Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
صٓ وَٱلْقُرْءَانِ ذِى ٱلذِّكْرِ﴿١﴾
۳. کافران؛ گرفتار غرور و اختلاف
در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است: «ابوجهل و جماعتی از قریش نزد ابوطالب - عموی پیامبر - رفتند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده و خدایان ما را نیز ناراحت کرده است. او را بخوان و به او دستور بده که دست از خدایان ما بردارد تا ما هم به خدای او ناسزا نگوییم. ابوطالب کسی را خدمت پیامبر فرستاد. هنگامی که پیامبر وارد خانه شد و به اطراف اتاق نگاه کرد. دید کسی جز مشرکان در کنار ابوطالب نیست. گفت: «السلام علی من اتبع الهدی.» سپس نشست. ابوطالب, سخنان آنها را برای پیامبر شرح داد. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: آیا آنها حاضرند در جملهای با من موافقت کنند و در سایة آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند؟ ابوجهل گفت: بله. موافقیم. منظورت کدام جمله است؟ پیغمبراکرم فرمود: بگویید «لااله الاال». هنگامی که حضار این جمله را شنیدند. چنان وحشت کردند که انگشتانشان را در گوشهایشان گذاشتند و با سرعت خارج شدند؛ در حالی که میگفتند: «ما هرگز چنین چیزی را در آیین واپسین نشنیدهایم. این یک آیین ساختگی است.» پس خداوند در بارةٌ آنها آیات ۱ تا ۷ این سوره را نازل کرد.»
بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ﴿٢﴾
۳. کافران؛ گرفتار غرور و اختلاف
در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است: «ابوجهل و جماعتی از قریش نزد ابوطالب - عموی پیامبر - رفتند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده و خدایان ما را نیز ناراحت کرده است. او را بخوان و به او دستور بده که دست از خدایان ما بردارد تا ما هم به خدای او ناسزا نگوییم. ابوطالب کسی را خدمت پیامبر فرستاد. هنگامی که پیامبر وارد خانه شد و به اطراف اتاق نگاه کرد. دید کسی جز مشرکان در کنار ابوطالب نیست. گفت: «السلام علی من اتبع الهدی.» سپس نشست. ابوطالب, سخنان آنها را برای پیامبر شرح داد. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: آیا آنها حاضرند در جملهای با من موافقت کنند و در سایة آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند؟ ابوجهل گفت: بله. موافقیم. منظورت کدام جمله است؟ پیغمبراکرم فرمود: بگویید «لااله الاال». هنگامی که حضار این جمله را شنیدند. چنان وحشت کردند که انگشتانشان را در گوشهایشان گذاشتند و با سرعت خارج شدند؛ در حالی که میگفتند: «ما هرگز چنین چیزی را در آیین واپسین نشنیدهایم. این یک آیین ساختگی است.» پس خداوند در بارةٌ آنها آیات ۱ تا ۷ این سوره را نازل کرد.»
كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوا۟ وَّلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ﴿٣﴾
۳. کافران؛ گرفتار غرور و اختلاف
در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است: «ابوجهل و جماعتی از قریش نزد ابوطالب - عموی پیامبر - رفتند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده و خدایان ما را نیز ناراحت کرده است. او را بخوان و به او دستور بده که دست از خدایان ما بردارد تا ما هم به خدای او ناسزا نگوییم. ابوطالب کسی را خدمت پیامبر فرستاد. هنگامی که پیامبر وارد خانه شد و به اطراف اتاق نگاه کرد. دید کسی جز مشرکان در کنار ابوطالب نیست. گفت: «السلام علی من اتبع الهدی.» سپس نشست. ابوطالب, سخنان آنها را برای پیامبر شرح داد. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: آیا آنها حاضرند در جملهای با من موافقت کنند و در سایة آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند؟ ابوجهل گفت: بله. موافقیم. منظورت کدام جمله است؟ پیغمبراکرم فرمود: بگویید «لااله الاال». هنگامی که حضار این جمله را شنیدند. چنان وحشت کردند که انگشتانشان را در گوشهایشان گذاشتند و با سرعت خارج شدند؛ در حالی که میگفتند: «ما هرگز چنین چیزی را در آیین واپسین نشنیدهایم. این یک آیین ساختگی است.» پس خداوند در بارةٌ آنها آیات ۱ تا ۷ این سوره را نازل کرد.»
