10 · Makkī

يونس

Yunus·Jonas

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. الٓر تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْحَكِيمِ﴿١﴾

    10:1 · no commentary for this ayah

  2. أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ ٱلنَّاسَ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ ٱلْكَٰفِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ مُّبِينٌ﴿٢﴾

    قَدّم صدق

    در این که منظور از «قدم صدقق» چیستء سه نظریه وجود دارد. نظریةٌ نخست این است که ایمان سابقةٌ فطری دارد و در حقیقت» موّمنان با ابراز ایمان خودءمقتضای فطرت خود را تصدیق و تأکید کرده‌اند. نظریة دوم این که آیه به موضوع معاد و نعمت‌های آخرت اشاره کرده است؛ زیرا یکی از معانی قدم؛ مقام و منزلت است؛ یعنی برای افراد باایمان»مقام و منزلت ثابت و مسلّمی در پیشگاه خدا است که هیچ چیز نمی‌تواند آن را تغییر دهد و دگرگون کند. سوم این‌که قدم به معنای پیشوا و رهبر است؛ یعنی برای موّمنان» پیشوا و رهبر صادقی فرستاده شده است.روایات متعددی که در تفاسیر در ذیل این آیه وارد شده و قدم صدقی را به شخص پیامبر(ص) یا ولایت علی(ع) تفسیر کرده» موّید همین معنی است. ظاهراً منظور روایات این است که میمنان و آنان که به ولایت اعتقاد دارند»ء مورد شفاعت رسول خدا(ص) قرار می‌گیرند.

  3. إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ إِذْنِهِۦ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿٣﴾

    آفرینش زمین و آسمان در شش روز

    کلمةٌ یوم در زبان عرب و روز در فارسی و معادل آن در سایر لغات» در بسیاری مواقع به معنای دوران استعمال می‌شود؛ چنان که می‌گوییم: روزی در کشور ما استبداد حکومت می‌کرد؛ ولی اکنون در پرتو انقلاب» روز آزادی است؛ یعنی دورانی استبداد بود و پس از پایان استبداه دوران رهایی مردم رسیده است. (برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: توضیح ید ۵۴ سوره اعراف).

    عرش

    کلم عرش گاهی به معنای سقف وگاهی به معنای چیزی که دارای سقف است و زمانی به معنای تخت‌های بلندپایه می‌آید. این معنی اصلی آن است؛ اما معنی کنایی آن همان قدرت است؛ چنان که می‌گوییم فلان شخص بر تخت نشست یا پایه‌های تختش فرو ریخت یا او را از تخت به زیر آوردند. هم اینهاء کنایه از قدرت یافتن یا از دست دادن قدرت است؛ در حالی که ممکن است اصلا تختی در کار نبوده باشد. به همین دلیل»«استوی علی العرش» به معنای این است که خداوند زمام امور و ادارةٌ جهان را به‌دست گرفت.

  4. إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّا إِنَّهُۥ يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ لِيَجْزِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ بِٱلْقِسْطِ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ﴿٤﴾

    10:4 · no commentary for this ayah

  5. هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ ٱلشَّمْسَ ضِيَآءً وَٱلْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا۟ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلْحِسَابَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِٱلْحَقِّ يُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٥﴾

    ماه؛ تقویمی دقیق

    اگر می‌بینیم ماه از نخستین شب که هلال باریکی بیش نیستء رو به افزایش می‌رود تا حدود نیمه ماه و از آن پس به تدریج نقصان می‌یابد تا یکی دو روز آخر ماه و سپس در تاریکی محض فرو می‌رود و بار دیگر به شکل هلال ظاهر می‌گردد و همان منزلگاه‌های پیشین را طی می‌کندء این دگرگونی عبث و بی‌هوده نیست؛ بلکه یک تقویم بسیار دقیق و زندةٌ طبیعی است که عالم و جاهل می‌توانند آن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگی خود را نگه دارند و این اضافه بر نوری است که از آن به ما > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ نمونه چ۸» ص ۲۱۲ ۲- پیشین» ص ۲۱۶ ۳ المیزان» ج۰ ص ۱۹ > ۴ و ۵ -نمونه چ۸» ص ۲۱۹ ۶- پیشین» ص ۲۲۴ > ۲- پیشین» ص ۲۱۶ > ء- پیشین، ص ٢٢٣ > ۳ المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  6. إِنَّ فِى ٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَّقُونَ﴿٦﴾

    10:6 · no commentary for this ayah

  7. إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا وَرَضُوا۟ بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَٱطْمَأَنُّوا۟ بِهَا وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ﴿٧﴾

    دنیا؛ زودگذر و فریبنده

    امیرالموّمنین علی(ع) - آن که به حق دنیا را کنار گذاشته بود و زر و زیور دنیا هرگز او را نفریفت - در بارةٌ دنیای زودگذر و فریبنده چنین می‌فرماید: «شما را از دنیا برحذر می‌دارم که با هاله‌ای از خواهش‌های نفسانی. شیرین و سرسبز می‌نماید. خود را با نقد بودنش محبوب کرده و کالای اندکش را در دیده زیبا جلوه می‌دهد. در جامةٌ آرزوها خود را می‌نمایاند. و به فریب» خویشتن را می‌آراید. شادمانی و نعمتش بر دوام نیست و از درد و اندوهش امان نتوان یافت. بسیار فریبنده و آزاردهنده و رنگ به رنگ شونده و زوال‌یابنده, پایان‌یافتنی و تباه‌شونده و شکمباره و مردم‌کُش است.... چه بسیار مردمی که بر دئیا اعتماد کردند و دئیا دردمندشان گردانید و چه بسیار کسانی که بر او اعتماد کردند و بر زمینشان کوبید! چه مردم پرأَیّهتی را که حقیر ساخت و چه مردم پرشوکتی را که خوار کرد!... آیا این است آنچه برای خود برگزیده‌اید یا بدان اطمینان داشته یا آزمند آن گشته‌اید؟ بد سرایی است برای کسی که به او بدگمان نباشد یا از خطرش بیمی به دل راه ندهد. بدانید و خود می‌دانید که دنیا را خواهید گذاشت و از آن کوچ خواهید کرد.»!

  8. أُو۟لَٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٨﴾

    10:8 · no commentary for this ayah

  9. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم بِإِيمَٰنِهِمْ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُ فِى جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴿٩﴾

    10:9 · no commentary for this ayah

  10. دَعْوَىٰهُمْ فِيهَا سُبْحَٰنَكَ ٱللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَٰمٌ وَءَاخِرُ دَعْوَىٰهُمْ أَنِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٠﴾

    سه لذت بزرگ بهشتیان در بهشت

    در این آیه به سه حالت یا سه نعمت و لذت بزرگ بهشتیان اشاره شده است:حالت نخست» هنگامی است که جدْبةٌ ذات و صفات خدا وجودشان را روشن می‌کند و این لذتی است که با هیج لذت دیکَری قابل مقایسه نیست. انها در این هنکَام می کویند: «خداوندا، منزهی تو». حالت دومء لذتی است که در پی ارتباط داشتن مومنان با یکدیگر در آن محیط پر از صلح و صفا و تفاهم پیدا می‌شود. آنها در هر زمان به یکدیگر می‌رسند» سخنی از صفا و صمیمیت می‌گویند و «تحیت آنها در آنجا سلام است». حالت سومء لذتی است که از انواع نعمت‌های بهشتی به آنها دست می‌دهد و باز آنها را متوجه به خدا می‌کند؛ آنها هر گاه از نعمت‌های گوناگون خداوند در آنجا بهره می‌گیرند. زبان به ستایش می‌گشایند و می‌گویند: «حمد مخصوص خدا پروردگار عالمیان است.» در روایتی از پیامبر اسلام(ص) می‌خوانیم: اهل بهشت چون چیزی را بخواهند. به محض ارادة آن چیز می‌گویند «سبحانک اللْهم». در این هنگام. خدمتگزاران» خواستةٌ او را بدون این‌که از آنها بخواهد و دستور بدهد» برایش حاضر می‌کنند و هنگامی که از خوردن و نوشیدن فارغ شدندء به حمد خدا زبان می‌گشایند و می‌گویند:«الحمد له رب العالمین».

  11. وَلَوْ يُعَجِّلُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ ٱلشَّرَّ ٱسْتِعْجَالَهُم بِٱلْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ﴿١١﴾

    خدا در عذاب شتاب نمی کند

    در تفسیر این آیه گفته‌اند که انسان بنا به طبیعتش عجول است و دوست دارد آنچه به سود اوستءبه سرعت به او برسد و علل و اسباب دست به دست هم دهند و تمام خواسته‌هایش ر به سرعت برآورده کنند. در حقیقت او این مطلب را از خدا می‌خواهد؛ زیر تمام علل و اسباب به دست اوست و مسبّب اصلی اوست. این خصلت انسان» بر هوی‌های نفسانی او بنا شده؛ اما نظام هستی از هوی‌های نفسانی انسان پیروی نمی‌کند؛ بلکه انسان‌ها پیرو نظام اسباب و علل هستند و این عالم که مخلوق خداوند حکیم است، بر اساس حکمت و علم بنا شده است. اکر سنت الهی در آفرینش اشیاء و بیدایش معلولها از علت‌هاء شبیه به سنت بشری و بر اساس جهل و ناآگاهی بود»ء می‌بایست خداوند به سرعت انسان‌ها را با عذاب هلاک می‌کرد؛ زیرا انسان طغیانگر که معاد و رستاخیز را انکار می‌کند» مستحق عذاب است؛ اما خداوند در عذاب انسان‌ها عجله و شتاب نمی کند؛ بلکه مدتی به آنها در دنیا مهلت می‌دهد تا امتحانشان کند؛ زیرا دنیاء سرای امتحان و آزمایش است و نه سرای جزا و پاداش. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نهج‌البلاغه, خطبةٌ ۱۱۰ ۲ نمونه» چ۸» ص ۲۳۳ ۳ تفسیر موضوعی» ج ۵» ص ۳۳۴ > ۴ المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۱ > ۲ نمونه ج۸» ص ۲۳۳ > ۳ تفسیر موضوعی,» ج ۵» ص ۳۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī, Nahj al-Balāgha.

