Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
بَرَآءَةٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١﴾
برداشتن امنیت از مشرکان پیمانشکن
خداوند با این یه امنیت را از مشرکانی برداشت که با مسلمانان پیمان رفع خصومت بسته بودند. البته این برداشتن امنیت و باطل کردن پیمان؛ کاری گزاف و بیدلیل نیست. خداوند در چند آَیةٌ بعد اشاره میکند که به پیمان مشرکان نمیتوان اعتماد کرد؛ زیرا بیشتر آنها پیمان خود را شکستند و بر سر عهدشان نماندند. از این رو و برای مقابله به مثل» خداوند لو پیمانها از سوی مسلمانان را نیز مباح دانست؛ چنان که یه ۵۸ سورة انفال به این مطلب دستور میدهد. خداوند این مطلب را به وسیلةٌ این آیات به مشرکان اعلام کرد تا بدانند که دیگر پیمانی در کار نیست و در امنیت نیستند و بدین ترتیب برای خود چارهای بیندیشند و لغو پیمان را امری غافلگیرانه نشمارند. شاهد این که باطل کردن پیمانهای مشرکان بیجهت نبوده, آَیةدٌ ۴ همین سوره است که در آن مشرکانی را که بر سر پیمانشان ماندنده استثنا کرده و حساب آنها را از مشرکان پیمانشکن جدا کرده است.
فَسِيحُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُخْزِى ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢﴾
فرصت چهارماهةٌ مشرکان
منظور از سیر و سیاحت چهارماهه در زمین» در امنیت بودن آنها در این چهار ماه است تا در این مدت خوب بیندیشند و آنچه را که به سودشان است» انتخاب کنند؛ یا مسلمان شوند و زنده بمانند یا مشرک بمانند و نابود گردند. این آزادی موقتء» یکی از افتخارات حکومت جوان اسلام بود که به دشمنان مهلت داد در این مدت بیندیشند تا شاید از طریق عقل و خرده» راه سعادت را پیدا کنند یا به هر کجا بخواهندء پناه ببرند و اگر برای صف آرایی نیاز به تجهیزات دارند» خود را مجز کنند. اگر دولت جوان اسلام» اهل صداقت نبود, می توانست با یک شبیخون همه را درهم بکوید و متلاشی کند. این چهار ماه از روز حج اکبر (عید قربان) سال نزول این یات (سال نهم هجرت) آغاز شد و روز دهم ماه ربیعالثانی سال بعدش به اتمام رسید. منظور از ماههای حرام در أَیةٌ ۵ نیز همین چهار ماه است؛ نه ماه های حرامی که جنگ و قتال در آن ماهها حرام است (رجبء ذیقعده» ذیحجه و محرم).
وَأَذَٰنٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلنَّاسِ يَوْمَ ٱلْحَجِّ ٱلْأَكْبَرِ أَنَّ ٱللَّهَ بَرِىٓءٌ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُۥ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى ٱللَّهِ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴿٣﴾
مفاد ابلاغیة برائت از مشرکان
گرچه قرآن بیزاری و برائت خدا از مشرکان را سربسته بیان کرده» از روایات اسلامی استفاده میشود که حضرت علی(ع) از طرف پیامبر(ص) مأمور شد که چهار موضوع را به مردم ابلاغ کند: ۱- الغای پیمان مشرکان ۲- ممنوع بودن شرکت آنبا در مراسم حج آینده ۲ ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رایج بود ۴- ممنوع بودن ورود مشرکان به خانةٌ خدا* > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۱۵۰ ۲ و ۳- المیزان» چ۹ ص ۱۵۱ ۴ منشور جاویدء جچ۷ء ص ۱۳۵ > ۵-المیزان» ج* ص ۱۵۲ ۶- نمونهء ج۷» ص ۲۸۹ > ۲ و ۳-المیزان» ج۸ ص ۱۵۱ > ۶- نمونه, ج۷ ص ۲۸۹ > ۴ منشور جاویدء ج۷» ص ۱۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًٔا وَلَمْ يُظَٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٤﴾
9:4 · no commentary for this ayah
فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلْأَشْهُرُ ٱلْحُرُمُ فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَٱحْصُرُوهُمْ وَٱقْعُدُوا۟ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُوا۟ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّوا۟ سَبِيلَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٥﴾
9:5 · no commentary for this ayah
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ٱسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُۥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْلَمُونَ﴿٦﴾
9:6 · no commentary for this ayah
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِۦٓ إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ فَمَا ٱسْتَقَٰمُوا۟ لَكُمْ فَٱسْتَقِيمُوا۟ لَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٧﴾
9:7 · no commentary for this ayah
كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا۟ عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا۟ فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَٰهِهِمْ وَتَأْبَىٰ قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَٰسِقُونَ﴿٨﴾
بیاعتنایی مشرکان به خویشاوندی
منظور از بخش اول این آیه این است که قریش اگر چه خویشاوند پیامبر و گروهی از مسلمانان هستندء هنگامی که خودشان کمترین اعتنایی به این موضوع ندارند و احترام خویشاوندان را رعایت نمیکنند.ء چگونه انتظار دارند پیامبر(ص) و مسلمانان در مورد آنها رعایت کنند. شبیه همین مطلب» در دو أَیةٌ بعد تکرار شده است. منظور از این تکرار» علاوه بر تأکیدء این است که در آَیةٌ ۸ سخن از یاران پیامبر و مسلمانانی بود که در اطراف و گرداگرد او بودند؛ ولی در این آیه سخن از هر فرد باایمان است؛ یعنی شما در نظر آنها اهمیتی ندارید؛ بلکه آنها با هرکس که موّمن و پیرو آیین توحید باشد» سر دشمنی دارند و ملاحظة هیج جیز را نمی کنند. پس اینها دشمن ایمان و حقاند. این مطلب، نظیر همان جیزی است که در آَیةٌ ۸ سورة بروج دربارة بعضی از اقوام گذشته آمده است: «آنها هیچ ایرادی بر موْمنان نداشتند جز این که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.»!
ٱشْتَرَوْا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِهِۦٓ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٩﴾
9:9 · no commentary for this ayah
لَا يَرْقُبُونَ فِى مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُعْتَدُونَ﴿١٠﴾
9:10 · no commentary for this ayah
فَإِن تَابُوا۟ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخْوَٰنُكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَنُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿١١﴾
تکامل ایمان؛ در گرو انجام تکالیف دینی
مقصود از توبه, همان بازگشت به سوی خداست. هرگاه به مشرک خطاب کنند که توبه کندء مقصود ترک آاموری است که او را از یکتاپرستی باز میدارد و این که به خدا و صفات او و پیامبر وی ایمان بیاورد؛ ولی اگر به فرد باایمان بگویند که توبه کندء مقصودء ترک اعمال زشت و ناهنجاری است که شایستة مقام موّمن نیست. این یه پس از ذکر توبه, از برپا داشتن نماز و پرداختن زکات سخن به میان میآورد؛ زیرا نمازء روشنترین نشانةٌ عبادت خداء و زکات» قویترین پشتوانةٌ جامسةٌ اسلامی است. در حقیقت این دو عبادت برای نمونه بیان شدهاند و منظور از ذکر آنها این است که ایمان به خدا - که موضوعی قلبی است - با انجام دادن وظایف و تکالیف دینی - که موضوعی عملی است - کامل خواهد شد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ﴿١٢﴾
پیشوایان کفر
مراد این آیه» غیر از مشرکانی است که در آیات قبل(۸ - ۱۰) سخن از آنها به میان آمد؛ زیرا آنها اصلاً در بارة هیچ موّمنی» خویشاوندی یا عهد و پیمانی را رعایت نمیکنند که در بارةٌ آنها شرط گذاشته شده و گفته شود «اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند...»؛ بلکه این آیه در بارة کسانی است که با زمامدار و ولی امر مسلمانان» عهد و پیمانی داشتنده ولی آن را شکستند و در مقابل پیشوای مسلمانان قرار گرفتند. قرآن» آنها را «پیشوایان کفر» معرفی میکند؛ زیرا آنها در کفر به یات الهی پیشی گرفتند و مردم جاهل از آنها پیروی کردند. در روایات اهل بیت(ع) برپاکنندگان جنگ جمل - که طلحه و زبیر در رأس آنها قرار داشتند - از مصادیق بارز این آیه برشمرده شدهاند؛ چرا که آنها با پیشوای برحق مسلمانان یعنی امام علی(ع) به مخالفت برخاستند و پیمان و بیعت خویش را با او شکستند و به همین دلیل در تاریخ به «ناکئین» (پیمانشکنان) معروف شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج/۷ ص ۲۹۸ > ۲- منشور جاوید» ج/۷» ص ۱۶۱ > ۱- نمونه چ۷ء ص ۲۹۸ ۲ منشور جاویده ج۷ ص ۱۶۱ ۳و ۴- المیزان» جچ۸ ص ۱۶۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ وَهَمُّوا۟ بِإِخْرَاجِ ٱلرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٣﴾
9:13 · no commentary for this ayah
قَٰتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ﴿١٤﴾
9:14 · no commentary for this ayah
وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿١٥﴾
9:15 · no commentary for this ayah
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُوا۟ وَلَمَّا يَعْلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَا رَسُولِهِۦ وَلَا ٱلْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿١٦﴾
9:16 · no commentary for this ayah
مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا۟ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلْكُفْرِ أُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ وَفِى ٱلنَّارِ هُمْ خَٰلِدُونَ﴿١٧﴾
مشرکان» حق عمران مساجد را ندارند
از جمله اشکالاتی که بعد از لغو پیمان مشرکان و دستور به جهاد با آنان ممکن بود در نظر بعضی مطرح گرددء این بود که چرا ما این گروه عظیم را از خود برانیم و اجازه ندهیم به مسجدالحرام برای مراسم حج قدم بگذارند؛ در حالی که شرکت آنان در این مراسم از هر نظر مایة آبادی است؛ هم آبادی بنای مسجدالحرام از طریق کمکهای مهمی که آنها به این کار میکردند و هم آبادی معنوی از نظر افزایش جمعیت در اطراف خانةٌ خدا. این آیه و چند یه بعدء به اینگونه افکار واهی و بیاساس پاسخ میگوید و میفرماید که نه کوششهای مشرکان برای عمران و آبادی مسجدالحرام یا مانند آن ارزشی دارد نه انبوه اجتماعشان در اطراف خانةٌ کعبه. خداوند پاک و منزه است و خانة او نیز باید پاک و پاکیزه باشد و دستهای افراد آلوده و ناپاک از خانةٌ خدا و مساجد باید به کلی قطع گردد.!
إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا ٱللَّهَ فَعَسَىٰٓ أُو۟لَٰٓئِكَ أَن يَكُونُوا۟ مِنَ ٱلْمُهْتَدِينَ﴿١٨﴾
اهمیت آباد بودن مساجد
در بارةٌ اهمیت ساخت و آباد کردن مسجدء احادیث فراوانی نقل شده است که اهمیت فوقالعادةٌ این کار را نشان میدهد. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «کسی که چراغی در مسجدی برافروزد. فرشتگان و حملکنندگان عرش الهیء مادام که نور آن چراغ در مسجد میتابد. برای او استغفار میکنند.» امروزه اما آنچه بیشتر اهمیت داردء عمران و آبادی معنوی مساجد است و به تعبیر دیگرء بیش از آن که به ساختن مسجد اهمیت میدهیم» باید به ساختن افرادی اهمیت بدهیم که اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آن باشند. مسجد باید کانونی باشد برای هر گونه حرکت و جنبش سازندةٌ اسلامی در زمینةٌ آگاهی و بیداری مردم و پاکسازی محیط و آماده کردن مسلمانان برای دفاع از میراثهای اسلام. به ویژه باید توجه داشت که مسجد کانونی برای نوجوانان و جوانان باایمان گردد و نه مرکزی فقط برای تجمّع بازنشستگان و از کار افتادگان. ۹ نمونهای از فضیلت علی(ع) بر دیگران: در روایات بسیاری نقل شده که این آیه و سه آَیةٌ بسد در شأن امیرالمژمنین علی(ع) نازل شده است. در یکی از این روایات میخوانیم که «شیبة» و «عباس» هرکدام بر دیگری فخرفروشی میکرد و در این باره مشغول سخن بودند که علی(ع) از کنار آنها گذشت و پرسید: «به چه چیز افتخار میکنید؟» عباس گفت: امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن» آب دادن به حجاج خانة خداست. شیبه گفت: من مسجدالحرام را آباد میکنم و کلیددار خانةٌ کعبه هستم. علی(ع) فرمود: «با اینکه از شما حیا میکنم. باید بگویم که با این سن کمء افتخاری دارم که شما ندارید.» آنها پرسیدند: ای علیء آن افتخار چیست؟! حضرت فرمود: «من با شمشیر, آن قدر به بینیهای شما زدم تا به خدا و پیامبر ایمان آوردید.» عباس خشمناک برخاست و دامنکشان سراغ پیامبر(ص) رفت و به شکایت گفت: آیا نمیبینی علی چگونه با من سخن میگوید؟ پیامبر(ص) فرمود: «علی را صدا کنید.» هنگامی که علی(ع) به خدمت پیامبر(ص) آمدء فرمود: «چرا اینگونه با عمویت (عباس) سخن گفتی؟» علی(ع) عرض کرد: ای رسول خداء من حق و حقیقت را بازگو کردم؛ میخواهد غضب کند یا خوشش آید.» آنگاه جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد. پروردگارت به تو سلام میفرستد و میفرماید این آیات را بر آنها تلاوت کن: اجعلتم سقایة الحاج و... ان اللّه عنده اجر عظیم» (آیات ۱۹ تا ۲۲). > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۷/ ص ۳۱۴ > ۱- نمونهء جچ۷ء ص ۳۱۴ ۲- پیشین» ص ۳۱۸ ۳ المیزان» چ۸ ص ۲۱۶ > ۳ المیزان» ج* ص ۲۱۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ ٱلْحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَجَٰهَدَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا يَسْتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٩﴾
9:19 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ﴿٢٠﴾
9:20 · no commentary for this ayah
يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَٰنٍ وَجَنَّٰتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ﴿٢١﴾
9:21 · no commentary for this ayah
خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴿٢٢﴾
9:22 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَابَآءَكُمْ وَإِخْوَٰنَكُمْ أَوْلِيَآءَ إِنِ ٱسْتَحَبُّوا۟ ٱلْكُفْرَ عَلَى ٱلْإِيمَٰنِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٢٣﴾
دین خدا یا دنیا؛ کدام محبوبترند؟
آخرین وسوسه و بهانهای که ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بتپرستان پیدا شود این بود که آنها فکر میکردند که در میان مشرکان و بتپرستان» خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند و اگر بنا شود با مشرکان پیکار کنندء باید از خویشاوندان و قبیلةٌ خود چشم بپوشند. از سوی دیگرء سرمایهها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود و با آمد و شد آنها به مکه آن را رونق میبخشیدند و همچنین خانههای مرفه و نسبتاًآبادی در مکه داشتند که در صورت درگیری با مشرکان ممکن بود ویران شود یا با تعطیل شدن مراسم حج از طرف مشرکان» از ارزش و استفاده بیفند. این آیات به حال این گونه اشخاص نظر دارد و با بیانی قطمی به آنها پاسخ میگوید. در روایتی در ذیل این آیه نقل شده که هنگامی که امیرالموّمنین علی(ع) در مراسم حج اعلام کرد که بعد از این» هیچ مشرکی حق ورود به مسجدالحرام را ندارده فریاد قریش برخاست و گفتند: تجارت ما از میان رفت» خانوادههای ما ضایع شد و خانههایمان ویران گشت. در این هنگامء این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. در این آیات. خطوط اصلی ایمان راستین از ایمان آلوده به شرک و نفاق ترسیم شده و حد فاصل میان موّمنان واقصی و افراد ضعیفالایمان مشخص گردیده است. آیات با صراحت میگویند که اگر وابستگیهای زندگی مادی در نظر انسان» پرارزشتر و گرانبهاتر از خدا و پیامبر و جهاد و اطاعت فرمان اوستء تا آنجا که حاضر نیست آنها را فدای دین کند معلوم میشود ایمان واقمی و کامل تحقق نیافته است. آن روز» حقیقت و روح ایمان با تمام ارزشهایش تجلی میکند که انسان در مورد چنین فداکاری و گذشتی تردید نداشته باشد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Qummī.
