Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
الٓر كِتَٰبٌ أُحْكِمَتْ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ﴿١﴾
11:1 · no commentary for this ayah
أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ إِنَّنِى لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ﴿٢﴾
11:2 · no commentary for this ayah
وَأَنِ ٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِى فَضْلٍ فَضْلَهُۥ وَإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ﴿٣﴾
دین؛ آبادگر واقعی زندگی دنیا
قرآن در این آیه و آیات فراوان دیگر اعلام کرده است که دینداری و مذهبء پیش از آنکه زندگی پس از مرگ را آباد کندء آبادکنندةٌ زندگی دنیوی است. بعضی,» پیوند مواهب مادی دنیا با ایمان و توبه و استغفار را یک پیوند معنوی و ناشناخته میدانند؛ در حالی که دلیلی ندارد که برای این پیوند و رابطه تفسیر ناشناختهای کنیم.هر انسان عاقل و منطقی قبول دارد که دروغ و تقلب و دزدی و ظلم و ستم و تبعیض» شیرازةٌ زندگی اجتماعی را از هم میپاشد و زندگی انسانها را تیره و تار میکند. قرآن کریم در این آیه و آَیةُ پیش» قبول و رعایت این چهار اصل را سبب آبادانی زندگی دنیای انسانها و مسلمانان میداند: ۱- توحید:«الا تعبدوا الا الّه». پذیرش رهبری پیامبران:«اننی لکم منه نذیر و بشیر».
پاکسازی محیط از گناه
«استغفروا ربکم». ۴- بازگشت به ارزشهای الهی و آراستگی به آن: «توبوا الیه». به همین دلیل, پس از ذکر این چهار اصل میخوانیم: «یمتعکم متاعاً حسناً الی اجل مسمّی» (تا شما را تا مدت معینی( از مواهب زندگی این جهان) به خوبی بهرهمند سازد.). « و یوت کل ذی فضل فضله» (و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد.). منظور از این دو عبارت این است که در صورت عمل به دستورهایی که پیش از این گفته شدء خداوند به کسی که در ویژگیها و صفات پسندیده و تلاش و کوشش بر دیگران فضیلت داردء به همان مقدار فضیلتش اجرو مزد و سعادت و خوشبختی و توفیق عنایت میکند و بدین ترتیب» هر کسی که در خصوصیتی فضیلت و امتیاز دارد»ء به خوبی میتواند از آن استفاده کند و به رتبه و درجة مناسب خود در دنیا و آخرت نایل شود. این حقیقتی است که تنها در سایة توحید و ایمان به خدا وجود دارد؛ چون خداوند عادل است و حق هیچ کسی را ضایع نمیکند. در جوامع بشری اما که از توحید و ایمان به خدا عاری هستند -هر چند در ظاهر پیشرفته و مترقی باشند - این مطلب به چشم نمیخورد؛ چون همواره در جامعههایی که انسانها بدون توجه به خدا زندگی میکننده مردم به دو گروه مستکبر و مستضعف تقسیم میشوند و تمام امتیازات به گروه مستکبر و زیادهخواه داده میشود -هر چند لایق آن نباشد -و گروه مستضعف اگرچه دارای فضیلت و لایق خوشبختی باشدء همواره در بدبختی و ناملایمات دست و پا میزنند.
إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٤﴾
11:4 · no commentary for this ayah
أَلَآ إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا۟ مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴿٥﴾
مشرکان خود را از پیامبر پنهان میکردند
در کتب روایی و تاریخی آمده است که مشرکان و منکران رسالت رسول اکرم(ص) تحدّی خدای سبحان را پذیرفتند و در صدد مبارزه با پیامبر بر آمدند و خواستند مانند قرآن و سورههای آن را بیاورند. مّتها سخنوران آن زمان کوشیدند و عدّهای در کنار کعبه با یکدیگر همپیمان شدند که در مدّت یک سال, تمام قرآن یا بخشی از سور آن را نقض کنند؛ ولی از آوردن مثفل یک سورةٌکوچک نیز عاجز ماندند و اینجا بود که زبان به تهمت گشودند و نسبت سحر و افترا به پیامبر(ص) دادند. این آیه, در بارة این افراد سخن میگوید که در مجلس مبارزة علمی شرمنده میشدند و سر خم میکردند و لباس بر سر میکشیدند و بیرون میخزیدند؛ زیر توانایی مبارزه با قرآن کریم و تحدّی آن را نداشتند.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸ ص ۳ > ۴- تفسیر موضوعی, ج۱» ص ۱۷۴ > ۱- نمونهء چ۸ ص ۳ ۲- پیشین» ص ۱۰ ۳ المیزان» جچ۱۰ ص ۱۳۶ > ۳ المیزان» ج۰ ص ۱۳۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَٰبٍ مُّبِينٍ﴿٦﴾
تلاش برای کسب روزی مقدّر
ممکن است بعضی از افراد سست و بیحال» به اتکاء تعبیراتی همانند این یه یا روایاتی که روزی را مقدر و معین معرفی کرده» فکر کنند لزومی ندارد که انسان برای تهیةُ معاش تلاش زیادی کند؛ زیرا روزی مقدٌر است و به هر حال به انسان میرسد و هیچ دهان بازی بدون روزی نمیماند؛ در حالی که مختصری آشنایی با قرآن و احادیث اسلامی برای بی بردن به این حقیقت کافی است که اسلام پایة هر گونه بهرهگیری مادی و معنوی انسان را سعی و تلاش میشمرد و پیشوایان اسلامی برای این که الگویی به دیگران ارایه بدهند. خود در بسیاری از مواقع کار میکردند؛ کارهایی سخت و توانفرسا. از شخصی به نام عبدالاعلی نقل شده است: در یکی از روزهای گرم تابستان و در یکی از کوچههای مدینه با جعفر بن محمد(ع) روبهرو شدم. به او گفتم: فدایت شوم. شما نزد خدا مقامی بس بلند دارید و از خاندان پیامبر خدا هستید؛ با این حال (برای کار و تأمین معاش) در چنین روزی خودتان را به سختی میاندازید؟! امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: «ای عبدالاعلیء من در طلب روزی بیرون آمدهام تا با به دست آوردن آن» از تو و مانند تو بینیاز باشم.» نکتةٌ مهم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزی» نگهدارندهای برای انسانهای حریص و دنیاپرست است که برای تأمین زندگی به هر دری میزنند و هر ظلم و گناه و جنایتی را مرتکب میشوند؛ به گمان این که اگر چنین نکنندء زندگیشان تأمین نمیشود. آیات قرآن و احادیث اسلامی به اینگونه افراد هشدار میدهد که بیهوده دست و پا نزنند و از طریق نامعقول و نامشروع برای تهیةٌ روزی تلاش نکنند؛ بلکه از راه مشروع تلاش و کوشش کنند و مطمئن باشند که خداوند نیازمندیهای آنها را تأمین میکند؛ چنان که در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «آگاه باشید روحالامین (جبرئیل) به قلب من وحی کرده که هیچ کس نمیمیرد مگر اینکه روزیاش را کامل دریافت کرده است. پس تقوای خدا را پیشه کنید و روزی را به زیبایی طلب نمایید. و دیر رسیدن چیزی از روزی» شما را به نافرمانی خدا وا ندارد؛ زیرا خدای بلندمرتبه. روزیها را میان آفریدگانش به صورت حلال تقسیم کرده است و نه به صورت حرام. بنابر این هر کس تقوای الهی پیشه کند و شکیبایی ورزد. رزقش از راه حلال به او میرسد. و هر کس که پردهدری کشد و از غیر حلال به دست آورد. خداوند. از روزی حلال او کم میکند و او را مورد بازخواست قرار میدهد.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُۥ عَلَى ٱلْمَآءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِنۢ بَعْدِ ٱلْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿٧﴾
عرش خدا بر آب
گاهی کلم عرش به معنای مجموعةٌ جهان هستی است. همچنین گاهی به هر شیء مایع «ماء» (آب) گفته میشود؛ مانند فلزات مایع و امثال آن. از آنچه در بارٌ دو کلمةٌ عرش و ماء گفتیم» چنین استفاده میشود که در آغاز آفرینش» جهان هستی به صورت مواد مذاب بود؛ یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت. سپس در این تودةٌ آبگونه» حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پی در پی به خارج پرتاب شد. آنگاه این اتصال و به هم پیوستگی» به انفصال و جدایی گرایید و کواکب و سیارات و منظومهها یکی بعد از دیگری تشکیل شدند. بنابر این» جهان هستی و عرش که مظهر فرمانروایی و تدبیر امور هستی توسط خداستء نخست بر این مادة عظیم آبگونه قرار داشت. نکتةُ دیگری که آیه به آن اشاره میکندء این است که هدف عمدة آفرینش جهان هستی» انسان است؛ انسانی که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود. خداوند میفرماید: «(این آفرینش شگفت را برای این آفریده است) تا شما را بیازماید که کدام یک عملتان بهتر است.» جالب توجه این که این آیه» ارزش هر انسانی را به حُسن و نیکویی عمل او مربوط میداند و نه به کثرت و فراوانی عمل او. این نشان میدهد که اسلام در همه جا روی کیفیت عمل تکیه دارد و نه روی کمیت آن. در همین زمینه از امام صادق(ع) نقل شده است: «خداوند فراوانی عمل را نمیخواهد؛ بلکه درستی عمل را میخواهد. و درستی عمل به این خداترسی و نیت صادقانه است.» سپس فرمود: «نگهداری عمل خالصانه, مشکلتر از خود عمل است و عمل خالص, عملی است که ستایش کسی جز خدا را به خاطر آن طلب نکنی.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء جچ۹» ص ۱۵ و المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۷۰ > ۲ نمونهء چ۸ ص ۲۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ ٱلْعَذَابَ إِلَىٰٓ أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُۥٓ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٨﴾