  12. وَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَٰنَ ٱلضُّرُّ دَعَانَا لِجَنۢبِهِۦٓ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُۥ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَآ إِلَىٰ ضُرٍّ مَّسَّهُۥ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٢﴾

    10:12 · no commentary for this ayah

  13. وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا ٱلْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا۟ وَجَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَمَا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوا۟ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْقَوْمَ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿١٣﴾

    10:13 · no commentary for this ayah

  14. ثُمَّ جَعَلْنَٰكُمْ خَلَٰٓئِفَ فِى ٱلْأَرْضِ مِنۢ بَعْدِهِمْ لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴿١٤﴾

    10:14 · no commentary for this ayah

  15. وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَٰتٍ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا ٱئْتِ بِقُرْءَانٍ غَيْرِ هَٰذَآ أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِىٓ أَنْ أُبَدِّلَهُۥ مِن تِلْقَآئِ نَفْسِىٓ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿١٥﴾

    مشرکان و تقاضای قرآنی دیگم!

    کسانی که این آیه در بارةٌ آنها سخن می‌گوید. افرادی مستندکه بت پرستی وظلم وفساد و فحشا با کوشت وخون انها امیخته است و قران از همه این افعال نهی کرده است. به همین جهت» آنها نمی‌توانستند آیاتی را که تمام عقاید و اعمال آلودهٌ آنها را تخطئه کرده است. بپذیرند. پس به پیامبر گفتند: قرآنی بیاور که ما را از شرک و بت‌پرستی و فحشا و منکر نهی نکند؛ یا آیات این قرآن را به آیاتی تبدیل کن که ما را از شرک و فحشا و منکر باز ندارد. گویا آنها پیامبر را - معاذ اه -مانند شاعر یا قصه‌گویی می‌دانستند که شعری می‌سراید یا داستانی می‌گوید ولی آن شعر یا داستان به مذاق شنوندگان خوش نمی‌آید و آنها درخواست می‌کنند که شعر یا داستان دیگری بگو یا در آن تغییراتی بده که ما از آن خوشمان آید! خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که در پاسخ این افراد بگو: من از طرف خود حرفی نمی‌زنم و هر چه می‌گویم» وحی الهی است. سال‌ها در میان شما بودم و چنین حرف‌هایی نمی‌زدم و این خود دلیل بروحیانی بودن این آیات است و اگر من به خدا دروغ ببندم و قران دیگری بیاورم یا در آن تغییری دهمء ستمگرترین افراد خواهم بود؛ زیرا ستمکارترین انسان‌هاء کسانی هستند که به خدا دروغ می‌بندند.! دشمنان اسلام» در مبارزه با قرآن کریمء سه مرحله را پیاده کردند. نخست دست به معارضه و مبارزةٌ عملی با آیات قرآن زدند و شبهاتی را در بارة معارف قرآن مطرح کردند که به نتیجه نرسید. در مرحلةٌ بعدی» به مبارزةٌ علمی از بیرون قرآن پرداختند و سعی کردند در مقابل این کتاب الهی» کتاب یا ده سوره یا یک سوره مانند آن بیاورند و همذّادیبان و فصحای خود را برای این هدف شوم به حرکت در آوردند؟ ولی برای آنان سودی نداشت. در مرحلةٌ بعدی می‌خواستند به دست خود پیامبر» قرآن را کم و زیاد کنند و آن حضرت را به افترا وادار کنند که در این راه نیز به موفقیت نرسیدند. این آّیه به این نوع مبارزه اشاره دارد. غرض آن که عزت و حکمت قرآن سبب گشت که همةٌ تلاش‌های علمی و عملی و مکر و نیرنگ و زور و سرنیزة مهاجمان دین بر باد رود.

  16. قُل لَّوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا تَلَوْتُهُۥ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَدْرَىٰكُم بِهِۦ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِۦٓ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿١٦﴾

    مشرکان و تقاضای قرآنی دیگم!

    کسانی که این آیه در بارةٌ آنها سخن می‌گوید. افرادی مستندکه بت پرستی وظلم وفساد و فحشا با کوشت وخون انها امیخته است و قران از همه این افعال نهی کرده است. به همین جهت» آنها نمی‌توانستند آیاتی را که تمام عقاید و اعمال آلودهٌ آنها را تخطئه کرده است. بپذیرند. پس به پیامبر گفتند: قرآنی بیاور که ما را از شرک و بت‌پرستی و فحشا و منکر نهی نکند؛ یا آیات این قرآن را به آیاتی تبدیل کن که ما را از شرک و فحشا و منکر باز ندارد. گویا آنها پیامبر را - معاذ اه -مانند شاعر یا قصه‌گویی می‌دانستند که شعری می‌سراید یا داستانی می‌گوید ولی آن شعر یا داستان به مذاق شنوندگان خوش نمی‌آید و آنها درخواست می‌کنند که شعر یا داستان دیگری بگو یا در آن تغییراتی بده که ما از آن خوشمان آید! خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که در پاسخ این افراد بگو: من از طرف خود حرفی نمی‌زنم و هر چه می‌گویم» وحی الهی است. سال‌ها در میان شما بودم و چنین حرف‌هایی نمی‌زدم و این خود دلیل بروحیانی بودن این آیات است و اگر من به خدا دروغ ببندم و قران دیگری بیاورم یا در آن تغییری دهمء ستمگرترین افراد خواهم بود؛ زیرا ستمکارترین انسان‌هاء کسانی هستند که به خدا دروغ می‌بندند.! دشمنان اسلام» در مبارزه با قرآن کریمء سه مرحله را پیاده کردند. نخست دست به معارضه و مبارزةٌ عملی با آیات قرآن زدند و شبهاتی را در بارة معارف قرآن مطرح کردند که به نتیجه نرسید. در مرحلةٌ بعدی» به مبارزةٌ علمی از بیرون قرآن پرداختند و سعی کردند در مقابل این کتاب الهی» کتاب یا ده سوره یا یک سوره مانند آن بیاورند و همذّادیبان و فصحای خود را برای این هدف شوم به حرکت در آوردند؟ ولی برای آنان سودی نداشت. در مرحلةٌ بعدی می‌خواستند به دست خود پیامبر» قرآن را کم و زیاد کنند و آن حضرت را به افترا وادار کنند که در این راه نیز به موفقیت نرسیدند. این آّیه به این نوع مبارزه اشاره دارد. غرض آن که عزت و حکمت قرآن سبب گشت که همةٌ تلاش‌های علمی و عملی و مکر و نیرنگ و زور و سرنیزة مهاجمان دین بر باد رود.

  17. فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِهِۦٓ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْمُجْرِمُونَ﴿١٧﴾

    مشرکان و تقاضای قرآنی دیگم!

    کسانی که این آیه در بارةٌ آنها سخن می‌گوید. افرادی مستندکه بت پرستی وظلم وفساد و فحشا با کوشت وخون انها امیخته است و قران از همه این افعال نهی کرده است. به همین جهت» آنها نمی‌توانستند آیاتی را که تمام عقاید و اعمال آلودهٌ آنها را تخطئه کرده است. بپذیرند. پس به پیامبر گفتند: قرآنی بیاور که ما را از شرک و بت‌پرستی و فحشا و منکر نهی نکند؛ یا آیات این قرآن را به آیاتی تبدیل کن که ما را از شرک و فحشا و منکر باز ندارد. گویا آنها پیامبر را - معاذ اه -مانند شاعر یا قصه‌گویی می‌دانستند که شعری می‌سراید یا داستانی می‌گوید ولی آن شعر یا داستان به مذاق شنوندگان خوش نمی‌آید و آنها درخواست می‌کنند که شعر یا داستان دیگری بگو یا در آن تغییراتی بده که ما از آن خوشمان آید! خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که در پاسخ این افراد بگو: من از طرف خود حرفی نمی‌زنم و هر چه می‌گویم» وحی الهی است. سال‌ها در میان شما بودم و چنین حرف‌هایی نمی‌زدم و این خود دلیل بروحیانی بودن این آیات است و اگر من به خدا دروغ ببندم و قران دیگری بیاورم یا در آن تغییری دهمء ستمگرترین افراد خواهم بود؛ زیرا ستمکارترین انسان‌هاء کسانی هستند که به خدا دروغ می‌بندند.! دشمنان اسلام» در مبارزه با قرآن کریمء سه مرحله را پیاده کردند. نخست دست به معارضه و مبارزةٌ عملی با آیات قرآن زدند و شبهاتی را در بارة معارف قرآن مطرح کردند که به نتیجه نرسید. در مرحلةٌ بعدی» به مبارزةٌ علمی از بیرون قرآن پرداختند و سعی کردند در مقابل این کتاب الهی» کتاب یا ده سوره یا یک سوره مانند آن بیاورند و همذّادیبان و فصحای خود را برای این هدف شوم به حرکت در آوردند؟ ولی برای آنان سودی نداشت. در مرحلةٌ بعدی می‌خواستند به دست خود پیامبر» قرآن را کم و زیاد کنند و آن حضرت را به افترا وادار کنند که در این راه نیز به موفقیت نرسیدند. این آّیه به این نوع مبارزه اشاره دارد. غرض آن که عزت و حکمت قرآن سبب گشت که همةٌ تلاش‌های علمی و عملی و مکر و نیرنگ و زور و سرنیزة مهاجمان دین بر باد رود.

  18. وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّـُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿١٨﴾

    اعتقاد به شفاعت بت‌ها

    این اعتقادء یکی از انگیزه‌های بت‌پرستی بوده است؛ چنان‌که در تواریخ آمده» هنگامی که «عمرو بن لحی» - بزرگ عرب -برای استفاده از آب‌های معدنی شام و مداوای خویش به آن منطقه رفته بود» وضع بت‌پرستان»نظر او را به خود جلب کرد و هنگامی که دلیل این پرستش را از آنها پرسید. به او گفتند: این بت‌ها سبب نزول باران و حل مشکلات و شفاعت در پیشگاه خدا هستند. او که یک مرد خرافی بودء تحت تأثیر قرار گرفت و خواهش کرد بعضی از بت‌ها را در اختیار او بگذارند تا به حجاز بیاورد. به این طریق» بت‌پرستی در میان مردم حجاز رواج یافت. منظور بت‌پرستان از شفاعت بت‌هاء وساطت در مور دنیاست؛ نه شفاعت در قیامت؛ زیرا آنها اصلاً اعتقادی به قیامت نداشتند.

