23 · Makkī

المؤمنون

Al-Muminoon·The Believers

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَ﴿١﴾

    23:1 · no commentary for this ayah

  2. ٱلَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ﴿٢﴾

    خشوع؛ روح نماز

    خاشعون» از ماد خشوع به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می‌شود و آثارش در بدن ظاهر می‌گردد. قرآن در اینجا نماز خواندن را نشانة موّمنان بر نمی‌شمارد؛ بلکه خشوع در نماز را از ویژگی‌های آنان معرفی می‌کند؛ اشاره به این که نماز آنها الفاظ و حرکاتی بی‌روح نیست؛ بلکه به هنگام نماز چنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا می‌شود که از غیر او جدا می‌گردند و به او می‌پیوندند. چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار می‌شوند که این حالت بر تمام ذرات وجودشان اثر می‌گذارد. خود را ذره‌ای در برابر وجودی بی‌پایان می‌بینند و قطره‌ای در برایر اقیانوسی بیکران. در حدیثی می‌خوانیم که پیامبر اکرم(ص) مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی می‌کند. فرمود: «اگر قلب او خاشع بودء اعضای بدنش نیز خاشع می‌شد.»؛ اشاره به این که خشوع, حالتی درونی است که بر جلوةٌ بیرونی اثر می‌گذارد. به همین جهت از همان حضرت روایت شده است: «از خشوع منافقانه به خدا پضاه برید.» به ایشان عرض شد: خشوع منافقانه چیست؟ فرمود: «این‌که بدن کسی را خاشع ببینی؛ در حالی که قلبش خاشع نباشد.» برای تحصیل خشوع و حضور قلب در نماز و سایر عباداتء این کارها توصیه می‌شود: ۱- به‌دست آوردن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر او بزرگ کند تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام راز و نیاز با معبودء نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف کند. ۲- توجه به کارهای پراکنده معمولاً مانع تمرکز حواس می‌شود و هر قدر انسان توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوّش و پراکنده را کم کندء به حضور قلب در عبادت خود کمک کرده است. ۳- انتخاب مکان نماز در این امر اثر دارد و به همین جهت» نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول می‌کند. مکروه است. به همین دلیل, معابد مسلمانان هر قدر ساده‌تر و خالی از زرق و برق و تشریفات باشدء بهتر است؛ چرا که این وضع به حضور قلب کمک می‌کند. ۴- پرهیز از گناه نیز عامل موْثری است؛ زیرا گناه» قلب را از خدا دور می‌کند. ۵- آشنایی به معنای نماز و فلسفة افعال و اذکار آن» عامل موّثر دیگر است. ۶ - انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن» چه در مقدمات و چه در اصل نماز کمک موّئْری به این امر می‌کند. ۷- مراقبت و تمرین و استمرار. بسیار می‌شود که در آغازء انسان در تمام نماز یک لحظةٌ کوتاه تمرکز فکر پیدا می‌کند؛ اما با ادامة این کار و پیگیری و تداوم آن» چنان قدرت نفسی پیدا می‌کند که می‌تواند هنگام نماز, همه دریچه‌های قلب خود را بر غیر معبود ببندد.

  3. وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنِ ٱللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴿٣﴾

    لغو چیست؟

    کار لغوء کاری است که فایده‌ای نداشته باشد. البته این امر نسبی است؛ یعنی چه بسا کاری در حد خود مفید و در مقایسه با چیز دیگری لغو باشد. پس کارهای لغوء از نظر دین» اعمال مباح و حلالی است که نفع اخروی یا دنیوی که به سود آخرتی بینجامدء نداشته باشد؛ مانند غذا خوردن. غذا خوردن در نظر اول لازم و ضروری و امری مطلوب است؛ اما اگر هدف از آَن فقط لذت بردن باشدء از نظر دین لغو محسوب می‌گرده؛ چرا که هدف از خوردن» نیرو گرفتن برای عبادت و اطاعت خداست. پس با نظری دقیق‌تر می‌توان گفت هرکاری که واجب یا مستحب نباشدء لغو است. با هدف‌دار کردن کلیة کارها - مانند خوردن» خوابیدن» ازدواج و غیر اینها - و قرار دادن آن در مسیر رضای خدا می‌توان آن را مستحب کرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۴ ص ۱۹۰ > ۴ نمونه ج۱۴ ص ۲۰۴ > ۱-نمونه چ۱۴ ص ۱۹۰ ۲- پیشین» ص ۱۹۴ ۳ المیزان» چ۰۱۵ ص ۱۳۲ > ۴ نمونهء ج۰۱۴ ص ۲۰۴ ۵- المیزان» ج۰۱۵ ص ۸ > ۳ المیزان» ج۰۱۵ ص ۱۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  4. وَٱلَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ﴿٤﴾

    23:4 · no commentary for this ayah

  5. وَٱلَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَٰفِظُونَ﴿٥﴾

    23:5 · no commentary for this ayah

  6. إِلَّا عَلَىٰٓ أَزْوَٰجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ﴿٦﴾

    23:6 · no commentary for this ayah

  7. فَمَنِ ٱبْتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْعَادُونَ﴿٧﴾

    23:7 · no commentary for this ayah

  8. وَٱلَّذِينَ هُمْ لِأَمَٰنَٰتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَٰعُونَ﴿٨﴾

    23:8 · no commentary for this ayah

  9. وَٱلَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمْ يُحَافِظُونَ﴿٩﴾

    23:9 · no commentary for this ayah

  10. أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْوَٰرِثُونَ﴿١٠﴾

    23:10 · no commentary for this ayah

  11. ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿١١﴾

    23:11 · no commentary for this ayah

  12. وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٍ مِّن طِينٍ﴿١٢﴾

    23:12 · no commentary for this ayah

  13. ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ﴿١٣﴾

    23:13 · no commentary for this ayah

  14. ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَ﴿١٤﴾

    23:14 · no commentary for this ayah

  15. ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ﴿١٥﴾

    23:15 · no commentary for this ayah

  16. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تُبْعَثُونَ﴿١٦﴾

    23:16 · no commentary for this ayah

  17. وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلْخَلْقِ غَٰفِلِينَ﴿١٧﴾

