Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ﴿١﴾
زلزلةٌ عظیمی که در آستانة قیامت رخ میدهد
در این یه خداوند همه مردم - موْمن و کافرء زن و مرده حاضر و غایب» آنها که هستند و آنها که خواهند بود - را از این نظر که همه انسان هستندء مورد خطاب قرار داده و به ایشان دستور داده که خود را از خشم پروردگارشان حفظ کنند؛ کافر با ایمان آوردن و موّمن با دوری از مخالفت با دستورهای الهی در فروع دین. آیه, علت رعایت تقوی را بزرگی زلزلةٌ رستاخیز گفته است. همچنین علت این که آن زلزلهء زلزلةٌ رستاخیز معرفی شده» این است که از نشانهها و مقدمات قیامت است. از ظاهر آیه بر میآید که این زلزله» قبل از اولین نفخ صور است. در أَیة ۶۸ سورة زمر آمده است: «و صور دمیده میشود. ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار حساب و جزا هستند.» دلیل این که این زلزله قبل از وقوع رستاخیز استء این است که آیه فرض کرده که مردم در حالت عادی هستند (زنانی باردار هستند و زنانی به فرزندانشان شیر میدهند) که ناگهان زلزلةٌ رستاخیز رخ میدهد و حال و روز آنها را به صورتی که در این یات ذکر کرد تغییر میدهد. این بیشک مربوط به قبل از نفخهای است که زندگان با آن میمیرند. این آیه, حقیقتی را که در بسیاری از یات قرآن آمده است» به طور سربسته بازگو میکند؛ رستاخیز با یک انقلاب و تحول شدید در نظام هستی برپا میگردد: کوهها از جا کنده میشوندء دریاها به هم میریزند» زمین و آسمان در هم کوییده میشوند» جهانی نو آغاز میگردد و مردم در آستانة قیامت در وحشت عظیمی فرو میروند و سر از پا نمیشناسند.
يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَٰرَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ ٱللَّهِ شَدِيدٌ﴿٢﴾
22:2 · no commentary for this ayah
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَٰنٍ مَّرِيدٍ﴿٣﴾
22:3 · no commentary for this ayah
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ يُضِلُّهُۥ وَيَهْدِيهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِيرِ﴿٤﴾
22:4 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِّنَ ٱلْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَٰكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِى ٱلْأَرْحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوٓا۟ أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنۢ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْـًٔا وَتَرَى ٱلْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنۢبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍۭ بَهِيجٍ﴿٥﴾
دو دلیل برای معاد جسمانی
در این آیه به دو دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد جسمانی اشاره شده است: یکی تحولات دوران جنینی و دیگری» تحولات زمین به هنگام نموٌ گیاهان. در حقیقت قرآن میخواهد صحنههای معاد را که مردم در همین زندگی دنیا با آن سر و کار دارند و پیوسته با چشم خود میبینند و از آن غافلاندء برای آنها تشریح کند تا بدانند زندگی بعد از مرگ نه تنها امری غیر ممکن نیست» بلکه پیوسته صحنههای مشابه آن در زندگی روزمره در برابر چشم است. آیا کسی که میتواند خاک بیجان را به نطفه تبدیل کند و نطفةٌ بیارزش را در مراحل حیات پیش ببرد و هر روز لباس تازهای از زندگی بر او بپوشاند و زمینهای خشکیده و افسرده و بیروح را چنان سرسبز و خرم کند که حیات در سرتاسر آن موج بزند» قادر نیست انسان را به زندگی جدید باز گرداند؟!
مراحل جنینی؛ علقه و مضغه
از مراحل هفتگانةٌ زندگی انسان که این آیه ذکر میکند» توضیح دو مرحلةٌ علقه و مضغه لازمتر به نظر میرسد. در مرحلة سوم از آن مراحل» نطفه به علقه (لختةُ خون) تبدیل میشود و سلولهای آن همچون یک دانة توت بدون شکل - به صورت یک قطعةٌ خون بسته - در کنار هم قرار میگیرند. بعد از گذشتن مدت کوتاهی» حفرةٌ تقسیم که سرآغاز تقسیم نواحی جنین استء پیدا میشود. در مرحلة چهارم یعنی مضفغه (گوشت جویدهشده) جنین کمکم شکل یک قطعه گوشت جویدهشده به خود میگیرد؛ بیآن که اعضای گوناگون بدن در آن مشخص باشد. ناگهان اما در پوستة جنین تغییراتی پیدا میشود و شکل آن» متناسب با کاری که باید انجام دهدء تغییر مییابد و اعضای بدن کمکم ظاهر میشود. جنینهایی که از این مرحله نگذرند و همچنان به صورت سابق یا ناقص بمانند, ساقط میشوند و از رده خارج میگردند. عبارت «مُخلَة و غیر مُخَلْقَة» ممکن است اشاره به این مرحله باشد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۱۴ ص ۴ ۲- المیزان» چ۸۴ ص ۳۴۰ ۳ نمونه چ۱۳۴ ص ۷ > ۴ پیشین» ص ۱۷ پیشین» ص ۲۴ > ۲ المیزان» ۰۱۴ ص ۳۴۰ > ٥- پیشین، ص ٢٣ > ۳ نمونه» ای رده ص ۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّهُۥ يُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَأَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٦﴾
22:6 · no commentary for this ayah
وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ ٱللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِى ٱلْقُبُورِ﴿٧﴾
قطعیت وقوع معاد
آّیات ۵ و ۶ این سوره» سخن از امکان معاد به میان آورده و این آیه سخن از قطعیت آن گفته و همگی به یک نقطه منتهی میشوند؛ این که رستاخیز و بعث مردگان نه تنها امکانپذیر است» بیشک تحقق خواهد یافت. آنها که در امکان زندگی بعد از مرگ تردید دارنده صحنةٌ مشابه آن در زندگی انسانها و گیاهان» در برابر چشم انهاست که همه سال و همه روز تکرار میشود؛ اما اگر در قدرت خدا شک دارند.ء نمونههای بارز آن را با چشم خود میبینند. مگر انسانها در آغاز از خاک آفریده نشدند؟ بنابر این چه جای تعجب که بار دیگر از خاک برخیزند؟ مگر همه سال, زمینهای مرده در برابر چشمان ما زنده نمیشوند؟ چه جای تعجب که انسانهای مرده پس از سالها جان گیرند و از خاک برخیزند؟ اگر در وقوع چنین چیزی تردید دارنده باید بدانند که نظام حاکم بر آفرینش این جهان نشان میدهد که هدفی از آن در کار است؛ وگرنه همه باطل و بیهوده بود؛ در حالی که این زندگی چند روزه و آمیخته با اینهمه ناملایمات و ناکامیها چیزی نیست که ارزش این را داشته باشد که هدف نهایی عالم آفرینش را تشکیل دهد. بنابر این باید عالم دیگری وجود داشته باشد؛ عالمی وسیع و جاودانه که شایسته است هدف آفرینش محسوب گردد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَٰبٍ مُّنِيرٍ﴿٨﴾
22:8 · no commentary for this ayah
ثَانِىَ عِطْفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌ وَنُذِيقُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ﴿٩﴾
22:9 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّٰمٍ لِّلْعَبِيدِ﴿١٠﴾
22:10 · no commentary for this ayah
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعْبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُۥ خَيْرٌ ٱطْمَأَنَّ بِهِۦ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْخُسْرَانُ ٱلْمُبِينُ﴿١١﴾
نکوهش سه گروه گمراه
یات ۰۳ ۸ و ۱۱ این سوره با عبارت «و من الناس» شروع شده و وضعیت سه گروه را توصیف و نکوهش کرده است. گروه یکم (أیةُ 4۳ پیروان گمراه و بیخبری هستند که بدون هیچ علم و دانشی به مجادله در بارةٌ خدا برمیخیزند و از هر شیطان سرکشی -اعم از شیاطین جن و انس که هریک از آنها برای خود نقشه و دامی دارند - پیروی میکنند. گروه دوم (أیةُ ۸) ناظر به رهبران گمراهکنندةٌ گروه یکم است که با تکیّر در برابر سخنان الهی میخواهند مردم را از راه خدا گمراه کنند. در أَیةُ ۱۱ اما سخن از گروه سوم است که ضعیفالایمان هستند. گویی آنها دین و ایمان را وسیلهای برای نیل به مادیات تلقی میکنند که اگر این هدف تأمین شد» دین را حق میدانند؛ وگرنه بیاساس. جمعی از مفسران در شأن نزول این آیه چنین نقل کردهاند: گاهی گروهی از بادیهنشینان خدمت پیامبر([ص) میآمدند. اگر حال جسمانی آنها خوب بوده اسب آنها کرة خوبی آورده» زن آنها پسر زاییده و اموال و چهارپایانشان فزونی یافته بوده خشنود میشدند و به اسلام و پیامبر(ص) عقیده پیدا میکردند؛ اما اگر بیمار بودنده همسرشان دختر آورده و اموالشان رو به نقصان گذاشته بو وسوسههای شیطانی قلبشان را فرا میگرفت و به آنها میگفت که تمام این بدبختیها بهخاطر این آیینی است که پذیرفتهاید و آنها نیز رویگردان میشدند. اینگونه افراده دین را تنها از دریچة منافع مادی خود مینگریستند و معیار و محک حقانیت آن را روی آوردن دنیا میپنداشتند. این گروه که در عصر و زمان ما نیز شمارشان کم نیست و در هر جامعهای نیز وجود دارندء ایمانی آلوده به شرک و بتپرستی دارند؛ منتها بت آنها همسرء فرزندء مال و ثروت آنهاست. بدیهی است چنین ایمان و اعتقادی» سستتر از تار عنکبوت است.
يَدْعُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُۥ وَمَا لَا يَنفَعُهُۥ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَٰلُ ٱلْبَعِيدُ﴿١٢﴾
22:12 · no commentary for this ayah
يَدْعُوا۟ لَمَن ضَرُّهُۥٓ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِۦ لَبِئْسَ ٱلْمَوْلَىٰ وَلَبِئْسَ ٱلْعَشِيرُ﴿١٣﴾
22:13 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ يُدْخِلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ﴿١٤﴾
22:14 · no commentary for this ayah
مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُ﴿١٥﴾
راهکاری برای کسانی که از یاری خدا به پیامبر(ص) خشمگین هستند!
مفسران با توجه به دلایل و قراین» این آیه را به صورتهای گوناگونی تفسیر کردهاند. آنچه درستتر به نظر میرسدء این است که این آیه به مشرکان و کفار اشاره دارد که در طول مدت رسالت پیامبر(ص)» چه در مکه و چه بعد از هجرت و در مدینه, از هیچ مکر و حیلهای دریغ نورزیدند. در مکه تصمیم به قتل پیامبر(ص) گرفتند و پس از آن که آن حضرت به خواست خدا از دست آنها نجات یافت و به مدینه هجرت فرمود»ء بارها در جنگهای متعددی چون بدر و احد تصمیم به نابود کردن اسلام گرفتند؛ ولی خداوند روز به روز بر عظمت اسلام افزود و پیامبرش را یاری کرد و به همین جهت» خشم و کینةٌ آنها نسبت به پیامبر بیشتر میشد. خداوند در برابر خشم آنها میفرماید که اگر خود را از غیظ هلاک کنید.ء تمام حیلههای شما به ضررتان و سبب ضعفتان خواهد بود و در مقابل خواست و قدرت خدا نمیتوانید عرض اندام کنید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۴ ص ۲۲ > ۱- نمونه ج۱۴ ص ۲۲ ۲- پیشین» ص ۳۳ ۳ اطیبالبیان» چ۸ ص ۲۷۶ > ۳ اطیبالبیان» ج۹ ص ۲۷۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.
وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَٰهُ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍ وَأَنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يُرِيدُ﴿١٦﴾
22:16 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلْمَجُوسَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ﴿١٧﴾
صابئان و مجوس
از میان شش گروه یادشده در این آیه» توضیح دو گروه لازمتر به نظر میرسد: ۱- صابئان: از این آیه استفادةٌ اجمالی میشود که آنها پیرو بعضی از مذاهب آسمانی بودهاند؛ بهخصوص که در یه در میان دو طایفةٌ یهود و نصاری قرار گرفتهاند. بعضی» آنها را پیروان یحیی بن زکریا میدانند که مسیحیان او را یحیای تعمیددهنده مینامند و بعضی معتقدند آنها برخی از عقاید یهود و برخی از عقاید مسیحیان را گرفته و به هم امیخته اند. از این رو، مذهب انها را میانه این دو مذهب می دانند. صابئان برای اب جاری اهمیت زیادی قائلاند و بدین سبب بسیاری از آنها در کنار نهرهای بزرگ زندگی میکنند. میگویند به بعضی از ستارگان نیز احترام میگذارند و به همین جهت متهم به ستارهپرستی شدهاند.! مجوس: قوم معروفی هستند که به «زرتشت» گرویدند و کتاب مقدسشان اوستا نام دارد. تاریخ حیات زرتشت و زمان ظهور او بسیار مهم است؛ به طوری که میتوان گفت اخبار دقیق مربوط به او به ما نرسیده و غیر روشن است. این قوم» کتاب مقدس خود را در ماجرای تسلط اسکندر بر ایران به کلی از دست دادند؛ به طوری که حتی یک برگ از آن نماند. تا آنکه در زمان پادشاهان ساسانی باز به رشتةُ تحریر در آمد. به همین جهت ممکن نیست که بر واقعیت مذهب ایشان وقوف یابیم. این مسلّم است که مجوسیان معتقد هستند برای تدبیر عالم دو مبداً وجود دارد؛ یکی مبداً خیر و دیگری مبداً شر. اولی نامش یزدان است و دومی اهریمن؛ نور و ظلمت. همچنین مسلّم است که ایشان ملائکه را مقدس میدانستند؛ بدون این که مانند بتپرستان برای آنها بتی درست کنند و به آنها توسل و تقرب جویند. همجنین عناصر جهار کانه - و مخصوصا اتش را - مقدس می دانستند. در قدیم، مجوسیان در ایران و جین و هند و سرزمینهای دیگر آتشکدههایی داشتند. آنها وجود همةٌ عالم را منتسب به «اهورامزدا» و او را ایجادکنندةٌ همه چیز میدانستند. از روایات استفاده میشود که آنها پیامبری داشتند که او را کشتند و کتابش را سوزاندند. در برخی از روایات می خوانیم که خدا به سوی أنها پیامبر و کتابی فرستاد؛ اما ایشان بر اثر کناهان کَمراه کَشتند، دین خدا را تحریف کرده» دچار بدعت شدند.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ ٱلنَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ ٱلْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَآءُ﴿١٨﴾
سجود همگانی موجودات
در یات متعدد قرآن مجیدء از سجود عمومی موجودات جهان و همچنین تسبیح» حمد و نماز سخن به میان آمده و تأکید شده که این عبادات چهارگانه مخصوص انسانها نیست؛ بلکه حتی موجودات به ظاهر بیجان نیز در آن شرکت دارند. با توجه به آنچه در این آیه آمده» موجودات عالم دارای دو گونه سجودند: سجود تکوینی و سجود تشریعی. خضوع و تسلیم بیقید و شرط آنها در برابر اراد حق و قوانین آفرینش و نظام حاکم بر این جهان, همان سجود تکوینی آنهاست که تمام ذرات موجودات را شامل میشود. حتی سلولهای مغز و تمام ذرات وجود فرعونها و نمرودها و منکران لجوج نیز مشمول این سجود تکوینی هستند. به گفتةٌ جمعی از محققان» تمامی ذرات جهان دارای نوعی درک و شعورند و به موازات آن» در عالم خود» حمد و تسبیح خدا را میگویند و سجود و نماز دارند (برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: اسراء - ۴۴). حتی اگر این نوع درک و شعور را نپذیریم» تسلیم و خضوع آنها در برابر قوانین افرینش به هیچوجه انکارشدنی نیست. سجود تشریعی اما همان نهایت خضوعی است که از صاحبان عقلء شعور» درک و معرفت در برابر پروردگار تحقق مییابد. در اینجا این سوّال پیش میآید که اگر برنامهٌ سجود عمومی موجودات» همةٌ انسانها را در بر میگیرد» چرا در این آیه به گروهی از انسانها تخصیص داده شده است. با توجه به این که سجده در این یه در یک مفهوم جامع میان تشریع و تکوین استعمال شده پاسخ این سوّال روشن میشود؛ زیر در مورد خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان» سجدة نوع تکوینی منظور است؛ اما در مورد انسانهاء نوع تشریعی آن مورد نظر است که بسیاری آَن را انجام میدهند و گروهی سرپیجی کرده» مصداق «کثیر حُق علیه العذاب» هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۴ ص ۴۶ > ۱- نمونهء ج۰۱۴ ص ۴۶ ۳۲ المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۵۹ ۳ نمونهء ج۰۱۴ ص ۴۹ > ۳ نمونهء ج۰۱۴ ص ۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
هَٰذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُوا۟ فِى رَبِّهِمْ فَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ ٱلْحَمِيمُ﴿١٩﴾
22:19 · no commentary for this ayah
يُصْهَرُ بِهِۦ مَا فِى بُطُونِهِمْ وَٱلْجُلُودُ﴿٢٠﴾
22:20 · no commentary for this ayah
وَلَهُم مَّقَٰمِعُ مِنْ حَدِيدٍ﴿٢١﴾
22:21 · no commentary for this ayah
كُلَّمَآ أَرَادُوٓا۟ أَن يَخْرُجُوا۟ مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا۟ فِيهَا وَذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ﴿٢٢﴾
22:22 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ يُدْخِلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ﴿٢٣﴾
22:23 · no commentary for this ayah
وَهُدُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّيِّبِ مِنَ ٱلْقَوْلِ وَهُدُوٓا۟ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْحَمِيدِ﴿٢٤﴾
22:24 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ٱلَّذِى جَعَلْنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلْعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلْبَادِ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍۭ بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴿٢٥﴾
یکسانی همگان در مسجدالحرام
در تفسیر جملة «سواء العاکفٌ فیه و الباد» مفسران بیانات گوناگونی دارند. بعضی گفتهاند منظور این است که همةٌ مردم در مراسم عبادت در این کانون توحید یکساناند و هیچکس حق ایجاد مزاحمت برای دیگری در امر حج و عبادت در کنار خانةٌ خدا را ندارد. بعضی معنی وسیعتری برای این جمله قائل شده و گفتهاند مردم نه تنها در مراسم عبادت یکساناندء در استفاده کردن از زمین و خانههای اطراف مکه برای استراحت و رفع سار نیازهای خود نیز باید مساوات را رعایت کنند. به همین جچمت» جمعی از فقهاء خرید و فروش و اجارةٌ خانههای مکه را تحریم کرده و این آیه را شاهد بر آن میدانند. در روایات اسلامی نیز تأکید شده که نباید از سکونت زوار خانة خدا در خانهها و منازل مکه جلوگیری کرد. بعضی از این روایاتء این کار را تحریم کرده و بعضی آن را مکروه دانستهاند. البته چون این مطلب از نظر منایع فقهی» روایات و تفسیر مسلّم نیست، صدور حکم تحریم مشکل استا.
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِى شَيْـًٔا وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْقَآئِمِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴿٢٦﴾
منظور از آماده کردن جای خانةٌ کعبه برای ابراهیم(ع)
طبق روایات» خداوند مکان خانةٌ کعبه را که در زمان آدم ساخته شده و در طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود. به ابراهیم(ع) نشان داد. طوفانی وزید و خاکها را به عقب برد و پایههای خانه آشکار گشت؛ یا قطعه ابری آمد و در آنجا سایه افکند یا به وسیلةٌ دیگری. محل اصلی خانه برای ابراهیم معلوم و آماده شد و او با همیاری فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا کرد. این که در این آیه عناوین چهارگانةٌ طائفین» قائمین» رکّع و سجود در کنار هم آمده» میتوان حدس زد که بزرگترین خدا.
وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ﴿٢٧﴾
حج گزارید؛ پیاده یا سواره
اگر در این آیه» حجاج پیاده را مقدم بر سواره ذکر کرده» به خاطر این است که مقام آنها در پیشگاه خدا برتر است؛ چرا که رنج این سفر را بیشتر تحمل میکنند. به همین دلیل در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «کسی که پیاده حج میکند. در هر گام هفتصد حسنه دارد و سوارهها در هر گام هفتاد حسنه دارند.» شاید هم بهخاطر این است که اهمیت زیارت خانةهٌ خدا را مشخص کند که باید با استفاده از هرگونه امکانات به سوی او بیایند و همیشه در انتظار مرکب سواری ننشینند. تعبیر «ضامر» (حیوان لاغر) اشاره به این است که این راه» راهی است که حیوانات را لاغر میکند؛ چرا که از بیابانهای سوزان» خشک و بیآب و علف میگذرد. از سوی دیگرء هشداری برای تحمل مشکلات این راه است؛ یا این که حیواناتی را باید انتخاب کرد که ورزیده» چابک و پرتحمل باشند و در میدان تمرین لاغر شدهاند و عضلاتی محکم دارند. در این راههاء حیوانات پروار به کار نمیآید و البته انسانهای پرورشیافته در ناز و نعمت نیز مرد این راه نیستند.
لِّيَشْهَدُوا۟ مَنَٰفِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ فِىٓ أَيَّامٍ مَّعْلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْبَآئِسَ ٱلْفَقِيرَ﴿٢٨﴾
منافع حج
روشن است که هیچگونه محدودیتی در لفظ «منافع» در این آّیه وجود ندارد و تمام منافع و برکات معنوی و نتایج مادی» فواید فردی و اجتماعی, فلسفههای سیاسی و اقتصادی و اخلاقی را شامل میشود. باید مسلمانان از همه نقاط جهان و از میان تمام قشرها به آنجا رو آورند تا شاهد و ناظر باشند و آنچه را با گوش شنیدهاندء با چشم ببینند. از امام صادق(ع) روایت شده که در تفسیر این کلمه فرمود: «منافع دنیا و منافع آخرت هر دو را در بر میگیرد.»
