2 · Madanī

البقرة

Al-Baqara·The Cow

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. الٓمٓ﴿١﴾

    2:1 · no commentary for this ayah

  2. ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ﴿٢﴾

    2:2 · no commentary for this ayah

  3. ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ﴿٣﴾

    2:3 · no commentary for this ayah

  4. وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴿٤﴾

    2:4 · no commentary for this ayah

  5. أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ﴿٥﴾

    2:5 · no commentary for this ayah

  6. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿٦﴾

    کافران لجوج در بن‌بست گمراهی

    مراد از کافران در این آیه» همة کافران نیستند؛ بلکه کسانی هستند که بر کفر ثابت‌اند و انکار و تکذیب حق بر دل‌های آنان چیره شده است و از هیچ تلاشی برای دشمنی و لجاجت با دین خدا مضایقه نمی‌کنند؛ مانند سران کافر قریش که تا آخرین لحظة زندگیشان از دشمنی با پیامبر(ص) دست بر نداشتند.! طبق آیة ۶ سورةٌ شعراء چنین کسانی چون گناه تمام قلبشان را سیاه کرده و هیچ راهی برای درمان آنها نمانده» در مقابل پیامبران می‌گویند: «.. برای ما تفاوت نمی‌کند که ما را انذار کنی یا انذار نکنی.» خداوند نیز در أَیةٌ ۶ سورةٌ بقره در بارة آنان می‌فرماید: «برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را بترسانی یا نترسانی.»

  7. خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰٓ أَبْصَٰرِهِمْ غِشَٰوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿٧﴾

    2:7 · no commentary for this ayah

  8. وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ﴿٨﴾

    2:8 · no commentary for this ayah

  9. يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ﴿٩﴾

    2:9 · no commentary for this ayah

  10. فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ﴿١٠﴾

    قلب؛ حقیقت وجود آدمی

    مراد از قلب در قرآن» حقیقت وجود انسان یعنی جان و روح اوست. از آیات قرآن فهمیده می‌شود که قلب و روح آدمی همچون جسم او دارای سه حالت سلامت. بیماری و مرگ است. قرآن در بارةٌ سلامت قلب در آیات ۸۸ و ‎۸٩‏ سورةٌ شعراء می‌فرماید: «در آن روز (روز قیامت) مال و فرزندان سود نمی‌بخشد؛ مگر کسی که با قلبی سالم به پیشگاه خدا آید.» و در بارةٌ بیماری قلب نیز در آَیةٌ ۱۰ سورة بقره می‌فرماید: «در دل‌های آنها یک نوع بیماری است.» در بارةٌ مرگ آن هم در أَیدٌ ۳۶ سورة انعام می‌فرماید: «تنها کسانی (دعوت تو را) می‌پذیرند که گوش شنوا دارند؛ اما مردگان (و آنها که روح انسانی را از دست داده‌اند» ایمان نمی‌آورند و) خدا آنها را (در قیامت) برمی‌انگیزد.» بیماری دل» همان ورود شک و تردید در دل است؛ به گونه‌ای که نور ایمان به خدا و نشانه‌های او را در دل از بین می‌برد. هر چه این تردید بیشتر شود.ء بیماری قلب بیشتر می‌شود. طبق أَیةُ ۱۰ سور بقره» «خداوند بر بیماری آنها می‌افزاید»؛ تا آنجا که این نور خاموش می‌شود و قلب آدمی می‌میرد. درمان این بیماری» ایمان به خدا و توب حقیقی به درگاه اوست.

  11. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ﴿١١﴾

    2:11 · no commentary for this ayah

  12. أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ﴿١٢﴾

    2:12 · no commentary for this ayah

  13. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا۟ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ كَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُ أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلسُّفَهَآءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ﴿١٣﴾

    شیطان

    کلم شیطان به معنای دورشده از خیر و خوبی و موجود شرور ‏ است. این نام مخصوص ابلیس نیست؛ ولی چون او به شدّت از رحمت خدا رانده و دور شده و مظهر شرارت و دوری از خیر است.» به حق می توان او را شیطان خواند. خداوند در ایة ١١٢ سوره انعام می فرماید: «این جنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیطان‌های انسانی و جنّی قرار دادیم. آنها به طور سرّی (و درگوشی) سخنان فریبنده و بی‌اساس (برای اغفال مردم ) به یکدیگر می‌گفتند.»مراد از شیطان در این آیه. سران کافران و منافقان‌اند که در عقیدة کفرامیزشان با هم موافق و در خلوتشان همدم و همراز یکدیگرند.

  14. وَإِذَا لَقُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْا۟ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمْ قَالُوٓا۟ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ﴿١٤﴾

    2:14 · no commentary for this ayah

  15. ٱللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ﴿١٥﴾

    استهزای الهمی؛ مجازات منافقان

    در روایتی آمده است که شخصی از امام رضا(ع) در بارة این جمله که خدا آنها را مسخره می‌کند» سوال کرد. امام فرمود: «خداوند مسخره نمی‌کند؛ ولی آنها را به دلیل مسخره کردنشان مجازات می‌کند.»؛ یعنی این مجازات» همان مسخره کردن آنها است. در قرآن» هم‌معنای این عبارت وجود دارد؛ چنان که در آَیدٌ ۱۹۴ سور بقره می‌فرماید: «هر کس به شما تجاوز کرد.ء همانند آن بر او تعدّی کنید.» این آَیةٌ شریف دستور می‌دهد که همانند تجاوز تجاوزگرء او را مجازات و تنبیه کنید و سکوت نکنید؛ نه این که هر طور که او تجاوز کرد(اعم از قتل و غارت و تجاوز به نوامیس و...)» شما نیز به او تجاوز کنید. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰ ص ۵۵ > ۴ پیشین» ج۰۵ ص ۳۸۷ > ۷ اقتباس از مجمع‌البیان» ج۰۱ ص ۴۹ > ‎٩‏ توحید صدوق» ص۱۶۳ حدیث ۱ ۰- اقتباس از کشاف» ج۱ء ص ۶۷ و نمونه» ج۲ء ص ۳۲ > ٢- تفسیر موضوعی، جء، ص ٧ء > ۵ کشافء ج۰ ص ۶۵ > ۸- اطیب‌البیان» ج۰۱ ص ۳۹۹ > ۰- اقتباس از کشاف» ج۱ء ص ۶۷ و نمونه» ج۲ء ص ۳۲ > ۳ المیزان» ج۲» ص ۲۲۸ > ۶- المیزان» ج۰۷ ص ۳۳۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Majmaʿ al-Bayān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī, al-Kashshāf, al-Tawḥīd (al-Ṣadūq).

  16. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَٰرَتُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ﴿١٦﴾

    2:16 · no commentary for this ayah

  17. مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ ٱلَّذِى ٱسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُۥ ذَهَبَ ٱللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَٰتٍ لَّا يُبْصِرُونَ﴿١٧﴾

    2:17 · no commentary for this ayah

  18. صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ﴿١٨﴾

    2:18 · no commentary for this ayah

  19. أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَٰتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَٰبِعَهُمْ فِىٓ ءَاذَانِهِم مِّنَ ٱلصَّوَٰعِقِ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ وَٱللَّهُ مُحِيطٌۢ بِٱلْكَٰفِرِينَ﴿١٩﴾

    2:19 · no commentary for this ayah

  20. يَكَادُ ٱلْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَٰرَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْا۟ فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا۟ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَٰرِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٢٠﴾

    2:20 · no commentary for this ayah

  21. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿٢١﴾

    کتابی برای همه

    خطاب «یا ایَها النْاس» که در قرآن بیست بار تکرار شده و خطابی جامع و عمومی است. خود شرکت داده و همه را به پرستش خدای یگانه و مبارزه با هر گونه شرک و انحراف از خط توحید دعوت کرده است.!

  22. ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءً وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٢٢﴾

    2:22 · no commentary for this ayah

  23. وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٢٣﴾

    عجز همگان از آوردن مانند قرآن

    خداوند در این آیه و آیات دیگر از قرآن (یونس - ۰۳۸ هود -۱۳ و ۴ اسراء - ۰۸۸ طور - ۳۳ و ۳۴) تمام موجودات با شعور -اعم از انسان» جن و... -را از آوردن کتابی مانند قرآن» بلکه آوردن ده سوره و حتی یک سوره مانند آَنْ» عاجز و ناتوان می‌داند و از این رو همه را با قاطعیت تمام به آوردن کلامی مانند قرآن دعوت می‌کند. پی‌شک دشمنان قسم‌خوردةٌ اسلام و قرآن که برخی علنی کفر می‌ورزیدند و برخی منافقانه ضربه می‌زدند و بعضی در راه دشمنی با اسلام جان خود را نیز از دست دادند.ء اگر می توانستند سورهای مانند سورههای قرآن بیاورند، می اوردند و این آیه و آیات مشابه أن را باطل می کردند. این واقعیت که پس از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال از دعوت پیامبر اکرم(ص) و نزول قرآن» هیچ سخنی نتوانسته است مانند قرآن در میان انسان‌ها رواج یابد و روز به روز شکفته‌تر گرددء به گونه‌ای که روح آدمی را پر از اعجاب و تحسین سازد و عقل‌ها را در برابر خود به تعظیم وادار کند» بزرگ‌ترین سند وحیانی بودن قرآن و حقانیت رسالت حضرت محمد(ص) است.

    آتشی شعله‌ور از درون

    این أَیةُ شریف می‌فرماید که دو چیز آتش جهنم را شعله‌ور می‌کند: انسان‌ها و سنگ‌ها. مراد از سنگ‌ها در این آیه» بت‌های سنگی است که به جای خدا پرستیده می‌شدند؛ چنان که قرآن خطاب به مشرکان در آَیةٌ ۹۸ سورمٌ انبیاء می‌فرماید: «شما و آنچه از غیر خدا می‌پرستید. هیزم جهنم خواهید بود.» نکتةٌ بسیار مهم آیه این است که می‌فرماید: برخی از انسان‌ها هیزم جهنم هستند. این نشان می‌دهد که افکار و اعمال ناپسندی که از انسان سر می‌زند و خود او و دیگران را آلوده می‌کندء در قیامت به صورت آنشی از وجودش شعله‌ور خواهد شد و خودش و دیگر کسانی را که گمراه کرده است» خواهد سوزاند؛ چنان که در بارة جهنّم در یات ۶ و ۷ سورة همزه آمده است: «آتش برافروختةٌ خداوند که از دل‌ها زبانه می‌کشد» «وَقود» «وقو د* چیزی است که استعداد شدید اشتعال دارد. در روز قیامتء انسان‌هایی هستند که چنین استعدادی را در دنیا کسب کرده و چونان سنگ کبریت و گوگرد شده‌اند که آتش را در درون خود نهفته و آماده دارند و از درونشان برای دیگران نیز وسیلةٌ سوختن حمل می‌کنند و این همان جهنمی است که در دنیا برای خود افروخته‌اند. از این رو در آخر آیه می‌فرماید: «برای کافران آماده شده است.» یعنی جهنم پیشتر آماده شده و آنان خود را همچجون سنگ گوگرد و کبریت» آمادةٌ سوختن کرده‌اند. از امیرالموّمنین علی(ع) در ذیل این آیه نقل شده است: ای شیعیان ماء تقوای الهی داشته باشید و بپرهیزید از این‌که هیزم آن آتش باشید و اگرچه شما نسبت به خدا کافر نیستید. با پرهیز از ظلم به برادران موْمنتان؛ خود را از شر آن آتش در امان نگه دارید.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, ج۱ ص ۱۱۷ ۲ اقتباس از نمونهء چ ۰۱ صص ۱۳۸ - ۱۳۵ > ۳ اطیب‌البیان» ج۱ء ص ۴۶۳ و المیزان» ج۰۱ ص ‎٩۲‏ ۴ تفسیر موضوعی, چ۵» ص ۳۷۹ > ۵ تسنیم» ج۲ء ص ۴۶۳ > ۴ تفسیر موضوعی» ج۵» ص ۳۷۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  24. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ وَلَن تَفْعَلُوا۟ فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَ ٱلَّتِى وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَٰفِرِينَ﴿٢٤﴾

    2:24 · no commentary for this ayah

  25. وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ كُلَّمَا رُزِقُوا۟ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُوا۟ هَٰذَا ٱلَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُوا۟ بِهِۦ مُتَشَٰبِهًا وَلَهُمْ فِيهَآ أَزْوَٰجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٥﴾

    2:25 · no commentary for this ayah

  26. إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَ﴿٢٦﴾

    هدف از مثال در قرآن

    در شأن نزول این آیه چنین نقل شده است که هنگامی که خداوند آیاتی را نازل فرمود و در آنها به مگس (حج - ۷۳) و عنکبوت (عنکبوت - ۴۱) مثال زد جمعی از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده» زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحی آسمانی است که سخن از عنکبوت و مگس می‌گوید. خداوند نیز این آیه را در جواب آنها نازل فرمود. هدف از مثال زدن به چیزهای گوناگون» فهماندن حقایق و نزدیک کردن مفاهیم سخت به فکر و ذهن افراد است و این مطلب در سخنان و کتاب‌های دانشمندان و بزرگان بسیار زیاد است. انسان هر چه ساده‌اندیش‌تر باشدء بیشتر به مثال احتیاج دارد و به همین دلیل اگر مثلاً استاد ریاضی بخواهد مسائل هندسی را برای نوآموزی مطرح کند حتماً باید از مثال کمک بگیرد. قرآن کریم نیز در ارایةُ مسارف گوناگون خود» از مثل‌های متعدد - و البته متنوع - استفاده کرده است. امام صادق(ع) در بارة این آیه می‌فرماید: «خداوند به پشه مثال زد؛ زیرا در همان پشه. به رغم کوچکی‌اش, تمام چیزهایی را آفریده است که در فیل, با آن بزرگی‌اش» آفریده؛ به علاوة دو عضو دیگر [شاخک‌ها و بال‌ها]» خداوند می‌خواهد با این مثال, ظرافت آفرینش را برای موّمنان بیان کند. تفکر در بارة این موجود به ظاهر ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است» انسان را متوجه عظمت آفریدگار می‌کند.

  27. ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿٢٧﴾

    مبغوض ترین عمل‌ها در نزد خدا

    مراد از پیوندهایی که خدا دستور داده» تمام چیزهایی است که خداوند به پیوند با آنها امر فرموده است؛ اعم از پیوند با پیامبر(ص)» پیوند با امامان(ع) پیوند با خویشاوندان» پیوند با برادران ایمانی و.... گرچه این آیه از احترام به همه پیوندهای الهی سخن می‌گوید» بدون شک پیوند خویشاوندی» مصداق روشن آن است. قرآن کریم در بارة کسانی که پیوند خویشاوندی را به هم می زنند، تعبیرات شدیدی دارد و احادیث اسلامی نیز أنها را سخت ملامت و سرزنش کرده است. قرآن در أَیةْ ۲۲ سورة محمد(ص) می‌فرماید: «گر (از این دستورها) روی‌گردان شوید. جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟» از پیامبر اسلام(ص) پرسیدند که مبغوض‌ترین عمل‌ها در پیشگاه خداوند کدام است. در پاسخ فرمود: «شرک به خدا.» پرسیدند: بعد از آن؟ فرمود: «بریدن از خویشاوندان.»

  28. كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَٰتًا فَأَحْيَٰكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٢٨﴾

    2:28 · no commentary for this ayah

  29. هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٢٩﴾

    هفت آسمان

    از آّیات قرآن چنین استفاده می‌شود که تمام ستارگان و سیاره‌هایی که ما می‌بینیم؛ همه جزء آسمان اول است و در ماورای آسمان» شش عالم دیگر وجود دارد که از محدودةٌ دید ما و ابزارهای علمی ما بیرون است و در محموع هفت عالم می‌شوند. شاهد این سخن این است که قرآن در ید ۱۲ سورةٌ فصّلت می‌فرماید: «ما آسمان پایین را با چراغ‌های ستارگان زینت دادیم.» در آَیةٌ ۶ سورة صافات هم می‌خوانیم: «ما آسمان پایین را با ستارگان زینت بخشیدیم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ ص ۱۴۵ ۲ اطیب‌البیان» ج۰۱ ص ۴۸۰ ۳ تفسیر موضوعی, ج۱ء ص ۴۳۲ > ۴ نمونهء ج ۰۱ ص ۱۵۰ > ۷ نمونهء چ۱ء ص ۱۶۷ > ۴ نمونهء ج ۰۱ ص ۱۵۰ ۵- اطیب‌البیان» ج۰۱ ص ۴۸۴ ۶- نمونهء ج ۰۱ ص ۱۵۶ > ۵- اطیب‌البیان» ج۰۱ ص ۴۸۴ > ۳ تفسیر موضوعی» ج۱ء ص ۴۳۲ > ۶- نمونهء ج ۰۱ ص ۱۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  30. وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٣٠﴾

    2:30 · no commentary for this ayah

  31. وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٣١﴾

    علم اسماء

    در این که علم اسماء - که بزرگ‌ترین موهبت المی به آدم و منشاً فضیلت و افتخار و شایستگی او برای مقام خلیفةاللهی است - چیستء در میان مفسران سخن بسیار است. برخی گفته‌اند که منظورء علم لغات است؛ درحالی که دانستن مشتی لغت هرگز سرچشمه چنین فضیلتی نمی‌تواند باشد و الیته با تعبیری که در این ایات وارد شده نیز سازگار نیست؛ زیرا تعبیر «غیب السماوات و الارض» نشان می‌دهد که این علم مربوط به اسرار پنهانی آسمان و زمین بوده که از دید ملائکه مکتوم بوده است. بعضی گفته‌اند که منظورء اسامی حجت‌های الهی به ویژه امه معصومین(ع) است که ارواحشان از قبل آفریده شده بوده و در بعضی از روایات چنین تفسیری وارد شده است. مسلّم است که این‌گونه روایاتء اشاره به بعضی از مصداق‌های مهم این عنوان کلی است؛ همان‌گونه که روش روایات تفسیری چنین است؛ نه این که علم اسماء به آن محدود باشد. بسیاری از مفسران گفته‌اند که منظور از اسم در اینجا مسمّی است؛ یعنی خداوند تمام علوم مربوط به زمین و آسمان و انواع ساختنی‌ها و استخراج معادن و کاشتن درختان و خواص و منابع آنها را به آدم تعلیم داد؛ یا در طبیعست و استعداد او به طور فشرده قرار داد. به این ترتیبء آدم با تمامی اسرار جهان آشنا شد و شایستگی و استعداد درک همةٌ این اسرار را برای فرزندان خود گذارد. و چه فضیلتی از این برتر و والاتر که او دارای چنین علمی شود و استعداد دستیابی بدان را برای فرزندان خود نیز به یادگار بگذارد! در حدیی از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می‌خوانیم که: «منظور, تمام زمین‌ها. کوه‌ها, دره‌ها و بستر رودخانه‌ها است. سپس به فرشی که زیر پایش گسترده بود. نظر افکند و فرمود که این فرش هم از اموری بوده که خدا به آدم تعلیم داد.» این تعبیر نشان می‌دهد که آدم تمام این علوم را دارا بود.علامه طباطبایی در المیزان پس از بررسی و بحث در این باره چنین نتیجه گرفته که «اسمائی که خداوند به آدم(ع) تعلیم کردء موجودات عالیه‌ای بودند محجوب به حجاب غیب که هر اسمی در این جهان به خیر و برکت آنها نازل شده و از نورانیت آنها بهره می‌گیرد». به هر حال» علم اسماء علم بسیار گسترده‌ای بوده که حقایق مهم این جهان را در بر می‌گرفته است. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  32. قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ﴿٣٢﴾

    2:32 · no commentary for this ayah

  33. قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ غَيْبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ﴿٣٣﴾

    2:33 · no commentary for this ayah

  34. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٣٤﴾

    2:34 · no commentary for this ayah

  35. وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٣٥﴾

    بهشت آدم

    بههشت آدم را بعضی بهشت موعود پاکان و نیکان می‌دانند؛ ولی صحیح این است که بپهشت آدم» یکی از باغ‌های پرنعمت و روح‌افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است؛ زیرا اولاً پهشت موعود قیامت, نعمتی جاودانی است که در آیات بسیاری از قرآن به جاودانه بودن آن اشاره شده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست. ثانیاً نه ابلیس آلوده و بی‌ایمان در آن راهی داره نه وسوسه‌های شیطانی و نه نافرمانی خدا. ثالشاً در روایاتی که از اهل بیت(ع) به ما رسیده» این موضوع به صراحت آمده است. یکی از راویان حدیث می‌گوید از امام صادق(ع) در بارة بهشت آدم پرسیدم. امام(ع) در جواب فرمود: «باغی از باغ‌های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می‌تابید. و اگر بهشت جاودان بود. هرگز آدم از آن بیرون رانده نمی‌شد.» از اینجا روشن می‌شود که منظور از هبوط و نزول دم به زمین» نزول مقامی است و نه مکانی؛ یعنی از مقام ارجمند خود و از آن پهشت سرسبز پایین آمد.این احتمال نیز داده شده که این بهشت در یکی از کرات اسمانی بوده و به این نکته در بعضی از روایات اسلامی اشاره شده است. همچنین ممکن است کلمة سماء در این‌گونه روایاتء اشاره به مقام والا باشد و نه مکان بالا. به هر حالء شواهد فراوانی نشان می‌دهد که این بهشت غیر از بهشت سرای دیگر است؛ چرا که بهشت قیامت» نتیجهٌ اعمال انسان و پایان سیر انسانی است و این بهشت» مقدمةٌ اعمال و برنامه‌های آدم و آغاز سیر او بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج ۷» ص ۲۰۲ ۲ نمونهء ج۰۱ ص ۱۸۶ > ۲ نمونه ج۱ ص ۱۸۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Payām-i Qurʾān.

  36. فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ﴿٣٦﴾

    2:36 · no commentary for this ayah

  37. فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿٣٧﴾

    2:37 · no commentary for this ayah

  38. قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٣٨﴾

    2:38 · no commentary for this ayah

  39. وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٣٩﴾

    2:39 · no commentary for this ayah

  40. يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِىٓ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِ﴿٤٠﴾

    اسرائیل

    کلمةٌ اسرائیل که لقب حضرت یعقوب(ع) - پدر حضرت یوسف(ع) - است» از دو کلمة «اسرا» به معنای عبد و کلمةٌ «ئیل» به معنای اللّه ترکیب شده و به زبان عبری است. حضرت یعقوب(ع) دوازده پسر داشت و نسّب بنی‌اسرائیل به این دوازده پسر منتهی می‌شود. نسّب حضرت موسی(ع) نیز با چهار واسطه به حضرت یعقوب(ع) می‌رسد. مراد از پیمانی که بنی‌اسرائیل با خدا بسته بودندء مواردی است که در یات ۸۳ و ۸۴ همین سوره به آنها اشاره شده" و مراد از نعمتی که خداوند به بنی‌اسرائیل عنایت فرمود نیز نعمت‌هایی است که در آیات ۹ به بعد ذکر شده است.

  41. وَءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوٓا۟ أَوَّلَ كَافِرٍۭ بِهِۦ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّٰىَ فَٱتَّقُونِ﴿٤١﴾

    2:41 · no commentary for this ayah

  42. وَلَا تَلْبِسُوا۟ ٱلْحَقَّ بِٱلْبَٰطِلِ وَتَكْتُمُوا۟ ٱلْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٤٢﴾

    2:42 · no commentary for this ayah

  43. وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرْكَعُوا۟ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ﴿٤٣﴾

    2:43 · no commentary for this ayah

  44. أَتَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ ٱلْكِتَٰبَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٤٤﴾

    2:44 · no commentary for this ayah

  45. وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ﴿٤٥﴾

    باری جستن از نماز

    خداوند در این یه دستور می‌دهد که در سختی‌ها از صبر و نماز کمک بگیرید. نماز توجه قلبی به خداوند عالم و پیوند روح با مالک و صاحب اختیار جهان است. مفسران در تفسیر این آیه نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) هر گاه با مشکلی روبه‌رو می‌شد که او را ناراحت می‌کردء از نماز و روزه مدد می‌گرفت. از امام صادق(ع) نیز نقل شده که «هنگامی که مشکل طاقت‌فرسایی برای علی(ع) پیش می‌آمد. به نماز پناه می‌برد.» سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود.

  46. ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ﴿٤٦﴾

    2:46 · no commentary for this ayah

  47. يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٤٧﴾

    برتری بنی‌اسرائیل بر جهانیان

    مقصود از برتری بنی‌اسرائیل بر جهانیان» برتری آنها بر افراد محیط و عصر خودشان است؛ چنان که در أَیةٌ ۱۳۷ سورةٌ اعراف در بارة بنی‌اسرائیل می‌خوانیم: «و مشرق‌ها و مغرب‌های پربرکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده‌شده (زیر زنجیر ظلم و ستم) واگذار کردیم.» روشن است که بنی اسرائیل، در آن زمان، صاحب تمام زمین نشدند. پس مقصود این است که صاحب شرق و غرب منطقة خودشان گشتند. بنا بر این» برتری آنها بر جهانیان نیز برتری بر افراد همان منطقه بوده است. شرط تحقق شفاعت: در تفسیر این جمله از آیه که می فرماید «ونه از او شفاعت یذیرفته می شو د، کَفته اند بیانکر این مطلب است که شفاعت هیج کسی در قیامت بدون اجازه خداوند پذیرفته نخواهد شد؛ ولی کسانی که خدا به آنها اجازة شفاعت بدهدء شفاعت می‌کنند و خدا نیز شفاعت آنها را قبول خواهد کرد؛ چنان که خداوند در یه ۱۰۹ سورهٌ طه فرموده است: «در آن روزء شفاعت هیچ کس سود نمی‌بخشد؛ جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار او راضی است.» این یه - و مانند آن - ویژةٌ کفار و افرادی است که به دلیل گناهان سنگین از شفاعت محروم‌اند و بنا بر این با آیات شفاعت و روایات بسیاری که می‌گویند پیامبر(ص) و سایر معصومان(ع) برای کنهکاران این امت شفاعت می کنند، منافات ندارد. البته تذکر این مطلب ضروری است که شفاعتء نه تشویق به گناه است و نه عامل عقب افتادگی و نه چیزی شبیه پارتی‌بازی در جامعه‌های دنیای امروز؛ بلکه یک راهکار مهم تربیتی است که از جهات گوناگون» آثار مثبت و سازنده‌ای دارد؛ مانند این‌که در گنهکاران ایجاد امید و فکر مبارزه با روح یأس می‌کند و اجازه نمی‌دهد آنها به خاطر نومیدی از بخشایش گناهان» در آلودگی غوطه‌ور گردند. همچنین کسی که به شفاعت امید دارده سعی می‌کند به نوعی با شفاعت‌کننده رابطه برقرار کند و کاری انجام دهد که موجب خشنودی اوست و همین رابطةٌ معنوی باعث انتقال صفات نیکوی شفاعت‌کننده به شفاعت‌شونده می‌شود. همان‌طور که گفته شدء مهم‌ترین شرط شفاعت» اجازة خداست و بی‌شک کسی که امید شفاعت دارد.ء باید مقدمات این اجازه را به نحوی فراهم کند؛ یعنی کاری انجام دهد که مورد پسند خدا باشد. به علاوه» در بعضی آیات آمده که شفاعت شامل ظالمان نمی‌شود. به این ترتیب» امیدواران شفاعت باید از صف ظالمان (ظلم به هر معنی) خارج گردند. مجموع این جهات سبب می‌شود که امیدواران شفاعت» در اعمال گذشتهٌ خویش تجدید نظر کنند و برای آینده تصمیم‌های بهتری بگیرند. این خود نیز یک وجه مثبت و عامل موْئْر تربیت است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۰۲ ص ۷ ۲ نمونهء جچ۱ ص ۲۰۲ ۳ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۸ > ۴ المیزان» ج ۱ ص ۱۵۲ ۵- نمونهء چ۱ء ص ۲۱۹ ۶- پیشین» ص ۲۲۱ > ۷ اقتباس از المیزان» جء ص ۱۵۴ ۸-اقتباس از پیام قرآن» ج۶» صص ۵۰۸-۵۲۵ > ۳ نمونه» ۱ ص‌ ۳۰۲ > ۵ نمونهء چ۱ء ص ۲۱۹ > ۳ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۸ > ء - پیشین، ص ٢٢١ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Payām-i Qurʾān.

  48. وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْـًٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ﴿٤٨﴾

    2:48 · no commentary for this ayah

  49. وَإِذْ نَجَّيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ﴿٤٩﴾

    علت سر بریدن فرزندان بنی‌اسرائیل

    در این که چرا فرعون پسران بنی‌اسرائیل را سر می‌برید. سخنان گوناگونی گفته شده است. بعضی گفته‌اند که او در خواب دید که شعلةٌ آتشی از سوی بیت‌المقدس برخاست و تمام خانه‌های مصر را فرا گرفت و خانه‌های قبطیان (فرعونیان) را سوزاند؛ ولی خانه‌های بنی‌اسرائیل سالم ماند. او از تعبیرکنندگان خواب توضیح خواست. آنما گفتند: از سرزمین بیت المقدس، مردی خروج می کند که سلطنت و قدرت فرعونیان را نابود خواهد کرد. بعضی دیکَر گفته‌اند که کاهنان (کسانی که ادعا می‌کردند با جن در ارتباطاند و از آینده و خبرهای غیبی اطلاع دارند) این مطلب را به فرعون خبر دادند و برخی نیز گفته‌اند که پیامبران گذشته این خبر را داده بودند و به گوش فرعون رسیده بود. به هر حال» او با کشتن پسران بنی‌اسرائیل می‌خواست از قیام چنین کسی جلوگیری کند. برخی مفسران بر آن‌اند که فرعونیان برای تضعیف بنی‌اسرائیل این نقشه را طرح کرده بودند تانسل ذکور انها راکه توانایی قیام و جنکَ دارند، بر اندازند وفقط دختران وزنان راکه به تنهایی قدرت قیام و مبارزه ندارندء برای خدمتکاری زنده بگذارند. در ضمن از ید ۲۵ سورةٌ غافر استفاده می‌شود که کشتن پسران و زنده نگه داشتن زنان بنی‌اسرائیل» حتی پس از قیام حضرت موسی(ع) نیز ادامه داشت: «هنگامی که موسی حق را از نزد ما برای آنها آورد. گفتند: پسران کسانی را که به موسی ایمان آوردند. بکشید و زنانشان را زنده نگه دارید.

