4 · Madanī

النساء

An-Nisaa·The Women

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَٰحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَآءً وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِى تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلْأَرْحَامَ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا﴿١﴾

    دم و حوا؛ پدر و مادر بشریت

    از این آیه و آیات دیگری از قرآن فهمیده می‌شود که بشر امروز همگی فرزندان یک پدر و مادرند. قرآن» پدر انسان‌ها را «آدم» معرفی کرده؛ ولی نام مادر انسان‌ها را مشخص نکرده؛ اما در روایات» نام مادر انسان‌ها «حوا» است. تاریخ یهود» عمر نوع اخیر انسان را حدود هفت هزار سال می‌داند که بررسی و تأمل نیز این مطلب را تأیید می‌کند؛ اگر چه زیست‌شناسی» عمر انسان‌ها را بیش از این می‌داند و به یافته‌های خود - مانند فسیل‌ها و اسکلت‌هایی که از انسان ما قبل تاریخ پیدا کرده‌اند - استشهاد می‌کند. البته زیست‌شناسان دلیل قانع کننده‌ای ندارند که یافته‌های ایشان مربوط به اجداد انسان امروزی باشد؛ بلکه شاید پیش از پدید آمدن بشرء انواع دیگری از انسان در زمین زندگی می‌کردند و سپس منقرض شده‌اند و نوع حاضر انسان» آخرین نوع آنها باشد. گر چه در قرآن به صراحت مطلبی در این باره نمی‌یابیم» از برخی آیات قرآن -مانند أَیة ۰ سورةٌ بقره - این نکته دریافت می‌شود. البته در برخی از روایات به صراحت بیان شده که پیش از دورهٌ ماء انسان‌های دیگری می‌زیسته‌اند؛ اما طبق ظاهر قرآن و در برخی روایات» نوع حاضر انسان‌ها در نهایت به یک مرد و زن به نام آدم و حوا می‌رسد.

  2. وَءَاتُوا۟ ٱلْيَتَٰمَىٰٓ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا۟ ٱلْخَبِيثَ بِٱلطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَهُمْ إِلَىٰٓ أَمْوَٰلِكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا﴿٢﴾

    4:2 · no commentary for this ayah

  3. وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا۟ فِى ٱلْيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُوا۟ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثْنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ فَوَٰحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُمْ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُوا۟﴿٣﴾

    4:3 · no commentary for this ayah

  4. وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًٔا مَّرِيٓـًٔا﴿٤﴾

    مهرء حق مسلّم زن

    با توجه به این که در عصر جاهلیت برای زنان ارزشی قائل نبودند. غالباً مهر را که حق مسلّم زن بود در اختیار اولیای او قرار می‌دادند و آن را ملک مسلّم اولیای زن می‌دانستند. گاهی نیز مهر یک زن را در ازدواج زن دیگری قرار می‌دادند؛ به این گونه که مثلاً برادری» خواهر خود را به ازدواج شخص دیگری در می‌آورد تا او هم در مقابل» خواهر خود را به ازدواج وی در آورد و مهر این دو زن همین بود. اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد. قرآن نیز با تأکید فراوان» مردان را به رعایت کامل این حق توصیه فرموده است. در اسلام برای مهر مقدار معینی تعیین نشده و بسته به توافق دو همسر است؛ اگر چه در روایات فراوانی تأکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند. باید دانست که مرد و زن هر دو از زندگی زناشویی به طور یکسان سود می‌برند؛ ولی نمی‌توان انکار کرد که در صورت جدایی زن و مردء زن متحمل خسارت بیشتری خواهد شد و امکانات و سرمایه‌ای که زن با ازدواج از دست می‌دهد. بیش از امکاناتی است که مرد از دست می‌دهد و در حقیقت مهر چیزی برای جبران خسارت برای زن و وسیله‌ای برای تأمین زندگی آیندهٌ اوست. علاوه بر این» موضوع مهر معمولاً به شکل ترمزی در برایر تمایل مرد برای جدایی و طلاق محسوب می‌شود. از آنچه گفته شد. نتیجه می‌گیریم که مهر جنبة جبران خسارت و پشتوانه‌ای برای احترام به حقوق زن دارد؛ نه قیمت و بهای او. شاید تعبیر نحله به معنای بخشش و عطا در یه اشاره به همین نکته باشد.

  5. وَلَا تُؤْتُوا۟ ٱلسُّفَهَآءَ أَمْوَٰلَكُمُ ٱلَّتِى جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ قِيَٰمًا وَٱرْزُقُوهُمْ فِيهَا وَٱكْسُوهُمْ وَقُولُوا۟ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا﴿٥﴾

    سفیه

    سفیه, کسی است که رشد فکری و عقلی نکرده است؛ در امور دنیایی یا دینی؛ مانند کودک پتیمی که هنوز به سن رشد نرسیده است. با توجه به همین معنای ظاهری فهمیده می‌شود که سفیه معنای وسیعی دارد؛ چنان که در روایات» شراب‌خوار» انسان فاسد و حتی شخص اعتمادناپذیر را سفیه شمرده‌اند.*؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه» ج۳» ص ۳۰۲ و المیزان» ج۴ء» ص ۱۷۵ > ۱- نمونهء ج۳ ص ۲۷۴ ۲ المیزان» ج۴ء ص ۱۴۵ ۳- نمونهء ج۳ء ص ۲۹۸ > ۲ المیزان» ج۴ء ص ۱۴۵ > ۳ نمونهء ج۳ء ص ۲۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  6. وَٱبْتَلُوا۟ ٱلْيَتَٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُوا۟ ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَٱدْفَعُوٓا۟ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَآ إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا۟ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ فَأَشْهِدُوا۟ عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًا﴿٦﴾

    4:6 · no commentary for this ayah

  7. لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ ٱلْوَٰلِدَانِ وَٱلْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ ٱلْوَٰلِدَانِ وَٱلْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا﴿٧﴾

    وضعیت زن در جاهلیت و نظریهٌ قرآن

    محور کلی آیات ابتدایی این سوره» دو بحث مهم و اساسی ازدواج و ارث است. توجه به شرایط دوران قبل از اسلام که به دور جاهلیت معروف است.» در فهم این آیات کمک فراوانی می‌کند. فضیلت و برتری در میان مردان عرب» به کارهایی مثل خون‌ریزی و تعصب‌های احمقانه» تکبر و غرور و پیروی از ستمگران» از بین بردن حقوق مظلومان» دشمنی و ستیز با دیگران» قمار» شراب‌خواری,» زناء خوردن مرده و خون و خرمای گندیده و فاسد و... بود. در این میان» زنان از تمام مزایای جامعة بشری محروم بودندء از خود هیچ اراده‌ای نداشتند و از پدر و مادر و برادر هیچ ارئی نمی‌بردند. مردان بدون هیچ قید و شرطی با آنها ازدواج می کردند و با این حال، زنان خود را زینت می کردند وهر کسی راکه دوست می داشتند، به سوی خود دعوت می‌کردند. در نتیجه» زنا و ازدواج‌های نامشروع مثل ازدواج با زنان شوهردار در بین آنان شایع و آشکار بود. فرزندان عرب جاهلیتء تنها به پدرانشان ملحق بودند و اگر در خردسالی پدر را از دست می‌دادندء ارث نمی‌بردند و ارث فقط به فرزندان بزرگ اختصاص داشت و از جمله چیزهایی که به ارث برده می‌شدهء همسر متوفی بود؛ یعنی پس از مرگ مردء پسر بزرگ او با همسر متوفی - که نامادری‌اش محسوب می‌شد - ازدواج می‌کرد. زنان و فرزندان خردسال, چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند. البته اگر فرزند بزرگی در بین نبوده اولاد کوچک ارث می‌بردند؛ ولی باز خویشاوندان نیرومنده سرپرست یتیم می‌شدند و اموال او را می‌خوردند و اگر یتیم دختر بوده با او ازدواج می کردند تا اموالش را ببلعند و پس از انکه همه اموالش رامی خوردند، طلاقش می دادند و ان زن نه مالی داشت تا زندگی خود را بگذراند و نه کسی رغبت می‌کرد با او ازدواج کند و شکمش را سیر کند. مسئلةٌ ایتام» یکی از مشکلات شایع عرب جاهلی بود؛ چراکه در اثرجنگ‌های پی در پیء غارتگری‌ها و شیوع آدم‌کشی؛ فرزندان زیادی یتیم می‌شدند. قرآن در چنین شرایطی نازل شد و با هر یک از این منکرات و زشتی‌ها به شدت مقابله کرد.

  8. وَإِذَا حَضَرَ ٱلْقِسْمَةَ أُو۟لُوا۟ ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينُ فَٱرْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُوا۟ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا﴿٨﴾

    4:8 · no commentary for this ayah

  9. وَلْيَخْشَ ٱلَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا۟ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَٰفًا خَافُوا۟ عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلْيَقُولُوا۟ قَوْلًا سَدِيدًا﴿٩﴾

    4:9 · no commentary for this ayah

  10. إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا﴿١٠﴾

    تجسم اعمال و مجازات خوردن مال یتیم

    از این آیه استفاده می‌شود که اعمال ما علاوه بر چهرة ظاهری خودء یک چهرةٌ واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است؛ اما در جهان دیگر ظاهر می‌شود و تجسّم اعمال واقعیت می‌یابد. قرآن در این آیه می‌گوید که آنها که مال یتیم را می‌خورند» گر چه چهرةٌ ظاهری عملشان بهره‌گیری از غذاهای لیذ و رنگین است. چهرةٌ واقعی این غذاها آتش سوزان است و همین چهره است که در قیامت آشکار می‌شود. از امام باقر(ع) روایت شده است: «کسی که مال یتیم را بخورد. روز قیامت خواهد آمد در حالی که آتش در شکمش چنان افروخته است که شعله‌های آن از دهان او خارج می‌شود و تمام اهل محشر می‌فهمند که او خورندةٌ مال یتیم است.» چهرةٌ واقعی عمل همیشه تناسب خاصّی با کیفیّت ظاهری آن دارد. همان گونه که خوردن مال یتیم و غصب حقوق اوء قلب یتیم را می‌سوزاند و روح او را آزار می‌دهد.ء چهرةٌ واقعی این عملء آتش سوزان است. احادیث و روایات در نکوهش تجاوز به اموال یتیمان بسیار زیاد و تکان‌دهنده است و حتی کمترین تعدٌی به اموال یتیمان» مشمول این حکم معرفی شده است. در روایتی می‌خوانیم از معصوم(ع) سوّال شد که این مجازات آتش در مقابل چه مقدار از غصب مال ینیم است» حضرت فرمود: «در برایر دو درهم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۴» صص ۱۵۷ - ۱۵۵ ۲- نمونهء جچ۳. ص ۳۱۷ > ۲- نمونه» ج۳. ص ۳۱۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  11. يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِىٓ أَوْلَٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ ٱلْأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَآءً فَوْقَ ٱثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَٰحِدَةً فَلَهَا ٱلنِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَٰحِدٍ مِّنْهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُۥ وَلَدٌ وَوَرِثَهُۥٓ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ مِنۢ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِى بِهَآ أَوْ دَيْنٍ ءَابَآؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِّنَ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿١١﴾

    4:11 · no commentary for this ayah

  12. وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَٰجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنۢ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَآ أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ ٱلرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ ٱلثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّنۢ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَآ أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَٰلَةً أَوِ ٱمْرَأَةٌ وَلَهُۥٓ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَٰحِدٍ مِّنْهُمَا ٱلسُّدُسُ فَإِن كَانُوٓا۟ أَكْثَرَ مِن ذَٰلِكَ فَهُمْ شُرَكَآءُ فِى ٱلثُّلُثِ مِنۢ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَىٰ بِهَآ أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ﴿١٢﴾

    چرا ارث مرد دو برابر ارث زن است؟

    این آیه و یه پیش» در پی بیان بخشی از احکام ارث است. در پاسخ این سوْال که چرا ارث مرد دو برابر ارث زن استء باید گفت که اگر چه به ظاهر چنین است. با دقت بیشتر روشن می شود که از یک نظر، ارث زنان دو برابر مردان است. این به خاطر حمایتی است که اسلام از حقوق زن کرده است. توضیح این که اسلام وظایفی بر عهدهٌ مرد گذاشته که با انجام آن؛ نیمی از درآمد مردان» خرج زنان می‌شود؛ در حالی که بر عهدةٌ زنان چیزی گذاشته نشده است. مرد باید هزین زندگی همسر خود - از مسکن و پوشاک و خوراک و سایر لوازم - را طبق نیازمندی او بپردازد و هزینةٌ زندگی فرزندانش نیز بر عهدةٌ اوست. بنابر این یک زن می‌تواند تمام ارث خود را پس‌انداز کند؛ در حالی که مرد ناچار است آن را برای خود و همسر و فرزندان خرج کند و نتیجةٌ چنین عملکردی این است که نیمی از درامد مرد برای زن خرج می‌شود و نیمی برای خودش؛ در حالی که سهم زن همچنان به حال خود باقی است. با مراجعه به آثار اسلامی به این نکته پی می‌بریم که این سوال از همان آغاز اسلام در ذهن مردم بوده است و آنان گاه و بی‌گاه از پیشوایان اسلام در این زمینه پرسش‌هایی می‌کردند و پاسخ‌هایی که از طرف اهل بیت(ع) به این سوال داده شده» غالبا به این مضمون است که خداونده مخارج زندگی و پرداخت مهر را بر عهدةٌ مردان گذارده و به همین جهت. سهم آنبا را بیشتر قرار داده است. از امام رضا(ع) نقل شده که در پاسخ این سوّال فرمود: «این‌که سهم زنان از میراث» نصف سهم مردان است» به دلیل آن است که زن هنگامی که ازدواج می‌کند. چیزی می‌گیرد (مهر) و مرد چیزی می‌دهد. به علاوه, هزینةٌ زندگی زنان بر دوش مردان است؛ در حالی که زن در برابر هزینةٌ زندگی مرد و خودش مسئولیتی ندارد.» در روایت دیگری آمده است که ابن ابی‌العوجاء که منکر اصول دین بود» می‌گفت: زن بیچارةٌ ضعیف چه گناهی دارد که از ارث یک سهم می‌برد و مرد دو سهم؟! این خبر به کوش امام صادق(ع) رسید. ایشان در یاسخ فرمود: «بر زن نه جهاد واجب است ونه نفقه ونه خرجی خانواده و نه دیةٌ جنایت غیر عمدی دیگران؛ اما همه اینها بر مردان واجب است. به همین جهت. برای زن یک سهم و برای مرد دو سهم قرار داده شده است.»

  13. تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدْخِلْهُ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿١٣﴾

    حدود الهی

    حدود جمع حد به معنای جلوگیری و منع کردن است و به هر چیزی که فاصلةٌ میان دو چیز باشد و میان آنها را از هم متمایز کندء گفته می‌شود. برای مثال» حد میان خانه و حد میان باغ و حد میان شهر و کشور، به نقاطی کَفته می شود که انها را از نقاط دیکَر جدا می کند. تعبیر «تلک حدود الّه» در شش مورد از آیات قرآن مجید آمده و همه آنها بعد از بیان یک سلسله احکام و مقررات اجتماعی است؛ مانند آَیةٌ ۱۸۷ سور بقره (بعد از اعلام ممنوعیت آمیزش جنسی در اعتکاف و احکامی در بارة روزه)» یات ۲۲۹ و ۲۳۰ سورهٌ بقره و آیة ۱ سورة طلاق (بعد از بیان قسمتی از احکام طلاق) و ید ۴ سور مجادله (بعد از بیان کفارةٌ ظهار). در تمام این مواردء احکام و قوانینی وجود دارد که تجاوز از آنها ممنوع است و به همین جهتء حدٌ و مرز الهی شناخته شده‌اند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۳. ص ۳۲۹ ۳ المیزان» ج۴ء ص ۲۲۸ ۳ نمونه, چ۳, ص ۳۳۶ > ۲ المیزان» ج۴ء ص ۲۲۸ > ۳ نمونه, ج۳, ص ۳۳۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  14. وَمَن يَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدْخِلْهُ نَارًا خَٰلِدًا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴿١٤﴾

    4:14 · no commentary for this ayah

  15. وَٱلَّٰتِى يَأْتِينَ ٱلْفَٰحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَٱسْتَشْهِدُوا۟ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُوا۟ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِى ٱلْبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّىٰهُنَّ ٱلْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ ٱللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا﴿١٥﴾

    حکم موقت برای زنای زنان شوهردار

    از این جملةٌ آیه که می‌فرماید «یا این‌که خداوند راهی برای آنها قرار دهد» استفاده می‌شود که این حکم» یک حکم موقّت برای زنا بوده و از همان آغاز اعلام شده است که در آینده حکم جدیدی در بارةٌ آن نازل خواهد شد. هنگام آمدن حکم جدید.ء چنانچه زنانی به دلیل ارتکاب زنا در خانه‌ها زندانی و تحت نظر باشند» طبعاً از زندان آزاد خواهند شد و مجازات دیگری در مورد انها عملی نخواهد کَردید. ازادی انها از زندان، بهخاطر الغای حکم سابق است و اجرا نشدن مجازات جدید به‌خاطر این است که قانون مجازات شامل کسانی که پیشتر مرتکب زنا شده‌اند. نمی گردد. قانون جدید شامل حال کسانی خواهد بود که در آینده مرتکب این عمل می‌شوند. قانونی که بعدا در اسلام برای مرتکبین زنای محصنه مقرر گردید قانون «رَجم» (سنگ‌سار کردن) بود.

  16. وَٱلَّذَانِ يَأْتِيَٰنِهَا مِنكُمْ فَـَٔاذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا۟ عَنْهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا﴿١٦﴾

    4:16 · no commentary for this ayah

  17. إِنَّمَا ٱلتَّوْبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿١٧﴾

    شرایط قبول توبه

    این آیه» برای قبول توبه دو شرط قرار داده است: یکم» جهالت و نفهمی در حال ارتکاب گناه و دوم زود توبه کردن. مفسران در توضیح این دو شرط گفته‌اند: منظور از جهالت در این آیهء انجام دادن کاری از روی هوای نفس و آشکار شدن شهوت و غضب است؛ بدون این‌که آدمی با حق لجاجت و دشمنی داشته باشد. دلیل این که این کارها از روی جهالت است» این است که پس از خاموش شدن شعلةٌ شهوت و غضب.» شخص از کردةٌ خویش احساس پشیمانی می‌کند. در حقیقت. اکثر گناهان, از روی جهالت و نفهمی انجام می‌شوند؛ زیرا هنگام گناه» پرده‌های شهوت و غضب» عقل و علم انسان را می‌پوشانند. در بارة شرط دوم نیز گفته‌اند که مراد از کلمة «قریب» در این آیه» پیش از فرا رسیدن مرکَ و أشکار شدن نشانه های أن است. این آیه همان حقیقتی را بیان می کندکه امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه با توضیح بیشتری بیان فرموده است؛ آنجا که به خداوند عرض می‌کند: «خدایا هنگامی که من تو را معصیت کردمء از روی انکار خداوندی‌ات. اقدام به گناه نکردم و به خاطر خفیف شمردن امر تو نبود و مجازات تو را کم‌اهمیت نگرفتم و به آن بی‌اعتنا نبودم و وعدةٌ کیفرت را سبک نشمردم؛ بلکه خطایی بود که در برابر من قرار گرفت و نفس امّاره» حق را بر من مشتبه کرد و هوای نفس بر من چیره شد.»

