7 · Makkī

الأعراف

Al-A'raaf·The Heights

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. الٓمٓصٓ﴿١﴾

    7:1 · no commentary for this ayah

  2. كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِۦ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ﴿٢﴾

    دلداری به پیامبر(ص)

    جملةٌ «کتاب انزل الیک فلایکن فی صدرک حرج منه» به پیامبر(ص) دلداری می‌دهد که چون این یات از جانب خداست» نباید هیچ‌گونه نگرانی به خود راه دهد؛ نه نگرانی از بار سنگین رسالتی که بر دوش گرفته, نه نگرانی از جهت عکس‌العملی که دشمنان لجوج و سرسخت در برابر آن نشان خواهند دادء نه نگرانی از ناحیة نتیجه و برداشتی که از تبلیغ این رسالت انتظار می‌رود. با توجه به این که این سوره از سوره‌های مکی استء مشکلاتی که پیامبر(ص) بر سر راه داشتء کاملاً درک‌شدنی است. گرچه ما امروزه به زحمت می‌توانیم تمام جزئیات زندگی پیامبر و یارانش را در محیط مکه و در آغاز اسلام مجسم کنیم» با در نظر گرفتن این حقیقت که او می‌بایست یک جپش انقلابی در تمام زمینه‌ها در آن محیط فوق‌العاده عقب‌افتاده» آن هم در مدتی کوتاه» به وجود می‌آورد» می‌توان ابعاد مشکلاتی را که در پیش داشتء به اجمال درک کرد. بنابر این جا دارد که خداوند به او دلداری دهد که نگران نباشد و به نتیجةٌ کار خود کاملاً امیدوار باشد.

  3. ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ﴿٣﴾

    7:3 · no commentary for this ayah

  4. وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأْسُنَا بَيَٰتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ﴿٤﴾

    7:4 · no commentary for this ayah

  5. فَمَا كَانَ دَعْوَىٰهُمْ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴿٥﴾

    7:5 · no commentary for this ayah

  6. فَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٦﴾

    7:6 · no commentary for this ayah

  7. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ﴿٧﴾

    7:7 · no commentary for this ayah

  8. وَٱلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ٱلْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿٨﴾

    سنجش اعمال در قیامت

    در بارة سنجش و وسیله سنجش اعمال در قیامت سخنان بسیاری کَفته شده است؛ اما باید توجه داشته باشیم که برای فهم کلمات نباید همیشه به دنبال نمونه‌های عینی زمان خویش برویم؛ بلکه باید مفاهیم را از نظر نتیجه بررسی کنیم. توضیح این که در گذشته هنگامی که مثلاً نام چراغ برده می‌شد؛ ظرفی به نظر می‌رسید که مقداری مادة روغنی در آن بود و فتیله‌ای در میان آن نصب گردیده و احتمالاً حبابی نیز روی آن برای تنظیم هوا قرار داده شده بود؛ در حالی که امروزه از کلمة چراغ چیز دیگری می‌فهمیم: دستگاهی که نه ظرفی برای روغن دارد و نه فتیله‌ای و نه حبابی برای تنظیم هوا. اما آنچه چراغ امروز را با دیروز پیوند می‌دهد» همان هدف و نتیجةٌ آن است؛ یعنی وسیله‌ای که تاریکی را از میان می‌برد. میزان نیز چنین است. مثلاً در همین جهان می‌بینیم که با گذشت زمان» ترازوها چه اندازه دگرگون شده‌اند و حتی لفظ میزان برای وسایل دیگری مثل دماسنج نیز به کار می‌رود. پس این مسلّم است که در روز رستاخیزء اعمال انسان با وسیلة خاصی سنجیده می‌شود و نه با ترازوهای دنیاء و چه بسا آن وسیله همان وجود انبیا و امامان(ع) و افراد صالح باشد. در روایاتی که از اهل بیت(ع) به ما رسیده» این مطلب به خوبی دیده می‌شود. از امام صادق(ع) نقل شده است: «میزان‌های سنجش در قیامت. پیامبران و اوصیای آنها هستند.» در روایت دیگری می‌خوانیم: «امیرالموْمنین و امامان از فرزندان او. ترازوهای سنجش‌اند.» در واقع مردان و زنان نمونةٌ جهان» مقیاس‌های سنجش اعمال انسان‌ها هستند و هرکس به آن اندازه که به آنها شباهت داردء وزن دارد و ارزشمند است و آنما که از ایشان بیگانه‌انده کم‌وزن یا بی‌وزن‌اند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۶» ص ۷۵ > ٢- پیشین، ص ٧٩ > ٣ - پیشین، ص ٩١ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  9. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَظْلِمُونَ﴿٩﴾

    7:9 · no commentary for this ayah

  10. وَلَقَدْ مَكَّنَّٰكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَٰيِشَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ﴿١٠﴾

    7:10 · no commentary for this ayah

  11. وَلَقَدْ خَلَقْنَٰكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَٰكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ﴿١١﴾

    7:11 · no commentary for this ayah

  12. قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا۠ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُۥ مِن طِينٍ﴿١٢﴾

    خودبرتربینی ابلیس

    از این آیه استفاده می‌شود که گویا ابلیس چنین می‌پنداشت که آتش برتر از خاک است و این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ابلیس بود. شاید هم اشتباه نمی‌ کرد و آگاهانه دروغ می‌گفت؛ زیرا می‌دانیم که خاک, سرچشمةٌ انواع برکات و منبع تمام مواد حیاتی و مهم‌ترین وسیله برای ادامةٌ زندگی موجودات زنده است؛ در حالی که آتش چنین نیست. از این گذشته» امتیاز آدم در این نبود که از خاک است؛ بلکه امتیاز اصلی او همان روح انسانیت و مقام خلافت و نمایندگی پروردگار بود. بنابر این» به فرض که مادةٌ نخستین شیطان از خاک برتر باشد» دلیل نمی‌شود که در برابر آفرینش آدم با آن روح و عظمت خداداد و مقام نمایندگی پروردگار» سجده و خضوع نکند. به ظاهر شیطان همه این مطالب را می‌دانست و تنها تکبر و خودپسندی جلوی او را گرفت و همه اینها بهانه بود.

  13. قَالَ فَٱهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَٱخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ﴿١٣﴾

    عبرت گرفتن از نتیجهٌ تکبر ابلیس

    از این آیه به خوبی روشن می‌شود که تمام بدیختی شیطان» مولود تکبر او بود. امیرموّمنان علی(ع) در بارة نکوهش کبر و خودبرتربینی فرمود: «از آن معامله‌ای که خداوند با ابلیس کرد عبرت گیرید. آن همه اعمال نیکو و آن همه جهد و تلاش او را بی‌ثمر گردانید. ابلیس شش هزار سال خداوند را بندگی کرد؛ ولی ساعتی تکبر ورزید. بعد از ابلیس چه کسی ممکن است که با این‌گونه نافرمانی‌ها علیه پروردگار در امان ماد؟ حاشاء هرگز خداوند پاک و منرّه, انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی‌کند که به خاطر همان عمل, فرشته‌ای را از آنجا رانده است.»

  14. قَالَ أَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴿١٤﴾

    7:14 · no commentary for this ayah

  15. قَالَ إِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ﴿١٥﴾

    7:15 · no commentary for this ayah

  16. قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ﴿١٦﴾

    7:16 · no commentary for this ayah

  17. ثُمَّ لَـَٔاتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَٰنِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَٰكِرِينَ﴿١٧﴾

    شیطان از چهار طرف در کمین

    این آیه که از قول خود شیطان استء بیان می‌فرماید که چگونه او در کمین انسان‌ها نشسته و از هر چهار طرف نزد آنها می‌آید و ایشان را وسوسه می‌کند. البته روشن است که این جهات چهارگانه, جهات مادی نیست؛ بلکه جهات معنوی است؛ چنان که «صراط مستقیم» راه مادی نیست. از قرآًن استفاده می‌شود که منظور از پیش روء حوادثی است که در آینده به سراغ انسان خواهد آمد؛ اعم از حوادث لذت‌بخشی که انسان آرزوی آمدن آن را دارد یا حوادث ناگواری که انسان از آنها می‌ترسد. هر دوی این حوادث می‌تواند کمین‌گاه انسان باشد. چه آرزوهایی که انسان را به گناه نینداخته و چه ترس‌های موهومی که انسان را از خیر و سعادت باز نداشته است؛ مانند ترس از فقر که انسان را از انفاق باز می‌دارد و ترس از سرزنش مردم که انسان را از کار خیر و ثواب باز می‌دارد. منظور از پشت سرء فرزندان و نسل آدمی است؛ زیرا انسان گمان می‌کند که بقای او به بقای آنان وابسته است و شادی و ناراحتی او بستگی به شادی و ناراحتی فرزندانش دارد. بنابر این به خاطر آنان به جمع‌آوری مال از حلال و حرام می‌پردازد و چه بسا به خاطر زندگی دنیایی فرزندان» خود را جهنمی کند. منظور از طرف راست, بعد مثبت آدمی یعنی دین‌داری است. ممکن است شیطان از راه دین وارد شود و مبالغه و افراطی‌گری در برخی از امور دینی را پیش انسان آراسته کند و او را به انجام کارهایی وا دارد که خدا هم آن را واجب نکرده و از این راه انسان را جهنمی کند. مقصود از طرف چپ» بی‌دینی است. شیطان ممکن است از راه شهوت و غضب وارد شود و انسان را به شهوت‌رانی و انجام گناهان و هوس‌بازی وا دارد و از این راه انسان را جهنمی کند. روایتی از امام باقر(ع) که در ذیل این آیه نقل شده نیز گفتار پیش را تصدیق می‌کند. آن حضرت فرمود: ««از پیش رو به سراغشان می‌روم» یعنی آخرت را در نظرشان بی‌ارزش می‌کنم و «از پشت سر» یعنی آنها را به جمع ثروت و ندادن حقوق واجب آن فرمان می‌دهم تا برای وارشان باقی بماند و «از سمت راست» یعنی دینشان را با زینت‌بخشی گمراهی و خوب جلوه دادن شبهات خراب می‌کنم و «از سمت چپ» یعنی لذت‌های دنیا را دوست داشتنی می‌کنم و شهوت‌ها را بر دل‌هایشان غالب می‌کنم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۰۶ ص ۹۹ > ۱- نمونهء چ۶» ص ۹۹ ۲- پیشین» ص ۱۰۶ ۳ المیزان» چ۸» ص ۳۷ > ۳ المیزان» ج۰۸» ص ۳۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  18. قَالَ ٱخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ﴿١٨﴾

    7:18 · no commentary for this ayah

  19. وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٩﴾

    7:19 · no commentary for this ayah

  20. فَوَسْوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ لِيُبْدِىَ لَهُمَا مَا وُۥرِىَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ ٱلْخَٰلِدِينَ﴿٢٠﴾

    7:20 · no commentary for this ayah

  21. وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴿٢١﴾

    7:21 · no commentary for this ayah

  22. فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿٢٢﴾

    7:22 · no commentary for this ayah

  23. قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٢٣﴾

    عصمت حضرت آدم(ع)

    طبق این آیات» آدم(ع) به دستور خدا عمل نکرد و به درخت ممنوع نزدیک شد و از آن خورد. از طرف دیگر می‌دانیم که او از پیامبران خدا بود و پیامبران معصوم‌اند و هرگز گناه نمی‌کنند. پس آیا آدم گناه کرد یا خیر؟ مفسران در پاسخ این سوّال گفته‌اند که گناه دو نوع است: گناه مطلق و گناه نسبی. گناه مطلق, همان مخالفت با فرمان قطعی خداوند است و هرگونه ترک واجب و انجام حرام را شامل می‌شود؛ اما گناه نسبی (ترک اولی) این است که عمل غیر حرامی از شخص بزرگی سر زند که با توجه به مقام و موقعیتش شایستةُ او نباشد. ممکن است گاهی انجام یک عمل مباح و حتی مستحبء درخور مقام افراد بزرگ نباشد. در این صورت؛ انجام آن عمل, گناه نسبی محسوب می‌شود. برای مثال اگر شخص موّمن و ثروتمندی برای نجات فقیری از چنگال فقر صدقّةٌ بسیار کمی بدهدء گناهی نکرده و حتی عمل مستحبی انجام داده؛ اما گویی گناهی مرتکب شده. یا اگر یکی از اولیای خدا نمازی را بدون توجه بخوانده مورد سرزنش قرار می‌گیرد؛ اما ممکن است همان نماز برای انسان‌های معمولی» خوب و مناسب باشد. نهی آدم از درخت ممنوع نیز نهی تحریمی نبود؛ بلکه نهی از یک ترک اولی بود؛ ولی با توجه به موقعیت آدم بااهمیت تلقی می‌شد و مخالفت با این نهی سبب چنان مجازاتی از طرف خدا گردید. این را نیز احتمال داده‌اند که نهی آدم از درخت ممنوع» به خاطر آسایش خود او بوده باشد؛ وگرنه نزدیک شدن به آن» گناهی محسوب نمی‌شد و اصلاً در آن موقع هنوز تکلیشی وجود نداشت که کیفر و پاداش مطرح شود؛ درست مانند نهی پزشک از غذاهای مضر و زیانبخش. شک نیست که اگر بیمار با دستور طبیب مخالفت کند, مخالفتی با شخص او نکرده است؛ بلکه ارشاد و راهنمایی او را نادیده گرفته و خود را به زحمت انداخته است. در مورد داستان آدم نیز خداوند به او فرموده بود که نتیحةٌ خوردن از درخت ممنوع, بیرون رفتن از بهشت و افتادن در زحمت و رنج است. پس خوردن از آن درخت» گناه نبوده؛ بلکه بی‌توجهی به توصیةٌ خداوند بوده که نتیجه‌اش به زحمت افتادن در روی زمین است.

  24. قَالَ ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ﴿٢٤﴾

    7:24 · no commentary for this ayah

  25. قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ﴿٢٥﴾

    7:25 · no commentary for this ayah

  26. يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ﴿٢٦﴾

    تقوی؛ جامه‌ای برتر

    خداوند پس از آن که از لباس ظاهری که عورت انسان را می‌پوشاند و او را از آشکار شدن زشتی‌هایش حفظ می‌کند» سخن به میان می‌آورد به انسان یادآوری می‌کند که بهتر از این لباس ظاهری» لباس باطنی است؛ لباسی که زشتی‌های باطنی انسان را می‌پوشاند؛ همان زشتی‌هایی که او از برملا شدن انا بیم دارد. آن لباس» همان تقوایی است که خدا به آن فرمان داده. روشن است که خواری و رسوایی که از آشکار شدن زشتی‌های ظاهری انسان رخ می‌دهد.ء هرگز به اندازةٌ رسوایی آشکار شدن زشتی‌های باطنی انسان نیست؛ چرا که آشکار شدن زشتی‌های باطنی» با خشم الهی و آتش برافروختةُ او مساوی است. پس لباس باطنی و تقوی بهتر از لباس ظاهری انسان است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل این ایه. «عفت»» یکی از مصداق‌های لباس تقوی معرفی شده است. ایشان فرموده است: «لباس تقوی عفت است. عورت انسان با عفت هرگز ظاهر نمی‌گردد؛ اگر چه لباسی بر تن نداشته باشد؛ ولی انسان گنهکار, عورت خود را ظاهر می‌کند؛ اگرچه لباس بر تن داشته باشد.»"؛ یعنی انسان باتقوی در هیچ شرایطی عفت خود را از دست نمی‌دهد و عفاف با وجودش گره خورده است؛ حتی اگر لباس مناسبی بر تن نداشته باشد. انسان بی‌عفت و بی‌حیا اما در هر شرایطی بی‌حیاست؛ گرچه لباس‌های رنگارنگی بر تن کرده باشد.

  27. يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَآ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٢٧﴾

    مراقب شیطان باشید

    خداوند در این آیه به همه انسان‌ها خطاب می‌کند و می‌فرماید که زشتی‌های باطنی شما جز با لباس تقوی پوشانده نمی‌شود؛ همان لباسی که در سرشت و فطرت شما وجود دارد. پس مبادا شیطان شما را بفریبد و این لباس را از تن شما درآورد؛ همان‌طور که لباس پدر و مادر شما را از تنشان در آورد تا زشتی‌هایشان را به آنها نشان دهد. اینجا روشن می‌شود که انچه شیطان با ادم و همسرش انجام دادء نمونه‌ای از در آوردن لباس تقوای انسان‌ها از جان و روحشان است. آری» هر کس تا وقتی فریب نخورده, در پهشت سعادت است؛ اما هنگامی که فریب خوردء خدا او را از آن بیرون می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۶» ص ۱۲۳ > ۲ المیزان» ج۰۸» ص ۷۱ > ۱- نمونه ج۶» ص ۱۲۳ ۲ المیزان» چ۸» ص ۷۱ ۳ پیشین» ص ۷۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  28. وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةً قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٢٨﴾

    7:28 · no commentary for this ayah

  29. قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِٱلْقِسْطِ وَأَقِيمُوا۟ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَٱدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ﴿٢٩﴾

    7:29 · no commentary for this ayah

  30. فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ﴿٣٠﴾

    7:30 · no commentary for this ayah

  31. يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ خُذُوا۟ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ﴿٣١﴾

    آراستگی هنگام رفتن به مسجد

    توصیةٌ این آیه ممکن است هم اشاره به زینت‌های ظاهری باشد که شامل پوشیدن لباس‌های مرتب و پاک و تمیزء شانه زدن موهاء به کار بردن عطر و مانند آن می‌شوده هم شامل زینت‌های معنوی یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیت و اخلاص. در برخی روایات از نماز عید و نماز جمعه به عنوان روشن‌ترین مصداق‌های آراستگی یاد شده است. در تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(ع) می‌خوانیم هنگامی که به نماز بر می‌خاست» بهترین لباس‌های خود را می‌پوشید. سوّال کردند که چرا بهترین لباس خود را می‌پوشی؟ فرمود: «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و من برای پروردگارم خود را آراسته می‌کنم؛ زیرا او فرموده است: «زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید.» به این جهت دوست دارم نیکوترین لباس‌هایم را بپوشم.» متأسفانه اما در میان جمعی از مسلمانان» معمول و متداول است که به هنگام نماز یا رفتن به مساجدء لباس‌های کثیف و کهنه یا لباس‌های مخصوص منزل را به تن می‌کنند و با همان حال در مراسم عبادت خدا شرکت می‌کنند؛ در حالی که این آیه و روایاتی که در این زمینه وارد شده» دستور می‌دهند که بهترین لباس‌های خود را به هنگام حضور در مساجد بپوشیم.

    اسراف و پرخوری ممنوع

    اسراف به معنای از حد گذراندن در هر کاری است؛ اگر چه در مورد خرج کردن بیشتر به کار می‌رود. این جملةٌ کوتاه از آیه» یکی از مهم‌ترین دستورهای بهداشتی است. تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمةٌ بسیاری از بیماری‌هاء پرخوری است. نقل شده است که هارون الرشیدء طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طب معروف بود. روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی‌یابم؛ در حالی که دانش مفید بر دو گونه است: علم دین و علم بدن. او در پاسخش گفت: خداوند همةٌ دستورهای طبی را در نصف آیه‌ای از کتاب خویش آورده است:«و کلوا واشربوا ولا تسرفوا». پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده که «معده, خانة همه بیماری‌هاست و امساک. سرآمد همةٌ داروها و آنچه بدنت را به آن عادت داده‌ای (از عادات صحیح و مناسب) از او دریغ مدار.» طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنیدء گفت: «قرآن و پیامبرتان برای جالینوس (طبیب معروف) طبی باقی نگذارده است.»

