Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ﴿١﴾
اهمیت وفای به عهد و پیمانها و قراردادها
این سور مبارک با توصیه به وفای به عهد آغاز میشود. مفسران» این نکته را ذکر کردهاند که منظور از پیمانها و قراردادهاء همةُ پیمانهایی است که انسان میتواند ببندد؛ اعم از پیمان بنده با خداوندء پیمان مردم با پیامبر یا امامشان» پیمان انسان با خودش و پیمانهای بین مردم مانند قراردادهای مالیء قرارداد ازدواج و.... با دقت در اجتماع انسانها درمییابیم که اساس یک جامعه بر قراردادها و پیمانها استوار است؛ از کوچکترین جامعه یعنی خانواده گرفته تا جوامع بزرگی مثل کشور. به همین جهته قرآن به شدت بر وفای به عهد و پیمان تأکید کرده است. حتی پس از فتح مکه که قدرت به دست مسلمانان افتاد و قرآن حکم کرد که مشرکان» یامسلمان شوند یا خونشان ریخته شودء قید فرمود که با مشرکانی که با آنها عهد بستهاید» کاری نداشته باشید تا هنگامی که مدت عهدشان تمام شود (آیات ابتدایی سورة توبه).البته روشن است که وفای به عهد تا زمانی درست است که طرف مقابل به آن وفا کند. پیشوایان معصوم(ع) نیز تأکید فراوانی بر وفای به عهد کردهاند. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «کسی که به پیمان خود وفادار نیست. دین ندارد». در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازهٌ مخالفت با آن را نداده است: ۱- ادای امانت در مورد هرکس؛ نیکوکار باشد یا بدکار. ۲- وفای به عهد در بارةُ هر کس؛ نیکوکار باشد یا بدکار. ۳- نیکی به پدر و مادر؛ نیکوکار باشند پا بدکار.»؟
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُحِلُّوا۟ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ وَلَا ٱلشَّهْرَ ٱلْحَرَامَ وَلَا ٱلْهَدْىَ وَلَا ٱلْقَلَٰٓئِدَ وَلَآ ءَآمِّينَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَٰنًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَٱصْطَادُوا۟ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا۟ وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٢﴾
معیار تعاون و همکاری
این آیهبیانگر یک اصل کلی اسلامی است که سراسر مسائل اجتماعی و حقوقی و اخلاقی و سیاسی را در بر میگیرد. طبق این اصل» مسلمانان موظفاند در کارهای نیک تعاون و همکاری کنند؛ ولی همکاری در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم» مطلقاً ممنوع است؛ هرچند مرتکب آن, دوست نزدیک یا برادر انسان باشد؛ درست بر خلاف این قانون در جاهلیت عرب که «أنصُر خاک ظالماً آو مَظلوما: برادرت (یا دوست همپیمانت) را یاری کن؛ ظالم باشد یا مظلوم.» در آن روزگار اگر افرادی از قبیلهای به افراد قبیلةٌ دیگر حمله میکردند. بِقیةٌ افراد قبیله به حمایت آنها بر میخاستند؛ بدون این که تحقیق کنند که حمله عادلانه بوده یا ظالمانه. این اصل در مناسبات بینالمللی امروز نیز حکومت میکند و غالباً کشورهای همپیمان یا آنها که منافع مشترکی دارنده در مسائل مهم جهانی به حمایت یکدیگر بر میخیزند؛ بدون اینکه اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند. اسلام» خط بطلان بر این قانون جاهلی کشیده و دستور داده که تعاون و همکاری مسلمین با یکدیگر باید فقط در کارهای نیک و برنامههای مفید و سازنده باشد و نه در گناه و ظلم و تعدّی. در روایات اسلامی نیز در این باره تأکیدهای فراوانی شده است. از آن جمله» در روایتی از پیامبر(ص) آمده است: «هنگامی که روز قیامت برپا شود منادی ندا میدهد: کجا هستند ستمگران و یاوران آنها و کسانی که خود را شبیه آنها کردهاند؟ حتی کسانی که برای آنها قلمی تراشیدهاند یا دواتی را لیقه کردهاند. پس همة آنها در صندوقی از آهن قرار میگیرند و در میان جهنم پرتاب میشوند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۴ء ص ۲۴۱ و ۲۴۲ > ۵- پیشین» ص ۲۵۲ > ۲و ۳-المیزان» ج۵» ص ۱۶۰ > ۴ نمونهء ج۴» ص ۲۴۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًا فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٣﴾
ولایت علی(ع)؛ کامل کنندةٌ دین و تمام کنندةٌ نعمت
این بحث در میان مفسران است که منظور از «الیوم» که در این آیه دو بار تکرار شده» چیست؛یعنی کدام روز است که این چهار چمت در آن جمع شده: هم کافران در آن مأیوس شدهاندهم دین کامل شده و هم نعمت خدا تکامل یافته و هم خداوند آیین اسلام را آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است. مفسران در این باره سخنان بسیاری گفتهاند؛ ولی شکی در این نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر(ص) باشد. در این میان» تمام مفسران شیعهء این روز مهم را روز هجدهم ذیالحجه یعنی روز غدیر خم میدانند؛ روزی که پیامبر اسلام(ص) امیرالموّمنین علی(ع) را به طور رسمی برای جانشینی خود تعیین کرد. آن روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند؛ زیرا انتظار داشتند آّیین اسلام قائم به شخص باشد و با از میان رفتن پیغمبر(ص) اوضاع به حال سابق برگردد و اسلام به تدریج برچیده شود؛ اما هنگامی که مشاهده کردند مردی که از نظر تقوی و علم و قدرت و عدالت بعد از پیامبر(ص) در میان مسلمین بینظیر است. به جانشینی پیامبر(ص) انتخاب شده و پیامبر(ص) از مردم برای او بیمت گرفته» نومیدی آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام» آیینی ریشهدار و پایدار است. در این روز بود که آیین اسلام به تکامل واقعی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر(ص) و بدون روشن شدن وضع آیندةٌ مسلمانان» این آیین به تکامل نهایی نمیرسید. آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی همچون علی(ع) برای آیندةٌ مردم تکمیل شد و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل شدن برنامههایش» به مثابه آیینی نهایی و جهانی از طرف خداوند پذیرفته شد. در روایتی نقل شده که پیامبر(ص) در غدیر خم» علی(ع) را ولی امر مردم معرفی کرد و مردم متفرق نشده بودند که آَیةٌ «الیوم اکملت لکم دینکم...» نازل شد. در این موقع» پیامبر(ص) فرمود: «الّه اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی(ع) بعد از من.» سپس فرمود: «هرکس من مولای اویم؛ علی(ع) مولای اوست. خداوندا, آن کس که او را دوست دارد. دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد. دشمن بدار. هرکس او را پاری کند. یاری کن و هر کس دست از یاریاش بردارد. دست از او بردار.» در اینجا سوّالی باقی میماند که این قسمت از ایه که مربوط به جریان غدیر است» چرا ضمیمةٌ مطالبی شده که در بارةٌ گوشتهای حلال و حرام است. در پاسخ باید گفت که ممکن است قرار دادن أَیةُ مربوط به غدیر در لابهلای احکام مربوط به غذاهای حلال و حرام» برای محافظت از تحریف و حذف و تغییر آن بوده باشد؛ زیرا بسیار میشود که برای محفوظ ماندن یک چیز نفیس و ارزشمند» آن را با چیزهای سادهای میآمیزند تا کمتر جلب توجه کند. حوادئی که در آخرین ساعات عمر پیامبر(ص) واقع شد و مخالفت صریحی که از طرف بعضی افراد با نوشتن وصیتنامه از طرف پیامبر(ص) به عمل آمدء تا آنجا که حتی پیامبر(ص) را - العیاذ باه -متهم به هذیان و گفتن سخنان ناموزون کردند, شاهد گویایی است بر اینکه بعضی از افراد حساسیت خاصی در مورد جانشینی پیامبر داشتند و برای انکار آن حد و مرزی قائل نبودند. آیا چنین شرایطی ایجاب نمیکرد که برای حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان» چنین پیشبینیهایی بشود و با مطالب سادهای آمیخته گردد که کمتر توجه مخالفان سرسخت را جلب کند؟؟! از این گذشته» اسناد مربوط به روز غدیرء در بسیاری از کتب اهل تسئن نیز آمده است. نمونهء چ۴, صص ۲۶۳-۲۷۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ ٱلْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ ٱللَّهُ فَكُلُوا۟ مِمَّآ أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَٱذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَيْهِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ﴿٤﴾
5:4 · no commentary for this ayah
ٱلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِىٓ أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٥﴾
5:5 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغْسِلُوا۟ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى ٱلْمَرَافِقِ وَٱمْسَحُوا۟ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى ٱلْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَٱطَّهَّرُوا۟ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ ٱلْغَآئِطِ أَوْ لَٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا۟ مَآءً فَتَيَمَّمُوا۟ صَعِيدًا طَيِّبًا فَٱمْسَحُوا۟ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٦﴾
کیفیت شستن دستها در وضو
این آیه به سه مطلب وضوء غسل و تیمم اشاره دارد. البته نکات جزئی و کیفیت انجام این سه در روایات ائْمةٌ اهل بیت(ع) بیان شده است. یکی از نکات آیه این است که در وضو «دستها را تا آرنج بشویید». باید توجه داشت که حدٌ دست که باید در وضو شسته شود «تا آرنج» ذکر شده؛ زیرا «مرافق»» جمع مرفق به معنای آرنج است.هنگامی که گفته شود دست را بشویید» ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشویید؛ زیرا غالباً این مقدار شسته میشود. برای رفع این توهم میفرماید: تا آرنج بشویید. با این توضیح روشن میشود که کلمةٌ «الی» در این آیه تنها برای حد شستن است و نه کیفیت شستن. بعضی اما چنین پنداشتهاند که یه میگوید: باید دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید؛ چنان که در میان جمعی از اهل سنت رایج است. توضیح اینکه این درست به آن میماند که انسان به کارگری سفارش کند که دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کن. بدیهی است که منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود؛ بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود؛ نه بیشتر و نه کمتر. بنابر این فقط مقداری از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده و توضیح کیفیت آن به سنت پیامبر(ص) که به واسطةٌ اهل بیت(ع) به ما رسیده» واگذار شده و آَنْ» شستن آرنج به طرف سر انگشتان است.
خاک تیمم
خداوند در این آیه میفرماید که «با خاک پاک تیمم کنید». از اینجا روشن میشود که خاک تیمم باید کاملاً پاک و پاکیزه باشد. در روایاتی که از پیشوایان اسلام به ما رسیده نیز بر این موضوع تأکید شده است. در روایتی چنین میخوانیم: «امام علی (ع) از تیمم کردن به روی خاک (آلوده) جادهها نمی فرمود.»
اثرات معنوی وضو
فراتر از فوایدی که از نظر بهداشتی برای وضو ذکر شده است. از نظر معنوی و تربیتی نیز وضو تأثیر زیادی در انسان ایجاد میکند؛ البته به شرط اینکه با قصد قربت و برای خدا انجام شود. در روایتی از امام رضا(ع) میخوانیم: «دستور به وضو گرفتن در آغاز عبادت برای این است که بندگان هنگامی که در پیشگاه خدا میایستند و با او مناجات میکنند. طاهر باشند و از آلودگیها و نجاستها پاک شوند. علاوه بر این؛ وضو سبب میشود که آثار خواب و کسالت از انسان برطرف شود و دل و جان او برای قیام در پیشگاه خدا پاکیزه گردد.»
تشریع احکام و تکمیل نعمت الهی
منظور از نعمت در این آیه دین الهی است. این آیه میفرماید که خداوند با تشریع همه دستورهای دینی میخواهد دین را کامل کند و بزرگترین نعمتش را بر بندگان تمام نماید.وضوء تیمم و غسل نیز بخشی از احکام دین است و از این جهت در اتمام نعمت الهی نقش دارد.
وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَٰقَهُ ٱلَّذِى وَاثَقَكُم بِهِۦٓ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴿٧﴾
پیمانی که با تأکید گرفته شد
از روایات استفاده میشود که منظور از این پیمان در این آیه بیشی است که از مردم در روز غدیر خم برای امام علی(ع) گرفته شد و ایشان» خلیفه و جانشین پیامبر(ص) و سرپرست مردم معرفی شدند. در آن روزء همةٌ کسانی که در غدیر حاضر بودند -حتی منافقان - با علی(ع) بیعت کردند و همه «سمعنا و اطعنا» (شنیدیم و اطاعت کردیم) گفتند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ۴ ص ۲۸۵ ۲- پیشین» ص ۲۹۰ ۳ پیشین» ص ۲۹۱ > ۴ المیزان» ج۵» ص ۲۳۵ > ۲- پیشین» ص ۲۹۰ > ۴ المیزان» جچ۵» ص ۲۳۵ ۵- اطیبالبیان» چ۴ء ص ۳۱۲ > ۳ پیشین» ص ۲۹۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ ٱعْدِلُوا۟ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿٨﴾
5:8 · no commentary for this ayah
وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ﴿٩﴾
5:9 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ﴿١٠﴾
5:10 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوٓا۟ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ﴿١١﴾
کوتاه کردن دست کافران؛ نعمتی بزرگ از جانب خدا
محتوای این آیه» بر وقایع متعددی که بین کفار و مسلمانان اتفاق افتاده منطبق است؛ وقایعی مانند: جنگ بدرء أُحدء احزاب و... آیه در ظاهر به تمام تلاشهای مشرکان برای کشتن موّمنان و از بین بردن اسلام و دین یگانهپرستی اشاره دارد.
وَلَقَدْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ ٱثْنَىْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ ٱللَّهُ إِنِّى مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَيْتُمُ ٱلزَّكَوٰةَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِى وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴿١٢﴾
نقیبان بنیاسرائیل
نقیب» کسی است که مسئولیت پیگیری امور و احوال گروهی را به عهده دارد. در ظاهر دوازده نقیبی که در این آیه به آنها اشاره شده» روسای آسباط (تیرههای) دوازدهگانة بنیاسرائیل هستند که هر یک از آنها بر یکی از آن اسباط ریاست داشتند و به منزلةٌ سرپرست آنها بودند (ر.ک. به: بقره - ۶۰ و اعراف - ۱۶۰). نسبتی که این دوازده نقیب با آن دوازده تیره داشتند» مانند نسبتی است که اولوالامر (امامان) با این امت دارند. در حقیقتء آنها مرجع مردم در مسائل دنیایی و دینی بودند. البته به آنها وحی نمیشده و آنان نیز احکام الهی را تشریع نمی کردند. جالب توجه اینکه در روایات متعددی که از طرق اهل سنت در بارة این أیه وارد شده، به خلفا و جانشینان دوازده کانه پیامبر اسلام(ص) اشاره کَردیده و ذکر شده که عده انها مساوی شمار نقبای بنیاسرائیل است. برای نمونه» پیشوای معروف اهل تسنن «احمد بن حنبل» در مسند خود از «مسروق» چنین نقل میکند که میگوید: از عبدالله بن مسعود پرسیدم: چند نفر بر این امت حکومت خواهند کرد؟ ابن مسعود در پاسخ گفت: ما از پیامبر(ص) همین سوّال را کردیم و او در پاسخ فرمود: «دوازده نفر به عدد نقیبان بنیاسرائیل.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَٰقَهُمْ لَعَنَّٰهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَٰسِيَةً يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُوا۟ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَٱعْفُ عَنْهُمْ وَٱصْفَحْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٣﴾
بیماری مهلک بشر
کلمة قساوت به معنای سختی است و برای سنگ سخت به کار میرود. به کار بردن این کلمه در مورد قلب» بیانگر نداشتن تواضع و خشوع در برایر حق و تأثیرناپذیری در برابر مهربانی است. قرآن در موارد متعددی به قساوت قلب اشاره کرده و این آیه یکی از مجازاتهای یهودیان پیمانشکن ر قساوت قلب ایشان بر شمرده است. در آیة ۱۶ سورةٌ حدید آمده است: «آبا وقت آن ترسیده است که دلهای موْمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است., خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد.ء سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنها گنهکارند.» در روایات نیز در مورداین بیماری مهلک روحی به شدت هشدار داده شده است. در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: خداوند متعال به موسی(ع) وحی فرستاد که «ای موسی, از زیاد شدن اموال خوشحال مباش و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن؛ چرا که زیاد شدن مال غالباً موجب فراموش کردن گناهان میگردد و ترک پاد من موجب قساوت قلب میشود». در روایتی از امیرالموٌمنین(ع) نقل شده است: «اشکها خشک نمیشود مگر به خاطر سختی دلها و دلها سخت و سنگین نمیشود مگر به خاطر فزونی گنذاه.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج ۰۵ ص ۲۴۵ ۵ نمونه, چ۰۱۹ ص ۴۲۸ > ۱- المیزان» ج۵» ص ۲۴۳ ۲- پیشین» ص ۲۴۴ ۳ نمونه, جچ۴. ص ۳۰۸ > ۲- پیشین» ص ۲۴۴ > ۵ نمونه چ۰۱۹ ص ۴۲۸ > ۳ نمونهء ج۴» ص ۳۰۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰٓ أَخَذْنَا مِيثَٰقَهُمْ فَنَسُوا۟ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَاوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ ٱللَّهُ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ﴿١٤﴾
آتش کینه و عداوتی که در میان مسیحیان افروخته شد
حضرت عیسی(ع) پیامبر رحمت بود و مردم را به صلح و صفا میخواند. آنها را به آخرت توجه میداد و از دنیاخواهی و نزاع و کشمکش بر سر ثروت و قدرت و لذات ناچیز دنیایی برحذرشان میداشت؛ لکن کسانی که ادعای پیروی او را میکردند. بر خلاف مواعظ و دستورهای او عمل کردند و به همین جهت خداوند به جای صلح و صفا و برادری - که عیسی(ع) به آن دعوت میکرد -در میان آنها آتش کینه و دشمنی را بر افروخت و فرمود که این آتش تا قیام قیامت روشن خواهد بود. اگر تاریخ مسیح(ع) را بررسی کنیم» خواهیم دید که از زمانی که مسیح(ع) به آسمان برده شدء در میان حواریّون و مدعیان تبلیغ مسیحیت اختلاف افتاد و اختلافات مسیحیان روز به روز بیشتر شد تا همه مسیحیت را فرا گرفت و آنها از همان آغاز به جان هم افتادند و جنگها و قتلها و غارتها و آوارگیهای بسیاری را به وجود آوردند تا کار به جنگهای جهانی و بینالملل کشید که اساس زندگی بشر را در روی زمین نهدید کرد. همة اینها نتیجة رها کردن هدایت الهی و دنیاطلبی و هوی یرستی است. روشن است که اکر مسلمانان هم راه مسیحیان را ادامه دهندء به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَيَعْفُوا۟ عَن كَثِيرٍ قَدْ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٌ وَكِتَٰبٌ مُّبِينٌ﴿١٥﴾
5:15 · no commentary for this ayah
يَهْدِى بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضْوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذْنِهِۦ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿١٦﴾
5:16 · no commentary for this ayah
لَّقَدْ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ ٱلْمَسِيحَ ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٧﴾
عقاید بیاساس مسیحیان در بارةٌ خدا
باید بدانیم که مسیحیان چند ادعای بی اساس در مورد خدا دارند. نخست اینکه به خدایان سهگانه عقیده دارند که آیةٌ ۱۷۱ نساء به آن اشاره و آن را ابطال میکند و میفرماید: «نگویید (خداوند) سهگانه است. (از این سخن) خودداری کنید که به سود شما نیست. خدا تنها معبود یگانه است.» دیگر اینکه آنها خدای آفرینندةٌ عالم هستی را یکی از خدایان سهگانه میشمرند و به او خدای پدر میگویند. قرآن این عقیده را نیز در یه ۷۳ سور مائده ابطال میکند و میفرماید: «آنها که گفتند خداوند یکی از سه خداست. بهطور مسلم کافر شدند؛ با اینکه معبودی جز معبود یگانه نیست.» سومین و عجیبترین عقیدةٌ آنها این است که خدایان سهگانه در عین تعدد حقیقیء یکی هستند (وحدت در تثلیث). این عقیدةٌ آنان در این آیه چنین بیان شده که آنها میگویند خدا همان مسیح بن مریم و مسیح بن مریم همان خداست و این دو با روحالقدس یک واحد حقیقی و در عین حال سه ذات متعدد هستند. قرآن هر یک از جوانب سهگانة تثلیث را مورد بحث قرار داده و به شدت رد کرده است. در روایتی میخوانیم که حضرت امام رضا(ع) به «جاثلیق» یکی از سران مسیحیان, فرمود: «به خدا سوگند. ما به عیسایی که به محمد(ص) ایمان دارد, موْمن هستیم. فقط یک انتقاد بر عیسای شما داریم و آن این که کمتر روزه میگرفت و نماز میگزارد.» جاثلیق در پاسخ گفت: دانش خود را تباه کردی و خود را ناتوان نمودی. من تصور میکردم که تو داناترین مسلمانانی. حضرت رضا(ع) فرمود: «مقصود شما چیست؟» گفت: این که میگویی عیسی کمتر روزه میگرفت و کمتر نماز میخوانده سخنی برخلاف واقع است؛ زیرا حضرت مسیح روزی را افطار نکرد و شبی را به خواب نرفت و همةٌ روزها را روزه میگرفت و همةٌ شب را به عبادت میپرداخت. امام رضا(ع) در این هنگام فرمود: «جناب جاثلیق, حضرت مسیح برای چه کسی روزه میگرفت و عبادت میکرد؟!» وقنی جائلیق در برابر منطق استوار امام(ع) قرار گرفت» چارهای جز سکوت نیافت. بنابر این اگر زندگانی مسیح(ع) سراسر عبادت و پرستش خدا بودء چگونه میتوان او را خدا دانست؟ زیرا معنا ندارد که خدا خود را پرستش کند.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۵» ص ۲۴۶ > ۴- منشور جاویدء ج۰۱۲ ص ۴۲۵ > - المیزان» ج۵» ص ۲۴۶ ۲ نمونه» چ۴ء ص ۳۱۹ ۳ پیشین» ص ۳۲۴ > ۳ پیشین» ص ۲۲۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحْنُ أَبْنَٰٓؤُا۟ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ﴿١٨﴾
5:18 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُوا۟ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَآءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٩﴾
قترت پیامبران
فَنرّت به معنای سکون و آرامش است و به فاصلةٌ میان دو جنیش و حرکت یا دو کوشش و نهضت و انقلاب نیز گفته میشود. از آن رو که در فاصلةً میان موسی(ع) و مسیح(ع) پیامبران و رسولان زیادی وجود داشتندء اما در میان حضرت مسیح(ع) و پیغمبر اسلام(ص) رسولان زیادی نیامدنده قرآن این دوران را دوران فترت پیامبران نامیده است و میدانیم که در میان دوران مسیح(ع) و بعشت پیامبر(ص) حدود ششصد سال فاصله بود. البته طبق آنچه در یه ۱۴ سورةٌ پس گفته شده و طبق آنچه مفسران اسلامی گفتهاند» در میان این دو پیامبر» دست کم سه پیامبر آمده و بعضی شمار آنها را چهار نفر میدانند؛ اما در هر حال چون میان وفات آن رسولان و پیامبر اسلام(ص) فاصلهای وجود داشته و نیز شمار آنها از پیامبران قبل از عیسی(ع) بسیار کمتر بوده است» دوران بین عیسی تا پیامبر اسلام(ص) به دوران فترت معروف شده است. البته در این دوران» اوصیای پیامبران حضور داشتند و مطابق عقیدةٌ شیعه, زمین هرگز از حجت الهی خالی نشده و نخواهد شد.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنۢبِيَآءَ وَجَعَلَكُم مُّلُوكًا وَءَاتَىٰكُم مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٢٠﴾
نعمت استقلال و آزادی از ذلت بردگی فرعونیان
در تفسیر این جمله از آیه که میفرماید «و جعلکم ملوکا» مفسران گفتهاند که یعنی به شما استقلال داد و از ذلت بردگی فرعونیان و زورگوییهای آنها نجاتتان داد؛ چون کلمةٌ مُلک جز این معنایی ندارد که انسان در امور خود و خانواده و تروتش استقلال داشته باشد. بنیاسرائیل در زمان حضرت موسی(ع) در بهترین نظام اجتماعی - که نظام توحید و یگانهپرستی بود - زندگی میکردند؛ نظامی که آنها را به پیروی از خدا و پیامبرش وادار میکرد. در آن زمان» عدالت به طور کامل در جامعه برقرار بود؛ به هیچ یک از امتهای دیگر تجاوز نکردند و اختلاف طبقاتی که جامعه را به فساد میکشاند و نظام ارباب و رعیتی در میان آنها وجود نداشت و هیچ کس به جز موسی(ع) بر آنها فرمانروایی نمیکرد.او پیامبر خدا و معصوم از خطا بود و هرگز روش پادشاهان و فرمانروایان ظالم را پیش نگرفت. موسی(ع) قوم خود را متوجه این نعمت بزرگ کرد که خدا به آنها ارزانی کرده بود و به آتها فرمود: «به یاد آورید هنگامی را که خداوند شما را صاحب اختیار خود قرار داد.»
الطاف ویژةٌ خدا به بنیاسرائیل
مفسران در تفسیر این جمله از آیه که میفرماید «و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود» گفتهاند که منظور خداوند از این آیه» عنایات و الطاف الهی بر بنیاسرائیل است که با معجزات روشن و محکم همراه بود و اگر آنها بر ایمان خود پایداری میکردندء بیشک آن عنایات و معجزات باعث زندگی ایدهآل آنها در دنیا و آخرت میگشت. این عنایات و معجزات, در زمان حضور در مصرو پس از نجات آنها از چنگال فرعون ادامه داشت و اگر در تاریخ دقت کنیم» خواهیم دید که به هیچ یک از امتهای قبل از بنیاسرائیل» به اندازهای که به بنیاسرائیل عنایت شد و معجزه نشان داده شدء عنایت نشده بود"؛ عنایاتی همچون نجات معجزهآسا از چنگال فرعونیان» شکافته شدن دریا برای آنهاء استفاده کردن از غذای مخصوصی به نام منْ و سلوی از جهان غیب به هنگام سرگردانی در بیابان * فرستادن پیامبران بسیاری برای هدایت آنها" هلاکت فرعون و فرعونیان و بهدست آوردن اموال و دارایی آنها و حرکت ابر بر بالای سر آنها" و دیگر عنایات و معجزات الهی. نمونه, ج۴. ص ۳۳۷ ۵ مجمعالبیان» ج۳. ص ۳۰۷ ۶- اطیبالبیان» ج۴. ص ۳۳۵ ۴ نمونهء ج۴ء ص ۲۲۷ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۵- مجمعالبیان» ج۳» ص ۳۰۷ > ۲ و ۳-المیزان» ج۵» ص ۲۹۳ > ۱- نمونهء چ۴ء ص ۳۳۲ و اطیبالبیان» ج۴. ص ۳۳۳ ۲ و ۳-المیزان» جچ۵» ص ۲۹۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān, Aṭyab al-Bayān.