  18. وَلَيْسَتِ ٱلتَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ إِنِّى تُبْتُ ٱلْـَٰٔنَ وَلَا ٱلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُو۟لَٰٓئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴿١٨﴾

    4:18 · no commentary for this ayah

  19. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَٰحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا﴿١٩﴾

    احترام و خوش‌رفتاری با زنان

    خداوند در این آیه به مردان دستور می‌دهد که با همسرانشان به طور شایسته رفتار کنند. در روایات نیز تأکید فراوانی بر این مطلب شده است. از پیامیر اکرم(ص) روایت شده است: «هر که همسری برای خویش گرفته پس باید او را گرامی بدارد.» همچنین از همان حضرت(ص) نقل شده است: «ملعون است. ملعون است آن‌که حقوق افراد تحصت سرپرستی‌اش را ضایع کند.» در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «خدا رحمت کند کسی را که بین خود و همسرش رابطةٌ نیک برقرار کرده (و خوش‌رفتار) باشد.» ۱- نمونه, ج۳ء ص ۳۴۳ ٣ _ وسائل الشیعه، ج ٢٠، ص ١٧١، باب ٨. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۳, ص ۳۴۳ ۲- پیشین» ص ۳۴۹ ۳ مستدرک‌الوسائل, ج۰۱۴ ص ۲۴۹ > ۳ مستدرک‌الوسائل,ء ج۰۱۴ ص ۲۴۹ > ه_ پیشین، ص ١٧٠، باب ٨٨ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  20. وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَٰنًا وَإِثْمًا مُّبِينًا﴿٢٠﴾

    مهر را با تهمت زدن به زن پس نگیرید

    در شأن نزول این آیه آمده است که پیش از اسلام» رسم بر این بود که اگر می‌خواستند همسر سابق را طلاق بدهند و ازدواج جدیدی کنند.ء برای فرار از پرداخت مهرء همسر خود را به اعمال منافی عفت متهم می‌کردند و بر او سخت می گرفتند تا حاضر شود مهر خویش را که معمولاً پیشتر دریافت می‌شدء پس بدهد و طلاق بگیرد و همان مهر را برای همسر دوم قرار می‌دادند. این آیه نازل شد و به شدت از این کار زشت جلوگیری و آن را نکوهش کرد.

  21. وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُۥ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُكُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَٰقًا غَلِيظًا﴿٢١﴾

    پیمان محکم گرفتن زن از همسرش

    در ذیل این جمله که می‌فرماید «آنها از شما پیمان محکمی گرفته‌اند» از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: «منظور از پیمان, همان جملاتی است که با آن عقد ازدواج را می‌بندند.»

  22. وَلَا تَنكِحُوا۟ مَا نَكَحَ ءَابَآؤُكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةً وَمَقْتًا وَسَآءَ سَبِيلًا﴿٢٢﴾

    برخورد اسفناک با نامادری در جاهلیت

    در شأن نزول این آیه آمده که در زمان جاهلیت معمول بود که هر گاه کسی از دنیا می‌رفت و همسر و فرزندانی از خود به یادگار می‌گذاشت. در صورتی که آن همسرء نامادری فرزندان او بوده فرزندانش نامادری را همانند اموال او به ارث می‌بردند؛ به این ترتیب که آنها حق داشتند با نامادری خود ازدواج کنند یا او را به ازدواج شخص دیگری در آورند. پس از اسلام» یکی از انصار به نام «ابوقیس» از دنیا رفت و فرزندش به نامادری خود پیشنهاد ازدواج داد. آن زن گفت: من تو را فرزند خود می‌دانم و چنین کاری را شایسته نمی‌بینم؛ ولی با این حال از پیغمبر(ص) کسب تکلیف می‌کنم. سپس موضوع را خدمت پیامبر(ص) گفت و کسب تکلیف کرد. این یه نازل شد و از این کار به شدت نهی کرد.

  23. حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَٰتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَٰتُكُمْ وَعَمَّٰتُكُمْ وَخَٰلَٰتُكُمْ وَبَنَاتُ ٱلْأَخِ وَبَنَاتُ ٱلْأُخْتِ وَأُمَّهَٰتُكُمُ ٱلَّٰتِىٓ أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَٰتُكُم مِّنَ ٱلرَّضَٰعَةِ وَأُمَّهَٰتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِى فِى حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِى دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُوا۟ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلَٰٓئِلُ أَبْنَآئِكُمُ ٱلَّذِينَ مِنْ أَصْلَٰبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُوا۟ بَيْنَ ٱلْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿٢٣﴾

    محارم رضاعی

    گرچه قرآن در قسمتی از آیه تنها به دو دسته (خواهران و مادران رضاعی) اشاره کرده» طبق روایات فراوانی که در دست استء محارم رضاعی منحصر به اینها نیستند؛ بلکه طبق حدیث معروفی که از پیامبر(ص) نقل شدهء تمام کسانی که ازدواج با آنها از نظر ارتباط نسبی حرام است (مانند خاله و عمه و برادرزاده و خواهرزاده) از نظر ارتباط از راه شیرخوارگی نیز حرام می‌شوند (یعنی خالةٌ رضاعی, عمة رضاعی و...). > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» چ۳ء ص ۳۵۸ ۲ المیزان» ۴ ص ۲۶۵ ۳ نمونه, ج۳. ص ۳۶۱ > ۴ پیشین» ص ۲۶۵ > ۲ المیزان» ج۴. ص ۲۶۵ > ۳ نمونه, چ۳ء ص ۳۶۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  24. وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُمْ كِتَٰبَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا۟ بِأَمْوَٰلِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَٰفِحِينَ فَمَا ٱسْتَمْتَعْتُم بِهِۦ مِنْهُنَّ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَٰضَيْتُم بِهِۦ مِنۢ بَعْدِ ٱلْفَرِيضَةِ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿٢٤﴾

    ازدواج موقت

    این جمله از آَیةٌ شریف که می‌فرماید «و زنانی را که متعه می‌کنید. واجب است مهر آنها را بپردازید» اشارةٌ صریحی به جواز ازدواج موقت دارد؛ چنان که در روایات اهل بیت(ع) نیز برای اثبات ازدواج موقت به این آیه استناد شده است. امام باقر(ع) در پاسخ به پرسش ابوبصیر در بارهٌ متعه فرمود: «قرآن مجید در این باره سخن گفته؛ آنجا که می‌فرماید: ما استمتعتم...» نیز از امام باقر(ع) نقل شده که در پاسخ شخصی به نام عبدالله بن عمیر لیثی در بارةٌ متعه فرمود: «خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده و تا روز قیامت حلال است.» تاریخ نشان می‌دهد که ازدواج موقت در زمان پیامبر(ص) جایز بوده و مسلمانان به راحتی به آن عمل می‌کردند و عمر بن خطاب - خلیفة دوم - به رای و نظر شخصی خود. از آن منع کرد. از جابر بن عبداللّه انصاری» صحابی معروف پیامبر(ص)» نقل شده است: «ازدواج موقت در میان ما در عهد پیامبر(ص) و در خلافت ابوبکر و نیمی از خلافت عمر معمول بود. سپس عمر از آن نهی کرد.» از خود عمر نقل شده است: «دو متعه در زمان پیامبر(ص) بود که من آنها را حرام کردم و (عمل کننده به) آنها را مجازات می‌کنم: متصةٌ زنان (ازدواج موقت) و حج تمتع (نوع خاصی از حج)». با کمی دقت و تأمل در ساختار وجودی انسان روشن می‌شود که ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی است. این یک قانون کلی و عمومی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیح پاسخ گفته نشود. برای اشباع آن متوجه طرق انحرافی خواهد شد. حقیقتی انکارنشدنی است که غرایز طبیعی را نمی‌توان از بین برد و فرضاً هم بتوانیم از بین ببریم» چنین اقدامی عاقلانه نیست؛ زیرا این کار» نوعی مبارزه با قانون آفرینش است. بنابر این» راه صحیح» این است که غرایز را از طرق معمول ارضا و از آنها در مسیر سازندگی بهره‌برداری کنیم. این موضوع را نیز نمی‌توان انکار کرد که غریزة جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است. اکنون این سوّال پیش می‌آید که در بسیاری از شرایط و محیطهاء افراد فراوانی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند یا افراد متأهل در مسافرت‌های طولانی یا مأموریت‌ها با مشکل ارضا نشدن غریزةٌ جنسی رو به رو می‌شوند و این مشکل, به ویژه در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانی شدن دور تحصیل و مسائل پیچیدةٌ اجتماعی بالا رفته و کمتر جوانی می‌تواند در سنین پایین - یعنی در داغ‌ترین دوران غریزة جنسی - اقدام به ازدواج کندء شکل حادتری به خود گرفتهء با این وضع چه باید کرد. آیا باید مردم را به سرکوب این غریزه - همانند راهبان - تشویق کرد یا این که آنها را در برابر بی‌بندوباری جنسی آزاد گذاشت و شاهد صحنه‌های زننده و ننگین کنونی بود یا این که راه سومی را در پیش بگیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بی‌بندوباری جنسی را؟ می‌دانیم که ازدواج دائم» نه در گذشته و نه امروزء به تنهایی جوابگوی نیازمندی‌های جنسی همةٌ طبقات مردم نبوده و نیست» و ما بر سر دوراهی قرار داریم: یا باید فحشا را مجاز بدانیم - همچنان که دنیای مادی امروز کرده - یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم. معلوم نیست آنها که با ازدواج موقت و فحشا مخالف‌اند. چه جوابی برای این سوّال دارند؟! طرح ازدواج موقت» نه شرایط سنگین ازدواج دائم -مانند تهیة خوراک و پوشاک و مسکن - را دارد که با نبود تمکّن مالی یا اشتغالات تحصیلی و مانند آن نسازد و نه زیان‌های فجایع جنسی و فحشا - مانند فرزندان نامشروع و بی‌سرپرست - را دارد؛ زیرا فرزندانی که از طریق ازدواج موقت به دنیا می‌آینده دارای همان حقوق فرزندان ازدواج‌های دائم مانند خرجی» ارث و... هستند.! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۳ء ص ۳۷۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  25. وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ ٱلْمُحْصَنَٰتِ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُم مِّن فَتَيَٰتِكُمُ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَٰنِكُم بَعْضُكُم مِّنۢ بَعْضٍ فَٱنكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ مُحْصَنَٰتٍ غَيْرَ مُسَٰفِحَٰتٍ وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخْدَانٍ فَإِذَآ أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَٰحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى ٱلْمُحْصَنَٰتِ مِنَ ٱلْعَذَابِ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ ٱلْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُوا۟ خَيْرٌ لَّكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٢٥﴾

    4:25 · no commentary for this ayah

  26. يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴿٢٦﴾

    4:26 · no commentary for this ayah

  27. وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ أَن تَمِيلُوا۟ مَيْلًا عَظِيمًا﴿٢٧﴾

    4:27 · no commentary for this ayah

  28. يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ ضَعِيفًا﴿٢٨﴾

    4:28 · no commentary for this ayah

  29. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَكُم بَيْنَكُم بِٱلْبَٰطِلِ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا﴿٢٩﴾

    نهی از معاملات زیانبار

    در بارةٌ این جمله از آیه که می‌فرماید «اموال یکدیگر را به باطل نخورید» مفسران گفته‌اند که منظور معاملاتی است که نه تنها جامعةٌ بشری را به سعادت و رستگاری نمی‌رساندء بلکه به آن ضرر می‌زند و جامعه را به فساد و هلاکت می‌کشاند. این معاملات» معاملاتی هستند که از نظر دین باطل است؛ معاملاتی مانند: رباء قمار و معاملاتی که دو طرف یا یک طرف نمی‌دانند چه می‌دهند و چه می‌گیرند و مشخصات کالا و بها معلوم نیست.!

    خودتان را نکشید

    مفسران در بارةٌ این جمله از یه که می‌فرماید «ولا تقتلوا انفسکم» گفته‌اند که این جمله نهی از خودکشی است. البته ممکن است منظور از خودتان در آّیه» همدٌ افراد جامعه اسلامی باشد؛ زیرا قرآن همه موْمنین را یک واحد فرض می‌کند؛ به طوری که جان یک فردء جان سایر افراد است و در نتیجه هیچ کس حق ندارد نه خود را بکشد و نه دیگران را؛ چرا که در هر دو صورت به پیکر جامعةٌ انسانی ضربه زده است. حتی از این آیه استفاده می‌شود که افراد نباید خود را در معرض کشته شدن قرار دهند. از امام صادق(ع) در بارة این یه روایت شده است: «منظور این است که یک فرد مسلمان به تنهایی بر انبوه مشرکین حمله ببرد و به خانه‌های آنان در آید و در نتیجه کشته شود.» از امام ششم همچنین نقل شده: «هر کس به عمد خودش را بکشد. تا ابد در جهنم خواهد بود.» سپس حضرت آیات ۲۹ و ۳۰ سوره نساء را تلاوت فرموده است.

  30. وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ عُدْوَٰنًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا﴿٣٠﴾

    4:30 · no commentary for this ayah

  31. إِن تَجْتَنِبُوا۟ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا﴿٣١﴾

    گناهان کبیره و صغیره

    از این آیه و آیات دیگر استفاده می‌شود که گناهان به دو دسته تقسیم می‌شوند: گناهان بزرگ (کبیره) و گناهان کوچک (صغیره). در این که ضابطه و میزان کوچک یا بزرگ بودن یک گناه چیست» گفته‌اند که گناه بزرگ» هر گناهی است که از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است و نشانةٌ اهمیت آن این است که در قرآن تنها به نهی از آن قناعت نشده» بلکه به دنبال آن به عذاب دوزخ تهدید گردیده است؛ مانند: شرک» زناء رباخواری» خوردن مال یتیم و... از این رو در روایات اهل بیت(ع) می‌خوانیم: «گناهان بزرگ. گناهانی هستند که خداوند مجازات آتش برای آنها مقرر کرده است.» نظریةٌ دیگری» شدت نهی از یک گناه را معیار بزرگ یا کوچک بودن آن می‌داند؛ یعنی برای تشخیص بزرگ یا کوچک بودن یک گناه باید دید که قرآن و سنت از آن زیاد نمی کرده است یا کم. نکتةٌ مهمی که در اینجا باید بدان توجه داشتء این است که گناهان کوچک در صورتی کوچک هستند که تکرار نشوند و علاوه بر آنء از روی بی‌اعتنایی یا غرور و طغیان انجام نگیرند؛ چرا که گناهان صغیره در مواردی به کبیره تبدیل می‌شوند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هیچ گناه صغیره‌ای, با تکرار» صغیره نمی‌ماند.» از امام علی(ع) نیز روایت شده است: «بزرگ‌ترین گناهان, گناهی است که انجام‌دهنده‌اش آن را کوچک بشمارد.»

  32. وَلَا تَتَمَنَّوْا۟ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا ٱكْتَسَبُوا۟ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِّمَّا ٱكْتَسَبْنَ وَسْـَٔلُوا۟ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمًا﴿٣٢﴾

    4:32 · no commentary for this ayah

  33. وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَٰلِىَ مِمَّا تَرَكَ ٱلْوَٰلِدَانِ وَٱلْأَقْرَبُونَ وَٱلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَٰنُكُمْ فَـَٔاتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدًا﴿٣٣﴾

    ضمان جریره

    در تفسیر این جمله از یه که می‌فرماید «و (نیز) کسانی که با آنها پیمان بسته‌اید» مفسران گفته‌اند که آنچه به مفهوم آیه نزدیک‌تر استء همان پیمان «ضمان جریره» است که قبل از اسلام وجود داشت و اسلام آن را اصلاح کرد و چون جنبةٌ سازنده داشت» بر آن صحّه گذاشت. این پیمان بدین صورت بود که دو نفر با هم قرار می‌گذاشتند که در کارها برادروار به یکدیگر کمک کنند و در برابر مشکلات» یکدیگر را یاری رسانند و هنگامی که یکی از آنها از دنیا رفت» شخصی که بازمانده استء از وی ارث ببرد. اسلام این پیمان دوستی و برادری را به رسمیت شناخت؛ ولی تأکید کرد که ارث بردن چنین هم‌پیمانی تنها در صورتی است که از میّت خویشاوندی نمانده باشد. شرح بیشتر این موضوع در بخش آرث کتب فقهی آمده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» چ۴ ص ۳۲۴ ۲- پیشین» ص ۳۲۷و ۳۲۹ ۳ نمونه, چ۳. ص ۳۹۸ > ۴ المیزان» چ۴ ص ۳۳۳ ۵- نمونهء ج۳. ص ۴۰۱ ۶- پیشین» ص ۴۱۰ > ۲- پیشین» ص ۳۲۷ و ۲۲۹ > ۵- نمونهء ج۳ء ص ۴۰۱ > ۳ نمونه ج۳. ص ۳۹۸ > ۶-پیشین» ص ۴۱۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  34. ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ وَٱلَّٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا﴿٣٤﴾

    سرپرستی مرد در خانواده

    در ذیل این جمله از یه که می‌فرماید «مردان, سرپرست و نگهبان زنان‌اند» مفسران گفته‌اند که مقصود از این تعبیرء استبداد و اجحاف و تعدٌی نیست؛ بلکه خانواده» یک واحد کوچک اجتماعی است و مانند یک اجتماع بزرگ باید یک رهبر و سرپرست داشته باشد. این نکته در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است که اگر هیأتی - حتی یک هیأت دو نفری - مأمور انجام کاری شودء حتماً باید یکی از آن دو» رئیس و دیگری معاون یا عضو باشد. وگرنه هرج و مرج در کار آن دو پیدا می‌شود. سرپرستی مرد در خانواده نیز از همین قبیل است. این موقعیت البته به خاطر وجود خصوصیاتی در مرد است؛ مانند: ۱- ترجیح قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات؛ به عکس زن که از نیروی احساسات و عواطف بیشتری بهره‌مند است. ۲- داشتن نیروی جسمی و بنیة بیشتر برای ادارةٌ خانواده و دفاع از حریم آن. به علاوه» تهد مرد در برابر زن و فرزندان در مورد پرداخت هزینه‌های زندگی و پرداخت مهریه و تأمین زندگی آبرومندانةٌ اهل خانه» این حق را به او می‌دهد که وظیفةٌ سرپرستی به عهدة او باشد.

