18 · Makkī

الكهف

Al-Kahf·The Cave

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَا﴿١﴾

    18:1 · no commentary for this ayah

  2. قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا﴿٢﴾

    18:2 · no commentary for this ayah

  3. مَّٰكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا﴿٣﴾

    18:3 · no commentary for this ayah

  4. وَيُنذِرَ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدًا﴿٤﴾

    18:4 · no commentary for this ayah

  5. مَّا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِـَٔابَآئِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَٰهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا﴿٥﴾

    18:5 · no commentary for this ayah

  6. فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ بِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِ أَسَفًا﴿٦﴾

    18:6 · no commentary for this ayah

  7. إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى ٱلْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴿٧﴾

    18:7 · no commentary for this ayah

  8. وَإِنَّا لَجَٰعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا﴿٨﴾

    18:8 · no commentary for this ayah

  9. أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَٰبَ ٱلْكَهْفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُوا۟ مِنْ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا﴿٩﴾

    18:9 · no commentary for this ayah

  10. إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ إِلَى ٱلْكَهْفِ فَقَالُوا۟ رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴿١٠﴾

    18:10 · no commentary for this ayah

  11. فَضَرَبْنَا عَلَىٰٓ ءَاذَانِهِمْ فِى ٱلْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا﴿١١﴾

    18:11 · no commentary for this ayah

  12. ثُمَّ بَعَثْنَٰهُمْ لِنَعْلَمَ أَىُّ ٱلْحِزْبَيْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوٓا۟ أَمَدًا﴿١٢﴾

    18:12 · no commentary for this ayah

  13. نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِٱلْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا۟ بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَٰهُمْ هُدًى﴿١٣﴾

    18:13 · no commentary for this ayah

  14. وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا۟ فَقَالُوا۟ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَا۟ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهًا لَّقَدْ قُلْنَآ إِذًا شَطَطًا﴿١٤﴾

    18:14 · no commentary for this ayah

  15. هَٰٓؤُلَآءِ قَوْمُنَا ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَٰنٍۭ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا﴿١٥﴾

    18:15 · no commentary for this ayah

  16. وَإِذِ ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا﴿١٦﴾

    18:16 · no commentary for this ayah

  17. وَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَٰوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمْ فِى فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيًّا مُّرْشِدًا﴿١٧﴾

    موقعیت اصحاب کهف در غار

    خداوند در این آیه با بیانی کوتاه این معانی را فهمانده که غار اصحاب کهف. شرقی - غربی نبوده که از شعاع آفتاب فقط یک بار در روز - صبح یا بعد از ظهر - استفاده کند؛ بلکه ساختمانش قطبی بوده؛ یعنی در غار به طرف قطب جنوب قرار داشته که هم در هنگام طلوع و هم در هنگام غروب» شعاع آفتاب به داخل آن می‌تابیده است. همچنین افتاب به خود آنما نمی‌تابیده؛ چون از در غار دور بوده‌اند و در فضای وسیع غار قرار داشته‌اند. خداوند به این وسیله ایشان را از حرارت آفتاب و دگرگون شدن رنگ و رویشان و پوسیدن لباس‌هایشان حفظ فرموده است. همچنین آنان در خواب خود راحت بوده‌اند؛ زیرا هوای خوابگاهشان حبس نبوده؛ بلکه همواره در فضای غارء هوا از طرف شرق و غرب در جریان بوده و اصحاب کهف هم در گذرگاه این گردش هوا قرار داشته‌اند.

  18. وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَٰسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِٱلْوَصِيدِ لَوِ ٱطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا﴿١٨﴾

    خوابی با چشم‌های باز

    یه گویای این مطلب است که خواب اصحاب کهف یک خواب عادی و معمولی نبوده و چشمان آنها در طول مدت خوابشان در غار کاملاً باز بوده است؛ درست همانند یک انسان بیدار. شاید این حالت استثنایی برای آن بوده که حیوانات موذی به آنان نزدیک نشوند؛ چرا که آنها از انسان بیدار می‌ترسند؛ یا به خاطر این‌که منظرهٌ رعب‌انگیزی پیدا کنند تا هیچ انسانی جرأت نکند به آنها نزدیک شود و این خود یک سپر حفاظتی برای آنان بوده باشد.

  19. وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَٰهُمْ لِيَتَسَآءَلُوا۟ بَيْنَهُمْ قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا۟ رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَٱبْعَثُوٓا۟ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِۦٓ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَآ أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا﴿١٩﴾

    هدف از خواب طولانی اصحاب کهف چه بود؟

    از این آیه استفاده می‌شود که علت خواب طولانی اصحاب کهف در آن غار این بوده که حقیقت «غلبةٌ نهایی حق بر باطل» برای آنان روشن شود. آری» اصحاب کهف. مردمی بودند که کفر و باطل چنان بر جامعه‌شان چیره شده بود که از ظهور و غلبةً حق نومید شده بودند و نزدیک بود دچار تردید شوند. به همین جهت» هنگامی که به غار پناه بردندء از خدا خواستند که ایشان را مشمول رحمت خود کند و آنها را هدایت کرده» از سرگردانی نجاتشان بخشد. خداوند نیز دعایشان را مستجاب کرد و سال‌های درازی به خوابشان برد و سپس بیدارشان کرد تا از یکدیگر بپرسند که چقدر خوابیده‌ایم. یکی بگوید یک روز و دیگری بگوید بخشی از روز. آنگاه پیرامون خود را بنگرند و ببینند که اوضاع و احوال دنیا طور دیگری شده و کم‌کم بفهمند که ده‌ها سال است که به خواب رفته‌اند و این چند ده‌سال که به نظر دیگران بسیار است. در نظر ایشان یک روز یا بخشی از یک روز می‌آید و از همین جا بفهمند که طول عمر دنیا یا کوتاهی آن» چیزی نیست که بتواند حقی را بمیراند یا باطلی را زنده کند و ارادة پروردگار جهان بر آن است که حق بر باطل پیروز شود و قدرت‌ها و شوکت‌های ظاهری همگی از بین‌رفتنی است.

    اهمیت غذای پاکیزه و حلال

    این جمله» توصیه‌ای به همةٌ رهروان راه حق است که نه تنما به غذای روحانی بیندیشند» بلکه مراقب پاکی غذای جسمانیشان نیز باشند که از هرگونه آلودگی پاک باشد و حتی در بحرانی‌ترین لحظات زندگی نیز این اصل را فراموش نکنند. امروزه بسیاری از مردم جهان» به اهمیت بخشی از این دستور پی برده‌اند و سعی دارند غذای آنها از هر نوع آلودگی ظاهری به دور باشد. غذاها را در ظرف‌های بهداشتی و دور از دست‌های آلوده و گرد و غبار نگهداری می‌کنند. البته این کار بسیار خوبی است؛ ولی به این مقدار نباید قناعت کرد؛ بلکه باید غذاها از آلودگی به حرام» رباء تقلب و هرگونه آلودگی باطنی نیز پاک باشد. در روایات اسلامی تأکید فراوانی روی غذای حلال و تأثیر آن در استجابت دعا و صفای قلب شده است. در روایتی می‌خوانیم کسی خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: دوست دارم دعای من به اجابت برسد. پیامبر(ص) فرمود: «غذای خود را پاک کن و غذای حرام در شکم و درون خود وارد مکن.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۳ ص ۲۵۱ ۲ نمونه چ۲ ص ۲۶۹ ۳ المیزان» چ۱۳ ص ۲۵۳ > ۴ نمونهء ج۱۲, ص ۳۷۵ > ۲- نمونهء ج۱۲ ص ۳۶۹ > ۳ المیزان» ج۰۱۳ ص ۲۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  20. إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا۟ عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِى مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوٓا۟ إِذًا أَبَدًا﴿٢٠﴾

    18:20 · no commentary for this ayah

  21. وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَآ إِذْ يَتَنَٰزَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا۟ ٱبْنُوا۟ عَلَيْهِم بُنْيَٰنًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ ٱلَّذِينَ غَلَبُوا۟ عَلَىٰٓ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا﴿٢١﴾

    نشانه‌ای از معاد

    خواب طولانی اصحاب کهف که ده‌ها سال به طول انجامید بی‌شباهت به مرگ نبود و بیدار شدنشان همچون رستاخیز بود؛ بلکه می‌توان گفت این خواب و بیداری» از پاره‌ای از جهات» از مردن و بازگشتن دوباره به زندگی و حیات عجیب‌تر بود؛ زیرا ده‌ها سال بر آنها گذشت و بدنشان نپوسید؛ در حالی که نه غذایی خوردند و نه آبی نوشیدند. بنابر این برای هر اندیشمندی این سوّال پیش می‌آید که آنها در این مدت طولانی چگونه زنده ماندند. آیا این دلیل قدرت خدا بر هر چیز و هر کار نیست؟ با توجه به چنین ماجرایی, بی‌شک حیات پس از مرگ» امکان‌پذیر می‌نماید.