وَعَجِبُوٓا۟ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ ٱلْكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٌ كَذَّابٌ﴿٤﴾
38:4 · no commentary for this ayah
أَجَعَلَ ٱلْـَٔالِهَةَ إِلَٰهًا وَٰحِدًا إِنَّ هَٰذَا لَشَىْءٌ عُجَابٌ﴿٥﴾
38:5 · no commentary for this ayah
وَٱنطَلَقَ ٱلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ ٱمْشُوا۟ وَٱصْبِرُوا۟ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمْ إِنَّ هَٰذَا لَشَىْءٌ يُرَادُ﴿٦﴾
38:6 · no commentary for this ayah
مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِى ٱلْمِلَّةِ ٱلْـَٔاخِرَةِ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا ٱخْتِلَٰقٌ﴿٧﴾
38:7 · no commentary for this ayah
أَءُنزِلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ مِنۢ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِى شَكٍّ مِّن ذِكْرِى بَل لَّمَّا يَذُوقُوا۟ عَذَابِ﴿٨﴾
38:8 · no commentary for this ayah
أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ ٱلْعَزِيزِ ٱلْوَهَّابِ﴿٩﴾
38:9 · no commentary for this ayah
أَمْ لَهُم مُّلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا۟ فِى ٱلْأَسْبَٰبِ﴿١٠﴾
38:10 · no commentary for this ayah
جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ ٱلْأَحْزَابِ﴿١١﴾
این لشکر کوچک شکستخورده
این یه در مقام تحقیر کافران مغرور و سبکمغز است. «هنالک» به معنی آنجا و برای اشاره به دور است. به همین دلیل» جمعی آن را اشاره به شکست مشرکان در جنگ بدر میدانند که در نقطةٌ نسبتاً دوردستی از مکه واقع شد. تعبیر به احزاب ظاهراً اشاره به تمام گروههایی است که بر ضد پیامبران قیام کردند و خداوند آنها را در هم کوبید و جمعیت مشرکان» گروهک کوچکی از آن گروهها است که به سرنوشت آنان گرفتار خواهد شد. شاهد این سخن» آیات آینده است که به این نکته تصریح کرده است. فراموش نکنیم که این سوره از سورههای مکی است و این سخن را قرآن زمانی گفته که مسلمانان در اقلیت بودند؛ چنان که ممکن بود مشرکان آنها را همچون یک لقمه بربایند. آن روز هیچ نشانهای از پیروزی برای مسلمانان به چشم نمیخورد و پیروزیهای بدر و احزاب و حنین پیش نیامده بود؛ ولی قرآن با قاطعیت گفت: این دشمنان سرسخت» لشکر کوچکی هستند که دچار شکست خواهند شد. امروز هم قرآن همین بشارت را به مسلمانان جهان که از هر سو در محاصرهٌ قدرتهای متجاوز قرار گرفتهاند. میدهد که اگر همچون مسلمانان نخستین بر سر عهد و پیمان خدا بایستیده او نیز به وعدة خود در بارةٌ شکست جنود احزاب وفا خواهد کرد. تا ۲۵. آزمون بزرگ داوود : آنچه از قرآن مجید استفاده میشودء بیش از این نیست که افرادی برای دادخواهی از محراب داوود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند. او نخست وحشت کرد، سپس به شکایت شاکی گوش فرا داد که میگفت: من یک گوسفند دارم و برادرم ۹۹ تا و او میگوید این یکی را هم به من بده. او حق را به شاکی داد و این تقاضا را ظلم و تعدی خواند. سپس از کار خود پشیمان گشت و از خداوند تقاضای عفو کرد و خدا او را بخشید. در اینجا اما دو نکته سزاوار دقت است : ۱- آزمایش ۳۲ استغفار و توبه. قرآن در این دو قسمت» روی نقطةٌ مشخصی انگشت نگذاشته؛ اما از قراین موجود در این آّیات و روایات اسلامی که در تفسیر این آّیات آمده» چنین بر میآید که داوود اطلاعات و مهارت فراوانی در قضا داشت و خدا میخواسته او را بیازماید. پس این شرایط غیر عادی (وارد شدن بر داوود از بالای محراب) را برای او پیش آورد. او در قضاوت کمی شتاب کرد و پیش از آن که از طرف مقابل توضیحی بخواهد، داوری کرد، هر جند داوری او کاملاً عادلانه بود و از آیات نیز بر می آید که دو طرف نزاع با شنیدن سخن او قانع شدند و مجلس داوود را ترک کَفتند. داوود اما در فکر فرو رفت و با این که میدانست قضاوت عادلانهای کرده» چون آداب مجلس قضا را رعایت نکرده بود که واجب مینمود در گفتار خود عجله نمیکردء بلکه میبایست سخن طرف مقابل را هم میشنید و سپس داوری میکرد به زودی متوجه لغزش خود شد و پیش از گذشتن وقت جبران کرده» از آن ترک اولی استغفار کرد و خدا نیز او را مشمول عفو و بخشش قرار داد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه ج ۰۱۹ ص۲۰۳ ۲- پیشین» ص۲۰۶ ۳ پیشین» ص ۲۲۶ > ۲- پیشین» ص۲۰۶ > ۳- پیشین» ص ۲۲۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو ٱلْأَوْتَادِ﴿١٢﴾
38:12 · no commentary for this ayah
وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَٰبُ لْـَٔيْكَةِ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلْأَحْزَابُ﴿١٣﴾
38:13 · no commentary for this ayah
إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ﴿١٤﴾
38:14 · no commentary for this ayah
وَمَا يَنظُرُ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا صَيْحَةً وَٰحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ﴿١٥﴾
38:15 · no commentary for this ayah
وَقَالُوا۟ رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ ٱلْحِسَابِ﴿١٦﴾
38:16 · no commentary for this ayah
ٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُۥدَ ذَا ٱلْأَيْدِ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴿١٧﴾
