنیزان بی‌شخصیت و مستضعف را که مسلمان شده و به وی گرویده‌اند» از خود دور کند؛ چون عارشان می‌شد که با بردگان خود یکجا بنشینند و یات خدا را بشنوند. این آیات در چنین شرایطی نازل شده است. البته خداوند در آَیةُ ۷۴ بیان می‌فرماید که پیامبرش را در پرتوی مقام عصمت از هرگونه تمایل به مشرکان حفظ فرمود و پیامبر هیچ‌گونه واکنش مثبتی در برابر پیشنهاد آنها از خود نشان نداد.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۱ - ۱۵۶ ۲ نمونه, جچ۱۲ ص ۲۰۰ > ۳- پیشین» ص ۲۰۱ ۴ المیزان» ۳۲۳ص ۱۳۹ > ۲ نمونه ج۸۱۲ ص ۲۰۰ > ۴ المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۹ > ۳/۸۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  75. إِذًا لَّأَذَقْنَٰكَ ضِعْفَ ٱلْحَيَوٰةِ وَضِعْفَ ٱلْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا﴿٧٥﴾

    مشرکان؛ خواستار طرد مسلمانان مستضعف

    در شأن نزول این آیات وارد شده که مشرکین از پیامبر(ص) خواستند که دست از بدگویی خدایان ایشان بر دارد و غلامان و کنیزان بی‌شخصیت و مستضعف را که مسلمان شده و به وی گرویده‌اند» از خود دور کند؛ چون عارشان می‌شد که با بردگان خود یکجا بنشینند و یات خدا را بشنوند. این آیات در چنین شرایطی نازل شده است. البته خداوند در آَیةُ ۷۴ بیان می‌فرماید که پیامبرش را در پرتوی مقام عصمت از هرگونه تمایل به مشرکان حفظ فرمود و پیامبر هیچ‌گونه واکنش مثبتی در برابر پیشنهاد آنها از خود نشان نداد.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۱ - ۱۵۶ ۲ نمونه, جچ۱۲ ص ۲۰۰ > ۳- پیشین» ص ۲۰۱ ۴ المیزان» ۳۲۳ص ۱۳۹ > ۲ نمونه ج۸۱۲ ص ۲۰۰ > ۴ المیزان» ۰۱۳ ص ۱۶۹ > ۳/۸۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  76. وَإِن كَادُوا۟ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ ٱلْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذًا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَٰفَكَ إِلَّا قَلِيلًا﴿٧٦﴾

    17:76 · no commentary for this ayah

  77. سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا﴿٧٧﴾

    17:77 · no commentary for this ayah

  78. أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِ وَقُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا﴿٧٨﴾

    17:78 · no commentary for this ayah

  79. وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا﴿٧٩﴾

    17:79 · no commentary for this ayah

  80. وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَٱجْعَل لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَٰنًا نَّصِيرًا﴿٨٠﴾

    17:80 · no commentary for this ayah

  81. وَقُلْ جَآءَ ٱلْحَقُّ وَزَهَقَ ٱلْبَٰطِلُ إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًا﴿٨١﴾

    17:81 · no commentary for this ayah

  82. وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴿٨٢﴾

    17:82 · no commentary for this ayah

  83. وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَ وَنَـَٔا بِجَانِبِهِۦ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ يَـُٔوسًا﴿٨٣﴾