يَٰقَوْمِ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْأَرْضَ ٱلْمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِى كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا۟ خَٰسِرِينَ﴿٢١﴾
5:21 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا۟ مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا۟ مِنْهَا فَإِنَّا دَٰخِلُونَ﴿٢٢﴾
5:22 · no commentary for this ayah
قَالَ رَجُلَانِ مِنَ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمَا ٱدْخُلُوا۟ عَلَيْهِمُ ٱلْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَٰلِبُونَ وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓا۟ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٢٣﴾
5:23 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَآ أَبَدًا مَّا دَامُوا۟ فِيهَا فَٱذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَٰتِلَآ إِنَّا هَٰهُنَا قَٰعِدُونَ﴿٢٤﴾
خروج از مصر تا سرگردانی در بیابان
آیات ۲۰ تا ۲۶ این سوره» مربوط به زمانی است که حضرت موسی(ع) قوم خود را از مصر خارج کرده و بنیاسرائیل نیز بسیاری از معجزات پیامبرشان را مشاهده کرده بودند. خداوند. نعمتهای خود را یکی پس از دیگری به آنها میبخشید و تنها چیزی که بنیاسرائیل نیاز داشتند» سرزمینی بود که آن را وطن خود کنند و با استقلال در آن زندگی نمایند. خداوند این نعمت را نیز برای آنها مهیا کرد؛ البته به این شرط که برای به دست آوردن آن جهاد کنند و زحمت بکشند. خود بنیاسرائیل اما با بهانهگیری و نافرمانی» سرنوشت خود را تغییر دادند و گرفتار چهل سال سرگردانی شدند.! در بارة این آیات. چند نکته سزاوار توضیح است: ۱- منظور از «سرزمین مقدس» (أیةُ ۲۱) چیست؟ بعید نیست که منظور از سرزمین مقدس» تمام منطقةٌ شامات باشد که با همة این احتمالات سازگار است؛ زیرا این منطقه به گواهی تاریخ» مهد پیامبران الهی و سرزمین ادیان بزرگ و مدتها مرکز توحید و خداپرستی بوده و به همین جچهت تعبیر سرزمین مقدس بر آن کاملاً سازگار است. ۲- منظور از «جمعیت ستمگر و جبار» (آَیةٌ ۲۲ «عّمالقه» بودند که اندامهای بلند و درشتی داشتند. آنها جمعیتی از نژاد سامی بودند که در شمال شبه جزیرةٌ عربستان و نزدیک صحرای سینا زندگی میکردند. آنها به مصر حمله کردند و مدتها آن را در اختیار داشتند و حکومت آنها در حدود ۵۰۰ سال طول کشید. منظور از سخن حضرت موسی(ع) (در ید ۲۵) که میفرماید: «من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم» این نیست که غیر از حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) هیچ موّمنی نبوده است؛ بلکه منظور این است که من فقط میتوانم خودم و برادرم را به فرمانبری از تو وادار کنم و اختیار دیگر مردم با من نیست؛ چرا که از طرفی» حضرت هارون(ع) پیامبر و وصی حضرت موسی(ع) بود و از طرف دیگر میدانیم که در میان بنیاسرائیل» مژمنانی - اگرچه اندک - وجود داشتند؛ مانند دو نفری که در آَیهٌ ۳ به آنها اشاره شد. حضرت موسی(ع) اختیار خود و برادرش را داشت؛ اما اختیار دیگر افراد (موّمن یا کافر) با خودشان بود. ۴- در مورد سرگردانی چهل سالة بنیاسرائیل (ایةُ ۲۶) در روایات» سخنان فراوانی به میان آمده است؛ از جمله این که آنها شب و روز حرکت میکردند؛ ولی به هیچ جای مشخصی نمیرسیدند (و گویی به دور خود میچرخیدند) و حضرت موسی(ع) در این دوران وفات کرد.
قَالَ رَبِّ إِنِّى لَآ أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِى وَأَخِى فَٱفْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ ٱلْقَوْمِ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٢٥﴾
5:25 · no commentary for this ayah
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٢٦﴾
5:26 · no commentary for this ayah
وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱبْنَىْ ءَادَمَ بِٱلْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ ٱلْـَٔاخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٢٧﴾
قربانی پسران آدم(ع)
از این آیه تا آَیةُ ۰۳۱ سرگذشت کشته شدن یکی از پسران حضرت آدم(ع) به دست فرزند دیگر آن حضرت - که طبق روایات» هابیل و قابیل نام دارند - بیان شده است. از امام صادق(ع) روایت شده است که به دستور خداء هابیل» وصی حضرت آدم(ع) شد و اسم اعظم به او آموخته شد. قابیل - که برادر بزرگتر بود -خود را از هابیل بهتر و سزاوارتر میدانست به همین دلیل بنا شد که هرکدام یک قربانی تقدیم کنند و از هرکس که قبول شدء او وصی حضرت آدم باشد؛ ولی به خاطر اخلاص و تقوای هابیل» قربانی از او قبول شد و قربانی قابیل حسود و لجوج» مردود گردید. قابیل از این رویداد به سختی ناراحت شد و دست به جنایتی هولناک زد و هابیل را کشت. این آیات» بیانگر آن واقعه است.
لَئِنۢ بَسَطتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى مَآ أَنَا۠ بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٢٨﴾
5:28 · no commentary for this ayah
إِنِّىٓ أُرِيدُ أَن تَبُوٓأَ بِإِثْمِى وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَٰبِ ٱلنَّارِ وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُا۟ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٩﴾
انتقال گناهان مقتول به قاتل
از امام باقر(ع) در ذیل این آیه روایت شده است: «کسی که موْمنی را بکشد. خداوند تمام گناهان مقتول را به گردن قاتل میافکند و مقتول را از گناه پاک میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۵» ص ۲۹۲ > ۳-المیزان» ج۰۵ ص ۲۹۸ و ۳۰۲ > ۲ نمونهء ج۴» ص ۳۳۷ > ۳ المیزان» جچ۵» ص ۲۹۸ و ۳۰۲ ۴ اطیبالبیان» چ۴ ص ۳۴۲ ۵ صافیء چ۲ء ص ۲۷ > ۵ صافی» ج۲» ص ۲۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr al-Ṣāfī.
فَطَوَّعَتْ لَهُۥ نَفْسُهُۥ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُۥ فَأَصْبَحَ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٣٠﴾
5:30 · no commentary for this ayah
فَبَعَثَ ٱللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُرِيَهُۥ كَيْفَ يُوَٰرِى سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَٰوَيْلَتَىٰٓ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَٰذَا ٱلْغُرَابِ فَأُوَٰرِىَ سَوْءَةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ ٱلنَّٰدِمِينَ﴿٣١﴾
5:31 · no commentary for this ayah
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ﴿٣٢﴾
کشتن یک بیگناه» مانند کشتن همهٌ انسانهاست
مفسران در توضیح این آیه سخنان گوناگونی به میان آوردهاند. علامه طباطبایی در ذیل این آیه میگوید: هر انسان -از آن جهت که انسان است - حقیقتی را همراه خود دارد که آن انسانیت است. تمام انسانها در این حقیقت با هم مشترکاند و بین یک نفر و افراد دیگر از این نظر تفاوتی نیست. خداوند میخواهد این حقیقت باقی بماند تا عبادت او برای همیشه در روی زمین ادامه داشته باشد. از طرفیء عمر انسانها کوتاه است و باید انسانها یکی پس از دیگری زندگی کنند تا این حقیقت ادامه پیدا کند. حال اگر کسی بدون دلیل - و نه برای قصاص یا مبارزه با فساد در روی زمین - انسان بیگناهی را بکشدء حقیقت انسانیت را مورد تعرض قرار داده و با خواست خدا مخالفت کرده است؛ چرا که خدا میخواهد انسانیت ادامه پیدا کند؛ اما آن شخصء انسانیت را کشته است؛ اگر چه یک نفر را کشته باشد. به همین دلیل اگر کسی یک انسان بیگناه را به قتل برساند, گویی تمام انسانها را به قتل رسانده و اگر انسانی را از مرگ نجات دهدء گویی همةٌ انسانها را از مرگ نجات داده است. این یعنی با کشتن یک انسان بیگناه» حقیقت انسانیت کشته میشود و با نجات یک انسان» حقیقت انسانیت زنده میگردد. در روایات اهل بیت(ع) نیز این مضمون آمده که اگر کسی انسان بیگناهی را بکشد.ء در مکانی از جهنم قرار میگیرد که اگر تمام انسانها را میکشتء باز در همان مکان قرار میگرفت. البته اگر انسان دیگری را بکشد. عذاب او در آن مکان بیشتر میشود.
إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿٣٣﴾
چند نکتةٌ فقهی در بارةٌ مٌحارب
این آیه و یه بعد» شامل احکامی است که در کتب فقمی به طور مفصل بیان شده است. در این مختصر به چند نکتة این آیه اشاره میشود: ۱ منظور از جنگ با خدا و پیامبر(ص) این است که کسی با تهدید و سلاح به جان و مال مردم تجاوز کند؛ اعم از اینکه به صورت دزدان گردنهها در بیرون شهر چنین کاری کند یا در داخل شهر. بنابر این» افراد ماجراجو و چاقوکشی که به جان و مال و نوامیس مردم تجاوز میکنند نیز مشمول آن هستند. ۲- منظور از قطع دست و پا تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا میباشد که همانند میزان قطع دست در مورد سرقت است. اگر افراد محارب دست به کشتن انسان بیگناهی زدند, مجازات قتل برای آنها انتخاب میشود و اگر اموال مردم را با تهدید سلاح ببرند. انگشتان دست و پای آنها قطع میشود و اگر هم دست به آدمکشی و هم سرقت اموال زده باشندء اعدام میشوند و جسد آنها برای عبرت مردمء مدتی به دار آویخته میشود و اگر تزا سلاح به روی مردم کشیده باشندء بدون اینکه خونی ریخته شود یا سرقتی انجام گیردء به شهر دیگری تبعید خواهند شد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Qummī.
إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُوا۟ عَلَيْهِمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٣٤﴾
5:34 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَجَٰهِدُوا۟ فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿٣٥﴾
توسل؛ حقیقتی از متن قرآن
توسل به معنای تقرب جستن یا نزدیک شدن به چیزی از روی علاقه و رغبت است. بنابر این» «وسیله» در این آیه معنی بسیار وسیعی دارد و شامل هر کار و هر چیزی میشود که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار میگردد؛ چنان که در روایتی از امیرالموّمنین(ع)» «ایمان به خدا و پیامبر(ص) جهاد در راه خداء کلمةٌ اخلاص (لا اله الا الّه). نماز, زکات. روزهٌ ماه رمضان, حج. صلةٌ رحم. صدقةٌ آشکار و پنهان و همه کارهای نیک» وسیله بر شمرده شده و توسل به آنها لازم شمرده شده است. از یات قرآن و روایات معصومین(ع) به خوبی استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر اوءبه هیچ وجه ممنوع نیست و با توحید منافات ندارد؛ چنان که در روایتی میخوانیم: «به وسیلةٌ امام به خدا نزدیک شوید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۵» ص ۳۲۲ و ۳۲۸ > ۴ پیشین» ص ۲۳۴۱ > ۲ نمونه» ج۴ء» ص ۲۳۶۰ > ۳- المیزان» ج۰۵» ص ۳۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُۥ مَعَهُۥ لِيَفْتَدُوا۟ بِهِۦ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٣٦﴾
5:36 · no commentary for this ayah
يُرِيدُونَ أَن يَخْرُجُوا۟ مِنَ ٱلنَّارِ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ﴿٣٧﴾
5:37 · no commentary for this ayah
وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقْطَعُوٓا۟ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءًۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٣٨﴾
کیفر سرقت
قرآن در حکم این آیه نیز همانند سایر احکام» ریشةٌ مطلب را بیان کرده و شرح آن را به سنت پیامبر(ص) واکذار نموده است. از مجموع روایات اسلامی استفاده می شود که اجرای این حد اسلامی (بریدن دست دزد)» شرایط زیادی دارد که بدون وجود آنها این کار جایز نیست (شرح آن در کتب فقمی آمده است). البته هر نوع دزدی به هر شکل و اندازه در اسلام حرام است؛ اما حدٌ بریدن دست تنها در صورت جمع شدن شرایط آن اجرا میشود. در میان فقهای ما معروف این است که اندازة قطع دست سارق.» تنما چهار انگشت دست راست وی استء نه بیشتر؛ اگر چه فقهای اهل تستن» بیش از آن گفتهاند. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Qummī.
فَمَن تَابَ مِنۢ بَعْدِ ظُلْمِهِۦ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٣٩﴾
آیا با توبه, حد سارق اجرا نمیشود؟
در میان فقهای شیعه معروف این است که اگر دزد قبل از ثابت شدن دزدی در دادگاه اسلامی توبه کندء حد سرقت از او برداشته میشود؛ ولی هنگامی که جرم او با گواهی دو شاهد عادل ثابت شدهء دیگر اجرای حد با توبه از بین نمیرود.
