21 · Makkī

الأنبياء

Al-Anbiyaa·The Prophets

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ﴿١﴾

    منظور از نزدیک شدن حساب و قیامت چیست؟

    بعضی از مفسران در پاسخ این سوّال گفته‌اند: منظور این است که باقیماندةٌ دنیا در برابر آنچه گذشته, کم است و به همین دلیل, رستاخیز نزدیک است (نزدیکی نسبی). نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) با نشان دادن دو انگشت اشاره و میانی فرمود: «من و قیامت. مانند این دو مبعوث شده‌ایم.» بعضی دیگر گفته‌اند: این تعبیر به خاطر قطعی بودن رستاخیز است.

  2. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ﴿٢﴾

    21:2 · no commentary for this ayah

  3. لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّجْوَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ هَلْ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ ٱلسِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ﴿٣﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  4. قَالَ رَبِّى يَعْلَمُ ٱلْقَوْلَ فِى ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٤﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  5. بَلْ قَالُوٓا۟ أَضْغَٰثُ أَحْلَٰمٍۭ بَلِ ٱفْتَرَىٰهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِـَٔايَةٍ كَمَآ أُرْسِلَ ٱلْأَوَّلُونَ﴿٥﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  6. مَآ ءَامَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَآ أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ﴿٦﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  7. وَمَآ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِىٓ إِلَيْهِمْ فَسْـَٔلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴿٧﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  8. وَمَا جَعَلْنَٰهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَمَا كَانُوا۟ خَٰلِدِينَ﴿٨﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  9. ثُمَّ صَدَقْنَٰهُمُ ٱلْوَعْدَ فَأَنجَيْنَٰهُمْ وَمَن نَّشَآءُ وَأَهْلَكْنَا ٱلْمُسْرِفِينَ﴿٩﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  10. لَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ كِتَٰبًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿١٠﴾

    برخی از ایرادهای مشرکان به نبوت

    در این آیات به بعضی از ایرادها و پهانه‌جویی‌های مشرکان لجوج از نبوت پیامبر و قران اشاره شده است. ایراد یکم این که می کَفتند (ایة ٣): پیامبر بشری مانند خود شماست و در هیچ چیز از اسباب و لوازم بشر بودن از شما جدا نیست. پس اگر ادعایش مبنی بر ارتباط با غیب درست باشد.ء شما هم باید از غیب مطلع باشید و چون نیستید» پس او هم دروغ می‌گوید و کتابی را که مشابه معجزه و دلیل نبوت خود معرفی کرده» معجزه نیست؛ بلکه جادویی است که شما از آوردن آن عاجزید. خداوند در پاسخ به این ایراده دو مطلب را مطرح می‌فرماید (أیةُ ۷): یکم این که پیامبران گذشته نیز همگی بشر بودند و این که پیامبر اسلام ادعای نبوت کرده» ادعای تازه‌ای نیست. دوم این که نبوت چیزی نیست که با انسان بودن نسازد. فرق پیامبر و غیر پیامبر» وحی است که امکان دارد خداوند آن را به کسی عنایت کند و به دیگری نکنده و اگر خدا بر کسی وحی فرستادء لازم نیست بر همگان بفرستد؛ یا اگر به کسی وحی نفرستاده لازم نیست از دیگری دریغ کند؛ بلکه وحی رابطةٌ مخصوصی بین انسان و خداست که به حکمت الهی برخی دارای آن هستند و بعضی دیگر نه. در پایان آیه تأکید شده که اگر مطالب ذکرشده - مبنی بر انسان بودن پیامبران گذشته و منافات نداشتن وحی و انسان بودن - را می‌دانید که هیچء و اگر نمی‌دانید از اهل کتاب که در آن زمان مورد تأیید و احترام مشرکان بودند» بپرسید. ایراد دوم مشرکان» تهمت‌های ناروا به پیامبر و کتاب او بود که درجه به درجه شدیدتر می‌شد (آیةٌ ۵). در ابتدا گفتند که سخنان پیامبر (قرآن)» خواب‌های پریشانی است که او دیده و وحی الهی پنداشته است؛ پس این سخنان» از سحر هم بی‌ارزش‌تر است. سپس درجةٌ تهمت را شدیدتر کرد گفتند: اینها خواب‌های آشفته نیست که غیر عمدی دیده باشد؛ بلکه او به دروغ و از روی فکر و عمد آن رابه خدا بسته. سپس شدیدترش کرده» گفتند: اصلاً او شاعر است و شعر می‌گوید. این از آن جهت شدیدتر است که دروغگو فکر می‌کند چه بگوید؛ اما شاعر بدون هیچ تدبری» آنچه به نظرش می‌رسدء می‌گوید و هر تعبیری را که از نظر فن شاعری خوشایندش آیدء به کار می‌برد. چه بسا ضروریات را هم انکار کند یا به طور علنی بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا مطلب راستی را دروغ یا دروغی را راست شمارد. سپس مشرکان از این سخنانشان نتیجه گرفتند که قرآآن معجزه نیست و اگر پیامبر راست می‌گوید» باید مانند پیامبران گذشته معجزه بیاورد؛ معجزه‌ای مثل عصای موسی یا ناقةٌ صالح. خداوند این ادعای مشرکان را که اگر پیامبر(ص) معجره‌ای مانند معجزات پیامبران قبلی بیاورد» ایمان می‌آورند تکذیب و رد کرده» می‌فرماید: گذشتگان اینها نیز از پیامبرانشان تقاضای معجزات عجیب و غریب می‌کردند؛ اما هنگامی که پیامبران معجزه‌های پیشنهادی آنها را می‌آوردند. باز هم ایمان نمی‌آوردند و به همین جهت, مستحق عذاب الهی می‌شدند. اینها هم مانند آنها هستند و دروغ می‌گویند. سپس (أیةٌ ۱۰) در یک جملةٌ کوتاه و پرمعنی به اکثر ایرادهای مشرکان بدین صورت پاسخ می‌دهد که هرکس یات قرآن را که مایة تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه است» بررسی کندء به خوبی می‌فهمد که آن یک معجزة روشن و جاویدان است و با این که آثار اعجاز از جهات گوناگون این کتاب نمایان است» انکار آن و درخواست معجزات دیگرء نشان‌دهندة غرض‌ورزی و نابخردی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۴ ص ۲۴۴ ۲ نمونه, چ۱۳ ص ۳۵۳ ۳ المیزان» ۰۱۴ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۱۳, ص ۳۶۳ > ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۳۵۳ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  11. وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا ءَاخَرِينَ﴿١١﴾

    21:11 · no commentary for this ayah

  12. فَلَمَّآ أَحَسُّوا۟ بَأْسَنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ﴿١٢﴾

    21:12 · no commentary for this ayah

  13. لَا تَرْكُضُوا۟ وَٱرْجِعُوٓا۟ إِلَىٰ مَآ أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْـَٔلُونَ﴿١٣﴾

    21:13 · no commentary for this ayah

  14. قَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴿١٤﴾

    21:14 · no commentary for this ayah

  15. فَمَا زَالَت تِّلْكَ دَعْوَىٰهُمْ حَتَّىٰ جَعَلْنَٰهُمْ حَصِيدًا خَٰمِدِينَ﴿١٥﴾

    21:15 · no commentary for this ayah

  16. وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَٰعِبِينَ﴿١٦﴾

    21:16 · no commentary for this ayah

  17. لَوْ أَرَدْنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّٱتَّخَذْنَٰهُ مِن لَّدُنَّآ إِن كُنَّا فَٰعِلِينَ﴿١٧﴾

    21:17 · no commentary for this ayah

  18. بَلْ نَقْذِفُ بِٱلْحَقِّ عَلَى ٱلْبَٰطِلِ فَيَدْمَغُهُۥ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ ٱلْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ﴿١٨﴾