    17:83 · no commentary for this ayah

  84. قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا﴿٨٤﴾

    17:84 · no commentary for this ayah

  85. وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا﴿٨٥﴾

    روح چیست؟

    موارد استعمال این کلمه در قرآن بسیار متنوّع است: گاهی به معنای روح مقدسی است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت می‌کرده (بقره - ۲۵۳) گاه به نیروی معنوی الهی که موّمنان را تقویت می‌کندء اطلاق شده (مجادله - ۲۲)» زمانی به معنای «فرشتةٌ مخصوص وحی» آمده و با عنوان «امین» توصیف شده (شعراء - ۱۹۳) و گاه به معنای فرشتةٌ بزرگی از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقی برتر از فرشتگان (نباً ۳۸ و قدر - ۴) و گاه به معنای قران و وحی آسمانی (شوری - ۵۲) و زمانی هم به معنای روح انسانی آمده است (سجده ‎٩-‏ و حجر -۲۹). از مجموع قراین موجود در أَیةٌ مورد بحث و خارج آن چنین استفاده می‌شود که پرسش کنندگان» از حقیقت روح آدمی سوال می‌کردند؛ همین روح عظیمی که ما را از حیوانات جدا می‌سازد و برترین شرف ما است و تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه می‌گیرد و به کمکش زمین و اسمان را جولانگاه خود قرار می دهیم، اسرار علوم را می شکافیم و به اعماق موجودات راه می یابیم. آنان می خواستند بدانند حقیقت این اعجوبة عالم آفرینش چیست و چون روح» ساختمانی مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن» غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکی و شیمیایی آن است» پیامبر(ص) مأمور می‌شود در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنا بگوید: «روح از عالم امر است»؛ یعنی خلقتی اسرارآمیز دارد. سپس برای این که از این پاسخ تعجب نکننده اضافه می‌کند بهرةٌ شما از علم و دانش بسیار کم است. بنابر این جای شگفتی نیست که رازهای روح را نشناسید؛ هر چند از همه چیز به شما نزدیک‌تر است. در روایتی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می‌خوانیم: «روح از مخلوقات خداوند است که بینایی و نیرو دارد و پشتیبانی می‌کند. خدا آن را در دل‌های پیامبران و موْمنان قرار می‌دهد.» در حدیث دیگری از یکی از آن دو امام بزرگوار نقل شده که فرمود: «روح» از عالم ملکوت و از قدرت خداوند است». بخش دیگری از روایات» روح را مخلوقی برتر از جبرئیل و میکائیل معرفی کرده‌اند که با پیامبر(ص) و امامان همراه بوده و آنان را در مسیر حرکت و انجام وظیفه از هر گونه انحراف باز می‌داشته است. این روایات با آنچه در تفسیر آیه گفتیم» مخالفتی ندارد؛ بلکه با آنها هماهنگ است؛ زیرا روح انسان، مراتب و درجاتی دارد. ان مرتبهای از روح که در پیامبران و امامان است مرتبه فوق العاده والایی است که از آثارش مصون بودن از خطا و گناه و نیز آگاهی و علم فوق‌العاده است و مسلماً چنین مرتبه‌ای از روح» از همه فرشتگان برتر خواهد بود؛ حتی از جبرئیل و میکائیل. البته در کنار این نظرء برخی از مفسران بر اساس آیات قرآن و شأن نزول‌هایی که در بارةٌ یهودیان وارد شده است» بر آن‌اند که جامعةٌ یهود» یا دست‌کم پهود معاصر با پیامبرء جبرئیل را دشمن می‌داشتند و او را فرشتة عذاب می‌نامیدند. تا آنحا که در بارةٌ او می‌گفتند: خداوند به او دستور داده بود که نبوت را در سلسلةٌ فرزندان اسرائیل قرار دهد؛ ولی او آن را به فرزندان اسماعیل داد. با توجه به این مطلبء به ویژه این که طراحان سوّال» گروه یهود بودند و در بارةٌ جبرئیل عقیدةٌ ویژه‌ای داشتند و او را به علت این که مأمور عذاب بود و از زوال فرمانروایی بنی‌اسرائیل به وسیلة بخت‌النصر گزارش داده بود و در نوت خیانت ورزیده بود» می‌توان گفت که مقصود آنان از روح همان «روح‌الامین» است و آنان می‌خواستند از این طریق نظر پیامبر را در بارة او به دست آورند تا اگر با نظر آنان موافقت داشتء از تأیید او بهره بگیرند و در غیر این صورت با او مخالفت ورزند. از این جهت به قریش تعلیم دادند که از او در بارة روح نیز سوّال کنند. بنابر این روشن شد که مقصود از روح مورد سوّال, جبرئیل است که مورد خشم گروه یهود بود. تفسیر جملة «قل الروح من امر ربی» بسیار روشن است و آن این که امین وحی از ماموران پروردگار است و او هر کاری را که انجام دهد, به امر و فرمان خداوند است. اگر قومی را نابود می‌کند و یا اگر حضرت محمد(ص) را به رسالت مفتخر می‌کنده همگی به اذن خدا است و از فرمان او الهام می‌گیرد. در این صورت دلیلی ندارد که او را دشمن بدارید و به دشمنی با او برخیزید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۲ ص ۲۵۰ > ۲- منشور جاویدء ج۳» ص ۲۰۸ و ۲۱۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.