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَيَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٤٠﴾
5:40 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْكُفْرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِأَفْوَٰهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ سَمَّٰعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ مِنۢ بَعْدِ مَوَاضِعِهِۦ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَٱحْذَرُوا۟ وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتْنَتَهُۥ فَلَن تَمْلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمْ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌ وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿٤١﴾
بهود» حد زنا را تعطیل کرد و پیامبر(ص) احیا
در روایتی بدین مضمون از امام باقر(ع) میخوانیم: زنی از اشراف یهود خیبر که شوهر داشتء با مرد همسرداری از اشراف آنهاء عمل منافی عفت انجام داد. بهودیان از اجرای حکم تورات (سنگسار کردن) در مورد آنها ناراحت بودند و به دنبال راه حلّی میگشتند که آن دو را از این حکم مزبور معاف کنند و در عین حال به پایبندی به احکام الهی تظاهر کنند. به همین جهت» جمعی از بزرگان یهود مدینه به خدمت پیامبر(ص) رفتند. در این هنگام» حکم سنگباران کردن کسانی که مرتکب زنای مُحصنه میشوند نازل گردید؛ ولی آنها از پذیرفتن این حکم - به عذر اینکه در مذهب آنها چنین حکمی نیامده - شانه خالی کردند. پیامبر(ص) فرمود: «این همان حکمی است که در تورات شما نیز آمده است. آیا موافقاید که یکی از شما را به داوری بطلبم و هرچه او به زبان تورات نقل کرد. بپذیرید؟» گفتند: آری. پیامبر(ص) فرمود: «ابن صوریا که در فدک زندگی میکند. چگونه عالمی است؟» گفتند: او از همةٌ یهود به تورات آشناتر است. به دنبال او فرستادند. هنگامی که نزد پیامبر(ص) آمدء به او فرمود: «تو را به خداوند یکتایی که تورات را بر موسی(ع) نازل کرد و دریا را برای نجات شما شکافت و دشمن شما فرعون را غرق کرد و در بیابان شما را از مواهب خود بهرهمند ساخت, سوگند میدهم بگو آیا حکم سنگباران کردن در چنین موردی در تورات بر شما نازل شده است یا نه؟» او در پاسخ گفت: سوگندی به من دادی که ناچارم بگویم. آری» چنین حکمی در تورات آمده است. پیامبر(ص) فرمود: «چرا از اجرای این حکم سرپیچی میکنید؟» او در جواب گفت: حقیقت این است که ما در گذشته این حد را در بارة افراد عادی اجرا میکردیم و در مورد ثروتمندان و اشراف خودداری مینمودیم. این بود که این گناه در طبقات مرفه جامعةٌ ما رواج یافت تا این که پسر عموی یکی از روسای ما مرتکب این عمل زشت شد و طبق معمول از مجازات او صرف نظر کردند. در همین اثنا، یک فرد عادی مرتکب این کار کردید. هنکامی که می خواستند اورا سنگباران کنند» خویشان او اعتراض کردند که اگر بناست این حکم اجرا شود»ء باید در مورد هر دو اجرا بشود. به همین جهت ما قانونی سبکتر از قانون سنگسار تصویب کردیم و آن این بود که به هر یک چهل تازیانه بزنیم و روی آنها را سیاه کرده وارونه سوار مرکب کنیم و در کوچه و بازار بگردانیم. در این هنگام» پیامبر(ص) دستور داد که آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند. در این هنگام» این آیات نازل شد و این ماجرا را به طور فشرده بیان کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۴. ص ۳۷۶ ۲- پیشین» ص ۳۷۵ ۳ پیشین» ص ۳۸۱ > ۲ پیشین» ص ۳۷۵ > ۳ پیشین» ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
سَمَّٰعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّٰلُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآءُوكَ فَٱحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْـًٔا وَإِنْ حَكَمْتَ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِٱلْقِسْطِ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ﴿٤٢﴾
5:42 · no commentary for this ayah
وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ ٱلتَّوْرَىٰةُ فِيهَا حُكْمُ ٱللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَمَآ أُو۟لَٰٓئِكَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٤٣﴾
تورات؛ کتابی تحریفشده
این کتاب» همان توراتی است که «عزراء» با اجازةٌ کورش - پادشاه ایران -برای یهودیان جمعآوری کرد و این کار پس از فتح باپل به امر کورش و آزادسازی اسیران بنیاسرائیل و اجازه به آنها برای بازگشت به فلسطین و بازسازی معبد هیکل انجام شد و همان توراتی است که در زمان پیامبر(ص) در میان یهود بوده و امروزه نیز در اختیار آنان است. قرآن تصدیق میکند که در آن احکامی ای وجود دارد و همچنین تحریف و تغییراتی نیز در آن صورت گرفته. به طور کلی از قرآن و نیز پژوهشهایی که شده» بر میآید که در تورات کنونی» چیزهایی از تورات اصلی که بر موسی(ع) نازل شدء وجود دارد و اموری از آَن با کم یا زیاد شدن و تغییر الفاظ پا محل آنها تحریف شده و تغییر پیدا کرده است.
إِنَّآ أَنزَلْنَا ٱلتَّوْرَىٰةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسْلَمُوا۟ لِلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ بِمَا ٱسْتُحْفِظُوا۟ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ عَلَيْهِ شُهَدَآءَ فَلَا تَخْشَوُا۟ ٱلنَّاسَ وَٱخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٤٤﴾
قضاوت ناعادلانه؛ پهلو به پهلوی کفر
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «کسی که در مورد دو درهم حکم ظالمانهای کند و شخص محکوم را مجبور به قبول حکم کند. مشمول این آیه است که میفرماید: و آنها که بر طبق احکامی که خدا نازل کرده» حکم نمیکنند. کافرند.» راوی حدیث میگوید: به پیامبر(ص) عرض کردم: چگونه محکوم را مجبور میکند؟ فرمود: «شلاق و زندان در اختیارش باشد؛ پس اگر به حکم او راضی شد که هیچ و گرنه با شلاق او را بزند و در زندان حبسش کند.» این سخن چنین معنا میدهد که اگر قاضی حکم ظالمانهای کند و قدرت اجرا نیز داشته باشدء کافر شده است.
وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفْسَ بِٱلنَّفْسِ وَٱلْعَيْنَ بِٱلْعَيْنِ وَٱلْأَنفَ بِٱلْأَنفِ وَٱلْأُذُنَ بِٱلْأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ وَٱلْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِۦ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُۥ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٤٥﴾
حکم قصاص در آیین یهود
این آیه به تبعیضهای ناروایی که در آن عصر وجود داشت» پایان میدهد. به طوری که از بعضی تفاسیر استفاده میشودء در میان دو طایفةٌ یهود مدینه در آن عصر ءنابرابری عجیبی وجود داشت؛ برای مثال اگر فردی از طایفةٌ «بنینضیر» فردی از طایفةٌ «بنیقریظه» را میکشت. قصاص نمیشد؛ ولی در حالت عکس چنین نبود.هنگامی که اسلام به مدینه آمدء بنیقریظه در این باره از پیامبر(ص) سوّال کردند. پیامبر(ص) فرمود: «خونها با هم فرق ندارند.» طایفةٌ بنینضیر زبان به اعتراضص گشودند که مقام ما را پایین آوردی. این آیه نازل شد و به آنها اعلام کرد که نه تنها در اسلام» بلکه در آیین پهود نیز این قانون به طور مساوی وجود داشته است. البته حکم قصاص در اسلام دارای شرایط و مقرراتی است که در کتب فقهی آمده است.
پاداش چشمپوشی از قصاص
در ذیل این جمله از آیه که میفرماید «و اگر کسی آن را ببخشد(و از قصاص صرف نظر کند)» کفارهٌ (گناهان) او محسوب میشود»» از امام صادق(ع) روایت شده است: «به همان مقدار که شخص از قصاص جراحت و غیر جراحت صرف نظر کند (و محکوم را ببخشد)، کناهانش بخشیده میشود.» همچنین در روایتی از پیامبر([ص) میخوانیم: «اگر مردی دندانش شکسته یا دستش بریده شود یا چیزی (از اعضای بدن او) قطع شود یا در بدنش جراحتی ایجاد شود و از آن در گذرد. به مقدار دیهای که میتوانست بگیرد و نگرفته. از گناهانش بخشیده میشود. اگر یک چهارم دیه باشد. از یک چهارم گناهان؛ اگر یک سوم دیه باشد. از یک سوم گناهان و اگر تمام دیه باشد. از تمام گناهان او چشمپوشی میشود.» المیزان» جچ۵» ص ۳۷۳ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج۵» ص ۳۷۳ > ۱- المیزان» جچ۵» ص ۳۴۹ ۲- پیشین » ص ۳۷۲ ۳ نمونه, ج۴. ص ۳۹۳ > ۳ نمونهء ج۴ء ص ۲۹۲۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَقَفَّيْنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلتَّوْرَىٰةِ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلتَّوْرَىٰةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ﴿٤٦﴾
5:46 · no commentary for this ayah
وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ ٱلْإِنجِيلِ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ﴿٤٧﴾
لزوم پیروی از انجیل تا پیش از نزول قرآن
شک نیست که منظور از این آیه این نیست که خداوند به پیروان مسیح(ع) دستور میدهد که هم اکنون باید به احکام انجیل عمل کنند؛ زیرا این سخن با سایر آیات قرآن و با اصل وجود قرآن که ظهور آیین جدید و نسخ آیین قدیم را اعلام کرده» سازگار نیست؛ بلکه منظور این است که خداوند پس از نزول انجیل بر عیسی(ع) به پیروان او دستور داد که به آن عمل و طبق آن داوری کنند.!
جوانب گوناگون حکم خدا
شایان توجه اینکه در آیات اخیر(۴۷۶۴۵۰۴۴ مائده) به افرادی که بر اساس آنچه خدا نازل کرده است» حکم نکنندء کافرء ظالم و فاسق گفته شده است. ممکن است این تفاوت تعبیر به خاطر این باشد که هر حکم دارای سه جنبه است: از یک سو به قانونگذار (خداوند) منتهی میشود. از سوی دیگر به مجریان قانون (حاکم و قاضی)و از سوی سوم به کسی که این حکم در حق او اجرا میگردد (محکوم). گویا هر یک از این تعبیرات به یکی از سه جنبه اشاره دارد؛ زیرا کسی که بر خلاف حکم خداوند داوری میکندء از یک طرف قانون الهی را زیر پا گذاشته و کفر ورزیده و از طرف دیگر به انسان بیگناهی ستم وظلم کرده و از طرف سوم از مرز وظیفه و مسئولیت خود خارج شده و فاسق گردیده است (فسق به معنای بیرون رفتن از مرز بندگی و وظیفه است).
وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَآ ءَاتَىٰكُمْ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴿٤٨﴾
5:48 · no commentary for this ayah
وَأَنِ ٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ وَٱحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنۢ بَعْضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَٱعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ﴿٤٩﴾
5:49 · no commentary for this ayah
أَفَحُكْمَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴿٥٠﴾
حکم و داوری؛ البهی یا جاهلی
خداوند پس از آنکه در یات پیش روشن فرمود که احکام و آیینهای حق و درست از طرف او نازل شده استء در این آیه میفرماید: هر حکمی که غیر از حکم خدا باشدء حکم جاهلیت بوده» سرچشمة آن پیروی از هوی و هوس است. این آیه» کسانی را که در پی احکام و مقررات غیر الهی هستند» توبیخ میکند و میفرماید که آنها در پی چه چیزی هستند؛ اگر از حکم الهی روی بتابنده مشمول جاهلیتاند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «حکم دو نوع است: حکم خدا و حکم جاهلیت. پس هر کس حکم خدا را رها کند, به حکم جاهلیت تن داده است.» در تاریخ نیز میخوانیم که حضرت فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص) در مقابل کسانی که فدک را غاصبانه از او گرفتند» به این آیه استناد فرمود و حکم آنها را که مطابق با قانون الهی و سنت پیامبر(ص) نبود, حکم جاهلیت خواند. از این رو روشن میشود مسلمانانی که با داشتن احکام و قوانین آسمانی به دنبال قوانین ساختگی ملل دیگر افتادهاند» در مسیر جاهلیت گام نهادهاند.
ارکان قضاوت
در این آیه و یات پیش» بر قضاوت تأکید فراوانی شده است. مهمترین ارکان قضاوت» دو چیز است: عدالت و علم.در صورتی که یکی از این دو یا هر دوی اینها در قضاوت نباشدء قضاوت باطل و مردود است. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «قاضیان چهار گروه هستند؛ سه گروه آنها در آتش و تنها یک گروه بهشتیاند. این چهار گروه عبارتاند از: ۱-کسی که ظالمانه قضاوت کند؛ در حالی که (حصق را) میداند. پس او در آتش است. ۲- کسی که ظالمانه قضاوت کند؛ در حالی که (حق را هم) نمیداند. او نیز در آتش است. ۳- کسی که درست قضاوت کند و نمیداند (که حکم حق چیست). او هم در آتش است. کسی که به حق قضاوت کند و حق را بداند. او در بهشت است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۴» ص ۳۹۸ > ۴ تفسیر موضوعی» چ۸» ص ۱۶۷ ۵- نمونهء چ۴. ص ۴۰۷ ۶- المیزان» ج۵» ص ۳۷۴ > ۱- نموه چ۴. ص ۳۹۸ ۲ پیشین» ص ۳۹۹ ۳ المیزان» جچ۵» ص ۳۶۴ و ۳۷۴ > ۵ نمونه» ج۴ء ص ۴۰۷ > ۳ المیزان» ج۵» ص ۳۶۴ و ۳۷۴ > ۶-المیزان» ج۵» ص ۳۷۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٥١﴾
5:51 · no commentary for this ayah
فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ﴿٥٢﴾
5:52 · no commentary for this ayah
وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَٰنِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فَأَصْبَحُوا۟ خَٰسِرِينَ﴿٥٣﴾
5:53 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴿٥٤﴾
آنان که خدا را دوست دارند و خدا دوستشان دارد
در بارة اینکه این آیه اشاره به چه کسانی است و یاوران اسلام کیانند که خدا آنها را به این صفات ستوده است. در روایات اسلامی و سخنان مفسران بحثهای بسیاری دیده میشود. در روایات زیادی که از طرق شیعه و اهل تسنن وارد شده» میخوانیم که این آیه در بارةٌ علی(ع) در فتح خیبر نازل شده است. از این رو میبینیم که پیامبر(ص) بعد از توانایی نداشتن عدهای از فرماندهان لشکر اسلام برای فتح خیبرء شبی در مرکز سپاه اسلام رو به آنها کرد و فرمود: «به خدا سوگند. فردا پرچم را به دست کسی میسپارم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند. پی در پی حمله میکند و هیچگاه از برابر آنها نمیگریزد و از این میدان باز نخواهد گشت مگر اینکه خدا به دست او پیروزی را نصیب مسلمانان میکند.» او کسی نبود مگر امیرالموّمنین علی(ع). در روایت دیگری میخوانیم که وقتی از پیامبر(ص) در بارٌ این آیه سوّال کردند. دست خود را بر شانة سلمان فارسی زد و فرمود: «این شخص و باران و هموطنان او هستند.» به این ترتیب» پیامبر اکرمء اسلام آوردن ایرانیان و کوششها و تلاشهای پرثمر آنان برای پیشرفت اسلام در زمینههای گوناگون را پیشگویی کرد. سپس پیامبر(ص) فرمود: «اگر دین (و در روایت دیگری اگر علم) به ستارةٌ ثریا بسته باشد. مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت.» در روایات دیگری میخوانیم که این آیه در بارةٌ یاران حضرت مهدی(عج)نازل شده که با تمام قدرت در برابر آنها که از آیین حق مرتدٌ شدهانده میایستند و جهان را پر از ایمان و عدل و داد میکنند. البته این روایات که در تفسیر آّیه وارد شده» با هم تضاد ندارند؛ زیرا این آیه یک مفهوم کلی را بیان میکند که امام علی(ع) پا سلمان فارسی» مصداقهای مهم آن هستند و کسان دیگری نیز که این برنامهها را تعقیب میکننده مشمول آن میشوند؛ هرچند در روایات از آنها ذکری نشده باشد.
