Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
طسٓ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْقُرْءَانِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ﴿١﴾
27:1 · no commentary for this ayah
هُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ﴿٢﴾
27:2 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴿٣﴾
27:3 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَٰلَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ﴿٤﴾
واقعنگری و ایمان
موضوع مهم در زندگی انسان این است که واقعیت را چنان که هستء درک کند و در برابر آن موضع گیری صریح داشته باشد و پندارهاء پیشداوری هاء تمایلات انحرافی و حبّ و بغضهایش, مانع از درک و دید واقعیات نگردد. به همین دلیل, یکی از مهمترین تقاضاهایی که معصومین(ع) از خدا داشتند» این بود که «خدایاء واقعیتها و موجودات را آنگونه که هست. به من نشان ده». این حالت بدون ایمان میسر نیست؛ چرا که هوی و هوسهای سرکش و تمایلات نفسانی» بزرگ ترین حجاب و سد این راه است» و رفع این حجاب» جز در پرتو تقوی و مهار هوای نفس, امکان پذیر نیست. نمونةٌ آشکار و عینی این معنی را در زندگی گروهی از دنیاپرستان زمان خود به روشنی میبینیم. آنها به چیزهایی افتخار میکنند و جزء تمدن می شمارند که جزننگ و آلودگی و رسوایی نیست؛ چیزهایی چون بیبند و باری» برهنگی» تجمل گرایی و نظایر آنها. آری» اعمال بد و ننگینشان چنان در نظرشان زینت داده شده که نه تنها از آن احساس شرم نمیکنندء به آن افتخار و مباهات نیز میکنند.
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَهُمْ سُوٓءُ ٱلْعَذَابِ وَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ هُمُ ٱلْأَخْسَرُونَ﴿٥﴾
27:5 · no commentary for this ayah
وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ﴿٦﴾
27:6 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِۦٓ إِنِّىٓ ءَانَسْتُ نَارًا سَـَٔاتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ ءَاتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ﴿٧﴾
27:7 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِىَ أَنۢ بُورِكَ مَن فِى ٱلنَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٨﴾
آن که در آتش است و آن که در اطراف آن
در این که منظور از «من» چه کسانی هستندء مفسران احتمالات گوناگونی بیان کردهاند. نزدیکتر از همه این است که آن شخص در آتش» موسی(ع) است که به آن شعلة آتش که از میان درخت سبز نمایان شده بودء آنقدر نزدیک شد که گوبی درون آن قرار گرفتء و کسانی که در اطراف آن قرار داشتندء فرشتگان مقرب پروردگار بودند که در آن لحظةٌ خاص؛ آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند؛ یا به عکس» کسانی که در آتشاند» فرشتگان المی هستند و کسی که در گرد آَن قرار دارده موسی(ع) است. تفسیر سومی که برای این جمله گفتهانده این است که منظور از «من فی النار» نور خداست که در شعلةٌ آتش خودنمایی میکرد و منظور از «من حولها» موسی(ع) است که در نزدیکی آن قرار داشت. به هر صورت» برای این که توهمی در مورد جسمانیت خداوند در اینجا پیدا نشودء در آخر آیه» جملةٌ «سبحان اللّه رب العالمین» آمده که منزه بودن خدا از هر گونه عیب و نقص و جسم بودن را بیان کرده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۰۱۵ ص ۳۹۱ > ۱-نمونهء چ ۰۱۵ ص ۳۹۱ ۲- پیشین» ص ۴۰۰ ۳ پیشین» ص ۴۰۶ > ٣- پیشین، ص ع٢٠ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّهُۥٓ أَنَا ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٩﴾
27:9 · no commentary for this ayah
وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّى لَا يَخَافُ لَدَىَّ ٱلْمُرْسَلُونَ﴿١٠﴾
27:10 · no commentary for this ayah
إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًۢا بَعْدَ سُوٓءٍ فَإِنِّى غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١١﴾
27:11 · no commentary for this ayah
وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِى جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوٓءٍ فِى تِسْعِ ءَايَٰتٍ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِۦٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًا فَٰسِقِينَ﴿١٢﴾
27:12 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَتْهُمْ ءَايَٰتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿١٣﴾
27:13 · no commentary for this ayah
وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿١٤﴾
آگاهان کافر
از این آیه به خوبی استفاده میشود که ایمان واقعی غیر از علم و یقین است و ممکن است کفر از روی انکار و با وجود علم و آگاهی سر زند. به تعبیر دیگرء حقیقت ایمان» تسلیم کامل در برابر حق است. بنابر این اگر انسان به چیزی یقین دارد اما در باطن یا ظاهر در مقابل آن تسلیم نیست» ایمان ندارد؛ بلکه دارای کفر جحودی است. از این رو امام صادق(ع) در گفتاری» ضمن بر شمردن اقسام پنجگانةُ کفر» یکی از اقسام آن را کفر جٌحود میشمرد و یکی از شعبههای جحود را چنین بیان میفرماید: «چیزی که انسان آن را انکار کضد؛ در حالی که میداند حق است و نزد او ثابت است.» سپس به أَیِةُ مورد بحث استشهاد میکند.
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ وَسُلَيْمَٰنَ عِلْمًا وَقَالَا ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى فَضَّلَنَا عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٥﴾
27:15 · no commentary for this ayah
وَوَرِثَ سُلَيْمَٰنُ دَاوُۥدَ وَقَالَ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ ٱلطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَىْءٍ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْمُبِينُ﴿١٦﴾
زبان پرندگان
در این آیه به صراحت به نطق پرندگان و میزانی از درک و شعور برای آنان اشاره شده است. بیشک پرندگان - مانند سایر حیوانات - در حالات متفاوت صداهای گوناگونی از خود در میآورند که با دقت و بررسی میتوان از نوع صدا به وضع و حالت آنها پی برد. صداهایی که مربوط به حالات گوناگونی مشل خشم» خشنودی» گرسنگی و غیر آنها است» متفاوت و تقریباً مشخصشدنی است؛ اما آیات این سور» مطلبی بیش از این را بیان میکند؛ سخن گفتن به نحو مرموزی که مطالب دقیقتری در آن منعکس است و گفت و گوی آنها با یک انسان. گرچه این معنی برای بعضی عجیب مینماید با توجه به مطالب گوناگونی که دانشمندان در کتابها نوشتهاند و مشاهدات شخصی بعضی در مورد پرندگان» مطلب عجیبی نیست. از هوش حیوانات - به ویژه پرندگان - مطالبی عجیبتر از این در دست است؛ مطالبی چون مهارت آنها در ساختن خانه و لانه, اطلاع از وضع نوزاد خود در آینده و نیازها و مشکلات آنهاء پیشبینی آنها از وضع هوا حتی تا چند ماه بسدء آگاهی آنها از زلزله قبل از وقوع آن و مطالب بسیاری در بارة پرندگان و دیگر حیوانات که همگی از وجود نوعی شعور و فهم بالا در جانوران حکایت میکند. با در نظر گرفتن این امور» جای تعجب نیست که آنها تکلم مخصوصی نیز داشته باشند و بتوانند با کسی که از الفبای کلام آنها آگاه است» سخن گویند. در آیات دیگری از قرآن نیز به شکلهای گوناگون به این موضوع اشاره شده است (ر.ک. به: انمام - ۳۸). در روایات اسلامی نیز مطالب زیادی وجود دارد. از امام صادق(ع) میخوانیم که امیرالموّمنین علی(ع) به اینعباس فرمود: «خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت؛ همانگونه که به حضرت سلیمان بن داوود یاد دادء و سخن گفتن هر جنبندهای را در خشکی و دریا [به ما آموخت]»
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَٰنَ جُنُودُهُۥ مِنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ وَٱلطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ﴿١٧﴾
