Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
تَبَارَكَ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِۦ لِيَكُونَ لِلْعَٰلَمِينَ نَذِيرًا﴿١﴾
25:1 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌ فِى ٱلْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَىْءٍ فَقَدَّرَهُۥ تَقْدِيرًا﴿٢﴾
25:2 · no commentary for this ayah
وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْـًٔا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَوٰةً وَلَا نُشُورًا﴿٣﴾
25:3 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ إِفْكٌ ٱفْتَرَىٰهُ وَأَعَانَهُۥ عَلَيْهِ قَوْمٌ ءَاخَرُونَ فَقَدْ جَآءُو ظُلْمًا وَزُورًا﴿٤﴾
فراگیری قرآن از دیگران؛ تهمتی به پیامبر
در بعضی از روایات آمده که منظور کافران از «گروه دیگر» سه یهودی به نامهای «عداس» و «یّسار» و «حبر» بوده که تورات را میخواندند و با آن آشنا بودند. آنها اسلام آوردند و پیامبر(ص) از آنها دلجویی میکرد. کافران از این موضوع سوء استفاده کردند و تهمتهایی را که در این آیات آمده» به پیامبر(ص) نسبت دادند. کافران در چند جملة کوتاه میخواستند چند نقطه ضعف بر قرآن تحمیل کنند: نخست این که قرآًن مطلب تازهای ندارد و مشتی از افسانههای گذشتگان است. دیگر این که پیامبر حتی یک روز بدون کمک دیگران نمیتواند به کار خود ادامه دهد؛ باید صبح و شام» مطالب را بر او املا کنند و او بنویسد. دیگر این که او خواندن و نوشتن میداند و اگر میگوید درس نخواندهام» خلاف است. آنها با این تهمتها میخواستند مردم را از گرد پیامبر پراکنده کنند؛ در حالی که تمام عاقلانی که در آن جامعه زندگی میکردندء به خوبی میدانستند که پیامبر اسلام نزد کسی درس نخوانده و اگر همهروزه از دیگران الهام میگیرد. نمیشود از همگان مخفی بماند. از این گذشته» ایات قران» در سفر و حضر و حالات گوناگون بر او نازل میگشت. علاوه بر این» قرآن به غیر از سرگذشت پیامبران» مطالب بسیاری در زمینههای اعتقادی؛ اخلافی و احکام و قوانین دارد و تازه آنچه از سرگذشت پیامبران در قرآن آمده» شباهتی با آنچه در تورات و انجیل تحریفیافته و افسانههای عرب موجود بودء ندارد و اگر آنها را با قرآن مقایسه کنیم» حقیقت به خوبی روشن میگردد.
وَقَالُوٓا۟ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ ٱكْتَتَبَهَا فَهِىَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا﴿٥﴾
فراگیری قرآن از دیگران؛ تهمتی به پیامبر
در بعضی از روایات آمده که منظور کافران از «گروه دیگر» سه یهودی به نامهای «عداس» و «یّسار» و «حبر» بوده که تورات را میخواندند و با آن آشنا بودند. آنها اسلام آوردند و پیامبر(ص) از آنها دلجویی میکرد. کافران از این موضوع سوء استفاده کردند و تهمتهایی را که در این آیات آمده» به پیامبر(ص) نسبت دادند. کافران در چند جملة کوتاه میخواستند چند نقطه ضعف بر قرآن تحمیل کنند: نخست این که قرآًن مطلب تازهای ندارد و مشتی از افسانههای گذشتگان است. دیگر این که پیامبر حتی یک روز بدون کمک دیگران نمیتواند به کار خود ادامه دهد؛ باید صبح و شام» مطالب را بر او املا کنند و او بنویسد. دیگر این که او خواندن و نوشتن میداند و اگر میگوید درس نخواندهام» خلاف است. آنها با این تهمتها میخواستند مردم را از گرد پیامبر پراکنده کنند؛ در حالی که تمام عاقلانی که در آن جامعه زندگی میکردندء به خوبی میدانستند که پیامبر اسلام نزد کسی درس نخوانده و اگر همهروزه از دیگران الهام میگیرد. نمیشود از همگان مخفی بماند. از این گذشته» ایات قران» در سفر و حضر و حالات گوناگون بر او نازل میگشت. علاوه بر این» قرآن به غیر از سرگذشت پیامبران» مطالب بسیاری در زمینههای اعتقادی؛ اخلافی و احکام و قوانین دارد و تازه آنچه از سرگذشت پیامبران در قرآن آمده» شباهتی با آنچه در تورات و انجیل تحریفیافته و افسانههای عرب موجود بودء ندارد و اگر آنها را با قرآن مقایسه کنیم» حقیقت به خوبی روشن میگردد.