  86. وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًا﴿٨٦﴾

    17:86 · no commentary for this ayah

  87. إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُۥ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا﴿٨٧﴾

    17:87 · no commentary for this ayah

  88. قُل لَّئِنِ ٱجْتَمَعَتِ ٱلْإِنسُ وَٱلْجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأْتُوا۟ بِمِثْلِ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِۦ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴿٨٨﴾

    ۸۹ کتابی که جن و انس از آوردن آن ناتوان‌اند

    این آیه با صراحت تمام» همه جهانیان» کوچک و بزرگ» عرب و غیر عرب» انسان‌ها و حتی موجودات عاقل غیر انسانی» دانشمندان» فلاسفه, ادباء مورخان» نوابغ و غیر نوابغ را بدون استثنا به مقابله با قران دعوت کرده و گفته است که اگر فکر می‌کنید قرأن سخن خدا نیست و ساختة مغز بشر است» همانند آن را بیاورید و هرگاه بعد از تلاش و کوشش همگانی, خود را ناتوان یافتیدء این بهترین دلیل بر معجزه بودن قرأن است. این دعوت به مقابله که در اصطلاح علمای عقایدء «تحدٌّی» نامیده می‌شود» یکی از ارکان هر معجزه استء و هر جا چنین تعبیری به میان آمده باشدء به روشنی می‌فهمیم که آن موضوع از معجزات است. أَیةُ ‎۰۸٩‏ بیان یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن یعنی «جامعیت» آن است. به راستی این تنوع محتوای قرآن» آن هم از انسانی درس‌نخوانده» عجیب است؛ کتابی حاوی دلایل محکم عقلی» احکام متین و استوار» بحث‌های تاریخی بی‌نظیر و هیجان‌انگیز و بیدارگر و خالی از هرگونه خرافه, مباحث اخلاقی عالی» موضوعات علمی دقیق و فوق‌العاده و... خلاصهء قرآن در هر وادی که گام نهاده» عالی‌ترین نمونه را ارایه داده است. آیا با توجه به این‌که معلومات انسان محدود است و این‌که پیامبر(ص) در محیطی پرورش یافته بود که از همان علم و دانش محدود بشری آن زمان نیز خبری نبوده وجود این همه محتویات متنوع در زمینه‌های توحیدی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و نظامی دلیل بر این نیست که از مغز انسان تراوش نکرده بلکه از ناحیة خدا است؟ به همین دلیل اگر جن و انس جمع شوند که همانند آن را بیاورند؛ قادر نخواهند بود. فرض کنیم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم گوناگون جمع شوند و دایرةالمعارفی را تنظیم کنند و آن را در قالب بهترین عبارات بریزند» ممکن است این مجموعه برای امروز جامعیت داشته باشد؛ اما بی‌شک برای پنجاه سال بعدء نه تنها ناقص و نارسا است» بلکه آثار کهنگی از آن می‌بارد؛ در حالی که قرآن در هر زمانی که خوانده می‌شود - به ویژه در عصر ما - چنان است که گویی امروز نازل شده و هیچ اثری از گذشت زمان در آن دیده نمی‌شود. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  89. وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًا﴿٨٩﴾

    17:89 · no commentary for this ayah

  90. وَقَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ ٱلْأَرْضِ يَنۢبُوعًا﴿٩٠﴾