    بنای مسجد در کنار مدفن اصحاب کهف

    بعضی از مورخان نوشته‌اند هنگامی که اصحاب کهف از حقیقت ماجرا آگاه شدند و این که ده‌ها سال در خواب بوده‌اند. همگی در تعجب عمیقی فرو رفتند و چون احساس می‌کردند که همةٌ فرزندان و برادران و دوستان خود را از دست داده‌اند و تحمل زندگی برای آنها ناگوار است. از خدا خواستند که چشم از این جهان بپوشند و به جوار رحمت حق منتقل شوند و چنین شد. آنها چشم از جهان فرو بستند و جسدهای آنها در غار ماند تا این که مردم به سراغشان آمدند. در اینجا نزاع و کشمکشی بین طرفداران معاد جسمانی و مخالفان آنها در گرفت. مخالفان سعی داشتند موضوع خواب و بیداری اصحاب کف به زودی به دست فراموشی سپرده شود و این دلیل دندان‌شکن را از دست موافقان بگیرند. از این رو پیشنهاد کردند که درٍ غار مسدود شود تا اصحاب کهف همیشه از نظر مردم پنهان گردند و برای خاموش کردن مردم گفتند: زیاد از آنها سخن نگویید؛ آنها سرنوشت اسرارآمیزی داشتند و پروردگارشان به وضع آنها آگاه‌تر است. بنابر این» داستان آنها را رها کنید و به حال خودشان واگذارید. اما موّمنان راستین که از این امر آگاهی یافتند و آن را سند زنده‌ای برای اثبات رستاخیز به مفهوم حقیقی‌اش می‌دانستنده سعی داشتند این داستان هرگز فراموش نشود و از این رو گفتند که ما در کنار مدفن آنها مسجد و معبدی می‌سازیم تا مردم هرگز یاد آنها را از خاطر نبرند و از روح پاک آنها استمداد کنند.

  22. سَيَقُولُونَ ثَلَٰثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًۢا بِٱلْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّىٓ أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَآءً ظَٰهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا﴿٢٢﴾

    18:22 · no commentary for this ayah

  23. وَلَا تَقُولَنَّ لِشَا۟ىْءٍ إِنِّى فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا﴿٢٣﴾

    اهمیت گفتن «ان‌شاءالله»

    گفتن «ان شاء الّه» در مورد اخبار آینده و هنگام اخذ تصمیم برای انجام کارهاء امری لازم است؛ چرا که اولاً ما هرگز در تصمیم‌گیری مستقل نیستیم و اگر خدا نخواهد هیچ‌کس توانایی بر هیچ کاری ندارد. بنابر این برای این که ثابت کنیم خواست و قدرت ما وابسته به خواست و قدرت خداست. شایسته است جملةٌ ان شاء اله را به سخنان خود اضافه کنیم. ثانیاً خبر دادن قطعی برای انسانی که قدرتش محدود است و احتمال پدیدار شدن موانع مختلف در انجام کارهایش را می‌دهد» صحیح و منطقی نیست؛ مگر این که کارهایش را با جملةٌ ان شاء الثه همراه کند. از پاره‌ای روایات استفاده می‌شود که اگر کسی سخنی را در مورد آینده بدون ان شاء له بگویدء خدا او را به خودش وا می‌گذارد و از زیر چتر حمایت خود بیرون می‌برد. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: آن حضرت دستور داده بود نامه‌ای بنویسند. هنگامی که نامه پایان یافت و به خدمتش دادند» ملاحظه کرد ان شاء اله در آن نیست. حضرت فرمود: «شما چگونه امیدوار بودید که این نامه (یا این کار) به پایان برسد؛ در حالی که ان شاء الّه در آن نیست؟ نگاه کنید در هر جای آن نیست. بگذارید.» در احادیث متعددی که در تفسیر این آیه از اهل‌بیت(ع) نقل شده بر این نکته تأکید گردیده که حتی اگر پس از گذشتن یک سال به خاطرتان آمد که ان شاء الله نگفته‌اید» جبران کنید و ان شاء اه بگویید.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۳ ص ۳۸۱ ۲- پیشین» ص ۳۸۲ ۳ پیشین» ص ۳۸۹ - ۳۸۴ > ۴ پیشین» ص ۳۹۰ > ٢- بیشین، ص ٣٨٢ > ۳ پیشین» ص ۲۸۹ - ۲۸۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  24. إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ وَٱذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰٓ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّى لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًا﴿٢٤﴾

    18:24 · no commentary for this ayah

  25. وَلَبِثُوا۟ فِى كَهْفِهِمْ ثَلَٰثَ مِا۟ئَةٍ سِنِينَ وَٱزْدَادُوا۟ تِسْعًا﴿٢٥﴾

    18:25 · no commentary for this ayah

  26. قُلِ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا۟ لَهُۥ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِۦ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِىٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِى حُكْمِهِۦٓ أَحَدًا﴿٢٦﴾

    18:26 · no commentary for this ayah

  27. وَٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلْتَحَدًا﴿٢٧﴾

    18:27 · no commentary for this ayah

  28. وَٱصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُۥ عَن ذِكْرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمْرُهُۥ فُرُطًا﴿٢٨﴾

    توجه قرآن به مژْمنان تنگدست

    مفسران در شأن نزول این آیه چنین نوشته‌اند: جمعی از ثروتمندان مستکبر و اشراف از خود راضی عرب به حضور پیامبر(ص) رسیدند و در حالی که به مردان باایمانی همجون سلمان» ابوذر» صْمَیب» خَبّاب و مانند آنها اشاره می کردند» گفتند: ای محمدء اگر تو در صدر مجلس بنشینی و این گونه افراد را که بوی آنها مشام انسان را آزار می‌دهد و لباس‌های خشن و پشمینه در تن دارنده از خود دور کنی» ما نزد تو خواهیم آمد و در مجلس خواهیم نشست و از سخنانت بهره می‌گیریم؛ ولی چه کنیم که با وجود این گروه» جای ما نیست! در این هنگام» این آیات نازل شد و به پیامبر(ص) دستور داد که هرگز تسلیم این سخنان فریبنده و توخالی نشود و همواره در دوران زندگی» با افراد باایمان و پاکدلی چون سلمان‌ها و ابوذرها باشد؛ هرچند دستشان از ثروت دنیا تهی و لباسشان پشمینه باشد. به دنبال نزول این آیهء پیامبر اکرم به جست‌وجوی این گروه برخاست؛ گویا نها با شنیدن سخن آنان ناراحت شده و به گوشه‌ای از مسجد رفته و به عبادت پروردگار سرگرم بودند. سرانجام آنها را در انتهای مسجدء در حالی که به ذکر خدا مشغول بودندء یافت. آنگاه فرمود: خدا را سپاس می‌گویم که نمردم تا این که او چنین دستوری به من داد که با امثال شما باشم.!

