6 · Makkī

الأنعام

Al-An'aam·The Cattle

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ﴿١﴾

    نور و ظلمت

    از این آیه استفاده می‌شود که همان‌طور که نور از مخلوقات خداوند استء ظلمت هم آفریدة اوست؛ در حالی که در میان فلاسفه و دانشمندان علوم طبیعی معروف است که ظلمت چیزی جز نبود نور نیست و در واقع خودش وجودی ندارد و نمی‌توان به آن مخلوق گفت. بنابر این باید بدین پرسش پاسخ گفت که این آیه چرا ظلمت را جزء مخلوقات خدا شمرده است. در پاسخ این سوّال می‌توان گفت که اولاً ظلمت همیشه به معنای تاریکی مطلق نیست؛ بلکه غالباً به نور بسیار کم و ضعیف که در مقابل نور فراوان و قوی قرار گیرد هم ظلمت گفته می‌شود. بنابر این» مفهوم آیه این است که خداوند برای شما روشنی روز و تاریکی شب (یعنی نور قوی و نور بسیار ضعیف) قرار داد و بدیهی است که ظلمت به این معنی از مخلوقات خداست. ثانیا درست است که ظلمت مطلقء یک امر عدمی است؛ اما امر عدمی هنگامی که در شرایط خاصی واقع شود حتمأً از امر وجودی سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی کسی که ظلمت مطلق را در شرایط خاصی و برای اهداف معینی به وجود می‌آورد, حتماً باید از وسایل وجودی استفاده کند؛ مثلاً وقتی ما می‌خواهیم اتاق را در لحظةٌ معینی برای ظاهر کردن عکس تاریک کنیم» ناچاریم جلوی نور را بگیریم تا ظلمت در یک لحظةٌ معین به وجود آید. چنین ظلمتی نیز مخلوق است.

  2. هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰٓ أَجَلًا وَأَجَلٌ مُّسَمًّى عِندَهُۥ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ﴿٢﴾

    اجل و اقسام آن

    شک نیست که کلمةٌ «اجل مسمّی» و «اجلا» در این یه به دو معنی متفاوت است. از این رو مفسران در بارة تفاوت این دو بحث کرده‌اند. از آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) استفاده می‌شود که تفاوت این دو در این است که اجل به تنهایی به معنای عمر و وقت و مدت غیر حتمی» و اجل مسمی به معنای عمر و مدت حتمی است. به عبارت دیگرء اجل مسمی» مرگ طبیعی» و اجلء مرگ زودرّس است. این دو اجل برای انسان به این معنا است که اگر تمام شرایط برای بقا و حیات او موجود باشد و موانع آن برطرف گرددء ساختمان وجودی او ایجاب می‌کند که مدت طولانی - مثلاً هشتاد سال - زندگی کند؛ اما ممکن است بر اثر حادثه‌ای - مانند تصادف یا خودکشی - در سن ۴۰ سالگی بمیرد. پس ۸۰ سالگی» اجل مسمای او بوده و ۴۰ سالگی اجل او. با توجه به روشن شدن معنی این دو نوع اجل» بسیاری از مطالب روشن می‌شود؛ از جمله این که در روایات می‌خوانیم که صلةٌ رحم» عمر را زیاده یا قطع رحم» آن را کم می‌کند. منظور از عمر و اجل در این مواردء اجل غیر حتمی است. در هر صورت باید توجه داشت که هر دو اجل از ناحیةٌ خدا تعیین می‌شود؛ یکی به طور مطلق و دیگری به صورت مشروط یا معلق؛ درست مثل این که بگوییم: این چراغ بدون هیچ قید و شرطی پس از بیست ساعت خاموش می‌شود؛ ولی اگر طوفان بوزد» بعد از دو ساعت خاموش خواهد شد. در مورد انسان‌ها پا ملت‌ها نیز خدا اراده کرده است که اگر مانعی پیش نیاید. تا زمانی مشخص زندگی کنند؛ اما در صورت بروز مانع - مثل گناه یا تنبلی و سهل‌انگاری آنها یا... - قبل از آن زمان از بین می‌روند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج/۷ ص ۵ ۳ نمونهء چ۵» ص ۱۴۶ ۳ پیشین» ص ۱۴۸ > ۲ نمونهء ج۵» ص ۱۴۶ > ۳-پیشین» ص ۱۴۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  3. وَهُوَ ٱللَّهُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَفِى ٱلْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ﴿٣﴾

    6:3 · no commentary for this ayah

  4. وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ مِّنْ ءَايَٰتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَ﴿٤﴾

    6:4 · no commentary for this ayah

  5. فَقَدْ كَذَّبُوا۟ بِٱلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنۢبَٰٓؤُا۟ مَا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٥﴾

    6:5 · no commentary for this ayah

  6. أَلَمْ يَرَوْا۟ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا ٱلسَّمَآءَ عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا ٱلْأَنْهَٰرَ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِينَ﴿٦﴾

    6:6 · no commentary for this ayah

  7. وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَٰبًا فِى قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿٧﴾

    6:7 · no commentary for this ayah

  8. وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِىَ ٱلْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنظَرُونَ﴿٨﴾

    6:8 · no commentary for this ayah

  9. وَلَوْ جَعَلْنَٰهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَٰهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴿٩﴾

    ‏ ضرورت هم‌جنس بودن پیامبر با مردم

    منظور از آیه این است که پیامبر به مقتضای مقام رهبری و عهده‌دار بودن امر تربیت مردم و سرمشق عملی دادن به آنها لازم است از جنس خود مردم و مانند آنها باشد و تمام غرایز و صفات انسانی در او وجود داشته باشد؛ زیرا فرشته» علاوه بر این که به چشم بشر نمی‌آید» نمی‌تواند سرمشق عملی برای او گردد؛ چون نه از نیازها و دردهای او آگاه است و نه با حوزةٌ غرایز و خواسته‌های او آشنا است و به همین دلیل نمی‌تواند رهبری مناسب برای نوع بشر باشد. باید دانست که منظور از «لجعلناه رجلاً» است که او را از نظر ظاهر و باطن به شکل انسان قرار می‌دادیم. سپس نتیجه می‌گیرد که در این صورت» باز همان ایرادهای سابق را تکرار می‌کردند که چرا به انسانی مأموریت رهبری داده‌ای و چهرةٌ حقیقت را بر ما پوشانیدهای.!

  10. وَلَقَدِ ٱسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُوا۟ مِنْهُم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿١٠﴾

    6:10 · no commentary for this ayah

  11. قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ ٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ﴿١١﴾

    6:11 · no commentary for this ayah

  12. قُل لِّمَن مَّا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٢﴾

    معاد؛ لازمةٌ رحمت الهی

    خداوند با این جمله که می‌فرماید «رحمت و بخشش را بر خود حتم کرده» موضوع معاد و جهان پس از مرگ را مطرح کرده است. آری» خداوندی که رحمت و بخشش را بر خود حتم کردهء آیا اجازه می‌دهد رشتةٌ حیات انسان‌ها با مرگ به کلی پاره شود و تکامل و حیات ادامه نیابد؟ آیا این با رحمت بی‌نهایت او می‌سازد؟ آیا او در مورد بندگانی که مالک و مدیّر آنهاست» ممکن است چنان بی‌مهری کند که بعد از مدتی راه فنا بپویند و به هیچ و پوچ تبدیل شوند؟ بی‌شک نه؛ بلکه رحمت وسیع او ایجاب می‌کند که موجودات به ویژه انسان را در مسیر تکامل پیش ببرد و همان‌طور که در پرتو رحمت خویش,» بذر کوچک و بی‌ارزشی را به درخت تناور و پرمحصول تبدیل می‌کند یا شاخة گل زیبایی می‌سازد و همان‌طور که در پرتو فیض خود نطفةٌ بی‌ارزشی را به انسان کامل تبدیل می‌کند» همین رحمت ایجاب می‌کند که انسان را که استعداد بقا و زندگانی جاودانی دارده پس از مرگ در لباس حیاتی نو در عالمی وسیع‌تر در آورد و در این سیر ابدی تکامل» دست رحمتش پشت سر او باشد. در اینجا ممکن است گفته شود که زندگی ابدی جاودانه» تما برای مومنان مصداق رحمت است؛ ولی برای غیر آنها جز زحمت و بدبختی» چیز دیگری نیست. در پاسخ باید گفت که شک نیست که کار خدا فراهم کردن زمینه‌های رحمت است. او انسان را آفرید و به او عقل داد و پیامبران را برای هدایت و رهبری او فرستاد و انواع مواهب را در اختیار وی گذاشت و راهی به سوی زندگی جاویدان به روی همگان گشود. اینها بدون استثنا رحمت است. حال اگر در طریق به ثمر رساندن این رحمت‌هاء خود انسان راه خویش را کج کند و تمام زمینه‌های رحمت را برای خود به شکنجه و زحمت تبدیل کندء این موضوع هیچ‌گونه لطمه‌ای به رحمت بودن آنها نخواهد زد و تمام سرزنش‌ها متوجه انسانی است که زمینه‌های رحمت را به عذاب تبدیل کرده است.

    ورشکستگان حقیقی

    در این آیه تعبیر عجیبی به کار رفته است. گاهی انسان مال یا مقام یا یکی دیگر از سرمایه‌های خود را از دست می‌دهد. در این موارد اگر چه زیان کرده» چیزهایی را از دست داده که جزء وجود او نبوده است. اما بزرگ‌ترین زیان که نام آن را می‌توان زیان حقیقی گذاشت» زمانی است که انسان اصل هستی خود را از کف دهد و وجودش را ببازد. دشمنان حق و افراد لجوج, سرمایة عمر و سرمایة فکر و عقل و فطرت و تمام مواهب روحی و جسمی خویش را که باید در مسیر حق به کار گیرند و به تکامل شایستةٌ خود برسنده به کلی از دست می‌دهند؛ چنان که نه سرمایه‌ای می‌ماند و نه سرمایه‌دار. این تعبیر در آیات متعددی از قرآن محید آمده و جزء تعبیرات تکان‌دهنده‌ای است که سرانجام دردناک منکران حق و گناهکاران آلوده را روشن می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۵» ص ۱۶۱ ۲- پیشین» ص ۱۶۵ ۳ پیشین» ص ۱۶۶ > ٢- پیشین، ص هء١ > ۳ پیشین» ص ۱۶۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  13. وَلَهُۥ مَا سَكَنَ فِى ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿١٣﴾

    6:13 · no commentary for this ayah

  14. قُلْ أَغَيْرَ ٱللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٤﴾

    6:14 · no commentary for this ayah

  15. قُلْ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿١٥﴾

    6:15 · no commentary for this ayah

  16. مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُۥ وَذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْمُبِينُ﴿١٦﴾

    6:16 · no commentary for this ayah

  17. وَإِن يَمْسَسْكَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٧﴾

    6:17 · no commentary for this ayah

  18. وَهُوَ ٱلْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِۦ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْخَبِيرُ﴿١٨﴾

    6:18 · no commentary for this ayah

  19. قُلْ أَىُّ شَىْءٍ أَكْبَرُ شَهَٰدَةً قُلِ ٱللَّهُ شَهِيدٌۢ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ ٱللَّهِ ءَالِهَةً أُخْرَىٰ قُل لَّآ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ وَإِنَّنِى بَرِىٓءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ﴿١٩﴾

    بالاترین گواهی

    شهادت و گواهی به دو چیز بستگی دارد: ۱- آگاهی عینی از خبر؛ ۲ بیان واضح و روشن. از این مطلب فهمیده می‌شود که ارزش شهادت افراده بسته به مقدار درک آنها برای فهمیدن خبر و مقدار توانایی آنها در بیان خبر و مقدار وضوح و روشنی خود آن خبرء تفاوت زیادی دارد. شهادت انسان فراموش‌کار با انسان خوش‌حافظه تفاوت زیادی دارد و نیز شهادت انسان مست با انسان هوشیار. بنابر این» شهادت کسی که تمام موجودات را آفریده و بر تمام اسرار آنها آگاه است و تمام مخلوقات تحت سلطه و سیطرةٌ او هستند و ذره‌ای در آسمان و زمین بر او پنهان نیستء بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شهادت است و اگرچه از استدلال عقلی ثابت می‌شود که خدا یکی استء اما از آن رو که بر ما مسلّم است که قرآن از طرف خداوند نازل شده و خداوند در قرآن کریم گواهی داده که خدا یکی استء ما این گواهی را می‌پذیریم و به آن استناد می‌کنیم. امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرموده است: «مشرکان مکه در اوایل بعثت و در همان زمانی که پیامبر(ص) در مکه زندگی می‌کرد. به آن جناب گفتند: ای محمد. آیا خداوند پیامبری غیر از تو پیدا نکرد که به سوی ما بفرستد؟ گمان نمی‌کنیم کسی تو را در آنچه می‌گویی» تصدیق کند. ما از پهود و نصاری در بارةٌ تو پرسش کردیم. آنها نیز اظهار بی‌اطّلاعی کردند و گفتند: در کتاب‌هایی که نزد ما است. یادی از این مرد نشده. بنابر این باید برای رسالت خود گواه و شاهدی بیاوری. پیامبر(ص) فرمود: خدا بین من و شما گواه است.»

    جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام(ص)

    این جمله از یه که می‌فرماید «و این قرآن بر من وحی شده تا شما و همةٌ کسانی را که این (قرآن) به آنها می‌رسد. با آن بیم دهم» نشان‌دهندةٌ عمومیت رسالت پیامبر اسلام(ص) تا روز قیامت است؛ یعنی تمام انسان‌ها از زمان پیامبر(ص) به بعدء چه آنهایی که قرآن را از خود پیامبر شنیدند و چه غیر آنهاء موظف به تبعیت از دین پیامبر اسلام(ص) و قرآن کریم‌اند؛ اگرچه زبان آنها با زبان قرآن تفاوت داشته باشد؛ زیرا قرآن علاوه بر این که بر تمام عرب‌زبانان حجت استء بر کسانی که از معنا و تفسیر آن نیز مطلع می‌شوند - اگرچه عربی نمی‌دانند - حجت است. در تاریخ آمده است که پیامبر به وسیلةٌ نامهء پادشاه و مردم مصرء حبشهء روم و ایران را - که عرب‌زبان هم نبودند - به اسلام دعوت کرد. همچنین برخی از مسلمانان صدر اسلام» افرادی بودند که زبان مادریشان با زبان قرآن تفاوت داشت؛ مانند: سلمان فارسیء بلال حبشی و صهیب رومی. در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر این یه نقل شده است:« (یعنی) به هر زبانی که باشند.»