  50. وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ ٱلْبَحْرَ فَأَنجَيْنَٰكُمْ وَأَغْرَقْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ﴿٥٠﴾

    رود نیل چون دریایی بزرگ

    مراد از بحر در این یه رودخانهُ بزرگ نیل است که به دلیل عظمت‌اش به آَنْ دریا گفته شده است.

  51. وَإِذْ وَٰعَدْنَا مُوسَىٰٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ ٱتَّخَذْتُمُ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَنتُمْ ظَٰلِمُونَ﴿٥١﴾

    2:51 · no commentary for this ayah

  52. ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٥٢﴾

    2:52 · no commentary for this ayah

  53. وَإِذْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴿٥٣﴾

    2:53 · no commentary for this ayah

  54. وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓا۟ إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿٥٤﴾

    مجازات شدید گوساله پرستی

    در برخی از روایات آمده است که به دستور حضرت موسی(ع)» در صبحگاهی,» هفتاد هزار نفر از گوساله‌پرستان شمشیر کشیدند و شروع به کشتن یکدیگر کردند. ده هزار نفر از آنها کشته شده بودند که حضرت جبرئیل نازل شد و به موسی(ع) فرمود: «به آنها بگو از کشتن دست بردارید که خداوند توبة شما را پذیرفت.» در بارة دلیل چنین مجازات عجیب و سنگینی برای گوساله‌پرستان» بعضی گفته‌اند که علاوه بر این که خود گوسالهپرستی گناه بسیار بزرگی بوده» ارتکاب آن از سوی قومی که آن معجزات و نشانه‌های بسیار عجیب را دیده بودند» زشت‌تر بوده و خداوند چنین مجازات سنگینی را بر آنها مقرر فرمود تا هرگز فکر بت‌پرستی در ذهن آنها خطور نکند.

  55. وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ﴿٥٥﴾

    2:55 · no commentary for this ayah

  56. ثُمَّ بَعَثْنَٰكُم مِّنۢ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿٥٦﴾

    2:56 · no commentary for this ayah

  57. وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴿٥٧﴾

    عنایات خدا بر بنی‌اسرائیل

    برخی از مفسران گفته‌اند هنگامی که موسی(ع) بنی‌اسرائیل را از رود عظیم نیل عبور داد در بیابانی فرود آمدند آنها به موسی (ع) گفتند: ای موسی» ما را هلاک کردی؛ ما را از شهر و دیار آبادمان به بیابانی آوردی که نه سایه‌ای داردء نه درختی و نه آبی. خداوند ابری را فرستاد تا روزها بر آنها سایه بیفکند. شب‌ها هم برای آنها «مَنْ» (احتمالاً نوعی شیرة لذیذ) می‌فرستاد و آن را روی گیاهان و درختان و سنگ‌ها قرار می‌داد. به هنگام عصر نیز «سّلوی» (مرغ بریان) در سفرةٌ آنها قرار می‌گرفت. سنگی هم همراه موسی(ع) بود که با عصا به آن می‌زد و دوازده چشمه (به عدد قبایل بنی‌اسرائیل) از آن جاری می‌شد و هر قبیله از چشمةٌ مخصوص خود استفاده می‌کرد؛ چنان که در أَیة. همین سوره بدان اشاره شده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۶ ص ۱۲ > ۴ اقتباس از نمونه» ج0 ص ۲۵۵ ۵-اقتباس از المیزان» ج ص ۱۹۱ > ۲- نمونهء ج۸» ص ۳۷۵ > ۳ المیزان» چ ص ۱۹۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  58. وَإِذْ قُلْنَا ٱدْخُلُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ فَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا۟ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَٰيَٰكُمْ وَسَنَزِيدُ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٥٨﴾

    ولایت اهل بیت(ع)؛ دروازةٌ آمرزش الهی

    از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «ُحن باب جطیِکُم»؛ بدین مفهوم که ما برای شما همچون دری هستیم که بنی‌اسرائیل می‌بایست از آن وارد می‌شدند و «حطّة» می‌گفتند تا گناهانشان بخشیده شود و پاداش الهی را دریافت کنند و اگر مسلمانان هم می‌خواهند مشمول آمرزش و رحمت الهی قرار گیرند. باید به ولایت اهل بیت(ع) اعتراف کنند و به حریم محبت آنها وارد گردند.

  59. فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ رِجْزًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴿٥٩﴾

    بی‌اعتنایی بنی‌اسرائیل به فرمان خدا

    به فرمودةٌ قرآن» بنی‌اسرائیل می‌بایست در هنگام ورود از در معبد بیت‌المقدس» کلمةٌ «حطة» (خداونداء گناهان ما را بریز) را بر زبان جاری می‌کردند. برخی از مفسران گفته‌اند که آنها این کلمه را از روی استهزا و مخالفت با دستور خدا تغییر دادند و به جای آن گفتند: «حنطة» (گندم).

    عذاب بی‌اعتنایی بنی‌اسرائیل

    رٍجز در لغت به معنای اضطراب و بی‌نظمی است و در میان اهل حجاز» عذاب معنی می‌دهد. در بعضی از روایات این کلمه در این یه به نوعی طاعون تفسیر شده است که به سرعت در میان بنی‌اسرائیل شایع شد و جالب توجه این که تنها ستمگران بنی‌اسرائیل گرفتار آن شدند. یکی از عوارض طاعون» ایجاد اضطراب و بی‌نظمی در سخن است که این مطلب با معنای ریشه‌ای کلمةٌ رجز نیز تناسب دارد.

  60. وَإِذِ ٱسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ فَقُلْنَا ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ فَٱنفَجَرَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ مِن رِّزْقِ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴿٦٠﴾

    2:60 · no commentary for this ayah

  61. وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَٰحِدٍ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَ﴿٦١﴾

    بی‌صبری بنی‌اسرائیل به خاطر یک نوع غذا

    مراد از طَعام واحد. «مَنْ و سّلوی» است و علت این که این دو غذا را یک نوع غذا حساب کردندء این است که در آن تنوع نبوده و معروف است که یک نوع غذا هر چه هم که لذیذ باشدء اگر یکنواخت و تکراری شودء ناخوشایند خواهد شد.؟

    ( شهری که بنی‌اسرائیل در آن فرود آمدند

    واژةٌ مصر در اصل به معنای حدٌ و مرز میان دو چیز یا دو قطعةٌ زمین است و از آن جهت که شهرها را با حدٌ و مرز محدود می‌کردند. مصر نامیده می‌شدند. با توجه به این مطلب به نظر می‌رسد که مراد از مصر در این آیه. همان مفهوم کلی شهر باشد [نه کشور مصر]؛ یعنی شما اکنون در این بیابان در یک برنامة خودسازی آزمایشی قرار دارید. اینجا جای غذاهای متنوع نیست. بروید به شهرها گام بگذارید که در آنجا همه اینها هست؛ ولی این برنامةٌ خودسازی در آنجا نیست؟

    پیامبرکشی بهود

    گفته‌اند که یهودیان» بسیاری از پیامبران را با روش‌های گوناگون از قبیل سر بریدن» زنده در چاه انداختن» در دیگ جوشانیدن» سوزاندن و... کشتند و غیر از آن» واسطة کشتن بسیاری از پیامبران به امر پادشاهان و به دست کفار و مشرکان گردیدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۷ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۴۶ > ۴ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۴۴ ۵ قاموس قرآن» ج۰۶» ص ۲۶۰ ۶- نمونهء ج۰۱ ص ۲۷۸ > ۱ اقتباس از اطیب‌البیان» جچ۲ء ص ۴۱ ۲- مجمع‌البیان» ج ۰ ص ۲۳۰ ۳ اقتباس از نمونه, چ ۰۱ ص ۲۶۹ > ۲ مجممع‌البیان» ج ۰ ص ۲۳۰ > ۵ قاموس قرآأن» ج۰۶ ص ۲۶۰ > ۳ اقتباس از نمونهء چ۱ء ص ۲۶۹ > ۶- نمونه» ج۱ء ص ۲۷۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Majmaʿ al-Bayān, Aṭyab al-Bayān.

  62. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٦٢﴾

    آیا پیروی از هر آیینی» مایةٌ نجات است؟

    گاهی دیده می‌شود که برخی» بر اساس این یه بر حقانیت آیین‌های دیگر استدلال می‌کنند و مدعی می‌شوند که از نظر قرآن» هر انسانی از هر یک از آیین‌های یادشده در این آیه پیروی کندء در قیامت نجات خواهد یافت؛ اما باید توجه داشت که این آیه به انتقاد از برخی اندیشه‌های سست ملل بهود و نصاری پرداخته است. طبق آیات متعدد قرآًن» آنها معتقد بودند که خود امت برگزیده و نژاد و مردمانی هدایت‌یافته و تافتةٌ جدابافته از انسان‌های دیگرند. خویش را فرزندان و دوستان خدا می‌دانستند و معتقد بودند که سرای آخرت مخصوص آنهاست و اگر هم به جهنم روندء جز مدت کوتاهی در آن نخواهند ماند. این آیه در پاسخ به این عقیدة انحرافیء با ندایی جهانی می‌فرماید که تمام انسان‌ها در پیشگاه خدا یکسان هستند و هیچ گروهی بر گروه دیگر برتری ندارد و تنها داشتن نام مسلمان یا پهودی یا نصرانی و... باعث رستگاری نمی‌شود؛ بلکه اساس رستگاری در قیامت این است که انسان به راستی از صمیم قلب ایمان آورد و آن را با عمل صالح توأم کند. بنا بر این» این آیه هرگز ناظر به این نیست که تمام شرایع رسمیت دارند و بشر در انتخاب هر کدام از این راه‌ها آزاد است؛ بلکه هدف آیهء ابطال خودبرتربینی و بی‌پایه شمردن الفاظی به نام‌های بهودیت و... است. پس نمی‌توان از یه نظریة صلح کلی را استفاده کرد و مدعی شد که پیروان تمام مذاهب و مسالک اهل نجات‌اند و برای این‌که مشخص شود قرآن پیروی از کدام آیین را مایة نجات می‌داند» باید به یات دیگر - مانند یه ۸۵ سورة آل‌عمران - مراجعه کرد.

  63. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿٦٣﴾

    علت قرار دادن کوه در بالای سر بنی‌اسرائیل

    هدف از قرار دادن کوه در بالای سر بنی‌اسرائیل» ترساندن آنها از قدرت عظیم الهی و دعوت آنها به عمل به دستورهای خداوند بوده است. در این دعوت البته اکراه و اجباری نبوده و هدف از آَنْ» نشان دادن قدرت عظیم الهی به آنها بوده است؛ چرا که اگر قرار دادن کوه در بالای سر بنیاسرائیل موجب اکراه و اجبار می‌شدء می‌بایست بیشتر معجزات حضرت موسی(ع) موجب اکراه و اجبار مردم به دین‌داری می‌گردید؛ در حالی که قرآن می‌فرماید که آنها پس از دیدن آن همه معجزات شگفت‌انگیزء باز هم ایمان نیاوردند؛ چنان که در یه بعد می‌فرماید: «آنها پس از این واقعه نیز باز روی‌گردان شدند.» برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: توضیح أَیةُ ۱۷۱ سور اعراف. ۵. برای اطلاع از «اصحاب سبت» ر.ک. به: توضیح أَیةٌ ۱۶۵ سورةٌ اعراف. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- منشور جاویدء ج۰۳ ص ۲۱۷ > ۱- منشور جاویده ج۳» ص ۲۱۷ ۳ اقتباس از المیزان» ج ۰۱ ص ۱۹۷ و اطیب‌البیان» ج ۰۲ ص ۵۰ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  64. ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُۥ لَكُنتُم مِّنَ ٱلْخَٰسِرِينَ﴿٦٤﴾

    2:64 · no commentary for this ayah

  65. وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ ٱلَّذِينَ ٱعْتَدَوْا۟ مِنكُمْ فِى ٱلسَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَٰسِـِٔينَ﴿٦٥﴾

    2:65 · no commentary for this ayah

  66. فَجَعَلْنَٰهَا نَكَٰلًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ﴿٦٦﴾

    2:66 · no commentary for this ayah

  67. وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا۟ بَقَرَةً قَالُوٓا۟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ﴿٦٧﴾

    2:67 · no commentary for this ayah

  68. قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌۢ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَٱفْعَلُوا۟ مَا تُؤْمَرُونَ﴿٦٨﴾

    2:68 · no commentary for this ayah

  69. قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَآءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ﴿٦٩﴾

    2:69 · no commentary for this ayah

  70. قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ إِنَّ ٱلْبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهْتَدُونَ﴿٧٠﴾

    2:70 · no commentary for this ayah

  71. قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَ﴿٧١﴾

    بهانه جویی و تشدید وظیفه

    در روایتی از امام رضا(ع) چنین مضمونی نقل شده که: مردی از بنی‌اسرائیل» یکی از نزدیکانش را کشت و جنازة او را بر سر راه یکی از طایفه‌ها انداخت. سپس همراه گروهی برای خون‌خواهی همان مقتول به نزد موسی(ع) رفت و از او خواست که قاتل را معرفی کند. موسی(ع) گفت: گاو ماده‌ای برایم بیاورید. گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟! موسی(ع) فرمود: «به خدا پناه می‌برم از این‌که از جاهلان باشم.» اگر آنها گاوی آورده بودندء به زحمت‌های بعدی نمی‌افتادند؛ ولی آنها سخت گرفتند و خداوند نیز بر آنها سخت گرفت. گفتند: از خدا بخواه برای ما روشن کند که این گاو چگونه گاوی باشد؟ موسی(ع) گفت که خداوند می‌فرماید: «گاو ماده‌ای که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان...» (تا آخر مشخصات گاو) سرانجام آن گاو را نزد جوانی از بنی‌اسرائیل یافتند. جوان گفت: من گاوم را جز به یک پوست پر از طلا نمی‌فروشم. آن را خریداری کردند و به دستور موسی(ع) ذبحش نمودند و قسمتی از گوشت آن را به بدن مرده زدند. مقتول, زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد. موسی(ع) به اصحابش فرمود: ماجرای گاو ماده از این قرار است که جوانی نیکوکار که به پدرش احترام بسیار می‌گذاشت» روزی برایش معامله‌ای پر سود پیش آمد و نزد پدرش رفت تا کلید صندوق یا اتاق را از او بگیرد؛ اما چون پدرش خواب بودء او را بیدار نکرد و از آن معامله صرف نظر کرد. پدرش که از آن ماجرا خبردار شدهء به او آفرین گفت و آن گاو ماده را به او هدیه داد. سپس حضرت موسی(ع) فرمود: «به نیکوکاری بنگر که چگونه به اهلش می‌رسد.»

  72. وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا وَٱللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ﴿٧٢﴾

    اطاعت تکوینی موجودات از خداوند

    ممکن است این قسمت از آیه که می‌فرماید «و پاره‌ای (از سنگ‌ها) از ترس خدا (از فراز کوه) به زیر می‌افتد» این اشکال را در ذهن به وجود آورد که افتادن سنگ‌ها در کوه‌هاء علل طبیعی مانند زلزله یا انبساط و انقباض در تابستان و زمستان دارد؛ ولی قرآن» افتادن آنها را از ترس خداوند بر شمرده است. در جواب باید گفت که تمام اسباب و علل در آخر به خداوند می‌رسد و تأثیرپذیری سنگ از علل طبیعی در هنگامی که از کوه می‌افتد» در واقع تأثیرپذیری از قوانینی است که خداوند در جهان هستی قرار داده است. هنگامی که سنگ از کوه می‌افتدء در حقیقت قانون و فرمان الهی جاری شده و گویی سنگ برای اطاعت از فرمان خداوند و ترس از نافرمانی او به پایین افتاده است؛ چنان که در آَیة ۱۱۶ همین سوره آمده است: «آنچه در آسمان و زمین است. از آن خداست و همه مطیع و فرمانبر او هستند.» شاید مراد خداوند از ان سخن این باشد که تمام موجودات حتی سنگ‌ها از خداوند فرمانبری می کنند؛ اما دل انسان جنان سخت است که هیج توجّهی به دستور های الهی نمی کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰ ص ۲۰۳ > المیزان» چ ص ۲۰۳ ۲ اقتباس از المیزان» چ ص ۲۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  73. فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿٧٣﴾

    2:73 · no commentary for this ayah

  74. ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِىَ كَٱلْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ ٱلْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ ٱلْأَنْهَٰرُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ ٱلْمَآءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿٧٤﴾

    2:74 · no commentary for this ayah

  75. أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا۟ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُۥ مِنۢ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴿٧٥﴾

    2:75 · no commentary for this ayah

  76. وَإِذَا لَقُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ قَالُوٓا۟ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿٧٦﴾

    2:76 · no commentary for this ayah

  77. أَوَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ﴿٧٧﴾

    2:77 · no commentary for this ayah

  78. وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِىَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ﴿٧٨﴾

    تقلید؛ کور کورانه یا عالمانه

    آیات ۷۵ تا ۷۹ سورةٌ بقره» یهودیان را به دو گروه تقسیم می‌کند: گروه یکم» کتاب آسمانی خود را می‌خواندند. ولی آن را بنا به میل خود می‌نوشتند و تحریف می‌کردند و گروه دوم» خواندن و نوشتن بلد نبودند و از کتاب آسمانی جز همان تحریف‌ها و دروغ‌هایی که گروه یکم به آنها می‌گفتند, چیزی نمی‌دانستند.! در ذیل این آیه, نقل شده است: «مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: با این که عوام یهود اطلاعی از کتاب آسمانی خود جز از طریق عالمانشان نداشتنده چگونه خداوند آنها را به خاطر تقلید از علما و پذیرش آنان مذمّت می‌کند؟! آیا عوام یمود با عوام ما که از علمای خود تقلید می‌کنندء تفاوت دارند؟ امام فرمود: «عوام ما و عوام یهود. از یک جهت فرق دارند و از جهتی مانند هم هستند. از آن جهت که مانند هم هستند. خداوند عوام ما را نیز مذمّت کرده؛ همان‌گونه که عوام یهود را نکوهش فرموده است. فرق آنها این است که عوام یهود از وضع علمای خود آگاه بودند و می‌دانستند که آنها به صراحت دروغ می‌گویند. حرام و رشوه می‌خورند و احکام خدا را تغییر می‌دهند. آنها با وجدان خود این حقیقت را دریافته بودند که چنین اشخاصی فاسق‌اند و جایز نیست سخنان آنها را دربارة خدا و احکام او بپذیرند و گواهی آنها را در بارة پیامبران قبول کنند. به این دلیل, خداوند آنها را نکوهش کرده است. اگر عوام ما هم از علمای خود فسق آشکار و تعصّب شدید و حصرص به دنیا و اموال حرام ببینند و از آنها پیروی کنند. مثل پهود خواهند بود که خداوند آنان را به خاطر پیروی از علمای فاسق نکوهش کرده است.» سپس امام فرمود: «عوام باید از دانشمندانی تقلید کنند که پاکی روح خود را حفظ می‌کنند. دین خود را نگه می‌دارند و مخالف هوی و هوس و مطیع فرمان خداوند هستند.»

  79. فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ ٱلْكِتَٰبَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشْتَرُوا۟ بِهِۦ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا يَكْسِبُونَ﴿٧٩﴾

    2:79 · no commentary for this ayah

  80. وَقَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ ٱللَّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ عَهْدَهُۥٓ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿٨٠﴾

    بهود و اعتقاد برتری نژادی

    این آّیه به یکی از گفته‌های بی‌اساس بهود اشاره دارد که آنان را به خود مغرور کرده بود و سرچشمةٌ قسمتی از انحرافات و خودخواهی‌ها و خودپرستی‌های آنان به شمار می‌آید. بر اساس این اعتقادء نژاد پهود بر همة نژادها برتری دارد و آنان تافته جدا بافته‌اند و گنهکارانشان فقط چند روز کیفر و مجازات می‌بینند و سپس بهشت الهی برای ابد در اختیار آنان خواهد بود. جامعةٌ یهود» خود را فرزندان پیامبران می‌دانستند و می‌گفتند: آنان در روز رستاخیز در حق فرزندان خویش شفاعت خواهند کرد. همچنین به دلیل اعتقادی که به شفاعت آنها داشتند»ء می‌گفتند: «هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نخواهد رسید.» این آّیه با بیانی منطقی این پندار غلط را ابطال می‌کند و می‌گوید این گفتار شما از دو حال خارج نیست: یا باید عهد و پیمان خاصی از خدا در این زمینه گرفته باشید - که نگرفته‌اید - یا دروغ و تهمت به خدا می‌بندید. مردم سخن بگویید.» فرمود: «با مردم سخن بگویید و جز خیر و خوبی نگویید و تا ندانسته‌اید که چه سخنی خوب است. آن را به زبان نیاورید.» در روایتی از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «بهتر از آنچه دوست دارید با شما سخن بگویند, با > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از المیزان» جچ۰۱ ص ۲۱۴ ۲- نمونهء چ ۱ ص ۳۱۹ > ۳ نمونه, چ۱ ص ۳۲۲ و منشور جاویده چ۸» ص ۶۸ ۴ المیزان» ج۰۱ ص ۲۱۸ > ۲- نمونهء ج ۱ ص ۳۱۹ > ۴ المیزان» ج۱ء ص ۲۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  81. بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَٰطَتْ بِهِۦ خَطِيٓـَٔتُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٨١﴾

    2:81 · no commentary for this ayah

  82. وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٨٢﴾

    2:82 · no commentary for this ayah

  83. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَقُولُوا۟ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنكُمْ وَأَنتُم مُّعْرِضُونَ﴿٨٣﴾

    2:83 · no commentary for this ayah

  84. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَآءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ﴿٨٤﴾

    2:84 · no commentary for this ayah

  85. ثُمَّ أَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِّنكُم مِّن دِيَٰرِهِمْ تَظَٰهَرُونَ عَلَيْهِم بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَإِن يَأْتُوكُمْ أُسَٰرَىٰ تُفَٰدُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ ٱلْكِتَٰبِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَآءُ مَن يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمْ إِلَّا خِزْىٌ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلْعَذَابِ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿٨٥﴾

    بهود و فدیه برای اسیر

    بسیاری از مفسران در ذیل این آیه گفته‌اند که طایفه‌های «بنی‌قریظه» و «بنی‌نضیر» که هر دو از طوایف یهود بودند و با هم خویشاوندی نزدیکی داشتندء به دلیل منافع دنیا با یکدیگر به مخالفت برخاستند. بنی‌نضیر به طایفةٌ «خزرج» پیوستند و بنی‌قریظه به طایفةهٌ اوس ملحق شدند که هر دو طایفه از مشرکان مدینه بودند. در جنگ‌هایی که میان دو قبیلةٌ اوس و خزرج روی می‌داد» بنی‌قریظه و بنی‌نضیر نیز طایفة هم‌پیمان خود را کمک می‌کردند؛ اما هنگامی که آتش جنگ فرو می‌نشست» همةٌ بهود جمع می‌شدند و دست به دست هم می‌دادند تا با پرداختن فدیه (مالی که برای آزادی اسیر پرداخت می‌شود) اسیران خود را آزاد کنند و در این عمل به حکم و قانون تورات استناد می‌کردند؛ در حالی که اولاً وس و خزرج هر دو مشرک بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیا همان قانونی که دستور فدیه دادن را داده بودء دستور خودداری از قتل را نیز صادر کرده بود. یهود» همانند اقوام لجوج و نادان دیگرء از این اعمال ضد و نقیض فراوان داشتند. یکی از نکات یه این است که اثر ایمان و تسلیم آنجا ظاهر می‌شود که قانونی بر ضد منافع شخصی انسان باشد و آدمی آن را محترم بشمارد؛ وگرنه عمل به دستورهای الهی زمانی که حافظ منافع انسان استء نه افتخار است و نه نشانة ایمان. از این رو همیشه می‌توان موّمنان را بدین روش از منافقان باز شناخت؛ زیرا موّمنان در برابر همه قوانین الهی تسلیم‌اند و منافقان» اهل تبعیض.

  86. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِٱلْـَٔاخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ﴿٨٦﴾

    دنیا و بی‌ارزشی آن در برابر آخرت

    خداوند در قرآن کریم بارها زندگی دنیا را نکوهش کرده و به انسان‌ها متذکُر شده که «مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد» (لقمان - ۳۳). دلیل این نکوهش این است که قرآن به انسان‌ها زندگی و حیانی وعده کرده که زندگی دنیا در مقابل آن بسیار بی‌ارزش است و نباید آن را به زندگی دنیا فروخت. خدا در یه ۳۸ سورةٌ توبه در بارةٌ نسبت دنیا و آخرت می‌فرماید: «آیا به زندگی دنیا در مقابل آخرت راضی شده‌اید؛ با این‌که کالای زندگی دنیا در مقابل آخرت چیز اندکی است؟» در حدیثی از حضرت رسول اکرم(ص) می‌خوانیم: «نسبت دنیا به آخرت مثل این است که یکی از شما انگشت خود را به دریا زند و سپس بیرون آورد. پس ببیند چه مقدار (از آب دریا) را با آن برداشته است؟!» در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: «آیا آزاده‌ای نیست که این ته‌ماندةٌ دنیا را برای آنان که در خور آن‌اند؛ بیفکند؟! هر آینه جان‌های شما را بهایی جز بهشت نیست؛ پس خود را جز به آن مفروشید.» آری» آنجا که انسان بر سر دوراهی دنیا و آخرت قرار می‌گیرد» اگر دنیا را برگزیند» مورد ملامت قرآن استء و الا بهره‌گیری حلال از نعمات و لذات دنیاء مورد نکوهش قرأن نیست؛ چنان که در ایة ۲۲ سورةٌ اعراف می‌فرماید: «یگو: چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند (اگرچه دیگران با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت, خالص (برای موّمنان) خواهد بود. این‌چنین آیات (خود) را برای کسانی که آگاه‌اند. شرح می دهیم.»

  87. وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَقَفَّيْنَا مِنۢ بَعْدِهِۦ بِٱلرُّسُلِ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمْ رَسُولٌۢ بِمَا لَا تَهْوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ﴿٨٧﴾

    روح القدس

    مفسّران در بارهٌ روح‌القدس تفسیرهای گوناگون دارند. برخی گفته‌اند منظور جبرئیل است. بنا بر این» معنای این آّیه چنین خواهد بود:«خداوند عیسی را به وسیلةٌ جبرئیل کمک و تأیید کرد.» شاهد این سخن» آیة ۱۰۲ سور نحل است که می فرماید:« بگو روح‌القدس آن (قرآن) را از جانب پروردگارت. بحق نازل کرده است.» دلیل این که جبرئیل را روح‌القدس می‌گویندء این است که جنبة روحانیت در فرشتگان» موضوع روشنی است و اطلاق کلمةٌ روح به آنها از این روست و اضافة «القدس» به آن» از پاکی و قداست فوق‌العادةٌ این فرشته حکایت می کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, چ ۰۱ ص ۳۳۸ > ۴ نمونه ج ۱ ص ۳۳۸ > ٢_ اقتباس از نمونه، ج٢٠، ص هه٢ > ۱- نمونهء ج ۰۱ ص ۲۳۱ ۲ اقتباس از نمونهء ج۰۲۰ ص ۴۵۵ ۳- نهج‌البلاغه» حکمت ۴۵۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.

  88. وَقَالُوا۟ قُلُوبُنَا غُلْفٌۢ بَل لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ﴿٨٨﴾

    2:88 · no commentary for this ayah

  89. وَلَمَّا جَآءَهُمْ كِتَٰبٌ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا۟ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُوا۟ كَفَرُوا۟ بِهِۦ فَلَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٨٩﴾

    آگاهی یهود از ویژگی‌های پیامبر(ص)

    ذیل این آیه روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که خلاصة آن چنین است: بهودیان در کتاب‌های خویش دیده بودند که هجرتگاه پیامبر آینده» بین دو کوه «عیر» و «احد» (دو طرف مدینه) خواهد بود. آنان از سرزمین خویش بیرون آمدند و پس از جست‌وجوی فراوان به مدینه رسیدند و در آنجا سکونت گزیدند و به تجارت مشغول شدند تا پیامبر اسلام(ص) ظهور کند. بعدها دو قبیلةٌ اوس و خزرج نیز در آنجا ساکن شدند. این دو قبیله هنگامی که جمعیت فراوان پیدا کردندء به اموال یهود تجاوز نمودند. یهودیان به آنها می‌گفتند: هنگامی که محمد(ص) مبعوث گردد» شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد. هنگامی که محمد(ص) مبعوث شدء اوس و خزرج که به انصار معروف شدند.ء به او ایمان آوردند؛ ولی یهود با این‌که ویژگی‌های او را در کتاب‌های خویش خوانده و به امید ظهور او به مدینه آمده بودندء او را انکار کردند.

  90. بِئْسَمَا ٱشْتَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُوا۟ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بَغْيًا أَن يُنَزِّلَ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ فَبَآءُو بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴿٩٠﴾

    لجاجت یهود

    در تفسیر عبارت «از این رو به خشمی بعد از خشمی (از سوی خدا) گرفتار شدند» گفته شده که پهود به دلیل کفر به یات خداوند.ء نافرمانی از دستورهای او و قتل پیامبران الهی مورد خشم قرار گرفتند. این غضب نخست است که دامن‌گیر آنها شد. بازماندگان آنها بعد از ظهور پیامبر اسلام(ص) هم همان روش نیاکانشان را در مورد این پیامبر ادامه دادند؛ یعنی نه تنها به ایین او کافر شدند، بلکه با او به مبارزه برخاستند. این سبب شد که خشم و غضب تازه‌ای آنها را فرا گیرد و این غضب دوم است.

