Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿١﴾
قطعیت مجازات الهی و شتاب مشرکان برای آن
از برخی آیات قرآن استفاده میشود که وقتی کافران لجباز و متکبّر تهدیدهای پیامبر در مورد عذاب الهی را میشنیدندء از روی مسخره و استهزا میگفتند: اگر این عذاب و کیفر که میگویی» راست استء» پس چرا به سراغ ما نمیآید؟ خداوند در این آیه خطاب به کافران میفرماید: برای آمدن عذاب عجله نکنید؛ که فرمان خدا برای مجازات کافران به زودی فرا میرسد. در اینجا بدین علت از فعل گذشتةٌ «فرا رسیده است» استفاده شده که قطعیت عذاب نشان داده شود و این در قرآن فراوان است که چیزی که در آینده به طور قطع اتفاق میافتد. با فعل گذشته آورده شده است؛ گویا آنقدر حتمی است که اتفاق افتاده است. پس منظور از «امرالله» وعدهای است که خدا به پیامبر(ص) و مومنان داده و همین تهدیدها علیه مشرکان است که به زودی موّمنان را یاری کرده» کافران را خوار و عذاب مینماید و دینش را آشکار میکند و سرانجام بساط کفر و شرک را خواهد برچید. در برخی از روایات» این آیه نیز به ظهور حضرت مهدی(عج) تفسیر شده که روشنترین مصداق فرمان خداست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۶- نمونه, چ۱۱ ص ۱۵۱ و المیزان» ۸۲ ص ۲۰۳ > ۴ نمونهء ج۱۱ ص ۱۴۲ > ۶ نمونهء ج۱۱ ص ۱۵۱ و المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۰۳ > ۲ المیزان» ج۰۱۲ ص ۱۹۳ > ۴ نمونهء جچ۱۱ ص ۱۴۲ ۵ پیشین» ص ۱۵۰ > ۱- نمونه, چ۱۱ ص ۱۳۷ ۲ المیزان» چ۸۲ ص ۱۹۳ ۳ پیشین» ص ۱۹۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓ أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱتَّقُونِ﴿٢﴾
16:2 · no commentary for this ayah
خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ تَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٣﴾
16:3 · no commentary for this ayah
خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ﴿٤﴾
16:4 · no commentary for this ayah
وَٱلْأَنْعَٰمَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَٰفِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ﴿٥﴾
16:5 · no commentary for this ayah
وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ﴿٦﴾
16:6 · no commentary for this ayah
وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَىٰ بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُوا۟ بَٰلِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ ٱلْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿٧﴾
16:7 · no commentary for this ayah
وَٱلْخَيْلَ وَٱلْبِغَالَ وَٱلْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٨﴾
16:8 · no commentary for this ayah
وَعَلَى ٱللَّهِ قَصْدُ ٱلسَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ﴿٩﴾
بر خداست که راه راست را نشان دهد
در آیة پیش» سخن از مرکبهای سواری به میان آمده که انسان را در حرکت در راهها و رسیدن به مقاصد مادی کمک میکند. بدین مناسبتء» خداوند در این آیه» از راه معنوی انسان سخن به میان آورده» میفرماید که بیشک خداوند راه رسیدن به تکامل را به بندگانش نشان میدهد. این راهنمایی و هدایت برای انسان از دو راه است: ۱- فطرت که از درون انسان را به خوبیها و کمال فرا میخواند. ٢- پیامبران و کتاب های أسمانی که بشر را از بیرون به سوی خدا دعوت می کنند. البته ممکن است این توهم برای برخی پیش بیاید که اگر نشان دادن راه راست بر خدا لازم است» چرا بیشتر مردم در این راه حرکت نمیکنندء و این نشانةٌ ناتوانی خداست؛ یعنی - معاذ ال - خدا نمیتواند مردم را هدایت کند. خداوند برای رفع این اشکال, در پایان آیه میفرماید که «اگر خدا میخواست. همه شما را (به اجبار) هدایت میکرد.» یعنی بنای خدا اجبار نیست؛ بلکه او میخواهد که بندگان» راه درست را با اختیار انتخاب کنند و از نافرمانی خداوند بپرهیزند. به عبارت دیگرء با انجام کارهای شایسته و دوری از گناهان به طور اختیاری» خود را در معرض هدایت المی قرار دهند.! جالب توجه این که در این آیه, خداوندء نشان دادن راه معنوی به انسان را بر خود لازم دانسته؛ اما هرگز در بارة نعمتهای مادی این گونه سخن نگفته و این خود نشانة برتری نعمت هدایت بر نعمتهای مادی است.
هُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً لَّكُم مِّنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ﴿١٠﴾
16:10 · no commentary for this ayah
يُنۢبِتُ لَكُم بِهِ ٱلزَّرْعَ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلنَّخِيلَ وَٱلْأَعْنَٰبَ وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴿١١﴾
خواص زیتون» خرما و انگور
ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا قرآن مجید از میان هم میوهها تنها روی سه میوةٌ زیتون» خرما و انگور تکیه کرده است. شاید بتوان گفت که در میان میوهها کمتر میوهای مثشل این سه میوه از نظر غذایی برای بدن انسان مفید است. روغن زیتون برای تولید سوخت بدن ارزش بسیاری دارده کالری حرارتی آن بسیار بالاست و از این جهت یک نیروبخش است. روغن زیتون همچنین دوست صمیمی کبد آدمی است و برای رفع عوارض کلیهها و سنگهای صفراوی و قولنج کلیوی و رفع یبوست بسیار موَثُر است. در قرآن» درخت زیتون» «شجرة مبارکه» نام گرفته. در روایتی از امام حسن(ع) میخوانیم: «در میان وصیتهای آدم(ع) به فرزندش این بود که: زیتون بخور؛ زیرا آن از درخت پرخیر و برکتی است.» خرما نیز میوهای سرشار از کلسیم است که عامل اصلی استحکام استخوان هاست و نیز فسفر دارد که از عناصر اصلی تشکیلدهندةٌ مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است و قوهٌ بینایی را میافزاید و نیز دارای پتاسیم است که نبود آن در بدن را علت حقیقی زخم معده میدانند و وجود آن برای ماهیچهها و بافتهای بدن بسیار پرارزش است. آمارها نشان میدهد که مصرفکنندگان خرما کمتر به سرطان مبتلا میشوند و عامل این موضوع را وجود منیزیم میدانند. قند موجود در خرماء از سالمترین قندهاست که حتی مبتلایان به بیماری قند نیز میتوانند از آن استفاده کنند. به همین جهات در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «خانهای که در آن خرما نیست. اهل آن گرستهاند.» انگور هم به گفتةٌ دانشمندان» یک داروخانهٌ طبیعی است. خواص أن بسیار نزدیک به شیر مادر است و از این جهت یک غذای کامل محسوب میشود. انگورء دو برابر گوشت در بدن حرارت ایجاد میکند و علاوه بر این» ضد سم است. برای تصفیةٌ خون» دفع رماتیسم» نقرس و زیادی اورةٌ خون» اثر درمانی مسلمی دارد. انگورء معده و روده ر لایروبی میکندء نشاط آفرین و برطرف کنندةٌ اندوه است. اعصاب را تقویت میکند و ویتامینهای کَوناکَون موجود در آن به انسان نیرو و توان می بخشد. این میوه، علاوه بر اینکه غذای بسیار پرارزشی است، قدرت میکروب کشی بسیاری دارد و حتی عامل موّئْری برای مبارزه با بیماری سرطان است. در رواینی از پیامبر(ص) نیز میخوانیم: «بهترین میوة شما. انگور است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۲ ص ۲۱۱ > ۵ نمونهء جچ۱۱ ص ۱۷۲ > ۲ و ۳- نمونهء ج۱۱ ص ۱۷۲ > ۱-المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۱۱ ۲ و ۳- نمونهء ج۰۱۱ ص ۱۷۲ ۴ وسائلالشیعه, چ ۰۲۵ ص ۹۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَسَخَّرَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومُ مُسَخَّرَٰتٌۢ بِأَمْرِهِۦٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴿١٢﴾
16:12 · no commentary for this ayah
وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهُۥٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ﴿١٣﴾
16:13 · no commentary for this ayah
وَهُوَ ٱلَّذِى سَخَّرَ ٱلْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا۟ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا۟ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى ٱلْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿١٤﴾
16:14 · no commentary for this ayah
وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهَٰرًا وَسُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴿١٥﴾
نگهبانان زمین
در توضیح این جمله که چندین بار در قرآن تکرار شده استء گفتهاند: کوهها از ریشه به هم پیوستهاند و همچون زرهی کرةٌ زمین را در برگرفتهاند» و همین» از لرزشهای شدید زمین که بر اثر فشار گازهای درونی هر لحظه ممکن است رخ دهد.ء تا حد زیادی جلوگیری میکند. از این گذشته» وضع خاص کوههاء مقاومت پوستة زمین را در مقابل جاذبةٌ ماه (جزر و مد) زیاد میکند و اثر آن را به حداقل میرساند. همچنین از فشار سهمگین طوفانهای شدید و حرکت دائمی بادها بر پوستة زمین میکاهد؛ زیرا اگر کوهها نبودنده سطح هموار زمین پیوسته در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشی در آن متصور نبود. از این آیه استفاده میشود که پیدایش نهرهاء رابطهای با پیدایش کوهها دارد. رودهای عظیمی که در تمام طول سال جریان دارند و سرزمینهای تشنه را سیراب میکننده از برکت آبهایی است که در دل کوهها یا در قلةٌ آنها به صورت برف و بخ ذخیره شده است. به همین دلیلء کوههای عظیم دنیاء سرچشمةٌ رودهای بزرگ جهان است و از آن رو که وجود کوهها ممکن است این اشتباه را برای بعضی ایجاد کند که کوهها بخشهای زمین را از یکدیگر جدا میکنند و راه عبور و مرور را میبندند» در این آیه آمده است که خداوند جادهها و درههایی در آنما قرار داد تا انسانها راه را گم نکنند و به مقصد برسند.