    23:17 · no commentary for this ayah

  18. وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ﴿١٨﴾

    ذخایر زیرزمینی آب؛ نعمتی عظیم برای زمینیان

    می دانیم که قشر رویین زمین از دو طبقة کاملاً مختلف تشکیل شده: طبقةٌ نفوذپذیر و طبقةٌ نفوذناپذیر. اگر تمام قشر زمین نفوذپذیر بوده آب‌های باران فوراً در اعماق زمین فرو می‌رفتند و بعد از مدتی همه جا خشک می‌شد و قطره‌ای آب پیدا نمی‌شد» و اگر تمام قشر زمین نفوذناپذیر همچون گل رس بودء تمام آب‌های باران در سطح زمین باقی می‌ماندند و آلوده و متعفن می‌شدند و عرصةٌ زمین را بر انسان تنگ می‌کردندء و به جای این که مایةٌ حیات باشندء مایةٌ مرگ انسان می‌شدند؛ ولی خداوند بزرگ» قشر بالا را نفوذپذیر و قشر زیرین را نفوذناپذیر قرار داده تا آب‌ها در زمین فرو روند و در منطقةٌ نفوذناپذیر مهار شوند و ذخیره کردند و سیس از طریق جشمهها، حامها و قناتها مورد استفاده واقع شوند؛ بی آن که بگندند و تولید مزاحمت کنند یا آلوده شوند. آآب گوارایی که ما از چاه بیرون می‌کشیم و با نوشیدن آن جان تازه‌ای پیدا می‌کنیم» ممکن است از قطرات بارانی باشد که هزاران سال قبل از ابرها نازل شده و در اعماق زمین برای امروز ذخیره گشته است؛ بی آن که فاسد شده باشد. خدایی که انسان را برای زندگی آفریده و مهم‌ترین مایة حیات او را آب قرار داده» پیش از او منابع بسیار مهمی برای ذُخیرةٌ این مادةٌ حیاتی آفریده و آب‌ها را در آن ذخیره کرده است.

  19. فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَٰبٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ﴿١٩﴾

    ‏ و ۳۰. خرماء زیتون» انگور

    برای آگاهی از خواص این سه میوة حیاتبخش ر.ک. به: نحل - ۰۱۱

  20. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَآءَ تَنۢبُتُ بِٱلدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْـَٔاكِلِينَ﴿٢٠﴾

    طور سینا؛ رویشگاه درخت زیتون

    طور سینا همان کوه طور است که در صحرای سینا قرار دارد. اگر می‌بینیم قرآن در اینجا درخت زیتون را درختی نامیده که از کوه طور می‌رویدء به خاطر این است که عرب‌های حجاز هنگامی که از بیابان‌های خشک این منطقه می‌گذشتند و به شمال رو می‌آوردند» نخستین منطقه‌ای که در آن به درخت‌های پربار زیتون برخورد می‌کردند.ء منطقةٌ طور در جنوب صحرای سینا بود. مشاهدةٌ نقشة جغرافیایی» این مطلب را به خوبی روشن می‌کند.

  21. وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ﴿٢١﴾

    23:21 · no commentary for this ayah

  22. وَعَلَيْهَا وَعَلَى ٱلْفُلْكِ تُحْمَلُونَ﴿٢٢﴾

    23:22 · no commentary for this ayah

  23. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴿٢٣﴾

    23:23 · no commentary for this ayah

  24. فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَ﴿٢٤﴾

    23:24 · no commentary for this ayah

  25. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌۢ بِهِۦ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا۟ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٍ﴿٢٥﴾

    23:25 · no commentary for this ayah

  26. قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ﴿٢٦﴾

    23:26 · no commentary for this ayah

  27. فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ﴿٢٧﴾

    داستان نوح(ع)

    شبیه مضمون این آیةٌ شریف در آیات ۳۷ تا ۴۰ سورة هود آمده است. برای آگاهی از محتوای برخی از نکات این آیه مانند عظمت کشتی نوح(ع) و تنوری که از آن آب جوشیده بودء به توضیح آیات سورةٌ هود مراجعه فرمایید. ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۲۱۷ ٢- بیشین، ص ٢. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  28. فَإِذَا ٱسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلْفُلْكِ فَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٨﴾

    23:28 · no commentary for this ayah

  29. وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِى مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ﴿٢٩﴾

    23:29 · no commentary for this ayah

  30. إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ﴿٣٠﴾

    امتحان؛ قانون قطعی خداوند

    جملةٌ «و ان کنا لمبتلین» ممکن است اشاره به این باشد که ما قوم نوح(ع) را بارها آزمودیم و هنگامی که از عهدةٌ آزمایش‌ها بر نیامدند» هلاکشان کردیم. همچنین ممکن است اشاره به این باشد که ما همةٌ انسان‌ها را در هر عصر و زمان آزمایش می‌کنیم و آنچه در آیات پیشین آمد» مخصوص مردم عصر نوح نیست؛ بلکه آزمایش‌ها در همة اعصار و قرون در شکل‌های گوناگون صورت می‌گیرد. در این آزمایش‌هاء آنها که خار راه تکامل بشرندء از سر راه برداشته می‌شوند تا بشریت به سیر تکاملی خود همچنان ادامه دهد. از امیرالمومنین علی(ع) روایت شده است: «ای مردم, خدا شما را پناه داده و بر شما ستم روا نمی‌دارد؛ ولی پناه نداده که شما را نیازماید. خدای جلیل فرماید: در حقیقت. در این (ماجرا) عبرت‌هایی است و قطعاً ما آزمایش‌کننده بودیم.» البته امتحانات خداوند گوناگون است؛ فقر و ثروت» عزت و ذلت» بیماری و سلامت و...» هر یک امتحانی از جانب خداست که بندهٌ خدا باید در همه این حالات شکر و صبر کند و بر وظایف و تکالیف خود پایبند بماند.

  31. ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِينَ﴿٣١﴾

    قوم نمود؛ هلاک‌شدگان پس از قوم نوح

    قرآن کریم» نام قومی را که خداوند بعد از نوح به وجودشان آورده و سپس هلاکشان کرده و نیز نام پیامبر ایشان را ذکر نکرده است. بعید نیست که این قوم, همان نمود. قوم صالح(ع) باشند؛ چون خداوند در چند جای قرآن» داستان ایشان را آورده و فرموده که این قوم بعد از نوح می زیستند و با بلای صیحه نابود شدند.