  91. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُوا۟ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ وَهُوَ ٱلْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٩١﴾

    پیامبرکشی پدران و خشنودی نوادگان

    در ذیل این جمله از یه که می‌فرماید «پس چرا پیامبران خدا را قبل از این به قتل می‌رساندید؟!» از امام صادق (ع) روایت شده است: «این آیه دربارة یهودیانی نازل شده است که در زمان پیامبر ‏ (ص) می‌زیستند؛ در حالی که پیامبران پیشین‌را آنان نکشتند و در زمان آنها نیز نبودند؛ بلکه یهودیان پیشین بودند که پیامبران را کشتند. اما خداوند آنها را به جای آن قاتلان به حساب آورده و ایشان را با آنها قرار داده و کار [ زشت ]پیشینیان را به آنها نسبت داده است؛ چرا که ایشان از گذشتگانشان پیروی می‌کردند 9 آنها رادوست می‌داشتند (و به کارهای آنها راضی بودند)» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ص ۲۲۱ نمونه, ج۱ ص ۳۴۶ ۳ عیاشی, ج۰۱ ص ۱۴۳ > ۲ نمونه» چ ۱ ص ۳۴۶ > ۳ عیاشیء ج۱ء ص ۱۴۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  92. وَلَقَدْ جَآءَكُم مُّوسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ ثُمَّ ٱتَّخَذْتُمُ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَنتُمْ ظَٰلِمُونَ﴿٩٢﴾

    2:92 · no commentary for this ayah

  93. وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍ وَٱسْمَعُوا۟ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٩٣﴾

    2:93 · no commentary for this ayah

  94. قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلْـَٔاخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا۟ ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿٩٤﴾

    نژادپرستی یهود و برخورد قرآن

    از تاریخ زندگی بهود -علاوه بر یات قرآن مجید - چنین بر می‌آید که آنان خود را از نژادی برتر می‌دانستند (چنان که هم اکنون نیز چنین پنداری دارند) و معتقد بودند که گل سرسبد جامعةٌ انسانیت هستند وبهشت به خاطر آنها آفریده شده و آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند و خلاصه, آنجه خوبان همه دارندء آنها به تنهایی دارند. این خودخواهی ابلهانه» در یات متعددی از قرآن که سخن از یهود گفتهء بازگو شده است. در آیةٌ ۱۸ سورةٌ مائده از قول آنها می‌خوانیم: «ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم.» در أَیةٌ ۱۱۱ سورةٌ بقره نیز می‌خوانیم: «آنها گفتند: کسی در بهشت داخل نمی‌شود مگر این‌که یهودی باشد.» این پندارها از یک سو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت می‌کرد و از سوی دیگر به کبر و خودپسندی و خودبرتربینی. قرآن در این آیه, پاسخ دندان‌شکنی به ادعاهای آنها می‌دهد و می‌فرماید: «اگر (آن‌چنان که مدعی هستید) سرای آخرت نزد خدا مخصوص شماست. نه سایر مردم» پس آرزوی مرگ کنید. اگر راست می‌گویید.» یعنی آیامیل ندارید به جوار رحمت خدا پناه برید و نعمت‌های بی‌پایان بهشت در اختیار شما قرار گیرد؟ یهودیان با این ادعاها می‌خواستند مسلمانان را از آیینشان دلسرد کنند؛ ولی قران پرده از دروغ و تزویر آنها برمی‌دارد؛ زیرا آنها حاضر به ترک دنیا نبودند؛ چنان که در آَیةٌ ۹۵ اشاره شده است.

  95. وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًۢا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴿٩٥﴾

    2:95 · no commentary for this ayah

  96. وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ ٱلنَّاسِ عَلَىٰ حَيَوٰةٍ وَمِنَ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِۦ مِنَ ٱلْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ﴿٩٦﴾

    2:96 · no commentary for this ayah

  97. قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ﴿٩٧﴾

    لجاجت تا سر حد دشمنی با جبرئیل

    مفسران در شأن نزول این آیه گفته‌اند که هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به مدینه آمدء روزی «ابن صوریا» - یکی از علمای یهود -با جمعی از یمود فدک نزد پیامبر(ص) آمدند و سوالات گوناگونی از حضرتش پرسیدند و نشانه‌هایی را که گواه نبوت و رسالت او بود»ء جست‌وجو کردند. پیامبر(ص) به آن سوالات پاسخ داد و آنها جواب را درست یافتهء قانع شدند. ابن صوریا گفت: یک سوّال مانده که اگر آن را جواب دهی» به تو ایمان می‌آوریم و از تو پیروی می‌کنیم: نام فرشته‌ای که بر تو نازل می‌شود. چیست؟ فرمود: جبرئیل. ابن صوریا گفت: او دشمن ماست؛ زیرا دستورهای مشکلی در بارة جهاد و جنگ می‌آورد. میکائیل اما همیشه دستورهای ساده و راحت می‌آورد. اگر فرشتةٌ وحی تو میکائیل بود به تو ایمان می‌آوردیم. این آیه در پاسخ به آنها نازل شد که «کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست)؛ زیرا او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.» شأن نزول» حادثه‌ای است که پس از آن» آیه یا آیاتی نازل شده و به همین دلیل, دانستن شأن نزول آیات در فهم معنای آنها بسیار مور و مفید است.

  98. مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَٰفِرِينَ﴿٩٨﴾

    چهار فرشتةٌ مقرّب

    کتب اسلامی معمولاً چهار فرشتةُ مقرب خدا را جبرئیل, میکائیل, اسرافیل و عزرائیل شمرده‌اند که از میان آنها جبرئیل از همه برتر است. این فرشتگان» واسطه‌های خداوند در کارها هستند: جبرئیل, واسطةٌ وحی الهی؛ میکائیل» واسطةٌ رزق و روزی مخلوقات؛ اسرافیل, واسطةٌ زنده کردن مردگان در قیامت و عزرائیل» واسطة قبض روح است. در بخشی از دعایی که از امام سجاد(ع) در باه فرشتگان نقل شده است» می‌خوانیم: «بارخدایا. درود بفرست بر... و بر اسرافیل, آن فرشتةٌ صاحب صور (شیپوری که با دمیدن در آن. همه می‌میرند و با دمیدن دوم همه زنده می‌شوند) که منتظر فرمان توست تا در صور بدمد و خفتگان در گور را برانگیزاند و میکائیل که نزد تو بلندمرتبه و به خاطر اطاعت تو دارای مکانی رفیع است و جبرئیل, امین وحی تو که در بین اهل آسمان‌هایت مورد اطاعت است و در پیشگاهت ارجمند و در درگاهت مقرب است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از نمونهء ج۰۱ء ص ۳۵۴ > ۴ المیزان» ج۸» ص ۲۶۶ ۵- المیزان» ۰۱۷ ص ‎٩‏ > ۵- المیزان» ج۰۷ ص ‎٩‏ > ۳ نمونهء ج۱ء ص ۳۶۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  99. وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَآ إِلَّا ٱلْفَٰسِقُونَ﴿٩٩﴾

    2:99 · no commentary for this ayah

  100. أَوَكُلَّمَا عَٰهَدُوا۟ عَهْدًا نَّبَذَهُۥ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴿١٠٠﴾

    2:100 · no commentary for this ayah

  101. وَلَمَّا جَآءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿١٠١﴾

    2:101 · no commentary for this ayah

  102. وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴿١٠٢﴾

    سلیمان(ع) کافر نشد

    از احادیث چنین بر می‌آید که در زمان حضرت سلیمان(ع) گروهی در کشور او به سحر و جادوگری پرداختند. سلیمان(ع) دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آنها را جمع‌آوری و در محل مخصوصی نگه‌داری کنند؛ شاید به این دلیل که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشت. پس از وفات سلیمان(ع4 گروهی آنها را بیرون آوردند و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی» از این موقعیت استفاده کردند و گفتند که سلیمان اصلا پیامبر نبود؛ بلکه به کمک همین سحر و جادوگری‌ها به کشورش مسلط شد و امور خارق‌العاده انجام می‌داد. گروهی از بنی‌اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و به جادوگری سخت دل بستند؛ تا آنجا که دست از تورات برداشتند. هنگامی که پیامبر اسلام(ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن گفت که سلیمان(ع) از پیامبران خدا بوده است. بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمّد تعخّب نمی‌کنید که می‌گوید سلیمان پیامبر است؛ در صورتی که او ساحر بوده است؟ این گفتار یهود علاوه بر این‌که تهمت و افترای بزرگی به این پیامبر بزرگ الهی محسوب می‌شود. لازمه‌اش کفر سلیمان(ع) است؛ زیرا طبق گَفتَةٌ آنان» سلیمان مردی ساحر بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است. این آیه در پاسخ آنبا نازل شد.

    ارادة الهی؛ بالاتر از همةٌ خواست‌ها

    در تفسیر این جمله از آّیه که می‌فرماید «ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازةٌ خداوند. به انسانی زیان برسانند» گفته‌اند که این چنین معنی نمی‌دهد که اجباری در کار است؛ بلکه اشاره به این اصل از اصول اساسی توحید است که همةٌ قدرت‌ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می‌گیرد و حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر» به اذن و فرمان اوست. چنان نیست که جادوگر بتواند بر خلاف ارادةٌ خداء در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که بتواند خدا را در حکومتش محدود کند؛ بلکه اینها خواص و آثاری است که او در موجودات کَوناکَون قرار داده است. بعضی» از آن خوب بهره می‌گیرند و برخی سوء استفاده می‌کنند. پس آزادی و اختیاری که خدا به انسان‌ها داده نیز وسیله‌ای برای آزمایش و تکامل آنهاست.

    سحر؛ گناهی بزرگ

    سحرء نوعی از کارهای خارق‌العاده است که گاهی آثاری از خود در وجود انسان‌ها به جا می‌گذارد, گاهی نوعی چشم‌بندی و تردستی است و گاهی تأثیر آن فقط جنبةٌ روانی و خیالی دارد. طبق نظر تمام فقهای اسلام یاد گرفتن و انجام آعمال جادوگری» حرام است. در روایتی از امام علی(ع) در بارة این مطلب آمده است: «کسی که کم یا زیاد سحر بیاموزد. کافر شده است و رابطة او با خداوند به کلی قطع می‌شود» البته اگر یاد گرفتن جادو به منظور باطل کردن سحر ساحران باشدء اشکالی ندارد؛ بلکه گاهی واجب کفایی است که عده‌ای سحر را بیاموزند تا اگر مدّعی دروغگویی خواست مردم را از این راه اغفال و گمراه کند. سحر و جادوی او را باطل و دروع مدعی را فاش کنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ ۱ ص ۳۷۰ ۲- پیشین» ص ۳۷۶ ۳ پیشین» ص ۳۷۷ > ۴ پیشین» ص ۳۷۹ > ۲ پیشین» ص ۲۷۶ > ٣- پیشین، ص ٣٧٧ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  103. وَلَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ خَيْرٌ لَّوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴿١٠٣﴾

    2:103 · no commentary for this ayah

  104. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقُولُوا۟ رَٰعِنَا وَقُولُوا۟ ٱنظُرْنَا وَٱسْمَعُوا۟ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٠٤﴾

    2:104 · no commentary for this ayah

  105. مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَلَا ٱلْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَٱللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ﴿١٠٥﴾

    2:105 · no commentary for this ayah

  106. مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٠٦﴾

    برنامه‌ای برای تکامل انسان

    «نسْخ» به معنای از بین بردن و زایل کردن است و در منطق شرع تغییر حکمی و جانشین کردن حکم دیگر به جای آن است. برای مثال, مسلمانان پس از هجرت به مدینه» هفت ماه به سوی بیت‌المقدس نماز می‌خواندند. پس از آن. دستور تغییر قبله صادر شد و موظف شدند رو به سوی کعبه نماز بخوانند. توجه به این نکته در بارةٌ مف‌مهوم نسخ لازم است که نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون می‌شود و گاه ثابت و برقرار است. یک روز برنامه ای ضامن سعادت أدمی است؛ ولی روز دیکَر ممکن است بر اثر دکَر کَونی شرایط، همان برنامه، سنگ راه او باشد. یک روز دارویی برای بیماری بسیار مفید است و طبیب آن را تجویز می‌کند؛ اما روز دیگر به دلیل بهبود نسبی بیمار ممکن است پزشک دستور قطع آن و جانشین کردن دارویی دیگر را بدهد. این نکته به ویژه با توجه به قانون تکامل انسان‌ها و جامعه‌ها روشن‌تر می‌گردد که در روند تکاملی جوامع انسانی گاه برنامه‌ای مفید و سازنده است و گاه زیانبار. به خصوص در شروع انقلاب‌های اجتماعی و عقیدتی» لزوم دگرگونی تدریجی برنامه‌ها در مقاطع زمانی روشن‌تر به نظر می‌رسد. البته نباید فراموش کرد که اصول ادیان الهی که پایه‌های اساسی را تشکیل می‌دهدء در همه جا و در همة شرایط یکسان است. هرگز اصل توحید یا عدالت اجتماعی و صدها حکم مانند آن دگرگون نمی‌شود و قاعدةٌ نسخ شامل مسائل کوچک‌تر و فرعی است.

  107. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿١٠٧﴾

    2:107 · no commentary for this ayah

  108. أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْـَٔلُوا۟ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلْكُفْرَ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴿١٠٨﴾

    معجزه؛ وسیله‌ای برای اثبات نبوت

    قرآن در جاهای متعدد این مطلب را بیان فرموده که قوم حضرت موسی(ع) از او تقاضاهایی می‌کردند که یا محال بوده یا وقوع آنما به مصلحت نبوده است؛ چنان که در ید ۵ سور بقره از قول آنها آمده است: «و (به باد آورید) هنگامی که گفتید: ای موسی, ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم مگر این‌که خدا را آشکارا (با چشم خود ) ببینیم...» در ید ۵۳ سورة زخرف نیز از قول فرعون آمده است: «اگر (موسی) راست می‌گوید. چرا دستبندهای طلا به او داده نشده یا این‌که چرا فرشتگان دوشادوش او نیامده‌اند؟» خدا نیز آنها را به دلیل همین بهانه‌جویی‌ها و تقاضاهای بی‌مورد که سبب شده بود زیر بار حق نروندء به شدت عذاب کرد. مشرکین قریش و بهود زمان پیامبر(ص) نیز از او چنین تقاضاهایی داشتند؛ چنان که در آیات +۰ تا ‎٩۳‏ سورةٌ اسراء از قول آنها چنین می‌خوانیم: «و گفتند ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا این‌که چشمه‌ای از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی با باغی از خرما و انگور برای تو باشد و نهرها را در لابه‌لای آن جاری کنی یا قطعات (سنگ‌های) آسمان را - آن‌چنان که می‌پنداری - بر سر ما فرود آوری یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاوری یا برای تو خانه‌ای پر نقش و نگار از طلا باشد یا به آسمان بالا روی. حتی اگر به آسمان بروی» ایمان نمی‌آوریم مگر این‌که نامه‌ای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم.» اما واقعیت این است که پیامبران برای اثبات اداعای خود و این که خداوند آنها را فرستاده است. به فرمان و اجازة خدا و به اندازة فهم و شعور مردم زمانشان» اموری را به مردم نشان می‌دادند که آنها از انجام آن عاجز بودند و بدین دلیلء آن امور» معجزه نامیده شده است. این آیه, مخالفان پیامبر اسلام(ص) را سرزنش و توبیخ می‌کند که تقاضاهای بی‌مورد مطرح نکنند؛ وگرنه مانند قوم موسی(ع) گرفتار عذاب الهی خواهند شد. اصولا معجزه برای اثبات نبوت انبیا بود؛ نه برای این که پیامبران هر آنچه که افراد بر اساس هوای نفسشان تقاضا می‌کردند» بیاورند و دامنةٌ رسالت الهی آنان به تماشاخانه و مجلس‌بازی مردم تبدیل شود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اقتباس از نمونهء ج۱, ص ۳۹۰ ۲ اقتباس از اطیب‌البیان» ج۲ء ص ۱۴۵ > ٢- اقتباس از اطیب البیان، ج٢، ص ١٣٥ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.

  109. وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعْدِ إِيمَٰنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْحَقُّ فَٱعْفُوا۟ وَٱصْفَحُوا۟ حَتَّىٰ يَأْتِىَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٠٩﴾

    2:109 · no commentary for this ayah

  110. وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿١١٠﴾

    2:110 · no commentary for this ayah

  111. وَقَالُوا۟ لَن يَدْخُلَ ٱلْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١١١﴾

    2:111 · no commentary for this ayah

  112. بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿١١٢﴾

    2:112 · no commentary for this ayah

  113. وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ لَيْسَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ عَلَىٰ شَىْءٍ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيْسَتِ ٱلْيَهُودُ عَلَىٰ شَىْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ ٱلْكِتَٰبَ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴿١١٣﴾

    2:113 · no commentary for this ayah

  114. وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُۥ وَسَعَىٰ فِى خَرَابِهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَآ إِلَّا خَآئِفِينَ لَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌ وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿١١٤﴾

    تخریب و جلوگیری از ورود به مساجد

    این آیه در بارةٌ کفار و مشرکان قریش نازل شده که مانع نماز خواندن مسلمانان در مسجدالحرام و اطراف کعبه می‌شدند. البته مفهوم آیه» وسیع و گسترده است و به زمان و مکان معینی محدود نمی‌شود؛ همانند سایر آیاتی که در شرایط خاصی نازل گردیده و حکم آن در همةٌ قرون و اعصار ثابت است. بنا بر این هر کس و هر گروه که به نوعی در تخریب مساجد الهی بکوشد یا مانع از آَنْ شود که نام خدا در آنجا برده شود یا عبادت او در آنجا انجام گیرد. مشمول همان رسوایی و همان عذاب عظیم مذکور در آیه است. توجه به این نکته نیز لازم است که جلوگیری از ورود به مسجد و ذکر نام پروردگار و کوشش در تخریب مسجدء تنها به این نیست که ساختمان آن را با بیل و کلنگ ویران کنند؛ بلکه هر عملی که نتیجهٌ ان از رونق افتادن مسجد باشدء مشمول همین حکم است. همچنین است آنچه باعث شود که مردم از یاد خدا غافل گردند.

  115. وَلِلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴿١١٥﴾

    علت توجه به قبله در نماز

    در یه گذشته» سخن از ستمگرانی بود که مانع مساجد المسی می‌شدند و در تخریب آن می‌کوشیدند. این آیهء دنبالةهٌ همین سخن است و می‌فرماید: «مشرق و مضرب, از آن خداست و به هر طرف رو کنید, خدا آنجاست.» اگر شما را از رفتن به مساجد و پایگاه‌های توحید منع کردندء راه بندگی خدا بسته نیست. شرق و غرب این جهان متعلق به خداست. پس به هر سمتی بروید و به هر سو رو کنید» او آنجاست؛ یعنی می‌توانید خدا را در همه جا عبادت کنید. نکتة دیگر این که مفهوم توجه به قبله هرگز محدود بودن ذات پاک خدا در سمت معینی نیست؛ بلکه از آن رو که انسان یک وجود مادی است و باید به سویی نماز بخواند» دستور داده شده که همه به یک‌سو نماز بخوانند تا وحدت و هماهنگی در صفوف مسلمین پیدا شود و از هرج و مرج و پراکندگی جلوگیری شود. همچنین محلی که به عنوان قبله تعیین شده (کعبه)» نقطه‌ای مقدس است که قدیمی‌ترین پایگاه توحید است و توجه به آن» بیدارکنندةٌ خاطرات توحیدی است. کعبه, جایی است که به سوی آن نماز گزارده و سجده می‌شود و نه به خود آن. در بسیاری از عبادات نیز البته توجه به قبله شرط نیست.

  116. وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدًا سُبْحَٰنَهُۥ بَل لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ كُلٌّ لَّهُۥ قَٰنِتُونَ﴿١١٦﴾

    2:116 · no commentary for this ayah

  117. بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴿١١٧﴾

    2:117 · no commentary for this ayah

  118. وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوْ تَأْتِينَآ ءَايَةٌ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَٰبَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا ٱلْـَٔايَٰتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴿١١٨﴾

    2:118 · no commentary for this ayah

  119. إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَا تُسْـَٔلُ عَنْ أَصْحَٰبِ ٱلْجَحِيمِ﴿١١٩﴾

    بزرگ‌ترین وظیفة پیامبران

    بشارت و بیم دادن» بزرگ‌ترین کار پیامبران الهمی است. آنان از طرفی موّمنان و نیکوکاران را از پاداش اعمالشان در دنیا و آخرت آگاه می‌کردند و از طرف دیگرء کافران و گنهکاران را از سرانجام دردناک کفر و گناه خبر می‌دادند تا بدین وسیله انسان‌ها دو راه نجات و هلاک را به روشنی دریابند و با اختیار خودشان یکی از دو راه را انتخاب کنند؛ چنان که قرآن در أَیة ۳ سورةٌ انفال می‌فرماید: «تا آنها که هلاک (و گمراه) می‌شوند. از روی اتمام حجت باشد. و آنها که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند)» از روی دلیل روشن باشد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج0 ص ۲۵۴ > ۴ تفسیر موضوعی, ج۸» ص ۱۱۲ ۵-اطیب‌البیان» ج۰۲ ص ۱۷۰ > ۱- المیزان» ج ۱ ص ۲۵۴ ۲ نمونه چ۱ ص ۴۱۱ ۳ پیشین» ص ۴۱۴ > ۵- اطیب‌البیان» ج۲» ص ۱۷۰ > ۳ پیشین» ص ۴۱۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  120. وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ ٱلْيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ ٱلَّذِى جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴿١٢٠﴾

    2:120 · no commentary for this ayah

  121. ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَتْلُونَهُۥ حَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ﴿١٢١﴾

    تلاوت شایستةٌ قرآن

    در ذیل این جمله از آیه که می‌فرماید «کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده‌ایم» آن را چنان‌که شایستةٌ آن است. می‌خوانند» از امام صادق(ع) نقل شده است: «منظور این است که آیات قرآن را با دقت و شمرده بخوانند و حقایق آن را بفهمند و به احکام آن عمل کنند. به مژده‌های آن امیدوار و از بیم‌های آن ترسان باشند. از داستان‌های آن عبرت بگیرند. به دستورهایش گردن نهند و از آنچه که نهی کرده, بپرهیزند. به خدا سوگند. منظور, حفظ کردن آیات و یاد گرفتن حروف و تلاوت سوره‌ها و فراگیری اعشار و اخماس (تقسیماتی که در قرآن و سوره‌های آن می‌شود؛ مانند تقسیم به سی جزء پا چهار حزب و...) نیست. آنها حروف قرآن را حفظ کردند؛ اما حدود آن را ضایع کردند. منظور تنها این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند.»!

  122. يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٢٢﴾

    2:122 · no commentary for this ayah

  123. وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْـًٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَٰعَةٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ﴿١٢٣﴾

    امامت ابراهیم(ع)

    در تفسیر عبارت «خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود» گفته‌اند که مراد انواع آزمایش‌ها و سختی‌هایی است که حضرت ابراهیم(ع) با آنها آزموده شد؛ مانند قرار دادن زن و فرزند در سرزمین خشک و بی‌گیاه مکه قیام علیه بت‌پرستان بابل»ء شکستن بت‌های آنان و قرار گرفتن در دل آتش. مهاجرت از سرزمین بت‌پرستان و.... قرآن در آیة ۶ سورةٌ صافات» یکی از واضح‌ترین این امتحانات - یعنی دستور ذیح پسر دلبندش حضرت اسماعیل(ع) - را بیان فرموده است. مفسران گفته‌اند که خطاب این آیهء در اواخر عمر حضرت ابراهیم(ع) بوده است و ایشان قبل از آنکه از طرف خداوند «امام» شودء پیامبر خدا بوده و این نشانةٌ بالاتر بودن مقام امامت از مقام نبوت است. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «خداوند. ابراهیم را بندةٌ خود قرار داد. پیش از آن‌که پیامبرش قرار دهد و او را به پیامبری انتخاب کرد. پیش از آن‌که او را رسول خود کند و او را رسول خود انتخاب کرد. پیش از آن‌که او را خلیل و دوست خود بشمارد و او را خلیل خود قرار داد» پیش از آن‌که او را امام قرار دهد. هنگامی‌که همةٌ این مقام‌ها را برای او جمع کرد فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. به قدری این مقام در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد که عرض کرد: خداونداء از دودمان من نیز امامانی قرار ده...» امام کسی است که مردم به او اقتدا می‌کنند و او را پیشوای خود قرار می‌شود. مردم است؛ اما وظیفةٌ امام» اجرای دستورهای الهی است؛ یعنی امام با نیروی الهی خویش» راه را نشان می‌دهد و کسانی را که زمینةٌ هدایت شدن و رسیدن به کمال دارندء رهبری می‌کند و به سرمنزل مقصود می‌رساند. این آیه، یکی از دلایل معصوم بودن امام است؛ زیرا خداوند در آن می فرماید که بیمان امامت به ظالمان نمی رسد و ظلم و ستم و بیدادگری» به هر نوعی و در هر جا واز هر کس» سبب محرومیت از مقام والای امامت مردم

  124. وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٢٤﴾

    2:124 · no commentary for this ayah

  125. وَإِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَٱتَّخِذُوا۟ مِن مَّقَامِ إِبْرَٰهِـۧمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ وَإِسْمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴿١٢٥﴾

    محل بازگشست مردم و مرکز امن و امان

    «منابة» از مادةٌ «نوب» به معنای بازگشت چیزی به حالت نخستین است و چون خانةٌ خدا مرکزی بوده که موحدان همه‌ساله به سوی آن رو می‌آوردند ونه تنما از نظر جسمانی» بلکه از نظر روحانی نیز به توحید و فطرت نخستین بازگشت می‌کردند.ء از این رو بدان «مثابة» گفته شده است. مقام ابراهیم» محلی در نزدیکی خانةٌ کعبه است که حجاج بعد از انجام طواف به نزدیکی آن می‌روند و در انجا نماز طواف به جامی اورند. در روایات امده که مقام ابراهیم جایی است که حضرت ابراهیم(ع) بر ان ایستاد و جای پای ایشان بر سنگ باقی ماند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰ ص ۲۶۲ ۲ اقتباس از المیزان» ج۰۱ء ص ۲۶۲ و نمونهء ج۰۱ ص ۴۳۶ > ۳ تفسیر موضوعی,» ج۳» ص ۲۲۱ ۴ اقتباس از تفسیر نمونهء ج۱ء ص ۴۴۷ و اطیب‌البیان» ج۲» ص ۱۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  126. وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِـۧمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ﴿١٢٦﴾

    2:126 · no commentary for this ayah

  127. وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَٰهِـۧمُ ٱلْقَوَاعِدَ مِنَ ٱلْبَيْتِ وَإِسْمَٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿١٢٧﴾

    2:127 · no commentary for this ayah

  128. رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٢٨﴾

    مناسک

    در تفسیر این جمله از یه که می فرماید: «و شیوهٌ عبادتمان را به ما نشان بده»» دو نظر بیشتر جلب توجه می‌کند: یکم این که مراد از مناسک در آّیه» مناسک و آداب حج است؛ یعنی حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) پس از آن که خانة خدا را بنا کردندء از خدا تقاضا کردند که شیوة حج خانه‌اش را به آنها یاد دهد. دوم این که مراد از مناسک» همةٌ وظایف دینی و اعمال عبادی است؛ یعنی آن دو بزرگوار از خدا می‌خواهند که شیوةٌ عبادت و بندگی خود را به آنها یاد دهد تا آنها به روشی که خدا می‌پسندد» او را عبادت کنند.

    معنای توبه و استغفار پیامبران

    در توضیح این جمله از آّیه که می‌فرماید «و توبة مارا بپذیر» گفته شده که حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) گناهی نکرده بودند که از آن توبه و استغفار کنند؛ زیرا پیامبران معصوم اند و هیج کَناهی از انان سر نمی زند؛ اما بندکَان مقرب خدا، به هر مقامی که می‌رسند» اگرچه از نظر شناخت خدا در مرتبه‌ای بسیار بالاتر از انسان‌های معمولی هستند»ء خود را در پیشگاه خداوند» کوچک و ذلیل و مقصّر می‌دانند و خویش را در برابر لطف بزرگی که خدا در حق آنان روا داشته، شرمنده می بینند واز همین رو انجام وظیفه و عبادات خود را شایستة درکاه الهی نمی دانند و درخواست توبه می‌کنند؛ چنان که از پیامبر(ص) نقل شده است: «خدایاء چنان که سزاوار توست. تو را نشناختیم و چنان که شایسته توست, تو را نپرستیدیم.»

  129. رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ﴿١٢٩﴾

    2:129 · no commentary for this ayah

  130. وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِـۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٣٠﴾

    آیین افراد رشدیافته

    پس از آن که خداوند در بارةٌ بنده صالحش ابراهیم خلیل(ع) سخن به میان می‌آورد و از اخلاص او در بندگی و دعاهای جامع او - که نیازهای دنیا و آخرت را در بر می‌گیرد - یاد می‌کند و خدمت او به انسان‌های دیگر را می‌ستاید» او را یک انسان کامل و امام مردم معرفی می‌کند و می‌فرماید: جز افراد سفیهی که رشد عقلی نیافته‌اند. کسی از ایین و روش ابراهیم روی بر نمی‌گرداند؛ چرا که عقل رشدیافته و سالم» انسان را به راه سعادت و تکامل امر می‌کند و قرآن» تنها راه سعادت را توحید خالصانه و تسلیم بودن در برابر خداوند - که حقیقت آیین ابراهیم است - بیان فرموده است. پس انسان عاقل به واسطةٌ عقلش پس از شناخت ابراهیم و آیین او سعادت را در پیروی از چنین انسانی می‌داند و کسی که از روی لجاجت و تعصب از آیین ابراهیم روی برگرداند در حقیقت از نظر عقلی رشد نکرده و سفیه است.