11:8 · no commentary for this ayah
وَلَئِنْ أَذَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَٰهَا مِنْهُ إِنَّهُۥ لَيَـُٔوسٌ كَفُورٌ﴿٩﴾
11:9 · no commentary for this ayah
وَلَئِنْ أَذَقْنَٰهُ نَعْمَآءَ بَعْدَ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ ٱلسَّيِّـَٔاتُ عَنِّىٓ إِنَّهُۥ لَفَرِحٌ فَخُورٌ﴿١٠﴾
11:10 · no commentary for this ayah
إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ﴿١١﴾
11:11 · no commentary for this ayah
فَلَعَلَّكَ تَارِكٌۢ بَعْضَ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيْكَ وَضَآئِقٌۢ بِهِۦ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَآءَ مَعَهُۥ مَلَكٌ إِنَّمَآ أَنتَ نَذِيرٌ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ وَكِيلٌ﴿١٢﴾
11:12 · no commentary for this ayah
أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ قُلْ فَأْتُوا۟ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِۦ مُفْتَرَيَٰتٍ وَٱدْعُوا۟ مَنِ ٱسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١٣﴾
11:13 · no commentary for this ayah
فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا۟ لَكُمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أُنزِلَ بِعِلْمِ ٱللَّهِ وَأَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ﴿١٤﴾
11:14 · no commentary for this ayah
مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَٰلَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ﴿١٥﴾
تأثیر نیت در نتیجهٌ عمل
این آیه و یه بعدء یکی از حقایق الهی را روشن میکند و آن اینکه نیت عمل انسان - هر چه باشد - نتیجهای خاص در پی دارد. اگر هدف از عمل و کار انسان» دنیایی باشد. ویزژگیهای زندگی دنیوی او مانند ثروت» زیبایی و رفاه بهبود مییابد (البته در صورتی که همةٌ شرایط مهیا باشد)؛ ولی از نتایج اخروی دیگر خبری نخواهد بود؛ زیرا برای آن هدفها نیتی نداشته و قدمی بر نداشته است تا به آنها برسد. حتی کارهای نیک مانند نیکوکاری» احسان و خوش اخلاقی» به تنهایی برای رسیدن به نعمتهای اخروی و بهشت برین کافی نیست» و تا وقتی که نیت تقرب و نزدیک شدن به خدا و توجه به آخرت در آن کارها وجود نداشته باشد» موجب اجر و ثواب اخروی نمیشود. در روایتی از پیامبر اکرم در تفسیر این آیه میخوانیم: «هنگامی که روز قیامت بر پا میشود. پیروان من سه گروه میشوند: گروهی خدا را با اخلاص پرستش میکردشد و گروهی از روی ریا و گروهی به خاطر اینکه به دنیا برسند. در آن روزء خدا به کسی که او را به خاطر دنیا پرستش کرده. میفرماید: به عزت و جلالم سوگندت میدهم. بگو هدفت از عبادت من چه بود؟ آن شخص میگوید: دنیا. خداوند میفرماید: بنابر این آنچه اندوختیء برای تو سودی ندارد و به آن باز نمیگردی؛ او را به سوی آتش ببرید. سپس به آن کس که او را از روی ریا عبادت کرده, میفرماید: به عزت و جلالم سوگندت میدهم. بگو هدف تو از عبادت من چه بوده است؟ او در پاسخ میگوید: ریا و خودنمایی. خداوند میفرماید: چیزی از عبادتی که ریاکارانه انجام دادهای, به سوی من صعود نمیکند و امروز هیچ سودی برای تو ندارد. او را به سوی آتش ببرید. آنگاه به کسی که او را خالصانه عبادت کرده, میفرماید: به عزت و جلالم سوگندت میدهم. بگو: چه هدفی از عبادت من داشتی؟ او میگوید: به عزّت و جلالت سوگند که تو از من آگاهتری. من فقط تو را برای به دست آوردن خشنودیات و رسیدن به سرایت بهشت میپرستیدم. خدا میفرماید: بندهام راست میگوید. او را به بهشت ببرید.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا۟ فِيهَا وَبَٰطِلٌ مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٦﴾
11:16 · no commentary for this ayah
أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًا وَرَحْمَةً أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ مِنَ ٱلْأَحْزَابِ فَٱلنَّارُ مَوْعِدُهُۥ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٧﴾
علی(ع)؛ گواه راست بودن نبوت پیامبر(ص)
مفسران در تفسیر این آّیه گفتهاند که منظور از «کسی که دلیل آشکاری از پروردگار خود دارد» شخص پیامبر(ص) است و دلیل روشن او «قرآن مجید» و شاهد و گواه صدق نبوتش» موّمنان راستینی همچون علی(ع) هستند. در روایات متعددی که از ائْمةٌ معصومین(ع) به ما رسیده و در بعضی از تفاسیر اهل سنت نیز آمده» تأکید شده است که منظور از «شاهد»» امیرالموّمنین علی(ع) است. مردی از امام علی(ع) سوّال میکند: چه آیهای در بارةٌ شما نازل شده است؟ امام(ع) پاسخ میدهد: «آیا گفتار خدا را نشنیدهای که میگوید: «ایا آن کس که دلیل آشکاری...؟» رسول خدا دلیل اآشکاری از پروردگار خویش داشت و من شاهدی برای او و از او هستم.» البته تفسیر کلمةٌ شاهد به علی(ع) با این حقیقت منافاتی ندارد که همه موْمنان راستین همچون ابوذر» سلمان» عمار یاسر و... مصداق شاهد هستند و این روایات به فرد شاخصتر و برتر اشاره کردهاند؛ چنان که در روایتی از امام پنجم» تمام ائّْمةٌ معصومین» مصداق شاهد معرفی شدهاند. در روایت دیگری میخوانیم که امام حسن مجتبی(ع) ضمن خطبهای طولانی که در حضور معاویه ایراد کرده» فرمود: «سرانجام امور و گذشت روزگار به اینجا رسید که خداوند محمد(ص) را برای نبوت برانگیخت و برای رسالت برگزید و کتابش را بر او نازل کرد و سپس او را مأمور کرد به این که بشر را به سوی خدا دعوت کند. پدرم اولین کسی بود که دعوت خدا و پیامبرش را پاسخ گفت و اولین کسی بود که ایمان آورد و خدا و پیامبرش را تصدیق کرد و خداوند در کتابی که بر پیامبرش نازل کرده, فرموده است: «آیا آن کسی که دلیل آشکاری دارد...». پس پیامبر خداء کسی است که دلیل آشکاری دارد و پدرم کسی است که به دنبال اوست و او شاهد نبوت پیامبر است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ المیزان» جچ۰۱۰ ص ۱۸۵ > ۳ المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۸۵ > ۱- المیزان» ج۱۰ ص ۱۶۷ و ۱۷۳ ۲ نمونه, چ۸, ص ۵۱ و المیزان» جچ۰۱۰ ص ۱۷۵ و ۱۷۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أُو۟لَٰٓئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمْ وَيَقُولُ ٱلْأَشْهَٰدُ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُوا۟ عَلَىٰ رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٨﴾
11:18 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ كَٰفِرُونَ﴿١٩﴾
11:19 · no commentary for this ayah
أُو۟لَٰٓئِكَ لَمْ يَكُونُوا۟ مُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ يُضَٰعَفُ لَهُمُ ٱلْعَذَابُ مَا كَانُوا۟ يَسْتَطِيعُونَ ٱلسَّمْعَ وَمَا كَانُوا۟ يُبْصِرُونَ﴿٢٠﴾
ناتوانی کافران از شنیدن حق
تعبیر «ما کانوا یستطیعون السمع» اشاره به این واقعیت است که برای آنها شنیدن سخنان حق آن قدر سنگین است که گویی اصلاً توانایی شنیدن حق را ندارند. بدیهی است که ناتوانی درک حقایق که نتیجهٌ لجاجت شدید و دشمنی آنان با حق و حقیقت است. از آنما سلب مسئولیت نمیکند؛ زیرا اسباب این ناتوانی را آنان با اختیار خودشان فراهم کردهاند؛ یعنی کافران با انجام گناه و نافرمانی و پافشاری بر آن کاری کردهاند که خداوند قدرت شنیدن صدای حق و دیدن یات و نشانههای او را از آنان سلب کرده است.
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٢١﴾
خسارت بزرگ
مقصود از «اولئک الذین خسروا انفسهم» کسانی هستند که سرمایة وجود خود را از دست دادهاند. انسان در حقیقت مالک هیچ چیزی جز وجود خودش نیست. اگر وجود خودش را - که تنها دارایی اوست - در معاملةٌ دنیا به چیزی بفروشد که هلاکت و نابودی او در آن است» بیشک در این معامله ضرر کرده و هر چه آن چیز بیارزشتر باشد» ضرر این معامله بیشتر است و او زیانکارتر میشود.
لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ هُمُ ٱلْأَخْسَرُونَ﴿٢٢﴾
11:22 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَخْبَتُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّهِمْ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٣﴾
یکی از عالیترین صفات موّمنان
«اخبتوا» از مادةٌ «اخبات» و از ریشة «خبت» است و به معنای زمین صاف و وسیعی است که انسان به راحتی و با اطمینان می تواند در ان کام بردارد. به همین جهت، این ماده به معنای اطمینان به کار رفته است و به معنای خضوع و تسلیم نیز آمده؛ چرا که چنین زمینی؛ هم برای گام برداشتن اطمینان بخش است و هم برای رهروان» خاضع و تسلیم. در حدینی از امام صادق(ع) نقل شده است که یکی از یارانش به او عرض کرد: در میان ما مردی به نام «کلیب» است. هیچ کلامی از شما صادر نمیشود مگر این که میگوید: من تسلیم هستم» و به همین خاطرء او را «کلیب تسلیم» نامیدهایم. امام دعا کرده» فرمود: «رحمت خدا بر او باد.» سپس اضافه کرد: «آیا میدانید تسلیم چیست؟» ما ساکت شدیم. امام فرمود: «به خدا سوگند. این همان اخبات است که در کلام خداوند آمده است: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الی ربهم»»؟
مَثَلُ ٱلْفَرِيقَيْنِ كَٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْأَصَمِّ وَٱلْبَصِيرِ وَٱلسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿٢٤﴾
11:24 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦٓ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿٢٥﴾
11:25 · no commentary for this ayah
أَن لَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ﴿٢٦﴾
11:26 · no commentary for this ayah
فَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا نَرَىٰكَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ ٱلرَّأْىِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍۭ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَٰذِبِينَ﴿٢٧﴾
پاسخ به یک سوّال
شک نیست که گروندگان و ایمان آورندگان به نوح(ع)» نه از اراذل بودند و نه حقیر و پست؛ بلکه به حکم این که پیامبران پیش از هر چیز به حمایت مستضعفان و مبارزهٌ با مستکبران می پرداختنده نخستین گروهی که دعوت پیامبران را لبیک میگفتنده همان گروه محروم و فقیر و کم درامد بودند که در نظر مستکبران - که مقیاس شخصیت را تنها زور وزر می دانستند - افرادی یست و حقیر به شمار میآمدند. این که آنها را «بادی الرأی» (ظاهربین و سادهلوح) گفتهاند» به خاطر این است که لجاجت و تعصب های ناروایی راکه دیکَران داشتند، انها نداشتند؛ بلکه بیشتر جوانان پاکدلی بودند که نخستین تابش حقیقت را در قلب خود به سرعت احساس می کردند و با هوشیاری ناشی از حقیقتجویی» نشانههای صدق و راستی را در گفتهها و اعمال پیامبران در مییافتند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ۸ ص ۶۳ و المیزان» 3 0ص ۱۸۱ > ۳ نمونه» ۸ ص ۶۶ > ۳ نمونهء ج۹» ص ۶۶ ۴ المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۸۸ ۵- نمونهء ج۹» ص ۷۱ > ۲ المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۸۳ > ۱- نمونه» جچ۹ ص ۶۲ و المیزان؛ چص ۱۸۱ ۲ المیزان؛ چ*۱ ص ۱۸۲۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالَ يَٰقَوْمِ أَرَءَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَءَاتَىٰنِى رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِۦ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَٰرِهُونَ﴿٢٨﴾
11:28 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ لَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَلَٰكِنِّىٓ أَرَىٰكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ﴿٢٩﴾
11:29 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ مَن يَنصُرُنِى مِنَ ٱللَّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿٣٠﴾
11:30 · no commentary for this ayah
وَلَآ أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ وَلَآ أَقُولُ إِنِّى مَلَكٌ وَلَآ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِىٓ أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ ٱللَّهُ خَيْرًا ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِىٓ أَنفُسِهِمْ إِنِّىٓ إِذًا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٣١﴾
چه کسانی از غیب آگاهی دارند؟
در بارة علم غیب و اموری مانند آن» در قرآن کریم به دو دسته از آّیات که در نگاه نخست با هم تفاوت دارندء برخورد میکنیم. دستةٌ یکم» آیاتی است که هر گونه علم و قدرت غیبی را ویژْةٌ خداوند میداند و از دیگر افراد نفی میکند؛ اما یات دستة دومء برای غیر خدا (مانند برخی فرشتگان یا پیامبران) نیز علم و قدرت غیبی قائّل است. با تدبر در ایات قران و روایات میفهمیم آنچه که خداوند مخصوص خودش میداند.ء علم و قدرت غیبی ذاتی و استقلالی است. یعنی هیچ کسی جز خدا به خودی خود و بدون این که کسی به او عنایتی کندء علم یا قدرت غیبی ندارد؛ اما اگر خداوند به کسی علم یا قدرت غیبی عنایت کندء آن شخص نیز با اذن و عنایت خداوند دارای علم غیب یا قدرت فوقالعادهای خواهد شد. مثلاً خداوند در آَیةُ ۴۴ سور نجم میفرماید: «و اوست که میراند و زنده کرد»؛ اما در آَیةٌ ۹ سور آل عمران از قول حضرت عیسی(ع) میخوانیم: «و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم». در یات ۲۶ و ۲۷ سور جن نیز میخوانیم: «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبیاش آگاه نمیسازد»؛ اما در ادامه میفرماید: «مگر رسولانی که آنان را برگزیده.»!
قَالُوا۟ يَٰنُوحُ قَدْ جَٰدَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَٰلَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٣٢﴾
11:32 · no commentary for this ayah
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ ٱللَّهُ إِن شَآءَ وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ﴿٣٣﴾
11:33 · no commentary for this ayah
وَلَا يَنفَعُكُمْ نُصْحِىٓ إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ ٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٣٤﴾
11:34 · no commentary for this ayah
أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ قُلْ إِنِ ٱفْتَرَيْتُهُۥ فَعَلَىَّ إِجْرَامِى وَأَنَا۠ بَرِىٓءٌ مِّمَّا تُجْرِمُونَ﴿٣٥﴾
هماهنگی دین و عقل
ممکن است هنگام مطالعٌ آّیه این ایراد به نظر برسد که این چگونه منطقی است که پیامبر به مردم بگوید: اگر این سخن افترا است» گناهش به گردن من؟! آیا قبول مسئولیت گناه افترا اثبات میکند که سخن پیامبر» حق و مطابق واقع است و مردم را موظّف میکند از او اطاعت و پیروی کنند؟! با دقت در آیات گذشته به پاسخ این ایراد پی میبریم که او در حقیقت میخواست بگوید که عقل سالم» سخنان مستدل را میپذیرد و من حرفی مخالف عقل نمیگویم. اگر هم به فرض محال, این سخنان از طرف خدا هم نباشد, گناهش بر گردن من؛و اگر شما از سخنان من پیروی کنیده گناهی نکردهاید؛ زیرا از عقل و منطق پیروی کردهاید. شما اما بدون دلیل و از روی لجاجت با من مخالفت میکنید و این گناهی است بزرگ و نابخشودنی.
وَأُوحِىَ إِلَىٰ نُوحٍ أَنَّهُۥ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ﴿٣٦﴾
11:36 · no commentary for this ayah
وَٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ﴿٣٧﴾
ساختن کشتی نوح» مطابق وحی الهی بود
منظور از کلمةٌ «باعیننا» (در برابر دیدگان ما) این است که تمام تلاشها و کوششهای تو در این زمینه» در حضور و پیش چشم ماست؛ بنابر این با فکر راحت به کار خویش ادامه بده. طبیعی است این احساس که خداوند حاضر و ناظر و محافظ و مراقب است. به انسان» هم توان و نیرو میبخشده و هم احساس مسئولیت بیشتر. از کلمة «وحینا» نیز برمیآید که نوح چگونگی ساختن کشتی را نیز از خدا میآموخت. باید هم چنین باشد؛ زیرا نوح از پیش خود نمی دانست ابعاد عظمت طوفان آینده چه اندازه است تا کشتی خود را متناسب با آن بسازدء و این وحی الهی بود که او را در انتخاب بهترین کیفیتها یاری میکرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۰۰ > ۲ نمونه, چ۹, ص ۸۷ > ۱- المیزان» چ۰ ص ۲۰۰ ۲ نمونهء چ۸ ص ۸۷ ۳ پیشین» ص ٩۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَيَصْنَعُ ٱلْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِۦ سَخِرُوا۟ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُوا۟ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ﴿٣٨﴾
عظمت کشتی نوح
بدون شک، کشتی نوح، کشتی سادهای نبود و ساخت آن با وسایل آن روز به آسانی پایان نیافت؛ بلکه کشتی بزرگی بود که علاوه بر موّمنان راستین» یک جفت از نسل هر حیوانی را در خود جای داد و آذوقه فراوانی ر برای مدتها زندگی انسانها و حیوانهایی که در آن جای داشتند» حمل میکرد؛ به خصوص که این کشتی میبایست از دریایی به وسعت سطح زمین با امواجی کوهپیکرء سالم میگذشت و نابود نمیشد. از این رو در بعضی از خبرها میخوانیم که این کشتی هزار و دویست ذراع طول و ششصد ذراع عرض داشت (هر ذراع حدود نیم متر است). در روایتی از امام صادق(ع) نیز میخوانیم که «ساخت این کشتی هشتاد سال به طول انجامید».
سخنی در بارة تمسخر
کرجه شروع به مسخره کردن، کاری ناپسند و حاکی از نااکاهی و جهل است، اگر برای مجازات و مقابلةٌ به مثل و در راستای حق باشد» ایرادی ندارد؛ به ویژه اگر فایدةٌ عقلایی مانند پیشبرد هدف و اتمام حجت بر دشمنان داشته باشد؛ چنان که خداوند در آَیة ۷۹ سورةٌ توبه» مسخره کردن را به خود نیز نسبت میدهد و میفرماید: «(منافقان, موژمنان فقیر را) مسخره میکنند. خدا نیز آنها را مسخره میکند.»
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ﴿٣٩﴾
11:39 · no commentary for this ayah
حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ قُلْنَا ٱحْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ وَمَنْ ءَامَنَ وَمَآ ءَامَنَ مَعَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٌ﴿٤٠﴾
جوشش آب از یک تنور
در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم که یکی از یاران آن حضرت به نام «مفضل» از ایشان در بارة این جمله از آیه که میفرماید «و تنور جوشیدن گرفت» سوّال کرد. حضرت فرمود: «این تنور در خانهٌ پیرزن موّمنی بود و خانةٌ او در پشت قبله (محراب) سمت راست مسجد کوفه واقع شده بود.» پرسیدم: در کجای مسجد فعلی واقع بوده؟ امام فرمود: «در زاویة بابالفیل امروز.» پرسیدم: یا شروع جوشش آب از همین تنور بوده؟ امام فرمود: «آری, خداوند میخواسته قوم نوح نشانة عذاب را ببینند. سپس خدا بارانی حیرتانگیز بر آن قوم فرستاد. تمام چشمهها به جوشش در آمد و خداوند آن قوم را غرق کرد و نوح و کسانی را که در کشتی با او بودندء نجات داد.»
چرا نوح مأٌمور شد جفتی از هر حیوان در آن کشتی حمل کند؟
این فرمان بدین خاطر بود که نسل حیوانات در آن طوفان نابود نشود؛ زیرا طوفان سراسر زمین یا دستکم بخش وسیعی از زمین را فرا گرفت که در صورت دوم نیز نقل و انتقال حیوانات در آن روزگار از نقطههای دوردست» کار آسانی نبود.
لجاجت قوم نوح و شکیبایی او
در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل جملة «و ما آمن معه الا قلیل» از آیه میخوانیم: «(این عدةٌ کم تنها) هشت نفر بودند.» جالب توجه اینکه به فرمودة قرآن» حضرت نوح نهصد و پنجاه سال به دعوت قومش پرداخت. شگفتا از لجاجت آن قوم؛ شگفتانگیزتر» صبر و استقامت آن پیامبر نستوه!