  32. فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴿٣٢﴾

    23:32 · no commentary for this ayah

  33. وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ﴿٣٣﴾

    زندگی پرزرق و برق و اثر شوم آن

    در این آیه رابطه‌ای میان« اتراف» یعنی زندگی اشرافی و پرناز و نعمت و کفر و تکذیب ملاقات پروردگار دیده می‌شود. به راستی چنین است؛ چرا که صاحبان این گونه زندگانی» به آزادی بی‌قید و شرط برای هرگونه کامجویی و بهره‌گیری از لذایذ حیوانی تمایل دارند. پر واضح است که قبول مراقبت الهی و همچنین دادگاه بزرگ رستاخیزء مانع مهمی در این راه است؛ هم آرامش وجدانشان را برهم می‌زند و هم زبان مردم را به روی آنها باز می‌کند. از این‌رو این‌گونه افراد یکباره طوق عبودیت پروردگار را از گردن بر می‌دارند و راه انکار مبداً و معاد را پیش می‌گیرند» و به تعبیری که در آیات پیش خواندیم» می‌گویند: زندگی همین است و بس و هیچ خبر دیگری نیست و هرکس غیر این بگویدء دروغگو است. دم غنیمت است و این چهار روزةٌ عمر را باید خوش بودء از هر چمنی باید گلی چید و از هر وسیلةٌ لذتی باید لذت برد و چنین» خلافکاری‌ها و زشتی‌های اعمال خود را توجیه می‌کنند. از این گذشته» فراهم کردن چنان زندگی پر زرق و برقی بدون غصب حقوق دیگران و ظلم و ستم معمولا ممکن نیست؛ تا رسالت پیامبران و قیامت را انکار نکنند, این راه برای آنها هموار نخواهد شد. اینجاست که می‌بینیم اکثر کسانی که دارای چنین زندگی‌ای هستندء به همه چیز پشت پا می‌زنند و با دیدةٌ تحقیر و انکار به همه چیز می‌نگرند. این بینوایان کوردل و اسیران چنگال هوی و هوس» از سایةٌ اطاعت و لطف پروردگار بیرون می‌روند؛ ولی طوق عبودیت لذْت و شهوت را بر گردن می‌نهند و خود»ء بندگان بت هوی و هوس می‌شوند. آنان, افکاری منحط, ارواحی آلوده و دل‌هایی سیاه و تاریک دارند. دورنمای زندگی آنها شاید برای بعضی جالب توجه باشد؛ اما از نزدیک وحشتناک است؛ چرا که نااّرامی حاصل از گناه و ترس از زوال نعمت‌ها و مرگ» فکر آنها را همواره در اضطراب نگه می‌دارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۱۴ ص ۲۳۲ > ۴ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۳ > ۱- نمونه, جچ۱۴ ص ۲۳۲ ۲ نهج‌البلاغه» خطبة ۱۰۲ ۳ اطیب‌البیان» جچ ص ۳۸۷ > ۵- نمونهء ج۰۱۴ ص ۲۴۰ > ۳ اطیب‌البیان» جچ۹» ص ۳۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha.

  34. وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَٰسِرُونَ﴿٣٤﴾

    23:34 · no commentary for this ayah

  35. أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ﴿٣٥﴾

    23:35 · no commentary for this ayah

  36. هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ﴿٣٦﴾

    23:36 · no commentary for this ayah

  37. إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ﴿٣٧﴾

    23:37 · no commentary for this ayah

  38. إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُۥ بِمُؤْمِنِينَ﴿٣٨﴾

    23:38 · no commentary for this ayah

  39. قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ﴿٣٩﴾

    23:39 · no commentary for this ayah

  40. قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَّيُصْبِحُنَّ نَٰدِمِينَ﴿٤٠﴾

    23:40 · no commentary for this ayah

  41. فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ بِٱلْحَقِّ فَجَعَلْنَٰهُمْ غُثَآءً فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٤١﴾

    23:41 · no commentary for this ayah

  42. ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قُرُونًا ءَاخَرِينَ﴿٤٢﴾

    23:42 · no commentary for this ayah

  43. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَـْٔخِرُونَ﴿٤٣﴾

    23:43 · no commentary for this ayah

  44. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَآءَ أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ﴿٤٤﴾

    23:44 · no commentary for this ayah

  45. ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلْطَٰنٍ مُّبِينٍ﴿٤٥﴾

    23:45 · no commentary for this ayah

  46. إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًا عَالِينَ﴿٤٦﴾

    23:46 · no commentary for this ayah

  47. فَقَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ﴿٤٧﴾

    23:47 · no commentary for this ayah

  48. فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا۟ مِنَ ٱلْمُهْلَكِينَ﴿٤٨﴾

    23:48 · no commentary for this ayah

  49. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ﴿٤٩﴾

    23:49 · no commentary for this ayah

  50. وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةً وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ﴿٥٠﴾

    سرزمینی مرتفع» دارای امنیت و آب جاری

    در این که منظور از چنین سرزمینی کدام سرزمین است» در میان مفسران گفت‌وگوی بسیار است. بعضی آن را ناصره (از شهرهای شام) - زادگاه حضرت مسیح(ع) - می‌دانند؛ چرا که به هنگام تولد این پیامبر» گروهی از دشمنان که خبر تولد او و آیندةٌ وی را اجمالا دریافته بودنده در صدد نابودی‌اش برآمدند؛ اما خداوند او را در آن محل امن و امان و پرنعمت حفظ کرد. بعضی دیگر آن را اشاره به سرزمین مصر می‌دانند؛ چرا که عیسی(ع) و مادرش مریم(س) مدتی از عمر خود را برای نجات از چنگال دشمنان به سرزمین مصر پناه بردند. بعضی دیگر آن را سرزمین «دمشق» و بعضی سرزمین «رمله» (یکی از شهرهای شمال شرقی بیت‌المقدس) تفسیر کرده‌اند؛ چرا که مسیح و مادرش قسمتی از عمر خود را در هر یک از این مناطق گذراندند. این احتمال نیز وجود دارد که این جمله اشاره به محل تولد مسیح(ع) در بیابان بیت‌المقدس باشد؛ جایی که خداوند آن را محل امنی برای این فرزند و مادر قرار داد و آب گوارا در آن جاری کرد و از درخت خشکیدة خرما به او روزی داد. در برخی از روایاتی که از امامان اهل بیت(ع) نقل شده» این مکان به سرزمین نجف و کوفه تفسیر شده است.