    نهی از اسراف در خرج

    از امام صادق(ع) نقل شده است: «آیا شما می‌پندارید اگر خداونه به کسی (دارایی و ثروت) داده است. می‌خواسته او را گرامی بدارد. یا اگر از کسی منع کرده و به او نداده؛ می‌خواسته او را خوار کند؟ نه. چنین نیست؛ بلکه دارایی و مالء از آن خداست که به امانت نزد شخص قرار داده و به آنها اجازه داده است که با میانه‌روی و بدون اسراف بخورند و بنوشند و بپوشند و ازدواج کنند و وسیلة سواری داشته باشند و اضافةٌ آن را به موْمنان فقیر باز گردانند و پریشان‌حالی آنها را اصلاح کنند. پس اگر کسی این‌گونه باشد. آنچه می‌خورد. حلال است و آنچه می‌نوشد. حلال است و آنچه سوار می‌شود. حلال است و آن‌گونه که ازدواج می‌کند. حلال است و هرکس که از این فراتر رود (و اسراف کند)» اینها بر او حرام است. اسراف نکنید که او مسرفان را دوست ندارد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۸۰ > ۲- نمونه ج۶» ص ۱۵۳ > ۱- المیزان» چ۸» ص ۸۰ ۲ نمونه, چ۶» ص ۱۵۳ ۳ تفسیر عیّاشی, ج۰۲ ص ۱۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  32. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٣٢﴾

    7:32 · no commentary for this ayah

  33. قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا۟ بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًا وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٣٣﴾

    7:33 · no commentary for this ayah

  34. وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ﴿٣٤﴾

    7:34 · no commentary for this ayah

  35. يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِى فَمَنِ ٱتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٣٥﴾

    7:35 · no commentary for this ayah

  36. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٣٦﴾

    7:36 · no commentary for this ayah

  37. فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوٓا۟ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ قَالُوا۟ ضَلُّوا۟ عَنَّا وَشَهِدُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ كَٰفِرِينَ﴿٣٧﴾

    7:37 · no commentary for this ayah

  38. قَالَ ٱدْخُلُوا۟ فِىٓ أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ فِى ٱلنَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُوا۟ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَىٰهُمْ لِأُولَىٰهُمْ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فَـَٔاتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ ٱلنَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِن لَّا تَعْلَمُونَ﴿٣٨﴾

    7:38 · no commentary for this ayah

  39. وَقَالَتْ أُولَىٰهُمْ لِأُخْرَىٰهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ﴿٣٩﴾

    7:39 · no commentary for this ayah

  40. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلْجَمَلُ فِى سَمِّ ٱلْخِيَاطِ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٤٠﴾

    درهای آسمان

    در روایتی از پیامبر نقل شده است: هنگامی که بندةٌ موْمن از دنیا جدا می‌شود و رو به سوی آخرت می‌کند. فرشتگانی سفیدرو که چهره‌هایشان مانند خورشید می‌درخشد. با کفن‌های بهشتی و حنوطی (عطری خوشبوی) از بهشت. از آسمان بر او فرود می‌آیند و در برابر دیدگان او تا آنجا که چشم کار می‌کند. می‌نشینند. سپس فرشتةٌ مرگ می‌آید و بر بالین او می‌نشیند و می‌گوید: ای جان پاکیزه, به سوی آمرزشی از خدا و خوشنودی او بیرون آی. پس جان او مانند خارج شدن آب از دهانةٌ مشک از بدنش خارج می‌شود؛ اگر چه شما جان کندن را طور دیگری می‌بینید. هنگامی‌که جان او را می‌گیرند. بدون لحظه‌ای درنگ. آن را در کفن و حنوط بهشتی قرار می‌دهند و از او بوی خوشی بهتر از خوشبوترین مشک دنیا بر می‌خیزد. پس از آن؛ او را بالا می‌برند و بر هیچ گروهی از فرشتگان نمی‌گذرند مگر این‌که می‌پرسند: این روح پاکیزه کیست؟ می‌گویند: فلان کس است و او را به بهترین نام‌هایی که در دنیا صدایش می‌کردند. نام می‌برند. تا این که به آسمان دنیا می‌رسند. درخواست باز شدن آن را می‌کنند. در آسمان به رویشان باز می‌شود و مقربان هر آسمان تا آسمان بعدی او را مشایعت و بدرقه می‌کنند تا به آسمان هفتم برسد. در این هنگام خدا می‌فرماید: نامه عمل بندة مراء در علَّیِین (بلندترین مراتب) بنویسید و او را به زمین باز گردانید؛ زیرا آنها را از زمین آفریدم و به آن باز می‌گردانم و (بار دیگر) از آن بیرونشان می‌آورم. آنگاه روح او به بدنش (در قبر) بازگردانده می‌شود. پس دو فرشته می‌آیند و نزد او می‌نشینند و می‌گویند: پروردگار تو کیست؟ می‌گوید: پروردگار من خداست. می‌گویند: دین تو چیست؟ می‌گوید: اسلام دین من است. پس می‌گویند: این مردی که در میان شما مبعوث شده. کیست؟ می‌گوید: او پیامبر خداست. می‌گویند: از کجا می‌دانی؟ می‌گوید: کتاب خدا را خواندم؛ به آن ایمان آوردم و آن را تصدیق کردم. پس منادی از آسمان ندا می‌دهد: بنده‌ام راست گفت. از بهشت برایش فرش و لباس بیاورید و دری از بهشت باز کنید تا از بوی خوش و نسیم آن به او برسد. سپس قبرش تا چشم کار می‌کند. باز می‌شود. شخصی نیکوصورت و خوش‌لباس و خوشبو نزد او می‌آید و می‌گوید: مژده باد بر تو به آنچه که تو را خوشنود می‌کند. این همان روزی است که وعده داده شدی. از او می‌پرسد: تو کیستی که از سر و رویت خیر و خوبی می‌بارد؟ او می‌گوید: من عمل صالح تو هستم. پس می‌گوید: پروردگارا, قیامت را برپا کن, قیامت را برپا کن تا به خانواده و دارایی‌ام برسم. (پس از آن) پیامبر(ص) فرمود: بندةٌ کافر زمانی که رو به سوی آخرت می‌کند و در حال جدایی از دنیاست. فرشتگانی سیاه‌رو با گلیم‌های خشن بر او فرود می‌آیند و تا آنجایی که چشم کار می‌کند. در کنار او می‌نشینند. سپس فرشتة مرگ می‌آید و بر بالین او می‌نشیند و می‌گوید: ای جان پلید. به سوی خشم و غضبی از جانب خدا بیرون شو. پس مانند شانه‌ای که خس و خاشاک را از پشم تر می‌گیرد. جان او را از تنش بیرون می‌کند و می‌گیرد. آنگاه بدون لحظه‌ای درنگ, آن را در گلیم‌های خشن قرار می‌دهند و از او بویی گندتر از هر مرداری که در زمین است. بلند می‌شود. او را بر هیچ گروهی از فرشتگان عبور نمی‌دهند مگر این که می‌پرسند: این روح پلید کیست؟ می‌گویند: این فلانی است و او را به زشت‌ترین نام‌هایی که در دنیا صدایش می‌زدند. نام می‌برند. تا این‌که به آسمان دنیا می‌رسند. درخواست باز شدن آن را می‌کنند و درهای آن باز نمی‌گردد. سپس پیامبر(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود.» خدا می‌فرماید: نام عملش را در سجّین (پست‌ترین مراتب) در پایین‌ترین طبقات زمین بنویسید. روح او را با خفت و خواری پرت می‌کنند... پس منادی از آسمان ندا می‌دهد: بنده‌ام دروغ گفت و تکذیب کرد. برایش فرشی از آتش بگسترانید و دری به سوی آتش جهنم به رویش بگشایید تا گرما و بادهای کشندةٌ آن به او بوزد. سپس قبر چنان فشاری بر او می‌آورد که شانه‌هایش خرد می‌شود. در این هنگام. شخصی زشت‌رو و بدلباس و بدبو نزد او می‌آید و می‌گوید: مژده باد بر تو به آنچه که تو را می‌آزارد. این همان روزی است که وعده داده می‌شدی. آن کافر از او می‌پرسد: تو کیستی که از سر و رویت شر می‌بارد؟ او می‌گوید: من عمل پلید تو هستم. پس می‌گوید: پروردگارا. قیامت را برپا مکن! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۸» ص ۱۳۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  41. لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤١﴾

    7:41 · no commentary for this ayah

  42. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٤٢﴾

    7:42 · no commentary for this ayah

  43. وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُ وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلَآ أَنْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ وَنُودُوٓا۟ أَن تِلْكُمُ ٱلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٤٣﴾

    7:43 · no commentary for this ayah

  44. وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا۟ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌۢ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٤﴾

    علی(ع)؛ ندادهندةٌ قیامت

    در روایتی از امام رضا(ع) که در ذیل این آیه نقل شده آمده است: «آن ندادهنده, امیر موْمنان علی(ع) است.» همچنین از ابن عباس نقل شده است: برای علی(ع) در کناب خدا نام‌هایی است که مردم آن را نمی‌دانند؛ از آن جمله «موّدُن» است که در این آیه آمده. او ندا خواهد داد: «لعنت خدا بر کسانی که ولایت مرا تکذیب کردند و حق مرا سبک شمردند.»!

  45. ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ كَٰفِرُونَ﴿٤٥﴾

    7:45 · no commentary for this ayah

  46. وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْ وَنَادَوْا۟ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَن سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ﴿٤٦﴾

    اعراف؛ گذرگاهی سخت بر سر راه بهشت

    از مجموع آیات و روایات چنین استفاده می‌شود که اعراف» گذرگاه سخت و صعب‌العبوری بر سر راه بهشت است. طبیعی است که افراد نیرومند و قوی -یعنی صالحان و پاکان - با سرعت از این گذرگاه عبور می‌کنند؛ اما افرادی که خوبی و بدی را به هم آمیخته‌اند» در این مسیر وا می‌مانند و دچار سختی می‌شوند. همچنین طبیعی است که سرپرستان جامعه و پیشوایان قومء در گذرگاه‌های سخت» همانند فرماندهانی که در این گونه موارد در آخر لشکر راه می‌روند تا همه سپاهیان بگذرنده در آنجا توقف می‌کنند تا به کمک مومنان ضعیف بشتابند و آنها که شایستگی نجات دارندء در پرتو امداد آن بزرگان رهایی یابند. بنابر این» در اعراف» دو گروه وجود دارند: ضعیفان و آلودگانی که در رحمت‌اند و پیشوایان بزرگی که در همه حال یار و یاور ضعیفان‌اند. بعضی از روایات نیز این مطلب را تأیید می‌کند. امام صادق(ع) در این باره فرموده است: «اعراف. تپه‌ای میان بهشت و دوزخ است و امامان, آن مردانی هستند که بر اعراف در کنار شیعیان (گنهکارشان) توقف می‌کنند؛ در حالی‌که موّمنان (خالص) بدون نیاز به حساب‌رسی,» در بهشت جای گرفته‌اند. آنگاه امامان به پیروان گنهکار خود می‌گویند: برادران باایمان خود را خوب نگاه کنید که بدون حساب به بهشت شتافته‌اند» و این همان است که خداوند می‌فرماید: «درود بر شما؛ اما داخل بهشت نمی‌شوند؛ در حالی که امید آن را دارند.» سپس به آنها گفته می‌شود: دشمنانتان را بنگرید که در آتش‌اندء و این همان است که خدا می‌فرماید: «و هنگامی که چشمانشان به دوزخیان می‌افتد» می‌گویند: پروردگاراء ما را با گروه ستمگران قرار مده...» بعد به دوزخیان می‌گویند: اینها (پیروان و شیعیانی که به گناه آلوده بوده‌اند) همان‌ها هستند که شما می‌گفتید هرگز مشمول رحمت الهی نخواهند شد (ولی رحمت الهی شامل حال آنها شده) و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمان و اعمال صالح, شایستگی عفو و آمرزش را پیدا کرده‌اند) از طرف امامان دستور داده می‌شود که: به بهشت داخل شوید که نه ترسی دارید و نه غمناک می شوید.» در روایتی از رسول‌خدا(ص) می‌خوانیم:«خداوند در روز قیامت همة مردم را جمع‌می‌کند. پس به بهشتیان فرمان داده می‌شود که به سوی بهشت بروند و به دوزخیان فرمان داده می‌شود که به سمت دوزخ روانه گردند. سپس به اصحاب اعراف گفته می‌شود: انتظار چه چیزی را می‌کشید؟ می‌گویند: (ای پروردگار) منتظر فرمان تو هستیم. پس به آنها گفته می‌شود: نیکی‌هایتان شما را از ورود به دوزخ رهایی بخشیده؛ ولی گناهانتان مانع ورود به بهشت شده. اکنون با مغفرت و رحمت من وارد بهشت شوید.» البته سبب ورود به پهشت در اینجا همان شفاعت شفیعان و مردان الهی است که در اعراف هستنند. در روایت دیگری می‌خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) در بارةٌ اصحاب اعراف سوّال کرد. حضرت فرمودند: «آنها مردانی هستند که در راه خدا کشته شدند؛ در حالی که از پدرانشان نافرمانی می‌کردند. پس شهادت مانع می‌شود که در آتش داخل شوند و نافرمانی مانع از آن می‌گردد که وارد بهشت شوند و آنها بر دیوار (و مانعی) میان بهشت و دوزخ مستند... پس هنکامی که خداوند از حساب خلقش فارغ مشود وکسی جز آنان باقی نمی ماند، آنها را مشمول رحمت خویش می‌کند و به رحمتش [و در پرتو شفاعت پیامبران و امامان] وارد بهشت می‌کند.» البته روشن است که این دسته از شهیدان» یکی از گروه‌های اصحاب اعراف را تشکیل می‌دهند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۱۴۲ > ۲- نمونه, ج۶» ص ‎۱۸۹٩‏ > ۱- المیزان» ج۰۸» ص ۱۴۲ ۲- نمونهء ج۶» ص ۱۸۹ ۳ پیام قرآن» ج۰۶ ص ۵۵۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  47. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَٰرُهُمْ تِلْقَآءَ أَصْحَٰبِ ٱلنَّارِ قَالُوا۟ رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤٧﴾

    اعراف؛ گذرگاهی سخت بر سر راه بهشت

    از مجموع آیات و روایات چنین استفاده می‌شود که اعراف» گذرگاه سخت و صعب‌العبوری بر سر راه بهشت است. طبیعی است که افراد نیرومند و قوی -یعنی صالحان و پاکان - با سرعت از این گذرگاه عبور می‌کنند؛ اما افرادی که خوبی و بدی را به هم آمیخته‌اند» در این مسیر وا می‌مانند و دچار سختی می‌شوند. همچنین طبیعی است که سرپرستان جامعه و پیشوایان قومء در گذرگاه‌های سخت» همانند فرماندهانی که در این گونه موارد در آخر لشکر راه می‌روند تا همه سپاهیان بگذرنده در آنجا توقف می‌کنند تا به کمک مومنان ضعیف بشتابند و آنها که شایستگی نجات دارندء در پرتو امداد آن بزرگان رهایی یابند. بنابر این» در اعراف» دو گروه وجود دارند: ضعیفان و آلودگانی که در رحمت‌اند و پیشوایان بزرگی که در همه حال یار و یاور ضعیفان‌اند. بعضی از روایات نیز این مطلب را تأیید می‌کند. امام صادق(ع) در این باره فرموده است: «اعراف. تپه‌ای میان بهشت و دوزخ است و امامان, آن مردانی هستند که بر اعراف در کنار شیعیان (گنهکارشان) توقف می‌کنند؛ در حالی‌که موّمنان (خالص) بدون نیاز به حساب‌رسی,» در بهشت جای گرفته‌اند. آنگاه امامان به پیروان گنهکار خود می‌گویند: برادران باایمان خود را خوب نگاه کنید که بدون حساب به بهشت شتافته‌اند» و این همان است که خداوند می‌فرماید: «درود بر شما؛ اما داخل بهشت نمی‌شوند؛ در حالی که امید آن را دارند.» سپس به آنها گفته می‌شود: دشمنانتان را بنگرید که در آتش‌اندء و این همان است که خدا می‌فرماید: «و هنگامی که چشمانشان به دوزخیان می‌افتد» می‌گویند: پروردگاراء ما را با گروه ستمگران قرار مده...» بعد به دوزخیان می‌گویند: اینها (پیروان و شیعیانی که به گناه آلوده بوده‌اند) همان‌ها هستند که شما می‌گفتید هرگز مشمول رحمت الهی نخواهند شد (ولی رحمت الهی شامل حال آنها شده) و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمان و اعمال صالح, شایستگی عفو و آمرزش را پیدا کرده‌اند) از طرف امامان دستور داده می‌شود که: به بهشت داخل شوید که نه ترسی دارید و نه غمناک می شوید.» در روایتی از رسول‌خدا(ص) می‌خوانیم:«خداوند در روز قیامت همة مردم را جمع‌می‌کند. پس به بهشتیان فرمان داده می‌شود که به سوی بهشت بروند و به دوزخیان فرمان داده می‌شود که به سمت دوزخ روانه گردند. سپس به اصحاب اعراف گفته می‌شود: انتظار چه چیزی را می‌کشید؟ می‌گویند: (ای پروردگار) منتظر فرمان تو هستیم. پس به آنها گفته می‌شود: نیکی‌هایتان شما را از ورود به دوزخ رهایی بخشیده؛ ولی گناهانتان مانع ورود به بهشت شده. اکنون با مغفرت و رحمت من وارد بهشت شوید.» البته سبب ورود به پهشت در اینجا همان شفاعت شفیعان و مردان الهی است که در اعراف هستنند. در روایت دیگری می‌خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) در بارةٌ اصحاب اعراف سوّال کرد. حضرت فرمودند: «آنها مردانی هستند که در راه خدا کشته شدند؛ در حالی که از پدرانشان نافرمانی می‌کردند. پس شهادت مانع می‌شود که در آتش داخل شوند و نافرمانی مانع از آن می‌گردد که وارد بهشت شوند و آنها بر دیوار (و مانعی) میان بهشت و دوزخ مستند... پس هنکامی که خداوند از حساب خلقش فارغ مشود وکسی جز آنان باقی نمی ماند، آنها را مشمول رحمت خویش می‌کند و به رحمتش [و در پرتو شفاعت پیامبران و امامان] وارد بهشت می‌کند.» البته روشن است که این دسته از شهیدان» یکی از گروه‌های اصحاب اعراف را تشکیل می‌دهند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۱۴۲ > ۲- نمونه, ج۶» ص ‎۱۸۹٩‏ > ۱- المیزان» ج۰۸» ص ۱۴۲ ۲- نمونهء ج۶» ص ۱۸۹ ۳ پیام قرآن» ج۰۶ ص ۵۵۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  48. وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْأَعْرَافِ رِجَالًا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمْ قَالُوا۟ مَآ أَغْنَىٰ عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ﴿٤٨﴾