قُلْ أَنزَلَهُ ٱلَّذِى يَعْلَمُ ٱلسِّرَّ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ إِنَّهُۥ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿٦﴾
25:6 · no commentary for this ayah
وَقَالُوا۟ مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأْكُلُ ٱلطَّعَامَ وَيَمْشِى فِى ٱلْأَسْوَاقِ لَوْلَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُۥ نَذِيرًا﴿٧﴾
25:7 · no commentary for this ayah
أَوْ يُلْقَىٰٓ إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُۥ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ ٱلظَّٰلِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا﴿٨﴾
25:8 · no commentary for this ayah
ٱنظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا۟ لَكَ ٱلْأَمْثَٰلَ فَضَلُّوا۟ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا﴿٩﴾
25:9 · no commentary for this ayah
تَبَارَكَ ٱلَّذِىٓ إِن شَآءَ جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِّن ذَٰلِكَ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ وَيَجْعَل لَّكَ قُصُورًۢا﴿١٠﴾
خدا میتواند بهتر از آنچه کافران میگویند.ء به پیامبرش بدهد
در آیات پیش آمده که کافران ضمن ایراداتی که بر پیامبر(ص) می کرفتند، می کَفتند که جرا بر او کنجی از اسمان فرستاده نشده یا باغی از میوه ندارد. این آیه در پاسخ میفرماید که خداوند میتواند بهتر از گنج و باغی را که کافران درخواست میکنند. به پیامبرش عنایت کند؛ ولی چنین بنایی ندارد. امیرالموّمنین علی(ع) در بیانی زیبا این مطلب را چنین توضیح میدهد: «اگر خدای سبحان اراده میفرمود. به هنگام بعثت پیامبران» درهای گنجهاء معدنهای جواهرات و باغهای سرسبز را به روی پیامبران میگشود و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت در میآورد؛ اما اگر این کار را میکرد. آزمایش از مان میرفت و پاداش و عذاب بیاثر میشد و بشارتها و هشدارهای الهی بیفایده میبود و بر موْمنان اجر و پاداش امتحانشدگان واجب نمیشد و ایمانآورندگان تثواب نیکوکاران را نمییافتند و واژههاء. معانی خود را از دست میداد؛ در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و ارادةٌ قوی» گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد؛ با قناعتی که دلها و چشمها را پر نسازد؛ هر چند فقر و نداری ظاهری آنان چشم و گوشها را خیره سازد. اگر پیامبران الهی, دارای چنان قدرتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمیداشت و توانایی و عزّتی میداشتند که هرگز مغلوب نمیشدند و سلطنت و حکومتی میداشتند که همةٌ چشمها به سوی آنان بود. از راههای دور بار سفر به سوی آنان میبستند. اعتبار و ارزششان در میان مردم اندک بود و متکیّران در برابرشان سر فرود میآوردند و تظاهر به ایمان میکردند؛ از روی ترس یا علاقهای که به مانّیات داشتند. در آن صورت» نیّتهای خالص یافت نمیشد و اهداف غیر الهی در ایمانشان راه مییافت و با انگیزههای گوناگون به سوی نیکیها میشتافتند. اما خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران و تصدیق کتب آسمانی و فروتنی در عبادت و تسلیم در برایر فرمان خدا و اطاعت محض فرمانبرداری» با نیّت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد و اهداف غیر خدایی در آن راه نیابد, که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد. ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.» با این بیان روشن میشود که منظور از باغ و قصر در این آیه» باغ و قصر در دنیا است و نه در آخرت؛ یعنی خدا میتواند در همین دنیاء بهتر از آنچه کافران میگویند به پیامبرش بدهد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۵ ص ۱۸۰ ۲ نمونهء چ۰۱۵ ص ۲۲ ۳ المیزان» ج۰۱۵ ص ۱۸۵ > ۴ نهجالبلاغه, خطبةٌ ۲۳۴ ۵ المیزان» ج۰۱۵ ص ۱۸۶ > ۲- نمونهء ج۸۱۵ ص ۲۲ > ۵ المیزان؛ چ۵ ص ۱۸۶ > ۳ المیزان» ج۰۱۵ ص ۱۸۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.
بَلْ كَذَّبُوا۟ بِٱلسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن كَذَّبَ بِٱلسَّاعَةِ سَعِيرًا﴿١١﴾
25:11 · no commentary for this ayah
إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانٍۭ بَعِيدٍ سَمِعُوا۟ لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا﴿١٢﴾
فریاد دوزخ
در این آیه. تعبیرات متعدد و گویایی است که از شدت عذاب الهی خبر میدهد: ۱- نمیگوید آنها آتش دوزخ را از دور میبینند؛ بلکه میگوید آتش آنها را میبیند؛ گویی چشم و گوش دارد و چشم به راه دوخته, انتظار این گناهکاران را میکشد. ۲- آتش نیاز ندارد که آنها نزدیک آن شوند تا به هیجان درآید؛ بلکه از فاصلةٌ دور - که طبق روایات» یک سال راه است - از خشم فریاد میزند. ۳- این آتش سوزان با «نغیّظ» توصیف شده؛ حالتی که انسان خشم خود را با نعره و فریاد آشکار میکند ۴- برای آتش دوزخ «زفیر» گفته است؛ شبیه حالتی که انسان نفس خود را در سینه فرو میبرد؛ آنچنان که دندهها به طرف بالا رانده میشوند. این معمولاً حالتی است که انسان بسیار خشمگین میگردد. مجموع این حالات نشان میدهد که آتش سوزان دوزخ همچون حیوانی درنده و گرسنه که در انتظار طعمةٌ خویش است انتظار این گروه را میکشد.!
وَإِذَآ أُلْقُوا۟ مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُّقَرَّنِينَ دَعَوْا۟ هُنَالِكَ ثُبُورًا﴿١٣﴾
25:13 · no commentary for this ayah
لَّا تَدْعُوا۟ ٱلْيَوْمَ ثُبُورًا وَٰحِدًا وَٱدْعُوا۟ ثُبُورًا كَثِيرًا﴿١٤﴾
25:14 · no commentary for this ayah
قُلْ أَذَٰلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ ٱلْخُلْدِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَآءً وَمَصِيرًا﴿١٥﴾
25:15 · no commentary for this ayah
لَّهُمْ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ خَٰلِدِينَ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ وَعْدًا مَّسْـُٔولًا﴿١٦﴾
25:16 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِى هَٰٓؤُلَآءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا۟ ٱلسَّبِيلَ﴿١٧﴾
منظور از معبودها در اینجا کیانند؟
در پاسخ این سوّال, دو تفسیر در میان مفسران معروف وجود دارد: نخست اینکه منظورء معبودهای انسانی (همچون مسیح) یا شیطانی (همچون جن) یا فرشتگان هستند که هر کدام را گروهی از مشرکان برای پرستش انتخاب کرده بودند و چون این معبودها دارای عقل و شعور و ادراک هستندء مورد بازپرسی قرار گرفته و برای اتمام حجت و اثبات دروغ مشرکان که میگویند اینها ما را به عبادت خود دعوت کردندء از آنها سوّال میشود که آیا چنین سخنی صحیح است و آنها به صراحت گفتار مشرکان را تکذیب میکنند. تفسیر دوم این است که خداوند در آن روزء نوعی از حیات و شعور به بتها میبخشد که میتوانند مورد بازپرسی قرار گیرند و پاسخ لازم را بدهند و بگویند که خدایاء ما اینها را گمراه نکردیم؛ بلکه آنها خود بر اثر غرق شدن در شهوات و غرور گمراه شدند. قراین موجود در آیه با تفسیر یکم هماهنگتر است؛ چرا که فعلها و ضمیرها همه نشان میدهند که طرف صحبتء صاحبان عقل و شعورند» و این متناسب با معبودهایی همچون مسیح و فرشتگان و مانند آتهاست.
قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ مَا كَانَ يَنۢبَغِى لَنَآ أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَآءَ وَلَٰكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ نَسُوا۟ ٱلذِّكْرَ وَكَانُوا۟ قَوْمًۢا بُورًا﴿١٨﴾
منظور از معبودها در اینجا کیانند؟
در پاسخ این سوّال, دو تفسیر در میان مفسران معروف وجود دارد: نخست اینکه منظورء معبودهای انسانی (همچون مسیح) یا شیطانی (همچون جن) یا فرشتگان هستند که هر کدام را گروهی از مشرکان برای پرستش انتخاب کرده بودند و چون این معبودها دارای عقل و شعور و ادراک هستندء مورد بازپرسی قرار گرفته و برای اتمام حجت و اثبات دروغ مشرکان که میگویند اینها ما را به عبادت خود دعوت کردندء از آنها سوّال میشود که آیا چنین سخنی صحیح است و آنها به صراحت گفتار مشرکان را تکذیب میکنند. تفسیر دوم این است که خداوند در آن روزء نوعی از حیات و شعور به بتها میبخشد که میتوانند مورد بازپرسی قرار گیرند و پاسخ لازم را بدهند و بگویند که خدایاء ما اینها را گمراه نکردیم؛ بلکه آنها خود بر اثر غرق شدن در شهوات و غرور گمراه شدند. قراین موجود در آیه با تفسیر یکم هماهنگتر است؛ چرا که فعلها و ضمیرها همه نشان میدهند که طرف صحبتء صاحبان عقل و شعورند» و این متناسب با معبودهایی همچون مسیح و فرشتگان و مانند آتهاست.
فَقَدْ كَذَّبُوكُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا﴿١٩﴾
25:19 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِى ٱلْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا﴿٢٠﴾
پیامبران؛ وسیلة امتحان مردم
در آیات پیش آمده که کافران بر پیامبر خرده میگرفتند که چرا او مانند دیگر انسانها میخورد و در بازارها راه میرود و چرا از نظر مادی» خصوصیات ویژه و منحصر به فردی ندارد. این آیه در پاسخ آن ایراد میفرماید که طبق قانون قطعی خداوندء این عالم» سرای اختیار و امتحان است و مردم از طرق گوناگون امتحان میشوند و خداوند میخواهد که برخی از مردم» وسیلةٌ امتحان برخی دیگر باشند. در همین راستاء پیامبران - که در زندگی مادی با مردم مشترکاند - وسیلةٌ امتحان مردم هستند تا اهل شک از اهل ایمان و پیروان هوی و هوس - که بر تلخی حق شکیبا نیستند - از طالبان حق - که در اطاعت خدا و حرکت در راه او صبوری میورزند - متمایز گردند"؛ چرا که بسیاری از مردم ابا دارند که زیر بار همنوع خود بروند؛ بهخصوص کسی که از نظر امکانات مادی در سطح پایینتری قرار داشته باشد و آنها از این نظر در سطح بالاتر باشند یا سن و سالشان بیشتر باشد یا در جامعه سرشناستر باشند.؟ در آیة ۹۴ سورة اسراء نیز میخوانیم: «تنها چیزی که مانع شد مردم بعد از آمدن هدایت ایمان بیاورند. این بود که (از روی نادانی و بیخبری) گفتند: آیا خداوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > بشری را به عنوان رسول خود فرستاده است ؟!» > ۱- نمونه, ج۱۵ ص ۳۶ > ۴ نمونه جچ۸۱۵ ص ۵۰ > ۱-نمونه جچ۸۱۵ ص ۲۶ ۲- پیشین» ص ۴۵ ۳ المیزان» ج۱۵, ص ۱۹۴ > ۳-المیزان» ج۰۱۵ ص ۱۹۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَوْ نَرَىٰ رَبَّنَا لَقَدِ ٱسْتَكْبَرُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا﴿٢١﴾
25:21 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يَرَوْنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ لَا بُشْرَىٰ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا﴿٢٢﴾
25:22 · no commentary for this ayah
وَقَدِمْنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُوا۟ مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَٰهُ هَبَآءً مَّنثُورًا﴿٢٣﴾
25:23 · no commentary for this ayah
أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا﴿٢٤﴾
25:24 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ تَشَقَّقُ ٱلسَّمَآءُ بِٱلْغَمَٰمِ وَنُزِّلَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ تَنزِيلًا﴿٢٥﴾
روزی که آسمانها شکافته میشود
این آیه. به یکی از درخواستها و بهانهجوییهای مشرکان پاسخ میدهد. آنان انتظار داشتند که خداوند و فرشتگان - طبق اساطیر و افسانهها - در میان ابرها به سراغشان بیایند و آنها را به سوی حق دعوت کنند. در اسطورههای یهود نیز آمده که گاه خداوند در لابهلای ابرها ظاهر میشود. قرآن در پاسخ آنها میگوید: فرشتگان روزی به سراغ آنان میآیند؛ اما کدام روز؛ روزی که مجازات و کیفر این بدکاران فرا میرسد و بیهوده گوییهای آنها را پایان میدهد. بعضی از مفسران گفتهاند که منظور از شکافته شدن اسمان» شکافته شدن اسمانِ عالم شهود و کنار رفتن حجاب جهل و نادانی و نمایان گشتن عالم غیب است. انسان در آن روز درک و دیدی پیدا میکند که با امروز بسیار متفاوت است؛ پردهها کنار میرود و فرشتگان را که در حال نزول از عالم بالا هستند, میبیند.
ٱلْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ ٱلْحَقُّ لِلرَّحْمَٰنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ عَسِيرًا﴿٢٦﴾
25:26 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَٰلَيْتَنِى ٱتَّخَذْتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلًا﴿٢٧﴾
نقش دوست در سرنوشت انسان
در یه ۲۷ میخوانیم که «ای کاش راهی به پیامبر پیدا کرده بودم» و در أَیةٌ بعدی آمده که «ای کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم.» تمام بدبختیام به خاطر ترک رابطه با پیامبر(ص) و قبول رابطه با این دوست گمراه بود. از این یات به خوبی روشن میشود که سبب اصلی گمراهی گمراهان» دوستی با هویپرستان و دوستان شیطان است. تجربه نیز این مطلب را تأیید میکند. انسان خواه و ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار خود را از طریق دوستانش میگیرد. این تأثیرپذیری از نظر اسلام تا آن حد است که از امام علی(ع) چنین نقل شده است: «هر گاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید. به دوستانش توجه کنید؛ اگر اهل دین و آیین خدا باشند. او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند.ء او نیز بهرهای از آیین حق ندارد.» به راستی گاه نقش دوست در خوشبختی و بدبختی یک انسان از هر عاملی مهمتر است؛ گاه او را تا سرحد فنا و نیستی پیش میبرد و گاه او را به اوج افتخار میرساند. در حدیثی از امام جواد(ع) میخوانیم: «از همنشینی با فرد بد بپرهیز که همچون شمشیر برهنه است؛ ظاهرش زیبا و تأثیرش بسیار زشت است.»
يَٰوَيْلَتَىٰ لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا﴿٢٨﴾
نقش دوست در سرنوشت انسان
در یه ۲۷ میخوانیم که «ای کاش راهی به پیامبر پیدا کرده بودم» و در أَیةٌ بعدی آمده که «ای کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم.» تمام بدبختیام به خاطر ترک رابطه با پیامبر(ص) و قبول رابطه با این دوست گمراه بود. از این یات به خوبی روشن میشود که سبب اصلی گمراهی گمراهان» دوستی با هویپرستان و دوستان شیطان است. تجربه نیز این مطلب را تأیید میکند. انسان خواه و ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار خود را از طریق دوستانش میگیرد. این تأثیرپذیری از نظر اسلام تا آن حد است که از امام علی(ع) چنین نقل شده است: «هر گاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید. به دوستانش توجه کنید؛ اگر اهل دین و آیین خدا باشند. او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند.ء او نیز بهرهای از آیین حق ندارد.» به راستی گاه نقش دوست در خوشبختی و بدبختی یک انسان از هر عاملی مهمتر است؛ گاه او را تا سرحد فنا و نیستی پیش میبرد و گاه او را به اوج افتخار میرساند. در حدیثی از امام جواد(ع) میخوانیم: «از همنشینی با فرد بد بپرهیز که همچون شمشیر برهنه است؛ ظاهرش زیبا و تأثیرش بسیار زشت است.»
لَّقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ ٱلذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِى وَكَانَ ٱلشَّيْطَٰنُ لِلْإِنسَٰنِ خَذُولًا﴿٢٩﴾
25:29 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَٰرَبِّ إِنَّ قَوْمِى ٱتَّخَذُوا۟ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ مَهْجُورًا﴿٣٠﴾
مردم قرآن را ترک کردهاند
در این آیهء ناراحتی و شکایت پیامبر اسلام(ص) از نحوةٌ برخورد کافران با قرآن بازگو شده است. این شکایت پیامبر امروزه نیز همچنان مصداق دارد که گروه زیادی از مسلمانان نیز قرآن را به دست فراموشی سپردهاند؛ قرآنی را که رمز حیات» وسیلةٌ نجات» عامل پیروزی و حرکت و ترقی و مملو از برنامههای زندگی استء رها کرده و حتی برای قوانین مدنی و جزایی نیز دست نیاز به سوی دیگران دراز کردهاند. هماکنون اگر به وضع بسیاری از کشورهای اسلامی مخصوصاً آنها که زیر سلطة فرهنگی شرق یا غرب زندگی میکنندء نظر بیفکنیم» میبینیم که قرآن در میان آنان به صورت یک کتاب تشریفاتی درآمده است. تنها الفاظش را با صدای مطلوب از دستگاههای فرستنده پخش میکنند و یات آن را در کاشی کاریهای مساجد جا دادهاند و برای افتتاح خانة نو» یا حفظ مسافر و شفای بیماران