  29. وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَآءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَآءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا۟ يُغَاثُوا۟ بِمَآءٍ كَٱلْمُهْلِ يَشْوِى ٱلْوُجُوهَ بِئْسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتْ مُرْتَفَقًا﴿٢٩﴾

    18:29 · no commentary for this ayah

  30. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا﴿٣٠﴾

    18:30 · no commentary for this ayah

  31. أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِـِٔينَ فِيهَا عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ نِعْمَ ٱلثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا﴿٣١﴾

    18:31 · no commentary for this ayah

  32. وَٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَٰبٍ وَحَفَفْنَٰهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا﴿٣٢﴾

    برتری‌جویی ثروتمندان

    این سخنء حکایت از پندار باطل و عقیدةٌ فاسد گویندة آن می‌کند. او - مانند بسیاری از دنیاپرستان خود 7 مالک حقیقی مال و تروتش می دانست و به کلی فراموش کرده بود که تمام دارایی| ش از خداست و برای امتحان او به وی داده شده است. اسباب و وسایل ظاهری را می‌دید؛ اما صاحب حقیقی اسباب را فراموش کرده بود. با چنین درکی بود که به رفیقش گفت که من از تو داراتر و تواناترم. این همانند درک و فهمی است که قارون را واداشت تا به کسی که نصیحتش می کرد که از داشتن مال زیاد خرسندی نکند و با آن به دیگران احسان کندء بگوید که این ثروت را به وسیلةٌ دانشی که نزد خودم استء به دست آورده‌ام. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۲ ص ۴۱۴ > ۲ المیزان» ج۱۳ ص ۳۰۴ > ۱-نمونه چ۱۳ ص ۴۱۴ ۲ المیزان» ۸۳ ص ۳۰۴ ۳ پیشین» ص ۲۰۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  33. كِلْتَا ٱلْجَنَّتَيْنِ ءَاتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَيْـًٔا وَفَجَّرْنَا خِلَٰلَهُمَا نَهَرًا﴿٣٣﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  34. وَكَانَ لَهُۥ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَٰحِبِهِۦ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَنَا۠ أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا﴿٣٤﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  35. وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدًا﴿٣٥﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  36. وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّى لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا﴿٣٦﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  37. قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرْتَ بِٱلَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلًا﴿٣٧﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  38. لَّٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّى وَلَآ أُشْرِكُ بِرَبِّىٓ أَحَدًا﴿٣٨﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  39. وَلَوْلَآ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا﴿٣٩﴾

    «ما شاء الثه لا قَوَةَ الا بالله»

    این جملات. آخرین پاسخ‌های شخص موْمن به همنشین ثروتمند کافرپیشه‌اش است. در یات پیش خواندیم که آن مرد کافر چنان فریفتةٌ ثروتش شده بود که خود و ثروتش را جاودان و مستقل و بی‌نیاز از خداوند می‌پنداشت. همنشین موّمنش در پاسخ به این پندار کفرآلود. دو جمله را متذکر شد: یکی» «ما شاءالله» (آنچه خدا بخواهد. می‌شود) و دیگری,» ۷۷۷« قوة الا بالله» (نیرویی جز از ناحبة او نیست) و با این دو جمله فهماند که هیچ چیزی و هیچ کسی از خدا بی‌نیاز نیست و هر قدرت و قدرتمندی که در جهان وجود داردء وابستةٌ به آن ذات بی‌نهایت است. به راستی که این دو جملةٌ کوتاه می‌تواند چه تحولی در زندگی انسان و دیدگاه او نسبت به دنیا ایجاد کند. در روایتی می‌خوانیم که از امیرالموُمنین علی(ع) از معنای «لا حول و لا قوة الا باللّه» پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: «ما با وجود خدا مالک چیزی نیستیم و مالک نمی‌شویم مگر آنچه او ما را مالک آن گردانیده است. پس هرگاه به ما چیزی عطا کند. او از ما به آن سزاوارتر است و ما را تکلیفی بر عهده گذاشته و هر گاه آن را از ما گرفت. تکلیف خود را از ما برداشته است.»

  40. فَعَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا﴿٤٠﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  41. أَوْ يُصْبِحَ مَآؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُۥ طَلَبًا﴿٤١﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  42. وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِۦ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَىٰ مَآ أَنفَقَ فِيهَا وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَٰلَيْتَنِى لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّىٓ أَحَدًا﴿٤٢﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  43. وَلَمْ تَكُن لَّهُۥ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا﴿٤٣﴾

    دو مثال زیبا در بیان حقیقت دنیا

    خداوند در ید ۷ همین سوره به این حقیقت اشاره کرده که آنجچه بر روی زمین زینت قرار داده شده» همه اسباب و وسایلی برای امتحان انسان‌ها است تا روشن شود که عمل کدام‌یک از آنها بهتر است و البته این زرق و برق‌ها پس از مدتی نابود می‌شود و چیزی از آن باقی نخواهد ماند. این آیات» توضیحی برای مطلب أَیةُ ۷ است؛ بدین صورت که خداوند با دو مشال زیبا (مثال آن دو مرد و مثال أَیةُ ۴۵)» حقیقت آنچه را که انسان در زندگی دنیایی‌اش از ثروت و فرزند به دست می‌آوردء بیان می کند و توضیح می‌دهد که این زینت‌های زندگی و زیورهای فریب‌دهنده که به زودی از بین می روندء چگونه انسان را از یاد خدا غافل و او را به خود سرگرم کرده دل او را بندةٌ خود می‌کند؛ به گونه‌ای که انسان خیال می‌کند که واقعاً مالک آنهاست؛ تا این که ناگهان بلایی از جانب خداوند فرود آید و آن زندگی باشکوه از بین رود و برای آدمی جز خاطره‌ای که پس از بیداری از خواب به یاد می‌ماند, چیزی باقی نماند.

  44. هُنَالِكَ ٱلْوَلَٰيَةُ لِلَّهِ ٱلْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا﴿٤٤﴾

    سرپرست حقیقی عالم

    ولایت در این آیه به معنای مالکیت تدبیر است. بنابر این تفسیرء معنای آیه این است که در آن زمان که هلاکت و نابودی از هر طرف هجوم آورد و اسباب و علل ظاهری از کار افتادند. عجز و ناتوانی انسانی که خود را مستقل و بی‌نیاز از خدا می‌پنداشت» روشن شد و آشکار گشت که ولایت و سرپرستی و تدبیر امور انسان و هر چیز دیگرء تنها به دست خداست؛ زیرا خدای حقیقی اوست و هر چه که به ظاهر تأثیر و نفوذی در این عالم داردء از آن وجود بی‌نیاز تأثیر می‌پذیرد و تحت ولایت و تدبیر او قرار دارد.

    غرور ثروت

    در این داستان» ترسیم زنده‌ای از انچه غرور ثروتش می‌نامند» مشاهده می‌کنیم و با سرانجام این غرور که پایانش شرک و کفر استء آشنا می‌شویم. انسان‌های کم‌ظرفیت» هنگامی که به جایی رسیدند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتندء غالبا گرفتار بلای غرور می‌شوند. نخست سعی می‌کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیلةٌ برتری‌جویی قرار دهند. این همان است که قرآن با جملة «انا اکثر منک مالاً و اعز نفرا» در آیات پیشین از آن یاد کرده است. عشق و علاقة آنها به دنیا کم‌کم پندار جاودانگی آن را در نظرشان مجسم می‌کند و فریاد «ما اظن ان تبید هذه ابداً» (گمان نمی‌کنم هرگز این باغ نابود شود) را سر می‌دهند! اعتقاد به جاودانگی دنیای مادی» تضاد روشنی با رستاخیز دارد و چنین افرادی به انکار معاد برمی‌خیزند و «ما اظن الساعة قائْمة» (باور نمی‌کنم قیامت بر پا شود) می‌گویند. خودبینی و خودپسندیشان سبب می‌شود که برتری مادی را دلیل بر قرب و نزدیکی خود در درگاه پروردگار بدانند و برای خویش مقام فوق‌العاده‌ای نزد او قائّل شوند و بگویند که اگر به سوی خدا باز گردیم و معاد و آخرتی در کار باشدء جای ما در آنجا از اینجا هم بهتر است. این مراحل چهارگانه - کم و بیش - در زندگی قدرتمندان دنیاپرست دیده می‌شود. در واقع خط سیر انحرافی آنها از دنیاپرستی شروع می‌شود و به شرک و بت‌پرستی و کفر و انکار معاد ختم می‌گردد؛ چرا که قدرت مادی را همچون بتی می‌پرستند و غیر آن را به دست فراموشی می‌سپرند.

