36 · Makkī

يس

Yaseen·Yaseen

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. يسٓ﴿١﴾

    36:1 · no commentary for this ayah

  2. وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ﴿٢﴾

    36:2 · no commentary for this ayah

  3. إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٣﴾

    36:3 · no commentary for this ayah

  4. عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٤﴾

    36:4 · no commentary for this ayah

  5. تَنزِيلَ ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴿٥﴾

    36:5 · no commentary for this ayah

  6. لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمْ فَهُمْ غَٰفِلُونَ﴿٦﴾

    36:6 · no commentary for this ayah

  7. لَقَدْ حَقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَىٰٓ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٧﴾

    از کار افتادن ابزار شناخت

    به ظاهر منظور از فرمان الهمی در آیةٌ ۷ همان وعدةٌ عذاب چهنم برای پیروان شیطان است؛ چنان که در آَیدٌ ۳ سورةٌ سجده می‌خوانیم: «سخن و وعده‌ام حصق است که دوزخ را (از افراد بی‌ایمان و گنهکار) از جن و انس همگی پر می‌کنم.» البته این در مورد کسانی است که رابطةٌ خود را با خدا به کلی قطع کرده ولجاجت و خیره سری را به آخرین حد رسانده اند؛ جرا که انسان در صورتی اصلاح پذیر و هدایت‌شدنی است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده به کلی پایمال نکرده باشد؛ و گرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه‌های امید بر او بسته می‌شود. اصولاً انسان برای آگاهی از عالم بیرون وجودش, از ابزاری بهره می‌گیرد که به آنها ابزار شناخت گفته می‌شود. قسمتی از آنها مانند عقل و وجدان و فطرت» درون ذاتی هستند و حواس ظاهری انسان همچون بینایی و شنوایی» برون ذاتی. این ابزار اگر به درستی مورد بهره‌برداری قرار گیرندء روز به روز قوی‌تر می‌شوند و حقایق را بهتر و دقیق‌تر نشان می‌دهند؛ اما اگر مدتی در مسیرهای انحرافی قرار گیرند یا اصلا از آنها استفاده نشود»ء به تدریج تحلیل رفته یا به کلی دگرگون می‌شوند و حقایق را وارونه نشان می‌دهند. این افکار و اعمال نادرست انسان است که نعمت ابزار شناخت را از او می‌گیرد و مقصر اصلی در اینجا خود اوست. به همین دلیل» در قرآآن و روایات تأکید شده که اگر لغزشی از انسان سر زد فوری توبه کند و از تخیر در توبه و اصرار بر گناه بپرهیزد و موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند و راه پیشرفت را باز نگه دارد و گرد وغبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند.

  8. إِنَّا جَعَلْنَا فِىٓ أَعْنَٰقِهِمْ أَغْلَٰلًا فَهِىَ إِلَى ٱلْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ﴿٨﴾

    از کار افتادن ابزار شناخت

    به ظاهر منظور از فرمان الهمی در آیةٌ ۷ همان وعدةٌ عذاب چهنم برای پیروان شیطان است؛ چنان که در آَیدٌ ۳ سورةٌ سجده می‌خوانیم: «سخن و وعده‌ام حصق است که دوزخ را (از افراد بی‌ایمان و گنهکار) از جن و انس همگی پر می‌کنم.» البته این در مورد کسانی است که رابطةٌ خود را با خدا به کلی قطع کرده ولجاجت و خیره سری را به آخرین حد رسانده اند؛ جرا که انسان در صورتی اصلاح پذیر و هدایت‌شدنی است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده به کلی پایمال نکرده باشد؛ و گرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه‌های امید بر او بسته می‌شود. اصولاً انسان برای آگاهی از عالم بیرون وجودش, از ابزاری بهره می‌گیرد که به آنها ابزار شناخت گفته می‌شود. قسمتی از آنها مانند عقل و وجدان و فطرت» درون ذاتی هستند و حواس ظاهری انسان همچون بینایی و شنوایی» برون ذاتی. این ابزار اگر به درستی مورد بهره‌برداری قرار گیرندء روز به روز قوی‌تر می‌شوند و حقایق را بهتر و دقیق‌تر نشان می‌دهند؛ اما اگر مدتی در مسیرهای انحرافی قرار گیرند یا اصلا از آنها استفاده نشود»ء به تدریج تحلیل رفته یا به کلی دگرگون می‌شوند و حقایق را وارونه نشان می‌دهند. این افکار و اعمال نادرست انسان است که نعمت ابزار شناخت را از او می‌گیرد و مقصر اصلی در اینجا خود اوست. به همین دلیل» در قرآآن و روایات تأکید شده که اگر لغزشی از انسان سر زد فوری توبه کند و از تخیر در توبه و اصرار بر گناه بپرهیزد و موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند و راه پیشرفت را باز نگه دارد و گرد وغبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند.

  9. وَجَعَلْنَا مِنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَٰهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ﴿٩﴾

    از کار افتادن ابزار شناخت

    به ظاهر منظور از فرمان الهمی در آیةٌ ۷ همان وعدةٌ عذاب چهنم برای پیروان شیطان است؛ چنان که در آَیدٌ ۳ سورةٌ سجده می‌خوانیم: «سخن و وعده‌ام حصق است که دوزخ را (از افراد بی‌ایمان و گنهکار) از جن و انس همگی پر می‌کنم.» البته این در مورد کسانی است که رابطةٌ خود را با خدا به کلی قطع کرده ولجاجت و خیره سری را به آخرین حد رسانده اند؛ جرا که انسان در صورتی اصلاح پذیر و هدایت‌شدنی است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده به کلی پایمال نکرده باشد؛ و گرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه‌های امید بر او بسته می‌شود. اصولاً انسان برای آگاهی از عالم بیرون وجودش, از ابزاری بهره می‌گیرد که به آنها ابزار شناخت گفته می‌شود. قسمتی از آنها مانند عقل و وجدان و فطرت» درون ذاتی هستند و حواس ظاهری انسان همچون بینایی و شنوایی» برون ذاتی. این ابزار اگر به درستی مورد بهره‌برداری قرار گیرندء روز به روز قوی‌تر می‌شوند و حقایق را بهتر و دقیق‌تر نشان می‌دهند؛ اما اگر مدتی در مسیرهای انحرافی قرار گیرند یا اصلا از آنها استفاده نشود»ء به تدریج تحلیل رفته یا به کلی دگرگون می‌شوند و حقایق را وارونه نشان می‌دهند. این افکار و اعمال نادرست انسان است که نعمت ابزار شناخت را از او می‌گیرد و مقصر اصلی در اینجا خود اوست. به همین دلیل» در قرآآن و روایات تأکید شده که اگر لغزشی از انسان سر زد فوری توبه کند و از تخیر در توبه و اصرار بر گناه بپرهیزد و موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند و راه پیشرفت را باز نگه دارد و گرد وغبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند.