    تُشوز

    معنای نشوز» سرکشی» تکبر و اطاعت نکردن است. این کلمه در مورد زن و شوهر به معنای خارج شدن هر یک از آن دو از وظایف زناشویی به کار می‌رود. باید توجه داشت که تنبیه بدنی که در این آیه بدان اشاره شده» آخرین مرحلة برخورد با زنان سرکش و لجوج است؛ یعنی اگر زنی از وظایف زناشویی خود سرکشی کندء ابتدا باید با زبان خوش او را پند داد. اگر موعظه تأثیری ننمود و زن قبول نکردء باید مورد بی‌مهری و بی توجهی قرار گیرد و در بستر از او کناره‌گیری کرد تا به خود آید. باز اگر لجبازی و سرکشی کرد و بنیان خانواده را به پاشیدگی تهدید کرد چاره‌ای جز شدت عمل نمی‌ماند. البته همان‌طور که در کتب فقهی آمده است» زدن باید ملایم و خفیف باشد؛ به‌طوری که نه موجب شکستگی و مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی بدن. امام باقر(ع) در تفسیر زدن در این آیه فرموده است: «مانند زدن با چوب مسواک.» از همین رو خداوند در آخر آیه فرموده «بدانید خداوند بلند مرتبه و بزرگ است» تا به مردان هشدار دهد که قدرت بدنی» آنها را مضرور نکند و باعث ظلم و ستم به همسرانشان نگردد. البته باید توجه داشت که مردانی که وظایف همسری خود را ترک می‌کنند نیز مشمول مجازات» حتی مجازات بدنی» هستند. البته چون این کار غالباً از عهدة زنان خارج است» حاکم شرع موظف است مردان متخلف را از طرق گوناگون و حتی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا کند؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۳. ص ۴۱۲ > ۴ نمونهء ج۳. ص ۴۱۴ > ۴ نمونهء ج۳ء ص ۴۱۴ ۵- المیزان» ج۴» ص ۳۵۷ ۶- نمونهء ج۳ء ص ۴۱۶ > ۵- المیزان» ج۴» ص ۳۵۷ > ٣- مصطلحات الفقه، ص ٣٧ه > ۶- نمونه ج۳. ص ۴۱۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  35. وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَٰحًا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا﴿٣٥﴾

    4:35 · no commentary for this ayah

  36. وَٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًٔا وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا وَبِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱلْجَارِ ذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْجَارِ ٱلْجُنُبِ وَٱلصَّاحِبِ بِٱلْجَنۢبِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا﴿٣٦﴾

    4:36 · no commentary for this ayah

  37. ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا﴿٣٧﴾

    4:37 · no commentary for this ayah

  38. وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيْطَٰنُ لَهُۥ قَرِينًا فَسَآءَ قَرِينًا﴿٣٨﴾

    ریا؛ آفت عمل

    تظاهر و ریاء یک بلای بزرگ اجتماعی است. از نظر اسلام» ارزش هر عمل بستگی به انگیزة آن دارد و به تعبیر دیگرء اساس هر عمل را نیت تشکیل می‌دهد؛ آن هم نیت خالص. اسلام» پیش از هر چیزء پروندةٌ نیت را بررسی می‌کند. در حدیث معروفی از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «هر عملی بستگی به نیت آن دارد و بهرةٌ هر کس» مطابق نیتی است که در عمل دارد. آن کس که برای خدا جهاد کندء اجرش بر خداوند بزرگ است و کسی که برای کالای دنیا پیکار کند. یا حتی نیت به دست آوردن «عقال» (طناب کوچکی که پای شتر را با آن می‌بندند) کرده باشد. بهره‌اش فقط همان است.» این اهمیت بدین خاطر است که نیت به عمل شکل می‌دهد. آن کس که برای خدا کاری را انجام می‌دهد. شالودة آن را محکم می‌کند و تمام تلاش او این است که مردم از آن بهرةٌ بیشتر گیرند؛ ولی کسی که برای تظاهر و ریاکاری عملی را انجام می‌دهد. تنها به ظاهر و زرق و برق آن می‌پردازد؛ بی آن که به عمق و باطن و شالوده و بهره‌گیری نیازمندان اهمیت دهد. جامعه‌ای که به ریاکاری عادت کند.ء نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملکات فاضله دور می‌شودء بلکه تمام برنامه های اجتماعی او از محتوا تهی می کردد و در مُشتی ظواهر بدون معنا خلاصه می شود وجه دردناک است سرنوشت چنین انسان و چنین جامعه‌ای! در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است: «زمانی بر مردم فرا می‌رسد که باطن‌های آنها زشت و آلوده می‌شود و ظاهرشان زیبا. این به خاطر طمع در دنیاست و به پاداش الهی توجهی ندارند. دین آنها ریا می‌شود و ترس از خدا در دل آنها وجود ندارد. خداوند همةٌ آنها را به عذاب سختی گرفتار می‌کند. پس هر اندازه خدا را مانند شخص غریق بخوانند. دعایشان مستجاب نمی‌شود.»!

  39. وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَأَنفَقُوا۟ مِمَّا رَزَقَهُمُ ٱللَّهُ وَكَانَ ٱللَّهُ بِهِمْ عَلِيمًا﴿٣٩﴾

    4:39 · no commentary for this ayah

  40. إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَٰعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا﴿٤٠﴾

    4:40 · no commentary for this ayah

  41. فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍۭ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدًا﴿٤١﴾

    4:41 · no commentary for this ayah

  42. يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَعَصَوُا۟ ٱلرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ ٱللَّهَ حَدِيثًا﴿٤٢﴾

    4:42 · no commentary for this ayah

  43. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقْرَبُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمْ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا۟ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا۟ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ ٱلْغَآئِطِ أَوْ لَٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا۟ مَآءً فَتَيَمَّمُوا۟ صَعِيدًا طَيِّبًا فَٱمْسَحُوا۟ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا﴿٤٣﴾

    مگر رهگذران

    در تفسیر این جمله دو نظر وجود دارد: یکم این که منظور از «عابری سبیل»» مسافر است. بدین ترتیبء آیه به این نکته اشاره دارد که شخصی که در مسافرت جنب گردد و گرفتار بی‌آبی شودء برای نماز خواندن باید تیمم کند. تفسیر دوم با توجه به روایاتی است که از اهل بیت(ع) نقل شده و طبق آن» منظور از این عبارت» جواز عبور بدون توقف از مسجد در حال جنابت است. از بعضی روایات نیز استفاده می‌شود که جمعی از مسلمانان و صحابة پیامبر(ص) خانه هایی در اطراف مسجد پیامبر(ص) ساخته بودند که درهای آن به مسجد گشوده می‌شد. در این آیه به آنها اجازه داده شد که در حال جنابت از مسجد بگذرند؛ بدون این که در آن توقف کنند ٢

    آثار معنوی و مادی تیمم

    تیمم» یکی از عباداتی است که روح عبادت به معنای واقعی کلمه در آن منعکس است؛ زیرا انسان» پیشانی خود را که شریف‌ترین عضو بدن اوستء با دستی که بر خاک زده» لمس می‌کند تا فروتنی و تواضع خود را در پیشگاه خدا آشکار کند. این یعنی پیشانی من و همچنین دست‌های من در برابر خدا تا آخرین حد خاضع و متواضع‌اند. به دنبال این کارء بنده متوجه نماز یا سایر عباداتی می‌شود که مشروط به وضو و غسل است. به این ترتیب» تَیمّم در پرورش روح تواضع و عبودیت و شکرگزاری موّثر است.

  44. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًا مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ يَشْتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّوا۟ ٱلسَّبِيلَ﴿٤٤﴾

    تحریف در تورات و انجیل

    در توضیح این جمله از یه که می‌فرماید «بهره‌ای از کتاب به آنها داده شده است» مفسران گفته‌اند که منظور از کتاب» تورات و انجیل است و این تعبیر نشان می‌دهد که بخش زیادی از تورات و انجیل در زمان پیامبر(ص) از دست رفته و تحریف شده و تنها بخشی از آن دو کتاب به دست آنها رسیده و البته در همین بخش» مد بعثت پیامبر اکرم(ص) آمده بوده که آنها آن را کتمان می‌کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۲۷. ص ۳۶۳ > ۴ اطیب‌البیان» چ۴ء ص ‎٩۱‏ > ۲ نمونه ج۳ء ص ۴۳۹ > ۱- نمونهء ج۰۲۷ ص ۲۶۲ ۲ نمونه جء ص ۴۳۹ ۳ پیشین» ص ۴۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.

  45. وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَآئِكُمْ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرًا﴿٤٥﴾

    4:45 · no commentary for this ayah

  46. مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَٱسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَٰعِنَا لَيًّۢا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِى ٱلدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱسْمَعْ وَٱنظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا﴿٤٦﴾

    منظور از تحریف در این آیه چیست؟

    در پاسخ این سوال چند نظریه وجود دارد: یکم این‌که منظور از تحریف سخنان» پس و پیش کردن یا کم و زیاد کردن الفاظ تورات است؛ چنان که ما معتقدیم متن تورات کنونی» با توراتی که بر حضرت موسی(ع) نازل شده استء تفاوت‌های زیادی دارد. دومین نظر این است که منظور از تحریف سخنان» تفاسیر و توجیهات نادرست از تورات و سخنان پیامبران دیگر است؛ چنان که در تورات» بشارت آمدن پیامبر اسلام(ص) و همچنین بشارت آمدن مسیح(ع) آمده بود؛ اما یهود این بشارت‌ها را توجیه کردند و گفتند که منجی بعد از موسی(ع) نیامده و آنان تا امروز نیز منتظر آن نجات‌دهنده هستند! سومین نظر این است که منظور از تحریف سخنان» به‌کار بردن سخن در جایی است که شایسته نیست در آنجا به‌کار رود و خداوند سه نمونه از این تحریف‌ها را در همین آیه بیان فرموده است. برای نمونه» شایسته است که عبارت «سمعنا» از روی اطاعت گفته شود و پس از آن گفته شود «اطعنا». نه این که از روی تمسخر گفته شود «سمعنا و عصینا» (شنیدیم و مخالفت کردیم). طبق این تفسیر، خداوند، این به کارکیری نادرست از کلمات و عبارات را نوعی تحریف سخنان می‌داند.

    بازی با کلمات و استهزای مسلمانان

    جملةٌ «راعنا» به معنای «مراعات حال ما را کن و به ما مهلت بده» است و مسلمانان در آغاز دعوت پیامبر اسلام برای این‌که سخنان رسول خدا(ص) را بهتر بشنوند و به خاطر بسپارند» در برابر پیامبر(ص) این جمله را می‌گفتند؛ ولی یهودیان این جمله را دستاویزی قرار داده بودند و آن را مقابل آن حضرت تکرار می‌کردند و منظورشان معنی عبری این جمله -یعنی «بشنو که هرگز نشنوی» - یا معنی دیگر عربی آن - یعنی «ما را تحمیق کن» - بود؛ اشاره به این که کار پیامبر اسلام(ص) - العیاذ بالله - تحمیق و اغفال مردم بوده است. در آیةٌ ۱۰۴ سورةٌ بقره نیز به این موضوع اشاره شده است. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  47. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ ءَامِنُوا۟ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰٓ أَدْبَارِهَآ أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّآ أَصْحَٰبَ ٱلسَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًا﴿٤٧﴾

    محو فکری و روحی و عقب‌گرد معنوی یهود

    در توضیح این جمله از یه که می‌فرماید « پیش از آن‌که صورت‌هایی را محو کنیم. سپس به پشت سر باز گردانیم»» گفته‌اند که منظور از این جملهء از کار افتادن عقل و هوش آنها از درک واقعیات زندگی و انحراف از صراط مستقیم است. در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است: «منظور از آن, محو کردن صورت‌های آنها در مسیر هدایت و باز گرداندن آنها به عقب در مسیر گمراهی و ضلالت است.» توضیح این که اهل کتاب, به ویژه بهود.ه هنگامی که با آن همه نشانه‌های روشن در برایر حق نسلیم نشدند و اکاهانه به لجاجت و عناد برخاستند و در صحنههای متعدد، این خلاف کویی و خلاف کاری آگاهانه را تکرار کردندء به تدریج لجاجت برای آنها به صورت یک طبیعت ثانوی در آمد؛ گویی به کلی افکارشان مسخ و چشم و گوششان کور و کر شد. چنین کسانی» به جای این که در زندگی به پیش برونده به قهقرا و عقب باز می‌گردند و این است جزای آنهایی که حق را دانسته انکار می‌کنند. بنابر این» منظور از «طُمْس» (محو و بازگرداندن به عقب) در این آیه همان محو فکری و روحی و عقب‌گرد معنوی است.

  48. إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفْتَرَىٰٓ إِثْمًا عَظِيمًا﴿٤٨﴾

    4:48 · no commentary for this ayah

  49. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُم بَلِ ٱللَّهُ يُزَكِّى مَن يَشَآءُ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا﴿٤٩﴾

    4:49 · no commentary for this ayah

  50. ٱنظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ وَكَفَىٰ بِهِۦٓ إِثْمًا مُّبِينًا﴿٥٠﴾

    4:50 · no commentary for this ayah

  51. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًا مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ يُؤْمِنُونَ بِٱلْجِبْتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هَٰٓؤُلَآءِ أَهْدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ سَبِيلًا﴿٥١﴾

    طرفداری یهود از مشرکان

    در شأن نزول این آیه آمده است که بعد از هجرت پیامبر(ص) به مدینه یکی از بزرگان یهود به نام «کعب بن اشرف» از مدینه بیرون رفت و خود را از جدال میان اصحاب دو دین کنار کشیده» در مکه ساکن شد. او به مردم می‌گفت: من نه حاضرم علیه محمد به کسی کمک کنم و نه برای او بجنگم. مشرکان از او پرسیدند: ای کعبء دین ما بهتر است یا دین محمد و اصحاب او؟ گفت: دین شما بهتر و قدیم‌تر است؛ ولی دین محمد نوظهور است. این آیه در بارة او نازل گردید. قرآن در ی ۵۴ همین سوره به ریش چنین داوری ظالمانه‌ای اشاره می‌کند و می‌فرماید: ریشةٌ این کار» حسد و رشک است؛ زیرا نبوت پیامبر اسلام(ص) نشانة انتقال نبوت از خاندان اسحاق به خاندان اسماعیل بود و یهودیان که از نسل اسحاق بودنده بر این جریان حسد می‌ورزیدند و با کمال بی‌شرمی» بت‌پرستی را بر آیین توحید ترجیح می‌دادند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۴» ص ۳۷۳ > ۴ المیزان» ج۴. ص ۳۹۳ > ۲ نمونه ج۳. ص ۴۴۷ > ۵- منشور جاویدء ج۵» ص ۲۵۳ > ۱- المیزان» ج۴. ص ۳۷۳ ۲ نمونه, ج۳. ص ۴۴۷ ۳ پیشین» ص ۴۵۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  52. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ نَصِيرًا﴿٥٢﴾

    4:52 · no commentary for this ayah

  53. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ ٱلْمُلْكِ فَإِذًا لَّا يُؤْتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيرًا﴿٥٣﴾

    4:53 · no commentary for this ayah

  54. أَمْ يَحْسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَٰهِيمَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَٰهُم مُّلْكًا عَظِيمًا﴿٥٤﴾

    4:54 · no commentary for this ayah

  55. فَمِنْهُم مَّنْ ءَامَنَ بِهِۦ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا﴿٥٥﴾

    4:55 · no commentary for this ayah

  56. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَٰهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا﴿٥٦﴾

    عذاب‌های دردناک دوزخ

    امیرالمژمنین علی(ع) در جملاتی تکان‌دهنده خطاب به همه ما چنین فرموده است: «بدانید که این پوست ضعیف را طاقت آتش دوزخ نیست. پس بر خود رحمت آورید. شما توان خود را در برابر سختی‌های این جهان سنجیده‌اید. آیا ندیده‌اید که اگر خاری بر تن یکی از شما رود یا بلغزد و بیفتد و خونین شود یا وی را با ریگ تفته بسوزانند. چه حالی دارد؟ چگونه است حال او آنگاه که میان دو طبقه از آتش جای گرفته و هم‌خوابه‌اش سنگ و هم‌نشین او شیطان است؟ آیا می‌دانید که چون مالک دوزخ بر آتش خشم گیرد. از شدت غضب, برخی از آن را بر سر برخی از آن فرو کوبد. و چون بر آن بانگ زند. از هیبت فریادش بر هر سو جهیدن گیرد؟»!

  57. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَآ أَزْوَٰجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا﴿٥٧﴾

    4:57 · no commentary for this ayah

  58. إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا۟ ٱلْأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحْكُمُوا۟ بِٱلْعَدْلِ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعًۢا بَصِيرًا﴿٥٨﴾

    ه. اهمیت امانت

    امانت معنای وسیعی دارد و هر کَونه سرمایة مادی و معنوی را شامل می شود وهر مسلمانی طبق صریح این آیه وظیفه دارد که در هیچ امانتی به هیچ کس خیانت نکند؛ خواه صاحب امانت مسلمان باشد یا غیر مسلمان. در روایتی نقل شده که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود فرمود: «اگر آن کسی که علی(ع) را با شمشیر زد و او را کشت امانتی نزد من می‌گذاشت یا از من نصیحتی می‌خواست یا با من مشورتی می‌کرد و من می‌پذیرفتم, قطعاً حق امانت را ادا می‌کردم.» در منابع اسلامی به قدری در بارة این موضوع تا کید شده که در مورد سایر احکام کمتر دیده می‌شود. برای نمونهء از امام صادق(ع) نقل شده است: «(تنها) به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید؛ زیرا ممکن است عادتی برای آنها باشد که از ترک آن ناراحت شوند؛ بلکه به راستگویی در سخن و ادای امانت آنها نگاه کنید.» "۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  59. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴿٥٩﴾

    اولوا الامر

    در روایتی از جابر بن عبداللّه انصاری» صحابی خاص پیامبر اسلام(ص)» آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد» به پیامبر(ص) عرض کردم: ای پیامبر خداء خدا و پیامبرش را شناختیم؛ بفرما که اولوالامر چه کسانی هستند که خداوند اطاعت آنها را در کنار اطاعت خود ذکر کرده است؟ پیامبر فرمود: «ای جابرء آنها جانشینان من و بعد از منء پیشوایان مسلمین هستند؛ اولشان علی بن ابی‌طالب(ع) است. سپس حسن(ع)» سپس حسین(ع). سپس علی بن الحسین(ع)». سپس محمد بن علی(ع) که در تورات به «باقر» معروف است و تو ای جابر به زودی او را درک خواهی کرد. پس هنگامی که او را ملاقات کردی» سلام مرا به او برسان. بعد از او» صادق, جعفر بن محمد(ع). سپس موسی بن جعفر(ع). سپس هم‌نام و هم کنیةٌ من» حجت خدا در زمین و ذخیرةٌ خدا در میان بندگانش, فرزند حسن بن علی است. او کسی است که خدا به دست اوء یاد خود را در سراسر زمین منتشر می‌کند. او کسی است که از میان شیعیان و دوستانش پنهان می‌شود؛ غیبتی که هیچ کس بر امامتش ثابت قدم نمی‌ماند مگر آن‌که خدا قلبش را با ایمان آزموده باشد.» جابر می‌گوید: به پیامبر عرض کردم: ای پیامبر خداء آیا شیعیان در غیبت او از او بهره‌ای می‌برند؟ فرمود: «بله, قسم به کسی که مرا به نبوّت برگزید. آنها در دوران غیبت. از نور او نور می‌گیرند و از ولایتش بهره می‌برند؛ همان طور که مردم از خورشید نور می‌گیرند؛ گرچه ابرها آن را پوشانده باشد. ای جابرء این سخن, از اسرار پوشیدة الهی و علم نهفتةٌ خدایی است. بنابر این آن را جز برای اهلش بازگو + نهی از رفتن به نزد حاکمان ظالم برای داوری : در شأن نزول این آیه آمده است که یکی از یهودیان مدینه با یکی از مسلمانان منافق اختلافی داشت. بنا گذاشتند یک نفر را برای داوری در میان خود انتخاب کنند. مرد بهودی چون به عدالت و بی‌طرفی پیامبر اسلام(ص) اطمینان داشت. گفت: من به داوری پیامبر شما راضی‌ام؛ ولی مرد منافق یکی از بزرگان یهود به نام «کعب بن اشرف» را انتخاب کرد؛ زیرا می‌دانست که می‌تواند نظر او را با رشوه به سوی خود جلب کند و به این ترتیب با داوری پیامبر اسلام(ص) مخالفت کرد. این آیه نازل شد و چنین افرادی را به شدت سرزنش کرد." ائثمه(ع) در روایات بسیاری از رفتن به نزد حاکمان ظالم و افراد غیر عادل برای داوری نهی فرموده‌اند. از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کسی که بین او و برادر دینی‌اش اختلافی باشد و او برادرش را دعوت کند تا یکی از یاران هم‌آیین میانشان داوری کندء ولی (طرف مقابل) سر باز زند و داوری را نزد آنان (طاغوتیان) ببرد. مانند کسانی است که خدای متعال یه ۶۰ سورة نساء را در بارةٌ آنها نازل کرده است.»۲ در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر طاغوت در این آّیه آمده است: «هر کس به غیر حق حکم کند و مردم او را به داوری بطلبند.»" > **پانوشت صفحه (منابع):** > مکن.»" > ۱- نهج‌البلاغه» خطبة ۱۸۲ ۲ نمونهء چ۳. ص ۴۷۶ ۳ کمال‌الدین و تمام النعمةء ج۱, ص ۲۵۳ > ۲ نمونهء ج۳» ص ۴۷۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.