  45. وَٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا كَمَآءٍ أَنزَلْنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخْتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ ٱلرِّيَٰحُ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ مُّقْتَدِرًا﴿٤٥﴾

    مثالی زیبا برای حقیقت زندگی دنیا

    خداوند در این آیه به انسان‌ها می‌گوید که آغاز و پایان زندگی شما همه ساله در برابر چشمانتان تکرار می‌شود. در بهاران» گامی به صحرا بگذارید و آن صحنةٌ زیبا و دل‌انگیز را که از هرگوشه‌اش آثار حیات و زندگی نمایان استء بنگرید. در پاییز نیز به همان صحرای سرسبز فصل بهار گام بگذارید و ببینید چگونه آثار مرگ از هر گوشه‌اش نمایان است. آری» خود شما هم روزی کودکی همچون غنچة نوشکفته بودیدء بعد جوانی مانند گلی پرطراوت می‌شوید» سپس پیر و ناتوان همانند گل‌های پژمردة خشکیده و برگ‌های زرد و افسرده می‌گردید و در پایان» طوفان اجل» شما را درو می‌کند و بعد از چند صباحی, خاک‌های پوسیدةٌ شما به کمک طوفان‌ها به هر سو پراکنده می‌گردد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۱۱ > ۴ نمونهء ج۰۱۲ ص ۴۳۹ > ۱- المیزان» چ۱۳ ص ۳۱۱ ۲ نهج‌البلاغه, حکمت ۴۰۴ ۳ المیزان» ج۱۳ ص ۳۱۴ > ۳ المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۱۴ > ٥- پیشین، ص ٣٣٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  46. ٱلْمَالُ وَٱلْبَنُونَ زِينَةُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَٱلْبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا﴿٤٦﴾

    باقیات صالحات

    منظور از باقیات صالحاتء کارهای شایسته است. به نص قرآن کریم» اعمال انسان نزد خدا محفوظ و باقی است و اگر آن اعمال, صالح باشدء باقیات‌الصالحات است. در روایاتی از معصومین (ع) وارد شده که منظور از باقیات‌الصالحات نماز است و برخی دیگرء دوستی اهل بیت(ع) را مصداق آن ذکر می‌کنند. روشن است که هر یک از این روایات» مصداقی از مصادیق باقیات‌الصالحات را ذکر می‌کنند و نه ای که معنای آن را حصر کنند.!

  47. وَيَوْمَ نُسَيِّرُ ٱلْجِبَالَ وَتَرَى ٱلْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَٰهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا﴿٤٧﴾

    وبرانی و دگرگونی جهان در آستانة قیامت

    این آیه و دو آَیدٌ بعدء به حوادثی که در آستانة رستاخیز رخ می‌دهد. اشاره می‌کند. این حوادث بسیار زیاد است و در سوره‌های کوتاه و پایانی قرآن فراوان به چشم می‌خورد که «آشراطالساعة» (نشانه‌های قیامت) نامیده می‌شوند. مجموعةٌ این نشانه‌هاء دلیل بر آن است که جهان امروز می‌شود. می‌شود» سپس زلزله‌ها آن را درهم می‌کوبدء آفتاب بی‌فروغ و ماه بی‌نور و ستارگان خاموش می‌گردند و پس از آن» جهانی نو و آسمان و زمینی تازه بر ویرانه‌های آن بنا می‌گردد و زندگی تازةٌ انسان‌ها در آن جهان نو بنا

  48. وَعُرِضُوا۟ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَٰكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍۭ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَكُم مَّوْعِدًا﴿٤٨﴾

    18:48 · no commentary for this ayah

  49. وَوُضِعَ ٱلْكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيْلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلْكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحْصَىٰهَا وَوَجَدُوا۟ مَا عَمِلُوا۟ حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا﴿٤٩﴾

    کتاب‌های سه‌گانه در قیامت

    از مجموع آیات قرآن استفاده می‌شود که در عالم قیامت» سه نوع کتاب (نامة اعمال) برای انسان‌ها وجود دارد: نخستء کتاب واحدی برای حساب اعمال همگان است که هم اعمال انسان‌ها از اوّلین تا آخرین آنها در آن ثبت است. «وّضع الکتاب» حاکی از این است که کتاب واحدی برای حساب همةٌ انسان‌ها قرار داده می‌شود. دوم» کتابی است که هر امتی دارد و اعمال آن امت در آن درج است. در آَیةٌ ۲۸ سوره جائیه آمده است که هر امتی به سوی کتابش خوانده می‌شود. سوم» کتابی است که برای هر انسانی جداگانه وجود دارد. در آَیةٌ ۱۳ سورة اسراء می‌خوانیم: «و هر انسانی, (نامه) اعمالش را بر گردنش آویخته‌ایم و روز قیامت. کتابی برای او بیرون می‌آوریم که آن را در برابر خود گشوده می‌بیند.» البته یات مورد بحث نشان می‌دهد که علاوه بر ثبت اعمال انسانی در کتاب‌های ویژه» خود اعمال نیز در آنجا تجسم می‌یابند و حضور پیدا می‌کنند (و وجدوا ما عملوا حاضراً). اعمالی که به صورت انرژی‌های پراکنده در این جهان محو شده‌اندء در حقیقت از بین نرفته‌اند و علم امروز بشر نیز ثابت کرده که هیچ انرژی و ماده‌ای هرگز از میان نخواهد رفت؛ بلکه پیوسته تغییر شکل می‌دهد. آن روزء این انرژی‌های گمشده - به فرمان خدا - به ماده تبدیل می‌شوند و به صورت‌های مناسبی تجسم می‌یابند. اعمال نیک به صورت‌های جالب و زیباء و اعمال بد در چهره‌های زشت و ننگین ظاهر می‌گردند» و این اعمال با ما خواهند بود.

  50. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ ٱلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِۦٓ أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِى وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّۢ بِئْسَ لِلظَّٰلِمِينَ بَدَلًا﴿٥٠﴾

    جنی در صف فوشتگان

    از این آیه به خوبی فهمیده می‌شود که ابلیس - چنان که برخی به اشتباه پنداشته‌اند - از فرشتگان نبوده؛ بلکه از طایفة جن است. به طور کلی از یات قرآن و روایات معصومین(ع) استفاده می‌شود که مقام ابلیس بر اثر عبادت فراوانش چنان بالا رفت که در صف فرشتگان مقرب خدا در آمد؛ اما به خاطر تکبر در برابر فرمان خدا و خودداری از سجدة بر آدم(ع) از آن مقام والا رانده و مشمول خشم المی شد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ۰۱۳ ص ۳۱۵ ۲ نمونهء چ۱۳ ص ۴۵۱ ۳ المیزان» ۱۳ ص ۳۲۰ > ۴ نمونهء ج۰۱۲ ص ۴۵۷ > ۲- نمونه ج۰۱۲ ص ۴۵۱ > ۴ نمونهء چ۱۳ ص ۴۵۷ ۵ پیشین» ص ۴۶۶ > ۳ المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۲۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  51. مَّآ أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ ٱلْمُضِلِّينَ عَضُدًا﴿٥١﴾

    18:51 · no commentary for this ayah

  52. وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا۟ شُرَكَآءِىَ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَّوْبِقًا﴿٥٢﴾

    18:52 · no commentary for this ayah

  53. وَرَءَا ٱلْمُجْرِمُونَ ٱلنَّارَ فَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا۟ عَنْهَا مَصْرِفًا﴿٥٣﴾

    18:53 · no commentary for this ayah

  54. وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ أَكْثَرَ شَىْءٍ جَدَلًا﴿٥٤﴾

    18:54 · no commentary for this ayah

  55. وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوٓا۟ إِذْ جَآءَهُمُ ٱلْهُدَىٰ وَيَسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّهُمْ إِلَّآ أَن تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ ٱلْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ ٱلْعَذَابُ قُبُلًا﴿٥٥﴾

    کافران لجوج در انتظار عذاب الهی

    این آیه به این نکته اشاره کرده که گروه کافران لجوج و مغرورء با میل و ارادةٌ خود هرگز ایمان نخواهند آورد و تنها در دو حالت ایمان می‌آورند: نخست» زمانی که عذاب‌های دردناکی که اقوام پیشین را در بر گرفتء آنها را فرو گیرد؛ دوم این که عذاب الهی را با چشم خود مشاهده کنند که این ایمان اضطراری البته بی‌ارزش خواهد بود. توجه به این نکته لازم است که این گروه‌های گمراه هرگز در انتظار چنین سرنوشتی نبوده‌اند؛ اما چون این سرنوشت برای آنها حتمی بوده» قرآن آن را انتظار نامیده و این نوعی کنایة زیبا است؛ درست مثل این‌که ما به فرد سرکشی می‌گوییم: تو فقط می‌خواهی مجازات شوی؛ یعنی مجازات» سرنوشت حتمی تو است؛ آن‌چنان که گویا در انتظارش هستی.