  10. وَسَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٠﴾

    از کار افتادن ابزار شناخت

    به ظاهر منظور از فرمان الهمی در آیةٌ ۷ همان وعدةٌ عذاب چهنم برای پیروان شیطان است؛ چنان که در آَیدٌ ۳ سورةٌ سجده می‌خوانیم: «سخن و وعده‌ام حصق است که دوزخ را (از افراد بی‌ایمان و گنهکار) از جن و انس همگی پر می‌کنم.» البته این در مورد کسانی است که رابطةٌ خود را با خدا به کلی قطع کرده ولجاجت و خیره سری را به آخرین حد رسانده اند؛ جرا که انسان در صورتی اصلاح پذیر و هدایت‌شدنی است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده به کلی پایمال نکرده باشد؛ و گرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه‌های امید بر او بسته می‌شود. اصولاً انسان برای آگاهی از عالم بیرون وجودش, از ابزاری بهره می‌گیرد که به آنها ابزار شناخت گفته می‌شود. قسمتی از آنها مانند عقل و وجدان و فطرت» درون ذاتی هستند و حواس ظاهری انسان همچون بینایی و شنوایی» برون ذاتی. این ابزار اگر به درستی مورد بهره‌برداری قرار گیرندء روز به روز قوی‌تر می‌شوند و حقایق را بهتر و دقیق‌تر نشان می‌دهند؛ اما اگر مدتی در مسیرهای انحرافی قرار گیرند یا اصلا از آنها استفاده نشود»ء به تدریج تحلیل رفته یا به کلی دگرگون می‌شوند و حقایق را وارونه نشان می‌دهند. این افکار و اعمال نادرست انسان است که نعمت ابزار شناخت را از او می‌گیرد و مقصر اصلی در اینجا خود اوست. به همین دلیل» در قرآآن و روایات تأکید شده که اگر لغزشی از انسان سر زد فوری توبه کند و از تخیر در توبه و اصرار بر گناه بپرهیزد و موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند و راه پیشرفت را باز نگه دارد و گرد وغبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند.

  11. إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكْرَ وَخَشِىَ ٱلرَّحْمَٰنَ بِٱلْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ﴿١١﴾

    36:11 · no commentary for this ayah

  12. إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَٰرَهُمْ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍ مُّبِينٍ﴿١٢﴾

    امام مبین

    غالب مفسران» امام مبین در اینجا را لوح محفوظء یعنی همان کتابی که همة اعمال و همة موجودات و حوادث این جهان در آن ثبت و محفوظ استء تفسیر کرده‌اند. تعبیر به امام ممکن است از این نظر باشد که این کتاب در قیامت برای همة مأموران ثواب و عقاب» رهبر و پیشوا است و معیاری برای سنجش ارزش اعمال انسان‌ها و پاداش و کیفر آنهاست. در روایاتی می‌خوانیم که امام مبین» امیرالموّمنین علی(ع) است. در حدیتی از امام علی(ع) نیز نقل شده است: «به خدا سوگند. من امام مبین هستم. حق را از باطل جدا می‌کنم و این را از پیامبر به ارث برده‌ام.» در روایتی از پیامبر(ص) در بارةٌ امام علی(ع) می‌خوانیم: «او امامی است که خداوند تبارک و تعالی علم همه چیز را در او قرار داده است.» البته این روایات با معنای ظاهری آیه که پیشتر گفته شدء منافاتی ندارد؛ زیرا این روایات به باطن و معنایی فراتر از معنای ظاهری آیه اشاره دارد و هیچ مانعی ندارد که خداوند به بنده‌ای که او را یگانه می‌شمارد و بندگی‌اش را برای خدا خالص کرده» علم به آنچه را که در کتاب مبین هستء روزی کند و این شخص کسی نیست جز سرور یکتاپرستان بعد از پیامبر(ص) یعنی علی(ع). ۱- نمونه چ۱۸ ص ۳۰۹ ۴ المیزان» ج۰۱۷ ص ۷۱ ۱- نمونهء چ۰۱۸ ص ۳۰۹ ۲- پیشین» ص ۳۲۰ ۳ پیشین» ص ۳۳۲ ۲ پیشین» ص ۲۳۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  13. وَٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَٰبَ ٱلْقَرْيَةِ إِذْ جَآءَهَا ٱلْمُرْسَلُونَ﴿١٣﴾

    اصحاب قریة انطاکیه

    انطاکیه, یکی از قدیم‌ترین شهرهای شام است که به گفتةٌ ببضی,» سیصد سال پیش از میلاد مسیح بنا گردیده است. این شهر در روزگار قدیم» از نظر ثروت و علم و تجارت» یکی از سه شهر بزرگ کشور روم محسوب می‌شد. از مجموع روایاتی که ذیل این یات وارد شده» مشخص می‌شود که حضرت عیسی(ع) دو تن از حواریون خود را به شهر انطاکیه که بت‌پرست بودند. فرستاد. آنها به ان شهر رفتند و مردم را به توحید دعوت کردند و برای اثبات حقانیت دعوت خود.ء معجزاتی مانند شفای بیماران به آنها نشان دادند. پادشاه آن شهرء آن دو را دستگیر کرد و به زندان انداخت. در این هنکام، حضرت عیسی(ع) شمعون صفا راکه بزرک حواریون بود، به دنبال انها فرستاد. او نیز پادشاه و مردم را به خداپرستی دعوت کرد و معجزاتی ارایه کرد. از آّیات قرآن استفاده می‌شود که مردم آن شهر ایمان نیاوردند و با صیحه‌ای آسمانی نابود شدند. در برخی از روایات نیز آمده که آن پادشاه ایمان نیاورد و او و قومش تصمیم گرفتند که آن سه فرستاده را به قتل برسانند. این مطلب به گوش حبیب نجار رسید؛ همان شخصی که آیات ۲۰ تا ۲۷ در بارةٌ او سخن می‌گوید. او از دورترین نقطةٌ شهر با شتاب فرا رسید و به آنها تذکر داد و ایشان را به اطاعت از فرستادگان فرا خواند. البته از آیات قرآن استفاده می‌شود که او نیز سرانجام به دست آن قوم کافر به شهادت رسید. در بارة این شهید راه حق» تعبیرات بسیار ارزنده‌ای در روایات نقل شده که حکایت از مقام و درجةٌ والای او در نزد خدا دارد. در روایتی از پیامبر اسلام می‌خوانیم: «پیشگامان امت‌ها سه نفر هستند که به اندازةٌ یک چشم به هم زدن بر خدا کافر نشدند: علی بن ابی‌طالب. صاحب پس (حبیب نجار) و موْمن آل فرعون. آنها پیامبر زمان خود را تصدیق کردند و علی برترین آنهاست.» أَیةٌ ۲۶ در بارةة شهادت او می‌فرماید: «به او گفته شد: وارد بهشت شو.»؛ گو این که شهادت این مرد موْمن» همان و داخل شدن او در بپهشتء همان. چنان فاصلةٌ میان این دو کم و کوتاه بوده که قرآن مجید در تعبیر لطیفش به جای ذکر شهادت اوء داخل شدن او به بهشت را بیان کرده است. البته روشن است که منظور از بهشت در اینجا بپهشت برزخی است؛ چرا که از یات و روایات استفاده می‌شود که بهشت جاویدان در قیامت نصیب موّمنان خواهد شد؛ همان‌گونه که دوزخ برای کافران چنین است. در روایت امیرالموّمنین علی(ع) در مورد قبر وارد شده که «قبر, یا باغی از باغ‌های بهشت است یا حفره‌ای از حفره‌های دوزخ.» جالب توجه این که این مرد الهی (حبیب نجار) پس از شهادتش نیز آرزو کرد که ای کاش قومش ایمان می‌آوردند. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) می‌خوانیم: «این مرد باایمان, هم در حال حیات خود. خیرخواه قوم خویش بود و هم بعد از مرگ. آرزوی هدایت آنها را داشت.»! اقتباس از نمونه» ج۸ ص‌ ۳۴۰ و المیزان» ج۱۷ ص‌ ۸۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  14. إِذْ أَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمُ ٱثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ﴿١٤﴾