قلمرو حکومت حضرت سلیمان(ع)
در ذیل این آیه. در میان جمعی از مفسران این بحث به میان آمده که آیا همه انسانهاء جنیان و پرندگان» از لشکریان سلیمان(ع) بودهاند یا این که قسمتی از آنها لشکر او را تشکیل میدادهاند. در پاسخ باید گفت که بدون شک» سلیمان بر کل روی زمین حکومت نداشت و قلمرو حکومتش منطقةٌ شام و بیتالمقدس و احتمالاً بعضی از نواحی اطراف بود و حتی از آیات بعد استفاده میشود که او تا قبل از ماجرای هدهد.ء سلطهای بر سرزمین یمن نداشت و بعد از ماجرای هدهد و تسلیم ملکهُ سباء بر آتجا نیز تسلّط یافت. همچنین از این آّیات فهمیده میشود که در میان پرندگانی که به فرمان او بودندء یک هدهد وجود داشت که وقتی سلیمان او را ندید جویای حالش شد؛ در حالی که اگر تمام پرندگان بودند و از جمله هزاران هدهدء این تعبیر صحیح نبود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۵ ص ۴۱۲ > ۱- نمونه جچ۱۵, ص ۴۱۲ ۲- پیشین» ص ۴۲۲ ۳ پشین» ص ۴۳۲ > ۳- پیشین» ص ۴۳۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمْلُ ٱدْخُلُوا۟ مَسَٰكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿١٨﴾
27:18 · no commentary for this ayah
فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَٰلِحًا تَرْضَىٰهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٩﴾
27:19 · no commentary for this ayah
وَتَفَقَّدَ ٱلطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِىَ لَآ أَرَى ٱلْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ ٱلْغَآئِبِينَ﴿٢٠﴾
27:20 · no commentary for this ayah
لَأُعَذِّبَنَّهُۥ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَا۟ذْبَحَنَّهُۥٓ أَوْ لَيَأْتِيَنِّى بِسُلْطَٰنٍ مُّبِينٍ﴿٢١﴾
27:21 · no commentary for this ayah
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍۭ بِنَبَإٍ يَقِينٍ﴿٢٢﴾
27:22 · no commentary for this ayah
إِنِّى وَجَدتُّ ٱمْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَىْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ﴿٢٣﴾
27:23 · no commentary for this ayah
وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ﴿٢٤﴾
27:24 · no commentary for this ayah
أَلَّا يَسْجُدُوا۟ لِلَّهِ ٱلَّذِى يُخْرِجُ ٱلْخَبْءَ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ﴿٢٥﴾
27:25 · no commentary for this ayah
ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِ﴿٢٦﴾
27:26 · no commentary for this ayah
قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٢٧﴾
27:27 · no commentary for this ayah
ٱذْهَب بِّكِتَٰبِى هَٰذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَٱنظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ﴿٢٨﴾
27:28 · no commentary for this ayah
قَالَتْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَؤُا۟ إِنِّىٓ أُلْقِىَ إِلَىَّ كِتَٰبٌ كَرِيمٌ﴿٢٩﴾
آداب نامهنگاری
این آیات» سرمشقی برای طرز نامهنگاری است که گاه مهم و سرنوشتساز است. نامه سلیمان با نام خداوند رحمان و رحیم شروع میشود و با دو جملة حسابشده» جان سخن را بیان میکند. پیشوایان بزرگ ما همیشه اصرار داشتند که نامهها را فشرده و مختصرء خالی از حشو و زواید و کاملاً حسابشده بنگارند. امیرالموُمنین علی(ع) به کارمندان و نمایندگانش در یک بخشنامه چنین نوشت: «نوک قلمها را تیز کنید و سطرها را به هم نزدیک سازید و مطالب زائد و اضافی را از نامههایتان برای من حذف کنید. بیشتر به معنا توجه کنید و از پرگویی بپرهیزید که اموال مسلمانان, توانایی این هزینه و ضرر را ندارد.» این دستورء علاوه بر صرفهجویی در اموال بیتالمال (یا اموال خصوصی)» موجب صرفهجویی در وقت نویسنده و خواننده نیز میگردد و رعایت نکردن آن حتی گاه سبب میشود که هدف اساسی نامه در لابهلای جملهبندیهای تشریفاتی از بین برود و نویسنده و خواننده به هدف خود نرسند. اصولاً نامه انسان» بیانگر شخصیت اوست. در روایتی از امام علی(ع) میخوانیم: «فرستادةٌ تو نزد دیگران, ترجمان عقل توست. و نامة تو. رساترین چیزی است که از سوی تو سخن میگوید.» امام صادق(ع) میفرماید: «نامةٌ انسان, دلیلی از میزان عقل و مقدار بصیرت اوست.» ذکر این نکته نیز لازم است که از روایات اسلامی استفاده میشود که پاسخ نامه مانند پاسخ سلام واجب است. در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «پاسخ نامه واجب است؛ همانگونه که پاسخ سلام واجب است.» برخی از مفسران با توجه به این نکته که حضرت سلیمان نام خود را با جملة «بسم اه الرحمن الرحیم» آغاز کرده» با استفاده از روایات ذکر کردهاند که ذکر این جمله نه تنها در ابتدای نامهء بلکه برای همةٌ کارها مفید و البته لازم است. مثلاً گفتن این جمله در ابتدای وضو باعث پاکیزگی و طهارت تمام بدن و بلند گفتن آن در نمازهایی که حمد و سوره باید آهسته در آنها خوانده شود (ظهر و عصر) و نمازهای مستحبی موجب رانده شدن شیاطین در هنگام نماز از نمازگزار و گفتن آن در گرفتاریها موجب برطرف شدن آن ورسیدن انسان به خواستهاش میشود و ذکر آن در هنگام سوار شدن به مرکب موجب حفظ انسان از خطرات و گفتن آن در هنگام ورود به منزل یا محل کار موجب نزول برکات و رانده شدن شیاطین از آنجا میگردد و مناسب است که این جمله بالای در خانه نوشته شود تا منزل و اهل آن از بلایا حفظ گردند.
إِنَّهُۥ مِن سُلَيْمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴿٣٠﴾
آداب نامهنگاری
این آیات» سرمشقی برای طرز نامهنگاری است که گاه مهم و سرنوشتساز است. نامه سلیمان با نام خداوند رحمان و رحیم شروع میشود و با دو جملة حسابشده» جان سخن را بیان میکند. پیشوایان بزرگ ما همیشه اصرار داشتند که نامهها را فشرده و مختصرء خالی از حشو و زواید و کاملاً حسابشده بنگارند. امیرالموُمنین علی(ع) به کارمندان و نمایندگانش در یک بخشنامه چنین نوشت: «نوک قلمها را تیز کنید و سطرها را به هم نزدیک سازید و مطالب زائد و اضافی را از نامههایتان برای من حذف کنید. بیشتر به معنا توجه کنید و از پرگویی بپرهیزید که اموال مسلمانان, توانایی این هزینه و ضرر را ندارد.» این دستورء علاوه بر صرفهجویی در اموال بیتالمال (یا اموال خصوصی)» موجب صرفهجویی در وقت نویسنده و خواننده نیز میگردد و رعایت نکردن آن حتی گاه سبب میشود که هدف اساسی نامه در لابهلای جملهبندیهای تشریفاتی از بین برود و نویسنده و خواننده به هدف خود نرسند. اصولاً نامه انسان» بیانگر شخصیت اوست. در روایتی از امام علی(ع) میخوانیم: «فرستادةٌ تو نزد دیگران, ترجمان عقل توست. و نامة تو. رساترین چیزی است که از سوی تو سخن میگوید.» امام صادق(ع) میفرماید: «نامةٌ انسان, دلیلی از میزان عقل و مقدار بصیرت اوست.» ذکر این نکته نیز لازم است که از روایات اسلامی استفاده میشود که پاسخ نامه مانند پاسخ سلام واجب است. در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «پاسخ نامه واجب است؛ همانگونه که پاسخ سلام واجب است.» برخی از مفسران با توجه به این نکته که حضرت سلیمان نام خود را با جملة «بسم اه الرحمن الرحیم» آغاز کرده» با استفاده از روایات ذکر کردهاند که ذکر این جمله نه تنها در ابتدای نامهء بلکه برای همةٌ کارها مفید و البته لازم است. مثلاً گفتن این جمله در ابتدای وضو باعث پاکیزگی و طهارت تمام بدن و بلند گفتن آن در نمازهایی که حمد و سوره باید آهسته در آنها خوانده شود (ظهر و عصر) و نمازهای مستحبی موجب رانده شدن شیاطین در هنگام نماز از نمازگزار و گفتن آن در گرفتاریها موجب برطرف شدن آن ورسیدن انسان به خواستهاش میشود و ذکر آن در هنگام سوار شدن به مرکب موجب حفظ انسان از خطرات و گفتن آن در هنگام ورود به منزل یا محل کار موجب نزول برکات و رانده شدن شیاطین از آنجا میگردد و مناسب است که این جمله بالای در خانه نوشته شود تا منزل و اهل آن از بلایا حفظ گردند.
