37 · Makkī

الصافات

As-Saaffaat·Those drawn up in Ranks

✦ memorize this sūrah

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

  1. وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفًّا﴿١﴾

    فرشتگانی آمادة انجام مأموریت

    در این که این آّیات به چه گروه یاگروه هایی‌اشاره دارده سخنان گوناگونی به میان آمده است. علامةٌ طباطبایی پس از نقل این سخنان می‌گوید: احتمال دارد - و خدا می‌داند - که منظورء سه گروه از فرشتگان باشند که مأمور نازل کردن وحی بودند و راه این کار را از مداخلةٌ شیطان‌ها ایمن می‌کردند و آن را به پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام می‌رساندند. این معنا از آیات ۲۶ تا ۲۸ سورةٌ جن نیز استفاده می‌شود؛ چنان که می‌فرماید: «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌کند مگر رسولانی که آنها را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر بر آنها قرار می‌دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‌های پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند و او به آنچه نزد آنهاست. احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است.» بنابر این احتمال, معنای آیات چنین می‌شود: سوگند به فرشتگانی که بر سر راه وحی صف کشیده‌اند و سپس به فرشتگانی که شیاطین را از مداخله در وحی الهی نهی می‌کنند و باز می‌دارند و سپس به فرشتگانی که وحی را بر پیامبر می‌خوانند. موّید این احتمال این است که آیات مربوط به راندن شیاطین با شهاب» بعد از این آیات قرار گرفته است.

  2. فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجْرًا﴿٢﴾

    فرشتگانی آمادة انجام مأموریت

    در این که این آّیات به چه گروه یاگروه هایی‌اشاره دارده سخنان گوناگونی به میان آمده است. علامةٌ طباطبایی پس از نقل این سخنان می‌گوید: احتمال دارد - و خدا می‌داند - که منظورء سه گروه از فرشتگان باشند که مأمور نازل کردن وحی بودند و راه این کار را از مداخلةٌ شیطان‌ها ایمن می‌کردند و آن را به پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام می‌رساندند. این معنا از آیات ۲۶ تا ۲۸ سورةٌ جن نیز استفاده می‌شود؛ چنان که می‌فرماید: «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌کند مگر رسولانی که آنها را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر بر آنها قرار می‌دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‌های پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند و او به آنچه نزد آنهاست. احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است.» بنابر این احتمال, معنای آیات چنین می‌شود: سوگند به فرشتگانی که بر سر راه وحی صف کشیده‌اند و سپس به فرشتگانی که شیاطین را از مداخله در وحی الهی نهی می‌کنند و باز می‌دارند و سپس به فرشتگانی که وحی را بر پیامبر می‌خوانند. موّید این احتمال این است که آیات مربوط به راندن شیاطین با شهاب» بعد از این آیات قرار گرفته است.

  3. فَٱلتَّٰلِيَٰتِ ذِكْرًا﴿٣﴾

    فرشتگانی آمادة انجام مأموریت

    در این که این آّیات به چه گروه یاگروه هایی‌اشاره دارده سخنان گوناگونی به میان آمده است. علامةٌ طباطبایی پس از نقل این سخنان می‌گوید: احتمال دارد - و خدا می‌داند - که منظورء سه گروه از فرشتگان باشند که مأمور نازل کردن وحی بودند و راه این کار را از مداخلةٌ شیطان‌ها ایمن می‌کردند و آن را به پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام می‌رساندند. این معنا از آیات ۲۶ تا ۲۸ سورةٌ جن نیز استفاده می‌شود؛ چنان که می‌فرماید: «دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌کند مگر رسولانی که آنها را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر بر آنها قرار می‌دهد تا بداند پیامبرانش رسالت‌های پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند و او به آنچه نزد آنهاست. احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است.» بنابر این احتمال, معنای آیات چنین می‌شود: سوگند به فرشتگانی که بر سر راه وحی صف کشیده‌اند و سپس به فرشتگانی که شیاطین را از مداخله در وحی الهی نهی می‌کنند و باز می‌دارند و سپس به فرشتگانی که وحی را بر پیامبر می‌خوانند. موّید این احتمال این است که آیات مربوط به راندن شیاطین با شهاب» بعد از این آیات قرار گرفته است.