  20. ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْرِفُونَهُۥ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمُ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٢٠﴾

    شناخت اهل کتاب از پیامبر(ص)

    نقل شده است که عمر بن خطاب - خلیفةٌ دوم - روزی به عبدالله بن سلام که قبل از مسلمان شدن» از بزرگان و علمای یهود بوده گفت: آیا محمد(ص) را در کتاب خود (تورات) می‌شناسید؟ او گفت: آری» به خدا سوگنده هنگامی که او را در میان شما می‌بینیم» او را به همان صفاتی که خداوند برای ما وصف کرده» می‌شناسیم؛ همان‌گونه که یکی از ما پسرش را در میان پسران دیگر می‌شناسد و به خدایی که عبداله بن سلام به او سوگند می‌خوردء قسم می‌خورم که محمد(ص) را بهتر از پسرم می‌شناسم. ۱- المیزان» جچ۷ صص ۴۳ - ۲۸ ۲- پیشین» صص ۴۴ - ۴۱ ۳ پیشین» ص ۴۴ ٣- بیشین، ص P٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  21. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِهِۦٓ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٢١﴾

    6:21 · no commentary for this ayah

  22. وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوٓا۟ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ ٱلَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ﴿٢٢﴾

    6:22 · no commentary for this ayah

  23. ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ وَٱللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴿٢٣﴾

    6:23 · no commentary for this ayah

  24. ٱنظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٢٤﴾

    6:24 · no commentary for this ayah

  25. وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْا۟ كُلَّ ءَايَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا۟ بِهَا حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُوكَ يُجَٰدِلُونَكَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٢٥﴾

    6:25 · no commentary for this ayah

  26. وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْـَٔوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ﴿٢٦﴾

    6:26 · no commentary for this ayah

  27. وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذْ وُقِفُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِ فَقَالُوا۟ يَٰلَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٢٧﴾

    6:27 · no commentary for this ayah

  28. بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُوا۟ يُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا۟ لَعَادُوا۟ لِمَا نُهُوا۟ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿٢٨﴾

    پوشاندن حقایق؛ راهی برای آرامشی خیالی

    از ظاهر جملةٌ «بدا لهم» (برای آنها آشکار شد) چنین استفاده می‌شود که آنها یک سلسله از حقایق را نه تنها از مردم بلکه از خود نیز مخفی می‌کردند که در عرصةٌ قیامت بر آنها آشکار می‌شود و جای تعجب نیست که انسان» حقیقتی را حتی از خود کتمان کند و بر وجدان و فطرت خویش سر پوش بگذارد تا به آرامش کاذبی دست یابد. فریب وجدان و مخفی کردن حقایق از خویش» از مسائل قابل ملاحظه‌ای است که در بحث‌های مربوط به فعالیت وجدان مورد دقت قرار گرفته است. برای مثالء بسیاری از افراد هوس‌ران را می‌بینیم که متوجه زیان شدید اعمال هوس آلود خود شده‌اند؛ اما برای این که با خیال راحت اعمال خویش را ادامه دهندء سعی می‌کنند به نوعی این آگاهی را حتی از خود پنهان کنند. اگر دوزخیان به دنیا بازگردندء باز هم راه دوزخ را پیش می‌گیرند: مفسران در توضیح این جمله از آیه که می‌فرماید «و اگر (به دنیا) بازگردانده شوند. به همان اعمال که نهی شده‌اند. باز می‌گردند»» گفته‌اند که این جمله تأثیر صفات زشت و رذایلی را نشان می‌دهد که در دنیا در وجود آنها ریشه کرده است. آنچه آنها را وادار می‌کند که آرزو کنند به دار دنیا باز گردند و به نشانه‌های خدا ایمان بیاورند و در گروه موّمنان داخل شونده آشکار شدن حقی است که آن را رها کرده بودند و اینک آن حق با تمام تبعات آن؛ یعنی عذاب روز قیامت» ظاهر شده و این از مقتضیات جهان آخرت است که حقایق غیبی و معنوی در آن به صورتی آشکار جلوه می‌کند. اگر اما آنان به دنیا باز گردند.ء دوباره قوانین دنیا بر آنها حاکم می‌شود؛ یعنی بر عالم غیب پرده کشیده می‌شود و آنها به اختیار و آزادی عملشان باز می‌گردند و همراه این اختیار» هوای نفس و وسوسة شیطان و خوی حیوانیت و تکبر و سرکشی وجود دارد. پس آنها دوباره به شرک گذشته و دشمنی با حق باز می‌گردند. در واقع اگر دوباره به دنیا باز گردند» همان عواملی که آزها را در دنیا به مخالفت با حق و تکذیب نشانه‌های خداوند وا داشته بودء آنها را به مخالفت و سرکشی وا خواهد داشت و حکم دنیای پیشین با دنیای فرضی آینده» هیچ تفاوتی نخواهد داشت.

  29. وَقَالُوٓا۟ إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ﴿٢٩﴾

    6:29 · no commentary for this ayah

  30. وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذْ وُقِفُوا۟ عَلَىٰ رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَٰذَا بِٱلْحَقِّ قَالُوا۟ بَلَىٰ وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ﴿٣٠﴾

    6:30 · no commentary for this ayah

  31. قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتْهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا۟ يَٰحَسْرَتَنَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَىٰ ظُهُورِهِمْ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ﴿٣١﴾

    6:31 · no commentary for this ayah

  32. وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ ٱلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٣٢﴾

    زندگی دنیا؛ بازی و سرگرمی

    تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی از این نظر است که بازی‌ها و سرگرمی‌ها معمولاً کارهای توخالی و بی‌اساسی هستند که از متن زندگی حقیقی دورند. نه آنها که در بازی پیروز می‌شوند و نه آنها که شکست می‌خورندء حقیقتاً پیروز یا مغلوب نیستند؛ زیرا پس از بازی, همه چیز به جای خود باز می‌گردد. بسیار دیده می‌شود که کودکان دور هم می‌نشینند و بازی را شروع می‌کنند و یکی را امیر و دیگری را وزیر می‌کنند؛ اما ساعتی نمی‌گذرد که نه خبری از امیر است و نه از وزیر. یا در نمایشنامه‌هایی که به منظور سرگرمی اجرا می‌شود» صحنه‌هایی از جنگ و عشق و عداوت مجسم می‌گردد؛ اما پس از ساعتی» از هیچ کدام خبری نیست. دنیا به نمایش‌نامه‌ای می‌ماند که بازیگران آن مردم این جهان‌اند و گاه این بازی کودکانه حتی عاقلان را به خود مشغول می‌کند؛ اما چه زود پایان این سرگرمی و نمایش اعلام می‌گردد. روشن است که هدف از این آیات» مبارزه با وابستگی و دلبستگی به مظاهر جهان مادی و فراموش کردن مقصد نهایی آن است؛ و گرنه آنها که دنیا را وسیله‌ای برای سعادت خود قرار داده‌اند» جویندگان آخرت‌اند و نه دنیا. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۵» ص ۲۰۱ > ۱- نمونهء ج۵» ص ۲۰۱ ۲ المیزان» ج۷ء ص ۵۶ ۳ نمونهء ج۵» ص ۲۰۷ > ۳ نمونه ج۵» ص ۲۰۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  33. قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحْزُنُكَ ٱلَّذِى يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ﴿٣٣﴾

    6:33 · no commentary for this ayah

  34. وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا۟ عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا۟ وَأُوذُوا۟ حَتَّىٰٓ أَتَىٰهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَكَ مِن نَّبَإِى۟ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٣٤﴾

    6:34 · no commentary for this ayah

  35. وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ ٱسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِىَ نَفَقًا فِى ٱلْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِى ٱلسَّمَآءِ فَتَأْتِيَهُم بِـَٔايَةٍ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى ٱلْهُدَىٰ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ﴿٣٥﴾

    6:35 · no commentary for this ayah

  36. إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ ٱلَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَٱلْمَوْتَىٰ يَبْعَثُهُمُ ٱللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴿٣٦﴾

    6:36 · no commentary for this ayah

  37. وَقَالُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِۦ قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يُنَزِّلَ ءَايَةً وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٣٧﴾

    6:37 · no commentary for this ayah

  38. وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا طَٰٓئِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِى ٱلْكِتَٰبِ مِن شَىْءٍ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ﴿٣٨﴾

    جانوران؛ موجوداتی بانشعور

    أُمّم» جمع مت و امت به معنای جمعیت و گروهی است که قدر مشترکی دارند؛ مثلاً دین یا زبان واحدء صفات یا کارهای واحدی دارند. این آیه می‌فرماید که هر یک از انواع حیوانات و پرندگان برای خود امتی همانند انسان‌ها هستند؛ اما این که این همانندی و شباهت در چه جهت است.ء در میان مفسران گفت‌وگو است. از آّیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت(ع) استفاده می‌شود که منظورء شباهت آنها با انسان از نظر درک و فهم و شعور است؛ یعنی آنها نیز در عالم خود دارای علم و شعور و ادراک هستندء خدا را می‌شناسند و به اندازة توانایی خودء او را تسبیح و تقدیس می‌کنند؛ اگر چه فهم آنها در سطح پایین‌تر از فکر و فهم انسان‌هاست. انتهای همین آیه نیز این نظر را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.»؛ یعنی حیوانات نیز رستاخیز دارند. شک نیست که نخستین شرط حساب و جزاء عقل و شعورء و به دنبال آن» تکلیف و مسئولیت است. طرفداران این عقیده می‌گویند مدارکی در دست است که نشان می‌دهد حیوانات نیز به اندازةٌ خود دارای درک و فهم‌اند؛ از جمله زندگی بسیاری از حیوانات» آمیخته با نظام زیبا و شگفت‌انگیزی است که روشنگر سطح عالی فهم و شعور آنهاست. زندگی پیچیده و تمدن شگفت‌انگیز مورچه‌هاء زنبورهاء پرندگان و بسیاری از حیوانات دیگرء مّید این مطلب است. علاقه‌ای که بسیاری از حیوانات به صاحب خود پیدا می‌کنند و وفای آنها به صاحبشان» شاهدی دیگر برای این موضوع است. مسلّم است که تمام این امور را نمی‌توان ناشی از غریزه دانست؛ زیرا غریزه معمولاً سرچشمة کارهای یکنواخت و مستمر است؛ اما اعمالی که در شرایط خاصی انجام می‌شود که پیش‌بینی‌شدنی نیست و معمولا عکس‌العملی است» به فهم و شعور شبیه‌تر است تا به غریزه. از همةٌ اینها گذشته» در آیات متعددی از قرآن» مطالبی دیده می‌شود که دلیل محکمی برای فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب می‌شود. داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشکر سلیمان و داستان آمدن هدهد به منطقةٌ «سباً و یمن» و آوردن خبرهای هیجان‌انگیز برای سلیمان؛ شاهد این مدعاست. در روایات اسلامی نیز احادیث متعددی در زمینةٌ رستاخیز حیوانات دیده می‌شود. از جملهه» از ابوذر نقل شده است که می‌گوید: ما خدمت پیامبر([ص) بودیم که پیش روی ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند. پیغمبر(ص) فرمود: «می‌دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟» حاضران عرض کردند: نه. پیامبر(ص) فرمود: «ولی خدا می‌داند چرا و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد.» سوّال مهمی که در اینجا پیش می‌آید. این است که ایا حیوانات نیز مانند انسان‌ها تکلیف دارند؛ با این که یکی از شرایط مسلّم تکلیف» عقل است و به همین جهت» کودک یا شخص دیوانه از دایرةٌ تکلیف بیرون است؟ در پاسخ این سوّال باید گفت که تکلیف مراحلی دارد و هر مرحله» ادراک و عقلی متناسب خود می‌خواهد. تکالیف فراوانی که در اسلام برای یک انسان وجود دارده به قدری است که بدون داشتن یک سطح عالی از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمی‌توانیم چنان تکالیفی را برای حیوانات بپذیریم؛ زیرا شرط آن در آنها وجود ندارد. مرحلةٌ ساده و پایین‌تری از تکلیف اما تصور می‌شود که مختصر فهم و شعوری برای آن کافی است و ما نمی‌توانیم وجود چنین فهم و شعور و چنین تکلیفی را به طور کلی در بارةٌ حیوانات انکار کنیم؛ چنان که از کودکان و دیوانگان نیز در حد خودشان انتظاراتی هر چند ابتدایی می‌رود که اگر از آن سرپیچی کنندء موّاخذه می‌شوند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۵» صص ۲۲۱-۲۲۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Kāfī.

  39. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ مَن يَشَإِ ٱللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٣٩﴾

    6:39 · no commentary for this ayah

  40. قُلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنْ أَتَىٰكُمْ عَذَابُ ٱللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ ٱلسَّاعَةُ أَغَيْرَ ٱللَّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٤٠﴾

    6:40 · no commentary for this ayah

  41. بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِن شَآءَ وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ﴿٤١﴾

    6:41 · no commentary for this ayah

  42. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰٓ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَٰهُم بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ﴿٤٢﴾

    6:42 · no commentary for this ayah

  43. فَلَوْلَآ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا۟ وَلَٰكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٤٣﴾

    6:43 · no commentary for this ayah

  44. فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَٰبَ كُلِّ شَىْءٍ حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُوا۟ بِمَآ أُوتُوٓا۟ أَخَذْنَٰهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ﴿٤٤﴾

    6:44 · no commentary for this ayah

  45. فَقُطِعَ دَابِرُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٤٥﴾

    اهمیت قطع ریشة ستم و ستمگران

    در پایان این آیه» خداوند جملةٌ «الحمد له رب العالمین» را می‌گوید و این نشانة آن است که قطع ریشة ظلم و فساد و نابود شدن نسل ستمگران به قدری اهمیت دارد که جای شکر و سپاس است. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم که فرمود: «هر کس بقای ستمگران را دوست بدارد. همانا دوست دارد که معصیت خدا بشود. خداوند تبارک و تعالی در برابر نابود ساختن ظالمان, خود را ستایش کرده است و فرموده: دنبالةٌ (زندگی) گروهی که ستم کرده بودند. قطع شد و سپاس, مخصوص خداوند. پروردگار جهانیان است.» یکی از مصداق‌های این آیه در دنیای کنونی ما به وضوح آشکار است. از نسل نمرودیان و فرعونیان و ابوجهل و ابوسفیان و معاویه و یزید و دشمنان اهل بیت(ع) دیگر خبری نیست؛ اما دودمان اهل بیت(ع) - با همة مظلومیتشان - در سراسر ممالک اسلامی وجود دارند و روز به روز بر شمار آنها افزوده می‌گردد.

  46. قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ ٱللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَٰرَكُمْ وَخَتَمَ عَلَىٰ قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ يَأْتِيكُم بِهِ ٱنظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ ٱلْـَٔايَٰتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ﴿٤٦﴾

    6:46 · no commentary for this ayah

  47. قُلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنْ أَتَىٰكُمْ عَذَابُ ٱللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٤٧﴾

    6:47 · no commentary for this ayah

  48. وَمَا نُرْسِلُ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ ءَامَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٤٨﴾

    6:48 · no commentary for this ayah

  49. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَمَسُّهُمُ ٱلْعَذَابُ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴿٤٩﴾

    6:49 · no commentary for this ayah

  50. قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمْ إِنِّى مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴿٥٠﴾

    علم غیب

    مفسران در ذیل این جمله از آّیه که می‌فرماید «و من از غیب آگاه نیستم»» گفته‌اند معنای آیه این است که پیامبر(ص) به خودی خود و مستقلاً علم غیب ندارد؛ یعنی این‌گونه نیست که ایشان به طور ذاتی مجهز به نیرویی باشد که مطالبی را بداند که معمولاً از دیگران پوشیده است. همین آیه اما می‌فرماید که بر پیامبر(ص) وحی می‌شده و روشن است که ایشان به وسیلة وحی از غیب آگاه بوده است؛ چنان‌که در یات ۲۶ و ۷ سورةٌ جن می‌فرماید: «دانای غیب خداست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد. مگر پیامبرانی که آنان را برگزیده است.» پس هیچ مخلوقی از جمله پیامبر(ص) به خودی خود علم غیب ندارد؛ اما به خواست خدا و از طریق وحی یا طریق دیگری که خدا بخواهد, ممکن است از بخشی از غیب آگاه گردد.

  51. وَأَنذِرْ بِهِ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِۦ وَلِىٌّ وَلَا شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴿٥١﴾

    6:51 · no commentary for this ayah

  52. وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٥٢﴾

    مخالفت اسلام با تفکر طبقاتی

    در شأن نزول این آیه و اه قبل و بعد» روایات متعددی نقل شده که با هم شباهت زیادی دارند؛ از جمله این که جمعی از قریش, از کنار مجلس پیامبر(ص) می‌گذشتند؛ در حالی که صهیب، خباب، بلال و عمار و مسلمانان کم بضاعتی مانند أنها در خدمت پیامبر(ص) بودند. أنها با مشاهده این صحنه تعجب کردند و گفتند: ای محمده پا از میان مردم به همین افراد رضایت داده‌ای؟ اینها هستند که خداوند از میان ما انتخاب کرده؟! ما پیرو اینها باشیم؟ هر چه زودتر آنها را از اطراف خود دور کن؛ شاید ما به تو نزدیک شویم و از تو پیروی کنیم. این آیه نازل شد و این پیشنهاد را رد کرد. یکی از نشانه‌های عظمت اسلام و قرآن و مکتب انبیا این است که با سرسختی هر چه بیشتر در برابر این‌گونه پیشنهادها مقاومت کردند و در جوامعی که اختلاف طبقاتی» مسئله‌ای همیشگی شمرده می‌شد. به کوبیدن این امتیاز موهوم پرداختند تا معلوم شود افراد پاکدل و باایمان و هوشمندی همچون سلمان و ابوذر و صهیب و خباب و بلال به خاطر نداشتن مال و ثروت» کمترین نقصی ندارند و ثروتمندان بی‌مغز و کوردل و خودخواه و متکبر به خاطر ثروتشان نمی‌توانند از امتیازات اجتماعی و معنوی برخوردار گردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ‏۴ نمونه ج۵» ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۵» ص ۲۵۱ > ۱-نمونه چ۵» ص ۲۳۹ ۲- اطیب‌البیان» چ۵» ص ۶۹ ۳ المیزان» ج۷ ص ‎٩۷‏ > ۳ المیزان» ج۰۷ ص ‎٩۷‏ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  53. وَكَذَٰلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولُوٓا۟ أَهَٰٓؤُلَآءِ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنۢ بَيْنِنَآ أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَعْلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ﴿٥٣﴾

    6:53 · no commentary for this ayah

  54. وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِـَٔايَٰتِنَا فَقُلْ سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ أَنَّهُۥ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوٓءًۢا بِجَهَٰلَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٥٤﴾