وَقَالَ ٱرْكَبُوا۟ فِيهَا بِسْمِ ٱللَّهِ مَجْر۪ىٰهَا وَمُرْسَىٰهَآ إِنَّ رَبِّى لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٤١﴾
11:41 · no commentary for this ayah
وَهِىَ تَجْرِى بِهِمْ فِى مَوْجٍ كَٱلْجِبَالِ وَنَادَىٰ نُوحٌ ٱبْنَهُۥ وَكَانَ فِى مَعْزِلٍ يَٰبُنَىَّ ٱرْكَب مَّعَنَا وَلَا تَكُن مَّعَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٤٢﴾
11:42 · no commentary for this ayah
قَالَ سَـَٔاوِىٓ إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِى مِنَ ٱلْمَآءِ قَالَ لَا عَاصِمَ ٱلْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا ٱلْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ ٱلْمُغْرَقِينَ﴿٤٣﴾
11:43 · no commentary for this ayah
وَقِيلَ يَٰٓأَرْضُ ٱبْلَعِى مَآءَكِ وَيَٰسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِيضَ ٱلْمَآءُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِىِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٤﴾
کشتی نوح کجا پهلو گرفت؟
نوح(ع) زمام کشتی را به دست خدا سپرد و امواج» کشتی را به هر سو میبرد. در روایات آمده است که شش ماه تمام این کشتی سرگردان بود و نقاط بسیاری (حتی طبق پارهای از روایات» سرزمین مکه و اطراف خانةٌ کعبه) را سیر کرد. سرانجام فرمان پایان مجازات و بازگشت زمین به حالت عادی صادر شد. این آیه» چگونگی اجرای این فرمان و جزئیات و نتایج آن را در عبارات بسیار کوتاه و مختصر و در عین حال فوقالعاده رسا و زیبا بیان میکند. هر چند هم یات قرآن در سر حدٌ فصاحت و بلاغشت است» به کفته جمعی از دانشمندان عرب، این آیه، فصیح ترین و بلیغ ترین آیات قرآن محسوب می شود. کلمه «جودیّ» به معنای کوه و زمین سخت و سنگی است. برخی گفتهاند که این کلمه» نام کوه معینی در سرزمین موصل است که در رشته کوههایی واقع شده که به سرزمین ارمنستان میرسد و به رشته کوه آرارات معروف است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸ ص ٩۴ > ۱- نمونهء چ۸, ص ٩۹۴ ۲ المیزان» جچ۱۰, ص ۲۳۳ ۳ پیشین» ص ۲۱۵ > ۷ نمونه» ۹ ص ۱۹ > ۳۲ المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۳۳ > ٥- نمونه، ج٩، ص ١٠٣ > ۸-المیزان» ج۰ ص ۲۲۰ > ۴ پیشین» ص ۲۳۳ ۵- نمونهء ج۸ ص ۱۰۳ ۶- المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۳۴ > ۶-المیزان» ج0۱۰ ص ۲۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَنَادَىٰ نُوحٌ رَّبَّهُۥ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ٱبْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ ٱلْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ ٱلْحَٰكِمِينَ﴿٤٥﴾
11:45 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُۥ عَمَلٌ غَيْرُ صَٰلِحٍ فَلَا تَسْـَٔلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ إِنِّىٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ﴿٤٦﴾
پسر نوح با بدان بنشست
جملةٌ «انه لیس من اهلک» یکی از عالیترین درسهای انسانی و تربیتی است. این آّیه بیان میدارد که نزد خداوندء پیوندهای مادی - مانند خویشاوندی و رفضاقت - در مقابل پیوندهای معنوی ارزشی ندارد و امتیاز خویشاوندی - حتی پدر و فرزندی - در برابر پیوند مکتبی و معنوی مفهومی ندارد. انجا که پیوند معنوی وجود دارد، سلمان فارسی که هیج نسبت مادی و خویشاوندی با پیامبر ندارد»ه طبق حدیث معروف «سلمان منا اهل البیت» (سلمان از خانوادةٌ ما است)» جزء خاندان پیامبر محسوب میشود؛ ولی پسر نوح بر اثر گسستن پیوند معنویاش با پدر» مطرود و مشمول «انه لیس من اهلک» میگردد. به همین دلیل, در احادیث اهل بیت(ع) در بارةٌ شیعیانی که تنها نام تشیع بر خود گذاشتهاند و اثر چشمگیری از تعلیمات و برنامههای عملی اهل بیت در زندگی آنها دیده نمیشود» عبارتهای تکاندهنده و هشداردهندهای میبینیم که بیانگر نظر قرآن در این باره است. از امام رضا(ع) نقل شده که روزی از دوستان خود پرسید: «مردم این آیه را چگونه تفسیر میکنند؟» یکی از حاضران عرض کرد: بعضی معتقدند که معنی آن این است که پسر نوح فرزند حقیقی او نبود. امام فرمود: «نه. چنین نیست. او قطعاً فرزند نوح بود؛ اما هنگامی که از فرمان خدا سرکشی کرد. خداوند نیز رابطةٌ او و پدرش را نفی کرد؛ همچنانکه هر کس (در ظاهر) از ما باشد. ولی از خدا اطاعت نکند. از ما نیست.»!
پسر نوح ؛ غرق در تباهی
گاهی انسان در انجام یک کار چنان پیش میرود که گویا عین آن عمل میشود؛ چنان که گفته میشود امیرالمومنین علی(ع) عدل است؛ یعنی امام چنان در عدل غوطهور گشته که گویی ذات او عین عدل شده است. پسر نوح نیز آن قدر با بدکاران نشست و برخاست کرد و در اعمال زشت و افکار نادرستشان غوطه ور شد که گویی وجودش به یک عمل غیر صالح تبدیل شد. تعبیر «انه عمل غیر صالح» در عین این که بسیار کوتاه و مختصر است.» گویای یک واقعیت مهم در مورد فرزند نوح است؛ بدین معنی که ای نوحء اگر ظلم و فساد در وجود فرزند تو سطحی بودء امکان شفاعت در بارهٌ او وجود داشت؛ اما اکنون که سراپا غرق فساد و تباهی استء جای شفاعت نیست.آ. تشکر از خدا در قالب استغفار: ظاهر سخن حضرت نوح: «والا تغفر لی و ترحمنی اکن من الخاسرین»» توبه است و باطن آن» شکر نعمت تعلیم و تربیت المی. نوح(ع) با این جملهء از عنایتی که شامل او گشته استء» تشکر کرد. آن عنایت این بود که خداوند نگذاشت نوح درخواستی کند که در زمره جاهلان قرار گیرد و بدین ترتیب او را از لغزش نگه داشت. در حقیقت او با این جمله گفت: خدایاء شکرت که مرا مشمول مغفرت و رحمت خویش کردی و نگذاشتی که از جاهلان و زیانکاران شوم.
قَالَ رَبِّ إِنِّىٓ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْـَٔلَكَ مَا لَيْسَ لِى بِهِۦ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِى وَتَرْحَمْنِىٓ أَكُن مِّنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٤٧﴾
11:47 · no commentary for this ayah
قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهْبِطْ بِسَلَٰمٍ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيْكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٤٨﴾
11:48 · no commentary for this ayah
تِلْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَآ أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَٰذَا فَٱصْبِرْ إِنَّ ٱلْعَٰقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ﴿٤٩﴾
11:49 · no commentary for this ayah
وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ﴿٥٠﴾
11:50 · no commentary for this ayah
يَٰقَوْمِ لَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱلَّذِى فَطَرَنِىٓ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٥١﴾
11:51 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ ٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَيْهِ يُرْسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَىٰ قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا۟ مُجْرِمِينَ﴿٥٢﴾
هفت سال قحطی برای قوم عاد
«یرسل السماء علیکم مدرارا» بدین نکته اشاره دارد که قوم عاد دچار خشکسالی و قحطی شده بودند و پیامبرشان به آنها وعده می دهد که اگر ایمان بیاورند.ء خداوند باران فراوانی بر آنها نازل میکند؛ چنان که از اهل بیت(ع) نقل شده است که به خاطر ایمان نیاوردن قوم عاد به حضرت هود(ع) و آزار و لذیت او هفت سال بر ایشان باران نبارید و دچار قحطی و خشکسالی شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸ ص ۱۱۸ > ۴ پیشین» ص ۲۹۴ > ۱- نمونهء چ۹, ص ۱۱۸ ۲- پیشین» ص ۱۱۶ ۳ المیزان» جچ۰۱۰ ص ۲۲۸ > ۳ المیزان» ج۰ ص ۲۲۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالُوا۟ يَٰهُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِىٓ ءَالِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ﴿٥٣﴾
11:53 · no commentary for this ayah
إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعْتَرَىٰكَ بَعْضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوٓءٍ قَالَ إِنِّىٓ أُشْهِدُ ٱللَّهَ وَٱشْهَدُوٓا۟ أَنِّى بَرِىٓءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ﴿٥٤﴾
11:54 · no commentary for this ayah
مِن دُونِهِۦ فَكِيدُونِى جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنظِرُونِ﴿٥٥﴾
11:55 · no commentary for this ayah
إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذٌۢ بِنَاصِيَتِهَآ إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٥٦﴾
تسلط خدا بر همه چیز
«ناصیة» در اصل به معنای موی جلوی سر است و گرفتن موی جلوی سرء کنایه از تسلط و غلبه بر چیزی است. این که حضرت هود(ع) در بارةٌ خداوند این تعبیر را به کار برده» به قدرت قاهرهٌ او بر همه چیز اشاره کرده است؛ قدرتی که هیچ موجودی در برابر ارادةٌ او تاب مقاومت ندارد؛ زیرا اگر موی جلوی سر انسان یا حیوانی را محکم بگیرند. قدرت مقاوست از او سلب میشود. این تعبیر برای آن است که مستکبران مغرور و بتپرستان از خود راضی فکر نکنند که اگر چند روزی به آنها میدان داده شده دلیل بر آن است که میتوانند در برابر ارادة پروردگار مقاومت کنند؛ بلکه هنگامی که فرمان الهی برسدء بدون این که بتوانند مقاومتی کنند» تسلیم او خواهند شد.
تدبیر امور هستی بر اساس عدالت
منظور از «به راه راست بودن خداوند» این است که سنت ثابت و تغییرناپذیر الهی در آفرینش و تدبیر امور جهان» بر اساس عدالت و حکمت است. در نتیجه؛ هنگامی که حق و باطل در مقابل هم قرار گیرنده خدا حق را نگه میدارد و باطل را نابود میکند. منظور حضرت هود(ع) از گفتن این جمله به قوم مشرک خود این بود که برای آنها روشن کند که می کند و شما و عقاید باطلتان را نابود میسازد.
فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّآ أُرْسِلْتُ بِهِۦٓ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّى قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّونَهُۥ شَيْـًٔا إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَفِيظٌ﴿٥٧﴾
11:57 · no commentary for this ayah
وَلَمَّا جَآءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّيْنَٰهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ﴿٥٨﴾
11:58 · no commentary for this ayah
وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا۟ رُسُلَهُۥ وَٱتَّبَعُوٓا۟ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ﴿٥٩﴾
11:59 · no commentary for this ayah
وَأُتْبِعُوا۟ فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَلَآ إِنَّ عَادًا كَفَرُوا۟ رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ﴿٦٠﴾
قوم عاد؛ لعنتی که در دنیا به همراه دارند
لعنت به معنای دوری از رحمت الهی است. منظور از لعنتی که آنها در قیامت به دنبال دارند» روشن است و مصداق آن» عذاب همیشگی است که آنها را فرا خواهد گرفت؛ اما در بارةٌ لعنتی که در دنیا به دنبال دارند» چند احتمال دادهاند: یکم» همان عذابی که در دنیا بر آنها نازل شد و آنها را نابود کرد. دوم» گناهانی که تا پایان دنیا مردم مرتکب میشوندء به حساب آنها نوشته میشود؛ زیرا آنها پس از طوفان نوح و پاک شدن زمین از لوث شرک و کفرء دوباره آنها را پایهگذاری کردند و به عبارت دیگر سنت زشت شرک و کفر را مرسوم کردند و بدین ترتیب» تا دنیا برپاست» در گناه آیندگانشان شریک خواهند بود. سوم» هرکس که تا پایان دنیا از حال و روز آنها و کفر و لجاجتشان باخبر گردد.ء آنها را لعنت خواهد کرد. البته در میان این سه احتمال, احتمال دوم قویتر است.
وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَٱسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَٱسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُّجِيبٌ﴿٦١﴾
معنای واژةٌ استعمار
واژةٌ استعمار در اصل به معنای سپردن آبادی زمین به کسی است و طبیصی است که لازمة آن این است که وسایل لازم را در اختیار او بگذارد. این موضوع در بارة قوم نمود کاملاً صادق بود؛ زیرا آنها زمین های سرسبز و حاصلخیزی داشتند و در کشاورزی ابتکار و قدرت فراوانی به خرج می دادند و همچنین در ساختن بناهای محکم» پیشرفته بودند. شایان توجه این که قرآن نمیگوید خداوند زمین را آباد کرد و در اختیار شما گذاشت؛ بلکه میفرماید: آبادی زمین را به شما واگذار کرد. این یعنی وسایل از هر نظر آماده است؛ اما شما باید با کار و کوشش خود»ء زمین را آباد کنید و منابع آن را به دست آورید و بدون کار و کوشش سهمی نخواهید داشت. البته مفهوم واژةٌ استعمار در عصر ما به کلی تغییر کرده و در نقطة مقابل مفهوم قرآنی آن قرار گرفته است. در این زمان» استعمار به معنای استیلای قدرتهای بزرگ سیاسی و صنعتی بر ملتهای ضعیف و کمقدرت است که محصول آن» غارت و چپاولگری و مکیدن خون آنها و به یغما بردن منابع حیاتی آنهاست.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸ ص ۱۳۸ > ۳۴ نمونه» ۹ ص ۱۵۰ > ۳ المیزان» ج۱۰ ص ۲۹۱ > ۱ نمونهء چ۸, ص ۱۳۸ ۲ المیزان» جچ۰۱۰ ص ۲۹۱ ۳ پیشین» ص ۲۹۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالُوا۟ يَٰصَٰلِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَآ أَتَنْهَىٰنَآ أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِى شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَآ إِلَيْهِ مُرِيبٍ﴿٦٢﴾
11:62 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰقَوْمِ أَرَءَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَءَاتَىٰنِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِى مِنَ ٱللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُۥ فَمَا تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ﴿٦٣﴾
11:63 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمْ ءَايَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِىٓ أَرْضِ ٱللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ﴿٦٤﴾
11:64 · no commentary for this ayah
فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا۟ فِى دَارِكُمْ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٍ ذَٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ﴿٦٥﴾
11:65 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَٰلِحًا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْىِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْعَزِيزُ﴿٦٦﴾
11:66 · no commentary for this ayah
وَأَخَذَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ٱلصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دِيَٰرِهِمْ جَٰثِمِينَ﴿٦٧﴾
11:67 · no commentary for this ayah
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَآ أَلَآ إِنَّ ثَمُودَا۟ كَفَرُوا۟ رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ﴿٦٨﴾
سرگذشت قوم ثمود
یکی از اصحاب امام صادق(ع) به نام ابوبصیر از ایشان در بارةٌ این آیات سوّال کرد که میفرماید: «طایفةٌ ثمودء انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم. در گمراهی و جنون خواهیم بود.» (قمر - ۲۳ و ۲۴). امام صادق(ع) فرمود: «این آیات در بارة قوم شمود است که صالح را تکذیب کردند و خداوند هیچ قومی را هلاک نکرد مگر اینکه قبل از آن. پیامبرانی را برانگیخت و حجت را بر آنان تمام کرد. خداوند. حضرت صالح(ع) را در میان قوم تمود برانگیخت؛ اما آنها به او پاسخ مثبت ندادند و از فرمانش سرپیچی کردند و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه از این کوه, ماده شتری حامله برایمان در آوری.... خداوند نیز طبق درخواست آنها, ماده شتر حاملهای را از دل صخره بیرون آورد که معجزهای برای حقانیت صالح بود. سپس خداوند به صالح(ع) وحی کرد که به آنها بگو: خداوند آب را بین شما و این ناقه تقسیم کرده است؛ یک روز برای شتر و یک روز برای شما. روزی که نوبت شتر بود. آن حیوان آب را مینوشید و بلافاصله بزرگ و کوچک از شیر او مینوشیدند و چون شب تمام میشد و صبح میشد. مردم از آب مینوشیدند و شتر از آن آب نمینوشید. مدتی به همین صورت گذشت؛ اما بار دیگر از فرمان خدا سرپیچی کردند و نزد یکدیگر آمد و شد کردند و گفتند: این شتر را بکشید و پاهایش را قطع کنید. ما حاضر نیستیم آب یک روز برای ما و یک روز برای او باشد. سپس گفتند: چه کسی کشتن او را به گردن میگیرد تا هر چه دوست دارد. به او بدهیم؟ مردی سرخغروء موخرمایی» کبودچشم و حرامزاده که پدرش را کسی نمیشناخت. این کار را بر عهده گرفت. نامش «قدّار» بود و به شقاوت و پستی معروف. مردم نیز برایش مزدی قرار دادند. همین که شتر به سمت آب آمد. قدار مهلتش داد تا آیش را بنوشد. پس از آنکه سیراب شد و برگشت. با شمشیر به او ضربهای زد؛ اما کارساز نشد. ضربةٌ دیگری زد و او را کشت. شتر به پهلو بر زمین افتاد. بچة آن ناقه فرار کرد و به بالای کوه رفت و سه بار رو به آسمان کرد و فریاد زد. قوم ثمود آمدند و هر یک ضربهای به آن شتر زدند و گوشت آن را بین خود تقسیم کردند و بزرگ و کوچک از آن خوردند. هنگامی که صالح(ع) از موضوع باخبر شد. نزد آنها رفت و گفت: ای قوم. چرا چنین کردید و از فرمان خدا سرکشی نمودید؟! خداوند به صالح وحی کرد که قوم تو طغیان و سرکشی کردند و ماده شتری را کشتند که من آن را چون حجتی بر آنها فرستاده بودم و ضرری هم برایشان نداشت؛ بلکه بزرگترین سود را برای آنها داشت. به آنها بگو: من تا سه روز دیگر عذابم را بر آنها میفرستم. اگر قبل از روز سوم توبه کردند. توبةٌ آنها را میپذیرم؛ اما اگر توبه نکردند و -از راه ناصواب - بازنگشتند. عذابم را بر آنها میفرستم. صالح نزد آنها رفت و پیام خدا را به آنها رساند؛ اما آنها عکسالعملی زشتتر از پیش از خود نشان دادند و گفتند: ای صالح, اگر راست میگویی. آنچه وعده میدهی» برایمان بیاور. صالح فرمود: فردا صبح چهرههای شما زرد میشود. روز دوم سرخ و روز سوم سیاه خواهد شد. همینطور هم شد. در سپیدهدم فردای آن روزء چهرههایشان زرد شد. بلافاصله اجتماع کردند و (برخی از آنان) گفتند: آنچه صالح گفته بود. محقق شد؛ اما سرکشان قوم گفتند: ما حرف صالح را نمیپذیریم؛ اگر چه آن عذاب بزرگ باشد! صبح روز دوم» چهرههایشان قرمز شد. باز نزد یکدیگر گفتند: آنچه صالح گفته بود. به وقوع پیوست؛ اما باز سرکشان آنها گفتند: اگر همه ما هلاک شویم. حاضر نیستیم سخنان صالح را بشنویم.... در نتیجه توبه نکردند. روز سوم که رسید. چهرههای همگی سیاه شد. باز آنها به یکدیگر گفتند: عذابی که صالح گفته بود. فرا رسید. سرکشان با نومیدی و زیانکاری گفتند: آری, آنچه صالح به ما گفته بود, فرا رسید. چون شب به نیمه رسید, جبرئیل نزد آن قوم رفت و نهیبی بر آنها زد که از آن نهیبء پردةٌ گوشهایشان پاره شد و قلب و جگرهاشان تکه تکه شد... فردای آن شبء در حالیکه تن بیجانشان در بسترهایشان افتاده بود. خداوند با صیحهای از آسمان آتشی فرستاد و آنها را سوزاند.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۱۰ ص ۳۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.
وَلَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوا۟ سَلَٰمًا قَالَ سَلَٰمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَآءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ﴿٦٩﴾
11:69 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا رَءَآ أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا۟ لَا تَخَفْ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمِ لُوطٍ﴿٧٠﴾
11:70 · no commentary for this ayah
وَٱمْرَأَتُهُۥ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَٰهَا بِإِسْحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسْحَٰقَ يَعْقُوبَ﴿٧١﴾
11:71 · no commentary for this ayah
قَالَتْ يَٰوَيْلَتَىٰٓ ءَأَلِدُ وَأَنَا۠ عَجُوزٌ وَهَٰذَا بَعْلِى شَيْخًا إِنَّ هَٰذَا لَشَىْءٌ عَجِيبٌ﴿٧٢﴾
11:72 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ رَحْمَتُ ٱللَّهِ وَبَرَكَٰتُهُۥ عَلَيْكُمْ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ إِنَّهُۥ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ﴿٧٣﴾
عنایت ویژةٌ خدا به ابراهیم و خانوادهاش
پس از آن که همسر ابراهیم از خواست خدا در بارةٌ فرزنددار شدن او مطلع شد، به شدت تعجب کرد. پیام اوران پروردکَار به سرعت او را از تعجب در اوردند و سوابق نعمتهای فوقالعادةٌ الهی بر این خانواده و نجات معجزهآسایشان از چنگال حوادث را یادآور شدند و گفتند که همان خدایی که ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایی بخشید و او را در دل آتش سالم نگه داشت و به ابراهیم بتشکن قدرت و استقامت داد تا یکتنه بر همه طاغوتها بتازد» همان خدا میخواهد که در سن پیری به شما خانوادةٌ گرانقدر فرزندی عنایت کند. البته این رحمت و برکت الهی» مخصوص آن روز و آن زمان نبود؛ بلکه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد. چه برکتی بالاتر از وجود پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) که از خاندان ابراهیم(ع) هستند؟!!