    حق, پایدار و پابرجاست

    حق و باطل, دو مفهوم مخالف‌اند. حق چیزی است که در ذات و اصل خود ثابت باشد و باطل چیزی است که در ذات و اصل ثباتی ندارد؛ اما خود را شبیه حق جلوه می‌دهد تا مردم آن را حق بپندارند. البته وقتی در برابر حق قرار بگیرد. معلوم می‌شود که باطل بوده و از بین می‌رود؛ مانند آب که خود یکی از حقایق است و سراب که حقیقتاً آب نیست» ولی خود را به شکل آب جلوه می‌دهد و بیننده آن را آب می‌پندارد؛ ولی وقتی شخص تشنه‌ای نزدیکش می‌شود» آبی نمی‌بیند. خداوند در قرآن کریم» مثال‌های بسیاری برای حق و باطل زده و اعتقادات مطابق واقع را حق و آنچه را که مطابق واقع نیست» باطل معرفی کرده و زندگی آخرت را حق و زندگی دنیا را با همه زرق و برقش که انسان‌ها آن را مال خود می‌پندارند و به طلب آن می‌دونده باطل دانسته است؛ همچنین ذات متعالی خود را حق و سایر اسبابی را که انسان‌ها فریب آنها را می‌خورند و به جای تمایل به خدا به آنها تمایل پیدا می‌کنند» باطل خوانده است. سنت خدای متعال بر این است که به باطل آن‌قدر مهلت دهد تا روزی با حق روبه‌رو گردد و با آن در بیفتد تا به خیال خود آن را از بین برد» خودش جای آن را بگیرد؛ ولی خدا در آن زمان به دست حق او را از بین برده» نابودش می‌کند. پس اعتقاد حق هرگز در زمین ریشه‌کن نمی‌شود؛ هر چند در بعضی از زمان‌ها دارندگان آن در اقلیت باشند و ضعیف شوند. همچنین حق هرگز از اصل نابود نمی‌شود؛ اگر چه معارضانش زیاد باشدء و یاری خدا هرگز از پیامبرانش جدا نمی‌شود؛ هرچند کارد به استخوانشان برسد و نومیدی بر آنها چیره شود. پس با توجه به آیات قبل, معنای این یه چنین می‌شود: و ما عالم را برای بازی و سرگرمی خلق نکردیم؛ بلکه سنت همیشگی ما این بوده که باطل را با حق چنان بکوبیم که نابود شود و به‌کلی از بین برود. حال اگر آن باطل» دلیل و عقیدة باطلی باشدء دلیل و عقیدةٌ حق» آن را نابود می‌کندء و اگر عمل و سنت باطلی باشد - چنان که در اقوام اسرافکار و ظالم بوده - عذاب استیصال (عذابی که ریشه‌کن می‌کند و در آن هنگام» ایمان سودی ندارد)» آن اعمال و سنت‌ها را از بین می‌برد. به طور کلی, باطل هرچه باشدء حق,آن را از بین خواهد برد. در بسیاری از روایات» حکومت حق امام زمان(عج) که پس از ظهور آن حضرت تشکیل خواهد شدء مصداق بارزی برای این آیه معرفی شده است.

  19. وَلَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُۥ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ﴿١٩﴾

    21:19 · no commentary for this ayah

  20. يُسَبِّحُونَ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ﴿٢٠﴾

    21:20 · no commentary for this ayah

  21. أَمِ ٱتَّخَذُوٓا۟ ءَالِهَةً مِّنَ ٱلْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ﴿٢١﴾

    21:21 · no commentary for this ayah

  22. لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴿٢٢﴾

    برهان تمانع

    این آیه به یکی از دلایل مهم توحید که دانشمندان آن را برهان تمانع نامیده‌انده اشاره دارد. توضیح این‌که ما به وضوح می‌بینیم که عالم وجود از یک قانون پیروی می‌کند و در یک نظام معین قرار دارد و میان اجزای آن تعارض و اختلافی وجود ندارد. این هماهنگی قوانین و نظام‌هاء از این حکایت می‌کند که از مبداً واحدی سرچشمه گرفته؛ چرا که اگر مبدأها متعدد بود و اراده‌ها مختلف» هرگز این هماهنگی وجود نداشت و همان چیزی که قرآن از آن تعبیر به فساد می‌کند» در عالم به وضوح دیده می‌شد. با مطالعة یک کتاب به راحتی می‌توان فهمید که آن را یک نفر نوشته یا نویسنده‌های متعددی داشته است؛ زیرا دو نفر هر قدر هم‌فکر و هم‌سلیقه باشند باز هم دو نفرند و طرز نگارش و سلیقة آنها متفاوت است. اگر همه چیز آنها یکی بوده یک نفر می‌شدند. بنابر این به طور قطع باید تفاوت‌هایی داشته باشند تا بتوانند دو نفر باشند و این تفاوت سرانجام تأثیر خود را خواهد گذاشت. هر قدر این کتاب بزرگ‌تر باشد و در بارةٌ موضوعات متنوع‌تری بحث کند. زودتر این ناهماهنگی احساس می‌شود. کتاب بزرگ آفرینش, با تمام عظمتش» مشمول همین قانون است. اگر در ادارة این جهان» اراده و مبدأهای متعددی دخالت داشتء این هماهنگی امکان‌پذیر نبود. راستی چرا دانشمندان فضایی می‌توانند سفینه‌های فضاپیما را با دقت کامل به فضا بفرستند و قایق ماه‌نشین آن را به دقت در همان محلی که در محاسبات خود پیش‌بینی کرده‌اند» فرود آورند و سپس آن را از آنجا حرکت داده» در محل پیش‌بینی‌شده در زمین بنشانند و حتی برای صدم‌های ثانیه حساب و برنامه‌ریزی کنند؟! اگر دو یا چند آراده در عالم حاکم بودء هر یک اقتضایی داشت و هرکدام اثر دیگری را خنثی می‌کرد و سرانجام جهان به فساد می‌گرایید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۶۳ > ۱- المیزان» چ۴ ص ۲۶۳ ۲ اطیب‌البیان» چ۹ ص ۱۵۲ ۳ نمونه, ج۱۳, ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء چ۱۳. ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  23. لَا يُسْـَٔلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْـَٔلُونَ﴿٢٣﴾

    21:23 · no commentary for this ayah

  24. أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ هَٰذَا ذِكْرُ مَن مَّعِىَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِى بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ٱلْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ﴿٢٤﴾

    21:24 · no commentary for this ayah

  25. وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِىٓ إِلَيْهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدُونِ﴿٢٥﴾

    21:25 · no commentary for this ayah

  26. وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَلَدًا سُبْحَٰنَهُۥ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ﴿٢٦﴾

    21:26 · no commentary for this ayah

  27. لَا يَسْبِقُونَهُۥ بِٱلْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِۦ يَعْمَلُونَ﴿٢٧﴾

    21:27 · no commentary for this ayah

  28. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرْتَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِۦ مُشْفِقُونَ﴿٢٨﴾

    شفاعت فرشتگان

    جملة «لایشفعون الا لمن ارتضی» یکی از اعتقادات مهم مشرکان را رد می‌کند و آن شفاعت ملائکه برای دیگران است. برخی از آنان» ملائکه را برای این می‌پرستیدند که آنها از ایشان شفاعت کنند و به خدا نزدیکشان سازند (ر.ک. به: یونس - ۱۸ و زمر - ۳). خداوند با این آیه» این عقیدةٌ فاسد را رد می‌کند و بیان می‌کند که شفاعت ملائکه شامل کسانی می‌شود که خدا از دین آنها راضی باشد و کسی که دین او شرک و ضدیت با توحید است» هرگز مشمول شفاعت فرشتگان نخواهد شد. بنابر این بسیار چای تعجب است از کسی که فرشتگان را شریک خدا می‌داند و از آنها انتظار شفاعت دارد؛ در حالی که فرشتگان تنها برای یکتاپرستان شفاعت می‌کنند.

  29. وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّىٓ إِلَٰهٌ مِّن دُونِهِۦ فَذَٰلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٩﴾

    21:29 · no commentary for this ayah

  30. أَوَلَمْ يَرَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَٰهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ﴿٣٠﴾

    سیر آفرینش آسمان‌ها و زمین

    مفسران در ذیل جملةٌ «ان السموات و الارض کانتا رتقاً ففتقناهما» سخنان فراوانی گفته‌اند که از میان آنها سه تفسیر مناسب‌تر به نظر می‌رسد: ۱- به هم پیوستگی آسمان و زمین»؛ اشاره به آغاز خلقت است که طبق نظریات دانشمندان» مجموعةٌ این جهان به صورت تودةٌ واحد عظیمی از گاز سوزان بود که بر اثر انفجارات درونی و حرکت. به تدریج تجزیه شد و ستاره‌ها و سیارات از جمله منظومةٌ شمسی و کرةٌ زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است. ۲- منظور از پیوستگی» یکنواخت بودن مواد جهان است؛ به طوری که همه در هم فرو رفته بود و به صورت مادةٌ واحدی خودنمایی می‌کرد؛ اما با گذشت زمان» مواد از هم جدا شدند و ترکیبات جدیدی پیدا کردند و انواع گیاهان و حیوانات و موجودات گوناگون دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند؛ موجوداتی که هر یک نظام مخصوص و آثار و خواص ویژه‌ای دارد و هر کدام نشانه‌ای از عظمت پروردگار و علم و قدرت بی‌پایانش هستند. ۳- منظور از به هم پیوستگی آسمان این است که در آغاز بارانی نمی‌بارید و از به هم پیوستگی زمین این که در آن زمان گیاهی نمی‌رویید؛ اما خدا هر دو را گشود: از آسمان باران نازل کرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند. روایات متعددی از اهل بیت(ع) به معنای اخیر و بعضی از آنها به تفسیر نخست اشاره دارد."۲

    آب؛ اساس زندگی موجودات

    حیات همه موجودات زنده اعم از گیاهان و حیوانات به آب بستگی دارد؛ آبی که مبداً آَنْ» باران نازل‌شده از آسمان است. دانشمندان معتقدند نخستین جوانةٌ حیات» در اعماق دریاها پیدا شده است. به همین دلیل, آغاز حیات و زندگی را از آب می‌دانند. اگر قرآن آفرینش انسان را از خاک می‌شمرد. نباید فراموش کنیم که منظور از خاک همان طین (گل) است که ترکیبی از آب و خاک است. این موضوع نیز سزاوار توجه است که طبق تحقیقات دانشمندان» قسمت عمدهٌ بدن انسان و بسیاری از حیوانات (در حدود هفتاد درصد) را آب تشکیل می‌دهد. این که بعضی ایراد کرده‌اند که آفرینش فرشتگان و جن - با این که موجودات زنده‌ای هستند - بی‌شک از آب نیستء» پاسخش روشن است؛ زیرا مقصود این آیه» موجودات زنده‌ای است که برای ما محسوس است.