38:17 · no commentary for this ayah
إِنَّا سَخَّرْنَا ٱلْجِبَالَ مَعَهُۥ يُسَبِّحْنَ بِٱلْعَشِىِّ وَٱلْإِشْرَاقِ﴿١٨﴾
38:18 · no commentary for this ayah
وَٱلطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴿١٩﴾
38:19 · no commentary for this ayah
وَشَدَدْنَا مُلْكَهُۥ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحِكْمَةَ وَفَصْلَ ٱلْخِطَابِ﴿٢٠﴾
38:20 · no commentary for this ayah
وَهَلْ أَتَىٰكَ نَبَؤُا۟ ٱلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا۟ ٱلْمِحْرَابَ﴿٢١﴾
38:21 · no commentary for this ayah
إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَىٰ دَاوُۥدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا۟ لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَىٰ بَعْضُنَا عَلَىٰ بَعْضٍ فَٱحْكُم بَيْنَنَا بِٱلْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَٱهْدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴿٢٢﴾
38:22 · no commentary for this ayah
إِنَّ هَٰذَآ أَخِى لَهُۥ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِىَ نَعْجَةٌ وَٰحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِى فِى ٱلْخِطَابِ﴿٢٣﴾
38:23 · no commentary for this ayah
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ﴿٢٤﴾
38:24 · no commentary for this ayah
فَغَفَرْنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَـَٔابٍ﴿٢٥﴾
38:25 · no commentary for this ayah
يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلْنَٰكَ خَلِيفَةً فِى ٱلْأَرْضِ فَٱحْكُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌۢ بِمَا نَسُوا۟ يَوْمَ ٱلْحِسَابِ﴿٢٦﴾
سرچشمهٌ گمراهیها
از این آیه به خوبی استفاده میشود که فراموشی روز قیامت., سرچشمة همه گمراهیها است. این اصلء تأثیر تربیتی توجه به معاد را در زندگی انسانها روشن میکند. روایاتی که در این زمینه در منابع اسلامی وارد شده» بسیار سزاوار دقت است. از جمله در حدیث معروفی از پیامبر اسلام(ص) و نیز امیرالموّمنین علی(ع) نقل شده است: «ای مردم, آنچه بیش از هر چیز دیگری میترسم که بدان گرفتار آیید. دو چیز است: پیروی از هوس و آرزوهای دراز در دل پروردن؛ اما پیروی از امیال, شما را از حق باز میدارد و آرزوهای دور و دراز؛ قیامت را به دست فراموشی میسپارد.» سزاوار است این جمله با آب طلا نوشته شود و در برابر دیدگان همه به ویژه حکمرانان و قاضیان و مسئولان قرار گیرد. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم: «سه چیز است که آدمی را هلاک میکند: بخلی که مورد اطاعت باشد, هوای نفسی که از آن پیروی شود. راضی بودن انسان از خویشتن.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۹ ص۲۴۴ ۲- پیشین» ص ۲۶۴ > ۲- پیشین» ص ۲۶۴ > FOF > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَٰطِلًا ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنَ ٱلنَّارِ﴿٢٧﴾
38:27 · no commentary for this ayah
أَمْ نَجْعَلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَٱلْمُفْسِدِينَ فِى ٱلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ ٱلْمُتَّقِينَ كَٱلْفُجَّارِ﴿٢٨﴾
38:28 · no commentary for this ayah
كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ إِلَيْكَ مُبَٰرَكٌ لِّيَدَّبَّرُوٓا۟ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ﴿٢٩﴾
38:29 · no commentary for this ayah
وَوَهَبْنَا لِدَاوُۥدَ سُلَيْمَٰنَ نِعْمَ ٱلْعَبْدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴿٣٠﴾
38:30 · no commentary for this ayah
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِٱلْعَشِىِّ ٱلصَّٰفِنَٰتُ ٱلْجِيَادُ﴿٣١﴾
سلیمان از نیروی رزمی خود سان میبیند
از این آیه و قراین گوناگونی که در اطراف آن وجود داره چنین بر میآید که عصر روزی» سلیمان از اسبان تیزرو و چابک خود که برای میدان جهاد آماده کرده بود سان میدید و مأموران با اسبهای مزبور از جلوی او رژه میرفتند. از آنرو که یک پادشاه عادل و صاحبنفوذ باید ارتشی نیرومند داشته باشد و یکی از وسایل مهم ارتش» مرکبهای تندرو است» این توصیف در قرآن بعد از ذکر مقام سلیمان بازگو شده است. سلیمان در اینجا برای این که تصور نشود که علاقة او به این اسبهای پرقدرت» جنبةٌ دنیاپرستی داردء گفت: من این اسبان را به خاطر پروردگارم دوست دارم و میخواهم از آنها در جهاد استفاده کنم. آنگاه بر آنها چشم دوخت تا از دیدگانش پنهان شدند. صحنه چنان برای سلیمان نشاطآور و زیبا بود که دستور داد: بار دیگر آنها را نزد من باز گردانید. هنگامی که مأْمورانش این فرمان را اطاعت کردند و اسبها را باز گرداندند. سلیمان خود آنها را مورد نوازش قرار داد و دست به ساقها و گردنهای آنها کشید و به این وسیله» هم مربیان آنها را تشویق کردء هم از آنها قدردانی نمود. معمول است که وقتی میخواهند از مرکبی قدردانی کننده دست بر سر و صورت و یال و گردن و پایش میکشند. البته چنین ابراز علاقهای به وسیلةٌ موّئُْری که انسان را در هدفهای والایش کمک میکند. از پیغمبر بزرگی همچون سلیمان تعجباور نیست.