  131. إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٣١﴾

    معنا و درجات اسلام

    اسلام و تسلیم هر دو بدین معنا هستند که کسی و چیزی مطیع دیگری باشد و هرکَز او را نافرمانی نکند. در این آیه و مانند آن، اسلام یعنی تسلیم مطلق بودن در برابر دستورهای الهی و آنچه از خدا رسیده است. تسلیم خدا بودن در اجرای مقررات و دستورهای المی. درجات متفاوتی دارد. پایین‌ترین درجة اسلامء اقرار زبانی به یگانگی خداوند و دیگر معارف المی است که آن را شهادتین می‌نامیم. بی‌شک مقصود از اسلام حضرت ابراهیم(ع) در چنین آیاتی» این مرتبه از اسلام نیست؛ بلکه تسلیم شدن در برابر خدا بدین صورت است که بنده» خود را مالک هیچ چیزی نداند و خدارا مالک حقیقی همه اشیاء و از جمله وجود خود شناسد. در این صورت، خواست خدا، خواست او خواهد شد و تمام تلاشش به دست آوردن رضایت خداوند می‌شود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ اقتباس از المیزان» ج۰۱ ص ۲۹۴ و اطیب‌البیان» ج۲» ص ۲۰۱ > ۴ اقتباس از المیزان» ج ۰۱ ص ۲۹۶ و اطیب‌البیان» ج۲» ص ۲۰۶ > ۲- پیشین و منشور جاویدء ج۵» ص ۸۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  132. وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبْرَٰهِـۧمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَٰبَنِىَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ﴿١٣٢﴾

    2:132 · no commentary for this ayah

  133. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ ٱلْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنۢ بَعْدِى قَالُوا۟ نَعْبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبْرَٰهِـۧمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ إِلَٰهًا وَٰحِدًا وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ﴿١٣٣﴾

    2:133 · no commentary for this ayah

  134. تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْـَٔلُونَ عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٣٤﴾

    2:134 · no commentary for this ayah

  135. وَقَالُوا۟ كُونُوا۟ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ تَهْتَدُوا۟ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَٰهِـۧمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ﴿١٣٥﴾

    2:135 · no commentary for this ayah

  136. قُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَآ أُوتِىَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ﴿١٣٦﴾

    2:136 · no commentary for this ayah

  137. فَإِنْ ءَامَنُوا۟ بِمِثْلِ مَآ ءَامَنتُم بِهِۦ فَقَدِ ٱهْتَدَوا۟ وَّإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا هُمْ فِى شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ ٱللَّهُ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿١٣٧﴾

    2:137 · no commentary for this ayah

  138. صِبْغَةَ ٱللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ﴿١٣٨﴾

    رنگ خدایی

    این آیه می‌فرماید که ایمانی که در دو آَیةُ پیشتر بیان شدء نوعی رنگ خدایی است و این بهترین رنگ است؛ نه رنگ یهودیت و نصرانیت که در دین خدا تفرقه انداختند و آن را آن طور که خدا دستور داده بود به‌پا نداشتند. برخی گفته‌اند دلیل این که خداوند در این آیه از کلمهٌ رنگ استفاده کرد این است که همان‌طور که رنگ بر پوستةُ زیرین خود نمایان استء ایمان و اسلام موّمنان کاملاً مشخص و نمایان است؛ یا همان گونه که رنگ» جزء جدایی‌ناپذیر یک جسم می‌شود» ایمان در دل‌های موّمنان نفوذ می‌کند و از آن خارج نمی‌گردد. از امام صادق(ع) در ذیل این آیه روایت شده است: «مراد از رنگ الهی, همان اسلام است.»

  139. قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِى ٱللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَآ أَعْمَٰلُنَا وَلَكُمْ أَعْمَٰلُكُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُخْلِصُونَ﴿١٣٩﴾

    مهم‌ترین عامل قبولی عمل

    اخلاص یعنی پاک کردن چیزی از هر چه که غیر آن باشد. اخلاص در قرأن بدین معناست که بنده چیزی یا کسی را در بندگی و عبادت خداوند شریک قرار ندهد و پرستش و خضوع او فقط برای جلب رضایت خدا باشد. در آَیة ۱۱۰ سورةٌ کهف آمده است: «پس هر کس که به لقای پروردگارش امید دارد. باید عمل شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.» در قرآن و روایات اهل بیت(ع) تأکید زیادی بر اخلاص در عبادت شده است؛ به گونه‌ای که آن را مهم‌ترین عامل قبول عمل ذکر کرده‌اند. از امام صادق(ع) روایت شده است: «پروردگار شما مهربان است و [عمل] کم را قبول می کند. بندة خداوند. دو رکعت نماز را فقط برای رضای خدا می‌خواند و خدا او را به خاطر همان دو رکعت داخل بهشت می‌کند.» از طرف دیگرء توجه به رضایت و خوشامد غیر خدا را بزرگ‌ترین عامل نابودی عمل ذکر کرده‌اند؛ چنان که از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «پروردگارتان فرموده: من شریک خوبی هستم. هر کسی که در کارش احدی از مخلوقات مرا با من شریک قرار دهد. همه آن کار را برای آن شریک قرار می‌دهم؛ زیرا من هیچ عملی را قبول نمی‌کنم مگر آن‌که برای من خالص و پاک شده باشد.»؟

  140. أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَٰهِـۧمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطَ كَانُوا۟ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ قُلْ ءَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ ٱللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿١٤٠﴾

    2:140 · no commentary for this ayah

  141. تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْـَٔلُونَ عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١٤١﴾

    افتخار یهودیان به نیاکانشان

    این آّیه» پاسخ به یکی از اشتباهات یهود است که بر نیاکان و افتخارات آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیة زیادی می‌کردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند. در پرتو چنین نیاکانی اهل نجات خواهند بود. قرآن در این آیه می‌فرماید که «آنها امتی بودند که درگذشتند و آنچه کردند. برای خودشان است و آنچه شما کرده‌اید. برای خودتان است و شما مسئول اعمال آنها نیستید.»؛ بنا بر این» به جای این که تمام تلاش خود را صرف مباهات و افتخار به نیاکان خود کنید. در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید. اگر چه به ظاهر مخاطب این آیه بهود و اهل کتاب‌اند, پیداست که این حکم مخصوص آنها نیست و مسلمانان نیز مشمول این فرموده هستند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۷ المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۰۲ ۸- نمونه ج۰۱ء ص ۴۶۵ > ۴ المعجم‌الوسیطء» ص ۲۴۹ > ۷ المیزان» ج۰۱۳ ص ۴۰۲ > ۲- صافی» ج ص ۱۹۳ > ۳- المیزان» ج۰ ص ۳۱۰ > ۴ المعجم‌الوسیطء ص ۲۴۹ ۵- اقتباس از المیزان» ۰۱۳ ص ۰۷۷ ۶- سفینقالبحار» چ۲. ص ۶۶۷ > ۸- نمونهء ج۰۱ء ص ۴۶۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr al-Ṣāfī, Biḥār al-Anwār.

  142. سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ ٱلَّتِى كَانُوا۟ عَلَيْهَا قُل لِّلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿١٤٢﴾

    تغییر قبله برای خنثی شدن توطئهٌ بهود

    از این آیه تا یه ۱۵۰ بحث در بارةٌ تغییر قبله است. از امام صادق(ع) در ذیل این یه روایت شده است: «پس از آن‌که پیامبر(ص) مدت سیزده سال در مکه و هفت ماه پس از هجرت به مدینه, به سمت بیت‌المقدس نماز خواند. قبله به طرف مکه تغییر پیدا کرد. این بدان سبب بود که یهودیان بر پیامبر طعنه می‌زدند و می‌گفتند: تو پیرو ما هستی و به سمت قبلةٌ ما نماز می‌خوانی. پیامبر از سخن آنها به شدت غمگین شد و در نیمه شبی از خانه بیرون رفت و به سوی آفاق آسمان چشم دوخت و در آن حال منتظر فرمان الهی در بارةُ وضعیت قبله و طعنه‌های دشمنان بود. روز بعد. پیامبر هنگام ظهر در مسجد بنی‌سالم حاضر شد. ایشان دو رکست از نماز ظهر را خوانده بود که حضرت جبرئیل نازل شد و دو بازوی پیامبر را گرفت و ایشان را به سمت کعبه تغییر جهت داد و این آیه را بر پیامبر نازل کرد: «نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبلةٌ نهایی) می‌بینیم. اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی. باز می‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن.» (بقره - ۱۴۴). پس پیامبر دو رکعت از نماز را به سوی بیت‌المقدس و دو رکعت را به سمت کعبه خواند. در اینجا یهودیان و افراد بی‌خرد گفتند: چه چیزی آنها [مسلمانان] را از قبله‌ای که به آن بودند. باز گردانید؟» خداوند در پاسخ به این سوّال می‌فرماید: «مشرق و مغرب. از آن خداست. خدا هر کس را بخواهد. به راه راست هدایت می‌کند.»؛ یعنی تمام عالم برای خداست و کعبه و بیت‌المقدس به خودی خود ارزشی ندارند؛ بلکه خدا به آنها ارزش داده است.

  143. وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَٰكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا ٱلْقِبْلَةَ ٱلَّتِى كُنتَ عَلَيْهَآ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴿١٤٣﴾

    امّت میانه

    برخی از مفسران بزرگ بر آن‌اند که مراد از جملةٌ «شما را امت میانه‌ای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید» گروه خاصی از امت اسلامی یعنی ائّمةٌ اطهار(ع) هستند. در این که مراد از «امست وسط» چیستء دو نظر مطرح است: ۱- امت وسط یعنی گروه میانه‌ای که هیچ‌گاه در اعتقادات؛ اخلاقیات و عمل, افراط و تفریط ندارند. آری» ائمةٌ معصومین(ع) به سبب پاکی و عصمت الهی خود همیشه از هر افراط و تفریط در زندگی دوری کرده و در همه کارها درست‌ترین راه را رفته‌اند و به هیچ طرفی منحرف نشده‌اند. از این روء خداوند آنها را گواهان بر مردم قرار داده تا ایشان در دنیا شاهد اعمال مردم باشند و در دادگاه قیامت نزد خداوند گواهی دهند و خداوند بر اساس گواهی آزها حکم خواهد کرد. ۲- امت وسط یعنی گروهی که بین پیامبر اکرم(ص) و مردم قرار دارند؛ یعنی ائّمةٌ اطهار(ع) شاهد اعمال مردم هستند و پیامبر شاهد بر ائمه. در قیامت نیز آمامان در مورد مردم شهادت می‌دهند و پیامبر در بارةٌ امامان گواهی خواهد داد؛ چنان که قرآن در أَیةٌ ۴۱ سورة نساء می‌فرماید: «حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امتی, شاهد و گواهی (بر اعمالشان) می‌آوریم و تو را نیز بر آنها گواه خواهیم آورد.»؛ یعنی هر امتی - از جمله امت اسلام - گواهانی دارند و پیامبر اکرم(ص)» شاهد و گواه بر همةٌ شاهدان است. به هر حالء این آیات در بارهٌ گروه خاصی از مسلمانان است و نه تمام امت اسلامی. در ذیل این آیهء از امام باقر(ع) روایت شده است: «گواهان مردم کسی نیست غیر از پیامبران و امامان, و معقول نیست که مراد همةٌ امّت اسلامی باشند و خدا از آنها گواهی بطلید؛ چرا که در میان امّت کسانی هستند که گواهی آنها به اندازة یک بند سبزی و یک پر گاه ارزش ندارد» ۶ ویژگی‌های پیامبر اسلام(ص) در کتب آسمانی پیشین : در ذیل این آیه از امام صادق(ع) روایت شده است: «این آیه در بارةٌ یهود و نصاری نازل شده است؛ زیرا خداوند در تورات و انجیل و زیور, ویژگی‌های محمد(ص) و یاران او و هجرتش را ذکر کرده بود؛ چنان‌که در قرآن (فتح -۲۹) نیز می‌فرماید: «محمد(ص) فرستادةٌ خداست و کسانی که با او هستند. در برابر کفار». سرسخت و شدید. و در میان خود مهربان‌اند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می‌بینی؛ در حالی که همواره فضل و رضای او را می‌طلیند. نشانةٌ آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است.» و این ویژگی‌های رسول خدا(ص) و یاران اوء در تورات نیز بود. پس هنگامی که خداوند پیامبر(ص) را فرستادء اهل کتاب او را می‌شناختند؛ چنان‌که خداوند در این باره می فرماید: «هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که (از قبل) شناخته بودند. نزد آنها آمد, به او کافر شدند.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰ ص ۳۱۳ و ۳۲۶ > ۲- اطیب‌البیان» ج۲ء ص ۲۲۸ و المیزان» ج۱ء ص ۳۱۴ > وه > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  144. قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى ٱلسَّمَآءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَىٰهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُۥ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ﴿١٤٤﴾

    2:144 · no commentary for this ayah

  145. وَلَئِنْ أَتَيْتَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ بِكُلِّ ءَايَةٍ مَّا تَبِعُوا۟ قِبْلَتَكَ وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٤٥﴾

    2:145 · no commentary for this ayah

  146. ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْرِفُونَهُۥ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ ٱلْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴿١٤٦﴾

    2:146 · no commentary for this ayah

  147. ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُمْتَرِينَ﴿١٤٧﴾

    2:147 · no commentary for this ayah

  148. وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿١٤٨﴾

    2:148 · no commentary for this ayah

  149. وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِنَّهُۥ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿١٤٩﴾

    2:149 · no commentary for this ayah

  150. وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُۥ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِى وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِى عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴿١٥٠﴾

    خلافت بلافصل علی(ع)؛ تحقق وعدةٌ اتمام نعمت

    برخی از مفسران در ذیل این قسمت از آیه که می‌فرماید: «(این تغییر قبله به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم» گفته‌اند که خداوند در این آیه به مسلمانان وعده می‌دهد که نعمت خود را بر آنها تمام خواهد کرد. عملی شدن این وعده» در آَیةٌ ۳ سورة مائده بیان شده است که می‌فرماید: «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.» چنان که تمام مفسران شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت ذکر کرده‌اند. أَیةٌ ۳ سور مائده پس از آن‌که حضرت علی(ع) در غدیر خم از سوی پیامبر اسلام(ص) به جانشینی منصوب شدهء نازل گردید.

  151. كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ﴿١٥١﴾

    2:151 · no commentary for this ayah

  152. فَٱذْكُرُونِىٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ﴿١٥٢﴾

    فغیلت و حقیقت یاد خدا و شکر او

    در فضیلت یاد خدا روایات بسیاری وارد شده است. از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که روزی به اصحابشان فرمودند: «در باغ‌های بهشت گردش کنید.» پرسیدند: ای پیامبر خداء باغ‌های بهشت چیست؟ فرمود: «مجالس یاد خدا. صبح و شب به این مجالس بروید و به یاد خدا باشید. هر کس دوست دارد بداند که ارزش او نزد خدا چقدر است. پس ببیند که ارزش خدا نزد او چه مقدار است؛ چون خداوند به بندة خود آن مقدار احترام می‌گذارد که بنده‌اش به او احترام می‌گذارد و بدانید که بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال شما نزد مالک و صاحبتان, باد خداست؛ چرا که خود او از خودش خبر داده و فرموده: من هم‌نشین کسی هستم که مرا یاد کند و نیز فرموده: مرا یاد کنید تا شما را با نعمت‌هایم یاد کنم. مرا با اطاعت و عبادت یاد کنید تا شما را با نعمت‌ها و احسان و راحت و رضایت خویش یاد کنم.» البته منظور از یاد خداء فقط به زبان آوردن نام او نیست؛ بلکه ذکر خداوندء عبادت دل و جان آدمی است و اگر ذکر زبانی از دل بر آید. ارزش دارد؛ و الا بی‌ارزش است. باید دانست که یاد حقیقی خداوندء در عمل انسان نمایان می‌شود؛ چنان که در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است: «کسی که خدا را اطاعت کند؛ خدا را یاد کرده؛ هر چند نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد. و کسی که خدا را نافرمانی کند. خدا را فراموش کرده؛ هر چند نماز و روزه و تلاوت قرآنش زیاد باشد.» قرآن در کنار ذکر خداء فرمان شکرگزاری می‌دهد و آدمی را از کفران نعمت بر حذر می‌دارد. شکر الهی باید به دنبال احساس فقر و نیاز به خدای بی‌نیاز باشد؛ آن‌گونه که وقتی بیماری درمانده را انسانی والا به رایگان درمان می‌کنده خضوعی همراه با شرمساری در او نسبت به آن شخص نیکوکار پیدا می‌شود و این حالت» فراتر از تشکر زبانی است. اگر انسان در برابر مخلوق خدا چنین استء در قبال خدای متعال که همه چیزش از اوستء» چگونه باید باشد؟ آری» شکر زبانیء با آن حقیقت بلند الهی یعنی شکر عالمانة خداء فاصله‌ای فراوان دارد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۲, ص ۲۴۰ ۳۲-المیزان» ج۱ ص ۳۲۴ ۳ پیشین» ص ۳۳۶ > ۴ تفسیر موضوعیء چ۱۴, ص ۲۴۶ > ۲ المیزان» ج۰۱ ص ۳۲۴ > ۳ پیشین» ص ۳۳۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  153. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿١٥٣﴾

    2:153 · no commentary for this ayah

  154. وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ بَلْ أَحْيَآءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ﴿١٥٤﴾

    2:154 · no commentary for this ayah

  155. وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿١٥٥﴾

    صابران سربلند

    این آیه می‌فرماید که خداوند بی‌شک انسان‌ها را با سختی‌ها و مصایب گوناگون امتحان خواهد کرد و تنها یک گروه در این امتحان قبول و سربلند خواهند بود و آن صابران هستند. آَیة بعدء صابران را معرفی کرده» می‌فرماید که آنها کسانی هستند که در مصایب و سختی‌ها می‌گویند: «ما از خداییم و به سوی خدا بازمی‌گردیم.» نگفته روشن است که مرادء تنها گفتن زبانی نیست؛ بلکه اعتقاد قلبی به این مطلب مهم است. در این که بین صبر و «انا له و انا الیه راجعون» چه ارتباطی وجود دارده بعضی از مفسران بزرگ گفته‌اند که وجود انسان و تمام دارایی او -اعم از اعضای بدن» مالء همسر و فرزند و... - به خودی خود هیچ استقلالی ندارند و به خواست خدا موجود شده‌اند و خداوندء مالک حقیقی انسان و دارایی‌های اوست. اگر چه خداوند به ظاهر انسان را مالک چیزهایی کرده استء این مالکیت نسبی است و همین مالکیت ظاهری و نسبی دوباره از انسان گرفته می‌شود و انسان بدون این که مالک چیزی باشدء به نزد خدا باز خواهد گشت. از امیرالمژمنین علی(ع) روایت شده: «این‌که ما می‌گوییم «انّا» اعتراف به این حقیقت است که خداوند فرمانروای حقیقی است و ما مملوک او هستیم و این‌که می‌گوییم «انّا الیه راجعون» اقرار به این است که ما می‌میریم.» آری» اگر انسان در هنگام سختی‌ها و مشکلات به این نکته توجه کند که تمام هستی‌اش ملک خداست و خداوند مالک حقیقی است و او حق دارد هر طور که می‌خواهد.ء در دارایی‌اش تصرف کند و از طرفی همین دارایی ظاهری را انسان در دنیا گذاشتهء به تنهایی نزد خدا باز خواهد گشت. می‌فهمد که در حقیقت مالک هیچ چیزی نیست و دیگر برای از دست دادن آنچه که برای او نیست» غصه نمی‌خورد و در غم از بین رفتن دارایی‌هایش بیتابی نمی‌کند. در بارةٌ ارزش صبر بر مصیبتء از امام صادق(ع) روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: «خداوند می‌فرماید: من دنیا را بین بندگانم به عنوان قرض قرار دادم. پس هر کس از دنیا چیزی به من قرض دهد (یعنی در راه خدا انفاق کند) در برابر هر یک. ده تا هفتصد برابر پاداش می‌دهم و کسی که از آن به من قرض ندهد و من با اجبار چیزی از او بگیرمء در برابر آن» سه چیز به او می‌دهم که اگر یکی از آن سه را به فرشتگانم می‌دادم. از من راضی می‌شدند: صلوات و درود خداء رحمت الهی و هدایت الهی.» سپس امام صادق(ع) فرمود: «این سه پاداش برای آنهایی است که خدا چیزی را به اجبار از آنها گرفته باشد.»

  156. ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ﴿١٥٦﴾

    2:156 · no commentary for this ayah

  157. أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ﴿١٥٧﴾

    2:157 · no commentary for this ayah

  158. إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَيْتَ أَوِ ٱعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ ٱللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ﴿١٥٨﴾

    2:158 · no commentary for this ayah

  159. إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلْهُدَىٰ مِنۢ بَعْدِ مَا بَيَّنَّٰهُ لِلنَّاسِ فِى ٱلْكِتَٰبِ أُو۟لَٰٓئِكَ يَلْعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴿١٥٩﴾

    2:159 · no commentary for this ayah

  160. إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَبَيَّنُوا۟ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٦٠﴾

    توبه‌پذیری خدا

    به جز این آیه, در هیچ جای قرآن» خداوند در بارةٌ توبه از زبان خود سخن نگفته و این نشان‌دهندةٌ شدت لطف و محبت خدا به کسی است که توبه کرده و گذشنةٌ خود را اصلاح کرده است. این که خداوند در آیه فرموده که: «من توبهةٌ آنها را می‌پذیرم و من توّاب و رحیم هستم» گویا فرموده که من خود این کار را به عهده می‌گیرم و بنده‌ام را از آلودگی‌ها پاک می‌کنم. او این عنایت ویژه را با دو صفت توّاب (بسیار توبه‌پذیر) و رحیم (دارای رحمت ویژه) به کمال می‌رساند. در روایتی از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «خوشحالی خداوند از توبةٌ بنده‌اش بیشتر از خوشحالی کسی است که در شب تاریکی, زاد و توشه‌اش را گم کرده بوده و آن را پیدا کرده است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۰۱ص ۳۴۹ ۲- پیشین» ص ۳۸۱ ۳ المیزان» ج ۰ ص ۳۸۹ و نمونهء ج ص ۵۴۸ > ۴ سفینةالبحار» ج۱ء ص ۴۷۶ > ۲ پیشین» ص ۲۳۸۱ > ۳ المیزان» ج۰ ص ۳۸۹ و نمونهء ج۰۱ ص ۵۴۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Biḥār al-Anwār, Safīnat al-Biḥār.

  161. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ كُفَّارٌ أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ ٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴿١٦١﴾

    2:161 · no commentary for this ayah

  162. خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ﴿١٦٢﴾

    2:162 · no commentary for this ayah

  163. وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَٰحِدٌ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٦٣﴾

    2:163 · no commentary for this ayah

  164. إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلْفُلْكِ ٱلَّتِى تَجْرِى فِى ٱلْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٍ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلْمُسَخَّرِ بَيْنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴿١٦٤﴾

    بهترین موهبت الهی

    عقلء نعمتی است که انسان با آن درستی و نادرستی» حق و باطل، راست ودروغ و... را از هم تشخیص می دهدا وبا آن هدایت می شود و علامت آن، پیروی از حق و اصرار نورزیدن بر باطل است. در آّیات و روایات اسلامی تأکید بسیار زیادی بر عقل شده است؛ چنان که آن را بهترین موهبت الهی دانسته‌اند. این یه نیز می‌فرماید: این عاقلان هستند که در آفرینش تفکر می‌کنند و آن را نشانه‌ای از آفریدگار می‌دانند و چه بسا بسیاری از مردم نیز نشانه‌های خدا را می‌بینند؛ ولی هیچ بهره‌ای از آن نمی‌برند. در روایتی آمده است که جمعی در محضر پیامبر اکرم(ص) از مسلمانی ستایش کردند. پیامبر فرمود: «عقل او چگونه است؟» عرض کردند: ای رسول خداء ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهای خیر او می‌گوییم و شما از عقلش سوّال می‌کنید؟ پیامبر فرمود: «مصیبتی که از ناحیة حماقت احمق حاصل می‌شود. بدتر از سرکشی فاجران است. خداوند. فردای قیامت. تمام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا می‌برد و آنها بر این اساس به خدا نزدیک می‌شوند.» البته در میان برخی از افراد جامعه» عقل به معنای زیرکی و زرنگی شناخته شده است؛ اما در زبان روایات. عقل غیر از این است. امام صادق(ع) در بارةٌ عقل فرمود: «عقل, چیزی است که با آن خدا پرستیده شود و بهشت ره‌آورد آن باشد.» راوی پرسید: پس آنچه معاویه داشت. چیست؟ حضرت فرمود: «آن زیرکی و شیطنت است که شبیه عقل است؛ اما عقل نیست.»

  165. وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَلَوْ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِذْ يَرَوْنَ ٱلْعَذَابَ أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعَذَابِ﴿١٦٥﴾

    2:165 · no commentary for this ayah

  166. إِذْ تَبَرَّأَ ٱلَّذِينَ ٱتُّبِعُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوا۟ وَرَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ ٱلْأَسْبَابُ﴿١٦٦﴾

    2:166 · no commentary for this ayah

  167. وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوا۟ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا۟ مِنَّا كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ ٱللَّهُ أَعْمَٰلَهُمْ حَسَرَٰتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنَ ٱلنَّارِ﴿١٦٧﴾

    ء١. بخل از انفاق و حسرت بزری قیامت

    ذیل این جمله از ایة شریف که می فرماید «این‌چنین خداوند اعمالشان را برایشان به صورت حسرت‌ها مجسّم می‌کند» از امام صادق(ع) روایت شده است: «این همان مردی است که مالش را رها کرده و آن را از روی بخل در طاعمت خداوند خرج نمی کند. سیس می میرد و آن را برای کسی به جا می کذارد که به طاعت خدا یا نافرمانی‌اش مشغول است. پس اگر (وارث) با آن مال به طاعت خداوند مشغول شود او (در قیامت, ثواب) آن عمل را در ترازوی دیگری می‌بیند. پس حسرت می‌خورد؛ زیرا (آن ثواب» نتیجة) مال او بوده است و اگر (وارث) آن مال را در نافرمانی خدا خرج کند. (باز هم حسرت می‌خورد؛ چرا که) او با آن مالء وارث را در نافرمانی خدا تقویت کرده است.» روشن است که این حدیث در صدد بیان یکی از حسرت‌هایی است که نافرمانان و گنهکاران در قیامت خواهند خورد و معنای آیه به این حدیث محدود نمی‌شود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱ المیزان» ج ص ۴۰۴ ۲ المیزان» چ۷, ص ۲۵۱ ۳ ر.ک. به: اصول کافی, کتاب العقل و الجهل > ۴ نمونهء ج۰۲۴ ص ۲۲۹ > ۳۲ المیزان» ج۰۱۷ ص ۲۵۱ > ۴ نمونه, چ۲۴. ص ۳۲۹ ۵-اصول کافی» چ۱ ص ۲۸ ۶- المیزان» جچ۱ء ص ۴۰۸ > ۳ ر.ک. به: اصول کافیء کتاب العقل و الجهل > ۶- المیزان» ج ۰ ص ۴۰۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  168. يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ كُلُوا۟ مِمَّا فِى ٱلْأَرْضِ حَلَٰلًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿١٦٨﴾

    2:168 · no commentary for this ayah

  169. إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلْفَحْشَآءِ وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴿١٦٩﴾

    2:169 · no commentary for this ayah

  170. وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُوا۟ بَلْ نَتَّبِعُ مَآ أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْـًٔا وَلَا يَهْتَدُونَ﴿١٧٠﴾

    2:170 · no commentary for this ayah

  171. وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ كَمَثَلِ ٱلَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَآءً وَنِدَآءً صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴿١٧١﴾

    2:171 · no commentary for this ayah

  172. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِلَّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ﴿١٧٢﴾

    2:172 · no commentary for this ayah

  173. إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٧٣﴾

    حلال و حرام خدا؛ مطابق با مصالح انسان

    حرام یعنی ممنوع و وقتی می‌گویند کاری حرام است. معنایش این است که انجام آن ممنوع است. حلال در مقابل حرام است و معنای آن» آزادی در عمل است. باید دانست که حلال یا حرام بودن کاری یا غذایی یا... مربوط به مصالح خود انسان هاست و خداوند از ان سودی نمی‌برد؛ چنان که در آَیةُ ۱۶۸ همین سوره فرموده است: «ای مردمء از آنچه در زمین است. حاال و پاکیزه بخورید» و این نکته را فهمانده که حلال بودن چیزی» همراه با طیّب و پاکیزه بودن آن است و طیّب یعنی آنچه که با طبع آدمی سازگاری داشته باشد. در یه ۴ سورةٌ مائده نیز می‌فرماید: «از تو سوْال می‌کنند چه چیزهایی بر آنها حلال شده است. بگو: آنچه پاکیزه (و طیّب) باشد. برای شما حلال گردیده...» در این آّیهء خداوند به‌طور عمومی می‌فرماید: حلال آن چیزی است که طیّب و با طبع انسان‌ها سازگار باشد. از امام صادق(ع) روایت شده است: «هیچ کس گوشت مردار نمی‌خورد مگر این‌که بدنش ضعیف و رنجور می‌شود. نیروی او را می‌کاهد و نسلش را قطع می‌کند و خورندهٌ مردار نمی‌میرد مگر ناگهانی.» این مفاسد ممکن است به این دلیل باشد که دستگاه گوارش نمی‌تواند از مردار» خون سالم و زنده بسازد. به علاوه» مردارء کانونی از انواع میکروب‌هاست. از این رو اسلام علاوه بر این که خوردن گوشت مردار را حرام کرده» آن را نجس هم دانسته است تا مسلمانان کاملاً از آَن دوری کنند. البته فلسفةٌ بسیاری از احکام بر ما پوشیده است؛ اما چون ما آنها را از جانب خدای حکیم می‌دانیم» به آن احکام عمل کرده» از خدای خود اطاعت می‌کنیم.