خدای حمید و مجید
ذکر این دو صفت پروردگارء دلیلی برای جملةٌ پیش است. «حمید» به معنای کسی است که اعمال او ستوده است و این نام» اشاره به نعمتهای فراوانی است که خدا به بندگانش میدهد تا در مقابل او را ستایش کنند. «مجید» هم به کسی گفته میشود که پیش از استحقاق» نعمت میبخشد. آیا از خداوندی که دارای این صفات است» عجیب است که چنین نعمتی (فرزندان برومند) به خاندان پیامبرش بدهد؟
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَٰهِيمَ ٱلرَّوْعُ وَجَآءَتْهُ ٱلْبُشْرَىٰ يُجَٰدِلُنَا فِى قَوْمِ لُوطٍ﴿٧٤﴾
11:74 · no commentary for this ayah
إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّٰهٌ مُّنِيبٌ﴿٧٥﴾
پیامبر حلیم. اوّاه و منیب
«حلیم» کسی است که در مجازات و انتقام عجله نمیکند. «اوّاه» به کسی اطلاق میشود که از ناملایماتی که به او میرسد یا بدیهایی که مشاهده میکندء زیاد آه میکشد(و دلسوز است). «منیب» به معنای کسی است که در هر کاری به خدا رجوع میکند. این آیه» علت مجادلة ابراهیم(ع) با فرشتگان در بارة قوم لوط را بیان میکند؛ بدین معنی که آن حضرت از عذاب ستمگران ناراحت نبود و از آتها طرفداری نمی کرد؛ بلکه او پیامبری حلیم و پرحوصله بود و در نزول عذاب بر مردم ستمکار عجله نمیکرد و امیدوار بود که به توفیق الهی اصلاح شوند. همچنین پیامبری بود که از گمراهی و هلاکت مردم رنج میبرد و زیاد متأّثر میشد و برای نجات انسانها از گمراهی به خدا رجوع میکرد و به او متوسل میشد.
يَٰٓإِبْرَٰهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَٰذَآ إِنَّهُۥ قَدْ جَآءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ ءَاتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ﴿٧٦﴾
11:76 · no commentary for this ayah
وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِىٓءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَٰذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ﴿٧٧﴾
11:77 · no commentary for this ayah
وَجَآءَهُۥ قَوْمُهُۥ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ قَالَ يَٰقَوْمِ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِى ضَيْفِىٓ أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ﴿٧٨﴾
11:78 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِى بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ﴿٧٩﴾
کسانی که پاکدامنی را حق خود نمیشمردند!
عجیب این که آن قوم گمراه به لوط میگفتند که ما به دختران تو تمایل نداریم و اصلاً این کار حق ما نیست. این تعبیرء بیانگر نهایت انحراف آنهاست و نشان میدهد که کار یک جامعةٌ آلوده به جایی میرسد که حق را باطل و باطل را حق میبیند و راضی به ازدواج با دختران پاک و باایمان نیست؛ ولی انحراف جنسی را حق میداند. مرحلةٌ نهایی و خطرناک عادت کردن و خو گرفتن به گناه این است که مرتکبین آن» ننگینترین و زشتترین اعمال را حق خود میشمارند و پاکترین بهرهگیری جنسی را ناحق میدانند.*؟
قَالَ لَوْ أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِىٓ إِلَىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ﴿٨٠﴾
ممهدی(عج) و بارانش؛ آرزوی لوط
امام صادق(ع) در تفسیر این آّیه فرموده است: «منظور از قوه (قدرت) همان قائم آل محمد(عج) و مراد از رکن شدید (تکیهگاه و پشتیبان محکم)» ۳۱۳ نفر یارانش هستند.» ممکن است عجیب به نظر برسد که لوط در عصر خودش آرزوی ظهور چنین شخصی و چنین یارانی را کرده باشد؛ ولی آشنایی با روایاتی که در تفسیر آیات قرآن وارد شده» این درس را به ما میدهد که بیشتر این روایات. یک قانون کلی را در چهرة یک مصداق روشن بیان میکند. در واقع لوط آرزو میکرد که ای کاش مردانی مصمّم وبا قدرت روحی و جسمی کافی برای تشکیل یک حکومت الهی همانند مردمانی که حکومت جهانی عصر قیام مهدی(عج) را تشکیل میدهند. در اختیار داشت تا قیام کند و با تکیه بر این قدرت الهی» با فساد و انحراف مبارزه کند و اینگونه افراد خیرهسر بیشرم را در هم بکوید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۸ ص ۱۷۳ > ۴ نمونهء چ۸* ص ۱۸۴ > ۱- نمونهء ج۹ ص ۱۷۳ ۲- پیشین» ص ۱۷۴ ۳-المیزان» ج۰۱۰ ص ۳۱۴ > ۴ نمونهء چ۸ ص ۱۸۴ ۵ پیشین» ص ۱۸۵ > ۳ المیزان» جچ۰ ص ۳۱۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.
قَالُوا۟ يَٰلُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوٓا۟ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ ٱلَّيْلِ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلَّا ٱمْرَأَتَكَ إِنَّهُۥ مُصِيبُهَا مَآ أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ ٱلصُّبْحُ أَلَيْسَ ٱلصُّبْحُ بِقَرِيبٍ﴿٨١﴾
11:81 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ﴿٨٢﴾
11:82 · no commentary for this ayah
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِىَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ بِبَعِيدٍ﴿٨٣﴾
بزرگی گناه لواط
گفته شده که منظور از ستمگران در این آیه» ستمگران اهل مکه یا مشرکان قوم پیامبر(ص) هستند. بر این اساس» معنی یه چنین میشود که باریدن چنین سنگهایی بر ظالمان مکه نیز بید نیست. شاید هم معنای آیه این باشد که فاصلةً شهرهای قوم لوط که زیر و رو شدند» از ستمگران قوم پیامبر اسلام(ص) دور نیست؛ زیرا آن شهرها بین راه مکه و شام قرار داشت و آنها از کنار آن میگذشتند. در آَیة ۷۶ سورةٌ حجر میخوانیم: «و ویرانههای سرزمین آنها (قوم لوط)» بر سر راه همیشگی (کاروانها) است.» همچنین در آیات ۱۳۷ و ۱۳۸ سورةٌ صافات میخوانیم: «و شما پیوسته صبگگاهان از کنار (ویرانههای شهرهای) آنها میگذرید. و (همچنین) شبانگاه. آیا نمیاندیشید؟!» شاید هم این آیه, تمام ظالمان و ستمکاران را تهدید کرده است؛ یعنی هر ستمگری ممکن است مشمول عذاب قوم لوط گردد. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم: «جزو این ستمگران, کسانی از امّت پیامبر هستند که گناه زشت قوم لوط را انجام دهند.»! همجنسگرایی» چه در مردان باشد و چه در زنان» در اسلام از گناهان بسیار بزرگ است. روایاتی که در مذمت این گناه از پیشوایان اسلام نقل شده» آنقدر زیاد و تکاندهنده است که با مطالعة آنها هر کس احساس میکند زشتی این گناه به اندازهای است که کمتر گناهی به پایةُ آن میرسد. از جمله در روایتی از پیامبر اسلام میخوانیم: «هنگامی که قوم لوط آن اعمال (ننگین) را انجام دادند. زمین چنان گریهای سر داد که اشکهایش به آسمان رسید و آسمان چنان گریه کرد که اشکهایش به عرش رسید. در این هنگام, خداوند به آسمان وحی کرد که آنها را سنگباران کن و به زمین وحی کرد که آنها را فرو بر.» البته بدیهی است که گریه و اشک. جنبة تشبیه و کنایه دارد. در حدیث دیگری از همان حضرت میخوانیم: «هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند. روز قیامت با حالت جنابت وارد محشر میشود؛ آنچنان که آبهای دنیا او را پاک نخواهند کرد. آنگاه خداوند او را غضب و لعنت کند و دوزخ را برای او آماده میکند و چه بد جایگاهی است!» سپس فرمود: «هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند. عرش خداوند به خاطر این (عمل ننگین) به لرزه در می آید.»
وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ وَلَا تَنقُصُوا۟ ٱلْمِكْيَالَ وَٱلْمِيزَانَ إِنِّىٓ أَرَىٰكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ﴿٨٤﴾
11:84 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ أَوْفُوا۟ ٱلْمِكْيَالَ وَٱلْمِيزَانَ بِٱلْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴿٨٥﴾
11:85 · no commentary for this ayah
بَقِيَّتُ ٱللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَآ أَنَا۠ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ﴿٨٦﴾
بقیة الله
تعبیر به «بقیةالله» یا به خاطر این است که سود حلال و اندک» چون به فرمان خدا است. بقیةالله است؛ یا این که به دست آوردن سود حلال باعث دوام نعمتهای الهی و بقای برکات میشود؛ یا اشاره به پاداشهای معنوی است که تا ابد باقی میماند؛ هر چند دنیا و تمام آنچه در آن است» از بین برود. در روایات متعددی میخوانیم که بقیةَالّه وجود حضرت مهدی(عج) یا بعضی امامان دیگر است؛ از جمله از امام محمد باقر(ع) چنین نقل شده است: «نخستین سخنی که قائم پس از قیام خود میگوید. این آیه است: «بقیةالل خیر لکم ان کنتم موْمنین.» سپس میگوید: من بقیِةال و حجت و خلیفةٌ او در میان شما هستم. هیچکس بر او سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیةالّ فی ارضه.»» باید توجه داشت که یات قرآن هر چند در مورد خاصی نازل شده باشدء مفاهیم جامعی دارد که میتواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهای دیگری تطبیق یابد. درست است که در أَیةٌ مورد بحث» مخاطب» قوم شعیباند. و منظور از بقیةالله» سود و سرمایة حلال یا پاداش الهی استء هر موجود مفیدی که از طرف خداوند برای بشر باقی بماند و مایة خیر و سعادت او گرددء بقیةاللّه محسوب میشود. تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ» بقیةالله هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت برای یک قوم و ملت باقی میمانند. از این نظر بقیةالهاند. همچنین سربازان مبارز که پس از پیروزی از میدان جنگ باز میگردند. بقیةالله هستند. همچنین از آن رو که مهدی موعود(عج) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام(ص) است» یکی از روشنترین مصادیق بقیةالّه است و از همه بدین لقب شایستهتر است؛ به خصوص که تنها باقیماندة پیامبران و امامان(ع) است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۰۱۰ ص ۳۳۲ > ۲- نمونه» جچ۸ ص ۱۹۲ > ۱-المیزان» جچ۱۰ ص ۳۳۲ ۲ نمونه» چ۸, ص ۱۹۲ ۳ پیشین» ص ۲۰۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالُوا۟ يَٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلْحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ﴿٨٧﴾
11:87 · no commentary for this ayah
قَالَ يَٰقَوْمِ أَرَءَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَرَزَقَنِى مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَآ أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَىٰ مَآ أَنْهَىٰكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا ٱلْإِصْلَٰحَ مَا ٱسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِىٓ إِلَّا بِٱللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ﴿٨٨﴾
11:88 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِىٓ أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ﴿٨٩﴾
نزدیکی زمانی قوم شعیب با قوم لوط
منظور از این جمله» دور نبودن فاصلةٌ زمانی قوم با قوم لوط نیز کمتر از سه قرن بوده است. بوده و نیز حضرت لوط همعصر حضرت ابراهیم بوده و فاصلةٌ زمانی این دو پیامبر اولوالعزم (حضرت موسی و حضرت ابراهیم) نیز کمتر از سه قرن بوده است؛ بنابر این» فاصلةٌ قوم شعیب +. خداوند ودود: «وّدود» از نامهای خداوند است و به معنای کسی است که شخصی یا چیزی را دوست دارد و این دوست داشتن را با آثار و پیامدهایش آشکار میکند. خداوند «ودود» استء یعنی مخلوقات و بندگان خود را دوست دارد و با نعمتهایی که به بندگانش ارزانی میدارد» آثار محبتش آشکار میشود؛ نعمتهایی که هرگز نمیتوان شمرد. خود فرموده است: «و اگر نعمتهای خدا را بشمارید. هرگز آنها را شماره نتوانید کرد.» (ابراهیم - ۲.
وَٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى رَحِيمٌ وَدُودٌ﴿٩٠﴾
11:90 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰشُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَىٰكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَٰكَ وَمَآ أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ﴿٩١﴾
چرا قوم شعیب او را ضعیف میانگاشتند
از رسول خدا(ص) نقل شده است: «شعیب(ع) از (فرط) محبت خدا آنقدر گریست که نابینا شد.» از امام علی(ع) نیز روایت شده است: «چون شعیب(ع) نابینا شده بود. قومش نسبت ضعف به او دادند.» سپس فرمود: «به خدایی که جز او معبودی نیست. سوگند که آنها (قوم شعیب) از جلال و عظمت پروردگارشان نمیترسیدند و به جز قوم و قبیلةٌ خود از هیچ چیز هراس نداشتند.»
قَالَ يَٰقَوْمِ أَرَهْطِىٓ أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَٱتَّخَذْتُمُوهُ وَرَآءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّى بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ﴿٩٢﴾
11:92 · no commentary for this ayah
وَيَٰقَوْمِ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّى عَٰمِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَٰذِبٌ وَٱرْتَقِبُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُمْ رَقِيبٌ﴿٩٣﴾
مقام معنوی شعیب
شعیب(ع) از زمره پیامبران گرامی خدا بوده است و خداوند او را در کنار دیگر پیامبرانی که آنان را در قرآن ستوده» ستایش فرموده است. قرآن» شعیب را پیامبری امین و اصلاحگرء و آن حضرت نیز خود را از صالحان معرفی کرده و خدا نیز آن صفات را برای او تصدیق کرده است. در شخصیت معنوی او همین بس که موسی بن عمران(ع) نزدیک به ده سال به او خدمت کرد. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «شعیب. آنقدر از (فرط) محبت خداوند گریست که نابینا شد. خداوند بینایی را به او باز گرداند و به او وحی فرمود: ای شعیب. این گریه برای چیست؟ آیا از شوق رفتن به بهشت است یا از ترس آتش؟ شعیب عرض کرد: نه؛ بلکه محبت تو را با دل پذیرفتهام. پس هنگامی که با چشم جان به تو مینگرم. دیگر برایم مهم نیست که با من چه میکنی. آنگاه خداوند به او وحی کرد: ای شعیب. اگر این سخنت حق باشد. لقای من گوارایت باد. ای شعیب, به خاطر همین اخلاص و محبت توست که موسی بن عمران را به خدمت تو در آوردم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ بحارالانواره ج۱۳ ص ۳۸۰و المیزان» ج۱۰ ص ۳۶۵ ۴ المیزان» چ0۰ ص ۳۶۵ > ۳ بحارالانواره ج۱۲, ص ۳۸۰ و المیزان» ج ۰۱۰ ص ۳۶۵ > ۱- المیزان» جچ۱۰, ص ۳۶۱ ۲ پیشین» ص ۳۶۲ > ۴ المیزان» ج ۰۰ ص ۳۶۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Biḥār al-Anwār.
وَلَمَّا جَآءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَأَخَذَتِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ٱلصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دِيَٰرِهِمْ جَٰثِمِينَ﴿٩٤﴾
11:94 · no commentary for this ayah
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَآ أَلَا بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ﴿٩٥﴾
11:95 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلْطَٰنٍ مُّبِينٍ﴿٩٦﴾
11:96 · no commentary for this ayah
إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَٱتَّبَعُوٓا۟ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَآ أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ﴿٩٧﴾
11:97 · no commentary for this ayah
يَقْدُمُ قَوْمَهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ ٱلنَّارَ وَبِئْسَ ٱلْوِرْدُ ٱلْمَوْرُودُ﴿٩٨﴾
11:98 · no commentary for this ayah
وَأُتْبِعُوا۟ فِى هَٰذِهِۦ لَعْنَةً وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ بِئْسَ ٱلرِّفْدُ ٱلْمَرْفُودُ﴿٩٩﴾
11:99 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْقُرَىٰ نَقُصُّهُۥ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ﴿١٠٠﴾
11:100 · no commentary for this ayah
وَمَا ظَلَمْنَٰهُمْ وَلَٰكِن ظَلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَمَآ أَغْنَتْ عَنْهُمْ ءَالِهَتُهُمُ ٱلَّتِى يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ لَّمَّا جَآءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ﴿١٠١﴾
11:101 · no commentary for this ayah
وَكَذَٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلْقُرَىٰ وَهِىَ ظَٰلِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُۥٓ أَلِيمٌ شَدِيدٌ﴿١٠٢﴾
11:102 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ ٱلْـَٔاخِرَةِ ذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ﴿١٠٣﴾
11:103 · no commentary for this ayah
وَمَا نُؤَخِّرُهُۥٓ إِلَّا لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ﴿١٠٤﴾
11:104 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَسَعِيدٌ﴿١٠٥﴾
چیزی که عیان است.» چه حاجت به بیان است
بعضی از مفسران معتقدند که اصولاً در روز قیامست» سخن گفتن مفهومی ندارد؛ زیرا سخن گفتن» وسیلهای است که با آن از افکار دیگران آگاه میشویم یا افکار خود را آشکار میکنیم. حال اگر بتوان به وسیلهای غیر از تکلم از درون دیگران آگاه شد دیگر نیازی به تکلم و سخن گفتن نیست. بنابر این» در قیامت که همةٌ اسرار انسان آشکار میشودء دیگر به سخن گفتن نیازی نیست و اگر انسان سخنی هم بگویدء برای آشکار کردن اسرار درونش نیست؛ بلکه نوعی انعکاس و بازتاب اعمال اوست که در آنجا ظاهر و آشکار میگردد. بنابر این» سخن گفتن در آن روزء همانند تکلم در دنیا نیست که انسان بتواند به میل خود راست یا دروغ بگوید. به طور کلی» آن روزء روز کشف حقایق اشیاء و بازگشت غیب به شهود است و شباهتی با این جهان ندارد.
فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُوا۟ فَفِى ٱلنَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ﴿١٠٦﴾
11:106 · no commentary for this ayah
خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ﴿١٠٧﴾
جاودانگی در بههشت و دوزخ
توجه به دو نکته در این آیه و یه بعد ضروری به نظر میرسد: ۱- از آیات قرآأن و روایات معصومین(ع) فهمیده میشود که کسانی که در قیامت وارد بپهشت میشوندء همیشه در انجا خواهند ماند و برخی از جهنمیان نیز همیشه در جهنم خواهند بود. در این آیه و یه بعد نیز آمده که گروه شقاوتمند» جاودانه در دوزخ میمانند؛ «مگر آنچه پروردگارت بخواهد» و گروه سعادتمند نیز جاودانه در بهشت می مانند؛ «مکر آنجه پروردکَارت بخواهد». مفسران در تفسیر این قید، توجیهات و تفاسیر کَوناکَونی مطرح کردهاند؛ اما آنچه صحیحتر به نظر میرسد.ء این است که تمام جهنمیان در دوزخ نخواهند ماند؛ بلکه گروهی به واسطة عفو الهی و شفاعت اولیای خدا از جهنم آزاد میشوند و گروه دیگر که به خاطر کفر و گناهان بزرگشان استحقاق عفو الهی را ندارند» همیشه در جهنم خواهند ماند. به همین جهت» در آخر همین آیه میخوانیم که «پروردگارت هر چه بخواهد. انجام میدهد». از همین جمله استفاده میشود که برخی از دوزخیان به خواست خدا از جهنم آزاد میشوند؛ اما بهشتیان پس از ورود به بپهشتء تا ابد در آنجا خواهند ماند و هرگز خارج نمیشوند و اگر در آَیةدٌ بعد میفرماید « مگر آنچه پروردگارت بخواهد» به خاطر آن است که بفهماند ماندن بهشتیان در بهشت نیز به خواست خداست و اگر خدا بخواهد» آنها را از پهشت بیرون میکند؛ اما این کار را نخواهد کرد. به همین جهت در آخر أَیةٌ بعد (هود - ۱۰۸) میفرماید: «بخششی است قطعنشدنی.» درحدیتی از امام باقر(ع) میخوانیم:« گروهی از جهنمیان از دوزخ خارج میشوند و مشمول شفاعت میگردند. سپس آنها را به کنار نهری میبرند... آنها در آن نهر خود را شست و شو میدهند و در نتیجه, گوشت و خونشان دوباره روییده میشود و آثار سوختگی جهنم از بدنشان زدوده شده» داخل بهشت میگردند. هنگامیکه بهشتیان آنها را میبینند. میگویند: جهنمیان آمدند. سپس تمامی آن گروه از خدا میخواهند که آن اسم را از ایشان بردارد و خدا هم آن اسم را از آنها بر میدارد.» آنگاه امام باقر(ع) فرمود: «دشمنان علی(ع) همیشه در آتش خواهند بود و شفاعت شامل ایشان نمیشود.» ۲- ممکن است از تعبیر «تا آسمانها و زمین برپاست» این سوْال در ذهن مطرح شود که در قرآن بارها بیان شده که آسمانها و زمین در آستانة قیامت از بین خواهد رفت؛ پس چگونه جاودانگی بهشت و دوزخ و اهالی آن به وجود آسمانها و زمین مرتبط شده است؟ در پاسخ به این سوال باید توجه داشت که قرآن بیان کرده که نظام آسمانها و زمین دنیا در آستانه قیامت به هم میخورد و به آسمانها و زمین دیگری مبدل میشود؛ نه این که آسمانها و زمین به کلی نابود میشود و در قیامت» اسمان و زمینی وجود نخواهد داشت. (رمک. به: ابراهیم ۴۸ و زمر - ۴ از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که آن آسمانها و زمین» تا ابد خواهد بود و تا آنها باشندء اهالی بهشت و دوزخ در آن دو خواهند ماند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۰ ۲ المیزان» ج۱۱ ص ۲۳ و نمونهء ج* ص ۲۳۹ > پامره > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُوا۟ فَفِى ٱلْجَنَّةِ خَٰلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَ عَطَآءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ﴿١٠٨﴾
11:108 · no commentary for this ayah
فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَٰٓؤُلَآءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُهُم مِّن قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍ﴿١٠٩﴾
11:109 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ فَٱخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِىَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِى شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ﴿١١٠﴾
11:110 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ كُلًّا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَٰلَهُمْ إِنَّهُۥ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿١١١﴾
11:111 · no commentary for this ayah
فَٱسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا۟ إِنَّهُۥ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿١١٢﴾
سختترین دستور قرآن
از ابن عباس نقل شده است که هیچ آیهای شدیدتر و مشکلتر از این آیه بر پیامبر(ص) نازل نشد. از این رو هنگامی که اصحاب به آن حضرت گفتند: چرا پیری به این زودی به سراغ شما آمده است؟ فرمود: «سورههای هود و واقعه مرا پیر کرد.» در روایت دیگری میخوانیم: که وقتی این آیه نازل شد. پیامبر فرمود: «آماده شوید. آماده شوید (که وقت کار و تلاش است)»؛ از آن پس پیامبر(ص) هرگز خندان دیده نشد. مهمترین علت سنگینی این آیه بر پیامبر» فرمان استقامت است؛ استقامت در راه تبلیغ و ارشاد؛ استقامت در انجام وظایف الهی و پیاده کردن تعلیمات قرآن؛ آن هم تنها برای خدا و آنگونه که به او امر شد. آری» بهدست آوردن پیروزی کار نسبتاً آسانی است؛ اما نگهداری آن بسیار مشکل است.