أَلَّا تَعْلُوا۟ عَلَىَّ وَأْتُونِى مُسْلِمِينَ﴿٣١﴾
27:31 · no commentary for this ayah
قَالَتْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَؤُا۟ أَفْتُونِى فِىٓ أَمْرِى مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّىٰ تَشْهَدُونِ﴿٣٢﴾
27:32 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ نَحْنُ أُو۟لُوا۟ قُوَّةٍ وَأُو۟لُوا۟ بَأْسٍ شَدِيدٍ وَٱلْأَمْرُ إِلَيْكِ فَٱنظُرِى مَاذَا تَأْمُرِينَ﴿٣٣﴾
نشانة پادشاهان
از این یات به خوبی استفاده میشود که سلطنت و حکومت استبدادی» همه جا مایةٌ فساد و تباهی و موجب ذلیل شدن عزیزان یک قوم است؛ چرا که مستبدان» افراد باشخصیت را کنار میزنند و متملقان چاپلوس را به خدمت دعوت میکنند و در همه چیزء منفعت و سود خود را میجویند. آنها اهل هدیه و رشوه و زر و زیورند و ظالمان زورگو که به این امور دسترسی دارندء نزد آنها محبوبترند. شاهان» فکر و قلبشان در گرو مقام و زر و زیورهاست؛ در حالی که پیامبران جز به اصلاح امتها نمیاندیشند. پادشاهان علاقة شدیدی به هدایا دارند و نقطةٌ ضعف و زبونی آنها نیز همین جاست. آنها را میتوان با هدایای گرانبها تسلیم کرد. به همین دلیل, ملکةٌ سباً برای سلیمان هدایایی فرستاد تا معلوم شود او پادشاه است یا پیامبر. بر اساس نظر اوء اگر سلیمان هدایا را میپذیرفت» پادشاهی هوسران بود که از روی قدرتطلبی قصد کشورگشایی داشت و اگر هدایا را نمیپذیرفت» قصد او از این دعوت» قدرتطلبی و فساد و سلطهجویی نبود و از دعوتش قصد دیگری داشت که در این صورت باید عاقلانه برخورد کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۵۶ > ۱- نمونه, چ ۰۱۵ ص ۴۵۶ ۲ اطیبالبیان» جچ۰۱۰ ص ۱۳۳ ۳ نمونه چ۱۵ ص ۴۵۵ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۵۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.
قَالَتْ إِنَّ ٱلْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا۟ قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوٓا۟ أَعِزَّةَ أَهْلِهَآ أَذِلَّةً وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ﴿٣٤﴾
27:34 · no commentary for this ayah
وَإِنِّى مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌۢ بِمَ يَرْجِعُ ٱلْمُرْسَلُونَ﴿٣٥﴾
نشانة پادشاهان
از این یات به خوبی استفاده میشود که سلطنت و حکومت استبدادی» همه جا مایةٌ فساد و تباهی و موجب ذلیل شدن عزیزان یک قوم است؛ چرا که مستبدان» افراد باشخصیت را کنار میزنند و متملقان چاپلوس را به خدمت دعوت میکنند و در همه چیزء منفعت و سود خود را میجویند. آنها اهل هدیه و رشوه و زر و زیورند و ظالمان زورگو که به این امور دسترسی دارندء نزد آنها محبوبترند. شاهان» فکر و قلبشان در گرو مقام و زر و زیورهاست؛ در حالی که پیامبران جز به اصلاح امتها نمیاندیشند. پادشاهان علاقة شدیدی به هدایا دارند و نقطةٌ ضعف و زبونی آنها نیز همین جاست. آنها را میتوان با هدایای گرانبها تسلیم کرد. به همین دلیل, ملکةٌ سباً برای سلیمان هدایایی فرستاد تا معلوم شود او پادشاه است یا پیامبر. بر اساس نظر اوء اگر سلیمان هدایا را میپذیرفت» پادشاهی هوسران بود که از روی قدرتطلبی قصد کشورگشایی داشت و اگر هدایا را نمیپذیرفت» قصد او از این دعوت» قدرتطلبی و فساد و سلطهجویی نبود و از دعوتش قصد دیگری داشت که در این صورت باید عاقلانه برخورد کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۵۶ > ۱- نمونه, چ ۰۱۵ ص ۴۵۶ ۲ اطیبالبیان» جچ۰۱۰ ص ۱۳۳ ۳ نمونه چ۱۵ ص ۴۵۵ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۵۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.
فَلَمَّا جَآءَ سُلَيْمَٰنَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ﴿٣٦﴾
27:36 · no commentary for this ayah
ٱرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُم بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَآ أَذِلَّةً وَهُمْ صَٰغِرُونَ﴿٣٧﴾
27:37 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَؤُا۟ أَيُّكُمْ يَأْتِينِى بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِى مُسْلِمِينَ﴿٣٨﴾
27:38 · no commentary for this ayah
قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ ٱلْجِنِّ أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّى عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمِينٌ﴿٣٩﴾
عفریتی از جن و کسی که دانشی از کتاب داشت
«عفریت» به معنای فرد گردنکش و خبیث است و جملةٌ «انی علیه لقوی امین» نیز نشان میدهد که میترسیدهاند این عفریت خیانت کند. از این روء آن عفریت جنی در مقام دفاع از خود بر آمد و قول امانت و وفاداری داد. شاید این سوال مطرح شود که عفریت جن چگونه توانایی بر چنین خارق عادتی داشته است. در پاسخ گفتهاند که گاهی حتی افراد غیر موْمن هم بر اثر ریاضتهای پرمشقت و مبارزه با نفس» بر پارهای از خارق عادات توانایی پیدا میکنند؛ ولی تفاوت کار آن با معجزه این است که کارهای آنها چون متکی به قدرت محدود بشری است» همیشه محدود است؛ در حالی که معجزات متکی بر قدرت بیپایان خدا است و قدرت او همچون سایر صفاتش نامحدود است. نمونةٌ بارز این تفاوت» همین آیات است که از تفاوت قدرت عفریت جن و کسی که دانشی از کتاب داشت» خبر میدهد. در این که این شخص که بوده و این قدرت عجیب را از کجا به دست آورده و منظور از علم کتاب چیستء مفسران گفت و گوی بسیار کردهاند. در روایات اهل بیت(ع) وارد شده که او «آآصف بن برخیا» وزیر و وصی حضرت سلیمان(ع) بوده است. دیگران گفتهاند که این مرد باایمان؛ از اسم اعظم الهی باخبر بوده؛ همان نام بزرگی که همه چیز در برابر آن خاضع میگردد و به انسان قدرت فوقالعادهای میبخشد. البته مفهوم این آگاهی این نیست که انسان کلمهای را بگوید و آن کلمه اثر عجیب و بزرگی داشته باشد؛ بلکه منظور این است که آن نام الهی را در جان خود پیاده کند و چنان از نظر آگاهی» اخلاق, تقوی و ایمان تکامل یابد که خود مظهری از آن اسم گردد. این تکامل معنوی و روحانی که پرتوی از آن» اسم اعظم الهی استء قدرت انجام چنین خارق عادتی را در انسان ایجاد میکند. آیه گویای این مطلب است که آن شخصء علم و ارتباط مخصوصی با خدا داشته که هر وقت از خداوند چیزی میخواسته و حاجتش را به درگاه او میبرده» خدا خواستهاش را اجابت میکرده است.