وَعَلَٰمَٰتٍ وَبِٱلنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ﴿١٦﴾
علامتهای زمینی و آسمانی
خداوند در یه پیش» از نعمت راهها سخن گفت و بدین علت که راه بدون نشانه و علامت» انسان را به مقصد نمیرساندء بعد از ذکر نعمت راه» به نعمت نشانهها اشاره میفرماید. شکل کوهها و درههاء فراز و نشیبهای قطعات زمین» رنگ خاکها و کوهها و... هرکدام علامتی است که انسانها را از خطر گم کردن راهها نجات میبخشند. اگر تمام زمین به یک شکل بودء هرگز امکان حرکت در راهی وجود نداشت؛ زیرا هر لحظه ممکن بود به بیراهه رویم» و چون پارهای از اوقات در بیابانهاء در شبهای تاریک یا در حرکت شبانه در اقیانوسهاء از این علامات زمینی خبری نیستء خداوند علامتهای آسمانی یعنی ستارگان را به کمک فرستاده تا رهروان از آنها استفاده کنند و راه را گم نکنند. اگرچه در این آیات» سخن از راهها و علامتهای مادی به میان آمده» بیان قرآن در این زمینه میتواند سرمشقی برای زندگی معنوی انسانها نیز باشد؛ زیرا برای رسیدن به هر هدف مقدس، قبل از هر جیز، انتخاب راه صحیح لازم است. علاوه بر این، وجود علامتها و نشانههاء ضرورتی حیاتی دارد تا راه سعادت را اشتباه نرویم و به گمراهی نیفتیم. در روایات اهل بیت(ع)» ستاره به پیامبر(ص) و علامات به امامان(ع) تفسیر شده که البته اشاره به تفسیر معنوی آیه است.
أَفَمَن يَخْلُقُ كَمَن لَّا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿١٧﴾
16:17 · no commentary for this ayah
وَإِن تَعُدُّوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ لَا تُحْصُوهَآ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٨﴾
16:18 · no commentary for this ayah
وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ﴿١٩﴾
16:19 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْـًٔا وَهُمْ يُخْلَقُونَ﴿٢٠﴾
16:20 · no commentary for this ayah
أَمْوَٰتٌ غَيْرُ أَحْيَآءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴿٢١﴾
16:21 · no commentary for this ayah
إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ﴿٢٢﴾
16:22 · no commentary for this ayah
لَا جَرَمَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْتَكْبِرِينَ﴿٢٣﴾
استکبار؛ صفت ویژْةٌ کافران
در چندین آیه از یات قرآن» استکبار» صفتی است که ویژةٌ کافران به کار رفته و منظور از آن» تکبّر از قبول حق است. این نوع از تکبّره تمام راههای هدایت را به روی انسان میبندد و او را در سراسر عمرش در بدبختی و گناه و بیایمانی نگه میدارد. در روایتی از امام علی(ع) میخوانیم: «ابلیس, دشمن خدا و پیشوای متعصبان و پیشرو گردنکشان است.» بنابر این هرکس از پذیرش حق سر باز زند - فقیر باشد یا ثروتمند - مستکبر است؛ اگرچه نمیتوان انکار کرد که در بسیاری اوقات» ثروت زیاد سبب میشود که انسان از پذیرش حق خودداری کند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَآ أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوٓا۟ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٢٤﴾
16:24 · no commentary for this ayah
لِيَحْمِلُوٓا۟ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ ٱلَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ﴿٢٥﴾
رهبران و سنتگذاران؛ شریک اعمال پیروان
در میان علتهای یک کار خوب یا بد. رهبران و راهنمایان و سنتگذاران» نقش بسیار مهمی ایفا میکنند و به همین جهت. آیات قرآن و روایات اسلامی, راهنمایان خیر و شر را در نیکی یا جرم پیروانشان شریک میداند. در حدیثی از پیامبر(ص) میخوانیم: «هر کسی دعوت به هدایت کند و از او پیروی کنند., پاداشی مانند پاداش پیروانش خواهد داشت؛ بیآنکه از پاداش آنها چیزی کاسته شود. و هرکس دعوت به گمراهی کند و از او پیروی کنند. کیفری مانند کیفر پیروانش خواهد داشت؛ بیآنکه کیفر آنها کاهش یاید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۱ ص ۱۸۲ > ۴- پیشین» ص ۱۹۴ ۵- پیشین» ص ۲۰۶ > ۱- نمونه چ۱۱ ص ۱۸۲ ۲- پیام قرآن» ج۲» ص ۲۲۲ ۳ نمونه ج۰۱۱ ص ۱۸۳ و ۱۸۸ > ۵- پیشین» ص ۳۰۶ > اه > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.
قَدْ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى ٱللَّهُ بُنْيَٰنَهُم مِّنَ ٱلْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ ٱلسَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ﴿٢٦﴾
16:26 · no commentary for this ayah
ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَآءِىَ ٱلَّذِينَ كُنتُمْ تُشَٰٓقُّونَ فِيهِمْ قَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ إِنَّ ٱلْخِزْىَ ٱلْيَوْمَ وَٱلسُّوٓءَ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢٧﴾
کسانی که به آنان علم داده شده است
با دقت در این آیه و آیات دیگر قرآًن استفاده میشود که «الذین اوتوا العلم»» افرادی هستند که به یگانگی خداوند یقین پیدا کردهاند و حقیفقت توحید برایشان روشن شده و نیز افرادی معصوم و دور از خطا و اشتباه هستند؛ زیرا به آنها اجازه سخن گفتن در صحنة قیامت داده شده است و در آیة ۸ سورةٌ نبا در بارةٌ قیامت میخوانیم: (در آن روز) هیچ یک جز به اذن خداوند رحمان سخن نمیگویند (و آنگاه که میگویند) درست میگویند.» سخن هنگامی درست است که گویندةٌ آن از خطا و بیهوده و باطل مصونیت داشته باشد.ء و هیچکس به طور کامل از خطای در گفتارش مصونیت ندارد مگر آن که در رفتارش نیز از خطا و اشتباه دور باشد. پس آنها (کسانی که به آنها علم داده شده) گروهی هستند که جز حق نمیبینند و جز حق نمی گویند و جز حق انجام نمیدهند. این مطلب از قرآن به دست میاید. در برخی از روایات نیز این گروه به امامان معصوم(ع) تفسیر شده است.
ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِىٓ أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا۟ ٱلسَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوٓءٍۭ بَلَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٢٨﴾
تسلیم بیهوده!
کمتر کسی پیدا میشود که حقیقت را در مرحلةٌ شهود ببیند و باز هم آن را انکار کند. به همین دلیل, گنهکاران و ستمگران هنگامی که در آستانة مرگ قرار میگیرند و پردههای غفلت و غرور کنار میرود و چشم برزخی پیدا میکنند. اظهار ایمان میکنند. در این هنگام اما سخنان مختلفی دارند؛ بعضی» اعمال زشت خود را حاشا میکنند و میگویند: «ما کار بدی انجام نمیدادیم.» آنان آن قدر در دنیا دروغ گفته اند که دروغ جزء خمیرمایة وجودشان شده و با این که میدانند جای دروغ نیست» باز هم دروغ میگویند! بعضی دیگر اظهار ندامت می کنند و تقاضای بازگشت به دنیا (سجده - ۳). بعضی دیگر تنها ابراز ایمان میکنند؛ مانند فرعون (یونس - 4۰)؛ ولی البته هیچیک از این سخنان است.
فَٱدْخُلُوٓا۟ أَبْوَٰبَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى ٱلْمُتَكَبِّرِينَ﴿٢٩﴾
16:29 · no commentary for this ayah
وَقِيلَ لِلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا۟ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٣٠﴾
تقوی؛ عامل خوشبختی در دنیا و آخرت
منظور از نیکی در دنیاء پاداش نیکو در این سرا است. متقین به خاطر کارهای نیکی که در دنیا انجام دادهاندء از اجتماع سالمی برخوردار میشوند که در آن به عدالت و احسان حکم میشود و نیز به زندگی پاک و پاکیزهای بر اساس رشد و سعادت دست مییابند. این پاداش دنیوی پرهیزگاران است؛ اما سرای آخرت برای آنها بهتر است؛ چون خوشی آن زوالناپذیر است و نعمتش بدون رنج و سعادتش بدون شقاوت. در روایتی از امیرالموّمنین علی(ع) میخوانیم: ی بندگان خداء نزدیکترین حالتی که انسان به آمرزش و رحمت خدا داردء هنگامی است که به طاعت خدا عمل کند و به طور جدی توبه نماید. شما را به تقوای الهی سفارش میکنم که تمام خوبیها را جمع میکند و غیر از آن, خیر و خوبی وجود ندارد و به وسیلةٌ آن, انسان به خیر و خوبی دنیا و آخرت نایل میشود؛ چنانکه خداوند فرموده است: «و قیل للذین اتقوا ماذا انزل ریکم...».»
جَنَّٰتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَآءُونَ كَذَٰلِكَ يَجْزِى ٱللَّهُ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٣١﴾
هر چه بخواهند. در آنجا هست
میتوان گفت که تعبیری از این وسیع تر و مفهومی از این جامعتر در بارةٌ نعمتهای بهشتی پیدا نمیشود. حتی این تعبیر» از تعبیری که در آَیةُ ۷۱ سورةٌ زخرف آمده است» وسیعتر به نظر میرسد؛ آنجا که میفرماید: «در بهشت. هر آنچه دلها بخواهد و چشمها از آن لذت بردء وجود دارد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۲ ص ۲۳۲ ۲ نمونهء ۱۱ ص ۲۰۹ ۳ المیزان» ج۱۲ ص ۲۳۴ > ۴ نمونهء ج۱۱ ص ۲۱۳ > ۲ نمونهء چ۱۱ ص ۲۰۹ > ۳ المیزان» ۳۳ ص ۲۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَٰمٌ عَلَيْكُمُ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٣٢﴾
16:32 · no commentary for this ayah
هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأْتِيَهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَوْ يَأْتِىَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَّهُ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿٣٣﴾
16:33 · no commentary for this ayah
فَأَصَابَهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا عَمِلُوا۟ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٣٤﴾
16:34 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ لَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍ نَّحْنُ وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ﴿٣٥﴾
شبهة بتپرستان در بارةٌ نبوت
این آیه, از زبان بتپرستان که منکر نوت بودندء شبههای را علیه نبوت نقل میکند. خلاصةٌ آن شبهه این است که بتپرستان زمان پیامبر(ص) گفتند: اگر رسالت حق بود و نمی پیامبران از بتپرستی و حرام کردن چیزهایی بدون اجازةٌ خدا درست بود و خدا با این مطالب مخالف بودء بیشک ما به این کارها دست نمیزدیم؛ زیرا اگر خدا چیزی را بخواهدء همان میشود و اگر خدا میخواست ما مشرک نباشیم» قطعا نبودیم. پس خدا چنین چیزی را نخواسته و اصلا شریعت و نبوتی وجود نداشته و ندارد. خداوند در مقابل این سخن» پاسخ مشرکان را با دو جملةٌ کوتاه میدهد: یکم آنکه این سخن» حرف تازهای نیست. پیشینیان مشرک آنها نیز بت میپرستیدند و بدون اجازةٌ خدا چیزهایی را حرام میکردند و در مقابل نمی پیامبران» همین بهانه را میآوردند و سرانجام مشمول عذاب الهی گشتند. دوم آن که پیامبران تنها وظیفة رساندن پیامهای الهی و دعوت مردم و نشان دادن راه را دارند؛ نه این که آنها را به طور خارقالعاده به یکتاپرستی و عمل به دستورهای الهی مجبور کنند.