  51. يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُوا۟ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعْمَلُوا۟ صَٰلِحًا إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴿٥١﴾

    پیامبران» مانند دیگران می خورند؛ اما پاکیزه و هدف‌دار

    در یات پیش» یکی از بهانه‌جویی‌های کافران چنین بیان شد: چرا کسی که ادعای پیامبری خدا را داردء مانند دیگر انسان‌ها می‌خورد و می‌آشامد؟ این آیه خطاب به پیامبران می‌فرماید: ای پیامبران غذاهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید.» در واقع فرق آنها و دیگر انسان‌ها این نیست که ایشان صفات بشری همانند نیاز به تغذیه ندارند؛ بلکه آنها تغذیه را نیز یک وسیلةٌ تکامل می‌دانند. به همین دلیل» برنامة آنهاء خوردن از چیزهای پاکیزه است؛ در حالی که مردمی که خوردن را هدف نهایی خود قرار داده‌اند؛ به هیچ‌وجه مقید به این شرایط نیستند؛ بلکه به دنبال چیزی می‌روند که هوس حیوانی آنها را اشباع کند؛ ناپاک باشد یا پاکیزه. با توجه به این که نوع تغذیه بدون شک در روحیات انسان موّئْر است و غذاهای گوناگون آثار اخلاقی متفاوتی داردء ارتباط این دو جمله روشن می‌شود که می‌فرماید: «از غذاهای پاکیزه بخورید» و «عمل صالح انجام دهید». در روایات اسلامی می‌خوانیم که خوردن غذای حرام» جلوی استجابت دعای انسان را می‌گیرد. حدیث معروفی از پیامیر اسلام(ص) شاهد این مدعا است: مردی خدمتش عرض کرد: دوست دارم دعایم مستجاب شود. حضرت فرمود: «غذای خود را پاک کن و از هرگونه غذای حرام بیرهیز.»

  52. وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱتَّقُونِ﴿٥٢﴾

    23:52 · no commentary for this ayah

  53. فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴿٥٣﴾

    تعصب جاهلانه؛ مانعی بزرگ در راه وصول به حق

    جملةٌ «کل حزب بما لدیهم فرحون» یک حقیقت مهم روانی و اجتماعی را بازگو می‌کند و آن» تعصب جاهلانةٌ گروه‌هاست که هر یک راه و آیینی را برای خود برگزیده و دریچةٌ مغز خود را به روی هر سخن دیگری بسته‌اند و اجازه نمی‌دهند شعاع تازه‌ای به مغز آنها بتاید, نسیمی به روحشان بوزد و حقیقتی را بر آنها روشن کند. این حالت» از خودخواهی و حب ذات افراطی و خودبینی و خودپسندی سرچشمه می‌گیرد که بزرگ‌ترین دشمن تبیین حقایق و رسیدن به اتحاد و وحدت امت‌ها است. این خوشحال بودن به راه و رسم خویشتن و احساس تنفر و بیگانگی از هر چه که غیر آن است» گاه به جایی می‌رسد که اگر انسان سخنی بر خلاف راه و رسم خویش بشنودء انگشت در گوش می‌گذارد و جامه بر سر می‌کشد و پا به فرار می‌نهد تا مبادا حقیقتی بر خلاف آنچه با آن خو گرفته» بر او روشن شود؛ چنان که قران در ار مشرکان زمان حضرت نوح(ع) بیان می‌کند: «من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی» انگشتان خویش را در گوش‌هایشان قرار داده و لباس‌هایشان را برخود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند.»(نوح - ۷). ۲۳. کتابی که به حق سخن می‌گوید : در بارة نام اعمال و حقیقت آن» ذیل أَیةُ ۴۹ سورةٌ کهف توضیحاتی داده شد. نکته‌ای که توجه بدان لازم به نظر می‌رسدء معنای «نطق» (سخن گفتن) کتاب است. منظور از سخن گفتن کتاب» بیان چیزهایی است که در آن ثبت شده؛ به صورتی که هیچ ابهامی در آن وجود نداشته باشد." این تعبیر» شبیه تعبیری است که در فارسی داریم و می‌گوییم: «فلان نامه به قدر کافی گویا است»؛ یعنی نیاز به شرح و توضیح ندارد؛ گویی خودش سخن می‌گوید و بدون احتیاج به مطالعه حقایق را بازگو می‌کند." > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۴ ص ۲۵۲ > ۴- پیشین» ص ۲۵۹ > ۱- نمونهء چ۰۱۴ ص ۲۵۲ ۲ اطیب‌البیان» ج۹» ص ۴۱۰ ۳ نمونهء ج۰۱۴ ص ۲۵۵ > ۳ نمونهء ج۰۱۴ ص ۲۵۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, al-Kāfī.

  54. فَذَرْهُمْ فِى غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِينٍ﴿٥٤﴾

    23:54 · no commentary for this ayah

  55. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ﴿٥٥﴾

    23:55 · no commentary for this ayah

  56. نُسَارِعُ لَهُمْ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ﴿٥٦﴾

    23:56 · no commentary for this ayah

  57. إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ﴿٥٧﴾

    23:57 · no commentary for this ayah

  58. وَٱلَّذِينَ هُم بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ﴿٥٨﴾

    23:58 · no commentary for this ayah

  59. وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ﴿٥٩﴾

    23:59 · no commentary for this ayah

  60. وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَ﴿٦٠﴾

    23:60 · no commentary for this ayah

  61. أُو۟لَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَهُمْ لَهَا سَٰبِقُونَ﴿٦١﴾

    23:61 · no commentary for this ayah

  62. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَٰبٌ يَنطِقُ بِٱلْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿٦٢﴾