    اعراف؛ گذرگاهی سخت بر سر راه بهشت

    از مجموع آیات و روایات چنین استفاده می‌شود که اعراف» گذرگاه سخت و صعب‌العبوری بر سر راه بهشت است. طبیعی است که افراد نیرومند و قوی -یعنی صالحان و پاکان - با سرعت از این گذرگاه عبور می‌کنند؛ اما افرادی که خوبی و بدی را به هم آمیخته‌اند» در این مسیر وا می‌مانند و دچار سختی می‌شوند. همچنین طبیعی است که سرپرستان جامعه و پیشوایان قومء در گذرگاه‌های سخت» همانند فرماندهانی که در این گونه موارد در آخر لشکر راه می‌روند تا همه سپاهیان بگذرنده در آنجا توقف می‌کنند تا به کمک مومنان ضعیف بشتابند و آنها که شایستگی نجات دارندء در پرتو امداد آن بزرگان رهایی یابند. بنابر این» در اعراف» دو گروه وجود دارند: ضعیفان و آلودگانی که در رحمت‌اند و پیشوایان بزرگی که در همه حال یار و یاور ضعیفان‌اند. بعضی از روایات نیز این مطلب را تأیید می‌کند. امام صادق(ع) در این باره فرموده است: «اعراف. تپه‌ای میان بهشت و دوزخ است و امامان, آن مردانی هستند که بر اعراف در کنار شیعیان (گنهکارشان) توقف می‌کنند؛ در حالی‌که موّمنان (خالص) بدون نیاز به حساب‌رسی,» در بهشت جای گرفته‌اند. آنگاه امامان به پیروان گنهکار خود می‌گویند: برادران باایمان خود را خوب نگاه کنید که بدون حساب به بهشت شتافته‌اند» و این همان است که خداوند می‌فرماید: «درود بر شما؛ اما داخل بهشت نمی‌شوند؛ در حالی که امید آن را دارند.» سپس به آنها گفته می‌شود: دشمنانتان را بنگرید که در آتش‌اندء و این همان است که خدا می‌فرماید: «و هنگامی که چشمانشان به دوزخیان می‌افتد» می‌گویند: پروردگاراء ما را با گروه ستمگران قرار مده...» بعد به دوزخیان می‌گویند: اینها (پیروان و شیعیانی که به گناه آلوده بوده‌اند) همان‌ها هستند که شما می‌گفتید هرگز مشمول رحمت الهی نخواهند شد (ولی رحمت الهی شامل حال آنها شده) و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمان و اعمال صالح, شایستگی عفو و آمرزش را پیدا کرده‌اند) از طرف امامان دستور داده می‌شود که: به بهشت داخل شوید که نه ترسی دارید و نه غمناک می شوید.» در روایتی از رسول‌خدا(ص) می‌خوانیم:«خداوند در روز قیامت همة مردم را جمع‌می‌کند. پس به بهشتیان فرمان داده می‌شود که به سوی بهشت بروند و به دوزخیان فرمان داده می‌شود که به سمت دوزخ روانه گردند. سپس به اصحاب اعراف گفته می‌شود: انتظار چه چیزی را می‌کشید؟ می‌گویند: (ای پروردگار) منتظر فرمان تو هستیم. پس به آنها گفته می‌شود: نیکی‌هایتان شما را از ورود به دوزخ رهایی بخشیده؛ ولی گناهانتان مانع ورود به بهشت شده. اکنون با مغفرت و رحمت من وارد بهشت شوید.» البته سبب ورود به پهشت در اینجا همان شفاعت شفیعان و مردان الهی است که در اعراف هستنند. در روایت دیگری می‌خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) در بارةٌ اصحاب اعراف سوّال کرد. حضرت فرمودند: «آنها مردانی هستند که در راه خدا کشته شدند؛ در حالی که از پدرانشان نافرمانی می‌کردند. پس شهادت مانع می‌شود که در آتش داخل شوند و نافرمانی مانع از آن می‌گردد که وارد بهشت شوند و آنها بر دیوار (و مانعی) میان بهشت و دوزخ مستند... پس هنکامی که خداوند از حساب خلقش فارغ مشود وکسی جز آنان باقی نمی ماند، آنها را مشمول رحمت خویش می‌کند و به رحمتش [و در پرتو شفاعت پیامبران و امامان] وارد بهشت می‌کند.» البته روشن است که این دسته از شهیدان» یکی از گروه‌های اصحاب اعراف را تشکیل می‌دهند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۱۴۲ > ۲- نمونه, ج۶» ص ‎۱۸۹٩‏ > ۱- المیزان» ج۰۸» ص ۱۴۲ ۲- نمونهء ج۶» ص ۱۸۹ ۳ پیام قرآن» ج۰۶ ص ۵۵۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  49. أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحْمَةٍ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ﴿٤٩﴾

    اعراف؛ گذرگاهی سخت بر سر راه بهشت

    از مجموع آیات و روایات چنین استفاده می‌شود که اعراف» گذرگاه سخت و صعب‌العبوری بر سر راه بهشت است. طبیعی است که افراد نیرومند و قوی -یعنی صالحان و پاکان - با سرعت از این گذرگاه عبور می‌کنند؛ اما افرادی که خوبی و بدی را به هم آمیخته‌اند» در این مسیر وا می‌مانند و دچار سختی می‌شوند. همچنین طبیعی است که سرپرستان جامعه و پیشوایان قومء در گذرگاه‌های سخت» همانند فرماندهانی که در این گونه موارد در آخر لشکر راه می‌روند تا همه سپاهیان بگذرنده در آنجا توقف می‌کنند تا به کمک مومنان ضعیف بشتابند و آنها که شایستگی نجات دارندء در پرتو امداد آن بزرگان رهایی یابند. بنابر این» در اعراف» دو گروه وجود دارند: ضعیفان و آلودگانی که در رحمت‌اند و پیشوایان بزرگی که در همه حال یار و یاور ضعیفان‌اند. بعضی از روایات نیز این مطلب را تأیید می‌کند. امام صادق(ع) در این باره فرموده است: «اعراف. تپه‌ای میان بهشت و دوزخ است و امامان, آن مردانی هستند که بر اعراف در کنار شیعیان (گنهکارشان) توقف می‌کنند؛ در حالی‌که موّمنان (خالص) بدون نیاز به حساب‌رسی,» در بهشت جای گرفته‌اند. آنگاه امامان به پیروان گنهکار خود می‌گویند: برادران باایمان خود را خوب نگاه کنید که بدون حساب به بهشت شتافته‌اند» و این همان است که خداوند می‌فرماید: «درود بر شما؛ اما داخل بهشت نمی‌شوند؛ در حالی که امید آن را دارند.» سپس به آنها گفته می‌شود: دشمنانتان را بنگرید که در آتش‌اندء و این همان است که خدا می‌فرماید: «و هنگامی که چشمانشان به دوزخیان می‌افتد» می‌گویند: پروردگاراء ما را با گروه ستمگران قرار مده...» بعد به دوزخیان می‌گویند: اینها (پیروان و شیعیانی که به گناه آلوده بوده‌اند) همان‌ها هستند که شما می‌گفتید هرگز مشمول رحمت الهی نخواهند شد (ولی رحمت الهی شامل حال آنها شده) و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمان و اعمال صالح, شایستگی عفو و آمرزش را پیدا کرده‌اند) از طرف امامان دستور داده می‌شود که: به بهشت داخل شوید که نه ترسی دارید و نه غمناک می شوید.» در روایتی از رسول‌خدا(ص) می‌خوانیم:«خداوند در روز قیامت همة مردم را جمع‌می‌کند. پس به بهشتیان فرمان داده می‌شود که به سوی بهشت بروند و به دوزخیان فرمان داده می‌شود که به سمت دوزخ روانه گردند. سپس به اصحاب اعراف گفته می‌شود: انتظار چه چیزی را می‌کشید؟ می‌گویند: (ای پروردگار) منتظر فرمان تو هستیم. پس به آنها گفته می‌شود: نیکی‌هایتان شما را از ورود به دوزخ رهایی بخشیده؛ ولی گناهانتان مانع ورود به بهشت شده. اکنون با مغفرت و رحمت من وارد بهشت شوید.» البته سبب ورود به پهشت در اینجا همان شفاعت شفیعان و مردان الهی است که در اعراف هستنند. در روایت دیگری می‌خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) در بارةٌ اصحاب اعراف سوّال کرد. حضرت فرمودند: «آنها مردانی هستند که در راه خدا کشته شدند؛ در حالی که از پدرانشان نافرمانی می‌کردند. پس شهادت مانع می‌شود که در آتش داخل شوند و نافرمانی مانع از آن می‌گردد که وارد بهشت شوند و آنها بر دیوار (و مانعی) میان بهشت و دوزخ مستند... پس هنکامی که خداوند از حساب خلقش فارغ مشود وکسی جز آنان باقی نمی ماند، آنها را مشمول رحمت خویش می‌کند و به رحمتش [و در پرتو شفاعت پیامبران و امامان] وارد بهشت می‌کند.» البته روشن است که این دسته از شهیدان» یکی از گروه‌های اصحاب اعراف را تشکیل می‌دهند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۱۴۲ > ۲- نمونه, ج۶» ص ‎۱۸۹٩‏ > ۱- المیزان» ج۰۸» ص ۱۴۲ ۲- نمونهء ج۶» ص ۱۸۹ ۳ پیام قرآن» ج۰۶ ص ۵۵۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Payām-i Qurʾān.

  50. وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا۟ عَلَيْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٥٠﴾

    7:50 · no commentary for this ayah

  51. ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا فَٱلْيَوْمَ نَنسَىٰهُمْ كَمَا نَسُوا۟ لِقَآءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ﴿٥١﴾

    7:51 · no commentary for this ayah

  52. وَلَقَدْ جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٥٢﴾

    7:52 · no commentary for this ayah

  53. هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُۥ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ﴿٥٣﴾

    7:53 · no commentary for this ayah

  54. إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتٍۭ بِأَمْرِهِۦٓ أَلَا لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٥٤﴾

    منظور از آفرینش جهان در شش روز

    بحث از آفرینش جهان در شش روزء در هفت آَیةُ قرآن مجید آمده است. در اینجا این اشکال به ذهن می‌آید که قبل از آفرینش زمین و آسمان» شب و روزی وجود نداشته که جهان در آن آفریده شود و شب و روز از گردش زمین به دور خود و در برابر نور آفتاب به وجود آمده است. به علاوه» پیدایش مجموعةٌ جهان در شش روزء یعنی کمتر از یک هفته» چیزی بر خلاف علم است. زیرا علم می‌گوید میلیاردها سال طول کشیده تا زمین و آسمان به وضع کنونی در آمده است. ولی با توجه به معنای وسیع کلمة «یوم» و معادل آن در برخی زبان‌های دیگرء پاسخ این سوّال روشن است؛ زیرا بسیار می‌شود که «یوم» به معنای یک دوران به کار می‌رود( مثلاً کلم « 7118» در انگلیسی مانند یوم در زبان عربیء گذشته از معنای شبانه‌روزء به معنای دوره و زمان نیز به کار می‌رود)؛ خواه این دوران یک سال باشد یا صد سال یا یک میلیون سال یا میلیاردها سال. برای نمونهء قرأن از رستاخیز به «یوم القیامة» تعبیر کرده است؛ اما می‌دانیم که دور رستاخیزء» دورانی بسیار طولانی است و از پاره‌ای از آیات قرآن استفاده می‌شود که روز رستاخیز و محاسبة اعمال مردم» پنجاه هزار سال طول می‌کشد. در ذیل این آیه از یکی از امامان نقل شده است: «شش روز یعنی شش وقت و دوران.» به هر حال, از مجموعهٌ قراین نتیجه گرفته می‌شود که خداوند مجموعةٌ زمین و آسمان را در شش دورةٌ متوالی آفریده است؛ هرچند این دوره‌ها گاهی به میلیون‌ها یا میلیاردها سال رسیده باشد و علم امروز هیچ‌گونه مطلبی را مخالف این موضوع بیان نکرده است. احتمال دارد این دوره‌ها به ترتیب یل بوده باشد: ۱- همه جهان به صورت توده‌ای گازی‌شکل بود که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات تشکیل یافت. ۲- این کرات به تدریج به صورت تودهٌ مذاب و نورانی یا سرد و سکونت‌پذیر در آمدند. بعضی از این توده‌هاء بر اثر حرکت دوّرانی» منظومه‌هایی را تشکیل دادند که از جملةٌ نها منظومةٌ شمسی است و زمین از خورشید جدا شد. ۴- زمین» سرد و آمادةٌ حیات گردید و آب‌ها روی آن نمایان شد و دریاها شکل گرفت. ۵ - گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند و خوردنی‌ها و غذاها آماده شد. ۶ - حیوانات و انسان در روی زمین ظاهر گشتند.!

    خلق و امر

    در این که منظور از خلق و امر چیستء در میان مفسران گفت‌وگو است؛ اما از قراینی که در این یه و یات دیگر قرآن موجود است» استفاده می‌شود که منظور از خلق» آفرینش نخستین» و منظور از امر» قوانین و نظام‌هایی است که به فرمان پروردگار در عالم هستی حکومت دارد و موجودات را در مسیر خود رهبری می‌کند. این تعبیر در حقیقت پاسخی است به آنها که می‌پندارند خداوند جهان را آفریده و آن را به حال خود وا گذارده و کناری نشسته است. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  55. ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ﴿٥٥﴾

    شیوةٌ دعا

    بدون تردید ارتباط با خدا و دعا و راز و نیاز با معبوده نقش مهمی در سازندگی فرد و اجتماع دارد. خداوند در این آیه دستور می‌دهد که او را بدین صورت بخوانیم: نخست با توجه کامل و تضرع و زاری؛ به‌طوری که نام‌ها و صفات الهی در قلب و جان منعکس گردد. دوم در نهان و بدون سر و صدا و با دلی پاک و از صمیم قلب. روزی حضرت موسی(ع) مردی را دید که دست به دعا برداشته و با تضرع حاجتی از خدا می‌خواهد. موسی(ع) گفت: «اگر حاجت او به دست من بود. آن را بر می‌آوردم.» خداوند به او وحی فرستاد: «من به او از تو مهربان‌ترم. او مرا می‌خواند در حالی که گوسفندی دارد و دلش پیش اوست. من دعای بنده‌ای را که دلش پیش غیر من است. اجابت نمی‌کنم.» موسی(ع) به آن مرد تذکر داد و وقتی وی از صمیم دل به خدا توجه کرد حاجتش برآورده شد.؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۶» ص ۲۰۰ و پیام قرآن» ج۲. ص ۱۶۵ ۲ نمونه, ۰۶ ص ۲۰۶ > ۳ کاشف, ج۴. ص ۱۷۱ > ۲ نمونه ج۶» ص ۲۰۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  56. وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٥٦﴾

    7:56 · no commentary for this ayah

  57. وَهُوَ ٱلَّذِى يُرْسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَٰهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ ٱلْمَآءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ ٱلْمَوْتَىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴿٥٧﴾

    7:57 · no commentary for this ayah

  58. وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ﴿٥٨﴾

    تفاوت ظرفیت‌ها در بهره‌گیری از هدایت خدا

    این آیه» اشاره به یک مسئلةً مهم دارد که در زندگی این جهان و جهان دیگر در همه تجلی می‌کند: این که تنها فاعلیت فاعل برای به ثمر رسیدن یک موضوع کافی نیست؛ بلکه استعداد و قابلیت قابل نیز شرط است. از دانه‌های باران حیاتبخش‌تر و لطیف‌تر تصور نمی‌شود؛ اما همین بارانی که در لطافت طبعش خلاف نیست. در یک جا سبزه وگل می‌رویاند و در جای دیگر خس و خاشاک.! در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «مَثّل مدایت و علمی که خداوند مرا بدان مبعوث کردء مثل باران شدیدی است که در سرزمینی ببارد و قسمتی از آن زمین, آب را در خود فرو برد و در نتیجه گیاهان بسیار برویاند و قسمتی دیگر که بایر است. آب را در خود نگه دارد و مردم از آن بنوشند و سیراب شوند و با آن زراعت خود را نیز مشروب کنند. قسمتی از باران هم به سرزمینی ببارد که دارای بلندی‌ها و کوه‌های سنگی است که نه آب را در خود نگه‌داری و ذخیره می‌کند و نه گیاهی در خود می‌رویاند. مردم نیز نسبت به دین من سه طایفه‌اند: بعضی آن را یاد می‌گیرند و کلیم خود را از آب درمی‌آورند؛ ولی از دیگران دستگیری نمی‌کنند و چیزی از آن به دیگران نمی‌آموزند. بعضی دیگر, هم خود از آن بهره‌مند می‌شوند و هم به دیگران می‌آموزند. گروه سوم کسانی هستند که نه خود آن را می‌آموزند و نه به دیگران یاد می‌دهند.» > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Kāfī.

  59. لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿٥٩﴾

    توحید؛ نخستین شعار پیامبران

    شعار توحید نه تنها شعار نوح بلکه نخستین شعار همه پیامبران الهی بوده است. از این رو در آیات متعددی از همین سوره و سوره‌های دیگر قرآن» در آغاز دعوت بسیاری از پیامبران» شعار «یا قوم اعبدوا له ما لکم من اله غیره» (ای قوم من خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست) دیده می‌شود (ر.ک. به: یات ۶۵ و ۷۳ و ۸۵ همین سوره). از این جمله‌ها به خوبی استفاده می‌شود که شرک و بت‌پرستی» مهم ترین خار بر سر راه سعادت همه انسان‌ها بوده است و پیامبران(ع)» این باغبان‌های توحیدء برای تربیت انواع گل‌ها و درختان پرثمر در جوامع انسانی» پیش از هر چیز دامن همت به کمر می‌زدند تا با تعلیمات سازندةٌ خودء این خارهای مزاحم را ریشه‌کن کنند.

  60. قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٦٠﴾

    7:60 · no commentary for this ayah

  61. قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى ضَلَٰلَةٌ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦١﴾

    7:61 · no commentary for this ayah

  62. أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٦٢﴾

    7:62 · no commentary for this ayah

  63. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا۟ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿٦٣﴾

    7:63 · no commentary for this ayah

  64. فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًا عَمِينَ﴿٦٤﴾

    7:64 · no commentary for this ayah

  65. وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴿٦٥﴾

    پیامبران(ع)؛ برادران مردم

    تعبیر به برادر در مورد حضرت هود(ع) و همچنین در مورد سایر پیامبران الهی مانند نوح و صالح و لوط و شعیب(ع) به خاطر این است که آنها در نهایت دلسوزی و مهربانی» همچون برادر با قوم و جمعیت خود رفتار می‌کردند و از هیچ کوشش و تلاشی برای هدایت آنها فروگذار نبودند. این تعبیر در مورد کسانی به‌کار می‌رود که نهایت دلسوزی را در بارةٌ فرد یا جمعیتی به خرج می‌دهند. به علاوهء این تعبیر حاکی از نوعی برابری و نفی هرگونه ریاست‌طلبی است؛ یعنی مردان خدا هیچ‌گونه داعیه‌ای در زمینة هدایت مردم در سر نداشتند؛ بلکه صرفاً به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختی» آنها را به سوی خدا می‌خواندند. در هر حال روشن است که تعبیر «اخاهم» هرگز اشاره به برادری دینی نیست؛ زیرا این اقوام غالباً به دعوت اصلاح‌طلبانة پیامبرانشان پاسخ مثبت ندادند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۶» ص ۲۱۶ > ۴ پیشین» ص ۲۲۶ > ۲ المیزان» ج۸» ص ۱۷۶ > ۳ نمونهء ج۶» ص ۲۱۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  66. قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿٦٦﴾

    7:66 · no commentary for this ayah

  67. قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى سَفَاهَةٌ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٦٧﴾

    7:67 · no commentary for this ayah

  68. أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنَا۠ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ﴿٦٨﴾

    7:68 · no commentary for this ayah

  69. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِى ٱلْخَلْقِ بَصْۜطَةً فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿٦٩﴾

    ‏ . قوم عاد؛ نیرومند و دارای تمدنی پیشرفته

    جملةٌ «و زادکم فی الخلق بصطة» اشاره به قدرت جسمانی قوم عاد دارد؛ زیرا هم از یات متعدد قرآن و هم از تواریخ بر می‌آید که آنما مردمی درشت استخوان و قوی پیکر و نیرومند بودند و تمدنی پیشرفته و سرزمینی آباد و سبز و خرم داشتند. در أَیةهْ ۱۵ سور فصلت از قول آنها می‌خوانیم: «من أَشد منا قَوَة» (چه کسی از ما نیرومندتر است). در ی ۷ سورهٌ «حاقه» هم در مورد بلایی که به جرم اعمالشان بر سر آنها آمده, می‌خوانیم: «و می‌دیدی که آن قوم (عاد) همانند تنه‌های پوسیده و توخالی درختان نخل در میان تندباد روی زمین افتاده و هلاک شده‌اند.»!

