Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
الٓر تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ﴿١﴾
12:1 · no commentary for this ayah
إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ قُرْءَٰنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿٢﴾
12:2 · no commentary for this ayah
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَٰفِلِينَ﴿٣﴾
12:3 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَٰجِدِينَ﴿٤﴾
مزدهای در خواب
خداوند. سرگذشت حضرت یوسف(ع) را با بیان این خواب عجیب که به پادشاهی یوسف و خضوع پدر و مادر و یازده برادرش در مقابل او اشاره میکند» شروع کرده است؛ زیرا این رویا در حقیقت بشارتی برای حضرت یوسف بود. خداوند به این وسیله به او فهماند که مشمول عنایات ویژةٌ خداست و خدا سرپرستی او را به عهده گرفته است. به این جهت» صبر بر تلخیهای آینده برای یوسف(ع) آسان شد؛ زیرا میدانست عاقبتی بس شیرین در انتظار اوست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۱ ص ۶۲ ۲- پیشین» ص ۷۵ ۳- پیشین» ص ۸۰ > ٢- پیشین، ص ٧٥ > ٣- پیشین، ص ٨٠ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.
قَالَ يَٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰٓ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا۟ لَكَ كَيْدًا إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿٥﴾
اهمیت حفظ اسرار
همیشه اسراری در زندگی انسان وجود دارد که اگر فاش شودء ممکن است آیندةٌ او یا جامعهاش را به خطر اندازد. خویشتنداری در حفظ این اسرار» یکی از نشانههای وسعت روح و قدرت اراده است و چه بسیار ناراحتیهایی که در زندگی به خاطر ترک حفظ اسرار برای انسان پیش میآید. در حدیثی از امام رضا(ع) میخوانیم: «موّمن, موْمن نخواهد بود مگر اینکه سه خصلت داشته باشد: سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. اما سنت پروردگارء کتمان اسرار است. سنئت پیامبرء مدارا با مردم است و سنت امام. شکیبایی در برابر ناراحتیها و مشکلات است.» در حدینی از امام صادق(ع) نیز میخوانیم: «اسرار تو همچون خون توست که تنها باید در رگهای خودت جریان یاید.»!
وَكَذَٰلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ وَعَلَىٰٓ ءَالِ يَعْقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَٰقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٦﴾
چه زمانی مواهب الهی نعمت است؟
از نظر قرآن» مواهب مادی مانند ثروت» همسر و فرزندء هنگامی نعمت هستند که در مسیر بندگی خدا و رسیدن به سعادت ابدی قرار گیرند و اگر همین امکانات در راه شیطان و معصیت خداوند استفاده شود»ء به صورت نقمت در میآید. منظور از «تمام کردن نعمت» در یه این است که اولاً تمام مواهب مادی و معنوی» در مسیر اطاعت و بندگی او قرار گیرد و ثانباً این نعمات برای رسیدن به سعادت. کامل باشد و کم و کاستی نداشته باشد. البته منظورء فراوانی نعمتهای دنیوی نیست؛ بلکه منظور این است که خداوند نعمات خود را اعم از مادی و معنوی به گونهای به انسان عنایت کند که انسان بتواند به سعادت واقعصی خود برسد.
لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٌ لِّلسَّآئِلِينَ﴿٧﴾
12:7 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالُوا۟ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٨﴾
یوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند
در اینجا سوّال میشود که علت فزونی مهر یعقوب به این دو کودک چه بوده است. در پاسخ میتوان به دو عامل اشاره کرد: ۱- عامل فطری و طبیعی؛ زیرا هر انسانی» کودک کوچک خود را که ضعیف و ناتوان است» به خاطر کوچک بودن و ناتوانی» بیش از بزرگسالان دوست دارد. ۲- یعقوب در چهره و سیمای یوسف» عظمت بیشتری احساس میکرد و میدانست که او قابلیت بیشتر و آیندهای درخشان دارد. درس مهم دیگری که از این داستان میآموزیم» این است که چگونه حسد میتواند آدمی را تا سرحد کشتن برادر یا ایجاد دردسرهای خیلی شدید برای او پیش ببرد و اکر این اتش درونی مهار نشود، چگونه هم دیگران را به آتش میکشد و هم خود انسان را. آری» حسدهء تنها برادران یوسف را تا سرحد کشتن برادر پیش نبردء بلکه گاه میشود که انسان را به نابودی خویش نیز وا میدارد. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «خداوند موسی بن عمران(ع) را از حسد نهی کرد و فرمود: شخص حسود. نسبت به نعمتهای من بر بندگان خشمناک است و از قسمتهایی که میان بندگانم قائُل شدهام» ممانعت میکند. هر کس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است.» از امام صادق(ع) میخوانیم: «آفت دین سه چیز است: حسد. خودپسندی و فخرفروشی.»
ٱقْتُلُوا۟ يُوسُفَ أَوِ ٱطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا۟ مِنۢ بَعْدِهِۦ قَوْمًا صَٰلِحِينَ﴿٩﴾
فریب خویشتن
بسیار میشود که انسان به هنگام گناه» با مخالفت وجدان روبهرو میشود؛ یا اعتقادات دینی در برابر او سدی ایجاد می کند واز حرکت او به سوی کناه جلو کیری می کند. او برای این که از این سد به آسانی بگذرد و راه خود را سوی گناه باز کند» وجدان و عقیدةٌ خود را با این سخن میفریبد که پس از انجام گناه بلافاصله توبه میکنم؛ یعنی همان گونه که یک نقشةٌ شیطانی برای انجام گناه میکشدء یک نقشةٌ شیطانی هم برای فریب وجدان خود طرح میکند و چه بسا این نقشةٌ شیطانی موّئُر نیز واقع میشود و آن سد محکم را به این وسیله از سر راه خود بر میدارد. برادران یوسف نیز از همین راه وارد شدند و بدین ترتیب خود را برای انجام آن اقدام هولناک آماده کردند. نمونه, چ۸, ص ۳۲۶ ۵ پیشین» ص ۳۲۳ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونهء ج۸» ص ۲۲۶ > ۲ المیزان» جچ۰۱۱ ص ۸۴ > ۵- پیشین» ص ۲۲۳ > ۳ منشور جاوید.ء ج۱۱ ص ۳۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا۟ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِى غَيَٰبَتِ ٱلْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ ٱلسَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَٰعِلِينَ﴿١٠﴾
12:10 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَ۫نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ﴿١١﴾
12:11 · no commentary for this ayah
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴿١٢﴾
12:12 · no commentary for this ayah
قَالَ إِنِّى لَيَحْزُنُنِىٓ أَن تَذْهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ ٱلذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَٰفِلُونَ﴿١٣﴾
12:13 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ لَئِنْ أَكَلَهُ ٱلذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّآ إِذًا لَّخَٰسِرُونَ﴿١٤﴾
12:14 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا ذَهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَجْمَعُوٓا۟ أَن يَجْعَلُوهُ فِى غَيَٰبَتِ ٱلْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿١٥﴾
توطئة برادران؛ آغاز سربلندی یوسف
در حالی که یوسف خردسال - که طبق روایات» هفت سال بیشتر نداشت - خسته و غمگین در چاه افتاده بود» خداوند فرشتةٌ وحی خویش را به سوی او فرستاد و خبر داد که اگر چه برادرانت تو را در چاه انداختند تا دیگر نامی از تو نمانده نمیدانند که با همین کارء سربلندی تو آغاز میشود و خداوند چنان عزتی به تو میبخشد که بر تخت عزت تکیه خواهی زد و آنها در پیشگاه تو طلب بخشش و مهربانی خواهند کرد و تو آنها را از همین ظلم و ستمی که روا داشتندء مطلع میکنی؛ چنان که آیات ۸۸ تا ۹۰ همین سوره به این موضوع اشاره دارد.
وَجَآءُوٓ أَبَاهُمْ عِشَآءً يَبْكُونَ﴿١٦﴾
12:16 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئْبُ وَمَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَٰدِقِينَ﴿١٧﴾
12:17 · no commentary for this ayah
وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَٱللَّهُ ٱلْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴿١٨﴾
خون دروغین
برادران یوسف برای جلب اعتماد پدرء پیراهن یوسف ر با خون برهای آلوده و نزد پدر بردند. قرآن» این خون را خون دروغین مینامد؛ زیرا خون یوسف نبود؛ بلکه خون برهای بود که پس از کشتن» پیراهن یوسف را با خون آن آلوده کردند. نشانة دروغین بودن خون این بود که آنها پیراهن سالم را نزد پدر بردند؛ در حالی که اگر یوسف طعمةٌ گرگ شده بود, میبایست از پیراهن جز تکهپارههایی باقی نمیماند. اینجاست که میتوان گفت دروغ شاخهای از باطل استء پایدار نمیماند و سرانجام گویندة آن رسوا میشود. حقیقت ثابت برای خود شواهد و لوازمی در جهان هستی دارد. دروغگو با دروغ» چهرةٌ حقیقت را میپوشاند؛ اما نمیتواند آثار فراوان آن را نیز بپوشاند؛ زیرا غالباً از آنها غفلت میکند. آنان بر حیات یوسف پرده افکندند و او را طعمةٌ گرگ معرفی کردند؛ ولی نتوانستند بر لازمهٌ حیات او که سالم بودن پیراهن بودء پرده بکشند. از این رو در آَیةُ ۳ سور زمر میخوانیم: «خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است. هرگز هدایت نمیکند.»