    23:62 · no commentary for this ayah

  63. بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ﴿٦٣﴾

    23:63 · no commentary for this ayah

  64. حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَ﴿٦٤﴾

    23:64 · no commentary for this ayah

  65. لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ﴿٦٥﴾

    23:65 · no commentary for this ayah

  66. قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَ﴿٦٦﴾

    23:66 · no commentary for this ayah

  67. مُسْتَكْبِرِينَ بِهِۦ سَٰمِرًا تَهْجُرُونَ﴿٦٧﴾

    23:67 · no commentary for this ayah

  68. أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٦٨﴾

    دین الهی؛ موهبتی در تمام زمان‌ها

    منظور از جملةٌ «ام جاءهم ما لم یأت آباءهم الاولین» بدین معنی است که اگر توحید و معاد و دعوت به نیکی‌ها و پاکی‌ها تنها از ناحیةٌ پیامبر اسلام مطرح شده بود» ممکن بود بهانه کنند که اینها سخنان نوظهوری است که ما نمی‌توانیم زیر بار آن برویم و اگر این مطالب حق است.» چرا خدا که به همةٌ انسان‌ها نظر لطف و مرحمت داردء برای پیامبران گذشته نفرستاد؛ ولی محتوای دعوت پیامبر از نظر اصول و اساس» همان محتوای دعوت همةٌ پیامبران گذشته است و دیگر چنین بهانه‌هایی جا ندارد. البته معنای این سخن این نیست که هر حرف نوظهوری که گذشتگان از آن بی‌اطلاع بوده‌اند باطل است؛ ولی رسالت الهی چون هدف هدایت انسان‌ها استء باید به تمام انسان‌ها برسد تا همگان امکان انتخاب راه حق را داشته باشند و اگر به گذشتگان ابلاغ نشده باشدء ابلاغ آن به جمعیتی خاص, بی‌شک باطل و نادرست است.

  69. أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا۟ رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ﴿٦٩﴾

    رهبران الهمی؛ شناخته‌شده و آشنای مردم

    از این یه روشن می‌گردد که رهبران الهی همیشه مردمی شناخته‌شده به نیکی‌ها بودند؛ چرا که اگر افراد ناشناخته‌ای بودندء به حکم این آیه» بهانه‌ای به دست مخالفان و معاندان می‌افتاد که دعوت شناخته‌شدة آنها را به خاطر ناشناخته بودن خودشان نادیده گیرند و انکار کنند. پیامبر اسلام(ص) نیز در زمان خودء مردی شناخته‌شده بود. قبیلةٌ آن حضرت (قریش) و طایفة آن جناب (ینی‌هاشم) به عظمت و شرافت معروف بود. دودمان آن حضرت تا ابراهیم خلیل(ع) از شناخته‌شدگان و بزرگان بودند. و از همه مهم‌تر» خود آن جناب به درستی و صداقت و امانت چنان مشهور بود که به او محمد امین می‌گفتند.

  70. أَمْ يَقُولُونَ بِهِۦ جِنَّةٌۢ بَلْ جَآءَهُم بِٱلْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَ﴿٧٠﴾

    23:70 · no commentary for this ayah

  71. وَلَوِ ٱتَّبَعَ ٱلْحَقُّ أَهْوَآءَهُمْ لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَٰهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ﴿٧١﴾

    حق‌پرستی و هوی پرستی

    در این یه اشارة پرمعنایی به تضاد حق‌پرستی و هوی‌پرستی شده است. می‌فرماید: اگر حق پیرو هوی و هوس مردم گرد نه تنها زمین و اهلش» که آسمان‌ها هم به فساد کشیده می‌شوند. درک این نکته مشکل نیست؛ زیرا: ۱- بدون شک هوی و هوس‌های مردم یکسان نیست و غالبا با یکدیگر تضاد دارد. حتی بسیار می‌شود که هوی و هوس‌های یک انسان نیز ضد و نقیض یکدیگرند. با این حال اگر حق بخواهد تسلیم این تمایلات گرددء نتیجه‌ای جز هرج و مرج و از هم پاشیدگی و فساد نخواهد دید. هر یک از انسان‌هاء معبودی را می‌پرستند و اگر حق تسلیم این خواسته‌ها گردد و این معبودهای پراکنده بر پهنة هستی حکومت کنند, فساد آن بر هیچ‌کس پنهان نخواهد بود. ۲- تمایلات هوس‌آلود مردم غالباً متوجه موضوعاتی است که مفسده‌انگیز است. اگر این تمایلات بخواهد به عالم هستی و جامعةٌ بشری خط بدهد. نتیجه‌ای جز فساد به بار نمی‌آورد. ۳- تمایلات هوس‌آلود همیشه یک‌بُعدی است و تنها یک زاویه را می‌نگرد و از جنبه‌های دیگر غافل است و می‌دانیم که یکی از عوامل مهم فسادء برنامه‌های یک‌بُعدی است که ابعاد دیگر هرگز در آن بُعد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. این آیه از جهاتی شبیه به أَیةُ ۲۲ سوره انبیاء است که می‌فرماید: «اگر در آسمان و زمین, خدایانی جز الّه بود, فاسد می‌شدند (و نظام جهان بر هم می‌خورد)» بدیهی است حق همچون صراط مستقیم» یکتا و یگانه است. این هوی و هوس‌ها هستند که همچون خدایان پنداری» متعدد و بسیارند. حال که چنین استء در تضاد و کشمکش حق و هوی از کدام باید پیروی کرد؛ از هوی که مایة فساد آسمان و زمین و همةٌ موجودات است یا از حق که رمز وحدت و توحید و نظم و هماهنگی است؟ > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۰۱۵ ص ۴۲ > ۴ المیزان» ج۰۱۵ ص ۴۵ > ۷-نمونه چ۰۱۴ ص ۲۷۹ > ۲- نمونه, ج۰۱۴ ص ۲۶۸ > ۵- نمونهء ج۰۱۴ ص ۲۷۵ > ۳- پیشین» ص ۲۷۴ > ۶- اطیب‌البیان» ج۹» ص ۴۳۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  72. أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴿٧٢﴾

    23:72 · no commentary for this ayah

  73. وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٧٣﴾

    23:73 · no commentary for this ayah

  74. وَإِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْـَٔاخِرَةِ عَنِ ٱلصِّرَٰطِ لَنَٰكِبُونَ﴿٧٤﴾

    23:74 · no commentary for this ayah

  75. وَلَوْ رَحِمْنَٰهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا۟ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ﴿٧٥﴾

    23:75 · no commentary for this ayah

  76. وَلَقَدْ أَخَذْنَٰهُم بِٱلْعَذَابِ فَمَا ٱسْتَكَانُوا۟ لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ﴿٧٦﴾

    اهمیت تواضع و خضوع در دعا

    استکانت» به معنای خضوع آ» و «تضرع» به معنای تسلیم آمیخته با تواضع و خضوع است. در برخی از روایاتی که از امامان اهل‌بیت(ع) نقل شده» برای این دو کلمه مصداق عملی مشخص گردیده است. در روایتی از امام باقر(ع) در ذیل این آیه می‌خوانیم: «استکانت یعنی خضوع و تضرع این است که دست‌ها را به التماس بلند کنی.» در حدیث دیگر از امام صادق(ع) نقل شده است: «منظور از استکانت. دعا است. و تضرعء بلند کردن دست‌ها در نماز (یعنی قنوت) است.» در روایت دیگری از امام علی(ع) در معنای این آیه چنین آمده است: «در دعا تواضع و خضوع ندارند؛ زیرا اگر خضوع داشته باشند. خداوند دعایشان را مستجاب می‌کند.» البته این احادیثء معنای آیه را محدود نمی‌کند؛ بلکه شاید روش‌ها و آداب تضرع و استکانت به درگاه خداوند را به ما می‌آموزد.