  31. وَجَعَلْنَا فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَّعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ﴿٣١﴾

    21:31 · no commentary for this ayah

  32. وَجَعَلْنَا ٱلسَّمَآءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ ءَايَٰتِهَا مُعْرِضُونَ﴿٣٢﴾

    آسمان؛ سقفی محفوظ

    منظور از آسمان در این آیه» جوّی است که گرداگرد زمین را گرفته و ضخامت آن - طبق تحقیقات دانشمندان - صدها کیلومتر است. این قشر به ظاهر لطیف که از هوا و گازها تشکیل شده» به قدری محکم و مقاوم است که هر موجود مزاحمی از بیرون به سوی زمین بیایدء نابود می‌شود و کرةٌ زمین را در برابر بمباران شبانه‌روزی شهاب‌سنگ‌ها حفظ می‌کند. به‌علاوه, اشعةٌ آفتاب دارای قسمت‌های مرگباری است که جو زمین» آنها را تصفیه می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۷۸ > ۴- پیشین» ص ۲۳۹۸ > ۲- نمونهء ج۱۳ ص ۳۹۴ > ۱- المیزان» چ۰۱۴ ص ۲۷۸ ۲ نمونه, چ۳ ص ۳۹۴ ۳ پیشین» ص ۳۹۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  33. وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴿٣٣﴾

    21:33 · no commentary for this ayah

  34. وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ ٱلْخُلْدَ أَفَإِي۟ن مِّتَّ فَهُمُ ٱلْخَٰلِدُونَ﴿٣٤﴾

    21:34 · no commentary for this ayah

  35. كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِٱلشَّرِّ وَٱلْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ﴿٣٥﴾

    21:35 · no commentary for this ayah

  36. وَإِذَا رَءَاكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَٰذَا ٱلَّذِى يَذْكُرُ ءَالِهَتَكُمْ وَهُم بِذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِ هُمْ كَٰفِرُونَ﴿٣٦﴾

    21:36 · no commentary for this ayah

  37. خُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ مِنْ عَجَلٍ سَأُو۟رِيكُمْ ءَايَٰتِى فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ﴿٣٧﴾

    نکوهش شتاب‌زدگی

    این آیه از شتاب‌زدگی انسان سخن می‌گوید؛ آن‌قدر که گویی از عجله آفریده شده و غیر از آن چیزی را نمی‌شناسد؛ مانند این که می‌گویند: فلانی همه‌اش خوبی است یا فلانی سراپا بدی است» یعنی از خوبی آفریده شده یا از بدی خلق گشته. عجله و شتاب‌زدگی» از صفات نکوهیده است و بزرگان دین و اخلاق در مذمت آن بسیار گفته‌اند. البته عجله را با سرعت نباید اشتباه کرد. سرعت آن است که برنامه کاملاً تنظیم گشته و تمام مسائل محاسبه شده باشدء پس بدون فوت وقت پیاده شود؛ ولی عجله این است که برنامه هنوز کاملاً آماده نباشد و نیاز به تکمیل و بررسی داشته باشد. پس سرعتء مطلوب استء و عجله و شتاب» نامطلوب. در روایتی از امام علی(ع) می‌خوانیم: «پرهیز کن از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها و نیز از سستی در انجام دادن کاری که زمان آن فرا رسیده... پس هر چیز را به جای خود قرار ده و هر کار

    عجله برای فرود عذاب!

    از یه پیش استفاده می‌شود که مشرکان به خاطر مخالفت با دعوت پیامبر» هرگاه آن جناب را می‌دیدندء استهزا می‌کردند و با این عمل بر کفر و سرکشی خود می‌افزودند. البته خدا با آنها مانند خودشان معامله نکرد. آنها دعوت پیامبر را شوخی گرفته بودند و بدین جهت آن را مسخره می‌کردند؛ اما خداوند استهزای آنها را جدی گرفت. پس هر بار که کافران پیامبر را مسخره می‌کردند یک بار دیگر خود را در معرض عذاب الهی قرار می‌دادند و گویا با این کار می‌خواستند زودتر مشمول عذاب شوند. آنها در حال سلامت, از نشانه‌های خدا درس نگرفتند و در پی نشانه‌های عذاب خود بودند. به همین جهتء خداوند در این آیه» دلیل استهزای آنها پس از کفرشان را شتاب‌زدگی برای دیدن آّیات عذاب برشمرده و به آنها خبر داده که به زودی آیاتش را به آنها نشان خواهد داد ۴

  38. وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٣٨﴾

    21:38 · no commentary for this ayah

  39. لَوْ يَعْلَمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ حِينَ لَا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ ٱلنَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ﴿٣٩﴾

    21:39 · no commentary for this ayah

  40. بَلْ تَأْتِيهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ﴿٤٠﴾

    آتش جهنم؛ ناگهانی و بهت‌انگیز

    معنای آمدن آتش به طور ناگهانی این است که نمی‌دانند از کجا می‌آید و بر ایشان احاطه پیدا می‌کند. همین معناء لازمةٌ توصیفی است که خداوند از آتش دوزخ کرده و فرموده است: «آتش برافروختةٌ الهی است؛ آتشی که از دل‌ها سر می‌زند.» (همزه - ۷ و ۸) همچنین فرموده است: «شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید. هیزم جهنم خواهید بود.» (انبیاء - ۹۸) معلوم است آتشی که چنین وصفی دارد, باطن انسان را مانند ظاهرش فرا می‌گیرد و شمولش بر باطن کمتر از ظاهر نیست و مانند آتش دنیا نیست که از پوست بدن شروع به سوزاندن کند و سپس درون را بسوزاند؛ بلکه پوست و درون با هم می‌سوزد و در نتیجه انسان فرصتی نمی‌یابد که از آن فرار کند و چاره‌ای بیندیشد و بین خود و آتش چیزی قرار دهد؛ چرا که آتش از اعماق وجودش شعله‌ور است. بدین جهت» دوزخیان در برابر آتش جز بهت و حیرت» عکس‌العملی نشان نمی‌دهند و هیچ راه دفاع و فراری ندارند.

  41. وَلَقَدِ ٱسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُوا۟ مِنْهُم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٤١﴾

    21:41 · no commentary for this ayah

  42. قُلْ مَن يَكْلَؤُكُم بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ مِنَ ٱلرَّحْمَٰنِ بَلْ هُمْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُونَ﴿٤٢﴾

    21:42 · no commentary for this ayah

  43. أَمْ لَهُمْ ءَالِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا يُصْحَبُونَ﴿٤٣﴾

    21:43 · no commentary for this ayah

  44. بَلْ مَتَّعْنَا هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِى ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَآ أَفَهُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ﴿٤٤﴾

    فنای زمینیان؛ نشانه‌ای از قدرت خدا و ناتوانی خلق

    در این که منظور از جملةٌ «انا نأآتی الارض ننقصها من اطرافها» چیستء مفسران بحث‌های گوناگونی دارند؛ اما مناسب‌تر از همه این است که منظور از زمین» مردم سرزمین‌های جهان است؛ اقوام و افراد گوناگونی که به تدریج و پیوسته به سوی دیار عدم می‌شتابند و با زندگی دنیا وداع می‌گویندء و به این ترتیب» همواره از اطراف زمین کاسته می‌شود. در بعضی از روایات که از امامان اهل بیت(ع) نقل شدهء این آیه به مرگ دانشمندان تفسیر گردیده است. البته می‌دانیم این روایات معمولاً برای بیان مصداق‌های روشن است؛ نه این که مفهوم آیه را منحصر به افراد خاصی کند. به این ترتیب» آیه» مرگ و میر تدریجی بزرگان و اقوام پرجمعیت و حتی دانشمندان را درس عبرتی برای کافران مغرور و بی‌خبر بیان کرده تا به > **پانوشت صفحه (منابع):** > آنها نشان دهد که در مبارزه با خدا پیروزی برای آنها وجود ندارد.* > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۰ > ۴ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۰ > ۲- نمونهء چ۱۳. ص ۳۱۳ > ۴ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۰ ۵ پیشین» ص ۲۹۱ ۶-نمونه ۱۳ ص ۴۱۵ > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۰ ۲ نمونهء ۱۳ ص ۳۱۳ ۳ نهج‌البلاغه» نامه ۵۳ > ۶- نمونهء ج۱۳ ص ۴۱۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  45. قُلْ إِنَّمَآ أُنذِرُكُم بِٱلْوَحْىِ وَلَا يَسْمَعُ ٱلصُّمُّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا مَا يُنذَرُونَ﴿٤٥﴾