آنجا که زشتترین جنایات» زیبا جلوه میکند
جملةٌ «هوسهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته» اشاره به این نکته دارد که اگر هوسهای سرکش بر روح و فکر انسان چیره شودء زشتترین جنایات همچون کشتن یا تبعید برادر» در نظر انسان چنان زیبا جلوه میکند که آن را امری مقدس و ضروری تصور میکند. این دریچهای به یک اصل کلی روانشناسی است که تمایل افراطی به یک چیزء مخصوصاً هنگامی که با رذایل اخلاقی توام سودء پردهای بر حس تشحیص انسان میافکند و حقایق را در نظرش دگرگون میکند.
وَجَآءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا۟ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُۥ قَالَ يَٰبُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةً وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ﴿١٩﴾
12:19 · no commentary for this ayah
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍۭ بَخْسٍ دَرَٰهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ﴿٢٠﴾
12:20 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلَّذِى ٱشْتَرَىٰهُ مِن مِّصْرَ لِٱمْرَأَتِهِۦٓ أَكْرِمِى مَثْوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدًا وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمْرِهِۦ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٢١﴾
عزیز مصر
کسی که یوسف را خریدء عزیز مصر بود. عزیز در آن روزگار» لقب کسی بود که مقام وزارت یا نخستوزیری فرعون (پادشاه مصر) را به عهده داشت.
رابطة آگاهی از تعبیر خواب با آمدن به کاخ عزیز مصر
ممکن است این سوال به ذهن برسد که آگاهی از تعبیر خواب چه رابطهای با آمدن یوسف به کاخ عزیز مصر دارد. توجه به این نکته میتواند پاسخی برای این سوّال باشد که خداوند بسیاری از مواهب معنوی و علمی را در مقابل پرهیز از گناه و مقاومت در برابر هوسهای سرکش به انسان میبخشد. به تعبیر دیگرء این مواهب که ثمرةٌ روشنبینیهای قلبی است» جایزهای است که خداوند به اینگونه اشخاص میبخشد. بنابر این ممکن است یوسف(ع) علم و آگاهی از تعبیر خواب را به خاطر تسلط بر نفس خویش در مقابل جاذبة فوقالعادة همسر عزیز مصر پیدا کرده باشد.
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَٰهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٢٢﴾
حکم و علم؛ پاداش نیکوکاری
خداوند بدون دلیل به کسی عنایتی نمیکند. بنابر این؛ کسانی که حکم و علم از خدا دریافت میکنند.ء با افراد خطاکار و جاهل یکی نیستند. به همین جهت» خداوند در این جمله میفرماید که موهبت الهی حکم و علم» جزای نیکوکاری یوسف(ع) بود. شاید از این آیه بتوان استفاده کرد که خداوند به هر نیکوکاری - به اندازةٌ احسان و نیکوکاریاش - بهرهای از حکم و علم عنایت میکند؛ چنان که در یه ۲۸ سورةٌ حدید میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید. تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید.» پیشین» ص ۳۵۷ ۵- پیشین» ص ۳۲۶۱ ۶-المیزان» چ۱ ص ۱۲۲ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴- پیشین» ص ۳۵۷ > ۲- منشور جاویدء ج۰۱۱ ص ۳۵۵ > ۵- پیشین» ص ۳۶۱ > ۳ نمونه چ۹» ص ۳۵۰ > ۶-المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۲۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٢٣﴾
منظور از رب در آیه
بیشتر مفسران بر آناند که «رب» در این آیه به معنای وسیع کلمه یعنی مالک. صاحب اختیار و صاحب نعمت استء و منظور از آن. عزیز مصر است؛ چنان که در یات ۳ و ۵۰ همین سوره نیز کلمة رب به غیر از خدا اطلاق شده است. بعضی از مفسران اما معتقدند که منظور از کلمةٌ رب در این آّیه» خداوند است؛ زیرا اگرچه دیگران» یوسف را غلام و بردةٌ عزیز مصر میدانستند»ء او خود را برد انسان دیگر نمیشمرد و عزیز مصر را رب خود نمیدانست؛ بلکه خود را تنها بنده و بردةٌ خداوند عالم میشمرد و رب خود را فقط «اللّه» میدانست. در این صورت.» معنی آیه چنین میشود که من به خدا پناه میبرم؛ خدایی که پروردگار من است و مقام و منزلت مرا گرامی میدارد و هر نعمتی دارم» از ناحیة اوست.
منظور از برهان پروردگار
در این که منظور از برهان پروردگار در این آیه چیست» سخنان فراوانی به میان آمده است؛ اما آنچه درستتر به نظر میرسدء این است که مقصود از آن» تجسم واقعیت زشت فحشا و نتایج وحشتناک آن در زندگی دنیوی و اخروی است؛ تجسّمی که در پرتو نبوت» عصمت و الطاف غیبی المی رخ میدهد. رویت چنین واقعیتی» افق را در نظر یوسف چنان روشن کرد که کوچکترین شک و تردیدی در دل او باقی نماند. به دیگر سخن» همانطور که دلایل و حجتهای عقلیء افق را در نظر انسان روشن میکند و به انسان آرادهای استوار و قاطعیت میبخشد.ء رویت و دیدن واقعیت عمل که از لوازم نبوت» عصمت و الطاف المسی استء به انسان روشنی میبخشد و قاطعیت میدهد و به همین جهت» ریشةٌ اندیشة انجام گناه را میخشکاند.
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَٰنَ رَبِّهِۦ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ﴿٢٤﴾
12:24 · no commentary for this ayah
وَٱسْتَبَقَا ٱلْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُۥ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوٓءًا إِلَّآ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٢٥﴾
12:25 · no commentary for this ayah
قَالَ هِىَ رَٰوَدَتْنِى عَن نَّفْسِى وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَآ إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٢٦﴾
شاهد بیگناهی یوسف
از روایات اهل بیت(ع) استفاده میشود که این شاهد» طفل شیرخواری از خانوادة زن عزیز مصر بود که به خواست خدا و به صورت اعجاز در گهواره زبان گشود و حقیقت را بیان کرد و بیگناهی حضرت یوسف(ع) را ثابت کرد؛ چنان که در روایتی از امام سجاد(ع) به این نکته اشاره شده است.
وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٢٧﴾
12:27 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُۥ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ﴿٢٨﴾
مکر و حیلة زنان
در این آیه به مکر زنان -البته زنانی همچون همسر عزیز که بیبند و بار و هوسراناند - اشاره شده و برای آن صفت عظیم آمده است. در تاریخ و همچنین در داستانها که سایهای از تاریخ است» مطالب زیادی در این زمینه نقل شده که مطالعة مجموع آنها نشان میدهد زنان هوسران برای رسیدن به مقصود خودء نقشههایی میکشند که در نوع خود بینظیر است. در ماجرای یوسف(ع) هم میخوانیم که زن عزیز مصر چگونه یوسف را به ناپاکی متهم کرده» خود را پاکدامن معرفی کرد؛ یا مجلسی برای زنان مصر تشکیل داد و عمل زشت خود را توجیه کرد.
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَٰذَا وَٱسْتَغْفِرِى لِذَنۢبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلْخَاطِـِٔينَ﴿٢٩﴾
استغفار از بت
عزیز مصر به زنش گفت که استغفار کن؛ اما نگفت که از چه کسی استغفار کند. با توجه به این که از آیات بعد روشن میشود که آنها مشرک بودهاند» فهمیده میشود که منظور اوء استغفار از بت یا معبودی است که آن رامی یرستیدند وانه خداونک
بیغیرتی عزیز مصر
از این آیه به بیغیرتی عزیز مصر هم پی برده میشود. اصولاً برای زمامداران خودکامه و طاغوتیان» موضوع غیرت و حفظ ناموس چندان مطرح نیست. آنها آنقدر خود به گناه و فساد و بیعفتی آلوده هستند که فسادٍ همراهان در نظرشان اهمیتی ندارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۷ نمونه, چ۸ ص ۳۸۸ > ۴ المیزان» ۱ ص ۱۴۶ ۵ نمونهء چ۸ ص ۳۸۹ ۶- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۴۷ > ۷ نمونهء چ۸, ص ۳۸۸ > ۲ المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۲۸ > ۵- نمونهء چ۹» ص ۳۸۹ > ۱- نمونهء ج۹» ص ۲۶۸ ۲ المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۲۸ ۳ منشور جاوید» ج۰۱۱ ص ۳۷۵ > ۶- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۴۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٣٠﴾
12:30 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَـًٔا وَءَاتَتْ كُلَّ وَٰحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ ٱخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُۥٓ أَكْبَرْنَهُۥ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ﴿٣١﴾
12:31 · no commentary for this ayah
قَالَتْ فَذَٰلِكُنَّ ٱلَّذِى لُمْتُنَّنِى فِيهِ وَلَقَدْ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفْسِهِۦ فَٱسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴿٣٢﴾
12:32 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ ٱلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِىٓ إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلْجَٰهِلِينَ﴿٣٣﴾
زندان برایم محبوبتر است
در برخی از روایات آمده است که پس از آنکه زنان مصرء جمال یوسف را مشاهده کردندء هر یک از ایشان برای یوسف پیغام فرستاد و او را به سوی خود دعوت کرد.! در پارهای دیگر از روایات آمده است که گروهی از زنهای مصر که در آن جلسه حضور داشتندء به حمایت از همسر عزیز برخاستند و دور یوسف را گرفتند و با گفتارهای فریبنده او را تشویق به تسلیم شدن در برابر همسر عزیز مصر کردند. به هر حال» یوسف از چنین دام عجیبی به خدا پناه برد و سختی زندان را بر لذت زودگذری که خشم خدا را در پی داشت» ترجیح داد و از خدا خواست که نیرنگ آن زنان را از او برگرداند. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «هفت گروهاند که خداوند آنها را در سایة عرش خود قرار میدهد در آن روز که سایهای جز سایةٌ او نیست. یکی از آن هفت گروه» مردی است که زن زیبایی او را به سوی خود دعوت کند و او بگوید من از خدا میترسم.» یکی از مهمترین درسهایی که از این یات میگیریم» جهاد با نفس است. این جهاد در زبان پیامبر به «جهاد اکبر» وصف شده است؛ چرا که مبارزه با دشمن درونی بسی سختتر از مبارزه با دشمن بیرونی است. در حدیی میخوانیم: پیامبر» گروهی از مسلمانان را به سوی جهاد فرستاد. هنگامی که (با تنهای خسته و بدنهای مجروح) باز گشتندء فرمود: «آفرین به گروهی که جهاد اصفر را انجام دادند؛ ولی جهاد اکبر بر آنها باقی مانده.» مسلمانان عرض کردند: ای پیامبر خداء جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.» همچنین از امام علی(ع) نقل شده است: «مجاهد (حقیقی) کسی است که با (هوسهای سرکش) نفس مبارزه کند.» در روایات اسلامی آمده است: «بزرگترین دشمن انسان, خشم و شهوت اوست. پس آن کس که این دو صفت را مهار کند. درجات وی عالی میگردد و به نهایت کمال میرسد.»
فَٱسْتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٣٤﴾
12:34 · no commentary for this ayah
ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعْدِ مَا رَأَوُا۟ ٱلْـَٔايَٰتِ لَيَسْجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٍ﴿٣٥﴾
12:35 · no commentary for this ayah
وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّىٓ أَرَىٰنِىٓ أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ ٱلْـَٔاخَرُ إِنِّىٓ أَرَىٰنِىٓ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِى خُبْزًا تَأْكُلُ ٱلطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِۦٓ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٣٦﴾
خوابهای راست
در سورة یوسف به چند خواب شگفتانگیز اشاره شده که به حوادئی که بعد از آن خوابها اتفاق افتاده» اشاره کردهاند: خوابی که یوسف در کودکی دید و برای پدرش نقل کرد؛ خوابی که دو زندانی دیدند و برای یوسف گفتند و خوابی که پادشاه دید و یوسف تعبیر کرد. در قرآن به خوابهای دیگری مانند این خوابها نیز اشاره شده است. این خوابها از پیجیدهترین اموری است که فکر افراد عادی و دانشمندان را از جهات گوناگون به خود جلب کرده است. دانشمندان هنوز نتوانستهاند حقیقت خوابهای راست و روژیاهای صادق را تفسیر کنند و اصولا این مطلب از طریق تفسیر مادی روّیا هرگز تعبیرپذیر نیست و تنها با تفسیر روحصی و اعتقاد به استقلال روح میتوان آن را تفسیر کرد. البته باید توجه داشت که هم خوابها اینچنین نیست و بسیاری از خوابهاء علل دیگری مانند اضطراب و فکرهای پریشان» پرخوری» مریضی و... دارد؛ اما وجود رویاهای صادق را نمیتوان انکار کرد.
چرا زندانیها تعبیر خوابشان را از یوسف خواستند؟
دو زندانی پس از آن که از یوسف(ع) تقاضا کردند که خواب آنها را تعبیر کند, گفتند که علت تقاضای ما این است که به نظر ما تو آدم نیکوکاری هستی. رابطة این نیکوکاری با آن تقاضا این است که معمولاً مردم معتقدند که انسانهای نیکوکارء دلهایی پاک دارند و روابط جریانها و حوادث عالم را بهتر میفهمند و به هدایت نزدیکترند و بنابر این» معنای چیزهایی مانند خوابهای راست را که برای دیگران مخفی استء بهتر میدانند. به همین جهت - به راستی - معتقدند که نیکوکاران به خاطر صفای باطنشان» حقایقی را میدانند که از دیگران مخفی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۶- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۷۵ > ۴ منشور جاوید»ء ج۰۱۱ ص ۳۹۰ > ۲ نمونهء چ۸ ص ۴۰۲ > ۳ پیشین» ص ۲۳۷۵ > ۵ اقتباس از نمونهء چ۸ ص ۳۱۱ و ج۰۱۹ ص ۴۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِۦ قَبْلَ أَن يَأْتِيَكُمَا ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِى رَبِّىٓ إِنِّى تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ كَٰفِرُونَ﴿٣٧﴾
12:37 · no commentary for this ayah
وَٱتَّبَعْتُ مِلَّةَ ءَابَآءِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشْرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَىْءٍ ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ﴿٣٨﴾
عصمت پیامبران(ع)؛ لطف خدا بر مردم
منظور از این که حضرت یوسف(ع) توحید و نفی شرک را فضل و موهبتی از جانب خدا بر خود و پدرانش میداند»ه مشخص است؛ زیرا این موهبت» بزرگترین لطفی است که ممکن است خداوند به بندهاش بکند و سعادت ابدی در گرو آن است؛ اما این که فرمود این موهبتی که خدا به پیامبران(ع) عنایت کرده» فضل و بخششی بر مردم از طرف خداستء منظور این است که انسانها علاوه بر الهام عقل و فطرت به خوبی و تقوی و راستی» به چیزی نیاز دارند مجهز شوند که آنها را از احکام دینشان آگاه کند و آن همان وحی و نبوت است. همچنین لازم است که در هر زمان» افرادی با دلهای پاک و جانهای نورانی وجود داشته باشند که از لوث شرک پاک مانده و بر فطرت توحیدی باقی مانده باشند؛ زیرا اگر همه انسانها به حال خود رها شوندء بعید نیست که همگی به خاطر توجه به مادیات و بیتوجهی به خدا شرک بورزند و هدف خلقت انسان که عبادت خدا استء از بین برود. وجود چنین افرادی» همچون چراغهای نورانی در ظلمتکدةٌ زمین» مردمی را که در مادیات و دوری از معنویت فرو رفتهاند از خواب غفلت بیدار میکند و در هر زمانی همچون ریسمانی که از آسمان به زمین کشیده شده» کسانی را که طالب هدایت باشندء به سوی عالم برتر هدایت میکند. این افراد که پیامبران و امامان معصوم هستندء از هدف خلقت - که عبادت و توجه به خداست - پاسداری میکنند و اگر آنان نباشند» زمین اهل خود را فرو خواهد برد. بدین جهت» یوسف صدیق(ع) فرمود: این که من و پدران پاکم تنها خدا را میپرستیم و از هر گونه شرک پاک هستیمء هم فضل و عنایت بزرگی بر خود ما است و هم لطف عظیمی بر دیگر مردم؛ اما بیشتر مردم به این عنایت الهی توجه نمیکنند و شکر آن را به جا نمیآورند.
يَٰصَٰحِبَىِ ٱلسِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ﴿٣٩﴾
12:39 · no commentary for this ayah
مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسْمَآءً سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍ إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٤٠﴾
خدایان مشرکان؛ اسمهایی بیمسما
این تعبیر برای خدایان مشرکان بدین چهت است که در پشت این اسمهایی که آنها با احترام از آن یاد میکنند و در مقابل آن کرنش مینمایند. چیزی وجود ندارد. نها در حقیقت چند اسم را میپرستند؛ مانند خدای دریاء خدای خشکی» خدای زمینء خدای آسمان و مانند اینها.
سوء استفاده از یک شعار سازنده
شعار «ان الحکم الا لله» که یک شعار مثبت قرآنی است و هر گونه حکومت جز حکومت اللّه و آنچه را که به او منتهی میشود» نفی میکند» متأسفانه در طول تاریخ مورد سوء استفادههای عحجیب واقع شده است؛ از جمله. خوارج نهروان که مرذدمی قشری,» جامد.ء احمق و بسیار کجسلیقه بودند, برای نفی حکمیت در جنگ صفین به این شعار متمسک شدند و گفتند تعیین «حَکُم» (داور) برای پایان جنگ یا تعیین خلیفه گناه است؛ زیرا خداوند میگوید: ان الحکم الا له» (حکومت و حکمیت مخصوص خداست)؛ غافل از این که اگر حکمیت از طرف پیشوایانی تعیین شود که فرمان رهبریشان از طرف خدا صادر شده حکم آنها نیز حکم خداست؛ چرا که سرانجام به او منتهی میشود. اگر داورها را امام علی(ع) تعیین میکرد. حکم آنها حکم علی(ع) و حکم او حکم پیامبر(ص) و حکم پیامیر(ص) نیز حکم خدا بود. اصولاً ممکن نیست که خداوند مستقیماً بر جامعةٌ انسانی حکومت کند و لازم است اشخاصی از نوع انسان - البته به فرمان خدا - زمام حکومت را به دست گیرند؛ ولی خوارج بدون توجه به این حقیقت روشن» اصل حکمیت را بر علی(ع) ایراد گرفتند و حتی -العیاذ باه - آن را دلیل انحراف حضرتش از اسلام دانستند. اینچنین» سازندهترین برنامههاء هنگامی که به دست افراد نادان بیفتدء به بدترین وسایل تخریب حکومت اسلامی تبدیل میشود. نقل شده است پس از آن که امام علی(ع) از این سوء استفادةٌ خوارج از یه قرآن اطلاع یافتء فرمود: «سخن حقی است که در آن منظور باطلی دارند.» ۱- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۷۷ ۴ نهجالبلاغه, حکمت ۱۹۸ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» جچ۰۱۱ ص ۱۷۷ ۲- پیشین» ص ۱۸۰ ۳ نمونهء چ۸ ص ۴۱۸ > ۳ نمونهء چ۸, ص ۴۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.