    36:14 · no commentary for this ayah

  15. قَالُوا۟ مَآ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحْمَٰنُ مِن شَىْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ﴿١٥﴾

    36:15 · no commentary for this ayah

  16. قَالُوا۟ رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّآ إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ﴿١٦﴾

    36:16 · no commentary for this ayah

  17. وَمَا عَلَيْنَآ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ﴿١٧﴾

    36:17 · no commentary for this ayah

  18. قَالُوٓا۟ إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا۟ لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٨﴾

    36:18 · no commentary for this ayah

  19. قَالُوا۟ طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ﴿١٩﴾

    36:19 · no commentary for this ayah

  20. وَجَآءَ مِنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱتَّبِعُوا۟ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٢٠﴾

    36:20 · no commentary for this ayah

  21. ٱتَّبِعُوا۟ مَن لَّا يَسْـَٔلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ﴿٢١﴾

    36:21 · no commentary for this ayah

  22. وَمَا لِىَ لَآ أَعْبُدُ ٱلَّذِى فَطَرَنِى وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٢٢﴾

    36:22 · no commentary for this ayah

  23. ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدْنِ ٱلرَّحْمَٰنُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّى شَفَٰعَتُهُمْ شَيْـًٔا وَلَا يُنقِذُونِ﴿٢٣﴾

    36:23 · no commentary for this ayah

  24. إِنِّىٓ إِذًا لَّفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٢٤﴾

    36:24 · no commentary for this ayah

  25. إِنِّىٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمْ فَٱسْمَعُونِ﴿٢٥﴾

    36:25 · no commentary for this ayah

  26. قِيلَ ٱدْخُلِ ٱلْجَنَّةَ قَالَ يَٰلَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ﴿٢٦﴾

    36:26 · no commentary for this ayah

  27. بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُكْرَمِينَ﴿٢٧﴾

    36:27 · no commentary for this ayah

  28. وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَىٰ قَوْمِهِۦ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِن جُندٍ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ﴿٢٨﴾

    36:28 · no commentary for this ayah

  29. إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَٰحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَٰمِدُونَ﴿٢٩﴾

    36:29 · no commentary for this ayah

  30. يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٣٠﴾

    36:30 · no commentary for this ayah

  31. أَلَمْ يَرَوْا۟ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ ٱلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لَا يَرْجِعُونَ﴿٣١﴾

    36:31 · no commentary for this ayah

  32. وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴿٣٢﴾

    36:32 · no commentary for this ayah

  33. وَءَايَةٌ لَّهُمُ ٱلْأَرْضُ ٱلْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَٰهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ﴿٣٣﴾

    36:33 · no commentary for this ayah

  34. وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّٰتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَٰبٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ ٱلْعُيُونِ﴿٣٤﴾

    36:34 · no commentary for this ayah

  35. لِيَأْكُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ﴿٣٥﴾

    36:35 · no commentary for this ayah

  36. سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ﴿٣٦﴾

    آنچه نمی‌دانند

    بعید نیست که زوجیت در این آیه به همان معنای خاص یعنی جنس مذکر و موّنث باشد و قرآن مجید در این آیه خبر از وجود زوجیت در تمام گیاهان و انسان‌ها و موجودات دیگری که مردم از آن اطلاعی ندارند»ء می‌دهد. این موجودات ممکن است گیاهان باشند که زوجیت در آن زمان جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود؛ اما اکنون به اثبات رسیده که زوجیت در عالم گیاهان یک ویژگی عمومی است. همچنین ممکن است حیوانات اعماق دریاها باشند که در آن روز کسی از آنها آگاه نبود و امروز گوشه‌ای از آن برای انسان‌ها کشف شده است. این احتمال نیز داده شده که زوجیت در اینجا اشاره به وجود ذرات مثبت و منفی در دل تمام اتم‌ها باشد. می‌دانیم که همه اشیاء این جهان از اتم تشکیل یافته و اتم مانند جر برای ساختمان این عالم است. تا آن روز که اتم شکافته نشده بود» خبری از وجود این زوجیت نبود؛ ولی بعد از آن» وجود زوج‌های منفی و مثبت در هستةٌ اتم و الکترون‌هایی که به دور آن می‌گردند به ثبوت رسید.

  37. وَءَايَةٌ لَّهُمُ ٱلَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ﴿٣٧﴾

    36:37 · no commentary for this ayah

  38. وَٱلشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ﴿٣٨﴾

    حرکت انتقالی خورشید

    این آیه به وضوح حرکت مستمر خورشید را بیان می‌کند؛ اما در این که منظور از این حرکت چیست» مفسران بحث‌های فراوانی دارند. آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه این است که دانشمندان به تازگی کشف کرده‌اند که خورشید با مجموعة منظومة شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستارةٌ دوردستی که آن را وگا نامیده‌اندء در حرکت است. طبق تحقیقات» حرکت دورانی» کهکشان خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و صد و سی هزار کیلومتر در ساعت در فضا می‌گرداند؛ اما در داخل کهکشان هم خورشید ثابت نیست؛ بلکه با سرعت قریب هفتاد و دو هزار و چهارصد کیلومتر در ساعت به جانب صورت فلکی «الجائیٌ علی رُکَبنَیه» حرکت می‌کند. این صورت فلکی, مجموعه‌ای از ستارگان و شبیه کسی است که بر سر زانو نشسته و آمادةٌ برخاستن است و نام آن نیز از همین معنی گرفته شده است. اما این که ما از حرکت سریع خورشید در فضا بی‌خبریم» به سبب دوری اجرام فلکی است. دورةٌ حرکت وضعی خورشیده در استوای آن حدود بیست و پنج شبانه‌روز طول می‌کشد؛ یعنی خورشید در بیست و پنج شبانه‌روز یک بار به دور خود می‌گردد. این موضوع را دانشمندان با مطالعةٌ کلف‌ها یا لکه‌های سطحی خورشید به دست آورده‌اند؛ زیرا دیده‌اند که این کلف‌ها جابه‌جا می‌شوند و بعد از بیست و پنج روز کاملاً به جای خود باز می‌گردند. برای این آیه. برای این آیه تفاسیر دیگری نیز شده است.

