74 · Makkī

المدثر

Al-Muddaththir·The Cloaked One

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ﴿١﴾

    مدّئر

    ر.ک. به: یه ۱ سور مزمّل.

  2. قُمْ فَأَنذِرْ﴿٢﴾

    74:2 · no commentary for this ayah

  3. وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ﴿٣﴾

    74:3 · no commentary for this ayah

  4. وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴿٤﴾

    دستور پاکیزگی

    در تفسیر آَیةٌ ۴ که می‌فرماید «و لباست را پاک کن» سخنان گوناگونی گفته شده که دو سخن درست‌تر به نظر می‌رسد: ۱- این که منظور از پاک کردن لباس» اصلاح عمل است؛ چرا که کردار انسان به منزلةٌ لباس جان و اعتقادات آدمی است و ظاهر انسان نیز نشانگر باطن اوست. پس خدا با این دستور بیان می‌کند که اعمالت را که چون لباسی بر جان تو استء از آلودگی‌ها پاک کن. ۲- منظور این است که لباست را برای نمازء از نجاسات و آلودگی‌ها پاک کن. طبق نظر دوم آَیةُ ۳ که می‌فرماید «و پروردگارت را بزرگ شمار» اشاره به تکبیرةالاحرام در نماز است و این آیهء اشاره به پاک کردن لباس از نجاسات برای نماز است. در حقیقت. این دو آیه, ناظر به تشریع حکم نماز در اولین روزهای بعئت پیامبر(ص) در دین اسلام است. در تفسیر ی ۵ که می‌فرماید «و از پلیدی دوری کن» تنوع مفاهیم رجز (پلیدی) سبب شده که نظریات گوناگونی برای آن ارایه شود.گاه آن را به بت و گاه به هرگونه معصیت و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنیا که سرآغاز همه گناهان است و گاه به عذاب الهی که نتیجةٌ شرک و معصیت است و گاه به هر چیزی که انسان را از خدا غافل می کند، تفسیر کرده اند. البته مسلم است که پیامبر اکرم(ص) حتی قبل از نبوّت هم از این امور پرهیز داشته است و تاریخ زندگی او که دوست و دشمن به آن معترف‌اند نیز گواه بر این معنی است؛ ولی در اینجا به مثابه یک اصل اساسی در مسیر دعوت به سوی خدا و نیز به مثابه یک سرمشق برای همگان روی آن تکیه شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج۲۰. ص۸۸ ۵- نمونه» ج ۰۳۵ ص۲۱۳ > ۴ المیزان» ۰۲۰ ص۸۸ > ۲ المیزان» ج ۰۲۰ ص۸۵ > ۵ نمونهء چ ۰۲۵ ص۲۱۳ > ۱- نمونه, چ ۳۵ ص ۱۹۲ ۲ المیزانء ج۲۰ ص۸۵ ۳ اقتباس از المیزانء ج۲۰. ص۸۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  5. وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ﴿٥﴾

    دستور پاکیزگی

    در تفسیر آَیةٌ ۴ که می‌فرماید «و لباست را پاک کن» سخنان گوناگونی گفته شده که دو سخن درست‌تر به نظر می‌رسد: ۱- این که منظور از پاک کردن لباس» اصلاح عمل است؛ چرا که کردار انسان به منزلةٌ لباس جان و اعتقادات آدمی است و ظاهر انسان نیز نشانگر باطن اوست. پس خدا با این دستور بیان می‌کند که اعمالت را که چون لباسی بر جان تو استء از آلودگی‌ها پاک کن. ۲- منظور این است که لباست را برای نمازء از نجاسات و آلودگی‌ها پاک کن. طبق نظر دوم آَیةُ ۳ که می‌فرماید «و پروردگارت را بزرگ شمار» اشاره به تکبیرةالاحرام در نماز است و این آیهء اشاره به پاک کردن لباس از نجاسات برای نماز است. در حقیقت. این دو آیه, ناظر به تشریع حکم نماز در اولین روزهای بعئت پیامبر(ص) در دین اسلام است. در تفسیر ی ۵ که می‌فرماید «و از پلیدی دوری کن» تنوع مفاهیم رجز (پلیدی) سبب شده که نظریات گوناگونی برای آن ارایه شود.گاه آن را به بت و گاه به هرگونه معصیت و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنیا که سرآغاز همه گناهان است و گاه به عذاب الهی که نتیجةٌ شرک و معصیت است و گاه به هر چیزی که انسان را از خدا غافل می کند، تفسیر کرده اند. البته مسلم است که پیامبر اکرم(ص) حتی قبل از نبوّت هم از این امور پرهیز داشته است و تاریخ زندگی او که دوست و دشمن به آن معترف‌اند نیز گواه بر این معنی است؛ ولی در اینجا به مثابه یک اصل اساسی در مسیر دعوت به سوی خدا و نیز به مثابه یک سرمشق برای همگان روی آن تکیه شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج۲۰. ص۸۸ ۵- نمونه» ج ۰۳۵ ص۲۱۳ > ۴ المیزان» ۰۲۰ ص۸۸ > ۲ المیزان» ج ۰۲۰ ص۸۵ > ۵ نمونهء چ ۰۲۵ ص۲۱۳ > ۱- نمونه, چ ۳۵ ص ۱۹۲ ۲ المیزانء ج۲۰ ص۸۵ ۳ اقتباس از المیزانء ج۲۰. ص۸۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  6. وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ﴿٦﴾