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ﴿٥٥﴾
پرداخت زکات در رکوع نماز
تمامی مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح کردهاند که منظور از «آنها که ایمان آوردهاند و نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند»» شخص امیرالموْمنین علی بن ابیطالب(ع) است. از امام باقر(ع) نقل شده است: «گروهی از یهودیانی که اسلام آورده بودند. نزد پیامبر(ص) آمدند و عرضه داشتند: ای پیامبر خدا. حضرت موسی(ع) پوشع بن نون را وصی خود قرار داد؛ وصی شما و سرپرست ما پس از شما چه کسی است؟ پس در آن هنگام آَیةٌ ۵۵ سورة مائده نازل شد. پیامبر(ص) فرمود: برخیزید. پس همه برخاستند و به سمت مسجد حرکت کردند. پس گدایی از مسجد بیرون آمد. پیامبر(ص) به او فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گفت: بله, این انگشتر را. فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: آن مردی که نماز میخواند. و به امام علی(ع) اشاره کرد. رسول خدا(ص) فرمود: وقتی که آن را به تو دادء در چه حالتی بود؟ گفت: در رکوع بود. در این هنگام پیامبر(ص) تکبیر گفت و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند. پس پیامبر(ص) فرمود: «پس از من. علی سرپرست شماست.» مردم گفتند: خشنودیم که ال پروردگار ماست و محمد(ص) پیامبر و علی بن ابیطالب(ع) ولیٌ و سرپرست ما. در این هنگام» خداوند آیة ۵۶ سور مائده را نازل فرمود: «وکسانی که ولایت خدا و پیامبر و افراد باایمان را بپذیرند. (پیروزند؛ زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است.» باید توجه داشت که منظور از «الذین آمنوا» در ید ۰۵۶ همه افراد باایمان نیستند؛ بلکه کسی است که در یه پیش با اوصاف معینی به او اشاره شد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۴» ص ۴۱۷ > ۱ نمونهء چ۴ء ص ۴۱۷ ۲ المیزان» ج ۰۶ ص ۸ و ۱۷ ۳ نمونهء چ۴. ص ۴۳۳ > ۳ نمونهء ج۴ء ص ۴۲۳۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ﴿٥٦﴾
5:56 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٥٧﴾
5:57 · no commentary for this ayah
وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴿٥٨﴾
5:58 · no commentary for this ayah
قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّآ إِلَّآ أَنْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَٰسِقُونَ﴿٥٩﴾
5:59 · no commentary for this ayah
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ ٱلْقِرَدَةَ وَٱلْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ أُو۟لَٰٓئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴿٦٠﴾
مٌسخ
این جمله از یه شریفه که میفرماید «و از آنها میمونها و خوکهایی قرار داده» به موضوع «مسخ» (تغییر شکل انسان و تبدیل شدن او به حیوان) اشاره دارد. قرآن کریم در چند مورد به مسخ اصحاب سّبت و تبدیل شدن آنها به میمون و بوزینه اشاره کرده است؛ چنان که در یه ۶۵ سور بقره میفرماید: «و به طور قطعء از حال کسانی از شما که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند. آگاه شدهاید. ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینههایی طردشده درآیید.» بعضی گفتهاند عدهای از اصحاب حضرت عیسی(ع) که پس از فرود آمدن مائدهٌ آسمانی کافر شدندء مسخ شدند و به صورت خوک در آمدند. از برخی روایات استفاده میشود که گروههای نافرمان دیگری نیز در تاریخ مسخ شدهاند. مسخ» برداشته شدن پرده از چهرةٌ باطنی انسانهای گنهکار در همین دنیاست که به صورت محدودی در این مرحله از جهان هستی - برای مجازات برخی از اقوام سرکش و بیدار شدن انسانهای دیگر -انجام شده است؛ اما این پردهبرداری به صورت گستردهتر در زندگی پس از مرگ و به صورت عمومی در قیامت خواهد بود.در روایتی نقل شده است که شخصی به نام ابوبصیر در موسم حج به امام صادق(ع) عرض کرد: چه قدر حجگزار زیاد است! امام فرمود: «چقدر ضجهزننده زیاد است و حجگزار کم است!» سپس امام(ع)به خواست خدا پرده را از چشم ابوبصیر کنار زد و چون او به جمعیت حجگزار نگاه کرد در میان حیواناتی گونهگون» اندکی انسان دید.
وَإِذَا جَآءُوكُمْ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَقَد دَّخَلُوا۟ بِٱلْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا۟ بِهِۦ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا۟ يَكْتُمُونَ﴿٦١﴾
5:61 · no commentary for this ayah
وَتَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَأَكْلِهِمُ ٱلسُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٦٢﴾
5:62 · no commentary for this ayah
لَوْلَا يَنْهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ ٱلْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ ٱلسُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ﴿٦٣﴾
5:63 · no commentary for this ayah
وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٦٤﴾
عقاید جسارتآمیز یهود در بارة پروردگار
مفسران در بارة شأن نزول این یه سخنان گوناگونی گفتهاند و صحیحتر از همه این است که وقتی یهودیان آیاتی را شنیدند که در آنما صدقات» به قرض به خداوند تعبیر شده است -مانند آَیةٌ ۲۴۵ بقره که میفرماید «و کیست که به خداوند قرض نیکویی دهد» - با ریشخند گفتند: دست خدا بسته است و نمیتواند برای نیازهایش در ترویج دین و زنده کردن دعوتش خرج کند و به همین خاطر از مردم قرض خواسته است. به هر حال, شأن نزول این آیهه هر چه باشدء این تفکر آلودةٌ یهود -یعنی بسته بودن دست خداوند در برخی از حوادث -چیزی است که از تعلیمات دینی آنها و تورات موجودشان خیلی دور نیست. از تورات کنونی چنین بر میآید که برخی از امور میتواند خدا را درمانده کند و مانع رسیدن به اهداف او گردد؛ مانند داستان برخی از انسانهای نیرومند که جلوی خواست خدا را گرفتند. شاهد این مطلبء داستانهایی است که از انبیای گذشته مانند آدم و غیر او در تورات آمده است. نزد پهود اعتقاداتی وجود دارد که به آنها اجازه میدهد نسبتهایی به خدا بدهند که با شأن خداوندی سازگار نیست و اگر چه این سخن -یعنی بسته بودن دست خدا -را از روی استهزا گفتندء از نوع اعتقاد آنها به خدا سرچشمه میگرفت. در برخی از روایات نیز این اعتقادات که سرچشمة آن سخنان استء» بیان شده است؛ چنان که در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه میخوانیم: «منظور یهود از اینکه گفتند: دست خدا بسته است. این است که آنها گفتند: خدا کار خلقت را تمام کرده و دیگر هیچ کار جدیدی نمیکند جز آنچه در ابتدا تقدیر کرده خداوند سخن آنها را رد کرد و فرمود: «بلکه دستان او باز است و هرگونه بخواهد. میبخشد و انفاق میکند»؛ یعنی به صلاحدید خود. هر کاری را عقب یا جلو میاندازد یا زیاد و کم میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیبالبیان» چ۴. ص ۴۱۱ ۲ المیزان» ج۶» صص ۳۲-۴۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَٰهُمْ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴿٦٥﴾
5:65 · no commentary for this ayah
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا۟ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَآءَ مَا يَعْمَلُونَ﴿٦٦﴾
5:66 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٦٧﴾
اعلام ولایت علی(ع) در غدیر خم
مفسران و علمای شیعه و بسیاری از مفسران و علمای اهل سنت در شأن نزول این آیه گفتهاند که این آیه پس از حَجّقالوداع (حج آخر پیامبر(ص)) بر ایشان نازل شده و منظور از آن» اعلام جانشینی حضرت علی(ع) پس از پیامبر(ص) است. هشت روز از عید قربان آن سال گذشته بود که مسلمانان حجگزار به سرزمین جُحفه و بیابانهای خشک و سوزان غدیر خم رسیده بودند؛ چهارراهی که مسلمانان از هم جدا میشدند و هر کس به سمت وطن خود میرفت. در آنجا فرشتةٌ وحی نازل شد و این آیه را از طرف خداوند بر پیامبر(ص) نازل کرد و پیامبره مسلمانان را - که طبق برخی از اقوال» شمار آنان به ۱۳۴ هزار نفر میرسید -در آن مکان جمع کرد و طی سخنرانی بلندی» با صراحت علی بن ابیطالب(ع) را خلیفه و جانشین خود معرفی کرد و برای او از مردم بیعت گرفت. پس از اینکه پیامبر(ص) پیام الهی را به مردم رسانده یه سوم سورةٌ مائده:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» نازل گردید. در آن روزء شور و غوغایی در میان مردم افتاده بود و همگان به علی(ع) به خاطر این موقعیت تبریک میگفتند و از جملةّافراد سرشناسی که به او تبریک گفتندء ابوبکر و عمر بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری کردند:«آفرین بر تو باه آفرین بر تو باه ای پسر ابوطالب. تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان باایمان شدی.»! دو نکته از این آیه سزاوار توضیح است: ۱-این جمله از یه که میفرماید «و اگر نکنی (و پیام الهی را نرسانی). رسالت او را انجام ندادهای» اهمیت فوقالعادة دستور این آیه را بازگو میکند. بیشک پیامبر(ص) رسالت الهی را میرساند؛ اما شرطی که در آّیه قید شده» نشاندهندة اهمیت حکم این آیه است. آیه در ظاهر میفرماید که ای پیامبرء اگر علی(ع) را به جانشینیات معرفی نکنی» رسالت خدا را نرساندهای (و در حقیقت کاری نکردهای)؛ اما در باطن به همه مسلمانها اعلام میکند که تمام دینشان به ولایت امام علی(ع) بستگی دارد. ۲-این جمله از آّیه که میفرماید «وخداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد» میرساند که پیامبر از ابلاغ حکمی که در این آیه نازل شد و او مأمور به رساندن آن بودء بیم داشت و با رساندن حکم این آیه به مردم» خطری متوجه جان پیامبر(ص) میشد یا دین الهی ناتمام میماند. روشن است که پیامبر(ص) از کشته شدن نمیترسید؛ چرا که زندگی سراسر جهاد و ایثار ایشان در راه خداء این نظر را رد میکند؛ بلکه از آن جهت بیم داشت که مردم در برابر رساندن حکم این آیه» پیامبر(ص) را به چیزی متهم کنند که او هرگز به انجام این کار موفق نشود. خداوند در این آیه به پیامبر ضمانت داده که او را از شر مردم حفظ میکند؛ چنان که از ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری -دو صحابی بزرگ -نقل شده که خداوند به پیامبرش دستور داد که علی(ع) را آشکارا در حضور مردم به سرپرستی ایشان بگمارد؛ ولی پیامبر(ص) بیم داشت که مردم بگویند پسر عمویش را نصب کرد و در این مورد به او طعنه بزنند. خداوند به پیامبر(ص) وحی فرستاد که «ای پیامبر, آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده. برسان..» پس از آن؛ پیامبر(ص) ولایت علی(ع) را در روز غدیر خم اعلام کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۰۵» صص ۸-۱۲ ۳۲ المیزان» ج۰۶ ص ۴۴ > ۲ المیزان» ج۶» ص ۴۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٦٨﴾
5:68 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلصَّٰبِـُٔونَ وَٱلنَّصَٰرَىٰ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٦٩﴾
5:69 · no commentary for this ayah
لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَأَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَآءَهُمْ رَسُولٌۢ بِمَا لَا تَهْوَىٰٓ أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا۟ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ﴿٧٠﴾
5:70 · no commentary for this ayah
وَحَسِبُوٓا۟ أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا۟ وَصَمُّوا۟ ثُمَّ تَابَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا۟ وَصَمُّوا۟ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ﴿٧١﴾
تعصب نژادی بهود؛ مایة بیخبری و ندیدن حقایق
مفسران در ذیل این آیه گفتهاند: علت این که یهود گمان میکرد مجازاتی در کار نیستء این بود که آنها بدین علت که از نسل یعقوب (بنیاسرائیل) هستندء برای خود ارزش فراوانی قائّل بودند و خود را فرزندان و دوستان خدا میدانستند؛ اگر چه هر کار زشتی را مرتکب شوند. این تعصب نژادی آنها باعث شد که گمان کنند هرگز به خاطر اعمالشان مجازات نخواهند شد. این گمان فاسدء چشم آنها را از دیدن حق کور کردو گوش آنها را از شنیدن دعوت پیامبران و آنچه به نفع آنها بوده, کر کرد.! ذکر «کثیر منهم» (بسیاری از آنها) بعد از تکرار جملةٌ «عموا و صمّوا» (کور و کر شدند) به منزلةٌ توضیحی برای هر دو جمله است. یعنی حالت غفلت و بیخبری و کری و کوری در برابر حقایق» جنبة عمومی نداشت؛بلکه همواره اقلیت صالحی در میان آنها وجود داشت و این دلیل روشنی است که جملات قرآن در بارة یهود به هیچ وجه جنبةٌ نژادی و طایفهای ندارد؛ بلکه صرفاً متوجه اعمال آنهاست. بعضی از مفسران در این که چرا جملة «عموا و صمُوا» تکرار شده استء گفتهاند که این دو جمله اشاره به دو سرگذشت متفاوت دارد که برای بنیاسرائیل واقع شد: یکی به هنگام حملة مردم بابل و دیگری به هنگام حملةٌ ایرانیان و رومیان.این احتمال نیز هست که آنها مکرر در مکرر گرفتار این حالت شدند و نتایج شوم کارهای خود را که میدیدند» توبه میکردند و باز هم توبه را میشکستند؛ نه اینکه فقط دو بار تکرار شده باشد.