  39. وَٱلْقَمَرَ قَدَّرْنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلْعُرْجُونِ ٱلْقَدِيمِ﴿٣٩﴾

    منزلگاه‌های ماه

    منظور از منازل» همان منزلگاه‌های بیست و هشتگانه‌ای است که ماه قبل از تاریکی مطلق طی می‌کند؛ زیرا هنگامی که ماه سی روز تمام باشد. تا شب بیست‌وهشتم در آسمان روّیت‌پذیر است؛ ولی در شب بیست‌وهشتم به صورت هلالی بسیار باریک و زردرنگ وکم‌نور و کم‌فروغ در می‌آید و در دو شب باقیماندةٌ دیگر روّیت‌شدنی نیست که آن را محاق می‌نامند. البته در ماه‌هایی که بیست‌ونه روز است» تا شب بیست‌وهفتم معمولاً ماه در آسمان دیده می‌شود و دو شب باقیمانده محاق است. این منزلگاه‌ها کاملاً دقیق و حساب‌شده است؛ به طوری که منجمان از صدها سال قبل می‌توانند طبق محاسبات دقیقی که دارند» آن را پیش‌بینی کنند. این نظام عجیب به زندگی انسان‌ها نظم می‌بخشد و یک تقویم طبیعی آسمانی است که باسواد و بی‌سواد؛ توانایی خواندن آَن را دارد و اگر انسان کمی دقت و ممارست در شب‌های متنوع کندء می‌تواند با نگاه کردن به وضع آن - دقیقا یا تقریبا - بداند آن شب کدام شب و از کدام ماه است. در آغاز ماه» نوک‌های هلال, رو به طرف بالا است و به تدریج بر حجم ماه افزوده می‌شود تا هفتم که نیمی از دایرة کامل ماه آشکار می‌شود و باز بر آن افزوده می‌شود تا چهاردهم که به صورت بدر کامل در می‌آید. از آن به بسد» از سمت پایین ماه کم می‌شود تا بیست‌ویکم که باز به صورت نیم‌دایره در می‌آید. همچنین از آن کاسته می‌شود تا شب بیست‌وهشتم که به صورت هلال ضعیف کمرنگی در می‌آید که نوک‌های آن رو به طرف پایین است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه ج ۸ ص۳۸۳ > ۴ نمونهء ج ۰۱۸ ص۳۸۳ > ۲- پیشین» ص ۳۸۱ و ۳۸۹ > ۱- نمونه چ ۱۸ ص ۳۷۷ ۲- پیشین» ص ۳۸۱و ۳۸۹ ۳ ر.ک. به: پیام قرآن» ج۲. ص ۱۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  40. لَا ٱلشَّمْسُ يَنۢبَغِى لَهَآ أَن تُدْرِكَ ٱلْقَمَرَ وَلَا ٱلَّيْلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِ وَكُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴿٤٠﴾

    36:40 · no commentary for this ayah

  41. وَءَايَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِ﴿٤١﴾

    36:41 · no commentary for this ayah

  42. وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦ مَا يَرْكَبُونَ﴿٤٢﴾

    36:42 · no commentary for this ayah

  43. وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ﴿٤٣﴾

    36:43 · no commentary for this ayah

  44. إِلَّا رَحْمَةً مِّنَّا وَمَتَٰعًا إِلَىٰ حِينٍ﴿٤٤﴾

    36:44 · no commentary for this ayah

  45. وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّقُوا۟ مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿٤٥﴾

    پیش رو و پشت سر

    مفسران در این باره گوناگون سخن گفته‌اند. در این میان به نظر می‌رسد که منظور از پیش روء مجازات‌های دنیاست که نمونه‌ای از آن در آّیات پیش ذکر شد و منظور از پشت سرء مجازات‌های آخرت است که در پشت سر دارند. تعبیر پشت سر به خاطر آن است که هنوز نیامده و گویی پشت سر انسان در حرکت است و سرانجام روزی به او می‌رسد و دامانش را می‌گیرد و منظور از پرهیز کردن از این مجازات‌ها این است که آدمی عوامل آن را ایجاد نکند و کاری نکند که مستوجب این عقوبات گردد.! در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می‌خوانیم: معنایش این است که از گناهانی که پیش روی شماست و از کیفری که پشت سرتان است. بپرهیزید.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  46. وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ مِّنْ ءَايَٰتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَ﴿٤٦﴾

    36:46 · no commentary for this ayah

  47. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ أَطْعَمَهُۥٓ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٤٧﴾

    بهانه‌ای برای فرار از انفاق

    سخنی که این آیه از قول کافران نقل می‌کنده همان گفتةٌ بسیار عوامانه‌ای است که در هر عصر و زمان از ناحیة افراد خودخواه و بخیل مطرح می‌شود؛ این که اگر فلانی فقیر است» لابد کاری کرده که خدا می‌خواهد فقیر بماند و اگر ما ثروتمند هستیم» لابد عملی انجام داده‌ایم که مشمول لطف خدا شده‌ایم. بنابر این» نه فقر آنها و نه غنای ما هیچ‌کدام بی‌حکمت نیست. گویندةٌ این سخن» غافل از این است که این جهان» میدان آزمایش است و خداوند یکی را با تنگدستی امتحان می‌کند و دیگری را با غنا و ثشروت» و گاه یک انسان را در دو زمان با این دو در بوتةُ امتحان قرار می‌دهد که آیا به هنگام فقرء به امانت و مناعت طبع و شکرگزاری پابند می‌ماند یا همه را زیر پا می‌گذارد و همچنین به هنگام غناء از آنچه در اختیار دارده در راه خدا انفاق می‌کند یا نه. در حقیقت نظام تکوین چنین ایجاب می‌کند که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و آنها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و در عین حال» غرایزی در او آفریده که هر کدام او را به سویی سوق می‌دهد. نظام تشریع نیز چنین ایجاب کرده که قوانینی برای کنترل غرایزء تهذیب نفوس و تربیت انسان‌ها از طریق ایثار و فداکاری و گذشت و انفاق قرار دهد و انسان را که استعداد رسیدن به مقام خلیفةاللهی دارد» از این طریق به آن مقام منیع برساند: با زکات» تطهیر نفوس کندء و با انفاق, بخل را از دل‌ها بزداید و فاصلةٌ طبقاتی را که منشأً هزاران فساد در زندگی بشر استء از بین ببرد. این درست به آن می‌ماند که افرادی بگویند چه ضرورتی دارد که ما درس بخوانیم یا دیگری را درس بدهیم. اگر خدا می‌خواست. به همةٌ ما علم می‌داد تا هیچ‌کس نیاز به فرا گرفتن علم نداشته باشد. آیا هیچ عاقلی این منطق را می‌پذیرد؟