    حقیقت توبه

    از این آیه روشن می‌شود که اولاً اگر انسان موّمن گناهی مرتکب شود از روی نادانی و نفهمی است که از شهوت یا غضبش پیروی کرده؛ و الا شخص باایمان هرگز از روی تکبر و سرکشی و برتری‌جویی بر خداوند گناه نمی‌کند. ثانیا این که خداوند فرموده «سپس توبه و اصلاح کند» نشان می دهد که حقیقت توبهء اصلاح و جبران گذشته است؛ زیرا کسی که به راستی به خداوند بازگشت کرده و پناه بردهء باز خود را به پلیدی گناهی که از آن توبه کرده و خود را از آن پاک ساخته آلوده نمی‌کند. معنای توبه این است؛ نه این که تنها به زبان بگوید «اتوب الی الله» و در دل هیچ به فکر اصلاح و جبران نباشد؛ زیرا خدا در یه ۲۸۴ سورةٌ بقره فرموده است: «اگر آنچه را در دل دارید. آشکار با پنهان کنید, خداوند شما را طبق آن محاسبه می‌کند.» از امام صادق(ع) نقل شده است: «خدا رحمت کند بنده‌ای را که قبل از مرگ به سوی خدا بازگردد و توبه کند؛ زیرا توبه, انسان را از آلودگی گناه پاک می‌کنشد و از بدبختی هلاکت نجات می‌دهد. خداوند به خاطر همین توبه, برای بندگان شایسته‌اش حقی را بر خود واجب کرده و فرموده است: «پروردگارتان رحمت را بر خود واجب ساخته؛ هرکس از شما کار بدی از روی نادانی کند. سپس توبه و اصلاح (و جبران) کند. (مشمول رحمت خدا می‌شود؛ چرا که) او آمرزنده و مهربان است.» و همچنین فرموده: «و کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند. سپس از خدا طلب آمرزش کند, خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت»» (نساء - ۱۱۰)" طبق این آیه» توبه از اعمالی پذیرفته می‌شود که از روی جهالت سر زده باشد. کلمة جهل به معنای ندانستن گاهی در مقابل علم و آگاهی است؛ ولی غالباً در مواردی به کار می‌رود که انسان آگاه و داناست؛ اما آگاهی او از زشتی کارء تأثیری در او نمی گذارد؛ بلکه چون ناآگاه» کارهای بد را چنان انجام می‌دهد که گویی اساسا از زشتی کردار خود آگاه نیست و آن را یک کار زیبا و پسندیده می‌داند. به تعبیر دیگر» درک و آگاهی وی از زشتی» محکوم تمایلات درونی او شده و غرایز طغیانگرء آن را پوشانیده و شهوت و غضب و هوی و هوس, یکه‌تاز میدان زندگی او شده است. در قرأن و مکالمات مردم» به چنین افرادی - هر چند واجد عقل و خرد و علم و آگاهی باشند - جاهل و نادان گفته می‌شود و عمل آنان که از نوعی نادانی سر زده است» عمل جاهلانه توصیف می‌گردد. به جوان محکوم غرایز نیز که عقل و خرد او مغلوب تمایلات او گردیده» جاهل و نادان می‌گویند؛ هر چند او از شیوةٌ کار خود آگاه بوده و زشتی آن را می‌دانسته است. با این بیان روشن می شود که اعمال زشتی که از فرد گنهکار سر می‌زند» بر دو نوع است: ۱- عمل زشتی که از روی هوی و هوس و به حکم غرایز حیوانی انجام می‌دهد. این عمل, جاهلانه بوده و از روی طغیانگری و عناد از او سر نزده و بدین رو پس از خاموشی غریزه و آتش شهوت و غضب و کنار رفتن پردةٌ جهالت» فورا پشیمان می‌شود و ابراز ندامت می‌کند. بدون شک» توب چنین انسانی پذیرفته می‌شود و رحمت حق شامل حال او می‌گردد. ۲- کارهای زشت و بدی که از روی عناد از انسان سر می‌زند و نه از روی طغیان غریزه و افزایش هوی و هوس؛ بلکه خبائت درونی و عناد و استکبار نفسانی» او را به کار ناروا وا می‌دارد و چنین حالتی غالبا تا پایان زندگی باقی می‌ماند و با خاموشی غرایز و هوی و هوس های دوران جوانی خاموش نمی‌گردد. بی‌شک چنین عملی» در قلمرو توبه نیست و مشمول رحمت > **پانوشت صفحه (منابع):** > بیکران الهی نمی گردد." > ۱- المیزان» ج۷ء صص ۱۱۳ - ۱۰۷ ۲- منشور جاوید» ج ۸» ص ۲۳۷ > ۲- منشور جاوید.ء ج ۸» ص ۲۳۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  55. وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٥٥﴾

    6:55 · no commentary for this ayah

  56. قُلْ إِنِّى نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ قُل لَّآ أَتَّبِعُ أَهْوَآءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُهْتَدِينَ﴿٥٦﴾

    6:56 · no commentary for this ayah

  57. قُلْ إِنِّى عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّى وَكَذَّبْتُم بِهِۦ مَا عِندِى مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِۦٓ إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ ٱلْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ ٱلْفَٰصِلِينَ﴿٥٧﴾

    6:57 · no commentary for this ayah

  58. قُل لَّوْ أَنَّ عِندِى مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِۦ لَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴿٥٨﴾

    6:58 · no commentary for this ayah

  59. وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَآ إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِى ظُلُمَٰتِ ٱلْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مُّبِينٍ﴿٥٩﴾

    6:59 · no commentary for this ayah

  60. وَهُوَ ٱلَّذِى يَتَوَفَّىٰكُم بِٱلَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰٓ أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٦٠﴾

    6:60 · no commentary for this ayah

  61. وَهُوَ ٱلْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِۦ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ﴿٦١﴾

    محافظان انسان

    در تفسیر این جمله از آّیه که می‌فرماید «و مراقبانی بر شما می‌گمارد»» گفته‌اند که منظور فرشتگانی هستند که بر انسان‌ها گمارده شده‌اند و انسان‌ها را از بلایا و خطرات و آفات حفظ می‌کنند. دنیایی که ما در آن هستیم» پر از خطرات و بلایای احتمالی است؛ زیرا همةٌ اجزای هستی در تلاش‌اند که به کمال بیشتر برسند و از عالم وجود سهم زیادتری به دست آورند. به این جچهت. همة موجودات، پیوسته در حال مبارزه و پیروز شدن بر دیکَری هستند. در این میان، انسان - تا انجاکه ما می‌دانیم - ظریف‌ترین و ضعیف‌ترین موجودات است. به همین دلیل, خداوند فرشتگانی را برای مراقیست از او در حادثهها، بلایا و مصیبتها می فرستد و تا زمانی که اجلش برسد، از او مراقبت می کنند؛ ولی هنگامی که اجلش فرا رسید» او را با بلایا تنها می گذارند و بلایا او را هلاک می‌کند. این مطلب در برخی از روایات آمده است.

  62. ثُمَّ رُدُّوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَىٰهُمُ ٱلْحَقِّ أَلَا لَهُ ٱلْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ ٱلْحَٰسِبِينَ﴿٦٢﴾

    6:62 · no commentary for this ayah

  63. قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَٰتِ ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ تَدْعُونَهُۥ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَىٰنَا مِنْ هَٰذِهِۦ لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴿٦٣﴾

    6:63 · no commentary for this ayah

  64. قُلِ ٱللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ﴿٦٤﴾

    6:64 · no commentary for this ayah

  65. قُلْ هُوَ ٱلْقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ ٱنظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ﴿٦٥﴾

    عذاب‌های گونه گون

    در این آیه به پیامبر(ص) دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذاب هایی از طرف بالا، عذاب هایی از طرف پایین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنکَ وخون ریزی. در این که منظور از عذاب از طرف بالا و پایین جیست، در میان مفسران کَفتوکو است؛ ولی به ظاهر این دو کلمه معنای بسیار وسیعی دارند؛ هم طرف بالا و پایین حسی را شامل می‌شوند - یعنی مجازات‌هایی مانند صاعقه‌ها و رگبارهای خطرناک و طوفان‌ها از طرف بالا و زلزله‌ها و شکاف‌های ویرانگر زمینی و طغیان دریاها و رودها از طرف پایین -و هم عذاب‌های دردناکی که از طرف قشرهای بالای اجتماع بر سر بعضی از ملت‌ها فرو می‌ریزد و ناراحتی‌هایی که از طرف بعضی از کارگران وظیفه‌نشناس دامن گیر مردم می‌شود که گاهی کمتر از عذاب‌های دستةٌ نخست نیست. همچنین ممکن است سلاح های جنگی مخوف عصر ما که از هوا و زمین زندگانی بشر را به صورت وحشتناکی درهم می کوبد و در مدت کوتاهی آبادترین شهرها را از طریق بمباران‌های هوایی و حمله‌های زمینی و مین‌گذاری‌ها و زیردریایی‌ها به تل خاکستری تبدیل می‌کند» در مفهوم وسیع ایه داخل باشد. در روایات اسلامی نیز برای این عذاب‌ها مصادیق گوناگونی ذکر شده است. در روایات بسیاری نقل شده که منظور از عذاب بالای سرء صیحه و فریادی از آسمان است و منظور از عذاب زیر پاء فرو رفتن در زمین. طبق روایات» این دو عذاب در آینده در میان همین امت و در آستانة ظهور حضرت مهدی(عج) اتفاق خواهد افتاد. پراکندگی و اختلاف اما چیزی است که از دیر زمانی اتفاق افتاده و امت اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) دچار آن شده و به یقین می‌توان این مسئله را مهم‌ترین علت مشکلات بی‌شمار مسلمانان بر شمرد.

  66. وَكَذَّبَ بِهِۦ قَوْمُكَ وَهُوَ ٱلْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ﴿٦٦﴾

    6:66 · no commentary for this ayah

  67. لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ﴿٦٧﴾

    6:67 · no commentary for this ayah

  68. وَإِذَا رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا۟ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِۦ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيْطَٰنُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ ٱلذِّكْرَىٰ مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٦٨﴾

    نهی از حضور در مجلسی که آیات الهی در آن مسخره می‌شود

    این یه یک حکم کلی را بیان می‌فرماید و آن ممنوعیت حضور در مجلسی است که آیات و نشانه‌های خدا در آن مجلس مسخره می‌شود. در روایات اهل بیت(ع)» مواردی خاص.» مصداق چنین مجلس‌هایی ذکر شده است. در رواینی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «هر کسی که به خدا و آخرت ایمان دارد. نباید در مجلسی بنشیند که در آن به امامی دشنام داده می‌شود یا غیبت مسلمانی در آن می‌شود؛ زیرا خداوند در کتایش فرموده: هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند. از آنها روی برگردان تا به سخن دیگری بپردازند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۷ ص ۱۳۵ ۲ نمونهء ج۵» ص ۲۸۲ ۳ المیزان» ج۷» ص ۱۴۰ و ۱۵۵ > ۴ پیشین» ص ۱۴۴ و ۱۵۷ > ۲ نمونه چ۵. ص ۲۸۲ > ۳ المیزان» ج۷۷ ص ۱۳۰ و ۱۵۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  69. وَمَا عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْءٍ وَلَٰكِن ذِكْرَىٰ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴿٦٩﴾

    استثنای نهی آَیة ۶۸

    از امام باقر(ع) نقل شده که چون آیة پیش نازل گردید و مسلمانان از مجالست با کفار و استهزاکنندگان نهی شدند»ء جمعی از مسلمانان گفتند: اگر بخواهیم در همه جا به این دستور عمل کنیم. دیگر نباید به مسجدالحرام برویم و خانة خدا را طواف کنیم؛ زیر کافران در گوشه و کنار مسجد پراکنده‌اند و در بارة یات الهی سخنان باطلی می‌گویند و در هر گوشه از مسجدالحرام مختصر توقفی کنیم» ممکن است سخنان آنها به گوش ما برسد. در این موقع» این آیه نازل شد و به مسلمانان دستور داد که در این‌گونه مواقع» آنها را نصیحت کنند و تا آنجا که قدرت دارند. به ارشاد و راهنمایی آنها بپردازند. ذکر شأن نزول برای این آیه منافاتی با نازل شدن تمام سوره با هم - چنان که در روایات وارد شده - ندارد؛ زیرا ممکن است حوادث متعددی در زندگانی مسلمانان رخ دهد»ء سپس سوره‌ای یکجا نازل شود و آیاتی از آنء ناظر به قسمتی از آن حوادث باشد. همچنین باید توجه داشت که تنها کسانی می‌توانند از استثنای این آیه استفاده کنند و در مجالسی بنشینند که یات الهی استهزا می‌شود که طبق تعبیر آیه دارای مقام تقوی و پرهیزگاری باشند و نه تنها تحت تأثیر آنها واقع نشوند» بلکه بتوانند با تذکر و ارشادء بر اهل مجلس تأثیر بگذارند.

  70. وَذَرِ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِۦٓ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌۢ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِىٌّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَّا يُؤْخَذْ مِنْهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ أُبْسِلُوا۟ بِمَا كَسَبُوا۟ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ﴿٧٠﴾

    تعارض دنیاپرستی با دین فطری الهی

    این آیه، کَرایش انسان های دنیاپرست به خواهش های نفسانیشان را بازی و سرگرمی و استهزای دین حقشان بر شمرده است. از این آیه فهمیده می‌شود که انسان‌های هوی‌پرست نیز دین حقی دارند؛ همان آیینی که فطرت الهی از اعماق جانشان آنها را به سوی خدا دعوت می‌کند. پس لازم است که آنها آن دین فطری را جدّی بگیرند و از تحریف و آمیختن آن به خرافات بپرهیزند؛ اما آنها آن را به بازی و سرگرمی می‌گیرند و هر طور که می‌خواهندء آن را از حالتی به حالت دیگر می‌چرخانند و أن کونه که هوای نفسشان دستور می دهد، أن را دکَرکون می کنند. به همین جهت خداوند پس از ذکر این مطلب می‌فرماید: «و زندگی دنیا آنها را مغرور کرده»؛ چرا که افراط در لذات دنیای مادی و کوشش و جدیت در کام‌گیری از آن موجب روی گرداندن از دین حق و به بازی و مسخره گرفتن آن می‌گردد.

    امکان ندارد انسان از عمل خود جدا شود

    نکته‌ای که در این آیه باید به آن توجه داشت» این است که جملةٌ «اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا» (آنها گرفتار اعمال خویش هستند) به علت قبول نشدن غرامت از آنما و نبودن یار و یاور و شفاعت‌کننده برای آنها گفته شده است؛ یعنی مجازات آنها بر اثر یک عامل خارجی نیست که بتوان آن را به نوعی دفع کرد؛ بلکه از درون ذات و صفات و اعمال خود آنها سرچشمه می‌گیرد. آنما اسیر کارهای زشت خویش‌اند و به همین دلیل امکان رهایی نمی‌یابند؛ زیرا جدایی از اعمال و آثار اعمال» همچون جدایی از خویشتن است.

  71. قُلْ أَنَدْعُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰٓ أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ كَٱلَّذِى ٱسْتَهْوَتْهُ ٱلشَّيَٰطِينُ فِى ٱلْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُۥٓ أَصْحَٰبٌ يَدْعُونَهُۥٓ إِلَى ٱلْهُدَى ٱئْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٧١﴾

    حیرت‌زده در میان سقوط و نجات

    این یه مثالی برای انسان متحیری زده که در کار خود بصیرت و بینایی ندارد و در بارةٌ سعادت خود ارادةٌ محکمی از خود نشان نمی‌دهد. او نیکوترین و استوارترین راه رسیدن به هدف را رها کرده است؛ راهی که هدایت‌شدگان قبل از اوه آن را طی کرده‌اند. او در میان شیطان‌ها و اغواگران سرگردان مانده و آنها او را به هلاکت و نابودی دعوت می‌کنند. هدایت‌شدگان قبل از اوه به سرمنزل مقصود رسیده‌اند یا نزدیک است که برسند و او را دعوت می‌کنند که نزد آنان برود؛ ولی او نمی‌داند چه کند؛ در حالی که در میان سقوط و نجات مانده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۵» ص ۲۸۷ > ۴ المیزان» ج۷ء ص ۱۴۹ > ۲ المیزان» ج۷ ص ۱۴۷ > ۳- نمونهء چ۰۵» ص ۲۹۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  72. وَأَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱتَّقُوهُ وَهُوَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴿٧٢﴾

    6:72 · no commentary for this ayah

  73. وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ ٱلْحَقُّ وَلَهُ ٱلْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْخَبِيرُ﴿٧٣﴾

    6:73 · no commentary for this ayah

  74. وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنِّىٓ أَرَىٰكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٧٤﴾

    پدر ابراهیم(ع)

    بررسی آیات قرآن این مطلب را روشن می‌کند که «آزر» پدر حقیقی حضرت ابراهیم(ع) نبوده است؛ بلکه نسبت به ایشان در شرایطی بوده که حضرت ابراهیم او را پدر می‌خوانده است. کلمهٌ «اب» (پدر) پس از پدر حقیقی» به پدربزرگ» عموء ناپدری و هر کسی اطلاق می‌شود که آمور شخص را به عهده می‌گیرد یا هر بزرگی که از او اطاعت می‌شود. البته قرآن مشخص نکرده که آزر چه نسبتی با حضرت ابراهیم(ع) داشته؛ اما طبق بعضی از روایات» او عموی ابراهیم(ع) بوده است. طبق بسیاری از روایات» نام پدر حقیقی حضرت ابراهیم(ع) «تارخ» بوده است و در تورات نیز نام پدر حضرت ابراهیم(ع) همین است.