    ۸۹ کتابی که جن و انس از آوردن آن ناتوان‌اند

    این آیه با صراحت تمام» همه جهانیان» کوچک و بزرگ» عرب و غیر عرب» انسان‌ها و حتی موجودات عاقل غیر انسانی» دانشمندان» فلاسفه, ادباء مورخان» نوابغ و غیر نوابغ را بدون استثنا به مقابله با قران دعوت کرده و گفته است که اگر فکر می‌کنید قرأن سخن خدا نیست و ساختة مغز بشر است» همانند آن را بیاورید و هرگاه بعد از تلاش و کوشش همگانی, خود را ناتوان یافتیدء این بهترین دلیل بر معجزه بودن قرأن است. این دعوت به مقابله که در اصطلاح علمای عقایدء «تحدٌّی» نامیده می‌شود» یکی از ارکان هر معجزه استء و هر جا چنین تعبیری به میان آمده باشدء به روشنی می‌فهمیم که آن موضوع از معجزات است. أَیةُ ‎۰۸٩‏ بیان یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن یعنی «جامعیت» آن است. به راستی این تنوع محتوای قرآن» آن هم از انسانی درس‌نخوانده» عجیب است؛ کتابی حاوی دلایل محکم عقلی» احکام متین و استوار» بحث‌های تاریخی بی‌نظیر و هیجان‌انگیز و بیدارگر و خالی از هرگونه خرافه, مباحث اخلاقی عالی» موضوعات علمی دقیق و فوق‌العاده و... خلاصهء قرآن در هر وادی که گام نهاده» عالی‌ترین نمونه را ارایه داده است. آیا با توجه به این‌که معلومات انسان محدود است و این‌که پیامبر(ص) در محیطی پرورش یافته بود که از همان علم و دانش محدود بشری آن زمان نیز خبری نبوده وجود این همه محتویات متنوع در زمینه‌های توحیدی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و نظامی دلیل بر این نیست که از مغز انسان تراوش نکرده بلکه از ناحیة خدا است؟ به همین دلیل اگر جن و انس جمع شوند که همانند آن را بیاورند؛ قادر نخواهند بود. فرض کنیم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم گوناگون جمع شوند و دایرةالمعارفی را تنظیم کنند و آن را در قالب بهترین عبارات بریزند» ممکن است این مجموعه برای امروز جامعیت داشته باشد؛ اما بی‌شک برای پنجاه سال بعدء نه تنها ناقص و نارسا است» بلکه آثار کهنگی از آن می‌بارد؛ در حالی که قرآن در هر زمانی که خوانده می‌شود - به ویژه در عصر ما - چنان است که گویی امروز نازل شده و هیچ اثری از گذشت زمان در آن دیده نمی‌شود. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  91. أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفْجِيرًا﴿٩١﴾

    17:91 · no commentary for this ayah

  92. أَوْ تُسْقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِىَ بِٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا﴿٩٢﴾

    17:92 · no commentary for this ayah

  93. أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَٰبًا نَّقْرَؤُهُۥ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا﴿٩٣﴾