    عالمان دین‌فروش؛ خورندگان آتش

    مفسران» اتفاق نظر دارند که این آیات در بارةٌ اهل کتاب نازل شده و به گفتةٌ بسیاری» به ویژه‌به علمای پهود نظر دارد که پیش از ظهور پیامبر اسلام(ص)» صفات و نشانه‌های او را مطابق آنچه در کتب خود یافته بودند, برای مردم بازگو می‌کردند؛ ولی پس از ظهور پیامبر(ص) و مشاهدةٌ گرایش مردم به او ترسیدند که اگر همان روش سابق را ادامه دهندء منافع خودشان به خطر بیفتد و هدایا و مهمانی‌هایی که برای آنها ترتیب می‌دادند. از دست برود. از این رو اوصاف پیامبر(ص) را که در تورات آمده بود» کتمان کردند. البته معنای آیهء در این شأن نزول منحصر نمی‌شود و عمومیت آّیه به حال خود باقی است و شامل هر کسی می‌شود که احکام و اوامر و نواهی الهی را پنهان کند. چه بسا کسانی که فضایل اهل بیت(ع) را که در قرآن مجید به صراحت یا اشاره بیان شده» کتمان می‌کنند و آّیات مربوط را به صورت دیگری تفسیر و تأویل می‌کنند نیز مشمول این آیه باشند. این یه همچنین به تجسم اعمال آنان در آخرت اشاره و بیان کرده کسانی که حقیقت را کتمان می‌کنند و هدایا و اموالی از این رهگذر به دست می‌آورند.ء آتش سوزانی به دست آورده‌اند که در روز رستاخیز در شکم‌هایشان وارد می‌شود و آنها را می‌سوزاند؛ همچنان که در آَیةُ ۱۰ سورة است. زودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند.» شایان ذکر است که منظور از بهای اندک این نیست که اگر بهای بیشتر می‌گرفتنده خسارت آنان کمتر بود؛ بلکه بدین معناست که هر چه از امور دنیا و اجناس و اغراض و اهداف آن کَرفته شود، جون همه دنیا متاع قلیل است، جیزی جز بهای اندک نیست و خسارت همجنان باقی ست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج ۱ ص ۴۱۶ ۲ المیزان» جچ۵, ص ۲۰۵ ۳ نمونهء ج ص ۵۸۵ > ۲ المیزان» ج۵ ص ۲۰۵ > ۴- نمونهء ج۰۱» ص ‎۵٩۲‏ و اطیب‌البیان» ج۲» ص ۳۰۳ > ۳ نمونهء ج ۰ ص ۵۸۵ > ه_ تفسیر موضوعی، جه، ص ٣١١ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  174. إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَيَشْتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنًا قَلِيلًا أُو۟لَٰٓئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٧٤﴾

    2:174 · no commentary for this ayah

  175. أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ وَٱلْعَذَابَ بِٱلْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى ٱلنَّارِ﴿١٧٥﴾

    2:175 · no commentary for this ayah

  176. ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَفِى شِقَاقٍۭ بَعِيدٍ﴿١٧٦﴾

    2:176 · no commentary for this ayah

  177. لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ﴿١٧٧﴾

    2:177 · no commentary for this ayah

  178. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِصَاصُ فِى ٱلْقَتْلَى ٱلْحُرُّ بِٱلْحُرِّ وَٱلْعَبْدُ بِٱلْعَبْدِ وَٱلْأُنثَىٰ بِٱلْأُنثَىٰ فَمَنْ عُفِىَ لَهُۥ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَٱتِّبَاعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَٰنٍ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴿١٧٨﴾

    قصاص؛ ضامن امنیت جامعه

    باید توجه داشت که اسلام طرفدار هر نوع قصاص نیست؛ بلکه قصاص و تلافی حد و مرزی دارد و چنین نیست که برای قتلی ده‌ها قتل انجام شود یا برای تلافی یک قتل, از یک قبیله و فامیل بی‌جهت انتقام گرفته شود؛ چنان که در جاهلیت و پیش از اسلام زیاد اتفاق می‌افتاد و حتی هنوز هم در گوشه و کنار و میان پاره‌ای از ملل مرسوم است. از سوی دیگر نمی‌شود خون مظلوم را نادیده گرفت و به اولیای مقتول گفت که حق دفاع و قصاص ندارید؛ زیرا این کار به معنای میدان دادن به جانیان و مفسدان و باز گذاشتن دست آدم‌کشان و نیز پایمال کردن خون بی‌گناهان و بی‌اعتنایی به حس انتقام‌جویی و تشفی قلب صاحبان خون است و این هر دو خطرناک است؛ زیرا اولی موجب هرج و مرج و ناامنی فراوان در اجتماع می‌شود و دومی» نه تنها با نظام عادلانه سازگار نیستء با هیچ نظام عقلانی هم سازش ندارد. پس این منطق که «خون را نباید با خون شست»» درست نیست؛ بلکه در موارد زیادی باید جانی و ستمگر را برای عبرت دیگران مکافات کرد؛ چنان که امام علی(ع) می‌فرماید: «سنگ را به جایی که آمده, برگردانید که شر را جز شر دفع نمی‌کشند.» اگر در بیانی از امام سجاد(ع) که تفسیر أَیةُ قصاص استء دقت شود فواید چشم‌گیر قصاص روشن می‌گردد. امام سجاد(ع) پس از قرائت اه «و لکم فی القصاص حیاةٌ یا اولی‌الالباب» فرموده است: «ای امّت پیامبر, بدانید که قصاص برای شما و جامعهٌ اسلامی موجب حیات و زندگی است؛ زیرا کسی که در صدد قتل دیگری است و بداند که قاتل را هم می‌کشند و او را قصاص می‌کنند. قهراً از فکر شیطانی خود برمی‌گردد و از کشتن منصرف می‌گردد. پس تشریع قصاص. نخست باعث حیات کسی است که مورد سوء قصد قرار گرفته و مانع قتل او می‌شود و ثانیاً باعث حیات خود جانی است که اگر طرف را بکشد. خودش هم قصاص و کشته می‌شود؛ ولی از ترس قصاص دست به قتل نمی‌زند. ثالثا موجب حیات دیگران است و برای مردم و جامعه امنیت جانی به ارمغان می‌آورد؛ زیرا وقتی که مردم دانستند که قصاص واجب است و حتماً اجرا می‌گردد. از ترس قصاص و کشته شدن, به قتل دیگران جرأت نخواهند کرد.»

  179. وَلَكُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿١٧٩﴾

    2:179 · no commentary for this ayah

  180. كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا ٱلْوَصِيَّةُ لِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ بِٱلْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ﴿١٨٠﴾

    مستحبی که گاه واجب می‌شود

    وصیّت. یکی از مستحبات موْکّد است که گاهی واجب می‌شود؛ مثل وقتی که انسان در پرداخت حقوق واجب الهی کوتاهی کرده یا امانتی از مردم نزد اوست که در صورت وصیّت نکردن» ممکن است حق آنان از بین برود. در قانون ارث» تنها گروه خاصی از بستگان بهره‌مند می‌شوند؛ در حالی که ممکن است افراد دیگری در میان بستگان یا در جامعةٌ اسلامی باشند که نیاز مبرمی به کمک‌های مالی داشته باشند یا مبلغ ارث بعضی از وارثان» پاسخگوی نیاز مالی آنها نباشد. از این روء اسلام در کنار قانون ارث؛ قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه داده که در بارةٌ یک سوم از اموال خود -برای بعد از مرگ خویش - تصمیم بگیرند. در روایات اسلامی تأکید فراوانی در مورد وصیّت شده است. از جمله در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «سزاوار نیست برای شخص مسلمان که شب بخوابد مگر در حالی که وصیت نامه‌اش زیر سرش باشد.» البته تعبیر «زیر سر بودن» برای تأکید است و منظور از آن؛ آماده بودن وصیت است. در روایت دیگری می‌خوانیم: «کسی که بدون وصیت از دنیا برود. مرگ او مرگ جاهلیّت است.» علاوه بر اصل وصیّتء تأ کید فراوانی بر عادلانه بودن آن شده است تا به کسی ضرر نرسد. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است: «کسی که در وصتّتش عدالت را رعایت کند. همانند این است که همان اموال را در حیات خود در راه خدا داده باشد و کسی که در وصیّتش ظلم و تعدّی کند. در روز قیامت. خداوند عرّوجل را ملاقات می‌کند در حالی که خدا از او رو بر می‌گرداند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- منشور جاویدء ج ۰۱ ص ۱۳۱ > ۲- نمونهء ج0 ص ۶۱۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  181. فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ بَعْدَ مَا سَمِعَهُۥ فَإِنَّمَآ إِثْمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿١٨١﴾

    2:181 · no commentary for this ayah

  182. فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٨٢﴾

    2:182 · no commentary for this ayah

  183. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿١٨٣﴾

    روزه؛ موّثرترین راه برای رسیدن به کمال و معنویت

    روزه» از بزرگ‌ترین عبادات اسلامی و به فرمودةٌ معصومین(ع)» یکی از پنج چیزی است که اسلام بر آن بنا شده است.! البته این عبادت مخصوص امّت اسلامی نیست و امت‌های پیش از اسلام نیز در روزهای معینی از سال به اشکال گوناگون روزه می‌گرفتند؛ مانند روزه از گوشتء روزه از شیر» روزه از خوردن و آشامیدن و...؛ چنان که قرآن در سورة مریم(س) به روزةٌ سکوت حضرت مریم(س) اشاره کرده است. در فضیلت روزه» روایات بسیاری وارد شده و خود این آیه دلیل روشنی بر فضیلت روزه است؛ زیرا در پایان آیه فایدة روزه «تقوی» ذکر شده است. این تقوی و پرهیزگاری» از راه روزه و خودداری از اشتهای خوردن و آشامیدن و شهوت جنسی به دست می‌آید. به عبارت دیگرء روزه نزدیک‌ترین و موّرترین راه برای رسیدن به کمال و معنویت است. در حدیثی قدسی چنین می‌خوانیم: «روزه برای من است و من خودم اجر آن را می‌دهم.» برخی از مفسران بزرگ در توضیح این حدیث گفته‌اند که روزه تنها عبادتی است که تا انسان آَن را اظهار نکنده بر دیگران پوشیده است؛ بر خلاف دیگر عبادات که دیگران آن را می‌بینند و این ممکن است موجب ریا در آن عبادت شود. به همین جهت خداوند فرموده روزه برای خود من است.

  184. أَيَّامًا مَّعْدُودَٰتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُۥ وَأَن تَصُومُوا۟ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿١٨٤﴾

    2:184 · no commentary for this ayah

  185. شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٍ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿١٨٥﴾

    ماه نزول قرآن و میهمانی الهی

    ماه رمضان» نهمین ماه از ماه‌های قمری و تنها ماهی است که نام آن در قرآن ذکر شده است. از مهم‌ترین فضایل ماه رمضان این است که کتاب‌های آسمانی تورات» انجیل» زبور و قرآن در این ماه نازل شده است. نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) در آخرین جمعةٌ ماه شعبان یکی از سال‌هاء به منظور آماده کردن اصحاب خود برای استقبال از ماه رمضان» خطبه‌ای خواندند و اهمیت این ماه را چنین بیان کردند: «ای مردم ماه خدا همراه با برکت. آمرزش و رحمت به سوی شما روی آورده. این ماه نزد خدا بهترین ماه‌هاست. روزهای آنء بهترین روزها و شب‌های آنء بهترین شب‌هاست و ساعات این ماه بهترین ساعات است. ماهی است که به میهمانی خدا دعوت شده‌اید و از کسانی هستید که مورد اکرام خدا هستند. نفس‌های شما در این ماه. ثواب تسبیح حق دارد و خوابتان ثواب عبادت. اعمالتان در آن مقبول و دعاهایتان مستجاب است... بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد...»

  186. وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا۟ لِى وَلْيُؤْمِنُوا۟ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ﴿١٨٦﴾

    شرایط استجابت دعا

    این آّیه» سرشار از لطف و محبت خداوند به بندگانش است. خداوند در این آیه از قول خود سخن گفته و هفت مرتبه ضمیر متکلم (من) را به‌کار برده است: «بندگان من» «در بارةٌ من»» «من نزدیک‌ام» «هنگامی که مرا بخوانند» «پاسخ می‌گویم» «دعوت مرا» و «به من ایمان بیاورند.» در هیچ جای قرآن» آیه‌ای با چنین وصفی یافت نمی‌شود. خداوند در این آیه. برای استجابت دعاء یک شرط اساسی قرار داده و فرموده است: «هنگامی که مرا بخوانند»؛یعنی باید دعای دعاکننده از دل او بر آید و لقلقهٌ زبانش نباشد. از امام صادق(ع) روایت شده است: «خداوندء دعای قلب فراموشکار را مستجاب نمی‌کند.» همچنین بنده در دعا کردن باید حاجت خود را حقیقتاً از خداوند بخواهد و دیگران را در کنار خداء حقیر و کوچک بشمارد و اگر چه مخلوقات را واسطه می‌شناسدء سررشتةٌ امور را به دست خدا بداند. در حدیثی قدسی آمده است: «هیچ مخلوقی به غیر من تمسک نمی‌جوید مگر این‌که رشتةٌ اسباب آسمان‌ها و زمین را بر او قطع می‌کنم. اگر از من چیزی بخواهد. به او نمی‌دهم و اگر مرا بخواند. دعایش را مستجاب نمی‌کنم. و هیچ مخلوقی به من تمسک نمی‌جوید مگر این‌که آسمان‌ها و زمین را ضامن رزقش کنم. اگر مرا بخواند. اجابت می‌کنم و اگر حاجتی بخواهد. حاجتش را بر می‌آورم و اگر از من طلب آمرزش کند. او را می‌آمرزم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۲. ص ۳۲۶ ۲ المیزان» ج۲. ص ۸ و ۲۶ ۳ نمونه, ج۱ ص ۶۳۴ > ۴ المیزان» ج۲. ص ۳۱و ۳۲۶ > ۲ المیزان» ج۲» ص ۸ و ۲۶ > ۳ نمونهء ج ۱ ص ۶۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  187. أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَٱلْـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَٰكِفُونَ فِى ٱلْمَسَٰجِدِ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴿١٨٧﴾

    سخنی در بارةٌ تشریع حکم روزه

    از روایات چنین استفاده می‌شود که در آغاز نزول حکم روزه» مسلمانان تنها حق داشتند قبل از خواب شبانه غذا بخورند؛ چنان که اگر کسی در شب به خواب می‌رفت و سپس بیدار می‌شد» خوردن و آشامیدن بر او حرام بود. همچنین آن زمان» آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحریم شده بود. شاید این حکم» آزمایشی برای مسلمانان و وسیله‌ای برای آماده کردن آنها برای پذیرش احکام روزه بود. یکی از یاران پیامبر([ص) به نام «خوّات بن جَبّیر» که پیرمرد ضعیفی بود» با حال ناتوانی روزه می‌داشت و روزها در حفر خندق (در آستانةُ جنگ احزاب) همراه پیامبر(ص) و دیگر مسلمان‌ها شرکت می‌کرد. در یکی از روزها هنگام افطار وارد خانه شد.همسرش رفت برای افطار او غذایی حاضر کند که او از شدت خستگی به خواب رفت. وقتی بیدار شدء گفت:من دیگر حق افطار ندارم و با همان حال شب را سپری کرد. صبح در حالی که روزه‌دار بودء برای حفر خندق در اطراف مدینه حاضر شد. در اثنای تلاش و کوشش, به واسطة ضعف و گرسنگی مفرطء بیهوش به زمین افتاد. پیامبر(ص) بالای سرش آمد و از مشاهدةٌ حال او متأثر گشت. از طرف دیگر» برخی از جوانان مسلمان نیز که قدرت مهار خویش را نداشتند» شب‌های ماه رمضان با همسران خود آمیزش می‌کردند. در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در شب‌های ماه رمضان غذا بخورند و با همسران خود آمیزش داشته باشند.

    لباسی زیبا برای هم

    این آیه زن و شوهر را به لباس یکدیگر تشبیه کرده است. لباس از یک‌سو انسان را از سرما و گرما و از خطر و برخورد اشیاء به بدن حفظ می‌کند. از سویی عیوب او را می‌پوشاند و از سوی دیگر زینتی برای تن آدمی است. این تشبیه و استعارة لطیف در یه به همه این نکات اشاره دارد. همسران» یکدیگر را از انحرافات و افتادن به فساد و هرزگی حفظ می‌کنند و عیوب یکدیگر را می‌پوشانند و از طرفی وسیلةٌ راحت و آرامش یکدیگرند و هر یک زینت دیگری محسوب می‌شود. این تعبیر» نهایت ارتباط معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و نیز برابری آنها در این زمینه را کاملاً روشن می‌کند؛ زیرا همان تعبیری که در بارةٌ مردان آمده» در باره زنان نیز بدون هیچ تفاوتی آمده است.

  188. وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَكُم بَيْنَكُم بِٱلْبَٰطِلِ وَتُدْلُوا۟ بِهَآ إِلَى ٱلْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا۟ فَرِيقًا مِّنْ أَمْوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿١٨٨﴾

    رشوه؛ گناهی بزرگ و پلید

    رشوه» یکی از بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان کبیره است. امام صادق(ع) در این باره فرموده است: «رشوه در قضاوت, همان کفر به خدای بزرگ است.» در حدیثی از پیامبر(ص) می‌خوانیم: «خداوند. گیرنده و دهندةٌ رشوه و آن کس را که واسطةٌ آن دو است. لعنت کرده است.» البته زشتی این گناه سبب شده که مرتکبین آن را در لابه‌لای عبارات و عناوین فریبندةٌ دیگر مانند هدیهء تعارف» حق و حساب» حق‌الزحمه و انعام پنهان کنند؛ ولی روشن است این تغییر نام‌ها به هیچ وجه تغییری در ماهیت رشوه نمی‌دهد و در هر صورت» پولی که از این طریق گرفته می‌شودء حرام و نامشروع است. در تاریخ زندگی پیامبر اکرم(ص) می‌خوانیم که به او خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه‌ای در شکل هدیه پذیرفته است. حضرت برآشفت و به او فرمود: «چرا آنچه حق تو نیست. می‌گیری؟» او در پاسخ با معذرت‌خواهی گفت: ای پیامبر خدا آنچه گرفتم» هدیه بود. پیامبر(ص) فرمود: «اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید. آیا باز هم مردم به شما هدیه می‌دهند؟» سپس دستور داد آن مال را از او بگیرند و در بیت‌المال قرار دهند و آن شخص را از کار برکنار فرمود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱ء ص ۶۴۹ ۲- نمونهء ج ۰۱ ص ۶۵۰ و المیزان» ج۲» ص ۴۵ ۳ نمونه ج۲ء ص ۶ > ۲ نمونه» ج۱ ص‌ ۵۰و المیزان» ند ص‌ ۴۳۵ > ۳ نمونه» رد ص‌ ۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  189. يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿١٨٩﴾

    2:189 · no commentary for this ayah

  190. وَقَٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ﴿١٩٠﴾

    2:190 · no commentary for this ayah

  191. وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَٱلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَلَا تُقَٰتِلُوهُمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَٰتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَٰتَلُوكُمْ فَٱقْتُلُوهُمْ كَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿١٩١﴾

    فتنه؛ بدتر از کشتار

    در بارةٌ فتنه گفته شده که این واژه در اصل به معنای قرار دادن طلا در آتش برای ظاهر شدن میزان خوبی آن از بدی است و به گفتَةٌ بعضی» گذاشتن طلا در آتش برای خالص شدن از ناخالصی‌ها است. واژهٌ فتنه و مشتقات آن در قرآن مجید شصت بار ذکر شده و در معانی گوناگونی به کار رفته است؛ گاه به معنای آزمایش و امتحان (عنکبوت - 4۲ گاه به معنای فریب دادن (اعراف - ۲۷)» گاه به معنای بلا و عذاب (ذاریات - ۱۳)» گاه به معنای گمراهی (مائده - ۴۱) و گاه به معنای شرک و بت‌پرستی یا سد راه ایمان‌آورندگان (همین)؛ ولی به ظاهر تمام این معانی به همان مفهوم اصلی فتنه که گفته شدء باز می‌گردد؛ زیرا این واژه با توجه به معنای اصلی‌اش که قرار دادن طلا در زیر فشار آتش برای خالص یا جدا کردن سره از ناسره است. در هر مورد که نوعی فشار و شدت نوع دیگری از شدت و فشار است» فریب و نیرنگ که تحت فشارها انجام می‌گیرد و همچنین شرک یا ایجاد مانع در هدایت خلق که هر کدام متضمن نوعی فشار و شدت است. کوتاه سخن این که آیین بت‌پرستی و فسادهای گوناگون فردی و اجتماعی که از بت‌پرستی برآمده بو در سرزمین مکه رایج شده و حرم امن خدا را آلوده کرده و فساد آن از قتل و کشتار هم بیشتر بود. این آیه می‌گوید که به خاطر ترس از خون‌ریزی» دست از پیکار با بت‌پرستی برندارید که بت‌پرستی از قتل هم بدتر است.

    اطراف کعبه یا مسجدالحرام

    از این رو به حومةٌ کعبه مسجدالحرام گفته‌اند که خداوند چیزهایی را در آن مکان حرام کرده که در جاهای دیگر حلال است؛ از جمله ورود به مسجدالحرام بدون احرام جایز نیست و هر کس که بخواهد وارد مسجدالحرام شود باید ابتدا مُحرم گردد. همچنین جنگ و خون‌ریزی در آنحا -مگر برای دفاع - حرام است. علت نام‌گذاری ماه‌های حرام نیز همین است؛ زیرا جنگ و خون‌ریزی - مگر برای دفاع - در این ماه‌ها حرام است.

  192. فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٩٢﴾

    2:192 · no commentary for this ayah

  193. وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَلَا عُدْوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٩٣﴾

    2:193 · no commentary for this ayah

  194. ٱلشَّهْرُ ٱلْحَرَامُ بِٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ وَٱلْحُرُمَٰتُ قِصَاصٌ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَٱعْتَدُوا۟ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا ٱعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ﴿١٩٤﴾

    2:194 · no commentary for this ayah

  195. وَأَنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلْقُوا۟ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى ٱلتَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٩٥﴾

    انفاق؛ راهی برای نجات جامعه از فروپاشی

    مفسران در بارةٌ ارتباط بین دو جملة «و در راه خدا انفاق کنید» و «خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید» گفته‌اند که انفاق سبب نجات جامعه از هلاکت و فروپاشی می‌شود؛ زیرا اگر انفاق به فراموشی سپرده شود و ثروت‌ها در دست گروه معدودی جمع گردد و در برابر آن» اکثریتی محروم وجود داشته باشد» دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه رخ می‌دهد که جان و مال ثروتمندان نیز در آن آتش خواهد سوخت. در این نقطهه رابطةٌ انفاق و پیش‌گیری از هلاکت روشن می‌شود. بنا بر این» انفاق پیش از آن‌که به حال محرومان مفید باشد. به نفع ثروتمندان است. به تعبیر بعضی از مفسران» خودداری از انفاق در راه خداء هم سبب مرگ روح انسانی به دلیل بخل خواهد شد و هم موجب مرگ جامعه به دلیل عجز و ناتوانی می‌شود؛ به ویژه جامعة اسلامی که بر اساس احسان و نیکوکاری بنا شده است. در روایتی از امیرالمزْمنین علی(ع) می‌خوانیم: «اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید.» باید توجه داشت که انفاق معنای گسترده‌ای دارد که انفاق های واجب مانند زکات و خمس و انفاق های مستحب مانند صدقه را در بر می کیرد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲» ص ۲۱ > ٢_ اقتباس از مصطلحات الفقه، ص ٢٠٨ > ۳ نمونه ج۲» ص ۳۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  196. وَأَتِمُّوا۟ ٱلْحَجَّ وَٱلْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ وَلَا تَحْلِقُوا۟ رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ ٱلْهَدْىُ مَحِلَّهُۥ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ بِهِۦٓ أَذًى مِّن رَّأْسِهِۦ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلْعُمْرَةِ إِلَى ٱلْحَجِّ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٍ فِى ٱلْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَٰلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُۥ حَاضِرِى ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿١٩٦﴾

    2:196 · no commentary for this ayah

  197. ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَٰتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ ٱللَّهُ وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ﴿١٩٧﴾

    بهترین توشه

    بعضی مفسران گفته‌اند که این آیه اشاره به گروهی دارد که وقتی برای زیارت خانةٌ خدا حرکت می‌کردندء هیچ گونه توشه‌ای با خود برنمی‌داشتند و حتی اگر توشه‌ای با خود داشتند. هنکام احرام آن را دور می ریختند و می کَفتند: ما به زیارت خانه خدا می رویم؛ حکَونه ممکن است به ما غذا ندهد؟! گاه نیز به همین جهت خود را به زحمت می‌افکندند یا محتاج به گدایی از این و آن می‌شدند. قرآن این تفکر غلط را نفی می‌کند و می‌گوید که برای خود زاد و توشه تهیه کنید. در عین حال اما آنها را به موضوع معنوی مهم‌تری ارشاد می‌کند و می‌گوید که ماورای این زاد و توشه» زاد و توش دیگری است که باید برای سفر آخرت فراهم گردد و آن پرهیزگاری و تقواست.! تقوی از مادةٌ «وقایه» به معنای نگه‌داری چیزی در برابر اموری است که به آن ضرر و زیان می‌رساند. به تعبیر دیگرء تقوی یک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می‌کند و نقش ترمز نیرومندی را دارد که وجود انسان را در پرتگاه گناه حفظ می‌کند و از تندرّوی‌های خطرناک باز می‌دارد. امیرالموّمنین علی(ع) می‌فرماید: «ای بندگان خداء بدانید که پرهیزگاری جایگاهی محکم و شکست‌ ناپذیر است.» در روایت دیگری از آن حضرت می‌خوانیم: «آگاه باشید! همانا گناهان چون مرکب‌های بدرفتارند که سواران خود (گنهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ می‌اندازند. آگاه باشید! همانا تقوی همچون مرکب‌های فرمان‌برداری است که سواران خود را عنان بر دست. وارد بهشت جاویدان می‌کنند.»

  198. لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا۟ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَآ أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَٰتٍ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ عِندَ ٱلْمَشْعَرِ ٱلْحَرَامِ وَٱذْكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴿١٩٨﴾

    2:198 · no commentary for this ayah

  199. ثُمَّ أَفِيضُوا۟ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿١٩٩﴾

    2:199 · no commentary for this ayah

  200. فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَٰسِكَكُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا وَمَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍ﴿٢٠٠﴾

    2:200 · no commentary for this ayah

  201. وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ﴿٢٠١﴾

    نیکی در دنیا یا خشنودی خدا

    خداوند در آَیةٌ پیش و این آیه» مردم را به دو گروه تقسیم می‌کند: گروه یکم کسانی هستند که جز دنیا چیز دیگری نمی‌خواهند و به همین جهت در آخرت بهره‌ای ندارند. گروه دوم از خداوند «حسنة» می‌طلبند. برخی از مفسران گفته‌اند که مراد از «حسنة» در این آیه. رضایت و خشنودی خداوند است؛ یعنی خواسته کروه دوم، خشنودی خداوند است؛ نه أنجه که انها و شهوات نفسانی‌شان را راضی کند. در روایات» اموری را مصداق «حسنة» بیان کرده‌اند. از امام صادق(ع) روایت شده است: «(مراد از حسنه) خشنودی خدا و بهشت در آخرت و روزی فراوان و خوش خلقی در دنیا است.» در حدیثی از پیامبر خدا(ص) می‌خوانیم: «کسی که خدا به او قلبی شاکر, زبانی مشغول به ذکر حق. همسری باایمان که او را در امور دنیا و آخرت پاری کند. بخشیده باشد. نیکی در دنیا و آخرت را به او داده و او را از عذاب آتش جهنم باز داشته است.» البته چنان که گفته شدء این روایات در مقام بیان موارد و مصداق هایی برای حسنه است؛ وکرنه، منظور آیه، مطلق حسنه و خوبی است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲ء ص ۵۵ ۲ نمونهء ج۱ء ص۷۹ ۳ نهج‌البلاغه» خطبة ۱۵۶ > ۴- پیشین» خطبة ۱۶ ۵- المیزان» ج۲» ص ۸۲۳ و ۸۷ ۶ نمونه ج۲ء ص ۶۶ > ۷ المیزان» ج۰۲ ص ۸۷ > ۲ نمونهء ج۰۱ ص۷۹ > ۵- المیزان» ج۲» ص ۸۳ و ۸۷ > ۳ نهج‌البلاغه» خطبة ۱۵۶ > ی نمونه» ۳ ص‌ ۶۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  202. أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُوا۟ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ﴿٢٠٢﴾

    2:202 · no commentary for this ayah

  203. وَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ فِىٓ أَيَّامٍ مَّعْدُودَٰتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ ٱتَّقَىٰ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴿٢٠٣﴾

    شیوةٌ یاد کردن خدا در ایام تَشریق

    در احادیث اسلامی منظور از ذکر خدا در ایام تشریق (روزهای ۷۱ و ۱۳ ذی‌حجه) چنین بیان شده که بعد از پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید قربان و پایانش نماز صبح روز سیزدهم استء این جملات الهام‌بخش تکرار گردد: «الّه اکبرء اه اکبر لا اله الا اه و اه اکبر» وشه الحمدء له اکبر علی ما هداناء اه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام». طبق روایات» مراد از جملة «لمن اتقی» در این یه تقوی و پرهیز از صید است؛ یعنی کسانی که در حال احرام» از صید یا از تمام چیزهایی که در حال احرام حرام استء» پرهیز کرده‌اند» می‌توانند بعد از عید قربان» دو روز در منا بمانند و یاد خدا کنند؛ اما کسانی که پرهیز نکرده باشندء باید سه روز بمانند و مراسم آن را به‌جا آورند.