يَٰصَٰحِبَىِ ٱلسِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسْقِى رَبَّهُۥ خَمْرًا وَأَمَّا ٱلْـَٔاخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ ٱلطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِۦ قُضِىَ ٱلْأَمْرُ ٱلَّذِى فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ﴿٤١﴾
12:41 · no commentary for this ayah
وَقَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُۥ نَاجٍ مِّنْهُمَا ٱذْكُرْنِى عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيْطَٰنُ ذِكْرَ رَبِّهِۦ فَلَبِثَ فِى ٱلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ﴿٤٢﴾
12:42 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ إِنِّىٓ أَرَىٰ سَبْعَ بَقَرَٰتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٍ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَأُ أَفْتُونِى فِى رُءْيَٰىَ إِن كُنتُمْ لِلرُّءْيَا تَعْبُرُونَ﴿٤٣﴾
12:43 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَضْغَٰثُ أَحْلَٰمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ ٱلْأَحْلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ﴿٤٤﴾
خوابهای پریشان
بزرگان مصرء رویای پادشاه را خوابهای پراکنده نامیدند. بسیار اتفاق میافتد که انسان در عالم خواب از روّیایی به رویای دیگر منتقل میشود؛ یعنی خوابها و روّیاهای متفاوتی میبیند. هنگامی که این خوابها بدین صورت با هم آمیخته شوندء دیگر نمیتوان از این چند خواب نتیجهای گرفت و به حقیقت آن پی برد. به همین جهت» به این نوع خواب» خواب پریشان و پراکنده میگویند. بعید هم نیست که پادشاه مصر این روژیای عجیب را در یک خواب ندیده بلکه در دو یا چند نوبت مشاهده کرده باشد؛ چنان که تورات هم اشاره کرده که او خواب گاوهای چاق و لاغر را در یک نوبت دید و خواب خوشههای سبز و خشکیده را در نوبتی دیگر. به همین جهت. بزرگان مصر,ء خوابهای او را خواب پریشان و پراکنده خواندند و گفتند: ما پا ۰ ۱ الهی خود آن را تعبیر کرد. عم. یوسف صدّیق: علت اینکه ان شخص، یوسف(ع) را «صدیق» (به معنای بسیار راستکَو) خواند، این بود که راستگویی یوسف را از تعبیر درست و راستی که برای خواب او و همبندیاش در زندان کردء مشاهده کرده و نیز راستی و صداقت گفتار و کردار او را در زندان دیده بود. شایان توجه است که خداوند با نقل سخن آن مرده این لقب زیبا را برای یوسف تصدیق کرده است.
وَقَالَ ٱلَّذِى نَجَا مِنْهُمَا وَٱدَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِۦ فَأَرْسِلُونِ﴿٤٥﴾
12:45 · no commentary for this ayah
يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِى سَبْعِ بَقَرَٰتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٍ لَّعَلِّىٓ أَرْجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴿٤٦﴾
12:46 · no commentary for this ayah
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِى سُنۢبُلِهِۦٓ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تَأْكُلُونَ﴿٤٧﴾
12:47 · no commentary for this ayah
ثُمَّ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ﴿٤٨﴾
12:48 · no commentary for this ayah
ثُمَّ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ﴿٤٩﴾
12:49 · no commentary for this ayah
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦ فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ قَالَ ٱرْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْـَٔلْهُ مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّٰتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ﴿٥٠﴾
عزت نفس
یوسف(ع) نمیخواست به سادگی از زندان آزاد شود و ننگ عفو شاه را بپذیرد. او نمیخواست پس از آزادی» به صورت یک مجرم یا دستکم یک متهم که مشمول عفو شاه شده استء زندگی کند. او میخواست نخست در بارة علت زندانی شدنش تحقیق شود و بیگناهی و پاکدامنیاش کاملاً اثبات گرددء سپس تبرئه و با سربلندی آزاد شود. در ضمن» آلودگی سازمان حکومت مصر را ثابت کند. در روایتی از پیامبر اکرم میخوانیم: «صبر و بزرگواری یوسف(ع) شگفتانگیز است. هنگامی که آمدند و از او تعبیر خواب پادشاه را پرسیدند. نگفت تا وقتی که از زندان بیرون نیایم. نمیگویم؛ ولی هنگامی که آمدند او را از زندان آزاد کنند. بیرون نیامد تا از اتهامی که به او زده بودند. تبرئه گردد.» همین صبر و بزرگواری باعث شد پادشاهی که در ابتدا (آَیةُ ۵۰) گفته بود «او را نزد من آورید» (در آیةٌ ۵۴) بگوید: «او را نزد من آورید تا وی را مخصوص خود گردانم.»
قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَٰوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِۦ قُلْنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوٓءٍ قَالَتِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْـَٰٔنَ حَصْحَصَ ٱلْحَقُّ أَنَا۠ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفْسِهِۦ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٥١﴾
12:51 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِٱلْغَيْبِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى كَيْدَ ٱلْخَآئِنِينَ﴿٥٢﴾
اثبات پاکدامنی یوسف از سوی خودش
باید توجه داشت که این أیه و أیة بعد، سخن حضرت یوسف(ع) است و نه سخن همسر عزیز مصر. این شیوه - یعنی ذکر سخنی از شخصی بدون آوردن نام گوینده - در قرآن زیاد به کار رفته است. منظور از این که یوسف فرمود «این سخن را به خاطر آن گفتم» همان سخنی است که یوسف در دو آَیةُ پیش در بارةٌ تحقیق و تفحص برای اثبات بیگناهی خود بیان کرد. یوسف(ع) فرمود که من آن درخواست را برای آن کردم که حقیقت مشخص شود تا اولاً عزیز مصر یقین کند که من در غیاب او قصد سوئی به همسرش نداشتم و ثانیاً همه بفهمند که خائن کیست و به طور کلی خائنان روسیاه شوند. در ضمن» این کلام یوسفء پاکی و صداقت او را برای همگان ثابت کرد.ء و به همین چمت» هنگامی که آمادگی خود را برای سرپرستی خزاین سرزمین مصر اعلام کردء پادشاه فورا پذیرفت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۱ ص ۱۹۰ > ۴ اطیبالبیان» ج۷ء ص ۲۱۰ ۵ المیزان» ج۱۱ ص ۲۰۳ > ۶-پیشین» ص ۲۰۲ > ۳ پیشین» ص ۱۹۱ > ۵ المیزان» ج۱۱ ص ۲۰۳ > ۳ نمونه جچ۸» ص ۴۳۰ > [هره > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِىٓ إِنَّ ٱلنَّفْسَ لَأَمَّارَةٌۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّىٓ إِنَّ رَبِّى غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٥٣﴾
مگر پروردگارم رحم کند
چنان که در یات پیش ملاحظه شدء حضرت یوسف(ع) بیگناهی خود را ثابت کرد و اعلام داشت که هرگز به عزیز مصر خیانت نکرده است؛ اما از آن رو که او از بندگان مخلّص خدا بود و تمام قدرتها و قوّتها را از خدا میدانست و برای خود در مقابل خدا قدرتی قائّل نبود» خودنگهداری خویش در مقابل نفس سرکش را رحمت و عنایتی از طرف خدا بیان کرد و نه افتخاری برای خود. آری» یوسف(ع) خود را منهای رحمت و لطف الهیء مانند دیگر افراد بشر میدانست که در برابر شهوات حیوانی به زانو در میآیند؛ اما اگر رحمت خداوند شامل حال انسان گرددء از سختترین امتحانات سربلند بیرون خواهد آمد.