  48. وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٤٨﴾

    36:48 · no commentary for this ayah

  49. مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَٰحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ﴿٤٩﴾

    صیحه‌های رستاخیز

    منظور از صیحه در یه ۴۹ نفخةٌ اول صور است. این نفخه» همان فریاد عظیم آسمانی است که همه را در یک لحظةٌ کوتاه, در همان مکان و همان حالتی که هستندهء قبض روح می‌کند و به زندگی پرغوغای مادی آنها که معرکةٌ دعواها و میدان جنگ پیوستةٌ آنان استء خاتمه می‌دهد. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است: «دو نفر پارچه‌شان (بساطشان) را گشوده‌اند و پیش از آن‌که آن را برچینند. قیامت برپا می‌شود و شخصی لقمه‌اش را به طرف دهانش برداشته؛ اما پیش از این‌که به دهانش برسد. قیامت برپا می‌شود و شخصی ظرفش را پر می‌کند تا چهارپایانش را سیراب کند و آنها را سیراب نکرده. قیامت برپا می‌شود.» أَیةدٌ ۵۱ به نفخةٌ دوم صور اشاره دارد که زنده کردن و برانگیختن مردگان با آن انجام می‌شود. خاک‌ها و استخوان‌های پوسیده, به فرمان خدا لباس حیات در تن می‌پوشند و از قبر سر بر می‌آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می‌گردند. همان گونه که با یک صیحه همگی مردندء با یک نفخه در صور جان می‌گیرند و زنده می‌شوند. بنابر این» برای احیای مردگان و حضور در دادگاه عدل پروردگارء زمان زیادی لازم نیست؛ همان‌گونه که برای مرگ انسان‌ها زمانی طولانی لازم نبود. صیحة اول» فریاد مرگ است و صیحةٌ دوم» فریاد زندگی و حضور در دادگاه عدل پروردگار. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۸ ص۳۹۹ ۲ المیزان» ج ۰۷ ص۹۷٩‏ ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > ۲ المیزانء ج ۰۷ ص۷٩‏ > ۴ با استفاده از نمونهء چ۱۸ص ۴۰۶ و المیزان» چ۰۱۷ ص۹۸ > ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  50. فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَآ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ﴿٥٠﴾

    صیحه‌های رستاخیز

    منظور از صیحه در یه ۴۹ نفخةٌ اول صور است. این نفخه» همان فریاد عظیم آسمانی است که همه را در یک لحظةٌ کوتاه, در همان مکان و همان حالتی که هستندهء قبض روح می‌کند و به زندگی پرغوغای مادی آنها که معرکةٌ دعواها و میدان جنگ پیوستةٌ آنان استء خاتمه می‌دهد. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است: «دو نفر پارچه‌شان (بساطشان) را گشوده‌اند و پیش از آن‌که آن را برچینند. قیامت برپا می‌شود و شخصی لقمه‌اش را به طرف دهانش برداشته؛ اما پیش از این‌که به دهانش برسد. قیامت برپا می‌شود و شخصی ظرفش را پر می‌کند تا چهارپایانش را سیراب کند و آنها را سیراب نکرده. قیامت برپا می‌شود.» أَیةدٌ ۵۱ به نفخةٌ دوم صور اشاره دارد که زنده کردن و برانگیختن مردگان با آن انجام می‌شود. خاک‌ها و استخوان‌های پوسیده, به فرمان خدا لباس حیات در تن می‌پوشند و از قبر سر بر می‌آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می‌گردند. همان گونه که با یک صیحه همگی مردندء با یک نفخه در صور جان می‌گیرند و زنده می‌شوند. بنابر این» برای احیای مردگان و حضور در دادگاه عدل پروردگارء زمان زیادی لازم نیست؛ همان‌گونه که برای مرگ انسان‌ها زمانی طولانی لازم نبود. صیحة اول» فریاد مرگ است و صیحةٌ دوم» فریاد زندگی و حضور در دادگاه عدل پروردگار. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۸ ص۳۹۹ ۲ المیزان» ج ۰۷ ص۹۷٩‏ ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > ۲ المیزانء ج ۰۷ ص۷٩‏ > ۴ با استفاده از نمونهء چ۱۸ص ۴۰۶ و المیزان» چ۰۱۷ ص۹۸ > ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  51. وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ﴿٥١﴾

    صیحه‌های رستاخیز

    منظور از صیحه در یه ۴۹ نفخةٌ اول صور است. این نفخه» همان فریاد عظیم آسمانی است که همه را در یک لحظةٌ کوتاه, در همان مکان و همان حالتی که هستندهء قبض روح می‌کند و به زندگی پرغوغای مادی آنها که معرکةٌ دعواها و میدان جنگ پیوستةٌ آنان استء خاتمه می‌دهد. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است: «دو نفر پارچه‌شان (بساطشان) را گشوده‌اند و پیش از آن‌که آن را برچینند. قیامت برپا می‌شود و شخصی لقمه‌اش را به طرف دهانش برداشته؛ اما پیش از این‌که به دهانش برسد. قیامت برپا می‌شود و شخصی ظرفش را پر می‌کند تا چهارپایانش را سیراب کند و آنها را سیراب نکرده. قیامت برپا می‌شود.» أَیةدٌ ۵۱ به نفخةٌ دوم صور اشاره دارد که زنده کردن و برانگیختن مردگان با آن انجام می‌شود. خاک‌ها و استخوان‌های پوسیده, به فرمان خدا لباس حیات در تن می‌پوشند و از قبر سر بر می‌آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می‌گردند. همان گونه که با یک صیحه همگی مردندء با یک نفخه در صور جان می‌گیرند و زنده می‌شوند. بنابر این» برای احیای مردگان و حضور در دادگاه عدل پروردگارء زمان زیادی لازم نیست؛ همان‌گونه که برای مرگ انسان‌ها زمانی طولانی لازم نبود. صیحة اول» فریاد مرگ است و صیحةٌ دوم» فریاد زندگی و حضور در دادگاه عدل پروردگار. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۸ ص۳۹۹ ۲ المیزان» ج ۰۷ ص۹۷٩‏ ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > ۲ المیزانء ج ۰۷ ص۷٩‏ > ۴ با استفاده از نمونهء چ۱۸ص ۴۰۶ و المیزان» چ۰۱۷ ص۹۸ > ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  52. قَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلْمُرْسَلُونَ﴿٥٢﴾