  4. إِنَّ إِلَٰهَكُمْ لَوَٰحِدٌ﴿٤﴾

    37:4 · no commentary for this ayah

  5. رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ ٱلْمَشَٰرِقِ﴿٥﴾

    37:5 · no commentary for this ayah

  6. إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِزِينَةٍ ٱلْكَوَاكِبِ﴿٦﴾

    پاسداری آسمان‌ها از نفوذ شیاطین

    مفسران برای این که موضوع استراق سمع شیاطین در آسمان‌ها را تصویر کنند و نیز تصویر کنند که چگونه در این هنگام با شهاب به سوی شیطان‌ها تیراندازی می‌شودء توجیهاتی بر اساس ظواهر آیات و روایات ذکر کرده‌اند که همه بر این مبنا استوار است که آسمان, مجموعهٌ افلاکی محیط به زمین است که جماعت‌هایی از ملاکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و دیواری دارند که هیچ چیز نمی‌تواند وارد آن شود مگر چیزهایی که از خود آسمان باشد. همچنین در آسمان یکم» جماعتی از فرشتگان هستند که شهاب به دست در کمین شیطان‌ها نشسته‌اند که هر وقت نزدیک بیایند تا از اخبار غیبی آسمان استراق سمع کنندء با آن شهاب‌ها به سوی آنها تیراندازی کنند و دورشان سازند و این معانی همه از ظاهر ایات و اخبار در ابتدا به ذهن می‌رسد. اما امروزه بطلان این سخنان و در نتیجه بطلان همة آن وجوهی که برای شهاب‌ها ذکر کرده‌اندء به خوبی روشن شده است. ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد» مخالف نباشد. احتمال ما این است که بیانات خداوندی, از باب مثال‌هایی است که برای تصویر حقایق خارج از حس زده شده تا آنچه خارج از حس استء به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ چنان که خداوند می‌فرماید: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.» (عنکبوت - ۴۳) و این‌گونه مثال‌ها در سخن خداوند بسیار است؛ از قبیل عرش,» کرسی» لوح» قلم و.... بنابر این» منظور از آسمانی که فرشتگان در آن سکونت دارند, عالمی ملکوتی است که از این جهان که ما می‌بینیم» بسیار بلندمرتبه‌تر است؛ همان‌طور که آسمان جهان مادی ما و اجرام فضایی» از زمین ما بسیار بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان‌ها و استراق سمع و عقب رانده شدن آنها با شهاب‌هاء نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان برای آگاهی از اسرار خلقت و حوادث آینده است و ملائکه هم آنها را با نوری از ملکوت می‌رانند. یا منظور این است که شیاطین خود را به حق نزدیک می‌کنند تا آن را با باطل بیامیزند؛ ولی فرشتگان, آنها را با حقی که اباطیل آنها را باطل می‌کندء می‌رانند. این که خداوند داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب‌ها قرار گرفتنشان را به دنبال سوگند به فرشتگان وحی و نگهبانان آن از مداخلة شیطان‌ها ذکر کرده» تا اندازه‌ای گفتار ما را تأیید می‌کند» و خدا داناتر است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۹ ص ۳ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۳۲ ۳ پیشین» ص ۱۲۶ > ۲ المیزان» ج ۱۷ ص۱۳۲ > ٣- پیشین، ص ع١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  7. وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَٰنٍ مَّارِدٍ﴿٧﴾