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦٓ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ﴿٥٤﴾
12:54 · no commentary for this ayah
قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ﴿٥٥﴾
نجات مردم از خطری بدتر از قحطی
از بعضی از روایات استفاده میشود که یوسف(ع) علاوه بر نجات آن جامعه از خطر قحطی, آنها را از خطر شرک نیز نجات داد. در روایتی از امام رضا(ع) چنین نقل شده است: «یوسف(ع) در هفت سال فراوانی نعمت. به جمعآوری آذوقهها پرداخت. هنگامی که سالهای قحطی فرا رسید. او شروع به فروختن آذوقهها کرد. در سال اول, آذوقهها را در مقابل پول نقد (دینار و درهم) فروخت و بدین ترتیب» تمام پول نقد مصر در ملک یوسف در آمد. در سال دومء اذوقهها را در مقابل زیورآلات و جواهرات فروخت و بدین ترتیب تمام زیورآلات و جواهرات در ملک او در آمد. به همین ترتیب, در سال سوم در ازای دامها و چهارپایان. سال چهارم در مقابل غلامان و کنیزان, سال پنجم در قبال خانهها و عرصههاء سال ششم در ازای مزارع و رودها و سال هفتم چون برای مصریان چیزی نمانده بود. ناگزیر آذوقه را به ازای خود خریدند و بدین ترتیب. تمام مردم مصرء برد یوسف شدند و در ملک او قرار گرفتند و در آن حال به هم میگفتند: ما هرگز سراغ نداریم خداوند به کسی چنین سلطنتی داده باشد و هیچ پادشاهی را به علم و تدبیر این پادشاه نمیشناسیم. در آن زمان, پوسف(ع) به پادشاه مصر گفت: نظرت در بارةٌ این نعمتهایی که خدا به من بخشیده, چیست؟ بدان که من آنها را از بدبختی نجات ندادم تا خودم مالکشان شوم و بلای جان آنها گردم. پادشاه گفت: هر چه تو بگویی. یوسف گفت: من, خداوند و تو را شاهد میگیرم که تمامی اهل مصر را آزاد کنم و اموال ایشان را به خودشان برگردانم. همچنین اختیارات و سلطنت و تاج و تخت تو را نیز به خودت سپردم؛ مگر اینکه جز به روش من عمل نکنی و جز حکم من حکمی ننمایی. پادشاه گفت: عمل به این پیشنهاد. توبةٌ من است و مایةٌ افتخار من که جز به دین و روش تو عمل نکنم و جز حکم تو حکمی ننمایم. اگر تو نبودی, هرگز هدایت نمیشدم و این تو بودی که سلطنت مرا حفظ کردی و استحکام بخشیدی و من گواهی میدهم که خدایی جز اللّه نیست و تو پیامبر او هستی. پس بر این منصبی که تو را نصب کردم بمان که تو نزد ما جایگاه والایی داری و مورد اعتماد هستی.»
وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَآءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٥٦﴾
12:56 · no commentary for this ayah
وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ﴿٥٧﴾
12:57 · no commentary for this ayah
وَجَآءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴿٥٨﴾
دیدار یوسف(ع) با برادران پس از چهل سال
گفتهاند که دیدار یوسف(ع) با برادرانش پس از چمل سال انجام شد و به همین جهت آنها او را نشناختند. به علاوه ایشان هرگز فکر نمیکردند که یوسفی که با آن وضع در چاه افتاد و به چند درهم فروخته شدء بر تخت وزارت تکیه زند. یوسف نیز در ابتدا خود را به برادرانش معرفی نکرد؛ زیرا میخواست ابتدا برادر مادریاش را احضار کند و هنگامی که خود را برای دیگر برادرانش معرفی میکند. او نیز حاضر باشد - چنان که در یات ٩۰ و ٩۱ آمده است - و به آنها نشان دهد که خداوند به خاطر صبر و تقوای او و برادرش که او نیز همچون یوسف به خاطر حسادت برادران متحمل سختیهای زیادی شده بودء چگونه آن دو را مشمول رحمت و پاداش خویش کرده است.؟ تذکر این نکته لازم است که بنیامین؛ برادر «بوینی» یعنی پدر و مادری حضرت یوسف بوده است؛ اما سایر برادران» تنها از ناحیة پدر (حضرت یعقوب) با او مشترک و از مادر جدا بودند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» جچ۱ ص ۲۱۱ > ۴ المیزان» چ۱ ص ۲۱۱ > ۱- المیزان» ۱۱ ص ۲۰۱ ۲- پیشین» ص ۲۰۹ ۳ اطیبالبیان» ج۷» ص ۲۲۱ > ۳ اطیبالبیان» ج۷» ص ۲۲۱ > اهرهه > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.
وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ٱئْتُونِى بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّىٓ أُوفِى ٱلْكَيْلَ وَأَنَا۠ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ﴿٥٩﴾
12:59 · no commentary for this ayah
فَإِن لَّمْ تَأْتُونِى بِهِۦ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِى وَلَا تَقْرَبُونِ﴿٦٠﴾
12:60 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ سَنُرَٰوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَٰعِلُونَ﴿٦١﴾
12:61 · no commentary for this ayah
وَقَالَ لِفِتْيَٰنِهِ ٱجْعَلُوا۟ بِضَٰعَتَهُمْ فِى رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴿٦٢﴾
12:62 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا رَجَعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيهِمْ قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَآ أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴿٦٣﴾
12:63 · no commentary for this ayah
قَالَ هَلْ ءَامَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمْ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَٱللَّهُ خَيْرٌ حَٰفِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿٦٤﴾
اعتماد یعقوب(ع) به رحمت الهی
حضرت یعقوب در ابتدا تقاضای پسرانش مبنی بر فرستادن بنیامین با آنها را رد کرد؛ زیرا آنها در ماجرای یوسف ثابت کرده بودند که افراد امانتدار و سزاوار اعتمادی نیستند. آنان درست همان وعدهای را که در بارة محافظت از یوسف به پدرشان داده بودند (آیةٌ ۱۳)» در بارةٌ بنیامین نیز دادند (آیةُ ۶۳) و گفتند: «انا له لحافظون.»؛ اما یعقوب(ع) سخن آنها را قبول نکرد و چون دید که اطمینان به آنها بیهوده استء به خدا و حفاظت او دل بست و فرمود «فالله خیر حافظاً» و علت آن را نیز بیان کرد که «و هو ارحم الراحمین». چه بسا شخصی غیر از خداوند مورد اعتماد قرار گیرد و امانتی به او داده شود»ء ولی او در آن امانت و به شخصی که امانت را به او سپرده» رحم نکند؛ اما خداوند در جایی که باید رحم کندء فروگذار نمیکند و بر انسان عاجزی که کار خود را به او واگذار کرده» رحم میکند. در بارةٌ این جمله در روایتی میخوانیم: پس از آن که یعقوب(ع) فرمود: «فاله خیر حافظاً و هو...»» خداوند فرمود: «به عزتم سوگند. چون تو بر من توکل و اعتماد کردی, من هم قطعاً آن دو (یوسف و برادرش) را به تو باز میگردانم.»
وَلَمَّا فَتَحُوا۟ مَتَٰعَهُمْ وَجَدُوا۟ بِضَٰعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا مَا نَبْغِى هَٰذِهِۦ بِضَٰعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَٰلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ﴿٦٥﴾
12:65 · no commentary for this ayah
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُۥ مَعَكُمْ حَتَّىٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ ٱللَّهِ لَتَأْتُنَّنِى بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّآ ءَاتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ﴿٦٦﴾
انصاف یعقوب
در بارهٌ جملةٌ «مگر اینکه (بر اثر مرگ با علت دیگر) قدرت از شما سلب گردد» مفسران گفتهاند که ذکر این استثناء نشانهای از درایت و انصاف یعقوب پیامبر(ع) است که با آن همه علاقهای که به فرزندش بنیامین داشت» به فرزندان دیگر تکلیف خارج از حدٌ توان نکرد و گفت: من فرزندم را از شما میخواهم؛ مگر این که حوادثی پیش آید که از قدرت شما بیرون باشد؛ که در این صورت, گناهی متوجه شما نیست.
وَقَالَ يَٰبَنِىَّ لَا تَدْخُلُوا۟ مِنۢ بَابٍ وَٰحِدٍ وَٱدْخُلُوا۟ مِنْ أَبْوَٰبٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَآ أُغْنِى عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ﴿٦٧﴾
استفاده از اسباب و علل در عین توجه به خدا
از این یه معلوم میشود که یعقوب از جان یازده پسر خود میترسید. ترس او از این بود که مردم ایشان را که یازده مرد رشید بودند» چشم زخم بزنند یا بر آتها حسد برند و قصد نابود کردن آنها را بکنند؛ یا از ایشان بترسند و برای شکستن جمع آنها توطئهای بچینند و ایشان را به قتل رسانند یا بلای دیگری سر آنها بیاورند. به همین جهت به آنها فرمود که از یک در وارد نشوید؛ بلکه پراکنده و از چند در وارد شوید. البته برای این که کسی تصور نکند این دستور یعقوب به تنهایی و بدون خواست خداء کارساز و مشکلگشا استء بلافاصله میگوید که من نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا حتمی استء دفع کنم؛ زیرا حکم و فرمان از آن خداست. چیزی را که گفتم» خود خداوند به من آموخته و این نیز به خواست اوست. به همین جهت» در پایان آیهء توکل او به خدا ذکر شده است. درس مهمی که از این آیه گرفته میشود. این است که نباید اسباب و علل را بیهوده و بیارزش تلقی کرد؛ بلکه باید آنها را به کار گرفت. همچنین باید توجه داشت که این اسباب و علل به خودی خود چیزی نیستند و اگر تأثیری دارند, به خواست و فرمان خداست و اگر چیزی شایستة دل بستن و اتکا باشدء همانا خداوند است.