  70. قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ ٱللَّهَ وَحْدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٧٠﴾

    7:70 · no commentary for this ayah

  71. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَٰدِلُونَنِى فِىٓ أَسْمَآءٍ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍ فَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُنتَظِرِينَ﴿٧١﴾

    مجادلة بت‌پرستان با هود(ع)

    این آیه دلیل بت‌پرستان برای پرستش بت‌ها را رد می‌کند. آنها می‌گفتند که پدرانشان بت‌پرست و همچنین عاقل‌تر از آنها بودند. به همین دلیل باید از آنها تقلید و پیروی کنند و بت‌ها را بپرستند. حضرت هود(ع) در جواب آنها فرمود: پدران شما نیز مانند شما دلیل درستی برای خدایی بت‌ها نداشتند. این شمایید که به دست خوده سنگ با چوب‌هایی را می‌تراشید و بر آنها نام‌هایی را می‌گذارید و یکی را خدای فراوانی نعمت و دیگری را خدای جنگ و سومی را خدای دریا یا خشکی می‌خوانید. این بت‌ها جز نام‌گذاری شما هویت دیگری ندارند و خدایی آنها جز در اوهام شما مصداق دیگری ندارد. یا با مشتی اوهام که نام‌گذاری‌اش به اختیار خود انسان استء» می خواهید ادعای مرا که همراه با دلیل و برهان قطعی است، جواب دهید؟ جملة «اسماء سمیتموها انتم و اباؤکم ما نزل اللّٰه بها من سلطان» جندین بار در قرآن برای باطل کردن مسلک بت‌پرستی تکرار شده و یکی از لطیف‌ترین و دقیق‌ترین انواع بیان است و رساترین و نافذترین دلیل برای باطل کردن بت‌پرستی. هنگامی که مدعی نتواند برای ادعایش دلیل و برهان بیاورد.ء برای تعریف از چیزی چاره‌ای جز نام‌گذاری و خیال‌بافی ندارد و از بدیهی‌ترین جهالت‌ها این است که انسان در برابر دلیل و برهان لجاجت کند و به این تعریف‌های خیالی و موهوم تکیه کند.

  72. فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَمَا كَانُوا۟ مُؤْمِنِينَ﴿٧٢﴾

    7:72 · no commentary for this ayah

  73. وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمْ ءَايَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِىٓ أَرْضِ ٱللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿٧٣﴾

    ناقهةٌ صالح

    ناقه به معنای شتر ماده است و در هفت یه قرآن مجید به ناقةٌ صالح اشاره شده است. این همان شتری است که خداوند از کوه برای قوم ثمود بیرون آورد تا برای نوت صالح(ع) معجزه‌ای باشد و به همین دلیل, کلمةٌ ناقه را به «الّه» اضافه کرده و فرموده است: «ناقة خدا». این ناقه» پیک خاص خدا برای قوم نمود بود تا وسیلةٌ آزمایش آنها باشد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۶» ص ۲۲۹ و المیزان» ج۸» ص ۱۸۲ ۲ المیزان» چ۸» ص ۱۸۳ > ۳ نمونه جچ۶» ص ۲۳۵ > ۳ المیزان» ج۸» ص ۱۸۳ > ۳ نمونه» چ۶» ص ۲۳۵ ۴ المیزان» ج۸» ص ۱۸۵ و تفسیر موضوعی» چ۶» ص ۳۲۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  74. وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًا فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴿٧٤﴾

    قوم نمود؛ تابستان در دشت و زمستان در کوه

    از این تعبیر چنین به نظر می‌رسد که قوم ثمودء محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می‌دادند. در فصل بهار و تابستان» در دشت‌های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می‌پرداختند و به همین جهت خانه‌های مرفه و زیبایی در دشت داشتند» و به هنگام فرا رسیدن فصل سرما و تمام شدن برداشت محصول, به خانه‌های مستحکمی که در دل صخره‌ها تراشیده بودند و در مناطق امن و امانی قرار داشت و از گزند طوفان و سیلاب و حوادث برکنار بودء آسوده‌خاطر زندگی می‌کردند.

  75. قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لِلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِمَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِۦ قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلَ بِهِۦ مُؤْمِنُونَ﴿٧٥﴾

    معنای مَُلْاٌ

    «ملاً» معمولاً به جمعیتی گفته می‌شود که عقیدةٌ واحدی برای خود انتخاب کرده‌اند و اجتماع و شکوه ظاهری آنها چشم‌ها را پر می‌کند؛ زیرا مادة اصلی این لغت به معنای پرکردن است. این تعبیر در قرآن مجید بیشتر به جمعیت‌های خودخواه و خودکامه‌ای اطلاق شده که ظاهری آراسته و باطنی آلوده دارند و صحنه‌های متنوع اجتماع را با وجود خود پر می‌کنند.

  76. قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا بِٱلَّذِىٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ﴿٧٦﴾

    اشراف متکبر؛ استنمارگران جامعه

    از آن رو که اشراف متکبر به خاطر قدرت و ثروت ظاهریشان همیشه در جامعه نقش رهبری را به عهده داشتند»ء چنین می‌پنداشتند که این بار نیز با اظهار کفر و بی‌ایمانی» برای دیگران سرمشق خواهند شد و مردم از آنان پیروی خواهند کرد؛ ولی به زودی به اشتباه خود پی بردند و متوجه شدند که مردم این بار در پرتو ایمان به خداء شخصیت تازه‌ای یافته و از استقلال فکری و نیروی اراده بهره‌مند شده‌اند. جالب توجه این که در این آیه و آیة پیش» اشراف بی‌ایمان» مستکبرء و توده‌های زحمت‌کش باایمان» مستضعف نامیده شده‌اند. این نشان می‌دهد که دستةٌ یکم با خودبرتربینی و پایمال کردن حقوق مردم زیردست و جذب نیروهای آنها به آن موقعیت رسیده بودند که به زبان امروز می‌توان آنها را طبقةٌ استثمارکننده و طبقةٌ فرودست را استنمارشونده نامید.

  77. فَعَقَرُوا۟ ٱلنَّاقَةَ وَعَتَوْا۟ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا۟ يَٰصَٰلِحُ ٱئْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٧٧﴾

    7:77 · no commentary for this ayah

  78. فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ﴿٧٨﴾

    7:78 · no commentary for this ayah

  79. فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ﴿٧٩﴾

    7:79 · no commentary for this ayah

  80. وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ أَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٨٠﴾

    نُسّب و سرگذشت لوط(ع)

    فارابی در بارة حضرت لوط(ع) و نام وی می‌گوید: گفته شده اسم لوط عربی است و اصل آن از لوط به معنای چسبندگی است. آن حضرت به این مناسبت لوط نامیده شدکه دوستی وی به قلب حضرت ابراهیم(ع) چسبید. او پسر هاران بن تارخ» یعنی برادرزادة ابراهیم(ع) بود. خداوند او را به پنج شهر در ناحیةٌ اردن فرستاد که «موّتفکات» نام گرفتند و هیچ‌کدام از قوم وی به او ایمان نیاوردند و از اعمال زشت خود اعراض نکردند. از یات قرآن نیز استفاده می‌شود که او به حضرت ابراهیم(ع) ایمان آورد و با آن حضرت به سرزمین مقدس شامات مهاجرت کرد و سپس به سوی قومی که برای اولین بار مرتکب گناه زشت هم‌جنس‌گرایی شده بودندء فرستاده شد. طبق نقل تاریخ» آن قوم در سرزمینی به نام سّدوم زندگی می‌کردند. به همین جهت هنگامی که قومش را انذار کردء در پاسخ او گفتند: «خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید...»؛ زیرا آنها اهل آن سرزمین نبودند. در آخر نیز خدا به لطف خودء لوط و خانواده‌اش به جز همسرش را نجات بخشید و فرشتگان الهی» آن قوم را سنگ‌باران و سرزمین آنان را زیر و رو کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۶» ص ۲۳۷ > ۴ تفسیر موضوعی» ج۶» ص ۳۸۴ ۵ المیزان» ج۸» ص ۱۸۸ > ۱- نمونهء ۰۶ ص ۲۳۷ ۲- پیشین» ص ۲۲۰ ۳ پیشین» ص ۲۳۸ > ۵ المیزان» ج۸» ص ۱۸۸ > ۳- پیشین» ص ۲۲۳۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  81. إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ﴿٨١﴾

    7:81 · no commentary for this ayah

  82. وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴿٨٢﴾

    آنجا که پاک‌دامنی جرم است

    این جای تعجب نیست که یک جمیعت آلوده و گنهکارء افراد پاک‌دامن را به جرم پاک‌دامنی از خود برانند. آنها چنین افرادی را مزاحم شهوات خویش می‌دیدند و نقاط قوت و افتخار چنین پاک‌دامنانی در نظر آنها نقطةٌ ضعف و عیب بود. این احتمال نیز در تفسیر جملةٌ «انهم اناس یتطهرون» (آنها مردمی هستند که پاک‌دامنی را می‌طلبند) وجود دارد که قوم لوط می‌خواستند این پیامبر و پیروانش را به تظاهر و ریاکاری متهم کنند. این نکته نیز از این آیه استفاده می‌شود که کسانی که کار مهم تبلیغ دین را به عهده می‌گیرند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنندء نباید از بی‌توجهی مردم به دین الهی خسته و پشیمان شوند؛ زیرا این عکس‌العمل در همةٌ زمان‌ها بوده است. حضرت نوح» نهصد و پنجاه سال مردم را به سوی خدا دعوت کرد و جز عدَةٌ کمی به او ایمان نیاوردند. لوط(ع) پس از سی سال دعوت» جز خانوادة خود - آن هم غیر از همسرش - را نتوانست هدایت کند. خداوند نیز در آَیة ۱۲ سورهٌ سباً فرموده است: «و قلیل من عبادی الشکور.»

  83. فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ﴿٨٣﴾

    ,. همسر لوط

    از آیات قرآن فهمیده می‌شود که همسر لوط مانند همسر نوح, از انسان‌های کافرپیشه و گنهکار بود که به همسرش ایمان نیاورد و بلکه به او خیانت کرد. در أَیةُ ۱۰ سورة تحریم می‌خوانیم: «خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند. همسر نوح و همسر لوط را مثل زده است. آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند؛ ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت. و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند.» قرآن در بارهٌ این که زن لوط چه خیانت یا خیانت‌هایی به همسرش می‌کرده» سخنی نگفته؛ اما در روایتی نقل شده است که قوم لوط او را از پذیرفتن مهمان منع کرده بودند. هنگامی که فرشتگان عذاب به صورت انسان‌هایی به خانةٌ لوط آمدند و میهمان او شدنده همسر لوطء قوم او را از این مطلب باخبر کرد و آن قوم گنهکار به سمت خانةٌ پیامبر هجوم بردند.... البته باید توجه داشت که همسر لوط خود هرگز از جادةٌ عفت منحرف نشد؛ زیرا همسر هیچ پیامبری هرگز آلوده به بی‌عفتی نشده است؛ چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) به صراحت آمده است: «همسر هیچ پیامبری به عمل منافی عفت آلوده نشد.»

  84. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٨٤﴾

    7:84 · no commentary for this ayah

  85. وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٨٥﴾

    دین؛ اصلاح کنندةٌ زمینیان

    حضرت شعیب (ع) ابتدا مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد و پس از آن درباره ارتباط بین خود انسان‌ها سخن گفت که بعد از اصلاح زمین در آن فساد نکنند. وظیفةٌ دین دربارة حقوق مردم این است که وضعیت آنها را با برطرف کردن ظلم‌هایی که بین آنها و معاملاتشان استء اصلاح کند و بدین وسیله آنها را به سعادت دنیا و آخرتشان نزدیک کند. امام باقر(ع) در ذیل این آیه فرمود: «زمین فاسد بود و خداوند آن را به وسیلةٌ پیامبرش زنده کرد. پس در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید.»

  86. وَلَا تَقْعُدُوا۟ بِكُلِّ صِرَٰطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِهِۦ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿٨٦﴾

    راهزنان ایمان

    حضرت شعیب(ع) در سومین بخش دعوت خودء قوم کافرپیشه‌اش را از تصرض به راه مستقیم الهی و دین بر حذر می‌دارد. از این جمله فهمیده می‌شود که قوم شعیب به روش‌های گوناگون مردم را از او گریزان می‌کردند و آنها را از این که به او ایمان بیاورند و نزد او بروند و به سخنانش گوش دهند و در مراسم عبادتش شرکت کننده منع می‌نمودند و آنها را تهدید می‌کردند که به دین حق و راه توحید ایمان نیاورند. کوتاه سخن این که قوم شعیب با تمام نیرو و نیرنگشان بر سر راه ایمان کمین کرده بودند و راه‌زنی می‌کردند و مردم را از ایمان نهی می کردند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۶» ص ۲۴۵ > ۴ المیزان» ج۸» ص ۱۹۱ ۵- پیشین» ص ۱۹۲ > ۲- اطیب‌البیان» ج۵» ص ۳۷۶ > ۵ پیشین» ص ۱۹۲ > ۳-نمونه ج ۲۴ ص ۳۰۰ وج ص ۱۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  87. وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ ءَامَنُوا۟ بِٱلَّذِىٓ أُرْسِلْتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ فَٱصْبِرُوا۟ حَتَّىٰ يَحْكُمَ ٱللَّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَٰكِمِينَ﴿٨٧﴾

    7:87 · no commentary for this ayah

  88. قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَنُخْرِجَنَّكَ يَٰشُعَيْبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴿٨٨﴾

    7:88 · no commentary for this ayah

  89. قَدِ ٱفْتَرَيْنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِى مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًا عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا ٱفْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِٱلْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْفَٰتِحِينَ﴿٨٩﴾

    توضیحی در بارةٌ کلام شعیب(ع)

    باید توجه داشت که جملةٌ «بعد از آن‌که خدا ما را از آن نجات بخشید» به هیچ وجه به این معنا نیست که حضرت شعیب (ع) در گذشته مشرک بوده و خداوند او را نجات بخشیده است؛ بلکه آن حضرت این سخن را از زبان قوم خود که پیشتر کافر بوده‌اند»ء گفته که در حقیقت از باب نسبت دادن کار اکثریت افراد یک اجتماع به همةٌ ایشان است. نکتةهٌ دیگری که در این آیه جای تدیّر داردء این است که حضرت شعیب(ع) قوم کافرپیشة خود را از بازگشت خود و موّمنان از آیین توحیدی مأیوس کرد؛ ولی باز هم فرمود:«ل۷ ان یشاء اه ربَنا» (مگر این‌که خدایی که پروردگار ماست. بخواهد) و با این سخن به آنها فهماند که اگرچه او و پیروانش در مسیر ایمان و توحیدء پایدار و ثابت‌قدم‌اند» همین پایداری را لطف خدا می‌دانند و خود را از خواست و ارادةٌ پروردگارشان بی‌نیاز نمی‌شمرند. این نکتةٌ بسیار مهمی است که پیامبری مانند شعیب(ع) در آن موقعیت و مقام معنوی هرگز خود را از گمراهی به دور نمی‌بیند و همیشه از خداوند می‌خواهد که او را در مسیر حق نگه دارد.

    ‏ معنای توکل

    توکل از مادةٌ وکالت به معنای انتخاب وکیل است. توکل بر خدا به این معنا نیست که انسان تنها در برابر مشکلات و حوادث زندگی و دشمنی‌ها و سرسختی‌های مخالفان و بن‌بست‌هایی که در زندگی دارد و نمی‌تواند آنها را برطرف کند»ء باید خدا را وکیل خود برگزیند و به او تکیه کند؛ بلکه در آنجا که توانایی بر انجام کاری دارد هم باز باید موّثر اصلی را خدا بداند؛ زیرا از دریچةٌ چشم یک موحده سرچشمة تمام قدرت‌ها و نیروها خداست. بنابر این» مفهوم توکل» چنان که بعضی از تحریف‌کنندگان پنداشته‌اند» چشم‌پوشی از اسباب و دست روی دست گذاشتن و به گوشه‌ای نشستن نیست؛ بلکه مفهومش خودسازی و بلندنظری و وابستکَی نداشتن به این و ان و زرف نکَری است استفاده از عالم اسباب» جهان طبیعت و حیات» عین توکل بر خداست؛ زیرا هر اثری در این اسباب» به خواست خدا و طبق اراد اوست. از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است: «از پیک وحی خداء جبرئیل, پرسیدم: توکل چیست؟ گفت: آگاهی از این که مخلوقات زیان و سودی نمی‌رسانند و قدرت بخشیدن و مانع شدن ندارند و قطع امید از مخلوقات. هنگامی‌که بندةٌ خدا چنین شد. جز برای خدا کار نمی‌کند و به غیر او امید ندارد. حقیقت توکل این است.».

    بهترین داور» خداست

    فُتح به معنای گشودن و باز کردن است و فاتح به معنای گشاینده؛" اما در این آیه، معنای قاضی و داور را دارد؛ زیرا قاضی با قضاوت خود، دری از علم و آکَاهی رامی کَشاید که بر دیگران بسته است. از ابن‌عباس نقل شده که معنی کلمهٌ فاتح را در این یه نمی‌فهمیدم تا ای ن که میان من و زنی اختلافی پیدا شد. به من گفت: «انطلق افاتحک بالقاضی.» یعنی: برویم تا تو را برای داوری نزد قاضی ببرم. روشن است که هیچ دری به روی خدا بسته نیست و او برای قضاوت بهترین قاضی است. به همین جهت» حضرت شعیب(ع) از خدا می‌خواهد که بین او و قومش داوری کند؛ زیرا او بهترین داوران است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۸» ص ۱۹۵ > ۱- المیزان» ج۸» ص ۱۹۵ ۳ اقتباس از المیزان» چ۸» ص ۱۹۵ ۳ نمونه, چ۱۰ ص ۲۹۵ > ٧- مجمع البیان، ج٢، ص ٣٠٥ > ۵ نمونهء جچ۱۰ ص ۲۹۸ > ۳ نمونه ج۱۰ ص ۲۹۵ > ۴ نمونهء ج۷» ص ۸۸ ۵- نمونه ج۱۰ ص ۲۹۸ ۶- قاموس قرآن» مادهٌ فتح > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān.