  19. وَمَا كَانَ ٱلنَّاسُ إِلَّآ أُمَّةً وَٰحِدَةً فَٱخْتَلَفُوا۟ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِىَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿١٩﴾

    10:19 · no commentary for this ayah

  20. وَيَقُولُونَ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِۦ فَقُلْ إِنَّمَا ٱلْغَيْبُ لِلَّهِ فَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُنتَظِرِينَ﴿٢٠﴾

    درخواست معجزات عجیب و غریب از پیامبر

    کلمة «آیة» (معجزه) اگرچه مطلق است و هرگونه معجزه‌ای را شامل می‌شود. قراینی در دست است که نشان می‌دهد آنها معجزه و نشانه را برای شناخت پیامبر نمی‌خواستند؛ بلکه خواهان برآورده شدن معجزات پیشنهادی بودند؛ یعنی هر روز که معجزه‌ای به نظرشان می رسید، آن رابه پیامبر پیشنهاد مکردند و انتظار داشتند او هم تسلیم بیشنهاد آنان باشد. کویی پیامبر، انسان بیکاری است که کلید همةٌ معجزات را در دست گرفته و منتظر است کسی از راه برسد و پیشنهادی به او بکند؛ غافل از این‌که اولاً معجزه کار خدا استء و تنها به فرمان او انجام می‌گیرد و ثانیاً معجزه برای شناخت پیامبر و هدایت انسان‌ها است و یک مورد آن هم برای این منظور کافی است و ثالثاً پیامبر اسلام» به جز قرآن کریم» به اندازةٌ کافی معجزه به آنها نشان داده بودء و پیشنهادهای آنان جز مشتی پیشنهاد هوس‌آلود نبود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۵ > ۱- المیزان» ج۰۱۰ ص ۲۵ ۲- تفسیر موضوعی, ج۱ء ص ۳۳۵ ۳ نمونه ج۸. ص ۲۵۰ > ٣- تفسیر موضوعی، ج١٢، ص ٥ ٢٧٠_ نمونه، ج٨ ، ص ٢٥٣ > ۳ نمونه ج۸» ص ۲۵۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī, al-Kāfī.

  21. وَإِذَآ أَذَقْنَا ٱلنَّاسَ رَحْمَةً مِّنۢ بَعْدِ ضَرَّآءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِىٓ ءَايَاتِنَا قُلِ ٱللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ﴿٢١﴾

    ناسپاسی انسان در برابر عنایات الهی

    این آیه یک مطلب کلی و عمومی را بیان می‌فرماید و آن ناسپاسی بیشتر انسان‌ها در برابر عنایات الهی است. اگر خداوند رحمتی را - که انسان لیاقت آن را هم ندارد - پس از سختی‌ها و مشکلات به او بچشاندء او به جای شکر و سپاس» در یات الهی نیرنگ می‌کند. در یات پیش,به نمونة بارزی از این مکر و نیرنگ اشاره شده و آن مکر مشرکان نسبت به یات قرآن است؛ آنها در برابر این نعمت گفتند: «قرآنی غیر از این بیاور یا آن را تبدیل کن.»(یونس - ۱۵)؛ یا گفتند: «چرا معجزه‌ای از پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟»(یونس - ۲۰) و با این سخن این مطلب را رساندند که قرآن معجزه نیست و بدین ترتیب» نسبت به یات الهی» مکر و نیرنگ به خرج دادند. آنان به هر نحوی در برابر آیات خدا و ظهور بلاها و نعمت‌هاء به توجیهات ناروا و راه‌های فرار می‌اندیشیدند. مثلاً بلاها و مشکلات را نشانة غضب بت‌هاء و نعمت و آرامش را دلیل بر شفقت و محبت آنان می‌گرفتند یا همه را معلول مشتی تصادف بر می‌شمردند. مکر الهی ظاهراً اشاره به همان مجازات‌های خدا است که بعضاً در نهایت پنهانی و بدون هیچ مقدمه‌ای و با سرعت هرچه تمام‌تر تحقق می‌پذیرد. حتی گاهی خدا مجرمان را با دست خودشان مجازات می‌کند. بدی‌هی است آن کس که از همه قادرتر است و بر دفع موانع و اسباب تواناتر نقشه‌های او نیز سریع‌تر است. به تعبیر دیگر» هر زمان که اراده کند که کسی را مجازات ند تحقق می‌یابد؛ در حالی که دیکران جنین نیستند.

  22. هُوَ ٱلَّذِى يُسَيِّرُكُمْ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ حَتَّىٰٓ إِذَا كُنتُمْ فِى ٱلْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا۟ بِهَا جَآءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَآءَهُمُ ٱلْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴿٢٢﴾

    10:22 · no commentary for this ayah

  23. فَلَمَّآ أَنجَىٰهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُم مَّتَٰعَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٢٣﴾

    ظلم و ستم و عقوبت سریع آن

    در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «سه چیز است که (کیفر و آثار آن) به انجام‌دهندة آن باز می‌گردد: پیمان‌شکنی, ستم و نیرنگ» سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «ای مردم» ستم‌های شما به زیان خود شماست.» در روایت دیگر از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «پرشتاب‌ترین شرٌ (ی که به انسان می‌رسد)» کیفر ظلم و ستم است.» در روایت دیگری از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «اگر (به فرض) کوهی به کوه دیگر ظلم کند. (عاقبت به خاطر همان ظلم) متلاشی خواهد شد.»

  24. إِنَّمَا مَثَلُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا كَمَآءٍ أَنزَلْنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخْتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلْأَنْعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَآ أَنَّهُمْ قَٰدِرُونَ عَلَيْهَآ أَتَىٰهَآ أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَٰهَا حَصِيدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِٱلْأَمْسِ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴿٢٤﴾

    دنیا؛ سرای ناپایدار. بهشت؛ سرای صلح و سلامت

    قرآن در این دو آیه با مثالی زیبا ناپایداری دنیا را بیان می‌کند. تصور کنید باغی پر از درخت و سبزه و گیاه را که همگی به ثمر نشسته و غوغای حیات در سراسر آن نمایان است؛اما در یک شب تاریک یا یک روز روشن ناگهان ابرهای سیاه» آسمان را می‌پوشاند و رعد و برق و سپس طوفان و رگبارهای شدید و تگرگ‌های دانه درشت» آن را از هر سو در هم می‌کوبد. فردا که به دیدن آن باغ می‌رویم» درختان درهم‌شکسته» گیاهان از هم‌پاشیده و پژمرده و همه چیز را در هم و به روی خاک ریخته مشاهده می‌کنیم؛ آن‌چنان که باور نمی‌کنیم این همان باغ سرسبز و خرمی بود که دیروز به روی ما می‌خندید. آری» چنین است ماجرای زندگی انسان‌ها مخصوصاً در عصر و زمان ما که گاه یک زلزله یا یک جنگ چند ساعته چنان یک شهر آباد و خرم را در هم می‌کوبد که چیزی جز یک ویرانه با انبوهی اجساد قطعه قطعه‌شده باقی نمی‌گذارد و چه غافل‌اند مردمی که به چنین زندگی ناپایداری دل خوش کرده‌اند! در بهشت اما نه از کشمکش‌های غارتگران دنیای مادی خبری است و نه از مزاحمت‌های احمقانةٌ ثروت‌اندوزان از خدا بی‌خبر و نه از جنگ و خون‌ریزی و استعمار و استنمار. تمام این مفاهیم» در کلم «دارالسلام» - (خانة صلح و سلامت) - جمع شده است و هر گاه زندگی این دنیا نیز شکل توحیدی و السی به خود گیردء آن هم به دارالسلام تبدیل می‌شود و از صورت مزرعهٌ بلادیدة طوفان‌زده در می‌آید.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۸۰ ص ۳۳ ۲- نمونهء چ۸» ص ۲۵۷ ۳ المیزان» ج۸۰ ص ۳۹ > ۴ نمونه چ۸» ص ۲۶۳ > ۲- نمونه, چ۸» ص ۲۵۷ > ۳ المیزان» ج۰۱۰ ص ۳۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  25. وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَٰمِ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٢٥﴾

    10:25 · no commentary for this ayah

  26. لِّلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ ٱلْحُسْنَىٰ وَزِيَادَةٌ وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٦﴾

    معنای خٌُسنی و زیاده

    علامه طباطبایی در تفسیر عبارت «للذین احسنوا الحسنی و زیادة» دو احتمال ذکر فرموده است. یکم این که خداوند از فضل خود برای هر کار نیک» پاداشی همانند خود عمل قرار داده و سپس این پاداش را بر اساس استحقاق عمل‌کننده» ده برابر یا بیشتر از آن کرده و فرموده است: «هر کس کار نیکی به جا آورد. ده برابر آن پاداش دارد.» ( انعام - ۱۶۰). «آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادندء (خداوند) پاداششان را به طور کامل خواهد داد و از فضل و بخشش خود بر آنها خواهد افزود.»(نساء - ١٧٣). احتمال دوم این که منظور از پاداش نیک، عاقبت نیک و انجه انسان می تواند از خوبی و خوشی درک کندء است و منظور از زیادةء فوق آن چیزی است که انسان از فضل خداوند می‌تواند درک کند و بفهمد؛ چنان که در ید ۱۷ سورة سجده می‌خوانیم: «هیچ کس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمی که مایةٌ روشنی چشم‌هاست. برای آنها نهفته شده.» در أَیةٌ ۳۵ سورةٌ ق هم آمده است: «هرچه بخواهند. در آنجا برای آنها هست. و نزد ما نعمت‌های بیشتری است (که به فکر هیچ کس نمی‌رسد).»!