    پاسداری آسمان‌ها از نفوذ شیاطین

    مفسران برای این که موضوع استراق سمع شیاطین در آسمان‌ها را تصویر کنند و نیز تصویر کنند که چگونه در این هنگام با شهاب به سوی شیطان‌ها تیراندازی می‌شودء توجیهاتی بر اساس ظواهر آیات و روایات ذکر کرده‌اند که همه بر این مبنا استوار است که آسمان, مجموعهٌ افلاکی محیط به زمین است که جماعت‌هایی از ملاکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و دیواری دارند که هیچ چیز نمی‌تواند وارد آن شود مگر چیزهایی که از خود آسمان باشد. همچنین در آسمان یکم» جماعتی از فرشتگان هستند که شهاب به دست در کمین شیطان‌ها نشسته‌اند که هر وقت نزدیک بیایند تا از اخبار غیبی آسمان استراق سمع کنندء با آن شهاب‌ها به سوی آنها تیراندازی کنند و دورشان سازند و این معانی همه از ظاهر ایات و اخبار در ابتدا به ذهن می‌رسد. اما امروزه بطلان این سخنان و در نتیجه بطلان همة آن وجوهی که برای شهاب‌ها ذکر کرده‌اندء به خوبی روشن شده است. ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد» مخالف نباشد. احتمال ما این است که بیانات خداوندی, از باب مثال‌هایی است که برای تصویر حقایق خارج از حس زده شده تا آنچه خارج از حس استء به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ چنان که خداوند می‌فرماید: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.» (عنکبوت - ۴۳) و این‌گونه مثال‌ها در سخن خداوند بسیار است؛ از قبیل عرش,» کرسی» لوح» قلم و.... بنابر این» منظور از آسمانی که فرشتگان در آن سکونت دارند, عالمی ملکوتی است که از این جهان که ما می‌بینیم» بسیار بلندمرتبه‌تر است؛ همان‌طور که آسمان جهان مادی ما و اجرام فضایی» از زمین ما بسیار بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان‌ها و استراق سمع و عقب رانده شدن آنها با شهاب‌هاء نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان برای آگاهی از اسرار خلقت و حوادث آینده است و ملائکه هم آنها را با نوری از ملکوت می‌رانند. یا منظور این است که شیاطین خود را به حق نزدیک می‌کنند تا آن را با باطل بیامیزند؛ ولی فرشتگان, آنها را با حقی که اباطیل آنها را باطل می‌کندء می‌رانند. این که خداوند داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب‌ها قرار گرفتنشان را به دنبال سوگند به فرشتگان وحی و نگهبانان آن از مداخلة شیطان‌ها ذکر کرده» تا اندازه‌ای گفتار ما را تأیید می‌کند» و خدا داناتر است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۹ ص ۳ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۳۲ ۳ پیشین» ص ۱۲۶ > ۲ المیزان» ج ۱۷ ص۱۳۲ > ٣- پیشین، ص ع١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  8. لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلْمَلَإِ ٱلْأَعْلَىٰ وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ﴿٨﴾

    پاسداری آسمان‌ها از نفوذ شیاطین

    مفسران برای این که موضوع استراق سمع شیاطین در آسمان‌ها را تصویر کنند و نیز تصویر کنند که چگونه در این هنگام با شهاب به سوی شیطان‌ها تیراندازی می‌شودء توجیهاتی بر اساس ظواهر آیات و روایات ذکر کرده‌اند که همه بر این مبنا استوار است که آسمان, مجموعهٌ افلاکی محیط به زمین است که جماعت‌هایی از ملاکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و دیواری دارند که هیچ چیز نمی‌تواند وارد آن شود مگر چیزهایی که از خود آسمان باشد. همچنین در آسمان یکم» جماعتی از فرشتگان هستند که شهاب به دست در کمین شیطان‌ها نشسته‌اند که هر وقت نزدیک بیایند تا از اخبار غیبی آسمان استراق سمع کنندء با آن شهاب‌ها به سوی آنها تیراندازی کنند و دورشان سازند و این معانی همه از ظاهر ایات و اخبار در ابتدا به ذهن می‌رسد. اما امروزه بطلان این سخنان و در نتیجه بطلان همة آن وجوهی که برای شهاب‌ها ذکر کرده‌اندء به خوبی روشن شده است. ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد» مخالف نباشد. احتمال ما این است که بیانات خداوندی, از باب مثال‌هایی است که برای تصویر حقایق خارج از حس زده شده تا آنچه خارج از حس استء به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ چنان که خداوند می‌فرماید: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.» (عنکبوت - ۴۳) و این‌گونه مثال‌ها در سخن خداوند بسیار است؛ از قبیل عرش,» کرسی» لوح» قلم و.... بنابر این» منظور از آسمانی که فرشتگان در آن سکونت دارند, عالمی ملکوتی است که از این جهان که ما می‌بینیم» بسیار بلندمرتبه‌تر است؛ همان‌طور که آسمان جهان مادی ما و اجرام فضایی» از زمین ما بسیار بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان‌ها و استراق سمع و عقب رانده شدن آنها با شهاب‌هاء نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان برای آگاهی از اسرار خلقت و حوادث آینده است و ملائکه هم آنها را با نوری از ملکوت می‌رانند. یا منظور این است که شیاطین خود را به حق نزدیک می‌کنند تا آن را با باطل بیامیزند؛ ولی فرشتگان, آنها را با حقی که اباطیل آنها را باطل می‌کندء می‌رانند. این که خداوند داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب‌ها قرار گرفتنشان را به دنبال سوگند به فرشتگان وحی و نگهبانان آن از مداخلة شیطان‌ها ذکر کرده» تا اندازه‌ای گفتار ما را تأیید می‌کند» و خدا داناتر است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۹ ص ۳ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۳۲ ۳ پیشین» ص ۱۲۶ > ۲ المیزان» ج ۱۷ ص۱۳۲ > ٣- پیشین، ص ع١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  9. دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ﴿٩﴾