  75. وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ﴿٧٥﴾

    نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به ابراهیم

    با تدبر در یات قرآن فهمیده می‌شود که منظور خداوند از نشان دادن ملکوت آسمان‌ها و زمین به حضرت ابراهیم(ع) این است که خداوند با نشان دادن وابستگی همه چیز به خودء وجود خود را به ابراهیم نشان داد؛ این که هیچ چیز جز خدا نیست که وابسته نباشد. وقتی فهمیده شد که همه چیز به خدا وابسته است و در ربوبیت و تدبیر خدا چیزی و کسی شرکت نداره به هر موجودی در عالم نگاه شودء بی‌درنگ حکم می‌گردد که هیچ یک از این موجودات» مربی و مدبر دیگران نیست. پس این بتهایی که به دست بشر ساخته شده، نمی تواند مربی بشر باشد و ستارکان و ماه و خورشید که خودشان دارای تحول و طلوع و غروب هستندء نمی‌توانند مربی عالم باشند. به همین دلیل, ابراهیم(ع) که ملکوت و وابستگی ذاتی همه چیز را به خداوند دیده بود»ء با بت‌پرستی» ستاره‌پرستی» ماه و خورشیدپرستی و هر نوع شرکی به مبارزه برخاست. اری» بسیاری از افرادء به زمین و آسمان و اجرام آن نگاه می‌کنند و حتی علمشان منحصر به رصد کواکب خورشید و ماه و محاسبةٌ طلوع و غروب آنهاست و در این فن متخصص‌اند؛ ولی از روّیت ملکوت عالم بی‌بهره‌اند؛ چون با دیدن آنها هرگز به خالق و مدبّرشان پی نمی‌برند. خداوند سبحان به مسلمانان که فرزندان معنوی آن حضرت هستندء دستور داد که باطن جهان رانگاه کنند و مهم‌ترین راه مشاهدةٌ باطن عالم» تقویت توحید فطری یعنی راه دل است؛ راهی که انسان» محبوب خود را در قلب خود بیاید.*؟

  76. فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ ٱلَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَٰذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْـَٔافِلِينَ﴿٧٦﴾

    قبول ظاهری ربوبیت ماه و ... برای اعتلای کلمة توحید

    در روایتی از امام رضا(ع) می‌خوانیم: «قوم ابراهیم(ع) سه دسته بودند: طایفه‌ای, ستارةٌ زهره را می‌پرستیدند؛ گروهی» ماه را و طایفه‌ای» خورشید را. پس از آن‌که ابراهیم(ع) از غاری که در آن پنهان شده بود. خارج شد (و به این گروه‌های مشرک برخورد کرد)» شب هنگام که ستارةٌ زهره را دید. گفت: خدای من این است؛ اما در دل منکر آن بود و حقیقت را می‌دانست. پس هنگامی که زهره غروب کرد. گفت: من غروب‌کنندگان را دوست ثئدارم؛ زیرا غروب کردن» از صفات چیزی است که به وجود می‌آید؛ نه صفت چیزی که همیشه هست. پس هنگامی که ماه تابان را دید. گفت: خدای من این است؛ ولی باز منکر آن بود و حقیقت را می‌دانست. هنگامی که ماه ناپدید شدء گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند. مسلماً از گروه گمراهان خواهم بود. صبحگاهان. خورشید فروزان را که دیدء گفت: این خدای من است. این از زهره و ماه بزرگ‌تر است؛ ولی در دل منکر آن بود و حقیقت را می‌دانست. این سخنان ابراهیم(ع) برای خبر دادن به دیگران و اقرار به عقیدةٌ شرک‌آلود نبود. پس هنگامی که خورشید هم غروب کرد. به هر سه گروه گفت: ای قوم من من از شریک‌هایی که شما (برای خدا) می‌سازید. بیزارم. من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالص‌ام و از مشرکان نیستم. ابراهیم(ع) این سخنان را فقط برای این گفت که دین آنان را باطل کند و برای آنها ثابت کند که چیزهایی مثل زهره و ماه و خورشید. لیاقت عبادت شدن ندارند و خالق اینها و خالق آسمان‌ها و زمین» سزاوار پرستش است...» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۷ء ص ۱۶۷ > ‏۴ تفسیر موضوعی,» ج۰۱۲ ص ۲۳۴ ۵- المیزان» ج۷» ص ۲۱۲ > ۱- المیزان» ج۷ء ص ۱۶۷ ۲- پیشین» ص ۱۷۶ ۳ تفسیر موضوعی» ج۲» ص ‎٩۱‏ > ۵- المیزان» ج۷» ص ۲۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  77. فَلَمَّا رَءَا ٱلْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِى رَبِّى لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلضَّآلِّينَ﴿٧٧﴾

    6:77 · no commentary for this ayah

  78. فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّى هَٰذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَٰقَوْمِ إِنِّى بَرِىٓءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ﴿٧٨﴾

    6:78 · no commentary for this ayah

  79. إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿٧٩﴾

    6:79 · no commentary for this ayah

  80. وَحَآجَّهُۥ قَوْمُهُۥ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّى فِى ٱللَّهِ وَقَدْ هَدَىٰنِ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّى شَيْـًٔا وَسِعَ رَبِّى كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴿٨٠﴾

    6:80 · no commentary for this ayah

  81. وَكَيْفَ أَخَافُ مَآ أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ عَلَيْكُمْ سُلْطَٰنًا فَأَىُّ ٱلْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِٱلْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٨١﴾

    6:81 · no commentary for this ayah

  82. ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يَلْبِسُوٓا۟ إِيمَٰنَهُم بِظُلْمٍ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ﴿٨٢﴾

    امنیت؛ نتیجه ایمانی که به ظلم آلوده نشود

    در ای پیش» ابراهیم(ع) خطاب به قوم بت‌پرست خویش می‌پرسد که کدام یک از ما دو گروه یکتاپرست و بت‌پرست برای امنیت داشتن شایسته‌تریم. در این آیه» خود آن حضرت به این سوّال پاسخ می‌دهد. طبق این آیه امنیت و هدایت» مخصوص کسانی است که ایمان آوردند؛ به این شرط که ایمان خود را با هیچ ظلمی نپوشانند و آلوده نکنند. البته به مقدار معرفت و آگاهی انسان» مرتبة ایمان او تفاوت می‌کند و بر حسب مرتبةٌ ایمان او مرتبةٌ ظلم به ایمان نیز متفاوت است. کسی که می‌داند چهان سازنده و آفریدگاری دارد و او پروردگار و مدیّر عالم است و همه موجودات با تدبیر او اداره می‌شود.ء باید به ربوبیت و یکتایی او در تدبیر عالم ایمان بیاورد و مخلوقات او را شریک او نکند. ظلم چنین انسانی» شریک قرار دادن برای خداست. مرحلةٌ بالاتر» مقام کسی است که علاوه بر مرتبةٌ قبل, هنگام رو به رو شدن با گناهان بزرگی مانند ناسپاسی والدین» خوردن مال یتیم آدم‌کشی» زناء شراب‌خواری و... از این گناهان خودداری کند. تأثیرگذاری ایمان او در این مرحلهء» مشروط به خودداری از این گناهان است. خدا در این مرحله وعده داده است که گناهان کوچک او را ببخشد؛ چنان که در آیةٌ ۳۱ سورةٌ نساء می‌فرماید: «اگر از گناهان بزرگی که از آن نمی شده‌اید. خودداری کنید. گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم و شما را در جایگاه گرامی و خوبی داخضل می‌کنیم.» اگر شخصی که در این حد از علم و معرفت استء به گناهان کبیره آلوده شودء امنیت این مرحله از او گرفته می‌شود و آتش جهنم او را خواهد سوزاند؛ اگر چه همیشه در آن نمی‌ماند و با شفاعت یا تمام شدن مدت عذاب» از آن خارج می‌گردد. ظلم بالاتر از این مرحله» ترک مستحبات و انجام دادن مکروهات و سرگرم شدن به مباحات است و بالاتر از این» تخلف از اخلاق نیکو و ملکات و روحیات ربّانی است و ظلم بالاتر از این مرتبه هر چیزی است که بر سر راه محبت خدا قرار گیرد. پس ایمان در هر یک از این مراتب» به موّمن ایمنی مخصوص آن رتبه را می‌بخشد و شقاوتی را که بر اثر ظلم مناسب با آن مرتبه ایجاد می‌شودء دفع می‌کند. روایاتی هم که در ذیل این آیه نقل شده» موّید این مطلب است. در بعضی از آنهاء ظلم به شرک و در برخی به شک تفسیر شده است. برخی از روایات نیز دوستی با دشمنان اهل بیت(ع) را مصداق ظلم می‌دانند. پس فهمیده می‌شودکه منظور از ظلم در این آیه» همه ظلم‌هاست که البته بر حسب درجات ایمان و فهم افراده متفاوت است.

  83. وَتِلْكَ حُجَّتُنَآ ءَاتَيْنَٰهَآ إِبْرَٰهِيمَ عَلَىٰ قَوْمِهِۦ نَرْفَعُ دَرَجَٰتٍ مَّن نَّشَآءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴿٨٣﴾

    6:83 · no commentary for this ayah

  84. وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِۦ دَاوُۥدَ وَسُلَيْمَٰنَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَٰرُونَ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٨٤﴾

    6:84 · no commentary for this ayah

  85. وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَىٰ وَعِيسَىٰ وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿٨٥﴾

    6:85 · no commentary for this ayah

  86. وَإِسْمَٰعِيلَ وَٱلْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٨٦﴾

    6:86 · no commentary for this ayah

  87. وَمِنْ ءَابَآئِهِمْ وَذُرِّيَّٰتِهِمْ وَإِخْوَٰنِهِمْ وَٱجْتَبَيْنَٰهُمْ وَهَدَيْنَٰهُمْ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٨٧﴾

    6:87 · no commentary for this ayah

  88. ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهْدِى بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَلَوْ أَشْرَكُوا۟ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿٨٨﴾

    6:88 · no commentary for this ayah

  89. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحُكْمَ وَٱلنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُوا۟ بِهَا بِكَٰفِرِينَ﴿٨٩﴾

    نگهبانان دین خدا

    در آیات پیش خواندیم که ابراهیم(ع) به طور غیر مستقیم مشرکان را متقاعد کرد که توحید و یکتاپرستی» بر اساس طبیعت و سرشت انسان است و آنها بر خلاف سرشتشان حرکت می‌کنند. سپس خداوند بیان کرد که پیامبران را با توحید خالص و بی‌پیرایه گرامی داشت و آنها را به راه راستی که در آن گمراهی نیستء هدایت کرد و به ایشان کتاب و حکمت و نبوت عطا کرد. در این آیه» خداوند پیامبر اکرم(ص) را دلداری می‌دهد که از کفر و شرک و لجاجت مخالفان غمگین نشود؛ زیرا اگر آنها به هدایت الهی و نبوت پیامبر(ص) کافر شوندء خداوند گروهی را نگهبان توحید و ایمان گمارده است که هرگز به آن کافر نمی‌شوند و از آن محافظت می‌کنند. آنها کسانی هستند که ذرّه‌ای شرک و کفر در دل‌های آنها راه ندارد؛ زیرا خدا آنها را برای پاسداری از دینش قرار داده و به آنها اعتماد کرده است. آری» خداوند در هر زمانی» بنده یا بندگانی دارد که از دین او پاسداری و از انقراض آن جلوگیری می‌کنند. آنان کسانی نیستند جز بندگان معصوم خدا یعنی پیامبران و جانشینان بر حق آنها؛ چنان که در روایات نیز امامان معصوم(ع)» روشن‌ترین مصداق آیه معرفی شده‌اند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۷ء ص ۲۰۷ ۲- پیشین» ص ۲۶۸ و ۲۷۴ > ۲ پیشین» ص ۲۶۸ و ۲۷۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  90. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقْتَدِهْ قُل لَّآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْعَٰلَمِينَ﴿٩٠﴾

    6:90 · no commentary for this ayah

  91. وَمَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦٓ إِذْ قَالُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٍ مِّن شَىْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ ٱلْكِتَٰبَ ٱلَّذِى جَآءَ بِهِۦ مُوسَىٰ نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُۥ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُوٓا۟ أَنتُمْ وَلَآ ءَابَآؤُكُمْ قُلِ ٱللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴿٩١﴾

    بهود و کتمان وحی الهی

    ممکن است سوّال شود که چرا این آیه یهودیان را مذمت کرده که وحی آسمانی را روی کاغذ و مانند آن نوشته بودند؛ این که مذمتی ندارد. در پاسخ می‌گوییم: مذمت از این چهت است که آنها مطالب تورات را روی کاغذهای پراکنده و مانند آن نوشته بودند تا آنچه را که به سودشان بوده به مردم نشان دهند و آنچه را که به زیانشان بوده مخفی کنند. از امام صادق(ع) در ذیل این آیه نقل شده است: «آنها وحی الهی را در کاغذها می‌نوشتند؛ سپس آنچه را می‌خواستند. آشکار می‌کردند و آنچه را می‌خواستند. پنهان می‌کردند.»

  92. وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَهُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ﴿٩٢﴾

    گسترةٌ دعوت پیامبر اسلام(ص)

    یات متعدد قرآن به خوبی گواهی می‌دهد که اسلام یک آیین جهانی است؛ ولی با توجه به این آیه, این سوّال پیش می‌آید که چگونه هدف بعئت پیامبر(ص) انذار و هدایت مردم مکه و کسانی ذکر شده که پیرامون آَن هستند. ایا این مطلب با جهانی بودن اسلام منافات ندارد؟ در پاسخ باید گفت که «قریة» در زبان قرآن» به معنای هر گونه آبادی است؛ اعم از این که شهر بزرگ باشد یا شهر کوچک یا روستا. برای مثال» در أَیةُ ۸۲ سورة یوسف(ع) از زبان برادران او در مقابل پدرشان می‌خوانیم: «از قریه‌ای که ما در آن بودیم. سوّال کن» و می‌دانیم که آنان این سخن را پس از بازگشت از پایتخت مصر و ماجرای توقیف برادرشان «بنیامین» از طرف دستگاه عزیز مصر گفته‌اند. بدیهی است که منظور از «القری» (قریه‌ها) در اینجا روستاها نیست؛ بلکه شامل همه نقاط مسکونی جهان می‌شود. از طرف دیگرء در روایات متعددی می‌خوانیم که خشکی‌های زمین» از زیر خانةٌ کعبه گسترده شده که «دحو الارض» (گسترش زمین) نام گرفته است؛ بدین معنی که اولین نقطه در زمین که از آب خارج شده, مکه بوده است. به همین دلیل» به مکه «م‌القری» می‌گویند. چون کلمة «امٌ» به معنای اصل و اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است» بنابر این» «من حولها» (آنها که گرد آن هستند) تمام مردم روی زمین را شامل می‌شود.