  77. حَتَّىٰٓ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ﴿٧٧﴾

    مجازات تربیتی و مجازات پاکسازی

    در این آیات» به دو نوع مجازات المی اشاره شده است: ۱- مجازات تربیتی: هدف از این نوع مجازات» این است که افراد در سختی و رنج قرار گیرند و ضعف و ناتوانی خود را دریابند و از مرکب غرور پیاده شوند؛ مانند قحطی شدیدی که به نفرین پیامبر(ص) چندین سال دامان مشرکان را گرفت؛ به طوری که مواد غذایی به کلی نایاب شد و مجبور به خوردن چیزهایی شدند که در حالت عادی هیچ‌کس حاضر به خوردن آنها نیست. این‌گونه مجازات» دست آدمی را به‌طور کامل از همه جا کوتاه نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند وسیله‌ای برای بازگشت و توجه انسان به خدا باشد. ۲- مجازات پاک‌سازی و استیصال: هدف این نوع مجازات که در مورد افراد اصلاح‌ناپذیر صورت می‌گیرد این است که به حکم آفرینش ریشه‌کن شوند؛ چرا که در این نظام» حق حیاتی برای آنها باقی نمانده و این خارهای راه تکامل انسان‌ها باید کناره زده شوند. مصداق بارز این نوع مجازات» مرگ است که به طور کامل راه توبه و بازگشت را بر انسان می‌بندد.

  78. وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَٱلْأَفْـِٔدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ﴿٧٨﴾

    23:78 · no commentary for this ayah

  79. وَهُوَ ٱلَّذِى ذَرَأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴿٧٩﴾

    23:79 · no commentary for this ayah

  80. وَهُوَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ وَلَهُ ٱخْتِلَٰفُ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٨٠﴾

    23:80 · no commentary for this ayah

  81. بَلْ قَالُوا۟ مِثْلَ مَا قَالَ ٱلْأَوَّلُونَ﴿٨١﴾

    23:81 · no commentary for this ayah

  82. قَالُوٓا۟ أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴿٨٢﴾

    تا ‎.۸٩‏ اثبات معاد از طریق عمومیت قدرت خدا

    در چند آَیةٌ پیش» سخن از انکار معاد از سوی کافران و منکران رستاخیز به میان آمد. از یات قرآن به خوبی برمی‌آید که بیشترین مخالفت منکران معاده متوجه معاد جسمانی و تعجب آنان از بازگشت انسان خاک‌شده به زندگی و حیات است. از این‌رو بسیاری از آیات معاد بر موضوع قدرت خداوند تأکید می‌کند و نمونه‌های آن را در عالم هستی شرح می‌دهد تا تعجب شنوندگان آیات از موضوع حیات بعد از مرگ از بین برود. در این آیات نیز سه مثال از حیطة قدرت الهی زده شده است: در مورد زمین و زمینیان» در مورد آسمان و عرش عظیم و در مورد تدبیر و ادارة عالم آفرینش. باید توجه داشت مشرکانی که رستاخیز را انکار می‌کردندء به خدا اعتراف داشتند؛ بدین معنی که او پدیداورندةٌ عالم هستی و رب‌الارباب و خدای خدایان است و خدایان غیر اوء از مخلوقاتش هستند. از این‌روء این آیات» وجود خدا را در نظر مشرکان مسلّم فرض کرده است. برای احتجاج بر آنها همین مقدار کافی است که کسی که قدرت دارد آسمان و زمین و انچه در آن دو است را از ظلمت عدم به نور وجود در آوردء می‌تواند خاک و استخوان پوسیدةٌ مردگان را دوباره زنده و به انسان تبدیل کند؛ چنان که در یات ۷۷ تا ۷۹ سور یس می‌خوانیم: «آیا انسان نمی‌داند که ما او را از نطفه‌ای بی‌ارزش آفریدیم؟ و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمةٌ آشکار (با ما) برخاست و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوان‌ها را زنده می‌کند در حالی‌که پوسیده است؟! بگو: همان کسی آن را زنده می‌کند که نخستین بار آن را آفرید؛ و او به هر مخلوقی داناست.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۴ ص ۲۸۸ و المیزان» ج۱۵ ص ۵۰ ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۴۹ > ۳ نمونه ج۰۱۴ ص ۲۸۷ > ۴ المیزان» ج۱۵ ص ۵۱ > ۶- المیزان؛ چ۵ ص ۵۷ > ۶-المیزان» ج۰۱۵ ص ۵۷ ۷ اطیب‌البیان» چ۸ ص ۴۴۸ > ۲ المیزان» ج۱۵ ص ۴۹ > ۵- نمونه چ۰۱۴ ص ۲۹۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, al-Kāfī.

  83. لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَءَابَآؤُنَا هَٰذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٨٣﴾

    23:83 · no commentary for this ayah

  84. قُل لِّمَنِ ٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٨٤﴾

    23:84 · no commentary for this ayah

  85. سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿٨٥﴾

    23:85 · no commentary for this ayah

  86. قُلْ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبْعِ وَرَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِ﴿٨٦﴾

    23:86 · no commentary for this ayah

  87. سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴿٨٧﴾

    23:87 · no commentary for this ayah

  88. قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٨٨﴾

    23:88 · no commentary for this ayah

  89. سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ﴿٨٩﴾

    23:89 · no commentary for this ayah

  90. بَلْ أَتَيْنَٰهُم بِٱلْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿٩٠﴾

    23:90 · no commentary for this ayah

  91. مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴿٩١﴾

    23:91 · no commentary for this ayah

  92. عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿٩٢﴾

    23:92 · no commentary for this ayah

  93. قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى مَا يُوعَدُونَ﴿٩٣﴾

    23:93 · no commentary for this ayah

  94. رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِى فِى ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٩٤﴾