  27. وَٱلَّذِينَ كَسَبُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ جَزَآءُ سَيِّئَةٍۭ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَّا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَآ أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ ٱلَّيْلِ مُظْلِمًا أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٧﴾

    10:27 · no commentary for this ayah

  28. وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ مَكَانَكُمْ أَنتُمْ وَشُرَكَآؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ﴿٢٨﴾

    10:28 · no commentary for this ayah

  29. فَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ إِن كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَٰفِلِينَ﴿٢٩﴾

    10:29 · no commentary for this ayah

  30. هُنَالِكَ تَبْلُوا۟ كُلُّ نَفْسٍ مَّآ أَسْلَفَتْ وَرُدُّوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَىٰهُمُ ٱلْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٣٠﴾

    قیامت؛ روز چشیدن و سنجش اعمال

    این آیه می‌فرماید که انسان‌ها در قیامتء اعمال خود را می‌سنجند. همان‌طور که محصول کشاورزی با چشیدن آزمایش می‌شود تا کال یا رسیده بودن آن مشخص و همچنین مزة آن معلوم گرد عمل انسان نیز در قیامت به آزمایش گذاشته می‌شود و انسان آن را می‌چشد تا بف‌همد شیرین است یا تلخ. چه بسا کرداری که در دنیا شیرین جلوه کرده» در قیامت تلخ می‌نماید یا بر عکس؛ زیرا در روایات آمده است: «بهشت با ناگواری‌ها و دوزخ با شهوات پوشانده شده است.» از این رو قرآن می‌فرماید: «در آنجا هر کس عملی را که انجام داده است. می‌سنجد.»

  31. قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَمَن يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ ٱلْمَيِّتَ مِنَ ٱلْحَىِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴿٣١﴾

    مالک چشم‌ها و گوش‌ها

    منظور از این جمله این است که حواس انسان در اختیار خداست و او در آنها دخل و تصرف می‌کند. ذکر چشم و گوش از میان دیگر حواس نیز بدین خاطر است که تأثیر این دو حس در زندگی انسان» از دیگر حواس آشکارتر است. انسان باحواس پنجگانه از امکاناتی که خداوند در اختیار او گذاشتهء بهره می‌برد و به سمت آنچه دوست داردء حرکت کرده» از آنچه بدش می‌آیدء دوری می‌کند. خداوند با این جمله به یاد می‌آورد که این حواس در اختیار اوست و هرگونه که بخواهد.ء در آن تصرف کرده» آن را کم یا زیاد می‌کند. از این رو گاهی انسان‌هایی را می‌بینیم که بهرة آنها از برخی از حواس ناچیز است یا برخی از حواس پنجگانة آنان قوی‌تر از دیگران است. گاهی خدای سبحان. تسلط انسان بر اعضا و اندام‌هایش را از او سلب می‌کند. به همین جهت فراوان‌اند کسانی که به هنگام مرگ» اجازةٌ بستن چشم و دهان خود را نیز نمی‌یابند و با چشمی گشوده و دهانی باز می‌میرند.

    حیات؛ پدیده‌ای پیچیده و اسرارآمیز

    این همان موضوعی است که تاکنون عقل دانشمندان علوم طبیعی در آن حیران مانده که چگونه موجود زنده از موجود بی‌جان به وجود آمده است؟ بدون شک. پدیدةٌ پیچیده و ظریف و اسرارآمیز حیات» به علم و قدرت فوق‌العاده و عقل کلّی نیازمند است. او نه تنها در آغاز موجود زنده را از موجودات بی‌جان زمین آفریده استء بلکه علاوه بر این» سنت او بر این قرار گرفته که حیات نیز جاودانی نباشد و به همین جهتء مرگ را در دل حیات آفریده تا از این طریقء میدان برای دگرگونی‌ها و تکامل باز بماند. در تفسیر این آیهء احتمال دیگری نیز داده شده که علاوه بر مرگ و حیات مادی» مرگ و حیات معنوی نیز مورد نظر بوده است؛ زیرا انسان‌های هوشمند و پاکدامنی را می‌بینیم که گاهی از پدر و مادر آلوده و بی‌ایمان و گمراه متولد شده‌اند» و عکس آن نیز مشاهده شده که بر خلاف قانون ورائتء انسان‌های بی‌ارزش و مرده‌دل, از پدر و مادر ارزشمندی به وجود آمده‌اند. این مضمون» در روایات متعددی از اهل بیت(ع) آمده است.٩ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸۰ ص ۴۰ > ۱- المیزان» جچ۰۱۰ ص ۴۰ ۲- تفسیر موضوعی, چ۵» ص ۸۱ ۳ المیزان» ج۱۰ ص ۴۸ > ٣- تفسیر موضوعی، ج١٣، ص ٢٥٨ ه- نمونه، ج٨ ، ص ٢٧٧ > ۳- المیزان» ج۰۱۰ ص ۴۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  32. فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ ٱلْحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ﴿٣٢﴾

    10:32 · no commentary for this ayah

  33. كَذَٰلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى ٱلَّذِينَ فَسَقُوٓا۟ أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٣٣﴾

    10:33 · no commentary for this ayah

  34. قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ قُلِ ٱللَّهُ يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ﴿٣٤﴾

    10:34 · no commentary for this ayah

  35. قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِىٓ إِلَى ٱلْحَقِّ قُلِ ٱللَّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِىٓ إِلَى ٱلْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّىٓ إِلَّآ أَن يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴿٣٥﴾

    پیروی از چه کسی شایسته است؟

    این آیه یکی از دلایل توحید و یگانگی خداوند را در تدبیر و مالکیت جهان بیان می‌فرماید؛بدین صورت که طبق فطرت و عقلء انسان باید در تمام امور از «حق» پیروی کند.حتی اگر انسان از روی اشتباه پا هوای نفس از حق منحرف شود و از ناحق پیروی کندء در حقیقت» ناحق را حق پنداشته و این پندار نادرستء او را به اشتباه انداخته است.به همین جچهت اگر او را موّاخذه کنند؛ عذرتراشی کرده» خود را پیرو حق معرفی می‌کند. پس پیروی از حق در هر شرایطی لازم است و اگر کسی دیگران رابه سوی حق هدایت کندء لازم است که از او پیروی شود؛ زیرا پیروی از او پیروی از حق است. البته منظور از هدایت در این آیه» تنها نشان دادن راه نیست؛ زیرا اگر شخصی با راه آشنا باشد اما خودش در راه حرکت نکند.ء باز می‌تواند راه را نشان دهد؛ اما «نشان دادن راه و رساندن به مقصد»» تنها کار خداست یا کسانی که خدا آنها را بدون واسطه‌ای هدایت کرده و می‌توان به طور کامل به هدایت ایشان اعتماد کرد و آنها می‌کند.»! نشان می دهد وهم به مقصد می رساند، شایسته تراست یا بیروی از معبودهایی که هرکز قدرت هدایت ندارند و بلکه اگر هدایت‌پذیر باشندء باید کسی آنها را هدایت کند؟! آنگاه چون مسلماً مشرکان پاسخی برای این سوّال ندارندء به پیامبر دستور می‌دهد که خود به جای آنها جواب بده و بگو: «تنها خدا به حق هدایت

  36. وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغْنِى مِنَ ٱلْحَقِّ شَيْـًٔا إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِمَا يَفْعَلُونَ﴿٣٦﴾

    10:36 · no commentary for this ayah

  37. وَمَا كَانَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ أَن يُفْتَرَىٰ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ ٱلْكِتَٰبِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٣٧﴾

    10:37 · no commentary for this ayah

  38. أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ قُلْ فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ مَنِ ٱسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٣٨﴾

    جامعیت قرآن

    خداوند در این آیه - و آیاتی دیگر - کسانی را که قرآن را ساخته و پرداختة فکر بشر می‌دانند» دعوت می‌کند که یک سوره مانند سوره‌های قرآن بیاورند و از این طریق اثبات می‌کند که ناتوانی انسان‌ها در آوردن یک سوره مانند سوره‌های قرآن» دلیل وحیانی بودن این کتاب آسمانی است. نکته‌ای که باید به آن توجه داشتء این است که اعجاز قرآن تنها در فصاحت و بلاغت بی‌نظیر آن خلاصه نمی‌شود؛ بلکه فصاحت و بلاغت قرآن» گوشه‌ای از ویژگی‌های بی‌نظیر آن است که بشریت را در مقابل خود به خضوع وا داشته است. شاید بتوان کَفت که مهم ترین ویرکَی قرآن، جامعیت این کتاب اسمانی است. اشتمال قرآن بر اساسی‌ترین معارف الهی و جامعیت آن در احکام عبادی و قوانین مدنی و سیاسی و اقتصادی و قضایی» اخلاق بزرگوارانه و آداب نیکویی که در آن آمده» داستان‌های پیامبران و امت‌های گذشته» خبرهای غیبی آن. توصیف فرشتگان و جن و آسمان و زمین در آن» پندها و بیم‌ها و امیدهایی که می‌دهد. مطالبی که از آغاز خلقت و بازگشت آن به سوی خدا گفته, و دلایل قوی و بیان روح‌بخش و نورانی و هدایت‌آمیز آن» همه و همه مطالبی است که به انسان یقین می‌بخشد که آن کتابی از سوی خداوند است و قوای محدود انسان» توانایی آوردن مانند آن را ندارد.

  39. بَلْ كَذَّبُوا۟ بِمَا لَمْ يُحِيطُوا۟ بِعِلْمِهِۦ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُۥ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٣٩﴾

    جهل و نادانی؛ عامل مهمی در ستیز با حق

    از این آیه استفاده می‌شود که اصولاً قسمت مهمی از مخالفت‌ها و دشمنی‌ها و ستیز با حق» از جهل و نادانی سرچشمه می‌گیرد. به همین دلیل گفته‌اند که سرانجام جهل» کفر است. نخستین وظیفه‌ای که هر مسلمان حق‌طلبی دارد این است که در مقابل آنچه نمی‌داند سکوت و انتظار اختیار کند و به جست و جو برخیزد و تمام جوانب مطلبی را که نمی‌دانده بررسی کند و تا دلیل قاطعی بر نفی پیدا نکرده» آن را نفی نکند؛ همان‌گونه که نباید بدون دلیل قاطعی زیر بار اثبات چیزی برود. در روایتی از امام صادق(ع) در این زمینه می‌خوانیم: «خداوند با دو آیه از قرآن, دو درس مهم به این امت داده است: جز آنچه می‌دانند. نگویند و آنچه را نمی‌دانند. انکار نکنند.» سپس امام این آیه را تلاوت کرد: «آیا پیمان کتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا (دروغ نبندند. و) جز حق نگویند» (اعراف -۱۶۹) و ید مورد بحث (یونس - ۳۹) را که می‌فرماید: «بلکه چیزی را تکذیب کردند که از آن آگاهی نداشتند.»