  93. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِىَ إِلَىَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَىْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِى غَمَرَٰتِ ٱلْمَوْتِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓا۟ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوٓا۟ أَنفُسَكُمُ ٱلْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ ٱلْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ ءَايَٰتِهِۦ تَسْتَكْبِرُونَ﴿٩٣﴾

    مانند قرآن؛ هرگز

    در شأُن نزول این آیه از امام صادق(ع) روایت شده است: «عبدالل بن سعد بن ابی‌سرح -که برادر رضاعی عثمان بود -به مدینه آمد و مسلمان شد. او خط خوبی داشت و به همین جهت هنگامی که وحی بر پیامبر(ص) نازل می‌شد. به او می‌فرمود که بیاید و آنچه را نازل شده. بنویسد. پس هنگامی که پیامبر(ص) به او می‌فرمود «و اللّه سمیع بصیر»» او می‌نوشت «سمیع علیم» و هنگامی که می‌فرمود «و الّه بما تعملون خبیر»» او می‌نوشت: «بصیر». عاقبت او از دین اسلام برگشت و کافر شد و به مکه برگشت و به قریش گفت: به خدا, محمد نمی‌داند چه می‌گوید. من هم می‌توانم مشل آنچه او می‌گوید. بگویم و مثل آنچه خدا نازل کرده. نازل کنم. پس خداوند این آیه را در بارةٌ او نازل فرمود. این گذشت تا هنگامی که پیامبر(ص) مکه را فتح کرد و دستور داد که او را بکشند. عثمان دست او را گرفت و نزد پیامبر(ص) آورد. پیامبر(ص) در مسجد بود. عثمان گفت: ای پیامبر خداء او را ببخش. پیامبر(ص) سکوت کرد. عثمان دوباره تکرار کرد. پیامبر(ص) فرمود: او برای تو. وقتی با عثمان برمی‌گشت. پیامبر(ص) به اصحابش فرمود: مگر به شما نگفتم هر کس او را دید. بکشدش؟ مردی گفت: ای پیامبرء چشمم به شما بود که به من اشاره‌ای کنی تا او را بکشم. حضرت فرمود: پیامبران. کسی را با اشاره نمی‌کشند. در نتیجه. عبدالته بن ابی‌سرح» از آزادشدگان پیامبر قرار گرفت.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۵» ص ۳۴۱ > ۴ المیزان» ج۷ ص ۲۹۳ > ۲ المیزان» ج۷» ص ۳۱۵ > ۳ نمونه ج۵» ص ۳۴۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  94. وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَٰدَىٰ كَمَا خَلَقْنَٰكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَٰكُمْ وَرَآءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمْ شُفَعَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَٰٓؤُا۟ لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ﴿٩٤﴾

    6:94 · no commentary for this ayah

  95. إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ ٱلْمَيِّتِ مِنَ ٱلْحَىِّ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ﴿٩٥﴾

    6:95 · no commentary for this ayah

  96. فَالِقُ ٱلْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيْلَ سَكَنًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ﴿٩٦﴾

    شب؛ مایة آرامش

    خداوند در این آّیه می‌فرماید که شب را مایة سکون و آرامش قرار داده است. این موضوع مسلم است که انسان در نور و روشنایی» به تلاش و کوشش تمایل دارد. در زیر نور» جریان خون» متوجه سطح بدن می‌شود و تمام سلول‌ها امادةٌ فعالیت می‌گردند. به همین دلیل» خواب در برابر نور چندان آرامش‌بخش نیست. ولی هر قدر محیط تاریک باشدء خواب عمیق‌تر و آرامش‌بخش تر است؛ زیرا در تاریکی» خون متوجه درون بدن می‌گردد و سلول‌ها به حالت ارامش و استراحت فرو می‌روند. به همین دلیلء در جهان طبیعت» نه تنها حیوانات» بلکه گیاهان نیز به هنگام تاریکی شب به خواب فرو می‌روند و با نخستین اشعةٌ صبحگاهان» جنب و جوش و فعالیت خود را شروع می‌کنند. در احادینی که از اهل بیت(ع) وارد شده» دستورهایی می‌خوانیم که همگی با روح این مطلب سازگار است؛ از جمله در نهج‌البلاغه از علی(ع) نقل شده که به یکی از دوستان خود دستور داد: «در آغاز شب حرکت مکن که خداوند شب را برای آسودن و استراحت مقرر کرده؛ نه سیر و سفر. به هنگام شب. خود را از خستگی برآور.» در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است: «ازدواج در شب, بخشی از سنت است؛ زیرا خداوند شب را مایة آرامش قرار داده است.» نیز از امام سجاد(ع) نقل شده که به خدمتکار خود می‌فرمود: «(حیوانی را) ذبح نکنید تا این‌که فجر طلوع کند؛ زیرا خداوند شب را برای همه مایة آرامش قرار داده است.»! > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Nahj al-Balāgha.

  97. وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا۟ بِهَا فِى ظُلُمَٰتِ ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٩٧﴾

    6:97 · no commentary for this ayah

  98. وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَٰحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ﴿٩٨﴾

    انسان‌های پایدار و ناپایدار

    این آیه می‌فرماید که بعضی انسان‌ها پایدارند و بعضی ناپایدار. در بارةٌ این دو تعبیر» مفسران چند تفسیر دارند: تفسیر نخست این که منظور از «مستقر»» انسانی است که آفرینش او کامل شده و در قرارگاه رحم مادر یا در روی زمین گام نهاده» و «مستودع» انسانی است که هنوز آفرینش او پایان نیافته و به صورت نطفه‌ای در صلب پدر است. تفسیر دیگر این که «مستقر»» اشاره به روح انسان است که همیشه پایدار و برقرار است و «مستودع»» اشاره به جسم انسان که ناپایدار و فانی است. در بعضی از روایات» این تفسیر معنوی نیز برای این دو تعبیر وارد شده که «مستقر» اشاره به انسان‌ها یی است که دارای ایمان پایدارند و «مستودع»» اشاره به آزهایی است که ایمانی ناپایدار دارند.

  99. وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ نَبَاتَ كُلِّ شَىْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ ٱلنَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّٰتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَٰبِهٍ ٱنظُرُوٓا۟ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَيَنْعِهِۦٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكُمْ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٩٩﴾

    6:99 · no commentary for this ayah

  100. وَجَعَلُوا۟ لِلَّهِ شُرَكَآءَ ٱلْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا۟ لَهُۥ بَنِينَ وَبَنَٰتٍۭ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ﴿١٠٠﴾

    جن را شریک خدا قرار دادند

    ممکن است منظور از جن در این آیه» شیاطین باشند؛ چنان که زرتشتی‌ها به دو خدای یزدان و اهریمن اعتقاد دارند. شبیه این اعتقاد را فرقه‌ای به نام «یزیدیّه» دارند و ابلیس را خدا می دانند و به آن ملک طاووس یا شاه پریان می‌گویند. همچنین ممکن است که منظور از جن، همان جن معروف باشد؛ جنانکه مشرکان قریش اعتقاد داشتند که خدا دختری از جن کَرفته و فرشتگان از این طریق به وجود آمده‌اند. البته نظر آخر با مضمون آیه تناسب بیشتری دارد که می‌فرماید: «برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل بافتند.» شاید هم منظورء فراتر از فرشتگان باشد؛ مانند اعتقاد برهمایی‌ها و بودایی‌ها که عقیده‌شان شبیه اعتقادی است که مسیحیان دربارةٌ پسر خدا بودن حضرت عیسی(ع) دارند و همچنین بت‌پرستان گذشته که بت‌ها را فرزندان خدا می خواندند و نیز مشرکان عرب که می‌گفتند: «فرشتگان» دختران خدا هستند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۵» ص ۳۶۰ > ۱- نمونهء چ۵» ص ۳۶۰ ۲- پیشین» ص ۳۶۷ ۳ المیزان» ج۷» ص ۳۰۰ > ۳ المیزان» ج۷» ص ۳۰۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  101. بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَىْءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿١٠١﴾

    6:101 · no commentary for this ayah

  102. ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍ فَٱعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ وَكِيلٌ﴿١٠٢﴾

    6:102 · no commentary for this ayah

  103. لَّا تُدْرِكُهُ ٱلْأَبْصَٰرُ وَهُوَ يُدْرِكُ ٱلْأَبْصَٰرَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُ﴿١٠٣﴾

    چشم‌ها او را نمی‌بینند

    دلایل عقلی گواهی می‌دهد که خداوند هرگز با چشم سر دیده نمی‌شود؛ زیرا چشم تنها اجسام - یا بعضی از کیفیات آنها - را می‌بیند و چیزی که جسم نیست و کیفیت جسم را هم نداره هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد. به تعبیر دیگرء اگر چیزی با چشم دیده شودء حتما باید ماده و دارای مکان و جهت باشد؛ در حالی که خداوند. برتر از همه اینهاست. او وجودی نامحدود است و به همین دلیل» برتر از چهان ماده است؛ زیرا در جهان ماده» همه چیز محدود است. در بسیاری از یات قرآن - از جمله آیاتی که در بارة بنی‌اسرائیل و تقاضای روّیت خداوند سخن می‌گوید - با صراحت کامل امکان ریت خداوند نفی شده است. در روایات اهل بیت(ع) نیز این عقیده نفی شده و با تعبیرات کوبندهای از معتقدان ان انتقاد کَردیده است. یکی از یاران معروف امام صادق(ع) به نام «هشام» می‌گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که معاویة بن وَهّب - یکی دیگر از دوستان آن حضرت -وارد شد و گفت: ای فرزند پیامبر» چه می‌گویی در بارة روایتی که در بارةٌ پیامبر خدا وارد شده که او خداوند را دید؟ به چه صورت دید؟ و همچنین روایت دیگری که از آن حضرت نقل شده که موْمنان در بهشت» پروردگار خود را می‌بینند. به چه شکلی خواهند دید؟! امام صادق(ع) تبسم (تلخی) کرد و فرمود: «ای معاویة بن وهب, چقدر زشت است که انسان هفتاد - هشتاد سال عمر کند و در ملک خدا زندگی نماید و از نعمت‌های او تناول کند؛ ولی او را - آن گونه که شایستةٌ اوست - نشناسد! ای معاویه, پیامبر(ص) هرگز پروردگار را با این چشم مشاهده نکرد. مشاهده بر دو گونه است: مشاهدةٌ با چشم دل و مشاهدةٌ با چشم ظاهر. هر کس مشاهدةٌ با چشم دل را بگوید» درست گفته و هر کس مشاهدةٌ با چشم سر را بگوید. دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده است؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: هر کس خدا را شبیه آفریدگانش بداند. کافر است.»!

  104. قَدْ جَآءَكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِۦ وَمَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا وَمَآ أَنَا۠ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ﴿١٠٤﴾

    6:104 · no commentary for this ayah

  105. وَكَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْـَٔايَٰتِ وَلِيَقُولُوا۟ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُۥ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿١٠٥﴾

    6:105 · no commentary for this ayah

  106. ٱتَّبِعْ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٠٦﴾

    6:106 · no commentary for this ayah

  107. وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشْرَكُوا۟ وَمَا جَعَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ﴿١٠٧﴾

    6:107 · no commentary for this ayah

  108. وَلَا تَسُبُّوا۟ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّوا۟ ٱللَّهَ عَدْوًۢا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٠٨﴾

    نهی از دشنام گوبی حتی به دشمنان

    به طوری که از بعضی روایات استفاده می‌شود» جمعی از موْمنان به دلیل ناراحتی شدیدی که از بت‌پرستان داشتندء گاهی بت‌های مشرکان را به باد ناسزا می‌گرفتند و به آنما دشنام می‌دادند. قرآن به صراحت از این کار نمی کرد و رعایت اصول ادب و عفت در بیان حتی در برابر خرافی‌ترین و بدترین آیین‌ها را لازم شمرد؛ زیرا با ناسزا گفتن نمی‌توان کسی را از مسیر غلط انحرافی باز داشت. چه بسا این‌گونه افرادء با جهالت و تعصبی که دارندء از روی لجاجت در عقیدةٌ باطل خویش پافشاری کنند و فراتر از این» زبان به بدگویی بگشایند و به ساحت پروردگار توهین کنند. در روایات اسلامی نیز منطق قرآن مبنی بر ترک دشنام به گمراهان و منحرفان تعقیب شده و پیشوایان اسلام به مسلمانان دستور داده‌اند که همیشه بر منطق و استدلال تکیه کنند و به حربة دشنام به معتقدات مخالفان متوسل نشوند. در نهج‌البلاغه می‌خوانیم که علی(ع) به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می‌دادندء فرمود: «دوست ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید؛ ولی اگر در گفتارتان اعمال آنان را وصف کنید و به بیان حالشان بپردازید. به سخنان صواب نزدیک‌تر و عذرتان پذیرفته است.» ممکن است سوّال شود که چگونه امکان دارد که بت‌پرستان از خدا بدگویی کنند؛ در حالی که آنها غالباً به خدا اعتقاد داشتند و بت را شفیع درگاه او می‌دانستند. اگر ما در وضع عوام لجوج و متعصب دقت کنیم» خواهیم دید که این موضوع چندان تعجب ندارد. این گونه افراده هنگامی که ناراحت می‌شوندء سعی دارند طرف را به هر طریقی ناراحت کنند؛ حتی اگر بدگویی به معتقدات مشترک طرفین باشد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» چ۵» ص ۳۸۱ پیشین» ص ۳۹۴ > ۲ پیشین» ص ۳۹۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.

  109. وَأَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَٰنِهِمْ لَئِن جَآءَتْهُمْ ءَايَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا ٱلْـَٔايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٠٩﴾

    6:109 · no commentary for this ayah

  110. وَنُقَلِّبُ أَفْـِٔدَتَهُمْ وَأَبْصَٰرَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا۟ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ﴿١١٠﴾

    6:110 · no commentary for this ayah

  111. وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَآ إِلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ ٱلْمَوْتَىٰ وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَىْءٍ قُبُلًا مَّا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوٓا۟ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ﴿١١١﴾

    دعوت پیامبر(ص) و لجاجت مشوکان

    این آیه و دو یه قبل می‌فرماید که مشرکان با پیامبر(ص) شرط کردند که اگر معجزه‌ای برای آنها بیاورد. حتماً به او ایمان می‌آورند؛ ولی خداوند می‌فرماید که ایمان آوردن آنهاء به معجزات عجیب و غریب بستگی ندارد؛ بلکه ایمان آوردن آنها تنها به خواست خدا بستگی دارد و چون آنها در آغاز دعوت پیامبر(ص) ایمان نیاوردند و لجاجت به خرج دادند» خداوند چشم دل آنها را کور کرده و توفیق ایمان را از آنها گرفته است. این موضوع در زمان پیامبر(ص) بارها اتفاق افتاد. از جمله امیرالمومنین علی(ع) می‌فرماید: «من با آن حضرت(ص) بودم که گروهی از بزرگان قریش آمدند و گفتند: ای محمد.ء تو ادّعای بزرگی کرده‌ای که نه پدرانت چنین ادّعایی کرده بودند و نه یکی از خاندانت. ما از تو کاری می‌خواهیم که اگر بپذیری و به ما نشان دهی, خواهیم دانست که تو پیامبر و فرستادة خدایی, و گر نه می‌دانیم که ساحر و دروغ‌گویی. آن حضرت فرمود: چه می‌خواهید؟ گفتند: این درخت را فرا خوان تا از ریشه به در آید و بیاید و پیش روی تو بایستد. پیامبر(ص) فرمود: خدا بر هر کاری تواناست. اگر خدا برای شما چنین کند. ایمان می‌آورید و به حق گواهی می‌دهید؟ گفتند: آری. فرمود: اکنون آنچه خواسته‌اید. به شما نشان می‌دهم؛ ولی می‌دانم که به راه خیر باز نمی‌گردید. در میان شما کسی است که به چاه قَلیب" افکنده خواهد شد و کسی است که احزاب را گرد می‌آورد. سپس حضرت فرمود: «ای درخت. اگر به خدا و سرای دیگر ایمان داری و می‌دانی که من پیامبر خدایم. به اذن خدا از ریشه بیرون آی و بیا و در برابر من بایست.» سوگند به کسی که او را به رسالت مبعوث داشته. درخت از ریشه بر آمد و با آوازی شدید و صدایی چون صدای بال پرندگان بیامد و در برابر رسول خدا(ص) ایستاد و شاخه‌های بالای خود را بر سر رسول خدا(ص) و بعضی از شاخه‌هایش را بر شانة من گستراند که من در طرف راست آن حضرت(ص) بودم. مردم به آن حضرت نگریستند و از روی گردن‌کشی گفتند: اکنون فرمانش ده که نیمی از آن نزد تو آید و نیم دیگر بر جای بماند. حضرت(ص) فرمان داد و نیمی از آن با حالتی عجیب و آوازی بلندتر نزد او آمد که نزدیک بود خود را به رسول خدا(ص) بپیچد. پس آنها از روی کفر و سرکشی گفتند: حال بگوء این نصفةٌ درخت به نصف دیگر خود ملحق شود. پس حضرت(ص) امر فرمود و درخت بازگشت. من گفتم: لا اله الا الّه. من اولین کسی هستم که به تو ایمان آوردم ای فرستادةٌ خداء و نخستین کسی هستم که گواهی می‌دهم که درخت آنچه را فرمودی, به فرمان خدا به‌جا آورد تا پیامبری تو را گواهی دهد و گفتةٌ تو را بزرگ دارد. ولی همه آن قوم گفتند: این مرد. ساحری است دروغ‌گو و جادوگری است عجیب و تردست! آیا جز امثال این, کسی تو را تصدیق می‌کند و منظورشان من بودم.»