وَلَا تَرْكَنُوٓا۟ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴿١١٣﴾
بر ظالمان تکیه نکنید
این آیه، یکی از اساسی ترین برنامه های اجتماعی و سیاسی و نظامی و عقیدتی را بیان می کند و آن نهی از تکیه و اعتماد بر ظالمان است. تکیه بر ظالمان، مفاسد فراوانی می آَفریند؛ از طرفی باعث تقویت آنها میشود و تقویت آنها موجب گسترش فساد و تباهی در جامعه میگردد. تکیه بر ظالمان» در فرهنگ فکری جامعه به تدریج اثر میگذارد و زشتی ظلم و گناه را از میان میبرد و مردم را به ستم کردن و ستمگر بودن تشویق میکند. اصولا تکیه و اعتماد بر دیگران که در شکل وابستگی آشکار گرددء نتیجهای جز بدبختی نخواهد داشت؛ تا چه رسد به این که این تکیهگاه» ظالم و ستمگر باشد. یک جامعةٌ پیشرو و سربلنده جامعهای است که از هر نظر خودکفا باشد و پیوندش با دیگران بر اساس منافع متقابل باشد؛ نه بر اساس اتکاء ضعیف بر قوی. این وابستگی» از هر نظر که باشدء نتیجهای جز اسارت و استثمار به بار نخواهد آورد. و اگر این وابستگی به ظالمان باشدء نتیجهاش وابستگی به ظلم آنها و شرکت در برنامههای آنها خواهد بود.
بوپایی نماز در دو طرف روز و اوایل شب
از روایات اهل بیت(ع) استفاده میشود که منظور از نماز در دو طرف روز نماز صبح و مغرب است و منظور از نماز در اوایل شب» نماز عشاء است و این جمله به این سه نماز اشاره دارد.
نماز؛ زدایندةٌ گناهان
شخصی به نام ابوعتمان میگوید: من با سلمان فارسی زیر درختی نشسته بودم. او شاخة خشکی را گرفت و تکان داد تا تمام برگهایش فرو ریخت. سپس رو به من کرد و گفت: سوال نکردی چرا این کار را کردم. گفتم: چرا این کار را کردی؟ گفت: این همان کاری بود که پیامبر(ص) انجام داد. روزی در خدمتش زیر درختی نشسته بودم. سپس پیامبر همین کار را کرد و به من گفت: «ای سلمان, چرا نمیپرسی چرا این کار راکردم؟» عرض کردم: بفرمایبد جرا. فرمود: «هنکامی که مسلمان وضویی با تمام شرایط آن بکیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد. گناهان او فرو میریزد؛ همانگونه که برگهای این شاخه فرو ریخت.» سپس همین آیه را تلاوت فرمود.
وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَىِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ ٱلَّيْلِ إِنَّ ٱلْحَسَنَٰتِ يُذْهِبْنَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ﴿١١٤﴾
11:114 · no commentary for this ayah
وَٱصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١١٥﴾
11:115 · no commentary for this ayah
فَلَوْلَا كَانَ مِنَ ٱلْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُو۟لُوا۟ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْفَسَادِ فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مَآ أُتْرِفُوا۟ فِيهِ وَكَانُوا۟ مُجْرِمِينَ﴿١١٦﴾
عامل تباهی جامعه
معمولاً در هر جامعهای ظلم و فساد وجود دارد. مهم این است که مردم احساس کنند که ظلم و فسادی هست و در طریق اصلاح جامعه باشند. با وجود چنین احساسی و گام برداشتن در راه اصلاح» خداوند به آنها مهلت میدهد و قانون آفرینش برای آنها حق حیات قائل است؛ اما همین که این احساس از میان رفت و جامعه بیتفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را فرا گرفتء آنگاه است که دیگر در سنت آفرینش» حق حیاتی برای آنها وجود ندارد. درست مانند بدن انسان که تا زمانی زنده است که نیروی دفاعی آن با انواع میکروبها و بیماریها و... مبارزه کند؛ اما اگر بدن در مقابل میکروبها واکنشی نشان ندهدء به زودی با آنها بیمار میشود و از کار خواهد افتاد. اگر نیروی مدافع جامعةٌ انسانی یعنی فرهیختگان و دانشمندان به مبارزه با ظلم و جلوگیری از فساد اقدام نکنندهء پس از مدت کوتاهی, کل جامعه از فساد و نابسامانی پر میشود و به جامعهای بیمار یا مرده تبدیل خواهد گشت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه» چ۸, ص ۲۵۸ ۲- پیشین» ص ۲۵۹ ۳ پیشین» ص ۲۶۵ > ۴ المیزان» ج۰۱ ص ۶۹ > ۲- پیشین» ص ۲۵۹ > ۵- نمونهء ج۹ ص ۲۷۵ > ٣- بِیشین، ص ٢٢٥ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ ٱلْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴿١١٧﴾
11:117 · no commentary for this ayah
وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ ٱلنَّاسَ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴿١١٨﴾
هدایت الهی؛ هدف خلقت انسان
در قرآن کریم به دو نوع اختلاف اشاره شده است. نوع یکم» اختلافی است که بدون اختیار انسانها در جامعةٌ بشری وجود دارد. این نوع اختلاف که از تفاوتهای جسمی و روحی افراد نشأت میگیرد و محیطهای گوناگون آن را نمایانتر میکند» سبب ایجاد سلیقهها و آداب و رسوم و رفتارهای اجتماعی و فردی گوناگون در جامعةٌ بشری میگردد. بحثهای اجتماعی ثابت کرده است که اگر این نوع اختلاف نباشدء جامعةٌ بشری لحظهای دوام نخواهد آورد؛ زیرا این تفاوتها باعث میشود که انسانها برای رفع نیازها و کاستیهای خود به یکدیگر مراجعه کنند و این خود باعث تکامل آنها میشود. نوع دوم اختلاف که قرآن مطرح و آن را نکوهش کرده, اختلاف در دین و آیین است که از هویپرستی انسانها نشأت میگیرد؛ زیرا توحید و یکتاپرستی در سرشت انسان نهفته شده و رفتن انسان به بیراهه, نتیجة هوای نفس و مخالفت او با عقل است. باید توجه داشت که این آیهء از این اختلاف دوم سخن میگوید؛ نه اختلاف نوع یکم؛ زیرا آن اختلاف و گوناگونی» سازنده و این اختلاف سبب تفرقه و پراکندگی و گمراهی است و شقاوت و بیچارگی ابدی را به دنبال دارد. سپس خداوند در ید بعد میفرماید که تنها یک گروه از این اختلاف در امان هستند؛ گروهی که خداوند آنها را مشمول رحمت خویش کرده است. علامه طباطبایی می فرماید که منظور از این رحمت ویثره که هدف خلقت انسان است» «هدایت» است. آری» تنها گروهی که با تبعیت از عقل و فرمان پیامبران مشمول هدایت الهی شده» از اختلاف در دین در امان است و این هدایتء آنها را به سعادت ابدی خواهد رساند و کسانی که به خاطر هویپرستی و ظلم و ستم مشمول این هدایت نشوند» عاقبتی جز آتش ندارند و جهنم از ایشان پر خواهد شد. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم: «کسانی که مشمول رحمت و هدایت الهی قرار گرفتهاند. آل محمد(ص) و پیروان آنها هستند.» روشن است که منظور از این حدیثء ذکر روشنترین مصداق یه است؛ وگرنه تمام پیامبران و پیروان آنهاء مصداق این آیه هستند.
إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴿١١٩﴾
11:119 · no commentary for this ayah
وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ وَجَآءَكَ فِى هَٰذِهِ ٱلْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ﴿١٢٠﴾
11:120 · no commentary for this ayah
وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَٰمِلُونَ﴿١٢١﴾
11:121 · no commentary for this ayah
وَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴿١٢٢﴾
11:122 · no commentary for this ayah
وَلِلَّهِ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ ٱلْأَمْرُ كُلُّهُۥ فَٱعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿١٢٣﴾
11:123 · no commentary for this ayah