قَالَ ٱلَّذِى عِندَهُۥ عِلْمٌ مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُۥ قَالَ هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنِىٓ ءَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِۦ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِىٌّ كَرِيمٌ﴿٤٠﴾
27:40 · no commentary for this ayah
قَالَ نَكِّرُوا۟ لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِىٓ أَمْ تَكُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ﴿٤١﴾
روش تربیتی سلیمان(ع)
این آیات» بیانگر دو برخورد حسابشدة حضرت سلیمان(ع) با ملکة سب است که به ایمان آوردن او منجر شد: یکم این که حضرت سلیمانء تخت او را - که به شکل خارقالعادهای از سرزمینش به سرزمین سلیمان آمده بود - ناشناس کرد تا میزان فهم و درک او را بسنجد. ملکه سباً هم که از هوش بالایی برخوردار بود» هنگامی که تخت خود را دیدء فهمید که سلیمان میخواهد به او بفهماند که دارای قدرت آلهی و خارقالعاده است. به همین دلیل به او گفت نیازی به این کار نبود و ما پیش از این از قدرت سلیمان خبر داشتیم و در برابر او مطیع و تسلیم بودیم. سلیمان سپس برای نشان دادن نشانهای دیگر از نبوتش» او را به حیاط قصرش که از بلور صاف ساخته شده بودء وارد کرد. کف آن حیاط چنان بود که ملد سباً پنداشت آنجا نهر آبی است و به همین دلیل» دامن خود را بالا گرفت تا از آن بگذرد؛ اما فهمید که آنجا آبی وجود ندارد و بلورش چنان صاف و صیقلی است که مانند آب زلال خودنمایی میکند. در اینجا دیگر برایش شکی باقی نماند که سلیمان یک انسان معمولی نیست و قطعاً با خداوند توانا در ارتباط است و با توجه به نشانههای دیگری -مانند آمدن هدهد با آن وضع مخصوص» قبول نکردن هدیه و آوردن تخت او از راه دور - که از سلیمان دیده بودء بدون درنگ به گذشتةٌ تاریکش اعتراف کرد و در پیشگاه خداوند تسلیم شد و ایمان آورد. آری» سلیمان(ع) به جای دست زدن به یک لشکرکشی پر ضایعه و توأم با خونریزی» فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کرد که اصلاً به چنین فکری نیفتد؛ بهخصوص که او زن بود و به این تشریفات اهمیت میداد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ > ۱- نمونهء ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ ۳۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۴ المیزان» جچ۱۵ ص ۳۶۴ ۵- اقتباس از نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۷۹ و المیزان» ج۰۵ ص ۳۶۶ > ۳/۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
فَلَمَّا جَآءَتْ قِيلَ أَهَٰكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُۥ هُوَ وَأُوتِينَا ٱلْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ﴿٤٢﴾
روش تربیتی سلیمان(ع)
این آیات» بیانگر دو برخورد حسابشدة حضرت سلیمان(ع) با ملکة سب است که به ایمان آوردن او منجر شد: یکم این که حضرت سلیمانء تخت او را - که به شکل خارقالعادهای از سرزمینش به سرزمین سلیمان آمده بود - ناشناس کرد تا میزان فهم و درک او را بسنجد. ملکه سباً هم که از هوش بالایی برخوردار بود» هنگامی که تخت خود را دیدء فهمید که سلیمان میخواهد به او بفهماند که دارای قدرت آلهی و خارقالعاده است. به همین دلیل به او گفت نیازی به این کار نبود و ما پیش از این از قدرت سلیمان خبر داشتیم و در برابر او مطیع و تسلیم بودیم. سلیمان سپس برای نشان دادن نشانهای دیگر از نبوتش» او را به حیاط قصرش که از بلور صاف ساخته شده بودء وارد کرد. کف آن حیاط چنان بود که ملد سباً پنداشت آنجا نهر آبی است و به همین دلیل» دامن خود را بالا گرفت تا از آن بگذرد؛ اما فهمید که آنجا آبی وجود ندارد و بلورش چنان صاف و صیقلی است که مانند آب زلال خودنمایی میکند. در اینجا دیگر برایش شکی باقی نماند که سلیمان یک انسان معمولی نیست و قطعاً با خداوند توانا در ارتباط است و با توجه به نشانههای دیگری -مانند آمدن هدهد با آن وضع مخصوص» قبول نکردن هدیه و آوردن تخت او از راه دور - که از سلیمان دیده بودء بدون درنگ به گذشتةٌ تاریکش اعتراف کرد و در پیشگاه خداوند تسلیم شد و ایمان آورد. آری» سلیمان(ع) به جای دست زدن به یک لشکرکشی پر ضایعه و توأم با خونریزی» فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کرد که اصلاً به چنین فکری نیفتد؛ بهخصوص که او زن بود و به این تشریفات اهمیت میداد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ > ۱- نمونهء ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ ۳۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۴ المیزان» جچ۱۵ ص ۳۶۴ ۵- اقتباس از نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۷۹ و المیزان» ج۰۵ ص ۳۶۶ > ۳/۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَٰفِرِينَ﴿٤٣﴾
روش تربیتی سلیمان(ع)
این آیات» بیانگر دو برخورد حسابشدة حضرت سلیمان(ع) با ملکة سب است که به ایمان آوردن او منجر شد: یکم این که حضرت سلیمانء تخت او را - که به شکل خارقالعادهای از سرزمینش به سرزمین سلیمان آمده بود - ناشناس کرد تا میزان فهم و درک او را بسنجد. ملکه سباً هم که از هوش بالایی برخوردار بود» هنگامی که تخت خود را دیدء فهمید که سلیمان میخواهد به او بفهماند که دارای قدرت آلهی و خارقالعاده است. به همین دلیل به او گفت نیازی به این کار نبود و ما پیش از این از قدرت سلیمان خبر داشتیم و در برابر او مطیع و تسلیم بودیم. سلیمان سپس برای نشان دادن نشانهای دیگر از نبوتش» او را به حیاط قصرش که از بلور صاف ساخته شده بودء وارد کرد. کف آن حیاط چنان بود که ملد سباً پنداشت آنجا نهر آبی است و به همین دلیل» دامن خود را بالا گرفت تا از آن بگذرد؛ اما فهمید که آنجا آبی وجود ندارد و بلورش چنان صاف و صیقلی است که مانند آب زلال خودنمایی میکند. در اینجا دیگر برایش شکی باقی نماند که سلیمان یک انسان معمولی نیست و قطعاً با خداوند توانا در ارتباط است و با توجه به نشانههای دیگری -مانند آمدن هدهد با آن وضع مخصوص» قبول نکردن هدیه و آوردن تخت او از راه دور - که از سلیمان دیده بودء بدون درنگ به گذشتةٌ تاریکش اعتراف کرد و در پیشگاه خداوند تسلیم شد و ایمان آورد. آری» سلیمان(ع) به جای دست زدن به یک لشکرکشی پر ضایعه و توأم با خونریزی» فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کرد که اصلاً به چنین فکری نیفتد؛ بهخصوص که او زن بود و به این تشریفات اهمیت میداد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ > ۱- نمونهء ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ ۳۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۴ المیزان» جچ۱۵ ص ۳۶۴ ۵- اقتباس از نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۷۹ و المیزان» ج۰۵ ص ۳۶۶ > ۳/۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قِيلَ لَهَا ٱدْخُلِى ٱلصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُۥ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٤٤﴾