ایام معلومات
منظور از ایام معین» طبق روایات انم اهل بیت(ع) ایام تشریق یعنی روزهای ۱۰۱۰ ۲۳ ذیالحجه است و مراد از بردن نام خدا بر چهارپایان» ذکر خدا در هنگام قربانی آنهاست. این عمل بر خلاف عمل مشرکین است که گوسفند و شتر را در راه بتها قربانی میکردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۴ ص ۶۲ > ۴ نمونهء ج۱۴ ص ۷۰ > ۱- نمونه, چ۱۴ ص ۶۲ ۲- پیشین» ص ۶۷ ۳ منشور جاویده جچ۱۱, ص ۲۷۰ > ۴ نمونهء ج۰۱۴ ص ۷۰ ۵- پیشین» ص ۷۲ ۶- المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۷۱ > ۳ منشور جاویده چ۱۱ ص ۲۷۰ > ۶-المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۷۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ثُمَّ لْيَقْضُوا۟ تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا۟ نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا۟ بِٱلْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ﴿٢٩﴾
22:29 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ ٱلْأَنْعَٰمُ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلرِّجْسَ مِنَ ٱلْأَوْثَٰنِ وَٱجْتَنِبُوا۟ قَوْلَ ٱلزُّورِ﴿٣٠﴾
22:30 · no commentary for this ayah
حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِۦ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ ٱلرِّيحُ فِى مَكَانٍ سَحِيقٍ﴿٣١﴾
شرک؛ سقوط از آسمان توحید
در این آیه آسمان کنایه از توحید است و شرک سبب سقوط از این آسمان میگردد. طبیعی است در این آسمان» ستارگان میدرخشند و ماه و خورشید میتابند و خوشا به حال کسی که اگر در این آسمان همچون خورشید و ماه نیست» دستکم همانند ستارةٌ درخشانی است. هنگامی که انسان از این بلندی سقوط کند.ء گرفتار یکی از این دو سرنوشت دردناک میشود: یا در وسط راه و پیش از آنکه به زمین سقوط کندء طعمةٌ پرندگان لاشخور میگردد؛ به تعبیر دیگرء با از دست دادن این پایگاه مطمئنء در چنگال هوسهای سرکش گرفتار میشود که هر یک از آنها بخشی از هستی او را میربایند و نابود میکنند؛ یا اگر از دست آنها جان به سلامت ببردء به دست طوفان مرگباری میافتد که او را در گوشهای دوردست چنان بر زمین میکوبد که بدنش متلاشی و هر ذرهای از آن به نقطهای پرتاب میشود. گویا این طوفان کنایه از شیطان است که در کمین نشسته. بیشک کسی که از آسمان سقوط میکندء قدرت تصمیمگیری را از دست میدهد وبا سرعت و شتابی که هر لحظه فزونی میگیردء به سوی نیستی پیش میرود و سرانجام محو و نابود میگردد. کسی که پایگاه آسمان توحید را از دست داده» دیگر نمیتواند زمام سرنوشت خود را به دست گیرد و هر چه در این مسیر جلوتر میرود» شتابش در سقوط فزونی مییابد و سرانجام تمام سرمایههای انسانی خود را از دست خواهد داد. به راستی تشبیهی گویاتر و زندهتر از این تشبیه برای شرک پیدا نمیشود.
ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى ٱلْقُلُوبِ﴿٣٢﴾
22:32 · no commentary for this ayah
لَكُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَآ إِلَى ٱلْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ﴿٣٣﴾
22:33 · no commentary for this ayah
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِّيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَلَهُۥٓ أَسْلِمُوا۟ وَبَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَ﴿٣٤﴾
22:34 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَٱلصَّٰبِرِينَ عَلَىٰ مَآ أَصَابَهُمْ وَٱلْمُقِيمِى ٱلصَّلَوٰةِ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ﴿٣٥﴾
22:35 · no commentary for this ayah
وَٱلْبُدْنَ جَعَلْنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَٱذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَيْهَا صَوَآفَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْقَانِعَ وَٱلْمُعْتَرَّ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَٰهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٣٦﴾
22:36 · no commentary for this ayah
لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقْوَىٰ مِنكُمْ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ وَبَشِّرِ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٣٧﴾
مصارف قربانی
در این آیه برای گوشت قربانی در حج سه مصرف ذکر شده است: یکم این که خود حجگزاران از آن بخورند. ظاهر جملةٌ «فکلوا منها» این است که واجب است حجاج چیزی از قربانی خود بخورند. شاید این برای رعایت مساوات میان آنها و مستمندان باشد. دومین محل مصرف قربانی، شخص «قانع» است. قانع به کسی میگویند که اگر چیزی به او بدهندء راضی و خشنود میشود و اعتراض» ایراد و خشمی ندارد. سومین محل مصرف قربانی» «معتر» است. معتر کسی است که به سراغ انسان میآید و تقاضا میکند و چه بسا به آنچه به او میدهندء راضی نشود و اعتراض کند. از این آیه و ید ۲۸ همین سوره به خوبی استفاده میشود که علاوه بر جنبةٌ معنوی قربانی در حج» لازم است گوشت قربانی به مصارف لازم برسد و هم قربانیکننده و هم نیازمندان از آن استفاده کنند و مسلمانان مجاز نیستند گوشتهای قربانی را در سرزمین منی بر روی زمین بیندازند تا گندیده شود یا زیر خاکها مدفون گردد.ء و اگر در آن سرزمین نیازمندی پیدا نشودهء باید آن را به مناطق دیگر حمل کرده» به مصارف لازم برسانند.
فلسفةٌ قربانی کردن
این آیه پاسخی به این سوّال است که آیا خدا به قربانی نیازی دارد و اصولاً فلسفه قربانی کردن جیست؟ این ایه بیان می دارد که خدا نیازی به قربانی های حج کزاران ندارد؛ بلکه هدف این است که آنان با پیمودن مدارج تقوی» در مسیر یک انسان کامل قرار گیرند و روز به روز به خدا نزدیکتر شوند. همةٌ عبادات برای انسانها کلاس تربیت است. قربانی» درس ایثار» فداکاری» گذشت و آمادگی برای شهادت در راه خدا را به انسان میآموزد و درس کمک به نیازمندان و مستمندان را با توجه به این که از خون نمیشود استفاده کردء این تعبیر که خون آنها نیز به خدا نمیرسدء به ظاهر اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلی است که هرگاه حیوانی را قربانی میکردند» خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و دیوار کعبه میپاشیدند و بعضی از مسلمانان ناگاه بیمیل نبودند که در این برنامةٌ خرافی از آنها تبعیت کنند. این آیه نازل شد و آنها را نمی کرد. متأسفانه هنوز هم این رسم جاهلی در بعضی از مناطق وجود دارد که هرگاه به خاطر ساختن خانهای قربانی میکننده خون آن را بر سقف و دیوار آن میپاشند و حتی در ساختن بعضی از مساجد نیز این عمل خرافی را که مایة آلودگی مساجد استء انجام میدهند؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۹۵ > ۱- نمونهء ۱۴ ص ۹۵ ۲- پیشین» ص ۱۰۸ ۳ پیشین» ص ۱۰۹ > ۳-پیشین» ص ۱۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ﴿٣٨﴾
22:38 · no commentary for this ayah
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ﴿٣٩﴾
فلسفهٌ تشریع جهاد
در این یات به دو قسمت مهم از فلسفة جهاد اشاره شده است: نخستء جهاد مظلوم در برابر ظالم و ستمگر که حق مسلّم فطری و عقلی اوست که تن به ظلم ندهدء برخیزد و فریاد کشدء دست به سلاح بردء ظالم را بر سر جای خود بنشاند و دست آلودةٌ او را از حقوق خود کوتاه کند. دیگرء جهاد در برابر طاغوتهایی است که قصد محو نام خدا از دلها و ویران کردن معابدی را دارند که مرکز بیداری افکار است. در برابر این گروه نیز باید به پا خاست تا نتوانند یاد المی را از خاطرهها محو کرده» مردم را بنده و برد خویش کنند. این نکته نیز شایان توجه است که ویران کردن معابد و مساجده تنها به این نیست که با وسایل تخریبی انها را در هم بکوبند؛ بلکه ممکن است کاهی از روش های غیر مستقیم وارد شوند و ان قدر سرکَرمی های ناسالم فراهم سازند یا تبلیغات سوء کنند که توده مردم از معابد و مساجد منحرف شوند و این مراکز به ویرانهای تبدیل گردند. بنابر این آنها که میگویند چرا اسلام اجازه داده است که مسلمانان با توسل به زور و نبرد مسلحانه مقاصد خود را پیش ببرند و چرا اهداف اسلامی با توسل به منطق پیاده نمیشود.ء پاسخشان به خوبی روشن میشود. آیا در برابر ظالم بیدادگری که مردم را به جرم حق گفتن از خانه و کاشانهشان آواره میکند وهستی آنها را تملک می کند و پایبند به هیج قانون و منطقی نیست، می توان با حرف حساب ایستاد؟! به هر حال اگر آراء ذهنی را کنار بگذاریم و به واقعیات موجود در جوامع انسانی بنگریم» تأیید خواهیم کرد که در بعضی از موارد چارهای جز توسل به سلاح و زور نیست. این هم از ناتوانی منطق نیست؛ بلکه نشان آماده نبودن جباران برای پذیرش منطق صحیح است. بدون شک هر جا منطق موّثر افتدء حق تقدم با آن است.
ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَٰتٌ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ﴿٤٠﴾
فلسفهٌ تشریع جهاد
در این یات به دو قسمت مهم از فلسفة جهاد اشاره شده است: نخستء جهاد مظلوم در برابر ظالم و ستمگر که حق مسلّم فطری و عقلی اوست که تن به ظلم ندهدء برخیزد و فریاد کشدء دست به سلاح بردء ظالم را بر سر جای خود بنشاند و دست آلودةٌ او را از حقوق خود کوتاه کند. دیگرء جهاد در برابر طاغوتهایی است که قصد محو نام خدا از دلها و ویران کردن معابدی را دارند که مرکز بیداری افکار است. در برابر این گروه نیز باید به پا خاست تا نتوانند یاد المی را از خاطرهها محو کرده» مردم را بنده و برد خویش کنند. این نکته نیز شایان توجه است که ویران کردن معابد و مساجده تنها به این نیست که با وسایل تخریبی انها را در هم بکوبند؛ بلکه ممکن است کاهی از روش های غیر مستقیم وارد شوند و ان قدر سرکَرمی های ناسالم فراهم سازند یا تبلیغات سوء کنند که توده مردم از معابد و مساجد منحرف شوند و این مراکز به ویرانهای تبدیل گردند. بنابر این آنها که میگویند چرا اسلام اجازه داده است که مسلمانان با توسل به زور و نبرد مسلحانه مقاصد خود را پیش ببرند و چرا اهداف اسلامی با توسل به منطق پیاده نمیشود.ء پاسخشان به خوبی روشن میشود. آیا در برابر ظالم بیدادگری که مردم را به جرم حق گفتن از خانه و کاشانهشان آواره میکند وهستی آنها را تملک می کند و پایبند به هیج قانون و منطقی نیست، می توان با حرف حساب ایستاد؟! به هر حال اگر آراء ذهنی را کنار بگذاریم و به واقعیات موجود در جوامع انسانی بنگریم» تأیید خواهیم کرد که در بعضی از موارد چارهای جز توسل به سلاح و زور نیست. این هم از ناتوانی منطق نیست؛ بلکه نشان آماده نبودن جباران برای پذیرش منطق صحیح است. بدون شک هر جا منطق موّثر افتدء حق تقدم با آن است.
ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُوا۟ بِٱلْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا۟ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ﴿٤١﴾
شیوةٌ حکومت صالحان
این آّیه» تفسیری در مورد یاران خداست که در آَیةٌ قبل وعدةٌ یاری به آنما داده شده است: آنها پس از قدرت یافتن, به یک طاغوت جدید تبدیل نمیشوند؛ ارتباطشان با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم است؛ جرا که نماز، نشانة پیوند با خالق است؛ زکات، رمزی برای پیوند با خلق است و امر به معروف و نهی از منکرء پایههای اساسی ساختن یک جامعةٌ سالم محسوب میشود و همین چهار صفت برای معرفی این افراد کافی است و در سایة آن؛ سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگیهای یک جامعةٌ باایمان و پیشرفته فراهم میشود. در بعضی از روایات اسلامی» این آیه به حضرت مهدی(عج) و یارانش یا عموم آل محمد(ص) تفسیر شده است؛ چنان که در حدیثی از امام باقر(ع) در تفسیر این آّیه میخوانیم: «این آیه برای آل محمد و مهدی و یاران اوست. خداوند شرق و غرب زمین را در سیطرةٌ حکومت آنها قرار میدهد. آیینش را پیروز میگرداند. به وسیلةٌ مهدی(ع) و یارانش بدعت باطل را نابود میکند؛ همانطور که شقاوت, حق را میرانده بود. اثری از ظلم دیده نمیشود و آنها امر به معروف و نهی از منکر میکنند.» البته این احادیت., بیان کنندهُ مصداقهای روشن و آشکار است و مفهوم آیه همه افراد باایمان و مجاهد و مبارز را شامل میشود. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ﴿٤٢﴾
22:42 · no commentary for this ayah
وَقَوْمُ إِبْرَٰهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ﴿٤٣﴾
22:43 · no commentary for this ayah
وَأَصْحَٰبُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَىٰ فَأَمْلَيْتُ لِلْكَٰفِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ﴿٤٤﴾
22:44 · no commentary for this ayah
فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا وَهِىَ ظَالِمَةٌ فَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ﴿٤٥﴾
22:45 · no commentary for this ayah
أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى ٱلْأَبْصَٰرُ وَلَٰكِن تَعْمَى ٱلْقُلُوبُ ٱلَّتِى فِى ٱلصُّدُورِ﴿٤٦﴾
ادراکات باطنی انسان
در این آیه» محموعةٌ ادراکات انسان به «قلب» (عقل) و «آذان» (گوشها) نسبت داده شده و اشاره به این است که برای درک حقایق دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید انسان از درون جانش جوششی داشته باشد و مسایل را خود تحلیل کند یا گوش به سخن ناصحان مشفق و راهنمایان راه و پیامبران خدا و مردان حق بدهدء یا از هر دو راه به حقایق برسد. نکتةٌ دیگر این که قرآن میفرماید: «چه بسیارند کسانی که چشم بینا و گوش شنوا دارند؛ اما در واقع کوران و کراناند.» در حقیقت آنها که چشم ظاهری خویش را از دست میدهند» نابینا نیستند و گاه روشندلانی هستند از همه آگاهتر. نابینایان واقعی کسانی هستند که چشم قلبشان کور شده و حقیقت را درک نمیکنند. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «بدترین نابینایی, نابینایی قلب است.» در روایت دیگری از همان حضرت نقل شده است: «هنگامی که خدا بخواهد در حق بندهای نیکی کندء چشمان قلب او را میگشاید تا چیزهایی را که از او پنهان بوده, مشاهده کند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, چ۱۴ ص ۱۳۰ > ۴ نمونه چ۰۱۴ ص ۱۳۰ > ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۱۹ ۲ پیشین» ص ۱۱۷ ۳ المیزان» چ۰۱۳ ص ۳۹۰ > ۳ المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴿٤٧﴾
حلم الهی
مفسران در ذیل جملةٌ «و ان یوماً عند ربک کلف سَنَة ممّا َعْدّون» سخنان گوناگونی گفتهاند؛ اما این درستتر به نظر میرسد که خداوند در این جمله مثال زده که در نزد او یک روز و هزار سال مساوی استء و اگر خداوند فوراً پس از درخواست مشرکان برای عذاب شدن» آنها را عذاب کند یا این که هزار سال به آنها مهلت دهد و سپس آنها را در عذاب کندء برای او یکسان است و فرقی نمیکند و سرانجام آنها گرفتار عذاب الهی خواهند شد؛ چرا که خداوند هرگز از وعدة خود تخلف نخواهد کرد. این آّیه در حقیقت بیانگر صفت «حلم» خداوند است؛ چرا که حلم به معنای مهلت دادن و به تأخیر انداختن کیفر گناه است. از طرف دیگر کسی عجله میکند که میترسد فرصت از دستش برود و امکاناتش پایان گیرد؛ اما خدایی که از ازل تا ابد بر همه چیز قادر بوده و هستء عجله برای او مطرح نیست و همیشه بر انجام وعدههای خود قدرت دارد.
وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِىَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَىَّ ٱلْمَصِيرُ﴿٤٨﴾
22:48 · no commentary for this ayah
قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَآ أَنَا۠ لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿٤٩﴾
22:49 · no commentary for this ayah
فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ﴿٥٠﴾
22:50 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ سَعَوْا۟ فِىٓ ءَايَٰتِنَا مُعَٰجِزِينَ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ﴿٥١﴾
22:51 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِىٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلْقَى ٱلشَّيْطَٰنُ فِىٓ أُمْنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلْقِى ٱلشَّيْطَٰنُ ثُمَّ يُحْكِمُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٥٢﴾
22:52 · no commentary for this ayah
لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِى ٱلشَّيْطَٰنُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَٱلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَفِى شِقَاقٍۭ بَعِيدٍ﴿٥٣﴾
فرق رسول و نبی
از جملةٌ «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی» به خوبی استفاده میشود که میان رسول و نبی تفاوت وجود دارد. در این مورد سخنان بسیاری گفته شده؛ اما این مناسبتر به نظر میرسد که رسول به پیامبری گفته میشود که مأمور به تبلیغ و دعوت به آیین خود بوده و چنانکه در حالات رسولان میخوانیم» از هرگونه کوشش و تلاشی در این راه فروگذار نکردند و انواع مشکلات را به جان خریدند؛ اما نبی چنان که از مادةٌ اصلی این لغت پیداست. کسی است که از وحی الهی خبر میدهد؛ هر چند مأمور به تبلیغ گسترده نیست. در واقع به طبیبی شبیه است که دردمندان به سراغ او میروند و از او دارو و درمان میجویند. شرایط محیطها و پیامبران با هم مختلف بوده و هر کدام مأموریتی داشتهاند. البته برخی از مفسران بزرگ با استناد به روایاتی از امامان اهل بیت(ع) برآناند که رسول کسی است که فرشتةٌ وحی بر او نازل میشود و او فرشته را میبیند و با او سخن میگوید؛ ولی نبی کسی است که خواب میبیند و در خواب به او وحی میشود.
القائات شیطان در اهداف پیامبران
در بارةٌ این آیه در تفاسیر سخنان گوناگونی به چشم میخورد؛ تا آنجا که برخی از آن سخنان با مقام عصمت پیامبر اکرم(ص) - که با دلایل قطعی ثابت شده است -به کلی منافات دارد. علامه طباطبایی با توجه به معنای لفظی «تمنی»» آیه را به دو صورت تفسیر کرده است. یکم این که اگر «تمنی» به معنای آرزوی قلبی باشد»ء معنای آیه بدین صورت است: ما هیچ نبی و رسولی را پیش از تو نفرستادیم مگر این که هر وقت آرزو کرد که دین خدا پیشرفت کند و مردم به آن ایمان آورند» شیطان بدینصورت در آرزویش دست میانداخت که مردم را نسبت به دین او وسوسه میکرد و ستمگران را علیه او تحریک مینمود و فاسدان را فریب میداد و بدینوسیله آن پیامبر را نومید میکرد؛ ولی سرانجام خداوند تصرفات شیطانی را نابود میکرد و یات خود را استحکام میبخشید و کوشش پیامبرش را به نتیجه میرساند. دومین معنایی که برای «تمنی» گفتهاند» خواندن است و بنابر این» معنای آّیه چنین میشود: ما قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آن که وقتی چیزی از آّیات خدا را برای مردم میخوانده» شیطان شبهههای گمراهکنندهای در دلهای آنها میافکنده و ایشان را وسوسه میکرده تا آنها را از ایمان به خدا منصرف کند؛ ولی خداوند شبهات شیطانی را باطل میکرد و پیامبرش را به رد آنها موفق مینمود یا نشانهای نازل میکرد تا آن را رد کند. شایان ذکر است که ترجمةٌ حاضرء بر طبق معنای نخست است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیبالبیان» ج ٩ ص ۳۱۵ ۲- المیزان» ج۱۴ ص ۳۹۱ ۳ مجمعالبیان» ج۲. ص ٩۳ > ۴ نمونه ج۰۱۴ ص ۱۳۲ > ۷ المیزان» چ۱۴ ص ۳۹۲ > ۲ المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۹۱ > ۴ نمونه چ۱۴ ص ۱۳۲ ۵ پیشین» ص ۱۴۴ ۶- المیزان» چ۴ ص ۳۹۳ > ۳ مجمعالبیان» ج ۲ ص ٩۳ > ۶-المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۹۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān, Aṭyab al-Bayān.
وَلِيَعْلَمَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا۟ بِهِۦ فَتُخْبِتَ لَهُۥ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٥٤﴾
22:54 · no commentary for this ayah
وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ﴿٥٥﴾
22:55 · no commentary for this ayah
ٱلْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فِى جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴿٥٦﴾
22:56 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴿٥٧﴾
22:57 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوٓا۟ أَوْ مَاتُوا۟ لَيَرْزُقَنَّهُمُ ٱللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴿٥٨﴾
فرمانروایی خدا در قیامت
باید توجه داشت که حکومت و فرمانروایی خداوندء تنمها به روز قیامت اختصاص ندارد؛ پلکه امروز و همیشه حاکم مطلق خدا است؛ ولی چون در دنیا مالکان و حاکمان دیگری وجود دارند - که البته قلمرو حکومتشان بسیار محدود و ضعیف است و جنبة صوری و ظاهری دارد - ممکن است این امر موجب تداعی این فکر شود که حاکم و مالک دیگری غیر از خداوند وجود دارد. این حقیقت اما در صحنة قیامت کاملاً آشکار میگردد که حاکم و مالک» تنها اوست. به تعبیر دیگر» دو نوع حاکمیت و مالکیت وجود دارد: حاکمیت حقیقی که حاکمیت خالق بر مخلوق است و حاکمیت اعتباری و قراردادی که میان مردم معمول است. در دنیا هر دو نوع مالکیت وجود دارد؛ اما در سرای آخرت» حکومتهای قراردادی و اعتباری همه برچیده میشود و تنها حکومت حقیقی خالق جهان باقی میماند.
مرگ در راه خدا مانند شهادت است
بعضی از مفسران؛ شأُن نزولی برای این یه ذکر کردهاند که خلاصهاش چنین است: هنگامی که مهاجران به مدینه آمدند.ء بعضی از آنها به مرگ طبیعی از دنیا رفتند؛ در حالی که بعضی شربت شهادت نوشیدند. در این هنگام» گروهی,» تمام فضیلت را برای شهیدان قائثل شدند. این یه نازل شد و هر دو را مشمول بهترین نعمتهای الهی معرفی کرد. بعضی از مفسران از این تعبیر چنین نتیجه گرفتهاند که مهم» جان دادن در راه خدا است؛ چه از طریق شهادت باشد و چه از طریق مرگ طبیعی. هرکس برای خدا و در راه خدا بمیرده مشمول ثواب شهیدان است. از امیرالموژمنین علی(ع) روایت شده است: «.. هر کدام از شما در بستر خود بمیرد. در حالی که حق خدا و پیامبر و خاندان پیامبرش را شناخته باشد. شهید مرده و پاداش او با خداست و مستوجب ثواب اعمال نیکی است که در نیت داشته و نیت وی چون کشیدن شمشیری برّان است.» ذکر این نکته نیز لازم است که هجرت در راه خداء معنای گستردهای دارد و شامل همه کسانی که در راه خدا هجرت میکنندء میشود؛ مانند مهاجرین صدر اسلام یا کسانی که برای حج و زیارت خانة خدا و نیز زیارت قبور مقدس اهل بیت(ع) از وطنشان خارج میشوند. همچنین کسانی که برای کسب علوم دینی یا تبلیغ دین یا امر به معروف و نهی از منکر و دفع کافران و اشرار از سرزمینشان خارج میشوند» مشمول این آیه هستند.
لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلًا يَرْضَوْنَهُۥ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ﴿٥٩﴾
22:59 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِۦ ثُمَّ بُغِىَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴿٦٠﴾
22:60 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ يُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ﴿٦١﴾
دگرگونیهای تدریجی و حسابشدةٌ شب و روز
«یولج» از مادة «ایلاج» در اصل از «ولوج» به معنای داخل شدن است. این تعبیرء اشاره به دگرگونیهای تدریجی و کاملاً منظم و حسابشدة شب و روز در فصول گوناگون سال است که از یکی کاسته و به دیگری افزوده میشود؛ نظامی پایدار و حسابشده که هزاران بلکه میلیونها سال برقرار است. این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیرء اشاره به طلوع و غروب خورشید باشد که به خاطر شرایط خاص جو (هوای اطراف زمین) به صورت ناگهانی انجام نمیگیرد؛ بلکه از آغاز طلوع فجرء اشعةٌ آفتاب به طبقات بالای هوا میافتد و آهسته آهسته به طبقات پایین منتقل میشود؛ گویی روز به تدریج وارد شب میگردد و لشکر نور بر سپاهیان ظلمت چیره میشود. و به عکس» هنگام غروب خورشیدء نخست نور از قشر پایین جو برچیده میشود و هوا کمی تار میگردد و به تدریج از طبقات بالاتر تا آخرین شعاع خورشید برچیده میشود و لشکر ظلمت همه جا را تسخیر میکند. اگر این موضوع نبودء طلوع و غروب خورشیدء در یک لحظةٌ زودگذر انجام میگرفت و انتقال ناگهانی از شب به روز و روز به شبء» هم از نظر جسمی و روحی برای انسان زیانبار بود و هم از نظر نظام اجتماعی» این تغییر سریع و بیمقدمه مشکلات فراوانی به وجود میآورد. هیچ مانعی ندارد که این آیه اشاره به هر دو تفسیر داشته باشد۰٩ ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۴۸ ۴ اطیبالبیان» چ۹ ص ۳۲۵ ۵- نمونهء ۰۱۴ ص ۱۵۳ ۱- نمونهء ج۰۱۴ ص ۱۴۸ ۲- پیشین» ص ۱۵۰ ۳ نهجالبلاغه» خطبة ۲۳۲ ۵- نمونهء ج۰۱۴ ص ۱۵۳ ۳ نهجالبلاغه» خطبةٌ ۲۳۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha.
ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلْبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْكَبِيرُ﴿٦٢﴾
22:62 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَتُصْبِحُ ٱلْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ ٱللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ﴿٦٣﴾
22:63 · no commentary for this ayah
لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ﴿٦٤﴾
22:64 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلْفُلْكَ تَجْرِى فِى ٱلْبَحْرِ بِأَمْرِهِۦ وَيُمْسِكُ ٱلسَّمَآءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿٦٥﴾
کشتیهای شناور؛ آیتی از لطف خدا
تسخیر موجودات آسمان و زمین برای انسان بدین معناست که خدا آنها را در مسیر منافع و کمال انسان قرار داده است. اگر در میان نعمتهای زمینی» حرکت کشتیها بر صحنةٌ اقیانوسها به طور خاص ذکر شده به خاطر این است که کشتیها در گذشته و حال» مهمترین وسیلة ارتباطی و انتقال انسان و کالا از نقطهای به نقطة دیگر بوده و هستند و هیچ وسیلة نقلیهای تاکنون نتوانسته است جای کشتی را در این زمینه بگیرد. به طور قطع اگر یک روز تمام کشتیها بر صفحةٌ اقیانوسها از حرکت باز ایستند, زندگی انسانها به کلی مختل خواهد شد؛ چرا که راههای خشکی, قدرت و کشش نقل و انتقال این همه وسایل و کالا را ندارد. سپس خداوند به نعمت بزرگ دیگری اشاره کرده که او آسمان (کرات و سنگهای آسمانی) را نگه میدارد تا جز به فرمان او بر زمین فرو نیفتد. از یک سو هر یک از کرات آسمانی را در مدار خود به حرکت در آورده و نیروی دافعةٌ حاصل از گریز از مرکز را درست معادل نیروی جاذبةٌ آنها قرار داده تا هر یک در مدار خودء بی آنکه در فاصلههای آنها دگرگونی حاصل شود به حرکت در آیند و تصادفی در میان کرات روی ندهد و از سوی دیگر جو زمین را چنان آفریده که شهابسنگهای سرگردان اجازةٌ برخورد با زمین و تولید ناراحتی و ویرانی برای اهلش را پیدا نکنند. آری» این رحمت و لطف او نسبت به بندگان است که چنین گهوارة زمین را امن و امان و خالی از هر گونه خطر آفریده تا محل آسایش و آرامش باشد؛ نه سنگهای سرگردان آسمانی بر زمین سقوط کنندء نه کرات دیگر با آن برخورد کنند.
وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَكَفُورٌ﴿٦٦﴾
22:66 · no commentary for this ayah
لِّكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَٰزِعُنَّكَ فِى ٱلْأَمْرِ وَٱدْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُّسْتَقِيمٍ﴿٦٧﴾
فلسفةٌ عبادات جدید در ادیان آسمانی
منظور از همه امتها در این آیه» امتهای گذشته است که یکی پس از دیگری آمده تا به امت اسلام منتهی شده است؛ نه امتهای گوناگون زمان رسول خدا(ص) از قبیل عرب و عجم و روم. جملةٌ «فلا ینازعنک فی الامر»» مشرکان و منکران دعوت پیامبر را هی میکند از این که در عبادتی که او آورده با او نزاع کنند. گویا کافران از اهل کتاب یا مشرکان وقتی برخی از عبادات اسلامی را میدیدند که برای آنها نوظهور بوده - چون مشابه آن را در ادیان گذشته مانند دین یهود ندیده بودند - با پیامبر به جدل میپرداختند که این عبادت را از کجا آوردهای؛ در حالی که مانند آن را در هیچیک از ادیان گذشته ندیدهایم و اگر تو که آورندةٌ این عبادتی, واقعاً پیامبر بودی» میبایست مردم خداپرست که بر ادیان گذشتهاند. آن را میشناختند. خداوند در پاسخ به ایراد آنها میفرماید: هر امتی از امتهای گذشته» عبادات ویژهای داشتند که بدان صورت خدا را عبادت میکردند. عبادت هیچ امتی به امت دیگر منتقل نمیشده؛ چون خداوند با هر شریعت تازه» شرایع قبلی را نسخ میکرد و بهتر از آن را میآورد؛ زیرا افکار امتهای بعدی» پیشرفتهتر از قبلیها بود و آنان استعداد عباداتی کاملتر و بهتر از سابق را یافته بودند. پس دیگر معنی ندارد شما با پیامبر بحث و جدل کنید که به چه علت عبادات دین او شبیه به عبادات امتهای گذشته نیست.