    74:6 · no commentary for this ayah

  7. وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ﴿٧﴾

    74:7 · no commentary for this ayah

  8. فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ﴿٨﴾

    74:8 · no commentary for this ayah

  9. فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ﴿٩﴾

    74:9 · no commentary for this ayah

  10. عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ﴿١٠﴾

    74:10 · no commentary for this ayah

  11. ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا﴿١١﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  12. وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًا مَّمْدُودًا﴿١٢﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  13. وَبَنِينَ شُهُودًا﴿١٣﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  14. وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًا﴿١٤﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  15. ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ﴿١٥﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  16. كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِـَٔايَٰتِنَا عَنِيدًا﴿١٦﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  17. سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا﴿١٧﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  18. إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ﴿١٨﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  19. فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ﴿١٩﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  20. ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ﴿٢٠﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  21. ثُمَّ نَظَرَ﴿٢١﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  22. ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ﴿٢٢﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  23. ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ﴿٢٣﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  24. فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ﴿٢٤﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  25. إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ﴿٢٥﴾

    نقشةٌ شوم

    در شأُن نزول این آیات نقل شده است که پیامبر(ص) در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند. مشرکان قریش نزد «ولید بن مغیرة» که پیرمردی مسن و از کسانی بود که پیامبر(ص) را مسخره می‌کردندء رفتند و به او گفتند: ای اباعبدالشمس» این چیزهایی که محمد می‌گوید» چیست؟ آیا شعر است یا کهانت (رابطه با جن) یا خطابه؟ گفت: مرا رها کنید تا سخنش را بشنوم. پس نزد پیامبر خدا رفت و گفت: ای محمد. از شعرهایت برای من بسرای. فرمود: آن شعر نیست؛ بلکه سخن خدا است که برای فرشتگان و پیامبرانش برگزیده است. او گفت: چیزی از آن برایم بخوان. پیامبر(ص) آیاتی از سورةٌ فصّلت را برایش خواند. چون به یه ۱۳ این سوره رسید که می‌فرماید «اگر آنها روی‌گردان شدند. بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقةٌ عاد و تمود می‌ترسانم». ولید به خود لرزید و تمام موهای سر و صورتش از ترس راست شد و به خانه‌اش رفت و پس از آن به نزد قریش بازنگشت. پس مشرکان نزد ابوجهل آمدند و گفتند: ای ابوالحکم (نام اصلی ابوجهل بود و نام ابوجهل را پیامبر بر او نهاد)» ابوعبدالشمس به دین محمد تمایل پیدا کرده است؛ آیا نمی‌بینی که بازنگشت؟ ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: ای عموء ما را سرشکسته و رسوا و دشمن‌شاد کردی و به دین محمد مایل گشتی! ولید گفت: به دین او مایل نگشتم؛ ولی من سخنی سخت شنیدم که از آن پوست‌ها به لرزه می‌افتد. ابوجهل به او گفت: آیا خطابه است؟ گفت: نه» خطابه سخنی به هم پیوسته است و این سخنی جدا جدا است (اشاره به آیه یه بودن قرآن) و بعضی از آن شبیه به بعضی نیست. گفت: آیا شعر است؟ گفت: نه» من انواع مختلف اشعار عرب را شنیده‌ام و این شعر نیست. گفت: پس آن چیست؟ گفت: رهایم کن تا در باره‌اش فکر کنم. فردای آن روز به ولید گفتند: ای ابو عبدالشمس, در بارهٌ آنچه گفتیم» چه می‌گویی؟ گفت: بگویید که آن سحر و جادو است و او دل های مردم را (با جادو) به دست می اورد. پس خداوند در این باره این أیات را نازل فرمود: «مرا با کسی که او را به تنهایی آفریده‌ام واگذار!