  60. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا﴿٦٠﴾

    4:60 · no commentary for this ayah

  61. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا۟ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيْتَ ٱلْمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا﴿٦١﴾

    4:61 · no commentary for this ayah

  62. فَكَيْفَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۢ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآءُوكَ يَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّآ إِحْسَٰنًا وَتَوْفِيقًا﴿٦٢﴾

    4:62 · no commentary for this ayah

  63. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَعْلَمُ ٱللَّهُ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِىٓ أَنفُسِهِمْ قَوْلًۢا بَلِيغًا﴿٦٣﴾

    4:63 · no commentary for this ayah

  64. وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا﴿٦٤﴾

    توسّل و تأٌیید قرآن

    از این آیه» پاسخ کسانی که توسل به پیامبر و امامان را نوعی شرک می‌پندارندء روشن می‌شود؛ زیرا این آیه به صراحت می‌گوید: رفتن به سراغ پیامبر(ص) و شفیع قرار دادن او در درگاه خدا و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مور است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی خواهد شد. البته چنین شفاعتی نیازمند به وجود زمینه و شایستگی و آمادگی در خود خطاکاران است.

  65. فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًا﴿٦٥﴾

    تسلیم محض در برابر امر پیامبر(ص)؛ نشانه‌ای روشن از توحید

    در شأن نزول این آیه آمده است که «زبیر بن عوام» که از مهاجران بودء با یکی از انصار مسلمان مدینه بر سر آبیاری نخلستان‌های خود که در کنار هم قرار داشتند» اختلافی پیدا کرده بود. هر دو برای حل اختلاف خدمت پیامبر(ص) رسیدند. چون باغستان زبیر در قسمت بالای نهر و باغستان شخص انصاری در قسمت پایین نهر قرار داشت» پیامبر(ص) به زبیر دستور داد که اول او باغ‌هایش را آبیاری کند و بعد مسلمان انصاری. این مطابق سنتی بود که در باغ‌های مجاور هم جریان داشت؛ اما آن مرد انصاری به ظاهر مسلمان» از داوری عادلانةٌ پیامبر(ص) ناراحت شد و گفت: آیا این قضاوت به خاطر آن بود که زبیر» پسر عمة تو است؟! پیامبر(ص) از این سخن بسیار ناراحت شد؛ به حدّی که رنگ رخسار او دگرگون گردید. در این موقع» این آیه نازل شد و به مسلمانان هشدار داد. طبق این آیهء نشانة ایمان راستین سه چیز است: پیامبر را در همةٌ اختلافات به داوری طلبیدن» احساس ناراحتی نداشتن از حکم او در درون» اجرای کامل آن در برون. از امام صادق(ع) روایت شده است که «گر مردمی خدا را بپرستند و شریکی برای او نگیرند و نماز را به پا دارند و زکات بدهند و حج خانهٌ خدا کنند و روزةٌ ماه رمضان را بگیرند؛ ولی در کاری که خدا یا رسول خدا(ص) کرده. چون و چرا کنند (یعنی بگویند که چرا چنین و چنان کرده است. اگر خلاف این را می‌کرد. بهتر بود) یا این چون و چرا در دلشان باشد (و به زبان نیاورند)» به همین مقدار مشرک شده‌اند.» آنگاه امام آیةُ ۶۵ سورة نساء را تلاوت کرد و سپس فرمود: «بر شما باد به تسلیم شدن (در برابر خدا و پیامبر).» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۳ء ص ۴۹۱ > ۴ پیشین» ص ۴۹۹ ۸ پیشین» ص ۵۰۰ ۶- پیشین» ص ۵۰۲ > ۷ پیام قرآن» ج۳. ص ۳۶۶ ۸-المیزان» ج۴. ص ۴۲۴ > ۲ اطیب‌البیان» ج۴» ص ۱۱۸ > ٥- پیشین، ص ٥٠٠ > ۸- المیزان؛ چ۴. ص ۴۲۴ > ۳ نمونهء ج ص ۴۹۲ > ۶-پیشین» ص ۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Payām-i Qurʾān.

  66. وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ ٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ أَوِ ٱخْرُجُوا۟ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا۟ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا﴿٦٦﴾

    اطاعت خدا؛ عامل افزایش استقامت

    از جملةٌ «و اشدٌ تشبیتا» فهمیده می‌شود که هر قدر انسان در مسیر اطاعت از فرمان خدا گام بردارد» ثبات و استقامت او بیشتر می‌شود. در واقع اطاعت فرمان خدا نوعی ورزش روحی برای انسان است که ادامه و تکرار آن» همانند ورزش‌های جسمانی» روز به روز قوّت و قدرت و ثبات و استحکام بیشتری می‌آفریند و انسان به تدریج به جایی می‌رسد که هیچ قدرتی نمی‌تواند بر نیروی ایمان او غلبه کند و او را بفریبد. در روایتی نقل شده که وقتی این یه نازل شدء یکی از مسلمانان باایمان گفت: به خدا سوگندء اگر چنین دستورهای سنگینی از طرف خدا به ما داده می‌شدء حتماً انجام می‌دادیم؛ ولی خدا را شکر که از انجام چنین دستوری معاف شده‌ایم. این سخن به پیامبر(ص) رسید. ایشان فرمود: «بعضی از پیروان من چنان‌اند که ایمان در دل‌های آنها از کوه‌های محکم. استوارتر است.»

  67. وَإِذًا لَّـَٔاتَيْنَٰهُم مِّن لَّدُنَّآ أَجْرًا عَظِيمًا﴿٦٧﴾

    4:67 · no commentary for this ayah

  68. وَلَهَدَيْنَٰهُمْ صِرَٰطًا مُّسْتَقِيمًا﴿٦٨﴾

    4:68 · no commentary for this ayah

  69. وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَ وَحَسُنَ أُو۟لَٰٓئِكَ رَفِيقًا﴿٦٩﴾

    اطاعت خدا؛ موجب هم‌نشینی با خوبان عالم

    در روایتی از امام علی(ع) در شأن نزول این آیه آمده است که مردی از انصار به حضور پیامبر خدا(ص) شرفیاب شد و گفت: ای پیامبر خداء من توانایی جدایی از شما را ندارم. هنگامی که به خانه‌ام می‌روم» همین که به یاد شما می‌افتم» دیگر دستم به کار نمی‌رود. کارم را هرچه باشدء رها می‌کنم و به زیارت شما می یم تا شما را ببینم و آرام بگیرم و این به دلیل عشق و علاقةٌ من به شماست. اکنون در این اندیشه ام که در روز قیامت که شما داخل بهشت می‌شوید و به بالاترین درجه می‌روید» چه کنم؟! ای پیامبر خداء آن روز چگونه بر جدایی شما صبر کنم؟! پس این آیه نازل شد. آنگاه پیامبر(ص) آن مرد را فرا خواند و این آیه را برایش تلاوت کرد و به او بشارت و مژده داد. از امام باقر(ع) روایت شده است: «ما را با اجتناب از گناه پاری کنید؛ زیرا کسی که با ورع و دوری از گناهان با خدا دیدار کند. نزد خدا برای او گشایشی خواهد بود؛ چرا که خداوند فرموده: «و من یطع ال والرسول...». آری. نبی از ماست؛ صدّیق هم از ماست؛ شهدا و صالحان نیز از ما هستند.»

  70. ذَٰلِكَ ٱلْفَضْلُ مِنَ ٱللَّهِ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمًا﴿٧٠﴾

    4:70 · no commentary for this ayah

  71. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ خُذُوا۟ حِذْرَكُمْ فَٱنفِرُوا۟ ثُبَاتٍ أَوِ ٱنفِرُوا۟ جَمِيعًا﴿٧١﴾

    تأکید بر حفظ آمادگی همه‌جانبه

    این یه دستور جامع و همه‌جانبه‌ای به تمام مسلمانان در همه قرون و اعصار می‌دهد که برای حفظ امنیت خود و دفاع از مرزهای خویش پیوسته مراقب باشند و در آماده‌باش مادی و معنوی به سر برند. جالب توجه این که معنی «حذر» به قدری وسیع است که هرگونه وسیلةٌ مادی و معنوی را در بر می‌گیرد؛ از جمله این که مسلمانان باید در هر زمان» از موقعیت دشمن, نوع سلاح» روش‌های جنگی» میزان آمادگی» شمار اسلحه و کارایی آنها باخبر باشند؛ زیرا تمام این موضوعات» در پیش گیری از خطر دشمن و حاصل شدن مفهوم حذر موّئر است. از طرف دیگرء برای دفاع از خویشتن نیز از نظر روانی و معنوی و از نظر بسیج منابع فرهنگی» اقتصادی و انسانی و همچنین استفاده از کامل‌ترین نوع سلاح زمان و طرز به‌کار گرفتن آن» همه گونه آمادگی داشته باشند. بی‌شک اگر مسلمانان همین یک آیه را در زندگی خود پیاده کرده بودند در طول تاریخ پرماجرای خویش هرگز گرفتار شکست و ناکامی نمی‌شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۳ ص ۵۰۶ ۲ المیزان» ج۰۴ ص ۴۲۵ ۳ نمونه ج۴ء ص ۳ > ۲ المیزان» ج۴» ص ۴۲۵ > ۳ نمونه. ج۴ ص ۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  72. وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَٰبَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَىَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا﴿٧٢﴾

    4:72 · no commentary for this ayah

  73. وَلَئِنْ أَصَٰبَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ ٱللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُنۢ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُۥ مَوَدَّةٌ يَٰلَيْتَنِى كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا﴿٧٣﴾

    4:73 · no commentary for this ayah

  74. فَلْيُقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يَشْرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِٱلْـَٔاخِرَةِ وَمَن يُقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا﴿٧٤﴾

    4:74 · no commentary for this ayah

  75. وَمَا لَكُمْ لَا تُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهْلُهَا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَٱجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا﴿٧٥﴾

    وظیفهٌ مسلمانان در بارةٌ مستضعفان

    مستضعف با ضعیف تفاوت دارد. ضعیف» کسی است که ناتوان است؛ ولی مستضعف کسی است که بر اثر ظلم و ستم‌های دیگران ضعیف مانده است؛ خواه استضعاف فکری و فرهنگی» خواه اخلاقی» اقتصادی, سیاسی و اجتماعی. خداوند در این آیه می‌فرماید که در راه خدا و در راه مستضعفان پیکار کنید. برای موّمنان خالص و پاکدل کافی است که به آنها گفته شود «در راه خدا قیام کنید» تا دعوت خدایشان را اجابت کنند؛ اما خدا موْمنان دیگر را که در آن درجهٌ ایمانی نیستند.ء با این جملات تشویق می‌کند که جنگ شما با کفار» علاوه بر این که در راه خداستء در راه آزادسازی برادران دینی و زنان و فرزندان خودتان از اذیت و آزار دشمنان خدا نیز هست و به این ترتیب» غیرت آنها را بر می‌انگیزد. اگر چه اسلام تعصب‌های نژادی و فامیلی را نفی کرده» تعصب و غیرت در مورد خویشاوندان را پس از اسلام آوردن آنها تأیید فرموده است. این آیه دربارة افرادی است که مظلومانه گرفتار ظالمان شده‌اند و از خدا تقاضای نجات دارند؛ مانند مسلمانانی که نتوانستند هجرت کنند و در مکه زیر آزار و شکنجه مشرکان قرار داشتند. شایان توجه این که در ذیل این آیه از معصومین(ع) روایت شده که «ما مستضعف هستیم». از این حدیث» شکایت ایشان از ظلم و ستم ظالمان امت اسلام بر ائثمه(ع) روشن می‌شود؛ همچنین وجوب یاری و جهاد در راه امامان مظلوم. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  76. ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱلطَّٰغُوتِ فَقَٰتِلُوٓا۟ أَوْلِيَآءَ ٱلشَّيْطَٰنِ إِنَّ كَيْدَ ٱلشَّيْطَٰنِ كَانَ ضَعِيفًا﴿٧٦﴾

    طاغوت

    «طاغوت»» صیغةٌ مبالغه از مادةٌ طغیان به معنای تعدّی و تجاوز از حدٌ و مرز است و به هر چیزی که سبب تجاوز از حد گردد. گفته می‌شود. از این روء شیطان» بت‌هاء حاکمان زورگو و مستکبر و هر معبودی غیر از پروردگار و هر مسیری که به غیر حق منتهی می‌شودء طاغوت هستنند. باید توجه داشت که این کلمه» هم به معنای مفرد و هم به معنای جمع به کار می‌رود. استعمال کلمة طغیان در بارة انسان؛ به معنای تجاوز او از حد و مرزی است که عقل و شرع برای او مشخص کرده است. پس طاغوت.» انسان ظالمی است که به خاطر برتری‌جویی» از وظیفةٌ بندگی سرپیچی می‌کند. این که گفته شده است «هر معبودی به جز خدا طاغوت است»» به همین معنا باز می‌گردد.

  77. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوٓا۟ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ ٱلنَّاسَ كَخَشْيَةِ ٱللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا۟ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا ٱلْقِتَالَ لَوْلَآ أَخَّرْتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَٰعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌ وَٱلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا﴿٧٧﴾

    ملامت مسامحه‌کاران در جهاد

    در شأن نزول این آیه نقل شده است که جمعی از مسلمانان هنگامی که در مکه بودند و تحت فشار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند» خدمت پیامبر(ص) رسیدند و گفتند: ما قبل از اسلام؛ عزیز و محترم بودیم؛ اما وضع ما پس از اسلام دگرگون شد. آن عزت و احترام را از دست داده‌ایم و همواره مورد آزار دشمنان قرار داریم. اگر اجازه دهیدء با دشمن می‌جنگیم تا عزت خود را باز یابیم. آن روز پیامبر(ص) فرمود: «من فعلاً مأمور به مبارزه نیستم.»؛ ولی هنگامی که مسلمانان به مدینه آمدند و زمینه برای مبارزة مسلحانه آماده شد و دستور جهاد نازل گردید. بعضی از آن افراد داغ و آتشین» از شرکت در میدان جهاد مسامحه کردند واز آن جوش و حرارت خبری نبود. این أیه نازل شد و برای تشجیع مسلمانان و ملامت افراد مسامحه‌کار» حقایقی را بیان کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۴ء ص ‎٩‏ ۲ المیزان» چ۴ ص ۴۳۱ ۳ نمونه چ۲. ص ۲۸۰ > ۴ المیزان» ج۴» ص ۴۱۳ ۵- نمونهء ج۴ء ص ۱۴ > ۲ المیزان» ج۴» ص ۴۳۱ > ۵- نمونهء ج۴ء ص ۱۴ > ۳ نمونه ج۲» ص ۲۸۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  78. أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا﴿٧٨﴾

    4:78 · no commentary for this ayah

  79. مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا﴿٧٩﴾

    4:79 · no commentary for this ayah

  80. مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ ٱللَّهَ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا﴿٨٠﴾

    لزوم اطاعت از حدیث و سنت پیامبر(ص)

    این آیه» یکی از روشن‌ترین آیات قرآن است که دلیل بر حجیت سنت پیامبر(ص) و قبول احادیث او است و بنابر این کسی نمی‌تواند بگوید قرآن را قبول دارم ولی حدیث و سنت پیغمبر(ص) را قبول ندارم؛ زیرا این آیه به صراحت می‌فرماید که «اطاعت از حدیث و سنت پیامبر(ص» اطاعت از فرمان خداست». همچنین هنگامی که می‌بینیم پیامبر(ص) طبق حدیث ثقلین که در منابع معروف اسلامی - اعم از منابع اهل تسنن و شیعه - آمده استء به صراحت احادیث اهل بیت(ع) را سند و حجت شمرده استء استفاده می‌کنیم که اطاعت از فرمان اهل بیت(ع) نیز از اطاعت فرمان خدا جدا نیست و کسی نمی‌تواند بگوید من قرآن را می‌پذیرم ولی احادیث اهل بیت(ع) را نمی‌پذیرم؛ زیرا این سخن» بر ضد این آیه و آیات مشابه آن است. در روایات متعددی که در ذیل این آیه از امامان(ع) وارد شده است» می‌خوانیم که خداوند طبق این آیه حق امر و نهی را به پیامبر خود داده و پیامبر(ص) نیز چنین حقی را به علی(ع) و ائْمةٌ معصومین(ع) داده است. بنابر این نباید از امر و نهی آنها سر باز زد؛ زیرا امر و نهی آنها همواره از طرف خداست و نه از طرف خودشان,

  81. وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا۟ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ ٱلَّذِى تَقُولُ وَٱللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا﴿٨١﴾

    4:81 · no commentary for this ayah

  82. أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُوا۟ فِيهِ ٱخْتِلَٰفًا كَثِيرًا﴿٨٢﴾

    نبودن تناقض و اختلاف در قرآن

    این آیه» نبودن تناقض و اختلاف در یات قرآأن را دلیل وحیانی بودن آن بر شمرده است. توضیح این که تمام موجودات عالم به جز خداوند.ء در حال حرکت» تغییر و تکامل‌اند و این تکامل در آثار آنها نیز نمایان است؛ به ویژه انسان‌ها. هنگامی که به تکامل بشر از ابتدا تاکنون نگاه کنیم» این تغییر و تحول و اختلاف در سطح علم و صنعت و... به خوبی نمایان می‌شود. حتی اگر در زندگی یک انسان دقیق شویم» تکامل او و اختلاف نظرهایش در دوره‌های گوناگون سنی کاملا دیده خواهد شد. یا حتی اگر در یک کار پیوستهء مانند نوشتن یک کتاب دقت کنیم» تکامل و تحوّل نویسنده در آن مشخص خواهد شد؛ مئلاً آخر کتاب او از اولش یا بعضی از بخش‌های کتاب از بعضی دیگر بهتر است. این قانون اما در مورد قرآن صادق نیست. قرآن» به شهادت تاریخ» به تدریج در مدت بیست و سه سال نازل شده و نزول آن در انواع شرایط مکانی و زمانی -اعم از جنگ و صلح» بیماری و سلامت» قدرت و ضعفء شکست و پیروزی - بوده است؛ ولی با این حال» هیچ گونه تضاد و تناقضی در آن وجود ندارد. سراسرش سرشار از معارف بلند المی و همراه فصاحت و بلاغت بی‌نظیر است. هیچ اختلافی در آن راه ندارد و نمی‌توان در آن تناقض‌گویی پیدا کرد و این خود نشانةٌ این است که قرآن اثری انسانی نیست؛ بلکه کلام کسی است که حرکت و تکاملی ندارد و تمام کمالات از او سرچشمه می‌گیرد.