    صیحه‌های رستاخیز

    منظور از صیحه در یه ۴۹ نفخةٌ اول صور است. این نفخه» همان فریاد عظیم آسمانی است که همه را در یک لحظةٌ کوتاه, در همان مکان و همان حالتی که هستندهء قبض روح می‌کند و به زندگی پرغوغای مادی آنها که معرکةٌ دعواها و میدان جنگ پیوستةٌ آنان استء خاتمه می‌دهد. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است: «دو نفر پارچه‌شان (بساطشان) را گشوده‌اند و پیش از آن‌که آن را برچینند. قیامت برپا می‌شود و شخصی لقمه‌اش را به طرف دهانش برداشته؛ اما پیش از این‌که به دهانش برسد. قیامت برپا می‌شود و شخصی ظرفش را پر می‌کند تا چهارپایانش را سیراب کند و آنها را سیراب نکرده. قیامت برپا می‌شود.» أَیةدٌ ۵۱ به نفخةٌ دوم صور اشاره دارد که زنده کردن و برانگیختن مردگان با آن انجام می‌شود. خاک‌ها و استخوان‌های پوسیده, به فرمان خدا لباس حیات در تن می‌پوشند و از قبر سر بر می‌آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می‌گردند. همان گونه که با یک صیحه همگی مردندء با یک نفخه در صور جان می‌گیرند و زنده می‌شوند. بنابر این» برای احیای مردگان و حضور در دادگاه عدل پروردگارء زمان زیادی لازم نیست؛ همان‌گونه که برای مرگ انسان‌ها زمانی طولانی لازم نبود. صیحة اول» فریاد مرگ است و صیحةٌ دوم» فریاد زندگی و حضور در دادگاه عدل پروردگار. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۸ ص۳۹۹ ۲ المیزان» ج ۰۷ ص۹۷٩‏ ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > ۲ المیزانء ج ۰۷ ص۷٩‏ > ۴ با استفاده از نمونهء چ۱۸ص ۴۰۶ و المیزان» چ۰۱۷ ص۹۸ > ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  53. إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَٰحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴿٥٣﴾

    صیحه‌های رستاخیز

    منظور از صیحه در یه ۴۹ نفخةٌ اول صور است. این نفخه» همان فریاد عظیم آسمانی است که همه را در یک لحظةٌ کوتاه, در همان مکان و همان حالتی که هستندهء قبض روح می‌کند و به زندگی پرغوغای مادی آنها که معرکةٌ دعواها و میدان جنگ پیوستةٌ آنان استء خاتمه می‌دهد. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است: «دو نفر پارچه‌شان (بساطشان) را گشوده‌اند و پیش از آن‌که آن را برچینند. قیامت برپا می‌شود و شخصی لقمه‌اش را به طرف دهانش برداشته؛ اما پیش از این‌که به دهانش برسد. قیامت برپا می‌شود و شخصی ظرفش را پر می‌کند تا چهارپایانش را سیراب کند و آنها را سیراب نکرده. قیامت برپا می‌شود.» أَیةدٌ ۵۱ به نفخةٌ دوم صور اشاره دارد که زنده کردن و برانگیختن مردگان با آن انجام می‌شود. خاک‌ها و استخوان‌های پوسیده, به فرمان خدا لباس حیات در تن می‌پوشند و از قبر سر بر می‌آورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر می‌گردند. همان گونه که با یک صیحه همگی مردندء با یک نفخه در صور جان می‌گیرند و زنده می‌شوند. بنابر این» برای احیای مردگان و حضور در دادگاه عدل پروردگارء زمان زیادی لازم نیست؛ همان‌گونه که برای مرگ انسان‌ها زمانی طولانی لازم نبود. صیحة اول» فریاد مرگ است و صیحةٌ دوم» فریاد زندگی و حضور در دادگاه عدل پروردگار. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۸ ص۳۹۹ ۲ المیزان» ج ۰۷ ص۹۷٩‏ ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > ۲ المیزانء ج ۰۷ ص۷٩‏ > ۴ با استفاده از نمونهء چ۱۸ص ۴۰۶ و المیزان» چ۰۱۷ ص۹۸ > ۳ نمونه ج ۱۸ ص ۴۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  54. فَٱلْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْـًٔا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٥٤﴾

    36:54 · no commentary for this ayah

  55. إِنَّ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ ٱلْيَوْمَ فِى شُغُلٍ فَٰكِهُونَ﴿٥٥﴾

    36:55 · no commentary for this ayah

  56. هُمْ وَأَزْوَٰجُهُمْ فِى ظِلَٰلٍ عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ مُتَّكِـُٔونَ﴿٥٦﴾

    36:56 · no commentary for this ayah

  57. لَهُمْ فِيهَا فَٰكِهَةٌ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ﴿٥٧﴾

    36:57 · no commentary for this ayah

  58. سَلَٰمٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ﴿٥٨﴾

    مهم‌ترین نعمت بهشتیان

    بهشتیان به محض ورود به بپهشت. با سلام و درود خداوند روبه‌رو می‌شوند. علی بن ابراهیم در تفسیر أیه گفته است: «این سلام به معنای امان است.» امان و امنیتی از جانب پرودگار که ویژةٌ موْمنان راستین استء بر آنان نازل می‌شود که در پرتو آن جاودانه خواهند آرمید. این سلام» خوش‌آمدی است که پروردگار بهشت‌آفرین به عبد صالح خود می‌گوید و بندگان در دارالسلام نزد او خواهند بود. در روایتی از پیامبر(ص) آمده است: «در همان حال که بهشتیان غرق در نعمت‌های بهشتی هستند. نوری بر بالای سر آنها آشکار می‌شود؛ نور لطف خدا که بر آنها پرتو می‌افکند. آنگاه این ندا بر می‌خیزد که سلام بر شما ای بهشتیان! این همان است که در قرآن آمده: «سلامٌ قولاً من رب رحیم». اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب می‌کند که از همه چیز جز او غافل می‌شوند و همةٌ نعمت‌های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می‌سپارند و فرشتگان نیز از هر دری بر آنها وارد می‌شوند و می‌گویند: درود بر شما.»

  59. وَٱمْتَٰزُوا۟ ٱلْيَوْمَ أَيُّهَا ٱلْمُجْرِمُونَ﴿٥٩﴾

    36:59 · no commentary for this ayah

  60. أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا۟ ٱلشَّيْطَٰنَ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿٦٠﴾