  26. سَأُصْلِيهِ سَقَرَ﴿٢٦﴾

    74:26 · no commentary for this ayah

  27. وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سَقَرُ﴿٢٧﴾

    74:27 · no commentary for this ayah

  28. لَا تُبْقِى وَلَا تَذَرُ﴿٢٨﴾

    74:28 · no commentary for this ayah

  29. لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ﴿٢٩﴾

    74:29 · no commentary for this ayah

  30. عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ﴿٣٠﴾

    ۳۱ مأمور دوزخ

    هنگامی که یه ۳۰ شمار مأموران دوزخ را نوزده نفر معرفی کرد ابوجهل از روی مسخره به مشرکان قریش گفت: مادرانتان به عزایتان بنشینند؛ می‌شنوم که محمد به شما خبر می‌دهد مأموران و نگهبانان دوزخ ۱۹ نفر هستند؛ آیا ده نفر از شما نمی‌تواند یکی از آنها را مغلوب کند؟ یکی از افراد زورمند قریش گفت: من در مقابل دفاع از شماء از عهدهٌ هفده نفر آنها بر می‌آیم» شما هم حساب دو نفر دیگر را در دفاع از من برسید. خداوند در پاسخ این یاوه‌گویان گفت که این عدد از فرشتگان از طرف ما مأْمور شده‌اند و توان انجام مأموریت خویش را دارند؛ همان‌طور که قوم لوط را تنها چند فرشته نابود کردند؛ اما این که ما شما را از عدةٌ آنها باخبر کردیم» بدین خاطر بود که شما را آزمایش کنیم که در مقابل سخن خداوند چه عکس‌العملی دارید؛ تسلیم و خضوع یا عصیان و استهزا. همجنین یهود و نصاری یقین کنند که قرآن حق است؛ جراکه شمار مأموران دوزخ در کتاب های آنها نیز آمده است و مؤمنان با این عکس العمل اهل کتاب بر یقینشان افزوده کَردد؛ اما منافقان و کافران از روی تحقیر و توهین بگویند: این دیگر چه مثالی است؟

  31. وَمَا جَعَلْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَيَزْدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِيمَٰنًا وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ﴿٣١﴾

    74:31 · no commentary for this ayah

  32. كَلَّا وَٱلْقَمَرِ﴿٣٢﴾

    74:32 · no commentary for this ayah

  33. وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ﴿٣٣﴾

    74:33 · no commentary for this ayah

  34. وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَ﴿٣٤﴾

    74:34 · no commentary for this ayah

  35. إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِ﴿٣٥﴾

    74:35 · no commentary for this ayah

  36. نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ﴿٣٦﴾

    74:36 · no commentary for this ayah

  37. لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ﴿٣٧﴾

    74:37 · no commentary for this ayah

  38. كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴿٣٨﴾

    ۳۹ آنها که در گرو اعمالشان نیستند

    این یات بیان می‌کند که همه انسان‌ها گروگان اعمالشان هستند؛ کویی تمام وجود آنها در کرو انجام وظایف و تکالیف آنهاست: اکر آن را انجام دادند، آزاد می شوند؛ و گرنه در قید اسارت باقی خواهند ماند. اصحاب یمین اما از قید این اسارت آزادند. آنها کسانی هستند که دارای ایمان و اعمال صالح‌اند و گناهان مختصر آنها تحت‌الشعاع خوبی‌های آنها قرار می‌گیرد. پس یا بدون حساب وارد بود.» شیعیانمان اصحاب یمین هستیم و هر کس با ما اهل بیت دشمنی ورزد. در اسارت اعمال خویش خواهد بود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰۲۰ ص۱۰۰ > ۱- المیزان» ج ۰۲۰ ص۱۰۰ ۲- پیشین» ص۹۶ ۳ نمونه چ ۲۵ ص۲۵۰ > ۳ نمونه ج ۲۵ ص۲۵۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  39. إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْيَمِينِ﴿٣٩﴾