  83. وَإِذَا جَآءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ ٱلْأَمْنِ أَوِ ٱلْخَوْفِ أَذَاعُوا۟ بِهِۦ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسْتَنۢبِطُونَهُۥ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُۥ لَٱتَّبَعْتُمُ ٱلشَّيْطَٰنَ إِلَّا قَلِيلًا﴿٨٣﴾

    4:83 · no commentary for this ayah

  84. فَقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَٱللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلًا﴿٨٤﴾

    4:84 · no commentary for this ayah

  85. مَّن يَشْفَعْ شَفَٰعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُۥ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَٰعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُۥ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ مُّقِيتًا﴿٨٥﴾

    4:85 · no commentary for this ayah

  86. وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا۟ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَسِيبًا﴿٨٦﴾

    تحیّت

    «تحیت» در لغت از مادةٌ «حیات» و به معنای دعا برای زندگانی و سلامت دیگری است؛ خواه این دعا به صورت «سلام علیک» (خدا تو را سلامت بدارد) باشد و خواه به صورت «حیّاک اللّه» (خداوند تو را زنده بدارد) یا مانند آن. از پاره‌ای از روایات و تفاسیر استفاده می‌شود که اظهار محبت‌های عملی نیز در مف‌موم تحیت داخل است. از امام باقر(ع) نقل شده است: «منظور از تحیت در آیه» سلام و هر گونه نیکی کردن است.» نیز در روایتی می‌خوانیم که کنیزی یک شاخ گل به امام حسن مجتبی(ع) هدیه کرد. امام در مقابل آن» وی را آزاد کرد. هنگامی که از دلیل این کار سوّال کردندء فرمود: « خداوند این ادب را به ما آموخته است؛ آنجا که فرمود: «هرگاه به شما تحیت گویند. پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: «تحیت بهتر, همان آزاد کردن اوست.» به این ترتیب» یه این حکم کلی را بیان می‌کند که به هر نوع اظهار محبتی -اعم از لفظی و عملی - پاسخی بهتر یا دست کم مانند همان پاسخ باید داده شود. در روایتی آمده است که مردی به پیامبر اکرم(ص) سلام کرد و گفت: السلام علیک. حضرت در پاسخ فرمود: و علیک السّلام و رحمة اله. مرد دیگری رسید و گفت: السلام علیک و رحمة الله. حضرت در پاسخش فرمود: علیک السلام و رحمة اه و برکاته. همچنین باید بدانیم که رسول خدا(ص) فرموده است: «سلام کردن, مستحب و جواب آن واجب است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۴ء ص ۲۵ > ۴ المیزان» ج۵» ص ۳۲۶ > ۲ المیزان» جچ۰۵ ص ۲۰ > ۳- نمونهء ج۴» ص ۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  87. ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثًا﴿٨٧﴾

    4:87 · no commentary for this ayah

  88. فَمَا لَكُمْ فِى ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيْنِ وَٱللَّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُوٓا۟ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُوا۟ مَنْ أَضَلَّ ٱللَّهُ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلًا﴿٨٨﴾

    اختلاف مسلمانان در بارةٌ منافقان

    پس از آن که خداوند در یه ۸۵ بیان کرد که «کسی که از کار بدی شفاعت کندء سهمی از آن خواهد داشت»» خطاب به موّمنان می‌فرماید: «چرا شما در مورد منافقان دو گروه شده‌اید؟» از این تعبیر استفاده می‌شود که گروهی از مسلمانان قصد شفاعت از منافقان را داشتند تا با آنها برخورد و جنگ نشود؛ اما برخی دیگر به شدت با آزها مخالف بودند و عقیده داشتند باید با تما جنگید و آنها را از بین برد. قرآن» گروه یکم را توبیخ می‌کند که چرا از منافقان و درخت فاسد نفاق حمایت می‌کنید. آنها کسانی هستند که خدا به خاطر گناهان و نفاقشان دست رد به سین ایشان زده و گمراهشان کرده؛ چگونه می خواهید کسی را که خدا گمراه کرده» هدایت کنید؟! در شأن نزول این آیه از امام باقر(ع) روایت شده است: این آیه در بارة قومی نازل شد که از مکه به مدینه آمدند و نزد مسلمانان اظهار اسلام کردند و سپس به مکه برگشتند؛ چون آب و هوای مدینه را مناسب با حال خود نیافتند. و همین که به مکه بازگشتند, اظهار شرک کردند. پس از آن, مال‌التجارة مشرکین را بار کردند که به طرف یمامه ببرند. مسلمانان راه را بر آنان گرفتند و خواستند با آنها جنگ کنند. میانشان اختلاف افتاد. بعضی گفتند: نبایه جنگ کنیم؛ زیرا آنها مومن‌اند. بعضی دیگر گفتند: آنها مشرک‌اند. خداوند این آیه را نازل فرمود.»!

  89. وَدُّوا۟ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا۟ فَتَكُونُونَ سَوَآءً فَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنْهُمْ أَوْلِيَآءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَخُذُوهُمْ وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا﴿٨٩﴾

    4:89 · no commentary for this ayah

  90. إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌ أَوْ جَآءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَٰتِلُوكُمْ أَوْ يُقَٰتِلُوا۟ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَٰتَلُوكُمْ فَإِنِ ٱعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا﴿٩٠﴾

    گروهی که نه با مسلمانان بودند و نه علیه آنها

    در شأن نزول این آیه از امام صادق(ع) رواییت شده است: «این آیه در بارة قبیلةٌ بنی‌مدلج نازل شد. چون این قبیله نزد پیامبر(ص) آمدند و عرضه داشتند: سینةٌ ما تنگی می‌کند که شهادت دهیم تو پیامبر خدایی. ما آمده‌ایم اعلام کنیم که نه با شما هستیم و نه علیه شما؛ با قوم خود همکاری می‌کنیم.» راوی حدیث می‌گوید: پرسیدم: سرانجام پیامبر(ص) با آنها چه کرد؟ فرمود: «آنها را به حال خود رها کرد تا به کار مشرکان عرب برسد و پس از آن ایشان را دعموت کند؛ آن‌گاه اگر اسلام را پذیرفتند که هیچ و گرنه با آنها بجنگد.»

  91. سَتَجِدُونَ ءَاخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا۟ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوٓا۟ إِلَى ٱلْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا۟ فِيهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوٓا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ وَيَكُفُّوٓا۟ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُو۟لَٰٓئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنًا مُّبِينًا﴿٩١﴾

    شدت عمل در برابر دورویی

    برای این ای شأن نزول‌های گوناگونی نقل شده که یکی از معروف‌ترین آنها این است که جمعی از مردم مکه به خدمت پیامبر([ص) می‌آمدند و از روی خدعه و نیرنگ اظهار اسلام می‌کردند؛ اما همین که در برابر قریش و بت‌های آنها قرار می‌گرفتنده به نیایش و عبادت بت‌ها می‌پرداختند و به این ترتیب می‌خواستند از ناحیة اسلام و قریش هر دو آسوده باشند و از هر دو طرف سود برند و از هیچ یک زیان نبینند. این آیه نازل شد و دستور داد که مسلمانان در برابر این دسته شدت عمل به خرج دهند. شایان تذکر است که معانی آّیات در شأن نزول آنها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در تمامی زمان‌ها و مکان‌ها جریان دارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۵» ص ۳۱ و ۳۷ > ۱- المیزان» جچ۵» ص ۳۱و ۳۷ ۲- پیشین »ص ۳۹ ۳ نمونهء جچ۴. ص ۵۷ > ۳ نمونه» ید ص‌ ۵۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  92. وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَـًٔا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَـًٔا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُوا۟ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ ٱللَّهِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿٩٢﴾

    فلسفة احکام قتل غیر عمد

    نقل شده است که قبل از هجرت» شخصی به نام حارث بن یزید بن نبیشه با هم‌دستی ابوجهل» عیّاش بن آبی‌ربیعه را که از مسلمانان بوده شکنجه می‌کرد. سپس همین حارث از مکه بیرون مد و به مدینه نزد رسول خدا(ص) مهاجرت کرد و اسلام آورد. در بین راه» به عیاش برخورد کرد و عیاش به خیال این‌که او هنوز کافر استء او را به قتل رساند. آنگاه نزد پیامبر(ص) آمد و جریان را به اطلاع آن جناب رساند. پس از آن» این آیه نازل شد. پیامبر آیه را برای عیاش تلاوت کرد و به او فرمود: «برخیز و یک برده آزاد کن.» در این آیه, برای جبران قتل اشتباهی, سه موضوع بیان شده که هرکدام از آنها برای جبران نوعی خسارت است که از این عمل به وجود می‌آید: ۱ آزاد کردن برده که نوعی جبران خسارت اجتماعی برای کشته شدن یک نفر باایمان محسوب می‌شود. ۲- پرداختن دیه که نوعی جبران خسارت اقتصادی است که از کشته شدن یک نفر به خانوادة او وارد می‌شود؛ و ال دیه هیچ‌گاه قیمت واقعی خون یک انسان نیست؛ زیرا خون یک انسان بی‌گناه» بالاتر از هر قیمتی است. ۳- دو ماه روزةٌ پی در پی که جبران خسارت اخلاقی و معنوی است که دامن گیر قاتل خطایی می‌شود. البته حکم روزه برای کسانی است که توان یا دسترسی به آزاد کردن یک بردة موّمن را ندارند.

  93. وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدًا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمًا﴿٩٣﴾

    کیفر قتل عمدی

    از آن رو که آدم‌کشی یکی از بزرگ‌ترین جنایات و گناهان خطرناک است و اگر با آن مبارزه نشودء امنیت - که یکی از مهم‌ترین شرایط اجتماع سالم است - به کلی از بین می‌رود قرآن در آیات گوناگون در بارة اهمیت فوق‌العادة آن سخن گفته است؛ تا آنجا که قتل بی‌دلیل یک انسان را همانند کشتن تمام مردم روی زمین بر شمرده و در أَیةٌ ۳۲ سور مائده فرموده است: «هر کس. انسانی را بدون ارتکاب قتل پا فساد در روی زمین بکشد. گویی همه مردم را کشته است.» به همین دلیلء در این آیه نیز برای کسانی که فرد باایمانی را به عمد به قتل برساننده چهار مجازات و کیفر شدید اخروی - علاوه بر قصاص که مجازات دنیوی است - ذکر شده است: ۱- خلود و جاودانگی در آتش دوزخ. ۲- خشم و غضب الهی. لعنت خدا و دوری از رحمت وی. ۴- آماده شدن عذاب بزرگی برای او. به این ترتیب» از نظر مجازات اخروی» حداکثر شدت برای قتل عمدی بیان شده است؛ به طوری که در مورد هیچ گناه دیگری در قرأن چنین مجازات شدیدی بیان نگردیده است. کیفر دنیایی قتل عمد اما همان قصاص است. در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است: «از بین رفتن دنیا در پیشگاه خداء از کشتن یک فرد مسلمان کوچک‌تر است.»

    به کسی که اظهار اسلام می‌کند؛ نگویید مسلمان نیستی

    در روایات می‌خوانیم که پیامبر(ص) جمعیتی را به سرکردگی «اسامة بن زید» به طرف روستاهای پهودی‌نشینی که در ناحیةٌ فدک قرار داشت. فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کنند. در یکی از آن روستاهاء مردی به نام مرداس زندگی می‌کرد. او هنگامی که شنید جمعیتی از طرف پیامبر(ص) آمده‌انده خانواده و اموال خود را جمع کرد و در ناحیة کوهستانی آن منطقه جای داد و خود در حالی که می‌گفت «اشهد ان ۷« اله الا الّه و اشهد ان محمداً رسول اله»» به طرف اسامه آمد. همین که نزدیک اسامه رسیدء اسامه با این که شهادتین او را می‌شنیده ضربتی بر او زد و او را کشت. او پس از کرد.؟ می‌کرد؟!» اسامه گفت: او از ترس کشته شدن» شهادتین را گفت. پیامبر فرمود: «تو از دل او پرده بر نداشتی (تا از باطن او آگاه شوی) و آنچه را به زبان گفت. نپذیرفتی و از باطن نفس او آگاه نبودی.» هنگامی که اسامه این سخن را شنید» سوگند خورد که دیگر هیچ کس از گویندگان شهادتین را نکشد و به همین بهانه» در جنگ‌های امام علی(ع) با فرقه‌های طفیانگری که نام مسلمان را بر خود گذاشته بودنده شرکت نکرد و نافرمانی ۴ المیزان, چ۵» ص ۴۶ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» ج۵» ص ۴۶ > ۱- المیزان» ج۰۵» ص ۴۳ ۲ نمونه ج۴» ص ۶۳ ۳ پیشین» ص ۶۷ > ٣- پیشین، ص ٧ء > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  94. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُوا۟ وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَنْ أَلْقَىٰٓ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فَعِندَ ٱللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴿٩٤﴾

    4:94 · no commentary for this ayah

  95. لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَٰهِدِينَ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى ٱلْقَٰعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَفَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَٰهِدِينَ عَلَى ٱلْقَٰعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا﴿٩٥﴾

    4:95 · no commentary for this ayah

  96. دَرَجَٰتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿٩٦﴾

    4:96 · no commentary for this ayah

  97. إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِىٓ أَنفُسِهِمْ قَالُوا۟ فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا۟ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى ٱلْأَرْضِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةً فَتُهَاجِرُوا۟ فِيهَا فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيرًا﴿٩٧﴾

    جان را چه کسی می‌گیرد؟

    این آیه» قبض روح را به فرشتگان نسبت می‌دهد؛ در حالی که یه ۴۲ سور زمر می‌فرماید: «خداوند جان‌ها را به هنگام مرگ می‌گیرد.» و در أَیةٌ ۱۱ سورةٌ سجده می‌خوانیم: «بگو فرشتةٌ مرگ که بر شما مأمور شده. جان شما را می‌گیرد.» مفسران در توضیح این مطلب فرموده‌اند که فرشتگان» مأموران فرشتةٌ مرگ یعنی حضرت عزرائیل(ع) هستند و از او فرمان می‌برند و زیر نظر او هستند. عزرائیل(ع) نیز از طرف خدا مأمور گرفتن جان‌هاست. پس نسبت دادن قبض روح به هر سهٌ اینها درست است؛ مانند این که می‌توانیم ساخت بنایی راء هم به کارگرهاء هم به مهندس ناظر و هم به مالک اصلی نسبت دهیم.

  98. إِلَّا ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا﴿٩٨﴾

    مستضعفان دروغین و حقیقی

    خداوند در آَیةُ پیش و این آّیه» مستضعفان را به دو گروه دروغین و حقیقی تقسیم کرده است. گروه یکم که در یه ‎٩۷‏ به آنان اشاره شده» گروهی هستند که با اختیار خودشان در سرزمین کفر و شرک ماندند و به سبب فشار مشرکان نتوانستند به وظایف دینی خود عمل کنند. به همین جهت.» فرشتگان عذر آنها را نپذیرفته, به آنها می‌گویند: چرا هجرت نکردید؟! اما گروه دوم - که این ایه به آنها اشاره دارد - گروهی هستند که به دلایل گوناگونی - مانند: بیماری, نقص بدنی, فقر مالی و... - قدرت مهاجرت را نداشتند یا کسانی هستند که اصلاً ندای دین حق به گوش آنها نرسیده است و از آن هیچ اطلاعی ندارند و در عین حال اگر در شرایط ایمان آوردن قرار می‌گرفتند» ایمان می‌آوردند و لجاجت به خرج نمی‌دادند. خداوند در أیة بعد می‌فرماید که گروه دوم در معرض بخشایش الهی‌اند. در روایتی آمده است که شخصی از امام کاظم(ع) دربارةٌ مستضعف سوّال می‌کند.ایشان در پاسخ می‌فرماید: «مستضعف کسی است که حجت خدا به او نرسیده باشد و آراء و عقاید مختلف را تشخیص ندهد؛ اما اگر فهم کسی به این مقدار باشد که بتواند حق و باطل را از هم جدا کند, دیگر نمی‌توان به او مستضعف گفت.» با این توضیح روشن می‌شود که مستضعفان حقیقی هم به دو گروه تقسیم می شوند: گروه یکم» مستضعفانی که دین حق را می‌دانند و می‌شناسند؛ اما توانایی خروج از محیط کفر را ندارند و از روی بیچارگی نمی‌توانند به وظایف دینی‌شان عمل کنند و گروه دوم» کسانی که ندای دین حق به گوششان نرسیده و اگر می‌رسید» قبول می‌کردند. پس اگر کسی بتواند از محیط کفر و گناه خارج شود یا بتواند معارف دینی را کسب کند و به اختیار خود اهمال و سستی کندء هیچ عذری نزد خدا نخواهد داشت.