  204. وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُۥ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَيُشْهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِى قَلْبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلْخِصَامِ﴿٢٠٤﴾

    2:204 · no commentary for this ayah

  205. وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ ٱلْحَرْثَ وَٱلنَّسْلَ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْفَسَادَ﴿٢٠٥﴾

    2:205 · no commentary for this ayah

  206. وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتْهُ ٱلْعِزَّةُ بِٱلْإِثْمِ فَحَسْبُهُۥ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ ٱلْمِهَادُ﴿٢٠٦﴾

    2:206 · no commentary for this ayah

  207. وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ﴿٢٠٧﴾

    آیتی از لطف خدا

    در آَیةٌ ۲۰۴ - که با عبارت «و من الناس» شروع شده -و آَیة ۲۰۵ سخن از کسانی است که در آن روزگار به گناهان خود افتخار می‌کردند؛به ظاهر از صلاح و دوستی و محبت پیامبر(ص) دم می زدندو در دل نقشة دشمنی می کشیدند واز رفتارشان جیزی جز فساد و هلاکت عاید دین و انسانیت نمشد. این آیه نیز با عبارت «و من الناس» شروع شده و از آن فهمیده می‌شود که سخن از نقطة مقابل گروه یادشده است؛ یعنی در مقابل آن گروه نکوهیده کسانی هستند که جان خود را برای رضای خدا می‌فروشند و تمام خواستشان به دست آوردن رضای خداست. خدا به وسیلةٌ آنها دین و دنیا را اصلاح و حق را زنده کرد زندگی انسان‌ها را پاک و پاکیزه و لذت‌بخش می‌کند و بدین وسیله بشریت از برکات اسلام بهره می‌برد. از اینجا معلوم می‌شود که چرا در آخر یه می‌فرماید «خداوند نسبت به بندگان مهربان است»؛ زیرا وجود چنین افرادی در میان انسانها، از نمونه های لطف و مهربانی خاص خدا به بندکانش است واکر جنین اشخاصی در مقابل أن دشمنان مفسد و منافق نباشند»ء پایه‌های دین نابود می‌شود. خداوند اما همواره فسادطلبی دشمنانش را با اصلاح‌طلبی دوستانش از بین می‌برد؛ چنان که در آَیة ۱( همین سوره می‌فرماید: «و اگر خداوند بعضی مردم را به وسیلةٌ بعضی دیگر دفع نمی‌کرد. زمین را فساد فرا می‌گرفت.» در بسیاری از روایات شیعه و اهل سنت نقل شده که این آیه در شأُن امیرالموّمنین علی(ع) نازل شده است که در لیلةالمبیت (شبی که مشرکان قصد جان پیامبر(ص) را کردند و آن حضرت تصمیم به خروج از مکه و هجرت به مدینه گرفته بود) به هنگام خفتن در جای پیامبرء جان خود را در معرض مرگ قرار داد و در واقع جان عزیزش را در راه رضای خدا به خدا فروخت. > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  208. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ كَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴿٢٠٨﴾

    صلح و آرامش در سایة ایمان

    «سلم» به معنای صلح و آرامش است. از این آیه استفاده می‌شود که صلح و آرامش فقط در پرتو ایمان به خدا دست‌یافتنی است؛ زیرا عالم ماده و علاقهٌ به آن» سرچشمهٌ کشمکش‌ها است واکر نیروی معنوی ایمان، ادمی را مهار نکند، دستیابی به صلح غیر ممکن است؛ بلکه از دعوت عمومی این آیه که همةُ موّمنان را بدون استثنا از هر زبان و نژاد و منطقةٌ جغرافیایی و قشر اجتماعی به صلح و صفا دعوت می‌کندء استفاده می‌شود که تشکیل حکومت واحد جهانی که صلح در سایةٌ آن در همه جا آشکار می‌شود. تنها در پرتو ایمان به خدا امکان‌پذیر است. اصولاً در مقابل عوامل پراکندگی (زبان» نژاد و... یک حلقهٌ محکم اتصال در میان دل‌های بشر لازم است و این حلقة اتصال فقط ایمان به خداست که برتر از این اختلافات است. صلح و آشتی در پرتو ایمان را می‌توان به خوبی در مراسم باشکوه حج مشاهده کرد. در آنجا همه مسلمان‌هاء از هر رنگ و نژاده با کمال آرامش و آشتیء خدا را عبادت می‌کنند و در سای بندگی خدا هر اختلاف و تفاوتی پنهان می‌گردد. در روایتی از امام صادق(ع)» «سلم» به ولایت و امامت علی(ع) و امامان معصوم(ع) تفسیر شده است؛ چراکه این ولایت نیز می‌تواند اصلی‌ترین محور اتحاد امت اسلامی باشد و اگر همة مسلمانان پس از پیامبر(ص) در این دز مستحکم داخل می‌شدندء دشمنان اسلام نمی‌توانستند فجایع بی‌شماری - مانند جنگ‌های صفین و جمل و نهروان - را در سرزمین‌های اسلامی به وجود اورند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه. ج۲» ص ۷۰ > ۲ المیزان» ج۰۲ ص ‎۹٩۹‏ > ۴ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۳۸۸ و آلاء الرحمن» ص ۱۸۶ > ۳ نمونهء ج۰۲ ص ۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  209. فَإِن زَلَلْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْكُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٢٠٩﴾

    2:209 · no commentary for this ayah

  210. هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأْتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِى ظُلَلٍ مِّنَ ٱلْغَمَامِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ﴿٢١٠﴾

    2:210 · no commentary for this ayah

  211. سَلْ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ كَمْ ءَاتَيْنَٰهُم مِّنْ ءَايَةٍۭ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴿٢١١﴾

    2:211 · no commentary for this ayah

  212. زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴿٢١٢﴾

    2:212 · no commentary for this ayah

  213. كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةً وَٰحِدَةً فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ وَمَا ٱخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلْحَقِّ بِإِذْنِهِۦ وَٱللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿٢١٣﴾

    اولین پیامبر صاحب شریعت

    از روایات معصومین(ع) استفاده می‌شود که تشریع و قرار دادن دین» بعد از حضرت نوح(ع) بوده و جملةٌ «کان الناس امة واحدة» از این آیه» به دوران قبل از آن حضرت مربوط می‌شود که مردم بر اساس فطرت و سرشت الهی خود زندگی می‌کردند و از نبوت و پیامبری و دین خبری نبود. ایاتی دیگر از قران نیز این مطلب را تأیید می‌کند.

    ظاهر تلخ و باطن شیرین سختی‌ها

    بعضی از مفسران گفته‌اند هنگامی که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردندء «عبد له بن أبٌی» - که از منافقان مدینه بود -به آنها گفت: تا کی خود را به کشتن می‌دهید؟ اگر محمد(ص) پیغمبر بوده خداوند یاران او را گرفتار اسارت و قتل نمی‌کرد. در این موقعء این آیه نازل شد. از این آّیه بر می‌آید که جمعی از مژْمنان می‌پنداشتند عامل اصلی ورود به بهشت» تنها اظهار ایمان به خداست و به دنبال آن نباید ناراحتی و رنجی را متحمل شوند و بی آن‌که تلاش و کوششی به خرج دهنده خداوند همةٌ کارها را اصلاح و دشمنان را نابود خواهد کرد. قرآن این تفکر نادرست را رد کرده» این نکته را روشن می‌کند که برای رسیدن به سعادت جاودان و بهشت ابدی لازم است که انسان در کورةٌ سختی‌ها و گرفتاری‌ها قرار بگیرد تا همچون فولاد آبدیده شود و حقیقت ایمان او آشکار گردد و از طرفی در سختی‌ها به تلاش و کوشش پردازد و توانایی‌های خود را شکوفا کند که در این صورت مشمول نصرت و یاری خداوند خواهد شد. در روایتی نقل شده است که مردی به نام «خبّاب بن َرّت» - که از مجاهدان راستین صدر اسلام بود - خدمت پیامبر(ص) از آزار مشرکان شکایت کرد. حضرت فرمود: «امت‌هایی که پیش از شما بودند» با انواع بلاها شکنجه می‌شدند؛ تا آنجا که ارّه بر سر بعضی از آنها می‌گذاردند و آنها را به دو پاره تقسیم می‌کردند... ولی این امر هرگز آنها را از دینشان منصرف نمی‌کرد.» در روایاتی از معصومین(ع) آمده است که بلا و سختی مانند نعمتی است که خدا به بندةٌ موّمنش می‌دهد؛ زیرا هر چه سختی و گرفتاری موْمن بیشتر باشدء توکل و تضرع او به خدا بیشتر می‌گردد و او به خدا نزدیک‌تر می‌شود. در روایتی از پیامبر([ص) می‌خوانیم: «بلا و سختی فراوان, اجر و پاداش فراوان را به دنبال خواهد داشت. پس وقتی که خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد. او را به مشکلات فراوانی مبتلا می‌کند. پس اگر کسی از خدا راضی باشد.ء خدا نیز از او راضی خواهد بود و اگر کسی از خدا خشمگین گردد. خدا نیزاز او خشمکین می شود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۲» ص ۱۴۵ > ۲- نمونهء ج۲» ص ۱۰۰ > ۱- المیزان؛ جچ ۲ ص ۱۴۵ ۲ نمونه» چ ص ۱.۰۰ ۳- اصول کافی, جچ ۲ ص ۲۷۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, al-Kāfī.

  214. أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ ٱلْبَأْسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلْزِلُوا۟ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصْرُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ نَصْرَ ٱللَّهِ قَرِيبٌ﴿٢١٤﴾

    2:214 · no commentary for this ayah

  215. يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ﴿٢١٥﴾

    2:215 · no commentary for this ayah

  216. كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴿٢١٦﴾

    انطباق شرع با مصالح زندگی انسان‌ها

    خداوند در این آیه به طور قاطع می‌فرماید که افراد بشر نباید تابع کلی برداشت‌های خود از خوب و بد دنیا شوند؛ زیرا علم آنها از هر نظر محدود و ناچیز است و معلومات آنها در برابر مجهولاتشان» همچون قطره‌ای در برابر دریاست. انسان‌ها همان‌گونه که در قوانین تکوینی خداوندء از اسرار آفرینش همه اشیاء باخبر نیستند و گاه چیز پرخاصیتی را بی‌خاصیت می‌شمرند - در حالی که پیشرفت علوم گاه فواید مهم آن را آشکار می‌کند - در قوانین تشریعی نیز بسیاری از مصالح و مفاسد را نمی‌دانند. از این رو ممکن است چیزی را ناخوشایند دارند؛ در حالی که سعادت آنها در آن است؛ یا از چیزی خشنود باشند؛ در حالی که بدبختی آنها در آن است. آنها با توجه به علم محدود خود در برابر علم بی‌پایان خداوند نباید در برابر احکام الهی روی در هم کشند؛ بلکه باید بدانند خدای رحمان و رحیم اگر احکام سختی مانند جهاد را تشریع کرده» به سود آنهاست. توجه به این حقیقت» روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهی را در انسان پرورش می‌دهد و درک و دید او را از محیط‌های محدود فرآتر می‌برد و به نامحدود یعنی علم بی‌پایان خدا پیوند می‌دهد. این مطلب, منحصر به موضوع جهاد و جنگ با دشمن نیست؛ بلکه از روی یک قانون کلی پرده بر می‌دارد و تمام سختی‌ها و تلخی‌های ظاهری دستورهای خدا را بر انسان سهل و گوارا می‌کند.

  217. يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢١٧﴾

    2:217 · no commentary for this ayah

  218. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٢١٨﴾

    امید

    امید به رحمت الهی» یکی از اساسی‌ترین عوامل سعادت انسان است؛ زیرا امید سبب حرکت انسان می‌گردد. البته ذکر این نکته مهم است که امیدی در نظر قرآّن مطلوب است که همراه لوازم و ضروریات دیگر هدف باشد؛ یعنی انسانی باید امیدوار باشد که پس از در نظر گرفتن مقصدء اسباب و وسایل مورد نیاز برای رسیدن به آن مقصد را تهیه کند و در آن حال منتظر رسیدن به هدف باشد؛ مانند کشاورزی که در زمان مناسب» زمین خود را شخم می‌زند و در آن بذرافشانی می‌کند و آن را به موقع آب می‌دهد و کاملاً مراقب است که آفتی به محصول او نرسد و در این شرایط آمیدوار است که خداوند محصول خوبی به او بدهد. در مورد رسیدن به سعادت ابدی و رحمت بی‌پایان الهی نیز همین مطلب صادق است. اگر کسی مقدمات سعادت را که ایمان به خدا و عمل صالح و تقوای الهی استء به دست آورد و در آن هنگام منتظر پاداش و رحمت الهی باشد. او امیدوار حقیقی است. در غیر این صورت» امید جز فریب خویشتن چیزی نیست؛ چنان که این آیه نشانةٌ امید به رحمت خدا را ایمان به او و مهاجرت و جهاد در راه او بیان می‌فرماید. حضرت علی(ع) در این باره می‌فرماید: «کسی که دل به امید خدا بسته. امید او از رفتار و کردارش فهمیده می‌شود.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۲ء ص ۱۰۷ ۲- اطیب‌البیان» ج۲. ص ۴۲۲ ۳ نهج‌البلاغه, خطبة ۱۵۹ > ۲ اطیب‌البیان» ج۲ء ص ۴۲۲ > ۳ نهج‌البلاغه» خطبةٌ ۱۵۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha.

  219. يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ﴿٢١٩﴾

    2:219 · no commentary for this ayah

  220. فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْيَتَٰمَىٰ قُلْ إِصْلَاحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَٰنُكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ ٱلْمُفْسِدَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٢٢٠﴾

    اجازة استفاده از اموال یتیم در حد ضرورت

    از امام صادق(ع) در شأن نزول این آیه نقل شده است: هنگامی که أَیةٌ ۳۳ سورة اسراء و آَیة ۱۰ سورة نساء نازل شد که در آنها از نزدیک شدن به اموال و دارایی یتیمان مگر در صورتی که برای آنها نفعی داشته باشد و نیز از خوردن اموال آنان به شدت نهی شده, مردمی که یتیمی در خانه داشتندء از کفالت وی فاصله گرفتند و او را به حال خود گذاشتند و حتی گروهی آنها را از خانه خود بیرون کردند و کسانی که بیرون نکردند» در خانه برای آنها وضعی به وجود آوردند که کمتر از بیرون کردن نبود؛ زیرا غذای او را که از مال خودش تهیه می‌شد.ء با غذای خود مخلوط نمی‌کردند و حتی جداگانه برای او غذا می‌پختند و پس از آن‌که آن یتیم غذای خود را می‌خوردء زیادی آن را برای او ذخیره می‌کردند تا دفعةٌ بعد بخورد و اگر فاسد می‌شدء دور می‌ریختند. همةٌ این کارها برای آن بود که گرفتار مسئولیت خوردن مال یتیم نشوند. این عمل, هم برای سرپرستان و هم برای یتیمان» مشکلات فراوانی به بار آورد. از این رو خدمت پیامبر(ص) رسیدند و از این‌گونه رفتار سوّال کردند. در پاسخ آنها این آیه نازل شد و به مسلمانان گفت که شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت سرپرستی یتیمان و آنها را به حال خود وا گذاردن» کار درستی نیست؛ بهتر این است که سرپرستی آنها را بپذیرید و کارهای آنها را سامان دهید و اصلاح کنید. و اگر اموال آنها با اموال شما مخلوط شود» اشکالی ندارد؛ در صورتی که نظر شما اصلاح باشد و مانند یک برادر با آنها رفتار کنید.

  221. وَلَا تَنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا۟ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلْجَنَّةِ وَٱلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِۦ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٢٢١﴾

    ممنوعیّت ازدواج با مشرکان

    این آیه, دلیل ممنوع بودن ازدواج با مشرکان را دعوت آنها به سوی جهنم بیان می‌کند. توجه به این نکته بسیار مهم است که اساساً زندگی مشترک و انس گرفتن با شخص مشرک به تدریج انسان را از خدا دور کرده» او را جهنمی می‌کند و اگرچه دعوت آن شخص مشرک» دعوت زبانی نباشدء عقاید باطل و صفات زشت او کم‌کم در انسان باایمان اثر می‌کند و او را از خدا دور کرده» به سوی شرک می‌کشاند. این تأثیرگذاری به ویژه بر فرزندان بیشتر است؛ زیرا روحیات و صفات پدر و مادر از طریق ورافت به فرزندان منتقل می‌شود و در ضمن, تأثیر پدر و مادر در تربیت فرزندان» امری بدیهی است؛ به ویژه اگر مادر مسلمان و موّمن نباشد؛ زیرا فرزندان از کودکی در دامان مادر پرورش می‌یابند. بر خلاف مشرکان» موّمنان به خاطر ایمان و پرهیزگاریشان» با زبان و عمل» همسر و فرزندان خود را به پهشت و آمرزش الهی دعوت می‌کنند و خداوند این دعوت را به خود نسبت داده؛ زیرا او سرپرست مومنان است و آنها با کمک او در راه خدا قدم بر می‌دارند.

  222. وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَٱعْتَزِلُوا۟ ٱلنِّسَآءَ فِى ٱلْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلْمُتَطَهِّرِينَ﴿٢٢٢﴾

    2:222 · no commentary for this ayah

  223. نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُوا۟ حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٢٢٣﴾

    اثر نیکی برای خود از پیش بفرستید

    این جمله به این نکته اشاره دارد که هدف نهایی از آمیزش جنسی» لذت و کامجویی نیست؛ بلکه باید از این کاربرای ایجاد و پرورش فرزندان شایسته استفاده کرد و آن را همچنین یک ذخیرةٌ معنوی برای فردای قیامت از پیش فرستاد. این سخن هشدار می‌دهد که باید اصولی را در انتخاب همسر رعایت کنید تابه این نتیجةٌ مهم یعنی تربیت فرزندان صالح و نسل شایستةٌ انسانی منقمی شود. در ذیل این آیه از پیامبر(ص) نقل شده است: «هنگامی که انسان می‌میرد. امید او جز از سه چیز قطع می‌شود: صدقات جاریه (اموالی که از منافع آن مرتباً بهره‌برداری می‌شود)» علمی که از آن سود می‌برند و فرزند صالحی که برای او دعا می‌کند.» به این ترتیب» تربیت فرزندان صالحء در کنار تهیة آثار علمی و تألیف کتاب‌های هدایت‌کننده و تأسیس بناهای خیری همچون مسجد و بیمارستان و کتابخانه قرار گرفته است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲ء ص ۱۱۷ و ۱۲۲ ۲- نمونه ج۲ء ص ۱۳۳ و المیزان» ج۲ء ص ۲۰۹ > ۳ نمونه ج۲» ص ۱۴۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr al-Qummī.

  224. وَلَا تَجْعَلُوا۟ ٱللَّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَٰنِكُمْ أَن تَبَرُّوا۟ وَتَتَّقُوا۟ وَتُصْلِحُوا۟ بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٢٢٤﴾

    سوگندهای بی‌اساس

    در شأُن نزول این دو آیه نقل شده که میان داماد و دختر یکی از یاران پیامبر(ص) به نام «عبدالله بن رُواحة» اختلافی روی داد. او سوگند یاد کرد که برای اصلاح کار آنها هیچ گونه دخالتی نکند و در این راه گامی بر ندارد. این دو آیه نازل شد و این‌گونه سوگندها را ممنوع و بی‌اساس شمرد.! از آَیةُ ۲۲۴ استفاده می‌شود که قسم خوردن -به ویژه به خدا - کار پسندیده‌ای نیست. بر اساس این دو آیه و روایات امامان معصوم(ع) که ذیل آن آمده است.ء سوگند در دو مورد ارزش حقوقی ندارد و معتبر نیست: ۱- انسان قسم بخورد که کار واجب یا مستحبّی را ترک کند یا کار حرامی را انجام دهد. در این صورت» سوگند او بی‌ارزش است و عمل نکردن به آن قسم اشکال ندارد. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هنگامی که از تو خواسته شد بین دو نفر را آشتی دهی, نگو من قسم خورده‌ام که این کار را نکنم.» ۳- قسم‌هایی که بدون توجه و نیّت قلبی و از روی عصبانیت از چیزی یا اکراه و اجبار دیگران انجام می‌شود و شخص به مفهوم حقیقی قسم توجّهی ندارد. از امام صادق(ع) روایت شده: «سوگند لغو این است که کسی بگوید «نه به خدا» و «بله به خدا»؛ بدون اینکه بخواهد عهدی بیندد.» اگر قسم در غیر این دو مورد بود و شخص حقیقتا قسم خوردء واجب است که بر سوگند خود بماند و اگر قسم را بشکند.ء علاوه بر مجازات اآخروی» کفاره نیز بر او واجب می‌گردد. در روایتی از امام صادق(ع) در بارة قسم دروغ آمده است: «کسی که قسمی بخورد و بداند که دروغ می‌گوید. در حقیقت با خدا جنگیده است.» طبق أَیةُ ‎۸٩‏ سورة مائده, کفارةٌ شکستن سوگنده غذا دادن به ده مسکین یا لباس پوشاندن بر ده نفر نیازمند یا آزاد کردن یک برده است (اکنون که برده وجود ندارده باید یکی از دو کار اول را انجام داد).

  225. لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغْوِ فِىٓ أَيْمَٰنِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴿٢٢٥﴾

    سوگندهای بی‌اساس

    در شأُن نزول این دو آیه نقل شده که میان داماد و دختر یکی از یاران پیامبر(ص) به نام «عبدالله بن رُواحة» اختلافی روی داد. او سوگند یاد کرد که برای اصلاح کار آنها هیچ گونه دخالتی نکند و در این راه گامی بر ندارد. این دو آیه نازل شد و این‌گونه سوگندها را ممنوع و بی‌اساس شمرد.! از آَیةُ ۲۲۴ استفاده می‌شود که قسم خوردن -به ویژه به خدا - کار پسندیده‌ای نیست. بر اساس این دو آیه و روایات امامان معصوم(ع) که ذیل آن آمده است.ء سوگند در دو مورد ارزش حقوقی ندارد و معتبر نیست: ۱- انسان قسم بخورد که کار واجب یا مستحبّی را ترک کند یا کار حرامی را انجام دهد. در این صورت» سوگند او بی‌ارزش است و عمل نکردن به آن قسم اشکال ندارد. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هنگامی که از تو خواسته شد بین دو نفر را آشتی دهی, نگو من قسم خورده‌ام که این کار را نکنم.» ۳- قسم‌هایی که بدون توجه و نیّت قلبی و از روی عصبانیت از چیزی یا اکراه و اجبار دیگران انجام می‌شود و شخص به مفهوم حقیقی قسم توجّهی ندارد. از امام صادق(ع) روایت شده: «سوگند لغو این است که کسی بگوید «نه به خدا» و «بله به خدا»؛ بدون اینکه بخواهد عهدی بیندد.» اگر قسم در غیر این دو مورد بود و شخص حقیقتا قسم خوردء واجب است که بر سوگند خود بماند و اگر قسم را بشکند.ء علاوه بر مجازات اآخروی» کفاره نیز بر او واجب می‌گردد. در روایتی از امام صادق(ع) در بارة قسم دروغ آمده است: «کسی که قسمی بخورد و بداند که دروغ می‌گوید. در حقیقت با خدا جنگیده است.» طبق أَیةُ ‎۸٩‏ سورة مائده, کفارةٌ شکستن سوگنده غذا دادن به ده مسکین یا لباس پوشاندن بر ده نفر نیازمند یا آزاد کردن یک برده است (اکنون که برده وجود ندارده باید یکی از دو کار اول را انجام داد).

  226. لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿٢٢٦﴾

    2:226 · no commentary for this ayah

  227. وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٢٢٧﴾

    2:227 · no commentary for this ayah

  228. وَٱلْمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَٰحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٢٢٨﴾

    نایسندترین حلالها

    محور کلّی بحث این آیه و جند آیه پسین، موضوع طلاق است. اصل طلاق» یک ضرورت است؛ زیرا گاه عللی پیش می‌آید که زندگی مشترک زن و مرد را با هم غیر ممکن یا طاقت‌فرسا می‌کند و اگر اصرار داشته باشیم که قرارداد ازدواج تا ابد بمانده سرچشمةٌ مشکلات زیادی خواهد شد. از این رو اسلام با اصل طلاق موافق است؛ اما بر آن است که باید به حداقل ممکن کاهش یابد و تا آنجا که راهی برای زندگی زناشویی هست.» کسی سراغ طلاق نرود. به همین دلیل» در روایات اسلامی, طلاق مدذمّت شدید گردیده و ناخوشایندترین حلال‌ها نام گرفته است. از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است: «هیچ کاری نزد خداوند منفورتر از این نیست که اساس خانه‌ای در اسلام با جدایی و طلاق ویران شود.» در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «در بین حلال‌های خداوند. هیچ چیزی در پیشگاه او ناخوشایندتر از طلاق نیست.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۲» ص۱۴۵ > ۱- نمونهء ج۲ء ص۱۴۵ ۲ اطیب‌البیان» ج۲. ص ۴۴۸ ۳ المیزان» ج۰۲ ص ۲۳۱ > ۷ نمونه ج۲» ص ۱۴۸ > ۴ اطیب‌البیان» چ۲. ص ۴۵۱ ۵- المیزان» ج۰۲ ص ۲۳۱ ۶ سفینقالبحار» ج۸» ص ۷۵۹ > ۵ - المیزان» ج۰۲ ص ۲۳۱ > ۸- نمونهء ج ۰۲۴ ص۲۲۴ > ۳ المیزان» ج۲» ص ۲۳۱ > ۶ سفینقالبحار» چ۰۸ ص ۷۵۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Biḥār al-Anwār.

  229. ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَٰنٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٢٢٩﴾

    2:229 · no commentary for this ayah

  230. فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴿٢٣٠﴾

    2:230 · no commentary for this ayah

  231. وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٢٣١﴾

    فلسفةٌ عدَةٌ طلاق

    در این آیه و آیات همراه» به پاره‌ای از احکام طلاق اشاره شده است. یکی از این احکام» عدةٌ پس از طلاق است؛ این که زنان مطلّقه باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن و پاک شدن انتظار بکشند و پس از آن اجازه دارند با مرد دیگری ازدواج کنند. دانشمندان اسلامی در بارةٌ این حکم» دو فلسفهٌ مهم ذکر کرده‌اند: ۱- حفظ نسل. اگر چه یک بار دیدن عادت ماهانه معمولا دلیل بر باردار نبودن زن است. گاه دیده شده که زن در عین بارداری» عادت ماهانه را در آغاز حمل می‌بیند. از این رو برای رعایت کامل این موضوع دستور داده شده که زن سه بار عادت ماهانه ببیند و پاک شود تا باردار نبودن او از شوهر سابق به‌طور قطع روشن گردد و بتواند ازدواج مجدد کند. ۲- راهی برای صلح و بازگشت. خیلی از جدایی‌ها بر اثر یک نزاع کوچک است که آتش کینه و دشمنی را در دل افراد روشن می‌کند و باعث طلاق می‌گردد؛ اما بسیار می‌شود که پس از اندکی» زن و مرد به خود آمده» پشیمان می‌شوند و آرزو می‌کنند دوباره در کنار هم به زندگی زناشویی ادامه دهند. به همین جهت اسلام دستور داده که زن‌ها باید مدتی عده نگه دارند؛ شاید ابرهای تیرةٌ نزاع و دشمنی از آسمان زندگی پراکنده گردد. در روایتی از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «زن مطلقه در دوران عده‌اش می‌تواند آرایش کرده سرمه در چشم کشد و موهای خود را رنگین و خود را معطر کند و هر لباسی که مورد علاقةٌ اوست. بپوشد... شاید از همین راه؛ بار دیگر قلب مرد (یعنی همسر سابقش) را تسخیر کند و مرد رجوع نماید.»!

  232. وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴿٢٣٢﴾

    2:232 · no commentary for this ayah

  233. وَٱلْوَٰلِدَٰتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَٰدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ ٱلرَّضَاعَةَ وَعَلَى ٱلْمَوْلُودِ لَهُۥ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَآرَّ وَٰلِدَةٌۢ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَّهُۥ بِوَلَدِهِۦ وَعَلَى ٱلْوَارِثِ مِثْلُ ذَٰلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ ءَاتَيْتُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿٢٣٣﴾

    تأثیر شیر مادر در رشد جسمی و روحی کودک

    طبق نظر فقهاء واجب نیست مادر فرزندش را شیر دهد؛ اما بسیار نیکو و مستحب است که شیرخوار از شیر مادرش تغذیه کند. شیر مادرء تأثیرات جسمی و روحی بسیار خوبی بر شیرخوار می‌گذارد. دانش امروز نیز بر این است که شیر مادر کلیة احتیاجات نوزاد را تا چند ماه اول برآورده می‌کند و با وجود آن؛ نوزاد به غذای دیگری احتیاج ندارد. علاوه بر غذاء روحیات و خلقیات زن شیردهنده به شیرخوار منتقل می‌شود. در روایتی از امام علی(ع) می‌خوانیم: «طفل شیرخوار, با هیچ شیری بابرکت‌تر از شیر مادرش شیر داده نمی‌شود.» نیز گفته‌اند چنانچه زنی غیر از مادر» کودک را شیر می‌دهد. مستحب است که دوازده امامی و دارای عقل و عفت و صورت زیبا باشد. از حضرت علی(ع) نقل شده است: «برای شیر دادن فرزندتان, شخص خوبی را انتخاب کنید؛ همان‌طور که برای ازدواج» شخص مناسبی را برمی‌گزینید؛ زیرا شیر دادن, در سرشت و خوی آدمی تأثیر می‌گذارد.» خداوند در سورهٌ قصص می‌فرماید که پس از آن‌که مادر حضرت موسی(ع) به فرمان خدا او را در جعبه‌ای قرار داد و به رود نیل انداخت» فرعونیان او را گرفتند و به دنبال دایه‌ای بودند تا آَن طفل را شیر دهد؛ اما به خواست خدا آن کودک از هیچ زنی جز مادرش شیر نخورد و به این ترتیب» خدا او را به آغوش مادرش باز گرداند. بعضی گفته‌اند که ممنوعیت شیرهای دیگران برای موسی(ع) به این دلیل بود که خدا نمی‌خواست کسی که می‌خواهد پیامبرش شود از شیرهایی آلوده به حرام و اموال دزدی و جنایت و رشوه و غصب حقوق دیگران بنوشد. او می‌بایست از شیر پاکی همچون شیر مادرش تغذیه می‌کرد تا بتواند بر ضد ناپاکی‌ها قیام کند و با ناپاکان نبرد نماید. در روایات» برای شیر دادن اجر و پاداش بسیار زیادی بیان شده است. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «وقتی که زن طفلش را شیر می‌دهد. هر بار مکیدن شیرخوار» برابر آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل(ع) برای او پاداش دارد. پس هنگامی که از شیر دادنش فارغ شود. فرشته‌ای بر پهلوی مادر می‌زند و می‌گوید: عملت را از سر گیر؛ چرا که آمرزیده شدی.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۵ سفینقالبحار» چ۳. ص ۳۶۲ ۶- نمونه, چ۰۱۶ ص ۳۴ > ۳ وسائل‌الشیعهء ج ۰۲۱ ص ۴۵۳ > ۵ سفینةالیحار» جچ۳. ص ۳۶۲ > ۷ بحارالانوار» چ۰۱۰۱ ص ۱۰۷ > ۲ اطیب‌البیان» ج۲» ص ۴۷۰ > ۳ وسائل‌الشیعهء ج ۰۲۱ ص ۴۵۳ ۴ رسالة توضیح‌المسائل امام خمینی(ره)» مسألةٌ ۲۴۸۸ > ۶- نمونه, ج۱۶ ص ۳۴ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Biḥār al-Anwār.

  234. وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَٰجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿٢٣٤﴾

    2:234 · no commentary for this ayah

  235. وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِۦ مِنْ خِطْبَةِ ٱلنِّسَآءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فِىٓ أَنفُسِكُمْ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَٰكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّآ أَن تَقُولُوا۟ قَوْلًا مَّعْرُوفًا وَلَا تَعْزِمُوا۟ عُقْدَةَ ٱلنِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبْلُغَ ٱلْكِتَٰبُ أَجَلَهُۥ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ فَٱحْذَرُوهُ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴿٢٣٥﴾

    فضیلت حلم و بردباری

    حلیم» کسی است که در عین توانایی» در هیچ کاری قبل از وقتش شتاب نمی‌کند و در کیفر مجرمان عجله‌ای به خرج نمی‌دهد. مصداق کامل این صفتء» خداوند متعال است؛ اما ممکن است به بعضی از بندگان او که روحی وسیع دارند نیز اطلاق بشود. قرآن در یه ۱۱۴سورة توبه» حضرت ابراهیم(ع) را حلیم می‌داند و می‌فرماید: «ان ابراهیم َو حَلیمٌ.» روایات فراوانی در فضیلت حلم و بردباری از معصومین(ع) نقل شده است. در روایتی آمده است که امیرالموّمنین علی(ع) شنید کسی به قنبر - خدمتکار و یار باوفایش - دشنام داد و قنبر خواست مقابلةً به مثل کند. امام او را صدا زد و فرمود: «آرام باش و کسی را که به تو دشنام داد رسوا شده رها کن که در این صورت. خدای رحمان را راضی کرده‌ای و شیطان را خشمگین و دشمنت را مجازات کرده‌ای. قسم به خدایی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید. انسان باایمان با هیچ چیزی همانند حلم و بردباری, خدای خود را خشنود نمی‌کند و شیطان را با هیچ چیزی مانند سکوت خشمگین نمی‌سازد و آدم احمق را به خاطر کار زشتش با هیچ چیزی مثل سکوت در برابر [بی‌ادبی‌های] او مجازات نمی‌کند.»