  112. وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَيَٰطِينَ ٱلْإِنسِ وَٱلْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ﴿١١٢﴾

    نقش شیاطین در تکامل موّمنان

    به طور کلی همة کارها را از یک نظر می‌توان به خدا نسبت داد؛ زیرا همه چیز از خداست. اختیار و ازادی» قدرت» علم و... همه و همه مواهب الهی است که در اختیار افراد قرار گرفته است. پس اگر شیاطین هم با پیامبران دشمنی می‌کنند. باز با اجازةٌ خدا این کار را انجام می‌دهند؛ اما مفهوم این حرف این نیست که آنها در کارهایشان مجبورند و از خود اختیاری ندارند؛ بلکه آنها هم هر چه دارنده از خدا دارند؛ اما قدرت و امکاناتشان را در راه مکر و حیله‌گری به کار می‌برند. به طور کلی دنیا سرای اختیار است و خداوند به انسان‌ها و جنّیان اختیار داده که راه خیر و شر را آزادانه برگزینند و در آن حرکت کنند. البته از چهتی؛ همین نقشه‌های شیطانی می‌تواند به طور غیر مستقیم برای موّمنان اثر سازنده داشته باشد؛ زیرا وجود دشمن» آن هم دشمن زبردست و حیله‌گر» برای فرد هوشمند و مصمّم» موجب بالا رفتن آگاهی و اراده و مقاومست فرد می‌گردد و شخص را در مسیر صحیحش پابرجاتر می‌کند.؟ ۱- المیزان» ج۷» ص ۳۳۱ چند از بزرگان قریش را در آن افکندند. نهج‌البلاغه» خطبة ۲۳۴ ۴ اقتباس از نمونهء ج۵» ص ۴۰۷ ۲ اشاره به شکست مشرکان در بدر است و چاهی که ابوجهل و تنی ۳ نهج‌البلاغه» خطبةٌ ۲۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  113. وَلِتَصْغَىٰٓ إِلَيْهِ أَفْـِٔدَةُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا۟ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ﴿١١٣﴾

    6:113 · no commentary for this ayah

  114. أَفَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْتَغِى حَكَمًا وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ إِلَيْكُمُ ٱلْكِتَٰبَ مُفَصَّلًا وَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُۥ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِٱلْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُمْتَرِينَ﴿١١٤﴾

    6:114 · no commentary for this ayah

  115. وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿١١٥﴾

    6:115 · no commentary for this ayah

  116. وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِى ٱلْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ﴿١١٦﴾

    6:116 · no commentary for this ayah

  117. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ﴿١١٧﴾

    6:117 · no commentary for this ayah

  118. فَكُلُوا۟ مِمَّا ذُكِرَ ٱسْمُ ٱللَّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُم بِـَٔايَٰتِهِۦ مُؤْمِنِينَ﴿١١٨﴾

    6:118 · no commentary for this ayah

  119. وَمَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا۟ مِمَّا ذُكِرَ ٱسْمُ ٱللَّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا ٱضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَآئِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُعْتَدِينَ﴿١١٩﴾

    6:119 · no commentary for this ayah

  120. وَذَرُوا۟ ظَٰهِرَ ٱلْإِثْمِ وَبَاطِنَهُۥٓ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْسِبُونَ ٱلْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا۟ يَقْتَرِفُونَ﴿١٢٠﴾

    گناه آشکار و پنهان

    منظور از «گناه آشکار»» گناهانی است که عاقبت شوم و نتیجة بد آن پوشیده نیست؛ مانند شرک و فساد در زمین و ظلم. همچنین «گناهان پنهان»» گناهانی است که در نگاه اول عاقبت شوم آن گناه فهمیده نمی‌شود؛ مانند خوردن گوشت مردار و گوشت خوک و خون. خداونده گناه بودن این امور را بیان فرموده اما ممکن است در برخی از مواردء علت تحریم آنها به درستی برای ما روشن نباشد. این آیه می‌فرماید که تمام گناهان را رها کنید؛ هرچند پیامد و سرانجام آن را ندانید.

  121. وَلَا تَأْكُلُوا۟ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ ٱسْمُ ٱللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسْقٌ وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَٰدِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ﴿١٢١﴾

    6:121 · no commentary for this ayah

  122. أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَٰهُ وَجَعَلْنَا لَهُۥ نُورًا يَمْشِى بِهِۦ فِى ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَٰفِرِينَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٢٢﴾

    ایمان آوردن حمزه» عموی پیامبر

    در شأن نزول این آیه نقل شده است که ابوجهل, از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر(ص)» روزی آن حضرت را بسیار آزار داد. حمزه» عموی شجاع پیامبر(ص) که تا آن روز اسلام را نپذیرفته بود و همچنان در بارة این آیین اندیشه می‌کرد» در آن روز طبق معمول برای شکار به بیابان رفته بود. هنگامی که از بیابان برگشت و از جریان کار ابوجهل و برادرزادة خویش باخبر شد.ء سخت برآشفت و یکسر به سراغ ابوجهل رفت و چنان بر سر - یا بینی او - کوفت که خون جاری شد و با تمام نفوذی که ابوجهل در میان قوم و عشیرةٌ خود و حتی در میان مردم مکه داشتء با ملاحظةٌ شجاعت فوق‌العادةٌ حمزه» از نشان دادن عکس‌العمل خودداری کرد. سپس حمزه به سراغ پیامبر(ص) رفت و اسلام را پذیرفت و از آن روز تا آخرین نفس» از این آیین آسمانی دفاع کرد. این آیه در بارهٌ این حادثه نازل گردید و وضع ایمان حمزه و پافشاری ابوجهل را در کفر و فساد مشخص کرد. در این آیه» «مرگ و زندگی» به معنای «کفر و ایمان» و در حقیقت» مرگ و زندگی معنوی آمده است. این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که ایمان یک عقیدة خشک و خالی یا الفاظی تشریفاتی نیست؛ بلکه به منزلة روحی است که در جسم بی‌جان افراد بی‌ایمان دمیده می‌شود و در تمام وجود و زندگی آدمی اثر می‌گذارد. باید دانست که منظور از نور در این آیه» علاوه بر قرآن و تعلیمات پیامبر(ص) و امامان(ع4 بینش و درک تازه‌ای است که ایمان به خدا به انسان می‌بخشد و افق دید او را از زندگی مادی و چهار دیواری عالم ماده فراتر می‌برد و در عالمی فوق‌العاده وسیع قرار می‌دهد. او در پرتو خودشناسی» پرده‌های خودخواهی و هوای نفس را از چشم جانش کنار می‌زند و حقایقی را می‌بیند که پیشتر نمی‌توانست ببیند و در مسیر زندگی خود در میان مردمء از بسیاری از خطاهایی که مردم به خاطر هوای نفس» گرفتار آن‌اند» به دور می‌ماند و با سلامت به مقصد می‌رسد. این که در روایتی از پیامبر(ص) می‌خوانیم که «موْمن با نور خدا نگاه می‌کند» اشاره به همین حقیقت است. البته این روشن‌بینی خاص را نمی‌توان با بیان و قلم توصیف کرد؛ بلکه باید آن را چشید و وجود آن را احساس کرد. ناگفته نماند که رسیدن به این روشن‌بینی» تنها در سایة ایمان واقعی و عمل به دستورهای قرآن و پیشوایان معصوم(ع) به دست می‌آید.

    پیامبران 3 منتخبان خدا

    از شان نزول‌هایی که برای این آیه نقل شده» فهمیده می‌شود که برخی از مشرکان, به بهانة این که سن یا قدرت یا ثروتشان از پیامبر(ص) بیشتر بوده» خود را برای پیامبری شایسته‌تر می‌دانستند؟؛ اما روشن است که پیامبر شدن به سن و سال و ثروت و مقام و موقعیت نیست؛ بلکه به آمادگی روحی» پاکیزگی درونی» ویژگی‌های اخلاقی و انسانی» دوری از گناه» تقوی و پرهیزگاری زیاد نیاز دارد و کسی جز خدا از آن آگاه نیست. جانشین پیامبر نیز تمام صفات و برنامه‌های پیامبر به جز وحی و قانون‌گذاری را دارد؛ یعنی هم نگهبان دین است و هم رهبر مادی و معنوی مردم و هم باید دارای مقام عصمت از گناه باشد تا بتواند وظیفةٌ خویش را به خوبی انجام دهد و الگوی مناسبی برای مردم باشد. به همین دلیل» انتخاب او نیز به دست خداست و تنها خدا می‌داند چه کسی باید امام شود.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۷» ص ۳۴۴ > ۱- المیزان» ج۷» ص ۳۴۴ ۲ نمونه» ج۵» ص ۴۲۴ ۳- پیشین» ص ۴۳۰ > ٢- نمونه، جه ، ص ٢٢٣ > ٣- بیشین، ص ٣٠م > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  123. وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِى كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَٰبِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا۟ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ﴿١٢٣﴾

    6:123 · no commentary for this ayah

  124. وَإِذَا جَآءَتْهُمْ ءَايَةٌ قَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَآ أُوتِىَ رُسُلُ ٱللَّهِ ٱللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُۥ سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ صَغَارٌ عِندَ ٱللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَمْكُرُونَ﴿١٢٤﴾

    6:124 · no commentary for this ayah

  125. فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهْدِيَهُۥ يَشْرَحْ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَٰمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُۥ يَجْعَلْ صَدْرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِى ٱلسَّمَآءِ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ ٱللَّهُ ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٢٥﴾

    شرح صدر

    منظور از «صدر» (سینه) در این یه روح و فکر است و این کنایه در بسیاری از موارد به کار می‌رود و منظور از «شرح صدر»» همان وسعت روح و بلندی فکر و گسترش افق عقل آدمی است؛ زیرا پذیرا شدن حق» احتیاج به گذشت‌های فراوان از منافع شخصی دارد که جز صاحبان اندیشه و افکار بلند و کسانی که روح وسیع و افکار بلند دارندء آمادگی آن را ندارند. خداوند در این آیه» شرح صدر را یکی از مواهب بزرگ» و ضیق صدر(تنگی سینه) را یکی از کیفرهای الهی بر شمرده است. از این رو خداوند در مقام بیان یک موهبت عظیم به پیامبر خود در ایةُ یکم سورةٌ شرح می‌فرماید: «آیا سینةٌ تو را وسیع و گشاده نکردیم؟» این موضوعی است که با مطالعه در حالات افراد به خوبی مشاهده می‌شود. بعضی روحشان چنان وسیع و آماده است که آمادگی پذیرش هر واقعیتی را - هر چند بزرگ باشد - دارند. به عکس اما بعضی روحشان چنان تنگ و محدود است که گویا راهی و جایی برای نفود هیچ حقیقتی در آنها نیست. افق دید آنها محدود به زندگی روزمره و خواب و خوراکشان است. اگر دنیا به آنها برسدء همه چیز درست است و اگر کمترین تغییری در آن پیدا شودء گویا همه چیز پایان یافته و خراب شده است. هنگامی که این آیه نازل شدء از پیامبر(ص) پرسیدند: شرح صدر چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: «نوری است که خدا در قلب هر کس که بخواهد. می‌افکند و در پرتو آن, روح او وسیع و گشاده می‌گردد.» پرسیدند: آیا نشانه‌ای دارد که با آن شناخته شود؟ حضرت فرمود: «آری» نشانه‌اش توجه به سرای جاویدان و دامن برچیدن از دنیای فریبنده و آماده شدن برای مرگ (به وسیلةٌ ایمان و عمل صالح و تلاش و کوشش در راه حق) است؛ پیش از آن‌که مرگ فرا رسد.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  126. وَهَٰذَا صِرَٰطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا قَدْ فَصَّلْنَا ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ﴿١٢٦﴾

    6:126 · no commentary for this ayah

  127. لَهُمْ دَارُ ٱلسَّلَٰمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٢٧﴾

    نعمت امنیت در بهشت

    یکی از بزرکترین نعمت های بهشتیان، نعمت امنیت است که این ایه به ان اشاره دارد. این نعمت» از بزرگ‌ترین نعمت‌های معنوی است که نبود آن حتی برای یک لحظه.ء دردناک است. این حقیقت را کسانی در می‌یابند که در بیابان‌های خطرناک یا در مناطق جنگی که هر آن بیم موشک و بمباران می‌رودء قرار گرفته‌اند؛ آب زلال حیات در آنجا تیره و تار می‌شود و ساعت‌ها و دقیقه‌ها سخت و سنگین می‌گذرد. در این حالت می‌توان حقیقت و عمق تعبیرات قرآنی در بارةٌ بهشتیان را لمس کرد. البته پهشتیان حتی در این دنیا نیز گوشه‌ای از این امنیت و آرامش را در سایة ایمانشان احساس می‌کنند و با تکیه بر حقیقت توکل و روح رضا و تسلیم در برابر ارادة حق» حتی در سخت‌ترین مشکلات» از آرامش خاصی برخوردارند. قرآن در آیات ۶۲ و ۳ سورةٌ یونس می‌فرماید: «آگاه باشید دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند... برای آنها شادی و سرور است در زندگی دنیا و آخرت.»

  128. وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَٰمَعْشَرَ ٱلْجِنِّ قَدِ ٱسْتَكْثَرْتُم مِّنَ ٱلْإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ ٱلْإِنسِ رَبَّنَا ٱسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَآ أَجَلَنَا ٱلَّذِىٓ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ ٱلنَّارُ مَثْوَىٰكُمْ خَٰلِدِينَ فِيهَآ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴿١٢٨﴾

    6:128 · no commentary for this ayah

  129. وَكَذَٰلِكَ نُوَلِّى بَعْضَ ٱلظَّٰلِمِينَ بَعْضًۢا بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿١٢٩﴾

    تداوم ولایت و سرپرستی در قیامت

    این آیه به یک قانون همیشگی الهی در مورد این‌گونه اشخاص اشاره کرده» می‌فرماید: همان‌گونه که ستمگران و طاغیان در این دنیا حامی و پشتیبان یکدیگر و رهبر و راهنمای هم بودند و در مسیرهای غلط همکاری نزدیک داشتند» در جهان دیگر نیز آنها را به یکدیگر وا می‌گذاریم و این به خاطر اعمالی است که در این جهان انجام داده‌اند؛ زیرا صحنةٌ رستاخیز» صحنة عکس‌العمل‌ها و واکنش‌ها در مقیاس‌های عظیم است و آنجه در آنجا وجود داردء پرتو و انعکاسی از اعمال ما در این دنیاست. در روایات اهل بیت(ع) نیز در ذیل این آیه آمده است:«هر کسی را که در دنیا ولایت و سرپرستی‌اش را قبول کرده بودند. در آخرت نیز سرپرست آنها خواهیم کرد و آنها در روز قیامت با هم خواهند بود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۵» ص ۴۳۶ > ۴ المیزان» ج۷, ص ۲۶۹ > ۱- نمونهء چ۵» ص ۴۳۶ ۲ پیام قرآن» ج۰۶» ص ۲۸۴ ۳ نمونهء ج۵» ص ۴۴۰ > ۳ نمونه, ج۵» ص ۴۴۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  130. يَٰمَعْشَرَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِى وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَآءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا قَالُوا۟ شَهِدْنَا عَلَىٰٓ أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَشَهِدُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ كَٰفِرِينَ﴿١٣٠﴾

    6:130 · no commentary for this ayah

  131. ذَٰلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ ٱلْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَٰفِلُونَ﴿١٣١﴾

    6:131 · no commentary for this ayah

  132. وَلِكُلٍّ دَرَجَٰتٌ مِّمَّا عَمِلُوا۟ وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ﴿١٣٢﴾

    ضرورت به یاد داشتن معاد

    در روایتی نقل شده است که «اُسامة بن زید» کنیزی را به صد دینار خرید و قرار گذاشت که مبلغ آن را یک‌ماهه بپردازد. این خبر به گوش پیامبر(ص) رسید. ایشان فرمود: «آیا از اسامه تعجب نمی‌کنید که کنیزی را خریده و می‌خواهد یک ماهه پول آن را بپردازد؟! اسامه آرزوی درازی دارد. قسم به خدایی که جانم به دست اوست. وقتی من پلک می‌زنم. امید ندارم که بتوانم چشم‌هایم را باز کنم و وقتی چشمانم باز است. امید ندارم که بتوانم آنها را ببندم و هنگامی که لقمه‌ای به دهان می‌گذارم, امد ندارم که بتوانم آن را فرو برم. ای فرزندان آدم؛ اگر (خوب) بیندیشید. باید خود را همیشه در میان مردگان ببینید. سوگند به خدایی که جانم به دست اوست, آنچه به شما وعده داده می‌شود. یقیناً می‌آید و شما نمی‌توانید خدا را ناتوان کنید.»