  99. فَأُو۟لَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا﴿٩٩﴾

    4:99 · no commentary for this ayah

  100. وَمَن يُهَاجِرْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يَجِدْ فِى ٱلْأَرْضِ مُرَٰغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِنۢ بَيْتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ يُدْرِكْهُ ٱلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿١٠٠﴾

    هجرت و موارد وجوب آن

    طبق این آیه و آیات فراوان دیگرء اسلام با صراحت دستور می‌دهد که اگر در محیطی, به خاطر عواملی نتوانستید آنچه وظیفه دارید انجام دهیدء به محیط و منطقةٌ دیگری هجرت کنید. روشن است که هجرت. حکمی مخصوص به زمان پیامبر(ص) نبوده است؛ بلکه در هر زمان و مکانی اگر همان شرایط پیش آیدء مسلمانان موظف به هجرت‌اند. قرآن» هجرت را مایة پیدایش آزادی و آسایش می‌داند؛ چنان که در این آیه و نیز در أَیةٌ ۴۱ سورةٌ نحل فرموده است: «آنها که پس از ستم دیدنء در راه خدا هجرت کردند. در این دنیا جایگاه خوبی به آنها می‌دهیم و پاداش آخرت. از آن هم بزرگ‌تر است. اگر می‌دانستند.» پیامیر اکرم(ص) در فضیلت هجرت فرموده‌اند: «کسی که برای حفظ آیین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر, حتی به اندازةٌ یک وجب. مهاجرت کند. استحقاق بهشت می‌یاید و یار و هم‌نشین محمد(ص) و ابراهیم(ع) خواهد بود.» زیر این دو پیامبر بزرگ» پیشوای مهاجران جهان بودند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۴» ص ۱۷۹ > ۲ المیزان» ج۵» ص ۵۳ > ۳ نمونه. ۳ ص‌ ۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  101. وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنَّ ٱلْكَٰفِرِينَ كَانُوا۟ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا﴿١٠١﴾

    4:101 · no commentary for this ayah

  102. وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُوٓا۟ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا۟ فَلْيَكُونُوا۟ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ يُصَلُّوا۟ فَلْيُصَلُّوا۟ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا۟ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَٰحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَن تَضَعُوٓا۟ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا۟ حِذْرَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا﴿١٠٢﴾

    نماز خوف

    در این یه در بارة کیفیت نماز خوف توضیح زیادی به چشم نمی‌خورد و این روش قرآن است که کلیات را بیان و شرح آن را به سنت واگذار می‌کند. طریقة نماز خوف» چنان که از سنت استفاده می‌شودء این‌گونه است که نمازهای چهار رکعتی به دو رکعت تبدیل می‌شود. گروه یکم» یک رکعت را با امام می‌خوانند و امام پس از اتمام رکعت یکم توقف می‌کند. گروه نخست» رکعت دوم را به تنهایی می‌خوانند و به جبهة جنگ باز می‌گردند. سپس گروه دوم» جای آنها را می‌گیرد و یک رکست نماز خود را با امام و رکعت دوم را به طور فرادا می‌خوانند (در بارة کیفیت نماز خوف» نظرهای دیگری نیز هست؛ اما آنچه گفتیم» مشهورترین نظر است). از این آیه این موارد استفاده می‌شود: ۱- نماز در هیج شرایطی حتی در حالت خوف و میدان جنکَ تعطیل نمی شود. ٢- در اهمیت نماز جماعت همین بس که در جبهةٌ جنگ و در برابر دشمن نیز باید بدان همت کرد. رزمنده در هیچ حالی نباید از وسایل و ابزار جنگی خود غافل و دور باشد.

  103. فَإِذَا قَضَيْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمْ فَإِذَا ٱطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ كِتَٰبًا مَّوْقُوتًا﴿١٠٣﴾

    اهمیت نماز

    امیرالموّمنین علی(ع) در جملاتی ما را این چنین به نماز سفارش می‌کنند: «نصاز را بر گردن گیرید و در حفظ آن بکوشید و بسیار به‌جای آورید و بدان به خدای تقرّب جویید: که آن «کانت علی‌المژمنین کتاباً موقوتاً». آیا پاسخ دوزخیان را نمی‌شنوید وقتی از ایشان می‌پرسند: چه چیز شما را در آتش (سَقّر) در آورد؟ گویند: از نمازگزاران نبودیم.»

  104. وَلَا تَهِنُوا۟ فِى ٱبْتِغَآءِ ٱلْقَوْمِ إِن تَكُونُوا۟ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿١٠٤﴾

    4:104 · no commentary for this ayah

  105. إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِمَآ أَرَىٰكَ ٱللَّهُ وَلَا تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا﴿١٠٥﴾

    تبرئُة مسلمانان بی‌گناه

    در شأن نزول این آیه و چند یه بعد نقل شده که یکی از منافقان به نام بشیر به خانةٌ مسلمانی به نام «رفاعه» دستبرد زد و شمشیر و زره و قدری از مواد غذایی او را به سرقت برد. رفاعه جریان را با برادرزاده‌اش «قتاده» در میان گذاشت و قتاده که از مجاهدان بدر بود. جریان را به خدمت پیامبر(ص) عرض کرد؛ ولی بشیر و دو برادر دیگرش» یکی از مسلمانان باایمان به نام «لبید» را که با رفاعه زندگی می کردء در این جریان متهم کردند. لبید از این تهمت ناروا سخت بر آشفت و شمشیر کشید و به سوی آنها آمد و فریاد زد که مرا متهم به سرقت می‌کنید؛ در حالی که شما به این کار سزاوارترید. شما همان منافقانی هستید که پیامبر خدا را هجو می کردید و اشعار هجو خود را به قریش نسبت می‌دادید. یا باید این تهمت را که به من زده‌ایدء ثابت کنید یا شمشیر خود را بر شما فرود می‌آورم. برادران سارق که چنین دیدند» با او مدارا کردند؛ اما چون باخبر شدند که جریان به وسیلة قتاده به گوش پیامبر(ص) رسیده» یکی از سخنوران قبیلةٌ خود را دیدند و از او خواستند که با جمعی به خدمت پیامبر(ص) برود و با قیافة حق به جانب» سارقان را تبرئه کنند و قتاده را به تهمت ناروا زدن متهم کنند. پیامبر(ص) طبق وظیفةٌ عمل به ظاهرء شهادت این جمع را پذیرفت و قتاده را مورد سرزنش قرار دارد. قتاده که بی‌گناه بود» از این جریان بسیار ناراحت شد و به سوی عموی خود بازگشت و جریان را با اظهار تأسف فراوان بیان کرد. عمویش او را دلداری داد و گفت: نگران نباش» خداوند پشتیبان ما است. این آیه و أَیةٌ بعد در این باره نازل شد و مرد بی‌گناه (لبید) را تبرئه کرد و خائنان واقصی را مورد سرزنش شدید قرار داد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > - نمونه» ید ص‌ ۱۰۳ > ۱- نمونه ج۴ء ص ۱۰۳ ۲ نهج‌البلاغه» خطبة ۱۹۰ ۳ نمونه ج۴ء ص ۱۱۰ > ۳ نمونه. ج۴ء» ص ۱۱۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.

  106. وَٱسْتَغْفِرِ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿١٠٦﴾

    دستور استغفار به پیامبر(ص)

    علامه طباطبایی در این باره می‌گوید که به ظاهر مراد از استغفار در اینجاء این است که پیامبر(ص) از خدا بخواهد که امکان پایمال کردن حقوق دیگران و میل به هوای نفس را که در طبع آدمی نهفته استء در وجود او از بین ببرد و او را مشمول آمرزش خود قرار دهد؛ نه آن که پیامبر(ص) مرتکب گناه شده است و از آن استغفار می‌کند؛ بلکه در مقام دفع است؛ یعنی از خدا می خواهد که امکان لغزش و میل به هوای نفس را از او بگیرد. بنابر این» معنای آیه این است که طرفدار خائنان مباش و به آنان میل مکن و از خدا بخواه که تو را بر این کار موفق بدارد و میل به دفاع از خیانت خائنان و تسلط هوای نفس را از دل و جان تو برطرف کند.

  107. وَلَا تُجَٰدِلْ عَنِ ٱلَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا﴿١٠٧﴾

    4:107 · no commentary for this ayah

  108. يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ ٱلْقَوْلِ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا﴿١٠٨﴾

    4:108 · no commentary for this ayah

  109. هَٰٓأَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ جَٰدَلْتُمْ عَنْهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فَمَن يُجَٰدِلُ ٱللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا﴿١٠٩﴾

    4:109 · no commentary for this ayah

  110. وَمَن يَعْمَلْ سُوٓءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُۥ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ ٱللَّهَ يَجِدِ ٱللَّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿١١٠﴾

    4:110 · no commentary for this ayah

  111. وَمَن يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُۥ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿١١١﴾

    4:111 · no commentary for this ayah

  112. وَمَن يَكْسِبْ خَطِيٓـَٔةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِۦ بَرِيٓـًٔا فَقَدِ ٱحْتَمَلَ بُهْتَٰنًا وَإِثْمًا مُّبِينًا﴿١١٢﴾

    4:112 · no commentary for this ayah

  113. وَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَىْءٍ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴿١١٣﴾

    دلیل دیگری بر عصمت پیامبر(ص)

    در ذیل أَیةٌ ۱۰۵ ذکر شد که گروهی خیانت‌پیشه می‌خواستند پیامبر(ص) را با ترفندهایی در داوری به اشتباه افکنند؛ ولی خداوند به وسیلةٌ وحی» پیامبرش را یاری رساند و او را از حقیقت امر آگاه کرد. این آیه در ادامة آن موضوع است و از آن می‌توان مصونیت پیامبر الهی از اشتباه و سهو را استفاده کرد. در این آیه سه جمله باید مورد توجه قرار گیرد: «و آنزل اه عَلَیک الکتاب وَالَحَکَمَة» (خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد): این جمله, ناظر به مبانی داوری پیامبر یعنی کتاب و سنت (حکمت) است. أکاهی از این دو منبع وسیع تشریع، مایة مصونیت در احکام الهی است و در نتیجه پیامبر در تبیین احکام خدا هرگز دچار اشتباه و لشزش نمی گردد؛ زیرا آنچه بشر تا روز رستاخیز به آن نیاز داردء در این دو منبع وارد شده است. البته روشن است که علم به قوانین کلیء مایةٌ مصونیت از اشتباه در موضوعات و جزئیات و در تطبیق آن کلیات بر موارد خود نمی‌گردد؛ بلکه برای مصونیت از اشتبا» به چیز دیگری نیاز است که در جملةٌ دوم وارد شده است. ۲- «و علَمَک ما لّم نکن تَعلّمٌ» (آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت). این کدام علم است که پیامبر نمی دانست و خدا به او آموخت؟ آیا علم به احکام کلی الهی است که در کتاب و سنت آمده یا علم به واقعیات و خصوصیات وقایع و جریان‌ها؟ شکی نیست که احتمال نخست کاملاً بی‌اساس است؛ زیرا علم به کلیات احکام الهی» در جملة پیشین به روشنی بیان گردید و دیگر نیازی به تکرار و تأکید نیست و هیچ کس احتمال نمی دهد که پیامبر الهی» از احکام شریعت خود بی اطلاع باشد تا زمینه تأکید فراهم گردد. مقصود از این جملهء همان احتمال دوم است؛ یعنی پرده از چمرهٌ واقعیات برداشت و او را در جریان توطئه برای لغزاندن پیامبر(ص) و وارد آوردن تهمت بر یک بی‌گناه قرار داد. «وکان فضل له عَلیک عَظیما» (و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است). برای این که تصور نشود که این نوع مصونیت» مخصوص به یک مورد یا در خصوص داوری است و باب اشتباه به روی پیامبر(ص) در موارد دیگر باز است» خداوند در این آیهء این جمله را می‌آورد. جایی که خداوند چیزی را بزرگ بشماردء باید حساب آن را از چیزی که ما بزرگ می‌دانیم» جدا کرد. فضل بزرگه نشانةٌ آن است که پیامبر گرامی(ص) در مسیر زندگی» در قضاوت‌ها و داوری‌هاء در معاشرت‌ها و برخوردهاء از خطا و لشزش مصون است. ناگفته پیداست که به خاطر مصلحت نهفته در امر رسالت و به دلیل این که پیامبر اسوه و سرمشق امّت استء باید در مسیر زندگی به گونه‌ای باشد که امّت در بارة او احتمال اشتباه و خطا ندهد و در اطاعت از رفتار و گفتار او دچار سرگردانی و دودلی نشود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- تفسیر موضوعی,» ج» ص ۲۸۴ ۲ منشور جاوید»ء ج۷» ص ۲۷۵ > ۲- منشور جاویدء ج/۷ ص ۲۷۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  114. لَّا خَيْرَ فِى كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَىٰهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَٰحٍۭ بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا﴿١١٤﴾

    نهی از نجوا و جواز آن به طور استثنا

    به طور کلی نجوا و سخنان در گوشی و تشکیل جلسات سرّی, در قرآن عملی شیطانی معرفی شده است؛ چنان که در أَیةْ ۱۰ سورةٌ مجادله آمده است: «نجوا تنها از ناحیة شیطان است.» پیداست که این کار غالباً برای اعمال نادرست صورت می‌گیرد؛ چون برای انجام کار خیر و مفید و مثبت معمولاً مخفی کاری لازم نیست که مردم بخواهند با سخنان در گوشی آن را انجام دهند. البته چون گاهی شرایط فوق‌العاده‌ای پیش می‌آید که انسان مجبور می‌شود در کارهای نیک از روش نجوا استفاده کندء این استثنا مکرر در قرآن آمده است؛ چنان که در آَیةٌ ‎٩‏ سورةٌ مجادله آمده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید. هنگامی که نجوا می‌کنید. برای گناه و تعدی و نافرمانی رسول خدا نجوا نکنید؛ (بلکه) برای کار نیک و تقوی نجوا کنید...» نجوا اگر در حضور جمعیت انجام پذیرد» سوء ظن افراد را بر می‌انگیزد و گاهی حتی در میان دوستان ایجاد بدبینی می‌کند. به همین دلیل بهتر است که جز در موارد ضرورت از این روش استفاده نشود و فلسفةٌ حکم مزبور در قرآن نیز همین است. البته گاهی به خاطر حفظ آبروی انسانی لازم می‌شود که از نجوا استفاده شود. از آَنْ جمله, کمک‌های مالی است که در این یه صدقه نام گرفته یا امر به معروف که اگر گاهی آشکارا گفته شودء طرف در برابر جمعیت شرمنده می‌شود و شاید به همین دلیل از پذیرش آن امتناع ورزد و مقاومت کند یا در موارد اصلاح بین مردم که گاهی آشکارا گفتن مسائل» جلوی اصلاح را می‌گیرد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشهٌ اصلاحی پیاده گردد. سزاوار است بدانید که در روایات. دعوت مردم به انجام کار نیک و اصلاح میان مردمء از مصادیق صدقه ذکر شده است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که به ابوایٌوب فرمود: «آیا تو را از صدقه‌ای آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند؟ هنگامی که مردم با یکدیگر دشمن شوند.ء آنها را اصلاح ده و زمانی که از هم دور گردند. آنها را به هم نزدیک کن.»!

  115. وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ ٱلْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِۦ جَهَنَّمَ وَسَآءَتْ مَصِيرًا﴿١١٥﴾

    4:115 · no commentary for this ayah

  116. إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا﴿١١٦﴾

    امکان بخشش همة گناهان جز شرک

    عبارت این آیه با اندکی تفاوت در آیة ۴۸ همین سوره تکرار شده است. این آیه از آیاتی است که افراد موحّد و یکتاپرست را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم می‌کند؛ زیرا در آن امکان بخشش هر گناهی غیر از شرک بیان شده است. از امام علی(ع) روایت شده است: «هیج آیه‌ای نزد من امیدبخش‌تر از این آیه نیست.» به گَفتةُ ابن عباس» «این آیه برای موّمنان بهتر است از آنچه خورشید بر آن می‌تابد»؛ زیرا افراد بسیاری هستند که مرتکب گناهان بزرگی می‌شوند و برای همیشه از رحمت و آمرزش ای مأیوس می‌گردند و همان سبب می‌گردد که در باقیماندةٌ عمر خودء راه گناه و خطا را با همان شدت بپیمایند؛ ولی امید به آمرزش و عفو خداوند.ه وسیلة موّنْری در باز داشتن آنها از گناه و طغیان است. البته روشن است که منظور از آمرزش در این آیه, آمرزش بی قید و شرط نیست؛ بلکه افرادی را شامل می‌شود که نوعی شایستگی از خود نشان دهند. باید بدانیم که مشیت و خواست الهی، همراه حکمت اوست و بی شک حکمت الهی اقتضا نمی کند که کسی را بدون شایستگی مورد عفو قرار دهد. نکتةُ شایان توجه این که این آیه, ارتباطی با توبه ندارد؛ زیرا توبه و بازگشت از گناه» همةٌ گناهان حتی شرک را می‌شوید؛ بلکه منظور از آن» امکان شمول عفو المی در مورد کسانی است که توفیق توبه نیافته‌اند؛ یعنی قبل از آن‌که از کرده‌های خود پشیمان شوند یا بعد از پشیمانی و قبل از جبران اعمال بد خویش» از دنیا بروند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۴ء ص ۱۲۶ ۲- نمونه, چ۳. ص ۴۵۳ > ۲ نمونهء ج۳» ص ۴۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  117. إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ إِنَٰثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَٰنًا مَّرِيدًا﴿١١٧﴾

    4:117 · no commentary for this ayah

  118. لَّعَنَهُ ٱللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا﴿١١٨﴾

    4:118 · no commentary for this ayah

  119. وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَـَٔامُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ ٱلْأَنْعَٰمِ وَلَـَٔامُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ ٱللَّهِ وَمَن يَتَّخِذِ ٱلشَّيْطَٰنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا﴿١١٩﴾

    4:119 · no commentary for this ayah

  120. يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴿١٢٠﴾

    4:120 · no commentary for this ayah

  121. أُو۟لَٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا يَجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا﴿١٢١﴾

    4:121 · no commentary for this ayah

  122. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلًا﴿١٢٢﴾

    4:122 · no commentary for this ayah

  123. لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَآ أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مَن يَعْمَلْ سُوٓءًا يُجْزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدْ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا﴿١٢٣﴾

    امتیازات واقعی و دروغین

    در ذیل این آیه نقل شده که مسلمانان و اهل کتاب هر کدام بر دیگری افتخار می‌کردند. اهل کتاب می‌گفتند: پیامبر ما قبل از پیامبر شما بوده و کتاب ما از کتاب شما سابقه‌دارتر است. در مقابل» مسلمانان می‌گفتند: پیامبر ماء خاتم پیامبران و کتابش آخرین و کامل‌ترین کتب آسمانی است و بنابر این ما بر شما امتیاز داریم. اما این آیه و یه بعد بیان کرد که ارزش وجودی اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچ گونه ربطی به ادعاها و آرزوهای آنها ندارد؛ بلکه تنها به ایمان و عمل صالح بستگی دارد. این اصلی ثابت و سنتی تغییرناپذیر است که تمام ملت‌ها در برابر آن یکسان‌اند. آری» قرآن همةٌ وابستگی های ادعایی و خیالی و اجتماعی و نژادی و مانند آن به یک مذهب را به تنهایی بی‌فایده می شمرد و اساس را ایمان به مبانی آن مکتب و عمل به برنامه‌های آن معرفی می‌کند. نقل شده که پس از نزول این یه بعضی از مسلمانان چنان در وحشت فرو رفتند که از ترس به گریه افتادند؛ زیرا می‌دانستند که انسان خطاکار است و گاهی ممکن است گناهی از او سر زند؛ اگر بنا باشد هیچ گونه عفو و بخششی در کار نباشد و انسان کیفر همةٌ اعمال بد خود را ببیندء کار بسیار مشکل است. از این رو به پیامبر(ص) عرض کردند که این آیه چیزی برای ما باقی نگذارده است. پیامبر(ص) فرمود: «قسم به آن کس که جانم به دست اوست. مطلب همان است که در این آیه نازل شده؛ ولی بشارتی به شما بدهم که موجب نزدیکی شما به خدا و تشویق به انجام کارهای نیک می‌گردد: مصایبی که به شما می‌رسد. کفارةٌ گناهان شماست؛ حتی خاری که در پای شما می‌خند.»!