قُلْ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَٰنُكُمْ وَأَزْوَٰجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَٰلٌ ٱقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَٰرَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَٰكِنُ تَرْضَوْنَهَآ أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٍ فِى سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُوا۟ حَتَّىٰ يَأْتِىَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٢٤﴾
دین خدا یا دنیا؛ کدام محبوبترند؟
آخرین وسوسه و بهانهای که ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بتپرستان پیدا شود این بود که آنها فکر میکردند که در میان مشرکان و بتپرستان» خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند و اگر بنا شود با مشرکان پیکار کنندء باید از خویشاوندان و قبیلةٌ خود چشم بپوشند. از سوی دیگرء سرمایهها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود و با آمد و شد آنها به مکه آن را رونق میبخشیدند و همچنین خانههای مرفه و نسبتاًآبادی در مکه داشتند که در صورت درگیری با مشرکان ممکن بود ویران شود یا با تعطیل شدن مراسم حج از طرف مشرکان» از ارزش و استفاده بیفند. این آیات به حال این گونه اشخاص نظر دارد و با بیانی قطمی به آنها پاسخ میگوید. در روایتی در ذیل این آیه نقل شده که هنگامی که امیرالموّمنین علی(ع) در مراسم حج اعلام کرد که بعد از این» هیچ مشرکی حق ورود به مسجدالحرام را ندارده فریاد قریش برخاست و گفتند: تجارت ما از میان رفت» خانوادههای ما ضایع شد و خانههایمان ویران گشت. در این هنگامء این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. در این آیات. خطوط اصلی ایمان راستین از ایمان آلوده به شرک و نفاق ترسیم شده و حد فاصل میان موّمنان واقصی و افراد ضعیفالایمان مشخص گردیده است. آیات با صراحت میگویند که اگر وابستگیهای زندگی مادی در نظر انسان» پرارزشتر و گرانبهاتر از خدا و پیامبر و جهاد و اطاعت فرمان اوستء تا آنجا که حاضر نیست آنها را فدای دین کند معلوم میشود ایمان واقمی و کامل تحقق نیافته است. آن روز» حقیقت و روح ایمان با تمام ارزشهایش تجلی میکند که انسان در مورد چنین فداکاری و گذشتی تردید نداشته باشد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr al-Qummī.
لَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْـًٔا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ﴿٢٥﴾
غزوةٌ خُنین
سرزمین مکه و حومةٌ آن را ارتش اسلام فتح کرد و بساط بتپرستی برچیده شد؛ ولی هنوزء سرزمین «طائف» و حومةٌ آن که محل سکونت قبایل «هوازن» و «نقیف» بود برای بتپرستان, دز تسخیرناپذیری به شمار میرفت. از این جهت. پیامبر(ص) تصمیم گرفت که هرچه زودتر به طالف دست یابد و برای فتح آن ناچار بود از گذرگاهی عمیق و طولانی که در میان دو کوه قرار داشت و به سرزمین حنین منقصی میشد» عبور کند. پیامبر(ص) با لشکری مشتمل بر دوازده هزار نفر به سمت سرزمین هوازن حرکت کرد. لشکر هوازن که از ماجرا باخبر بودند» در شکاف کوهها و درههای اطراف و لابهلای درختان در کمین نشسته بودند و به طور ناگهانی بر سر مسلمانان ریختند و آنها را غافلگیر کردند. بیشتر مسلمانان از ترس پا به فرار گذاشتند و نها عدةٌ کمی از موّمنان راستین - که علی(ع) در رأُس آنها بود - باقی ماندند و به جنگ با کفار و محافظت از پیامبر(ص) پرداختند. خداوند در اینجا مسلمانان را با دشمنان به حال خود وا گذاشت و به طور موقت دست از حمایت آنها برداشت؛ زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند. چیزی نگذشت که آثار شکست در آنان آشکار گشت. در هنگامی که مسلمانان فرار میکردندء پیامبر(ص) به عباس که صدای بلند و رسایی داشت» دستور داد فوراً از تپهای بالا رود و به مسلمانان فریاد زند: «ای گروه مهاجران و انصارء ای یاران سور بقره» ای اهل بیعت شجر» به کجا فرار میکنید؟ پیامبر(ص) اینجاست.» هنگامی که مسلمانان صدای عباس را شنیدندء بازگشتند و از هر جانب به دشمن حمله کردند و با یاری پروردگار به پیشروی ادامه دادند و دشمنان کافر را در هم کوبیدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۷» ص ۳۳۱ > ۱- نمونهء ج۰۷ ص ۳۳۱ ۲ با استفاده از نمونهء ج۷» ص ۳۳۹ و منشور جاویدء ج۰۷ ص ۶۰ و ۶۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢٦﴾
9:26 · no commentary for this ayah
ثُمَّ يَتُوبُ ٱللَّهُ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٢٧﴾
9:27 · no commentary for this ayah
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦٓ إِن شَآءَ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٢٨﴾
منظور از ناپاکی مشرکان
ناپاکی مشرکان در این آیه چیزی فراتر از ناپاکی و نجاست ظاهری آنهاست؛ زیرا در مقابل پاکی و طهارت مسجدالحرام قرار دارد و پاکی مسجدالحرام» امری باطنی و معنوی است و نه موضوعی ظاهری. پس منظور از ناپاکی مشرکان در این یه ناپاکی باطنی آنهاست. نکتةٌ دیگر این که منظور از «امسال» در این آیه, سال نهم هجرت است؛ یعنی سالی که علی(ع) بیزاری خدا و رسولش را به مشرکان اعلام کرد و همچنین طواف خانةٌ کعبه به صورت عریان و به طور کلی حج مشرکان را ممنوع اعلام کرد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr-i Mawḍūʿī.
قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلْحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَٰغِرُونَ﴿٢٩﴾
جزیه
«جزیه» از مادهٌ «جزاء» به معنای مالی است که از اهل کتابی گرفته میشود که در پناه حکومست اسلامی قرار دارد و این نامگذاری به دلیل آن است که جزیه را اهل کتاب در ازای حفظ مال و جانشان به حکومت اسلامی میپردازند. بنابر این» آنها که جزیه را نوعی حق تسخیر به حساب آوردهانده به روح و فلسفة آن توجه نداشتهاند. آنها به این حقیقت توجه نکردهاند که هنگامی که اهل کتاب در شمار اهل ذمه در آینده حکومت اسلامی موظف است آنان را از هرگونه تعرض و آزاری محافظت کند و با توجه به این که آنها در ازای پرداخت جزیه علاوه بر استفاده از مصونیت و امنیت» هیچگونه تعهدی از نظر شرکت در میدان جنگ و کلیة امور دفاعی و امنیتی بر عهده ندارنده روشن میشود که مسئولیت آنها در برابر حکومت اسلامی به مراتب از مسلمانان کمتر است؛ یعنی آنها با پرداخت مبلغ ناچیزی در سال» از تمام مزایای حکومت اسلامی استفاده میکنند و با مسلمانان برابر هستند؛ در حالی که در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند. توجه به این نکته نیز لازم است که جزیه اندازة مشخصی ندارد و میزان آن بستگی به توانایی جزیهدهندگان دارد؛ ولی از تواریخ اسلامی چنین بر میآید که غالباً مبلغ مختصری معین میشد و این مبلغ گاهی در حدود یک دینار در سال بیشتر نبود و حتی گاهی در عهدنامهها قید میشد که جزیهدهندگان موظفاند به مقدار تواناییشان جزیه بپردازند.
وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ عُزَيْرٌ ٱبْنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَٰهِهِمْ يُضَٰهِـُٔونَ قَوْلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَبْلُ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ﴿٣٠﴾
غَرّیر کیست؟
«عزیر» نام شخصی است که یهودیان او را به زبان عبری خود» «عزرا» میخوانند. او همان کسی است که دین یهود را تجدید کرد. حدود نیم قرن قبل از میلاد مسیح، بخت النصر - یادشاه بابِل - به سرزمین یهودیان حمله کردء معبد بزرگشان را ویران نمود و الواح تورات را سوزاند و مردان آنها را به قتل رساند و زنان و کودکان و پیرانشان را به بابل تبعید کرد و آنها را نزدیک به یک قرن در بابل نگاه داشت تا آنکه کورش کبیرء پادشاه ایران» بابل را فتح کرد و عزرا نزد او رفته» برای یهودیان تبعیدی شفاعت کرد و چون عزرا در نظر کورش صاحب احترام بودء شفاعتش پذیرفته شد و کورش اجازه داد که یهودیان به سرزمین خود باز گردند و با این که نسخههای تورات به کلی از بین رفته بود» توراتشان از نو نوشته شود. عزرا در حدود سال ۴۵۷ پیش از میلاد مسیح» مجموعهای را نوشت و به نام تورات در میان یهودیان منتشر کرد؛ هر چند آن مجموعه نیز به کلی از بین رفت و صدها سال بعد دوباره تورات از نو نوشته شد. به همین جهت» عزیر در نزد یهود بسیار بزرگ و ارجمند بوده و آنها به خاطر احترام و بزرگداشت اوء او را پسر خدا نام نهادند و مانند کافران گذشتةٌ خودء کلمات کفرآمیز و شرکآلود به زبان جاری کردند.
ٱتَّخَذُوٓا۟ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَٰنَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلْمَسِيحَ ٱبْنَ مَرْيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوٓا۟ إِلَٰهًا وَٰحِدًا لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٣١﴾
دانشمندان و راهبان اهل کتاب؛ معبودهایی در برابر خدا
یکی از یاران امام صادق(ع) به نام ابوبصیر در بارةٌ این آیه از امام توضیح خواست. امام فرمود: «به خدا سوگند. دانشمندان یهود و راهبان مسیحی» بهود و نصاری را به پرستش خود دعوت نمیکردند و اگر آنان را به پرستش خود نیز دعوت میکردند. مردم نمیپذیرفتند؛ ولی آنان حرام خدا را برای مردم حلال میکردند و حلال خدا را بر مردم حرام مینمودند (و آنها نیز میپذیرفتند) و بنابر این یهود و نصاری بدون اینکه خودشان متوجه شوند. دانشمندان و راهبان خود را میپرستیدند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۲۳۶ ۲- نمونهء ج۷ء ص ۳۵۴ ۳ المیزان» چ۸ ص ۲۵۱ > ۴ پیشین» ص ۲۵۳ > ۲- نمونه, ج۷ء ص ۳۵۴ > ۳ المیزان» ج۸ ص ۲۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِـُٔوا۟ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَٰهِهِمْ وَيَأْبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٣٢﴾
9:32 · no commentary for this ayah
هُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ﴿٣٣﴾
وعدة جهانی شدن اسلام
این آیه که با همین الفاظ در آَیةٌ ٩ سورةٌ صف نیز آمده است و با تفاوت مختصری در أَیةٌ ۲۸ سورة فتح تکرار شده» خبر از واقعةٌ مهمی میدهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است؛ جهانی شدن اسلام و عالمگیر گشتن آن. شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته؛ ولی میدانیم که این وعدةٌ حتمی خدا به تدریج در حال تحقق است. سرعت پیشرفت اسلام در جمان» به رسمیت شناخته شدن این آیین در کشورهای گوناگون اروپایی» نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا و اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها همگی نشان میدهد که اسلام رو به سوی عالمگیر شدن است؛ ولی طبق روایات متعددی که در منابع اسلامی وارد شده» تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که حضرت ممدی -عجلالله تعالی فرجهالشریف - ظهور کند و برنامة جهانی شدن اسلام را تحقق بخشد. از امام باقر(ع) در تفسیر این آیه نقل شده است: «وعدهای که در این آیه است. به هنگام خروج (ظهور) مهدی آل محمد(ع) صورت میپذیرد. در آن روز؛ هیچ کس در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه به (حقانیت) محمد(ص) اقرار میکند.» نیز از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است: «بر روی زمین هیچ خانه و خیمهای باقی نمیماند مگر اینکه خداوند نام اسلام را در آن وارد میکند.»