    23:94 · no commentary for this ayah

  95. وَإِنَّا عَلَىٰٓ أَن نُّرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَٰدِرُونَ﴿٩٥﴾

    23:95 · no commentary for this ayah

  96. ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ﴿٩٦﴾

    23:96 · no commentary for this ayah

  97. وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ﴿٩٧﴾

    23:97 · no commentary for this ayah

  98. وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ﴿٩٨﴾

    23:98 · no commentary for this ayah

  99. حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِ﴿٩٩﴾

    23:99 · no commentary for this ayah

  100. لَعَلِّىٓ أَعْمَلُ صَٰلِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴿١٠٠﴾

    برزخ؛ جهانی بین دنیا و آخرت

    واژةٌ برزخ در اصل به معنای چیزی است که در میان دو شیء حایل می‌شود. بر همین اساس» به عالمی که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته, برزغ گفته می‌شود. خبر وجود چنین جهانی که گاهی از آن تعبیر به عالم قبر یا عالم ارواح می‌شود. در آیات و احادیث آمده است. در یات متعددی از قرآن مجید به این موضوع - به ظهور یا صراحت - اشاره شده است. این آیه» در وجود چنین عالمی ظهور دارد. از آیاتی که با صراحت وجود چنین جهانی را اثبات می‌کندء یات مربوط به زندگی و حیات شهیدان است (ر.ک. به: بقره - ۱۵۴ و آل‌عمران - ۱۶۹)؛ یا یه ۴۶ سورةٌ موّْمن که به صراحت وجود برزخ را برای کفار طغیانگری همچون فرعون و یارانش مطرح کرده است: «(عذاب آنها) آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا شود. (می‌فرماید) آل فرعون را در سخت‌ترین عذاب‌ها وارد کنید.» روشن است که این آتشی که در آیه به آن اشاره شده که آل فرعون صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند» چهنم برزخی است؛ چرا که مجازات آنها در قیامتء در پایان آیه به طور جداگانه آمده. از این رو غالب مفسران» این آیه را به عالم برزخ و عذاب قبر تفسیر کرده‌اند. در احادیث اسلامی به طور گسترده در بارة عالم برزخ و ویژگی‌های آن سخن به میان آمده است. در حدیثی مشابه از امام علی(ع) و امام سجاد(ع) نقل شده است: «قبر, باغی از باغ‌های بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های دوزخ است.» در روایت معروفی می‌خوانیم: هنگامی که اجساد کشتگان مشرکان مکه را در جنگ بدر در چاهی ریختنند.ء پیامبر(ص) در کنار چاه ایستاد و این جمله‌ها را فرمود: «ای اهمل چاه. آیا آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود» حق یافتید؟ من که وعدهٌ پروردگارم را (در مورد پیروزی) حق یافتم.» گروهی عرض کردند: ای رسول خداء آیا آنها می‌شنوند؟ فرمود: «شما در این مورد از آنها شنواتر نیستید؛ ولی آنها امروز پاسخ نمی‌دهند.» در حدینی از امام صادق(ع) آمده است: «به خدا سوگند. من تنها از برزخ شما می‌ترسم.»؛ اشاره به این که موّمنان در قیامت مشمول شفاعت پیامبر(ص) و امامان معصوم‌اند؛ ولی حساب برزخ جدا است. در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «برزخ همان عالم قبر و شواب و عقابی است که در میان دنیا و آخرت وجود دارد.» اینک این سوّال باقی است که زندگی برزخی چگونه است. دانشمندان در پاسخ به این سوّال گفته‌اند که روح انسان بعد از پایان زندگی دنیاء در جسم لطیفی قرار می‌گیرد که از بسیاری از عوارض جسم مادی برکنار است؛ ولی از آن نظر که شبیه این جسم مادی عنصری داردء به آن بدن مثالی یا قالب مثالی می‌گویند که نه کاملاً مجرد است و نه مادی محض؛ بلکه دارای نوعی تجرد برزخی است و اگر در روایات از فشار قبر سخن به میان آمده» مربوط به بدن مثالی است و نه بدن مرده؛ چرا که آن بدن دیگر احساسی ندارد و از این گذشته ممکن است با اموری مثل سوختن و... کلاً نابود شده باشد. البته همان‌گونه که درک حقیقت زندگی عالم آخرت برای ما غیر ممکن استء آگاهی از جهان برزخ به طور کامل نیز ممکن نیست؛ چرا که مرتبه‌ای بالاتر از این جهان دارد. به گفتةٌ بعضی از دانشمندان می‌توان آن را تشبیه به حالت خواب کرد. در خواب‌های راستین» روح انسان با استفاده از قالب مثالی» مناظری را می‌بیند و لذت می‌برد؛ گاه نیز مناظر هولناکی را مشاهده می‌کند و از خواب بیدار می‌شود. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «هنگامی که خداوند روح موْمن را می‌گیرد. او را در قالبی همچون قالب دنیوی‌اش در دنیا قرار می‌دهد.» نکنةٌ دیگر این که در روایات بسیاری می‌خوانیم که از هر کس پس از مرگش از نکاتی سوّال می‌شود. در روایتی از امام سجاد(ع) آمده است: «فرزند آدمء از مرگ غافل مباش. به همین زودی قبض روح خواهی شد و به منزلی منتقل می‌شوی... و دو فرشتةٌ منکر و نکیر برای سوال بر تو وارد می‌شوند و اول چیزی که می‌پرسند. از پروردگار تو است؛ آنگاه از پیامبری که به سوی تو فرستاده شده و از دینی که پذیرفته‌ای و از کتابی که تلاوت می‌کردی و از امامی که ولایت او را قبول کرده بودی. آنگاه از عمرت می‌پرسند که در چه راهی آن را صرف کردی و از مال و ثروت که از کجا به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی؟»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج۵» ص ۴۴۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Payām-i Qurʾān.