  124. وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا﴿١٢٤﴾

    4:124 · no commentary for this ayah

  125. وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَٰهِيمَ حَنِيفًا وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبْرَٰهِيمَ خَلِيلًا﴿١٢٥﴾

    ابراهیم خلیل

    «خلیل» از ماه «خلّت» به معنای حاجت است. خلیل» کسی است که حوایج و نیازهای خود را فقط به خدا می گوید و رفع نیازهایش را از او می‌خواهد. در روایتی از امام رضا(ع) آمده است: «اگر خداوند ابراهیم(ع) را خلیل خود گرفت. برای این بود که درخواست هیچ درخواست کننده‌ای را رد نمی‌کرد و از هیچ کس جز خدا چیزی نمی‌خواست.» البته برخی از مفسران بر آن‌اند که خلیل از ماه است. خود انتخاب کرد». اما این که ابراهیم(ع) چه امتیازاتی داشت که خداوند این مقام را به او بخشیدء علل گوناگونی در روایات برای آن ذکر شده است. از بعضی روایات استفاده می‌شود که این مقام بر اثر کثذرت سجود و اطعام گرسنگان و نماز در دل شب یا کوشا بودن او در راه اطاعت پروردگار بدو عطا شده

  126. وَلِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ مُّحِيطًا﴿١٢٦﴾

    4:126 · no commentary for this ayah

  127. وَيَسْتَفْتُونَكَ فِى ٱلنِّسَآءِ قُلِ ٱللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فِى ٱلْكِتَٰبِ فِى يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِى لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلْوِلْدَٰنِ وَأَن تَقُومُوا۟ لِلْيَتَٰمَىٰ بِٱلْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِهِۦ عَلِيمًا﴿١٢٧﴾

    وضعیت زنان و آیتام قبل از اسلام و بعد از آن

    طبق برخی از روایات» این آیه پس از آیات ابتدایی همین سوره که در بار احکام یتیمان» ارث و زنان است» نازل شده است. در جاهلیت و قبل از نزول یات ارث» زن‌ها و دختران و پسران نابالغ ارث نمی بردند و فقط پسرانی که رشید.ء جنگجو و سوار کار بودندء ارث می‌بردند. هنگامی که آیات ارث نازل شدء نزد پیامبر(ص) آمدند و در بارة حکم میراث زنان و دختران و پسران یتیم از او توضیح خواستند. این آیه نازل شد و فرمود که احکام آنها در ابندای همین سوره بیان شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ١- نمونه، ج ٣، ص ١٣٠ > ۱- نمونهء ج۴ء ص ۱۴۰ ۲ المیزان» ج۵» ص ۹۸ ۳ نمونهء ج۴ء ص ۱۴۵ > ۴ المیزان» جچ۵» ص ۱۰۰ > ٣- نمونه، ج ٣، ص ١٣٥ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  128. وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴿١٢٨﴾

    سازگاری با شوهر ناسازگار بهتر است

    در شأن نزول این آیه نقل شده است که «رافع بن خدیج» دو همسر داشت؛ یکی مسن و دیگری جوان. بر اثر اختلافاتی» همسر مسن خود را طلاق داد و هنوز مدت عدّه تمام نشده بود که به او گفت: اگر مایل باشی, با تو آشتی می‌کنم؛ ولی اگر همسر دیگرم را بر تو مقدم داشتم» باید صبر کنی و از بخشی از حق خود صرف‌نظر کنی. اگر هم می‌خواهی, صبر می‌کنم تا مدت عده تمام شود و از هم جدا شویم. زن» پیشنهاد یکم را پذیرفت و با هم آشتی کردند. این آیة شریف نازل شد و حکم این کار را بیان داشت. در ذیل آَیةُ ۳۴ همین سوره گفته شد که نشوز به معنای تخلّف هر یک از زن و شوهر از وظایف و واجیات زناشویی است. در آن آیه» احکام برخورد با زن ناشزه بیان شد. از این آیه و شأن نزول آن و روایاتی که در ذیل آن نقل شدهء فهمیده می‌شود که اگر مردی سر ناسازگاری در مسائل زناشویی را داشته باشدء زن می‌تواند از برخی از حقوق خود صرف‌نظر کند و جلوی طلاق و جدایی را بگیرد. این صلح و آشتی» به خاطر مصالح خانوادگی» بهتر از جدایی است. البته زن می‌تواند به حاکم شرع نیز مراجعه کرده, از همسرش شکایت کند و حاکم شرع به وضعیت آنها رسیدگی نماید.

    بخل زن و شوهر نسبت به حقوق خود

    در توضیح این جمله که می‌فرماید «و احضرت الانفس الضَح» (مردم طبق غریزهٌ حبٌ ذات در این گونه موارد بخل می ورزند)» گفته‌اند که بخلء غریزه‌ای خدادادی است تا انسان به وسیلةٌ آن منافع خود را حفظ کند و جلوی نابودی آن را بگیرد. زن و شوهر نیز نسبت به منافع و حقوق خود بخل می‌ورزند و نمی‌خواهند حقی از آنها ضایع شود؛ اما اگر قرار است زندگیشان منجر به طلاق و جدایی شودء بهتر است که آشتی کنند و از بعضی حقوق خود - به خاطر پایداری ازدواج - صرف نظر نمایند و بخل خود را زیر پا نهند.؟

  129. وَلَن تَسْتَطِيعُوٓا۟ أَن تَعْدِلُوا۟ بَيْنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا۟ كُلَّ ٱلْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿١٢٩﴾

    ابراز محبت یکسان به همه همسران ممکن نیست

    در بارة این بخش از آیه که می‌فرماید «شما هرگز نمی‌توانید در میان زنان, عدالت برقرار کنید» امام صادق(ع) فرمود: «یعنی (عدالت) در میل و محّت درونی.» در روایات دیگر نیز تصریح شده است که این آیه منافاتی با جواز تعدد زوجات ندارد؛ بلکه به این واقعیت اشاره می‌کند که امکان ندارد مردی تمام همسرانش را به یک اندازه دوست داشته باشد. بلافاصله اما دستور می‌دهد که این واقعیت نباید باعث ظلم و بی‌توجهی به همسر یا همسران دیگر شود در روایات اسلامی, مطالبی در بارةٌ رعایت عدالت در میان همسران نقل شده که عظمت این قانون را مشخص می‌کند؛ از جمله این که علی(ع) در آن روزی که متعلق به یکی از دو همسرش بوده حتی وضوی خود را در خانةٌ دیگری نمی گرفت. همچنین از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است: «هر کس دو زن داشته باشد و در میان آن دو از لحاظ بودن در نزد آنها و تقسیم مال به عدالت رفتار نکند. در روز قیامت در حالی محشور خواهد شد که یک طرف بدن خود را به زمین می‌کشد تا سرانجام داخل آتش شود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۴» ص ۱۴۹ > ۳ رک. به : مصطلحات‌الفقهء ص ۵۳۷ ۴ المیزان» جچ۵» ص ۱۰۳ > ۵- پیشین» ج۰۵» ص ۱۰۸ ۶- نمونهء ج۴. ص ۱۵۳ > ۷ وسائل‌الشیعه, چ۲۱, ص ۳۴۲ > ۲ المیزان» ج۵» ص ۱۰۸ و اطیب‌البیان» ج۴ء ص ۲۲۹ > ۴ المیزان» ج۵» ص ۱۰۳ > ۶- نمونه ۴ ص ۱۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  130. وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ ٱللَّهُ كُلًّا مِّن سَعَتِهِۦ وَكَانَ ٱللَّهُ وَٰسِعًا حَكِيمًا﴿١٣٠﴾

    4:130 · no commentary for this ayah

  131. وَلِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّيْنَا ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَإِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا﴿١٣١﴾

    4:131 · no commentary for this ayah

  132. وَلِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا﴿١٣٢﴾

    4:132 · no commentary for this ayah

  133. إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا ٱلنَّاسُ وَيَأْتِ بِـَٔاخَرِينَ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ ذَٰلِكَ قَدِيرًا﴿١٣٣﴾

    4:133 · no commentary for this ayah

  134. مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ ٱلدُّنْيَا فَعِندَ ٱللَّهِ ثَوَابُ ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعًۢا بَصِيرًا﴿١٣٤﴾

    4:134 · no commentary for this ayah

  135. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ بِٱلْقِسْطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمْ أَوِ ٱلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَٱللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا۟ ٱلْهَوَىٰٓ أَن تَعْدِلُوا۟ وَإِن تَلْوُۥٓا۟ أَوْ تُعْرِضُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴿١٣٥﴾

    گواهی و اهمیت آن

    قرآًن کریم در آیات فراوانی بر گواهی راست تأکید کرده است. در این یه نیز می‌فرماید که برای به دست آوردن خشنودی خداوندء گواهی راست بدهید؛ اگر چه این گواهی به زیان شما یا عزیزترین افراد نزدیک شما باشد. پیشوایان معصوم(ع) ما نیز تأکید فراوانی بر این مطلب کرده‌اند. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «سخن گواهی‌دهنده به دروغ نزد حاکم تمام نمی‌شود مگر این‌که جایش در جهنم مهیا و ساخته می‌شود؛ همین‌طور کسی که گواهی راستی را پنهان کند.» نیز از همان حضرت روایت شده است: «کسی که به ضرر یکی از مردم گواهی دروغی بدهد. در پایین‌ترین طبقة جهنم با منافقان به زبانش آویزان خواهد شد.»

  136. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلْكِتَٰبِ ٱلَّذِى نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلْكِتَٰبِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا﴿١٣٦﴾

    4:136 · no commentary for this ayah

  137. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ٱزْدَادُوا۟ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًۢا﴿١٣٧﴾

    4:137 · no commentary for this ayah

  138. بَشِّرِ ٱلْمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴿١٣٨﴾

    4:138 · no commentary for this ayah

  139. ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلْعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا﴿١٣٩﴾

    عزت نزد خداست؛ نه دشمنان خدا

    این آّیه به همةٌ مسلمانان هشدار می‌دهد که عزت خود را در همه شئون زندگی - اعم از شئون اقتصادی» فرهنگی» سیاسی و مانند آن - در دوستی با دشمنان اسلام نجویند؛ بلکه تکیه‌گاه خود را ذات پاک خداوندی قرار دهند که سرچشمةٌ همةٌ عزت‌هاست. غیر خدا از دشمنان اسلامء نه عزتی دارند که به کسی ببخشند و نه اگر می‌داشتندء سزاوار اعتماد بودند؛ زیرا هر روزی که منافع آنها اقتضا کند. فوراً صمیمی‌ترین متحدان خود را رها می‌کنند و به سراغ کار خویش می‌روند که گویی هرگز با هم آشنایی نداشته‌اند؛ حتی در بسیاری از موارد حاضرند دوستان خود را فدا کنند تا به منافع خویش برسند؛ چنان که تاریخ معاصرء شاهد بسیار گویای این واقعیت است.

  140. وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلْكِتَٰبِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا۟ مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا۟ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِۦٓ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْكَٰفِرِينَ فِى جَهَنَّمَ جَمِيعًا﴿١٤٠﴾

    نهی از شرکت در مجلس گناه

    مفسران گفته‌اند که منظور از این جمله که می‌فرماید «خداوند در قرآن (این حکم را) بر شما فرستاده» أَیةٌ ۶۸ سور انعام است که خطاب به پیامبر(ص) و در واقع به همدٌ موّمنان می‌فرماید: «هر گاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند. از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند و اگر شیطان از یاد تو ببرد, هرگز پس از به یاد آمدن با این جمعیت ستمکار منشین.» از این یه چند نکته فهمیده می‌شود: ۱- شرکت در مجلس گنا» به منزلةٌ ارتکاب گناه است؛ اگر چه شرکت‌کننده ساکت باشد؛ زیرا این گونه سکوت‌ها نوعی رضایت و امضای عملی است. ۲- اگر نمی‌توان از مجلس گناه جلوگیری کردء حداقل باید آن را ترک کرد. نشست و برخاست با کافران و گنهکاران و حضور در مجالس آنهاء نشانة روح نفاق است؛ چرا که یک مسلمان واقعی هرگز نمی‌تواند در مجلسی شرکت کند که در آن به آیات و احکام الهی توهین می‌شود و هیچ اعتراضی نکند» یا لااقل نارضایتی خود را با ترک آن آشکار نسازد.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- کافی» ج۷ ص ۳۸۳ باب من شهد بالزور ۲- وسائل‌الشیعه, ج۲۷. ص ۳۲۵ باب تحریم شهادةالزور > ۳ نمونه, چ۴ء ص ۱۷۰ ۴ پیشین» ص ۱۷۲ > ۴ پیشین» ص ۱۷۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.

  141. ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَٰفِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴿١٤١﴾

    خداوند هرگز کافران را بر موْمنان تسلّطی نداده است

    برخی از مفسران گفته‌اند که از این جمله استفاده می‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق» بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و... بر افراد باایمان چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدان‌های گوناگون با چشم خود می‌بینیم؛ به خاطر این است که بسیاری از مسلمانان، مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظایف و مسئولیتها و رسالت‌های خویش را به کلی فراموش کرده‌اند. نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه جهاد را به معنای واقعی کلمه انجام می‌دهند و نه علم و آگاهی لازم را - که اسلام کسب آن را از لحظةٌ تولد تا لحظة مرگ بر همه لازم شمرده است - دارند.

  142. إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوٓا۟ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُوا۟ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا﴿١٤٢﴾

    منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند

    مفسران در توضیح این جمله از آیه گفته‌اند که در همان لحظاتی که تفکر پلید خدعه در مغز منافقان می کذرد، خود در نوعی خدعه و نیرنکَ واقع شدهاند؛ زیرا برای به دست آوردن سرمایه‌های ناچیزی» سرمایةٌ بزرگ وجود یعنی ایمان خود را از دست می‌دهند. این درست شبیه داستانی است که از بزرگی نقل شده که به جمعی از کسبه و پیشه‌وران می‌گفت: از این بترسید که مسافران غریب بر سر شما کلاه بگذارند. کسی گفت: اتفاقاً نها افراد بی‌خبر و ساده‌دلی هستند و ما می‌توانیم سر آنها کلاه بگذاریم. آن بزرگ گفت: منظور من هم همان است. شما سرمایةٌ ناچیزی از این راه فراهم می‌کنید و سرمایةٌ بزرگ ایمان را از دست می‌دهید. در روایتی نقل شده که شخصی از رسول خدا(ص) پرسید: نجات از عذاب فردای قیامت در چیست؟ حضرت فرمود: « نجات در این است که با خداوند نیرنگ نکنید که او با شما نیرنگ می‌کند. چون هرکس با خدا نیرنگ کند. او نیز با وی نیرنگ می‌کند و ایمان را از دل او می‌برد. کسی که با خدا نیرنگ می‌کند؛ در حقیقت با خودش نیرنگ می‌کند؛ ولی نمی‌فهمد.» شخصی پرسید: خداوند چگونه به وسیلة بنده‌اش نیرنگ می‌شود؟ فرمود: «به دستور خدا عمل کند؛ ولی منظورش غیر خدا باشد. ینابر این از ریا بپرهیزید که شرک به خداست. ریاکار در روز قیامت به چهار اسم خوانده می‌شود و به او می‌گویشد: ای کافر, ای فاجرء ای حقه‌باز, ای زیانکار» عملت تباه شد و مزدت از بین رفت و امروز پاداشی نداری. اینک پاداشت را از کسانی طلب کن که عملت را برای خوشایند آنان انجام دادی.»

    منافقان» خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند

    در ذیل این جمله از آیه که می‌فرماید «(منافقان) در برایر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند» از امام علی(ع) روایت شده است: «کسی که خداوند را در خلوت و نهانی یاد کندء خدا را بسیار یاد کرده است. آری,» منافقان خدا را آشکارا یاد می‌کنند؛ ولی در خلوت به یاد او نمی‌افتند. به این جهت. خداوند (در بارةٌ آنها) می‌فرماید: در برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند.» در روایت دیگری در ذیل این آیه از پیامبر اکرم(ص) می‌خوانیم: «نصاز مضافق این‌گونه است که می‌نشیند و چشم به خورشید می‌دوزد تا کی غروب می‌کند. در آن موقع برمی‌خیزد و سر خود را مانند کلاغ چهارمرتبه به زمین می‌زند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۴ء ص ۱۷۵ > ۴ المیزان» ج۰۵ ص ۱۲۳ > ۱- نمونهء ج۴. ص ۱۷۵ ۲- پیشین» ص ۱۷۷ ۳ المیزان» ج۵» ص ۱۲۳ > ۳ المیزان» ج۵» ص ۱۲۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  143. مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَلَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلًا﴿١٤٣﴾

    4:143 · no commentary for this ayah

  144. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَٰنًا مُّبِينًا﴿١٤٤﴾

    4:144 · no commentary for this ayah

  145. إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا﴿١٤٥﴾

    4:145 · no commentary for this ayah

  146. إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِٱللَّهِ وَأَخْلَصُوا۟ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ ٱللَّهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا﴿١٤٦﴾

    4:146 · no commentary for this ayah

  147. مَّا يَفْعَلُ ٱللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَءَامَنتُمْ وَكَانَ ٱللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا﴿١٤٧﴾

    4:147 · no commentary for this ayah

  148. لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلْجَهْرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا﴿١٤٨﴾

    یکی از موارد جواز غیبت

    مفسران در ذیل این آیه گفته‌اند: استثنایی که خداوند در این آیه فرموده - یعنی به کسی که به او ستم شده» اجازه داده که بدی‌های ستمگر را اظهار کند -به این معنی نیست که مظلوم اجازه دارد تمام بدی‌های ظالم را به هر نحو اعلام کند و به قول معروف» هرچه از دهانش در آمده به او بگوید؛ بلکه به این معناست که کسی که به او ظلم شده» اجازه دارد در همان مورد خاص سکوت نکند و برای گرفتن حقش» بدی و ظلم ظالم را با صدای بلند آشکار کند و صفات بد او را که با ظلم او ارتباط داردء به زبان آورد. مفسران و فقها از این آیه استفاده کرده‌اند که یکی از موارد جواز غیبتء» دادخواهی و اعلام مظلومیت است.

  149. إِن تُبْدُوا۟ خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا۟ عَن سُوٓءٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا﴿١٤٩﴾

    4:149 · no commentary for this ayah

  150. إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا۟ بَيْنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا۟ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا﴿١٥٠﴾

    ایمان و کفر درهم

    این یه حال بهود و مسیحیان را روشن می‌کند. بهودیان» مسیح(ع) را به رسمیت نمی‌شناختند و هر دوء پیامبر اسلام(ص) را؛ در حالی که طبق کتب آسمانی آنهاء نبوت این پیامبران بر آنها ثابت شده بود. این تبعیض در قبول واقعیت‌ها که از هوی و هوس و تعصبات جاهلانه و احیاناً حسادت و تنگ‌نظری‌های بی‌دلیل سرچشمه می‌گیردء نشانة ایمان نداشتن به پیامبران و خداست؛ زیرا ایمان این نیست که انسان آنچه مطابق میلش باشد» بپذیرد و آنچه بر خلاف میل و هوای او باشدء رد کند. این نوعی هوی‌پرستی است؛ نه خداپرستیی.؟ اگر در روزگار خودمان دقیق شویم» به روشنی خواهیم یافت که بسیاری از طرفداران ادیان آسمانی, مشمول این آیه‌اند؛ حتی بسیاری از مسلمانان. اگر از یهودیان و مسیحیان - که از حقیقت دین الهی فرسنگ‌ها فاصله گرفته‌اند - چشم‌پوشی کنیم» بسیاری از مسلمانان نیز مشمول این آیه هستند؛ چرا که در میدان عمل نشان داده اند به بسیاری از احکام الهی که طبق دلخواه أنها نیست، پایبند نیستند. حجاب، ربا، غنا، خمس اختلاط زن و مرد و بسیاری از احکام دیگرء در عین تأکید و پافشاری دین بر آنهاء موضوعاتی هستند که بسیاری از مسلمانان به موازین دینی آنها بی‌توجه هستند؛ حال آن‌که یکی از شرایط مهم اسلام؛ تصدیق و التزام به همه چیزهایی است که پیامبران الهی و امامان معصوم(ع) بدانها امر کرده‌اند. در یه ۲۸۵ سورة بقره آمده است: «و موّمنان همگی به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند و می‌گویند: ما در میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم (و به همه ایمان داریم) و (نیز) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم..»