  236. لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا۟ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى ٱلْمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلْمُقْتِرِ قَدَرُهُۥ مَتَٰعًۢا بِٱلْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٢٣٦﴾

    2:236 · no commentary for this ayah

  237. وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّآ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا۟ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ عُقْدَةُ ٱلنِّكَاحِ وَأَن تَعْفُوٓا۟ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَلَا تَنسَوُا۟ ٱلْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿٢٣٧﴾

    ضرورت عفو و گذشت در زندگی زناشویی

    مجموعةٌ مطالب این آیه بر دو اصل اساسی رعایت عرف و احسان در مسائل زناشویی - اعم از ازدواج و طلاق و... - تأکید می‌کند و می‌گوید حتی طلاق و جدایی نباید آمیخته با نزاع و کشمکش و تحریک روح انتقام‌جویی باشد؛ بلکه باید بر اساس بزرگواری و احسان و عفو و گذشت باشد؛ زیرا اگر مردی و زنی نتوانند با هم زندگی کنند و به دلایلی از هم جدا شوندء دلیلی ندارد که میان آنها عداوت و دشمنی حاکم گردد. در ذیل جملة «و آن تعفوا قرب للنّقوی» از آیه گفته‌اند که این بدان چهت است که وقتی انسان از حق مشروع و حلال خود صرف نظر کند. یقیناً از هر چیزی که حق او نیست و بر او حرام استء» راحت‌تر صرف نظر می‌کند و در چشم‌پوشی از آن تواناتر است. جملةٌ «و لا َنْسَوْا الفضل بَیِنَکُم» نیز انسان‌ها را تشویق می‌کند که در زندگی خودء فضل و احسان و گذشت را به‌کار گیرند و در قلمرو فضایل اخلاقی و انسانی زندگی کنند: افراد به آسانی از حقوق خود صرف‌نظر کنند, شوهر بر همسرش آسان بگیرد و همسر او نیز به شوهرش سخت‌گیری نکند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه, چ۱۹, ص ۱۱۰ ۲- سفینقالیحار» ج۲, ص ۳۲۳ ۳ نمونه, ج۲, ص ۲۰۳ > ۴ المیزان» ج۲. ص ۲۵۰ > ۲ سفینةالیحار»ء ج۲ء ص ۳۲۳ > ۳ نمونه» ج» ص ۲۰۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  238. حَٰفِظُوا۟ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلْوُسْطَىٰ وَقُومُوا۟ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴿٢٣٨﴾

    توجه به اوقات نماز

    این آیه تأکید فراوانی بر محافظت و مراقبت از نمازهای پنجگانه دارد. محافظت بر نمازء به حفظ آداب و شرایط و خصوصیات آن تفسیر شده است؛ آداب و شرایطی که هم ظاهر نماز را از فساد و بطلان حفظ می‌کند» هم روح نماز را که حضور قلب استء تقویت می‌کند و هم موانعی را که سد راه قبول آن استء از بین می‌برد. یکی از راه‌های محافظت نمازء خواندن آن در وقت مشخص آن به ویژه اول وقت است. در روایتی از امام صادق(ع) در ذیل این آیه نقل شده است: «محافظت نماز یعنی روی آوردن انسان به نماز و مراقب وقت آن بودن؛ به گونه‌ای که (هیچ چیزی) او را از نماز باز ندارد و هیچ چیزی او را مشغول نکند.» در روایتی از امام علی(ع) در ضمن وصایای ایشان به محمد بن ابی‌بکر می‌خوانیم: «نماز را در وقت معین آن به جای آر... و به سبب اشتغال, نماز را به تأخیر نینداز, و باید که همه کارهای تو تابع نمازت باشد.»؟

  239. فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ﴿٢٣٩﴾

    وجوب نماز در همه حال

    طبق روایات؛ اصل نماز در هیچ حالتی ساقط نمی‌شود؛ اما کیفیت ادای آن ممکن است تغییر کند. این آیه اشاره دارد که در زمان جنگ و نظایر آن که چیزی باعث ترس و مانع نماز خواندن به صورت عادی می‌شود» باید در حالت پیاده یا سواره نماز خواند. امام کاظم(ع) در پاسخ به این سوّال که اگر شخصی گرفتار حیوان درنده‌ای شود و وقت نماز فرا رسد و از ترس آن درنده نتواند حرکت کندء چگونه نماز بخواند؟ فرمودند: «با همان وضعی که دارد. باید نماز را بخواند؛ هر چند پشت به قبله باشد. رکوع و سجود را با اشاره. در حالی که ایستاده است. انجام دهد.» این نمازء همان نماز خوف است که فقها به طور مشروح دربارةٌ آن بحث کرده‌اند. بنابر این» محافظت بر نمازء به وجود یا عدم وجود امنیت بستگی نداردء بلکه در همه حال باید نماز را به جا آورد.

  240. وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَٰجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِى مَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٢٤٠﴾

    2:240 · no commentary for this ayah

  241. وَلِلْمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ﴿٢٤١﴾

    2:241 · no commentary for this ayah

  242. كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴿٢٤٢﴾

    2:242 · no commentary for this ayah

  243. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُوا۟ ثُمَّ أَحْيَٰهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ﴿٢٤٣﴾

    2:243 · no commentary for this ayah

  244. وَقَٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٢٤٤﴾

    2:244 · no commentary for this ayah

  245. مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَٱللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْصُۜطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٢٤٥﴾

    معامله‌ای پر سود با خدا

    در شأن نزول این آیه چنین نقل کرده‌اند که روزی پیامبر اکرم (ص) فرمود: «هر کس صدقه‌ای بدهد. دو برابر آن را در بهشت خواهد داشت.» ابوالدًّحداح انصاری» عرض کرد: ای رسول خداء من دو باغ دارم. اگر یکی از آنها را صدقه بدهم» دو برابر آن را در بهشت خواهم داشت؟ فرمود: آری. عرض کرد: همسر و فرزندانم نیز با من خواهند بود؟ حضرت فرمود: آری. سپس باغی را که بهتر بود به صدقه به پیامبر(ص) داد. این یه نازل شد و صدقةٌ او را دو هزار برابر برای او کرد و این است معنی« اضعافاً کثیرة». ابوالدحداح بازگشت و همسر و فرزندانش را در آن باغی دید که صدقه قرار داده بود. بر در باغ ایستاد» همسرش را صدا زد و گفت: من این باغ را صدقه قرار داده‌ام و دو برابرش را در بهشت خریداری کرده‌ام و تو و فرزندان نیز با من (در بهشت) خواهید بود. همسرش گفت: مبارک است آنچه فروخته‌ای و آنچه خریده‌ای. پس همگی از باغ خارج شدند و آن را به پیامبر(ص) تسلیم کردند. پیامبر(ص) فرمود: «چه بسیار نخله‌هایی در بهشت که شاخه‌هایش برای ابوالدحداح آویزان شده است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- پیام قرآن» ج۰۶» ص ۲۲۴ ۲- اطیب‌البیان» ج۲. ص ۴۸۵ ۳ المیزان» ج۰۲ ص ۲۶۴ > ۴ نهج‌البلاغه, نام ۲۷ ۵ اطیب‌البیان» چ۲. ص ۴۸۸ ۶ نمونهء ج۲ ص ۲۰۸ > ۷ نمونه» چ۲ء ص ۲۲۳ > ۲- اطیب‌البیان» ج۲ء ص ۴۸۵ > ۵- اطیب‌البیان» ج۲» ص ۴۸۸ > ۳ المیزان» ج» ص ۲۶۴ > ۶ نمونهء ج۲» ص ۲۰۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Nahj al-Balāgha, Payām-i Qurʾān.

  246. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلْمَلَإِ مِنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مِنۢ بَعْدِ مُوسَىٰٓ إِذْ قَالُوا۟ لِنَبِىٍّ لَّهُمُ ٱبْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ أَلَّا تُقَٰتِلُوا۟ قَالُوا۟ وَمَا لَنَآ أَلَّا نُقَٰتِلَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَٰرِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْا۟ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٤٦﴾

    طالوت و جالوت

    در ذیل این آیه از امام باقر(ع) روایت شده است: «بنی‌اسرائیل بعد از درگذشت موسی(ع) دین خدا را دگرگون کرده. از فرمان‌های پروردگارشان سرپیچی کردند. در میان آنها پیامبری به نام «ارمیا» بود که آنها را به کارهای نیک امر می‌کرد و از کارهای زشت نهی می‌فرمود؛ ولی آنها از او اطاعت نمی‌کردند. خداوند به خاطر نافرمانی از ارمیاء. جالوت را که مردی قبطی (بومی مصر) بود. بر آنان مسلط کرد و او بنی‌اسرائیل را به شدت به ذلت کشاند و مردان (کارآمد) آنها را کشت و (بقیة) آنها را از سرزمینشان بیرون کرد و اموال آنها را گرفت و زنانشان را کنیز خود کرد. بنی‌اسرائیل نزد پیامبر آن زمانشان (که شموئیل نام داشت) رفتند و از وضعیت فلاکت‌بارشان شکایت کردند و گفتند: از خداوند درخواست کن فرماندهی برای ما برانگیزد تا در راه خدا کارزار کنیم. در آن روزگارء نبوت همواره در یک دودمان و فرمانروایی و حکومت در دودمانی دیگر بود. به همین جهت, آنها این‌چنین از پیامبرشان تقاضا کردند. پیامبرشان پرسید: اگر چنین فرماندهی برایتان معین شد و جهاد بر شما واجب گشت. قول می‌دهید که از جهاد شانه خالی نکنید؟ آنها گفتند: ما چه بهانه‌ای داریم که در راه خدا جنگ نکنیم؛ با این‌که دشمن» ما را از خانه‌مان بیرون رانده و از زن و فرزندانمان دور کرده است؟! خدای تعالی اما به آن پیامبر خبر داد که اینان پشت به جنگ خواهند کرد. همین که جهاد بر آنان واجب شد, به جز عدةٌ کمی از ایشان, همه از جنگ اعراض کردند. سرانجام پیامبرشان به ایشان گفت: خدای تعالی طالوت را برانگیخت تا فرمانده شما باشد. بنی‌اسرائیل از این موضوع خشمگین شده. گفتند: او کجا و فرمانروایی کجا؟ خود ما که سزاوارتر به فرمانروایی هستیم. او نه ثروتی دارد نه از دودمان «لاوی» است که باید نبوت در دودمان او باشد.ء نه از دودمان «یوسف» است که سلطنت همواره در آن دودمان بوده است؛ بلکه او از دودمان «بنیامین» -- برادر پدری و مادری یوسف - است که نه نبوت در آن بوده است و نه سلطنت. پیامبرشان در پاسخ گفت: خداوند او را بر شما ترجیح داده و به او نیروی علمی و جسمی بخشیده و خدا کسی است که هر چه می‌کند. از روی آگاهی است. آری, طالوت. مردی قوی‌هیکل و داناترین مردم بنی‌اسرائیل بود؛ ولی مرد فقیری بود و بنی‌اسرائیل بر فقرش خرده می‌گرفتند و می‌گفتند او مال فراوانی ندارد. پیامبرشان گفت: نشانةٌ این‌که او از طرف خدا فرمانروا و حاکم شما شده. این است که «صندوق عهد» نزد شما می‌آید در حالی که فرشتگان آن را حمل می‌کنند. این صندوق, همان صندوقی است که خداوند برای مادر موسی فرستاد و مادر موسی قنداق او را در آن نهاد و به دریا افکند. این صندوق همواره در بین بنی‌اسرائیل بود و از آن برکت می‌جستند و هنگامی که مرگ موسی(ع) فرا رسید. الواح تورات و زره خود و آنچه را که از نشانه‌های نبوت داشت. در آن نهاد و به وصی خود «یوشع» سپرد... (ولی) گناه‌های بنی‌اسرائیل و بی‌احترامی آنها به صندوق باعث شد که خدا آن صندوق را از میان آنها بردارد و آنها که تا آن زمان در کمال عزت و شرف زندگی می‌کردند. گرفتار جالوت شدند و به دست او خوار و ذلیل گردیدند...»

  247. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوٓا۟ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ ٱلْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِٱلْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ ٱلْمَالِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُۥ بَسْطَةً فِى ٱلْعِلْمِ وَٱلْجِسْمِ وَٱللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُۥ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴿٢٤٧﴾

    شرایط رهبری

    بنی‌اسرائیل در اعتراض به انتصاب طالوت به فرمانروایی خود.ء دو ویژگی خود را که طالوت آنها را نداشت, مطرح کردند: حَسّب و تب عالیء مال و ثروت فراوان. پیامبرشان اما پاسخ دندان‌شکنی به آنها داد و به وسیلةٌ آن» دو شرط مهم از شرایط رهبری را که در طالوت وجود داشتء مطرح کرد: علم و آگاهی» توانایی و قدرت جسمی. در واقع» شخصیت نیاکان و ثروت» دو امتیاز اعتباری و بیرون ذاتی است؛ اما دانش و توانایی» دو امتیاز واقعی و درون ذاتی است. رهبر با علم خود» مسیر سعادت اجتماع را تشخیص می‌دهد و اصول آن را ترسیم می‌کند و با قدرت خود» آن را به موقع به اجرا در می‌آورد. ۹ نمونه‌ای از تأثیر جهاد اکبر در جهاد اصغر : امام باقر(ع) در ذیل این آیه فرموده است: «آن عدةٌ کمی که در داستان طالوت از آب آن نهر ننوشیدند» سیصد و سیزده نفر بودند که یا یک پیمانه (به اندازه‌ای که خدا اجازه داده بود) از آب نوشیدند با هیج ننوشیدند. هنگامی که سپاهیان طالوت در برابر جالوت قرار گرفتند. آنهایی که بر خلاف دستور الهی آب نهر را نوشیده بودند، کفتند: امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیانش رانداریم و آنهایی که از آن ننوشیدند. گفتند: چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۲» ص ۳۰۰ ۲ نمونه ج ۲ ص ۲۳۷ > ۲- نمونهء ج۲» ص ۲۳۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  248. وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِۦٓ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحْمِلُهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٢٤٨﴾

    2:248 · no commentary for this ayah

  249. فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلْجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّى وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّىٓ إِلَّا مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةًۢ بِيَدِهِۦ فَشَرِبُوا۟ مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ قَالُوا۟ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةًۢ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿٢٤٩﴾

    2:249 · no commentary for this ayah

  250. وَلَمَّا بَرَزُوا۟ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢٥٠﴾

    2:250 · no commentary for this ayah

  251. فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ ٱلْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٢٥١﴾

    کشته شدن جالوت به دست داوود

    از امام صادق (ع) روایت شده است: «داوود و برادرانش چهار نفر بودند. پدرشان هم که مردی سالخورده بود.ء با ایشان زندگی می‌کرد و داوود که از همه کوچک‌تر بود. گوسفندان پدر را می‌چرانید و برادرانش در لشکر طالوت خدمت می‌کردند. روزی پدر داوود او را صدا زد که پسرمء بیا این غذا را که درست کرده‌ایم. برای برادرانت ببر تا علیه دشمنان نیرویی بگیرند. داوود که جوانی کوتاه‌قد و کبود چشم و کم‌مو و پاک‌دل بود. غذا را برداشت و به طرف میدان جنگ روانه شد. در میدان جنگ صف‌های لشکر را دید که به هم نزدیک شده بودند. داوود همین‌طور که می‌رفت؛ به سنگی برخورد. صدایی از آن سنگ برخاست که ای داوود. مرا بردار و با من جالوت را به قتل برسان که خدا مرا برای کشتن وی خلق کرده است. داوود آن سنگ را برداشت و در کیسه‌ای که قلاب سنگش را در آن گذاشته بود (تا گوسفندان را با آن براند)» انداخت و به راه افتاد تا داخل لشکر شد و شنید که همگی از خونخواری و قهرمانی جالوت تعریف می‌کنند و قدرت او را بسیار بزرگ می‌شمرند. داوود گفت: چه خبر است که این قدر او را بزرگ شمرده و خود را در برابرش باخته‌اید؟ به خدا قسم, به محضی که با او رو به رو شوم او را خواهم کشت. مردم این خبر را به گوش طالوت رساندند و داوود را نزد طالوت بردند... طالوت گفت: امید است خدا جالوت را به دست این جوان به قتل برساند. وقتی که صبح شد. مردم گرد طالوت جمع شدند و دو صف لشکر رو به روی هم قرار گرفتند. داوود گفت: جالوت را به من نشان دهید. همین که او را دیدء آن سنگ را از کیسه در آورد و در قلاب سنگ گذاشت و با قدرت به طرف جالوت رها کرد. سنگ یکراست بین دو چشم جالوت خورد و تا مغز سرش فرو رفت. جالوت از اسب سرنگون شد. مردم فریاد زدند: داوود. جالوت را کشت. (پس از این واقعه. مردم) او را فرمانروای خود کردند. داوود چنان مشهور شد که گویی از طالوت نامی شنیده نشده بود. خداوند «زیور» را بر داوود نازل کرد و صنعت آهنگری را به او آموخت و به کوه‌ها و مرغان فرمان داد که با او تسبیح الهی گویند...» المیزان» ج۲» ص ۳۰۲ ۲- پیشین» ص ۳۰۳ ۲ پیشین» ص ۲۳۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.

  252. تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٢٥٢﴾

    2:252 · no commentary for this ayah

  253. تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَٰتٍ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلَ ٱلَّذِينَ مِنۢ بَعْدِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ وَلَٰكِنِ ٱخْتَلَفُوا۟ فَمِنْهُم مَّنْ ءَامَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلُوا۟ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ﴿٢٥٣﴾

    فضیلت بعضی از پیامبران بر بعضی دیگر

    روشن است که همةٌ پیامبران از آن جهمت که از طرف خداوند فرستاده شدهاند و حامل بیام الهی هستند، برحقاند و ایمان به انها لازم و ضروری است؛ جنانکه خداوند در آیة ۵ سورة بقره از زبان موّمنان می‌فرماید: «ما در میان هیچ یک از پیامبران خدا فرق نمی‌گذاریم.»؛ اما از جهاتی» بعضی از پیامبران بر بعضی دیگر فضیلت دارند. این تفاوت دو نوع است: ۱- از جچمت بعضی از خصوصیاتی که ویره بعضی از پیامبران بوده است؛ مانند اینکه خدا با حضرت موسی(ع) به طور مخصوصی سخن گفت یا به حضرت سلیمان(ع) پادشاهی داد و...که در مورد دیگر پیامبران چنین نبوده است. از جچیست درجات معنوی و نزدیکی به خدا. بی‌شک در این مورد» پیامبر اسلام(ص)» برترین پیامبران خداست؛ اگرچه ایشان از نظر برتری نوع یکم نیز از جهاتی بر پیامبران دیگر برتری دارند؛ مانند کتاب ایشان (قرآن) که کامل‌ترین کتاب فرستاده‌شده از طرف خداست و به هیچ پیامبری چنین کتابی داده نشده» یا جانشینان ایشان (دوازده امام) که هیچ پیامبری جنین جانشینانی نداشته است.

  254. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَٰعَةٌ وَٱلْكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴿٢٥٤﴾

    2:254 · no commentary for this ayah

  255. ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ﴿٢٥٥﴾

    نقطةٌ اوج قرآن

    این یه شریف که به آیةالکرسی معروف استء از شریف‌ترین آیات قرآن مجید است و روایات بسیاری در فضیلت آن نقل شده که به دلیل معارف والایی است که در این آیه آمده است. از امام صادق(ع) روایت شده است: «ابوذر غفاری به رسول خدا(ص) عرض کرد: یا رسول ال مهم‌ترین و پرفضیلت‌ترین آیه‌ای که بر شما نازل شده. کدام است؟ حضرت فرمود: آیةالکرسی.» در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «برای هر چیزی نقطةٌ اوج و ارتفاعی است و نقطةٌ اوج قرآن» آیةالکرسی است.» امام علی(ع) در فضیلت این آیه فرموده است: «باور نمی‌کنم کسی اسلام را فهمیده یا در اسلام متولد شده باشد و شب را به صبح برساند و آیةالکرسی را نخواند. اگر بدانید که در این آیه چیست. در هیچ حالی آن را ترک نخواهید کرد. پیامبر(ص) به من فرمود: آیةالکرسی را از گنجینه‌ای که زیر عرش است. به من داده‌اند و چنین چیزی به هیچ پیغمبری قبل از من داده نشده است.» سپس امام علی(ع) می‌فرماید: «از آن زمان که این مطلب را از پیامبر(ص) شنیدم, هیچ شبی را به سر نبردم مگر آن‌که آیةالکرسی را قراشت کردم.» قرائت آیةالکرسی در اوقاتی که ذکر می‌شود» فضیلت زیادی دارد: پس از نمازهای یومیهء هنگام خارج شدن از خانه» سوار شدن به وسیلةٌ نقلیه, هنگام مسافرت» هنگام خوابیدن» زیارت اهل قبور و هر صبح و شام. شایان ذکر است که بنا بر نقل مشهورء آیةالکرسی همین یک آیه یعنی تا «و هو العلی العظیم» است و نه تا «هم فیها خالدون». البته قرائت دو آَیةُ بعدی نیز فضیلت دارد.

  256. لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴿٢٥٦﴾

    اجباری در دین نیست

    اصولاً اسلام و هر مذهب حقی» از دو جهت نمی‌تواند جنبةٌ تحمیلی داشته باشد: ۱- بعد از دلایل روشن و معجزات آشکارء نیازی به تحمیل نیست. کسانی به زور متوسل می‌شوند که بدون منطق متین باشند و نه اسلام که دارای منطق روشن و نیرومند است. ۲- دین از یک سلسله اعتقادات قلبی ریشه می‌گیرد و امکان ندارد تحمیلی باشد. اجبار می‌تواند جسم انسان را تسلیم کند؛ ولی اعتقادات او را هرگز. البته این بدان معنا نیست که اسلام هرگز به اجبار دست نزده و نمی‌زند؛ بلکه در سه مورد به زور و قدرت نظامی توسْل جسته است: ١- محو اثار شرک پرستی. از نظر اسلام، بت پرستی یک دین نیست؛ بلکه یک بیماری و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعی در یک مسیر صد در صد غلط پیش روند و به سقوط کشیده شوند. در برابر کسانی که نقشةٌ نابودی و حمله به مسلمانان را می‌کشیدندء دستور به جهاد دفاعی داده شده و شاید بتوان گفت که بیشترین جنگ‌های اسلامی در زمان پیامبر(ص) از همین قبیل است. ۳- برای کسب آزادی در تبلیغ. هر آیینی که حق باشدء می‌تواند به طور آزاد خود را معرفی کند و اگر کسانی مانع از این کار شوندء دین می‌تواند به زور این حق را به دست آورد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج ۳ ص ۳ ۲ المیزان» ج۰۲ ص ۳۴۱ ۳ اطیب‌البیان» ج۳ء ص ۸ > ۴ نمونهء ج ۰۲ ص۲۸۱ > ۲ المیزان» ج۲» ص ۳۴۱ > ۳ اطیب‌البیان» ج۳ء ص ۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  257. ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٥٧﴾

    ولی موّمنان

    ولی در این آیه به معنای سرپرست و صاحب اختیار است. طبق این آیه» خداوند ولایت و سرپرستی خویش را به موّمنان اختصاص داده است.! اثر ولایت خدا که متولّی کار موّمنان استء این است که موّمنان را از تیرگی‌ها خارج می‌کند و به سوی نور می‌برد. چنین انسانی» در مسائل علمی, گرفتار تیرگی جهل» و در عمل, گرفتار تاریکی ظلم و گمراهی نمی‌شود.

    موْمنان در نور می‌روند و کافران از نور بیرون می‌آیند

    نور و ظلمت در این آیه» کنایه از هدایت و گمراهی است. ممکن است این سوّال به ذهن برسد که مگر کافران در نور بوده‌اند که خداوند آنها را به دلیل کفرشان از آن نور خارج و به ظلمات داخل می‌کند. برخی از مفسران در پاسخ این پرسش گفته‌اند که انسان از همان آغاز خلقت دارای نوری فطری و خدادادی است و به گونه‌ای آفریده شده که می‌خواهد آفریدگار خود و پروردگار جهان را بشناسد؛ اما با دین و برنامه‌ای که خداوند توسط پیامبر(ص) برای انسان‌ها فرستاده آشنا نیست. حال اگر آدمی با تربیت پیامبر و عقل خود به خوبی تربیت شودء آن نور در جان و روح او گسترش می‌یابد و جهل و نادانی کودکی» به شناخت و معرفت به خداوند و نشانه‌های او تبدیل می‌شود و اگر کافر شود از نور فطری‌اش به سوی ظلمات و تاریکی کفر و نافرمانی خداوند سقوط می‌کند. نکتةٌ سزاوار توجه این است که نور همیشه در قرآن به شکل مفرد آورده شده و در برابر آن» ظلمات (به صورت جمع) آمده است. این نکته به این حقیقت اشاره دارد که راه راست و مسیر حق یکی است و چند تا ندارد؛ مانند خط مستقیمی که میان دو نقطه کشیده می‌شود و به همین دلیل, اهل حق همواره با هم متحد و یگانه‌اند. راه باطل اما فراوان و بی‌شمار است و به همین جهتء اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند.

  258. أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِـۧمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِـۧمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَٰهِـۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأْتِى بِٱلشَّمْسِ مِنَ ٱلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ٱلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِى كَفَرَ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿٢٥٨﴾

    آگاهی پیامبر(ص) از گذشته و آینده

    مطالب این آیه در باره بحث و گفت‌وگوی نمرود با حضرت ابراهیم(ع) است. برخی از مفسران در تفسیر این جمله از آیه که می‌فرماید «آیا ندیدی و علم نداری؟» گفته‌اند که علم پیامبر(ص) فراتر از زمان زندگی دنیایی ایشان بوده و ایشان به خواست خدا از گذشته و آینده خبر داشته‌اند. به همین جهت» خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «آیا ندیدی؟» یعنی پیامبر(ص) از ماجرای ابراهیم(ع) و نمرود خبر داشته و گویی آن را دیده بوده است.

  259. أَوْ كَٱلَّذِى مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُۥ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِا۟ئَةَ عَامٍ فَٱنظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَٱنظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةً لِّلنَّاسِ وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٢٥٩﴾

    پیامبری که بعد از صد سال زنده شد

    در تفسیر این آیه» روایات فراوانی نقل شده که از آنها استفاده می‌شود که نام این شخص» «غزیر» یا «ارمیا» - از پیامبران بنیاسرائیل - بوده است. بخت‌النصر بر مردم بیت‌المقدس» پیروز گشت و همه جا را تخریب کرد و ساکنانش را از دم تیغ گذراند. راز تسلط بخت‌النصر بر آتان را ترک امر به معروف و نهی از منکر نگاشته‌اند. ارمیا چون این ویرانی و قتل عام را مشاهده کرد از شهر خارج شد و گفت: «چگونه خداوند آنان را زنده خواهد کرد؟» حق تعالی او را صد سال میراند و سپس زنده کرد. برخی نوشته‌اند که نخست چشمان او زنده شد و به اعضای خود می‌نگریست که چگونه استخوان‌ها کنار هم می‌آینده به هم می‌پیوندند و گوشت آنها را می‌پوشاند. وی همچنین مشاهده کرد که چگونه رگ‌ها و مفصل‌ها به هم متصل می‌شود. امیرالموّمنین علی(ع) می‌فرماید: «هنگامی که عزیر از خانوادةٌ خود خارج شد. پنجاه سال داشت و زن او باردار بود. حق تعالی او را صد سال میراند و سپس زنده کرد. وقتی به خانهٌ خود بازگشت. پسری صدساله داشت؛ در حالی که خود عزیر همچنان پنجاه ساله بود. پس پسر او بزرگ‌تر از خود او بود.» او به غذا و نوشیدنی خود که انگور یا انجیر و آب میوه بود» نگاه کرد و دید که هیچ یک فاسد نشده و پس از صد سال تازه مانده است. خدا بدین وسیله خواست گوشه‌ای از قدرت نامحدود خویش را به او بنماید. این پیامبر الهی سپس با چشمان خویش کیفیت زنده شدن و مراحل اسکلت‌بندی مرب خویش را نیز می‌نگریست. وقتی این حقیقت را با چشمان خویش مشاهده کرد گفت: «اعلم ان اه علی کل شیء قدیر.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» جچ۳. ص ۲۲ ۲ تفسیر موضوعی» ج۱۱, ص ۹۵ ۳ المیزان» ج۲ء ص ۳۵۰ > ۴ نمونه ج۲. ص ۲۸۵ > ۴ نمونهء ج۲ء ص ۲۸۵ ۵- اطیب‌البیان» ج۳. ص ۲۴ ۶- تفسیر موضوعی» چ۴. ص ۱۲۳ > ۵- اطیب‌البیان» جچ۳ء ص ۲۴ > ۳ المیزان» ج۲» ص ۳۵۰ > ۶- تفسیر موضوعی» ج۴ء ص ۱۲۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  260. وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِـۧمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ ٱجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ٱدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَٱعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴿٢٦٠﴾

    2:260 · no commentary for this ayah

  261. مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنۢبُلَةٍ مِّا۟ئَةُ حَبَّةٍ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴿٢٦١﴾

    کم شدن فاصلة طبقاتی با انفاق

    محور کلی بحث در این آّیه و چند یه بعدء انفاق است. در این آیات» خداوند با ذکر ثواب و فضیلت انفاقء مومنان را به بذل مال در راه خدا تشویق می‌کند. انفاق» یکی از بزرگ‌ترین اموری است که اسلام در یکی از دو بخش احکام عملی خود یعنی حق‌الناس مورد توجه قرار داده و به راه‌های گوناگون و با واجب ساختن برخی و مستحب ساختن برخی دیگرء مردم را بدان امر کرده است. زکات، خمس، کفارات مالی، وقف، وصیت، بخشش و...، همه مصادیق انفاق (واجب یا مستحب) هستند و غرض دین از این امور این بوده که طبقاتی را که نمی‌توانند بدون کمک مالی از ناحیةٌ دیگران» حوایج زندگی خود را بر آورند» مورد حمایت قرار بدهد تا سطح زندگی خود را بالا ببرند و از طرف دیگر با نهی ثروتمندان از اسراف و تبذیرء آنها را از تظاهر به ثروت و تجمل باز دارد و بدین وسیله فاصلةٌ طبقاتی دو قشر ثروتمند و فقیر جامعه را کم کند.