روش تربیتی سلیمان(ع)
این آیات» بیانگر دو برخورد حسابشدة حضرت سلیمان(ع) با ملکة سب است که به ایمان آوردن او منجر شد: یکم این که حضرت سلیمانء تخت او را - که به شکل خارقالعادهای از سرزمینش به سرزمین سلیمان آمده بود - ناشناس کرد تا میزان فهم و درک او را بسنجد. ملکه سباً هم که از هوش بالایی برخوردار بود» هنگامی که تخت خود را دیدء فهمید که سلیمان میخواهد به او بفهماند که دارای قدرت آلهی و خارقالعاده است. به همین دلیل به او گفت نیازی به این کار نبود و ما پیش از این از قدرت سلیمان خبر داشتیم و در برابر او مطیع و تسلیم بودیم. سلیمان سپس برای نشان دادن نشانهای دیگر از نبوتش» او را به حیاط قصرش که از بلور صاف ساخته شده بودء وارد کرد. کف آن حیاط چنان بود که ملد سباً پنداشت آنجا نهر آبی است و به همین دلیل» دامن خود را بالا گرفت تا از آن بگذرد؛ اما فهمید که آنجا آبی وجود ندارد و بلورش چنان صاف و صیقلی است که مانند آب زلال خودنمایی میکند. در اینجا دیگر برایش شکی باقی نماند که سلیمان یک انسان معمولی نیست و قطعاً با خداوند توانا در ارتباط است و با توجه به نشانههای دیگری -مانند آمدن هدهد با آن وضع مخصوص» قبول نکردن هدیه و آوردن تخت او از راه دور - که از سلیمان دیده بودء بدون درنگ به گذشتةٌ تاریکش اعتراف کرد و در پیشگاه خداوند تسلیم شد و ایمان آورد. آری» سلیمان(ع) به جای دست زدن به یک لشکرکشی پر ضایعه و توأم با خونریزی» فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کرد که اصلاً به چنین فکری نیفتد؛ بهخصوص که او زن بود و به این تشریفات اهمیت میداد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ > ۱- نمونهء ج ۰۱۵ ص ۴۶۸ ۳۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۶۴ > ۳ نمونه ج۰۱۵ ص ۴۷۰ > ۴ المیزان» جچ۱۵ ص ۳۶۴ ۵- اقتباس از نمونه» ج ۰۱۵ ص ۴۷۹ و المیزان» ج۰۵ ص ۳۶۶ > ۳/۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ﴿٤٥﴾
27:45 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰقَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِٱلسَّيِّئَةِ قَبْلَ ٱلْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿٤٦﴾
حقیقت استغفار
در این آیه خواندیم که حضرت صالح(ع) استغفار را عاملی برای جلب رحمت المی بیان میفرماید. باید توجه داشت که حقیقت استغفار» چیزی فراتر از استغفار زبانی است. در رواینی از امیرالمژژمنین علی(ع) آمده که شخصی در حضور او (با بیتوجهی) گفت: «استغفر اللّه.» آن حضرت به او فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند؛ میدانی استغفار چیست؟ استغفار, مقام بلندمرتبگان, و اسمی است که آن را شش معناست: یکم. پشیمانی بر گذشته؛ دوم» عزم بر ترک بازگشت به گناه برای همیشه؛ سوم اینکه حقوق مردم را ادا کنی تا با خدا عاری از هر گناهی دیدار کنی؛ چهارم, هر واجبی را که بر عهدة تو بوده و انجامش ندادهای» به جای آوری؛ پنجم اینکه گوشتی را که در گناه بر پیکرت روییده» در غم و اندوه آب کنی تا پوستت به استخوانت بچسبد و میان پوست و استخوان گوشت تازه بروید؛ ششم, جسم خود را رنج طاعت بچشانی؛ همچنان که بر او حلاوت معصیت چشانده بودی. در این هنگام بگو «استغفر ال».»
قَالُوا۟ ٱطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ قَالَ طَٰٓئِرُكُمْ عِندَ ٱللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ﴿٤٧﴾
27:47 · no commentary for this ayah
وَكَانَ فِى ٱلْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴿٤٨﴾
نه گروهک مفسد
شهری که این آیه به آن اشاره دارد»ء «حجر» است. این شهر بین شام و حجاز در سرزمینی به نام «وادیالقری» که قوم نمود در آنجا بودند. قرار داشت. در این شهرء نه گروهک مفسد قرار داشتند که با هم تبانی کردند شبانه بر صالح و خانوادهاش پورش ببرند و آنها رابه هلاکت برسانند و نزد ولی دم اوء از قتل صالح اظهار بیاطلاعی کنند. شبیه این نقشه را مشرکان عصر پیامبر(ص) هم طراحی کردند. آنها تصمیم داشتند پیامبر(ص) را از میان بر دارند؛ اما در بارة چگونگی اجرای این تصمیم با هم اختلاف داشتند که ناکهان شیطان به صورت بیر مردی به مجلس انها وارد شد و پیشنهاد کرد که چهل نفر از چهل قبیله جمع شوند و در نیمه شب به خانةٌ پیامبر خدا حمله برند و او را از پا در آورند. بدین ترتیب» خون پیامبر در میان چهل نفر پخش شده» لوث گردد و اولیای خون اوء به گرفتن خونبها راضی شوند. الیته با مداد الهی و جانفشانی امیرالموّمنین علی(ع) نقشة آنها نقش بر آب شد (ر.ک. به: بقره - ۲۰۷). برخی از مفسران گفتهاند که آن نه گروهک که قصد کشتن صالح را داشتندء با سنگ هایی از طرف فرشتگان نابود شدند. برخی دیگر نیز گفتهاند که صالح مأْمور شد به طوری که کسی نفهمد. از میان آنها بیرون رود؛ سپس خدا عذاب خود را بر آنها فرو فرستاد و آنها را هلاک کرد. برخی دیگر نیز گفتهاند که آنها به دامنة کوهی رفتند و به انتظار صالح نشستند که ناگاه کوه بر سر آنها ریخت و آنها را از میان برد.
قَالُوا۟ تَقَاسَمُوا۟ بِٱللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُۥ وَأَهْلَهُۥ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِۦ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِۦ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴿٤٩﴾
نه گروهک مفسد
شهری که این آیه به آن اشاره دارد»ء «حجر» است. این شهر بین شام و حجاز در سرزمینی به نام «وادیالقری» که قوم نمود در آنجا بودند. قرار داشت. در این شهرء نه گروهک مفسد قرار داشتند که با هم تبانی کردند شبانه بر صالح و خانوادهاش پورش ببرند و آنها رابه هلاکت برسانند و نزد ولی دم اوء از قتل صالح اظهار بیاطلاعی کنند. شبیه این نقشه را مشرکان عصر پیامبر(ص) هم طراحی کردند. آنها تصمیم داشتند پیامبر(ص) را از میان بر دارند؛ اما در بارة چگونگی اجرای این تصمیم با هم اختلاف داشتند که ناکهان شیطان به صورت بیر مردی به مجلس انها وارد شد و پیشنهاد کرد که چهل نفر از چهل قبیله جمع شوند و در نیمه شب به خانةٌ پیامبر خدا حمله برند و او را از پا در آورند. بدین ترتیب» خون پیامبر در میان چهل نفر پخش شده» لوث گردد و اولیای خون اوء به گرفتن خونبها راضی شوند. الیته با مداد الهی و جانفشانی امیرالموّمنین علی(ع) نقشة آنها نقش بر آب شد (ر.ک. به: بقره - ۲۰۷). برخی از مفسران گفتهاند که آن نه گروهک که قصد کشتن صالح را داشتندء با سنگ هایی از طرف فرشتگان نابود شدند. برخی دیگر نیز گفتهاند که صالح مأْمور شد به طوری که کسی نفهمد. از میان آنها بیرون رود؛ سپس خدا عذاب خود را بر آنها فرو فرستاد و آنها را هلاک کرد. برخی دیگر نیز گفتهاند که آنها به دامنة کوهی رفتند و به انتظار صالح نشستند که ناگاه کوه بر سر آنها ریخت و آنها را از میان برد.