فَقَالَ إِنِّىٓ أَحْبَبْتُ حُبَّ ٱلْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّى حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِٱلْحِجَابِ﴿٣٢﴾
سلیمان از نیروی رزمی خود سان میبیند
از این آیه و قراین گوناگونی که در اطراف آن وجود داره چنین بر میآید که عصر روزی» سلیمان از اسبان تیزرو و چابک خود که برای میدان جهاد آماده کرده بود سان میدید و مأموران با اسبهای مزبور از جلوی او رژه میرفتند. از آنرو که یک پادشاه عادل و صاحبنفوذ باید ارتشی نیرومند داشته باشد و یکی از وسایل مهم ارتش» مرکبهای تندرو است» این توصیف در قرآن بعد از ذکر مقام سلیمان بازگو شده است. سلیمان در اینجا برای این که تصور نشود که علاقة او به این اسبهای پرقدرت» جنبةٌ دنیاپرستی داردء گفت: من این اسبان را به خاطر پروردگارم دوست دارم و میخواهم از آنها در جهاد استفاده کنم. آنگاه بر آنها چشم دوخت تا از دیدگانش پنهان شدند. صحنه چنان برای سلیمان نشاطآور و زیبا بود که دستور داد: بار دیگر آنها را نزد من باز گردانید. هنگامی که مأْمورانش این فرمان را اطاعت کردند و اسبها را باز گرداندند. سلیمان خود آنها را مورد نوازش قرار داد و دست به ساقها و گردنهای آنها کشید و به این وسیله» هم مربیان آنها را تشویق کردء هم از آنها قدردانی نمود. معمول است که وقتی میخواهند از مرکبی قدردانی کننده دست بر سر و صورت و یال و گردن و پایش میکشند. البته چنین ابراز علاقهای به وسیلةٌ موّئُْری که انسان را در هدفهای والایش کمک میکند. از پیغمبر بزرگی همچون سلیمان تعجباور نیست.
رُدُّوهَا عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحًۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلْأَعْنَاقِ﴿٣٣﴾
آزمایش سخت سلیمان
مفسران و محدثان در ذیل این آیهء اخبار و تفسیرهایی نقل کردهاند. از همه موجهتر و روشنتر این است که سلیمان(ع) آرزو داشت فرزندان برومند شجاعی نصیبش شود که در ادارةٌ کشور و به ویژه در جهاد با دشمن به او کمک کنند. او دارای همسران متعدد بود و با خود گفت: من از آنها صاحب فرزندان متعددی میشوم تا به هدفهای من کمک کنند؛ ولی چون در اینجا غفلت کرد و «انشاءالّه» نگفت که بیانگر اتکای انسان به خدا در همه حال استء در آن زمان هیچ فرزندی از همسرانش تولد نیافت؛ جز فرزندی ناقصالخلقه همچون جسدی بیروح که آن را آوردند و بر تخت او افکندند. سلیمان سخت در فکر فرو رفت و ناراحت شد که چرا برای لحظهای هم از خدا غافل شده و بر نیروی خود تکیه کرده است. پس توبه کرد و از خدا امرزش خواست. تفسیر دومی که پس از این تفسیر سزاوار توجه است، اینکه خداوند سلیمان را با بیماری شدیدی مورد آزمایش قرار داد؛ چنان که همچون جسدی بیروح بر تختش افتاد و چنین بود تا سرانجام توبه کرد و خداوند او را به حال نخستین باز گرداند.
وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَٰنَ وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِۦ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ﴿٣٤﴾
38:34 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَهَبْ لِى مُلْكًا لَّا يَنۢبَغِى لِأَحَدٍ مِّنۢ بَعْدِىٓ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْوَهَّابُ﴿٣٥﴾
چرا سلیمان چنین حکومتی راتقاضا کرد؟
در حدیثی از امام کاظم(ع) در تفسیر این آیه آمده است: «حکومت بر دو گونه است: حکومتی که از طریق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست میآید و حکومتی که از جانب خداست؛ مانند حکومت خاندان ابراهیم و حکومت طالوت و ذوالقرنین. پس حضرت سلیمان(ع) (به خداوند) عرض کرد که چنان حکومتی به من عطا کن که بعد از من هیچ کس نتواند بگوید که حکومت سلیمان از طریق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است. پس خداوند عزوجل باد را مسخر فرمان او کرد... و نیز خداوند متعال, شیاطین را مسخر او کرد... و زبان پرندگان را به او آموخت و حکومت او را در زمین مستقر کرد. به همین جهت. در آن زمان و زمانهای بعد. مردم دانستند که حکومت او هیچ شباهتی به حکومتی که مردم آن را انتخاب میکنند پا از طریق غلبه و زور و ظلم حاصل میشود. ندارد.» امام کاظم(ع) سپس فرمود: «یه خدا سوگند. آنچه به سلیمان داده شد و نیز آنچه به او و به احدی از انبیا داده نشد.ء به ما [اهل بیت] عطا شده است.» منظور از این حدیث این است که سلیمان(ع) تقاضای مُلک انحصاری نکرد؛ بلکه تقاضای حکومتی کرد که مردم نتوانند در بارةٌ آن چون و چرا داشته باشند و او را متهم به زور و ظلم کنند. پس خداوند این حکومت را آمیخته با معجزات عجیبی کرد که نشان دهد از سوی خداست؛ نه از سوی مردم و نه از طریق قهر و غلبه. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۰۱۹ ص ۲۷۲ > ۱- نمونهء چ۱۹ ص ۲۷۲ ۲ پیشین» ص ۲۸۰ > ۳ نورالتقلین» ج۶» ص ۲۶۱ و پیام قرآن» ج۰۷ ص ۱۳۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.
فَسَخَّرْنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجْرِى بِأَمْرِهِۦ رُخَآءً حَيْثُ أَصَابَ﴿٣٦﴾
38:36 · no commentary for this ayah
وَٱلشَّيَٰطِينَ كُلَّ بَنَّآءٍ وَغَوَّاصٍ﴿٣٧﴾
38:37 · no commentary for this ayah
وَءَاخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِى ٱلْأَصْفَادِ﴿٣٨﴾
38:38 · no commentary for this ayah
هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴿٣٩﴾
38:39 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَـَٔابٍ﴿٤٠﴾
38:40 · no commentary for this ayah
وَٱذْكُرْ عَبْدَنَآ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَٰنُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ﴿٤١﴾
38:41 · no commentary for this ayah
ٱرْكُضْ بِرِجْلِكَ هَٰذَا مُغْتَسَلٌۢ بَارِدٌ وَشَرَابٌ﴿٤٢﴾
38:42 · no commentary for this ayah
وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ أَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ﴿٤٣﴾
38:43 · no commentary for this ayah
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَٱضْرِب بِّهِۦ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَٰهُ صَابِرًا نِّعْمَ ٱلْعَبْدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٌ﴿٤٤﴾
تخلف همسر ایوب
از ان عباس - مفسر معروف - نقل شده که شیطان - یا شیطانصفتی - به صورت طبیعی بر همسر ایوب ظاهر شد و گفت: من شوهر تو را معالجه میکنم؛ به این شرط که وقتی بهبود یافت» به من بگوید تنها عامل بهبودش من بودهام و هیچ مزد دیگری نمیخواهم. همسرش که از ادامة بیماری شوهرش سخت ناراحت بود» پذیرفت و این پیشنهاد را به ایوب کرد. ایوب که متوجه دام شیطان بوده سخت برآشفت و سوگند یاد کرد که همسرش را تنبیه کند. بعضی دیگر گفتهاند که ایوب او را دنبال انجام کاری فرستاد و او دیر کرد. او که از بیماری رنج میبرد. سخت ناراحت شد و چنان سوگندی یاد کرد. اما به هر حال اگر او از یک نظر مستحق چنین کیفری بوده از نظر وفاداریاش در طول خدمت و پرستاری پیامبر خدا نیز استحقاق چنین عفوی را داشته است. درست است که زدن یک دسته ساقةٌ گندم یا چوبهای خوشةٌ خرماء مصداق واقعی سوگند او نبوده استء» ولی ایوب برای حفظ احترام نام خدا و اشاعه نیافتن قانونشکنی» این کار را انجام داد. چنین کاری البته در موردی سزاوار است که طرف مستحق عفو باشد و انسان میخواهد در عین عفوء ظاهر قانون را نیز حفظ کند؛ وگرنه در مواردی که استحقاق عفو نباشد, هرگز چنین کاری مجاز نیست. برای اطلاع از ماجرای ایوب ر.ک. به: انبیاء - ۰۸۳