  133. وَرَبُّكَ ٱلْغَنِىُّ ذُو ٱلرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنۢ بَعْدِكُم مَّا يَشَآءُ كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ ءَاخَرِينَ﴿١٣٣﴾

    6:133 · no commentary for this ayah

  134. إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَـَٔاتٍ وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ﴿١٣٤﴾

    6:134 · no commentary for this ayah

  135. قُلْ يَٰقَوْمِ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّى عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿١٣٥﴾

    6:135 · no commentary for this ayah

  136. وَجَعَلُوا۟ لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ ٱلْحَرْثِ وَٱلْأَنْعَٰمِ نَصِيبًا فَقَالُوا۟ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَٰذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى ٱللَّهِ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَىٰ شُرَكَآئِهِمْ سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ﴿١٣٦﴾

    سهم خدا و سمهم بت‌ها

    در بارةٌ این جمله از آّیه که می‌فرماید «آنچه مال شرکای آنها بود.ء به خدا نمی‌رسید؛ ولی آنچه مال خدا بود. به شریکانشان می‌رسید» مفسران گفته‌اند که هرگاه بر اثر حادثه‌ای» قسمتی از سهمی که از زراعت و چهارپایان برای خداوند قرار داده بودندء آسیب می‌دید و نابود می‌شدء می‌گفتند: مهم نیستء خداوند بی‌نیاز است؛ اما اگر سهم بت‌ها از بین می‌رفت» سهم خدا را به جای آن قرار می‌دادند و می‌گفتند: بت‌ها نیاز بیشتری دارند. همچنین اگر آب مزرعه‌ای که سهم خدا بود به مزرعةٌ سم بت‌ها نفوذ می‌کرد» می‌گفتند: مانعی ندارده خدا بی‌نیاز است؛ اما اگر قضیه به عکس می‌شدء جلوی آن را می‌گرفتند و می‌گفتند: بت‌ها احتیاج بیشتری دارند. به همین جهت در پایان آیه» این عقیدةٌ خرافی محکوم شده و آمده است: «چه بد حکم می‌کنند.» دلایل زشتی کار آنهاء علاوه بر این که بت‌پرستی از ریشه» فاسد و بی‌اساس است.ء اینهاست: ۱- با این که همه چیز مخلوق خدا و ملک مسلم اوست و او حاکم و مدبر و حافظ همةٌ موجودات است؛ آنها تنها سهمی از آَن را به خدا تخصیص می‌دادند. گویا مالک اصلی, آنها بودند و حق تقسیم فقط به دست آنها بود. ۲- آنها در این تقسیم» جانب بت‌ها را مقدم می‌داشتند. پس هر آسیبی متوجه سهم خدا می‌شدء مهم نبود؛ اما آسیب‌هایی را که متوجه سهم بت‌ها می‌شد» با سهم خدا جبران می‌کردند و آن را می‌گرفتند و به بت‌ها می‌دادند. این نوعی امتیاز و برتری بت‌ها بر خدا بود. ۳- از بعضی از روایات استفاده می‌شود که آنها برای سهم بت‌ها اهمیت خاصی قائّل بودند. از این رو متولیان و خادمان بت و خود بت‌پرستان» از سهم بت‌ها می‌خوردند و سهم خدا را تنها به بچه‌ها و میهمانان می‌دادند. قراین نشان می‌دهد که گوسفندان چاق و فربه و غلات خوب» مال بت‌ها بود تا بتوانند شکمی از عزا در آورند. همه اینها نشان می‌دهد که آنها در تقسیم» حتی به اندازةٌ بت‌ها برای خداوند ارزش قائّل نبودند. چه حکمی از این زشت‌تر و ننگین‌تر که انسان قطعه سنگ و چوب بی‌ارزشی را بالاتر از آفرینندة جهان هستی بشمارد؟ آیا انتحطاط فکری از این بالاتر تصور می‌شود؟!

  137. وَكَذَٰلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَٰدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا۟ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ﴿١٣٧﴾

    قربانی فرزندان برای بت‌ها

    معنای این که بت‌هاء کشتن فرزندان را در چشم‌های بت‌پرستان جلوه و زینت داده بودندء این است که موقعیتی که بت‌ها در دل‌های مشرکان داشتند و محبت خیالی آنها باعث شده بود که برخی از مشرکان فرزندانشان را بکشند و آنها را قربانی بت‌ها کنند تا به بت‌ها نزدیک شوند. این مطلب در تاریخ بت پرستان و ستاره پرستان کذشته ضبط شده است. البته باید دانست که این مطلب، غیر از زنده به گورکردن دختران است که قبیلةٌ بنی‌تمیم انجام می‌داد. این آیه در بارة کشتن فرزندان اعم از پسر و دختر سخن گفته؛ اما زنده به گور کردن» مخصوص دختران بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان؛ چ ۵ ص ۴۴۹ > ۲- نمونهء ج۵» ص ۴۴۹ > ۳ المیزان؛ جچ۷ ص ۲۳۷۲ > 1F٥ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  138. وَقَالُوا۟ هَٰذِهِۦٓ أَنْعَٰمٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لَّا يَطْعَمُهَآ إِلَّا مَن نَّشَآءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَٰمٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَٰمٌ لَّا يَذْكُرُونَ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَيْهَا ٱفْتِرَآءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿١٣٨﴾

    برخی از عقاید خرافی بت‌پرستان

    در این آیه به برخی از عقاید خرافی بت‌پرستان - که حکایت از کوتاهی سطح فکر آنها می‌کند - اشاره و بحث آیات پیش تکمیل شده است. نخست می‌گوید که بت‌پرستان می‌گفتند «این قسمت از چهارپایان و زراعت (که مخصوص بت‌ها است. برای همه) ممنوع است. و جز کسانی که ما بخواهیم,. کسی نباید از آن بخورد» و منظورشان همان خدمه و متولیان بت و بتخانه بود. تنها این دسته بودند که به پندار آنها حق داشتند از سهم بت‌ها بخورند. از بیان این مطلب نتیجه می‌گیریم که این قسمت از یه اشاره به چگونگی مصرف سهمی است که برای بت‌ها از زراعت و چهارپایان قرار می‌دادند که شرح آن در دو ایه قبل کذشت. سیس اشاره به دومین جیزی می کند که انها تحریم کرده بودند و می کوید: انها معتقد بودند که تعدادی از چهارپایان هستند که سوار شدن بر آزها حرام است؛ به ظاهر همان حیواناتی که در آیة ۳ سورة مائّده با نام‌های «بحیره» و «سائبه» و« وصیله» و«حام» به آنها اشاره شده است. بعد سومین قسمت از احکام ناروای آنها را بیان کرده» می‌فرماید: «و (نیز) چهارپایانی (بود) که (هنگام ذبح)» نام خدا را بر آنها نمی‌بردند.» این جمله ممکن است اشاره به حیواناتی باشد که به هنگام ذبح آنها تنها نام بت را می‌بردندء یا حیواناتی که سوار شدن بر نها را برای حج تحریم کرده بودند؛ چنان که بعضی از مفسران نقل کرده‌اند. در هر دو صورت» حکمی بی‌دلیل و خرافی بوده است. این آیه به یکی دیگر از احکام خرافی مشرکان در مورد گوشت حیوانات نیز اشاره کرده» می‌فرماید: «آنها می‌گفتند آنچه (از بچه) که در شکم این حیوانات است. مخصوص مردان ماست و بر همسران ما حرام است؛ ولی اگر مرده باشد [- مرده متولد شود] همگی در آن شریک‌اند.» منظور» جنین حیواناتی است که در آیةٌ پیش به آن اشاره شد که اگر زنده متولد می‌شد.ء آن را مخصوص مردان می‌دانستند و اگر مرده متولد می‌شد - که زیاد مورد میل و رغبت آنها نبود - همه را در آن مساوی می‌دانستند. این حکم اولاً هیچ‌گونه فلسفه و دلیل منطقی نداشت. ثانیاً در مورد جنینی که مرده متولد می‌شد» بسیار زشت و زننده بود؛ زیرا گوشت چنین حیوانی غالبا فاسد و زیانبخش است. ثالثاً نوعی تبعیض آشکار میان جنس مرد و زن بود؛ زیرا آنچه خوب بود, مخصوص مردان بود و آنچه بد بودء به زنان هم سهمی از آن داده می‌شد.

  139. وَقَالُوا۟ مَا فِى بُطُونِ هَٰذِهِ ٱلْأَنْعَٰمِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَىٰٓ أَزْوَٰجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَآءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴿١٣٩﴾

    6:139 · no commentary for this ayah

  140. قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ قَتَلُوٓا۟ أَوْلَٰدَهُمْ سَفَهًۢا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا۟ مَا رَزَقَهُمُ ٱللَّهُ ٱفْتِرَآءً عَلَى ٱللَّهِ قَدْ ضَلُّوا۟ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ﴿١٤٠﴾

    6:140 · no commentary for this ayah

  141. وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ جَنَّٰتٍ مَّعْرُوشَٰتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَٰتٍ وَٱلنَّخْلَ وَٱلزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُۥ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُتَشَٰبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَٰبِهٍ كُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَءَاتُوا۟ حَقَّهُۥ يَوْمَ حَصَادِهِۦ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ﴿١٤١﴾

    فراموش نشدن حق فقرا هنگام چیدن محصول

    باید دانست که منظور از حقی که هنگام درو باید پرداخت» زکات واجب نیست؛ چرا که بعضی از میوه‌هایی که در آیه به آن اشاره شده (مانند انار زکات ندارند. همچنین این آّیه در مکه نازل شده است؛ ولی حکم زکات در مدینه نازل گشته. بنابر این» منظور آّیه این است که در روز دروی محصول و چیدن میوه» به فقرا حقی تعلق می‌گیرد و این حق را عقل هم قبول می‌کند و شرع مقدس نیز آن را به نام صدقه تأیید کرده است. در روایتی بدین مضمون از امام صادق(ع) نقل شده است: «در زراعت دو حق است: حقی گرفتنی و حقی دادنی. حق گرفتنی, همان زکات واجب است و اما آن حقی که انسان خود با کمال میل می‌دهد. همان حقی است که آَیِهٌ «وءاتوا حقه بوم حصاده» به آن اشاره کرده و مقصود از روز درو همان روزی است که شروع به چیدن می‌شود و به تدریج روی هم انباشته می‌گردد. همه این مدت. روز درو محسوب می‌شود.» در روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل شده است: «از محصول جمع‌آوری شدة خود. به هر مسلمانی که نزدت آمد. بده و اگر هیچ مسلمانی نیامدء به مشرک بده.» نقل شده است که اهل مدینه در موسم چیدن خرماء خوشة خرمایی ر از درخت پایین آورده» در مسجد می‌گذاشتند. فقرا می‌آمدند و با چوبی به آن خوشه می‌زدند و خرما می‌ریخت و از آن می‌خوردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۵» ص ۴۵۵ > ۱- نمونه» ج۵» ص ۴۵۵ ۲ پیشین» ص ۴۵۷ ۳ المیزان» ج۷» ص ۳۷۵ > ۳ المیزان» ج۷» ص ۳۷۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  142. وَمِنَ ٱلْأَنْعَٰمِ حَمُولَةً وَفَرْشًا كُلُوا۟ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿١٤٢﴾

    6:142 · no commentary for this ayah

  143. ثَمَٰنِيَةَ أَزْوَٰجٍ مِّنَ ٱلضَّأْنِ ٱثْنَيْنِ وَمِنَ ٱلْمَعْزِ ٱثْنَيْنِ قُلْ ءَآلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ ٱلْأُنثَيَيْنِ أَمَّا ٱشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ ٱلْأُنثَيَيْنِ نَبِّـُٔونِى بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١٤٣﴾

    دروغ بستن مشرکان به خدا

    این دو آیه» بعضی از حیوانات حلال گوشت و بعضی از حیواناتی را که هم باربرند و هم برای تَعْدْیةٌ انسان مناسب‌اندء نام برده‌اند و چون حکم به حلال بودن یا حرام بودن این حیوانات» کار خداوندی است که آفرینندةٌ آنها و آفریدگار بشر و تمام جهان هستی استء بنابر این» ادعای حلال یا حرام بودن آنهاء یا باید از طریق گواهی عقل باشد» یا از راه وحی» یا حضور به هنگام صدور این فرمان در نزد پیامبر. در آَیةٌ ۱۴۳ تصریح شده که هیچ‌گونه دلیل علمی و عقلی برای تحریم این حیوانات در اختیار مشرکان نبود و چون آنها ادعای نبوت و وحی نیز نداشتند.ء بنابر این تنها این احتمال باقی می‌ماند که ادعا کنند به هنگام صدور این فرمان از سوی پیامبران الهی» حاضر و گواه بوده‌اند. از این رو در یه ۱۴۴ آمده است: «آیا شما شاهد و گواه ( این تحریم) بودید. هنگامی که خداوند شما را به این موضوع توصیه کرد؟!» چون جواب این سوّال منفی استء ثابت می‌شود که آنها جز تهمت و افترا در این باره سرمایه‌ای نداشتند.

  144. وَمِنَ ٱلْإِبِلِ ٱثْنَيْنِ وَمِنَ ٱلْبَقَرِ ٱثْنَيْنِ قُلْ ءَآلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ ٱلْأُنثَيَيْنِ أَمَّا ٱشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ ٱلْأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ وَصَّىٰكُمُ ٱللَّهُ بِهَٰذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا لِّيُضِلَّ ٱلنَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٤٤﴾

    دروغ بستن مشرکان به خدا

    این دو آیه» بعضی از حیوانات حلال گوشت و بعضی از حیواناتی را که هم باربرند و هم برای تَعْدْیةٌ انسان مناسب‌اندء نام برده‌اند و چون حکم به حلال بودن یا حرام بودن این حیوانات» کار خداوندی است که آفرینندةٌ آنها و آفریدگار بشر و تمام جهان هستی استء بنابر این» ادعای حلال یا حرام بودن آنهاء یا باید از طریق گواهی عقل باشد» یا از راه وحی» یا حضور به هنگام صدور این فرمان در نزد پیامبر. در آَیةٌ ۱۴۳ تصریح شده که هیچ‌گونه دلیل علمی و عقلی برای تحریم این حیوانات در اختیار مشرکان نبود و چون آنها ادعای نبوت و وحی نیز نداشتند.ء بنابر این تنها این احتمال باقی می‌ماند که ادعا کنند به هنگام صدور این فرمان از سوی پیامبران الهی» حاضر و گواه بوده‌اند. از این رو در یه ۱۴۴ آمده است: «آیا شما شاهد و گواه ( این تحریم) بودید. هنگامی که خداوند شما را به این موضوع توصیه کرد؟!» چون جواب این سوّال منفی استء ثابت می‌شود که آنها جز تهمت و افترا در این باره سرمایه‌ای نداشتند.

  145. قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٤٥﴾

    گوشت‌های حرام و احکام ذبح چهارپایان

    در این آیهء به جای کلمة «حیوان» کلمة «فسق» آمده است. فسق به معنای خارج شدن از راه و رسم بندکَی و اطاعت فرمان خداست. از این رو به هرکونه کَناهی، فسق گفته می‌شود. به کار بردن این کلمه در آّیه شاید برای اشاره به این باشد که گوشت‌های حرام» بر دو دسته است: ۱- گوشت‌هایی که تحریم آنها به خاطر پلیدی و تنفر طبع و زیان‌های جسمی است و به آن «رجس» (پلید) اطلاق می‌گردد؛ گوشت‌هایی که در ابتدای آیه ذکر شد؛ یعنی مردار و گوشت خوک. ۲- گوشت‌هایی که نه پلیدند و نه از نظر بهداشت جسمی زیان‌آورند؛ بلکه از نظر اخلاقی و معنوی زیان دارند. به عبارت دیگرء حرمست گوشت حیوانی که در راه فسق و به نام بت‌ها ذبح می‌شود» در اثر خروج از راه بندگی و دوری از خدا و توحید و آلودگی به شرک و بت‌پرستی و سرانجام به دلیل رعایت نکردن بهداشت روانی» اخلاقی و اعتقادی است و به همین دلیل تحریم شده است. بنابر این نباید انتظار داشت که گوشت‌های حرام همیشه زیان‌های بهداشتی داشته باشند؛ بلکه گاهی به خاطر زیان‌های معنوی و اخلاقی تحریم شده‌اند. از اینجا روشن می‌شود که شرایط ذبح اسلامی نیز بر دو گونه است: بعضی مانند بریدن رگ‌های چهارگانه و بیرون ریختن خون حیوان» جنبةٌ بهداشتی دارد و بعضی مانند رو به قبله بودن و کَفتن «بسم الله» وذبح به دست مسلمان، جنبه معنوی.