    لزوم سنخیت پیامبر با مردم

    در ایات کذشته، سخن از بهانه جویی های مشرکان در زمینه توحید بود. در این یات به بهانة همگونی اشاره شده» می‌فرماید: «تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند, این بود که گفتند: آیا خداوند بشری را به عنوان رسول فرستاده است؟» آیا بباورکردنی است که این مقام والا و بسیار مهم بر عهدةٌ انسانی گذارده شود؟ آَیا نباید این رسالت عظیم را بر دوش نوع برتری همچون فرشتگان بگذارند تا از عهدةة آن به خوبی برآیند؟ این منطق سست و بی‌پایه» مخصوص به یک گروه و دو گروه نبود؛ بلکه بسیاری از افراد بی‌ایمان در طول تاریخ در برابر پیامبران به آن تمسک کرده‌اند. قرآن در یک جملة کوتاه و روشن» پاسخ پرمعنایی به همه آنها داده» می‌گوید: «بگو حتی اگر در روی زمین, فرشتگانی (زندگی می‌کردند. و) با آرامش گام می‌زدند. ما از آسمان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر بر آنها نازل می‌کردیم.»؛ یعنی همواره رهبر باید از جنس پیروانش باشد: انسان برای انسان‌ها و فرشته برای فرشتگان. دلیل این همگونی رهبر و پیروان نیز روشن است؛ زیرا مهم‌ترین بخش تبلیغی یک رهبرء بخش عملی او است؛ همان سرمشق بودن او. این نیز تنها در صورتی ممکن است که دارای همان غرایز و احساسات و همان ساختمان روحی باشد؛ وگرنه پاکی و پرهیزگاری فرشته‌ای که نه شهوت جنسی دارد و نه سایر غرایز انسانی و نه نیاز به مسکن و لباس و غذاء هیچ‌گاه نمی‌تواند سرمشقی برای انسان‌ها باشد؛ بلکه مردم می‌گویند او از دل ما خبر ندارد و نمی‌داند چه طوفان‌هایی بر اثر شهوت و غضب در روح ما جریان دارد... او تنها برای دل خودش سخنی می‌گوید و اگر احساسات ما را داشت» مثل ما بود یا بدتر. همچنین رهبر باید همه دردها و نیازهای پیروان خود را به خوبی درک کند تا برای درمان و پاسخگویی به آن آماده باشد. به همین دلیل» پیامبران از میان توده‌های مردم برخاسته‌اند و غالباً دوران‌هایی از سخت‌ترین نوع زندگی را تحمل کرده‌اند تا همةٌ تلخی‌های زندگی را بچشند و حقایق دردناک را لمس کنند و خود را برای درمان آنها آماده و مهیا سازند. ۱- نمونه چ۸۳ ص ۲۷۳ ۲ پیشین» ص ۲۸۹ ٢- بیشین، ص ٢. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  94. وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوٓا۟ إِذْ جَآءَهُمُ ٱلْهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرًا رَّسُولًا﴿٩٤﴾

    17:94 · no commentary for this ayah

  95. قُل لَّوْ كَانَ فِى ٱلْأَرْضِ مَلَٰٓئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكًا رَّسُولًا﴿٩٥﴾

    لزوم سنخیت پیامبر با مردم

    در ایات کذشته، سخن از بهانه جویی های مشرکان در زمینه توحید بود. در این یات به بهانة همگونی اشاره شده» می‌فرماید: «تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند, این بود که گفتند: آیا خداوند بشری را به عنوان رسول فرستاده است؟» آیا بباورکردنی است که این مقام والا و بسیار مهم بر عهدةٌ انسانی گذارده شود؟ آَیا نباید این رسالت عظیم را بر دوش نوع برتری همچون فرشتگان بگذارند تا از عهدةة آن به خوبی برآیند؟ این منطق سست و بی‌پایه» مخصوص به یک گروه و دو گروه نبود؛ بلکه بسیاری از افراد بی‌ایمان در طول تاریخ در برابر پیامبران به آن تمسک کرده‌اند. قرآن در یک جملة کوتاه و روشن» پاسخ پرمعنایی به همه آنها داده» می‌گوید: «بگو حتی اگر در روی زمین, فرشتگانی (زندگی می‌کردند. و) با آرامش گام می‌زدند. ما از آسمان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر بر آنها نازل می‌کردیم.»؛ یعنی همواره رهبر باید از جنس پیروانش باشد: انسان برای انسان‌ها و فرشته برای فرشتگان. دلیل این همگونی رهبر و پیروان نیز روشن است؛ زیرا مهم‌ترین بخش تبلیغی یک رهبرء بخش عملی او است؛ همان سرمشق بودن او. این نیز تنها در صورتی ممکن است که دارای همان غرایز و احساسات و همان ساختمان روحی باشد؛ وگرنه پاکی و پرهیزگاری فرشته‌ای که نه شهوت جنسی دارد و نه سایر غرایز انسانی و نه نیاز به مسکن و لباس و غذاء هیچ‌گاه نمی‌تواند سرمشقی برای انسان‌ها باشد؛ بلکه مردم می‌گویند او از دل ما خبر ندارد و نمی‌داند چه طوفان‌هایی بر اثر شهوت و غضب در روح ما جریان دارد... او تنها برای دل خودش سخنی می‌گوید و اگر احساسات ما را داشت» مثل ما بود یا بدتر. همچنین رهبر باید همه دردها و نیازهای پیروان خود را به خوبی درک کند تا برای درمان و پاسخگویی به آن آماده باشد. به همین دلیل» پیامبران از میان توده‌های مردم برخاسته‌اند و غالباً دوران‌هایی از سخت‌ترین نوع زندگی را تحمل کرده‌اند تا همةٌ تلخی‌های زندگی را بچشند و حقایق دردناک را لمس کنند و خود را برای درمان آنها آماده و مهیا سازند. ۱- نمونه چ۸۳ ص ۲۷۳ ۲ پیشین» ص ۲۸۹ ٢- بیشین، ص ٢. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  96. قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًا﴿٩٦﴾