وَٱذْكُرْ عِبَٰدَنَآ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ أُو۟لِى ٱلْأَيْدِى وَٱلْأَبْصَٰرِ﴿٤٥﴾
38:45 · no commentary for this ayah
إِنَّآ أَخْلَصْنَٰهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى ٱلدَّارِ﴿٤٦﴾
خلوص ویژژةٌ پیامبران
منظور از «الدار» (سرا) که به طور مطلق ذکر شده» سرای آخرت است؛ گویی غیر از آن سرایی وجود ندارد و هر چه غیر از آن است گذرگاهی به سوی آن است. آری» پیامبران و اولیای حق پیوسته به یاد جهان دیگر بودند. افق دید آنها به زندگی چندروزةٌ این دنیا و لذات آن محدود نمیشد. آنها در ماورای این زندگی زودگذر» سرای جاویدان با نعمتهایش را میدیدند و همواره برای وصال آن تلاش و کوشش داشتند. ممکن است دیگران گهگاه به یاد سرای آخرت بیفتند؛ به ویژه هنگامی که یکی از دوستانشان از دنیا میرود یا در مراسم تشییع و یادبود عزیزی حاضر میشوند.ء و در این احوال شاید کمی دگرگون شوند و به زندگی پس از مرگ توجهی کنند؛ ولی این یاد خالص نیست یا با یاد دنیا آمیخته است؛ اما مردان خدا توجهی خالصانه و عمیق و مستمر به سرای دیگر دارند؛ گویی قیامت همیشه در برابر چشمانشان حاضر است و تعبیر به «خالصة» در این آیه به همین نکته اشاره دارد.
وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ ٱلْمُصْطَفَيْنَ ٱلْأَخْيَارِ﴿٤٧﴾
38:47 · no commentary for this ayah
وَٱذْكُرْ إِسْمَٰعِيلَ وَٱلْيَسَعَ وَذَا ٱلْكِفْلِ وَكُلٌّ مِّنَ ٱلْأَخْيَارِ﴿٤٨﴾
الیسع و ذوالکفل
خداوند از این دو بزرگوار در قرآن نام برده و آن دو را از پیامبران بر شمرده و ستایش کرده است. در روایات نیز گفته شده که این دوء پیامبر بودهاند. در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده که ضمن احتجاج علیه «جاثلیق مسیحی» فرمود: « الیسع همان کارهایی را میکرد که عیسی میکرد: روی آب راه میرفت. مرده را زنده میکرد. کور را بینا میکرد و شخصی را که به بیماری پیسی مبتلا شده بود, شفا میداد؛ اما امتش قائل به خدایی او نشدند.» در روایتی از امام جواد(ع) میخوانیم که «ذوالکفل, یکی از پیامبران است که بعد از سلیمان بن داوود میزیست و مانند داوود در بین مردم داوری میکرد و نام او «عویدیا» بوده است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص ۲۹۹ > ۱- نمونه چ ۹ ص ۲۹۹ ۲ پیشین» ص ۳۰۸ ۳ المیزان» ج ۷ ص ۲۱۷ > ۳-المیزان» ج 0۱۷ ص ۲۱۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
هَٰذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَـَٔابٍ﴿٤٩﴾
38:49 · no commentary for this ayah
جَنَّٰتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ ٱلْأَبْوَٰبُ﴿٥٠﴾
38:50 · no commentary for this ayah
مُتَّكِـِٔينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَٰكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ﴿٥١﴾
38:51 · no commentary for this ayah
وَعِندَهُمْ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرْفِ أَتْرَابٌ﴿٥٢﴾
38:52 · no commentary for this ayah
هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ ٱلْحِسَابِ﴿٥٣﴾
38:53 · no commentary for this ayah
إِنَّ هَٰذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُۥ مِن نَّفَادٍ﴿٥٤﴾
38:54 · no commentary for this ayah
هَٰذَا وَإِنَّ لِلطَّٰغِينَ لَشَرَّ مَـَٔابٍ﴿٥٥﴾
38:55 · no commentary for this ayah
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ ٱلْمِهَادُ﴿٥٦﴾
38:56 · no commentary for this ayah
هَٰذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ﴿٥٧﴾
38:57 · no commentary for this ayah
وَءَاخَرُ مِن شَكْلِهِۦٓ أَزْوَٰجٌ﴿٥٨﴾
38:58 · no commentary for this ayah
هَٰذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَكُمْ لَا مَرْحَبًۢا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا۟ ٱلنَّارِ﴿٥٩﴾
38:59 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَبًۢا بِكُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ ٱلْقَرَارُ﴿٦٠﴾
38:60 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِى ٱلنَّارِ﴿٦١﴾
38:61 · no commentary for this ayah
وَقَالُوا۟ مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ ٱلْأَشْرَارِ﴿٦٢﴾
چرا مردانی را که از اشرار میشمردیم» نمیبینیم؟!