    برخی ازگوشت‌ها و غذاهای حرام

    ممکن است این سوال به ذهن برسد که چگونه در این آیه تمام محرمات الهی در زمینة غذاها منحصر به چهار چیز شده است؛ در حالی که می‌دانیم که غذاهای حرام منحصر به اینها نیست. برای مثال» گوشت حیوانات دریایی - به جز ماهی فلس‌دار و مانند آنها - همگی حرام هستند؛ در حالی که در این آیه هیچ نامی از آنها به میان نیامده و محرمات منحصر به چهار چیز شده است. در پاسخ باید گفت که این آیه تنها به نفی احکام خرافی مشرکان نظر دارد و به اصطلاح, «حصر اضافی» است. به تعبیر دیگرء یه می‌فرماید که محرمات الهی اینها هستند؛ نه آنچه شما مشرکان به هم بافته‌اید. برای روشن شدن این مطلب, مثالی می آوریم: کسی از ما سؤال می کند آیا حسن و حسین هر دو آمدند؟ ما در جواب می کَوییم: نه، فقط حسن آمد. در اینجا منظورمان این است که آمدن نفر دوم -یعنی حسین -را نفی کنیم؛ اما هیچ مانعی ندارد که افراد دیگری که اصلاً مورد بحث ما نبوده‌اند, آمده باشند. چنین حصری را حصر اضافی - یا نسبی - می‌گویند.؟ از سوی دیگر می‌توان گفت که احتمالا این چند مورد تا هنگام نزول این سوره در مکه بر پیغمبر اکرم(ص) وحی شده و سایر مواردء سال‌های بعد در سوره‌های مدنی یعنی بقره و مائده آمده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۶.» ص ‎٩‏ ۲ نمونه ج۰۶» ص ۱۳ و تفسیر کاشفء ج۳ء ص ۴۷۱ > ۳ نمونه ج۶» ص ۱۵ > ۲- نمونه ج۶» ص ۱۳ و تفسیر کاشف» ج۳. ص ۴۷۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  146. وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِى ظُفُرٍ وَمِنَ ٱلْبَقَرِ وَٱلْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَآ إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلْحَوَايَآ أَوْ مَا ٱخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَٰلِكَ جَزَيْنَٰهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ﴿١٤٦﴾

    6:146 · no commentary for this ayah

  147. فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَٰسِعَةٍ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُۥ عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿١٤٧﴾

    6:147 · no commentary for this ayah

  148. سَيَقُولُ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ لَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشْرَكْنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِن شَىْءٍ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّىٰ ذَاقُوا۟ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَآ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ﴿١٤٨﴾

    6:148 · no commentary for this ayah

  149. قُلْ فَلِلَّهِ ٱلْحُجَّةُ ٱلْبَٰلِغَةُ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ﴿١٤٩﴾

    حجت بالغةٌ الهی

    خداوند در این آیه برای باطل کردن ادعایی که مشرکان در آَیهُ ۱۴۸ داشتند. دلیل دیگری ذکر می‌کند و می‌فرماید: بگو خداوند دلایل صحیح و روشنی در زمینةٌ توحید و یگانگی خویش و همچنین احکام حلال و حرام آورده است؛ هم به وسیلةٌ پیامبران خود و هم از طریق عقل؛ به طوری که هیچ عذری برای هیچ‌کس باقی نمی‌ماند. بنایر این آنها هرگز نمی‌توانند ادعا کنند که خدا با سکوت خویش؛ عقاید و اعمال ناروایشان را تأیید کرده استء و نیز نمی‌توانند ادعا کنند که در اعمالشان مجبورند؛ زیرا اگر مجبور بودند. اقامةٌ دلیل و فرستادن پیامبران و دعوت و تبلیغ آنها بیهوده بود. اقامةٌ دلیلء دلیل بر آزادی اراده است. با توجه به معنای «الحجة البالغه» (دلیل رسا و قاطع) روشن می‌شود که دلایل خداوند برای بشر از طریق عقل و نقل و به وسیلةٌ دانش و خرد و همچنین فرستادن پیامبران» از هر نظر روشن و رساست؛ به طوری که جای هیچ‌گونه تردیدی برای افراد باقی نمی‌ماند. به همین دلیل» خداء پیامبران را معصوم از هر خطا و اشتباه قرار داده تا هر گونه تردید و دودلی را از دعوت آنان دور کند. از امام کاظم(ع) نقل شده است: «خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکار, پیامبران و امامان‌اند. و حجت پنهان, عقل‌ها (ی انسان‌ها) است.» از امام صادق(ع) نقل شده که در تفسیر این آیه فرموده است: «خداوند در روز قیامت به بندة خویش می‌فرماید: بندةٌ منء آیا می‌دانستی» (و گناه کردی)؟ اگر بگوید آری» می‌فرماید: چرا به آنچه می‌دانستی, عمل نکردی؟ و اگر بگوید جاهل و ناآگاه بودم» می‌فرماید: چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟ در این هنگام درمی‌ماند و این است معنی «الحجة البالغه».» روشن است که این روایت» یکی از مصداق‌های دلایل الهی را ذکر می‌کند و دلایل خداوند در دنیا و آخرت بسیار است.!

  150. قُلْ هَلُمَّ شُهَدَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَ هَٰذَا فَإِن شَهِدُوا۟ فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ﴿١٥٠﴾

    6:150 · no commentary for this ayah

  151. قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًٔا وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُم مِّنْ إِمْلَٰقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿١٥١﴾

    نیکی به پدر و مادر

    خداوند در چند جای قرآن» پس از دعوت به توحید و یگانه‌پرستی» بلافاصله در بارة نیکی به پدر و مادر سخن گفته است (بقره - ۰۸۳ نساء - ۳۶ اسراء - ۲۳ لقمان - ۱۴ و این آیه). از این آیات فهمیده می‌شود که ناسپاسی نسبت به پدر و مادرء از بزرگ‌ترین گناهان کبیره یا بزرگ‌ترین آنها پس از شرک است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: از آزردن پدر و مادر بپرهیزید. همانا بوی بهشت از هزار سال راه به مشام می‌رسد؛ ولی آزاردهندة (پدر و مادر) و... آن را نمی‌یاید.»؟ نیز از آن حضرت روایت شده است: «نیکی‌کننده (به پدر و مادر, در بهشت) یک درجه از پیامبران پایین‌تر است و آزاردهنده (یدر و مادر, در جهنم) یک طبقه از فرعونیان بالاتر است.»

    فرزندگُشی ممنوع

    از این آیه برمی‌آید که عرب‌های دوران جاهلی نه تنها دختران خود را به خاطر تعصب‌های غلط زنده به گور می‌کردندء پسران را نیز که سرمایة بزرگی در جامعةٌ آن روز محسوب می‌شدند. از روی فقر و تنگدستی به قتل می‌رساندند. خداوند در این آیه آنها را به خوان گستردةٌ نعمت پروردگار که ضعیف‌ترین موجودات نیز از آن روزی می‌برند» توجه می‌دهد و از این کار باز می‌دارد. با نهایت تأسفء» این عمل جاهلی در عصر و زمان ما در شکل دیگری تکرار می‌شود و کودکان بی‌گناه در عالم جنینی از طربق سقط جنین به قتل می‌رسند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» چ۸۶ص ۳۴ > ره مستدرک‌الوسائل, ۱۵ ص‌ ۱۷/۶ ۵- نمونه» ج۶ »ص ۳۴ > ۲ المیزان» ج۷» ص ۳۸۶ > ۵ نمونهء ج۰۶ ص ۳۴ > ۱- نمونه ج۶» ص ۲۴ ۲ المیزان» ج۷ء ص ۳۸۶ ۳ وسائل‌الشیعه ج۲۱. ص ۵۰۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  152. وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥ وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ بِٱلْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَٱعْدِلُوا۟ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ وَبِعَهْدِ ٱللَّهِ أَوْفُوا۟ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴿١٥٢﴾

    پرهیز از خوردن مال یتیم

    در این آیه و یه ۱۵۱ برای دو مورد «لا تقربوا» (نزدیک نشوید) گفته شده است. این تعبیر در مورد بعضی از گناهان دیگر نیز در قرآن تکرار شده و به نظر می‌رسد که در مورد گناهانی به کار رفته که وسوسه‌انگیز هستند؛ مانند: زناء فحشاء خوردن اموال یتیمان بی‌دفاع و امثال اینهاء از این رو قرآن به مردم اخطار می‌کند که به این گناهان نزدیک نشوند تا تحت تأثیر وسوسه‌های شدیدشان قرار نگیرند.

    تکلیف به اندازةٌ توانایی است

    جملةٌ «هیچ کس را جز به مقدار توانایی‌اش تکلیف نمی‌کنیم» به سوّالی پاسخ می‌دهد. خداوند می‌فرماید که به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید. ممکن است این مطلب به ذهن برسد که رعایت صد در صد این دو دستور ممکن نیست؛ زیرا امکان دارد سرپرستان آیتام» بدون قصد و غرض در مورد دارایی یتیمان» اشتباهی اگر چه کوچک بکنند. یا کاسب‌هاء بدون غرض» کالایی را اشتباه وزن کنند؛ هرچند هر دو گروه در کار خود نهایت دقت را کرده باشند؛ پس تکلیف اینها چیست؟ خداوند در پاسخ می‌فرماید که «هیچ‌کس را جز به مقدار توانایی‌اش تکلیف نمی‌کنیم»؛ یعنی اگر در کار خود دقت لازم را به عمل آوریدء ولی خطا و اشتباهی کنید. موّاخذه نخواهید شد.

  153. وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِى مُسْتَقِيمًا فَٱتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِۦ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿١٥٣﴾

    اهل بیت(ع)؛ مصادیق بارز راه خدا

    در روایتی آمده است که پیامبر(ص) با دست خود خط راستی کشید و فرمود: «راه خدا این‌گونه مستقیم است.» سپس خطوطی در راست و چپ آن خط راست کشید و فرمود: «این راه‌های غیر خداست و هیچ‌یک از این راه‌ها نیست مگر این‌که شیطانی بر سر آن قرار می‌گیرد و مردم را به سوی خود دعوت می‌کند.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و ان هذا صراطی مستقیماً..». در روایت دیگری» امام باقر(ع) در ذیل این آیه فرموده است: «ما (اهل بیت) راه راست هستیم. پس هرکس سر باز زند. این راه‌های دیگر [در پیش روی اوست و می‌تواند در آنها گام نهد]؛ ولی کافر شده است.» روشن است که اهل بیت(ع) از مصداق‌های بارز راه خدا هستند و هر کس از آنها پیروی کند. بی‌شک به مقصد می‌رسد. در برخی از روایاتی که از شیعه و سنی رسیده» صراط مستقیم به امام علی(ع) تفسیر شده است.

    توضیحی در بارة آیین جامع و کامل

    ممکن است گفته شود اگر آیین موسی(ع) کامل بود - چنان که کلمةٌ «تماماً» از آن حکایت می‌کند - دیگر آمدن آیین مسیح(ع) و سپس آیین اسلام چه ضرورتی داشت؟! باید اما توجه داشت که هر آیینیء برای زمان خودء آیین جامع و کاملی است و محال است آیین ناقصی از طرف خدا نازل گردد؛ ولی آیینی که برای زمانی کامل بوده» ممکن است برای زمان‌های بعد ناتمام و نارسا باشد؛ همان‌طور که یک برنامة جامع و کامل برای دور دبستان» برای دورة دبیرستان نارساست. علّت فرستادن پیامبرای بسیار با کتاب‌های آسمانی متعدد تا آخرین پیامبر(ص) و آخرین دستور نیز همین است. البته هنگامی که بشر آمادگی دریافت دستور نهایی را پیدا کرد و دستور نهایی صادر شد»ء دیگر نیاز به آیین جدید نیست و درست همانند افراد فارغ‌التحصیل که می‌توانند بر اساس معلومات خود و از طریق مطالعه به پیشرفت‌های علمی برسند و پیش برونده پیروان چنین مذهبی نیز به آیین جدید نیاز ندارند و تحرک کافی را می‌توانند از همان آیین نهایی بگیرند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» چ۶ص ۳۴ > ۴ نمونه ج۶» ص ۴۰ > ۲- المیزان» ج۷» ص ۳۸۸ > ۱- نمونهء ج۶» ص ۳۴ ۲ المیزان» ج۷ء ص ۳۸۸ ۳ پیشین» ص ۳۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  154. ثُمَّ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ تَمَامًا عَلَى ٱلَّذِىٓ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَىْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ﴿١٥٤﴾

    6:154 · no commentary for this ayah

  155. وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ مُبَارَكٌ فَٱتَّبِعُوهُ وَٱتَّقُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿١٥٥﴾

    6:155 · no commentary for this ayah

  156. أَن تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أُنزِلَ ٱلْكِتَٰبُ عَلَىٰ طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَٰفِلِينَ﴿١٥٦﴾

    6:156 · no commentary for this ayah

  157. أَوْ تَقُولُوا۟ لَوْ أَنَّآ أُنزِلَ عَلَيْنَا ٱلْكِتَٰبُ لَكُنَّآ أَهْدَىٰ مِنْهُمْ فَقَدْ جَآءَكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِى ٱلَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ ءَايَٰتِنَا سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ بِمَا كَانُوا۟ يَصْدِفُونَ﴿١٥٧﴾

    6:157 · no commentary for this ayah

  158. هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأْتِيَهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَوْ يَأْتِىَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِىَ بَعْضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِى بَعْضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ لَا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَٰنُهَا لَمْ تَكُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِىٓ إِيمَٰنِهَا خَيْرًا قُلِ ٱنتَظِرُوٓا۟ إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴿١٥٨﴾

    انتظارهای بیجای کافران

    در این آیه خدا از عناد و کوردلی کافران خبر می‌دهد و این که آنان به هیچ وجه ایمان نخواهند آورد. آنان در انتظار روزی هستند که دیگر در آن روزء ایمان آوردن امکان‌پذیر نیست و اگر هم ممکن باشد. سودی ندارد. آنان در انتظار یکی از سه چیزند: ۱- فرشتگان به سراغ آنان بیایند؛ ولی باید بدانند که نزول فرشته بر آنان همراه با نزول عذاب است (حجر -۸). ۲- خود پروردگار جهان سراغ آنان بیاید و آنها با دیدگان خودء خدا را ببینند. شاید مقصود از آمدن پروردگار» فرا رسیدن روز رستاخیز باشد که در آن پرده‌ها از جلوی دیدگان کافران کنار می‌رود و پروردگار جهان با صفات جمال و کمال خود بر همگان آشکار می‌گردد؛ یعنی توحید و علم و قدرت او چنان آشکار می‌شود که جای انکار برای هیچ منکری باقی نمی‌ماند. اگر مقصود این باشدء طبعاً ایمان در این روز سودی نخواهد بخشید. ۳- آنان در انتظار برخی از آیات خدا هستند که از قیامت گزارش می‌دهد. این آیات» احتمالاً دو چیز است: یکی» نشانه‌ها و علایم قیامت (محمد - ۱۸) و دیگری» حوادث روز رستاخیز از قبیل به هم خوردن نظام آفرینش. در این صورت نیز ایمان افرادی که پیشتر ایمان نیاورده‌اند. سودی نخواهد بخشید.!

  159. إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُوا۟ دِينَهُمْ وَكَانُوا۟ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىْءٍ إِنَّمَآ أَمْرُهُمْ إِلَى ٱللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ﴿١٥٩﴾

    تفرقه؛ آفت امت‌های خداپرست

    محتوای این آیه» یک حکم عمومی و همگانی در بارةٌ تمام افراد تفرقه‌انداز است که با ایجاد انواع بدعت‌ها میان بندگان خداء بذر نفاق و اختلاف می‌پاشند؛ اعم از آنها که در امت‌های پیشین بودند یا کسانی که در این امت‌اند. اگر مشاهده می‌کنیم که در روایات اهل بیت(ع) و همچنین اهل تسنن نقل شده است که این آیه اشاره به گمراهان و تفرقه‌اندازان و بدعت‌گذاران این امت استء از قبیل بیان مصداق است؛ زیرا اگر این مصداق‌ها بیان نمی‌شدء ممکن بود عده‌ای تصور کنند که منظور از آَنْ منحصراً دیگران هستند و خود را تبرئه کنند. در روایتی از امام باقر(ع) که در ذیل این آیه نقل شده» می‌خوانیم: این آیه اشاره به کسانی است که از امیرالمژمنین جدا شدند و به دسته‌های مختلف تقسیم گردیدند.» روایاتی از پیامبر اسلام(ص) که پراکندگی این امت را پیش‌بینی کرده نیز این حقیقت را تأیید می‌کند.

  160. مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰٓ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿١٦٠﴾

    ده در ازای یک

    ابوذر می‌گوید: صادق مصدّق (پیامبر صلی اللّه علیه و آله) فرمود: «خداوند می‌فرماید: کار نیک را ده برابر می‌کنم و بر آن هم می‌افزایم و بدی‌ها را تنها یک برابر کیفر می‌دهم یا می‌بخشم. پس وای به حال آن کسی که آحادش بر عشراتش (یعنی گناهانش که یک برابر نوشته می‌شود بر نیکی‌هایش که ده برابر محاسبه می‌شود) پیشی گیرد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- منشور جاوید»ء ج* ص ۲۵۲ ۲ نمونهء ج۰۶ ص ۴۹ ۳- پیشین» ص ۵۷ > ۳- نمونه» ۶ ص‌ ۴۳۹ > ٣ - پیشین، ص ٧ه > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  161. قُلْ إِنَّنِى هَدَىٰنِى رَبِّىٓ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَٰهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٦١﴾

    6:161 · no commentary for this ayah

  162. قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٦٢﴾

    6:162 · no commentary for this ayah

  163. لَا شَرِيكَ لَهُۥ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْمُسْلِمِينَ﴿١٦٣﴾

    6:163 · no commentary for this ayah

  164. قُلْ أَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْغِى رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴿١٦٤﴾

    6:164 · no commentary for this ayah

  165. وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَٰٓئِفَ ٱلْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَٰتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَآ ءَاتَىٰكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ ٱلْعِقَابِ وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌۢ﴿١٦٥﴾

    6:165 · no commentary for this ayah