    17:96 · no commentary for this ayah

  97. وَمَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِهِۦ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَّأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَٰهُمْ سَعِيرًا﴿٩٧﴾

    17:97 · no commentary for this ayah

  98. ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَقَالُوٓا۟ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا﴿٩٨﴾

    17:98 · no commentary for this ayah

  99. أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَّا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورًا﴿٩٩﴾

    17:99 · no commentary for this ayah

  100. قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّىٓ إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ ٱلْإِنفَاقِ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ قَتُورًا﴿١٠٠﴾

    فضیلت سخاوت

    «قتور» از مادةٌ «فّتر» به معنای امساک در خرج کردن است و چون قتور»ه صیغةٌ مبالغه استء معنی شدت امساک و تنگ‌نظری را می‌رساند. در بسیاری از آیات قرآن» انسان به‌طور مطلق و بی‌قید و شرط مورد برخی از ملامت‌ها قرار گرفته و با صفاتی همچون بخل و جهل و ظالم بودن» عجول بودن و مانند اینها توصیف شده است. این تعبیرات هرگز منافات با این ندارد که موّمنان و افراد تربیت‌شده» درست در جچهت مخالف این صفات قرار داشته باشند؛ بلکه اشاره به این است که طبیعت آدمی چنین است که اگر تحت تربیت رهبران الهی قرار نگیرد و او را به حال خودش واگذارنده آمادگی پذیرش همه این صفات زشت را دارد؛ نه این که ذاتاً چنین آفریده شده یا سرانجام همةٌ انسان‌ها چنین خواهند شد. در روایات معصومین(ع) ارزش فراوانی برای خصلت نیکوی سخاوت ذکر شده و بخل و تنگ‌نظری نیز به شدت نکوهش گردیده است. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) می‌خوانیم که «سخاوت. درختی در بهشت است که شاخه‌هایش به سوی دنیا آویزان است. پس هرکس با انفاق و بخشش به شاخه‌ای از آن چنگ زند او را به بهشت می‌کشاند. و بخل, درختی در آتش است و هرکس با تنگ‌نظری و خودداری از انفاق و بخشش به شاخه‌ای از آن چنگ زند. او را به جهنم می‌کشاند.». در روایت دیگری از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «جوان سخاوتمند گنهکار, از عابد بخیل, به خدا نزدیک‌تر است.» در علاج و مداوای عملی بیماری روحی بخل گفته‌اند که انسان باید خود را به بخشش مال عادت دهد تا سخاوت ملکهٌ او گردد.