تهدید کسانی که انفاق نمیکنند
منظور از انفاق در راه خدا در این آّیهء هر انفاق و هزینهای است که اساس دین بر آن استوار است؛ به طوری که اگر در آن مورد انفاق نشودء بر اساس دین لطمه وارد میشود؛ مانند انفاق برای جهاد و مصلحتهای دینی که حفظ آن واجب است و همجنین انفاق برای مسائل اجتماعی مسلمانان که اگر زمین بماند» شیرازه و اساس جامعةٌ اسلامی از هم گسیخته میشود. این انفاق همچنین شامل حقوق مالی واجب - مانند خمس و زکات - نیز میشود که دین» آن را به منظور تحکیم جامعةٌ دینی واجب کرده است. پس اگر کسی با وجود احتیاج جامعة اسلامی به این قبیل هزینههاء سرمایه و نقدینگی خود را ذخیره کند و از انفاق ان در راه خدا خودداری کند، باید منتظر عذاب دردناکی باشد. در تاریخ خلیفه سوم می خوانیم که ابوذر غفاری، صحابی بزرگوار پیامبر اکرم(ص)» در اعتراض به ثروتاندوزی و بیمبالاتی عثمان و معاویه در مورد بیتالمال مسلمین, آنها را توبیخ و به این آیه استناد میکرد. تا آتجا که او را به جرم حقگویی به ربذه (بیابانی خشک و بیآب و علف) تبعید کردند و او در همانجا جان به جانآفرین تسلیم کرد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلْأَحْبَارِ وَٱلرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلْبَٰطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ يَكْنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴿٣٤﴾
9:34 · no commentary for this ayah
يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِى نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَٰذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ﴿٣٥﴾
9:35 · no commentary for this ayah
إِنَّ عِدَّةَ ٱلشُّهُورِ عِندَ ٱللَّهِ ٱثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ مِنْهَآ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا۟ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَٰتِلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَٰتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ﴿٣٦﴾
ماههای حرام
این چهار ماه ذیقعده, ذیححجه. محرم و رجب است که حرمت آنها ریشه در دین حضرت ابراهیم(ع) دارد و عرب حرمت آن را نگه میداشت؛ حتی در زمان جاهلیت و بتپرستی؛ منتمها گاهی به بهانههایی آن را در سال جابهجا میکرد که آیةٌ بعد به آن اشاره دارد. در علت حرمت خونریزی در این چهار ماه گفتهاند که حرمت رجب به خاطر آمدن به مکه برای عمره است و حرمت ذیقعده و ذیحجه و محرم به خاطر آمدن به مکه برای انجام مراسم حج و بازگشت به سرزمینهای دور. در حقیقت» حرمت جنگ و خونریزی در این چهار ماه به خاطر امنیت حاجیان و عمرهگزاران در طول سفرهای عبادی آنهاست. در روایتی میخوانیم که یکی از یاران امام باقر(ع) به نام «زراره» نقل میکند: من [در مسجدالحرام] در پشت مقام [ابراهیم] نزد امام باقر(ع) نشسته بودم و آن حضرت در حالی که دو طرف عبایش را گرفته و با آن زانوان [مبارکش] را در سینهاش جمع نموده بودء رو به قبله نشسته بود. پس در آن حال فرمود: «آگاه باشید که نگاه به آن عبادت است و خداوند هیچ جایگاهی از زمین را نیافریده که محبوبتر و گرامیتر از آن باشد -و با دستش به کعبه اشاره کرد -. به خاطر آن؛ خداوند ماههای حرامش را از ابتدای آفرینش آسمانها و زمین در کتایش حرام کرده است. سه ماه از آنها پشت سر هم است (یعنی ذیقعده. ذیحجّه و محرّم) و یک ماه به تنهایی برای عمرهگزاران (حرام شده است).» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۷» ص ۳۷۲ > ۴ اطیبالبیان» ج۰۶» ص ۲۱۶ > ۲ المیزان» ج۹. ص ۲۵۹ > ۴ اطیبالبیانء ج۶» ص ۲۱۶ ۵ تفسیر عیاشی, ج۲. ص ۲۳۲ > ۱- نمونهء ج۷» ص ۳۷۲ ۲ المیزان» چ۸ ص ۲۵۹ ۳ پیشین» ص ۲۷۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
إِنَّمَا ٱلنَّسِىٓءُ زِيَادَةٌ فِى ٱلْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُحِلُّونَهُۥ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَامًا لِّيُوَاطِـُٔوا۟ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ فَيُحِلُّوا۟ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوٓءُ أَعْمَٰلِهِمْ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٣٧﴾
بازی با ماههای حرام
«نسیء»» یکی از سنتهای عرب جاهلی بوده است که قرآن از آن به «افزایش در کف» تعبیر میکند؛ زیر آنها در اصل» کافر و بتپرست بودند و این تغییر و تبدیل حکم الهی» بر کفر آنها میافزود. چنان که نقل کردهانده عرب جاهلی» حرمت ماههای حرام را نگه میداشت و این سنت از سنتهایی بود که آنها از آیین ابراهیم و اسماعیل(ع) حفظ کرده بودند؛ اما چون آنها با غارت و جنگ و خونریزی خو گرفته بودندء برایشان دشوار بود که سه ماه پشت سر هم (ذیقعده» ذیحجه و محرم) را تحمل کنند و در آن جنگ و غارت نکنند. به همین دلیل» ماههای حرام را جابهجا میکردند؛ مثلاً حرمت محرم را تا صفر به عقب میانداختند و صفر را ماه حرام اعلام میکردند و در محرم به جنگ میرفتند» سپس بعد از مدتی دوباره محرم را ماه حرام اعلام میکردند. بدین ترتیب» هم میخواستند سنت ابراهیمی را حفظ کنند و هم دستشان برای قتل و غارت باز باشد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ أَرَضِيتُم بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مِنَ ٱلْـَٔاخِرَةِ فَمَا مَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ﴿٣٨﴾
جنگ تبوک؛ آزمایشی سخت برای مسلمانان
از ابن عباس و دیگران نقل شده که این آیه و یه بسد در بارةٌ جنگ «تبوک» نازل گردیده است؛ در آن هنگام که پیامبر(ص) از طائف به سوی مدینه بازگشت و مردم را آمادةٌ پیکار با رومیان کرد. در روایات اسلامی آمده است که پیامبر (ص) معمولاً مقاصد جنگی و هدفهای نهایی خود را قبل از شروع جنگ برای مسلمانان روشن نمیکرد تا اسرار نظامی اسلام به دست دشمن نیفتد؛ ولی در مورد تبوک چون ماجرا شکل دیگری داشت» پیشتر با صراحت اعلام کرد که ما برای مبارزه با رومیان میرویم؛ زیرا مبارزه با امپراتوری روم شرقی» همانند جنگ با مشرکان مکه یا یمود خیبرء کار سادهای نبود و میبایست مسلمانان برای این درگیری بزرگ کاملاً آماده شوند و خودسازی کنند. به علاوه» فاصلة میان مدینه و سرزمین منطقةٌ تبوک» زیاد (حدود ۶۱۰ کیلومتر) بود و از همه گذشته» فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و میوهها بود. همةٌ این امور» دست به دست هم داده و رفتن به سوی میدان جنگ را فوقالعاده بر مسلمانان مشکل کرده بود؛ تا آنجا که بعضی در اجابت دعوت پیامبر(ص) تردید و دودلی نشان دادند. این آیات نازل شد و با لحنی قاطع وکوبنده به مسلمانان هشدار داد و با اعلام خطرء آنها را آمادة این نبرد بزرگ کرد.؟
إِلَّا تَنفِرُوا۟ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْـًٔا وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٣٩﴾
9:39 · no commentary for this ayah
إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ثَانِىَ ٱثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِى ٱلْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلسُّفْلَىٰ وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِىَ ٱلْعُلْيَا وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٤٠﴾
فضیلت تراشی بیمورد
این آیه به داستان خروج مخفیانة پیامبر(ص) از مکه - به خاطر توطئُةٌ مشرکان قریش علیه او - و پنهان شدن در غار ثور و نجات اعجازآمیز او از چنگال مشرکان اشاره میکند (برای اطلاع بیشتر به تفسیر اطیبالبیان در ذیل این آیه مراجعه شود). در این مختصرء به دو نکته اشاره میشود: اولا این که آیه میفرماید «در حالی که دومین نفر بود» اشاره به تنهایی و غربت پیامبر(ص) دارد و هیچ کاری با نفر دیگر و هویت او ندارد و به طور کلی معنی آیه این است ای موّمنان» اگر شما پیامبر را یاری نکنیدء خداوند در هنگامی که هیچ کسی با او نبود که یاریاش کندهء او را یاری و از او دفاع کرد؛ در حالی که دشمنان همگی علیه او پشت به پشت هم نموده و از هر طرف او را احاطه کرده بودند و میخواستند او را بکشند و او چارهای جز بیرون رفتن از مکه نداشت؛ در حالی که یکی از دو نفر بود و آنها در غار بودند و پیامبر به همراهش» ابوبکر» فرمود: از این وضعیتی که میبینی» غمگین مباش؛ چرا که خدا با ماست و یاری به دست اوست. پس خدا پیامبرش را یاری کرد. ثانیاً امدادهایی که در این آیه ذکر شده است - یعنی فرستادن آرامش و تقویت پیامبر با لشکرهایی که مشاهده نمیشد - به پیامبر(ص) برمیگردد نه همراه او. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» 4۸ ص ۲۸۰ > ۲ نمونهء ج۷ء ص ۴۱۲ > ۱- المیزان» ۸ ص ۲۸۰ ۲ نمونهء ج۷ء ص ۴۱۲ ۳ پیشین» ص ۴۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
ٱنفِرُوا۟ خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٤١﴾
موانع توفیق حرکت برای جهاد
منظور از بار سبک و بار سنگین» موانعی است که انسان را از جهاد در راه خدا باز میدارد؛ مانند کثرت مشاغل مالی و دنیایی» محبت به زن و فرزند و نزدیکان و دوستان که جدا شدن از آنها سخت است یا نبود سلاح و توشه برای سفر جنگ. انسانی که گرفتار این مسائّل استء سنگینبار است و کسی که از این تعلقات جداست» سبکبار. این آیه میفرماید که در هر حالی باید به سوی میدان جهاد حرکت کنید؛ چه وضعیت اول را داشته باشید و چه وضمیت دوم را.
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَّٱتَّبَعُوكَ وَلَٰكِنۢ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ ٱلشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَوِ ٱسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿٤٢﴾
9:42 · no commentary for this ayah
عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَتَعْلَمَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٤٣﴾
دلیل عتاب خداوند به پیامبر(ص)
گروهی که به عصمت پیامبران اعتقاد ندارندء با آیاتی مانند این آیه چنین استدلال میکنند و میگویند که اجازةٌ پیامبر در این جریان» بر خلاف مصلحت بوده؛ یعنی خطا و لغزشی بوده است که خدا آن را بخشید. به گواه توبیخی که متوجه او کرد و او را مذْمّت نمود و فرمود «خداوند تو را بخشید؛ چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسی, به آنها اجازه دادی؟!» معلوم میشود که پیامبر در دادن اجازه به منافقین در مدینه اشتباه کرده؛ که خدا او را عفو فرمود؛ وگرنه عفو معنا نداشت. از این لحاظء برخی کوشش کردهاند و به منظور حفظ مقام عصمت که دلایل عقلی و نقلی بر آن گواهی میدهد. گفتهاند که اذن رسول خداء ترک اولی بوده است و بهتر این بود که اصلاً اجازه نمیداد و لفظ عفوء همان طور که در معصیت به کار میرودء در انجام دادن کاری که ترک آن بهتر است نیز استعمال میشود. صحیح این است که اصلاً احتیاجی به این جواب نیست و ظاهر آّیات در رفع شبهه کافی است و خود آیات» گواه بر این است که اذن پیامبر»ه صد در صد صلاح و مقارن با مصلحت بوده است. شما فرض کنید که رسول خدا به آنها اذن نمیداد و آنان را از توقف در مدینه نهی میکرد؛ در این صورت» از دو حال خارج نبود: یا شرکت میکردند و نهی او را اطاعت مینمودند و در صفوف مسلمانان وارد میشدند و رو به سوی جبهه میآوردند؛ یا با نهی صریح او مخالفت کرده» از فرمان سرپیچی میکردند. بیشک هر دو صورت» خالی از مفسده نبود؛ زیرا اگر در جهاد شرکت میکردندء به تصریح أَیةٌ ۰۴۷ جز تباهی در امور و فتنهجویی» کار دیگری انجام نمیدادند و اختلاف کلمه و دودستگی میان سپاه پدید میآوردند و مفسدهٌ آن به مراتب بیش از تخلف آنان از جهاد بود. در صورت دوم -یعنی مخالفت با نمی پیامبر(ص) و ماندن در مدینه - ابهت و عظمت رسول اکرم(ص) از بین میرشت و کمکم جرأت و جسارت منافقان علنی میشد. بنابر این» پیامبر(ص) با آن بصیرت خدادادی, صلاح در این دید که اگر منافقان برای توقف در مدینه اذن طلبیدندء به آنان اجازه دهد تا از شر هر دو مفسده آسوده گردد. اگرچه جملهٌ «م آذنت» متضمن توبیخ است» حقیقت توبیخ متوجه منافقین است؛ نه پیامبر گرامی(ص)» و مقصود این است که وضع منافقان و نفاق و دروغ آنان به قدری واضح و آشکار است که آزمایش مختصری برای کنار رفتن پردةٌ نفاق آنان کافی است و کافی بود که تو اذن نمیدادی تا مطالب برای تو آشکار میگشت. چنان که ملاحظه میشود» لب تیز این اعتراض» متوجه منافقین است که آنان افراد دروغگو و لافزن هستند و تو ای رسول خداء پرده بر دروغ آنان افکندی و اگر اجازه نمیدادی» دروغ آنها آشکار میگشت. این اذن ندادن اگر چه مایة جداسازی موّمن از منافق بود» یک طرف سکه بود. طرف دیگر آن» مصلحت مهمتر داشت؛ همانطور که بیان گردید. آری» در این مورد حتی ترک اولایی نیز صورت نپذیرفته است و یه هدف دیگری را تعقیب میکند و آن اظهار ملاطفت و مهربانی به رسول گرامی(ص) است؛ گویی یه میخواهد بگوید که ای پیامبر خداء چرا تا این حد انعطاف و نرمش نشان دادی و در حجب و حیا و فروتنی به آنها اذن دادی و نگذاشتی ماهیت کثیف دشمنانت بر همکان أشکار کَردد و دوست و دشمن تواز هم باز شناخته شوند. هدف از این خطاب های تند، بیان ماهیت منافقان دروغگو است؛ ولی در لباس عتاب به عزیزترین افراد که به حکم عواطف بیپایان» مانع از رسوا شدن دشمن خود شده است. البته لطایف این نوع سخن گفتن را کسی در مییاید که از شیوةٌ سخن گفتر شخص بزرگ با فرد عزیز آگاه باشد. "۲ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج* ص ۲۹۳ > ۲- منشور جاویدء ج۷» ص ۸۲ و ۲۹۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, al-Kāfī.
لَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ أَن يُجَٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلْمُتَّقِينَ﴿٤٤﴾
9:44 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱرْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِى رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ﴿٤٥﴾
9:45 · no commentary for this ayah
وَلَوْ أَرَادُوا۟ ٱلْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا۟ لَهُۥ عُدَّةً وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ ٱقْعُدُوا۟ مَعَ ٱلْقَٰعِدِينَ﴿٤٦﴾
9:46 · no commentary for this ayah
لَوْ خَرَجُوا۟ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا۟ خِلَٰلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ ٱلْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّٰعُونَ لَهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٧﴾
9:47 · no commentary for this ayah
لَقَدِ ٱبْتَغَوُا۟ ٱلْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُوا۟ لَكَ ٱلْأُمُورَ حَتَّىٰ جَآءَ ٱلْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ ٱللَّهِ وَهُمْ كَٰرِهُونَ﴿٤٨﴾
9:48 · no commentary for this ayah
وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ٱئْذَن لِّى وَلَا تَفْتِنِّىٓ أَلَا فِى ٱلْفِتْنَةِ سَقَطُوا۟ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌۢ بِٱلْكَٰفِرِينَ﴿٤٩﴾
یکی از راههای شناخت منافقان
کَروهی از مفسران نقل کردهاند: هنکامی که پیامبر(ص) مسلمانان را آمادةٌ جنگ تبوک میساخت و دعوت به حرکت میکرد.ء یکی از روّسای طایفةٌ «بنیسلمه» به نام «جد بن قیس» که در صف منافقان و از سرکردگان آنها بوده خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: اگر اجازه دهیء من در این میدان جنگ حاضر نشوم؛ زیرا علاقةٌ شدیدی به زنان دارم؛ به ویژه اگر چشمم به دختران رومی بیفتد, ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم و دست از کار بکشم. پیامبر(ص) به او اجازه داد. در این موقع» این آیه نازل شد و عمل آن شخص را محکوم کرد. پیامبر رو به گروهی از بنیسلمه کرد و فرمود: «بزرگ شما کیست؟» گفتند: جد بن قیس؛ ولی او مرد بخیل و ترسویی است. فرمود: «چه دردی بدتر از درد بخل؟!» سپس فرمود: «بزرگ شما آن جوان سفیدرو «بشر بن براء» است.» از این آیه استفاده میشود که یکی از راههای شناخت گروه منافقان در هر جامعهای, دقت در طرز استدلال آنان و عذرهایی است که برای ترک انجام وظایفشان میآورند. چگونگی این عذرها به خوبی باطن آنها را روشن میکند. آنها غالباً به یک سلسله موضوعات ناچیز و گاهی خندهآور دست میآویزند تا موضوعات مهم و کلی را نادیده بگیرند و برای اغفال موّمنان از الفبای فکری آنها استفاده میکنند و پای مسائل شرعی و دستور خدا و پیغمبر را به میان میکشند؛ در حالی که در میان گناه غوطهورند و شمشیر به دست گرفتهء بر پیامبر(ص) و آیین او میتازند.
احاطةٌ جهنم بر کافران
مفسران در تفسیر این جمله» اقوال گوناگونی دارند. بعضی میگویند که این جمله کنایه از آن است که عوامل و اسباب ورود به جهنم (یعنی گناهان) آنها را احاطه کرده است و بعضی گفتهاند که این از قبیل حوادث حتمی آینده است که به صورت ماضی یا حال بیان میشود؛ یعنی به طور قطع در آینده جهنم آنها را در بر خواهد گرفت. اما این احتمال نیز وجود دارد که هم اکنون جهنم موجود است و در باطن این جهان قرار دارد و جهنمیان در میان آن هستند؛ اگرچه هنوز فرمان تأثیر کردن آن صادر نشده است؛ همان گونه که بهشت نیز هم اکنون وجود دارد و در باطن این جهان» بهشتیان را احاطه کرده است.
إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا۟ قَدْ أَخَذْنَآ أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوا۟ وَّهُمْ فَرِحُونَ﴿٥٠﴾
9:50 · no commentary for this ayah
قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَىٰنَا وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ﴿٥١﴾
عین الطاف است ساقی هر چه ریخت
از این آیهء این حقیقت مهم توحیدی فهمیده میشود که تصرف در عالم به معنای واقعی» برای خداست و هیچ کسی جز او مستقلاً اختیار و ارادهای ندارد. اگر انسان به این حقیقت ایمان داشته باشدء بیشک بر خدا توکل میکند و خود را تسلیم خواست خداوند مینماید و دیگر در برابر گرفتاری و مصیبت جزع و فزع نمیکند و برای رسیدن به نعمتی خوشحالی و فخرفروشی نمینماید. نقل شده است که پس از اسارت خاندان امام حسین(ع)» ابن زیاد به حضرت زینب (س) گفت: رفتار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟! آن بانوی بزرگوار در پاسخ فرمود: من جز زیبایی چیزی ندیدم. آنها گروهی بودند که خداوند کشته شدن را برای ایشان مقدر کرده بود و آنها به سمت قتلگاهشان شتافتند.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلَّآ إِحْدَى ٱلْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ ٱللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِۦٓ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوٓا۟ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ﴿٥٢﴾
9:52 · no commentary for this ayah
قُلْ أَنفِقُوا۟ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَٰسِقِينَ﴿٥٣﴾
9:53 · no commentary for this ayah
وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَٰتُهُمْ إِلَّآ أَنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأْتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَٰرِهُونَ﴿٥٤﴾
فریبکاری منافقان در عبادت
از این آیه استفاده میشود که نباید تنها به نماز و روزةٌ مردم فریفته شد؛ زیرا منافقان، هم نماز می خواندند وهم به ظاهر در راه خدا انفاق می کردند؛ بلکه باید نمازها و انفاق های منافقان را از اعمال پاک و سازندة موْمنان راستین باز شناخت که با دقت و کنجکاوی در ظاهر عمل نیز غالباً شناخته میشود. در روایتی میخوانیم: «تنها به رکوع و سجود طولانی افراد ننگرید؛ زیرا ممکن است از روی عادت باشد و کنار گذاردن آن سیب ناراحتی شود؛ اما به راستگویی و امانت داری آنها دقت کنید.» راستی و امانت. از ایمان سرچشمه میگیرد؛ در حالی که رکوع و سجود عادتی» با نفاق هم سازگار است* > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۷» ص ۴۳۷ > ره اطیبالبیان» ج۶ »ص ۲۷ ۵ نمونه» ج۷ ص ۴۵۰ > ۱- نمونهء ج۷, ص ۴۳۷ ۲- پیشین» ص ۴۳۹ ۳ المیزان» چ۸, ص ۳۱۷ > ۵- نمونهء ج۷» ص ۴۵۰ > ۳ المیزان» ۹ ص ۳۱۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَٰلُهُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَٰفِرُونَ﴿٥٥﴾
9:55 · no commentary for this ayah
وَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَٰكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ﴿٥٦﴾
9:56 · no commentary for this ayah
لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَـًٔا أَوْ مَغَٰرَٰتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْا۟ إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ﴿٥٧﴾
9:57 · no commentary for this ayah
وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِى ٱلصَّدَقَٰتِ فَإِنْ أُعْطُوا۟ مِنْهَا رَضُوا۟ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا۟ مِنْهَآ إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ﴿٥٨﴾
9:58 · no commentary for this ayah
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا۟ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ سَيُؤْتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ﴿٥٩﴾
9:59 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلْفُقَرَآءِ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱلْعَٰمِلِينَ عَلَيْهَا وَٱلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَٱلْغَٰرِمِينَ وَفِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٦٠﴾
موارد مصرف زکات
منظور از صدقات در این آیه» صدقات واجب یعنی زکات است. زکات» یکی از مهمترین واجبات الهی است که در سلامت اقتصادی جامعهةٌ اسلامی نقش بسیار اساسی و مهمی دارد. در روایات اسلامی» اهمیت بسیار زیادی بدین فریضه داده شده و ترک آن به شدت نهی شده است. در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «اگر همه مردم؛ زکات اموال خود را بپردازند. مسلمان فقیر و نیازمندی باقی نمیماند... و مردم؛ فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمیمانند مگر به خاطر گناه ثروتمندان.»! این ید شریفء» مصارف زکات را هشت مورد معرفی میکند: ۱- فقرا. ۲- مساکین (در تفاوت فقیر و مسکین گفتهاند که فقیر کسی است که در زندگی خود کمبود مالی دارد؛ هرچند مشغول کسب و کاری باشد و هرگز از کسی درخواست کمک نمیکند؛ اما مسکین کسی است که نیازش شدیدتر و دستش از کار کوتاه است و به همین جهت از این و آن درخواست کمک میکند). ۳- عوامل جمعآوری زکات (این گروه» کارمندان و کارکنانی هستند که برای جمعآوری زکات و ادارةٌ بیتالمال اسلام تلاش و کوشش میکنند و آنچه به آنها داده میشود» مزد و اجرت آنهاست و فقر در این گروه به هیچ وجه شرط نیست). ۴- الموَلَفة قلوبهم (کسانی که انگیزةٌ معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند و با تشویق مالی می توان محبت آنان را جلب کرد). ه_ آزاد کردن بردکان (سهمی از زکات» مخصوص مبارزه با بردگی و پایان دادن به این موضوع ضد انسانی است). ۶ - ادای دین بدهکاران و آنهایی که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکاری مانده و از ادای آن عاجز شدهاند. ۷- در راه خدا (تمام راههایی که به گسترش و تقویت آیین الهی منتهی میشود؛ اعم از جهاد و تبلیغ و مانند آن). ۸ - واماندگان در راه (مسافرانی که به علّتی در راه ماندهاند و زاد و توشه و مرکب کافی برای رسیدن به مقصد ندارند و هرچند افراد فقیر و بیبضاعتی نیستند, بر اثر دزد زدگی یا بیماری یا گم کردن اموال خود یا علل دیگر به چنین وضعی افتادهاند. این گونه اشخاص را باید از طریق زکات به مقداری که برای رسیدن به مقصد لازم است» بینیاز کرد). > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
وَمِنْهُمُ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱلنَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٦١﴾
پیامبر بزرگوار؛ نه خوشباور
در تفسیر قمی در بارةٌ شأن نزول این آیه نقل شده است: یکی از منافقان به نام «عبدالله بن نبتل» نزد پیامبر(ص) مینشست و به سخنان او گوش میداد و آن را به منافقان میرساند و سخنچینی میکرد. حضرت جبرئیل(ع) بر پیامبر نازل شد و فرمود: ای محمدهء مردی از منافقان سخنچینی میکند و سخنان تو را به منافقان میرساند. پیامبر فرمود: «او کیست؟» جبرئیل فرمود: مردی است سیاهچهره» با موهایی پرپشت که با چشمانی به سان دو دیگ سیاه نگاه میکند و با تو سخن میگوید. پیامبر او را احضار کرد و او را از گزارش جبرئیل باخبر کرد؛ اما او سوگند خورد که این کار را نکرده است. پیامبر به او فرمود: «من از تو پذیرفتم. (از این به بعد) این کار را مکن.» هنگامی که آن منافق نزد دوستانش بازگشت. گفت: محمد چه خوشپاور استء خدا به او خبر داده که من سخنچینام و اخبار او را برای دیگران نقل میکنم و محمّد(ص) پذیرفته است. من نیز به او گفتم چنین نگفتهام و کاری نکردهام» آن را نیز پذیرفت. در آن هنگام» این آیه نازل شد؛ یعنی پیامبر آنچه را که خدا به او میگوید» تصدیق میکند و حرفها و عذرهای شما را هم میپذیرد؛ اما در حقیقت شما را تصدیق نمیکند و واقعیت کار شما را میداند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۸» ص ۴ ۲ المیزان» چ, ص ۳۲۱ ۳ پیشین» ص ۳۳۳ > ۲- المیزان» جچ۸ ص ۳۲۱ > ٣- بیشین، ص ٣٣٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr al-Qummī.
يَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُوا۟ مُؤْمِنِينَ﴿٦٢﴾
9:62 · no commentary for this ayah
أَلَمْ يَعْلَمُوٓا۟ أَنَّهُۥ مَن يُحَادِدِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَأَنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدًا فِيهَا ذَٰلِكَ ٱلْخِزْىُ ٱلْعَظِيمُ﴿٦٣﴾
9:63 · no commentary for this ayah
يَحْذَرُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ ٱسْتَهْزِءُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ﴿٦٤﴾
نقشهریزی قتل پیامبر(ص) از سوی منافقان
برای این یه و چند أَیةٌ بسد. شأن نزولهای متفاوتی نقل شده است؛ اما با سیاق این آّیات سازگارتر» خبری است که ابن کیسان نقل کرده است. در آن خبر میخوانیم: «این آیات در بارةٌ دوازده نفر از منافقان نازل شد که تصمیم گرفتند در هنگام بازگشت پیامبر(ص) از غزوةٌ تبوک» بر سر گردنهای کمین کرده, ناگهان به او حمله کنند و او را از پای در آورند. جبرئیل(ع) پیامبر را از این موضوع باخبر کرد و به پیامبر دستور داد که افرادی را به طرف آن منافقان بفرستد تا با تازیانه به سر و صورت شتران آنان بزنند و آنها را از نقشةٌ شومشان منصرف کنند. هنگام بازگشت پیامبر(ص) از تبوک» «عمار یاسر» افسار مرکب پیامبر را گرفته بود و «حذیفة بن یمان» آن را از عقب میراند. در این هنگام» گروه منافقان که گویا صورتهای خود را پوشانده بودند؛ فرا رسیدند. پیامبر به حذیفه فرمود: «به صورت مرکبهای آنها بزن و آنها را دور کن.» حذیفه چنین کرد. هنگامی که پیامبر بدون خطر از گردنه گذشت» به حذیفه فرمود: «دانستی از چه قوم و طایفهای هستند؟» عرض کرد: خیر» هیچیک از آنها را نشناختم. سپس رسول خدا(ص) فرمود: «آنها فلانی و فلانی هستند...» و همةٌ آنها را نام برد. حذیفه گفت: چرا گروهی را نمیفرستی که آنها را بکشند؟ پیامبر فرمود: «دوست ندارم عرب بگوید: هنگامی که محمد بر یارانش پیروز شد. به کشتن آنها پرداخت.» مانند این روایت» از امام باقر(ع) نیز نقل شده؛ اما امام(ع) افزوده است: «آنان در میان خود مشورت کردند که پیامبر(ص) را به قتل برسانند. برخی از آنان به برخی دیگر گفتند: در این میان, اگر پیامبر باخبر شد., میگوییم: ما بازی و شوخی میکردیم و اگر خبردار نشد. او را میکشیم.»
وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ﴿٦٥﴾
عذر بدتر از گناه منافقان
پس از آن که دست منافقان رو شد و نقشهٌ آنها نقش بر آب گشت. در پاسخ بازخواست پیامبر(ص) در بارة هدفشان از آن کمین و حملةٌ ناگهانی گفتند: ما قصد سوئی نداشتیم و آن گونه که شما بدگمان شدهاید نیست؛ بلکه مانند سوارکاران در جاده مشغول بازی و تفریح بودیم و کارمان جدّی نبود. خداوند به پیامبر میفرماید که به آنها بگو: آیا عذر بدتر از گناه میآورید؟! آن نقشةٌ شوم» گناهی بود و این عذرتراشی که در حقیقت مسخره کردن پیامبر است. گناهی دیگر و کفر به خدا و یات او و پیامبرش.