  90. وَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَئِنِ ٱتَّبَعْتُمْ شُعَيْبًا إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَٰسِرُونَ﴿٩٠﴾

    7:90 · no commentary for this ayah

  91. فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ﴿٩١﴾

    7:91 · no commentary for this ayah

  92. ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًا كَانُوا۟ هُمُ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٩٢﴾

    7:92 · no commentary for this ayah

  93. فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍ كَٰفِرِينَ﴿٩٣﴾

    7:93 · no commentary for this ayah

  94. وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّبِىٍّ إِلَّآ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴿٩٤﴾

    7:94 · no commentary for this ayah

  95. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا۟ وَّقَالُوا۟ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَٰهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿٩٥﴾

    7:95 · no commentary for this ayah

  96. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَٰتٍ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا۟ فَأَخَذْنَٰهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ﴿٩٦﴾

    ایمان و تقوی؛ کلید بر کات الهی

    در آیات گذشته که مجازات‌های شدید مجرمان و طغیانگران شرح داده شد»ء گاهی به فرود آمدن سیلاب از آسمان و طغیان چشمه‌ها از زمین -همانند طوفان نوح -اشاره شده بود.ء گاهی به صاعقه‌ها و صیحه‌های آسمانی و گاهی به زلزله‌های وحشتناک زمین. در این آیه این حقیقت مطرح است که این مجازات‌هاء واکنش اعمال خود انسان‌هاست و اگر انسان پاک و باایمان باشدء به جای این که از آسمان و زمین عذاب فرو ریزدء بر کات خداوند از آسمان و زمین به او می‌رسد. این انسان است که برکات را به بلاها تبدیل می‌کند.! در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «باران هیچ سالی کمتر از سال دیگر نیست. ولی خداوند آن را هر جا که بخواهد. نازل می‌کند. هنگامی که قومی رو به گناه آورند» خداوند آنچه را که از باران در آن سال برای آنان مقدر کرده است. از آنها بر می‌گرداند و به بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها فرو می‌ریزد.» ممکن است این سوّال به ذهن برسد که اگر ایمان و تقوی موجب نزول انواع برکات الهی است و بی‌ایمانی و بی تقوایی باعث سلب برکات است، جرا مشاهده می کنیم برخی از ملتهای بی ایمان غرق ناز و نعمت اند و جمعی از افراد باایمان به سختی روزگار می‌گذرانند. پاسخ به این سوّال با توجه به دو نکته روشن می‌شود: ۱- این که تصور می‌شود ملت‌های بدون ایمان» غرق در ناز و نعمت‌اندء اشتباه بزرگی است که از اشتباه دیگری -یعنی ثروت را دلیل بر خوشبختی گرفتن - سرچشمه می‌گیرد. معمولاً مردم این‌طور فکر می‌کنند که هر ملتی صنایعش پیشرفته‌تر و ثروتش بیشتر باشدء خوشبخت‌تر است؛ در حالی‌که اگر به درون این جوامع به دقت بنگریم و دردهای جانکاهی را که روح و جسم آنها را در هم می‌کوبد» از نزدیک ببینیم» قبول خواهیم کرد که بسیاری از آنها از بیچاره‌ترین مردم روی زمین هستند. بگذریم از این‌که همان پیشرفت نسبی» نتیجهةٌ به کار بستن اصولی همانند کوشش و تلاش و نظم و حس مسئولیت است که در متن تعالیم انبیا(ع) قرار دارد. اما این که گفته می‌شود چرا جوامعی که دارای ایمان و پرهیزکاری هستند» عقب‌مانده‌اند» اگر منظور از ایمان و پرهیزگاری تنها ادعای اسلام و ادعای پایبند بودن به تعلیمات پیامبران باشدء قبول داریم که چنین افرادی عقب‌مانده‌اند؛ ولی می‌دانیم که حقیقت ایمان و پرهیزکاری چیزی جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شئون زندگی نیست. و این امری است که با ادعای تنها تأمین نمی‌گردد. آَری» اسلام چیزی است و ما مسلمانان» چیز دیگر.

  97. أَفَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَٰتًا وَهُمْ نَآئِمُونَ﴿٩٧﴾

    7:97 · no commentary for this ayah

  98. أَوَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ﴿٩٨﴾

    7:98 · no commentary for this ayah

  99. أَفَأَمِنُوا۟ مَكْرَ ٱللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿٩٩﴾

    ترس و امید؛ سرچشمةٌ حرکات مثبت

    ایمن نبودن از مکر الهی,» به معنای ترس از نحوة ایفای مسئولیت‌ها و کوتاهی در انجام وظایف است که همواره باید این ترس با امید به رحمت الهی به طور مساوی در دل‌های موْمنان قرار داشته باشد. یکسانی این دو حالت» سرچشمةٌ تمام حرکت‌ها و فعالیت‌های مثبت است و همان چیزی است که در تعبیر روایات» خوف و رجا نام گرفته و تصریح شده که افراد باایمان همواره در میان این دو قرار دارند؛ ولی مجرمان زیان‌کار چنان کیفرهای المی را فراموش کرده‌اند که خود را در نهایت امنیت می‌بینند. از امام باقر(ع) نقل شده است: «هیچ بندةٌ موژْمنی نیست مگر این‌که در قلب او دو نور است: نور ترس و نور امید. هیچ یک از این دو بیشتر از دیگری نیست و هر دو کاملاً مساوی‌اند.» حتی پیامبران و امامان(ع) نیز خود را از مکر و مجازات الهی در امان نمی‌دانستند. از امام علی(ع) نقل شده است: «بر نیکوترین این امت؛ از کیفر خدا ایمن مباش که خدای سبحان فرموده است: فلا یأمن مکر ال الا القوم الخاسرون.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ‏۶- نمونه ج۶» ص ۲۷۲ > ۳ نمونه, ج۶. ص ۲۶۶ > ۶- نمونهء ج۰۶ ص ۲۷۲ > ۲- تفسیر موضوعی» ج۰۱۱ ص ۱۵۴ > ۳ نمونه, جچ۶. ص ۲۶۶ ۴ پیشین» ص ۲۷۳ ۵ کافی, ج۲ء ص ‎٩۴‏ > ۵- کافی» ج۲» ص ‎٩۴‏ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Tafsīr-i Mawḍūʿī, al-Kāfī.

  100. أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ أَهْلِهَآ أَن لَّوْ نَشَآءُ أَصَبْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ﴿١٠٠﴾

    7:100 · no commentary for this ayah

  101. تِلْكَ ٱلْقُرَىٰ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآئِهَا وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوا۟ بِمَا كَذَّبُوا۟ مِن قَبْلُ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿١٠١﴾

    7:101 · no commentary for this ayah

  102. وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَآ أَكْثَرَهُمْ لَفَٰسِقِينَ﴿١٠٢﴾

    7:102 · no commentary for this ayah

  103. ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَظَلَمُوا۟ بِهَا فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿١٠٣﴾

    7:103 · no commentary for this ayah

  104. وَقَالَ مُوسَىٰ يَٰفِرْعَوْنُ إِنِّى رَسُولٌ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٠٤﴾

    7:104 · no commentary for this ayah

  105. حَقِيقٌ عَلَىٰٓ أَن لَّآ أَقُولَ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿١٠٥﴾

    دلیل حقانیت موسی (ع)

    حضرت موسی(ع) با بیان این آیه به این نکته اشاره می‌کند که من سال‌ها قبل» از ترس جانم فرار کردم و شما می‌خواستید مرا بکشید و حالا بدون تجهیزات و سلاح, تنها با برادرم هارون نزد فرعون و حکومت مقتدر او و شما آمده‌ام و همه شما را به خدا و راه راست دعوت می‌کنم. این خود بزرگ‌ترین دلیل بر حقانیت من است و اگر فرمان خدا نبوده جرأت نداشتم پیش شما بیایم. پس سزاوار است که جز حق بر خدا نگویم و جز سخن راست به او نسبت ندهم.

  106. قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِـَٔايَةٍ فَأْتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿١٠٦﴾

    7:106 · no commentary for this ayah

  107. فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ﴿١٠٧﴾

    7:107 · no commentary for this ayah

  108. وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِىَ بَيْضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴿١٠٨﴾

    ید بیضاء

    در روایات نقل شده است که هنگام ظمور این معجز» دست حضرت موسی(ع) همچون خورشید فروزان می‌درخشید. حتی گفته‌اند که نور آن از نور خورشید بیشتر بود؛ به صورتی که از شدت نورء امکان نگاه کردن به آن نبود؛ همان‌گونه که نمی‌توان به خورشید نگاه کرد.

  109. قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٌ﴿١٠٩﴾

    7:109 · no commentary for this ayah

  110. يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ﴿١١٠﴾

    7:110 · no commentary for this ayah

  111. قَالُوٓا۟ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴿١١١﴾

    7:111 · no commentary for this ayah

  112. يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٍ﴿١١٢﴾

    7:112 · no commentary for this ayah

  113. وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوٓا۟ إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ ٱلْغَٰلِبِينَ﴿١١٣﴾

    7:113 · no commentary for this ayah

  114. قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ﴿١١٤﴾

    7:114 · no commentary for this ayah

  115. قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلْقِىَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحْنُ ٱلْمُلْقِينَ﴿١١٥﴾

    7:115 · no commentary for this ayah

  116. قَالَ أَلْقُوا۟ فَلَمَّآ أَلْقَوْا۟ سَحَرُوٓا۟ أَعْيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَآءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ﴿١١٦﴾

    سحر

    کلمةٌ سحر به معنای خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی است. گاهی نیز به معنای هر چیزی که عامل و انگیزة آن نامرتی و مرموز باشدء آمده است. بنابر این» افرادی که با استفاده از سرعت حرکات دست و مهارت در جابه‌جا کردن اشیاء مطالب را به صورتی خارق‌العاده جلوه‌گر می‌کنند و همچنین کسانی که با استفاده از خواص شیمیایی و فیزیکی مواد و اشیاء گوناگون» آثاری عجیب و غریب به مردم نشان می‌دهند, همه ساحر هستند. علاوه بر اینهاء ساحران معمولاً از یک سلسله تلقین‌های موّئْر برای شنوندگان و جمله‌های اغراق‌آمیز و گاهی هول‌انگیز و وحشتناک برای تکمیل کار خود استفاده می‌کنند که اثر روانی فوق‌العاده‌ای در بینندگان و شنوندگان می‌گذارد. از یات متعددی که در این سوره و سوره‌های دیگر قرآن در بارةٌ ماجرای ساحران عصر فرعون آمده» چنین استفاده می‌شود که آنها از همة این عوامل و وسایل استفاده می‌کردند. جملةٌ «سحروا اعین الناس» (چشم‌های مردم را سحر کردند) و جملةٌ «استرهبوهم» (مردم را به وحشت انداختند) و تعبیرات دیگری که در سوره‌های دیگر آمد» همه گواه بر این حقیقت است.

    عظمت سحر ساحران فرعون

    قرآن با جملة «و جاءو بسحر عظیم» به طور سربسته به این واقعیت اشاره کرده است که صحنه‌ای که ساحران به وجود آورده بودندء بسیار مهم و حساب‌شده و هول‌انگیز بود؛ وگرنه کلمةٌ «عظیم» در اینجا به کار نمی‌رفت. از تواریخ و روایات و سخنان مفسران که در ذیل این آیات و آیات مشابه آَن آمده است نیز به خوبی وسعت ابعاد این صحنه آشکار می‌شود. بنا به گفتةٌ بعضی از مفسران» شمار ساحران ده‌ها هزار نفر بود و عدد وسایلی که از آن استفاده کردند نیز ده‌ها هزار و با توجه به این که در آن عصرء ساحران آزموده و مجرب در مصر فراوان بودندء این موضوع جای تعجب ندارد؛ به خصوص این که قرآأن در ایة ۶۷ سورةٌ طه می‌فرماید: «فاوجس فی نفسه خیفة موسی»؛ یعنی آن صحنه به اندازه‌ای عظیم و وحشتناک بود که حتی موسی(ع) نیز در دل کمی ترسید؛" هرچند طبق کلام امام علی(ع) در نهج‌البلاغه» ترس او از چیز دیگری بود. حضرت در این باره فرموده است: «اگر موسی(ع) هراسید. بر جان خود نمی‌ترسید؛ بلکه از چیرگی نادانان و گمراهان بیم می‌ورزید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» چ۵» ص ۴۰۸ ۲ المیزان» چ۰۸ ص ۲۱۸ ۳ اطیب‌البیان» چ۵» ص ۴۱۲ > ۴ نمونهء ج۶» ص ۲۹۲ > ۲ المیزان. چ۸» ص ۲۱۸ > ۴ نمونه, ۰۶ ص ۲۹۲ ۵ پیشین» ص ۲۹۳ ۶- نهج‌البلاغه, خطبة ۴ > ۳ اطیب‌البیان» ج۵» ص ۴۱۲ > ۶- نهج‌البلاغه» خطبة ۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha.

  117. وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ﴿١١٧﴾

    7:117 · no commentary for this ayah

  118. فَوَقَعَ ٱلْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١١٨﴾

    7:118 · no commentary for this ayah

  119. فَغُلِبُوا۟ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُوا۟ صَٰغِرِينَ﴿١١٩﴾

    7:119 · no commentary for this ayah

  120. وَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ﴿١٢٠﴾

    7:120 · no commentary for this ayah

  121. قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٢١﴾

    7:121 · no commentary for this ayah

  122. رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴿١٢٢﴾

    7:122 · no commentary for this ayah

  123. قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِۦ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِى ٱلْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا۟ مِنْهَآ أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ﴿١٢٣﴾

    بدترین نوع استعمار

    شاید فرعون با جملةٌ «ءامنتم به قبل آن ءاذن لکم» می‌خواست هم موسی(ع) را تحقیر کند و هم اظهار کند که من نیز حقیقت‌جو و حقیقت‌طلب‌ام و اگر در کار موسی(ع) واقعیتی وجود داشت» خودم به مردم اجازه می‌دادم که ایمان بیاورند؛ ولی این شتاب شما نشان می‌دهد که نه تنها حقیقتی در کار نیستء بلکه نوعی توطئه و تبانی بر ضد مردم مصر در جریان است. همچنین نشان می‌دهد که جنون قدرت‌طلبی چنان همةٌ وجود فرعون را فرا گرفته بود که ادعا می‌کرد مردم مصر حق ندارند بدون اجازة او عملی انجام دهند یا سخنی بگویند؛ بلکه فراتر از این» بدون فرمان و اذن اوء حق فکر کردن و ایمان آوردن نیز ندارند. این بدترین نوع استعمار است که ملنی چنان برده و اسیر گردد که حتی حق اندیشیدن و ایمان قلبی به کسی یا مکتبی را نیز نداشته باشد. این همان برنامه‌ای است که در «استعمار نو» نیز دنبال می‌شود؛ یعنی نواستعمارگران تنها به استعمار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی قناعت نمی‌کنند؛ بلکه می‌کوشند ریشه‌های کار خود را با استعمار فکری تقویت کنند.

  124. لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ﴿١٢٤﴾

    7:124 · no commentary for this ayah

  125. قَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴿١٢٥﴾

    7:125 · no commentary for this ayah

  126. وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ إِلَّآ أَنْ ءَامَنَّا بِـَٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتْنَا رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ﴿١٢٦﴾

    تحول روحی ساحران فرعون

    به راستی تحول شگفت‌انگیزی که در روح و جان ساحران ایجاد شدء سزاوار تأمل و تدبر است. چگونه افرادی که سرسخت‌ترین دشمنان موسی(ع) بودند و قصد نابودی آیین و دعوت او را داشتندء به موّمنانی جان برکف و بااستقامت تبدیل گشتند؟ طبق روایات و تواریخ؛ آنان آن‌قدر در این راه ایستادگی به خرج دادند که فرعون تهدیدهای خود را عملی کرد و بدن‌های پاره پارة آنها را در کنار رود نیل بر درختان بلند نخل آویخت. و این چنین» نام پرافتخار آنها در دفتر آزادمردان جهان ثبت شد. به گفتةٌ مفسر بزرگ» طبرسی: «آن‌ها صبحگاهان» کافران ساحر بودند و شامگاهان» شهیدان نیکو کار راه خدا!»

  127. وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُۥ لِيُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ وَنَسْتَحْىِۦ نِسَآءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَٰهِرُونَ﴿١٢٧﴾

    بتی بت‌پرست

    از این یه فهمیده می‌شود که فرعون خدایانی داشته و آنها را می‌پرستیده است. البته در یات دیگری آمده که او خود را نیز خدا می‌دانسته است؛ چنان که در آَیةُ ۲۴ سوره نازعات از قول او می‌خوانیم: «و گفت: من پروردگار برتر شما هستم.» این مطلب در امت‌های دیگر نیز بوده است. در تاریخ نقل شده که در روم و کشورهای دیگرء مردم» روسای قبایل و عشایر را می‌پرستیدند و آنان هم پدران نخستین یا بت‌های خود را پرستش می‌کردند.

    فرعون و سیاستِ از میان برداشتن مردان مقاوم بنی‌اسرائیل

    فرعون در اینجا دست به یک مبارزة ریشه‌دار و عمیق می‌زند و تصمیم به کاری می‌گیرد تا به کلی قدرت بنی‌اسرائیل را در هم بشکند: این که مردان جنگی و مبارز را با کشتن فرزندان بنی|سرائیل» ریشه‌کن کند و تنها زنان و دختران را برای کنیزی و خدمتکاری باقی بگذارد. این روش هر استعمار نو و کهنه‌ای است که افراد مثبت و نخبگان هر ملتی را با سیاست‌ها و منافع خود دمساز می‌کند یا آنان را از میان بر می‌دارد با روح مردانگی و شهامت را با وسایل گوناگون در آنها می‌کشد و افراد غیر فعال را باقی می‌گذارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه. ج۶. ص ۳۰۹ > ۱- نمونه چ۶. ص ۳۰۰ ۲ پیشین» ص ۳۰۵ ۳ المیزانء چ۰۸» ص ۲۲۷ > ۳ المیزان» ج۸» ص ۲۲۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  128. قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱصْبِرُوٓا۟ إِنَّ ٱلْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴿١٢٨﴾

    7:128 · no commentary for this ayah

  129. قَالُوٓا۟ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِنۢ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴿١٢٩﴾

    7:129 · no commentary for this ayah

  130. وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ﴿١٣٠﴾

    7:130 · no commentary for this ayah

  131. فَإِذَا جَآءَتْهُمُ ٱلْحَسَنَةُ قَالُوا۟ لَنَا هَٰذِهِۦ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا۟ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمْ عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٣١﴾

    فال و تفأل از دیدگاه اسلام

    «یْطَیروا» از ماده تنَطَیُر به معنای فال بد زدن است و ریشةٌ اصلی آن» کلمة طیر به معنای پرنده است. از آن رو که عرب فال بد را غالبا به وسیلة پرندگان می‌زد و گاهی صدا کردن کلاغ را به فال بد می‌گرفت و گاهی پریدن پرنده‌ای از دست چپ را نشانة تیره‌روزی می‌پنداشت» کلمة تَطیّر به معنای فال بد زدن به طور مطلق آمده است. قرآن در پاسخ فرعونیان که به موسی و همراهان او فال بد می‌زدنده می‌فرماید: آگاه باشید که سرچشمة شومی‌ها و ناراحتی‌هایی که دامان آنها را می‌گرفت, از ناحیة خدا بوده و او می‌خواسته است که آنها را گرفتار نتیجة شوم اعمالشان کند؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند. شاید همیشه در میان انسان‌ها و اقوام گوناگون» فال نیک و بد رواج داشته است. اموری را به فال نیک می‌گرفتند و دلیل بر پیروزی و پیشرفت کار می‌دانستند و اموری را به فال بد می‌گرفتند و دلیل بر شکست و ناکامی می‌پنداشتند؛ در حالی که هیچ‌گونه رابطةٌ منطقی میان پیروزی و شکست با این‌گونه امور وجود نداشت؛ به ویژه فال بد که غالباً جنبة خرافی و نامعقول داشته و دارد. این دو گرچه اثر طبیعی ندارند» بدون تردید می‌توانند اثر روانی داشته باشند. فال نیک غالبا مایة امیدواری و حرکت است؛ ولی فال بد موجب یأس و نومیدی و سستی و ناتوانی است. شاید به همین خاطر در روایات اسلامی از فال نیک نهی نشده اما فال بد به شدت محکوم شده است. در حدیث معروفی از پیامبر(ص) نقل شده است: «تفألوا بالخیر تجدوه» (کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید). اما قرآن و روایات» فال بد را به شدت مذمت و محکوم کرده‌اند. از جمله در حدینی می‌خوانیم که پیامبر(ص) فرمود: «الطَیرة شرک» (فال بد زدن (و آن را در سرنوشت آدمی موش دانستن) نوعی شرک به خداست). نیز می‌خوانیم که اگر فال بد اثری داشته باشدء همان اثر روانی است. امام صادق(ع) فرمود: «اثر فال بد به همان اندازه است که آن را می‌پذیری. اگر آن را آسان بگیری, کم‌اشر خواهد بود و اگر آن را محکم و جدّی بگیری» پراش و اگر به آن اعتنا نکنی. هیچ اثری نخواهد داشت.»