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ ٱلضَّلَٰلَةُ فَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ﴿٣٦﴾
توحید و مبارزه با طاغوت؛ اساس دعوت انبیا
طبق این آیه» دعوت به توحید و مبارزه با طاغوت. اساس دعوت تمام پیامبران بوده؛ زیرا اگر پایههای توحید محکم نشود و طاغوتها از جوامع انسانی و محیط افکار انسانها طرد نشودء هیچ برنامة اصلاحی پیادهشدنی نیست. طاغوت» صییعةٌ مبالغه از مادةٌ طغیان به معنای تجاوزکننده از حد و مرز است و به هر چیزی که وسیلة تجاوز از حدود الهی گردد نیز گفته میشود. از این جهت» به شیطان» بت» حاکم جبّار و ستمگر و مستکبر و نیز مسیری که به غیر حق بینجامد» طاغوت گفته میشود.
إِن تَحْرِصْ عَلَىٰ هُدَىٰهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَن يُضِلُّ وَمَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ﴿٣٧﴾
چه کسانی لیاقت هدایت شدن ندارند؟
«خداوند کسی را که گمراه ساخت. هدایت نمیکند.» بدیهی است که این جمله در حق همه منحرفان نیست؛ زیرا وظیفة پیامبر(ص)» تبلیغ و هدایت است و تاریخ نیز گواهی داده که این تبلیغ و هدایت در مورد بسیاری از گمراهان اثر میگذارد و آنان به آیین حق میپیوندند و عاشقانه از آن دفاع میکنند. بنابر این» چنین جملهای مخصوص آن گروه است که خیرهسری و لجاجت را به حد اعلا رسانده و چنان در استکبار و غرور و غفلت و گناه غرقاند که دیگر درهای هدایت به روی آنها گشوده نخواهد شد. اینها هستند که هر چند پیامبر خدا برای هدایت آنها بکوشدء نتیجهای ندارد؛ زیرا به خاطر اعمالشان چنان گمراه شدهاند که دیگر لایق هدایت نیستند.
وَأَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَٰنِهِمْ لَا يَبْعَثُ ٱللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَىٰ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٣٨﴾
16:38 · no commentary for this ayah
لِيُبَيِّنَ لَهُمُ ٱلَّذِى يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ كَٰذِبِينَ﴿٣٩﴾
16:39 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَىْءٍ إِذَآ أَرَدْنَٰهُ أَن نَّقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴿٤٠﴾
16:40 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴿٤١﴾
جامعةٌ سالم؛ هدف هجرت مهاجران
منظور از جایگاه خوب و مناسبء جامعهای اسلامی و پاک است که در آن جز خدا پرستش نشود و عدالت و نیکوکاری در آن حکمفرما باشد و علت مهاجرت مهاجران» تشکیل چنین جامعهای بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ پیشین» ص ۲۳۵ ۵ المیزان» ج۱۲ ص ۲۵۳ > ۱- المیزان» ج۱۲ ص ۲۳۷ ۲ نمونهء چ۱۱ ص ۲۲۱ ۳ پیشین» ص ۲۲۵ > ۲ نمونه ج۵۱۱ ص ۲۲۱ > ۵- المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۵۳ > ۳- پیشین» ص ۲۲۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴿٤٢﴾
رهآورد هجرت در دنیا و آخرت
در شأن نزول این دو آّیه نقل کردهاند که گروهی از مسلمانان پس از اسلام آوردن در مکه» سخت تحت فشار بودند و برای تقویت اسلام و رساندن صدای خودبه دیگران» پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه هجرت کردند؛ هجرتی که باعث پیروزی آنها و دیگر مسلمانان شد. در این میان» «صهیب» که مرد مسنی بود به مشرکان مکه چنین پیشنهاد کرد: من پیرمردم و بودن من با شما سودی به حالتان ندارد و اگر مخالفتان باشم» قدرت زیان زدن به شما را ندارم. بیایید اموال مرا بگیرید و بگذارید به مدینه بروم. آنها موافقت کردند. صهیب» تمام اموال خود را به آنها داد و به سوی پیامبر([ص) هجرت کرد. بعضی به صهیب گفتند: معاملةٌ پرسودی کردی. آنگاه این آّیات نازل شد و پیروزی او و امثال او را در این جهان و جهان دیگر بازگو کرد. آری» اگر فداکاری مهاجران صدر اسلام نبودء بیشک صدای اسلام در گلو خفه میشد؛ اما آتها با این چهش حسابشده, پس از مدت کوتاهی, مکه را زیر سیطره خود در آوردند و صدای اسلام را به گوش همه جهانیان رساندند و این درسی است برای همةٌ مسلمانها در تمام شرایط *
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِىٓ إِلَيْهِمْ فَسْـَٔلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴿٤٣﴾
اگر نمیدانید» از آگاهان بپرسید
اصولاً مشرکان قریش گمان میکردند که بشر صلاحیت رسیدن به مقام نبوت را ندارد و نبوت و رسالتء از شئون فرشتگان است. خداوند در آّیات متعددی به این شبهه پاسخ داده و از جمله در همین آیه میفرماید که نه تنها پیامبر اسلامء بلکه تمام پیامبران» مردمانی از جنس بشر و انسان بودند که فقط به ایشان وحی میشد و موظف بودند از طریق عادی و معمولی مردم را به دین الهی دعوت کنند و مردم با اختیار خود میتوانستند به دعوت آنها پاسخ مثبت یا منفی گویند. سپس برای اثبات این مطلب میفرماید: «برای فهمیدن این حقیقت. به آگاهان مراجعه کنید و از ایشان بپرسید.»؛ یعنی شما ای کافران» اگر این مطلب را از پیامبر اسلام(ص) قبول نمی کنیده از علمای اهل کتاب» به ویژه پهودیان که با پیامبر دشمن و با شما دوست هستند.ء بپرسید که پیامبران آنان چگونه بودند. بیشک آنها نیز سخن قرآن را به شما خواهند گفت. البته جملهٌ «اگر نمیدانید. از آگاهان بپرسید» ما را به یک اصل مهم عقلانی نیز راهنمایی میکند؛ این که هر کسی که در هر مطلبی ناآگاه استء برای آگاهی از آن مطلب باید به متخصّص و خبرهٌ آن مراجعه کند. به همین جمت. در روایات بسیاری» اهل ذکر به اهل بیت(ع) تفسیر شدهاند؛ زیرا دو مرجعی که -به نص صریح پیامبر در حدیث قلین - میتوانند مردم را از نااگاهی و گمراهی در دینشان نجات بخشند.ء قرأن کریم و اهل بیت پیامبر(ص) هستند. پس باید برای فهم دین به ایشان مراجعه کرد.!
بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴿٤٤﴾
مفسران حقیقی قرآن
از این آیه به روشنی استفاده میشود که اولاً قرآن کریم به تنهایی کافی نیست و نیاز به کسی دارد که یات آن را توضیح دهد؛ ثانیاً هرکسی صلاحیت ایفای این وظیفة مهم را ندارد. طبق این آیه پیامبر(ص) اجازةٌ تفسیر یات الهی را دارد و در بیان و تفسیر آیات قرآن» اهل بیت پیامبر(ص) نیز به او ملحق میشوند. این معناء از حدیث متواتر ثقلین و سایر احادیثی که رسیده استء اثبات میشود؛ اما سایر افراد امَت مانند صحابهء تابعین یا عالمان دینی - بدون استناد به خود قرآن یا قول پیامبر - نمیتوانند مرجع مقبولی برای توضیح آیات قرآن باشند؛ زیرا آنان مشمول این آیه و سایر نصوص مورد اعتماد دینی نیستند. ۷. هشدارهای بیدار کننده؛ نمونهای از رحمت الهی: منظور از گرفتار کردن تدریجی همراه با هشدارهای بیمدهنده و خوفانگیز در آّیه این است که مجازات الهی یکمرتبه سراغ افراد نمیآید؛ بلکه هشدارها یکی پس از دیگری به سراغ آنها میآید؛ اگر بیدار شدند و توبه کردندء چه بهتر» وگرنه» مجازات نهایی آنها را فرا خواهد گرفت. این نوع مجازات برای کسانی است که طغیان و توطئه و گناهانشان به آن حد نرسیده که راه بازگشتی برای آنها وجود نداشته باشد؛ بلکه ممکن است به سبب حوادث دردناکی که در اطراف آنها انّفاق میافتد -مانند گرفتاریهای مالی یا بیماری یا از دست دادن عزیزان و... - بیدار شوند. بنابر این» رأفت و رحمت خداوندء مربوط به همین گروه است که هنوز تمام پیوندهای خود را از خدا نبریدهاند و همه پلهای پشت سر خود را ویران نکردهاند و به گروههایی که در دو آَیة قبلی از آنها یاد شده است» ربطی ندارد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
أَفَأَمِنَ ٱلَّذِينَ مَكَرُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَخْسِفَ ٱللَّهُ بِهِمُ ٱلْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ ٱلْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ﴿٤٥﴾
16:45 · no commentary for this ayah
أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِى تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ﴿٤٦﴾
16:46 · no commentary for this ayah
أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَىٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿٤٧﴾
16:47 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَىٰ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَىْءٍ يَتَفَيَّؤُا۟ ظِلَٰلُهُۥ عَنِ ٱلْيَمِينِ وَٱلشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِّلَّهِ وَهُمْ دَٰخِرُونَ﴿٤٨﴾
آنچه در آسمان و زمین استء برای خدا سجده میکند
حقیقت سجده» نهایت خضوع و تواضع و پرستش استء و این سجدهٌ معمولی که ما با هفت عضو انجام میدهیم - اگر حقیقتا با خضوع و تواضع همراه باشد - مصداقی از این مفهوم عام است. از آَنْ رو که همةٌ موجودات و مخلوقات خدا در چهان آفرینش, تسلیم قوانین عمومی عالم هستی هستند و از مسیر این قوانین منحرف نمیشوند و این قوانین همگی از ناحیةٌ خدا از آن وجود نامتناهی است. قدرتمند و بیانتها و بینیاز هستند. حتی سایةٌ اجسام که هر روز با طلوع و غروب آفتاب جابهجا میشود و به راست و چپ حرکت میکند نیز با زبان حال» بندگی و تواضع خویش را در مقابل خداوند اعلام میکند و نشانهای ۱- المیزان» جچ۰۱۲ ص ۲۵۶ ٣- بیشین، ص ٢٥٣ ٢- پیشین، ص ٢. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ نمونهء چ۱۱ ص ۲۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ﴿٤٩﴾
آنچه در آسمان و زمین استء برای خدا سجده میکند
حقیقت سجده» نهایت خضوع و تواضع و پرستش استء و این سجدهٌ معمولی که ما با هفت عضو انجام میدهیم - اگر حقیقتا با خضوع و تواضع همراه باشد - مصداقی از این مفهوم عام است. از آَنْ رو که همةٌ موجودات و مخلوقات خدا در چهان آفرینش, تسلیم قوانین عمومی عالم هستی هستند و از مسیر این قوانین منحرف نمیشوند و این قوانین همگی از ناحیةٌ خدا از آن وجود نامتناهی است. قدرتمند و بیانتها و بینیاز هستند. حتی سایةٌ اجسام که هر روز با طلوع و غروب آفتاب جابهجا میشود و به راست و چپ حرکت میکند نیز با زبان حال» بندگی و تواضع خویش را در مقابل خداوند اعلام میکند و نشانهای ۱- المیزان» جچ۰۱۲ ص ۲۵۶ ٣- بیشین، ص ٢٥٣ ٢- پیشین، ص ٢. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ نمونهء چ۱۱ ص ۲۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴿٥٠﴾
16:50 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱللَّهُ لَا تَتَّخِذُوٓا۟ إِلَٰهَيْنِ ٱثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ فَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِ﴿٥١﴾
16:51 · no commentary for this ayah
وَلَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَهُ ٱلدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ ٱللَّهِ تَتَّقُونَ﴿٥٢﴾
16:52 · no commentary for this ayah
وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْـَٔرُونَ﴿٥٣﴾
16:53 · no commentary for this ayah
ثُمَّ إِذَا كَشَفَ ٱلضُّرَّ عَنكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنكُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ﴿٥٤﴾
16:54 · no commentary for this ayah
لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ فَتَمَتَّعُوا۟ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ﴿٥٥﴾
16:55 · no commentary for this ayah
وَيَجْعَلُونَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِّمَّا رَزَقْنَٰهُمْ تَٱللَّهِ لَتُسْـَٔلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ﴿٥٦﴾
سهم بتها از دام و زراعت
یکی از رسمهای زشت مشرکان این بود که سهمی از درآمد خود را به بتها اختصاص میدادند. این سهم» قسمتی از شتران و چهارپایان و بخشی از زراعت بود که مشرکان در عصر جاهلیت آنها را مخصوص بتها میدانستند و در راه آنها خرج میکردند؛ در حالی که نه از ناحیةٌ بتها سودی به آنها میرسید و نه از زیان آنها بیمناک بودند که بخواهند با این کار رفع خطر کنند. این احمقانهترین معاملهای بود که آنها انجام میدادند.!
وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ ٱلْبَنَٰتِ سُبْحَٰنَهُۥ وَلَهُم مَّا يَشْتَهُونَ﴿٥٧﴾
اعتقاد به دختردار بودن خدا
یکی دیگر از رسوم و بدعتهای شوم مشرکان این بود که برای خداوند که از هرگونه آلایش جسمانی مبرا استء دخترانی قائل میشدند و معتقد بودند که فرشتگان دختران خدایند؛ ولی هنگامی که نوبت خودشان میرسید» هرگز حاضر نبودند همین دختران را به خود نسبت دهند. اصلاً دختر برای آنها عیب و ننگ و مایة سرشکستگی و بدبختی محسوب میشد و پسر که میتوانست در جنگها و غارتگریها کمک کند و کسب درآمد کندء ارزشمند بود.
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِٱلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ﴿٥٨﴾
زنده به گور کردن دختران
در بارة مشرکانی که رسم جاهلانه و ضد انسانی زنده به گور کردن دختران در میانشان مرسوم بودء گفتهاند که پیش از زایمان همسرشان» گودال کوچکی میکندند و اگر نوزاد دختر بودء او را در آن گودال میگذاشتند و روی آن خاک میریختند تا بمیرد. علت این کار» ترس از فقر بود؛ زیرا پسران کار میکردند و تولیدکننده بودند؛ ولی دختران فقط مصرفکننده بودند. نیز گفتهاند که این جنایت از قبیلة «بنیتمیم» آغاز شد؛ بدین صورت که آنها در جنگی که با کسرای ایران داشتند»ء شکست خوردند و زنان و فرزندانشان اسیر لشکر کسری شدند و آنان را به اسیری به دربار کسری بردند. در آنجا دختران را به کنیزی نگه داشتند و پس از مدتی که میان دو طرف صلح شدء بنیتمیم تقاضای بازگشت اسیرانشان را کرد. دربار کسری, اسیران را بین ماندن در دربار و بازگشت مخیر کرد و عدهای از دختران» ماندن را ترجیح دادند. مردان بنیتمیم از این موضوع خشمگین شدند و تصمیم گرفتند که از آن پس نوزادان دختر را زنده به گور کنند تا مبادا به دست دشمن بیفتند و آنها سرشکسته گردند. سپس بعضی دیگر از قبایل, از آنها تقلید کردند و این رسم در میان آنها نیز شایع شد.
يَتَوَٰرَىٰ مِنَ ٱلْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِۦٓ أَيُمْسِكُهُۥ عَلَىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُۥ فِى ٱلتُّرَابِ أَلَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ﴿٥٩﴾
زنده به گور کردن دختران
در بارة مشرکانی که رسم جاهلانه و ضد انسانی زنده به گور کردن دختران در میانشان مرسوم بودء گفتهاند که پیش از زایمان همسرشان» گودال کوچکی میکندند و اگر نوزاد دختر بودء او را در آن گودال میگذاشتند و روی آن خاک میریختند تا بمیرد. علت این کار» ترس از فقر بود؛ زیرا پسران کار میکردند و تولیدکننده بودند؛ ولی دختران فقط مصرفکننده بودند. نیز گفتهاند که این جنایت از قبیلة «بنیتمیم» آغاز شد؛ بدین صورت که آنها در جنگی که با کسرای ایران داشتند»ء شکست خوردند و زنان و فرزندانشان اسیر لشکر کسری شدند و آنان را به اسیری به دربار کسری بردند. در آنجا دختران را به کنیزی نگه داشتند و پس از مدتی که میان دو طرف صلح شدء بنیتمیم تقاضای بازگشت اسیرانشان را کرد. دربار کسری, اسیران را بین ماندن در دربار و بازگشت مخیر کرد و عدهای از دختران» ماندن را ترجیح دادند. مردان بنیتمیم از این موضوع خشمگین شدند و تصمیم گرفتند که از آن پس نوزادان دختر را زنده به گور کنند تا مبادا به دست دشمن بیفتند و آنها سرشکسته گردند. سپس بعضی دیگر از قبایل, از آنها تقلید کردند و این رسم در میان آنها نیز شایع شد.
لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ مَثَلُ ٱلسَّوْءِ وَلِلَّهِ ٱلْمَثَلُ ٱلْأَعْلَىٰ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿٦٠﴾
16:60 · no commentary for this ayah
وَلَوْ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَـْٔخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ﴿٦١﴾
منظور از دابّه چیست؟
احتمالاً منظور از ««ابَة» (جنبنده) در اینجا انسان است؛ چون انسان هم یکی از جنبندگان است که حرکت میکند. بنابر این» معنی آیه چنین میشود: اگر خداوند بخواهد مردم را به خاطر ظلمشان مجازات کندء به طوری که هر کسی که ظلم و گناهی کردء دچار عذاب شودء دیگر هیچ انسانی که در زمین حرکت کندء زنده نمیماند؛ چون بیشتر مردم - که معصوم نیستند - گناه میکنند و هلاک میشوند و اندکی از مردم یعنی پیامبران و امامان(ع) که معصوم هستندء اصلاً به دنیا نمیآمدند؛ زیرا پدران و مادران غیر معصوم آنها پیشتر به خاطر گناهانشان نابود شده بودند. شاید هم منظور از جنبنده, تمام حیوانات و جانوران باشد. در این صورت» علت نابودی حیوانات و سایر جنبندگان به خاطر گناهان انسان اینگونه توجیه میشود که طبق قرآن کریم» تمام موجودات زمین برای تکامل انسان و مصالح او به وجود آمدهاند. بنابر این اگر انسان نباشدء وجود آنها لغو و بیفایده است؛ چنان که در آَیةٌ ۲۹ سورةٌ بقره میخوانیم: «خداوند. همةٌ آنچه را که در زمین وجود دارد. برای شما آفریده است.»
وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ ٱلْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ ٱلْحُسْنَىٰ لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ ٱلنَّارَ وَأَنَّهُم مُّفْرَطُونَ﴿٦٢﴾
16:62 · no commentary for this ayah
تَٱللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰٓ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ ٱلْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٦٣﴾
شیطان؛ سرپرست کافران
جملةٌ «مروز او (شیطان) ولی و سرپرستشان است» اشاره به مشرکان عرب در زمان پیامبر(ص) دارد که آنان نیز دنبالهرو همان برنامههای انحرافی امتهای پیشیناند که شیطان اعمالشان را در نظرشان تزیین کرده بود, و شیطان امروز سرپرست این گروه از مشرکان است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۵ نمونه چ۱۱ ص ۲۸۴ > ۵- نمونهء ج۰۱۱ ص ۲۸۴ > ۳ المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۷۶ > ۱و ۲-نمونه چ۱۱ ص ۲۶۷ ۳ المیزان» چ۱۲ ص ۲۷۶ ۴ پیشین» ص ۲۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ ٱلَّذِى ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٦٤﴾
16:64 · no commentary for this ayah
وَٱللَّهُ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ﴿٦٥﴾
16:65 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهِۦ مِنۢ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِّلشَّٰرِبِينَ﴿٦٦﴾
شیر؛ یکی از نشانههای خدا
نحوةٌ تولید شیرء یکی از یات خداوند و از نشانههای علم و قدرت اوست. شیر گواراء از میان غذاهای هضمشده و خون ایجاد میشود؛ در حالی که با آنها مخلوط نمیشود و طعم و بوی آنها را ندارد. آری» همان خدایی که چنین قدرتی دارد میتواند اجزای بدن انسان را پس از پوسیدن و متلاشی شدن جمع کرده او را زنده کند (برای اطلاع بیشتر از نحوة تولید شیر و فواید آن» به تفسیر نمونه و ذیل همین آیه مراجعه کنید.)! > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَمِن ثَمَرَٰتِ ٱلنَّخِيلِ وَٱلْأَعْنَٰبِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴿٦٧﴾
ساخت شراب؛ سوء استفاده از نعمات الهی
روشن است که قرآن در این آیه هرگز اجازة شرابسازی از خرما و انگور را نداده؛ بلکه با توجه به این که مسکرات را در مقابل روزی خوب و پاکیزه قرار داده» اشارةٌ کوتاهی به تحریم شراب و نامطلوب بودن آن کرده است. بنابر این نیازی نیست که بگوییم این آیه قبل از نزول تحریم شراب نازل شده است؛ بلکه به عکس» اشاره به حرام بودن آن میکند و شاید اولین اخطار در زمینة تحریم شراب باشد. گویی قرآًن میخواهد ضمن بر شمردن نعمتهای الهی» به سوء استفاده از آن نیز اشاره کند.
وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحْلِ أَنِ ٱتَّخِذِى مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ﴿٦٨﴾
وحی به زنبور عسل
وحی به معنای فهماندن چیزی به کسی است؛ به طوری که دیگران از آن باخبر نشوند. پس فهماندن چیزی به حیوان از طریق غریزةٌ اوه وحی است؛ یا فهماندن مطلبی از راه خواب و روّیا یا از راه وسوسه یا اشاره» وحی است. در قران» وحی در هر یک از این معانی به کار رفته است. البته ادب دینی چنین رسم کرده که وحی جز به سخنی که به پیامبر القا میشودء اطلاق نگردد.
ثُمَّ كُلِى مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴿٦٩﴾
عسل؛ شربتی شفابخش
عسل دارای خواص بسیاری است که برای سلامت مفید و برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها موّئْر است. در روایات اسلامی نیز بر خاصیت درمانی عسل تأکید شده است. در روایات متعددی از امامان چنین نقل شده که «هیچ بیماری با چیزی مانند شربت عسل بیماریاش را درمان نکرده است» (برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه ذیل أَیةُ مورد بحث مراجعه کنید.). > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَٱللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّىٰكُمْ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ لِكَىْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْـًٔا إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ﴿٧٠﴾
نامطلوبترین سنین بالای عمر
به درستی نمیتوان سنی را برای این توصیف مشخص کرد؛ زیرا زمان از بین رفتن قوای ادراکی بدن و شروع فراموشی» به میزان قدرت سلامت بدنی افراد بستگی دارد؛ اما غالبا از سن هفتاد و پنج سالگی شروع میشود. بعضی از روایات نیز این موضوع را تأیید میکند.
وَٱللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِى ٱلرِّزْقِ فَمَا ٱلَّذِينَ فُضِّلُوا۟ بِرَآدِّى رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَآءٌ أَفَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ﴿٧١﴾
16:71 · no commentary for this ayah
وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًا وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ ٱللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ﴿٧٢﴾
خانواده؛ یکی از بزرگترین نعمتها
این آّیهء به یکی از بزرگترین نعمتهای خدا به بشریت یعنی خانواده اشاره کرده که اساس جامعةٌ بشری بر آن بنا شده و ادامة حیات انسان نیز به آن بستگی دارد. ازدواج زن و مرد» علاوه بر تضمین بقای نسل انسان» موجب آرامش هر یک از آنها به وسیلةٌ دیگری میشود و روحیةٌ تعاون و همکاری که انسانها به شدت به آنها نیازمندند نیز در این محیط شکل میگیرد. هر یک از اعضای خانواده به نوعی به دیگری خدمت میکند و بدین ترتیب» نیازهای یکدیگر را برآورده میکنند و جامعةٌ عظیم بشری در این گروههای کوچک به حیات خود ادامه میدهد. بیشک اگر انسانها این رابطةٌ زیبا و تکوینی را قطع کنند و بخواهند بنیان خانواده را از بین ببرند» تیشه به ریشةٌ خود زدهاند و دیر زمانی بر روی کرةٌ خاکی نخواهند ماند؛ چرا که هیچ نهادی نمیتواند جای این محیط گرم و باصفا را پرکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۸۸ > ۴ نمونهء چ۱۱ ص ۳۰۲ > ۲ نمونه ج۱۱ ص ۲۹۰ > ۵- المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۹۴ > ۳ المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۹۲ > ۴ نمونه چ۱ ص ۳۰۲ ۵ المیزان» ج۱۳, ص ۲۹۴ ۶- پیشین» ص ۲۹۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِّنَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ شَيْـًٔا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ﴿٧٣﴾
رزق و روزی در اختیار بتها نیست
مشرکان به این گمان به دنبال پرستش بتها میرفتند که آتها را در سرنوشت و سود و زیان خود موّئْر میپنداشتند. میدانیم که یکی از مهمترین مسائل زندگی انسان» رزق و روزی او است؛ اعم از روزیهایی که از آسمان نازل میشود (همچون قطرات حیاتبخش باران و اشعةٌ زنده کنندة آفتاب و مانند آن) یا آنها که از زمین میروید و استخراج میگردد. هیچ یک از اینها در اختیار بتها نیست. آنها موجودات بیارزشی هستند که هیچ ارادهای از خود ندارند و تنها خرافات و تعصبهای جاهلانة مشرکان است که به آنان نقشی داده است.
فَلَا تَضْرِبُوا۟ لِلَّهِ ٱلْأَمْثَالَ إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴿٧٤﴾
خدا مثل و شبیه ندارد
این جمله خطاب به کسانی است که میخواستند با عقلهای ناقص خود, خداوند را توصیف کنند و به همین جهت» او را به موجودات دیگر تشبیه میکردند. برای مثال میگفتند: همانطور که انسانها فرزند دارند» خداوند هم فرزند دارد و فرشتگان» دختران خدا هستند؛ یا خداوند با جن و پری خویشاوندی دارد؛ یا میپرسیدند که او چگونه میتواند استخوانهای پوسیده را زنده کند. این سخن را بدین خاطر میگفتند که خداوند را با دیگر مخلوقات که توانایی چنین کاری را ندارنده مقایسه میکردند. خداوند در این آیه میفرماید که چون شما از حقایق امور و ذات خداوندی بیخبریده حق ندارید برای او شبیههایی قائل شوید و او را با مخلوقاتش مقایسه کنید.
ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوكًا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍ وَمَن رَّزَقْنَٰهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُۥنَ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٧٥﴾
دو مثال زیبا برای ارزش توحید و بیارزشی شرک
در این دو آیه» دو مثال زیبا برای درک بهتر ارزش خداپرستی و بیارزشی شرک به میان آمده است. در آَیةُ ۷۵ بین دو انسان مقایسه شده است: یکی ناتوان و فقیر که بندةٌ دیگری است و از خود هیچ اختیاری ندارد» دیگری توانا و ثروتمند که هرگاه بخواهد.ء میتواند از مالش خرج و انفاق کند. این توصیفء مثالی برای خدای توانا و معبودان ناتوان مشرکان است. خداوند بینیاز است و تمام کمالها از آن اوست. دستهای او برای هرکاری باز است و کسی نمیتواند جلوی خواست او را بگیرد. معبودهای مشرکان اما همگی مملوک خدایند و هیچ اختیاری از خود ندارند. در آَیةٌ ۷۶ نیز مثالی دیگر برای فهماندن موضوع توحید زده شده و آن مقایسة دیگری بین دو انسان است: یکی انسانی لال و گنگ که سربار دیگران است و هیچ کاری از او ساخته نیستء» دیگری انسانی توانا و عادل که بر راهی راست قرار دارد. بیشک این دو انسان یکسان نیستند. این مَْلی است برای تصور تفاوت بین خدا و بتها یا چیزهای دیگری که به جز او پرستش میشوند؛ بتهایی ناتوان که در وجود خود نیز محتاج خدا هستند و خدایی توانا که ذرهای نقص در او راه ندارد و خواستش بر این است که موجودات دیگر را نیز به کمال برساند.
وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَآ أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوْلَىٰهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِى هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٧٦﴾
16:76 · no commentary for this ayah
وَلِلَّهِ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَآ أَمْرُ ٱلسَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ ٱلْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٧٧﴾
قیامت» به آسانی یک چشم برهم زدن
هدف از این جملهء بیان آسان بودن برپایی قیامت - با همة اوصافش - برای خدا است. اگر چه به فرمودهٌ خداوند در آَیةٌ ۱۸۷ سور اعراف» رستاخیز در آسمانها و زمین. سنگین و بسیار پراهمیت است و نزد مخلوقات کاری بسیار سخت و دشوار استء برای خداوند به آسانی چشم بر هم زدن است. البته این تشبیه» کنایه از آسانی کار است؛ زیرا چشم بر هم زدن برای انسانها از آسانترین کارهاست. برای خداوند اما از این هم آسانتر است و اصلاً سختی و آسانی برای او مفمومی ندارد؛ چرا که «فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند. تنها به آن میگوید موجود باش. آن نیز بیدرنگ موجود میشود.» (یس - ۸۲) به همین جهت بلافاصله فرموده است: «آو هو اقرب» (یا از آن هم نزدیکتر)! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۱ ص ۳۲۲ > ۴- پیشین» ص ۳۰۵ > ۲ المیزانء ج۰۱۲ ص ۲۹۸ > ۱- نمونهء چ۱۱ ص ۳۲۲ ۲ المیزان» ج۰۱۲ ص ۲۹۸ ۳ پیشین» ص ۲۹۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَٱللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْـًٔا وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَٱلْأَفْـِٔدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٧٨﴾
16:78 · no commentary for this ayah
أَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلطَّيْرِ مُسَخَّرَٰتٍ فِى جَوِّ ٱلسَّمَآءِ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا ٱللَّهُ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٧٩﴾
16:79 · no commentary for this ayah
وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنۢ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ ٱلْأَنْعَٰمِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَآ أَثَٰثًا وَمَتَٰعًا إِلَىٰ حِينٍ﴿٨٠﴾
تفاوت موهای چهارپایان؛ نعمتی دیگر
میدانیم موهایی که بر بدن چهارپایان میروید. بعضی کاملاً خشن است که در زبان عربی به آن «شّعر» گفته میشود (و جمع آن اشعار است) و گاهی کمی نرمتر است که آن را پشم میگوییم و در زبان عربی آن را «صوف» مینامند (و جمع آن اصواف است) و گاهی از آن هم نرمتر است که آن را کرک مینامیم و در زبان عربی به آن «ویّر» گفته میشود (و جمع آن آوبار است). بدیهی است این تفاوت ساختمان موها سبب میشود که از هرکدام برای مصرف خاصی استفاده شود؛ از یکی فرش درست کنندء از دیگری لباس» از دیگری خیمه و مانند آَن. قید «الی حین» (تا زمان معین) اشاره به این نکته است که همه نعمتها فانی و از بینرفتنی است. پس انسان عاقل نباید به خاطر اینها آخرت را از دست بدهد.
وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلَٰلًا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلْجِبَالِ أَكْنَٰنًا وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَٰبِيلَ تَقِيكُمُ ٱلْحَرَّ وَسَرَٰبِيلَ تَقِيكُم بَأْسَكُمْ كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ﴿٨١﴾
نعمت سایه
در این آیه سایهها اعمٌ از سایةٌ درختان و اشیاء دیگر» همچون یک نعمت ارزندة الهی بیان شده و حقیقت نیز همین است؛ زیرا همانگونه که انسان در زندگی خود به تابش نور نیاز دارده در بسیاری از اوقات نیازمند سایه است؛ چرا که اگر نور یکنواخت بتابده زندگی غیر ممکن خواهد بود. همچنین میدانیم که بزرگترین سایه برای ما ساکنان زمین» سایةٌ کره زمین است که شب نام دارد و نیمی از سطح زمین را میپوشاند. نقش این سایة بزرگ در زندگی انسانها بر هیچ کس پوشیده نیست؛ همچنین نقش سایههای کوچکتر به هنگام روز در مناطق گوناگون.
نعمت زرههای آهنین
به ظاهر منظور از «پیراهنهایی که هنگام جنگ, حافظ شماست» زرههایی است که از آهن و نظایر آن ساخته میشده و جنگجویان را از صدمة جنگ حفظ میکرده است.
فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ﴿٨٢﴾
16:82 · no commentary for this ayah
يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٨٣﴾
پیشوایان معصوم؛ بزرگترین نعمت الهی
مفهوم نعمتاله چنان وسیع و گسترده است که همه نعمتهای مادی و معنوی و حتی شخص پیامبر(ص) را شامل میشود. در روایات اهل بیت(ع) میخوانیم که منظور از نعمتاللّه همان نعمت وجود ائمه و رهبران معصوم است. در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «به خدا سوگند. نعمت خدا ما هستیم که خداوند به وسیلةٌ آن بندگانش را مشمول لطف خود قرار داده است. و سعادتمندان به وسیلةٌ ما سعادتمند میشوند.» روشن است که سعادت و پیروزی بدون استفاده از رهبری رهبران راستین امکانپذیر نیست و این از روشنترین نعمتهای الهی است که به مثابه یک مصداق آشکار در اینجا ذکر شده است.
روزی که از هر امتی گواهی بر آنها بر میانگیزیم
از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) استفاده میشود که حجت خدا در هر زمان - خواه پیامبر باشد یا وصی پیامبر - بر اعمال امت خویش آگاه است و در دادگاه قیامت در بارة مردم خود گواهی خواهد داد؛ چنان که یه ۸٩ همین سوره این نکته را باز میگوید.
وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ﴿٨٤﴾
16:84 · no commentary for this ayah
وَإِذَا رَءَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ٱلْعَذَابَ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ﴿٨٥﴾
16:85 · no commentary for this ayah
وَإِذَا رَءَا ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ شُرَكَآءَهُمْ قَالُوا۟ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ شُرَكَآؤُنَا ٱلَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا۟ مِن دُونِكَ فَأَلْقَوْا۟ إِلَيْهِمُ ٱلْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿٨٦﴾
دعوای بتها و بتپرستان
هدف مشرکان از اشاره به خدایان دروغینشان این است که شاید بتوانند بخشی از عذابشان را به آنها منتقل کنند. به همین جهت میگویند: «پروردگارا! اینها همتایانی هستند که ما به جای توء آنها را میخواندیم.» البته این سخن دروغی نیست که بتها بخواهند آن را تکذیب کنند؛ ولی ممکن است این تکذیب به خاطر این باشد که معبودهای ساختگی, لیاقت خود را برای پرستش تکذیب میکنند؛ یا این که مشرکان جملة دیگری را هم اضافه میکردند که خدایاء این معبودها نیز در وسوسه کردن ما شریک بودند, و در جواب میشنوند که شما دروغ میگویید؛ ما قدرت بر وسوسه نداشتیم. از طرف دیگر چون عبادت به معنای خضوع بنده در پیشگاه معبود است و این ارتباط بدون علم و آگاهی معبود ممکن نیست و چون پرستش مشرکان یکطرفه و بدون آگاهی بتها بوده بتها خدا را شاهد میگیرند که ما از عبادت آنان غافل بودیم. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۱ ص ۳۴۴ > ۴ المیزان» ج۰۱۲ ص ۳۱۵ > ۷ نمونه ج۱۱ ص ۳۵۷ > ۲ المیزان» ج۱۲ ص ۳۱۴ > ۵ نمونه چ۱۱ ص ۳۵۰ > ۷ نمونه چ۱۱ ص ۳۵۷ ۸- تفسیر موضوعی, ج۳. ص ۷۰۷ > ۳ نمونه ج0۱ ص ۳۴۵ > ۴ المیزان» ج۱۳, ص ۳۱۵ ۵ نمونه چ۱ ص ۳۵۰ ۶- اطیبالبیان» ج۸» ص ۱۶۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
وَأَلْقَوْا۟ إِلَى ٱللَّهِ يَوْمَئِذٍ ٱلسَّلَمَ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٨٧﴾
16:87 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ زِدْنَٰهُمْ عَذَابًا فَوْقَ ٱلْعَذَابِ بِمَا كَانُوا۟ يُفْسِدُونَ﴿٨٨﴾
16:88 · no commentary for this ayah
وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِى كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ تِبْيَٰنًا لِّكُلِّ شَىْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ﴿٨٩﴾
گواه گواهان
در تفسیر این جمله و این که منظور از «هوّلاء» چه کسانی هستند و پیامبر اسلام(ص) در قیامت بر چه کسانی گواه استء مفسّران سخنان فراوانی گفتهاند و در میان آن سخنان» دو نظر بیشتر جلب توجه میکند. یکم این که منظور از «هوّلاء» امّت پیامبر اکرم است و همانطور که پیامبر هر امّتی بر آنها گواه بوده استء پیامبر اسلام نیز گواه امّت خویش است. دوم این که منظور از «هوّلاء»» دیگر گواهاناند. توضیح این که تمام امّتها از ابتدا تا انتهای دنیا برای خود گواهانی دارند - که همان پیامبر یا وصی پیامبر است -و پیامبر اسلام(ص)» شاهد بر تمام گواهان است. بدین ترتیب» معنای آیه چنین میشود که حجت خدا در هر زمانی بر احوال امّت خویش آگاه است و در دادگاه قیامت در بارةٌ آنها شهادت میدهد و پیامبر اسلام(ص) بر احوال گواهان امّتها آگاه است و در دادگاه قیامت در بارةٌ گواهان شهادت خواهد داد. البته دقت در یات قرآن و روایات» نظر دوم را تأیید میکند. برای آگاهی بیشتر به توضیح أَیةٌ ۱۴۳ سور بقره مراجعه کنید.
قرآن؛ بیانگر همه چیز
به ظاهر منظور از این جمله این است که قرآن کریم تمام چیزهایی را که مربوط به هدایت انسان استء بیان کرده است؛ چون قرآن کتاب هدایت است؛ نه یک دایرةالمعارف بزرگ که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافی و تاریخ و شیمی و فیزیک و گیاهشناسی و مانند آن در آن آمده باشدء و اگر گاهی به این علوم اشارههایی میکند» هدف آن هدایت و انسانسازی است. بنابر این» معنی این که میفرماید قرآن بیانگر همه چیز استء این است که آنچه بشر در امر هدایت و سعادت ابدی خویش نیاز دارد» در قرآن آمده است؛ چنان که در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است. به خدا سوگند. هیچ چیزی را که بندگان خدا به آن نیازمندند فرو نگذاشته است تا کسی نتواند بگوید ای کاش چنین چیزی در قرآن نازل میشد. هیچ چیز مورد نیاز مردم نبوده؛ مگر اینکه خدا آن را در قرآن نازل کرده است.» البته برای دستیابی به معارف بلند قرآن باید به عالمان حقیقی آن یعنی پیامبر(ص) و امامان(ع) معصوم مراجعه کرد و از آن چشمههای زلال سیراب شد.
إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَٰنِ وَإِيتَآئِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَٱلْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴿٩٠﴾
جامع ترین برنامةٌ اجتماعی
این یه نمونهای از جامعترین تعلیمات اسلام در زمینة مسائل اجتماعی و انسانی و اخلاقی را بیان میکند. در آغاز میگوید: «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد.» عدل همان قانونی است که تمام نظام هستی بر محور آن میگردد و به معنای این است که هر چیزی در جای خود باشد. بنابر این» هرگونه انحرافء افراطء تفریط و تجاوز به حقوق دیگران» بر خلاف اصل عدل است؛ اما چون عدالت با همةٌ قدرت و شکوه و تأثیر عمیقش» در مواقع بحرانی و استثنایی» به تنهایی کارساز نیست. بلافاصله دستور احسان را پشت سر آن میآورد. در حدیثی از امام علی(ع) میخوانیم: «عدل, انصاف را رعایت کردن و احسان, فزونیبخشی است.» آّیه پس از بیان سه اصل مثبت» به سه اصل منفی و نهیشده میپردازد و میگوید: «خداوند از فحشا و منکر و ظلم نهی میکند.» فحشا اشاره به گناهان پنهانی و منکر اشاره به گناهان آشکار دارد و بغی به معنای هر گونه تجاوز از حق و ظلم و خود برتربینی است. توجه و عمل به مفاد این آیه کافی است تا دنیایی را آباد و خالی از هرگونه بدبختی کند. به همین جهت در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «مجموعةٌ تقوی در این سخن خداست: «ان الّه یاأمر بالعدل و. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.
وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا۟ ٱلْأَيْمَٰنَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ ٱللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴿٩١﴾
16:91 · no commentary for this ayah
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَٰنَكُمْ دَخَلًۢا بَيْنَكُمْ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ ٱللَّهُ بِهِۦ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ مَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴿٩٢﴾
شکستن عهد
خداوند در یه پیش به طور کلی از شکستن سوگند نهی فرمود. سپس در این آیه» کسانی را که سوگندشان را پس از محکم کردن و ضامن قرار دادن خدا میشکنند. به زن سبکمغزی تشبیه کرده که پشمهای تابیدةٌ خود را پس از استحکام وا میتابد. گفتهاند که این آیه به زنی احمق و سبکمغز به نام «ریطة بنت عمرو» اشاره دارد که تا نیمههای روز با کنیزانش پشم میتابید و سپس دستور میداد که آن را وا تابانند و کار او همین بود. نمونه چ۸۱ ص ۳۲۶۱ ۳ پیشین» ص ۲۶۶ ۴ المیزان» چ۰۱۳ ص ۳۳۵ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۲- نمونهء ج۱۱ ص ۳۶۱ > ۳- پیشین» ص ۲۶۶ > ۴ المیزان» ۱۲ ص ۳۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَلَٰكِن يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ وَلَتُسْـَٔلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٩٣﴾
16:93 · no commentary for this ayah
وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ أَيْمَٰنَكُمْ دَخَلًۢا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌۢ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا۟ ٱلسُّوٓءَ بِمَا صَدَدتُّمْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿٩٤﴾
دو پیامد منفی شکستن سوگند و پیمان
این آیه برای پیمانشکنی و استفادةٌ خیانتآمیز از سوگندها دو پیامد منفی ذکر کرده است: ۱- اعتماد مردم به خاطر این رفتار سلب میشود و عدهای از ایمانآورندگان در ایمانشان سست و متزلزل میگردند. ۲- عذاب الهی در سرای دیگر نصیب انسان میشود. اگرچه این آیه و آَیة بعد به طور عمومی از هر نوع پیمانشکنی و سوء استفاده از سوگند نهی میکند؛ در روایاتی از ال بیت(ع) شکستن پیمان ولایت علی(ع) که پیامبر اسلام از مردم گرفت» یکی از بزرگترین مصادیق این یات معرفی شده است. آری» شکستن آن پیمان حیاتیء از طرفی موجب گمراهی بسیاری از انسانها از راه راست الهی شد و از طرفیء عذاب عظیم الهی را برای پیمانشکنان به ارمغان آورد.
وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِعَهْدِ ٱللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٩٥﴾
16:95 · no commentary for this ayah
مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ ٱللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ ٱلَّذِينَ صَبَرُوٓا۟ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٩٦﴾
به زندگی رنگ جاودانگی دهیم
طبیعت زندگی این جهان مادی» فنا و نابودی است؛ اما اگر بتوان همین زندگی مادی را به نحوی با ذات پاک خدا پیوند داد و برای او و در راه او به کار انداخت» رنگ جاودانگی به خود میگیرد؛ چرا که ذات پاک او ابدی است. بنابر این هر چیزی که با او پیوند داشته باشدء رنگ جاودانگی به خود میگیرد. به همین دلیل» پیامبران» امامان» دانشمندان راستین» شهدا و حتی اعمال صالح با ابدیت همراه هستند. در حدیثی از پیامبر(ص) میخوانیم: «هنگامی که فرزند آدم از دنیا میرود. امید و آرزوی او از همه چیز بریده خواهد شد؛ مگر از سه چیز: ۱- صدقات جاریه (آثار خیری که در خدمت مردم و در راه خدا در جریان است.) ۲- علم و دانشی که مردم از آن بهره میگیرند. ۳- فرزند صالحی که برای او دعا میکند.» همچنین از امام علی(ع) نقل شده است: «تفاوت است میان دو عمل: عملی که لذتش رفتنی و پیامد ناگوارش ماندنی است و عملی که رنجش سپری شده و اجرش باقی میماند.»
پاداش؛ مطابق بهترین اعمال
این تعبیر بیانگر این نکته است که اعمال نیک صابران همه یکسان نیست؟ بعضی خوب است و بعضی خوبتر؛ ولی خداوند همه را به حساب خوبتر میگذارد و پاداش خوبتر را به آنها میدهد. و این نهایت بزرگواری است که شخصی چند نوع کالا - عالی» خوب و متوسط - برای فروش عرضه کند و خریدار همه را به قیمت عالی بخرد.؟
مَنْ عَمِلَ صَٰلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٩٧﴾
حیات طبّبه
خداوند در این آیه به مژژمنان نیکوکار وعده داده است که در عین این که مانند دیگر مردم زنده و دارای حیات هستند.ء زندگی جدید و پاکیزهای به آنها میبخشد: نورانیت و بصیرتی که توانایی تشخیص حق و باطل را به آنها میدهد. به همین سبب» موّمنان با دل و جان از دنیای مادی - با همه زینتها و جاذبههایش - دل میکنند و خود را به خداوند عزتمند پیوند میدهند. این پیوند» حقیقت «حیات طبّبه» است؛ چرا راه ندارد۰٩ عظمتی در خود مییابد که وصفشدنی نیست؛ زیرا به حیاتی دست یافته که مرگ و رنج و درد و بدبختی در آن که ایشان خود را به وجودی پیوند دادهاند که دذُرّهای نقص در او راه ندارد و در آن حالء انسان چنان عزت و
فَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ﴿٩٨﴾
معنای پناه بردن به خدا هنگام تلاوت قرآن
به طور کلی برای شناخت حقایق دو چیز لازم است؛ آشکار بودن چهرةة حق و دارا بودن وسیلةٌ دید و درک. بیشک چهرةٌ قرآن کریم در کمال روشنی است؛ اما ممکن است شیطان و شیطانصفتان با کمک هوی و هوس, قدرت شناخت انسان را از بین ببرند؛ چنان که در حدیثی میخوانیم: «اگر شیاطین در اطراف دلهای فرزندان آدم دور نمیزدند. آنها میتوانستند ملکوت و باطن آسمانها را بنگرند.» به همین دلیل, نخستین شرط برای رهروان راه حق» تهذیب نفس و تقوی است و با صراحت باید گفت که منظور از این آیه این نیست که به گفتن «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» قناعت کنیم؛ بلکه باید این ذکر را به فکر و فکر را به یک حالت درونی تبدیل کنیم و هنگام خواندن هر یه از این که وسوسههای شیطان مانعی میان ما و کلام حیاتبخش او ایجاد کند, به خدا پناه بریم. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۱ ص ۳۸۱ > ۴ پیشین» ص ۳۸۸ ۵ المیزان» ج۲ء ص ۳۴۱ ۶- نمونهء چ۱۱ ص ۳۹۷ > ۱- نمونهء ج۱۱ ص ۳۸۱ ۲ اطیبالبیان» چ۸» ص ۱۸۱ ۳ نمونهء جچ۱۱ ص ۳۹۰ > ۵- المیزان» ج۲» ص ۳۴۱ > ۳ نمونهء ج۱۱ ص ۳۹۰ > ۶- نمونه جچ۰۱۱ ص ۳۹۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
إِنَّهُۥ لَيْسَ لَهُۥ سُلْطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ﴿٩٩﴾
16:99 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا سُلْطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُۥ وَٱلَّذِينَ هُم بِهِۦ مُشْرِكُونَ﴿١٠٠﴾
16:100 · no commentary for this ayah
وَإِذَا بَدَّلْنَآ ءَايَةً مَّكَانَ ءَايَةٍ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مُفْتَرٍۭ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٠١﴾
16:101 · no commentary for this ayah
قُلْ نَزَّلَهُۥ رُوحُ ٱلْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِٱلْحَقِّ لِيُثَبِّتَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ﴿١٠٢﴾
16:102 · no commentary for this ayah
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُۥ بَشَرٌ لِّسَانُ ٱلَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِىٌّ مُّبِينٌ﴿١٠٣﴾
کافران قرآن را به چه کسی نسبت میدادند؟
در این که این آیه به چه کسی اشاره میکند. سخنان مختلفی گفته شده است. از مجموع آنها بهدست میآید که او مردی رومی و غلام آزادشدة بنی حضرمی و مسیحی بوده که در مکه می زیسته و با کتب اهل کتاب آشنایی داشته. مشرکان» پیامبر(ص) را متهم می کردند که قرآن را از او آموخته است. قرآن در پاسخ آنها میفرماید که اصلاً زبان آن شخص غیر عربی است؛ در حالی که قرآن به زبان عربی آشکار است و ممکن نیست که آن شخص غیر عرب بتواند قرأن فصیح عربی را به شخصی مانند پیامبر - که خواندن و نوشتن هم نمیدانست - بیاموزد.
إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ لَا يَهْدِيهِمُ ٱللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٠٤﴾
16:104 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا يَفْتَرِى ٱلْكَذِبَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰذِبُونَ﴿١٠٥﴾
موْمن دروغ نمی گوید
این آیهء از آیات تکاندهنده ای است که در زمینه زشتی دروغ سخن می گوید و دروغگویان را در مرز کافران و منکران آیات الهی قرار میدهد. گرچه نکتةٌ مورد اشارة آیه دروغ و افترا بستن بر خدا و پیامبر(ص) استء زشتی دروغ نیز در این یه مجسم شده است. طبق این یه دروغ با ایمان سازگار نیست؛ چرا که دروغ از نشانههای نفاق است و نفاق با ایمان سازگاری ندارد. در حدیثی می خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) سؤال کرد: آیا مؤمن زنا می کند؟ فرمود: «ممکن است.» عرض کرد: آیا موّمن دزدی میکند؟ فرمود: «امکان دارد [آلودة چنین گناهانی شود. ولی اصل ایماناش باقی میماند]» عرض کرد: آیا موْمن دروغ میگوید: فرمود: «نه.» آنگاه دنبالش این آیه را تلاوت فرمود: «انما یفتری الکذب الذین لایومنون.»
مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿١٠٦﴾
تقیّه
از روایات استفاده میشود که این آیه در بارة عمار یاسر - یار باوفای پیامبر(ص) - نازل شده است؛ بدین صورت که مشرکان قریش» او و پدر و مادرش یاسر و سمیه و چند نفر از تازهمسلمانان دیگر - مانند بلال و خباب - را گرفته, از آنها خواستند تا از دینشان برگردند و از پیامبر بیزاری جوینده و به همین منظورء ایشان را تحت شکنجه قرار دادند؛ تا آنجا که پدر و مادر عمار در زیر شکنجه جان سپردند. بلال و خباب نیز شکنجه را تحمل کردند و از اظهار کفر خودداری نمودند؛ اما تحمل عمار تمام شد و آنچه را که مشرکان میخواستندء به زبان آورد و خود را از دست آنها خلاص کرد. این خبر در میان مسلمانان پیچید و بعضی عمار را به کفر و ارتداد محکوم کردند؛ اما پیامبر اکرم شایعهها را رد کرد و از عمار دفاع نمود. پس از چندی» عمار با چشمان گریان نزد پیامبر آمد و از گفتةٌ خود اظهار پشیمانی کرد. پیامبر به او فرمود: «در آن هنگام که اظهار کفر کردی» در دل چه اعتقادی داشتی؟» او گفت: قلبم آرام و باایمان بود. پیامبر فرمود: «اگر باز هم تو را تحت فشار قرار دادند, آنچه میخواهند؛ بگو و جان خود را رهایی بخش.» از این آیه و شأن نزول آن و روایات فراوانی استفاده می شود که تقیّه در اشکال کوناکون آن در بسیاری از موارد جایز بلکه واجب است (برای اطلاع بیشتر به توضیح آیة ۸ سورة آلعمران مراجمه فرمایید). > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ اقتباس از المیزان» ج۱۲, ص ۳۴۷ ۲- نمونهء چ۱۱ ص ۴۱۲ ۳ المیزان» ج۱۲, ص ۳۵۲ > ۴ پیشین» ص ۳۵۸ > ۲ نمونه چ۱۱ ص ۴۱۲ > ۳ المیزان» ۱۲ ص ۳۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱسْتَحَبُّوا۟ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا عَلَى ٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿١٠٧﴾
16:107 · no commentary for this ayah
أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَٰرِهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ﴿١٠٨﴾
16:108 · no commentary for this ayah
لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿١٠٩﴾
16:109 · no commentary for this ayah
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا فُتِنُوا۟ ثُمَّ جَٰهَدُوا۟ وَصَبَرُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١١٠﴾
16:110 · no commentary for this ayah
يَوْمَ تَأْتِى كُلُّ نَفْسٍ تُجَٰدِلُ عَن نَّفْسِهَا وَتُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿١١١﴾
16:111 · no commentary for this ayah
وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللَّهِ فَأَذَٰقَهَا ٱللَّهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ﴿١١٢﴾
کیفر کفران نعمت
در ذیل این آیه از یکی از معصومین(ع) روایت شده که فرمود: این یه در بارة قومی نازل شده که رودی به نام «ثرثار» از میان آنها می گذشت و سرزمین ایشان (به خاطر آن رود) سرسبز و خرم و پر خیر و برکت بود. آن قدر در نعمت غرق شدند که نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند؛ تا آنجا که با خمیر نان» خود را از کثافات پاک میکردند و میگفتند: خمیر نرمتر است (و بدن ما را لذیت نمیکند.) بنابر این نسبت به نعمت های الهی کفر ورزیدند و آن را سبک شمردند. از این رو خداوند آَن رود را بر آنان خشکانید و در نتیجه دچار خشکسالی شدند؛ تا جایی که خدا آتان را محتاج خوردن همان خمیرهای ناپاک کرد و بر سر تقسیم آن نزاع میکردند. این آیه و روایت» هشداری به همةٌ افراد و ملتهایی است که غرق نعمتهای الهی هستند تا بدانند که هر گونه اسراف و تبذیر و نضییع نعمت ها در ییشکاه خدا جریمه دارد و کمترین مجازات آن، کَرفتن این مواهب و نعمتها است به همین دلیلء در روایات اسلامی بسیار به این موضوع توجه شده است. تا آنجا که از امام صادق(ع) در حدیثی میخوانیم: «پدرم (امام باقر(ع)) ناراحت میشد از اینکه بخواهد دستش را که آلوده به غذا بود. با دستمال پاک کند؛ بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را میمکید؛ یا اگر کودکی در کنار او بود و چیزی در ظرفش باقی مانده بود» ظرف او را پاک میکرد و خود میفرمود: گاه میشود غذای کمی از سفره بیرون میافتد و من به جستوجوی آن میپردازم...» سپس امام باقر(ع) داستان قوم یاد شده را که نعمتهای الهی و به ویژه نان را مورد ناسپاسی قرار میدادند. مطرح کردند.
وَلَقَدْ جَآءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ ٱلْعَذَابُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَ﴿١١٣﴾
16:113 · no commentary for this ayah
فَكُلُوا۟ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ حَلَٰلًا طَيِّبًا وَٱشْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ﴿١١٤﴾
16:114 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١١٥﴾
باغ و عاد
باغ یا باغی» از مادةٌ بغی به معنای طلب است» و در اینجا به معنای طلب لذت یا حلال شمردن حرام الهی تفسیر شده است. عاد یا عادی» از مادةٌ عُدو به معنای تجاوز است و در اینجا منظور کسی است که بیش از مقدار لازم به هنگام ضرورت از گوشت حرام استفاده کند. البته در روایاتی که از طرف اهل بیت(ع) به ما رسیده» گاهی باغی به معنای ظالم» و عادی به معنای غاصب وارد شده و حتی باغی به معنای کسی که بر ضد امام قیام کند و عادی به معنای دزد آمده است. این روایات ممکن است اشاره به این باشد که نیاز اضطراری به گوشتهای حرام معمولاً در مسافرتها پیدا می شود و اگر کسی در راه ظلم» تجاوز و دزدی سفر کند و گرفتار چنین گوشتهایی شودء گرچه موظف است برای حفظ جان خود از آنها استفاده کندء خدا این عمل را گناه میداند.
وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ ٱلْكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ﴿١١٦﴾
16:116 · no commentary for this ayah
مَتَٰعٌ قَلِيلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١١٧﴾
16:117 · no commentary for this ayah
وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَٰهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿١١٨﴾
تحریمهای الهی بهود
این آیه به اموری اشاره دارد که در یه ۱۴۶ سورةٌ انعام آمده» میفرماید: «و بر یهودیان, هر حیوان ناخنداری (حیوانی مثل اسب که سم یکپارچه دارد) را حرام کردیم و از گاو و گوسفند. پیه و چربیشان را بر آنان تحصریم کردیم, مگر چربیهایی را که بر پشت آنها یا دو طرف پهلوهایشان قرار دارد یا آنها که با استخوان آمیخته است. این را به خاطر ستمی که میکردند. به آنها کیفر دادیم و ما راست میگوییم.» نیز در آیات +۰ و ۱۶۱ سورةٌ نساء میخوانیم: «به خاطر ظلمی که از یهود صادر شد و (نیز) به خاطر جلوگیری بسیار آنها از راه خداء بخشی از چیزهای پاکیزه را که بر آنها حلال بود. حرام کردیم و (همچنین) به خاطر ربا گرفتن, در حالیکه از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به > **پانوشت صفحه (منابع):** > باطل ... 4 > ۱- المیزان» ج۰۱۲ ص ۳۷۶ > ۴ پیشین» ص ۴۴۴ > ۲- نمونه ج۱۱, ص ۴۳۵ > ۱- المیزان» ج۰۱۲ ص ۳۷۶ ۲ نمونه چ۱۱ ص ۴۳۵ ۳ پیشین» ص ۴۴۱ > ۳/۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا۟ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٍ ثُمَّ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١١٩﴾
شرایط قبولی توبه
این آیه توبه را به توب قلبی و پشیمانی درونی محدود نمیکند؛ بلکه روی اثر عملی آن تأکید کرده» اصلاح و جبران را مکمل توبه میشمارد تا این فکر غلط از مغز انسانها بیرون رود که هزاران گناه را با یک جملةٌ «استغفرالّه» میتوان جبران کرد؛ بلکه باید خطاها در عمل جبران گردد و قسمتهایی از روح انسان یا جامعه که بر اثر گناه آسیب یافته» اصلاح و ترمیم شود. آّیه به قدری بر این نکته اصرار دارد که دوباره با جملة «پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است» تأکید میکند که مشمول آمرزش و رحمت الهی شدن» تنها بعد از توبه و اصلاح امکانپذیر است.
إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٢٠﴾
ابراهیم(ع) امّتی بود
در این که چرا به حضرت ابراهیم «امّت» اطلاق شده» سخنان گوناگونی به میان آمده است؛ از جمله گفتهاند: این کلمهء نشاندهندةٌ عظمت آن جناب است؛ چنان که میگویند: «فلانی خودش به تنهایی یک قبیله است.» نیز گفتهاند امّت در اینجا به معنای پیشوا و امامی است که از او پیروی میشود. بعضی گفتهاند که ابراهیم(ع) در آن زمان که هیچ خداپرستی در روی زمین نبود و همة انسانها در منجلاب شرک و بتپرستی غوطهور بودندء تنها موحد و یکتاپرست روی زمین بود. پس او به تنهایی امّی» و مشرکان» امّت دیگر بودند (نظر آخر» محتوای حدیثی از امام صادق(ع) است.).
شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ ٱجْتَبَىٰهُ وَهَدَىٰهُ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿١٢١﴾
16:121 · no commentary for this ayah
وَءَاتَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٢٢﴾
چرا برخی از احکام سخت دین بهود در اسلام نسخ شد؟
این آَیةُ شریف در بارةٌ تحریمهایی است که خداوند به خاطر گناهان و تجاوزگریهای یکی از اقوام یهود بر آنها قرار داد و اکثر آن قوم» تحریمها را نادیده گرفتند و سرانجام مشمول غضب الهی شدند و به صورت میمون و بوزینه درآمدند (برای اطلاع بیشتر به توضیح ید ۱۶۳ سورهٌ اعراف مراجعه فرمایید). این آیه در پاسخ به این سوّال است که چرا در دین یهودء برخی از احکام وجود داشته که منطبق با طبیعت انسان نبوده و آن احکام در دین اسلام نسخ شده است. قرآن در پاسخ به این شبهه میفرماید که این تحریمها از ابتدا از سوی خدا بر یهود مقرر نشد؛ بلکه به خاطر گنهکاری بر آنها الزام شد و جنبةٌ مجازات داشت و ادامة آن بر دیگر امّتها لزومی نداشته و ندارد.
ثُمَّ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ أَنِ ٱتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَٰهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٢٣﴾
16:123 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا جُعِلَ ٱلسَّبْتُ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿١٢٤﴾
16:124 · no commentary for this ayah
ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلْحِكْمَةِ وَٱلْمَوْعِظَةِ ٱلْحَسَنَةِ وَجَٰدِلْهُم بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ﴿١٢٥﴾
چنین به سوی خدا دعوت کنید
این آیه. روش تبلیغ و دعوت به سوی خدا و مناظره با مخالفان را توضیح میدهد. در ابتدا میفرماید: «یا حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن.»؛ زیرا نخستین گام در دعوت به سوی حق» استفاده از منطق صحیح و ارایة دلیل حسابشده برای بیدار کردن عقلهای خفته است. دومین گام نیز استفاده کردن از عواطف انسانهاست؛ چرا که موعظه و اندرز بیشتر جنیهة عاطفی دارد که با تحریک آن میتوان تودههای عظیم مردم را به طرف حق متوجه کرد و مقیّد کردن موعظه به حسنه شاید اشاره به این باشد که اندرز در صورتی موْئُر است که خالی از هرگونه خشونت» برتریجویی» تحقیر طرف مقابل, تحریک حس لجاجت و مانند ان باشد. سومین کام در مسیر تبلیغ دین، مناظره با روش نیکو است. این مرحله مخصوص کسانی است که ذهن آنها از اندوختههای نادرستی انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را از ان مسائل خالی کرد تا برای پذیرش حق امادکی پیدا کنند. بدیهی است مناظره هنکامی مؤثر است که نیکو باشد؛ یعنی حق و عدالت و درستی و امانت و راستی بر آن حاکم باشد و از هر گونه توهین و تحقیر و برتریجویی خالی باشد و در یک کلام» تمام جنبههای انسانی در آن حفظ شود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه چ۱۱ ص ۳۵۵ > ۴ نمونه ج۱۱ ص ۳۵۵ > ۲ المیزان» ج۰۱۲ ص ۳۶۸ و ۳۷۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا۟ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِۦ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّٰبِرِينَ﴿١٢٦﴾
16:126 · no commentary for this ayah
وَٱصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِٱللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِى ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ﴿١٢٧﴾
16:127 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ﴿١٢٨﴾
16:128 · no commentary for this ayah