  56. وَمَا نُرْسِلُ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَٰدِلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ لِيُدْحِضُوا۟ بِهِ ٱلْحَقَّ وَٱتَّخَذُوٓا۟ ءَايَٰتِى وَمَآ أُنذِرُوا۟ هُزُوًا﴿٥٦﴾

    18:56 · no commentary for this ayah

  57. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِىَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ فَلَن يَهْتَدُوٓا۟ إِذًا أَبَدًا﴿٥٧﴾

    18:57 · no commentary for this ayah

  58. وَرَبُّكَ ٱلْغَفُورُ ذُو ٱلرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا۟ لَعَجَّلَ لَهُمُ ٱلْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا۟ مِن دُونِهِۦ مَوْئِلًا﴿٥٨﴾

    18:58 · no commentary for this ayah

  59. وَتِلْكَ ٱلْقُرَىٰٓ أَهْلَكْنَٰهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا۟ وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا﴿٥٩﴾

    18:59 · no commentary for this ayah

  60. وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَىٰهُ لَآ أَبْرَحُ حَتَّىٰٓ أَبْلُغَ مَجْمَعَ ٱلْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِىَ حُقُبًا﴿٦٠﴾

    چرا موسی به دنبال خضر رفت ؟

    با این آیه, داستان موسی(ع) و دانشمندی که او در محل تلاقی دو دریا با او دیدار کردء آغاز می‌شود؛ دانشمندی که از اسرار حوادث آگاهی داشت و نام او در روایات» «خضر» است. گویا خداوند با این داستان می‌خواهد این نکته را به پیامیر اسلام(ص) بفهماند که به خاطر روی‌گرداندن مردم از دعوت او و دنیاپرستی آنها غمگین نشود و در دعوت خویش استقامت داشته باشد؛ چرا که در پس این ظاهرء باطنی هست و فوق قدرت‌ها و ثروت‌های کافرانء قدرت الهی قرار دارد؛ چنان که باطنی در پس ظاهر کارهای خضر(ع) بود که سپس آشکار شد. موسایی که در این داستان از او یاد شده, همان موسی بن عمران(ع) - سومین پیامبر اولوالعزم - است و طبق روایات» دوست او که در آَیةٌ ۶۰ از وی یاد شده, «یوشع بن نون» - وصی آن حضرت - است. در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زمانی موسی(ع) در میان گروهی از بنی‌اسرائیل نشسته بود. مردی به او گفت: من هیچ کس را نمی‌شناسم که نسبت به خداوند از تو داناتر باشد. موسی(ع) فرمود: من نیز نمی‌شناسم. در این هنگام خداوند به او وحی کرد: چرا. بندةُ من, خضر, از تو آگاه‌تر است. موسی, راه رسیدن به خضر را از خدا پرسید. پس نشانة جایگاه خضر آنجا شد که ماهی موسی گم شود. و آنچه خدا در قرآن فرموده بر او گذشت.» ۰ مجمع البحرین: مجمع‌البحرین به معنای محل پیوند دو دریا است. در این که اشاره به کدام دو دریا است. میان مفسران گفت‌وگو است؛ اما احتمال صحیح‌تر» این است که منظورء محل اتصال خلیج عقبه با خلیج سونز است. می‌دانیم که دریای احمرء در شمال, دو پیش‌رفتگی» یکی به سوی شمال شرقی و دیگری به سوی شمال غربی دارد که اولی خلیج عقبه را تشکیل می‌دهد و دومی خلیج سوئز را و این دو خلیج در قسمت جنوبی به هم می‌پیوندند و به دریای احمر متصل می‌شوند. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Majmaʿ al-Bayān.

  61. فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ سَرَبًا﴿٦١﴾

    چگونه ماهی در دریا روان شد؟

    علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: بدان که این آیات. صراحتی در زنده شدن ماهی پس از مرگش ندارد (چنانچه برخی از مفسران گفته‌اند) بلکه از ظاهر عبارت استفاده می‌شود که آن ماهی در قسمتی از صخره که مشرف بر دریا بودء قرار داده شده بود و در دریا افتاد؛ یا آب دریا بر اثر مد بالا آمد و ماهی را ربود و مانند این امور. ماهی در دریا ناپدید گشت و به نحو عجیبی در اعماق آن فرو رفت. بعضی از روایات - مانند روایتی که در توضیح أَیة ۶۰ ذکر شد - این نظر را تأیید می‌کنند؛ زیرا در آنها نشانةُ مکان خضرء گم شدن ماهی بود و نه زنده شدن آن. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۵۱۲ ص ۴۷۱ ۲ المیزان» ج۸۱۳ ص ۳۳۳ ۳-نمونه, ج۱۲ ص ۴۸۰ > ۴ المیزان» ۸۳ ص ۳۳۵ > ۲ المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۳۳ > ۳ نمونه ج۱۲ ص ۴۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  62. فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَىٰهُ ءَاتِنَا غَدَآءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَٰذَا نَصَبًا﴿٦٢﴾

    18:62 · no commentary for this ayah

  63. قَالَ أَرَءَيْتَ إِذْ أَوَيْنَآ إِلَى ٱلصَّخْرَةِ فَإِنِّى نَسِيتُ ٱلْحُوتَ وَمَآ أَنسَىٰنِيهُ إِلَّا ٱلشَّيْطَٰنُ أَنْ أَذْكُرَهُۥ وَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ عَجَبًا﴿٦٣﴾

    آیا ممکن است شیطان چیزی را از یاد پیامبر خدا ببرد؟

    شاید پس از تلاوت این جمله از آّیه» این سوّال به ذهن برسد که آیا ممکن است شیطان در فکر و ذهن پیامبری مانند یوشع بن نون تصرف کند؛ در حالی که می‌دانیم پیامبران در مقابل شیطان مصونیّت دارند. در پاسخ باید گفت که معصوم بودن پیامبران از شیطان بدین معناست که شیطان نمی‌تواند ایشان را به گناه بکشد؛ اما دلیلی نداریم که شیطان نتواند پیامبران را لت کند و مثلاً چیزی را از یاد آنها ببرد. از برخی از یات قرآن نیز این مطلب استفاده می‌شود؛ مانند أَِةُ ۴۱ سورةٌ ص که می‌فرماید: «و به خاطر بیاور بندةٌ ما ایوب را؛ هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.»

  64. قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَٱرْتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَارِهِمَا قَصَصًا﴿٦٤﴾

    18:64 · no commentary for this ayah

  65. فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَٰهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا﴿٦٥﴾

    دیدار موسی و خضر(ع)

    نام عالِمی که موسی(ع) با او دیدار کرد و در این آیه به زیبایی از او یاد شده است» در قرآن کریم نیامده است؛ اما در روایات آمده که او «خضر»(ع) و از پیامبران معاصر حضرت موسی بوده است. در برخی از روایات وارد شده که خداوند عمر زیادی به او بخشید و او زنده است و از دنیا نرفته است.

    خضر(ع)؛ پذیرای علم الهی

    در این که منظور از «رحمة من عندنا» در این آیه چیست. مفسران تفسیرهای گوناگونی بیان کرده‌اند: بعضی» آن را به مقام نبوت و برخی به عمر طولانی تفسیر کرده‌اند؛ ولی این احتمال نیز وجود دارد که منظورء استعداد شایان و روح وسیع و شرح صدری باشد که خدا به آن مرد بزرگ داده بود تا پذیرای علم الهی گردد. تعبیر به «من لدنا» نیز نشان می‌دهد که علم حضرت خضر(ع)» یک علم عادی نبوده؛ بلکه آگاهی از قسمتی از اسرار جهان و رموز حوادئی که تنها خدا می‌دانده بوده است. تبیر به «علماً» - که نکره است و در این‌گونه موارد معمولاً برای تعظیم می‌آید -نشان می‌دهد که خضرء بهرة بسیاری از این علم الهی داشته است.