    21:45 · no commentary for this ayah

  46. وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يَٰوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴿٤٦﴾

    21:46 · no commentary for this ayah

  47. وَنَضَعُ ٱلْمَوَٰزِينَ ٱلْقِسْطَ لِيَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْـًٔا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ﴿٤٧﴾

    ترازوی عدل

    بعضی پنداشته‌اند که در قیامت ترازوهایی همچون ترازوهای این دنیا نصب می‌شود و به دنبال آن فرض کرده‌اند که اعمال انسان در آنجا دارای سنگینی و وزن است تا بشود آنها را با آن ترازوها توزین کرد؛ ولی حق این است که میزان در موضوع قیامت به معنای وسیلةٌ سنجش است و می‌دانیم هر چیزی وسیلة سنجشی متناسب با خود دارد. گرماسنج» هواسنج و ترازوهای دیگر هر یک با آنچه باید سنجیده شود هماهنگ است. در احادیث اسلامی می‌خوانیم: ترازوهای سنجش در قیامت» پیامبران و امامان و پاکان و نیکانی هستند که در پروندة اعمالشان نقطةٌ تاریکی وجود ندارد. در واقع این شخصیت‌های بزرگ و نمونه, مقیاس‌های سنجش اعمال‌اند و اعمال هر کس به آن اندازه‌ای که به آنها شباهت داردء وزن‌دار استء و آنچه به آنها شباهت ندارد بی‌وزن یا کم‌وزن است. حتی در این جهان نیز اولیای خدا مقیاس سنجش‌اند و هر کس به آنها شبیه‌تر باشدء ارزشمندتر است؛ اما در جهان دیگر این امر به مرحلة ظهور و بروز می‌رسد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  48. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ ٱلْفُرْقَانَ وَضِيَآءً وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ﴿٤٨﴾

    21:48 · no commentary for this ayah

  49. ٱلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِٱلْغَيْبِ وَهُم مِّنَ ٱلسَّاعَةِ مُشْفِقُونَ﴿٤٩﴾

    21:49 · no commentary for this ayah

  50. وَهَٰذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَٰهُ أَفَأَنتُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴿٥٠﴾

    کتابی پرخیر و برکت برای همه

    علت این که این آیه قرآن را «مبارک» خوانده» این است که قرآن ذکری ثابت و دائم و دارای برکات فراوان است» هم موْمن از آن بهره‌مند می‌شود و هم آسایش کافر را در جامعة بشری تأمین می کند و خلاصه همه اهل دنیا از أن منتفع می کردند؛ جه آن را قبول داشته یا نداشته باشند. دلیل این ادعاء آثار رشد و صلاحی است که امروزه در جوامع بشری مشاهده می‌کنیم؛ زیرا اگر به عقب برگردیم و تا عصر نزول قرآن و قبل از آن پیش برویم» می‌فهمیم که در اثر برکت قرآن؛ بشر از کجا به کجا رسیده است. آن وقت روشن می‌شود که قرأن ذکری مبارک است که همة افراد بشر با ان رشد یافته‌اند؛ چه خودشان با زبان اقرار کنند و چه از اقرار زبانی به حقانیت آن خودداری نمایند و حق آن را زیر پا بگذارند و نعمت عظمای آن را کفران کنند. البته مسلمین هم در انکار منکرین و کفران آنان بی‌دخالت نبوده‌اند؛ چون مسلمانان هم در ایفای حق قرآن کریم سستی کرده‌اند؛ همچنان که خود قرآن از زبان رسول خدا(ص) نقل می‌کند که در قیامت می‌گوید: «پروردگارا. این قوم من از قرآن دوری جستند» (فرقان - ۳۰).

  51. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَآ إِبْرَٰهِيمَ رُشْدَهُۥ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَ﴿٥١﴾

    21:51 · no commentary for this ayah

  52. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِيلُ ٱلَّتِىٓ أَنتُمْ لَهَا عَٰكِفُونَ﴿٥٢﴾

    21:52 · no commentary for this ayah

  53. قَالُوا۟ وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا لَهَا عَٰبِدِينَ﴿٥٣﴾

    21:53 · no commentary for this ayah

  54. قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُمْ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٥٤﴾

    21:54 · no commentary for this ayah

  55. قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا بِٱلْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ ٱللَّٰعِبِينَ﴿٥٥﴾

    21:55 · no commentary for this ayah

  56. قَالَ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ٱلَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا۠ عَلَىٰ ذَٰلِكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴿٥٦﴾

    21:56 · no commentary for this ayah

  57. وَتَٱللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَٰمَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا۟ مُدْبِرِينَ﴿٥٧﴾

    تهدید مشرکان از سوی حضرت ابراهیم(ع)

    آنچه این آیه از قول ابراهیم(ع) نقل می‌کند - به احتمال زیاد - سخن نبوده است؛ بلکه تصمیمی بوده که او در دل داشته است؛ چون بسیار می‌شود که از تصمیم به سخن تعبیر می‌شود. مثلا: من این کار را حتماً می‌کنم» چون حرفش را زده‌ام؛ یعنی تصمیمش را گرفته‌ام. بعید است که مخاطب این کلام عموم بت‌پرستان آن زمان باشند؛ چون امت نام‌برده» امتی نیرومند بوده و به بت‌ها تعصب داشته‌اند و ابراهیم(ع) نزد آنان مردی ناشناس بوده است. این ابتدای دعوت ابراهیم(ع) به دین توحید بوده که جز او هیچ کس یکتاپرست نبوده. از همةٌ اینها گذشته, این با حزم و احتیاط سازگار نیست که ابراهیم دشمن خود را که یک امت استء از نیت خود آگاه کند؛ آن هم با این صراحت که به آنها بگوید: من در غیاب شما نقشه‌ای برای نابودی بت‌هایتان می‌کشم؛ مگر این که احتمال دهیم این حرف را به بعضی از مردم شهر که می‌دانسته بر زبان آنها جاری نمی‌شود, گفته باشد. ۱- نمونهء ج۱۳. ص ۴۲۱ ٣- بیشین، ص ٣. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه ج۱۳. ص ۴۲۱ ۲- پیام قرآن» ج۶» ص ۱۶۰ ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۸ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۲۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  58. فَجَعَلَهُمْ جُذَٰذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ﴿٥٨﴾

    21:58 · no commentary for this ayah

  59. قَالُوا۟ مَن فَعَلَ هَٰذَا بِـَٔالِهَتِنَآ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٥٩﴾

    21:59 · no commentary for this ayah

  60. قَالُوا۟ سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبْرَٰهِيمُ﴿٦٠﴾

    21:60 · no commentary for this ayah

  61. قَالُوا۟ فَأْتُوا۟ بِهِۦ عَلَىٰٓ أَعْيُنِ ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ﴿٦١﴾

    21:61 · no commentary for this ayah

  62. قَالُوٓا۟ ءَأَنتَ فَعَلْتَ هَٰذَا بِـَٔالِهَتِنَا يَٰٓإِبْرَٰهِيمُ﴿٦٢﴾

    21:62 · no commentary for this ayah

  63. قَالَ بَلْ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمْ هَٰذَا فَسْـَٔلُوهُمْ إِن كَانُوا۟ يَنطِقُونَ﴿٦٣﴾

    ابراهیم(ع) دروغ نگفت

    از آن‌رو که ظاهر سخن ابراهیم(ع) در این آیه با واقعیت تطبیق ندارده و بدین دلیل که ایراهیم»پیامبر و معصوم بوده و هرگز دروغ نمی‌گفته است» مفسران در تفسیر این آیه مطالب گوناگونی گفته‌اند که آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد. این است: ابراهیم(ع) به طور قطع این عمل را به بت بزرگ نسبت داده؛ ولی تمام قراین شهادت می‌دهد که او قصد جدی از این سخن نداشته؛ بلکه می‌خواسته عقاید مسلّم بت‌پرستان را که خرافی و بی‌اساس بوده» به رخ آنها بکشد و به آنها بفهماند که این سنگ و چوب‌های بی‌جان آن‌قدر بی‌عرضه‌اند که حتی نمی‌توانند یک جمله سخن بگویند و از عبادت‌کنندگانشان یاری طلبند؛ تا چه رسد که بخواهند به حل مشکلات انها بیردازند. نظیر این تعبیر در سخنان روزمره فراوان است که برای ابطال کفتار طرفء مسلمات او را به صورت امر یا اخبار یا استفهام در برابرش می‌گذاریم تا محکوم شود و این به هیچ‌وجه دروغ نیست؛ دروغ آن است که قرینه‌ای همراه نداشته باشد. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «ابراهیم این سخن را به خاطر این گفت که می‌خواست افکار آنها را اصلاح کند و به آنها بگوید که چنین کاری از بت‌ها ساخته نیست.» سپس امام اضافه فرمود: «به خدا سوگند. آن بت‌ها دست به چنان کاری نزده بودند و ابراهیم نیز دروغ نگفت.»!

  64. فَرَجَعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ فَقَالُوٓا۟ إِنَّكُمْ أَنتُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٦٤﴾

    21:64 · no commentary for this ayah

  65. ثُمَّ نُكِسُوا۟ عَلَىٰ رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ﴿٦٥﴾

    21:65 · no commentary for this ayah

  66. قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْـًٔا وَلَا يَضُرُّكُمْ﴿٦٦﴾

    21:66 · no commentary for this ayah

  67. أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٦٧﴾

    21:67 · no commentary for this ayah

  68. قَالُوا۟ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓا۟ ءَالِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَٰعِلِينَ﴿٦٨﴾

    تصمیم بر سوزاندن ابراهیم و تبدیل آتش به گلستان

    در بارٌ تصمیم مشرکان به سوزاندن ابراهیم(ع) و تبدیل آتش به گلستان» روایات و سخنان زیادی مطرح است. در این مختصر به نکاتی چند اشاره می شود: کَفته اند اتشی که برای سوزاندن ابراهیم فراهم ساختند، به قدری عظیم بود که پرندکان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند. بدیهی است به چنین آتش عظیمی نمی‌توان نزدیک شد. به همین جهت.ء ابراهیم را در منحنیقی قرار دادند و با حرکتی سریع به درون آن دریای آتش پرتاب کردند. در روایتی آمده است: هنگامی که ابراهیم را بالای منحنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنندء آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خدا تقاضا کردند که این قهرمان توحید را حفظ کند. همچنین نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم رفت و به او گفت: آیا نیازی داری؟ ابراهیم(ع) در عبارتی کوتاه گفت: «به تو نه.» در این هنگام» جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: «پس نیازت را از خدا بخواه.» او در پاسخ گفت: «همین اندازه که او از حال من آگاه است. کافی است.» در روایتی می‌خوانیم: هنگامی که او در آتش افتاد» خداوند به آتش دستور داد: سرد باش. پس آتش چنان سرد شد که دندان‌های ابراهیم از سرما به هم می‌خورد. تا این که خدا به آتش امر کرد: سالم باش. در آن هنگام» یکی از بزرگان قوم گفت: من به آتش گفتم او را نسوزان. پس شعله‌ای از آتش به سوی او زبانه کشید و او را در جایش سوزاند. نکته‌ای که توجه به آن برای همة ما مفید استء این است که گاه می‌شود انسان چنان در عالم اسباب غرق می‌شود که خیال می‌کند آثار و خواص» از آن خود موجودات است و از آن مبداً بزرگی که آثار گوناگونی را به این موجودات بخشیده» غافل می‌شود. پس گاه خداوند برای بیدار کردن بندگان» دست به سبب سازی و سببسوزی مزند: موجوداتی راکه به ظاهر کاری از انها ساخته نیست، سرحشمه اثار عظیمی می‌کند و به عکس, اسبابی را که در عالم ماده ضرب‌المثل هستند (مانند آتش در سوزندگی و کارد در برندگی)» از کار می‌اندازد تا معلوم شود اینها هم از خود چیزی ندارند. توجه به این واقعیت‌هاء روح توکل و بندگی را در موّمنان چنان زنده و بیدار می‌کند که جز به خدا نمی‌اندیشند و از غیر او یاری نمی‌طلبند. اینان» خاموش کردن آتش مشکلات را تنها از او می‌خواهند و نابودی کلیة دشمنان را از درگاه او می‌طلبند؛ جز او نمی‌بینند و از غیر او جیزی تمنا نمی کنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۰۱۳ ص ۴۳۸ ۲- پیشین» ص ۴۴۵ ۳ پیشین» ص ۴۴۷ > ۲- پیشین» ص ۴۴۵ > ۳- پیشین» ص ۴۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.

  69. قُلْنَا يَٰنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ﴿٦٩﴾

    تصمیم بر سوزاندن ابراهیم و تبدیل آتش به گلستان

    در بارٌ تصمیم مشرکان به سوزاندن ابراهیم(ع) و تبدیل آتش به گلستان» روایات و سخنان زیادی مطرح است. در این مختصر به نکاتی چند اشاره می شود: کَفته اند اتشی که برای سوزاندن ابراهیم فراهم ساختند، به قدری عظیم بود که پرندکان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند. بدیهی است به چنین آتش عظیمی نمی‌توان نزدیک شد. به همین جهت.ء ابراهیم را در منحنیقی قرار دادند و با حرکتی سریع به درون آن دریای آتش پرتاب کردند. در روایتی آمده است: هنگامی که ابراهیم را بالای منحنیق گذاشتند و می‌خواستند در آتش بیفکنندء آسمان و زمین و فرشتگان فریاد برکشیدند و از پیشگاه خدا تقاضا کردند که این قهرمان توحید را حفظ کند. همچنین نقل کرده‌اند: جبرئیل به ملاقات ابراهیم رفت و به او گفت: آیا نیازی داری؟ ابراهیم(ع) در عبارتی کوتاه گفت: «به تو نه.» در این هنگام» جبرئیل به او پیشنهاد کرد و گفت: «پس نیازت را از خدا بخواه.» او در پاسخ گفت: «همین اندازه که او از حال من آگاه است. کافی است.» در روایتی می‌خوانیم: هنگامی که او در آتش افتاد» خداوند به آتش دستور داد: سرد باش. پس آتش چنان سرد شد که دندان‌های ابراهیم از سرما به هم می‌خورد. تا این که خدا به آتش امر کرد: سالم باش. در آن هنگام» یکی از بزرگان قوم گفت: من به آتش گفتم او را نسوزان. پس شعله‌ای از آتش به سوی او زبانه کشید و او را در جایش سوزاند. نکته‌ای که توجه به آن برای همة ما مفید استء این است که گاه می‌شود انسان چنان در عالم اسباب غرق می‌شود که خیال می‌کند آثار و خواص» از آن خود موجودات است و از آن مبداً بزرگی که آثار گوناگونی را به این موجودات بخشیده» غافل می‌شود. پس گاه خداوند برای بیدار کردن بندگان» دست به سبب سازی و سببسوزی مزند: موجوداتی راکه به ظاهر کاری از انها ساخته نیست، سرحشمه اثار عظیمی می‌کند و به عکس, اسبابی را که در عالم ماده ضرب‌المثل هستند (مانند آتش در سوزندگی و کارد در برندگی)» از کار می‌اندازد تا معلوم شود اینها هم از خود چیزی ندارند. توجه به این واقعیت‌هاء روح توکل و بندگی را در موّمنان چنان زنده و بیدار می‌کند که جز به خدا نمی‌اندیشند و از غیر او یاری نمی‌طلبند. اینان» خاموش کردن آتش مشکلات را تنها از او می‌خواهند و نابودی کلیة دشمنان را از درگاه او می‌طلبند؛ جز او نمی‌بینند و از غیر او جیزی تمنا نمی کنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۰۱۳ ص ۴۳۸ ۲- پیشین» ص ۴۴۵ ۳ پیشین» ص ۴۴۷ > ۲- پیشین» ص ۴۴۵ > ۳- پیشین» ص ۴۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.

  70. وَأَرَادُوا۟ بِهِۦ كَيْدًا فَجَعَلْنَٰهُمُ ٱلْأَخْسَرِينَ﴿٧٠﴾

    21:70 · no commentary for this ayah

  71. وَنَجَّيْنَٰهُ وَلُوطًا إِلَى ٱلْأَرْضِ ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا لِلْعَٰلَمِينَ﴿٧١﴾

    21:71 · no commentary for this ayah

  72. وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَٰلِحِينَ﴿٧٢﴾

    21:72 · no commentary for this ayah

  73. وَجَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ ٱلْخَيْرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ وَكَانُوا۟ لَنَا عَٰبِدِينَ﴿٧٣﴾

    امامت؛ رهبری مادی و معنوی

    این آیه در بارة پیامبرانی که از ایشان یاد شده» سخن می‌گوید و آنها را «امام» و پیشوای مردم معرفی می‌کند. به این پیامبران» خداوند علاوه بر مقام نبوت و رسالت» مقام امامت نیز داده است. امامت, آخرین مرحلةٌ سیر تکاملی انسان است که به معنای رهبری همه جانبهٌ مادی و معنوی, ظاهری و باطنی» جسمی و روحی مردم است. فرق نبوت و رسالت با امامت این است که پیامبران در مقام نوت و رسالت» تنها فرمان حق را دریافت می‌کنند و از آن خبر می‌دهند و به مردم ابلاغ می‌کنند؛ ابلاغی توام با بشارت و انذار. در مرحلةٌ امامت اما آنها این برنامه‌های الهی را اجرا می‌کنند؛ از طریق تشکیل حکومت عدل یا بدون آن. در این مرحلهء آنها مربی» مجری احکام و برنامه‌هاء پرورش‌دهندة انسان‌ها و به وجود آورندةٌ محیطی پاک و منزه و انسانی هستند. مقام امامت مقام تحقق بخشیدن به تمام برنامه‌های المهی است؛ به تعبیر دیگرء ایصال (رساندن) به مطلوب و هدایت تشریعی و تکوینی است. امام از این نظر درست به خورشید می‌ماند که با اشعة خودء موجودات زنده را پرورش می‌دهد.!

  74. وَلُوطًا ءَاتَيْنَٰهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَٰهُ مِنَ ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِى كَانَت تَّعْمَلُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمَ سَوْءٍ فَٰسِقِينَ﴿٧٤﴾

    21:74 · no commentary for this ayah

  75. وَأَدْخَلْنَٰهُ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُۥ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٧٥﴾

    21:75 · no commentary for this ayah

  76. وَنُوحًا إِذْ نَادَىٰ مِن قَبْلُ فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ فَنَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥ مِنَ ٱلْكَرْبِ ٱلْعَظِيمِ﴿٧٦﴾

    21:76 · no commentary for this ayah

  77. وَنَصَرْنَٰهُ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَٰهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٧٧﴾

    21:77 · no commentary for this ayah

  78. وَدَاوُۥدَ وَسُلَيْمَٰنَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِى ٱلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ ٱلْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَٰهِدِينَ﴿٧٨﴾

    داوود و سلیمان؛ داوران الهی

    این یه و آَیةُ بعد به طور سربسته به ماجرا و قضاوتی از حضرت داوود و سلیمان اشاره می‌کند. از روایتی که از امامان اهل بیت(ع) نقل شده» استفاده می‌شود که گلةُ گوسفندانی شبانه به تاکستانی وارد می‌شوند و برگ‌ها و خوشه‌های انگور را خورده» ضایع می‌کنند. صاحب باغ نزد داوود شکایت می‌برد و او حکم می‌کند که در برابر این خسارت باید تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود. سلیمان - که در آن زمان کودک بود - به پدر پیشنهاد می‌کند که حکمش را بدین صورت تغییر دهد که گوسفندان به صاحب باغ سپرده شوند تا او از منافع آنها و شیر و پشمشان استفاده کند و باغ به دست صاحب گوسفندان داده شود تا در اصلاح آن بکوشد و هنگامی که باغ به حال اوّل بازگشت» به صاحبش تحویل داده شود و گوسفندان نیز به صاحبش برگردند. بنا بر اد بعد» خداوند حکم سلیمان را تأیید کرده است. در اینجا توجه به دو نکته شایسته است: یکم این که داوود و سلیمان(ع) در اصل حکم جبران خسارت صاحب باغ از سوی صاحب گوسفندان اتفاق نظر داشتند و تنها در شیوةٌ اجرای آن نظرشان متفاوت بود. شاید علت حکم داوود این بوده که میزان خسارت به باغ با قیمت گوسفندان برابر بوده است. به همین دلیل حکم کرد که صاحب باغ گوسفندان را به غرامت بگیرد. اما حضرت سلیمان» حکم آسان‌تری داد. عباراتی مانند «ما بر حکم آنان شاهد بودیم» یا «به هر یک از آنها شایستگی داوری و علمی فراوان دادیم» می‌رساند که هر دو پیامبر بر اساس حکم الهی داوری کردند و مورد تأیید خداوند بودند؛ اما حکم یکی از آنها آسان‌تر از دیگری بود. در روایات نیز می‌خوانیم که داوود(ع) بر اساس حکم پیامبران پیش از خود حکم کرد؛ ولی خداوند به سلیمان وحی کرد که از آن به بعد آن حکم به صورت دیگری اجرا شود. نکتة دوم این که طبق آیات قرآن» داوود(ع) در آن زمان» خلیفةٌ خدا در زمین و پادشاه و حاکم الهی بود و حکم» حکم او بود و اگر هم سلیمان(ع) در این ماجرا دخالتی کرده» حتماً به اجازة پدر و به علتی بوده است؛ وگرنه معلوم است که معنا ندارد در یک واقعه دو داور حکم کنند و حکم هر کدامشان هم مستقلاً نافذ و موّثر باشد. پس اصلا معنای داوری داوود و سلیمان» مشورت و نظرخواهی آن دو با هم است و نه حکم و نظردهی جداگانه؛ چنان که در روایتی از امام باقر(ع) نیز به این نکته تصریح شده است. در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که حضرت داوود(ع) با این کار می‌خواست وصی و جانشینش را به بنی‌اسرائیل معرفی کند و به آنها بفهماند که سلیمان شایستگی این مقام را دارد.

  79. فَفَهَّمْنَٰهَا سُلَيْمَٰنَ وَكُلًّا ءَاتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُۥدَ ٱلْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَٱلطَّيْرَ وَكُنَّا فَٰعِلِينَ﴿٧٩﴾

    21:79 · no commentary for this ayah

  80. وَعَلَّمْنَٰهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّنۢ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَٰكِرُونَ﴿٨٠﴾

    21:80 · no commentary for this ayah

  81. وَلِسُلَيْمَٰنَ ٱلرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِى بِأَمْرِهِۦٓ إِلَى ٱلْأَرْضِ ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَىْءٍ عَٰلِمِينَ﴿٨١﴾

    شام؛ موطن سلیمان و سرزمین پربرکت

    منظور از سرزمین پربرکت» «شام» است که سلیمان در آن زندگی می‌کرد. ۲ - خدمت شیاطین برای سلیمان(ع) : موجوداتی که در این یه شیاطین نام گرفته‌اند.ء در آیات ۱۲ و ۱۳ سورةٌ سباء جن نامیده شده‌اند و روشن است که این دو با هم منافات ندارد؛ زیرا می‌دانیم شیاطین نیز از تیر جن هستند. در ذیل آیات سورةٌ جن» در بارةٌ جن بحث خواهد شد. از یات سورةٌ ص و سباً و همچنین این آیه به خوبی استفاده می‌شود که این گروه از جن که مسخر سلیمان بودندء افرادی باهوش» فعال, هنرمند و صنعتگر با مهارت‌های گوناگون بودند. آنها در دریا برای سلیمان غواصی می‌کردند و جواهرات و چیزهای پرارزش بیرون می‌آوردند. جملةٌ «یعملون عملا دون ذلک»» اجمالی است از انچه مشروحش در أیة ۱۳ سورةٌ سبا آمده است که می‌فرماید : «آنها هر چه سلیمان می‌خواست. برایش درست می‌کردند : معبدهاء تمثال‌ها. ظروف بزرگ غذا همانند حوض‌ها و دیگ‌های ثابت (که از بزرگی حمل و نقل شدنی نبود)» از پاره‌ای دیگر از آیات مربوط به سلیمان -مانند آَیةٌ ۳۸ سور ص - استفاده می‌شود که گروهی از شیاطین سرکش نیز وجود داشتند که او آنها را در بند کرده بود. شاید جملةٌ «و کنا لهم حافظین» نیز اشاره به این باشد که ما آن گروه از خدمتگزاران سلیمان را از تمرد و سرکشی باز می‌داشتیم.! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۳ ص ۴۵۴ > ۴ پیشین» ص ۳۱۵ > ۱- نمونهء چ۱۳ ص ۴۵۴ ۲ پیشین» ص ۴۶۶ ۳ المیزان» چ۰۱۴ ص ۳۱۲ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  82. وَمِنَ ٱلشَّيَٰطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُۥ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَٰلِكَ وَكُنَّا لَهُمْ حَٰفِظِينَ﴿٨٢﴾

    21:82 · no commentary for this ayah

  83. وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿٨٣﴾

    فشرده‌ای از داستان ایوب (ع)

    در حدینی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: کسی پرسید بلایی که دامنگیر ایوب شدء برای چه بود. امام صادق(ع) پاسخی فرمود که خلاصه‌اش چنین است: بلایی که بر ایوب وارد شدء به خاطر این نبود که کفران نعمتی کرده باشد؛ بلکه به عکس, به خاطر شکر نعمت بود که ابلیس بر او حسد برد و به پیشگاه خدا عرض کرد که او به این خاطر این همه شکر نعمت تو را به‌جا می‌آورد که زندگی وسیع و مرفهی به او داده‌ای؛ اگر مواهب مادی دنیا را از او بگیری» هرگز شکر تو را به جا نخواهد آورد. مرا بر دنیای او مسلط کن تا معلوم شود که مطلب همین است. خداوند برای این که این ماجرا سندی برای همةٌ رهروان راه حق باشد. به شیطان این اجازه را داد. او آمد و اموال و فرزندان ایوب را یکی پس از دیگری از میان برداشت؛ ولی این حوادث دردناک» نه تنها از شکر ایوب نکاستء بلکه بر شکر او افزود. شیطان از خدا خواست بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود. این اجازه نیز به او داده شد و او تمامی آن زراعت را آتش زد و گوسفندان را از بین برد. باز هم بر حمد و شکر ایوب افزون شد. سرانجام شیطان از خدا خواست که بر بدن ایوب مسلط گردد و سبب بیماری شدید او شود. این چنین شد؛ به‌طوری که از شدت بیماری و جراحت قادر به حرکت نبود؛ بی‌آن که کمترین خللی در عقل و درک او پیدا شود. خلاصه» نعمت‌ها یکی پس از دیگری از ایوب گرفته می‌شد؛ ولی به موازات آن» مقام شکر او بالا می‌رفت. تا این که جمعی از رهبان‌ها به دیدن او آمدند و گفتند: بگو ببینیم تو چه گناه بزرگی کرده‌ای که چنین گرفتار شده‌ای؟ به این ترتیب» شماتت این و آن آغاز شد و این امر بر ایوب سخت گران آمد. ایوب گفت: به عزت پروردگارم سوگند که من هیچ لقمةُ غذایی نخوردم مگر این که یتیم و ضعیفی بر سر سفره با من نشسته بودء و هیچ طاعت الهی پیش نیامد مگر این که سخت‌ترین برنامةٌ آن را انتخاب کردم. در این هنگام که ایوب از عهدة تمامی امتحانات در مقام شکیبایی و شکرگزاری بر آمده بود» زبان به مناجات و دعا گشود و حل مشکلات خود را با تعبیری بسیار موّدبانه و خالی از هرگونه شکایت از خدا خواست. در این هنگام؛ درهای رحمت الهی گشوده شدء مشکلات به سرعت برطرف گشت و نعمت‌های الهی» افزون‌تر از آنچه بوده به او رو آورد. خداوند فرزندان او را زنده کرد و علاوه بر آن» فرزندان دیگری نیز به او داد.

  84. فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ فَكَشَفْنَا مَا بِهِۦ مِن ضُرٍّ وَءَاتَيْنَٰهُ أَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَٰبِدِينَ﴿٨٤﴾

    21:84 · no commentary for this ayah

  85. وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا ٱلْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿٨٥﴾

    ذوالکفل

    بیشتر به نظر می‌رسد که او از پیامبران بنی‌اسرائیل بوده است. «کفل» به معنای نصیب و نیز به معنای کفالت و عهده‌داری است. گفته‌اند چون خدا نصیب وافری از ثواب و رحمتش در برابر اعمال و عبادات فراوانی که انجام می‌دادء به او داده بود» ذوالکفل (صاحب بهرةٌ وافی) نامیده می‌شد. بعضی گفته‌اند چون تمد کرده بود شب‌ها را به عبادت برخیزد و روزها روزه بدارد و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و تا آخر به وعدةٌ خود وفا کرد» ذوالکفل نامیده شد. بعضی نیز معتقدند که ذوالکفل» لقب الیاس است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۳ ص ۴۷۵ ۲- پیشین» ص ۴۷۹ ۳ پیشین» ص ۴۸۳ > ۲- پیشین» ص ۴۷۹ > ۲۳- پیشین» ص ۴۸۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  86. وَأَدْخَلْنَٰهُمْ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُم مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٨٦﴾

    21:86 · no commentary for this ayah

  87. وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٨٧﴾

    21:87 · no commentary for this ayah

  88. فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَنَجَّيْنَٰهُ مِنَ ٱلْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُـۨجِى ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٨٨﴾

    21:88 · no commentary for this ayah

  89. وَزَكَرِيَّآ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥ رَبِّ لَا تَذَرْنِى فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْوَٰرِثِينَ﴿٨٩﴾

    21:89 · no commentary for this ayah

  90. فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَوَهَبْنَا لَهُۥ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُۥ زَوْجَهُۥٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا۟ لَنَا خَٰشِعِينَ﴿٩٠﴾

    21:90 · no commentary for this ayah

  91. وَٱلَّتِىٓ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَٰهَا وَٱبْنَهَآ ءَايَةً لِّلْعَٰلَمِينَ﴿٩١﴾

    عظمت مریم(ع)

    این افتخاری شایسته برای مریم است که نامش در قرآن در ردیف پیامبران الهی آمده و حال آن که از آنها نبوده است.

  92. إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِ﴿٩٢﴾

    21:92 · no commentary for this ayah

  93. وَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَٰجِعُونَ﴿٩٣﴾

    21:93 · no commentary for this ayah

  94. فَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِۦ وَإِنَّا لَهُۥ كَٰتِبُونَ﴿٩٤﴾

    21:94 · no commentary for this ayah

  95. وَحَرَٰمٌ عَلَىٰ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَآ أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ﴿٩٥﴾

    با زگشت به دنیا ممنوع !

    این آیه از کسانی سخن می‌گوید که بعد از مشاهدةٌ عذاب الهی یا بعد از نابودی و رفتن به جهان برزخ» پرده‌های غرور و غفلت از برایر دیدگانشان کنار می‌رود و آرزو می‌کنند که ای کاش برای جبران این همه گناه» به دنیا باز می‌گشتند؛ ولی قرآن با صراحت می‌گوید: بازگشت آنها به کلی حرام و ممنوع است و راهی برای جبران گناهانشان باقی نمانده است. این آیه شبیه یه ۹۹ سورةٌ موّمنون است که می‌فرماید: «(آنها همچنان در راه غلط خود ادامه می‌دهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسدء می‌گوید: «پروردگار من, مرا باز گردان؛ شاید در (جبران) آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم)» عمل صالحی انجام دهم.» (ولی به او می‌گویند:) چنین نیست.»

  96. حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ﴿٩٦﴾

    زمانی که راه یأجوج و مأجوج گشوده شود

    در بارة یأجوج و مأجوج» ذیل أَیة ۹۴ سورة کهف توضیح داده شد. در مورد این که منظور از گشوده شدن راه این دو طایفه» شکسته شدن سد آنها و نفوذشان از این طریق در مناطق دیگر جهان است یا نفوذ آنها در کرهٌ زمین از هر سو و ناحیه» این آیه به صراحت سخن نگفته و تنها از انتشار و پراکندگی آنها در کرة زمین به مثابه یک نشانه برای پایان جهان و مقدمةٌ رستاخیز و قیامت یاد کرده است. در آیات ‎٩۷‏ و ۹۸ سورةٌ کهف پس از ذکر ماجرای ذوالقرنین و بستن سد بر یأجوج و مأجوج آمده است که او چنان سد نیرومندی ساخت که طایفةٌ یأجوج و مأجوج قادر نبودند از آن بالا روند و نیز نمی‌توانستند نقبی در آن ایجاد کنند.

  97. وَٱقْتَرَبَ ٱلْوَعْدُ ٱلْحَقُّ فَإِذَا هِىَ شَٰخِصَةٌ أَبْصَٰرُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يَٰوَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِى غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا بَلْ كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴿٩٧﴾

    21:97 · no commentary for this ayah

  98. إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَٰرِدُونَ﴿٩٨﴾

    معبودانی در آتش؛ معبودانی دور از آتش

    در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است: «هنگامی که آیة ۹۸ سورةٌ انبیاء نازل شد. اهل مکه از شنیدن آن دچار وحشت زیادی شدند. پس عبدالّه بن زبعری وارد مکه شد و دید که کفار قریش همه در بارةٌ این آیه گفت‌وگو می‌کنند. ابن زبعری پرسید: این حرف محمد است؟ گفتند: آری. گفت: اگر خودش به آن اعتراف کند. من با او مخاصمه می‌کنم. پس او و محمد را یک جا ملاقات دادند. ابن زبعری پرسید: آیا این جمله‌ای که خواندی, تنها در بارة ما و خدایان ماست. یا در بارةٌ همةٌ امت‌های بت‌پرست و خدایانشان نیز هست؟ پیامبر(ص) فرمود: در بارةُ شما و خدایانتان و همه امت‌ها و خدایانشان است مگر آن کسانی که خدا خود استثنا کرده است. ابن زبعری گفت: به خدا سوگند. الآن تو را مجاب خواهم کرد. مگر تو نبودی که در بارة عیسی توصیف خوب و خیر می‌کردی؛ با این‌که می‌دانسی نصاری, عیسی و مادرش را می‌پرستند؟ همچنین گروهی از مردم. فرشتگان را پرستش می‌کنند؛ آیا آن مردم و معبودهایشان در آتش نیستند؟! اگر هستند, پس عیسی و فرشتگان هم در آتش خواهند بود؟ پیامبر(ص) فرمود: نه. عیسی و فرشتگان در آتش نیستند. پس قریش جنجال کرده» خنده سر دادند و گفتند: این زبعصری خوب مجابت کرد. پیامبر(ص) فرمود: سخن مرا نفهمیدید و بیهوده جنجال می‌کنید. مگر من نگفتم به‌جز کسانی که خدا خود استثنا کرده؟ مقصودم این کلام خدا بود که می‌فرماید: «ان الذین سبقت لهم منا الحسنی...».»