    تأُویل

    ر.ک. به: توضیح أَیةُ ۷ سورة آل عمران. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۰ ص ۵۳ > ۱- المیزان» ج۰۱۰ ص ۵۳ ۲- پیشین» ص ۶۲ ۳ نمونهء ج۰۸» ص ۲۹۷ > ۳ نمونه» ج۸» ص ۲۹۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  40. وَمِنْهُم مَّن يُؤْمِنُ بِهِۦ وَمِنْهُم مَّن لَّا يُؤْمِنُ بِهِۦ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِٱلْمُفْسِدِينَ﴿٤٠﴾

    10:40 · no commentary for this ayah

  41. وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّى عَمَلِى وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُم بَرِيٓـُٔونَ مِمَّآ أَعْمَلُ وَأَنَا۠ بَرِىٓءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ﴿٤١﴾

    10:41 · no commentary for this ayah

  42. وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا۟ لَا يَعْقِلُونَ﴿٤٢﴾

    10:42 · no commentary for this ayah

  43. وَمِنْهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِى ٱلْعُمْىَ وَلَوْ كَانُوا۟ لَا يُبْصِرُونَ﴿٤٣﴾

    10:43 · no commentary for this ayah

  44. إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظْلِمُ ٱلنَّاسَ شَيْـًٔا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿٤٤﴾

    10:44 · no commentary for this ayah

  45. وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا سَاعَةً مِّنَ ٱلنَّهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ﴿٤٥﴾

    کوتاهی عمر دنیا

    احساس کم بودن زمان اقامت در دنیاء یا به خاطر این است که در برابر زندگی جاویدان قیامت به قدر ساعتی بیش نیست یا بدین خاطر است که دنیای ناپایدار چنان با سرعت بر انسان‌ها می‌گذرد که گویی یک ساعت بیش نبوده یا انسان‌ها به علت استفادة صحیح نکردن از عمر خود می‌پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشته است. بنابر این تفسیر جملةٌ «یتعارفون بینهم» (یکدیگر را (می‌بینند و) می‌شناسند)» اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنی چنان عمر را کوتاه احساس می‌کنند که گویا تنها به اندازه‌ای بوده که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌ای میان آنها انجام گیرد و از همدیگر جدا شوند. این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور از احساس کوتاهی زمان» دوران برزخ است؛ یعنی آنها در دوران برزخ» در حالتی شبیه به خواب فرو می‌روند که گذشت سال‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی‌کنند؛ به طوری که به هنگام رستاخیز فکر می‌کنند که دوران برزخشان که شاید هزاران یا ده‌ها هزار سال بوده» بیش از ساعتی نبوده است. مطابق این تفسیرء معنی جملةٌ «یتعارفون بینهم» چنین خواهد بود که آنها به قدری زمان برزخ را کوتاه احساس می‌کنند که هیچ مطلبی از دنیا را فراموش نکرده‌اند و یکدیگر را به خوبی می‌شناسند؛ یا این که اعمال زشت یکدیگر را در آنجا می‌بینند و باطن یکدیگر را می‌شناسند و این خود یک رسوایی بزرگ برای آنها است.

  46. وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ ٱلَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ ٱللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ﴿٤٦﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  47. وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَآءَ رَسُولُهُمْ قُضِىَ بَيْنَهُم بِٱلْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿٤٧﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  48. وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٤٨﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  49. قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَـْٔخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ﴿٤٩﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  50. قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَتَىٰكُمْ عَذَابُهُۥ بَيَٰتًا أَوْ نَهَارًا مَّاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ ٱلْمُجْرِمُونَ﴿٥٠﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  51. أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ ءَامَنتُم بِهِۦٓ ءَآلْـَٰٔنَ وَقَدْ كُنتُم بِهِۦ تَسْتَعْجِلُونَ﴿٥١﴾

    قبول نشدن توبه هنگام نزول عذاب

    این آیه بر این حقیقت تأکید می‌کند که هنگام نزول عذاب» درهای توبه بسته می‌شود و پشیمانی سودی نخواهد داشت. دلیل آن هم روشن است؛ زیرا توبه در چنین حالی» شبیه توبة اجباری و اضطراری است و چنین توبه‌ای بی‌ارزش است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸» ص ۳۰۳ > ۲ المیزان» ج۰۱۰ ص ۶۶ > ۳ نمونهء چ۸. ص ۳۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  52. ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ﴿٥٢﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  53. وَيَسْتَنۢبِـُٔونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِى وَرَبِّىٓ إِنَّهُۥ لَحَقٌّ وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ﴿٥٣﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  54. وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِى ٱلْأَرْضِ لَٱفْتَدَتْ بِهِۦ وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ وَقُضِىَ بَيْنَهُم بِٱلْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿٥٤﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  55. أَلَآ إِنَّ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَلَآ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٥٥﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  56. هُوَ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٥٦﴾

    نجات موّمنان و عذاب کافران پس از فرستادن پیامبر(ص)

    این آّیات» از قانون قطصی خداوند که همةٌ امت‌ها مشمول آن بوده و هستندء خبر می‌دهد. آن قانون این است که خداوند حکم فرموده که برای تمام امت‌ها پیامبری بفرستد تا پیام‌های الهی را به آنها برسانده سپس با فرستادن عذاب» بین او و آن امت داوری کند و افراد باایمان امت را نجات دهد و تکذیب‌کنندگان خدا و پیامبرش را نابود کند. سپس به پیامبر اسلام(ص) فرمان می‌دهد که به این امت خبر بدهد که آنها نیز بدون استثنا مشمول این قانون هستند. البته پاسخ این سوّال را که چه زمانی عذاب الهی بر مجرمان امت پیامبر نازل می‌شودء نداده و زمان آن را مبهم گذاشته است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آَیةُ ۵۰ این سوره می‌خوانیم: منظور از این آیه, عذابی است که در آخرالزمان بر فاسقانی که به ظاهر مسلمان هستند. نازل می‌شود. آنها امکان نزول عذاب الهی بر خود را انکار می‌کنند.»

  57. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِى ٱلصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ﴿٥٧﴾

    قرآن؛ شفای بیماری‌های دل و جان

    امام علی(ع) با رساترین تعبیرات» این حقیقت را است.»! قرآن یاری خواهید. قرآن, شفابخش بزرگ‌ترین دردها یعنی کفر و نفاق و تباهی و گمراهی بیان کرده و فرموده است: «درمان دردهای خود را از قرآن بجویید. چون سختی پیش آمد. از

  58. قُلْ بِفَضْلِ ٱللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِۦ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا۟ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ﴿٥٨﴾

    فضل و رحمت

    در بارةٌ این‌که میان فضل و رحمت چه تفاوتی است» در میان مفسران گفت و گوی بسیار است. بعضی,ء فضل الّهی را اشاره به نعمت‌های ظاهری» و رحمت را اشاره به نعمت‌های باطنی دانسته‌اند. بعضی دیگر گفته‌اند که فضل الهیء آغاز نعمتء» و رحمت خداء دوام نعمت است، و اینکه در روایات متعددی می خوانیم که منظور از فضل الهی، وجود پیامبر(ص) و نعمت نبوت» و منظور از رحمت پروردگار» وجود علی(ع) و نعمت ولایت است نیز شاید اشاره به همین تفسیر باشد؛ زیراً پیامبرء سرآغاز اسلام بود و علی(ع) سبب بقا و ادامةٌ حیات آن شد.

  59. قُلْ أَرَءَيْتُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَٰلًا قُلْ ءَآللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى ٱللَّهِ تَفْتَرُونَ﴿٥٩﴾

    تقسیم چهارپایان به حلال و حرام در دوران جاهلیت

    منظور از روزی‌هایی که بعضی از آن را حلال و برخی را حرام کردند, چهارپایانی مانند شتر و گوسفند است که عرب پیش از اسلام» در دوران جاهلیت» طبق سنن جاهلی خودء برخی را حلال و برخی را حرام اعلام می‌کرد و تقسیم‌بندی‌های عجیبی بین آنها کرده بود؛ مانند وصیلق, سائبق, حام و... که در که هر گامی بر می‌داریم و هر سخنی که می‌گوییم و هر اندیشه‌ای که در سر می‌پرورانیم و یه ۳ سورةٌ مائده به آنها اشاره شده است.

  60. وَمَا ظَنُّ ٱلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ﴿٦٠﴾

    10:60 · no commentary for this ayah

  61. وَمَا تَكُونُ فِى شَأْنٍ وَمَا تَتْلُوا۟ مِنْهُ مِن قُرْءَانٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ وَلَآ أَصْغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكْبَرَ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مُّبِينٍ﴿٦١﴾

    عالم محضر خداست

    در این ید شریفء درس بزرگی برای همه مسلمانان بیان شده که می تواند انها را در مسیر حق به راه اندازد واز کجروها و انحرافات باز دارد؛ درسی که توجه به آَنء جامعه‌ای را صالح و پاک می‌کند و آن این‌که به این حقیقت توجه داشته باشیم که هر گامی بر می‌داریم و هر سخنی که می‌گوییم و هر اندیشه‌ای که در سر می‌پرورانیم و به هر سو که نگاه می‌کنیم و در هر حالی هستیم» نه تنها ذات پاک خدا بلکه فرشتگان او نیز مراقب ما هستند و ما را با تمام توجه می‌نگرند. کوچک‌ترین حرکتی در پهنة آسمان و زمین» از دیدگاه علم او مخفی و پنهان نمی‌ماند؛ بلکه همةٌ آنها در لوحی که محفوظ است و اشتباه و غلط و دگرگونی در آن راه ندارد» ثبت می‌شود؛ در صفحهةٌ علم بی‌پایان خدا؛ در اندیشة فرشتگان مقرب و نویسندگان اعمال انسان‌ها؛ پرونده و نامه اعمال همةٌ ما. بی‌چهمت نیست که امام صادق(ع) می‌فرماید: «پیامبر اسلام هنگامی که این آیه را تلاوت می‌کرد. به شدت می‌گریست.» جایی که پیامبر(ص) با آن همه اخلاص و بندگی و آن همه خدمت به خلق و عبادت خالقء از کار خود در برابر علم خدا ترسان باشد»ء حال ما و دیگران معلوم است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نهج‌البلاغه» خطبهٌ ۱۷۵ ۲- نمونه» جچ۸» ص ۳۲۲ ۳ المیزان» جچ0۱۰ ص ۷۹ > ۴ نمونه» چ۸» ص ۳۳۱ > ۲ نمونه چ۰۸» ص ۳۲۲ > ۳- المیزان» ج۰۱۰ ص ۷۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  62. أَلَآ إِنَّ أَوْلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٦٢﴾