  132. وَقَالُوا۟ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِۦ مِنْ ءَايَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ﴿١٣٢﴾

    7:132 · no commentary for this ayah

  133. فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلطُّوفَانَ وَٱلْجَرَادَ وَٱلْقُمَّلَ وَٱلضَّفَادِعَ وَٱلدَّمَ ءَايَٰتٍ مُّفَصَّلَٰتٍ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ﴿١٣٣﴾

    انواع عذاب‌ها برای فرعونیان

    مفسران گفته‌اند قورباغه‌ها به شدت زیاد شدند؛ به صورتی که در غذاهای آنها و حتی در زیر لباس‌ها و بستر خواب آنها می‌رفتند. همچنین در بارة خون گفته‌اند که آب رود نیل و نهرها و به طور کلی تمام آب‌ها برای فرعونیان به خون تبدیل شد؛ اما برای قوم موسی(ع) این‌گونه نبود؛ یعنی فرعونیان خون می‌آشامیدند؛ اما همان خون برای قوم موسی(ع) آب گوارا بود.

    عهد خدا با موسی (ع)

    منظور آنها از عهدی که خدا با موسی(ع) کرده» این بود که خدا بر خودش لازم کرده که اگر موسی(ع) چیزی از او درخواست کند, حاجت او را رد نکند.

  134. وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ ٱلرِّجْزُ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا ٱلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿١٣٤﴾

    7:134 · no commentary for this ayah

  135. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ ٱلرِّجْزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ﴿١٣٥﴾

    7:135 · no commentary for this ayah

  136. فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ﴿١٣٦﴾

    7:136 · no commentary for this ayah

  137. وَأَوْرَثْنَا ٱلْقَوْمَ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلْأَرْضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُوا۟ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُۥ وَمَا كَانُوا۟ يَعْرِشُونَ﴿١٣٧﴾

    مکه و شامات؛ دو زمین پربرکت

    منظور از این زمین پربرکت» زمین شام و فلسطین است؛ زیرا خداوند فقط دو نقطه از زمین را به برکت وصف کرده است: یکی» کعبه و دیگری,» زمین مقدس که نواحی فلسطین است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۶. ص ۳۱۶ > ۱- نمونه چ۶» ص ۳۱۶ ۲- اطیب‌البیان» چ۵» ص ۴۳۵ ۳و ۴ المیزان» چ۸» ص ۲۳۳ > ۳و ۴- المیزان» ج۰۸» ص ۲۳۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  138. وَجَٰوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتَوْا۟ عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱجْعَل لَّنَآ إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴿١٣٨﴾

    بنی‌اسرائیل؛ مادی گرا و بت‌پرست

    قبل از بعئغت حضرت موسی(ع)» بنی‌اسرائیل بر دین جدشان, حضرت ابراهیم (ع) بودند و در میان آنها اسحاق و یعقوب و یوسف(ع) مبعوث شدند و همه آنها به توحید و نفی شرک دعوت می‌کردند و این که خدا مادی و جسمانی نیست و شکل و اندازه‌ای ندارد؛ اما از داستان‌های بنی‌اسرائیل در قرأن فهمیده می‌شود که آنها قومی مادی و حسی بودند و بالاتر از ماده را قبول نداشتند و اگر هم چیزی در بارة خدا می‌گفتند.ء تشریفاتی بوده و حقیقت نداشته و به آن اعتقادی نداشتند؛ زیرا آنها سال‌های طولانی در اسارت فرعونیان و قبطیان بودند و آنها هم بت می‌پرستیدند و به همین دلیل» بت‌پرستی با روح و جان بنی‌اسرائیل درآمیخته بود؛ اگرچه تعصب نژادی» آنها را وادار می‌کرد که دین آباء و اجدادیشان را به صورتی تشریفاتی نگه دارند. به همین خاطرء بیشتر آنها از خدا تصور موجودی جسمانی و مادی داشتند و هر زمان که موسی(ع) می‌خواست چیزی از معارف الهی را به ذهن آنها نزدیک کندء آنها از آن یک تصور مادی در ذهنشان ایجاد می‌کردند. به همین دلیل وقتی در مسیرشان به قومی رسیدند که بت می‌پرستیدند خوششان آمد و دلشان خواست که بت‌هایی مانند آنها داشته باشند؛ به این جهت از موسی(ع) خواستند که برای آنها بتی قرار دهد تا بدان تواضع و خضوع کنند.در روایتی آمده است که یکی از یهودیان برای طعنه زدن به اسلام و مسلمانان به امیرالموژمنین علی(ع) گفت: شماسی سال از وفات پیامبرتان نگذشت که به روی هم شمشیر کشیدید. حضرت فرمود: «ولی شما یهودیان پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: معبودی برای ما قرار ده؛ همان‌گونه که آنها معبودانی دارند.»!

  139. إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَٰطِلٌ مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٣٩﴾

    7:139 · no commentary for this ayah

  140. قَالَ أَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَٰهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٤٠﴾

    7:140 · no commentary for this ayah

  141. وَإِذْ أَنجَيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ﴿١٤١﴾

    7:141 · no commentary for this ayah

  142. وَوَٰعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَٰرُونَ ٱخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ ٱلْمُفْسِدِينَ﴿١٤٢﴾

    پاسخ به یک سوّال دربارةٌ مدت میعاد موسی(ع)

    ممکن است این سوال به ذهن برسد که چرا وعدة چهل شب یکجا بیان نشده و نخست می‌فرماید سی شب و سپس ده شب برای تکمیل وعده بر آن می‌افزاید. در پاسخ باید گفت که گرچه در واقع بنا بر چهل شب بوده» خداوند برای آزمودن بنی‌اسرائیل, نخست موسی(ع) را برای یک میعاد سی‌روزه دعوت کرد و سپس آن را تمدید کرد تا منافقان بنی‌اسرائیل از موّمنان شناخته شوند. از امام باقر(ع) نقل شده است: «هنگامی که موسی(ع) به وعده‌گاه الهی رفت. با قوم خویش قرار گذاشته بود که غیبت او سی روز بیشتر طول نکشد؛ اما هنگامی که خداوند ده روز بر آن افزود. بنی‌اسرائیل گفتند: موسی تخلف کرده و به دنبال آن گوساله پرست شدند.» از روایات استفاده می‌شود که این چهل روزء از آغاز ذی‌قعده شروع شده و به دهم ذی‌حجه (عید قربان) ختم گردیده است. همچنین دلیل این که در آّیه تعبیر «چهل شب» آمده است و نه چهل روزء به ظاهر برای این است که مناجات و گفت و گوی موسی(ع) با پروردگار» بیشتر در شب بوده است..

    علی(ع) برای پیامبر(ص)؛ همچون هارون(ع) برای موسی(ع)

    بسیاری از مفسران اهل تسنن و شیعه در ذیل این آیه به حدیث معروف «منزلت» اشاره کرده و گفته‌اند که عدةٌ زیادی از صحابةٌ پیامبر(ص) دربارة جنگ تبوک چنین نقل کرده‌اند: پیامبر(ص) به سوی تبوک حرکت کرد و علی(ع) را به جای خود قرار داد. علی(ع) عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان می‌گذاری (و اجازه نمی‌دهی با تو به میدان جهاد بیایم)؟ پیامبر(ص) فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی(ع) باشی, جز این‌که پیامبری بعد از من نخواهد بود؟»

  143. وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ قَالَ رَبِّ أَرِنِىٓ أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَىٰنِى وَلَٰكِنِ ٱنظُرْ إِلَى ٱلْجَبَلِ فَإِنِ ٱسْتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوْفَ تَرَىٰنِى فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَٰنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٤٣﴾

    چرا موسی(ع) از خدا خواست که او را بییند؟

    روشن‌ترین جواب این است که موسی(ع) این تقاضا را از زبان قوم خود بیان کرد؛ زیرا جمعی از جاهلان بنی‌اسرائیل اصرار داشتند که باید خدا را ببینند تا ایمان آورند (نساء - ۱۵۳)و او از طرف خدا مأُموریت پیدا کرد که این تقاضا را مطرح کند تا همگان پاسخ کافی بشنوند. برخی از روایات معصومین(ع) نیز این مطلب را تأیید می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۲۳۸ > ۱- المیزان» چ۸» ص ۲۳۸ ۲- نمونه, ج۶» ص ۳۴۰ ۳ پیشین» ص ۳۴۳ > ۲ نمونه, چ۶. ص ۳۴۰ > ۳- پیشین» ص ۳۴۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  144. قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّى ٱصْطَفَيْتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِى وَبِكَلَٰمِى فَخُذْ مَآ ءَاتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴿١٤٤﴾

    شیوةٌ سخن گفتن خدا با موسی(ع)

    از یات متعددی استفاده می‌شود که خداوند با موسی(ع) سخن گفت و این سخن گفتن از طریق خلق امواج صوتی در فضا یا اجسام بود که گاهی این امواج صوتی از لابه‌لای شجرةٌ وادی ایمن و گاهی در کوه طور به گوش موسی می‌رسید. این کلام به‌گونه‌ای بود که موسی یقین داشته از طرف خداوند و برای سخن گفتن با او است. این علم برای موسی, یا از طریق وحی و الهام حاصل شده بود یا از قراین دیگر.

  145. وَكَتَبْنَا لَهُۥ فِى ٱلْأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَىْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَىْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا۟ بِأَحْسَنِهَا سَأُو۟رِيكُمْ دَارَ ٱلْفَٰسِقِينَ﴿١٤٥﴾

    الواح تورات

    ظاهر آیه این است که خداوند الواحی بر موسی(ع) نازل کرد که شرایع و قوانین تورات در آَن نوشته شده بود؛ اما این که این الواح چگونه بوده و از چه جنس و ماده‌ای» در قرآن بحنی از آن به میان نیامده است. کلمةٌ الواح» جمع لوح» به معنای صفحه‌ای است که بر آن چیزی می‌نویسند. در تفاسیر» احتمالات گوناگونی در بارة کیفیت و جنس الواح موسی(ع) آمده است که هیچ کدام جنبة قطعی ندارد و سزاوار اعتماد نیست.

    انتخاب نیکوترین کارها

    این که در ایه بیش می خوانیم که «بهترینِ این دستورها را بکَیر»، به این معنی نیست که در میان آنها بد و خوب و خوب‌تر بوده و آنها وظیفه داشته‌اند خوب‌ها را بگیرند و بدها را رها کنند؛ یا خوب و خوب‌تر بوده و موظف بوده‌اند تنها خوب‌ترها را انتخاب کنند؛ بلکه گاهی صیغةٌ «افعل التفضیل» (صفت بهتر و بهترین) به معنای صفت مشبّهه می‌آید و در این آیه نیز چنین است؛ یعنی احسن (خوب‌تر) به معنای حَسَن (خوب) آمده؛ اشاره به این که همةٌ این دستورها خوب است. این احتمال نیز در ایه وجود دارد که احسن به همان معنی بهتر باشد؛ اشاره به این که در میان این دستورهاء اموری مجاز شمرده شده (مانند قصاص) و اموری از آن بهتر معرفی شده (همانند عفو و گذشت)؛ امّا به پیروانت بگو که تا می‌توانندء آنجه بهتر است» انتخاب کنند؛ مثلا گذشت را بر قصاص -جز در موارد خاص - ترجیح دهند. "۲:

  146. سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَٰتِىَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَإِن يَرَوْا۟ كُلَّ ءَايَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا۟ بِهَا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلْغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ﴿١٤٦﴾

    7:146 · no commentary for this ayah

  147. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلْـَٔاخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٤٧﴾

    7:147 · no commentary for this ayah

  148. وَٱتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُۥ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ﴿١٤٨﴾

    گوسالة سامری

    کلمةٌ «خوار» به معنای صدای مخصوصی است که از گاو یا گوساله برمی‌خیزد. جمعی از مفسران معتقدند که سامری با اطلاعاتی که داشت. لوله‌های مخصوصی در درون سینةٌ گوسالةٌ طلایی کار گذاشته بود که هوایی فشرده از آن خارج می‌شد و از دهان گوساله» صدایی شبیه صدای گاو بیرون می‌آمد. بعضی دیگر می‌گویند: گوساله را چنان در مسیر باد گذاشته بود که بر اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساخته شده بودء صدایی به گوش می‌رسید. اما این که جمعی از مفسران گفته‌اند که گوسالة سامری به خاطر قدری خاک که سامری از زیر پای جبرئیل برداشته و در آن ریخته بودء به صورت گوسالةٌ زنده‌ای درآمد و صدای طبیعی داشتء» مطلبی است که شاهدی در قرآن ندارد و کلمة «جسداً» گواه بر این است که حیوان زنده‌ای نبوده؛ بلکه جسدی بی‌جان بوده است. به هر حال, سامری با اطلاع از این که قوم موسی سال‌ها در محرومیت به سر برده‌اند و روح مادی‌گری نیز بر آنها غلبه دارد و برای زر و زیور احترام زیادی قائل‌اند» گوسالة خود را از طلا ساخت تا توجه شیفتگان و بردگان را به آن جلب کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > - نمونه چ۶» ص ۲۶۳ ۲ پیشینء ص ۲۶۳ ۳ پیشینء ص ۲۶۴ > ۴ پیشین» ص ۳۷۱ > ۲- پیشین. ص۳۶۳ > ٣- بیشین، ص ٣ء٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  149. وَلَمَّا سُقِطَ فِىٓ أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا۟ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا۟ قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿١٤٩﴾

    7:149 · no commentary for this ayah

  150. وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِى مِنۢ بَعْدِىٓ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى ٱلْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيْهِ قَالَ ٱبْنَ أُمَّ إِنَّ ٱلْقَوْمَ ٱسْتَضْعَفُونِى وَكَادُوا۟ يَقْتُلُونَنِى فَلَا تُشْمِتْ بِىَ ٱلْأَعْدَآءَ وَلَا تَجْعَلْنِى مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٥٠﴾

    عجله در مورد فرمان خدا

    ظاهر آیه نشان می‌دهد که منظور این است که شما در مورد فرمان خدا در بارةٌ تمدید مدت سی شب به چهل شبء عجله به خرج دادید و زود قضاوت کردید و نیامدن مرا دلیل بر مرگ یا خلف وعده گرفتید؛ در حالی که لازم بود کمی تأمل می‌کردید تا چند روزی بگذرد و حقیقت امر روشن گردد.

    واکنش موسی(ع) در برابر گوساله پرستی

    از یات دیگر قرآن به ویژه آیات ‎٩۲‏ و ‎٩۳‏ سورةٌ طه استفاده می‌شود که حضرت موسی(ع) هارون(ع) را به شدت مورد سرزنش و ملامت قرار داد و بر او فریاد زد که «ای هارون, چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند. از من پیروی نکردی؟! آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟». این واکنش» از یک سو روشنگر حال درونی موسی(ع) و التهاب و بی‌قراری و ناراحتی شدید او در برابر بت‌پرستی و انحراف آنها بودء و از سوی دیگرء وسیلة موّثری برای تکان دادن مغزهای خفتة بنی‌اسرائیل و توجه دادن آنها به زشتی فوق‌العادة اعمالشان. بنابر این» با توجه به این حقیقت که بدون ابراز این واکنش شدید و عکس‌العمل پرهیجان» هیچ‌گاه بنی‌اسرائیل به اهمیت و عمق خطای خویش پی نمی‌بردند و ممکن بود آثار بت‌پرستی در اعماق ذهنشان باقی بماند» این کار نه تنها نکوهیده نبودء بلکه واجب و لازم محسوب می‌گردید.

  151. قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَلِأَخِى وَأَدْخِلْنَا فِى رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿١٥١﴾

    7:151 · no commentary for this ayah

  152. إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُفْتَرِينَ﴿١٥٢﴾

    7:152 · no commentary for this ayah

  153. وَٱلَّذِينَ عَمِلُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ثُمَّ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِهَا وَءَامَنُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٥٣﴾

    7:153 · no commentary for this ayah

  154. وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلْغَضَبُ أَخَذَ ٱلْأَلْوَاحَ وَفِى نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ﴿١٥٤﴾

    7:154 · no commentary for this ayah

  155. وَٱخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُۥ سَبْعِينَ رَجُلًا لِّمِيقَٰتِنَا فَلَمَّآ أَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّٰىَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهْدِى مَن تَشَآءُ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْغَٰفِرِينَ﴿١٥٥﴾

    شمار میقات‌های موسی(ع) با خدا

    در این‌که موسی(ع) یک میقات و میعاد با پروردگار داشته یا بیشترء در میان مفسران گفت‌وگو است و هر کدام برای اثبات مقصود خودء شواهدی از آیات قرآن ذکر کرده‌اند. از مجموع قراین موجود در یات قرآن و روایات» چنین به نظر می‌رسد که موسی(ع) تنها یک میقات داشته که آن هم به اتفاق جمعی از بنی‌اسرائیل بوده و در همین میقات بوده که خداوند الواح تورات را نازل کرده و با موسی(ع) سخن گفته و نیز در همین میقات بوده که بنی‌اسرائیل به موسی(ع) پیشنهاد کرده‌اند از خدا بخواهد که خود را نشان دهد و نیز در همین‌جا بوده که صاعقه یا زلزله‌ای در گرفته و موسی(ع) بی‌هوش شده و بنی‌اسرائیل بر زمین افتاده‌اند.