وَمَكَرُوا۟ مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿٥٠﴾
27:50 · no commentary for this ayah
فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَٰهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٥١﴾
27:51 · no commentary for this ayah
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةًۢ بِمَا ظَلَمُوٓا۟ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٥٢﴾
خانههایی خالی
«خاویة» از مادهٌ «خواء» گاه به معنای ساقط گشتن و ویران شدن است و گاه به معنای خالی شدن. این تعبیر در مورد ستارگان که سقوط میکنند نیز آمده است. «خوی النحم» یعنی ستاره سقوط کرد. گفتهاند: معنی اصلی «خوی»» خالی شدن است و این تعبیر در مورد شکمهای گرسنهء گردوی پوک و ستارگان خالی از باران گفته شده است (عرب جاهلی معتقد بود که هر ستارهای در افق ظاهر شودء بارانی همراه دارد). این آّیه میفرماید که خانههای قوم مود به خاطر ظلم و ستمشان خالی شد؛ نه صدایی از آنها به گوش میرسدهء نه جنب و جوشی در آنجا وجود دارد و نه از آن همه زرق و برقها و ناز و نعمتها و مجالس پر از گناه اثری باقی مانده است. اری» آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزاند و ویران کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نهجالبلاغه کلمات قصار» ش ۴۱۷ ۲ اطیبالبیان» جچ ۰۱۰ ص ۱۵۲ ۳ نمونه, چ۱۵ ص ۴۹۸ > ۲ اطیبالبیان» ج۰۱۰ء ص ۱۵۲ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۴۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha.
وَأَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ﴿٥٣﴾
27:53 · no commentary for this ayah
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ أَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ﴿٥٤﴾
27:54 · no commentary for this ayah
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴿٥٥﴾
27:55 · no commentary for this ayah
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوٓا۟ ءَالَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴿٥٦﴾
27:56 · no commentary for this ayah
فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ قَدَّرْنَٰهَا مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ﴿٥٧﴾
27:57 · no commentary for this ayah
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَآءَ مَطَرُ ٱلْمُنذَرِينَ﴿٥٨﴾
27:58 · no commentary for this ayah
قُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصْطَفَىٰٓ ءَآللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٥٩﴾
فخیلت ذکر «الحمد للّه»
در روایاتی که از اهل بیت(ع) رسیده» فضیلت بسیاری برای گفتن ذکر «الحمد له» نقل شده است. در روایتی میخوانیم که مفضل به امام صادق(ع) عرض کرد: دعای جامعی به من بیاموز. حضرت فرمود: «خدا را حمد و سپاس کن که در اینصورت هیچ نمازگزاری نمیماند مگر اینکه برای تو دعا میکند؛ زیرا همه آنها در نماز می گویند «سمع اه لمن حمده» (خداوند» حمد و سپاس کسی را که او را حمد و سپاس میکند. بشنود)» در روایت دیگر آمده: اگر کسی در روز چهار بار حمد کند.ء شکر آن روز را بهجا آورده و اگر در شب حمد کندء شکر آن شب را بهجا آورده است. حتی گفتهاند: در هنگام خوشیها و سختیهاء خدا را سپاس و حمد کنید؛ بدین صورت که اگر به انسان نعمتی رسیدء بگوید: «الحمد له علی هذه النعمة» و اگر بلایی متوجه او شدء بگوید: الحمد له علی کل حال».
سلام بر بندگان برگزیدةٌ خدا
منظور از این بندگان برگزیده» پیامبران و ائمةٌ اطهار(ع) هستند؛ چنان که در أَیةْ ۳۳ سورةٌ آل عمران آمده است: «خداوند. آدم. نوح, آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.» مفسران گفتهاند که خداوند با این جمله, خبر از برتری معصومان - اعم از پیامبران و امامان - بر دیگر مردم داده است و امامان اهل بیت(ع) نیز از آل ابراهیم(ع) هستند. در روایات نیز خاندان پاک پیامبر(ص) مصداق بارز این آیه معرفی شدهاند (ر.ک. به: توضیح أَیةُ ۳۳ آلعمران).
أَمَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَنۢبَتْنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنۢبِتُوا۟ شَجَرَهَآ أَءِلَٰهٌ مَّعَ ٱللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ﴿٦٠﴾
27:60 · no commentary for this ayah
أَمَّن جَعَلَ ٱلْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنْهَٰرًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِىَ وَجَعَلَ بَيْنَ ٱلْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَءِلَٰهٌ مَّعَ ٱللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٦١﴾
27:61 · no commentary for this ayah
أَمَّن يُجِيبُ ٱلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَآءَ ٱلْأَرْضِ أَءِلَٰهٌ مَّعَ ٱللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ﴿٦٢﴾
دعای مضطر
در این آّیه» سخن از حل مشکلات, شکستن بنبستها و اجابت دعا از سوی خداوند به میان آمده است. در آن هنگام که تمام درهای عالم اسباب به روی انسان بسته میشود و کارد به استخوانش میرسد و آدمی از هر نظر درمانده و مضطر میگردد» تنها کسی که میتواند قفل مشکلات را بگشاید و بنبستها را برطرف کند و نور امید به دلها بپاشد و درهای رحمت را به روی انسانهای درمانده باز کند.ء تنها ذات پاک او است و نه غیر او. گرچه خداوند دعای همه را - هر گاه شرایطش جمع باشد - اجابت میکنده در این یه به ویژه بر کلمةٌ مضطر تکیه شده است؛ به این دلیل که یکی از شرایط اجابت دعا این است که انسان به کلی چشم از عالم اسباب برگیرد و تمام قلب و روحش را در اختیار خدا قرار دهد و همه چیز را از او بداند و حل هر مشکلی را به دست او ببیندء و این درک و دیدء در حال اضطرار دست میدهد. درست است که عالم» عالم اسباب است و موّمن نهایت تلاش وکوشش خود را در این زمینه به کار میگیرد؛ ولی هرگز در جهان اسباب گم نمیشود و همه را از برکت ذات پاک او میبیند. این مرحلهء مهمترین شرط اجابت دعاست. در بعضی از روایات. این آیه به قیام حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است. در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «این آیه در مورد مهدی آل محمد نازل شده است. به خدا سوگند. مضطر اوست. هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بهجا میآورد و دست به درگاه خداوند متعال بر میدارد. دعای او را اجابت میکند. ناراحتیها را برطرف میسازد و او را خلیفة روی زمین قرار میدهد.» البته یه مفهوم گستردهای دارد که یکی از مصداقهای روشن آن» وجود حضرت مهدی(عج) است که در زمانی که همه جا را فساد فرا گرفته و بشریت در بنبست سختی قرار گرفته و حالت اضطرار در کل عالم نمایان شده» او در مقدسترین نقطةٌ روی زمین دست به دعا بر میدارد و تقاضای برطرف شدن سختیها را میکند و خداوند این دعا را سرآغاز انقلاب مقدس جهانی او قرار میدهد و به مصداق «و یجعلکم خلفاء الارض»» او و یارانش را جانشینان روی زمین میکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیبالبیان» ج ۱۰ ص ۱۶۳ ۲- پیشین» ص ۱۶۴ ۳ المیزان» ج ۰۱۵ ص ۳۹۳ > ۴ نمونهء ج ۱۵ ص ۵۱۷و ۵۲۰ > ۲- پیشین» ص ۱۶۴ > ۳ المیزان» ج ۰۱۵ ص ۳۹۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
أَمَّن يَهْدِيكُمْ فِى ظُلُمَٰتِ ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦٓ أَءِلَٰهٌ مَّعَ ٱللَّهِ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٦٣﴾
27:63 · no commentary for this ayah
أَمَّن يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أَءِلَٰهٌ مَّعَ ٱللَّهِ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٦٤﴾
27:64 · no commentary for this ayah
قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ٱلْغَيْبَ إِلَّا ٱللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴿٦٥﴾
27:65 · no commentary for this ayah
بَلِ ٱدَّٰرَكَ عِلْمُهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ بَلْ هُمْ فِى شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمُونَ﴿٦٦﴾
دنیابینان نابینا