لَا تَعْتَذِرُوا۟ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَٰنِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةًۢ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ مُجْرِمِينَ﴿٦٦﴾
9:66 · no commentary for this ayah
ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتُ بَعْضُهُم مِّنۢ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِٱلْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ﴿٦٧﴾
منافقان؛ محروم از رحمت الهی
بدیهی است که انتساب فراموشی به خداء واقفعصی نیست؛ بلکه کنایه از این است که خدا با آنها مثقل شخص فراموش کار رفتار میکند؛ یعنی هیچگونه سهمی از حرمت و توفیق خود برای آنها قائّل نمیشود. این گونه تعبیرات در سخنان روزمرة ما نیز دیده میشود؛ مثلاً میگوییم: چون تو وظیفةٌ خود را فراموش کردی, ما هم به هنگام پرداختن مزد و پاداش» تو را فراموش خواهیم کرد؛ یعنی مزد و پاداشی به تو نخواهیم داد. این معنی در روایات اهل بیت(ع) نیز زیاد وارد شده است. در روایتی از امام علی(ع) در ذیل این آیه میخوانیم: «منظور این آیه این است که ایشان خدا را در دنیا فراموش کردند و او را اطاعت نکردند و به او و پیامبرش ایمان نیاوردند. خداوند هم آنها را در آخرت فراموش میکند؛ یعنی بهرهای از ثواب خود برای آنها قرار نمیدهد و در تقسیم خوبیها و رحمت خود. از > **پانوشت صفحه (منابع):** > فراموششدگان محسوب خواهند شد.»" > ۴ المیزان» چ۸ ص ۳۵۸ > ۴ المیزان» جچ۹» ص ۳۵۸ > ۱- المیزان» چ۸. ص ۳۵۳ ۲- پیشین» ص ۳۴۳ ۳ نمونه چ۸» ص ۳۰ > ۳ نمونه ج۸» ص ۳۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَا هِىَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ ٱللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ﴿٦٨﴾
9:68 · no commentary for this ayah
كَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوٓا۟ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَٰلًا وَأَوْلَٰدًا فَٱسْتَمْتَعُوا۟ بِخَلَٰقِهِمْ فَٱسْتَمْتَعْتُم بِخَلَٰقِكُمْ كَمَا ٱسْتَمْتَعَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَٰقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَٱلَّذِى خَاضُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿٦٩﴾
9:69 · no commentary for this ayah
أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَٰهِيمَ وَأَصْحَٰبِ مَدْيَنَ وَٱلْمُؤْتَفِكَٰتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿٧٠﴾
قوم لوط و شهرهای زیر و رو شده
«موّتفکات» از مادهٌ «ائْتفاک» به معنای انقلاب و زیر و رو شدن است و اشاره به شهرهای قوم لوط دارد که با زلزلةٌ شدیدی زیر و رو گردید. از امام صادق(ع) در این باره روایت شده است: «آنها قوم لوط بودند که زمین برای آنها زیر و رو شد؛ به صورتی که بلندیهای سرزمین آنها, پستترین نقاط آن گردید.»
وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٧١﴾
افراد موّمن؛ یار و یاور یکدیگر
یکی از نکات شایان توجه در مقایسة این آیه با ید ۰۶۷ این است که در آَیةٌ ۶۷ در وصف منافقان آمده است که همه از یک گروهاند؛ یعنی اگر چه منافقان در یک صف قرار دارند و گروههای مختلفشان در مشخصات و برنامهها شریکاند» روح ولایت و دوستی و یاری یکدیگر در میانشان وجود ندارد و هرگاه منافع شخصی آنها به خطر بیفتد» حتی به دوستان خود خیانت خواهند کرد. به همین دلیل, در یه ۱۴ سورة حشر میخوانیم: «فکر میکنی منافقان با هم متحدند؛ در حالی که دلهایشان پراکنده است.» در بارة موْمنان آمده است که آنها یاور یکدیگرند؛ یعنی به رغم کثرت و پراکندگی آنهاء گویا همگی یک تن واحدند و به همین جهت برخی از آنها کار برخی دیگر را به عهده میگیرند و سامان میبخشند و برای اصلاح خود و جامعه از هرگونه بدی و زشتی» یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر میکنند و هرکسی خود را در بارة دیگری مسئول میداند.
وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّٰتِ عَدْنٍ وَرِضْوَٰنٌ مِّنَ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿٧٢﴾
ساکنان جنات عدن
عدن در لغت به معنای استقرار و ماندگاری در یک مکان است. بنابر این» معنی جات عدن» بهشتهایی است که محل اقامت و استقرار و جاودانگی است. از روایات و سخنان مفسران استفاده میشود که جات عدن» محل ویژهای از بهشت پروردگار است. پیامبر اسلام(ص) در توصیف جنّات عدن فرموده است: «عدن, آن سرای پروردگار است که هیچ چشمی آن را ندیده و به فکر کسی خطور نکرده است. تنها سه گروه در آن ساکن میشوند: پیامبران؛ صدیقان و شهیدان.» در روایت دیگری از پیامبر اکرم چنین نقل شده است: «کسی که دوست دارد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشتی که خدا به من وعده داده ساکن شود. یعنی همان باغهای بهشتی که نهالهای آن را با دست خود کاشته است و به آن فرموده موجود باش, پس موجود شده است. باید علی بن ابیطالب(ع) و فرزندان بعد از او را دوست بدارد.»
رضایت خدا؛ گواراتر از بهشت
در روایتی از امام سجاد در ذیل این آیه میخوانیم: «هنگامیکه بهشتیان در بهشت جای گرفتند و دوست خدا به باغها و خانههای خود در آید و هر موّمنی بر تختش تکیه زند» خدمتگزارانش به دور او حلقه میزنند و شاخههای پرمیوه را به طرف او خم میکنند و چشمهسارها در اطراف شروع به جوشیدن میکند و از زیر تخت و بارگاه او رودها جریان میپاید و برایش فرشها میگسترانند و پشتیها گذاشته میشود و هرچه را که بخواهد. قبل از آن که به زبان بیاورد. خدمتگزاران برایش حاضر میکنند و از بهشتها حورالعین برایش میآورند... تا آنکه خدای جبار برای آنها تجلی نموده. میفرماید: ای دوستان و اطاعت کنندگان من ای ساکنان بهشتم که در جوار من سکنا گزیدهاید. آیا شما را به بهتر از آنچه در آن هستید. آگاه کنم؟ بهشتیان گویند: پروردگارا. چه چیزی بهتر از این حالی است که در آنیم؟! از نعمتهاء هر چه بخواهیم و چشم از آن لذت برد. در کنار بزرگواری تو موجود است. خداوند, همان پرسش را بار دیگر تکرار میکند. آنگاه بهشتیان گویند: پرودگارا. آری» بهتر از این حالتی را که در آن هستیمء به ما عنایت فرما. پس خداوند میفرماید: خشنودی من از شما و اینکه شما را دوست دارم از آنچه شما در آن هستید. بهتر و بزرگتر است. پس بهشتیان عرض میکنند: آری, ای پروردگار» خشنودی تو از ما و اینکه تو ما را دوست داری, برای ما بهتر و برای جانهایمان گواراتر است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۸» ص ۳۴ ۲- کافی» چ۸» ص ۱۸۱ ۳ نمونه» چ۸» ص ۳۶ > ۴ المیزان» ج۹ ص ۳۴۹ > ۲- کافی, ج۰۸» ص ۱۸۱ > ۵- نمونهء ج۸» ص ۳۸ > ۳ نمونه, ج۸. ص ۳۶ > ۴ المیزان» جچ۸ ص ۳۴۹ ۵- نمونهء چ۸» ص ۳۸ ۶- تفسیر عیّاشی» ج۲. ص ۲۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ جَٰهِدِ ٱلْكُفَّارَ وَٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ﴿٧٣﴾
افشای دروغگویی و نفاق منافقان
پس از خننی شدن نقشةٌ ترور پیامبر(ص) (همین سوره - ۶۴ توطئهگران قضیه را به صورت شوخی و ریشخند جلوه دادند و گفتند: ما قصد سوئی نداشتیم» و بدین ترتیب خواستند خود را تبرئه کنند. پیامبر آنها را به خاطر آن سخن توهینآمیز توبیخ کرد. آنها به سرعت رنگ عوض کرده» قسم خوردند که چنان سخنی نگفتهاند. خداوند در این یه هر دو دروغ منافقان را فاش میکند و در بارة این که گفتند «ما چنان سخنی نگفتیم»» میفرماید: «آنها قطعاً سخنان کفرآمیز گفتهاند» و در بارة این که آن توطئة ننگین را انکار کردندء میفرماید: «و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند که به آن نرسیدند.»
يَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُوا۟ وَلَقَدْ قَالُوا۟ كَلِمَةَ ٱلْكُفْرِ وَكَفَرُوا۟ بَعْدَ إِسْلَٰمِهِمْ وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ يَنَالُوا۟ وَمَا نَقَمُوٓا۟ إِلَّآ أَنْ أَغْنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضْلِهِۦ فَإِن يَتُوبُوا۟ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا۟ يُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿٧٤﴾
حقناشناسی منافقان نسبت به الطاف خدا و پیامبر(ص)
شک نیست که بینیاز شدن منافقان و رفع احتیاجات آنها در پرتو فضل پروردگار و حکومت اسلامی و خدمات پیامبر(ص)» چیزی نبود که بخواهند انتقام آن را بگیرند؛ بلکه جای حقشناسی و سپاسگزاری داشت؛ اما آن حقناشناسان زشتسیرت» خدمت و نعمت را میخواستند با جنایت پاسخ گویند. این تعبیر زیبا و رسایی است که در بسیاری از گفتهها و نوشتهها به کار میرود؛ مثل این که به کسی که سالها به او خدمت کردهایم و بعد به ما خیانت میکند» میگوییم: گناه ما فقط این بود که به تو پناه دادیم و از تو دفاع کردیم و حداکثر محبت را به تو نمودیم.
وَمِنْهُم مَّنْ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنْ ءَاتَىٰنَا مِن فَضْلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٧٥﴾
روایتی عبرتانگیز
در روایات نقل شده که این آیه و آَیةٌ بعد در بارةٌ شخصی به نام «ْعلْبَة بن حاطب» نازل شده است. او که شخص فقیری بودء نزد پیامبر(ص) آمد و از ایشان درخواست کرد برای ثروتمند شدن او دعا فرماید. پیامبر ابتدا او را به همان زندگی ساده و الگو گرفتن از خود - که زندگیاش از همه سادهتر بود - دعوت کرد؛ اما ثعلبه اصرار داشت که پیامبر برای ثروتمند شدن او دعا کند و سوگند خورد که اگر خداوند به او ثروتی عنایت کند» تمام حقوق واجب آن را میپردازد. پیامبر(ص) برای او دعا کرد و او پس از چندی صاحب ثروت و گوسفندان بسیاری شد؛ به حدی که دیگر نمیتوانست در مدینه گوسفندداری کند و به همین جمت در منطقهای خارج از مدینه ساکن شد. این کارء او را از شرکت در نمازهای جمعه و جماعت نیز باز داشت. هنگامی که مأمور گرفتن زکات نزد او رفتء او از دادن زکات مالش نیز خودداری کرد و از روی مسخره و توهین گفت: زکات نیز چیزی مانند جزیه است که از اهل کتاب گرفته میشود. وقتی که این خبر به گوش پیامبر رسیده حضرت فرمود: ای وای بر ثعلبه! وای بر ثعلبه! و در این هنگام» این آّیات نازل شد.
فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضْلِهِۦ بَخِلُوا۟ بِهِۦ وَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ﴿٧٦﴾
9:76 · no commentary for this ayah
فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِى قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُۥ بِمَآ أَخْلَفُوا۟ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ﴿٧٧﴾
9:77 · no commentary for this ayah
أَلَمْ يَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَىٰهُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِ﴿٧٨﴾
9:78 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٧٩﴾
اهمیت کیفیت عمل و عبادت
نقل شده است که پیامبر(ص) تصمیم داشت لشکر اسلام را برای مقابلة با دشمن (احتمالاً برای جنگ تبوک) آماده کند و نیاز به گرفتن کمک از مردم داشت. هنگامی که پیامبر نظر خود را اظهار کرد کسانی که توانایی داشتندء مقدار فراوانی به نام زکات یا کمک بلاعوض به ارتش اسلام کمک کردند. بعضی از کارگران کمدرآمد مسلمان نیز کمک به ظاهر ناچیزی به این برنامة بزرگ اسلامی کردند؛ ولی منافقان عیبجو به هر یک از این دو گروه ایراد گرفتند: کسانی را که زیاد پرداخته بودندء ریاکار معرفی کردند و کسانی را که مقدار به ظاهر ناچیزی کمک کرده بودند به باد مسخره گرفتند که آیا لشکر اسلام به چنین کمکی نیاز دارد؟! این آیه و آَیةُ بعد نازل شد و آنها را به شدت توبیخ کرد. درس بزرگی که از این آیات گرفته میشود این است که اسلام هرگز روی زیادی عمل تکیه نکرده؛ بلکه همه جا به کیفیت عمل اهمیّت داده و برای اخلاص و نیت پاک, ارزش فوقالعادهای قائل شده است. مهم این است که هرکس از مقدار توانایی خود دریخ نکند. سخن از بسیار و کم نیست» سخن از مسئولیت و اخلاص است. شایان توجه اینکه در حدیثی میخوانیم که از پیامبر سوّال شد: کدام صدقه از همه بهتر است؟ پیامبر فرمود: «صدقة افراد کم درآمد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ*» ص ۳۵۱ > ٣_ نمونه، ج٨ ، ص هه > ۲ نمونه» ج۸. ص ۴۳۵ > ۳ المیزان» ۹ ص ۳۶۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٨٠﴾
آنجا که استغفار پیامبر(ص) نیز سودی ندارد
شک نیست که عدد هفتاد در این آیه برای بیان نمودن کثرت است و نه برای بیان شمار. به عبارت دیگرء مفهوم آیه این است که هر قدر برای آنها استغفار کنی» خداوند آنان را نمیبخشد؛ درست مانند این که کسی به دیگری میگوید: اگر صد بار هم اصرار کنی» قبول نخواهم کرد. مفهوم این سخن آن نیست که اگر صد و یک بار اصرار کنی» میپذیرم؛ بلکه منظور این است که مطلقاً نخواهم پذیرفت. از نظر قرآن» هیچ امیدی به نجات کفار و منافقین بدتر از کافر نیست؛ به جز آن که پیش از مرگه از کفر و نفاق توبه کنند.