    هلاک‌شدگان, بار دیگر زنده می‌شوند

    باید توجه داشت که حضرت موسی (ع) به خدا اعتراض نکرد بلکه او با سخن خود می‌خواست رحمت و بخشش الهی را جلب کندتا خداوند به لطف و رحمتش» آَن گنهکارانی را که به خاطر درخواست نادرستشان - یعنی دیدن خداوند - هلاک شده بودندء زنده کند؛ زیرا می‌ترسید بنی‌اسرائیل او را متهم کندکه جرا أن هفتاد نفر هلاک شدند و موسی را مسبب هلاکت انها قرار دهند و به طور کلی کافر شوند و از دین برگردند. پس موسی با حالت زاری به خدا عرض کردکه «آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‌اند. (مجازات و) هلاک می‌کنی؟»؛ یعنی از رحمت تو دور است که قومی را به‌خاطر اشتباه سفیهانشان هلاک کنی؛ زیرا هلاکت آنها سبب گمراهی همة بنی‌اسرائیل خواهد شد. بعد عرض کرد: «این جز آزمایش تو چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)» به وسیلةٌ آن گمراه می‌کنی و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)» هدایت می‌کنی.» منظور او این بود که از سنت تو به دور است که تمام افرادی را که امتحان می‌کنی» هلاک کنی. به هر حالء او با این جملات از خدا می‌خواست که آن هفتاد نفر را زنده کند و پیامبرش را از تهمت قومش و بنی‌|سرائیل را از گمراهی و انحراف باز دارد. از مجموع آیات و روایات استفاده می‌شود که سرانجام هلاک‌شدگان بار دیگر زندگی را از سر گرفتند و به اتفاق موسی(ع) به سوی بنی‌|اسرائیل بازگشتند و آنچه را دیده بودندء برای آنها بازگو کردند و به تبلیغ و ارشاد آن مردم بی‌خبر پرداختند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۶» ص ۳۷۶ ۲- پیشین» ص ۳۷۷ ۳ پیشین» ص ۳۸۸ > ۴ المیزان» ج۸» ص ۲۷۷ ۵- نمونهء ج۰۶» ص ۳۹۱ > ۲- پیشین» ص ۳۷۷ > ۵- نمونهء ج۰۶ ص ۳۹۱ > ۳ پیشین» ص ۲۸۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  156. وَٱكْتُبْ لَنَا فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ إِنَّا هُدْنَآ إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِىٓ أُصِيبُ بِهِۦ مَنْ أَشَآءُ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلَّذِينَ هُم بِـَٔايَٰتِنَا يُؤْمِنُونَ﴿١٥٦﴾

    نیکی در دنیا و آخرت

    منظور از حسنه و نیکی در دنیا و آخرتء زندگی نیکو و پاکیزه در دنیا و آخرت است. حرکت در مسیر خدا و التزام به راهی که خدا در فطرت انسان قرار داده استء» انسان را به سوی زندگی پاک و نیکو در دنیا و آخرت هدایت می‌کند.

    دامنة گستردةٌ رحمت الهی

    این رحمت فراگیر پروردگار ممکن است اشاره به نعمت‌ها و برکات دنیوی باشد که همگان را در بر گرفته و نیکوکار و گذهکار از آن بهره می‌برند. نیز می‌تواند اشاره به همةدٌ رحمت‌های مادی و معنوی باشد؛ زیرا نعمت‌های معنوی به قوم و جمعیتی اختصاص ندارد؛ هرچند شرایطی دارد که بدون آن شامل کسی نمی‌شود. به تعبیر دیگرءدرهای رحمت الهی به روی همگان گشوده است و این خود مردم‌اند که باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر کسی شرایط ورود در آن را فراهم نکندء دلیل بر تقصیر خود اوست؛ نه محدود بودن رحمت خدا. اما برای اینکه کسانی خیال نکنند پذیرش توبه یا وسعت رحمت پروردکَار و عمومیت ان، بی قید و شرط و بدون حساب و کتاب است، در پایان أیه اضافه می کند: «فساکتبها للذین یتقون...» (و آن را برای کسانی که تقوی پیشه کنند و... مقرر خواهم داشت). در روایاتی از ائمه(ع) در ذیل این آیه می‌خوانیم که خداوند بخش بسیار کوچکی از رحمت خود را در دنیا قرار داده که زندگی تمام موجودات در دنیا به خاطر آن رحمت است؛ اما در آخرت» تمام رحمتش را برای موّمنان و پرهیزگاران قرار می‌دهد. در بارة گستردگی رحمت و آمرزش الهی» روایات بسیار زیبا و بشارت‌دهنده‌ای نقل شده است. از آن جمله» از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «قسم به کسی که جانم به دست اوست. خداوند در قیامت چنان می‌آمرزد که ابلیس هم امیدوار می‌شود که شاید خدا او را هم بیامرزد.»

  157. ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿١٥٧﴾

    پیامبر ام

    واژةٌ «أمَی» در قرآن به معنای انسانی است که (گویا) از مادر متولد شده و وضع او از جچهت خواندن و نوشتن تغییر نکرده و همان‌طور که در روزهای نخستین تولد قادر به خواندن و نوشتن نبوده به همان حالت باقی مانده استء» این واژه در زبان فارسی نیز به معنای درس‌نخوانده است. در این‌که پیامبر اسلام(ص) به مکتب نرفته و چیزی ننوشته در میان مورخان بحثی نیست و قرآن نیز به صراحت در أَیةٌ ۴۸ سور عنکبوت در بارةٌ وضع پیامبر(ص) قبل از بعثت می‌فرماید: «و تو هرگز پیش از این کتابی نمی‌خواندی, و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی. مبادا کسانی که درصدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند. شک و تردید کنند.». اگر آن حضرت درس خوانده بودء او را متهم می‌کردند که قرآن را از خود بافته است و وجود این صفت (اشی بودن) در پیامبر(ص) تأکیدی بر نبوت او بود تا هرگونه احتمالی جز ارتباط او با خداوند و جهان ماوراء طبیست در زمینة دعوت او منتفی گردد. البته درس نخواندن با بی‌سوادی تفاوت دارد. هیچ مانعی ندارد که پیامبر(ص) به تعلیم الهی» خواندن و نوشتن را بداند؛ بی‌آن که نزد انسانی فرا گرفته باشد؛ زیرا چنین اطلاعی بدون تردید از کمالات انسانی و مکمل مقام نبوت است. شاهد این سخن آن است که در روایاتی نقل شده که «پیامبر(ص)» هم توانایی خواندن داشت و هم توانایی نوشتن؛ اما برای این‌که جایی برای کوچک‌ترین تردیدی برای دعوت او نماندء از این توانایی استفاده نمی‌کرد».

  158. قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ فَـَٔامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِىِّ ٱلْأُمِّىِّ ٱلَّذِى يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴿١٥٨﴾

    کلمات خدا

    منظور از کلمات خداء آّیین‌ها و شریعت‌هایی است که خداوند بر پیامبر اکرم(ص) و دیگر پیامبرانش نازل کرده و عمل به آنها را واجب کرده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۸» ص ۲۷۹ ۲- نمونه, ۰۶ ص ۳۹۳ ۳ المیزان» ج۸» ص ۲۹۵ > ۴ منشور جاوید.ء ج۷» ص ۲۴۸ ۵- نمونه» ج۶.» ص ۴۰۰ ۶- المیزان» ج۰۸» ص ۲۹۰ > ۲- نمونه, چ۰۶» ص ۳۹۳ > ۵- نمونه» ج۶.» ص ۴۰۰ > ۳ المیزان» ج۸» ص ۲۹۵ > ۶- المیزان» ج۰۸» ص ۲۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  159. وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ﴿١٥٩﴾

    7:159 · no commentary for this ayah

  160. وَقَطَّعْنَٰهُمُ ٱثْنَتَىْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسْتَسْقَىٰهُ قَوْمُهُۥٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ فَٱنۢبَجَسَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْغَمَٰمَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿١٦٠﴾

    آسباط

    این یه به چند قسمت از نعمت‌های خدا به بنی‌اسرائیل اشاره می‌کند. نخست می‌فرماید: «ما آنها را به دوازده گروه تقسیم کردیم» تا نظمی عادلانه و دور از برخوردهای خشونت‌آمیز در میانشان حکومت کند. روشن است ملتی که دارای تقسیم‌بندی‌های صحیح و منظم باشد و هر بخش یا گروه تحت رهبری رهبر لایقی قرار گیرد, ادارة آنها و رعایت عدالت در میانشان آسان‌تر خواهد بود. به همین دلیلء تمام کشورهای جهان می‌کوشند از این اصل پیروی کنند. کلمةٌ اسباط جمع سبط به معنای فرزندان» به ویژه نوه‌هاست و به شاخه‌های یک فامیل» سبط و اسباط گفته می‌شود. در اینجا منظور از اسباط, همان تیره‌های بنی‌اسرائیل است که هر کدام از یکی از فرزندان یعقوب(ع) منشعب شده بودند.

    مَنْ و سّلوی

    در بارة من و سلوی (دو غذای مطبوع و مفید) که خداوند به بنی‌اسرائیل ارزانی داشتء مفسران تفسیرهای گوناگونی کرده‌اند. بعید نیست که من نوعی عسل طبیعصی بوده که در دل کوه‌های مجاور وجود داشته یا شیره‌های مخصوص نباتی بوده که در درختانی ظاهر می‌شده که در گوشه و کنار آن بیابان روییده بود. سلوی نیز نوعی پرندة حلال‌گوشت شبیه به کبوتر بوده است. این دو نعمت و چند موهبت دیگرء پس از نجات بنی‌اسرائیل از چنگال فرعونیان و سرگردانی در بیابان به آنها عنایت شد.

  161. وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ ٱسْكُنُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ وَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا۟ حِطَّةٌ وَٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيٓـَٰٔتِكُمْ سَنَزِيدُ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٦١﴾

    7:161 · no commentary for this ayah

  162. فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ﴿١٦٢﴾

    سخن نجات‌بخشی که تحریف شد

    ر.ک. به: توضیح أیةٌ ‎۵۹٩‏ سور بقره.

  163. وَسْـَٔلْهُمْ عَنِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِى كَانَتْ حَاضِرَةَ ٱلْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِى ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴿١٦٣﴾

    محل سکونت اصحاب سّبت

    در این آیه» صفحةٌ دیگری از تاریخ پرماجرای بنی‌اسرائیل آمده است. این سرگذشت - چنان‌که در روایات اسلامی به آن اشاره شده - مربوط به جمعی از بنی‌اسرائیل است که در ساحل یکی از دریاها (ظاهراً دریای احمر که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد) در بندری به نام «ایله» که امروز به ایلات معروف استء زندگی می‌کردند. خداوند برای آزمایش و امتحان» دستوری به آنها داد و فرمود که صید ماهی را در روز شنبه تعطیل کنند؛ اما آنها با آن دستور مخالفت کردند و گرفتار مجازات دردناکی شدند.

    آزمایش با چیزهای پرجاذبه

    جملة «کذلک نبلوهم بما کانوا پفسقون» اشاره به این است که آزمایش آنها به چیزی بود که آنها را به سوی خود جلب می‌کرد و جاذبه داشت و به نافرمانی دعوت می‌کرد. همةٌ آزمایش‌هایی که برای انسان‌ها و جوامع انسانی پیش می‌آید. همین گونه است؛ زیرا آزمایش المی باید میزان مقاومت افراد را در برابر کشش گناهان مشخص کند و اگر گناه کششی به سوی خود نداشت» آزمایش مفهومی نداشت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۶» ص ۴۱۱ ۲- پیشین» ص ۴۱۲ ۳ پیشین» ص ۴۱۸ > ۴ پیشین» ص ۴۱۹ > ۲- پیشین» ص ۴۱۲ > ۳ پیشین» ص ۴۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  164. وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ٱللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا۟ مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴿١٦٤﴾

    7:164 · no commentary for this ayah

  165. فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦٓ أَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذْنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ بِعَذَابٍۭ بَـِٔيسٍۭ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴿١٦٥﴾

    کلاه شرعی اصحاب سّبت

    در این‌که این جمعیت. قانوز‌شکنی را از کجا شروع کردند. در میان مفسران کَفت وکَو است. از بعضی روایات جنین استفاده مشود که نخست دست به حیلة به اصطلاح شرعی زدند؛ یعنی در کنار دریاء حوضچه‌هایی ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند. روزهای شنبه»ء راه حوضچه را باز می‌کردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها می‌شدند؛ اما به هنگام غروب که می‌خواستند به دریا باز گردند.ء راهشان را محکم می‌بستند. سپس روز یکشنبه شروع به صید آنها می‌کردند و می‌گفتند: خداوند به ما دستور داده است شنبه‌ها ماهی صید نکنیم. ما هم صید نکرده‌ایم؛ بلکه تنها آنها را در حوضچه‌ها محاصره کرده‌ایم.!

    هلاکت گنهکاران و خاموشان, نجات ناهیان از منکر

    از این آیه استفاده می‌شود که ساکنان آن شهر ساحلی به سه گروه تقسیم می‌شدند: گروه یکم. کسانی بودند که بی‌پروا گناه و نافرمانی می‌کردند. گروه دوم افرادی بودند که نافرمانی نمی کردند؛ اما در برابر گنهکاران سکوت اختیار کرده بودند و آنها را از گناهشان نمی نمی‌کردند و به ناهیان هم اعتراض می‌کردند که نمی شما کار بیهوده‌ای است؛ زیرا در گنمکاران اثری ندارد. گروه سوم» کسانی بودند که در مقابل نافرمانی گنهکاران» نهی از منکر می‌کردند و خود را در پیشگاه خدا مسئول می‌دانستند. طبق ظاهر این آیات» از آن سه گروه (گنهکاران؛ خاموشان و اندرزدهندگان) تنها گروه سوم از مجازات الهی مصون ماندند و به طوری که در روایات آمده است.ء آنها هنگامی که دیدند اندرزهایشان موْثر واقع نمی‌شود» ناراحت شدند و گفتند ما از شهر بیرون می‌رویم. شب هنگام به بیابان رفتند و اتفاقاً در همان شب» کیفر الهیء دامان دو گروه دیگر را گرفت.این آیه به یکی از قوانین الهی اشاره دارد و آن این‌که اگر کسی از ظلم ظالمان جلوگیری نکند یا حداقل پند و اندرز ندهد و در آخر از محیط ظلم و فساد مهاجرت نکندء در ظلم و گناه آن ظالمان شریک است و همان طور که آن ظالمان مستحق عذاباند، او نیز مستحق عذاب است. در روایتی از امام صادق(ع) دربارةٌ اصحاب سبت آمده است: «دو گروه هلاک شدند و فقط کسانی که نهی می‌کردند. نجات یافتند.» البته باید توجه داشت که مجازات مسخ» مربوط به صیدکنندگان بوده و مجازات دیگرانی که نمی از منکر نکردندء احتمالاً هلاکت بوده است؛ هر چند گنهکاران نیز چند روز پس از مسخ شدن (طبق روایات) هلاک شدند.

  166. فَلَمَّا عَتَوْا۟ عَن مَّا نُهُوا۟ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَٰسِـِٔينَ﴿١٦٦﴾

    7:166 · no commentary for this ayah

  167. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلْعِقَابِ وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٦٧﴾

    بهود روی آرامش را نخواهد دید

    مفسران در تفسیر این آیه» احتمالات فراوانی داده‌اند. بعضی گفته‌اند منظور این است که این گروه سرکش» هرگز روی آرامش کامل را نخواهند دید و هر چند برای خود حکومت و دولّتی تأسیس کنندء باز هم تحت فشار و ناراحتی مداوم خواهند بود؛ مگر این که به‌راستی روش خود را تغییر دهند و دست از ظلم و فساد بکشند. بعضی نیز گفته‌اند که منظور از این آیه» عالم برزخ است و منظور از «کسی که تا دامنةٌ قیامت آنها را عذاب کند» فرشتگان عذاب هستند که در عالم برزخ تا قیامت آنها را عذاب می‌کنند.

  168. وَقَطَّعْنَٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ وَبَلَوْنَٰهُم بِٱلْحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّـَٔاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴿١٦٨﴾

    نعمت‌ها و سختی‌ها؛ دو عامل برای بازگشت به سوی خدا

    جملةٌ «وقطعناهم فی الارض امما» به پراکندگی قوم یهود در زمین اشاره دارد. منظور از «حسنات»» هرگونه نعمت و رفاه و آسایش است و منظور از «سیئات»» هرگونه ناراحتی و شدت است؛ یعنی گاهی آنها را تشویق کردیم و در رفاه و نعمت قرار دادیم تا حس شکرگزاری در آنها بر انگیخته شود و به سوی حق باز آیند و گاهی به عکس, آنها را در شداید و سختی‌ها فرو بردیم تا از مرکب غرور و خودپرستی و تکبر فرود آیند و به ناتوانی خویش پی برند؛ شاید بیدار شوند و به سوی خدا باز گردند. در هر دو حال» هدف» تربیت و هدایت و بازگشت آنان به سوی حق بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه چ۶» ص ۴۳۰ > ۴ نمونه, ج۶» ص ۴۳۰ > ۱-نمونه ج۶» ص ۴۲۲ ۲- پیشین» ص ۴۲۳ ۳ اطیب‌البیان» جچ۶» ص ۱۷ > ۳ اطیب‌البیان» ج۶» ص ۱۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.

  169. فَخَلَفَ مِنۢ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُۥ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَٰقُ ٱلْكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ وَدَرَسُوا۟ مَا فِيهِ وَٱلدَّارُ ٱلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿١٦٩﴾

    7:169 · no commentary for this ayah

  170. وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلْكِتَٰبِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُصْلِحِينَ﴿١٧٠﴾

    7:170 · no commentary for this ayah

  171. وَإِذْ نَتَقْنَا ٱلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٌ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُۥ وَاقِعٌۢ بِهِمْ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿١٧١﴾

    کوه طور بر فراز قوم بنی‌اسرائیل

    از امام صادق(ع) در ذیل این آیه نقل شده است: «هنگامی که خداوند تورات را بر بنی‌اسرائیل فرو فرستاد. آنها نپذیرفتند. به همین جهت. خداوند کوه طور سینا را بر فراز آنها بلند کرد و آنگاه موسی(ع) به آنها فرمود: اگر دستورهای تورات را نپذیرید. این کوه روی شما خواهد افتاد. سپس آنها پذیرفتند و در مقابل آن سر فرود آوردند.»!

  172. وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ شَهِدْنَآ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴿١٧٢﴾

    توحید؛ آیین فطرت

    این یه و دو أَیةٌ بعدی» به توحید فطری و وجود ایمان به خدا در اعماق روح انسانها اشاره می کند. در بارة تفسیر این آیه، بحثها و کَفت وکوهای فراوانی در میان مفسران وجود دارد. یکی از تفسیرهای این آیه که به ظاهر آّیه نیز نزدیک استء» این است که منظور از این پیمان» عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران - که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند - خداوند استعداد و آمادگی درک حقیقت توحید را به آنها داده است؛ هم در نهاد و فطرتشان این سر الهی به صورت یک حس درونی و ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خودآگاه. بنابر این» همدٌ افراد بشر دارای روح توحیدند و سوالی که خداوند از آنها کرده» به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده‌اند نیز به همین زبان است. طبق این تفسیرء سوّال و جوابی که در این آیه آمده و نیز پیمانی که به آَن اشاره شده» یک پیمان فطری بوده است که الا هم هر کس در درون جان خودء آثار آن را می‌یابد و حتی طبق تحقیقات روان‌شناسان» حس مذهبیء یکی از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانی است و همین حس است که بشر را در طول تاریخ به سوی خداپرستی راهنمایی کرده و با وجود این فطرت هیچ‌گاه نمی‌تواند به این عذر که پدرانمان بت‌پرست بودنده توسل کند. در یه ۳۰ سورة روم می‌خوانیم: «پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را برآن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست.»