  101. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍ فَسْـَٔلْ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِذْ جَآءَهُمْ فَقَالَ لَهُۥ فِرْعَوْنُ إِنِّى لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسْحُورًا﴿١٠١﴾

    معجزات موسی(ع) پیش از غرق شدن فرعونیان

    معجزاتی که قرآن از حضرت موسی(ع) نقل می‌کند» بیش از نه تا است؛ ولی معجزاتی که این آیه بدانها اشاره داردء آنهایی است که قبل از هلاکت فرعون و فرعونیان صادر شد: ۱- تبدیل عصای حضرت موسی(ع) به مار عظیم ۲- ید بیضاء: بدین صورت که حضرت موسی(ع) دست خود را در گریبان خود می‌کرد و چون بیرون می‌آورد» آن دست چون خورشید می‌درخشید (به این دو معجزه در أَیةٌ ۳۲ سور قصص آشاره شده است) ۳- طوفان‌های کوبنده ۴- ملخ‌ها که بر زراعت‌ها و درختان آنها مسلط گشت ۵- آفت گیاهی که غلّات آنها را نابود می‌کرد ۶ - قورباغه‌ها که از رود نیل سر بر آوردند و آن‌قدر تولید مثل کردند که زندگی آنها دچار بدبختی و مشکلات شد ۷- خون: بدین صورت که آب فرعونیان به خون تبدیل شد (به این پنج میجزه در آَیةْ ۱۳۳ سور اعراف اشاره شده است) ۸ - قحطی و خشکسالی ‎٩‏ کمبود میوه‌ها (این دو معجزه در یه ۱۳۰ سورة اعراف آمده است). > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۲ ص ۳۰۱ > ۱-نمونه چ۱۳ ص ۳۰۱ ۲- اطیب‌البیان» چ۸» ص ۳۱۴ > ۳ اطیب‌البیان» جچ۸» ص ۳۱۴ و نمونهء ج۱۲ ص ۳۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.

  102. قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّى لَأَظُنُّكَ يَٰفِرْعَوْنُ مَثْبُورًا﴿١٠٢﴾

    17:102 · no commentary for this ayah

  103. فَأَرَادَ أَن يَسْتَفِزَّهُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ جَمِيعًا﴿١٠٣﴾

    17:103 · no commentary for this ayah

  104. وَقُلْنَا مِنۢ بَعْدِهِۦ لِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱسْكُنُوا۟ ٱلْأَرْضَ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ ٱلْـَٔاخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا﴿١٠٤﴾

    17:104 · no commentary for this ayah

  105. وَبِٱلْحَقِّ أَنزَلْنَٰهُ وَبِٱلْحَقِّ نَزَلَ وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴿١٠٥﴾

    مصونیت قرآن از تحریف

    در این که فرق میان «و بالحق انزلناه» (و ما قرآن را به حق نازل کردیم) و «و بالحق نزل» (و به حق نازل شد) چیست» مفسران بیانات گوناگونی دارند. آنچه روشن‌تر به نظر می‌رسدء این است که گاه انسان شروع به کاری می‌کندء اما چون قدرتش محدود است» نمی‌تواند آن راتابه آخر به‌طور صحیح به پایان برساند؛ اما کسی که از همه چیز آگاه است و بر همه چیز تواناست» هم صحیح شروع می‌کند و هم آن را به‌طور کامل تحقق می‌بخشد. برای مثال» گاهی انسان آب زلالی را از سرچشمه رها می‌کند. اما چون نمی‌تواند آن را در راه از آلودگی‌ها حفظ کندء پاک و زلال به دست مصرف‌کننده نمی‌رسد؛ ولی آن کس که از هر نظر بر کار خود مسلط است» هم آن آب را پاک و زلال از چشمه بیرون می‌آورد. هم آن را پاک و زلال در ظرف‌های تشنگان و نوشندگان وارد می‌کند. قرآن نیز درست چنین کتابی است که به حق از ناحیة خداوند نازل شده است و در تمام مسیر ابلاغ چه در آن مرحله که واسطه جبرئیل بوده و چه در آن مرحله که گیرنده پیامبر بوده» در همةٌ احوال آن را از هر نظر حفظ و حراست فرموده و حتی با گذشت زمان» به مقتضای «انا نحن نزلنا الذ کر و انا له لحافظون» دست هیچ گونه تحریف به دامانش دراز نشده و نخواهد شد؛ چرا که خدا پاسداری‌اش را به عهده گرفته است. بنابر این این آب زلال وحی الهی از عصر پیامبر(ص) تا پایان جهان, دست‌نخورده به همةٌ دل‌ها راه یافته و می‌یابد.