    10:62 · no commentary for this ayah

  63. ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ﴿٦٣﴾

    اولیای خدا ترس و غمی ندارند

    اولیا» جمع ولی است که به معنای نبودن واسطه میان دو چیز و نزدیکی و پی در پی بودن آنها است. بنابر این اولیای خدا کسانی هستند که میان آنان و خدا حایل و فاصله‌ای نیست؛ حجاب‌ها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاکه» خدا را با چشم دل چنان می‌بینند که هیچ‌گونه شک و تردیدی به دل‌هایشان راه نمی‌پاید و به خاطر همین آشنایی با خدا که وجود ی‌انتها و قدرت بی‌پایان و کمال مطلق استء غیر خدا در نظرشان کوچک و کم‌ارزش و ناپایدار و بی‌مقدار است.کسی که با اقیانوس آشنا است» قطره در نظرش ارزشی ندارد و کسی که خورشید را می‌بیند به یک شمع بی‌فروغ بی‌اعتنا است. به همین جهت» ترس و اندوهی در وجود ایشان راه ندارد؛ زیرا ترس به خاطر از دست دادن نعمت‌هایی است که انسان در اختیار دارد یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند. و غم و اندوه به خاطر از دست دادن نعمت‌هایی است که در گذشته در اختیار آدمی بوده و اکنون از دست رفته است. اولیاء و دوستان راستین خدا اما از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و غم‌ها و ترس‌هایی که دیگران را پیوسته در حال اضطراب و نگرانی از گذشته و آینده نگه می‌دارد» در وجود آنها راه ندارد. در رواینی آمده است که از امام علی(ع) در ذیل این آیه و در وصف اولیای خدا سوال شد. امام فرمود: «اولیای خدا مردمی هستند که برای خدا عبادت را خالصانه به‌جا می‌آورند و در حالی که سایر مردم تنها ظاهر دنیا را می‌بینند, به باطن آن نظر می‌افکنند و (با این ژرف‌نگری)» آثار دیررس دنیا را می‌شناسند؛ در حالی که مردم دیگر, فریفتةٌ زرق و برق زودگذر آن شده‌اند. پس چون دانستند که دنیا به زودی آنها را رها می‌کند. آن را رها کردند و چون دانستند که دنیا به زودی آنها را می‌میراند. دوستی آن را در دل‌هایشان میراندند.» در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «خوشا به حال پیروان امام قائم(عج) که در غیبتش (با خودسازی) انتظار ظهور را می‌کشند. و به هنگام ظهورش, مطیع فرمان اویند. آنان اولیای خدا هستند؛ همان‌ها که نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند.»

  64. لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿٦٤﴾

    بشارت خدا به افراد باتقوی

    در این‌که بشارتی که خداوند در این آیه به دوستانش در دنیا و آخرت ارزانی داشته» چیست» در میان مفسران گفت و گو است. بعضی, آن را بشارتی دانسته‌اند که فرشتگان در آستانةُ مرگ و انتقال از این جهان به موّمنان می‌دهند و می‌گویند: «و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.» (فصلت - ۳۰) و بعضی دیگر آن را اشاره به وعده‌های پیروزی پروردگار به موْمنان و غلبه بر دشمن و حکومت در روی زمین می‌دانند. در بعضی از روایات» این بشارت‌ها به خواب‌های خوش تفسیر شده است که افراد موْمن در دنیا می‌بینندء و در آخرت» وعدةٌ بهشتی است که فرشتگان هنگام خروج از قبرها به آنان می‌دهند؛ ولی از آّیه استفاده می‌شود که بشارت مفهوم وسیعی دارد و هرگونه بشارت و شادی و پیروزی و موفقیت را شامل می‌شودء و همة مواردی که پیشتر ذکر شد. مصداقی از بشارت است. یکی از دوستان امام صادق(ع) نقل می‌کند که امام فرمود: «پیروان این مکتب, در لحظات آخر عمر, چیزهایی می‌بینند که چشمشان با آن روشن می‌شود.» راوی می‌گوید: من در این سوال اصرار کردم که چه چیز می‌بینند و این سخن را بیش از ده بار تکرار کردم؛ولی در هر بار امام تنها به این جمله قناعت می‌کرد که «می‌بینند.» در آخر مجلس؛ رو به سوی من کرد و مرا صدا زد و فرمود: «مثل این‌که اصرار داری بدانی چه چیز را می‌بینند؟» گفتم: آری» قطعاًء و سپس گریستم.امام به حال من رقّت کرد و فرمود: «آن دو نفر را می‌بینند.» پرسیدم: کدام دو نفر؟ فرمود: «پیامبر(ص) و علی(ع) را. هیچ انسان باایمانی چشم از جهان نمی‌پوشد مگر این‌که این دو بزرگوار را خواهد دید که به او بشارت می‌دهند. این را خداوند در قرآن بیان کرده.» سوّال کردم: در کجا و کدام سوره؟ در این هنگام» حضرت این آیه را تلاوت فرمود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۸. ص ۳۳۳ > ۴ نمونهء چ۸» ص ۳۳۷ و المیزان» ج۱۰, ص ‎٩۹۴‏ > ۲ المیزان» ج۰۰ ص ‎٩۲‏ > ۳ نورالثقلین» ج۳» ص ۲۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  65. وَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٦٥﴾

    10:65 · no commentary for this ayah

  66. أَلَآ إِنَّ لِلَّهِ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُرَكَآءَ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ﴿٦٦﴾

    10:66 · no commentary for this ayah

  67. هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ لِتَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَٱلنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ﴿٦٧﴾

    10:67 · no commentary for this ayah

  68. قَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدًا سُبْحَٰنَهُۥ هُوَ ٱلْغَنِىُّ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَٰنٍۭ بِهَٰذَآ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٦٨﴾

    10:68 · no commentary for this ayah

  69. قُلْ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ﴿٦٩﴾

    10:69 · no commentary for this ayah

  70. مَتَٰعٌ فِى ٱلدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ ٱلْعَذَابَ ٱلشَّدِيدَ بِمَا كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ﴿٧٠﴾

    10:70 · no commentary for this ayah

  71. وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِى وَتَذْكِيرِى بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَعَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوٓا۟ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ ٱقْضُوٓا۟ إِلَىَّ وَلَا تُنظِرُونِ﴿٧١﴾

    شهامت رهبران دینی در برابر شمنان

    حضرت نوح با این جملة «فاجمعوا امرکم و شرکاء‌کم نم لایکن امرکم علیکم غَمّةٍ...» احساسات قوم خود را برانگیخت که با تمام توانشان علیه او اقدام کنند. البته این دستورء به خاطر نشان دادن عجز و ناتوانی آنها و بت‌هایشان بود و این‌که خداوند می‌تواند از پیامبرش در مقابل آنها و بت‌هایشان دفاع کند. در زمانی که این آیات نازل شد» پیامبر(ص) نیز در شرایطی مشابه شرایط نوح(ع) زندگی می‌کرد و گویی خداوند با این آیه به پیامبر دستور داد که به قدرت دشمن اهمیت نداد با شهامت به راه خود ادامه دهد؛ چرا که تکیه‌گاهش خداست و هیچ نیرویی تاب مقاومت در برابر قدرت او را ندارد. گرچه بعضی از مفسران» این تعبیر نوح یا شبیه آن در تاریخ انبیا(ع) را نوعی اعجاز تلقی کرده‌اند زیرا آنان دشمن را با نداشتن امکانات ظاهری» به شکست تهدید کرده و از پیروزی نهایی خود خبر داده‌اندء این یک درس بزرگ برای همه رهبران اسلامی است که هرگز در برابر انبوه دشمنان نهراسند؛ بلکه با توکل به پروردگار و با قاطعیت هر چه بیشترء آنها را به میدان فرا خوانند و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیة دشمنان خواهد بود.

  72. فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿٧٢﴾

    پاداش پیامبری

    منظور حضرت نوح(ع) از «فان تَولَتم فُما سَألتکم من اجرٍ» این است که اگر شما از قبول دعوت من روی بگردانید. برای من مشکل پیش نمی‌آید؛ زیرا من از شماء مزدی نخواستم که با روی برگرداندن شماء مزد من از بین رفته باشد؛ بلکه اجر و مزد من با خداست. اصولاً یکی از نشانه‌های روشن پیامبران راستین در مقایسه با مدعیان دروغین این است که آنها انگیزه‌های الهی دارند و انگیزة الهمی دلیل بر صداقت مدعی نبوت است؛ در حالی که مدعیان دروغین» انگیزه‌های مادی دارند و هدف آنها سودجویی است؛ همان‌گونه که در کار کاهنان و امثال آنها دیده می‌شود. به هر حال, تأکید قرآن بر این موضوع که یکی از نخستین سخنان پیامبران الهی این بود که هیچ‌گونه چشم داشتی در مقابل زحمات خود نداشتند.ء نشان می‌دهد که آنها را با این امتیاز می‌توان شناخت. آنها این سخن را می‌گفتند و در عمل نیز نشان می‌دادند؛ در حالی که یک مدعی کاذب ممکن است چنین سخنی بگوید؛ ولی هرگز نمی‌تواند به آن عمل کند.

  73. فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ وَجَعَلْنَٰهُمْ خَلَٰٓئِفَ وَأَغْرَقْنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُنذَرِينَ﴿٧٣﴾

    اهل بیت(ع)؛ کشتی نجات مسلمانان

    طبق این آیهء تمام کسانی که نوح(ع) را تکذیب کردنده از بین رفتند و تنها نوح و کسانی که همراه او در کشتی بودندء نجات یافتند. در روایتی که عدهٌ زیادی از محدئین شیعه و سنی از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده‌اند و به حدیث سفینه مشهور است» می‌خوانیم که ایشان فرمود: «مَثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است. هر کس که به آن تمسک جوید. نجات می‌پابد و هر کس تخلف کند, غرق خواهد شد.»؛ یعنی فقط کسانی که با اهل بیت پیامبر(ص) همراه شوند؛ نجات می‌پابند.