لَقَدْ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ ٱلْمَسِيحُ يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ رَبِّى وَرَبَّكُمْ إِنَّهُۥ مَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ ٱلْجَنَّةَ وَمَأْوَىٰهُ ٱلنَّارُ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ﴿٧٢﴾
اعتقاد به تثلیث و بیپایگی آن
بسیاری از مفسران گمان کردهاند که این آیه و أَیة بعد. به دو عقیدةٌ متفاوت و دو فرقةٌ جداگانه در میان مسیحیان اشاره دارد: گروه اول اعتقاد دارند که خدا و مسیح یکی هستند؛ ولی گروه دوم قائّل به خدایان سهگانهاند. این برداشت از مسیحیت اما با حقیقت تطبیق نمیکند؛ زیرا اعتقاد به تثلیث در میان همه مسیحیان عمومیت دارد؛ همانطور که اعتقاد به توحید و یکَانکَی خدا در میان ما مسلمانان قطعی و مسلّم است. البته آنها در عین این که خدایان را حقیقتاً سهگانه میدانند» یگانهُ حقیقی نیز میدانند و به اعتقاد آنهاء سه واحد حقیقیء یک واحد حقیقی را تشکیل دادهاند. این آیه و یه بعد» به دو جنبهٌ متفاوت این دو قضیه اشاره میکند: آیةٌ یکم» اشاره به وحدت خدایان سهگانه» و آَیةٌ دوم اشاره به تعدد آنهاست. قرار گرفتن این دو بیان پشت سر هم نیز اشاره به این دلیل روشن برای ابطال عقیدةٌ آنهاست که چگونه خداوند گاهی با مسیح و روحالقدس یکی و گاهی یکی از سه چیز میشود. آیا مساوی بودن سه با یک معقول است؟! آنچه این حقیقت را تأیید میکند» این است که ما در میان مسیحیان هیچ طایفهای را نمییابیم که به خدایان سهگانه قائل نباشد.
اعتقاد به صلیب کشیده شدن مسیح (ع) و توجیه آن
این جمله از آیه که از قول حضرت عیسی(ع) میفرماید «هرکس شریکی برای خدا قرار دهد خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند» یکی از عقاید فاسد مسیحیان را باطل میکند. آنها معتقدند که مسیح(ع) با اختیار خود صلیب را برگزید و جانش را برای پیروانش فدا کرد و به خاطر به صلیب کشیده شدن اوء گناهان مسیحیان آمرزیده است و تکالیف الهی از ایشان برداشته شده و سرانجام بدون اینکه آتشی به آنها برسدء داخل بهشت خواهند شد. خداوندء عقیدهٌ نادرست آنها را در این آیه رد میکند و میفرماید که خود مسیح(ع) گفته است که هر کس مشرک شود جهنمی خواهد بود و هرگز به بهشت نخواهد رسید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» جچ۶» ص ۶۹ > ۴ المیزان» ج۶» ص ۶۹ > ۲ نمونه» ۵ ص ۳۰ > ۱- المیزان» ج۰۶ ص ۶۸ ۲- نمونهء ج۵» ص ۳۰ ۳ پیشین» ص ۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
لَّقَدْ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُوا۟ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٧٣﴾
5:73 · no commentary for this ayah
أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُۥ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٧٤﴾
5:74 · no commentary for this ayah
مَّا ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ٱنظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلْـَٔايَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ﴿٧٥﴾
5:75 · no commentary for this ayah
قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَٱللَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٧٦﴾
5:76 · no commentary for this ayah
قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَا تَغْلُوا۟ فِى دِينِكُمْ غَيْرَ ٱلْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوٓا۟ أَهْوَآءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا۟ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّوا۟ كَثِيرًا وَضَلُّوا۟ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ﴿٧٧﴾
مشرکان موخدنما
مفسران در ذیل این جمله از یه که میفرماید «و از هوسهای جمعیتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند. پیروی نکنید» گفتهاند که منظور از این جمعیت، بت پرستان هستند. از قران استفاده می شود که عقاید باطل و شرک الود اهل کتاب، از تفکرات و عقاید کافران و مشرکان بتپرست نشأت گرفته است؛ چنان که در آَیةْ ۳۰ سورة توبه آمده است: «یهودیان کفتند: «عُزیر» پسر خداست و نصاری کفتند: مسیح پسر خداست. این سخنی است که با زبان خود میگویند که همانند گفتار کافران پیشین است.» بنابر این؛ آَیةُ ۷۷ سور مائده به حقیقتی اشاره میکند که پس از بررسی و تحلیل تاریخ نیز فهمیده میشود که داستان «پدر و پسر» اعتقادی راه یافته از گذشتگان بتپرست به عقاید اهل کتاب است. این اعتقادء از جملةٌ سخنان و اعتقاداتی است که نزد بتپرستان برهمایی و بودایی در هند و چین موجود است و در مصر باستان و غیر آنها نیز همین طور بوده است. این اعتقاد توسط مبلّغان اهل کتاب در آیینشان راه یافت و به نام دین ظاهر شد. پس دین آنان به ظاهر توحیدی است؛ ولی در حقیقت «ونّنی» هستند. یهودیان» عزیر را و مسیحیان» مسیح را پسر خدا میانگاشتند.
لُعِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُۥدَ وَعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَ﴿٧٨﴾
نفرین داوود(ع) و عیسی(ع) بر کافران بنیاسوائیل
در اینکه چرا تنها نام این دو پیامبر برده شده استء» مفسران احتمالاتی دادهاند. بعضی گفتهاند دلیل آن این است که سرشناسترین پیامبران بعد از حضرت موسی(ع) این دو پیامبر بودند و بعضی گفتهاند که بسیاری از اهل کتاب افتخار میکردند که فرزندان داوود(ع) هستند وقران اعلام می کندکه داووداز کسانی که راه کفر و طغیان راپیش کرفتند، متنفر بود. بعضی نیز گفتهاند که این آیه اشاره به دو واقعهٌ تاریخی است که خشم این دو پیامبر بزرگ را بر انگیخت و جمعی از بنیاسرائیل را نفرین کردند. موّید نظر آخر» سخنی از امام باقر(ع) است که فرمود: «داوودء اهل ایله را لعنت کرد؛ چرا که آنها روز شنبه سرکشی کردند (اصحاب سبت: ر.ک. به: توضیح یه ۱۸۳۵ سورةٌ اعراف) و سرکشی آنها در زمان او بود. پس او فرمود: خدایا, لعنت را همچون جامه بر آنها بپوشان و همچون کمربند بر دو پهلویشان ببند. پس خداوند آنها را به صورت بوزینگانی مسخ کرد. اما عیسی(ع) کسانی را لعنت کرد که پس از نزول مائْدةٌ آسمانی کافر شدند.» در روایاتی آمده است که کسانی که عیسی(ع) آنها را لعنت کرد به صورت خوک مسخ شدند. (مسخ: ر.ک. به: توضیح آَیةٌ ۶۰ سورة مائده).
كَانُوا۟ لَا يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ﴿٧٩﴾
5:79 · no commentary for this ayah
تَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِى ٱلْعَذَابِ هُمْ خَٰلِدُونَ﴿٨٠﴾
5:80 · no commentary for this ayah
وَلَوْ كَانُوا۟ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِىِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَآءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ﴿٨١﴾
5:81 · no commentary for this ayah
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ﴿٨٢﴾
دشمنی بهود و دوستی نصاری با مسلمانان
بسیاری از مفسران نقل کردهاند که این آیه و چند آَیه بعدء در بارة «نجاشی» - زمامدار حبشه در عصر پیامبر(ص) -و یاران او نازل شده است. در آَیةٌ ۸۲ مقایسهای میان بهودیان و مسیحیان معاصر با پیامبر(ص) شده و گفته شده است که سرسختترین دشمنان موْمنان, بهود و مشرکان هستند.ء و بامحبتترین آنها با موْمنان» کسانی هستند که میگویند مسیحی هستیم. تاریخ اسلام» گواه این مطلب است که در بسیاری از صحنههای نبردهای ضد اسلامی» یهود به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشت و از هیچنوع کارشکنی و دشمنی خودداری نمی کرد و افراد بسیار کمی از آنها به اسلام گرویدند؛ در حالی که در غزوات اسلامی, مسلمانان را کمتر با مسیحیان مواجه میبینیم و نیز افراد زیادی از آنها -مانند نجاشی و یارانش - را مشاهده میکنیم که به صفوف مسامین پیوستند. این ماجرا پس از پیامبر(ص) نیز ادامه داشت. قرون گذشته نیز شاهد اسلام آوردن بسیاری از مسیحیان بوده است؛ در حالی که از میان بهود و بتپرستان» عدهٌ کمی به اسلام گرویدهاند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۶» ص ۷۷ ۲- نمونهء ج۵» ص ۴۲ ۳- المیزان» ج۰۶» ص ۸۲ > ۴ نمونهء ج۵» صص ۵۵- ۵۰ > ۲- نمونه, ج۵» ص ۴۳ > ۵- المیزان» ج۰۶» ص ۸۰ > ۳- المیزان» ج۰۶» ص ۸۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَإِذَا سَمِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا۟ مِنَ ٱلْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴿٨٣﴾
نجاشی؛ اسلامش را پنهان کرد
چنان که در توضیح آیةٌ پیش گفته شد.ء این یات در بارة نجاشی و یاران او نازل گردیده است. مفسران نقل کردهاند در زمانی که پیامبر(ص) در مکه اقامت داشتء از آسیب رساندن مشرکان به اصحابش میترسید. به همین دلیل, جعفر بن ابیطالب و ابن مسعود و عثمان بن مظعون را همراه با گروهی از اصحابش به سوی نجاشی, پادشاه حبشه, فرستاد. هنگامی که این خبر به مشرکان رسید.ء عمرو بن عاص را با گروهی به سمت نجاشی فرستادند. گفتهاند که آنها زودتر از اصحاب پیامبر(ص) به دربار نجاشی وارد شدند و به نجاشی گفتند: مردی از میان ما برخاسته که عقلهای قریش را تباه و فاسد میداند و میپندارد که پیامبر است. گروهی را به سوی تو فرستاده تا قومت را علیه تو فاسد کنند. ما دیدیم خوب است نزد تو بیاییم و تو را از این قضیه باخبر کنیم. نجاشی گفت: اگر نزد من امدندء در بارةٌ انچه میگویند» فکر میکنم. هنگامی که اصحاب پیامبر(ص) به آنجا رسیدندء به بارگاه او آمدند و به دربانها گفتند: برای دوستان خدا اجازه بخواهید. نجاشی گفت: به آنها اجازه دهید که درود بر دوستان خدا باد! هنگامی که داخل شدندء به او سلام کردند. گروه مشرکان گفتند: ای پادشاه» ندیدی ما راست گفتیم؟ آنها به روش مخصوص شما درود نگفتند. او به مسلمانان گفت: چرا به روش مخصوص به من درود و سلام نگفتید؟ آنها گفتند: ما به روش اهل بهشت و فرشتگان به تو درود و سلام گفتیم. نجاشی به آنها گفت: همنشین شما (پیامبر) در بارةٌ عیسی(ع) و مادرش چه میگوید؟ گفتند: میگوید: او بندة خدا و پیامبر اوست و کلمهای است از سوی خدا و روحی است از او که خداوند به مریم القا کرد. در بارةٌ مریم(س) نیز میگوید: او بانویی پاکدامن و پاکیزه است که هرگز ازدواج نکرده است. پس نجاشی چوبی را از زمین برداشت وگفت: عیسی(ع) و مادرش (حتی) به قدر این چوب بیش از آنچه همنشین شما (پیامبر) گفته» نگفته اند. مشرکان از این سخن نجاشی بدشان آمد و از ناراحتی رنگ صورتهایشان تغییر کرد. نجاشی به آنها گفت: ایا چیزی از آنچه بر شما نازل شده» برای من میخوانید؟ گفتند: آری. او گفت: پس بخوانید. آنان آیاتی از قرآن را خواندند. در آن هنگام» گروهی از کشیشها و راهبان مسیحی و برخی از مسیحیان دیگر در کنار نجاشی بودند. پس هر آیهای که خوانده میشد» به سبب آنچه از حق در مییافتندء اشک از چشمان برخی از کشیشها و راهبان جاری میشد و این آیات (۸۲ و ۸۳ مائده) به آن حالت اشاره دارد. در روایات دیگری آمده است که نجاشی و یارانش اسلام را پذیرفتند؛ ولی او اسلامش را پنهان کرد تا این که از ترس جانش از سرزمین حبشه خارج شد و به سمت پیامبر(ص) حرکت کرد؛ اما در بین راه» جان به جانآفرین تسلیم کرد.
وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَمَا جَآءَنَا مِنَ ٱلْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٨٤﴾
5:84 · no commentary for this ayah
فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُوا۟ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٨٥﴾
5:85 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ﴿٨٦﴾
5:86 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُحَرِّمُوا۟ طَيِّبَٰتِ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ﴿٨٧﴾
اسلام؛ دین رهبانیت و انزوا نیست
در شأن نزول این آیه روایات متعددی نقل شده که مضمون کلی آنها چنین است: گروهی از اصحاب پیامبر(ص) تصمیم گرفتند برای تقرب و نزدیک شدن به خداء از برخی از امور حلال مانند خوابیدن در شبء» خوردن گوشت» خوردن غذا در روزء زناشویی و... خودداری کنند. هنگامی که این خبر به پیامبر(ص) رسیدء ایشان ناراحت شدند و فرمودند: «چرا برخی از مردم, چیزهای حلال و پاکیزه را بر خود حرام کردهاند؟ آگاه باشید که من شبها میخوابم و زناشویی میکنم و در روز غذا میخورم. پس هر کس از سنت من روی گرداند. از من نیست.» خداوند نیز این آیه را نازل فرمود. بدین وسیلهء خداوند و پیامبر(ص) به همه اعلام فرمودند که اسلام» دین رهبانیت و انزوا نیست؛ بلکه تمام امیال و خواستههای بشر بر اساس حکمت و مصلحت است و خداوند از طریق دین» این امیال و خواستهها را تعدیل کرده و در راه درست و صحیح قرار داده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۶» ص ۸۵ ۲ پیشین» ص ۱۱۳ > ٢- پیشین، ص ١١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.