وَلَمَّا دَخَلُوا۟ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِى عَنْهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِى نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَىٰهَا وَإِنَّهُۥ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَٰهُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿٦٨﴾
علم فراوان او از تعلیم ماست
این علم»فراتر ازعلوم اکتسابی و در حقیقت موهبتی استکه خداوند به خاطر اخلاص در توحید به برخی از بندگانش عنایت میکند؛ دانشی که اشتباه در آن راه ندارد. به همین جهت» در خر یه میفرماید «ولی بیشتر مردم نمیدانند» و از این نوع علم محروماند. خداوند با این جمله» یعقوب را ستایش میکند و حق را به او میدهد و سفارش او به فرزندان و توکلش بر خدا را به مثابه امری درست و عالمانه تصدیق میکند و میفهماند که خداوند به خاطر همین جهات» حاجت درونی یعقوب را بر آورد و یوسف را به او باز گرداند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۱ ص ۲۱۶ > ۴ پیشین» ص ۲۲۳ > ۲ نمونه چ0۰ ص ۲۶ > ۳ المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۲۰ > پافره > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّىٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٦٩﴾
12:69 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِى رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَٰرِقُونَ﴿٧٠﴾
یوسف(ع) چگونه بیگناهی را متهم به سرقت کرد؟
آیا جایز بود بیگناهی را متهم به سرقت کنند؛ اتهامی که آثار شوم آن دامان سایر برادران را هم کم و بیش میگرفت؟ پاسخ این است که این کار با توافق خود بنیامین بوده است؛ زیرا یوسف(ع) پیشتر خود را به او معرفی کرده بود و او میدانست که این نقشه برای نگهداری او چیده شده است؛ اما تهمتی به برادران وارد نمیشد. این کار تنها نگرانی و ناراحتی زودگذری ایجاد میکرد که برای آن آزمون مهم مانعی نداشت!؛ این که مقاومت یعقوب در برابر از دست دادن فرزندش که مورد علاقة بسیار او بودء آزموده شود و از این طریق» حلقةٌ تکامل و پاداش عظیم و ثواب او تکمیل گردد. همچنین برادران نیز در این ماجرا بار دیگر در بوتةٌ آزمایش قرار گیرند که آیا حاضرند پیمانی را که با پدر در مورد تنها نگذاشتن بنیامین بسته بودند»ء عملی کنند یا نه. از سوی دیگر معلوم شود که چه کسانی این سخن را میگویند که «اگر این برادر دزدی کرده» برادر دیگرش نیز پیش از او دزدی کرده است» علاوه بر اینهاء به فرمودةٌ همین آیه, گویندة اتهام «شما دزد هستید» اشخاصی غیر از یوسف (جمعی از کارگزاران حکومت) بودهاند که قرآًن به هویت آنها کاری ندارد. پس این نقشه با عصمت حضرت یوسف(ع) منافاتی ندارد و به هیچ وجه گناه محسوب نمیشود.
قَالُوا۟ وَأَقْبَلُوا۟ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ﴿٧١﴾
12:71 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ نَفْقِدُ صُوَاعَ ٱلْمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٌ﴿٧٢﴾
12:72 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَٰرِقِينَ﴿٧٣﴾
12:73 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ إِن كُنتُمْ كَٰذِبِينَ﴿٧٤﴾
12:74 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِى رَحْلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٧٥﴾
12:75 · no commentary for this ayah
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَآءِ أَخِيهِ ثُمَّ ٱسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِ كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دِينِ ٱلْمَلِكِ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَٰتٍ مَّن نَّشَآءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ﴿٧٦﴾
12:76 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُۥ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِى نَفْسِهِۦ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ﴿٧٧﴾
چرا یوسف(ع) با برادرانش طبق سنت خودشان رفتار کرد؟
اگر یوسف میخواست طبق قوانین مصر با برادرش بنیامین رفتار کنده میبایست او را مضروب کند و به زندان بیفکند و علاوه بر این که سبب آزار برادر میشد.ء به هدفش که نگهداشتن برادر نزد خود بود»ء نمیرسید. از این رو پیشتر از برادران اعتراف گرفت که اگر شما دست به سرقت زده باشیدء کیفرش نزد شما چیست. آنها هم طبق سنتی که داشتندء پاسخ دادند که در محیط ما سنت این است که شخص سارق را در ازای سرقتی که کرده» بر میدارند و از او کار میکشند. یوسف نیز طبق همین حکم با آنها رفتار کرد؛ چرا که یکی از راههای کیفر مجرم این است که او را طبق قانون و سنت جامعة خودش کیفر دهند.؟
ریشهیابی نسبت دزدی برادران به یوسف(ع)
درست است که برادران یوسف تهمت ناروایی به برادرشان یوسف زدند» به گمان این که خود را در آن لحظات بحرانی تبرئه کنند؛ ولی حتماً این کار دلیلی داشته است. از امام رضا(ع) روایتی با این مضمون نقل شده است که اسحاق پیامبر کمربند پا شالی داشت که انبیا و بزرگان» یکی پس از دیگری آن را به ارث میبردند. در زمان یوسف» این شال نزد عمَةُ یوسف(ع) بود. یوسف نیز در ایام کودکی نزد عمّهاش زندگی میکرد و او یوسف را بسیار دوست میداشت. روزی یعقوب(ع) قاصدی را نزد خواهرش فرستاد که یوسف را روانه کن تا او را ببینم؛ دوباره آن را به سوی تو روانه خواهم کرد. عم یوسف از فرستادةٌ یعقوب مهلت خواست تا یوسف یک شب دیگر نزد او به سر برد. فردای آن روز» کمربند موروثی اسحاق(ع) را زیر پیراهن یوسف و به کمر او بست و پیراهن را روی آن انداخت و پس از آن او را به سوی پدر روانه کرد. پس از مدتی» به دنبال یوسف(ع) نزد یعقوب(ع) آمد و گفت: مدتی بود کمربند ارئیام را گم کرده بودم» حالا آن را نزد یوسف میبینم. چون در آن زمان» رسم بر این بود که اگر کسی چیزی میدزدید. به عنوان خدمتکار نزد صاحب مال میماند. به همین بهانه یوسف(ع) را با خود برد و یوسف پیش او زندگی میکرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۸۱۰ ص ۳۹ > ۴ نمونهء ج۰۱۰ ص ۲۳۷ > ۱- نمونهء چ۱۰ ص ۳۹ ۲ پیام قرآن» ج۷. ص ۱۳۱ ۳ المیزان» ۱۱ ص ۲۲۵ > ۵- المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۴۲ > ۳-المیزان» ج۰۱ ص ۲۲۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.
قَالُوا۟ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٧٨﴾
12:78 · no commentary for this ayah
قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَٰعَنَا عِندَهُۥٓ إِنَّآ إِذًا لَّظَٰلِمُونَ﴿٧٩﴾
یوسف(ع) و دقت در گفتار
نکن سزاوار توجه این است که یوسف (ع) هیچ گونه نسبت سرقتی به برادر نمی دهد؛ بلکه جنین می کوید که ما متاع خود را نزد او یافتهایم. این دلیل بر ان است که او به دقت توجه داشته که در زندگی هرگز خلاف نگوید.!
فَلَمَّا ٱسْتَيْـَٔسُوا۟ مِنْهُ خَلَصُوا۟ نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ ٱللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِى يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ ٱلْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِىٓ أَبِىٓ أَوْ يَحْكُمَ ٱللَّهُ لِى وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَٰكِمِينَ﴿٨٠﴾
12:80 · no commentary for this ayah
ٱرْجِعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيكُمْ فَقُولُوا۟ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَٰفِظِينَ﴿٨١﴾
ما از غیب آگاه نبودیم
منظور پسران یعقوب از غیب در این آیه» دزد بودن بنیامین است که آنبما پیش از پیدا شدن پیمانه در وسایل اوء از ان اطلاعی نداشتند. بدین ترتیب» معنی سخن آنها در این آیه چنین است: پدر جان» پسرت دزدی کرد و ما جز به آنچه در بارة مجازات دزدی میدانستیم» گواهی ندادیم و نمیدانستیم که بنیامین دزدی کرده و بازداشت میشود.ء وگرنه آن گواهی را نمیدادیم تا او گرفتار نگردد.