  74. ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِۦ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوا۟ بِمَا كَذَّبُوا۟ بِهِۦ مِن قَبْلُ كَذَٰلِكَ نَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلْمُعْتَدِينَ﴿٧٤﴾

    10:74 · no commentary for this ayah

  75. ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِم مُّوسَىٰ وَهَٰرُونَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ بِـَٔايَٰتِنَا فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ﴿٧٥﴾

    10:75 · no commentary for this ayah

  76. فَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوٓا۟ إِنَّ هَٰذَا لَسِحْرٌ مُّبِينٌ﴿٧٦﴾

    10:76 · no commentary for this ayah

  77. قَالَ مُوسَىٰٓ أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَكُمْ أَسِحْرٌ هَٰذَا وَلَا يُفْلِحُ ٱلسَّٰحِرُونَ﴿٧٧﴾

    تفاوت معجزه و سِحر

    در یه پیش خواندیم که دشمنان حضرت موسی(ع) معجزةٌ او را سحر و جادو برشمردند. این یه می‌فرماید که حضرت موسی(ع) برای دفاع از خویش» دو دلیل آورد. نخست این که فرمود: این حق است؛ نه سحر و جادو.یعنی درست است که سحر و معجزه هر دو مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ اما سحر باطل است و کارهای ساحران» بی‌هدف و محدود و کم‌ارزش است؛ ولی معجزات پیامبر حق است و هدف‌های روشن اصلاحی و تربیتی دارد و در شکلی گسترده و نامحدود عرضه می‌شود. دوم این که فرمود: «ساحران هرگز رستگار نمی‌شوند.» ساحران به حکم کار و فن‌شان که جنبةٌ انحرافی و اغفالگرانه داردهء افرادی سودجوء منحرفء اغفالگر و متقلب‌اند که آنها را از خلال اعمالشان می‌توان شناخت؛ اما پیامبران؛ مردانی حق‌طلبء دلسوزء پاکدل, باهدف, پارسا و بی‌اعتنا به امور مادی هستند. ساحران هرگز روی رستگاری را نمی‌بینند و جز برای ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمی‌کنند؛ در حالی که هدف انبیاء هدایت خلق خدا و اصلاح جامعةٌ انسانی در تمام جنبه‌های مادی و معنوی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰۱۰ ص ‎٩۷‏ ۲ نمونهء چ۰۸» ص ۳۵۱ ۳ المیزان» ج ۱۰ ص ۹۸ > ۴ پیام قرآن» ج۷ ص ۶۴ و ۶۵ > ۲ نمونهء ۰۸ ص ۳۵۱ > ۵ اطیب‌البیان» ج۰۶» ص ۴۳۰ > ۳ المیزان» ج۰۱۰ ص ۹۸ > ۶- نمونهء ج۰۸. ص ۳۵۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Payām-i Qurʾān.

  78. قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا ٱلْكِبْرِيَآءُ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ﴿٧٨﴾

    10:78 · no commentary for this ayah

  79. وَقَالَ فِرْعَوْنُ ٱئْتُونِى بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٍ﴿٧٩﴾

    10:79 · no commentary for this ayah

  80. فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلْقُوا۟ مَآ أَنتُم مُّلْقُونَ﴿٨٠﴾

    10:80 · no commentary for this ayah

  81. فَلَمَّآ أَلْقَوْا۟ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُم بِهِ ٱلسِّحْرُ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبْطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٨١﴾

    ابطال جادوی جادوگران

    در این یه حضرت موسی(ع) حقیقتی را روشن می‌کند تا آنچه را که پیش می‌آید (تبدیل عصا به اژدها) به آن تطبیق کند. آن حقیقت این است که کاری که جادوگران انجام دادند (نشان دادن طناب‌ها و عصاها به صورت مار و ازدها)» سحر است و حقیقت سحر این است که چیز غیر واقعی در مقابل دیدگان مردم به صورت واقعصی جلوه داده شود. پس چون اساس سحر و جادو باطل استء خداوند نیز آن را باطل می‌کند و بیهوده بودن آن را نشان می‌دهد؛ زیرا قانون خدا این است که حق را آشکار و پایدار کند و باطل را از بین ببرده و اگر باطل قدرتی پیدا کنده موقت است و قدرت و پایداری برای حق است. آری» ناپایدار بودن فاسد و باطل در عالم» حقیقتی است که خداوند در بسیاری از آیات قرآن بیان فرموده و در آخر همین آیه نیز بر آن تأکید شده است؛ چنان که می‌فرماید: «خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند.»

  82. وَيُحِقُّ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُجْرِمُونَ﴿٨٢﴾

    10:82 · no commentary for this ayah

  83. فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِۦ عَلَىٰ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلْمُسْرِفِينَ﴿٨٣﴾

    10:83 · no commentary for this ayah

  84. وَقَالَ مُوسَىٰ يَٰقَوْمِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوٓا۟ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ﴿٨٤﴾

    10:84 · no commentary for this ayah

  85. فَقَالُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٨٥﴾

    10:85 · no commentary for this ayah

  86. وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٨٦﴾

    10:86 · no commentary for this ayah

  87. وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَٱجْعَلُوا۟ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٨٧﴾

    آغاز شهرنشینی بنی‌اسوائیل

    «قبلة» در اصل به معنای حالت تقابل و رو به رو بودن است و اطلاق کلمهٌ قبله بر آنچه امروز معروف استء به دلیل معنای ثانوی این کلمه است. در تفسیر این آیه گفته‌اند که خداوند به موسی و برادرش(ع) وحی فرستاد که شما برای قومتان خانه‌هایی در مصر بسازید تا در آن سکونت کنند. گویی بنی‌اسرائیل تا آن زمان زندگی شهری نداشتند؛ بلکه مانند صحرانشینان در خیمه‌ها و مکان‌هایی نظیر خیمه زندگی می‌کردند. به آنان گفته شد که خانه‌هایتان را رو به روی هم و در یک جهت قرار دهید تا دیوار به دیوار یکدیگر باشد تا امکان تبلیغ و مشورت و خواندن نماز به صورت جماعت وجود آنها کرد و از خدا خواست که فرعونیان هرگز ایمان نیاورند و ایمانشان تنها هنگامی باشد که

  88. وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَآ إِنَّكَ ءَاتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُۥ زِينَةً وَأَمْوَٰلًا فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا۟ عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا ٱطْمِسْ عَلَىٰٓ أَمْوَٰلِهِمْ وَٱشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا۟ حَتَّىٰ يَرَوُا۟ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ﴿٨٨﴾

    نفرین موسی(ع) و اجابت آن

    باید توجه داشت که این نفرین حضرت موسی(ع) پس از نومیدی کامل او از ایمان فرعونیان بوده است. هنگامی که برای او مسلّم شد که آنها هرگز رستگار نخواهند شد و جز گمراه شدن و گمراه کردن از آنها سر نمی‌زند. نفرین نهایی را بر آنها کرد و از خدا خواست که فرعونیان هرگز ایمان نیاورند و ایمانشان تنها هنگامی باشد که عذاب الهی را مشاهده کردند؛ ایمانی که هرگز سودی ندارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان؛ چ ص ۱۰۴ > ٣- بیشین، ص ١١٠ > ۱- المیزان» جچ0۰ ص ۱۰۴ ۲ نمونه, ج ۸ ص ۳۷۱ ۳ المیزان» جچ0۱۰ ص ۱۰۹ > ۳ المیزان» ج۰۱۰ ص ۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  89. قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا فَٱسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَآنِّ سَبِيلَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴿٨٩﴾

    10:89 · no commentary for this ayah

  90. وَجَٰوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُۥ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدْرَكَهُ ٱلْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِىٓ ءَامَنَتْ بِهِۦ بَنُوٓا۟ إِسْرَٰٓءِيلَ وَأَنَا۠ مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿٩٠﴾

    بی‌فایده بودن ایمان اضطراری

    هنگامی که پیشگویی‌های موسی(ع) یکی پس از دیگری به وقوع پیوست و فرعون بیش از پیش از صداقت این پیامبر بزرگ آگاه شد و قدرت‌نمایی او را مشاهده کرد ناچار اظهار ایمان کرد؛ به امید این که همان‌گونه که خدای بنی‌اسرائیل آنها را از این امواج کوه‌پیکر رهایی بخشید. او را نیز رهایی بخشد. جباران روزگار پیوسته به زشتکاری خود ادامه می‌دهند؛ ولی هنگامی که چنگال مرگ گلوی آنان را فشرد و پرده‌ها بالا رفت و پیامدهای کردارهای خود را در جلوی چشم خود محسُم دیدند. انگشت ندامت به دندان می‌گیرند و اظهار ایمان می‌کنند؛ ایمانی که نه سودی دارد و نه ارزشی. ایمان انسانی ارزش دارد که در میان انجام کار یا ترک آن‌مخیّر باشد و نیز در جهانی باشد که بتواند مبداً خیر و شر گردد؛ ولی ایمان انسانی که در امواج آب چون پر کاهی از این سو به آن سو پرتاب می‌شود نمی‌تواند مفید و ارزشمند باشد. "۲

  91. ءَآلْـَٰٔنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٩١﴾

    10:91 · no commentary for this ayah

  92. فَٱلْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ ءَايَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنْ ءَايَٰتِنَا لَغَٰفِلُونَ﴿٩٢﴾

    بیرون افتادن بدن بی‌جان فرعون

    اکثر مفسران معتقدند که منظور از بدن در این آّیه» همان جسم بی‌جان فرعون است؛چرا که عظمت فرعون در افکار مردم آن محیط چنان بود که اگر بدنش از آب بیرون نمی‌افتاد» بسیاری باور نمی‌کردند که فرعون هم ممکن است غرق شده باشدء و ممکن بود به دنبال این ماجرا افسانه‌های دروغینی در بارةٌ نجات و حیات فرعون بسازند. از این رو خداوند بدن بی‌جان او را از آب بیرون افکند تا آیندگان از آن عبرت گیرند. هم اکنون در موزه‌های مصر و بریتانیا یکی دو بدن از فراعنه به حال مومیایی باقی مانده است. بعضی احتمال داده‌اند که بدن فرعون معاصر عصر موسی(ع) یکی از آن دو باشد.