کلمة «اذارک» در اصل «ندارک» بوده و تدارک به معنای این است که اجزای چیزی یکی پس از دیگری -مانند حلقةٌ زنجیر - بیاید تا تمام شود و چیزی از آن باقی نماند. پس معنای آیه این است که آنها علم خود را تا آخرین بخش در بارةٌ غیر آخرت صرف کردند تا بهکلی تمام شود و دیگر چیزی از آن نماند تا با آن امر آخرت را دریابند. بنابر این» آَیةُ مورد بحثء» شبیه این آّیه است که میفرماید: «از کسی که از یاد ما روی میگرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمیطلبد. اعراض کن. این آخرین حد آگاهی آنهاست...» (نجم - ۹). این آیه در بارةٌ مراحل محرومیت از علم به آخرت سخن میگوید و مشرکان لجوج را در بالاترین مرحلة آن یاد میکند؛ زیرا معنای جملةٌ «بل اذارک علمهم فی الاخرة» این است که آنما علمی به آن ندارند و به گوششان نخورده. معنای جملةٌ «بل هم فی شک منها» هم این است که اگر هم خبر قیامت به گوششان خورده و به دلهایشان وارد شده» به آن یقین نیافتهاند و در بارهٌ آن در شک هستند و تصدیقش نکردهاند. معنای بل هم منها عمون» نیز این است که اگر از اعتقاد به قیامت بیبهره شدهاندء به خاطر این است که خداوند - به سبب اعتقادات و اعمال پلید آنها - چشم جان آنها را کور کرده و در نتیجه از فهم و درک آن عاجزند. پس آنها در بالاترین مرحلةٌ بیخبری از آخرت قرار دارند و هیچ راهی برای معرفت به آن ندارند.!
وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا وَءَابَآؤُنَآ أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ﴿٦٧﴾
27:67 · no commentary for this ayah
لَقَدْ وُعِدْنَا هَٰذَا نَحْنُ وَءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٦٨﴾
27:68 · no commentary for this ayah
قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٦٩﴾
27:69 · no commentary for this ayah
وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ﴿٧٠﴾
27:70 · no commentary for this ayah
وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٧١﴾
27:71 · no commentary for this ayah
قُلْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ رَدِفَ لَكُم بَعْضُ ٱلَّذِى تَسْتَعْجِلُونَ﴿٧٢﴾
شتاب برای چه؟
«رَدِف» از مادةٌ «رّدف» به معنای قرار گرفتن پشت سر چیزی است. از این رو به کسی که پشت اسب سوار مینشیند» «ردیف» گفته میشود. همچنین در مورد افراد و اشیایی که پشت سر یکدیگر قرار میگیرندء این کلمه به کار میرود. در این که منظور از این عذاب چه بوده» بعضی میگویند همان ضربةٌ شدیدی است که بر پیکر این مجرمان لجوج در جنگ بدر - نخستین پیکار مسلمانان با کفار - وارد شد و هفتاد نفر از سردمداران آنها به خاک افتادند و هفتاد نفر اسیر شدند. این احتمال نیز وجود دارد که منظورء مجازات دردناک عمومی باشدء که البته به خاطر وجود پیامبر(ص) که «رحمة للعالّمین» بودء از آنها دفع شد و ید ۳۳ سورة انفال نیز شاهد بر آن است. تعبیر «عسی» (شاید) از زبان پیامبر(ص) است و حتی وجود آن در کلام الهی نیز - بر خلاف آنچه بعضی پنداشتهاند - هیچ اشکالی ندارد؛ چرا که اشاره به وجود مقدمات و مقتضای چیزی است؛ هر چند ممکن است این مقدمات به مانع برخورد کند و به نتیجةٌ نهایی نرسد.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ﴿٧٣﴾
27:73 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ﴿٧٤﴾
27:74 · no commentary for this ayah
وَمَا مِنْ غَآئِبَةٍ فِى ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مُّبِينٍ﴿٧٥﴾
27:75 · no commentary for this ayah
إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَقُصُّ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَكْثَرَ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿٧٦﴾
قرآن؛ بیانگر اختلافات بنیاسرائیل
بنیاسرائیل در مسائل زیادی با هم اختلاف داشتند؛ در مورد «مریم» و «عیسی» و در مورد پیامبری که بشارتش در تورات داده شده و این که او چه کسی است و همچنین در بسیاری از احکام دینی و مذهبی. قرآن آمد و در این زمینه» حق مطلب را چنین ادا کرده که مسیح(ع) خود با صراحت گفته که «من بندهٌ خدایم. او کتاب آسمانی به من داده و مرا پیامبر قرار داده است.» (مریم - ۲۰) و نیز روشن کرد که مسیح از مادر بدون پدر تولد یافته و این امر محالی نیست؛ چرا که خداوند آدم را بدون پدر و مادر و تنها از خاک آفرید (آل عمران - ۵۹). همچنین پیامبری را که اوصافش در تورات آمده» پیامبر اسلام میداند. به هر حال, یکی از رسالتهای قرآَن» مبارزه با اختلافاتی است که به خاطر آمیخته شدن خرافات با حقایق تعلیمات انبیا به وجود آمده بود و هر پیامبری وظیفه دارد که به اختلافات ناشی از تحریفها و آمیختن حق و باطل پایان دهدء و چون چنین کاری از یک فرد درسنخوانده و برخاسته از محیط جهل ممکن نیست. روشن میشود که از سوی خدا است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ المیزان» ج ۱۵ ص ۲۸۸ > ۲ نمونه ج ۱۵ ص ۵۳۲ > ۱- المیزان» ج ۵ ص ۳۸۸ ۲- نمونه ج ۱۵ ص ۵۳۲ ۳ پیشین» ص ۵۳۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَإِنَّهُۥ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ﴿٧٧﴾
27:77 · no commentary for this ayah
إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِى بَيْنَهُم بِحُكْمِهِۦ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْعَلِيمُ﴿٧٨﴾
27:78 · no commentary for this ayah
فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّكَ عَلَى ٱلْحَقِّ ٱلْمُبِينِ﴿٧٩﴾
27:79 · no commentary for this ayah
إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ ٱلْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْا۟ مُدْبِرِينَ﴿٨٠﴾
27:80 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَنتَ بِهَٰدِى ٱلْعُمْىِ عَن ضَلَٰلَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِـَٔايَٰتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ﴿٨١﴾
27:81 · no commentary for this ayah
وَإِذَا وَقَعَ ٱلْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مِّنَ ٱلْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ ٱلنَّاسَ كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا لَا يُوقِنُونَ﴿٨٢﴾
دابةالارض
«دابة» به معنای جنبنده است. بر خلاف آنچه بعضی میپندارندء این کلمه تنها به جنبندگان غیر انسان اطلاق نمیشود؛ بلکه مفهوم وسیعی دارد که انسانها را نیز در بر میگیرد؛ اما قرآن در مورد مصادیق این کلمه چیزی نگفته است. گویی بنا بر اجمال و ابهام بوده و تنها وصفی که برای آن ذکر شده» این است که او با مردم سخن می کوید و افراد بی ایمان را به اجمال مشخص می کند. در روایات اسلامی و سخنان مفسرین، بحثهای زیادی در این زمینه دیده میشود. جمعی از مفسران» به پیروی از روایات متعددی که در این زمینه وارد شده، او را یک انسان می دانند؛ یک انسان فوق العاده، متحرک و فعال که یکی از کارهای اصلی اش جدا کردن صفوف مسلمین از منافقین و علامت کذاری انهاست. در حدیثی از پیامبر(ص) در توصیف او جنین امده است: «او بهقدری نیرومند است که هیچ کس به او نمیرسد و کسی از دست او نمیتواند فرار کند. در پیشانی موْمن علامت میگذارد و مینویسد موْمن» و در پیشانی کافر علامت میگذارد و مینویسد کافر. با او عصای موسی و انگشتر سلیمان است.» در روایات متعددی» این جنبنده به امیرالموّمنین علی(ع) تطبیق شده است. در روایت معتبری از امام صادق(ع) نقل شده است: «علی(ع) در مسجد خوابیده بود. پیامبر(ص) به آنجا آمد و او را بیدار کرد و فرمود: «برخیز ای جنبندة الهی.» کسی از یاران عرض کرد: ای رسول خداء آیا ما حق داریم به یکدیگر چنین اسمی بدهیم؟ پیامبر فرمود: خیر. این نام. مخصوص اوست. و او «دابةالارض» است که خداوند در قرآن فرمود: «و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابةٌ من الارض.» سپس فرمود: «ای علسی, در آخرالزمان, خداوند تو را به بهترین صورت زنده میکند و وسیلهای در دست توست که دشمنانت را با آن علامت میگذاری.».» طبق این روایت» أَیةٌ مورد بحثء مربوط به رجعمت است که با آَیةٌ بعدی در این باره هماهنگ است.
وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بِـَٔايَٰتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ﴿٨٣﴾
رجعت
این آیه به یکی دیگر از نشانههای رستاخیز اشاره دارد. از یه چنین استفاده میشود که روزی فرا خواهد رسید که خداوند از هر قوم و جمعیتی» گروهی را محشور میکند و آنها را برای مجازات و کیفر اعمالشان آماده میکند. بسیاری از بزرگان» این آیه را اشاره به موضوع بازگشت گروهی از نیکوکاران و بدکاران به همین دنیا در آستانة رستاخیز میدانند؛ چرا که اگر اشاره به خود رستاخیز و قیامت باشدء تعبیر «من کل أَمة فوجاً» صحیح نیست؛ زیرا در قیامت همگان محشور میشوند و نه فقط چند گروه. رجعت» از عقاید معروف شیعه است و تفسیرش در عبارتی کوتاه چنین است: بعد از ظهور حضرت مهدی(عج) و در استانةُ رستاخیزء» گروهی از موْمنان خالص و کفار و طاغیان بسیار شرور به این جهان باز میگردند. گروه اول, مدارجی از کمال را طی میکنند و گروه دوم» کیفرهای شدیدی میبینند. این مسلّم است که زنده کردن گروهی از مردگان در این دنیاء از محالات نیست؛ همان گونه که زنده کردن همةٌ انسانها در قیامت کاملاً ممکن است. در قرآًن مجید نیز زنده شدن پس از مرگ» در پنج مورد از امتهای گذشته آمده است (ر.ک. به: بقره - ۲۵۹۰۲۴۳/۳۵۶ و مائده - ۱۱۰). مهمترین سوّالی که در برابر این عقیده مطرح میشود. این است که هدف از رجعت پیش از رستاخیز عمومی انسانها چیست؟از روایات اسلامی استفاده میشود که موضوع جنبةٌ همگانی ندارد؛ بلکه به موّمنان شایستهای اختصاص دارد که در مرحلهای عالی از ایمان قرار دارند؛ همچنین کفار و طاغیان ستمگری که در مرحلة منحطّی از کفر و ظلم قرار دارند. آن گروه موّمن که در مسیر تکامل معنوی با موانعی در زندگی خود روبهرو شدهاند و تکامل آنها ناتمام مانده استء با بازگشت به دنیا به سیر تکاملی خود ادامه میدهند و شاهد حکومت جهانی حق و عدل خواهند بود و در تشکیل و استفاده از برکات آن حکومت سهیم میشوند. به عکس آنهاء کافران و منافقان سرسخت.» علاوه بر کیفر اخروی» در این جهان مجازاتهایی مانند مجازاتهای اقوام سرکش گذشته چون فرعونیان و عاد و ثمود را خواهند دید و تنها راه آن رجعت است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۰۱۵ ص ۵۵۱ > ۱- نمونهء چ۰۱۵ ص ۵۵۱ ۲- پیشین» ص ۵۴۸ و ۵۵۵ و ۵۵۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُو قَالَ أَكَذَّبْتُم بِـَٔايَٰتِى وَلَمْ تُحِيطُوا۟ بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٨٤﴾
27:84 · no commentary for this ayah
وَوَقَعَ ٱلْقَوْلُ عَلَيْهِم بِمَا ظَلَمُوا۟ فَهُمْ لَا يَنطِقُونَ﴿٨٥﴾
27:85 · no commentary for this ayah
أَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِيَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَٱلنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٨٦﴾
27:86 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَٰخِرِينَ﴿٨٧﴾
27:87 · no commentary for this ayah
وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِىٓ أَتْقَنَ كُلَّ شَىْءٍ إِنَّهُۥ خَبِيرٌۢ بِمَا تَفْعَلُونَ﴿٨٨﴾
27:88 · no commentary for this ayah
مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ﴿٨٩﴾
منظور از حسنه
در این که منظور از حسنه در این آیه چیستء مفسران تعبیرات گوناگونی دارند: بعضی آن را به کلمة توحید - «۷۷ اله الا اله» - و ایمان به خدا تفسیر کردهاند. بعضی آن را اشاره به ولایت امیرالمومنین علی(ع) و ائّمةٌ معصومین(ع) میدانند و در روایات متعددی که از طرق اهل بیت رسیده» بر این معنا تأکید شده است؛ از جمله در حدیثی از امام باقر(ع) میخوانیم: «یکی از یاران علی(ع) خدمتش آمد. امام فرمود: آیا از معنای این سخن خداوند «من جاء بالحسنة فله خیر منها» به تو خبر دهم؟ عرض کرد: آری» فدایت شوم ای امیرالمژمنین. آن حضرت فرمود: «حسنه, شناخت ولایت ما اهل بیت است. و سیئه, انکار ولایت و دشمنی با ما.» البته حسنه و سیثه در این آّیه» مفهوم گستردهای دارد که همه اعمال نیک را در بر میگیرد؛ از جمله» ایمان به خدا و پیامبر اسلام(ص) و ولایت ائمه(ع) که در رأس هر کار نیک قرار دارد و مانع از آن نیست که اعمال صالح دیگر نیز مشمول آیه باشد.
وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى ٱلنَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٩٠﴾
27:90 · no commentary for this ayah
إِنَّمَآ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ ٱلْبَلْدَةِ ٱلَّذِى حَرَّمَهَا وَلَهُۥ كُلُّ شَىْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿٩١﴾
27:91 · no commentary for this ayah
وَأَنْ أَتْلُوَا۟ ٱلْقُرْءَانَ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَ﴿٩٢﴾
27:92 · no commentary for this ayah
وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿٩٣﴾
27:93 · no commentary for this ayah