فَرِحَ ٱلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ وَكَرِهُوٓا۟ أَن يُجَٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَالُوا۟ لَا تَنفِرُوا۟ فِى ٱلْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا۟ يَفْقَهُونَ﴿٨١﴾
9:81 · no commentary for this ayah
فَلْيَضْحَكُوا۟ قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا۟ كَثِيرًا جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٨٢﴾
هشدار در بارةٌ قیامت
این آیه به این نکته اشاره دارد که منافقان به گمان این که پیروزی به دست آوردهاند و با تخلف از جهاد و دلسرد کردن بعضی از مجاهدان به هدفی رسیدهاند» قهقه سر میدهند و بسیار میخندند؛ همانگونه که منافقان در هر عرصه و زمان چنیناند؛ ولی قرآن به آنها اخطار میکند که «باید کم بخندند و بسیار بگریند»؛ گریه برای آیندة تاریکی که در پیش دارند؛ گریه برای مجازاتهای دردناکی که در انتطار آنهاست؛ گریه به خاطر این که همه پلهای بازگشت را پشت سر خود ویران کردهاند و سرانجام گریه برای این که این همه استعداد و سرمایةٌ عمر خود را از دست داده و رسوایی و تیرهروزی و بدبختی برای خود خریدهاند. بسیاری از مفسران» این حدیث معروف را از پیامبر(ص) نقل کردهاند: «اگر آنچه را من (از کیفرهای هولناک قیامت) میدانم. شما هم میدانستید. کم میخندیدید و بسیار گریه میکردید.» ۵. فریب پیرایههای دنیا را نخورید؛ لذت و زندگی حقیقی» چیز دیگری است: عبارت این آیه با اندکی تفاوت در أَیةٌ ۵۵ همین سوره نیز آمده است. در این دو آیه» خداوند خطاب به پیامبرش میکند که اموال و اولاد زیاد منافقان» موجب شگفتی او نشود و دلیل این مطلب را هم ذکر میفرماید که اموال و اولاد آنها - که بیشک انسان را به خود مشغول میکند - نعمتی نیست که آنها را خوشبخت کند؛ بلکه مجازاتی است که آنها را به بدبختی میکشاند و خداوند میخواهد آنها را به این وسیله عذاب کند؛ در حالی که کفرء جانشان را گرفته است. آری» زندگی و حیاتی که هر موجود زندهای» خوشبختی و کامروایی خود را در آن میبیند» هنگامی واقعاً خوشبختی و سعادت است که در مسیر حقیقی خودش جریان داشته باشد. اگر انسانی به آثار واقصی و ماندگار زندگی» یعنی علم سودمند و عمل نیکو خو گرفت و خود را به مسائل بیفایده و بیهوده مشغول نکردء به آسایش و لذْتی رسیده که دیگر سختی و رنجی با آن نیست. این نوع زندگی» با پذیرش ولایت و سرپرستی خدا ممکن است؛ زیرا خداوند در أیةٌ ۶۲ سورةٌ یونس فرموده است: «آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.» اما اگر کسی به دنیا مشغول شد و زر و زیور دنیا او را شیفتةٌ خود کرد و آرزوهای دور و دراز او را فریب داد و شیطان او را از خود بیگانه کردء تمام نیروهایش را صرف لذتهای مادی میکند و تمام هدفش, توجه به غرایز حیوانی میگردد و چون هم سیر نمیشود و هم نگران از دست دادن دارایی خود است» به بدترین شکل عذاب میشود؛ اما فکر میکند که لذت میبرد و خوشبخت است. هرچه بر زندگی دنیاییاش افزوده میشود» از خداوند و رحمت او دور میگردد و به تدریج به نقطةٌ نهایی بدبختی نزدیک میشود و در حال کفر و دوری از مقام بندگی میمیرد و تهیدست وارد محشر میگردد. در حقیقت» چنین زندگی مرفهی» فقر و بیچارگی و نداری است که خداوند در ایات ۱۲۴ تا ۱۲۶ سورةٌ طه آن را چنین توصیف فرموده است: «و هرکس از یاد من رویگردان شود. زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت. او را نابینا محشور میکنیم. میگوید: پروردگارا. چرا نابینا محشورم کردی؛ در حالیکه من بینا بودم؟ میفرماید: آن گونه که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی» امروز نیز تو فراموش خواهی شد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۳۲۶۳ ۲ نمونهء چ۸» ص ۶۳ ۳ المیزان» چ۸ ص ۳۱۹ > ۲ نمونه» ج۰۸» ص ۶۳ > ۳-المیزان» ج۹» ص ۳۱۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَٱسْتَـْٔذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا۟ مَعِىَ أَبَدًا وَلَن تُقَٰتِلُوا۟ مَعِىَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِٱلْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَٱقْعُدُوا۟ مَعَ ٱلْخَٰلِفِينَ﴿٨٣﴾
9:83 · no commentary for this ayah
وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِۦٓ إِنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ فَٰسِقُونَ﴿٨٤﴾
9:84 · no commentary for this ayah
وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَٰلُهُمْ وَأَوْلَٰدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِى ٱلدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَٰفِرُونَ﴿٨٥﴾
9:85 · no commentary for this ayah
وَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَجَٰهِدُوا۟ مَعَ رَسُولِهِ ٱسْتَـْٔذَنَكَ أُو۟لُوا۟ ٱلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا۟ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ ٱلْقَٰعِدِينَ﴿٨٦﴾
9:86 · no commentary for this ayah
رَضُوا۟ بِأَن يَكُونُوا۟ مَعَ ٱلْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ﴿٨٧﴾
9:87 · no commentary for this ayah
لَٰكِنِ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ جَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلْخَيْرَٰتُ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿٨٨﴾
ایمان و جهاد؛ منشاً خیر و برکت
کلمة خیرات» تعبیر جامعی است که هرگونه موفقیت و پیروزی و موهبت و خیری را اعم از مادی و معنوی شامل میگردد. تعبیرات این آیه نشان میدهد که رستگاران و آنان که استحقاق هر گونه خیر و سعادتی را دارندء تنها این دستهاند؛ همانها که با تمام وجود و امکاناتشان جهاد میکنند. از این آیه به خوبی استفاده میشود که اگر ایمان با جهاد همراه گردد» هرگونه خیر و برکتی را با خود خواهد داشت و جز در سایةٌ این دوء نه راهی به سوی فلاح و رستگاری است و نه نصیبی از خیرات مادی و معنوی. این نکته نیز از مقایسةٌ صفات دو گروه موّمن و منافق استفاده میشود که منافقان به خاطر نداشتن ایمان و آلودگی فوقالعاده به گناه افرادی نادان و بیخبرند و به همین جهت. از همت بلند که نتیجةٌ فهم و شعور و آگاهی استء» محروماند. آنها راضیاند که با بیماران و کودکان بمانند؛ ولی از شرکت در میدان جهاد با آن همه افتخاراتش سر باز زنند. در مقابل اما افراد باایمان» روشنبینی و فهم و درک و علو همت دارند که تنها راه پیروزی بر مشکلات را جهادء آن هم با تمام امکانات خودء یافتهاند. این همان درس بزرگی است که قرآن در بسیاری از آیاتش به ما داده و باز هم از آن غفلت میشود.
أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿٨٩﴾
9:89 · no commentary for this ayah
وَجَآءَ ٱلْمُعَذِّرُونَ مِنَ ٱلْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ ٱلَّذِينَ كَذَبُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٩٠﴾
هیچ کس از جهاد و همکاری با مجاهدان معاف نیست
باید توجه داشت که در این آیه» سخن از دو گروه متفاوت به میان آمده و نه یک گروه. گروه یکم» کسانی هستند که به علت عذرهای موجهی مانند نداشتن استطاعت مالی یا ناتوانی جسمی اجازه میگیرند که در فریضةٌ مهم جهاد شرکت نکنند؛ اما گروه دوم منافقان دروغگویی هستند که بدون هیچ عذر موجهی از جهاد سر باز میزنند. خداوند با مقایسة این دو گروه» پستی و شقاوت گروه دوم را آشکار فرموده است.
لَّيْسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا۟ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٩١﴾
با زبان و تبلیغ از مجاهدان حمایت کنید
این آیه» تکلیف دیگری را برای گروه اول معین کرده و فرموده که گرچه آنها توانایی گرفتن سلاح به دست و شرکت در میدان نبرد را ندارند» این توانایی را دارند که مجاهدان را با سخن و طرز رفتار خود تشویق کنند و مبارزان را دلگرم سازند و روحیة آنها را با شمردن ثمرات جهاد تقویت کنند و به عکس, تا آنجا که توانایی دارند» در تضعیف روحیةٌ دشمن و فراهم آوردن مقدمات شکست آنها کوتاهی نورزند؛ زیرا کلمة «نصح» که در اصل به معنای اخلاص استء کلمةٌ جامعی است که هرگونه خیرخواهی و اقدام مخلصانه را شامل میشود. از این آیه فهمیده میشود که هیچ کس به طور کامل از همکاری با مجاهدان راه خدا معاف نیست. حتی آنها که بیمار و نابینا هستند و طبعا قادر به برداشتن سلاح و شرکت در میدان نبرد نیستندء باید با زبان و تبلیغ و عمل, از جهادگران حمایت کنند. در حقیقت» جهاد مراحلی دارد و معذور بودن از یک مرحله, دلیل بر معذور بودن از مراحل دیگر نیست. و ۹۲ پاداش کسانی که نمیتوانند در جهاد شرکت کنندء ولی قلبشان با مجاهدان است: از پارهای از روایات استفاده میشود که گروههای معذورء نه تنها از تکلیف نبرد معافاند و از مجازات برکنار» بلکه به مقدار اشتیاقشان به شرکت در میدان جهادء در پاداشها و افتخارات مجاهدان شریکاند. در حدیثی از پیامبراص) میخوانیم که هنگامی که از غزوةٌ تبوک بازگشت و به مدینه رسیدء فرمود: «شما در این شهر مردانضی را پشت سر گذاشتید که در تمام مسیر با شما بودند. هرگامی که برداشتید و هر مالی که در این راه انفاق کردید و هر سرزمینی را که پیمودید. با شما همراه بودند.» عرض کردند: ای رسول خداء چگونه با ما بودند؛ با این که در مدینه ماندند؟! فرمود: «به این دلیل که آنها به خاطر عذر نتوانستند در جهاد شرکت کنند (اما قلبشان با ما بود)» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۸» ص ۷۵ ۲ المیزان» جچ۹. ص ۳۷۳ ۳ نمونهء چ۸» ص ۸۱ > ٣- پیشین، ص ٨٢ > ۲ المیزان» چ۸ ص ۳۷۳ > ۳ نمونه ج۰۸» ص ۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ﴿٩٢﴾
9:92 · no commentary for this ayah
إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسْتَـْٔذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَآءُ رَضُوا۟ بِأَن يَكُونُوا۟ مَعَ ٱلْخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٩٣﴾
9:93 · no commentary for this ayah
يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُل لَّا تَعْتَذِرُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٩٤﴾
طرد متخلفان از جهاد
در شأن نزول این آیه و دو آَیة بعد نقل شده است که پس از آن که پیامبر(ص) از جنگ تبوک به مدینه بازگشت, گروهی از منافقان را که از جهاد در راه خدا سرباز زده بودند و شمارشان به هشتاد نفر میرسید» طرد کرده» در بارةٌ ایشان فرمود: «نه با آنها نشست و برخاست کنید و نه با آنها سخن بگویید.» این آیات به وضعیت آنها اشاره دارد.
سَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمْ إِذَا ٱنقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٩٥﴾
اعراض از منافقان
کلمات «تُعرضوا» و «آعرِضوا» هر دو از مادةٌ «اعراض» هستند؛ ولی برای دو معنا به کار میروند. معنای نخست وقتی است که منافقین از موّمنان درخواست اعراض میکنند (لتعرضوا عنهم)؛ بدین معنی که از شما میخواهند در برابر نفاق آنها سکوت کنید و آنها را سرزنش نکنید. معنای دوم وقتی است که خدا به موّمنان میگوید: «اعرضوا عنهم» (از آنها اعراض کنید). این به معنای رویگردانی از منافقان به خاطر کوچک شمردن و خوار کردن و همنشین نشدن با آنان است. در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده که «چهار چیز دلها را فاسد میکند و یکی از آن چهار چیز, همنشینی با مردگان است.» پرسیدند: ای رسول خداء مردگان چه کسانی هستند؟ فرمود: «کمراهان از ایمان و منحرفان از احکام الهی.»
يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ فَإِن تَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرْضَىٰ عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٩٦﴾
9:96 · no commentary for this ayah
ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا۟ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٩٧﴾
آعراب و آعرابی در اسلام
در این آیه و دو یه بعد - به تناسب بحثهایی در بارة منافقان مدینه - در مورد منافقان بادیهنشین و نشانهها و افکار آنها و همچنین در بارة موّمنان مخلص و راستین بادیهنشین صحبت شده است. اعراب» کلمهای است که معنی جمعی دارد و برخلاف تصور بسیاری» جمع کلمة عرب نیست و مفردی هم در لغت عرب ندارد. این کلمه به عربهای بادیهنشین اطلاق میشود و هنگامی که میخواهند معنی مفرد را ادا کننده همین کلمه را با یاء نسبت به صورت «آعرابی» میگویند. پس اعراب به معنای عربهای بادیهنشین و اعرابی به معنای یک عرب بادیهنشین است. گرچه اعرابی به معنای بادیهنشین استء این کلمه در اخبار و روایات اسلامی مفهوم وسیعتری پیدا کرده است. به تعبیر دیگرء مفهوم اسلامی آن» به منطقةٌ جغرافیایی ربطی ندارد؛ بلکه به طرز تفکر و منطقةٌ فکری مربوط است؛ بدین معنی که آنهایی که از آداب و سنن و تعلیم و تربیت اسلامی دور هستندء هر چند شهرنشین باشند.ء اعرابیاند؛ ولی بادیهنشینان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامی» اعرابی نیستند. حدیث مشهوری از امام صادق(ع)» گواه روشنی بر این سخن است. در این حدیث میخوانیم: «هر کس از شما از دین و آیین خود آگاه نباشد. اعرابی است.» در روایت دیگری میخوانیم: «عرابی شدن بعد از هجرت. از شاخههای کفر است.» همچنین از امام علی(ع) نقل شده که خطاب به گروهی از اصحاب عصیانگرش فرمود: «بدانید که شما بعد از هجرت اعرابی شدید.» در دو حدیث پیش» اعرابی شدن» در نقطةٌ مقابل هجرت قرار گرفته و با توجه به اینکه مفهوم وسیع هجرت نیز جنبة مکانی نداردء بلکه اساس آن انتقال فکر از محور کفر به محور ایمان است» معنی اعرابی بودن نیز روشن میشود که بازگشت از آداب و سنن اسلامی به آداب و سنن جاهلیت است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۳۸۱ ۲- وسائلالشیعه, چ۱۶» ص ۲۶۶ ۳ نمونه» چ۸» ص ٩۳ > ۲- وسائلالشیعه» ج۰۱۶» ص ۲۶۶ > ۳ نمونهء ج۰۸» ص ٩۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَمِنَ ٱلْأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ ٱلدَّوَآئِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ ٱلسَّوْءِ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٩٨﴾
9:98 · no commentary for this ayah
وَمِنَ ٱلْأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ وَصَلَوَٰتِ ٱلرَّسُولِ أَلَآ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ ٱللَّهُ فِى رَحْمَتِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٩٩﴾
9:99 · no commentary for this ayah
وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَٰنٍ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى تَحْتَهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿١٠٠﴾
پیشگامان نخستین از مهاجرین
طبق بسیاری از روایانی که شیعه و سنی نقل کردهاند. نخستین کسی که اسلام آورد, حضرت علی بن ابیطالب(ع) بود که در رأس پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار قرار دارد. نکتة دیگر این که برخی از علما و مفسران از این آیه چنین استفاده کردهاند که همدٌ یاران پیامبر(ص)» پاک و درستکار و اهل بهشت هستند و برای این ادعا احادیتی نیز نقل کردهاند. برای قبول این مطلب باید بسیاری از یات قرآن را تکذیب کرد: آّیاتی که اعلام میدارد: «خدا (هرگز) از جمعیت فاسقان راضی نخواهد شد» و «خداوند. ستمکاران را دوست نمیدارد.» این مسلّم است که در میان اصحاب پیامبرء افراد فاسق و ظالمی مانند طلحه و زبیر بودند که با برپا کردن جنگ علیه امام علی(ع) باعث ریخته شدن خون هفده هزار مسلمان شدند. بدیهی است که منظور از «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند» کسانی هستند که در مسیر رضای خداوند قدم برداشتند؛ نه این که تمام صحابهای که نزد پیامبر اسلام ایمان آوردند از عذاب الهی مصون شوند و گفتههایشان حجت باشد.
وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَٰفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ﴿١٠١﴾
9:101 · no commentary for this ayah
وَءَاخَرُونَ ٱعْتَرَفُوا۟ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا۟ عَمَلًا صَٰلِحًا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٠٢﴾
9:102 · no commentary for this ayah
خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿١٠٣﴾
زکات؛ پاککننده و پرورش دهنده
این آّیه» حکم زکات را بیان کرده است. زکات. از ارکان و پایههای دین اسلام است. این موضوع از ظاهر آیه دانسته میشود و نیز روایات بسیاری که در تفسیر آن از اهلبیت(ع) رسیده است. خداوند. زکات را موجب پاکسازی و پرورش انسان بر شمرده است. بعضی از مفسران» این واجب الهی را به قطع شاخ و برگهای اضافی گیاه تشبیه کردهاند که موجب رشد و نمو آن میشود. در سنت پیامبر(ص) نقل شده که هر گاه برای ایشان زکات میآوردندء برای زکاتدهنده و خانوادة او دعا میفرمود.
أَلَمْ يَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ ٱلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِۦ وَيَأْخُذُ ٱلصَّدَقَٰتِ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٠٤﴾
خدا؛ گیرندةٌ صدقه
مسلما گیرندةٌ زکات و صدقات» یا پیامبر(ص) و امام(ع) و پیشوای مسلمین است یا افراد مستحق. در هر صورتء خداوند به ظاهر آنها را نمیگیرد؛ ولی از آن رو که دست پیامبر و پیشوایان راستین» دست خداست -چرا که آنها نمایندةٌ خدا هستند - گویی خداوند این صدقات را میگیرد. همچنین بندگان نیازمندی که به اجازه و فرمان الهی اینگونه صدقات را میپذیرند.ء آنها نیز در حقیقت نمایندگان پروردگارند» و به این ترتیب» دست آنها نیز دست خداست. این تعبیر زیباء علاوه بر اینکه برای زکات و صدقه دادن تشویق موٌّثری است» به همه مسلمانان هشدار میدهد که در پرداخت زکات و صدقات» نهایت ادب و احترام را به خرج دهند؛ چرا که گیرندة آن خدا است. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «صدقه پیش از آنکه در دست نیازمند قرار بگیردء به دست خدا میرسد.»
وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿١٠٥﴾
آگاهی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) از اعمال امت
از این آیه و روایات بسیاری که از اهل بیت(ع) نقل شده فهمیده میشود که پیامبر(ص) و امامان از اعمال همة امت آگاه میشوند؛ پنی خداوند از طریق خاصی, اعمال امت را بر آنها عرضه میدارد. از امام صادق(ع) چنین نقل شده است: «تمام اعمال مردم هر روز صبح به پیامبر عرضه میشود؛ اعمال نیکان و بدان. بنابر این مراقب باشید. و این مفهوم سخن خداوند است که میفرماید: و قل اعملوا...» در روایت دیگری از امام رضا(ع) نقل شده که شخصی به ایشان عرض کرد: برای من و خانوادهام دعایی فرما. فرمود: «مگر من دعا نمیکنم؟ به خدا سوگند. اعمال شما هر روز و شب بر من عرضه میشود. آیا کتاب خدا را نمیخوانی که میفرماید: «و قل اعملوا..» به خدا سوگند. منظور از مومنان, علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه»ء ج۸» ص ۱۰۳ ۲- نمونه» ج۰۸» ص ۱۰۸ و المیزان» ج۹» ص ۳۹۶ > ۳ المیزان» ج۹» ص ۳۹۰ > ۴ نمونه جچ۸» ص ۱۲۱ > ۳ المیزان» ۸ ص ۳۹۰ ۴ نمونهء چ۸» ص ۱۲۱ ۵- پیشین» ص ۱۳۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَءَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ٱللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿١٠٦﴾
9:106 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿١٠٧﴾
مسجد ضرار یا لانة جاسوسی
نقل شده که گروهی از طایفةٌ «بنیعمرو بن عوف» در سرزمین قبا - در نزدیکی مدینه -مسجدی را ساختند و از پیامبر(ص) تقاضا کردند که در آن نماز گزارد و با حضور خودء آن مسجد را متبرک کند. پیامبر نیز به آنجا تشریف برد و در آن نماز گزارد. پس از این ماجراء گروهی از طایفة «بنیغنم بن عوف» - که از منافقان بودند -به بنا کنندگان مسجد قبا حسد ورزیدند و با خود گفتند که در مقابل مسجد قبا مسجدی میسازیم و در آن نماز میگزاریم و در جماعت محمد(ص) حاضر نمیشویم. علاوه بر این» منافقین با این کار میخواستند پایگاهی برای ابوعامر راهب فراهم کنند. او در دوران جاهلیت» خود را راهب مسیحی معرفی کرده بود و هنگامی که پیامبر به مدینه آمدء به او حسد ورزید و علیه پیامبر گروههایی را تشکیل دادهء سپس به مکه فرار کرد و پس از فتح مکه به طائف گریخت و پس از اسلام آوردن اهل طائفء به شام متواری شد. سپس به سمت روم حرکت کرد تا علیه پیامبر از قیصر روم تقاضای کمک کند. در این زمان» به منافقان مدینه پیغام داد که خود را برای جنگ با پیامبر آماده کنند و مسجدی بنا کنند و منتظر او و سپاه روم باشند. البته مرگ به او امان نداد و قبل از رسیدن به پادشاه روم مرد. به هر حال» منافقان این مسجد را بنا کردند و از پیامبر خواستند که در آن نماز گزارد. پیامبر به آنها وعده داد که پس از بازگشت از تبوک» در آن نماز خواهد گزارد؛ اما پس از بازگشتء خداوند با این آیاتء پیامبر را از فتنةٌ منافقان باخبر کرد و به مسلمانان دستور داد که آن مسجد را خراب کنند و بسوزانند و آن را محل زباله قرار دهند.
لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ﴿١٠٨﴾
سیمای مسجد و مسجدیهای راستین
منظور از این مسجدی که از روز نخست بر پایةُ تقوی بنا شده» چنان که در توضیح أَیةٌ پیش بیان شدء مسجد قبا است. در روایتی از امام صادق(ع) نیز این مطلب تصریح شده است. یکی از درسهای ارزندهای که از جریان مسجد ضرار و این آیات فرا میگیریم» این است که یک کانون فعال و مثبت دینی و اجتماعی» کانونی با دو ویژگی است. نخست این که شالوده و هدف آن از آغاز پاک باشد: «از روز نخست بر پایةٌ تقوی بنا شده» دیگر این که حامیان و پاسدارانش انسانهایی پاک و درستکار و باایمان و مصمم باشند: «در آن, مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند.» از بین رفتن هر یک از این دو ویژگی اساسی باعث فقدان نتیجه و نرسیدن به مقصد میشود. در اینکه منظور از پاکیزگی اهل مسجد پاکیزگی ظاهری و جسمانی یا معنوی و باطنی استء در میان مفسران گفتوگو است؛ ولی به نظر میرسد که طهارت در اینجا معنی وسیعی دارد که هر گونه پاکسازی روحی از آثار شرک و گناه و پاکیزه کردن جسم از آثار آلودگی به کنافت و نجاست را شامل میشود.
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَٰنَهُۥ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَٰنَهُۥ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَٱنْهَارَ بِهِۦ فِى نَارِ جَهَنَّمَ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٠٩﴾
9:109 · no commentary for this ayah
لَا يَزَالُ بُنْيَٰنُهُمُ ٱلَّذِى بَنَوْا۟ رِيبَةً فِى قُلُوبِهِمْ إِلَّآ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿١١٠﴾
9:110 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ ٱشْتَرَىٰ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ وَٱلْقُرْءَانِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِ فَٱسْتَبْشِرُوا۟ بِبَيْعِكُمُ ٱلَّذِى بَايَعْتُم بِهِۦ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿١١١﴾
جهاد؛ معاملهای پر سود با خدا
خداوند در این آیهء خود را خریدار و مومنان را فروشنده و جانها و اموال آنانرا کالا و پهشت را بها و تورات و انجیل و قرآن را سند این معامله قرار داده است. در اینجاء اسان از این همه لطف و محبت پروردگار در حیرت فرو میرود؛ خداوندی که مالک همةٌ عالم هستی و حاکم مطلق بر تمام جهان آفرینش است و هر کس هر چه دارد؛از ناحیة او دارده در مقام خریداری همین مواهبی که به بندگان بخشیده» بر میآید و عطاهای خود را به بهایی صدچندان میخرد. ایا معاملهای از این پرسودتر وجود دارد؟ در حدیثی از جابر بن عبدالله انصاری در این باره میخوانیم: پیامبر در مسجد بودند که این آیه نازل شد. آنگاه مردم از شدت خوشحالی تکبیر گفتند. مردی از انصار پیش آمد و با تعجب از پیامبر پرسید: راستی این آیه بود که نازل شد؟! پیامبر فرمود: «آری». مرد انصاری گفت: معاملةٌ پرسودی است. این معامله را باز نمیگردانیم و اگر بازگشتی از ما بخواهندء نمیپذیریم.. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۸ ص ۴۰۴ ۲ پیشین» ص ۴۰۵ ۳ نمونه, چ۸» ص ۱۴۶ > ۴ پیشین» ص ۱۴۰ ۵- المیزان» ج۹» ص ۴۱۰ ۶ نمونهء ج۰۸» ص ۱۴۹ > ٢- پیشین، ص ٢٠٥ > ۵ المیزان» چ۸ ص ۴۱۰ > ۳ نمونهء چ۰۸» ص ۱۴۶ > ۶- نمونهء ج۸» ص ۱۴۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
ٱلتَّٰٓئِبُونَ ٱلْعَٰبِدُونَ ٱلْحَٰمِدُونَ ٱلسَّٰٓئِحُونَ ٱلرَّٰكِعُونَ ٱلسَّٰجِدُونَ ٱلْـَٔامِرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَٱلنَّاهُونَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَٱلْحَٰفِظُونَ لِحُدُودِ ٱللَّهِ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١١٢﴾
ویژگیهای شهیدان حقیقی
در روایتی از امام صادق(ع) چنین میخوانیم که پس از نزول یه پیش (توبه - ۱۱۱) که به مجاهدان بشارت بهشت داده شده است» شخصی از پیامبر سوال کرد: آیا کسی که شمشیرش را بردارد و به جهاد رود و کشته شودء اما در زندگیاش به گناهی بسیار بزرگ آلوده بوده آیا این شخص هم شهید محسوب میشود و مشمول بشارت ید پیش هست؟ در این هنگامء این ایه نازل شد و ویژگیهای مجاهدان و شهیدان حقیقی را بیان کرد. خداوند. در این آیه. موّمنان را با زیباترین صفات وصف میکند؛ صفاتی که اگر کسی آنهارا داشته باشد.ء ایمانش کامل است و مشمول وعدةٌ قطعی خداوند در بارة بهشت برین؛ اما دارندگان این صفات چه کماند؛ چنان که در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «شخصی به نام عبّاد بصری,» امام سجاد(ع) را در راه مکه دید که به حج مشرف میشود. (آن نادان مقدسنما) به امام است.»» آوردهای؛ در حالی که خداوند میفرماید: «ان اللّه اشتری...»؟ امام سجاد(ع) فرمود: «اگر موْمنانی را که خداوند آنان را آنگونه (توبه - ۱۱۲) توصیف کرده است. میدیدیم. آری» جهاد همراه آنان, بهتر از صج
سیاحت موْمنان
سیاحت به معنای سیر و حرکت بر روی زمین است. در اینجا به معنای حرکت کردن و رفتن به اماکنی است که در آنجا خدا یاد و عبادت میشود؛ مانند مساجد. موّمنان حقیقی» از مسجدی به مسجد دیگر و از محفلی دینی به محفل دیگر حرکت میکنند و برنامههای خودسازی آنان در پرتو عبادت. به محیط محدودی خلاصه نمیشود؛ بلکه همه جا برای آنان کانون عبودیت پروردگار و خودسازی و تربیت است. در روایتی از پیامبر(ص) میخوانیم: «سیاحت امت من در مساجد است.»
مَا كَانَ لِلنَّبِىِّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَن يَسْتَغْفِرُوا۟ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوٓا۟ أُو۟لِى قُرْبَىٰ مِنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ﴿١١٣﴾
ممنوعیت استغفار برای مشرکان متکبر
یه ۱۱۳ با تعبیری قاطع پیامبر و موْمنان را از استغفار برای مشرکان نهی میکند؛ زیرا این کار» درخواست و آرزویی نابجا برای فردی است که به هیچ وجه سزاوار آمرزش نیست و راه نجاتی برای او تصور نمیشود. به علاو» طلب آامرزش» نوعی اظهار محبت است که از این کار برای برخی مشرکان به شدت نهی شده و از آن رو که مسلمانان آگاه و آشنا به قرآن در یات آن خوانده بودند که حضرت ابراهیم(ع) برای عمویش ازر استغفار کرده» ممکن بود این سوّال برای آنها پدید اآید که مگر آزر مشرک نبود؛ اگر این کار ممنوع است» چرا آن پیامبر بزرگ خدا انجام داد ۷۴" قرآن به این پندار اینگونه پاسخ میدهد که استغفار حضرت ابراهیم برای عموی مشرکاش بدین دلیل بود که او گمان میکرد آزر اگر چه مشرک استء با خدا دشمنی و لجاجت ندارد و به هدایت او امید میرود. پس» از روی مهربانی به او وعده داد که برایش از خدا طلب امرزش می کند؛ اما هنکامی که برایش روشن شد که او با خدا دشمن است و بر سر شرک و گمراهیاش لجاجت داردء از او بیزاری جست.