وَإِن جَٰدَلُوكَ فَقُلِ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿٦٨﴾
22:68 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴿٦٩﴾
22:69 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ إِنَّ ذَٰلِكَ فِى كِتَٰبٍ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌ﴿٧٠﴾
22:70 · no commentary for this ayah
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًا وَمَا لَيْسَ لَهُم بِهِۦ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍ﴿٧١﴾
22:71 · no commentary for this ayah
وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٍ تَعْرِفُ فِى وُجُوهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْمُنكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِٱلَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِكُمُ ٱلنَّارُ وَعَدَهَا ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ﴿٧٢﴾
کافران انکارگر؛ بیمنطق و خشن
کافران در هنگام شنیدن آیات الهی» در میان منطق زندة قرآن و تعصبات جاهلانة خود تضادی مییافتند» و چون حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند.ء بیاختیار آثار انکار در چهرههاشان نقش میبست. البته موضوع به همین جا ختم نمیشد؛ بلکه بر اثر شدت تعصب و لجاجت نزدیک بود که به کسانی که آیات خدا را بر آنها میخواندند» حمله کنند. انسان منطقی اما هر گاه سخن خلافی بشنود» با بیان منطقی آن را رد میکند. این عکس|لعملهای نادرست کافران» خود دلیلی روشن بر پیروی نکردن ایشان از دلیل و منطق است و نشان میدهد که تنها جهل و تعصب بر وجودشان حاکم است. قرآن در برابر این بیمنطقان به پیامبر دستور میدهد: «بگو: آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ همان آتش سوزنده [- دوزخ] که خدا به کافران وعده داده...»؛ یعنی اگر به خیال شماء چون این آیات الهی با افکار منحرف و نادرستتان هماهنگ نیستء بد استء» من بدتر از این را به شما معرفی میکنم که همان مجازات دردناک الهی است که در برابر این لجاجت و عناد سرانجام دامانتان را خواهد گرفت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۵۹ > ۲ المیزان» ۳۴۳۲ ص ۴۰۷ > ۳ نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۶۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥٓ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخْلُقُوا۟ ذُبَابًا وَلَوِ ٱجْتَمَعُوا۟ لَهُۥ وَإِن يَسْلُبْهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيْـًٔا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلْمَطْلُوبُ﴿٧٣﴾
معبودان دروغین؛ ناتوان از آفرینش مگس!
در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «رسم مشرکان قریش چنین بود که به بتهای پیرامون کعبه مشک و عنبر میمالیدند و در برابر آنها خضوع میکردند... خداوند [برای این که به آنها بفهماند بتها مالک چیزی نیستند]» مگس سبزرنگی را که دارای چهار بال بود. فرستاد و آن مگس تمام مشک و عنبری را که بر بتها بود» خورد. خداوند این آیه را بدین مناسبت نازل فرمود.»! ممکن است پس از تلاوت این جمله از آیه که میفرماید «کسانی را که غیر از خدا میخوانید. هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند؛ هرچند برای این کار دست به دست هم دهند» این سوّال به ذهن برسد که انسانِ امروز با نیروی علم و دانش خود توانسته است اختراعاتی کند که به مراتب از یک مگس برتر و بالاتر است: وسایل نقلیةٌ سریعالسیر و بادپیمایی ساخته که در یک چشم به هم زدن» مسافت زیادی را طی میکند و مغزهای الکترونیکی دقیقی را اختراع کرده که پیچیدهترین معادلات ریاضی را در یک لحظه حل میکند؛ آیا این ایه در بارة انسان عصر ما نیز صادق است؟ در پاسخ میگوییم: ساختن این وسایل محیرالعقول بدون شک دلیل بر پیشرفت فوقالعادهٌ صنایع بشر است؛ اما همة اینها در برابر راز آفرینش یک موجود زنده و خلقت حیات» چیزی ساده و پیش پا افتاده است. اگر کتبی را که در بارةٌ فیزیولوژی موجودات زنده و فعالیتهای بیولوژیک و حیاتی یک حشرهٌ کوچک مانند مگس بحث میکندء به دقت بررسی کنیم» خواهیم دید که ساختمان مغز یک مگس و سلسلة اعصاب و دستگاه گوارش او به مراتب از ساختمان مجهزترین هواپیماها برتر است و اصلاً با آن مقایسهشدنی نیست. موضوع حیات و حس و حرکت موجودات زنده و رشد و تولید مثل آنها هنوز به صورت معمایی در برابر دانشمندان قرار دارد و ریزهکاریهایی که در ساختمان این موجودات به کار رفته, معماهایی حل نشدنی است.
مَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ﴿٧٤﴾
22:74 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ يَصْطَفِى مِنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ ٱلنَّاسِ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ﴿٧٥﴾
22:75 · no commentary for this ayah
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ﴿٧٦﴾
22:76 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱرْكَعُوا۟ وَٱسْجُدُوا۟ وَٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمْ وَٱفْعَلُوا۟ ٱلْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿٧٧﴾
22:77 · no commentary for this ayah
وَجَٰهِدُوا۟ فِى ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦ هُوَ ٱجْتَبَىٰكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِى هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَىٰكُمْ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ﴿٧٨﴾
اخلاص؛ حق جهاد در راه خدا
اکثر مفسران در ذیل این جمله از آیه که میفرماید «و جاهدوا فی اه حق جهاده» گفتهاند که جهاد در اینجا به معنای مبارزةٌ مسلحانه با دشمنان نیست؛ بلکه همان گونه که از مفموم لغوی آن استفاده میشود» به معنای هر گونه کوشش در راه خدا و تلاش برای انجام نیکیها و مبارزه با هوسهای سرکش (جهاد اکبر) و پیکار با دشمنان ظالم و ستمگر (جهاد اصغر) است. طبرسی در مجمعالبیان از اکثر مفسران نقل میکند که منظور از حق جهادء خلوص نیت و انجام دادن اعمال برای خدا است. بدون شک. حق جهاد نیز معنی وسیعی دارد که کیفیت و کمیت و مکان و زمان و سایر جهات را شامل میشود؛ اما چون مرحلة اخلاص» سختترین مرحله در جهاد نفس استء بر آن تکیه کرده است؛ چرا که نفوذ افکار و انگیزههای غیر الهی در قلب و اعمال انسان آنقدر مخفی و پنهان است که جز بندگان خاص خدا از آن رهایی نمییابند.
ابراهیم(ع)؛ پدر امت اسلام
دلیل این که ابراهیم (ع) پدر مسلمانان نامیده شده» این است که او کسی بود که در برابر خدا تسلیم شد(بقره - ۱۳۱). از طرفی» قرآن از قول او حکایت میکند: «همرکس از من پیروی کند. از من است.» (ابراهیم - ۳۶) و با این سخن» پیروانش را به خود نسبت داد و همچنین از او نقل میکند: «من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگه دار» (ابراهیم - ۳۵). بیشک منظور او از فرزندانش» مسلمانان بودهاند؛ چرا که معنا ندارد برای مشرکان از نسل خود دعا کند. قرآن نیز در این باره میفرماید: «سزاوارترین مردم به ابراهیم, آنها هستند که از او پیروی کردند و (در زمان و عصر او به مکتب او وفادار بودند؛ همچنین) این پیامبر و کسانی که (به او) ایمان آوردهاند (از همه سزاوارترند)» (آل عمران - ۶۸).؟ از مجموع این آیات روشن میشود که چرا قرآن حضرت ابراهیم(ع) را پدر معنوی امّت اسلامی, و مسلمانان را فرزندان معنوی او بر شمرده است؛ زیرا او اولین مسلمان بود و پیروان خود را که مسلمانان هستند»ء فرزندان خویش برشمرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج ۴ ص ۴۱۴ > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۴۱۶ ۲- نمونهء ج۰۱۴ ص ۱۷۴ ۳ نمونهء ج۰۱۴ ص ۱۸۱ > ۲- نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۷۴ > ۳ نمونهء چ۰۱۴ ص ۱۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān.