Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
حمٓ﴿١﴾
40:1 · no commentary for this ayah
تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ﴿٢﴾
40:2 · no commentary for this ayah
غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوْبِ شَدِيدِ ٱلْعِقَابِ ذِى ٱلطَّوْلِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ﴿٣﴾
40:3 · no commentary for this ayah
مَا يُجَٰدِلُ فِىٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِى ٱلْبِلَٰدِ﴿٤﴾
از قدرتنمایی کافران نهراسید
هدف آیه این است که به پیامبر(ص) و موّمنان آغاز اسلام که بیشترشان از قشر محروم بودندء یادآوری کند که مبادا امکانات مالی و قدرت سیاسی و اجتماعی کافران جبار را دلیلی بر حقانیت یا قدرت واقعی آنها بدانند. دنیا این گونه اشخاص را زیاد به خاطر دارد و تاریخ نشان میدهد که تا چه اندازه در برابر مجازاتهای الهی ضعیف و ناتوان بودهاند؛ همانند برگهای پزمردةٌ پاییزی در برابر تندباد خزان. در آیات زیادی از قرآن با این سخن رو به رو میشویم که مومنان محروم هرگز تصور نکنند امکانات وسیعی که گاه در اختیار افراد یا جمعیتهای ظالم و ستمگر و بیایمان قرار دارد» دلیل بر سعادت و خوشبختی آنها یا نشانة پیروزیشان در پایان کار است. قرآن برای ابطال این پندار که معمولاً برای افراد کوتهفکر پیدا میشود و امکانات مادی افراد را احیاناً دلیل بر حقانیت معنوی آنها میگیرند» تاریخ اقوام پیشین را در برابر افکار موّمنان ورق میزند و انگشت روی نمونههای واضحی همچون فرعون در مصرء نمرود در بابل و قوم نوح و عاد و ثمود در عراق و حجاز و شامات میگذارد تا مبادا موْمنانی که تهیدست و محروماند احساس کمبود و ضعف کنند و از قدرتنمایی ظالمان بیایمان» مرعوب یا سست شوند. البته قانون خدا این نیست که هر کس کار خلافی کرد فوراً به سزایش برسد؛ بلکه بسیار میشود که برای امتحان یا حتی برای فرو رفتن بیشتر کافران و گناهکاران در لجنزار کفر و گناه» به آنها نعمت میبخشد تا تمام راههای بازگشت بهرویشان بسته شود. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَٱلْأَحْزَابُ مِنۢ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍۭ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَٰدَلُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ لِيُدْحِضُوا۟ بِهِ ٱلْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ﴿٥﴾
40:5 · no commentary for this ayah
وَكَذَٰلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ﴿٦﴾
40:6 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يَحْمِلُونَ ٱلْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَٱغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا۟ وَٱتَّبَعُوا۟ سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ﴿٧﴾
حاملان عرش پیوسته اهل ایمان را دعا میکنند
این آیه از یک سو به موّمنان میگوید تنها شما نیستید که خداوند را عبادت می کنید و قبل از شما، مقرب ترین فرشتکَان خداوند و حاملان و طواف کنندکان عرش خدا حمد و تسبیحش گفته و میگویند و از سوی دیگر به کفار هشدار میدهد که ایمان آوردن یا نیاوردن شما مهم نیست و خدا نیازی به ایمان کسی ندارد؛ آنقدر فرشتگان او را حمد و تسبیح میگویند که در تصور نمیگنجد؛ در حالی که به حمد و تسبیح أنها نیز احتیاجی ندارد. از سوی سوم به مؤمنان أکاهی می دهدکه شما در این جهان تنها نیستید؛ هر چند در محیط زندگی خود در اقلیت باشید. نیرومندترین قدرتهای غیبی عالم و حاملان عرش پروردگار» پشتیبان و دعاگوی شما هستند و پیوسته از خداوند بزرگ میخواهند که شما را مشمول عفو و رحمت گستردهاش قرار دهد از خطاهایتان درگذرد و از عذاب دوزخ نگاهتان دارد. در این آیه» حاملان عرش الهی» راه و رسم دعارا به مؤمنان می آموزند: تمسّک به نام پروردکَار، او را به صفات جمال و جلالش ستودن و از مقام رحمت و علم بیپایانش مدد خواستن» وارد دعا شدن و حاجات را به ترتیب اهمیت خواستن و با شرایطی که زمینةٌ استجابت را فراهم میکندء مقرون کردن و سپس دعا را با ذکر اوصاف و جلال او و توسل دوباره به رحمتش پایان دادن. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۲۰ ص ۴ ۲- پیشین» ص ۱۶ ۳ پیشین» ص ۲۹ و ۳۳ > ٢- پیشین، ص ء١ > ۲- پیشین» ص ۲۹٩ و ۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّٰتِ عَدْنٍ ٱلَّتِى وَعَدتَّهُمْ وَمَن صَلَحَ مِنْ ءَابَآئِهِمْ وَأَزْوَٰجِهِمْ وَذُرِّيَّٰتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٨﴾
40:8 · no commentary for this ayah
وَقِهِمُ ٱلسَّيِّـَٔاتِ وَمَن تَقِ ٱلسَّيِّـَٔاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُۥ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿٩﴾
40:9 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى ٱلْإِيمَٰنِ فَتَكْفُرُونَ﴿١٠﴾
خشم خداوند به شما از خشم خودتان به خودتان بیشتر است
آنچه در تفسیر این جمله مناسبتر به نظر میرسد»ء این است که کافران بزرگترین دشمنی را در حق خود در دنیا انجام دادهاند؛ زیرا دست رد به سینةٌ منادیان توحید زده و نه تنها از چراغهای هدایت الهی روی برتافته بلکه آنها را در هم شکستهاند. آیا دشمنی با خویشتن از این شدیدتر میشود که انسان به خاطر پیروی هوای نفس و بهرهگیری از متاع چندروزةٌ دنیاء راه سعادت جاویدان را به روی خویش ببندد و درهای عذاب ابدی را بگشاید؟!!
قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا ٱثْنَتَيْنِ فَٱعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ﴿١١﴾
دو بار میراندن و دو بار زنده کردن
منظور از دو بار میراندن» مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ است» و منظور از دو بار زنده کردن» احیای برزخی و احیای قیامت است. توضیح این که هنگامی که انسان میمیردء نوع دیگری از حیات به نام حیات برزخی پیدا میکند؛ همان حیاتی که شهدا به مقتضای «بل احیاء عند ربهم یرزقون» (بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند) (آل عمران - ۱۶۹) دارند؛ همان حیاتی که پیامبر(ص) و امامان(ع) دارند» سلام ما را میشنوند و پاسخ میگویند؛ نیز همان حیاتی که سرکشان و طاغیانی همچون آل فرعون دارند و صبح و شام به مقتضای «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا» (عذاب آنها, آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند) (غافر - ۳۶) مجازات میشوند. از سوی دیگر میدانیم که در پایان این جهان و در نخستین نفخةٌ صورء نه تنها انسانهاء که همةٌ فرشتگان و ارواح مردگان که در قالبهای مثالی هستند, به مقتضای «فصعق من فی السماوات و من فی الارض» (پس همه کسانی که در آسمان و زمیناند میمیرند) (زمر - ۶۸) میمیرند و کسی جز ذات پاک خداوند باقی نمیماند. به این ترتیب» ما یک حیات جسمانی داریم و یک حیات برزخی. در پایان عمرء از حیات جسمانی میمیریم و در پایان این جهان» از حیات برزخی. همچنین دارای دو حیات به دنبال دو مرگ هستیم: حیات برزخی و حیات روز قیامت.
ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِىَ ٱللَّهُ وَحْدَهُۥ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِۦ تُؤْمِنُوا۟ فَٱلْحُكْمُ لِلَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْكَبِيرِ﴿١٢﴾
40:12 · no commentary for this ayah
هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ﴿١٣﴾
40:13 · no commentary for this ayah
فَٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿١٤﴾
40:14 · no commentary for this ayah
رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلْعَرْشِ يُلْقِى ٱلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ لِيُنذِرَ يَوْمَ ٱلتَّلَاقِ﴿١٥﴾
روح را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد. القا میکند
از قراین موجود در یه و برخی یات مشابه دیگر استفاده میشود که منظور از روح در این آیه» همان قرآن و وحی است که مایةٌ حیات دلها و همانند روح در پیکر انسانی است؛ روحی که مایة حیات و حرکت و جنبش و جهاد و پیشرفت است و اگر میبینیم در بعضی از روایات» روح در این آیه به «روحالقدس» تفسیر شده و ویِژةٌ پیامبران و امامان معصوم معرفی گردیده با آنچه گفتیم منافاتی ندارد؛ زیر روحالقدس همان روح مقدس و مقام معنوی والایی است که به صورت کامل در پیامبران و امامان معصوم قرار دارد و بسیار میشود که پرتوی از آن در وجود افراد دیگر تجلی میکند و فیض روحالقدس هر گاه به آنها کمک کندء کارهای مهم الهی انجام میدهند.
يَوْمَ هُم بَٰرِزُونَ لَا يَخْفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنْهُمْ شَىْءٌ لِّمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ﴿١٦﴾
روزی که همه آنان آشکار میشوند
معنای این جمله این نیست که مردم در دنیا از خداوند پنمان هستند و در آخرت بر او آشکار میشوند؛ بلکه به معنای روشن شدن این مطلب برای خود آنهاست؛ چرا که در آن روزء اسباب و واسطههای خیالی مانند ثروت و قدرت که مردم را به سوی خود میکشاند و آنها را از احاطة فرمانروایی خدا و یگانگی او در فرمان دادن و تدبیر و ربوبیت غافل میکردء همه و همه برداشته میشود و ظاهر و باطن انسان و آنچه به یاد دارد و آنچه فراموش کرده» بیپرده در صحنةٌ محشر آشکار میگردد. در آنجا فرمانروای حقیقی عالم آشکار میگردد و از جانب او ندا داده میشود که «حکومت امروز برای کیست» و از طرف خود او پاسخ میآید که «برای خداوند یکتای قهار است» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲۰, ص ۴۰ ۲- پیشین» ص ۴۳ ۳ پیشین» ص ۵۳ > ۴ المیزان» ج ۷ ص ۳۱۹ > ٢- پیشین، ص ٣٣ > ۳- پیشین» ص ۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱلْيَوْمَ تُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ ٱلْيَوْمَ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ﴿١٧﴾
40:17 · no commentary for this ayah
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ ٱلْـَٔازِفَةِ إِذِ ٱلْقُلُوبُ لَدَى ٱلْحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ﴿١٨﴾
روزی که جانها به لب میرسد
در توضیح این جمله گفتهاند هنگامی که انسان در تنگناهای سخت قرار میگیرد. احساس میکند که گویی قلبش دارد از جا کنده میشود و انگار میخواهد از گلویش بیرون بپرد! عرب از این حالت به «بلغت القلوب الحناجر» تعبیر میکند و شاید معادل آن در فارسی این باشد که میگوییم جانش به لب رسید؛ وگرنه روشن است که قلب به معنای مرکز پخش خون هرگز از جای حرکت نمیکند و به گلوگاه نمیرسد. ممکن است قلب کنایه از جان باشد؛ یعنی جانش به گلوگاه رسیده؛ گویی روح از بدنش به تدریج خارج شده و تنها کمی از آن باقی مانده است. به هر حال چنان هول و اضطرابی از حساب و کتاب دقیق الهی و بیم از رسوایی در حضور جمیع خلایق و گرفتاری در عذاب دردناکی که خلاصی از آن ممکن نیست.ء به انسان دست میدهد که با هیچ بیانی شرحدادنی نیست.
کسانی که شفاعت میشوند و کسانی که از آن بیبهرهاند
از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) استفاده میشود کسانی که به خدا ایمان داشته و با رسول اکرم و اهل بیت او دشمنی نداشته باشندء مشمول شفاعت میگردند. البته برخی از افراد به خاطر سوابق نیکشان زودتر از این رحمت الهی بهرهمند میشوند و برخی دیرتر؛ اما در هر صورت سرانجام این دریچهٌ رحمت به سوی آنان باز خواهد شد. این که در قسمتی از روایات می خوانیم که هر کس یک ذره ایمان داشته باشد، شفاعت می شود، ولی در برخی دیکَر از روایات میخوانیم که گناهان بزرگ مانع از شفاعت میشوند.ء با هم منافاتی ندارد؛ زیرا مقصود از دستة دوم این است که این گناهان باعث میشود انسان مدتها در عذاب بماند و از شفاعت محروم باشد؛ نه این که اصلاً شفاعت نشود. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «بندهای به خاطر گناهی از گناهانش صد سال [از بهشت] بازداشته میشود؛ در حالی که به خانوادهاش نگاه میکند که در بهشت متنعم هستند.» همچنین در روایتنی از امیر موْمنان علی(ع) میخوانیم: «.. عقوبت خداوند عزوجل را کوچک مشمارید که برخی از مسرفان هستند که شفاعت ما به آنها نمیرسد مگر پس از سیصد هزار سال عذاب شدن.» از روایات استفاده میشود که کفر و شرک و دشمنی با پیامبر و خاندان ایشان و نپذیرفتن ولایت آنهاء به طور قطع انسان را از شفاعت شافعان محروم خواهد کرد؛ اما برخی از گناهان نیز موجب میشود که انسان تا مدتهای بسیار زیادی از شفاعت بیبهره بماند و به عذاب الهمی گرفتار باشد؛ مانند انحراف از جادةٌ عفت یا سبک شمردن نماز. در مقابل» از بعضی روایات استفاده میشود که برخی کارها موجب تسریع در شفاعت میگردد؛ مانند اخلاص در ایمان و توحید.ء سجدهٌ بسیارء صلوات بر پیامبر(ص) و خاندان ایشان و دوستی و ابراز محبت به آن بزرگواران و نیز دوستی و خدمت به اهل ایمان» فراگیری قرآأن» عمل به تکالیف دینی» گذشت و پذیرش عذر دیگران و صبر بر سختیها و محرومیتها.
يَعْلَمُ خَآئِنَةَ ٱلْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِى ٱلصُّدُورُ﴿١٩﴾
چشمهای خائن
در حدینی میخوانیم که از معنی این آیه از امام صادق(ع) سوّال کردند.ء فرمود: «آیا ندیدهای گاه انسان به چیزی نگاه میکند اما چنین وانمود میکند که به آن نگاه نمیکند؟! این نگاه خیانتآلود است.» البته خیانت چشمها گوناگون است: گاه به صورت اشاراتی با چشم به منظور تحقیر با عیبجویی از دیگران است یا اشاراتی که مقدمةٌ توطئه و نقشههای شیطانی است. گاهی هم به صورت نگاههای مخفیانه به نوامیس مردم و چیزهای دیگری که نگاه کردن به آَن ممنوع است. در روایتی آمده است: «نگاه اول (به نامحرم به طور غیرعمدی) برای تو است (به خاطر آن مجازات نمیشوی)؛ ولی نگاه دوم به ضرر تو است.» بنابر این» نگاه دوم به نامحرم حرام است و منظور از «خائنةالاعین» همین است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۲۰ ص ۶۳ > ۴ بحارالانواره ج۰۶ ص ۱۵۴ > ۷- مجمعالبیان» ج۰۸» ص ۴۳۳ > ۲- منشور جاوید»ء ج۰۸» ص ۱۹۲ > ۵- منشور جاویده ج۸» ص ۱۹۳ > ۳-اصول کافیء ج۲» ص ۲۹۳ > ۶- نمونه ج۲۰ ص ۶۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Majmaʿ al-Bayān, Biḥār al-Anwār, al-Kāfī.
وَٱللَّهُ يَقْضِى بِٱلْحَقِّ وَٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقْضُونَ بِشَىْءٍ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ﴿٢٠﴾
40:20 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا۟ هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَءَاثَارًا فِى ٱلْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن وَاقٍ﴿٢١﴾
40:21 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَكَفَرُوا۟ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ إِنَّهُۥ قَوِىٌّ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٢٢﴾
40:22 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلْطَٰنٍ مُّبِينٍ﴿٢٣﴾
40:23 · no commentary for this ayah
إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ فَقَالُوا۟ سَٰحِرٌ كَذَّابٌ﴿٢٤﴾
40:24 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا۟ ٱقْتُلُوٓا۟ أَبْنَآءَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ وَٱسْتَحْيُوا۟ نِسَآءَهُمْ وَمَا كَيْدُ ٱلْكَٰفِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍ﴿٢٥﴾
40:25 · no commentary for this ayah
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِىٓ أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْيَدْعُ رَبَّهُۥٓ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِى ٱلْأَرْضِ ٱلْفَسَادَ﴿٢٦﴾
دو بهانة فرعون برای توجیه جنایت
فرعون برای توجیه تصمیم به قتل موسی(ع) دو دلیل برای اطرافیانش آورد؟؛ اولین دلیلء جنبةٌ معنوی داشت و دیگری» جنبهٌ مادی. ابتدا گفت: میترسم که آیین شما را دگرگون کند.» البته دین از دریچة فکر فرعون» چیزی جز پرستش او یا بتهای دیگر نبود. سپس گفت: «یا در این سرزمین فساد بر پا کند.» یعنی اگر امروز سکوت کنم و بعد از مدتی اقدام به مبارزه با موسی(ع) کنم» هواخواهان بسیاری پیدا میکند و درگیری شدیدی به وجود میآید که مایة خونریزی و فساد و نارامی در کشور خواهد شد. بنابر این مصلحت این است که هر چه زودتر او را به قتل برسانم. فسادء از نظر اوء به وجود آمدن یک انقلاب ضد استکباری برای آزاد کردن تودههای اسیر و در بند و محو آثار بتپرستی و احیای توحید بود. همیشه جباران و مفسدان برای توجیه جنایات خود و مبارزه با مردان خدا به این دو بهانة دروغین تمسک کردهاند. امروزه نیز نمونههای چنین توجیهاتی را در گوشه و کنار دنیا با > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَقَالَ مُوسَىٰٓ إِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ ٱلْحِسَابِ﴿٢٧﴾
40:27 · no commentary for this ayah
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَٰنَهُۥٓ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّىَ ٱللَّهُ وَقَدْ جَآءَكُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَٰذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُۥ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ ٱلَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ﴿٢٨﴾
موّمن آل فرعون
از آیات قرآن همین قدر استفاده میشود که او مردی از فرعونیان بود که به موسی(ع) ایمان آورده بود؛ اما ایمان خود را پنهان میداشت. در دل به پیامبر خدا عشق میورزید و خود را موظف به دفاع از او میدید. او مردی هوشیار و دقیق و وقتشناس و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوی بود که در لحظات حساس به یاری موسی(ع) شتافت و چنان که در دنبالةٌ این آیات خواهد آمدء او را از توطئة خطرناک قتل رهایی بخشید. در روایات و سخنان مفسران» توصیفات بیشتری در بارهٌ او آمده است؛ از جمله این که بعضی گفتهاند که او پسرعمو یا پسرخالةٌ فرعون بود و تعبیر «آل فرعون» را نیز شاهد بر این معنی دانستهاند؛ زیرا این تعبیر معمولاً در مورد خویشاوندان به کار میرود؛ هر چند در مورد دوستان و اطرافیان نیز گفته میشود. بعضی هم روایت کردهاند که او خازن و سرپرست گنجهای فرعون بوده است. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «نخستین تصدیقکنندگان (پیامبران بزرگ الهی) سه کس بودند: «حبیب نجار» یا موْمن آل یس؛ همان کسی که به مردم (انطاکیه) میگفت: «از فرستادگان الهی پیروی کنید. از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمیخواهند.» و «حزقیل» یا مْمن آل فرعون و علی بن ابیطالب(ع)» و او از همه برتر است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۲۰ ص ۷۹ > ۲- پیشین» ص ۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
يَٰقَوْمِ لَكُمُ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ ظَٰهِرِينَ فِى ٱلْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِنۢ بَأْسِ ٱللَّهِ إِن جَآءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَآ أُرِيكُمْ إِلَّا مَآ أَرَىٰ وَمَآ أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴿٢٩﴾
40:29 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِىٓ ءَامَنَ يَٰقَوْمِ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ ٱلْأَحْزَابِ﴿٣٠﴾
40:30 · no commentary for this ayah
مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعْدِهِمْ وَمَا ٱللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ﴿٣١﴾
40:31 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ ٱلتَّنَادِ﴿٣٢﴾
40:32 · no commentary for this ayah
يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍ﴿٣٣﴾
40:33 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعْدِهِۦ رَسُولًا كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ﴿٣٤﴾
پیامبری که قبل از موسی(ع) به سوی فرعونیان مبعوث شد
موّمن آل فرعون برای نفوذ در قلب تیرة فرعون و فرعونیان و زدودن زنگار کیر و کفر از دل آنهاه قسمتی از تاریخ خودشان را متذکر شد؛ تاریخی که چندان فاصلهای از آنها نداشت و روابط و پیوندهای آن به هم نخورده بود. ماجرای نبوت یوسف(ع) را باز گفت که از اجداد موسی(ع) بود. طرز برخورد آنها با دعوت یوسف را مطرح کرد و گفت که آنها پس از وفات یوسف(ع) به خاطر ادامةٌ خودکامگیها سرسختی نشان دادند و پیوسته اظهار شک و تردید کردند و برای این که از هر گونه تکلیفی خلاص شوند.ء گفتند که بعد از یوسف پیامبری برانگیخته نخواهد شد.! از برخی روایات استفاده میشود که یوسف(ع) هنگام مرگ به بنیاسرائیل خبر داد که آنان پس از او زیر سلطة فرعونیان قرار خواهند گرفت و فرزندانشان را آنها سر خواهند برید و زنانشان را به کنیزی خواهند گرفت و به آنها وعده داد که شخصی از فرزندانش به نام «موسی بن عمران» مبعوث خواهد شد و سلطنت فرعونیان را درهم خواهد شکست و بنیاسرائیل را نجات خواهد داد. به همین جهت» بنیاسرائیل منتظر چنین شخصی بودند و فرعونیان که از این موضوع خبر داشتند. از ظهور موسی(ع) به شدت در هراس بودند. به هر حالء موسی(ع) برای مردم آن زمان شناختهشده بود.
ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِىٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَٰنٍ أَتَىٰهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ﴿٣٥﴾
40:35 · no commentary for this ayah
وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَٰهَٰمَٰنُ ٱبْنِ لِى صَرْحًا لَّعَلِّىٓ أَبْلُغُ ٱلْأَسْبَٰبَ﴿٣٦﴾
40:36 · no commentary for this ayah
أَسْبَٰبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّى لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبًا وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍ﴿٣٧﴾
40:37 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِىٓ ءَامَنَ يَٰقَوْمِ ٱتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ﴿٣٨﴾
هدایتگران راستین و دروغین
در ید ۲۹ خواندیم که فرعون سخن موّمن آل فرعون را قطع کرد و گفت: «من جز آنچه را معتقدم, به شما ارایه نمیدهم و شما را جز به راه صحیح راهنمایی نمیکنم.» آری» حال همةٌ جباران و طاغوتها در طول تاریخ چنین بوده و هست که همیشه نظر درست را نظر خودشان میپندارند و به احدی اجازة اظهار نظر در برابر ری خود نمیدهند؛ انگار آنها عقل کل هستند و دیگران مطلقاً عقل و دانشی ندارندء و این نهایت جهل و حماقت است. این آیه میفرماید که موّمن آل فرعون به مقابله و تکذیب سخن فرعون پرداخت و گفت «از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم» و به جمعیت فهماند که فریب سخنان وسوسهانگیز فرعون را نخورید که برنامههای او به شکست و بدبختی میانجامد. راه این است که من میگویم؛ راه تقوی و خداپرستی و پیروی از پیامبر خدا.
يَٰقَوْمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا مَتَٰعٌ وَإِنَّ ٱلْـَٔاخِرَةَ هِىَ دَارُ ٱلْقَرَارِ﴿٣٩﴾
40:39 · no commentary for this ayah
مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَىٰٓ إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَٰلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ﴿٤٠﴾
برابری مرد و زن
بیشک زن و مرد تفاوتهایی از نظر جسم و روح دارند و به همین دلیل در احراز مناصب اجتماعی متفاوتاند و اصولاً هر کاری از کسی ساخته است؛ ولی هیچیک از اینها دلیل بر تفاوت شخصیت انسانی آنها یا تفاوت مقامشان در پیشگاه خدا نیست و از این نظر هر دو کاملاً برابرند و به همین دلیل؛ معیاری که بر شخصیت و مقام معنوی آنها حکومت میکند» یک معیار بیش نیست و آن ایمان و عمل صالح است که امکان دسترسی هر دو جنس آدمی به آن یکسان است. این آیه با صراحت این حقیقت را بیان کرده و دهان بیهوده گویانی را که در گذشته یا حال در شخصیت انسانی زن شک و تردید داشتند یا برای او مقامی پایینتر از مقام انسانی مرد قائّل بودنده میبندد. همچنین منطق اسلام را در مورد این موضوع مهم اجتماعی آشکار میسازد و ثابت میکند که برخلاف پندار کوتهفکران, اسلام دین مردانه نیست و به همان مقدار که به مردان تعلق داردء به زنان نیز تعلق دارد. هر دو جنس در صورتی که از انگیزههای ایمانی مدد گیرند به یک میزان دارای حیات طیّبه خواهند بود و هر دو از اجر و پاداش مساوی در پیشگاه خدا بهرهمند میشوند و موقعیت اجتماعی آنها نیز همانند یکدیگر خواهد بود؛ مگر این که از نظر ایمان و عمل صالح بر دیگری برتری یابند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۲۰ ص ٩۷ > ٣- پیشین، ص ع١٠ > ۱- نمونه ج ۲۰ ص ٩۷ ۲ اطیبالبیان» ج ۰۱۱ ص ۳۷۵ ۳ نمونه, ج ۲۰ ص ۸۶ > ۵- نمونهء ج ۰۱۱ ص ۳۹۱ > ۳ نمونه ج برد ص ۸۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.
وَيَٰقَوْمِ مَا لِىٓ أَدْعُوكُمْ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدْعُونَنِىٓ إِلَى ٱلنَّارِ﴿٤١﴾
40:41 · no commentary for this ayah
تَدْعُونَنِى لِأَكْفُرَ بِٱللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِۦ مَا لَيْسَ لِى بِهِۦ عِلْمٌ وَأَنَا۠ أَدْعُوكُمْ إِلَى ٱلْعَزِيزِ ٱلْغَفَّٰرِ﴿٤٢﴾
40:42 · no commentary for this ayah
لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِىٓ إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُۥ دَعْوَةٌ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَا فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ﴿٤٣﴾
40:43 · no commentary for this ayah
فَسَتَذْكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِىٓ إِلَى ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرٌۢ بِٱلْعِبَادِ﴿٤٤﴾
اهمیت واگذاری کار به خدا
در اهمیت واگذاری کار خویش به خدا و توکل بر پروردگار همین بس که در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: «ایمان چهار رکن دارد: توکل بر خداء واگذاری کار خویش به او, راضی بودن به قضای الهی و تسلیم در برابر فرمان خداوند.» امام صادق(ع) فرموده است: « کسی که کار خود را به خدا وا گذارد. در راحتی ابدی و زندگی جاودانة پربرکت است و کسی که حقیقتاً کار خود را به خدا واگذار کند. برتر از آن است که به غیر خدا بیندیشد.» البته واگذاری کار به خدا به این معنا نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد؛ بلکه به این معنا است که نهایت کوشش و تلاش خود را به کار گیرد و هنگامی که در برابر موانع سخت قرار گرفت» وحشت نکند و دلسرد نگردد؛ بلکه کار خود را به خدا وا گذارد و با عزمی راسخ به جهاد و تلاش ادامه دهد.
فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِ مَا مَكَرُوا۟ وَحَاقَ بِـَٔالِ فِرْعَوْنَ سُوٓءُ ٱلْعَذَابِ﴿٤٥﴾
سرانجام موّمن آل فرعون
تعبیر «سیئات ما مکروا» نشان میدهد که توطئثههای گوناگونی بر ضد موّْمن آل فرعون چیدند؛ اما این توطئهها چه بوده» قرآن سربسته بیان کرده است. طبعاً انواع مجازاتها و شکنجهها و سرانجام قتل و اعدام بوده که لطف الهی هم آنها را خنثی کرده است. در بعضی از تفاسیر آمده است که او در فرصتی مناسب خود را به موسی(ع) رسانید و همراه بنیاسرائیل از دریا عبور کرد. همچنین گفته شده است: وقتی فرعونیان تصمیم گرفتند او را به قتل برسانندء او به کوهی گریخت و از نظرها پنهان گشت. البته این دو سخن با هم منافاتی ندارند و ممکن است او نخست در بیرون شهر مخفی شده باشد تا بعداً به بنیاسرائیل ملحق گردد. همچنین ممکن است جزئی از توطئههای فرعونیان, توطئُةٌ تحمیل بتپرستی و بیرون کردن او از خط توحید بوده که خداوند این را هم از او بر طرف کرد و او را در مسیر ایمان» توحید و تقوی ثابت قدم نگه داشت.
ٱلنَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدْخِلُوٓا۟ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ ٱلْعَذَابِ﴿٤٦﴾
آیهای دیگر در اثبات عالم برزخ
از جمله آیاتی که به وضوح از وجود عالم برزخ خبر میدهد.ء این آیه است. در روایتی از امام صادق(ع) در ذیل این آّیه میخوانیم که «عذابی که این آیه از آن سخن میگوید. در دنیا و قبل از فرا رسیدن روز قیامت است؛ زیرا آتش قیامت. صبح و شام ندارد. اگر آنها در قیامت تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند. در میان این دو [دنیا و آخرت] از سعادتمندان خواهند بود. چنین نیست. این مربوط به برزخ و قبل از روز قیامست است. آیا سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «روزی که قیامت برپا میشود. (میفرماید:) آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید»؟» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ نمونه چ ۰۲۰ ص ۱۱۷ ۲- پیشین» ص ۱۱۳ ۳ پیشین» ص ۱۱۸ > ٢- پیشین، ص ١١٣ > ۳- پیشین» ص ۱۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَإِذْ يَتَحَآجُّونَ فِى ٱلنَّارِ فَيَقُولُ ٱلضُّعَفَٰٓؤُا۟ لِلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِّنَ ٱلنَّارِ﴿٤٧﴾
40:47 · no commentary for this ayah
قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا كُلٌّ فِيهَآ إِنَّ ٱللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ ٱلْعِبَادِ﴿٤٨﴾
40:48 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ فِى ٱلنَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ ٱلْعَذَابِ﴿٤٩﴾
40:49 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالُوا۟ بَلَىٰ قَالُوا۟ فَٱدْعُوا۟ وَمَا دُعَٰٓؤُا۟ ٱلْكَٰفِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍ﴿٥٠﴾
40:50 · no commentary for this ayah
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ ٱلْأَشْهَٰدُ﴿٥١﴾
یاری پیامبران و موّمنان
این آیه به یکی از سنتهای قطعی خداوند اشاره دارد و آن «حمایت خدا از پیامبران و موّمنان در دنیا و آخرت» است؛ حمایتی بیدریغ که انواع پیروزیها را به دنبال دارد؛ پیروزی در منطق و بیان» پیروزی در جنگهاء فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابود کردن آنان و امدادهای غیبی که قلب را تقویت و روح را به لطف الهی نیرومند میکند. در اینجا این سوّال پیش میآید که پس چرا جمعی از پیامبران و موّمنان به دست کافران کشته شده و مورد ظلم و تعدی قرار گرفتهاند. پاسخ این سوّال با توجه به یک نکته روشن میشود؛ این که مقیاس سنجش بسیاری از مردم در ارزیابی مفهوم پیروزی» بسیار محدود است. آنها پیروزی را تنها در این میدانند که انسان دشمن را عقب براند و چند روزی حکومت را به دست گیردا؛ اما وعدةٌ خدا چیزی فراتر از این است. معنای وعدة الهی این است که پیامبران در حجت و دلیل برای اثبات دعوتشان (با معجزات و...) یاری شوند؛ زیرا آنان برحقاند و حق شکستناپذیر است و آنها در نبرد با دشمنانشان یاری خواهند شد؛ با پیروزی ظاهری یا با انتقام؛ چنان که خداوند در آَیة ۰ سورةٌ یوسف میفرماید: «(پیامبران به دعوت خود و دشمنان آنها به مخالفت خود همچنان ادامه دادند) تا آنگاه که رسولان مأیوس شدند و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است. در این هنگام. پاری ما به سراغ آنها آمد. پس کسانی که خواستیم. نجات یافتند و مجازات ما از قوم گنهکار بازگردانده نمیشود.» همچنین آنها در آخرت نیز یاری خواهند شد؛ چنان که در أَیةٌ ۸ سورةٌ تحریم میخوانیم: «در آن روز که خداوند. پیامبر و کسانی را که ایمان آوردشد. خوار نمیکند.» البته موّمنان نیز مانند پیشوایانشان یعنی پیامبران» از طرف خدا یاری میشوند؛ چنان که در آَیةٌ ۱۳۹ سور آلعمران میخوانیم: «و سست نشوید و غمگین نگردید. و شما برترید؛ اگر ایمان داشته باشید.» البته این حکم الهی یعنی یاری و پیروزی پیامبران و مومنان» حکمی همگانی است که به یک مطلب وابسته است؛ این که پیامبران که بندگانی هستند که خدا آنها را فرستاده و موْمنان که سپاهیان خدا هستند و به فرمان او عمل و در راه او جهاد میکنند» تا آن زمان که بر این روش بمانندء یاری میشوند و پیروز میگردند؛ اما اگر زمانی از ایمان جز نامی و از وابستگی به خدا و پیامبران جز سخنی توخالی چیزی نمانده دیگر شایسته نیست که انسان امید یاری و پیروزی از طرف خدا داشته باشد.
يَوْمَ لَا يَنفَعُ ٱلظَّٰلِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ ٱللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوٓءُ ٱلدَّارِ﴿٥٢﴾
40:52 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْهُدَىٰ وَأَوْرَثْنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْكِتَٰبَ﴿٥٣﴾
40:53 · no commentary for this ayah
هُدًى وَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ﴿٥٤﴾
40:54 · no commentary for this ayah
فَٱصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ وَٱسْتَغْفِرْ لِذَنۢبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِٱلْعَشِىِّ وَٱلْإِبْكَٰرِ﴿٥٥﴾
امر به استغفار
مسلّم است که پیامبر(ص) به خاطر مقام عصمت مرتکب گناهی نمیشد؛ ولی این گونه تعبیرات در قرآن مجید در مورد پیغمبر اسلام(ص) و سایر انبیای الهی, اشاره به گناهان نسبی است؛ چرا که گاهی اعمالی که از افراد عادی» عبادت و حسنات به حساب میآیدء در مورد انبیای بزرگ گناه محسوب میشود. یک لحظه غفلت و حتی یک ترک اولی از آنها سزاوار نیست و آنان به خاطر مقام والا و سطح عالی معرفتشان باید از همه این امور برکنار باشند و هر گاه چنین ترکی از آنها سر زدء از آن استغفار کنند. همچنین گفته شده که منظور از گناه پیامبر(ص)» گناه امّت اوست و خداوند اجازةٌ شفاعت از گنهکاران امت را به پیامبر اکرم داده است. بنابر این» معنای یه چنین میشود که برای گناهان امتت استغفار کن و از آنها شفاعت کن. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه, ج ۲۰ ص ۱۲۷ ۲ المیزانء ج ۰۱۷ ص ۱۷۷ ۳-نمونه, ج ۲۰ ص ۱۳۴ > ۴ المیزان» ج ۱۷.ص ۲۴۰ > ۲ المیزان» ج ۰۷ ص ۱۷۷ > ۳ نمونه ج ۲۰ ص ۱۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِىٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَٰنٍ أَتَىٰهُمْ إِن فِى صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ﴿٥٦﴾
40:56 · no commentary for this ayah
لَخَلْقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٥٧﴾
40:57 · no commentary for this ayah
وَمَا يَسْتَوِى ٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْبَصِيرُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَلَا ٱلْمُسِىٓءُ قَلِيلًا مَّا تَتَذَكَّرُونَ﴿٥٨﴾
40:58 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَـَٔاتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٥٩﴾
40:59 · no commentary for this ayah
وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدْعُونِىٓ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴿٦٠﴾
مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم
از این آیه چند نکته استفاده میشود: ۱- خدا دعای بندگان را دوست دارد و خود او میخواهد که او را بخوانند. ۲- بعد از دعاء وعدةٌ اجابت داده شده است؛ ولی میدانیم که این وعده مشروط است و نه مطلق. دعایی به هدف اجابت میرسد که شرایط لازم در دعا و دعاکننده و مطلبی که مورد تقاضا استء» جمع باشد. ۳- دعا خود نوعی عبادت است؛ چراکه ذیل آّیه» واژةٌ عبادت بر آن اطلاق شده است. در روایتی میخوانیم که یکی از یاران امام صادق(ع) از ایشان پرسید: چه میفرمایی در بارةٌ دو نفر که هر دو وارد مسجد شدندء یکی نماز بیشتری به جا آورد و دیگری دعای بیشتری؛ کدامیک از این دو برترند؟ فرمود: «هر دو خوباند.» عرض کرد: میدانم؛ ولی کدام یک برترند؟ امام فرمود: «آن کس که بیشتر دعا کند. برتر است. مگر سخن خداوند متعال را نشنیدهای که میفرماید «مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم»؟ [آری] دعاء بزرگترین عبادت است.» در حدیث دیگری از امام باقر(ع) نقل شده است: «چیزی نزد خدا برتر از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد اوست. بخواهند. و هیچکس نزد خدا مبغوضتر از کسی نیست که در عبادت او تکبر ورزد و از آنچه نزد خداست. تقاضا نکند.» در اینجا ممکن است این سوّال مطرح شود که چرا برخی از دعاها مستجاب نمیشود. در پاسخ گفتهاند که مستجاب نشدن بعضی از دعاها علتهای گوناگونی دارد؛ از جمله این که شخص گرفتار دست از کار و کوشش بکشد و پیوسته دعا کند که خدا گرفتاری او را حل کند که در این صورت بیشک دعای او مستجاب نخواهد شد؛ یا این که انسان دعایی کند که به صلاحش نباشد؛ درست مانند اینکه گاهی بیمار یا کودک غذاهای رنگینی از پرستاران خود میطلبد که اگر به خواستة او عمل کننده بیماریاش افزون میشود و حتی جان او به خطر میافتد. در اینگونه موارد, خداوند مهربان دعا را در ظاهر مستجاب نمیکند و برای آخرت او ذخیره میکند. از امام صادق(ع) در این باره نقل شده است: «.. هیچکس خدا را نمیخواند مگر اینکه اجابت میکند. البته دعای انسان ستمگر به خود او بر میگردد تا این که توبه کند. اما شخصی که سزاوار استجابت است. هنگامی که دعا کند. خدا دعایش را پاسخ میدهد و بلا و گرفتاری را از آنجا که نمیداند. از او برمیگرداند؛ یا اینکه پاداش فراوانی را برای روز نیازمندی او به چنین پاداشی برایش ذخیره میکند. و اگر دادن چیزی که بنده میطلید, برای او خوب نباشد. از آن خودداری میفرماید.»
ٱللَّهُ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ لِتَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَٱلنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ﴿٦١﴾
40:61 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ﴿٦٢﴾
40:62 · no commentary for this ayah
كَذَٰلِكَ يُؤْفَكُ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ﴿٦٣﴾
40:63 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ قَرَارًا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦٤﴾
صورت شما را نیکو آفرید
امتیاز ساختار ظاهری انسان بر سایر موجودات و حیواناتء در نخستین برخورد» روشن و آشکار است: قامتی موزون و راست» با صورتی زیبا و دلپذیر» در نهایت نظم و استحکام. همین ساختمان ویژه به او امکان میدهد که به انواع کارها و صنایع ظریف یا سنگین دست بزند و با داشتن اعضای گوناگون به راحتی زندگی کند و از مواهب حیات بهره گیرد. انسان بر خلاف غالب حیوانات که با دهان آب و غذا میخورندء با دست خود با دقت و ظرافت غذا و نوشیدنی را بر میدارد و به دهان میگذارد و این کمک فراوانی به انتخاب غذاهای پاک از غذاهایی که به اجزای خارجی و اضافی آلوده است» میکند. میوهها را به راحتی پوست میکند و اجزای استفادهنشدنی را دور میریزد. بعضی از مفسران» صورت را در اینجا اعم از صورت ظاهر و باطن گرفتهاند و اشاره به انواع استعدادها و ذوقهایی میدانند که خدا در آدمی آفریده و او را از این جچهات بر سایر جانداران برتری بخشیده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ ۲۰ ص ۱۴۶ ۲- پیشین» ص ۱۵۹ > ٢- پیشین، ص ١٥٩ > FVF > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
هُوَ ٱلْحَىُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦٥﴾
40:65 · no commentary for this ayah
قُلْ إِنِّى نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَمَّا جَآءَنِىَ ٱلْبَيِّنَٰتُ مِن رَّبِّى وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦٦﴾
40:66 · no commentary for this ayah
هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوٓا۟ أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا۟ شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوٓا۟ أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿٦٧﴾
گروهی از انسانها پیش از رسیدن به این مرحله میمیرند
این جمله ممکن است اشاره به قبل از رسیدن به مرحلة پیری باشد یا اشاره به تمام مراحل خلقت انسان؛ یعنی قبل از رسیدن به هر یک از مراحل زندگی - مثل کودکی» جوانی یا پیری - امکان مرگ وجود دارد. این نکته نیز سزاوار توجه است که تمام این مراحل, با کلمةٌ «ثم» به یکدیگر عطف شده که نشانةٌ ترتیب توام با فاصله است؛ جز مرحلة اخیر یعنی رسیدن به پایان زندگی که با «واو» عطف شده است. این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر این باشد که رسیدن به پایان عمر همیشه بعد از پیری نخواهد بود؛ چرا که جوانان زیادی میمیرند و حتی یکی از آنها هم به پیری نمیرسند یا حتی افرادی قبل از رسیدن به دوران جوانی میمیرند. بنابر این بسیار لازم است که انسانها - مخصوصا جوانها - از سرمایةٌ عمر خود که مهمترین سرمایةٌ انسان است و هیچگونه اطلاعی هم از زمان از دست دادن آن ندارندء به بهترین شکل استفاده کنند. در روایتی تکاندهنده از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «خداوند. فرشتهای را آفریده است که هر شب فرود میآید و ندا سر میدهد: ای بیست سالهها. تلاش و کوشش کنید و ای سیسالهها. مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و ای چهل سالههاء چه چیزی برای دیدار پروردگارتان فراهم کردهاید و ای پنجاه سالهها, بیمدهندهای برای شما آمد و ای شصت سالههاء زراعتی هستید که هنگام درو آن نزدیک شده است و ای هفتاد سالهها, شما را فرا میخوانند. پس پاسخ دهید و ای هشتاد سالههاء قیامت برای شما آمد و شما غافلاید. سپس میگوید: اگر بندگانی رکوعگزار و مردانی فروتن و فرزندانی شیرخوار و چهارپایانی که چرا میکنند نبودند. بیشک عذابی شدید بر شما نازل میشد.»
هُوَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ فَإِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴿٦٨﴾
40:68 · no commentary for this ayah
أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِىٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ أَنَّىٰ يُصْرَفُونَ﴿٦٩﴾
40:69 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِٱلْكِتَٰبِ وَبِمَآ أَرْسَلْنَا بِهِۦ رُسُلَنَا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴿٧٠﴾
40:70 · no commentary for this ayah
إِذِ ٱلْأَغْلَٰلُ فِىٓ أَعْنَٰقِهِمْ وَٱلسَّلَٰسِلُ يُسْحَبُونَ﴿٧١﴾
40:71 · no commentary for this ayah
فِى ٱلْحَمِيمِ ثُمَّ فِى ٱلنَّارِ يُسْجَرُونَ﴿٧٢﴾
معبودهای دروغین» پرستش بیثمر
بدون شک همان گونه که در سایر آیات قرآن نیز آمده» معبودان دروغین در جهنم هستند.ء و ای بسا در کنار پرستشکنندگان باشند؛ اما از این نظر که هیچ نقش و تأثیر و خاصیتی ندارند؛ گویی گم و گور شدهاند. سپس کافران که میبینند اصل اعتراف به عبودیت بتهاء داغ ننگی بر پیشانیشان استء در مقام انکار برمیآیند و میگویند: ها اصلاً قبل از این چیزی را پرستش نمیکردیم.» اینها اوهام و خیالاتی بیش نبودند که ما آنها را واقیت میپنداشتیم و امروز برای ما روشن شده که آنها اسمهایی بیمسمٌا و الفاظی بیمعنی و مفهوماند که پرستش آنها جز ضلالت و گمراهی و بیهودگی هیچ نبوده است. بنابر این» آنها یک واقعیت انکارناپذیر را بازگو میکنند. احتمال دیگری نیز در تفسیر این آیه وجود دارد که آنها بدین علت دروغ میگویند که خود را با دروغ از رسوایی برهانند؛ چنان که در یات ۲۲ تا ۲۴ سورة انعام میخوانیم: «آن روز که همة آنها را محضور میکنیم؛ سپس به مشرکان میگوییم: معبودهایتان که همتای خدا میپنداشتید. کجایند؟ سپس پاسخ آنها چیزی جز این نیست که میگویند: سوگند به خداوندی که پروردگار ماست که ما مشرک نبودیم. ببین چگونه به خودشان دروغ میگویند و آنچه را به دروغ همتای خدا میپنداشتند. از دست میدهند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه ج ۰۲۰ ص ۱۶۷ > ۲ ارشادالقلوب» ج ۰ ص ۳۲ > ۳ نمونه ج ۰۲۰ ص ۱۷۴ > FVA > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ﴿٧٣﴾
40:73 · no commentary for this ayah
مِن دُونِ ٱللَّهِ قَالُوا۟ ضَلُّوا۟ عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُوا۟ مِن قَبْلُ شَيْـًٔا كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٧٤﴾
40:74 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ﴿٧٥﴾
40:75 · no commentary for this ayah
ٱدْخُلُوٓا۟ أَبْوَٰبَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى ٱلْمُتَكَبِّرِينَ﴿٧٦﴾
40:76 · no commentary for this ayah
فَٱصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ ٱلَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ﴿٧٧﴾
40:77 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِىَ بِـَٔايَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ فَإِذَا جَآءَ أَمْرُ ٱللَّهِ قُضِىَ بِٱلْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ ٱلْمُبْطِلُونَ﴿٧٨﴾
شمار پیامبران خدا
بسیاری از مفسران» به تناسب این آیه, بحثی در بارةٌ شمار پیامبران المی مطرح و روایات گوناگونی نقل کردهاند. طبق روایات متعددی که از پیامبر اکرم و امامان معصوم نقل شده» شمار پیامبران خدا ۱۳۴ هزار نفر است. در حدینی از امام رضا(ع) آمده که پیامبر(ص) فرمود: «خداوند عزوجل ۱۲۴ هزار پیامبر آفرید که من از همة آنها نزد خدا گرامیترم؛ در عین حال فخر و مباهاتی نمیکنم. و خداوند ۱۲۴ هزار وصی آفرید که علی از همة آنها نزد خدا گرامیتر و برتر است.» در حدیث دیگری از پیامبر اکرم بعد از ذکر عدد ۱۳۴ هزار میخوانیم: «پنج نفر آنها از اولوالعزم بودند: نوح؛ ابراهیم. موسی, عیسی و محمد.» باطل زیان خواهند کرد.» گاه میگفت که این مرد (امام چهارم) مرا خسته کرده است؛ تا به حال نتوانستهام او را بخندانم. روزی امام عبور میکردء آن مرد پیش آمد و عبای حضرت را از دوش مبارکش برداشت و رفت. امام توجهی نکرد. همراهان به دنبال او رفتند و عبا را از وی گرفتند و بر دوش حضرت افکندند. امام پرسید: «این شخص که بود؟» عرض کردند: دلقکی است که اهل مدینه را میخنداند. فرمود به او بگویید: «خداوند روزی دارد که در آن روزء امل باطل زیان خواهند کرد.»
ٱللَّهُ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَنْعَٰمَ لِتَرْكَبُوا۟ مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ﴿٧٩﴾
40:79 · no commentary for this ayah
وَلَكُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ وَلِتَبْلُغُوا۟ عَلَيْهَا حَاجَةً فِى صُدُورِكُمْ وَعَلَيْهَا وَعَلَى ٱلْفُلْكِ تُحْمَلُونَ﴿٨٠﴾
40:80 · no commentary for this ayah
وَيُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ فَأَىَّ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ تُنكِرُونَ﴿٨١﴾
40:81 · no commentary for this ayah
أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوٓا۟ أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَءَاثَارًا فِى ٱلْأَرْضِ فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٨٢﴾
40:82 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَرِحُوا۟ بِمَا عِندَهُم مِّنَ ٱلْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٨٣﴾
مغروران به دانش
یات متعدد این سوره» سرچشمةٌ اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم را کبر و غرور معرفی کرده است؛ تکبری که گاه از داشتن امکانات مالی یا کثرت نفرات و نیروی نظامی سرچشمه میگیرد و گاه از داشتن معلومات مختصری که آن را فراوان میپندارند. نمونة زندةٌ این مطلب را در عصر و زمان خود و بعد از پیروزیهای علمی و صنعتی در جوامع پیشرفتةٌ مادی میبینیم. میدانیم که یکی از عوامل موّثر در نفی مذهب و روی آوردن به مکتبهای الحادی» همین غرور علمی است که در قرون اخیر برای جمعی از دانشمندان علوم طبیعی پیدا شده است. آنها با کشف اسراری از طبیعت و دست یافتن به روزنههایی از علم چنان مست و مغرور شدند که تصور کردند چیزی در این عالم جز آنچه آنها میدانند» وجود ندارد و چون خدا را در آزمایشگاههای خود حاضر ندیدند» راه انکار در پیش گرفتند. این غرور علمی به قدری گسترش پیدا کرد که مذهب و وحی به پیامبران را زاییدةٌ جهل یا ترس بشر پنداشتند و گفتند که با فرا رسیدن دوران شکوفایی علم دیگر نیازی به مذهب نیست؛ اما خوشبختانه این مستی و غرور دیری نپایید و عوامل دیگری پدید آمد و بر این پندارهای بیاساس خط بطلان کشید. جنگهای پی در پی جهانی و بروز انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی و نابسامانیها و کشتارها و بیماریهای روانی و انواع تجاوزهای مالی و ناموسی نشان داد که علوم بشری هرگز نتوانسته و نمیتواند به تنهایی جلوی نابسامانیها را بگیرد. از سوی دیگرء معماهای فراوانی که در علوم پیدا شد و انسان خود را از حل آن عاجز دید و دنیاهای وسیعی که در برابر دیدگان او خودنمایی کرد و آدمی خود را از شناخت آن ناتوان مشاهده کرده سبب شد که بار دیگر بشر دست به دامان تعلیمات انبیا بزند و گروه عظیمی دوباره به سایةٌ وحی باز گردند و درمان این بیماریهای جانگاه را در دستورهای پیامبران جستوجو کنند. در این میان» اسلام با تعلیمات ویژه و مترقی و جامع خود»ء ظهور تازهای یافته و حرکتها به سوی شناخت اسلام اصیل شروع شده است. امید است پیش از آن که خشم الهی بار دیگر دامان گروهی از مردم جهان را بگیرد. این بیداری همگانی شود و آثار غرور» محو و نابود گردد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه ج ۲۰ ص ۱۸۳ ۲- پیشین» ص ۱۸۲ ۳ پیشین »ص ۱۹۷ > ۲- پیشین» ص ۱۸۲ > ۳- پیشین » ص ۱۹۷ > FV٩ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
فَلَمَّا رَأَوْا۟ بَأْسَنَا قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِۦ مُشْرِكِينَ﴿٨٤﴾
40:84 · no commentary for this ayah
فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَٰنُهُمْ لَمَّا رَأَوْا۟ بَأْسَنَا سُنَّتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى قَدْ خَلَتْ فِى عِبَادِهِۦ وَخَسِرَ هُنَالِكَ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٨٥﴾
40:85 · no commentary for this ayah