وَكُلُوا۟ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ حَلَٰلًا طَيِّبًا وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤْمِنُونَ﴿٨٨﴾
5:88 · no commentary for this ayah
لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغْوِ فِىٓ أَيْمَٰنِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلْأَيْمَٰنَ فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٍ ذَٰلِكَ كَفَّٰرَةُ أَيْمَٰنِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَٱحْفَظُوٓا۟ أَيْمَٰنَكُمْ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٨٩﴾
5:89 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْخَمْرُ وَٱلْمَيْسِرُ وَٱلْأَنصَابُ وَٱلْأَزْلَٰمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ فَٱجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿٩٠﴾
گناهی در ردیف شرک
در تفاسیر شیعه و اهل تسنن» شأُن نزولهای متعددی در بارة این آیه ذکر شده است. از سعد بن ابیوقاص چنین نقل شده که این آیه در بارة من نازل شد. مردی از انصار» غذایی تهیه کرده بود وما را دعوت کرد. جمعی در مجلس میهمانی او شرکت کردند و علاوه بر صرف غذا شراب نوشیدند. البته این قبل از تحریم شراب در اسلام بود. هنگامی که مغز آنها از شراب گرم شدء شروع به ذکر افتخارات خود کردند. کمکم کار بالا گرفت و به اینجا رسید که یکی از آنها استخوان شتری را برداشت و بر بینی من کوبید و آن را شکافت. من خدمت پیامبر(ص) رسیدم و این جریان را عرض کردم. در این موقع» این آیه نازل شد. از «مسند احمد» و «سنن آبیداود» و «نسایی» و «ترمذی» چنین نقل شده است که عمر دعا میکرد و میگفت: خدایاء بیان روشنی در بارةٌ شراب برای ما بفرما. هنگامی که أَیةٌ ۲۱۹ سورةٌ بقره - که میفرماید «در بارةُ شراب و قمار از تو سوّال میکنند. بگو در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دارد؛ ولی کناه آنها از نفعشان بیشتر است» - نازل شد، پیامبر(ص) ایه را برای او قرائت کرد؛ ولی او باز به دعای خود ادامه میداد و میگفت: خدایاء بیان روشنتری در این زمینه بفرما. تا این که آَیةٌ ۴۳ سورةٌ نساء - که میفرماید «ای کسانی که ایمان آوردهاید. در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید» - نازل شد. پیامبر(ص) آن را نیز بر او خواند. باز به دعای خود ادامه میداد. تا این که آَیةٌ ۹۰ سور مائده - که صراحت فوقالعادهای در این موضوع دارد - نازل گردید. هنگامی که پیامبر(ص) آیه را بر او خواند» گفت: انتَهّیناء انتینا (از نوشیدن شراب خودداری میکنیم). روایات بسیاری در بارة حرمت و زشتی شرابخواری از امامان(ع) به ما رسیده است. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «شرابخوار در روز قیامت مانند بتپرست در پیشگاه خدا حاضر میشود.» بدین ترتیب» امام(ع) شرابخوار را بیدین و همردیف مشرک و بتپرست معرفی فرمود. در روایت دیگری نقل شده که شخصی به امیرالمرٌمنین علی(ع) عرض کرد: آیا شما میپندارید که شرابخواری از زنا و دزدی هم بدتر است؟ حضرت فرمود: «بله. زیرا کسی که زنا میکند. شاید گناه دیگری نکند؛ ولی هنگامی که شرابخوار شراب بخورد. زنا میکند. آدم میکشد و نمازش را ترک میکند.» باید دانست که تنهاء خوردن شراب حرام نیست؛ بلکه هر کاری که مربوط به این عمل کثیف باشدء حرام و مورد موّاخذه است؛ چنان که در روایتی میخوانیم که پیامبر(ص) ده کس را در بارة شراب لعنت فرمود: ۱ آن کس که درختش را کاشته. ۲- آن که از درخت نگهبانی کرده. آن کس که انگورش را فشرده. آن کس که آن را نوشیده. آن کس که در جام ریخته. ۶- آن که آن را حمل کرده. ۷اآن که از باربر تحویل گرفته. ۸- آن که آن را خریده. ٩ آن کس که آن را فروخته. ۱۰- آن کس که پولش را دریافت داشته است.؟ در بارة کیفر شرابخوار در روز قیامت از امام صادق(ع) روایت شده است: «در روز قیامت. شرابخوار وارد محشر میشود در حالی که رویش سیاه و دهانش کج و زبانش بیرون افتاده و فریاد تشنگیاش بلند است.» در روایت دیگری بدین مضمون میخوانیم: «خداوند او را از چرک و کثافتی که در چاهی در جهنم جمع شده. مینوشاند.» در روایت دیگر میخوانیم که پیامبر(ص) به خدا سوگند خورده که شرابخوار هرگز به شفاعت ایشان نمیرسد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه ج ۵ص ۶۹ ۲- وسائلالشیعهء جچ ۰۳۵ ص ۳۱۸ ۳ کافی, ج۶. ص ۴۰۳ > ۴ وسائلالشیعهء ج ۰۲۵ ص ۳۷۵ > ۷ پیشین» ص ۲۳۲۸ > ۲- وسائلالشیعهء ج ۰۲۵ ص ۳۱۸ > ۴ وسائلالشیعهء ج ۰۲۵ ص ۳۷۵ ۵- پیشین» ص ۲۹۶ ۶- پیشین» ص ۲۹۷ > ۳ کافی, ج۶» ص ۴۰۳ > ء- پیشین، ص ٢٩٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
إِنَّمَا يُرِيدُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ فِى ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ﴿٩١﴾
5:91 · no commentary for this ayah
وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَٱحْذَرُوا۟ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ﴿٩٢﴾
5:92 · no commentary for this ayah
لَيْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوٓا۟ إِذَا مَا ٱتَّقَوا۟ وَّءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ ثُمَّ ٱتَّقَوا۟ وَّءَامَنُوا۟ ثُمَّ ٱتَّقَوا۟ وَّأَحْسَنُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٩٣﴾
5:93 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَيَبْلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلصَّيْدِ تَنَالُهُۥٓ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلْغَيْبِ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٩٤﴾
5:94 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقْتُلُوا۟ ٱلصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًۢا بَٰلِغَ ٱلْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّٰرَةٌ طَعَامُ مَسَٰكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَٰلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِۦ عَفَا ٱللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنْهُ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ ذُو ٱنتِقَامٍ﴿٩٥﴾
5:95 · no commentary for this ayah
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ ٱلْبَحْرِ وَطَعَامُهُۥ مَتَٰعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ ٱلْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴿٩٦﴾
5:96 · no commentary for this ayah
جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلْكَعْبَةَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ قِيَٰمًا لِّلنَّاسِ وَٱلشَّهْرَ ٱلْحَرَامَ وَٱلْهَدْىَ وَٱلْقَلَٰٓئِدَ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٩٧﴾
5:97 · no commentary for this ayah
ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ وَأَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٩٨﴾
5:98 · no commentary for this ayah
مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ﴿٩٩﴾
5:99 · no commentary for this ayah
قُل لَّا يَسْتَوِى ٱلْخَبِيثُ وَٱلطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ ٱلْخَبِيثِ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿١٠٠﴾
اکثریت» ملاک پاکی و درستی نیست
از این آیه این قانون کلی به دست میآید که اکثریت. ملاک پاکی و درستی نیست. این نتیجه شاید با مذاق بعضی از مردم سازگار نباشد که بر اثر تلقینات و تبلیغاتی کوشش شده همیشه تمایلات اکثریت را به مثابه یک مقیاس سنجش نیک از بد به خورد آنها بدهند؛ تا آنجا که باور کردهاند که حق یعنی چیزی که اکثریت بیسندد و خوب چیزی است که اکثریت به آن مایل باشد؛ در حالی که چنین نیست. بسیاری از گرفتاریهای مردم دنیاء بر اثر همین طرز تفکر است. آری» اگر اکثریت از رهبری صحیح و تعلیمات درستی بهرهمند شده و به تمام معنی رشید و دارای بلوغ فکری باشد، ممکن است که تمایلات او مقیاسی برای سنجش خوب و بد باشد؛ نه اکثریت های رهبرینشده و غیر رشید. این آیه به همه یادآوری میکند که ملاک خوبی و بدی در هیچ موردی؛ اکثریت و اقلیت نیست؛ بلکه در همه جا و همه وقت» پاکی بهتر از ناپاکی است و صاحبان عقل و اندیشه هیچ گاه فریب کثرت را نمیخورند؛ بلکه همواره از پلیدی دوری میکنند. اگر چه تمام محیط آنها آلوده باشد و به سراغ پاکیها میروند» اگر چه تمام افراد محیط با آن مخالفت ورزند. در روایتی از امام علی(ع) میخوانیم: «ی مردم. (از حرکت) در طریق هدایت به خاطر کمی اهل آن وحشت نکنید.» از چیزهایی نیرسید که اگر برای شما آشکار گردد. شما را ناراحت میکند: منظور از این امورء مسائل مربوط به امور دینی و احکام شریعت است. قرآن در این یه ذکر میکند که خداوند بسیاری از امور را از روی عفو و بخشش خودء بر موّمنان واجب و لازم نکرده و از آنها چشمپوشی کرده است. پس موّمنان هم کنجکاوی بیهوده نکنند و از آن امور نپرسند؛ چرا که اگر آن امور آشکار و واجب گردد. ممکن است موّ منان به سختی بیفتند و به آنها عمل نکنند و مشمول غضب الهی شوند؛ مانند ماجرای ذبح گاو ماده که به فرمان موسی(ع) بنیاسرائیل مأمور به آن شدند؛ اما بهانههای بیهوده آوردند و سوّالهای نابجایی کردند و هر چه بر سوّالهای آنها اضافه شدء وظیفة آنها سختتر گردید. (ر.ک. به: توضیح آیة ۷۱ سور بقره). در شأن نزول این آیه آمده است که روزی پیامبر(ص) در سخنرانی خود فرمود: مردم» خدا حج را بر شما واجب کرده است. شخصی به نام «عکاشة بن محصن اسدی» پرسید: ای پیامبر خداء هرسال؟ پیامبر(ص) فرمود: «اگر من بگویم بله, آن وقت واجب میشود هر ساله به حصج بروید و اگر نکنید. گمراه میشوید. تا هنگامی که من حرفی نزدهام, شما نیز حرفی نزئید؛ چرا که بسیاری از کسانی که قبل از شما بودند, به خاطر سوّالها و تخلف از پیامبرشان هلاک گشتند.» در این هنگام» خداوند این یه را نازل فرمود. از پیامبر(ص) روایت شده است: «خداوند حدودی را برای شما مشخص کرده است. پس» از آن حدود تجاوز نکنید. و واجباتی را بر شما واجب کرده» ضایع نکنید. و حرمت چیزهایی را بر شما حرام کرده, نشکنید. و چیزهایی را رها کرده. بدون ایینکه آنها را فراموش کرده باشد؛ بلکه از روی مهربانی بر شما این کار را کرده. پس بپذیرید و در بارة آن بحث و جستوجو نکنید.» ۵ خودسازی فردی و امر به معروف و نهی از منکر؛ دو وظیفه در کنار هم : بعضی چنین پنداشتهاند که میان این آیه و دستور امر به معروف و نهی از منکر که از دستورهای قاطع و مسلّم اسلامی استء نوعی تضاد وجود دارد؛ زیرا این ایه میگوید که اگر شما مواظب حال خویشتن باشیدء انحراف دیگران اثری در وضع شما نمیگذارد. بعضی از راحتطلبان نیز هنگامی که سخن از دو فریضة بزرگ امر به معروف و نهی از منکر به میان میآید, برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتء به این آیه استناد میکنند و معنی آن را تحریف میکنند. در حالی که با کمی دقّت میتوان دریافت که تضادی میان این دو دستور نیست؛ زیرا اولاً این آیه میگوید حساب هر کس جداست و گمراهی دیگران مانند نیاکان و غیر نیاکان لطمهای به هدایت افراد هدایتیافته نمیزند؛ حتی اگر برادر هم باشند یا پدر و فرزند. بنابر این» شما از آنها پیروی نکنید و خود را نجات دهید. ثانیاً این آیه اشاره به موقعی میکند که امر به معروف و نهی از منکر کارگر نمیشود یا شرایط تأثیر آن جمع نیست. گاهی بعضی افراد در چنین مواقعی ناراحت میشوند که تکلیف ما در این حال چیست. قرآن به آنها پاسخ میدهد که برای شما هیچ جای نگرانی وجود ندارد؛ زیرا وظیفة خود را انجام دادهاید و آنها نپذیرفتهاند یا زمینةٌ پذیرش در آنها وجود نداشته و بنابر این زیانی از این ناحیه به شما نخواهد رسید. در روایتی نقل شده که از پیامبر(ص) در بارة این آیه سوّال کردند. ایشان فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ اما هنگامی که دیدید مردم» دنیا را مقدم داشته و بخل و هوای نفس بر آدمها حکومت میکند و هر کس تنها ری خود را میپسندد (و گوشش بدهکار سخن دیگری نیست)» به خویشتن بپردازید و عوام را رها کنید.» در هر حال شک نیست که امر به معروف و نهی از منکرء از مهمترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمیتوان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالی کرد. تنها هنگامی این دو وظیفه ساقط میشود که امیدی به تأثیر آن نباشد و شرایط لازم فراهم نگردد." > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۰۵» ص ٩۴ > ۱- نمونه» ج۵» ص ٩۴ ۲ نهجالبلاغه» خطبة ۱۹۲ ۳ المیزان» ج۶» ص ۱۵۲ > ۳ المیزان» ج۰۶» ص ۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَسْـَٔلُوا۟ عَنْ أَشْيَآءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْـَٔلُوا۟ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ ٱلْقُرْءَانُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا ٱللَّهُ عَنْهَا وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴿١٠١﴾
5:101 · no commentary for this ayah
قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا۟ بِهَا كَٰفِرِينَ﴿١٠٢﴾
5:102 · no commentary for this ayah
مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٍ وَلَا سَآئِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴿١٠٣﴾
5:103 · no commentary for this ayah