  66. قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا﴿٦٦﴾

    18:66 · no commentary for this ayah

  67. قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا﴿٦٧﴾

    18:67 · no commentary for this ayah

  68. وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ خُبْرًا﴿٦٨﴾

    وظیفةٌ متفاوت موسی و خضر در دو قلمرو جداگانه

    باید توجه داشت که حضرت خضر(ع) به ابوابی از علوم احاطه داشته که مربوط به اسرار باطن و عمق حوادث و پدیده‌ها بوده؛ در حالی که موسی(ع) نه مأمور به باطن بود و نه از آن آگاهی چندانی داشت. در چنین مواردی بسیار می‌شود که چهرةٌ ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است» متفاوت است؛ چه بسا ظاهر آن بسیار زننده یا ابلهانه باشد؛ در حالی که در باطن بسیار مقدس» حساب‌شده و منطقی است. در چنین موردی» آن‌کس که ظاهر را می‌بیند» عنان صبر و اختیار را از کف می‌دهد و اعتراض و گاهی پرخاش می‌کند؛ ولی استادی که از اسرار درون آگاه است و چهرهٌ باطن را می‌نگرد. با خونسردی به کار خویش ادامه می‌دهد و به اعتراض و فریاد او توجهی نمی‌کند؛ بلکه در انتظار فرصت مناسبی است که حقیقت امر را بازگو کند. شاگرد اما همچنان بیتابی می‌کند؛ ولی هنگامی که اسرار برای او فاش شدء کاملاً ارام می‌گیرد. در اینجا این سوّال پیش می‌آید که آیا نباید پیامبر اولوالعزم و صاحب رسالت» دانشمندترین فرد زمان خودش باشد. در پاسخ می‌گوییم که باید دانشمندترین آنها به قلمرو مأموریتش -یعنی نظام تشریع - باشد و موسی در رابطه با نظام تشریع» داناترین و عالم‌ترین فرد زمان خود بوده است؛ اما قلمرو دوست عالم موسی» قلمرو جداگانه‌ای بود که ارتباطی به نظام تشریع نداشت. به تعبیر دیگر» خضرء از اسراری آگاه بود که دعوت نبوت بر آن متکی نبود. در حدیثی از امام صادق(ع) به صراحت می‌خوانیم که «موسی (در علم شرع) از خضر آگاه‌تر بود.» از حدینی که از امام رضا(ع) نقل شده نیز این نکته استفاده می‌شود که قلمرو مأموریت این دو بزرگوار متفاوت بوده و هر کدام در کار خود از دیگری آگاه‌تر بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۳۶ > ۴ پیشین» ص ۴۸۷ و ۵۱۵ > ۱- المیزان» ج۱۳, ص ۳۳۶ ۲- پیشین» ص ۳۳۴ ۳ نمونه, چ۱۳ ص ۴۸۶ > ۳ نمونه, ج۱۲ ص ۴۸۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  69. قَالَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرًا وَلَآ أَعْصِى لَكَ أَمْرًا﴿٦٩﴾

    18:69 · no commentary for this ayah

  70. قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰٓ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا﴿٧٠﴾

    18:70 · no commentary for this ayah

  71. فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا إِمْرًا﴿٧١﴾

    18:71 · no commentary for this ayah

  72. قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا﴿٧٢﴾

    18:72 · no commentary for this ayah

  73. قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِى بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْرًا﴿٧٣﴾

    18:73 · no commentary for this ayah

  74. فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَٰمًا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةًۢ بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا نُّكْرًا﴿٧٤﴾

    18:74 · no commentary for this ayah

  75. قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا﴿٧٥﴾

    18:75 · no commentary for this ayah

  76. قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍۭ بَعْدَهَا فَلَا تُصَٰحِبْنِى قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّى عُذْرًا﴿٧٦﴾

    18:76 · no commentary for this ayah

  77. فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهْلَ قَرْيَةٍ ٱسْتَطْعَمَآ أَهْلَهَا فَأَبَوْا۟ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا﴿٧٧﴾

    18:77 · no commentary for this ayah

  78. قَالَ هَٰذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا﴿٧٨﴾

    18:78 · no commentary for this ayah

  79. أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَٰكِينَ يَعْمَلُونَ فِى ٱلْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَآءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا﴿٧٩﴾

    18:79 · no commentary for this ayah

  80. وَأَمَّا ٱلْغُلَٰمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَآ أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَٰنًا وَكُفْرًا﴿٨٠﴾

    18:80 · no commentary for this ayah

  81. فَأَرَدْنَآ أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَوٰةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا﴿٨١﴾

    18:81 · no commentary for this ayah

  82. وَأَمَّا ٱلْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى ٱلْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُۥ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَٰلِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا﴿٨٢﴾

    انصاف موسی در برابر خضر

    این آیه» حکایت از نهایت انصاف و دورنگری موسی(ع) می‌کند؛ زیرا پس از سه بار آزمایش که در می‌یابد مأموریت او و خضر از هم جدا است» تسلیم حق می‌شود. آری» با این که فراق استاد برای او سخت ناگوار بودء در برابر این واقعیت لجاجت به خرج نمی‌دهد و منصفانه حق را به آن مرد عالم می‌دهد؛ در حالی که از همین دوستی کوتاه» گنج‌های عظیمی از حقیقت اندوخته بود. انسان نباید تا آخر عمر مشغول آزمایش خویش باشد و هنگامی که چند بار مطلبی را آزمود» باید به نتیجهُ آن گردن نهد.!

    تأثیر درستکاری انسان بر سرنوشت فرزند

    از این آیه استفاده می‌شود که درستکاری انسان گاهی در وارثان انسان اثر نیک می‌گذارد و سبب سعادت و خیر برای آنها می‌گردد؛ چنان که از یه ‎٩‏ سورهٌ نساء نیز استفاده می‌شود که صلاح پدر و مادر در سرنوشت فرزند موّئر است؛ آنجا که می‌فرماید: «کسانی که اگر فرزندان ناتوانی از خود به یادگار بگذارند. از آیندةٌ آنان می‌ترسند. باید (از ستم در بارةٌ یتیمان مردم) بترسند.» از امام صادق(ع) چنین روایت شده است: «خداوند به خاطر شایستگی مرد موْمنء فرزند او و نوه‌اش را هم اصلاح می‌کند و خاندان و اطرافیانش را حفظ می‌فرماید. پس آنها پیوسته به خاطر آن موّمن در نزد خداوند در حفظ و نگهبانی خدا هستند.» سپس امام داستان دو نوجوان یتیم را یادآوری کرد و به این قسمت از آیه استناد نمود که می‌فرماید: «و کان ابوهما صالحا». پس فرمود: «آیا نمی‌بینی چگونه خدا صلاح پدر و مادر آن دو را با لطف و رحمت نسبت به آن دو نوجوان شکرگزاری کرد.»

    آیا روش خضر سرمشق است

    مهمترین مسئله‌ای که دانشمندان را در داستان موسی و خضر(ع) به خود مشغول کرده» ماجراهای سه‌گانة آن دو است. موسی چون به باطن آمور آگاه نبود. زبان به اعتراض می‌گشود؛ ولی بعداً که توضیحات استاد را می‌شنید» قانع می‌شد. سوال این است که آیا واقعاً می‌توان اموال کسی را بدون اجازة او معیوب کرد؛ به خاطر آن‌که غاصبی آن را از بین نبرد؟ و آیا می‌توان نوجوانی را به خاطر کاری که در اینده انجام می‌دهدء مجازات کرد؟! و آیا لزومی دارد که ما برای حفظ مال شخص دیگری به رایگان زحمت بکشیم؟! در پاسخ این سوّال‌ها باید گفت که ما در این جهان دارای دو نظام هستیم: نظام تکوین و نظام تشریع. گرچه این دو نظام در اصول کلی هماهنگ‌اند گاه می‌شود که در جزئیات از هم جدا می‌شوند. مثلاً خداوند برای آزمایش بندگان» آنها را به امور ترس‌آور و کاهش در اموال و محصولات و از بین رفتن عزیزان مبتلا می‌کند تا معلوم شود چه اشخاصی در برابر این حوادث صابر و شکیبا هستند؛ اما آیا هیچ پیامبری می‌تواند اقدام به چنین کاری کند؟ یا این که خداوند به خاطر ناشکری شخصی,» نعمتی مثل سلامت را از او می‌گیرد؛ ولی از نظر قوانین شرع نمی‌توان به خاطر ناشکری شخصی, سلامتش را از او گرفت. از نظر نظام تکوین الهی هیچ مانعی وجود ندارد که خداوند حتی کودک نابالغی را گرفتار حادثه‌ای کند و در آن حادثه جان او را بگیرد؛ چرا که وجودش در آینده ممکن است خطرات بزرگی به بار آورد؛ همان گونه که گاهی ماندن این اشخاص دارای مصالحی همچون امتحان است. همین گونه است که خداوند گروهی (مانند موسی) را مأمور پیاده کردن نظام تشریع می‌کند و گروهی از فرشتگان یا انسان‌ها را مأمور پیاده کردن نظام تکوین. البته بدون شک هیچ یک از دو گروه نمی‌تواند خودسرانه اقدامی کند و باید از مالک و حاکم حقیقی اجازه داشته باشد. به همین دلیل, خضر با > **پانوشت صفحه (منابع):** > صراحت اعلام کرد که من آن کارها را خودسرانه انجام نداده‌ام.* > ۱- المیزان» ج۰۱۳۲ ص ۴۹۴ و ۵۱۹ ۲ المیزان» چ۸۳ ص ۳۴۵ ۳ نمونه چ۵۲ ص ۵۰۵ > ۲ المیزان» ج۰۱۳ ص ۳۴۵ > ۳ نمونه ج۱۲ ص ۵۰۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  83. وَيَسْـَٔلُونَكَ عَن ذِى ٱلْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا۟ عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا﴿٨٣﴾