  106. وَقُرْءَانًا فَرَقْنَٰهُ لِتَقْرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَٰهُ تَنزِيلًا﴿١٠٦﴾

    یکی از دلایل نزول تدریجی قرآن

    این آیه به یکی از دلایل مهم نزول تدریجی قرآن اشاره دارد؛ این که پیامبر(ص) آن را با درنگ بر مردم بخواند. خاصیت این امر این بود که مردم به آسانی بتوانند در قرآن اندیشه کنند و آن را حفظ کرده» معارف بلند آن را درک کنند و بتوانند به دستورهای عملی آن عمل کنند. اگر قرآن یکباره نازل می‌گردید. طبع مردم آن روز سرزمین حجاز از گرفتن معارف و احکام آن زده می‌شد؛ زیرا یکباره حجم عظیمی از مسائل اعتقادی و دستورهای عملی به آنها تحمیل می‌گردید و انسانی که تا آن زمان هیچ کاری با مبداً و معاد و شریعت نداشتء با کوهی از مسائل اعتقادی و عملی مواجه می‌شد که پذیرش یکبارةٌ آن برایش دشوار بود.

  107. قُلْ ءَامِنُوا۟ بِهِۦٓ أَوْ لَا تُؤْمِنُوٓا۟ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ مِن قَبْلِهِۦٓ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا﴿١٠٧﴾

    17:107 · no commentary for this ayah

  108. وَيَقُولُونَ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا﴿١٠٨﴾

    17:108 · no commentary for this ayah

  109. وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا﴿١٠٩﴾

    17:109 · no commentary for this ayah

  110. قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَ أَيًّا مَّا تَدْعُوا۟ فَلَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَٱبْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا﴿١١٠﴾

    برای او نام‌های نیک است

    در شأن نزول این بخش از آیة شریفه نقل شده که پیامبر(ص) یک شب در مکه در حال سجده بود و خدا را به نام یا رحمن و یا رحیم می‌خواند. مشرکان بهانه‌جو از فرصت استفاده کرده» گفتند: ببینید... این مرد»ء ما را سرزنش می‌کند که چرا چند خدایی هستیم؛ اما خودش دو خدا را پرستش می‌کند؛ در حالی که می‌پندارد موحد است و یک معبود بیشتر ندارد. این آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد که این اسم‌های متعددء از یک ذات پاک خبر می‌دهند.

    شیوةٌ قرائت نماز

    بخش پایانی یه ۱۱۰ به گفت‌وگوی مشرکان مکه در بارة نماز پیامبر(ص) اختصاص دارد و این که می‌گفتند: او نماز خود را بلند می‌خواند و ما را ناراحت می‌کند؛ این چه عبادت و برنامه‌ای است؟! خداوند در این یه به پیامبر(ص) دستور می‌دهد: نمازت را نه زیاد بلند بخوان و نه زیاد آهسته؛ بلکه حد وسطی را میان این دو انتخاب کن. اما حد اعتدال کدام است و «جهر» و «اخفات» که از آَن نهی شده» چیست؟ جهر به معنای فریاد کشیدن و اخفات به معنای آهسته خواندن است؛ آن چنان که خود انسان هم نشنود. از امام صادق(ع) در تفسیر این آّیه روایت شده است: «جهر این است که زیاد صدا را بلند کنی و اخفات آن است که حتی خودت نشنوی. (نماز را) بین این دو حالت بخوان.»

  111. وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌ فِى ٱلْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ وَلِىٌّ مِّنَ ٱلذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًۢا﴿١١١﴾

    17:111 · no commentary for this ayah