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا۟ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ قَالُوا۟ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْـًٔا وَلَا يَهْتَدُونَ﴿١٠٤﴾
5:104 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهْتَدَيْتُمْ إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿١٠٥﴾
5:105 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ شَهَٰدَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ حِينَ ٱلْوَصِيَّةِ ٱثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ ءَاخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَأَصَٰبَتْكُم مُّصِيبَةُ ٱلْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِنۢ بَعْدِ ٱلصَّلَوٰةِ فَيُقْسِمَانِ بِٱللَّهِ إِنِ ٱرْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِى بِهِۦ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ وَلَا نَكْتُمُ شَهَٰدَةَ ٱللَّهِ إِنَّآ إِذًا لَّمِنَ ٱلْـَٔاثِمِينَ﴿١٠٦﴾
ضرورت وصیت در سفر و حشر
در شأُن نزول این آیه آمده است که «تمیم داری» - که از مسلمانان بود - و«این بندی» و «ابن ابیمارته» - که مسیحی بودند - با هم همسفر شدند. تمیم داری همراه خود خورجینی داشت که در آن داراییاش از جمله ظرفی طلایی و گردنبندی بود و آن را با خود میبرد تادر بازارهای عرب بفروشد. او در بین راه مریض شد و مرضش شدت گرفت. پس هنگامی که زمان مرگش فرا رسید» داراییاش را به آن دو مسیحی داد تا آن را به وارثانش برسانند. آنها ظرف طلا و گردنبند را برداشتند و بقیه را به وارثان دادند. خویشان تمیمء» پس از جستوجوی بسیار» ظرف طلا و گردنبند را نیافتند. از این رو نزد آن دو مسیحی رفتند و از آن دو پرسیدند: آیا بیماری او طول کشید؟ گفتند: خیر. پرسیدند: آیا به او دزد زد؟ گفتند: خیر. پرسیدند: یا در تجارتش ضرر کرد؟ گفتند: خیر. وارثان گفتند: ما ظرف طلایی و گردنبند را پیدا نکردیم. دو مسیحی گفتند: هر آنچه به ما داده به شما دادیم. آن دو را نزد پیامبر(ص) بردند. پس پیامبر(ص) از آن دو مسیحی خواست که برای بیگناهیشان سوگند بخورند. آنها هم سوگند خوردند. پیامبر(ص) هم آنها را آزاد کرد. پس از مدتی معلوم شد که ظرف طلا و گردنبند نزد دو مسیحی است. وارثان نزد پیامبر(ص) رفتند و موضوع را به ایشان خبر دادند. در آن هنگام» این آیات نازل شد و حکم چنین شرایطی را بیان کرد. پیامبر(ص) از وارئان تمیم خواست که برای ادعای خود سوگند بخورند و پس از آن» ظرف طلایی و گردنبند را از دو مسیحی گرفت و به وارثان تمیم پس داد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۵» ص ۱۰۹ ۲- المیزان» ج۶» ص ۲۱۲ > ۲ المیزان» ج۶» ص ۲۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
فَإِنْ عُثِرَ عَلَىٰٓ أَنَّهُمَا ٱسْتَحَقَّآ إِثْمًا فَـَٔاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلْأَوْلَيَٰنِ فَيُقْسِمَانِ بِٱللَّهِ لَشَهَٰدَتُنَآ أَحَقُّ مِن شَهَٰدَتِهِمَا وَمَا ٱعْتَدَيْنَآ إِنَّآ إِذًا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٠٧﴾
5:107 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ أَدْنَىٰٓ أَن يَأْتُوا۟ بِٱلشَّهَٰدَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَآ أَوْ يَخَافُوٓا۟ أَن تُرَدَّ أَيْمَٰنٌۢ بَعْدَ أَيْمَٰنِهِمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْمَعُوا۟ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿١٠٨﴾
5:108 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يَجْمَعُ ٱللَّهُ ٱلرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَآ أُجِبْتُمْ قَالُوا۟ لَا عِلْمَ لَنَآ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِ﴿١٠٩﴾
ادب پیامبران در برابر خداوند
در ذیل این جمله از یه که از قول پیامبران میفرماید «ما چیزی نمیدانیم؛ تو خود از همه اسرار نهان آگاهی» این سوّال به ذهن میرسد که به فرمودةٌ قرآن» پیامبران در روز قیامت آورده خواهند شد و بر اعمال امتهایشان گواهی میدهند. این یعنی آنان از احوال امتهایشان باخبرند. در بسیاری از روایات نیز آمده است که پیامبر(ص) - به خواست خدا - از بسیاری از اخبار غیبی مطلع بود؛ پس چرا این آیه از قول پیامبران نقل میکند که در روز قیامت میگویند «ما چیزی نمیدانیم»؟ مفسران در پاسخ این سوّال, توجیهات فراوانی ذکر کردهاند. شاید بهترین پاسخ این باشد که این سخن پیامبران» کمال ادب ایشان را در برابر خداوند یکتا نشان میدهد. آنها در مقابل خدا میگویند: پروردگاراء علم تو ذاتی است و ما هر چه داریم» از تو داریم و علم ما در برابر علم تو چیزی نیست و ما در برابر تو چیزی نمیدانیم. تو خود بهتر میدانی که دعوت ما را چگونه پاسخ دادند.
إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱذْكُرْ نِعْمَتِى عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ تُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِى ٱلْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيْـَٔةِ ٱلطَّيْرِ بِإِذْنِى فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًۢا بِإِذْنِى وَتُبْرِئُ ٱلْأَكْمَهَ وَٱلْأَبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ ٱلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِى وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿١١٠﴾
ولایت تکوینی؛ حقیقتی از متن قرآن
در این آیه چهار بار کلمةٌ «باذنی» (به فرمان من) تکرار شده تا جایی برای غلوٍ و اعای الوهیت در مورد حضرت مسیح(ع) باقی نماند؛ یعنی آنچه او انجام میداده گرچه بسیار عجیب و شگفتانگیز بود و به کارهای خدایی شباهت داشت» هیچ یک از ناحیة خود او نبود؛ بلکه همه از ناحیة خدا انجام میگرفت. او بندهای سر به فرمان بود و هر چه داشت» از طریق استمداد از نیروی بیپایان الهی داشت. همچنین این آیه و مانند آن» از دلایل روشن ولایت تکوینی اولیای خداست؛ زیرا زنده کردن مردگان» شفای کور مادرزاد و بیمار علاجناپذیر و تبدیل مجسمة گلی پرندهای به پرنده» به شخص مسیح(ع) نسبت داده شده است.آ ان همان حقیقتی است که ما در بارة پیامبر(ص) و امامان(ع) و حتی برخی از مردان الهمی معتقد هستیم که آنها به اذن خداوند» کارهایی خارقالعاده انجام میدهند.
وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى ٱلْحَوَارِيِّـۧنَ أَنْ ءَامِنُوا۟ بِى وَبِرَسُولِى قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَٱشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴿١١١﴾
یکی از معانی وحی
یکی از معانی وحی در قرآن» الهام است و در این آیه نیز وحی به همین معنا آمده است. در آّیات دیگری نیز کلمةٌ وحی به این معنا بهکار رفته است؛ مانند آَیدٌ ۷ سورةٌ قصص که میفرماید: «و به مادر موسی وحی کردیم که به او شیر بده.»؟ یا اَیةٌ ۶۸ سورةٌ نحل که میفرماید: «و پروردگار تو نیز به زنبور وحی کرد.» در روایتی نقل شده که شخصی از امام باقر(ع) در بارةٌ این آیه سوال کرد که معنای «و هنگامی که به حواریون وحی کردم» چیست» حضرت فرمود: «به آنها الهام شد.»
إِذْ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ ٱلسَّمَآءِ قَالَ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿١١٢﴾
درخواست مائدةٌ آسمانی
مائده در لغت به معنای ظرف غذاست و گاهی به خود غذا نیز گفته میشود. ممکن است این جمله از آیه که از قول حواریون میفرماید «آیا پروردگارت میتواند مائدهای از آسمان برای ما نازل کند؟» این سوال را در ذهن ایجاد کند که آیا حواریون در قدرت خداوند شک داشتند. برخی از مفسران در پاسخ این سوّال گفتهاند که منظور از توانستن و استطاعت در آیهء کنایه از اقتضای مصلحت است؛ یعنی آیا پروردگارت مصلحت میداند از آسمان مائدهای برای ما فرود آورد؟؛ مثل این که گفته میشود: «آیا میتوانی با من بیایی؟»؛ بدین معنی که: آیا صلاح میدانی با من بیایی؟ همچنین این معجزهخواهی حواریون به آن معنا نیست که در نبوت مسیح(ع) شک و تردید داشتند؛ بلکه به خاطر کسب یقین بیشتر و تحصیل بالاترین مراتنب ایمان بود؛ زیرا انسان هر چه هم به مطلبی موّمن باشد. باز مایل است آن را در قالب حس ببیند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیبالبیان» ج۴» ص ۴۹۳ > ۴- پیشین» ص ۲۲۸ ۵- منشور جاوید» ج۰۱۲ ص ۳۸۹ > ۲- نمونهء جچ۵» ص ۱۲۴ > ۳ المیزان» ج۰۶ ص ۲۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
قَالُوا۟ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴿١١٣﴾
5:113 · no commentary for this ayah
قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنكَ وَٱرْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴿١١٤﴾
عید
عید در لغت از مادةٌ عود به معنای بازگشت است. از این رو به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی برطرف میشود و به پیروزیها و راحتیهای نخستین بازگشت میکننده عید گفته میشود. در اعیاد اسلامی» به مناسبت این که در پرتو اطاعت ماه مبارک رمضان (عید فطر) یا انجام فریضةٌ بزرگ حج (عید قربان)» صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز میگردد و آلودگیها که بر خلاف فطرت است» از میان میرود عید گفته شده است. از آن رو که روز نزول مائدهء روز بازگشت به پیروزی و پاکی ایمان به خدا بود» حضرت مسیح(ع) آن را عید نامید و همانطور که در روایات وارد شده» نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین باشد. در حدیثی از امیرالموّمنین علی(ع) در اشاره به همین موضوع نقل شده است: «هر روز که در آن معصیت خدا نشود. عید است.»؛ چرا که روز ترک گناه» روز پیروزی و پاکی و بازگشت به فطرت نخستین است. از آیه یک نکتةٌ دیگر نیز استفاده میشود که اگر در شرایطی رحمت عظیمی شامل حال امتی بشودء میتوان آن روز را عید رسمی اعلام کرد؛ همچنان که حضرت مسیح(ع) روز نزول مائده را برای امت خود روز عید معرفی کرد تا پیروانش در هر سال آن روز را عید بگیرند. بنابر این» روز ولادت پیامبر(ص) یا بعئت او یا هر روزی که آن مائدةٌ معنوی و عظیم به سوی امت فرود آمده باشد.ء میتواند روز عید باشد؛ زیرا برکات اینگونه روزها به مراتب بالاتر از نزول مائدةٌ آسمانی برای حواریون بود.
کیفیت مائدةٌ آسمانی
از امام باقر(ع) نقل شده است: «مائدهای که بر بنیاسرائیل نازل شده, با زنجیرهای طلایی از آسمان آویزان شده و در آن نه عدد ماهی و نه قرص نان بود.»
قَالَ ٱللَّهُ إِنِّى مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّىٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابًا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدًا مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١١٥﴾
مجازات بیمانند
در تفسیر این جمله گفتهاند که درخواستکنندگان مائدة آسمانیء معجرهای را درخواست کردند که مختص به خود آنها بود و پیشتر هیچ یک از امتها چنین درخواستی را نکرده بودند. به همین دلیل, خداوند فرمود همانطور که آنها را به دادن این معجزهٌ بینظیر شرافت بخشیدمء اگر پس از آن کافر شوندء آنها را به عذابی بینظیر عذاب خواهم کرد. البته از این آّیه بر نمیآید که آن عذاب» سختترین و دردناکترین عذاب در میان تمام عذابها و عقوبتها بوده باشد؛ بلکه میفرماید که آن عذاب در نوع خود بینظیر است. در برخی از روایات آمده که کسانی که پس از نزول مائده کافر شدندء به صورت خوک در آمدند و مسخ شدند.؟
وَإِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ قَالَ سُبْحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِىٓ أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُۥ فَقَدْ عَلِمْتَهُۥ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلَآ أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِ﴿١١٦﴾
5:116 · no commentary for this ayah
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَآ أَمَرْتَنِى بِهِۦٓ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ رَبِّى وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِى كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ﴿١١٧﴾
5:117 · no commentary for this ayah
إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿١١٨﴾
5:118 · no commentary for this ayah
قَالَ ٱللَّهُ هَٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿١١٩﴾
ارزش و اثر صداقت
خداوند در این آیه میفرماید که صدق و راستی راستگویان در دنیاء در سرای آخرت به آنها سود میبخشد. این صدق و راستی البته تنها شامل صداقت زبانی نیست؛ بلکه صداقت عملی نیز لازم است. البته راستی گفتار عاقبت به راستی کردار میانجامد. در روایتی نقل شده که مردی صحرانشین از پیامبر(ص) تقاضای نصیحتی کرد. پیامبر(ص) به او توصیه کرد که دروغ نگوید. آن مرد اظهار کرد که عمل به همین یک نصیحت. او را از تمام گناهان باز داشته؛ زیرا با هیچ گناهی رو به رو نمیشده مگر این که به یادش میافتاده که اگر آن گناه را انجام دهد و کسی از او بپرسد چه کردی, باید راستش را بگوید و مردم را از گناهش آگاه کند. بنابر این از ترس همین مطلب از آن گناه دست میکشیده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۵» ص ۱۳۱ > ۴ پیشین» ص ۲۳۷ ۵ پیشین» ص ۲۵۱ > ۲ منشور جاویده چ۱۳. ص ۳۹۱ > ۵- پیشین» ص ۲۵۱ > ۳ المیزان» ج۰۶ ص ۲۳۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
لِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌۢ﴿١٢٠﴾
5:120 · no commentary for this ayah