  173. أَوْ تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّنۢ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلْمُبْطِلُونَ﴿١٧٣﴾

    7:173 · no commentary for this ayah

  174. وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَٰتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴿١٧٤﴾

    7:174 · no commentary for this ayah

  175. وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِىٓ ءَاتَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ﴿١٧٥﴾

    بلعم باعورا

    از امام رضا(ع) در تفسیر این آیه نقل شده است: «این آیه در بارةٌ شخصی به نام «یلعم باعورا» است که از اسم اعظم خداوند آگاهی داشت و با آن. هر دعایی که می‌کرد. مستجاب می‌شد؛ ولی (بر اثر هوی‌پرستی) به سوی فرعون متمایل شد. هنگامی که فرعون برای گرفتن موسی و اصحابش حرکت کرد. به بلعم گفت: از خدا بخواه که موسی و یارانش را به دام ما بیندازد. آنگاه بلعم بر الاغ خود سوار شد تا به جست‌وجوی موسی برود. الاغ از راه رفتن باز ایستاد. بلعم شروع به زدن آن حیوان کرد. پس خداوند حیوان را گویا کرد و گفت: وای بر تو, چرا مرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی که با تو بیایم تا علیه پیامبر خدا و مْمنان نفرین کنی؟ پس بلعم او را آن‌قدر زد تا حیوان مرد. در این هنگام. اسم اعظم از بلهم > **پانوشت صفحه (منابع):** > گرفته شد و این است معنای فرمایش خداوند که: ولی (سرانجام) خود را از آن تهی کرد و..».» امام باقر(ع) > در ذیل این یات فرموده است: «صل این آیات. در بارة بلعم است. سپس خداوند این را نمونه‌ای قرار داد > برای هر مسلمانی که هوای نفسش را بر هدایت الهی ترجیج دهد.»" > ۱- تفسیر قمی» ج۱ء ص ۲۴۷ ۲ نمونهء ج/۷ ص ۴ ۳ المیزان» ج۰۸» ص ۳۴۲ > ۲ نمونهء ج/۷ ص ۴ > ۳ المیزان» ج۰۸» ص ۳۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr al-Qummī.

  176. وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخْلَدَ إِلَى ٱلْأَرْضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَٱقْصُصِ ٱلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴿١٧٦﴾

    7:176 · no commentary for this ayah

  177. سَآءَ مَثَلًا ٱلْقَوْمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ﴿١٧٧﴾

    7:177 · no commentary for this ayah

  178. مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِى وَمَن يُضْلِلْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿١٧٨﴾

    7:178 · no commentary for this ayah

  179. وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ﴿١٧٩﴾

    هدف از خلقت جن و انس

    این آیه می‌فرماید که «بسیاری از جن و انس برای دوزخ آفریده شده‌اند».ممکن است این سول به ذهن برسد که آیا هدف نهایی آفرینش بسیاری از جن و انس» آتش جهنم است؛ در حالی‌که آیات دیگری از قرآن»هدف نهایی را عبادت خدا و ترقی و تکامل و رسیدن به سعادت و رحمت الهی معرفی کرده است. اگر یات قرآن را کنار هم قرار دهیم» پاسخ این سوّال روشن می‌شود. داستان هدف از آفرینش جن و انس» شبیه این است که نجاری بگوید قسمت زیادی از این چوب‌هایی را که فراهم کرده‌ام» برای تهیةٌ درهای زیبا است و قسمت زیاد دیگری برای سوزاندن و افروختن آتش. چوب‌هایی را که صاف و محکم و سالم اند، در قسمت اول مصرف می کنم و جوب های ناصاف و بدقواره و سست و تکهپاره را در قسمت دوم. در حقیقت» نجار دو گونه هدف دارد: هدف اصلی و هدف تبعی. هدف اصلی اوء ساختن در و پیکر و ابزار خوب است و تمام کوشش و تلاش او در همین راه مصرف می‌شود؛ ولی هنگامی که ببیند چوبی به درد این کار نمی‌خورد» ناچار آن را برای سوزاندن کنار می‌گذارد. این هدف تبعی است و نه اصلی. تنها تفاوتی که این مثال با مورد بحث ما دار این است که تفاوت چوب‌ها با یکدیگر اختیاری نیست؛ ولی تفاوت انسان‌ها به اعمال خودشان بستگی دارد و در اختیار خود آنهاست. به تعبیر دیگرء خداوند طبق صریح آیات متعدد قرآن» همه را پاک آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار همگی گذاشته است؛ ولی گروهی با اعمال خویش» خود را گرفتار دوزخ می‌کنند و سرانجامشان شوم و تاریک است و گروهی با اعمال خود»ء خود را بهشتی می‌کنند و عاقبت کارشان خوشبختی و سعادت است.

  180. وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا۟ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ أَسْمَٰٓئِهِۦ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٨٠﴾

    اسماء خُسنی

    نام‌های نیک خداء صفات متنوع پروردگار است که همگی «حُسنی» است. می‌دانیم خداوند.ء‌عالم» قادرء رازق» عادل» جواد» کریم و رحیم است و همچنین دارای صفات نیک فراوان دیگری از این قبیل است. البته منظور از خواندن خدا به این نامها،تنها این نیست که این الفاظ را بر زبان جاری کنیم و مثلاً بگوییم: یا عالمء یا قادرء یا ارحم‌الراحمین و9؛ بلکه این است که این صفات را در وجود خودمان به مقدار امکان پیاده کنیم؛پرتوی از علم و دانش اوء شعاعی از قدرت و توانایی او و گوشه‌ای از رحمت بی‌پایان او در ما و جامعة ما پیاده شود و به تعبیر دیگرء متصف به اوصاف او و متخلّق به اخلاقش گردیم. اگر در بعضی از روایات» مانند روایتی که از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه نقل شده» می‌خوانیم که «به خدا سوگند. نام‌های نیکوی خدا ما هستیم» اشاره به آن است که پرتو نیرومندی از آن صفات الهی در وجود اهل بیت عصمت و طهارت(ع) منعکس شده است و شناخت ایشان به شناخت خداوند کمک می‌کند. روشن است که تمام نام‌های خداوند نیکو است؛ ولی چنان که از احادیث استفاده می‌شود. از میان صفات او بعضی اهمیت بیشتری دارند و شاید اسماء حسنی که در این آیه آمدهء اشاره به همین گروه ممتاز باشد. در روایاتی که از پیامبر(ص) و ائمةٌ اهل بیت(ع) به ما رسیده» این مطلب بسیار دیده می‌شود که خداوند ‎۹٩‏ اسم دارد که هرکس خدا را به آنما بخواندء دعایش مستجاب می‌شود و هرکه آنها را شماره کندء اهل بهشت است. باید توجه داشت که منظور از این روایات» تنما خواندن این نام‌ها بدون توجه به محتوای آن نیست؛ بلکه هدف این است که انسان به این اسماء و صفات اعتقاد داشته باشد و پس از آن بکوشد در وجود خود پرتوی از مفاهیم آنها را منعکس کند. یعنی مثلاً اگر خداوند جواد و سخاوتمند است، ما هم جنین باشیم. مسلماً جنین کسی بهشتی است و دعایش هم مستجاب خواهد شد. ۱- نمونه چ۷ء ص ۱۹ ۲- پیشین» صص ۲۸-۳۲ ٢- بیشین، صص ٢٨ - ٣. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  181. وَمِمَّنْ خَلَقْنَآ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ﴿١٨١﴾

    7:181 · no commentary for this ayah

  182. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٨٢﴾

    7:182 · no commentary for this ayah

  183. وَأُمْلِى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ﴿١٨٣﴾

    7:183 · no commentary for this ayah

  184. أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿١٨٤﴾

    7:184 · no commentary for this ayah

  185. أَوَلَمْ يَنظُرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَىْءٍ وَأَنْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ﴿١٨٥﴾

    7:185 · no commentary for this ayah

  186. مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِىَ لَهُۥ وَيَذَرُهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ﴿١٨٦﴾

    7:186 · no commentary for this ayah

  187. يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْـَٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِىٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٨٧﴾

    7:187 · no commentary for this ayah

  188. قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَٱسْتَكْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ ٱلسُّوٓءُ إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿١٨٨﴾

    آگاهی غیبی پیامبران؛ موهبتی خدایی

    پاره‌ای از کسانی که مطالعات محدودی دارند و تنها با توجه سطحی به یک آیه و بدون در نظر گرفتن یات دیگر قرآن - و حتی قرایسی که در خود آن آیه وجود دارد - داوری می‌کنند. این آیه را دلیل بر نفی علم غیب به طور مطلق از پیامبران دانسته‌اند؛ در حالی که این آّیهء علم بالذات و مستقل را از پیامبر(ص) نفی می‌کند؛ همان‌گونه که مالکیت هرگونه سود و زیان را به طور مستقل از آنها نفی کرده است؛ با این که شک نیست که هر انسانی مالک سود و زیان‌هایی برای خود و دیگران است. بنابر این» جملةٌ اول این آیه که می‌فرماید «بگو من مالک سود و زیان خویش نیستم مگر آنچه را خدا بخواهد» گواه روشنی است بر این‌که هدفء» نفی مالکیت سود و زیان یا نفی علم غیب به طور مطلق نیست؛ بلکه هدف. نفی استقلال است. به تعبیر دیگرء پیامبر(ص) از خودش چیزی نمی‌داند؛ بلکه آنچه را که خدا از غیب و اسرار جهان در اختیارش گذاشته استء» می‌داند. در آیات ۲۶ و ۲۷ سور جن می‌خوانیم:«عالم الفیب فلایظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول» (خداوند از تمام امور پنهانی آگاه است و هیچ کس را از علم غیب خود آگاه نمی‌سازد مگر پیامبرانی که مورد رضایت او هستند). عقل نیز ثابت می‌کند که پیامبر و امامان(ع) بدون آگاهی بر بخش‌هایی از اسرار غیب نمی‌توانند مأموریت خود را به طور کامل انجام دهند. توضیح این‌که ما می‌دانیم که دایرهٌ مأموریت پیامبران و امامان(ع) بسیار گسترده بوده است؛ چه از نظر زمان و چه از نظر مکان. به ویژه در مورد رسالت پیامبر(ص) و امامت امامان(ع) این مأموریت» جهانی و جاودانی است؛ یعنی هم تمام روی زمین را شامل می‌شود و هم تمام زمان‌ها را تا دامنة قیامت در بر می‌گیرد. یا کسی که مئلاً استاندار استانی باشد» می‌تواند مأموریت خود را در آن استان بدون آگاهی از اوضاع مردم استان و امکانات منطقه و امتیازات و محرومیت‌های آنها انجام دهد؟ بی‌شک قادر نیست.با این حال چگونه پیامبری که مبعوث به تمام مردم دنیا تا دامنة قیامت استء می‌تواند رسالت خویش را بدون آگاهی از وضع جهان تا آخرین روز مأموریتش انجام دهد؟! مسلّم است که آنها از راه‌های معمولی نمی‌توانستند تمام اعصار و قرون را ببینند یا بر تمام اقوام و طوایف آگاه باشند؛ پس راهی جز علم غیب -به تعلیم الهی - نداشتند. از این گذشتهء مأموریت آنهاء ظاهر و باطن اجتماع و برون و درون انسان‌ها را شامل می‌شده و قلمرو آنها تنها ظواهر نبوده است. امام صادق(ع) در حدیثی خطاب به یکی از راویان اخبار می‌فرماید: «آیا تو فکر می‌کنی ممکن است خداوند سرپرستی بر بندگان خود بگمارد و خلیفه‌ای برای آنها قرار دهد و چیزی از امور و اسرار آنان بر وی مکتوم باشد؟!»همین معنی به تعبیر روشن‌تری در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است: «کسی که گمان کند خداوند بنده‌ای را حجت خویش در زمین قرار داده سپس تمام نیازهای او را از او پنهان داشته, بر خدا افترا زده است.»

  189. هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَٰحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِۦ فَلَمَّآ أَثْقَلَت دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا صَٰلِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴿١٨٩﴾

    فرزند صالح؛ موهبت الهی

    منظور از «یک فرد و همسرش» نوع زن و شوهرهاست. نه حضرت آدم(ع) و حوا؛ یعنی خداوند همةٌ شما را از یک نوع آفرید؛‌همان طور که همسران شما را نیز از جنس شما قرار داد. در این صورتء این آیه و آیات بعد به نوع انسان‌ها اشاره می‌کند که به هنگام انتظار تولّد فرزندء دست به دعا برمی‌دارند و از خدا فرزند صالح و شایسته می‌خواهند و همانند همةٌ اشخاصی که خود را در برابر مشکل با خطری می‌بینند» با اخلاص کامل به درگاه خدا می‌روند و با او عهد می‌کنند که پس از بر آورده شدن حاجاتشان شکرگزار باشند؛ اما هنگامی که فرزند متولّد شد یا مشکل آنها برطرف گردید» تمام عهد و پیمان‌ها را به دست فراموشی می‌سپارند. گاه می‌گویند: اگر فرزند ما سالم یا زیبا استء به پدر و مادرش رفته و قانون وراثت است. گاه می‌گویند:نوع تَغدیةٌ ما و شرایط دیگر خوب بوده و چنین محصولی داده و گاه به بت‌هایی که مورد پرستش آنهاست» روی می‌آورند و می‌گویند: فرزند ماء نظرکردةٌ بت‌هاست و...و به طور کلّی نقش آفرینش پروردگار را نادیده می‌گیرند و دلیل اصلی این موهبت را تنها عوامل طبیعی یا معبودهای خرافی می‌شمرند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۷» ص ۴۶ > ۱- نمونه ج۷ ص ۴۶ ۲- پیام قرآن» ج۷» ص ۲۵۴ ۳ نمونه ج۷» ص ۵۱ > ۳ نمونهء ج۷ ص ۵۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  190. فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحًا جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿١٩٠﴾

    7:190 · no commentary for this ayah

  191. أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْـًٔا وَهُمْ يُخْلَقُونَ﴿١٩١﴾

    7:191 · no commentary for this ayah

  192. وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ﴿١٩٢﴾

    7:192 · no commentary for this ayah

  193. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمْ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَٰمِتُونَ﴿١٩٣﴾

    7:193 · no commentary for this ayah

  194. إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَٱدْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا۟ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١٩٤﴾

    7:194 · no commentary for this ayah

  195. أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَآ أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ٱدْعُوا۟ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ﴿١٩٥﴾

    7:195 · no commentary for this ayah

  196. إِنَّ وَلِـِّۧىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَٰبَ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٩٦﴾

    7:196 · no commentary for this ayah

  197. وَٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ﴿١٩٧﴾

    7:197 · no commentary for this ayah

  198. وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَسْمَعُوا۟ وَتَرَىٰهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ﴿١٩٨﴾

    7:198 · no commentary for this ayah

  199. خُذِ ٱلْعَفْوَ وَأْمُرْ بِٱلْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْجَٰهِلِينَ﴿١٩٩﴾

    چهار وظیفةٌ مهم رهبران و مبلغان

    از امام صادق(ع) چنین نقل شده که در قرآن مجید. آیه‌ای در موضوعات اخلاقی از این آیه جامع‌تر نیست.در بعضی از روایات نقل شده هنگامی که این آیه نازل شدء پیامبر(ص) از جبرئیل توضیح خواست که چگونه با مردم مدارا کند و سخت‌گیری نکند. جبرئیل(ع) عرض کرد: نمی‌دانم؛ باید از آن‌که می‌دانده سوّال کنم. سپس بار دیگر بر پیامبر(ص) فرود آمد و گفت: ای محمد.ء خداوند به تو دستور می‌دهد که آنها را که به تو ستم کرده‌انده عفو کنی» و به آنها که تو را محروم کرده‌انده عطا کنی» و با آنها که از تو بریده‌اند» پیوند برقرار کنی. این آیه و أَیة بعده به چهار قسمت از وظایف رهبران و مبلغان به صورت خطاب به پیامبر(ص) اشاره دارد. در آغاز به مدارا و سخت‌گیری نکردن و قبول پوزش مردم دستور می‌دهد. بدیهی است اگر رهبر و مبلغ» شخص سخت‌گیری باشدء به زودی جمعیت از اطراف او پراکنده می‌شوند و نفوذ خود بر دل‌ها را از دست خواهد داد. سپس به پیامبر دستور می‌دهد که مردم را به نیکی‌ها دعوت کند؛ اشاره به این که مفهوم ترک سخت‌گیری» چرب‌زبانی نیست؛ بلکه باید رهبران و مبلغان» همةٌ حقایق را بگویند و مردم را به سوی حق دعوت کنند و چیزی را فرو نگذارند. در مرحلةٌ سوم به تحمل و بردباری در برابر جاهلان دستور داده است؛زیرا رهبران و مبلغان در مسیر خود با افراد متعصب» لجوج» جاهل و بداخلاق روبه‌رو می‌شوند و راه پیروزی بر این مشکل, درگیر شدن با جاهلان نیست؛ بلکه بهترین راه» تحمل و حوصله و نادیده گرفتن این‌گونه کارهاست. در اه ۰۲۰۰ چهارمین وظیفة رهبران دینی و مبلغان مطرح شده و آن پناه بردن به خدا و مدد خواستن از لطف او در برابر وسوسه‌های شیطانی است؛ چرا که بر سر راه آنها همواره وسوسه‌های شیطانی در شکل مقام» مال, شهوت و مانند اینها خودنمایی می‌کند و شیطان و شیطان‌صفتان می‌کوشند آنها را با وسوسه از مسیرشان منحرف کنند.

  200. وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ نَزْغٌ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٢٠٠﴾

    7:200 · no commentary for this ayah

  201. إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ﴿٢٠١﴾

    یاد خدا هنگام رویارویی با گناه؛ روشنگر جان انسان

    ابوبصیرء یکی از اصحاب امام صادق(ع) می‌گوید: از امام صادق(ع) دربارة این آیه سوّال کردم؛ حضرت فرمود: «اشاره به بنده‌ای است که تصمیم به گناهی می‌گیرد؛ ولی به یاد خدا می‌افتد و از آن گناه دست می‌کشد.» جملةٌ «فاذا هم مبصرون» (به هنگام یاد خدا, چشمشان بینا می‌شود و حق را می‌بینند)» اشاره به این حقیقت است که وسوسه‌های شیطانی بر دیدة باطنی انسان پرده می‌افکند؛ چنان که دیگر راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی‌شناسد؛ ولی یاد خدا به انسان بینایی و روشنایی می‌بخشد و قدرت شناخت واقعیت‌ها را به او می‌دهد؛ شناختی که نتیجه‌اش نجات از چنگال وسوسه‌های شیطان است.

  202. وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ﴿٢٠٢﴾

    7:202 · no commentary for this ayah

  203. وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِـَٔايَةٍ قَالُوا۟ لَوْلَا ٱجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ مِن رَّبِّى هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴿٢٠٣﴾

    چو قرآن بخوانند» دیگر خموش

    دستور این آیه یعنی سکوت و گوش دادن به قرآن در هنگام تلاوت آن» یک حکم استحبابی است؛ یعنی شایسته و مستحب است که اگر کسی قرآن را تلاوت می‌کند. دیگران در هر حال و مکانی باشند. به احترام قرآن سکوت کنند و با گوش جان پیام خدا را بشنوند و در زندگی خود از آن الهام گیرند. قرآن» تنها کتاب قرائت نیستء بلکه کتاب فهم و درک و سپس عمل است. این حکم مستحب به قدری موْکُد است که در بعضی از روایات از آن تعبیر به واجب شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ مجمع‌البیان» ج۴. ص ۴۱۵ ۲ نمونه, ج۸۷ ص ۶۷ ۳ المیزان» چ۸» ص ۳۸۹ > ۴ نمونه» ج۷ ص‌ ۶۷ > ۲ نمونهء ج۷ ص ۶۲ > ۴ نمونهء چ۷. ص ۶۷ ۵ پیشین» ص ۷۰ > ۳ المیزان» ج۰۸» ص ۳۸۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān.

  204. وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴿٢٠٤﴾

    7:204 · no commentary for this ayah

  205. وَٱذْكُر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ ٱلْجَهْرِ مِنَ ٱلْقَوْلِ بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْـَٔاصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَ﴿٢٠٥﴾

    7:205 · no commentary for this ayah

  206. إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَيُسَبِّحُونَهُۥ وَلَهُۥ يَسْجُدُونَ﴿٢٠٦﴾

    7:206 · no commentary for this ayah