    راه خدا و مصادیق آن

    در این آیه و آیات بعدء اولین ویژگی انفاق مثبت» «فی سبیل الله» بودن گفته شده و منظورء انجام هر کاری برای به دست آوردن رضایت خداوند است و اختصاص به انفاق و امتال آن ندارد. در روایتی آمده است که مردی از جای خطرناکی عبور می‌کرد. مردم گفتند: عجب مرد چابکی است. ای کاش این چابکی را در راه خدا صرف می‌کرد. پیامبر(ص) فرمود: «مگر در راه خدا بودن؛ منحصر به جنگیدن و کشتن است؟ راه خدا بسیار است: بیرون رفتن از خانه و سفر کردن برای طلب رزق حلال و فراهم کردن هزینهٌ زندگی پدر و مادرء راه خداست. سفر کردن برای طلب رزق حلال برای زن و فرزند. راه خداست و سفر کردن و طلب رزق برای به دست آوردن هزینةٌ خویش نیز راه خداست. کسی که برای تکاثر و انباشته کردن مال به سفر می‌رود. او در راه شیطان است.» این نکتةٌ مهم» در روایتی از امام علی(ع) نیز آمده است: «خداوند. روزی فقیران را در اموال ثروتمندان واجب کرده است. پس هیج فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر آن‌که توانگری حق او را باز داشته است و خدا آنها را از این کار بازخواست خواهد کرد.»

    افزودن ثواب کار

    اگرچه این آیه در بارة انفاق استء» این جمله از آّیه که می‌فرماید «والله یضاعف لمن یشاء»، عمومیت دارد و مخصوص انفاق نیست و معنای آیه جنین است که: خدا عمل هر نیکوکار را به قدر نیکوکاری‌اش» هرگونه و برای هر کس که بخواهد.ء چند برابر می‌کند؛ همان‌طور که اگر بخواهد.ء انفاق انفاق کنندگان را تا هفتصد برابر مضاعف می‌کند. در رواینی از امام صادق(ع) می خوانیم: «اکر مؤمن عمل خود راخوب انجام دهد، خداوند عملش را هفتصد برابر می کند و این معنای فرمایش خداوند است که می‌فرماید: «و له یضاعف لمن یشاء.» پس هر عملی را به امید شواب الهی و به صورت نیکو انجام دهید.» کسی که حدیث را نقل کرده» می‌گوید: من پرسیدم منظور از صورت نیکو چیست؟ حضرت فرمود: «مثلاً وقتی نماز می‌خوانی, رکوع و سجود را خوب انجام دهی و هنگامی که روزه می‌گیری» از هر عملی که روزه‌ات را فاسد می‌کند. دوری کنی. چون به حج می‌روی» نهایت سعی خود رابه کار بندی که از هر چیزی که حج و عمره را خراب می‌کند. بپرهیزی و همچنین هر عملی که می‌کنی» از پلیدی پاک باشد.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ المیزان» چ ۲ ص ۴۰۵ > ۱- المیزان» ج۰۲ ص ۳۸۷ ۲- پیشین» ص ۳۸۹ ۳ نهج‌البلاغه » کلمات قصارء ۳۲۸ > ۴ المیزان» ج۲» ص ۴۰۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Nahj al-Balāgha.

  262. ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَآ أَنفَقُوا۟ مَنًّا وَلَآ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٢٦٢﴾

    2:262 · no commentary for this ayah

  263. قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذًى وَٱللَّهُ غَنِىٌّ حَلِيمٌ﴿٢٦٣﴾

    2:263 · no commentary for this ayah

  264. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُبْطِلُوا۟ صَدَقَٰتِكُم بِٱلْمَنِّ وَٱلْأَذَىٰ كَٱلَّذِى يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٌ فَتَرَكَهُۥ صَلْدًا لَّا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَىْءٍ مِّمَّا كَسَبُوا۟ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢٦٤﴾

    2:264 · no commentary for this ayah

  265. وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍۭ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَـَٔاتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴿٢٦٥﴾

    تأثیر اخلاص در انفاق

    این آیه و آَیةُ پیش با دو مثال زیباء نخست حقیقت انفاق‌های آمیخته با منت و آزار و ریاکاری و خودنمایی را ترسیم می‌کند و سپس از انفاق‌هایی سخن می‌گوید که از ریشةٌ اخلاص و عواطضف دینی و انسانی سرچشمه گرفته‌اند. اه پیش» عمل ریاکارانه را به قطعه‌سنگی تشبیه کرده که قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانده است؛ قطعه‌سنگی که ظاهری آراسته و سرسبز اما باطنی سخت و خشن دارد و هنگامی که بارانی با دانه‌های درشت بر آن می‌بارد» آن ظاهر زیبا کنار رفته» حقیقت سنگ نمایان می‌شود. افراد ریاکار نیز باطن خشن و بی‌ثمر خود را با چهره‌ای از خیرخواهی و نیکوکاری می‌پوشانند و اعمالی انجام می‌دهند که هیچ‌گونه ریش ثابتی در آنها وجود ندارد؛ اما حوادث زندگی به زودی پرده را کنار می‌زند و باطن آنها را آشکار می‌کند. در أَیةُ ۲۶۶ با مثال دیگری می‌فهماند که انفاقی که فقط برای خدا باشدء هرگز بی‌اثر نمی‌ماند و بی‌شک روزی تأثیر آن نمودار می‌گردد. چنین انفاقی مورد عنایت خداست و چون جنبهٌ خدایی دارد و به خدا متصل استء مانند خداوندء باقی و محفوظ خواهد ماند. البته لطف خدا به نسبت درجات اخلاص متفاوت است؛ مانند باغی در زمین مرغوب و حاصل‌خیز که با هر نوع باران محصول می‌دهد؛ اما کیفیت و کمّیت محصول آن به مقدار و نوع باران بستگی دارد.

  266. أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلْكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَٱحْتَرَقَتْ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ﴿٢٦٦﴾

    2:266 · no commentary for this ayah

  267. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَلَا تَيَمَّمُوا۟ ٱلْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِـَٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغْمِضُوا۟ فِيهِ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ حَمِيدٌ﴿٢٦٧﴾

    توصیه به انفاق چیزهای خوب

    در روایتی که در ذیل این آیه نقل شده» می‌خوانیم که پیامبر خدا(ص) هر وقت فرمان می‌داد که زکات خرما جمع‌آوری شود» بعضی نوع پُست و بدترین خرما را برای زکات خود انتخاب می‌کردند؛ مانند خرمای جعرور و خرمای معافاره که کم گوشت و دارای هسته‌های درشتی بود. بعضی هم زکات خود را با بهترین خرما می‌پرداختند. پیامبر(ص) فرمود: «بعد از این خرمای جعرور و معافاره را در تعیین مقدار غله به حساب نیاورید و برای زکات نگیرید.» در اینجا بود که آیه نازل شد: «و لا تیمُموا الخبیث...»

  268. ٱلشَّيْطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِٱلْفَحْشَآءِ وَٱللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴿٢٦٨﴾

    وعدةٌ شیطان و وعدةٌ خداوند

    در روایتی که ذیل این آیه نقل شده» می‌خوانیم: «شیطان همواره می‌گوید انفاق نکنید که خودتان فقیر خواهید شد؛ ولی خدا به شما وعدةٌ آمرزش خود و افزونی می‌دهد. یعنی اگر در راه خدا انفاق کنید, هم شما را می‌آمرزد و هم به فضل خود. جای آن مال را پر می‌کند.»

  269. يُؤْتِى ٱلْحِكْمَةَ مَن يَشَآءُ وَمَن يُؤْتَ ٱلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ﴿٢٦٩﴾

    حکمت؛ خیر فراوان

    حکمت به معنای نوع خاصی از استواری و محکم کردن است؛ یا چیزی که به گونه‌ای ویژه محکم و استوار شده باشد؛ به طوری که هیچ خلل و سستی در آن راه نیابد. معمولاً این کلمه دربارة دانش‌های عقلانی راست و درست به‌کار می‌رود که نادرستی و دروغ در آن راه ندارد.حکمتء مطالب درستی است که با واقعیت‌ها مطابقت دارد و به گونه‌ای به سعادت انسان کمک می‌کند؛ مانند معارف الهی در بارة مبداأً و معاد یا دانش‌هایی که حقایق طبیعت را شرح می‌دهد. به همین جهت می‌بینیم که در روایات نیز حکمت به معرفت» بصیرتء آگاهی در دینء اطاعت خدا و شناخت امام تفسیر شده است؛ زیرا این معارف» اساس سعادت بشر را تضمین می‌کند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «حکمت. چراغ معرفت و شناخت, وسیلةٌ سنجش تقوی و نتیجهٌ صداقت و راستی است و اگر بگویم که خدا نعمتی بزرگ‌تر و بلندتر و فراوان‌تر و باشکوه‌تر از حکمت به بنده‌ای عنایت نفرموده. درست گفته‌ام؛ چرا که خدا می‌فرماید: خدا دانش و حکمت را به هر کس بخواهد. می‌دهد و به هر کسی حکمت داده شودء خیر فراوانی داده شده است...» باید توجه داشت که حکمت در فرهنک قران، باحکمت مصطلح در علوم عقلی متفاوت است. در واقع حکمت، همان شناخت تحقیقی است که با تقلید سنتی سازگار نیست. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۲ء ص ۳۲۶ > ۴- پیشین» ص ۴۰۸ ۵- پیشین» ص ۳۹۹ ۶- پیشین» ص ۴۰۸ > ۷ تفسیر موضوعی» چ۷ء ص۲۲۹ > ۲ المیزان» ج۲ء ص ۳۹۵ > ۵- پیشین» ص ۳۹۹ > ٣- پیشین، ص ٢٠٧ > ۶- پیشین» ص ۴۰۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Tafsīr-i Mawḍūʿī.

  270. وَمَآ أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُهُۥ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ﴿٢٧٠﴾

    نذر

    این لغت به معنای ترس است و علت نام‌گذاری‌اش این است که شخصی که بیم دارد به خواستةٌ خود نرسدء با خود شرط می‌کند که اگر به خواسته‌اش رسیدء کار خاصی را انجام دهد. البته روشن است که نذرکردن کارهای حرام و خلاف» باطل است و نذر فقط در مورد اعمال حلال صحیح است. نذر» صیغةٌ مخصوصی دارد که باید به زبان جاری شود. چنانچه شخصی به نذر خود عمل نکند. باید کفاره دهد. احکام نذر در کتب فقهی و رساله‌های عملیه به تفصیل بیان شده است.

  271. إِن تُبْدُوا۟ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِىَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا ٱلْفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّـَٔاتِكُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴿٢٧١﴾

    صدقةٌ پنهانی و آشکار

    خداوند در این آیه» هر دو گونه صدقةٌ پنهان و آشکار را ستوده است؛ زیرا هر کدام آثار مثبتی به دنبال دارند. صدقةٌ آشکار باعث تشویق مردم و دعوت عملی به کار نیکو می‌شود و همچنین مایة دلگرمی فقرا و بیچارگان است؛ زیرا فقرا احساس می‌کنند در جامعه مردمی دل‌رحم وجود دارند که به فکر آنها هستند و این موجب می‌شود که آنها امید خود را از دست ندهند. فایدةٌ صدقةٌ پنهانی نیز این است که از ریاکاری و منت گذاشتن و اذیت کردن دورتر است و آبروی فقیر محفوظ می‌ماند و اخلاص آن نیز بیشتر از صدقةٌ آشکار است. در محموعء نتایج مثبت صدقةٌ آشکار بیشتر از صدقةٌ پنهان» و اخلاص و پاکی صدقهةٌ پنهان» بیشتر از صدقةٌ آشکار است. حضرت علی(ع) نیز در این باره می‌فرماید: «صدقة پنهانی. کفارة گناهان است و صدقةٌ آشکارء از مرگ بد جلوگیری می‌کند.» در روایت دیگری آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایةٌ لطف خود قرار می‌دهد در روزی که سایه‌ای جز سایةٌ او نیست: (یکی از آنها) کسی است که صدقةٌ پنهانی می‌دهد؛ به طوری که دست راست او از صدقه‌ای که دست چپ او داده, آگاه نمی‌گردد.»

  272. لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَىٰهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ﴿٢٧٢﴾

    انفاق به غیر مسلمانان و شرایط آن

    این آیهء از جواز انفاق به غیر مسلمانان سخن می‌گوید؛ به این معنی که انفاق نکردن به بینوایان غیر مسلمان، به منظور این که تحت فشار فقر قرار کیرند واسلام را اختیار کنند و هدایت شوند» صحیح نیست. بنا بر این» همان‌طور که بخشش‌های الهی و نعمت‌های او در این جهان شامل همةٌ انسان‌ها - صرف‌نظر از عقیده و آیین آنها - می‌شود» موّمنان هم باید به هنگام انفاق های مستحب و رفع نیازمندی‌های بینوایان» رعایت حال غیر مسالمانان را بکنند. البته این در صورتی است که انفاق به غیر مسلمان» به دلیل یک کمک انسانی باشد و موجب تقویت کفر و پیشبرد نقشه‌های شوم دشمنان نگردد؛ بلکه آنها را با روح انسان‌دوستی اسلام آشنا کند. در شأن نزول این آیه گفته‌اند که پیامبر(ص) در اوایل اسلام اجازه نمی‌داد که مسلمانان به غیر مسلمانان صدقه بدهند و مسلمانان هم کراهت داشتند که به خویشاوندان کافر خود انفاق کنند. پس خدا آَیةٌ ۲۷۲ سورة بقره را نازل فرمود و اجازه داد که به فقرای کفار هم صدقه داده شود.

  273. لِلْفُقَرَآءِ ٱلَّذِينَ أُحْصِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِى ٱلْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِيَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَٰهُمْ لَا يَسْـَٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ﴿٢٧٣﴾

    انفاق علی(ع)

    در احادیث بسیاری آمده است که این آیه در بارةٌ امیرالموژمنین علی(ع) نازل شده است. گفته‌اند که آن حضرت چهار درهم داشت؛ درهمی را در شبء درهمی را در روز» درهمی را آشکارا و درهمی را در نهان انفاق کرد و این ایه نازل شد. البته می‌دانیم که شان نزول, مفهوم ایه را محدود نمی‌کند و دیگرانی هم که به این آیه عمل کننده مشمول حکم این آیه خواهند بود. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- اطیب‌البیان» ج۳. ص ۵۳ ۲ المیزان» ج۲» ص ۴۰۱ ۳-منشور جاویده چ۰۸» ص ۲۷۳ > ۷ نمونه» چ ص ۳۶۰ > ۷ نمونه» اد ص‌ ۳۶۰ > ۲ المیزان» ج۲ء ص ۴۰۱ > ۴ نمونهء ج۲ء ص ۲۳۴۷ ۵- پیشین» ص ۳۴۸ ۶-المیزان» ج۰۲ ص ۴۰۹ > ۳ منشور جاوید» جچ۸» ص ۲۷۳ > ۶-المیزان» ج۲» ص ۴۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  274. ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُم بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٢٧٤﴾

    2:274 · no commentary for this ayah

  275. ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيْطَٰنُ مِنَ ٱلْمَسِّ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْبَيْعُ مِثْلُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰا۟ فَمَن جَآءَهُۥ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴿٢٧٥﴾

    آثار منفی ربا

    این آیه و یات بعد که در بارة ربا استء با آیات پیش که در بارهٌ انفاق است. ارتباط دارد؛ زیرا رباخواری» درست در مقابل صدقه قرار دارد. رباخوار» پول بلاعوض می‌گیرد و انفاق کننده پول بلاعوض می‌دهد. در ضمن» آثار بد رباخواری» در مقابل آثار نیک صدقه و انفاق است. ربا اختلاف طبقاتی و دشمنی می‌آورد و صدقه بر محبت و دوستی می‌افزاید. رباء خون مسکینان را در شیشه می‌کند و صدقه باعث استواری زندگی بیچارگان می‌شود. ربا باعث اختلاف و ناامنی می‌شود و صدقه موجب اتحاد و امنیت. خداوند در این آیات چنان شدتی به کار برده که در بارة هیچ گناهی به کار نبرده است؛ مگر در بارةٌ پذیرفتن حاکمیت دشمنان دین. قرآن در مورد سایر گناهان بزرگ -اگرچه با آنها مخالفت کرده -مانند این دو گناه برخورد نکرده است؛ حتی گناهانی مانند زناء شراب‌خواری» قمارء ظلم و حتی گناهانی بزرگ‌تر از آن؛ چراکه فساد این گناهان از یک یا چند نفر تجاوز نمی‌کند و آثار آن تنها برخی از ابعاد ظاهری زندگی را در بر می‌گیرد؛ بر خلاف ربا و حاکمیت دشمنان دین که آثار بدش اساس دین را از بین می‌برد و زندگی انسانی را تباه کردهء فطرت الهی آدمی را نابود می‌کند. قرآن و معصومین(ع) به شدت با ربا مبارزه کرده‌اند و روایات بسیاری با مضامین شدید در بارةٌ این عمل وارد شده است. از امام صادق(ع) نقل شده است: «گناه گرفتن یک درهم رباء بزرگ‌تر است از این‌که انسان مُحرم در بیت‌ال الحرام هفتاد بار زنا کند.» نیز از ایشان روایت شده است: «ربا از نظر بزرگی گناه. هفتاد بخش دارد که کوچک‌ترین آن مانند گناه کسی است که در بیت‌الله الحرام به مادرش تعرض کند» این آّیه رفتار رباخواران در زندگی را به رفتار دیوانه‌ای تشبیه کرده که نمی‌تواند خوب را از بد جدا کند؛ زیرا او چیزی را برای مدتی به دیگری می‌دهد و در عوض همان را با مقداری زیادتر می‌گیرد و این بر خلاف فطرت و وجدان سالم است. وجدان سالم حکم می‌کند آنچه را که آدمی دارد و به آن نیازی ندارد و دیگران به آن نیازمندند به آنها بدهد و از آنچه آنها دارند» نیازهای خود را برآورده کند. ربا اما یکطرفه است. رباخوار فقط می‌گیرد و ثروتمند می‌شود و دیگران را فقیر و بیچاره می‌کند. این باعث می‌شود که عقل رباخوار از بین رود و دیگر فرقی بین خرید و فروش و ربا نگذارد و فقط به فکر سود شخصی باشد؛ اگر چه دیگران بیچاره شوند. این حالت برای رباخوار پس از مرگ و در قیامت مجسم می‌شود. به همین جهت در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است: «در شب معراج, به مردمی برخوردم که از شدت بزرگی شکم‌هایشان نمی‌توانستند از جایشان بلند شوند. از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینها کسانی هستند که (در دنیا) ربا می‌خوردند و خداوند در بارةٌ آنها فرموده: کسانی که ربا می‌خورند. (در قیامت) برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده‌اند و اینان مانند فرعونیان هستند که (در برزخ) هر صبح وشام بر آتش عرضه می‌شوند و می‌گویند: پروردگاراء چه زمانی قیامت بریا می‌شود؟» در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «رباخوار در قیامت دیوانه محشور می‌شود و پاهای خود را به زمین می‌کشد.» سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «الذین یأکلون الربوا. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۲» ص ۴۱۳ ۲ اطیب‌البیان» ج۳» ص ۶۲ ۳- المیزان» ج۲» صص ۴۲۸ - ۴۱۵ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.

  276. يَمْحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَيُرْبِى ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ﴿٢٧٦﴾

    2:276 · no commentary for this ayah

  277. إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴿٢٧٧﴾

    2:277 · no commentary for this ayah

  278. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَذَرُوا۟ مَا بَقِىَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓا۟ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿٢٧٨﴾

    2:278 · no commentary for this ayah

  279. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ فَأْذَنُوا۟ بِحَرْبٍ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَٰلِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ﴿٢٧٩﴾

    2:279 · no commentary for this ayah

  280. وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُوا۟ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿٢٨٠﴾

    2:280 · no commentary for this ayah

  281. وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴿٢٨١﴾

    2:281 · no commentary for this ayah

  282. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَٱكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌۢ بِٱلْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْـًٔا فَإِن كَانَ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُۥ بِٱلْعَدْلِ وَٱسْتَشْهِدُوا۟ شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَٱمْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَىٰهُمَا ٱلْأُخْرَىٰ وَلَا يَأْبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُوا۟ وَلَا تَسْـَٔمُوٓا۟ أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدْنَىٰٓ أَلَّا تَرْتَابُوٓا۟ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوٓا۟ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُوا۟ فَإِنَّهُۥ فُسُوقٌۢ بِكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ﴿٢٨٢﴾

    هجده دستور در بارةٌ تنظیم اسناد تجاری

    در این آّیهء کلمهٌ «دٌین» به کار برده شده و نه قرض؛ زیرا قرض فقط در مبادلةٌ دو چیز که مانند یکدیگرند. به کار می‌رود؛ مثل این که کسی چیزی را وام می‌گیرد که مانند آن را برگر‌اند؛ ولی ذین» هر گونه بدهکاری را - خواه از طریق قرض گرفتن باشد یا معاملات دیگر - شامل می‌شود؛ مانند اجاره و صلح و خرید و فروش که یکی از دو طرف» چیزی را به عهده بگیرد. از این آیه که طولانی‌ترین ید قرآن است, هجده دستور در مورد مقررات داد و ستد مالی استفاده می گردد که به ترتیب ذکر می‌شوند: ۱- هرگاه شخصی به دیگری قرض داد یا معامله‌ای انجام گردید و یکی از طرفین بدهکار شد. برای این که هیچ‌گونه اشتباه و ادعایی بعداً پیدا نشودء باید قرارداد با تمام خصوصیات آن نوشته شود. ۲- برای این که جلب اطمینان شود و قرارداد از مداخلات احتمالی طرفین سالم بماند، نویسنده باید شخص سومی باشد. ٣_ کاتب باید در نوشتن قرارداد، حق را در نظر بگیرد و عین واقع را بنویسد. ۴- تنظیم کنندةٌ سند که از احکام و شرایط معامله اطلاع دارد, به پاس این موهبتی که خدا به او داده است» نباید از نوشتن قرارداد شانه خالی کند؛ بلکه باید طرفین معامله را در این امر اجتماعی کمک کند. ۵ - باید یکی از طرفین معامله, قرارداد را املا کند؛ یعنی بگوید تا کاتب بنویسد؛ اما کدام یک از طرفین؟ آیه می‌گوید: بدهکار؛ یعنی آن کس که حق بر گردن اوست. ۶ - بدهکار به هنگام املا باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فروگذار نکند و همه را بگوید تا کاتب بنویسد. اگر بدهکار سفیه (کسی که نمی‌تواند امور مالی خود را سر و سامان بخشد و ضرر و نفع خویش را تشخیص دهد)» ضعیف (کوتاه‌فکر و کم‌عقل و مجنون) و گنگ و لال بودء سرپرست او باید به جای او قرارداد را املا کند و تنظیم‌کنندةٌ سند بنویسد. ۸ - ولی و سرپرست باید در املا و اعتراف به بدهی, عدالت و منافع کسی را که سرپرست اوست» در نظر بگیرد و از انحراف از حق دوری جوید. ‎-٩‏ علاوه بر نوشتن» طرفین باید در قرارداد خود دو شاهد بگیرند. ۱۰و۱۱- این دو شاهد باید بالغع و مسلمان باشند. ۲- یک مرد و دو زن نیز می‌توانند شاهد قرار گیرند. ۱۳- شهود باید مورد اطمینان باشند.۱۴- در صورتی که شهودء دو مرد باشندء هر کدام می‌توانند مستقلاً شهادت بدهند؛ اما در صورتی که یک مرد و دو زن باشند باید به اتفاق یکدیگر شهادت بدهند تا اگر یکی از آن دو زن به دلیل مسائل عاطفی تحت تأثیر قرار گرفت و در ادای شهادت اشتباهی کرد»ء دیگری یادآوری کند. ۱۵- بدهیء کم باشد یا زیاد» باید آَن را نوشت. ۱۶- در صورتی که معامله کاملاً نقدی باشدهء نوشتن قرارداد لازم نیست. در معاملة نقدی گرچه تنظیم سند و نوشتن لازم نیست» باید شاهد گرفت. ۱۸- هیچ‌گاه نباید نویسندة سند و همچنین شهود به خاطر رعایت حق و عدالت مورد آزار و اذیت قرار گیرند. احکام دقیقی که در این آیه در مورد تنظیم سند برای معاملات ذکر شده» آن هم با ذکر جزئیات در تمام مراحل» بیانگر توجّه عمیقی است که قرآن به امور اقتصادی مسلمانان و نظم کار آنها دارد. این توجه ویژه قرآن به ثبت قراردادها در جامعةٌ عقب‌مانده‌ای که سواد خواندن و نوشتن در آن بسیار کم و آورندةٌ آن شخصی درس نخوانده بودء اهتمام این کتاب آسمانی به اصلاح نظام اقتصادی مسلمانان را به خوبی آشکار می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۲ء ص ۳۲۸۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  283. وَإِن كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا۟ كَاتِبًا فَرِهَٰنٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ ٱلَّذِى ٱؤْتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا تَكْتُمُوا۟ ٱلشَّهَٰدَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٌ قَلْبُهُۥ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴿٢٨٣﴾

    محاسبة آنچه بندگان در دل دارند

    گاه تصور می‌شود که این آّیه با احادیث فراوانی که می‌فرماید «نیّت گناه» گناه نیست» مخالف است. برخی از مفسران بزرگ در پاسخ این اشکال گفته‌اند: مراد از جملةٌ «ما فی انفسکم»» صفات و اخلاق خوب و بد است که در دل ثابت و مستقر شده است؛ مانند: ایمان» کفرء دوست داشتن» دشمن داشتن و امثال این صفات که در جان آدمی ثابت شده و اعمال او از آن صفات سرچشمه می‌گیرد؛ اما مطالبی که گاهی بی‌اختیار به ذهن می‌رسدء مانند فکر گناه - که بدون اختیار به ذهن برسد و انسان تصمیم بر انجام آَن نداشته باشد - مشمول معنای این آیه نیست. ۵. فضیلت قرائت دو آَیةٌ آخر سورة بقره: روایات بسیاری در فضیلت خواندن این یه شریف و یه بعد وارد شده و مضمون برخی از روایات بدین شرح است که هر کس این دو یه را بعد از نماز عشا بخواندء ثواب کسی را دارد که تمام شب را به عبادت و نماز پرداخته است. همچنین فرموده‌اند که اگر در خانه‌ای این آیه خوانده شودء شیطان نمی تواند به آن خانه داخل شود.

  284. لِّلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَإِن تُبْدُوا۟ مَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ ٱللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ﴿٢٨٤﴾

    2:284 · no commentary for this ayah

  285. ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِۦ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ﴿٢٨٥﴾

    2:285 · no commentary for this ayah

  286. لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿٢٨٦﴾

    مجازات نکردن فراموش کار

    مفسران در ذیل این جمله از آیه که می‌فرماید «پروردگاراء اگر ما فراموش یا خطا کردیم, ما را موْاخذه مکن» گفته‌اند که فراموشی دو نوع است: یکم این که انسان هیچ اختیاری در به وجود آمدن آن ندارد؛ مانند کسی که بیمار شده و بر اثر بیماری دچار فراموشی می‌گردد. بی‌شک این نوع فراموشی» مجازاتی ندارد. دوم» فراموشی‌بی که ممکن است مجازات داشته و مقدمة آن» بی‌توجهی و غفلت خود انسان باشد. این یه به موْمنان می‌آموزد که از خدا بخواهند آنها را به سبب این نوع خطا و فراموش‌کاری موّاخذه نکند.

    دین سهل و آسان

    «اصر» به معنای نگه‌داری و محبوس کردن است و به هر کار سنگین گفته می‌شود که انسان را از فعالیت باز می‌دارد. همچنین این واژه به عهد و پیمان‌هایی که آدمی را محدود می‌کندء اطلاق می‌گردد. به همین دلیل, گاهی از مجازات و کیفر به اصر تعبیر می‌شود. در این جمله» مومنان از خداوند تقاضا دارند که آنها را از تکالیف سنگینی که گاهی موجب تخلّف افراد از اطاعت پروردگار می‌گرددء معاف کند. این همان چیزی است که در بارةٌ دستورهای اسلام از زبان پیغمبر(ص) نقل شده است: «من به آیینی مبعوث شده‌ام که عمل به آن برای همه سهل و آسان است.» از آیات قرآن استفاده می‌شود که تکالیف سخت و مشکلی که بر امّت‌های گذشته مقرر بوده» در اصل دین آنها نبوده؛ بلکه پس از نافرمانی و سرپیچی از دستورهای الهیء برای مجازات بر آنها تکلیف شده است؛ مانند آنچه که قرآن در آَیةٌ ۱۴۶ سورةٌ انعام در بارةٌ بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «و بر یهودیان, هر حیوان ناخن‌دار (حیواناتی که سم یکپارچه دارند) را حرام کردیم و پیه و چربی گاو و گوسفند را بر آنان تحریم نمودیم؛ مگر چربی‌هایی که بر پشت آنها قرار دارد یا در دو طرف پهلوها یا آنها که با استخوان آمیخته است. این را به خاطر ستمی که می‌کردند. به آنها کیفر دادیم و ما راست می‌گوییم.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > - المیزان» ج۰۲ ص ۴۴۱ ۲ اطیب‌البیان» ج۳. ص ۹۰ ۳ پیشین» ص ‎٩۹۴‏ > ۴ نمونهء ج ۲ ص ۴۰۲ > ۳ اطیب‌البیان» ج۰۳ ص ‎٩۹۰‏ > ٣- پیشین، ص ٩٣ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān, Aṭyab al-Bayān.