  101. فَإِذَا نُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ﴿١٠١﴾

    23:101 · no commentary for this ayah

  102. فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿١٠٢﴾

    23:102 · no commentary for this ayah

  103. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فِى جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ﴿١٠٣﴾

    23:103 · no commentary for this ayah

  104. تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَٰلِحُونَ﴿١٠٤﴾

    23:104 · no commentary for this ayah

  105. أَلَمْ تَكُنْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ﴿١٠٥﴾

    23:105 · no commentary for this ayah

  106. قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَآلِّينَ﴿١٠٦﴾

    سعادت و شقاوت؛ نتیجة اعمال, گفتار و نیات ما

    «شقوة» و «شقاوة» ضد سعادت است. شقاوت» شر و آفنی است که دامان انسان را می‌گیردء و سعادت به معنای فراهم بودن اسباب نعمت و نیکی است. در هر حال, هر دو (شقاوت و سعادت) جیزی جز نتیجة اعمال، کَفتار ونیات ما نیست و اعتقاد به اینکه سعادت و شقاوت یک امر ذاتی است که همراه انسان متولد می‌شود.ء پنداری بیش نیست که بر خلاف دعوت همه انبیا و تلاش‌های همه راهنمایان و معلمان بشر است؛ پنداری که برای فرار از زیر بار مسئولیت‌ها و توجیه اعمال خلاف و تبهکارها یا برای تفسیر ناأکَاهی ها درست شده. بر این اساس، کنهکاران دوزخی به صراحت اعتراف می کنند که اتمام حجت از ناحیةٌ خداوند شد؛ اما ما به دست خودمان وسایل بدبختیمان را فراهم کردیم و معترف‌ایم که قوم گمراهی بودیم.

  107. رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ﴿١٠٧﴾

    23:107 · no commentary for this ayah

  108. قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴿١٠٨﴾

    انحطاط دوزخیان در نزد خدا

    «اخسئوا» که فعل امر است» معمولا برای دور کردن سگ به کار می‌رود و هرگاه در مورد انسان گفته شودء به معنای پستی او و مستحق مجازات بودن است. عجب آن‌که دوزخیان شقاوت را به حدی رسانده‌اند که خدایی که در آَیهٌ بعد از زبان موّمنان به «خیر الراحمین» وصف شده به آنها می‌کند. به اهل بهشت می‌فرماید: چقدر در زمین زندگی کردید؟ می‌گویشد: یک روز یا بخشی از یک روز.

  109. إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿١٠٩﴾

    23:109 · no commentary for this ayah

  110. فَٱتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ﴿١١٠﴾

    23:110 · no commentary for this ayah

  111. إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ﴿١١١﴾

    23:111 · no commentary for this ayah

  112. قَٰلَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ﴿١١٢﴾

    کوتاهی عمر دنیا در مقایسه با آخرت

    منظور از توقف در روی زمین در این آیات. زندگی دنیوی و حیات پیش از مرگ است. خداوند از دوزخیان می‌پرسد: شما چند سال در روی زمین توقف کردید و آتها زندگی دنیوی خویش را در مقایسه با زندگی آخرت و نعمت‌های جاودان و مجازات‌های نامحدودش به‌قدری کردید؟ می‌گویند: یک روز یا قسمتی از یک روز. پس می‌فرماید: چه بد تجارتی کردید در یک روز با کمتر از در روایتی از پیامبر خدا(ص) می‌خوانیم: «خداوند وقتی اهل بهشت را وارد بهشت و اهل جهنم را داخل جهنم می‌کند. به اهل بهشت می‌فرماید: چقدر در زمین زندگی کردید؟ می‌گویند: یک روز با بخشی از یک روز آن [که] آتش و غضب مرا [کسب کردید]؛ پس در آن جاودانه بمانید.» کردید؛ پس در آن جاودانه بمانید. آنگاه به اهل دوزخ خطاب می‌فرماید: ای دوزخیان, چقدر در دنیا زندگی کردید؟ می‌گویند: یک روز یا قسمتی از یک روز. پس می‌فرماید: چه بد تجارتی کردید در یک روز یا کمتر از

  113. قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْـَٔلِ ٱلْعَآدِّينَ﴿١١٣﴾

    آنها که می‌توانند بشمارند

    در روایتی آمده: منظور از کسانی که می‌توانند بشمارند» فرشتگانی هستند که روزها را می‌شمرند و حساب ساعاتی را که می‌گذرانیم و اعمالی که از ما سر می‌زند» می‌نویسند.

  114. قَٰلَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿١١٤﴾

    23:114 · no commentary for this ayah

  115. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ﴿١١٥﴾

    انسان؛ موجودی هدف‌دار

    این آیه» یکی از زنده‌ترین دلایل رستاخیز و حساب و جزای اعمال را بیان می‌کند؛ این که اگر قیامت و معادی در کار نباشدء زندگی دنیا بیهوده و عبث خواهد بود؛ زیرا زندگی این جهان با تمام مشکلاتی که دارد و با این‌همه تشکیلات و مقدمات و برنامه‌هایی که خدا برای آن چیده است» اگر صرفاً برای همین چند روز باشد» بسیار پوچ و بی‌معنی خواهد بود. از یک‌سو می‌بینیم آفرینش فوق‌العاده اعجاب‌انگیز است و در این میان» تا آنجا که ما می‌دانیم» انسان کامل‌ترین موجود جهان است. از سوی دیگر می‌بینیم که این عالی‌ترین محصول شناخته‌شدةٌ عالم هستی» در این عمر کوتاه خود» از هنگام تولد تا مرگ با مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. آیا باورکردنی است که هدف این دستگاه بزرگ و این اعجوبةٌ خلقت که نامش انسان استء» همین باشد که چند روزی به این جهان بیاید و عمرش را با رنج سپری کنده قدری غذا بخوردء لباسی بپوشد» بخواید و بیدار شود و سپس نابود گردد و همه چیز پایان یابد؟ در این صورت آیا آفرینش بیهوده نیست و آیا هیچ عاقلی این همه تشکیلات را برای هدفی به این کوچکی مهیا می‌کند؟! ۱- نمونه چ۱۴ ص ۳۳۸ ۲- پیشین» ص ۳۳۹ ۳ پیشین» ص ۳۴۲ ۴ و ۵ المیزان» چ۰۱۵ ص ۷۶ ۶- نمونهء چ۰۱۴ ص ۳۴۴ ٢- بیشین، ص ٣٣٩ ۶- نمونه چ۰۱۴ ص ۳۴۴ ٣- بیشین، ص ٣. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  116. فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْكَرِيمِ﴿١١٦﴾

    23:116 · no commentary for this ayah

  117. وَمَن يَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَ﴿١١٧﴾

    23:117 · no commentary for this ayah

  118. وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴿١١٨﴾

    23:118 · no commentary for this ayah