و حداکثر برای بردن ثواب تلاوت, از آن استفاده میکنند. در بعضی از کشورهای اسلامی» مدارسی برای حفظ و قرائت قرآن تأٌسیس شده و گروه زیادی از پسران و دختران به حفظ قرآن مشغولاند؛ درحالی که اندیشهها و مقرراتشان از بیگانگان گرفته شده است. آری» امروز هم پیامبر(ص) فریاد میزند: «خداوندا. قوم من قرآن را مهجور داشتهاند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۸۱۵ ص ۶۴ > ۴ نمونهء ج۰۱۵ ص ۷۲ > ۱-نمونه چ۸۱۵ ص ۶۴ ۲- پیشین» ص ۷۱ ۳ المیزان» ج ۰۱۵ ص۲۰۴ > ۴ نمونهء چ۰۱۵ ص ۷۲ ۵ پیشین» ص ۷۶ > ۳ المیزان» ج ۰۱۵ ص۲۰۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا مِّنَ ٱلْمُجْرِمِينَ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا﴿٣١﴾
25:31 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلْقُرْءَانُ جُمْلَةً وَٰحِدَةً كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِۦ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَٰهُ تَرْتِيلًا﴿٣٢﴾
25:32 · no commentary for this ayah
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴿٣٣﴾
25:33 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ أُو۟لَٰٓئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا﴿٣٤﴾
25:34 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَجَعَلْنَا مَعَهُۥٓ أَخَاهُ هَٰرُونَ وَزِيرًا﴿٣٥﴾
25:35 · no commentary for this ayah
فَقُلْنَا ٱذْهَبَآ إِلَى ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَدَمَّرْنَٰهُمْ تَدْمِيرًا﴿٣٦﴾
25:36 · no commentary for this ayah
وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا۟ ٱلرُّسُلَ أَغْرَقْنَٰهُمْ وَجَعَلْنَٰهُمْ لِلنَّاسِ ءَايَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّٰلِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا﴿٣٧﴾
25:37 · no commentary for this ayah
وَعَادًا وَثَمُودَا۟ وَأَصْحَٰبَ ٱلرَّسِّ وَقُرُونًۢا بَيْنَ ذَٰلِكَ كَثِيرًا﴿٣٨﴾
اصحابالرّس
از امیرالموْمنین علی(ع) حدیثی طولانی در بارهٌ اصحاب رس نقل شده که فشردة آن چنین است: آنها قومی بودند که درخت صنوبری را میپرستیدند و به آن «شاه درخت» میگفتند. آنها دوازده شهر آباد داشتند که بر کنار نهری به نام رس قرار داشت. این شهرهاء «ابان» آذر» دی» پهمن,» اسفندار» فروردین» اردیبهشت. خرداد»ء مردادء تیر» مهر و شهریور» نام داشت که عَجَّم نام ماههای سال خود را از آن گرفته است. آنها به خاطر احترامی که به آن درخت صنوبر میگذاشتند. بذر آن را در مناطق دیگر میکاشتند و نصری برای آبیاری آن اختصاص داده بودند. حتی اگر کسی از آن آآب میخورد» او را به قتل میرساندند و میگفتند: این مایة حیات خدایان است و شایسته نیست کسی از آن چیزی کم کند. آنها در هر ماه از سال» روزی را در یکی از شهرها عید میگرفتند و به کنار درخت صنوبری که خارج از شهر بوده میرفتند» برای آن قربانیها میکردند و حیواناتی را سر بریده» آنها را به آتش میافکندند. هنگامی که دود از آنها به آسمان برمیخاست» در برابر درخت به سجده میافتادند و گریه و زاری سرمیدادند. عادت و سنت آنها در همه این شهرها چنین بود تا این که نوبت شهر بزرگی که پایتخت پادشاهشان بود و اسفندار نام داشت» میرسید. تمامی اهل آبادیها در آن شهر جمع میشدند و دوازده روز پشت سر هم عید میگرفتند و آنچه در توان داشتند» قربانی میکردند و در برابر درخت سجده مینمودند. هنگامی که آنها در کفر و پرستش درخت فرو رفتند» خداوند پیامبری از بنیاسرائیل را به سوی آنها فرستاد و او مدتی آنها را به عبادت خداوند یگانه و ترک شرک دعوت کرد؛ اما آنها ایمان نیاوردند. او نیز بر آن درخت نفرین کرد و درخت خشکید. آنها هنگامی که چنین دیدند»ه سخت ناراحت شدند و به دنبال آن همگی تصمیم بر کشتن آن پیامبر گرفتند. چاهی عمیق کندند و او را در آن افکندند و سر آن را بستند و بالای آن نشستند و پیوسته نالةٌ او را شنیدند تا جان سپرد. خداوند نیز عذاب شدیدی را در پی کار آنها بر ایشان فرستاد و تا آخرین نفرشان را نابود کرد. در روایات دیگری نقل شده که زنهای آنها نیز دارای انحراف همجنسگرایی بودند.!
وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ ٱلْأَمْثَٰلَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا﴿٣٩﴾
25:39 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَتَوْا۟ عَلَى ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِىٓ أُمْطِرَتْ مَطَرَ ٱلسَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا۟ يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا۟ لَا يَرْجُونَ نُشُورًا﴿٤٠﴾
25:40 · no commentary for this ayah
وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَٰذَا ٱلَّذِى بَعَثَ ٱللَّهُ رَسُولًا﴿٤١﴾
25:41 · no commentary for this ayah
إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ ءَالِهَتِنَا لَوْلَآ أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ ٱلْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴿٤٢﴾
25:42 · no commentary for this ayah
أَرَءَيْتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا﴿٤٣﴾
هویپرستی؛ دردی خطرناک
بیشک غرایز و امیال گوناگونی در انسان وجود دارد که همةٌ آنها برای ادامةٌ حیات او ضروری است: خشم و غضبء علاقه به خویشتن» علاقه به زندگی مادی و امثال اینها. بدون تردید خالق دستگاه آفرینش» همةٌ اینها را برای همان هدف تکاملی آفریده؛ اما گاه اینها از حد تجاوز میکنند و از صورت یک ابزار مطبع در دست عقل در میآیند و حتی عقل را زندانی کرده» بر کل وجود انسان حاکم میشوند و زمام اختیار او را در دست میگیرند. این همان هویپرستی است که از هر نوع بتپرستی نیز خطرناکتر است؛ بلکه بتپرستی نیز از آن ریشه میگیرد. بیجهت نیست که پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «در زیر آسمان هیچ بتی بزرگتر از هوی و هوسی که از آن پیروی کنند. وجود ندارد.» در دیگر روایات نیز تعبیرات تکاندهندهای در این زمینه به چشم میخورد. در روایتی از امام علی(ع) میخوانیم: «هویپرستی, اساس تمام رنجها است.» همان حضرت در بیانی دیگر میفرماید: «هرگز نه دین با هویپرستی جمع میشود و نه عقل.» بسا کسانی که چوب یک ساعت هویپرستی را تا آخر عمر میخورند و بسا افرادی از دوستان خدا که بر اثر ترک هویپرستی به مقامهای بلندی نایل شدهاند که از راههای عادی غیر ممکن بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۵ ص ۲۱۸ ۲ نمونهء ج۱۵ ص ۱۰۲ > ۲- نمونهء ج۱۵ ص ۱۰۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴿٤٤﴾
25:44 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ وَلَوْ شَآءَ لَجَعَلَهُۥ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا ٱلشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا﴿٤٥﴾
حرکت سایهها
در این آَیات» سخن از نعمت سایهها به میان آمده است. بدون شک قسمت نخست آیات که میفرماید «الم تر الی ربک کیف مد الظل» اشارهای به اهمیت نعمت سایههای گسترده و متحرک است؛ سایههایی که یکنواخت باقی نمیماند؛ بلکه در حرکت است و نقل مکان میکند. از سیاق آیات بر میآید که منظور از گستردن سایه, گسترش سایةٌ بعد از ظهر است که به تدریج از طرف مغرب به سوی مشرق رو به زیادی می گذارد تا آنجا که آفتاب به کرانة افق رسیده غروب کند. در این هنگامء امتداد به آخر میرسد و شب میشود. این سایه در همةٌ احوالش در حرکت است و اگر خدا میخواست, آن را ساکن قرار میداد. سپس میفرماید خداوند خورشید را بر وجود این سای گسترده دلیل قرار داده است؛ اشاره به این که اگر آفتاب نبود» مفهوم سایه روشن نمیشد. در یه ۶ نیز به نعمت بزرگ دیگری در کنار نعمت سایهها اشاره شده و آن برچیده شدن تدریجی آنهاست. اگر انتقال از نور به ظلمت یا بر عکس آن» ناگهانی صورت میگرفتء همه موجودات زیان میدیدند؛ اما این انتقال تدریحی چنان است که بیشترین فایده را برای موجودات در پی دارد؛ بیآن که ضرری داشته باشد.
ثُمَّ قَبَضْنَٰهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا﴿٤٦﴾
حرکت سایهها
در این آَیات» سخن از نعمت سایهها به میان آمده است. بدون شک قسمت نخست آیات که میفرماید «الم تر الی ربک کیف مد الظل» اشارهای به اهمیت نعمت سایههای گسترده و متحرک است؛ سایههایی که یکنواخت باقی نمیماند؛ بلکه در حرکت است و نقل مکان میکند. از سیاق آیات بر میآید که منظور از گستردن سایه, گسترش سایةٌ بعد از ظهر است که به تدریج از طرف مغرب به سوی مشرق رو به زیادی می گذارد تا آنجا که آفتاب به کرانة افق رسیده غروب کند. در این هنگامء امتداد به آخر میرسد و شب میشود. این سایه در همةٌ احوالش در حرکت است و اگر خدا میخواست, آن را ساکن قرار میداد. سپس میفرماید خداوند خورشید را بر وجود این سای گسترده دلیل قرار داده است؛ اشاره به این که اگر آفتاب نبود» مفهوم سایه روشن نمیشد. در یه ۶ نیز به نعمت بزرگ دیگری در کنار نعمت سایهها اشاره شده و آن برچیده شدن تدریجی آنهاست. اگر انتقال از نور به ظلمت یا بر عکس آن» ناگهانی صورت میگرفتء همه موجودات زیان میدیدند؛ اما این انتقال تدریحی چنان است که بیشترین فایده را برای موجودات در پی دارد؛ بیآن که ضرری داشته باشد.
وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ لِبَاسًا وَٱلنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُورًا﴿٤٧﴾
25:47 · no commentary for this ayah
وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ ٱلرِّيَٰحَ بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦ وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً طَهُورًا﴿٤٨﴾
25:48 · no commentary for this ayah
لِّنُحْـِۧىَ بِهِۦ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُۥ مِمَّا خَلَقْنَآ أَنْعَٰمًا وَأَنَاسِىَّ كَثِيرًا﴿٤٩﴾
25:49 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ صَرَّفْنَٰهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا۟ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًا﴿٥٠﴾
25:50 · no commentary for this ayah
وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِى كُلِّ قَرْيَةٍ نَّذِيرًا﴿٥١﴾
وحدت رهبری
پیامبران» رهبران امتها هستند و تفرقه در موضوع رهبری» موجب تضعیف هر امت است. به ویژه در این زمان که سخن از خاتمیت در میان است و باید رهبری تا پایان جهان تداوم یابده اهمیت تمرکز و وحدت آشکارتر میشود. رهبر واحد میتواند تمام نیروها را متحد کند و به آنها انسجام و وحدت برنامه بدهد. وحدت رهبری,» انعکاسی از حقیقت توحید در اجتماع انسانی است و نقطةٌ مقابل آن» نوعی شرک و تفرقه و نفاق است. از مقام پیامبران که بگذریم» در ردههای پایینتر رهبری» همین اصل حاکم است و ملتهایی که از نظر رهبری گرفتار تفرقه شدهانده علاوه بر ضعف و زبونی» به تجزیه در دیگر شئون خویش نیز مبتلا گشتهاند.
فَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَجَٰهِدْهُم بِهِۦ جِهَادًا كَبِيرًا﴿٥٢﴾
25:52 · no commentary for this ayah
وَهُوَ ٱلَّذِى مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا﴿٥٣﴾
دو دریای آب شیرین و آب شور در کنار هم
این آیه» یکی دیگر از مظاهر شگفتانگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم می کند که چگونه یک حجاب نامرئی و حایل ناپیدا در میان دریای شور و شیرین است و اجازه نمی دهد آنها با هم آمیخته شوند. البته امروزه ما این را میدانیم که این حجاب نامرئی همان تفاوت درجةٌ غلظت آب شور و شیرین و تفاوت وزن مخصوص آنهاست که سبب میشود تا مدت مدیدی به هم نیامیزند. گرچه بعضی از مفسران» برای پیدا کردن چنین دو دریایی در روی کره زمین به زحمت افتادهاند» این مشکل برای ما حلشده است؛ زیرا میدانییم که تمام رودخانه های عظیم آب شیرین که به دریاها میریزند» در کنار ساحل, دریایی از آب شیرین تشکیل می دهند و ابهای شور را به عقب می رانند و تا مسافت زیادی این وضع ادامه دارد و به خاطر تفاوت درجة غلظت با یکدیگر مخلوط نمیشوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۱۱۰ > ۴ پیشین» ص ۱۳۹ ۵ پیشین» ص ۱۲۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۱۱۰ ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۲۲۴ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۱۱۲ > ٥- بیشین، ص ١٢٣ > ۳ نمونه ج۱۵ ص ۱۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ مِنَ ٱلْمَآءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُۥ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا﴿٥٤﴾
25:54 · no commentary for this ayah
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ ٱلْكَافِرُ عَلَىٰ رَبِّهِۦ ظَهِيرًا﴿٥٥﴾
25:55 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴿٥٦﴾
25:56 · no commentary for this ayah
قُلْ مَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًا﴿٥٧﴾
25:57 · no commentary for this ayah
وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱلْحَىِّ ٱلَّذِى لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِۦ وَكَفَىٰ بِهِۦ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًا﴿٥٨﴾
25:58 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱلرَّحْمَٰنُ فَسْـَٔلْ بِهِۦ خَبِيرًا﴿٥٩﴾
25:59 · no commentary for this ayah
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱسْجُدُوا۟ لِلرَّحْمَٰنِ قَالُوا۟ وَمَا ٱلرَّحْمَٰنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا﴿٦٠﴾
25:60 · no commentary for this ayah
تَبَارَكَ ٱلَّذِى جَعَلَ فِى ٱلسَّمَآءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَٰجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا﴿٦١﴾
25:61 · no commentary for this ayah
وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا﴿٦٢﴾
جانشینی شب و روز؛ نعمتی برای شاکران
در بعضی از روایات از اهل بیت(ع) در تفسیر آیه چنین میخوانیم: نشستن شب و روز به جای یکدیگر برای آن است که اگر انسان در یکی از وظایف خود در عبادت پروردگار کوتاهی کندء در دیگری جبران یا قضا کند. در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «هر عبادت و اطاعتی که در شب از تو فوت شد. در روز قضا کن. خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و هو الذی جعل اللیل و النهار خلفة»؛ یعنی: انسان وظایف فوتشده در شب را در روز و وظایف فوتشده در روز را در شب قضا کند.»!
وَعِبَادُ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى ٱلْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَٰهِلُونَ قَالُوا۟ سَلَٰمًا﴿٦٣﴾
تواضع؛ کلید ایمان
نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده» تواضع است که در تمام اعمال ایشان و حتی در کیفیت راه رفتن آنها آشکار میشود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لابهلای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان میدهند؛ تا آتجا که با دقت در شیوة راه رفتن یک انسان میتوان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری» تواضع» کلید ایمان است؛ در حالی که غرور و تکبر» کلید کفر محسوب میشود. ما در زندگی روزمره و با چشم خود میبینیم و در یات قرآن نیز فراوان خواندهایم که متکبّران مغرور حتی حاضر نبودند به سخنان رهبران الهی گوش فرا دهندء حقایق را به باد مسخره میگرفتند و دید آنها فراتر از نوک بینی آنها نبود. در حدیثی از پیامبر(ص) میخوانیم که روزی از کوچهای عبور میکردند. جمعی از مردم را در یک نقطه جمع دیدند. از علت سوال کردند. آنزها عرض کردند: دیوانهای است که اعمال خنده آورش مردم را متوجه خود کرده است. پیامبرء آنها را به سوی خود فرا خوانده» فرمود: «میخواهید دیوانة واقعی به شما معرفی کنم؟» همه خاموش شدند و با تمام وجودشان گوش دادند. فرمود: «کسی که با تکبر و غرور راه میرود؛ پیوسته به دو طرف نگاه میکند و پهلوهای خود را با شانهٌ خود حرکت میدهد؛ کسی که مردم به خیر او امید ندارند و از شرٌ او در امان نیستند. دیوانةٌ واقصی اوست. این را که دیدید. تنها یک بیمار است.»
وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَٰمًا﴿٦٤﴾
شبزندهداری؛ شرف موّمن
در این آّیه. یکی دیگر از ویژگیهای عبادالرحمن یعنی شبزندهداری گفته شده است. آنها در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد» خواب خوش را بر خود حرام میکنند و به خوش تر از آن که یاد خدا و قیام و سجود در پیشگاه با عظمت اوستء میپردازند. روایات اسلامی نیز برای شبزندهداری و نماز شب فضیلت است.» پروردگار و قرار گرفتن در معرض رحمت او و تمسک به اخلاق پیامبران است.» نیز در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «دست از شبزندهداری بر مدار؛ زیرا کسی که از این عمل محروم گردد. مغبون ۱-نمونه» چ۱۵ ص ۱۴۵ ۲- پیشین» ص ۱۴۷ ۳ پیشین» ص ۱۵۰ ۴ نمونهء ج۱۲ ص ۲۲۸ ٢- بِیشین، ص ١٣٧ ٣- بیشین، ص ١. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا﴿٦٥﴾
25:65 · no commentary for this ayah
إِنَّهَا سَآءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا﴿٦٦﴾
25:66 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُوا۟ لَمْ يُسْرِفُوا۟ وَلَمْ يَقْتُرُوا۟ وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا﴿٦٧﴾
25:67 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا﴿٦٨﴾
25:68 · no commentary for this ayah
يُضَٰعَفْ لَهُ ٱلْعَذَابُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِۦ مُهَانًا﴿٦٩﴾
25:69 · no commentary for this ayah
إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَٰلِحًا فَأُو۟لَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِهِمْ حَسَنَٰتٍ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿٧٠﴾
تبدیل گناهان به حسنات
این آیه به یکی از مهمترین آثار توبه و عنایت ویژهٌ خداوند به شخص توبهکار اشاره دارد و آن این است که خداوند به لطف و کرمش, بعد از توبه کردن شخص گناهکارء گناهان او را محو میکند و به جای آن حسنات مینشاند. در روایتی از ابوذر از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «روز قیامت. بعحضی از افراد را حاضر میکنند. سپس خداوند دستور میدهد که گناهان صغییرةٌ او را به وی عرضه کنید و گناهان کبیره را بپوشانید. به او گفته میشود: تو در فلان روز فلان گناه [صغیره] را انجام دادی. در حالی که او به آن اعتراف دارد و انکار نمیکند. [ولی] قلبش از گناهان بزرگ ترسان و لرزان است. در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفی کند. دستور میدهد به جای هر گناه, حسنهای به او بدهید. او عرض میکشد: پروردگارا, من گناهان بزرگی داشتم که آنها را در اینجا نمیبینم.» ابوذر میگوید: در این هنگام» پیامبر(ص) تبسّمی کرد که دندانهایش آشکار گشت. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «فاولئک یبدّل اه سیتاتهم حسنات.»!
وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابًا﴿٧١﴾
25:71 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا۟ بِٱللَّغْوِ مَرُّوا۟ كِرَامًا﴿٧٢﴾
25:72 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا۟ عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا﴿٧٣﴾
همسران و فرزندانمان را مایةٌ روشنی چشم قرار ۵۵
یکی دیگر از ویژگیهای عبادالرحمن این است که توجه خاصی به تربیت فرزند و خانوادة خویش دارند و برای خود در برابر آنها مسئولیت فوقالعادهای قائلاند. بدیهی است که منظور از این دعا این نیست که فقط در گوشهای بنشینند و دعا کنند؛ بلکه دعاء دلیل شوق و عشق درونیشان به این امر و رمز تلاش و کوشش آنهاست. بیشک چنین افرادی» در تربیت فرزندان و همسران و آشنایی آنها با اصول و فروع اسلام و راههای حق و عدالت فروگذار نمیکنند. سرانجام آخرین نکَةٌ برچستة این بندگان خالص خداء این است که آنها هرگز به این قانع نیستند که خود تنها راه حق را بپویند؛ بلکه همّتشان چنان والا است که میخواهند امام و پیشوای موّمنان باشند و دیگران را نیز به این راه دعوت کنند. باید توجه داشت که این آیات» صفات همه موّمنان را بیان نمیکند؛ بلکه اوصاف گروه ممتازی از موّمنان را که پیشقدماند. شرح میدهد. آنها سرمشقهای جامعةٌ انسانی و پرهیزگاران محسوب میشوند. به همین جهت» در روایات متعددی میخوانیم که این آیه در بارة علی(ع) و ائْمة اهل بیت(ع) است. بدون تردیده این معصومان؛ از روشنترین مصداقهای آیه هستند؛ اما این مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست.
وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴿٧٤﴾
25:74 · no commentary for this ayah
أُو۟لَٰٓئِكَ يُجْزَوْنَ ٱلْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا۟ وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَٰمًا﴿٧٥﴾
25:75 · no commentary for this ayah
خَٰلِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا﴿٧٦﴾
25:76 · no commentary for this ayah
قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًۢا﴿٧٧﴾
اگر دعای شما نبود» ارزشی نداشتید
ممکن است پس از خواندن این آیه برای بعضی این اشکال پیش بیاید که دعا کردن کار آسانی است و از هر کس ساخته است؛ یا حتی بگویند دعا کار افراد بیچاره است. اشتباه آنان از این ناشی میشود که دعا را بدون شرایطش مینگرند؛ در حالی که اگر شرایط خاص دعا در نظر گرفته شود» این حقیقت به وضوح ثابت میشود که دعا وسیلةٌ موّذری برای خودسازی و پیوند نزدیکی میان انسان و خداست. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «دعاء سلاح موْمن, ستون دین و نور آسمانها و زمین است.» نخستین شرط دعاء شناخت کسی است که انسان او را میخواند. شرط دیگرء آماده کردن روح برای تقاضا از او است. شرط سوم» جلب رضایت کسی است که انسان از او تقاضایی دارد؛ چرا که بدون آن» احتمال تأثیر بسیار ناچیز است. چهارمین شرط به کار بستن حداکثر تلاش و کوشش است. آنگاه انسان باید دعا کند و از خدا یاری طلبد؛ زیرا در روایات به صراحت آمده است که اگر انسان در انجام کاری که میتواندء کوتاهی کند و به دعا متوسل شودء دعایش مستجاب نمیشود. در حدیتی از امام علی(ع) میخوانیم: «دعاء کلید پیروزی و رستگاری است. و بهترین دعاء دعایی است که از سینة پاک و قلب پرهیزگار برخیزد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۱۶۰ > ۱- نمونهء چ۱۵ ص ۱۶۰ ۲- پیشین» ص ۱۶۷ ۳ پیشین» ص ۱۷۴ > ٣- پیشین، ص ١٧٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.