    18:83 · no commentary for this ayah

  84. إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَٰهُ مِن كُلِّ شَىْءٍ سَبَبًا﴿٨٤﴾

    ,. ذوالقرنین

    در این که ذوالقرنین چه کسی بوده در میان مفسران گفت و گوی بسیار است. در میان این نظریات, نظری که با آیات قرآن و شواهد تاریخی مطابقت بیشتری دارد, این است که ذوالقرنین همان «کورش کبیر» - پادشاه هخامنشی - است. طبق تاریخ, کورش سفرهایی به شرق, غرب و شمال انجام داد که با سفرهای سه‌گانة ذوالقرنین که در قرآن ذکر شده, انطباق‌پذیر است. نخستین لشکرکشی کورش» به کشور لیدیا که در شمال آسیای صغیر قرار داشت» صورت گرفت. این کشور در غرب مرکز حکومت کورش واقع شده بود. اگر نقشة ساحل غربی آسیای صغیر را ملاحظه کنیم» خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل, در خلیچ‌های کوچک غرق می‌شود؛ مخصوصاً در نزدیکی خلیج ازمیر که صورت چشمه‌ای به خود می‌گیرد. در یه ۸۶ می‌فرماید ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد که خورشید در چشمةٌ تیره و گل‌آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای است که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب در خلیچ‌های ساحلی مشاهده کرد. لشکرکشی دوم کورش» به جانب شرق بود. هرودوت - مورخ یونانی - می‌گوید: این هجوم شرقی کورش, بعد از فتح لیدیا صورت گرفت. طفیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی» کورش را به این حمله واداشت. تعبیر قرآن (آَیةٌ 4۹۰ اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی نداشتند و بیابان‌ گرد و صحرانورد بودند. لشکرکشی سوم کورش به سوی شمال و به طرف کوه‌های قفقاز بود تا به تنگه میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی» به درخواست مردمی که آنجا بودند» در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این تنگه در عصر حاضرء تنگهُ داریال نامیده می‌شود که هم اکنون» میان ولادی کیوکز و تفلیس قرار دارد و دیوار آهنی نیز در آن موجود است. این دیوار همان سدی است که کورش بنا کرده و اوصافی که قرآن (آیات ‎٩۴‏ تا ‎)٩۷‏ در بارةٌ سد ذوالقرنین بیان کرده» کاملاً بر آن تطبیق می‌کند. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Ṣāfī.

  85. فَأَتْبَعَ سَبَبًا﴿٨٥﴾

    18:85 · no commentary for this ayah

  86. حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَٰذَا ٱلْقَرْنَيْنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا﴿٨٦﴾

    18:86 · no commentary for this ayah

  87. قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُۥ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِۦ فَيُعَذِّبُهُۥ عَذَابًا نُّكْرًا﴿٨٧﴾

    18:87 · no commentary for this ayah

  88. وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا﴿٨٨﴾

    18:88 · no commentary for this ayah

  89. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا﴿٨٩﴾

    18:89 · no commentary for this ayah

  90. حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ ٱلشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا﴿٩٠﴾

    18:90 · no commentary for this ayah

  91. كَذَٰلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا﴿٩١﴾

    18:91 · no commentary for this ayah

  92. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا﴿٩٢﴾

    18:92 · no commentary for this ayah

  93. حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ ٱلسَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا﴿٩٣﴾

    چه اسبابی در اختیار ذوالقرنین بود؟

    سبب در اصل به معنای طنابی است که با آن از درختان نخل بالا می‌روند و سپس به هرگونه وسیله اطلاق شده است. این کلمه در آّیه مفهوم وسیعی دارد و نشان می‌دهد که خداوند اسباب وصول به هر چیزی را در اختیار ذوالقرنین گذاشته بود: عقل و درایت کافی» مدیریت صحیح» قدرت و قَوّتء لشکر و نیروی انسانی و امکانات مادی. او هم از این اسباب به بهترین شکل استفاده می‌کرد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  94. قَالُوا۟ يَٰذَا ٱلْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰٓ أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا﴿٩٤﴾

    نحوةٌ سخن گفتن ذوالقرنین با قومی که سخنی را درک نمی کردند

    در ید ‎٩۳‏ می‌فرماید ذوالقرنین به قومی رسید که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند و زبانشان مخصوص خودشان بود؛ اما ید ۹۴ می‌فرماید آن قوم با ذوالقرنین صحبت کردند و از او در برابر یأُجوج و مأجوج کمک خواستند. این گفتار آنها - با این که زبان ذوالقرنین را نمی‌فهمیدند - ممکن است از طریق علامت و اشاره بوده باشد؛ پا با لغات بسیار ناقصی که نمی‌توان آن را گفتار به حساب آورد. این احتمال را نیز داده‌اند که تفاهم میان آنها به‌وسیلةٌ بعضی از مترجمین یا به الهام المی -همچون سخن گفتن بعضی از پرندگان با سلیمان - صورت گرفته باشد.

    یأجوج و مأجوج

    با توجه به قراین و شواهد - به احتمال زیاد - یأجوج و مأجوج» گروهی از طایفة مضول بودند که برای مردم قفقاز مزاحمت شدیدی ایجاد کرده بودند. مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه.ء تقاضای جلوگیری از آنها را از وی کردند و او نیز اقدام به احداث سد معروف ذوالقرنین کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۲ ص ۵۴۹- ۵۴۲ ۲- پیشین» ص ۵۲۶ ۳ پیشین» ص ۵۳۳ > ۴ پیشین» ص ۵۵۲ > ۲ پیشین» ص ۵۲۶ > ۳- پیشین» ص ۵۳۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  95. قَالَ مَا مَكَّنِّى فِيهِ رَبِّى خَيْرٌ فَأَعِينُونِى بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا﴿٩٥﴾

    18:95 · no commentary for this ayah

  96. ءَاتُونِى زُبَرَ ٱلْحَدِيدِ حَتَّىٰٓ إِذَا سَاوَىٰ بَيْنَ ٱلصَّدَفَيْنِ قَالَ ٱنفُخُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا جَعَلَهُۥ نَارًا قَالَ ءَاتُونِىٓ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا﴿٩٦﴾

    18:96 · no commentary for this ayah

  97. فَمَا ٱسْطَٰعُوٓا۟ أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا ٱسْتَطَٰعُوا۟ لَهُۥ نَقْبًا﴿٩٧﴾

    18:97 · no commentary for this ayah

  98. قَالَ هَٰذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّى فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُۥ دَكَّآءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّا﴿٩٨﴾

    18:98 · no commentary for this ayah

  99. وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِى بَعْضٍ وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَجَمَعْنَٰهُمْ جَمْعًا﴿٩٩﴾

    18:99 · no commentary for this ayah

  100. وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَٰفِرِينَ عَرْضًا﴿١٠٠﴾

    18:100 · no commentary for this ayah

  101. ٱلَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِى غِطَآءٍ عَن ذِكْرِى وَكَانُوا۟ لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا﴿١٠١﴾

    18:101 · no commentary for this ayah

  102. أَفَحَسِبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَن يَتَّخِذُوا۟ عِبَادِى مِن دُونِىٓ أَوْلِيَآءَ إِنَّآ أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ نُزُلًا﴿١٠٢﴾

    بهشت و دوزخ؛ مقدمة پاداش و کیفری وصف‌ناپذیر

    «ُرْل» چیزی است که میهمان در ابتدای ورودش با آن پذیرایی می‌شود. این آیه می‌فرماید که جهنم» نرْل کافران است. در یه ۱۰۷ می‌خوانیم که بهشت. رل مومنان نیکوکار است. برخی از مفسران از این تعبیر استفاده کرده‌اند که پهشت و جهنم؛ اولین پاداش و کیفر موْمنان و کافران است و در پس آنها ثواب و عقابی وجود دارد که وصف‌شدنی نیست. برخی از یات قران نیز این نظر را تأیید می‌کند؛ مانند: «هر چه بخواهند. در آنجا (بهشت) برای آنها هست. و نزد ما نعمت‌های بیشتری وجود دارد (که به فکر هیچ کسی نمی‌رسد)» (ق - 1۳۵ پا این آیه که می‌فرماید: «میچ کس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمی که برای روشنی چشم‌هاست. برای آنها نهفته شده.» (سجده - ۱۷)؛ یا این آَیةُ شریف: «و برای آنها (ستمکاران) (در قیامت) اموری ظاهر می‌شود که هرگز گمان نمی‌کردند.» (زمر - ۱.)۴۷

  103. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِٱلْأَخْسَرِينَ أَعْمَٰلًا﴿١٠٣﴾

    زیانکارترین مردم

    بسیار می‌بینیم که انسان گاه کار خلافی انجام می‌دهد که فکر می‌کند کار خوب و مهمی بوده است. چنین جهل مرکّبی ممکن است یک لحظه یا یک سال یا حتی یک عمر ادامه یایده و راستی که بدبختی‌ای از این بزرگ‌تر تصور نمی‌شود. اگر می‌بینیم قرآن چنین کسانی را زیانکارترین مردم نام نهاده, دلیلش روشن است: کسانی که مرتکب گناهی می‌شوند» اما می‌دانند خلافکارندء غالباً حد و مرزی برای خلافکاری خود قرار می‌دهند و بسیار می‌شود که به خود می‌آیند و برای جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح می‌روند؛ اما آنها که گنهکارند و در عین حال» گناهشان را عبادتء اعمال بدشان را نیکوکاری و کزی‌ها را درستی می‌پندارند» نه تنها درصدد جبران نیستندء بلکه با شدت هرچه تمام‌تر به کار خود ادامه می‌دهند. قرآن این تعبیر جالب توجه را برای آنها به کار برده است: «اخسرین اعمالاً». در روایات» مصادیق روشنی برای این تعبیر ذکر شده که سزاوار تأمل است. در برخی از روایات» مردان و زنان تارک دنیاء از مصادیق این آیه شمرده شده‌اند؛ چرا که آنها عمری را در گوشة دیرها سپری می‌کنند و خود را از لذات حلال زندگی محروم می‌نمایند و این محرومیت‌ها را سبب قرب خود به خدا می‌دانند. در بعضی دیگر از روایات» «خوارج نهروان»» یکی از مصادیق این یه ذکر شده‌اند؛ آن جمعیت قشری و بی‌مغز و نادان که بزرگ‌ترین گناهان همچون کشتن علی(ع) را موجب تقرب به خدا می‌دانستند و بهشت را در انحصار خود فرض می‌کردند. آری» تعصب‌های شدیدء غرور و تکبرء خودمحوری و خودخواهی و دنیاپرستی» از مهم‌ترین عوامل پیدایش این‌گونه پندارهای غلط است.

  104. ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴿١٠٤﴾

    زیانکارترین مردم

    بسیار می‌بینیم که انسان گاه کار خلافی انجام می‌دهد که فکر می‌کند کار خوب و مهمی بوده است. چنین جهل مرکّبی ممکن است یک لحظه یا یک سال یا حتی یک عمر ادامه یایده و راستی که بدبختی‌ای از این بزرگ‌تر تصور نمی‌شود. اگر می‌بینیم قرآن چنین کسانی را زیانکارترین مردم نام نهاده, دلیلش روشن است: کسانی که مرتکب گناهی می‌شوند» اما می‌دانند خلافکارندء غالباً حد و مرزی برای خلافکاری خود قرار می‌دهند و بسیار می‌شود که به خود می‌آیند و برای جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح می‌روند؛ اما آنها که گنهکارند و در عین حال» گناهشان را عبادتء اعمال بدشان را نیکوکاری و کزی‌ها را درستی می‌پندارند» نه تنها درصدد جبران نیستندء بلکه با شدت هرچه تمام‌تر به کار خود ادامه می‌دهند. قرآن این تعبیر جالب توجه را برای آنها به کار برده است: «اخسرین اعمالاً». در روایات» مصادیق روشنی برای این تعبیر ذکر شده که سزاوار تأمل است. در برخی از روایات» مردان و زنان تارک دنیاء از مصادیق این آیه شمرده شده‌اند؛ چرا که آنها عمری را در گوشة دیرها سپری می‌کنند و خود را از لذات حلال زندگی محروم می‌نمایند و این محرومیت‌ها را سبب قرب خود به خدا می‌دانند. در بعضی دیگر از روایات» «خوارج نهروان»» یکی از مصادیق این یه ذکر شده‌اند؛ آن جمعیت قشری و بی‌مغز و نادان که بزرگ‌ترین گناهان همچون کشتن علی(ع) را موجب تقرب به خدا می‌دانستند و بهشت را در انحصار خود فرض می‌کردند. آری» تعصب‌های شدیدء غرور و تکبرء خودمحوری و خودخواهی و دنیاپرستی» از مهم‌ترین عوامل پیدایش این‌گونه پندارهای غلط است.

  105. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَزْنًا﴿١٠٥﴾

    18:105 · no commentary for this ayah

  106. ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا۟ وَٱتَّخَذُوٓا۟ ءَايَٰتِى وَرُسُلِى هُزُوًا﴿١٠٦﴾

    18:106 · no commentary for this ayah

  107. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّٰتُ ٱلْفِرْدَوْسِ نُزُلًا﴿١٠٧﴾

    18:107 · no commentary for this ayah

  108. خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا﴿١٠٨﴾

    18:108 · no commentary for this ayah

  109. قُل لَّوْ كَانَ ٱلْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّى لَنَفِدَ ٱلْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّى وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِۦ مَدَدًا﴿١٠٩﴾

    18:109 · no commentary for this ayah

  110. قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَٰلِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا﴿١١٠﴾

    لقاءالله

    بدون شک منظور از لقای خداء ملاقات حسی نیست؛ زیرا لازمة ملاقات حسی, جسم داشتن است و جسم داشتن لازمهاش محدود بودن، نیازمند بودن وفنایذیر بودن است وهر عاقلی می داند که خداوند دارای چنین صفاتی نیست. پس منظور از لقای خداء شهود باطنی است؛ یعنی انسان در قیامت چون آثار خدا را بیشتر و بهتر از هر زمان مشاهده می‌کند» انگار او را با چشم دل آشکارا دیده است. به همین دلیل - طبق آیات قرآن - حتی لجوج‌ترین منکران خدا در قیامت زبان به اعتراف می‌گشایند؛ چرا که دیگر راهی برای انکار نمی بینند.

    اخلاص؛ حقیقت عمل صالح

    این آّیه» حقیقت عمل صالح را در یک جملةٌ کوتاه بیان می‌کند. به تعبیر روشن‌ترء تا حقیقت خلوص و اخلاص در عمل نیایدء رنگ عمل صالح به خود نخواهد گرفت. از پیامبر اسلام(ص) چنین روایت شده است: «هرکس که برای ریا و خودنمایی نماز بخواند و روزه بگیرد و صدقه بدهد. (در عبادت پروردگارش) شریک قرار داده است.» سپس حضرت أَیةٌ مورد بحث را تلاوت فرمود. در حدیث دیگری از امام باقر و امام صادق(ع) می‌خوانیم: «اگر بنده‌ای کاری را به خاطر جلب رحمت خدا و سرای آخرت انجام دهد. ولی به دست آوردن خشنودی یکی از مردم نیز در انگیزهٌ او دخالت داشته باشد. در حقیقت مشرک است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ پیشین» ص ۵۷۷ ۵ المیزان» ج ۰۱۳ ص ۴۰۲ > ۱- المیزان» ج۱۳ ص۳۶۴ ۲ نمونه, چ۲ ص ۵۶۳ ۳ پیشین» ص ۵۶۶ > ۲- نمونهء ج۱۲ ص ۵۶۳ > ۵ المیزان» ج ۱۳ ص ۴۰۲ > ۳- پیشین» ص ۵۶۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.