در قیامت» سردمداران گمراهی همچون ابوجهلها و ابولهبها هنکامی که مبینند اثری از عمار یاسرها ومصیّبها و بلالها در دوزخ نیست، به خود می آیند و از یکدیکَر می یرسند: پس این افراد جه شدند؟ ما أنها را مشتی اخلالکَر و اشرار و اوباش می دانستیم که برای به هم زدن آرامش اجتماع و از بین بردن افتخارات نیاکان ما به پا خاسته بودند. ما برچسب اشرار بودن به آنها میزدیم! و در دنیا آنها را ریشخند میکردیم. اینک نمیدانیم که ما اشتباه کردهایم و آنها نجات یافتهاند پا چشمهای ما اشتباه میکند و آنها هم در آتشاند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که به یکی از یارانش فرمود: «خداوند از شما پیروان مکتب اهل بیت در قرآن یاد کرده؛ آنجا که دشمنان شما در آتش دوزخ میگویند: چرا ما در اینجا مردانی را که از اشرار میشمردیم. نمیبینیم؟... به خدا سوگند. مقصود از این مردان, شما هستید که گروهی شما را اشرار میپندارند. به خدا سوگند. شما در بهشت شادمان و مسرورید؛ در حالی که دوزخیان در جهنم دنبال شما میگردند.»
أَتَّخَذْنَٰهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ ٱلْأَبْصَٰرُ﴿٦٣﴾
چرا مردانی را که از اشرار میشمردیم» نمیبینیم؟!
در قیامت» سردمداران گمراهی همچون ابوجهلها و ابولهبها هنکامی که مبینند اثری از عمار یاسرها ومصیّبها و بلالها در دوزخ نیست، به خود می آیند و از یکدیکَر می یرسند: پس این افراد جه شدند؟ ما أنها را مشتی اخلالکَر و اشرار و اوباش می دانستیم که برای به هم زدن آرامش اجتماع و از بین بردن افتخارات نیاکان ما به پا خاسته بودند. ما برچسب اشرار بودن به آنها میزدیم! و در دنیا آنها را ریشخند میکردیم. اینک نمیدانیم که ما اشتباه کردهایم و آنها نجات یافتهاند پا چشمهای ما اشتباه میکند و آنها هم در آتشاند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که به یکی از یارانش فرمود: «خداوند از شما پیروان مکتب اهل بیت در قرآن یاد کرده؛ آنجا که دشمنان شما در آتش دوزخ میگویند: چرا ما در اینجا مردانی را که از اشرار میشمردیم. نمیبینیم؟... به خدا سوگند. مقصود از این مردان, شما هستید که گروهی شما را اشرار میپندارند. به خدا سوگند. شما در بهشت شادمان و مسرورید؛ در حالی که دوزخیان در جهنم دنبال شما میگردند.»
إِنَّ ذَٰلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ ٱلنَّارِ﴿٦٤﴾
38:64 · no commentary for this ayah
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ﴿٦٥﴾
38:65 · no commentary for this ayah
رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفَّٰرُ﴿٦٦﴾
38:66 · no commentary for this ayah
قُلْ هُوَ نَبَؤٌا۟ عَظِيمٌ﴿٦٧﴾
خبر بزرگ
این کدام خبر است که به آن اشاره شده و به عظمت توصیف گردیده است؛ قرآن مجیده رسالت پیامبر» قیامت و سرنوشت موّمنان و کافران» یگانگی خدا یا همه اینها؟ از آَنْ رو که قرآن مشتمل بر همةٌ این آمور و جامع میان آنها است و اعراض مشرکان از آن بوده» مناسبتر همان مورد نخست یعنی قرآن است. آری» این کتاب بزرگ آسمانی» خبری بزرگه به عظمت تمام عالم هستی است که از ناحیةٌ خالق این جهان نازل شده؛ خبری که گروه عظیمی» عظمت آن را هنگام نزولش در نیافتند» جمعی آن را به مسخره گرفتند و گروهی آن را جادو خواندند و عدّهای شعرش نامیدند؛ ولی چیزی نگذشت که این نباً عظیم» باطن خود را نشان داد و مسیر تاریخ بشریت را عوض کرد. جالب توجه این که این آّیه در مکه و پیش از هجرت نازل شده که مسلمانان به ظاهر در نهایت ناتوانی بودند و درهای پیروزی بر آنها بسته بود. حتی امروز هم بزرگی این خبر بر جهانیان و حتی بر خود مسلمانان کاملاً روشن نیست و باید در آینده ظهور یابد. این گفتار قرآّن که «شما رویگردان هستید»» هنوز صادق است و همین اعراض مسلمانان سبب شده که نتوانند از این چشمهة جوشان فیض الهمی کاملاً سیراب شوند و در پرتو آن به پیش تازند و قلههای فخر و شرف را تسخیر کنند.
أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ﴿٦٨﴾
38:68 · no commentary for this ayah
مَا كَانَ لِىَ مِنْ عِلْمٍۭ بِٱلْمَلَإِ ٱلْأَعْلَىٰٓ إِذْ يَخْتَصِمُونَ﴿٦٩﴾
مخاصمه در ملاً اعلی
بیشک فرشتگان جدال و مخاصمهای با پروردگار نداشتند؛ ولی همین اندازه که تا خداوند به آنها فرمود «من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد» آنها به گفتوگو پرداختند و عرض کردند «آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند» وخدا در پاسخ آنها فرمود که «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید» ( بقره - ۳۰). به این گفت وگو مخاصمه اطلاق شده که اطلاقی مجازی و مقدمهای برای آیات پسین است که در بارة آفرینش آدم سخن > **پانوشت صفحه (منابع):** > میگوید. > ۱- نمونه ج۱۹ ص ۳۲۵ > ۴ پیشین» ص ۳۳۱ ۵- پیشین» ص ۳۳۲ > ۱- نمونهء چ۹ ص ۳۲۵ ۲ المیزان» ج ۷ ص ۲۲۱ ۳ نمونهء چ۹ ص ۳۲۷ > ۵ پیشین» ص ۳۳۲ > ۳ نمونه جچ۰۱۹ ص ۳۲۷ > F٥V > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
إِن يُوحَىٰٓ إِلَىَّ إِلَّآ أَنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿٧٠﴾
38:70 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى خَٰلِقٌۢ بَشَرًا مِّن طِينٍ﴿٧١﴾
38:71 · no commentary for this ayah
فَإِذَا سَوَّيْتُهُۥ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا۟ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴿٧٢﴾
38:72 · no commentary for this ayah
فَسَجَدَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ﴿٧٣﴾
38:73 · no commentary for this ayah
إِلَّآ إِبْلِيسَ ٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٧٤﴾
38:74 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰٓإِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَىَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ ٱلْعَالِينَ﴿٧٥﴾
38:75 · no commentary for this ayah
قَالَ أَنَا۠ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُۥ مِن طِينٍ﴿٧٦﴾
38:76 · no commentary for this ayah
قَالَ فَٱخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ﴿٧٧﴾
38:77 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلدِّينِ﴿٧٨﴾
38:78 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴿٧٩﴾
38:79 · no commentary for this ayah
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ﴿٨٠﴾
38:80 · no commentary for this ayah
إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْوَقْتِ ٱلْمَعْلُومِ﴿٨١﴾
38:81 · no commentary for this ayah
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٨٢﴾
38:82 · no commentary for this ayah
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿٨٣﴾
38:83 · no commentary for this ayah
قَالَ فَٱلْحَقُّ وَٱلْحَقَّ أَقُولُ﴿٨٤﴾
38:84 · no commentary for this ayah
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٨٥﴾
38:85 · no commentary for this ayah
قُلْ مَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُتَكَلِّفِينَ﴿٨٦﴾
متکلف کیست؟
متکلف, کسی است که چیزی را - در حالی که صلاحیتش را ندارد - با سختی و به طور ساختگی بر خود تحمیل کند و معنای این جمله که میفرماید «بگو من از متکلفین نیستم» این است که رسالتام را از خود نساختهام. در روایات» بحثهای فراوانی در بارة متکلفین و علایم آنها آمده است. در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است: «متکلف سه نشانه دارد: پیوسته با کسانی که بالاتر از او هستند. نزاع و پرخاشگری میکند. از مطالبی سخن میگوید که از آن آگاهی ندارد و به دنبال اموری است که هرگز به آن نمیرسد.» در حدیث دیگری از پیامبر اکرم میخوانیم: «متکلف سه نشانه دارد: در حضور تملق میگوید. در غیاب غیبت میکند و به هنگام مصیبت. زبان به شماتت میگشاید.» در حدیثی از امام صادق(ع) میخوانیم: «متکلف خطاکار است؛ هر چند در ظاهر به حقیقت رسد... متکلف در عاقبت کارء جز پستی و خواری نتیجهای نخواهد گرفت و امروز نیز جز رنج و زحمت و ناراحتی بهرهای شدارد. متکلف, ظاهرش ریا و باطنش نفاق است و پیوسته با این دو بال پرواز میکند. خلاصه. تکلف در هر چه باشد. از اخلاق صالحین و شعار متقین نیست؛ همانگونه که خداوند به پیامبرش میفرماید: «بگو من برای دعموت نبوت هیچ پاداشی از شما نمیطلبم و از متکلفین نیستم»»
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَٰلَمِينَ﴿٨٧﴾
38:87 · no commentary for this ayah
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُۥ بَعْدَ حِينٍۭ﴿٨٨﴾
38:88 · no commentary for this ayah