  99. لَوْ كَانَ هَٰٓؤُلَآءِ ءَالِهَةً مَّا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٩٩﴾

    21:99 · no commentary for this ayah

  100. لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ﴿١٠٠﴾

    21:100 · no commentary for this ayah

  101. إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا ٱلْحُسْنَىٰٓ أُو۟لَٰٓئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ﴿١٠١﴾

    چه کسانی در قیامت از عذاب در امان هستند؟

    در روایتی از پیامبر اکرم(ص) می‌خوانیم که به علی(ع) فرمود: «ای علی, (فردای قیامت) تو و شیعیانت کنار حوض هستید و دوستانتان را آب می‌دهید و دشمنان را از آن منع می‌کنید. شما در روز ناراحتی بزرگ افراد. ایمن و زیر سایة عرش الهی هستید. مردم همه در ترس‌اند و شما ترسی ندارید. مردم همه اندوهناک‌اند و شما اندوهی ندارید. در بارة شما بود که آَیة «ان الذین سبقت لهم منا الحسنی...» و آیةٌ «لا یحزنهم الفزع الاکبر و تتلقاهم الملائکة هذا بومکم الذی کنتم توعدون» نازل گردید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» چ۰۱۴ ص ۳۳۵ ۵-پیشین» ص ۳۳۷ > ۴ المیزان» چ۴ ص ۲۳۵ > ۲- نمونه, ۱۳ ص ۵۰۲ > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۱۸ ۲- نمونه چ۱۳ ص ۵۰۲ ۳ پیشین» ص ۵۰۳ > ٣- پیشین، ص ٥٠٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  102. لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِى مَا ٱشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَٰلِدُونَ﴿١٠٢﴾

    21:102 · no commentary for this ayah

  103. لَا يَحْزُنُهُمُ ٱلْفَزَعُ ٱلْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّىٰهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ هَٰذَا يَوْمُكُمُ ٱلَّذِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ﴿١٠٣﴾

    وحشت بزرگ قیامت

    منظور از این ترس» ترسی است که در هنگام دمیده شدن در صور (شیپور) در پایان جهان و در آستانة قیامت ایجاد می‌شود؛ چنان که در یه ۸۷ سورة نمل می‌خوانیم: «و به خاطر آورید روزی را که در صور دمیده شود و تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند, در وحشت فرو می‌روند. جز کسانی که خدا خواسته باشد.»!

    روزی که طومار آسمان در هم پیچیده می‌شود

    در زمان‌های گذشته» برای نوشتن نامه‌ها و کتاب‌هاء از اوراقی همانند طومار استفاده می‌کردند. این طومارها را پیش از نوشتن به هم می‌پیچیدند و کاتب به تدریج آن را از یک طرف باز می‌کرد و مطالب مورد نظر را روی آن می‌نوشت و بعد از پایان کتابت نیز آن را می‌پیچیدند و کنار می‌گذاشتند. از این‌رو» هم نامه‌ها و هم کتاب‌هایشان شکل طومار داشت. این طومار» «سجل» نامیده می‌شد. در این آیه» تشبیه لطیفی در بارة درهم پیچیده شدن طومار عالم هستی در پایان دنیا آمده است. در حال حاضر این طومار گشوده است و تمام نقوش و خطوط آن خوانده می‌شود و هر یک در جایی قرار دارد؛ اما هنگامی که فرمان رستاخیز فرا رسد این طومار عظیم با تمام خطوط و نقوشش در هم پیچیده خواهد شد. البته پیچیده شدن جهان به معنای فنا و نابودی آن نیست؛ بلکه به معنای درهم کوبیده شدن و جمع و جور شدن آن است. به تعبیر دیگرء شکل جهان به هم می‌خورد؛ اما مواد آن نابود نمی‌شود. این حقیقتی است که از تعبیرات گوناگون در آیات معاد - به ویژه بازآفرینی انسان از استخوان پوسیده و خروج او از قبر - به خوبی دریافت می‌شود.

  104. يَوْمَ نَطْوِى ٱلسَّمَآءَ كَطَىِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَآ أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُۥ وَعْدًا عَلَيْنَآ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴿١٠٤﴾

    21:104 · no commentary for this ayah

  105. وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعْدِ ٱلذِّكْرِ أَنَّ ٱلْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ ٱلصَّٰلِحُونَ﴿١٠٥﴾

    بندگان صالح؛ وارثان زمین

    ورائت و ارثء به معنای انتقال مالی از کسی به دیگری است؛ بدون این که معامله و داد و ستدی صورت پذیرفته باشد. منظور از ورائت زمین این است که سلطنت بر منافع آنء از دیگران به صالحان منتقل شود و برکات زندگی در زمین مختص ایشان گردد. این برکاتء یا دنیوی است که به بهره‌مندی صالحان از حیات دنیوی برمی‌گردد که در این صورتء خلاصةٌ مفاد آّیه این می‌شود: به زودی زمین از لوث شرک و گناه پاک گشته, جامعةٌ بشری صالح که خدا را بندگی کنند و به وی شرک نورزند.ء در آن زندگی خواهند کرد؛ چنان که یه ۵۵ سورهٌ نور به این معنا اشاره دارد. یا این برکات مربوط به عالم آخرت است و منظور از آَنْ» مقام‌های قرب و نزدیکی به خداست و منظور از به ارث بردن زمینء مالکیت زمین بهشت است؛ چنان که خداوند در یه ۷۴ سورةٌ زمر از قول بهشتیان می‌فرماید: «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعدة خویش در بارةٌ ما وفا کرد و زمین [بهشت] را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم, منزلگاه خود قرار می‌دهیم.» پس این یه هم در باره دنیا است و هم در بارةٌ آخرت. یعنی سرانجام برکات و نعمات دنیا و آخرت» از آن نیکوکاران خواهد بود. شایان توجه این‌که در روایات اهل بیت(ع» حکومت امام زمان(ع) و اصحاب آن حضرتء یکی از بزرگ‌ترین مصادیق این آیه ذکر شده که بیانگر سرانجام برکات و نعمات دنیوی است.

  106. إِنَّ فِى هَٰذَا لَبَلَٰغًا لِّقَوْمٍ عَٰبِدِينَ﴿١٠٦﴾

    21:106 · no commentary for this ayah

  107. وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَٰلَمِينَ﴿١٠٧﴾

    21:107 · no commentary for this ayah

  108. قُلْ إِنَّمَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ﴿١٠٨﴾

    21:108 · no commentary for this ayah

  109. فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَقُلْ ءَاذَنتُكُمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ وَإِنْ أَدْرِىٓ أَقَرِيبٌ أَم بَعِيدٌ مَّا تُوعَدُونَ﴿١٠٩﴾

    21:109 · no commentary for this ayah

  110. إِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلْجَهْرَ مِنَ ٱلْقَوْلِ وَيَعْلَمُ مَا تَكْتُمُونَ﴿١١٠﴾

    21:110 · no commentary for this ayah

  111. وَإِنْ أَدْرِى لَعَلَّهُۥ فِتْنَةٌ لَّكُمْ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ﴿١١١﴾

    دو فلسفه برای تأخیر مجازات الهی

    در این یه برای تأخیر مجازات الهی دو علت بیان شده است: علت نخست.ء امتحان و آزمایش است. خدا هرگز در عذاب عجله نمی‌کند تا خلق را به حد کفایت آزمایش کند تا اتمام حجت شود. علت دوم مهلت است. افرادی که آزمایش آنها تمام شده و مجازاتشان قطعی گردیده است. برای این که کیفرشان سخت‌تر شود خداوند نعمت را بر آنها بیشتر می‌کند تا کاملاً غرق نعمت شوند. آنگاه درست در همان حال که سخت در لذایذ غوطه‌ورندء تازیانة عذاب را بر آنها می‌کوبد تا دردناک‌تر باشد و رنج محرومان و ستمدیدگان را به خوبی احساس کنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۲۹ ۲- نمونهء چ۱۳ ص ۵۱۲ ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۳۱ > ۴ نمونهء چ۸۱۳ ص ۵۳۰ > ۲ نمونه چ۰۱۳ ص ۵۱۲ > ۳ المیزان» ج۰۱۴ ص ۳۳۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  112. قَٰلَ رَبِّ ٱحْكُم بِٱلْحَقِّ وَرَبُّنَا ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴿١١٢﴾

    21:112 · no commentary for this ayah