وَسْـَٔلِ ٱلْقَرْيَةَ ٱلَّتِى كُنَّا فِيهَا وَٱلْعِيرَ ٱلَّتِىٓ أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴿٨٢﴾
12:82 · no commentary for this ayah
قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِيَنِى بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ﴿٨٣﴾
علت مفقود شدن بنیامین و ... از دیدگاه یعقوب
«(هوای) نفس شماء, مسئله را چنین در نظرتان بوده است. برای تکذیب پسرانش در مورد بازداشت بنیامین یا ت همت به آنها نبود؛ زیرا قراین نشان میداد که آنها راست می گویند و بنیامین بازداشت شده بود؛ بلکه حضرت یعقوب(ع) با زیرکی خدادادی که داشت. فهمید که بازداشت بنیامین به گم شدن یوسف ارتباط دارد و میدانست که گم شدن یوسف در انر هوای نفس برادرانش بوده است. به همین دلیل نگفت که امیدوارم خداوند بنیامین را به من باز گرداند؛ بلکه فرمود امیدوارم خداوند همه انها (یعنی یوسف، بنیامین و برادر بزرک تر که در مصر ماند) را به من باز گرداند و بدین ترتیب فهماند که مفقود شدن همةٌ آنهاء در اثر فریبکاری نفس پسران نادان و خطاکار
صبر جمیل
در روایتی میخوانیم که از امام باقر(ع) سوّال شد: «صبر زیبا» چیست؟ حضرت فرمود: «صبری است که در آن به هیچ یک از مردم شکایت نشود. روزی ابراهیم(ع). بعقوب(ع) را (که نو او بود) برای کاری به سوی راهب عابدی فرستاد. هنگامی که راهب او را دید. به گمان این که ابراهیم است. به استقبالش شتافت و او را در آغوش گرفت و گفت: مرحبا به ابراهیم خلیلالرحمان. یعقوب به او فرمود: من ابراهیم خلیلالرحمان نیستم؛ بلکه یعقوب» پسر اسحاق, پسر ابراهیم هستم. راهب گفت: پس چرا اینقدر تو را پیر و شکسته میبینم؟ فرمود: غم و غصه و بیماری (مرا به این روز انداخته). امام باقر(ع) فرمود: هنوز یعقوب به دم در منزل راهب نرسیده بود که خداوند به سویش وحی فرستاد: ای یعقوب. از (قضا و قدر) من به بندگانم شکایت میبری؟! یعقوب همان دم در به سجده افتاد و عرض کرد: پروردگارا. دیگر این کار را تکرار نمیکنم. خداوند هم وحی فرستاد که این بار تو را آمرزیدم؛ دیگر تکرار مکن. از آن به بعد. هر چه ناملایمات دنیا به او روی میآورد. به هیچکس شکایت نمیکرد؛ جز اینکه یک روز فرمود: «انما اشکو یکی و حزنی الی ال و اعلم من الله ما لاتعلمون»» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۰ ص ۴۵ > ۴ پیشین» ص ۲۴۳ > ۲ المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۳۲ > ۱- نمونه, چ۱۰ ص ۴۵ ۲ المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۳۲ ۳ پیشین» ص ۲۳۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ ٱلْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ﴿٨٤﴾
12:84 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ تَفْتَؤُا۟ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ ٱلْهَٰلِكِينَ﴿٨٥﴾
12:85 · no commentary for this ayah
قَالَ إِنَّمَآ أَشْكُوا۟ بَثِّى وَحُزْنِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٨٦﴾
12:86 · no commentary for this ayah
يَٰبَنِىَّ ٱذْهَبُوا۟ فَتَحَسَّسُوا۟ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَا۟يْـَٔسُوا۟ مِن رَّوْحِ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَا يَا۟يْـَٔسُ مِن رَّوْحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿٨٧﴾
یعقوب(ع) از کجا میدانست یوسف زنده است؟
در ذیل این آّیه روایت شده است که شخصی به نام «حنان بن سدیر» از امام باقر(ع) پرسید: آیا یعقوب میدانست که یوسف زنده است؛ در حالی که یست سال از جدا شدن او از یوسف می کَذشت؟ امام باقر(ع) فرمود: «آری، می دانست. او سحر کاهان از خدا خواست که فرشتةٌ مرگ (عزرائیل) نزدش فرود آید. عزرائیل فرود آمد و گفت: ای یعقوب, چه میخواهی؟ یعقوب گفت: به من بگو بدانم ارواح را یکی یکی میگیری یا با هم؟ او گفت: آنها را یکی یکی میگیرم. بعقوب گفت: آیا روح یوسف را هم گرفتهای؟ فرشتةٌ مرگ گفت: نه. از همین جا یعقوب فهمید که یوسف زنده است و بدین جهت به پسرانش فرمود: پسرانم, بروید و یوسف و برادرش را جستوجو کنید.»!
تنها کافران از رحمت خدا مأیوس میشوند
پس از شرک و کفر به خدا که بزرگترین گناه استء نومیدی از رحمت خدا و در امان دانستن خویش از عذاب خداء از بزرگترین گناهان شمرده شده است. از آیات قرآن و روایات استفاده می شود که انسان موّمن باید خود را همیشه بین ترس از عذاب الهی و امید به رحمت او نگه دارد؛ نه چنان خود را از عذاب خدا ایمن بداند که به هر خلافی آلوده گردد و نه از رحمت الهی مأیوس شود که در اثر این یأس» از حرکت و خودسازی باز بماند. اگر انسانی از رحمت خدا مأیوس شود - چنان که این آیه از قول یعقوب میفرماید - به خدا کافر شده است؛ زیرا قدرت نامحدود خدارا محدود کرده وینداشته است که دیکر خداوند نمی تواند او را بیخشد و رحمت و لطف بیپایانش را شامل او کند. در روایات» به تعبیرات بسیار شدیدی در بارة نومیدی از رحمت الهی برخورد میکنیم. برای مثال در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «بزرگترین گناهان, شرک به خداوند است... و بعد از آن, یأس از رحمت خدا... سپس خود را از عذاب خدا ایمن دانستن.»
فَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ قَالُوا۟ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا ٱلضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَٰعَةٍ مُّزْجَىٰةٍ فَأَوْفِ لَنَا ٱلْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ ٱللَّهَ يَجْزِى ٱلْمُتَصَدِّقِينَ﴿٨٨﴾
12:88 · no commentary for this ayah
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَٰهِلُونَ﴿٨٩﴾
12:89 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِى قَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْنَآ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٩٠﴾
12:90 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَٰطِـِٔينَ﴿٩١﴾
12:91 · no commentary for this ayah
قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ يَغْفِرُ ٱللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿٩٢﴾
بخشش هنکَام قدرت؛ اخلاق بیامبران
أیات پیش، این درس مهم اخلاقی و دستور اسلامی را به روشنترین وجهی به ما می آموزد که به هنگام پیروزی بر دشمن» انتقامجو و کینهتوز نباشید و در هنگام قدرت عفو کنید. جالب توجه این که هنگامی که پیامبر اسلام(ص) در شرایط مشابهی قرار گرفت و در جریان فتح مکه بر دشمنان خونخوار یعنی سران شرک و بتپرستی پیروز شدء به آنها فرمود: «ای جمعیت قریش, گمان میکنید که در بارةٌ شما چه فرمان بدهم؛... من در بارةُ شما همان را میگویم که برادرم یوسف در بارة برادرانش به هنگام پیروزی گفت: «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست»»
ٱذْهَبُوا۟ بِقَمِيصِى هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ﴿٩٣﴾
آنچه خدا خواست. همان میشود
یکی از درسهای سورة یوسف.» غلبهة خواست خدا بر خواست مخلوقات است. برادران یوسف.» او را در چاه انداختند تا ذلیل شود؛ همان سبب شد که در خانةٌ عزیر مصر جای گرفت و عزیز شد. همسر عزیزء او را به زندان انداخت تا خوارش کند؛ همان سبب شد که نزد پادشاه» صاحب مقام و منزلت گردید. برادران» پیراهن خونین او را نزد پدر بردند و یعقوب از غصةٌ آن نایینا شد؛ ولی خدا خواست که بینایی یعقوب با پیراهن یوسف باز گردد. کوتاه سخن این که هم اسباب ظاهری دست به دست هم دادند تا یوسف را خوار کنند؛ اما خدا می خواست که یوسف روز به روز عزیزتر شود و چنین شد: «والثه غالب علی امره». > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۴۳ > ۴ اصول کافی, چ۲ ص ۲۰۲ ۵- نمونه» چ ص ۶۵ ۶- المیزان» چ۱ ص ۲۴۵ > ۱- المیزان» ج۵۱ ص ۲۴۳ ۲ اطیبالبیان» ج۷ ص ۲۶۰ ۳ المیزان» ج۱۱ ص ۲۳۷ > ۵ نمونه, چ۱۰ ص ۶۵ > ۳ المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۳۷ > ۶-المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۴۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, al-Kāfī.
وَلَمَّا فَصَلَتِ ٱلْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّى لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَآ أَن تُفَنِّدُونِ﴿٩٤﴾
12:94 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ إِنَّكَ لَفِى ضَلَٰلِكَ ٱلْقَدِيمِ﴿٩٥﴾
12:95 · no commentary for this ayah
فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلْبَشِيرُ أَلْقَىٰهُ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ فَٱرْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٩٦﴾
12:96 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِـِٔينَ﴿٩٧﴾
توسل؛ حقیقتی از متن قرآن
از این آیه استفاده میشود که تقاضای استغفار از دیگری نه تنها با توحید منافاتی ندارد, بلکه راهی برای رسیدن به لطف پروردگار است؛ وگرنه چگونه ممکن بود یعقوب پیامبر تقاضای فرزندان در مورد استففار برای آنان را بپذیرد و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد؟! این نشان میدهد که توسل به اولیای الهی» امری جایز است و آنها که آن را ممنوع و مخالف با اصل توحید میشمرندء از یات قرآن آگاهی و برداشت صحیح ندارند یا تعصبهای غلط مانع رسیدن آنان به حقایق معارف قرآن میشود.
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّىٓ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴿٩٨﴾
چرا یعقوب(ع) استغفار برای فرزندانش را به تخیر انداخت؟
شاید علت این که یعقوب(ع) استغفار برای فرزندانش را به تأخیر انداخت, این باشد که میخواست با دیدار یوسف(ع) نعمت خدا بر او کامل شود و دلش به تمام معنا خوشحال گردد و آثار ناخوشایند جدایی از یوسف از دلش پاک گردد و آنگاه با دلسوزی برای فرزندانش استغفار کند. شاید هم - چنان که در برخی از روایات آمده - این تأخیر بدان سبب بود که او میخواست هنگامی برای پسرانش استغفار کند که احتمال استجابت دعا بیشتر است؛ چنان که در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم: «یعقوب استغفار را تا سحرگاه جمعه به تخیر انداخت.» در روایت دیگری از همان حضرت میخوانیم که رسول خدا(ص) فرمود: «بهترین وقتی که میتوانید در آن خدا را بخوانید. سحرگاهان است و یعقوب(ع) استغفار را تخیر انداخت تا سحر فرا رسد.» شاید از این دو حدیث بتوان استفاده کرد که سحرها - به طور کلی - و سحر جمعه - به طور خاص - بهترین وقت برای دعا و مناجات با خداست.
فَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ٱدْخُلُوا۟ مِصْرَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ﴿٩٩﴾
12:99 · no commentary for this ayah
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَخَرُّوا۟ لَهُۥ سُجَّدًا وَقَالَ يَٰٓأَبَتِ هَٰذَا تَأْوِيلُ رُءْيَٰىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِىٓ إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ ٱلسِّجْنِ وَجَآءَ بِكُم مِّنَ ٱلْبَدْوِ مِنۢ بَعْدِ أَن نَّزَغَ ٱلشَّيْطَٰنُ بَيْنِى وَبَيْنَ إِخْوَتِىٓ إِنَّ رَبِّى لَطِيفٌ لِّمَا يَشَآءُ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ﴿١٠٠﴾
خانوادةٌ یوسف به خاطر او سجده کردند و نه به او
سجده بیشک عبادت مخصوص خدا است و توحید در عبادت که همةٌ پیامبران به آن دعوت کردهاند» مفهومش همین است. بنابر این» نه یوسف(ع) اجازه میداد که به او سجده کنندء نه پیامبر بزرگی همچون یعقوب اقدام به چنین کاری میکرد» نه قرآن همچون یک عمل شایسته یا مجاز از آن یاد میکرد. بنابر این» سجدة مزبور برای خدا بود (سجدة شکر)؛ همان خدایی که این همه موهبت و مقام و عظمت به یوسف داد و مشکلات و گرفتاریهای خاندان یعقوب را برطرف کرد. در این صورت» در عین این که سجدهٌ یعقوب و همسر و فرزندانش برای خدا بوده» چون به خاطر عظمت یوسف انجام گرفته, تجلیل و احترام برای او نیز محسوب میشود. در روایات متعددی که از ائْمدٌ معصومین(ع) نقل شده» میخوانیم که سجدة آنها برای عبادت و اطاعت خداء احترام به یوسف و شکر خداوند بود؛ همانگونه که در داستان سجدة فرشتگان به آدم نیز سجده برای خداوند بزرگی بوده که چنین مخلوق شگفتی را آفریده که در عین عبادت خدا بودنء دلیلی بر احترام و تعظیم مقام آدم است. این درست به آن میماند که شخصی کار بسیار مهم و شایستهای انجام دهد و ما به خاطر آنء برای خدایی که چنین بندهای را آفریده است» سجده کنیم که هم سجده برای خدا است و هم برای احترام این شخص.
تعبیر خواب یوسف
منظور از این خواب» خوابی است که یوسف در کودکی دید و برای پدرش نقل کرد. او در آن خواب مشاهده کرد که خورشید و ماه و یازده ستاره به او سجده کردند. پس هنگامی که پدر و مادر و برادرانش به مصر آمدند و به خاطر او به سجده افتادند» تعبیر آن خواب را برای پدرش باز گفت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۰ ص ۷۵ > ۱- نمونهء ج۱۰ ص ۷۵ ۲ المیزان» ج۰۱۱ ص ۲۴۷ ۳ نمونهء ج۱۰ ص ۸۳ > ۴ المیزان» جچ۱ ص ۲۴۹ > ۳ نمونهء ج۱۰ ص ۸۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ ٱلْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنتَ وَلِىِّۦ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٠١﴾
12:101 · no commentary for this ayah
ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوٓا۟ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ﴿١٠٢﴾
12:102 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ﴿١٠٣﴾
12:103 · no commentary for this ayah
وَمَا تَسْـَٔلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَٰلَمِينَ﴿١٠٤﴾
12:104 · no commentary for this ayah
وَكَأَيِّن مِّنْ ءَايَةٍ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ﴿١٠٥﴾
12:105 · no commentary for this ayah
وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ﴿١٠٦﴾
شرک در اطاعت
خداوند در آّیات ۱۰۳ تا ۱۰۵ همین سوره فرموده است که بیشتر مردم ایمان نمیآورند؛ اگر چه تو از ایشان مزدی نخواهی و اگر چه نشانههای فراوانی را از خدا در آسمان و زمین ببینند. سپس در این آیه میفرماید آن اقلیتی هم که ایمان میآورند. بیشترشان به شرک آلوده هستند. ایمان و شرک در ظاهر در مقابل هم قرار دارند. ممکن است فردی در بالاترین مرتبة ایمان یا در پایینترین مرتبةُ شرک قرار داشته باشد. البته این هم امکان دارد که شخصی در میان این دو مرحله قرار بگیرد؛ یعنی در حالی که ایمان دارد.ء آلوده به شرک هم باشد؛ زیرا حقیقت ایمان» وابستگی خاضعانة قلب به خداست و این وابستگی شدت و ضعف دارد. ممکن است شخصی مانند بندگان مخلّص خداء به غیر او و به هیچ چیز دیگر دل نبندد که در این صورت در قلةٌ یمان قرار دارد؛ شخصی نیز حق و حقیقت را فراموش کند و کاملاً به غیر خدا و زندگی زودگذر مادی دل ببندد. بین این دو نقطه اما درجات و مراحل بسیاری وجود دارد که این آیه به آن مراحل اشاره دارد. ممکن است شخصی در عین این که ادعا دارد از خدا میترسد و به او ایمان داردء از ترس مشکل یا مصیبتی که ممکن است به او برسد بند بند وجودش بلرزد»ء حال آن که میداند تمام نیروها از آن خداست؛ یا عزت را از غیر خدا میطلید. در حالی که این آیه را خوانده است که «تمام عزت برای خداست» و با این که ایمان دارد که خدا ضامن روزی اوستء در خانة هرکس و ناکس را میکوبد و با این که ایمان دارد که خدا بر همه چیز آگاه است» باز شرم نمیکند و در پیشگاه او گناه میکند. پس این آیه به بعضی از مراتب شرک اشاره دارد که با بعضی از مراتب ایمان قابل جمع شدن است و در اصطلاح علم اخلاق به آن «شرک خفی» میگویند. روایاتی که از اهل بیت(ع) در ذیل این آیه نقل شده و اکثر آنها بیان مصداقی از مصادیق این آیه است» بسیار سزاوار توجه و تدبر است. در روایتی از امام باقر(ع) میخوانیم: «مقصود از این آیه. شرک در اطاعت است؛ نه شرک در عبادت. گناهانی که افراد میکنند. شرک در اطاعت است؛ زیرا از شیطان اطاعت کردهاند و در اطاعت خداء شیطان را نیز شریک کردهاند. و این گناهان, شرک در عبادت نیست که در آن غیر خدا پرستیده میشود.» در روایتی از امام رضا(ع) میخوانیم: «مقصود از این شرک. شرکی است که به حد کفر نرسد.» در حدیث دیگر از امام صادق(ع) نقل شده: مقصود از این شرک, این است که کسی (مثلاً) بگوید: اگر فلانی نبود. من هلاک میشدم؛ و اگر فلانی نبود. به مشکل برمیخوردم و خانوادهام از دست میرفت؛ چنین کسی برای خدا در فرمانرواییاش شریک قائْل شده و آن شریک را روزیدهنده یا دفعکنندةٌ بلاها از خود میداند.» راوی حدیث میگوید که عرض کردم: اگر بگوید: اگر خدا فلانی را نرسانده بودء من هلاک میشدم» آیا این هم شرک است؟ حضرت فرمود: «این خوب است و اشکالی ندارد.»!
أَفَأَمِنُوٓا۟ أَن تَأْتِيَهُمْ غَٰشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ ٱللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿١٠٧﴾
12:107 · no commentary for this ayah
قُلْ هَٰذِهِۦ سَبِيلِىٓ أَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِى وَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٠٨﴾
دعوتکنندگان به قلههای بلند توحید
پس از آن که خداوند در آیات پیش این نکته را بیان فرمود که ایمان کامل و توحید خالص» گوهری است که به سختی به دست میآید و بیشتر موّمنان نیز به آن مرحله نمیرسنده به پیامبر خویش میفرماید که اعلام کن که راه خداء دعوت به توحید خالص همراه با بصیرت و بینایی است و اگر کسی میخواهد به آن قلهٌ رفیع برسد» باید به دعوت پیامبر خدا پاسخ مثبت دهد. نکتهای که در این آیه شایان توجه است» این است که بار دعوت به سوی خدا تنها بر دوش پیامبر نیست؛ بلکه به دوش پیروان او نیز هست. الیته کسی میتواند این منصب سنگین و بزرگ را عهدهدار گردد که مانند پیامبر از هر شرکی پاک شده و دارای علم و بصیرت و یقین به مقام خداوند باشد.ء و هرکسی که ادعای پیروی دارده نمیتواند عهدهدار دعوت به سوی خدا باشد؛ چنان که در أَیةُ ۱۰۶ خواندیم که «بیشتر آنها که مدّعی ایمان هستند, مشرکاند.» به همین جهت. در روایات اهل بیت(ع) میخوانیم که منظور از این پیروان» امیرالموّمنین علی(ع) و امامان پس از او هستند. البته روشن است که امامان معصوم(ع) روشنترین مصداق پیروان پیامبر(ع) هستند که معنای این آیه بر آنها تطبیق میکند؛ وگرنه مفهوم آیه تنها به آنها اختصاص ندارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۱۱ ص ۲۷۸ ۲- پیشین» ص ۲۷۹ > ۲ پیشین» ص ۲۷۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِىٓ إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰٓ أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿١٠٩﴾
12:109 · no commentary for this ayah
حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسْتَيْـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا۟ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّىَ مَن نَّشَآءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿١١٠﴾
12:110 · no commentary for this ayah
لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَىْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿١١١﴾
12:111 · no commentary for this ayah