    پیمان پرستش پروردگار

    منظور از عبادت شیطان» اطاعت از وسوسه‌ها و دستورهای اوست؛ چرا که هیچ کس جز خدا یا آن که خدا به اطاعت او فرمان داده, شایستگی اطاعت شدن را ندارد. در روایتی از امام باقر(ع) می‌خوانیم که «هرکس به سخنان گوینده‌ای گوش سپارد. او را پرستیده است؛ اگر آن گوینده از طرف خدا سخن بگوید. شنونده خدا را پرستیده و اگر گوینده از طرف ابلیس باشد. شنونده ابلیس را عبادت کرده است.» و همچنین فرمودند: «کسی که انسانی را در معصیت پروردگار اطاعت کند. او را پرستش کرده است.» منظور از عهدی که خدا از فرزندان آدم گرفته, سفارشی است که از زبان پیامبرانش به آنها کرده که از ابلیس اطاعت نکنند؛ مانند این سخنش که فرموده است: «ای فرزندان آدم. شیطان شما را نفریبد؛ آن‌گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد...» (اعراف - ۲۷) و این فرمایش او: «و شیطان شما را از راه خدا باز ندارد که او دشمن آشکار شماست.» (زخرف - ۶۲). خداونده علت نهی از اطاعت شیطان را این بیان می‌کند که «او برای شما دشمنی آشکار است.» در قرآن و روایات» در بارة این دشمنی بسیار سخن گفته شده است. در روایت تکان‌دهنده‌ای از امیر موّمنان علی(ع) می‌خوانیم: «پس بندگان خداء بترسید از دشمن خدا. مبادا شیطان شما را به بیماری خود (تکبر و خودپسندی) دچار گرداند و با ندای خودء شما را از جای بر انگیزد و سواران و پیادگان خود را بر سر شما فرو ریزد. به جان خودم سوگند که او تیر تهدید در کمان نهاده و کمانش را سخت کشیده و از محلی نزدیک بر شما تیر می‌بارد؛ چرا که او گفته است: «پروردگارا چون مرا گمراه کردی» من (نعمت‌های مادی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم و همگی را گمراه خواهم کرد؛ مگر بندگان مخلصت را».»

  61. وَأَنِ ٱعْبُدُونِى هَٰذَا صِرَٰطٌ مُّسْتَقِيمٌ﴿٦١﴾

    پیمان پرستش پروردگار

    منظور از عبادت شیطان» اطاعت از وسوسه‌ها و دستورهای اوست؛ چرا که هیچ کس جز خدا یا آن که خدا به اطاعت او فرمان داده, شایستگی اطاعت شدن را ندارد. در روایتی از امام باقر(ع) می‌خوانیم که «هرکس به سخنان گوینده‌ای گوش سپارد. او را پرستیده است؛ اگر آن گوینده از طرف خدا سخن بگوید. شنونده خدا را پرستیده و اگر گوینده از طرف ابلیس باشد. شنونده ابلیس را عبادت کرده است.» و همچنین فرمودند: «کسی که انسانی را در معصیت پروردگار اطاعت کند. او را پرستش کرده است.» منظور از عهدی که خدا از فرزندان آدم گرفته, سفارشی است که از زبان پیامبرانش به آنها کرده که از ابلیس اطاعت نکنند؛ مانند این سخنش که فرموده است: «ای فرزندان آدم. شیطان شما را نفریبد؛ آن‌گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد...» (اعراف - ۲۷) و این فرمایش او: «و شیطان شما را از راه خدا باز ندارد که او دشمن آشکار شماست.» (زخرف - ۶۲). خداونده علت نهی از اطاعت شیطان را این بیان می‌کند که «او برای شما دشمنی آشکار است.» در قرآن و روایات» در بارة این دشمنی بسیار سخن گفته شده است. در روایت تکان‌دهنده‌ای از امیر موّمنان علی(ع) می‌خوانیم: «پس بندگان خداء بترسید از دشمن خدا. مبادا شیطان شما را به بیماری خود (تکبر و خودپسندی) دچار گرداند و با ندای خودء شما را از جای بر انگیزد و سواران و پیادگان خود را بر سر شما فرو ریزد. به جان خودم سوگند که او تیر تهدید در کمان نهاده و کمانش را سخت کشیده و از محلی نزدیک بر شما تیر می‌بارد؛ چرا که او گفته است: «پروردگارا چون مرا گمراه کردی» من (نعمت‌های مادی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم و همگی را گمراه خواهم کرد؛ مگر بندگان مخلصت را».»

  62. وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا۟ تَعْقِلُونَ﴿٦٢﴾

    36:62 · no commentary for this ayah

  63. هَٰذِهِۦ جَهَنَّمُ ٱلَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ﴿٦٣﴾

    36:63 · no commentary for this ayah

  64. ٱصْلَوْهَا ٱلْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ﴿٦٤﴾

    36:64 · no commentary for this ayah

  65. ٱلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَىٰٓ أَفْوَٰهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَآ أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٦٥﴾

    36:65 · no commentary for this ayah

  66. وَلَوْ نَشَآءُ لَطَمَسْنَا عَلَىٰٓ أَعْيُنِهِمْ فَٱسْتَبَقُوا۟ ٱلصِّرَٰطَ فَأَنَّىٰ يُبْصِرُونَ﴿٦٦﴾

    36:66 · no commentary for this ayah

  67. وَلَوْ نَشَآءُ لَمَسَخْنَٰهُمْ عَلَىٰ مَكَانَتِهِمْ فَمَا ٱسْتَطَٰعُوا۟ مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ﴿٦٧﴾

    36:67 · no commentary for this ayah

  68. وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى ٱلْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ﴿٦٨﴾

    دوران پیری یا واژگونی در آفرینش

    منظور از واژگونی در این آیه» بازگشت کامل انسان به حالات طفولیت است. به راستی روزهایی بسیار دردناک فرا می‌رسد که عمق ناراحتی آن را به زحمت می‌توان تصور کرد. قرآن مجید در آَیةُ ۵ سورةٌ حج می‌فرماید: «و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحلة زندگی و پیری می‌رسند؛ آن‌چنان که بعد از علم و آگاهی چیزی نمی‌دانند.» در بعضی از روایات» به افراد هفتاد ساله - و در برخی روایات» نود ساله - اسیران خدا در زمین گفته شده است. به هر حال, جملةٌ «افلا یعقلون» به انسان‌ها هشدار داده» می‌گوید: اگر این قدرت و توانایی که داریدء عاریتی نبودء به این آسانی از شما گرفته نمی‌شد. بدانید که دست قدرت دیگری بالای سر شماست. همچنین قدر دوران جوانی و نشاط را بدانید که در فصل ناتوانی و پیری» کاری از شما ساخته نیست. در روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمست بشمار: جوانی را قبل از پیری, سلامت را قبل از بیماری» بی‌نیازی را قبل از فقر, آسودگی را قبل از گرفتاری» زندگی را قبل از مرگ.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- تفسیر موضوعی» ج ۵» ص ۳۲۴ ۲ نمونهء ج ۰۱۸ ص۴۱۹ > ۲- نمونه ج ۱۸ ص۴۱۹ > ۳ با استفاده از المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۰۲ و نمونه» ج ۰۱۸ ص۴۲۲ ۴ نمونهء ج ۱۸ ص۴۳۵ > ۴ نمونهء ج ۰۱۸ ص۴۳۵ > FEF > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  69. وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا يَنۢبَغِى لَهُۥٓ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ﴿٦٩﴾

    36:69 · no commentary for this ayah

  70. لِّيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٧٠﴾

    36:70 · no commentary for this ayah

  71. أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا خَلَقْنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَآ أَنْعَٰمًا فَهُمْ لَهَا مَٰلِكُونَ﴿٧١﴾