    74:39 · no commentary for this ayah

  40. فِى جَنَّٰتٍ يَتَسَآءَلُونَ﴿٤٠﴾

    ۳۱ مأمور دوزخ

    هنگامی که یه ۳۰ شمار مأموران دوزخ را نوزده نفر معرفی کرد ابوجهل از روی مسخره به مشرکان قریش گفت: مادرانتان به عزایتان بنشینند؛ می‌شنوم که محمد به شما خبر می‌دهد مأموران و نگهبانان دوزخ ۱۹ نفر هستند؛ آیا ده نفر از شما نمی‌تواند یکی از آنها را مغلوب کند؟ یکی از افراد زورمند قریش گفت: من در مقابل دفاع از شماء از عهدهٌ هفده نفر آنها بر می‌آیم» شما هم حساب دو نفر دیگر را در دفاع از من برسید. خداوند در پاسخ این یاوه‌گویان گفت که این عدد از فرشتگان از طرف ما مأْمور شده‌اند و توان انجام مأموریت خویش را دارند؛ همان‌طور که قوم لوط را تنها چند فرشته نابود کردند؛ اما این که ما شما را از عدةٌ آنها باخبر کردیم» بدین خاطر بود که شما را آزمایش کنیم که در مقابل سخن خداوند چه عکس‌العملی دارید؛ تسلیم و خضوع یا عصیان و استهزا. همجنین یهود و نصاری یقین کنند که قرآن حق است؛ جراکه شمار مأموران دوزخ در کتاب های آنها نیز آمده است و مؤمنان با این عکس العمل اهل کتاب بر یقینشان افزوده کَردد؛ اما منافقان و کافران از روی تحقیر و توهین بگویند: این دیگر چه مثالی است؟

  41. عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٤١﴾

    74:41 · no commentary for this ayah

  42. مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ﴿٤٢﴾

    74:42 · no commentary for this ayah

  43. قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ﴿٤٣﴾

    74:43 · no commentary for this ayah

  44. وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ﴿٤٤﴾

    74:44 · no commentary for this ayah

  45. وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ﴿٤٥﴾

    74:45 · no commentary for this ayah

  46. وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ﴿٤٦﴾

    74:46 · no commentary for this ayah

  47. حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلْيَقِينُ﴿٤٧﴾

    74:47 · no commentary for this ayah

  48. فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴿٤٨﴾

    74:48 · no commentary for this ayah

  49. فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ﴿٤٩﴾

    74:49 · no commentary for this ayah

  50. كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ﴿٥٠﴾

    فرار از حق مثل گورخران از شیر

    معروف است که گورخر وحشت عجیبی از شیر دارد. حتی موقعی که صدای شیر را می‌شنود» چنان وحشتی بر او چیره می‌شود که دیوانه‌وار به هر سو می‌دود؛ به ویژه هنگامی که شیر به گروهی از آنها برسدء چنان پراکنده می‌شوند و به هر سو می‌دوند که هر بیننده‌ای غرق تعجب می‌شود. اصولا این حیوان به حکم وحشی بودن» از همه چیز وحشت دارد؛ تا چه رسد به دشمن خونخوارش شیر! این آیه» تعبیری بسیار رسا و گویا از وحشت و فرار مشرکان از آیات روح‌پرور قرأن است و آنها را به گورخر تشبیه کرده که هم بدون عقل و شعور است و هم به علت وحشی بودن» از همه چیز گریزان؛ در حالی که در برابر آنها چیزی جز پند و تذکر قرار ندارد.

  51. فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍۭ﴿٥١﴾

    فرار از حق مثل گورخران از شیر

    معروف است که گورخر وحشت عجیبی از شیر دارد. حتی موقعی که صدای شیر را می‌شنود» چنان وحشتی بر او چیره می‌شود که دیوانه‌وار به هر سو می‌دود؛ به ویژه هنگامی که شیر به گروهی از آنها برسدء چنان پراکنده می‌شوند و به هر سو می‌دوند که هر بیننده‌ای غرق تعجب می‌شود. اصولا این حیوان به حکم وحشی بودن» از همه چیز وحشت دارد؛ تا چه رسد به دشمن خونخوارش شیر! این آیه» تعبیری بسیار رسا و گویا از وحشت و فرار مشرکان از آیات روح‌پرور قرأن است و آنها را به گورخر تشبیه کرده که هم بدون عقل و شعور است و هم به علت وحشی بودن» از همه چیز گریزان؛ در حالی که در برابر آنها چیزی جز پند و تذکر قرار ندارد.

  52. بَلْ يُرِيدُ كُلُّ ٱمْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُّنَشَّرَةً﴿٥٢﴾

    74:52 · no commentary for this ayah

  53. كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْـَٔاخِرَةَ﴿٥٣﴾

    74:53 · no commentary for this ayah

  54. كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةٌ﴿٥٤﴾

    74:54 · no commentary for this ayah

  55. فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ﴿٥٥﴾

    74:55 · no commentary for this ayah

  56. وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِ﴿٥٦﴾

    74:56 · no commentary for this ayah