  93. وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ فَمَا ٱخْتَلَفُوا۟ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِى بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿٩٣﴾

    جایگاه صدق

    منظور از جایگاه صدق وراستی» جایگاه و منزلگاهی است که آنچه انسان از یک منزلگاه برای سکونت انتظار داردء در آن یافت می‌شود. گویی آن جایگاه می‌گوید که من برای سکونت انسان‌ها جایگاه خوبی هستم و در این ادعا صداقت دارم. ویرکَی های یک محل سکونت خوب و مرغوب این است که آب و هوای خوبی داشته و سرزمینش پر از برکات و دارای وفور نعمت باشد و انسان بتواند در آن استقرار یابد. منظور از جایگاه صدقی که بنی‌اسرائیل در آن منزل داده شدندء نواحی بیت‌المقدس و شام است که خداوند آنها را آنجا ساکن کرد و آن را سرزمین مقدس و مبارک نام نهاد و در قرآن داستان داخل شدن آنها به این سرزمین ذکر شده است.؟

    آیا پیامبر تردید داشت؟!

    خداوند در این آیه برای تأیید پیامبر(ص) و اثبات حقانیت انحه نازل فرموده است» به پیامبرش فرمان می‌دهد که از اهل کتاب -البته آنهایی که کتاب آسمانی‌شان را تحریف نمی‌کنند و آن را درست می‌خوانند -در این زمینه پرسش کند؛زیرا این معارف الهی به صورت کلی در تمام کتاب‌های آسمانی بوده است. نکتةٌ مهم و شایان توجه در این آّیه این مطلب است که پیامبر در آنچه بر او نازل شده بوده شکّی نداشت و تعبیر «اگر شک داری» برای اثبات و تأکید بر مطلب مورد نظر است؛ چنان که این تعبیر در بحث‌های علمی و عقلی زیاد به کار می‌رود. مثلاً کسی برای ادعای خود دلیل محکمی می‌آورد و مخاطب را قانع می‌کند؛ اما با گفتن «اگر شک داری...» دلیل دیگری می‌آورد. در حالی که مخاطب هیچ شکی ندارد؛ گوینده برای تأکید بر ادعای خود» این تعبیر را به کار می‌برد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۸» ص ۳۷۶ > ۴ المیزان» جچ۰۱۰ ص ۱۱۴ > ۲- منشور جاوید» ج۰۱۲ ص ۱۳۱ > ۴ المیزان» جچ ۱۰ ص ۱۱۴ ۵ پیشین» ص ۱۱۶ > ۳ نمونه ج۸» ص ۳۷۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  94. فَإِن كُنتَ فِى شَكٍّ مِّمَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ فَسْـَٔلِ ٱلَّذِينَ يَقْرَءُونَ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَآءَكَ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُمْتَرِينَ﴿٩٤﴾

    10:94 · no commentary for this ayah

  95. وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٩٥﴾

    10:95 · no commentary for this ayah

  96. إِنَّ ٱلَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٩٦﴾

    10:96 · no commentary for this ayah

  97. وَلَوْ جَآءَتْهُمْ كُلُّ ءَايَةٍ حَتَّىٰ يَرَوُا۟ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ﴿٩٧﴾

    10:97 · no commentary for this ayah

  98. فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ ءَامَنَتْ فَنَفَعَهَآ إِيمَٰنُهَآ إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآ ءَامَنُوا۟ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ ٱلْخِزْىِ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَمَتَّعْنَٰهُمْ إِلَىٰ حِينٍ﴿٩٨﴾

    ایمان قوم یونس(ع)

    جای شک نیست که در اقوام دیگر نیز گروه‌های زیادی ایمان آوردند؛ اما آنچه قوم پونس را از دیگر اقوام جدا می‌کند» این است که قوم یونس همه به صورت جمعی ایمان آوردند؛ آن هم پیش از فرا رسیدن مجازات قطعی پروردگار؛ در حالی که در میان اقوام دیگرء گروه زیادی سرسختانه بر مخالفت خود باقی می‌ماندند تا هنگامی که فرمان مجازات قطعی پروردگار صادر می‌شد. آنها پس از مشاهدة این عذاب الهی غالبا اظهار ایمان می‌کردند؛ ولی ایمانشان به دلیلی که در آَیة ۹۰ همین سوره گفتیم» فایده‌ای نداشت.ماجرای ایمان آوردن قوم یونس به این قرار در تواریخ آمده است: هنگامی که یونس(ع) از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین «نینوا» (عراق) زندگی می‌کردند. مأیوس شدء به پیشنهاد عابدی که در میان آنها می‌زیست» مردم را نفرین کرد؛در حالی که عالم و دانشمندی نیز به یونس پیشنهاد می‌کرد که باز هم در بارة آنها دعا کند و به ارشاد بیشتر بپردازد و مأیوس نگردد. یونس(ع) پس از این ماجراء از میان قوم خود بیرون رفت. قوم او که صدق گفتارش را بارها آزموده بودندء به سراغ مرد دانشمند رفتند و از او راهنمایی خواستند. در آن هنگام هنوز عذاب نازل نشده اما نشانه‌های آن آشکار گشته بود. آنها فرصت را غنیمت شمردند و به توصیةٌ مرد دانشمند از شهر بیرون رفتند و دست به دعا و تضرع برداشتند و اظهار ایمان و توبه کردند و برای توجه بیشتر به خداوند و جلب رحمت اوء مادران را از فرزندان جدا ساختند و لباس‌های خشن و کم‌ارزش به تن کردند و به جست و جوی پیامبر خویش برخاستند؛ اما اثری از او ندیدند. این توب حقیقی که خالصانه و به موقع انجام شده بودء کار خود را کرد؛ نشانه‌های عذاب بر طرف شد و آرامش به سوی آنها بازگشت. هنگامی که یونس - پس از ماجرای طولانی‌اش - به سوی قوم خود بازگشتء او را از جان و دل پذیرا گشتند. یادآوری این نکته نیز لازم است که قوم یونس هرگز در برابر مجازات قطعی قرار نگرفته بودنده وگرنه توبة آنها پذیرفته نمی‌شد؛ بلکه هشدارهایی که معمولاً قبل از مجازات نهایی می‌آید. برای آنها به قدر کافی بیدارکننده بود؛ در حالی که مثلاً فرعونیان بارها این اخطارها را دیده بودند (همانند آفت ملخ یا تبدیل شدن آب نیل به خون و...)؛ ولی هرگز این هشدارها را جدی نگرفتند تا این‌که مجازات نهایی رسید. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  99. وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ لَـَٔامَنَ مَن فِى ٱلْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ﴿٩٩﴾

    ایمان؛ موهبتی از خدا و انتخابی از انسان

    ممکن است تصور شود که این آیه با ید بعد منافات دارد؛ زیرا این آیه می‌فرماید که خداوند کسی را به ایمان آوردن مجبور نمی‌کند و ید بعد می‌گوید که تا فرمان و ارادة خدا نباشدء کسی ایمان نمی‌آورد. توجه به یک نکته, این منافات ظاهری را برطرف می‌کند و آن این که ما عقیده داریم که نه «جبر» صحیح است و نه «تفویض» (واگذاری مطلق)؛ یعنی نه چنان است که مردم در اعمال خود مجبور و بی‌اختیار باشندء نه چنان که به تمام معنی به حال خود واگذار شده باشند؛ بلکه در عین آزادی اراده» باز به امداد الهی نیاز دارند. این آزادی اراده را خدا به انسان می‌دهد؛ عقل و خرد و وجدان پاک نیز از نعمت‌های اوست؛ ارشاد پیامبران(ع) و هدایت کتب آسمانی نیز از ناحیة اوست؛ بنابر این» در عین آزادی اراده باز هم سرچشمةٌ موهبت ایمان و آنچه محصول آن استء خداست.

  100. وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَجْعَلُ ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ﴿١٠٠﴾

    10:100 · no commentary for this ayah

  101. قُلِ ٱنظُرُوا۟ مَاذَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا تُغْنِى ٱلْـَٔايَٰتُ وَٱلنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ﴿١٠١﴾

    10:101 · no commentary for this ayah

  102. فَهَلْ يَنتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلِهِمْ قُلْ فَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُنتَظِرِينَ﴿١٠٢﴾

    خدایی که مرگ در اختیار اوست

    در این آیه؛از میان صفات خداونده بر صفت میراندن او تأکید شده است؛ زیرا مشرکان بدین سبب بت‌ها را می‌پرستیدند که می‌پنداشتند آنها بدی‌ها را دفع و خوبی‌ها را برای آنها جلب می‌کنند؛ اما میراندن مطلبی است که اولاً یقین داشتند که مشمول آن می‌شوند و خواهند مرد و ثانیاً می‌دانستند که مرگ تنها به دست خداست و نه هیچ کس دیگر. بنابر این برای در امان ماندن از سخت جان دادن لازم است که خداوند را عبادت کنند. علاوه بر این مطلبء» ذکر این صفت خداوند.ء نوعی تهدید برای مشرکان است؛ زیرا خداوند در آیات پیش به آنها وعدةٌ عذاب داده و مرگ مشرکان» هنگام فرود آمدن عذاب بر انهاست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۸» ص ۳۸۷ > ۱- نمونه» چ۸» ص ۳۸۷ ۲- پیشین» ص ۳۹۰ ۳ المیزان» ج۱۰» ص ۱۲۶ > ۳ المیزان» ۰۱۰ ص ۱۲۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  103. ثُمَّ نُنَجِّى رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كَذَٰلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٠٣﴾

    10:103 · no commentary for this ayah

  104. قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمْ فِى شَكٍّ مِّن دِينِى فَلَآ أَعْبُدُ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِنْ أَعْبُدُ ٱللَّهَ ٱلَّذِى يَتَوَفَّىٰكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٠٤﴾

    10:104 · no commentary for this ayah

  105. وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٠٥﴾

    10:105 · no commentary for this ayah

  106. وَلَا تَدْعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٠٦﴾

    10:106 · no commentary for this ayah

  107. وَإِن يَمْسَسْكَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِۦ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٠٧﴾

    10:107 · no commentary for this ayah

  108. قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَكُمُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَآ أَنَا۠ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ﴿١٠٨﴾

    10:108 · no commentary for this ayah

  109. وَٱتَّبِعْ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيْكَ وَٱصْبِرْ حَتَّىٰ يَحْكُمَ ٱللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَٰكِمِينَ﴿١٠٩﴾

    10:109 · no commentary for this ayah