    36:71 · no commentary for this ayah

  72. وَذَلَّلْنَٰهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ﴿٧٢﴾

    36:72 · no commentary for this ayah

  73. وَلَهُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ﴿٧٣﴾

    36:73 · no commentary for this ayah

  74. وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ﴿٧٤﴾

    36:74 · no commentary for this ayah

  75. لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ﴿٧٥﴾

    36:75 · no commentary for this ayah

  76. فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ﴿٧٦﴾

    36:76 · no commentary for this ayah

  77. أَوَلَمْ يَرَ ٱلْإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقْنَٰهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ﴿٧٧﴾

    36:77 · no commentary for this ayah

  78. وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِىَ خَلْقَهُۥ قَالَ مَن يُحْىِ ٱلْعِظَٰمَ وَهِىَ رَمِيمٌ﴿٧٨﴾

    استخوان‌های پوسیده

    از امام صادق(ع) روایت شده است که «شخصی به نام أَبَی بن خلف نزد پیامبر رفت. پس استخوان پوسیده‌ای را از دیواری کند و خرد کرد و گفت: آیا هنگامی که ما استخوان‌های پوسیده و پراکنده‌ای شدیمء دگربار آفریده و برانگیخته خواهیم شد؟ پس خداوند این آیات را نازل فرمود: «.. قال من یحیی العظام و...»» از بررسی این آیه استفاده می‌شود که مشکل معاد در نظر گویندة این کلام» دو چیز بوده است: ۱- محال بودن تجدید حیات استخوان‌های پوسیده. ۲- ممکن نبودن شناخت اجزای بدن انسانی که با اجزای دیگر موجودات در هم آمیخته شده است. قرآن در پاسخ به اعتراض یکم» آفرینش نخست انسان را مطرح می‌کند تا بگوید احیای مردگان هم مثل خلقت اولیة آنها امکان دارد و بعید شمردن آن بی‌مورد است. در بارةٌ شبههٌ دوم نیز بر علم گستردةٌ خدا که لفظ «علیم» حاکی از آن است» تکیه می‌کند.

  79. قُلْ يُحْيِيهَا ٱلَّذِىٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ﴿٧٩﴾

    36:79 · no commentary for this ayah

  80. ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَآ أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ﴿٨٠﴾

    رستاخیز انرژی‌ها

    در بین مفسران مشهور است که این آیه به دو درخت مرخ و عفار اشاره دارد که هرگاه به یکدیگر ساییده شوندء مشتعل می‌گردند. در قدیم» مردم برای تهیة آتش» قطعه‌ای از شاخة این درخت و قطعه‌ای از شاخة آن درخت را می‌گرفتند و با این که سبز و تر بودنده عفار را در زیر و مرخ را روی آن قرار داده» به یکدیگر می‌ساییدند و هر دو به اذن خدا آتش می‌گرفتند. پس مرده را زنده کردن» عجیب‌تر از مشتعل کردن آتش از جوب تر نیست؛ با اینکه آب و آتش دو جیز متضادند. " در کنار این تفسیر اما تفسیر دقیق تری نیز وجود دارد و آن این که یکی از کارهای مهم گیاهان» کربن‌گیری از هوا و ساختن سلولز نباتی است. این سلولز یاخته‌های گیاهان, گاز کربنیک را از هوا گرفته, آن را تجزیه می‌کند. آنگاه اکسیژن آن را آزاد کرده» کربن را در وجود خود نگاه می‌دارد و سپس آن را با آب ترکیب کرده» چوب درختان را از آن می‌سازد. نکتةٌ مهم اما این است که طبق گواهی علوم طبیعی, هر ترکیب شیمیایی که اجسام می‌یابند یا باید با جذب انرژی اصلی توأم باشد یا آزاد کردن آن. بنابر این هنگامی که درختان به کار کربن‌گیری مشغول‌اند» طبق این قانون» به وجود یک انرژی احتیاج دارند که گرما و نور آفتاب است. به این ترتیبء به هنگام تشکیل چوب درختان مقداری از انرژی آفتاب نیز در آنها ذخیره می‌شود و هنگامی که چوب‌ها را می‌سوزانیم» آن انرژی ذخیره‌شده آزاد می‌گردد؛ زیرا بار دیگر کرین با اکسیژن هوا ترکیب می‌شود و گاز کرین را تشکیل می‌دهد و اکسیژن و یدروژن (آب) آزاد می‌گردد. این که می‌گویند مبداً همةٌ انرژی‌ها در کرةٌ زمین» انرژی خورشیدی است. از همین روست. همچنین در اینجا به رستاخیز انرژی‌ها می‌رسیم و می‌بینیم نور و حرارتی که در این فضا پراکنده می‌شود و برگ درختان و چوب‌های آنها را نوازش و پرورش می‌دهدء هرگز نابود نشده و نمی‌شود؛ بلکه تغییر شکل می‌دهد و دور از چشم ما انسان‌ها در درون ذرات چوب و شاخ و برگ درختان پنهان می‌شود و هنگامی که شعلةٌ آتشی به یک تکه چوب می‌رسد. رستاخیز آنها شروع می‌شود و تمام آنچه از انرژی آفتاب در آن پنهان بوده» در آن لحظة حشر و نشور ظاهر می‌گردد؛ بی‌آن که چیزی به اندازةٌ روشنایی یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد.

  81. أَوَلَيْسَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَىٰ وَهُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُ﴿٨١﴾

    36:81 · no commentary for this ayah

  82. إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴿٨٢﴾

    ارادةٌ خدا - وجود اشیاء

    بدیهی است که فرمان الهی در این آیه به معنی امر لفظی نیست؛ همچنین کلمةٌ «کن» (موجود باش) کلمه‌ای نیست که خداوند به صورت لفظ بیان کند؛ چرا که او نه لفظی دارد و نه نیازمند به الفاظ است؛ بلکه منظور همان تعلق ارادةٌ او به ایجاد و ابداع چیزی است و تعبیر «کن» به این خاطر است که از این تعبیر کوتاه‌تر و وسیع‌تر تصور نمی‌شود. آری» تعلق ارادة او به بودن چیزی» همان و موجود شدن می‌کند.» صوتی که در گوش‌ها نشیند و فریادی که شنیده شود؛ بلکه سخن خدای سبحانء همان کاری است که ایجاد آن همان است. امیرالموّمنین علی(ع) فرمودند: «به هر چه اراده کند می‌فرماید: «باش». پس پدید می‌آید؛ نه با > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان؛ چ ۰۱۷ ص۱۱۸ > ۴ نمونه ج ۰۱۸ ص۴۶۳ > ۲- منشور جاویده ج ‎٩‏ ص ۶۷ > ۴ نمونهء چ ۰۱۸ ص۴۶۳ ۵ پیشین» ص۴۷۱ > ۳ المیزان» چ ۰۱۷ ص۱۱۳ > FFA > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  83. فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٨٣﴾

    36:83 · no commentary for this ayah