  151. أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا﴿١٥١﴾

    4:151 · no commentary for this ayah

  152. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَلَمْ يُفَرِّقُوا۟ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا﴿١٥٢﴾

    4:152 · no commentary for this ayah

  153. يَسْـَٔلُكَ أَهْلُ ٱلْكِتَٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَٰبًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَقَدْ سَأَلُوا۟ مُوسَىٰٓ أَكْبَرَ مِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓا۟ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَٰلِكَ وَءَاتَيْنَا مُوسَىٰ سُلْطَٰنًا مُّبِينًا﴿١٥٣﴾

    درخواست یکجا نازل شدن قرآن

    در شأن نزول این آیه آمده است که جمعی از پهودیان» نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند: اگر تو پیغمبر خدایی» کتاب آسمانی خود را یکجا به ما عرضه کن؛ همان‌طور که موسی(ع) تورات را یکجا آورد. این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۵» ص ۱۲۵ > ۴ اطیب‌البیان» چ۴. ص ۲۵۶ ۵ نمونهء چ۴ء ص۱۹۲ > ۱- المیزان» ج۵» ص ۱۳۵ ۲- اطیب‌البیان» ج۴. ص ۲۵۳ ۳ نمونه, ج۴ ص ۱۸۹ > ۵ نمونه» ج۴ء ص۱۹۲ > ۳ نمونه» ج۴» ص ۱۸۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  154. وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ ٱلطُّورَ بِمِيثَٰقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا۟ فِى ٱلسَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظًا﴿١٥٤﴾

    4:154 · no commentary for this ayah

  155. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَٰقَهُمْ وَكُفْرِهِم بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَقَتْلِهِمُ ٱلْأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌۢ بَلْ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا﴿١٥٥﴾

    4:155 · no commentary for this ayah

  156. وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَىٰ مَرْيَمَ بُهْتَٰنًا عَظِيمًا﴿١٥٦﴾

    تهمت اهل کتاب به حضرت مریم(س)

    منظور از این تهمت بزرگه» تهمت زناست. چنان‌که قرآن در یه ۲۷ سور مریم(س) به آن اشاره دارد و می‌فرماید: «(مریم) در حالی که او [عیسی] را در آغوش گرفته بود. نزد قومش آورد. آنها گفتند: ای مریم کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی.» این اعتقاد در بارة مریم(س)» هم کفر است و هم تهمت و افترا؛ چرا که حضرت عیسی(ع) در همان گهواره به مردم گفت: «من بندةٌ خدا هستم. او به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر قرار داده است.» (مریم - ۳۰). پس آن حضرت با تکلم خود در گهواره ثابت کرد که من طاهرم و از مادری پاک به دنیا آمده‌ام. خداوند در باه زشتی و عقوبت چنین افترایی در أَیةٌ ۲۳ سورة نور فرموده است: «کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر (از هر گونه آلودگی) و موْمن را متهم می‌کنند. در دنیا و آخرت لعنت می‌شوند و عذاب بزرگی برای آنهاست.»

  157. وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا ٱلْمَسِيحَ عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ لَفِى شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًۢا﴿١٥٧﴾

    رة به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع)

    در این آیه» عقیدةٌ به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) و کشته شدن او به شدت رد شده است. دلایل متعدد تاریخی نیز حاکی از این است که مصلوب و مقتول شدن مسیح(ع) قطعیت ندارد و طبق مدارک مسیحیان» امکان اشتباه بسیار بالا بوده است. برخی از دلایل اینهاست: ۱- اناجیل چهارگانهٌ کنونی را که به مصلوب شدن عیسی(ع) گواهی می‌دهندء سال‌ها بعد از مسیح(ع)شاگردان یا شاگردان شاگردان او نوشته و این سخنی است که مورّخان مسیحی به آن معترف‌اند. ۲- طبق گفتةٌ اناجیل, شاگردان مسیح(ع) به هنگام حملةٌ دشمنان به او فرار کردند. بنابر این» مصلوب شدن عیسی(ع) را از شایعاتی بر گرفتند که بین مردم رواج داشت. ۳-عامل دیگر که اشتباه شدن عیسی(ع) با شخص دیگر را امکان‌پذیر می‌کند. این است که کسانی که برای دستگیر کردن حضرت عیسی(ع) به باغ «جستیمانی» در خارج شهر رفته بودند» گروهی از لشکریان رومی بودند که در اردوگاه‌ها مشغول وظایف لشکری بودند. این گروه نه یهودیان را می‌شناختند و نه آداب و رسوم آنما را می‌دانستند ونه شاگردان عیسی(ع) را از استادشان تشخیص می‌دادند. دلایل دیگری نیز امکان اشتباه را تأٌیید می‌کند. روایات اسلامی نیز می‌گویند که خداوند صورت شخص دیگری را مانند مسیح(ع) کرد و این باعث شد که او را بگیرند و به جای عیسی(ع) به قتل برسانند. به هر حال, از قرآن کریم و روایات استفاده می‌شود که حضرت عیسی(ع) از دنیا نرفته و خداوند او را از زمین بالا برده است؛ اما کیفیت این عروج و چگونگی زندگی ایشان بر ما پوشیده است.

  158. بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴿١٥٨﴾

    4:158 · no commentary for this ayah

  159. وَإِن مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِۦ قَبْلَ مَوْتِهِۦ وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا﴿١٥٩﴾

    ایمان آوردن اهل کتاب به مسیح(ع) قبل از مرگش

    در ذیل این آیه, تفسیرهای گوناگونی مطرح شده است؛ اما با توجه به زنده بودن حضرت مسیح(ع) و بازگشت مجدد آن حضرت به زمین در آخرالزمان - چنان که از روایات استفاده می‌شود که حضرت عیسی(ع) در موقع ظهور حضرت مهدی(عج) از آسمان فرود می‌آید و پشت سر آن حضرت نماز می‌گزارد و یهود و نصاری او را می‌بینند و به او و مهدی(عج) ایمان می‌آورند - تفسیر این یه چنین است که تمام اهل کتاب» پیش از رحلت مسیح(ع) به او ایمان می‌آورند و کسانی که پیش از بازگشت او به زمین بمیرندء در هنگام مرگ و کنار رفتن پرده‌های جهان ماده» حقیقت را می‌فهمند؛ آنها که منکر نبوت او بودندء به او ایمان می‌آورند و آنها که او را خدا می‌دانستند» به اشتباه خود پی می‌برند -و البته این ایمان اضطراری فایده‌ای ندارد -؛اما کسانی که زمان بازگشت او به زمین را درک کنند؛ به حقانیت او ایمان می‌آورند و اگر در آن زمان هم ایمان نیاورنده در هنگام مرگ به اجبار ایمان خواهند آورد. خداوند با این یه بیان می‌کند که مسیح زنده است و مرگ او پس از ایمان آوردن تمام اهل کتاب به وی خواهد بود و بدین‌وسیله, مصلوب شدن و به قتل رسیدنش را رد می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۴ء ص ۲۶۲ و المیزان» ج۵» ص ۱۳۴ و تفسیر موضوعی, ج۷؛ ص ۳۵۶ > ۲ نمونه» ود ص‌ ۳۰۱ و المیزان» ج۵ ص‌ ۱۳۴ > ۳ المیزان» ج۵» ص ۱۳۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  160. فَبِظُلْمٍ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرًا﴿١٦٠﴾

    4:160 · no commentary for this ayah

  161. وَأَخْذِهِمُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَقَدْ نُهُوا۟ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلْبَٰطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴿١٦١﴾

    4:161 · no commentary for this ayah

  162. لَّٰكِنِ ٱلرَّٰسِخُونَ فِى ٱلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَٱلْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَٱلْمُقِيمِينَ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱلْمُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ أُو۟لَٰٓئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا﴿١٦٢﴾

    4:162 · no commentary for this ayah

  163. إِنَّآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ كَمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ نُوحٍ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَٰرُونَ وَسُلَيْمَٰنَ وَءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ زَبُورًا﴿١٦٣﴾

    آنچه خوبان همه دارند» تو تنها داری

    بعضی از مفسران از این آّیه چنین استفاده کرده‌اند که قرآن می‌خواهد این نکته را به پیامبر(ص) اعلام کند که در آیین توء تمام امتیازات آیین‌های گذشته جمع است. در بعضی از روایات اهل بیت(ع) نیز به این معنا اشاره شده و گفته‌های مفسران نیز از این گونه روایات نتیجه شده است.

    کتاب داوود(ع)

    در این آیه می‌خوانیم که زبور از کتب آسمانی است که خداوند به حضرت داوود(ع) داده است. این سخن» با آنچه معروف و مسلّم است - این که پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب آسمانی و آّیین جدید.ء پنج نفر بیشتر نیستند - منافات ندارد؛ زیرا همان‌طور که از یات قرآن و روایات اسلامی استفاده می‌شود» کتب آسمانی که بر پیامبران نازل گردیدء دو گونه بود: ۱- کتاب‌هایی که احکام تشریعی در آن بود و اعلام آیین جدید می‌کرد. اینها پنج کتاب بیشتر نبود که بر پنج پیامبر اولوالعزم نازل گردید. ۲- کتاب‌هایی که احکام تازه در بر نداشت؛ بلکه مشتمل بر نصایح و اندرزها و راهنمایی‌ها و توصیه‌ها و دعاها بود و کتاب زبور از این دسته است. گرچه این کتاب همانند سایر کتب عهد جدید و قدیم از تحریف مصون نمانده» می‌توان گفت که تا حدودی شکل خود را حفظ کرده است. این کتاب مشتمل بر صد و پنجاه فصل است که هر کدام «مزمور» نامیده می‌شود و سراسر شکل اندرز و دعا و مناجات دارد.

  164. وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَٰهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا﴿١٦٤﴾

    پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده است

    در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت شده است: «بعضی از انبیاء نبوت خود را از مردم پنهان می‌کردند و به همین جهت نام آنان در قرآن مخفی مانده و ذکر نشده است؛ ولی برخی نبوت خود را علنی می‌کردند و اینان همان کسانی هستند که در قرآن نام شریفشان آمده است و این آیه به همین معنا اشاره دارد.» نمونه‌ای از سخن گفتن خدا با موسی(ع): قرآن در موارد متعددی به سخن گفتن خداوند با حضرت موسی(ع) اشاره کرده و گوشه‌هایی از آن را بیان کرده است. در روایات اسلامی نیز موارد زیادی نقل شده است. در روایتی از امیرالموژمنین علی(ع) آمده است که خدا به موسی(ع) فرمود: «چهار سفارش به تو دارم؛ در رعایت آنها بکوش. نخست این‌که تا وقتی گناهان خود را بخشوده ندیده‌ای, به عیوب دیگران مپرداز. دوم تا گنج‌های مرا پایان‌یافته ندیده‌ای» برای روزی‌ات غمناک مباش. سوم تا حکومت مرا از بین‌رفتنی ندیده‌ای, به دیگری جز من امید مبند. چهارم, تا شیطان را مرده ندیده‌ای, از مکر و فریب و نقشه‌های او ایمن مباش.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱و ۲ نمونه ج۴» ص ۲۱۴ > ۳ المیزان» ج۵» ص ۱۴۸ > ۴ نمونهء جچ۰۱۸ ص ۱۸۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  165. رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴿١٦٥﴾

    4:165 · no commentary for this ayah

  166. لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشْهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُۥ بِعِلْمِهِۦ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا﴿١٦٦﴾

    4:166 · no commentary for this ayah

  167. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ قَدْ ضَلُّوا۟ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا﴿١٦٧﴾

    4:167 · no commentary for this ayah

  168. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَظَلَمُوا۟ لَمْ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقًا﴿١٦٨﴾

    4:168 · no commentary for this ayah

  169. إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًا﴿١٦٩﴾

    4:169 · no commentary for this ayah

  170. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَكُمُ ٱلرَّسُولُ بِٱلْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَـَٔامِنُوا۟ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴿١٧٠﴾

    4:170 · no commentary for this ayah

  171. يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَا تَغْلُوا۟ فِى دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ إِنَّمَا ٱلْمَسِيحُ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَكَلِمَتُهُۥٓ أَلْقَىٰهَآ إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَـَٔامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَلَا تَقُولُوا۟ ثَلَٰثَةٌ ٱنتَهُوا۟ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ سُبْحَٰنَهُۥٓ أَن يَكُونَ لَهُۥ وَلَدٌ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًا﴿١٧١﴾

    غعلَوّ

    غلوّ در بارهٌ پیشوایان» یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های انحراف در ادیان آسمانی بوده است. از آن رو که انسان به خود علاقه‌دارده میل دارد که رهبران و پیشوایان خویش را هم بیش از آنچه هستندء بزرگ نشان دهد تا بر عظمت خود افزوده باشد. گاهی نیز این تصور که غلو در بارةٌ پیشوایان» نشانةٌ ایمان به آنان و عشق و علاقه به آنهاست. سبب گام نهادن در این ورطةٌ هولناک می‌شود. غلو همواره این عیب بزرگ را همراه دارد که ریش اصلی مذهب» یعنی خداپرستی و توحید را خراب می‌کند. به همین جهت» اسلام در بارهٌ غُلات (غلوکننده‌ها) سخت‌گیری شدیدی کرده و در کتب عقاید و فقه» غلات از بدترین کفار معرفی شده‌اند.! از امام علی(ع) نقل شده است: «در رابطةٌ با من. دو کس به هلاکت می‌رسد: آن که در دوستی من اغراق کند و آن که در دشمنی من از حد تجاوز کند.» در روایت دیگری آمده است که حضرت علی(ع) به مردی که در ستایش او افراط می‌کرد و امام می‌دانست که دلش با زبانش یکی نیست» چنین فرمود: «من از آنچه می‌گویی, پایین‌تر و از آنچه در دل داری, برترم.»

    بزرگ‌ترین انحراف مسیحیت

    در میان انحرافاتی که مسیحیان بدان گرفتار شده‌انده هیچ‌یک بدتر از تثلیث نیست. آنها به صراحت می‌گویند که خداونده هم سه‌گانه و هم یگانه است؛ یعنی هم وحدت را حقیقی می‌دانند و هم سه‌گانگی را واقعی می‌شمرند. این موضوع, مشکل بزرگی برای پژوهشگران مسیحی به وجود آورده است. اگر حاضر بودند یگانگی خدا را مجازی و تثلیث را حقیقی یا تثلیث را مجازی و توحید را حقیقی بدانند» مسئله ساده بود؛ ولی عجیب این است که هر دو را حقیقی و واقعی می‌دانند. اینجاست که مسیحیان» با یک مطلب غیر معقول مواجه‌اند؛ زیرا معادلةً «۳-۱» را هیچ کودک دبستانی هم نمی‌پذیرد. به همین دلیل می‌گویند که این عقیده را نباید با مقیاس عقل, بلکه باید با مقیاس تعبد و دل پذیرفت. از همین جا ماجرای بیگانگی مذهب با منطق عقل شروع می‌شود و برخی مسیحیان به این وادی خطرناک می‌رسند که مذهب جنبة عقلانی ندارد؛ بلکه صرفا جنبةٌ قلبی و تعبدی دارد. همچنین بیگانگی علم و مذهب و تضاد این دو با هم نیز از نظر منطق مسیحیت کنونی آشکار می‌شود؛ زیرا علم می‌گوید که عدد سه هرگز با یک مساوی نیست و

  172. لَّن يَسْتَنكِفَ ٱلْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ٱلْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا﴿١٧٢﴾

    برهان و نور

    برهان؛ به عقیدةٌ بعضی از دانشمندان» به معنای سفید شدن است و از آن رو که استدلال نیکوء چهرة حق را برای شنونده نورانی و آشکار و سفید می‌کند به آن برهان گفته می‌شود. منظور از برهان در این آیهه شخص پیامبر اسلام(ص) و منظور از نورء قرآن مجید است. خاصیت نورانی بودن قرآن این است که هم معارف آن روشن و مصون از ابهام و تیرگی است و هم جوامع بشری را از هرگونه تاریکی اعتقادی و اخلاقی یا سرگردانی در انتخاب راه یا تحیّر در ترجیح هدف و مانند آن می‌رهاند و به صراط مستقیم و بهشت جاودان خدا راهنمایی می‌کند. در احادیث دیگری» برهان به پیامبر(ص) تفسیر شده و نور به علی(ع). این تفسیر با تفسیر پیش منافاتی ندارد؛زیرا ممکن است از نور معنای وسیعی اراده شود که هم قرآن و هم امیرالمومنین علی(ع) را که حافظ قرآن و مفسر حقیقی و مدافع آن بود در بر گیرد. نمونه» ج۴. ص ۲۳۴ ۴ نمونه جچ۴. ص ۲۲۴ ۵ پیشین» ص ۲۳۴ ۶- تفسیر موضوعیء چ۱ء ص ۳۵۶ ۷ نمونهء ج۴» ص ۲۳۴ ۱ نمونه ج۴ ص ۲۲۱ ۲ نهج‌البلاغه, حکمت ۱۱۷ ۳ نهج‌البلاغه, حکمت ۸۳ ٥- بیشین، ص ٢. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ نهج‌البلاغه, حکمت ۸۳ > ۶- تفسیر موضوعیء ج۱ء ص ۳۵۶ > ۱+۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī, Nahj al-Balāgha.

  173. فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِۦ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ ٱسْتَنكَفُوا۟ وَٱسْتَكْبَرُوا۟ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا﴿١٧٣﴾

    4:173 · no commentary for this ayah

  174. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَكُم بُرْهَٰنٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا﴿١٧٤﴾

    4:174 · no commentary for this ayah

  175. فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِهِۦ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِى رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَٰطًا مُّسْتَقِيمًا﴿١٧٥﴾

    4:175 · no commentary for this ayah

  176. يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِى ٱلْكَلَٰلَةِ إِنِ ٱمْرُؤٌا۟ هَلَكَ لَيْسَ لَهُۥ وَلَدٌ وَلَهُۥٓ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا ٱثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُوٓا۟ إِخْوَةً رِّجَالًا وَنِسَآءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ ٱلْأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّوا۟ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ﴿١٧٦﴾

    4:176 · no commentary for this ayah