وَمَا كَانَ ٱسْتِغْفَارُ إِبْرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِيمٌ﴿١١٤﴾
ممنوعیت استغفار برای مشرکان متکبر
یه ۱۱۳ با تعبیری قاطع پیامبر و موْمنان را از استغفار برای مشرکان نهی میکند؛ زیرا این کار» درخواست و آرزویی نابجا برای فردی است که به هیچ وجه سزاوار آمرزش نیست و راه نجاتی برای او تصور نمیشود. به علاو» طلب آامرزش» نوعی اظهار محبت است که از این کار برای برخی مشرکان به شدت نهی شده و از آن رو که مسلمانان آگاه و آشنا به قرآن در یات آن خوانده بودند که حضرت ابراهیم(ع) برای عمویش ازر استغفار کرده» ممکن بود این سوّال برای آنها پدید اآید که مگر آزر مشرک نبود؛ اگر این کار ممنوع است» چرا آن پیامبر بزرگ خدا انجام داد ۷۴" قرآن به این پندار اینگونه پاسخ میدهد که استغفار حضرت ابراهیم برای عموی مشرکاش بدین دلیل بود که او گمان میکرد آزر اگر چه مشرک استء با خدا دشمنی و لجاجت ندارد و به هدایت او امید میرود. پس» از روی مهربانی به او وعده داد که برایش از خدا طلب امرزش می کند؛ اما هنکامی که برایش روشن شد که او با خدا دشمن است و بر سر شرک و گمراهیاش لجاجت داردء از او بیزاری جست.
وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًۢا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿١١٥﴾
9:115 · no commentary for this ayah
إِنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿١١٦﴾
9:116 · no commentary for this ayah
لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿١١٧﴾
گوشهای از سختیهای جنگ تبوک
این آیه در بارة جنگ تبوک و سختیهایی که در آن جنگ به مسلمانان رسیدء نازل شده است. کار جنگ تا آنجا پیش رفت که گروهی تصمیم گرفتند که باز گردند؛ اما لطف خدا شامل حال آنها شد و از این تصمیم صرفنظر کردند. گوشهای از سختیهایی که در این جنگ به مسلمانان رسیدء این است که هر ده نفر از مسلمانان یک شتر داشتند و به نوبت بر آن سوار میشدند و آذوقهشان آرد جو با سبوس و قدری خرمای فاسدو روغن گندیده بود و چند نفر از نها خرمای مختصری را که داشتند» بدین صورت مورد استفاده قرار میدادند که یکی از آنها خرمایی را در دهان میگذاشت و میمکید تا مزة آن را احساس کندء آنگاه آن را به دیگری میداد و جرعهای آب مینوشیدء و این کار را ادامه میدادند تا آنکه چیزی از خرما جز هستهاش باقی نمیماند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- کافی» ج۵» ص ۱۵ ۲ المیزان» چ۸ ص ۴۲۰ > ۳ نمونه» ج۰۸» ص ۱۵۱ و المیزان» ج۹» ص ۴۱۱ ۴ نمونهء ج۸» ص ۱۵۵ > ۵ المیزان» جچ۹ ص ۴۱۱ ۶- پیشین» ص ۴۲۲ > ۲ المیزان» چ۸ ص ۴۲۰ > ۴- نمونهء ج۸» ص ۱۵۵ > ۶- پیشین» ص ۴۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.
وَعَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوٓا۟ أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿١١٨﴾
خدای بسیار توبهپذیر
مفسران نقل کردهاند که این آیه در بارة سه نفر از مسلمانان به نامهای «کعب بن مالک» «مرارة بن رَبیع» و «هلال بن أُمیّه» نازل شده است. این سه نفر از امر پیامبر تخلف کردند و با او به جنگ تبوک نرفتند؛ اما از کردة خود پشیمان شدند. هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه بازگشت» نزد او رفتند و عذرخواهی کردند؛ پیامبر با نها سخن نگفت و از مسلمانان نیز خواست با آنها سخن نگویند. پس همةٌ مردم حتی کودکان از آنها کناره گرفتند. زنان این سه مرد نیز نزد پیامبر آمدند و عرض کردند: آیا ما هم باید از شوهرانمان کنارهگیری کنیم؟ حضرت فرمود: نه؛ اما به شما نزدیک نشوند. در نتیجه» زندگی در مدینه برای آنها دشوار شد و ناچار به کوههای مدینه پناه بردند. هر روز خانوادههایشان برایشان غذا میبردند؛ اما با آنها حرف نمیزدند. آنها به یکدیگر گفتند: حالا که مردم با ما قهر کردهاند و حرف نمیزنندء ما چرا با خود حرف بزنیم؟! به همین جهت پراکنده و از هم جدا شدند و پنجاه روز در همین حال بودند و به درگاه خدا زاری و توبه میکردند. تا اینکه خداوند توبةٌ آنها را پذیرفت و این آیه را در بارة ایشان نازل فرمود. نکتةٌ لطیفی که در این آیه آمده» این است که خداوند میفرماید: «سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود (و به آنها توفیق داد) تا توبه کنند؛ خداوند بسیار توبهپذیر و مهربان است.» برخی از مفسران در ذیل این جمله گفتهاند که توبةٌ بنده در میان دو توبه از طرف خدا قرار گرفته است. ابتدا خداوند به انسان عنایت میکند و به او توفیق توبه میدهد» سپس انسان توبه و استغفار میکند و بعد از آن باز خداوند عنایت فرموده» توبِةٌ انسان را میپذیرد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿١١٩﴾
اهل بیت(ع)؛ راستگویان حقیقی
این آیه از آیاتی است که علمای شیعه برای اثبات مذهب تشیّع و امامت ائْمدٌ آطهار به آن استناد میکنند. دلیل ایشان در این استنادء لفظ آیه و احادینی است که در ذیل آن ذکر شده است. این آیه میفرماید: «با صادقان باشید.» صدق مراتب و درجاتی دارد و این آیه به طور مطلق به تمام درجات صدق اشاره دارد:صدق در عمل» صدق در گفتار و صدق در نیت و عقیده. کسی که در تمام این مراحل صادق باشدء مسلما «معصوم» است؛ یعنی در عمل, گفتار و نیتاش ذرهای کذب و خطا یافت نمیشود و تمام وجودش از هر اشتباهی به دور است.
مَا كَانَ لِأَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُوا۟ عَن رَّسُولِ ٱللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا۟ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِۦ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَطَـُٔونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ ٱلْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِۦ عَمَلٌ صَٰلِحٌ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٢٠﴾
9:120 · no commentary for this ayah
وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٢١﴾
9:121 · no commentary for this ayah
وَمَا كَانَ ٱلْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا۟ كَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا۟ فِى ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُوا۟ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوٓا۟ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴿١٢٢﴾
ضرورت فراگیری معارف دینی
این آیه که با یات گذشته در زمینةٌ جهاد پیوند دارد» به واقعینی اشاره میکند که برای مسلمانان جنبة حیانی دارد و آن اینکه گرچه جهاد بسیار پراهمیت و تخلّف از آن ننگ و گناه استء در مواردی که ضرورتی ایجاب نمیکند که همةٌ مژّمنان در میدان جهاد شرکت کنند» مخصوصاً در مواقعی که پیامبر خود در مدینه باقی مانده استء نباید همه موْمنان سایر شهرها به جهاد بروند؛ بلکه باید عدهای از آنان به مدینقالرسول بیایند تا در آنجا احکام دین را فرا بگیرند و در مراجعت» هموطنان خود را با معارف دینی آشنا کنند و به تقوی و پرهیزگاری دعوت نمایند. در این یه مسلمانان به دو گروه «معلّمان و متعلّمان» تقسیم شدهاند و در واقع هر مسلمانی باید جزء یکی از این دو گروه باشد؛ یا آموزش دهد یا فرا گیرد؛ یا معلم باشد یا شاگرد. بسیاری از دانشمندان در طول تاریخ به این آیةُ شریف استناد کردهاند تا لزوم فراگیری علوم اسلامی برای ابلاغ به دیگران را به مثابه واجب کفایی» مورد تأکید قرار دهند. در دنیای امروزء در بسیاری از کشورهاء کسب دانش بر همه الزامی است و به حکم قانون, هر کودکی باید درس بخواند و اگر نخوانده ولی او مورد بازخواست قرار میگیرد؛ ولی در هیچجا تعلیم دادن الزام قانونی ندارد؛ پلکه هر کس میتواند در مقام تعلیم برآید پا نیاید. در اسلام اما همانگونه که تحصیل علم واجب استء تعلیم دادن به دیگران نیز جنبةٌ وجوب و الزام دارد و یکی از دلایل آن» همین آیه است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ المیزان» چ۸ ص ۴۲۲ ۲ اطیبالبیان» ج ۰۶ ص ۳۲۹ ۳ نمونه, جچ۰۸ ص ۱۹۰ > ۴ پیام قرأن» ج ۰۱۰ ص ۲۸۲ > ۲ اطیبالبیان» ج ۰۶ ص ۳۲۹ > ۳ نمونه چ۸» ص ۱۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا۟ فِيكُمْ غِلْظَةً وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ﴿١٢٣﴾
نمایش قدرت در برابر دشمنان
خداوند در این آیه به جهاد عمومی دستور میدهد؛ جهادی که اسلام با آن گسترش مییابد تا سراسر دنیا را فرا گیرد. بدین روش» اگر هر گروه از موّمنان با کفار نزدیک خود جهاد کنندء اسلام مرحله به مرحله گسترش مییاید و بر همه مردم دنیا حاکم خواهد شد. منظور از شدت و خشونت در این آیه, شدت عمل برای خدا و دین اوست و منظور این نیست که با کافران بدرفتاری و به آنان ستم و تجاوز شود؛ چرا که تمام اصول دینی و اخلاقی» این رفتارها را زشت میشمرند و یات جهاد نیز موّمنان را از هر نوع ظلم و تجاوز نهی کرده است.! نکتةٌ دیگری که از جملة «آنها (کافران) باید در شما شدت و خشونت و قدرت احساس کنند» برداشت میشود.ء این است که شجاعت و شهامت درونی و آمادگی روانی در برابر دشمن کافی نیست؛ بلکه این آمادگی را باید به دشمن نشان داد. به تعبیر دیگر» وجود قدرت کافی نیست؛ باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.
وَإِذَا مَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنًا فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَزَادَتْهُمْ إِيمَٰنًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴿١٢٤﴾
9:124 · no commentary for this ayah
وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ كَٰفِرُونَ﴿١٢٥﴾
9:125 · no commentary for this ayah
أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِى كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ﴿١٢٦﴾
آزمایش سالانه
در تفسیر این آزمایش سالانه که یک یا دو بار تکرار شده» در میان مفسران گفت و گو است. بعضی, آَن را بیماریهاء گرسنگی و شداید دیگر؛ برخی» مشاهدة آثار عظمت اسلام و حقانیت پیامبر(ص) در میدانهای جهاد - که منافقان به اجبار محیط در آن شرکت داشتند - و بعضی, پرده برداشتن از اسرار آنها میدانند؛ اما با توجه به اینکه در آخر آیه میخوانیم که «آنها متذکر نمیشوند»» روشن میشود که این آزمایش» از نوع آزمایشهایی است که باید باعث بیداری این گروه گردد. همچنین از تعبیر آیه بر میآید که این آزمایش غیر از آزمایش عمومی است که همدٌ مردم در زندگی خود با آن روبهرو میشوند. با توجه به این موضوع به نظر میرسد که تفسیر چهارم یعنی پردهبرداری از اعمال بد آنها و ظاهر شدن باطنشان» به مفهوم آیه نزدیکتر است. این احتمال نیز وجود دارد که آزمایش در این ایه مفموم جامعی داشته باشد که شامل همه این موضوعات بشود.؟
وَإِذَا مَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ هَلْ يَرَىٰكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ ٱنصَرَفُوا۟ صَرَفَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ﴿١٢٧﴾
شدت ناراحتی منافقان از نزول آیات الهی
این آیه به یکی دیگر از صفات منافقان اشاره دارد؛ هنگامی که یکی از سورههای قرآن نازل میشد و آنها هم حاضر بودند و میشنیدندء به یکدیگر نگاه میکردند و منظورشان از آن نگاه این بود که آیا کسی شما را میبیند؛ حالت کسی که مطلبی را بشنود که طاقت شنیدنش را نداشته باشد و نتواند قیافة خودش را از ناراحتی حفظ کند و از شدت پریشانی رنگش هم عوض شود و بترسد که دیگران از قیافةٌ او به راز درونش پی ببرند. به همین جهت؛ از کسی که از اضطراب آنها خبر داشتء میپرسیدند: یا کسی از اطرافیان از وضع ما خبردار شده یا نه؟ سپس در حالی که خدا دلهایشان را از فرا گرفتن آیات الهی و ایمان به آن برگردانده بود از نزد پیامبر باز میگشتند.
لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿١٢٨﴾
اصرار پیامبر بر هدایت امت
آّیات قرآن و زندگی پیامبر» گواه این مطلب است که او همچون پدری مهربان بلکه بسیار بیشتر از یک پدر - که نهایت سعیاش را برای رشد فرزندش بهکار میبرد و اگر فرزندش را به بیراهه ببینده خون دل میخورد -» برای هدایت امت خویش تلاش میکرد و از گمراهی آنان رنج میبرد؛ تا آنجا که گاهی از شدت غصه نزدیک بود جان دهد؛ چنانکه در آَیةُ ۶ سورةٌ کهف میخوانیم: «کویی میخواهی به خاطر اعمال آنان؛ خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند.» آری» پیامبر(ص) که میدانست گمراهان به سوی چه عاقبت وحشتناکی میروند و چگونه زندگی ابدی خود را به آتش میکشند. نهایت سعی خود را برای نجات آنها بهکار میبست و از رویگردانی آنها بهشدت رنج میبرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۹ ص ۴۱۹ > ۱- المیزان» ۸ ص ۴۱۹ ۲ نمونه» ج۸» ص ۱۹۷ ۳ پیشین» ص ۲۰۳ > ۲- نمونهء ج۸» ص ۱۹۷ > ۴ المیزان» ج۸ ص ۴۲۶ ۵- اقتباس از تفسیر موضوعی» ج۸» ص ۲۹۰ > ۳- پیشین» ص ۲۰۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.
فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَقُلْ حَسْبِىَ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِ﴿١٢٩﴾
9:129 · no commentary for this ayah