    پاسداری آسمان‌ها از نفوذ شیاطین

    مفسران برای این که موضوع استراق سمع شیاطین در آسمان‌ها را تصویر کنند و نیز تصویر کنند که چگونه در این هنگام با شهاب به سوی شیطان‌ها تیراندازی می‌شودء توجیهاتی بر اساس ظواهر آیات و روایات ذکر کرده‌اند که همه بر این مبنا استوار است که آسمان, مجموعهٌ افلاکی محیط به زمین است که جماعت‌هایی از ملاکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و دیواری دارند که هیچ چیز نمی‌تواند وارد آن شود مگر چیزهایی که از خود آسمان باشد. همچنین در آسمان یکم» جماعتی از فرشتگان هستند که شهاب به دست در کمین شیطان‌ها نشسته‌اند که هر وقت نزدیک بیایند تا از اخبار غیبی آسمان استراق سمع کنندء با آن شهاب‌ها به سوی آنها تیراندازی کنند و دورشان سازند و این معانی همه از ظاهر ایات و اخبار در ابتدا به ذهن می‌رسد. اما امروزه بطلان این سخنان و در نتیجه بطلان همة آن وجوهی که برای شهاب‌ها ذکر کرده‌اندء به خوبی روشن شده است. ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد» مخالف نباشد. احتمال ما این است که بیانات خداوندی, از باب مثال‌هایی است که برای تصویر حقایق خارج از حس زده شده تا آنچه خارج از حس استء به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ چنان که خداوند می‌فرماید: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.» (عنکبوت - ۴۳) و این‌گونه مثال‌ها در سخن خداوند بسیار است؛ از قبیل عرش,» کرسی» لوح» قلم و.... بنابر این» منظور از آسمانی که فرشتگان در آن سکونت دارند, عالمی ملکوتی است که از این جهان که ما می‌بینیم» بسیار بلندمرتبه‌تر است؛ همان‌طور که آسمان جهان مادی ما و اجرام فضایی» از زمین ما بسیار بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان‌ها و استراق سمع و عقب رانده شدن آنها با شهاب‌هاء نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان برای آگاهی از اسرار خلقت و حوادث آینده است و ملائکه هم آنها را با نوری از ملکوت می‌رانند. یا منظور این است که شیاطین خود را به حق نزدیک می‌کنند تا آن را با باطل بیامیزند؛ ولی فرشتگان, آنها را با حقی که اباطیل آنها را باطل می‌کندء می‌رانند. این که خداوند داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب‌ها قرار گرفتنشان را به دنبال سوگند به فرشتگان وحی و نگهبانان آن از مداخلة شیطان‌ها ذکر کرده» تا اندازه‌ای گفتار ما را تأیید می‌کند» و خدا داناتر است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۹ ص ۳ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۳۲ ۳ پیشین» ص ۱۲۶ > ۲ المیزان» ج ۱۷ ص۱۳۲ > ٣- پیشین، ص ع١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  10. إِلَّا مَنْ خَطِفَ ٱلْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُۥ شِهَابٌ ثَاقِبٌ﴿١٠﴾

    پاسداری آسمان‌ها از نفوذ شیاطین

    مفسران برای این که موضوع استراق سمع شیاطین در آسمان‌ها را تصویر کنند و نیز تصویر کنند که چگونه در این هنگام با شهاب به سوی شیطان‌ها تیراندازی می‌شودء توجیهاتی بر اساس ظواهر آیات و روایات ذکر کرده‌اند که همه بر این مبنا استوار است که آسمان, مجموعهٌ افلاکی محیط به زمین است که جماعت‌هایی از ملاکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و دیواری دارند که هیچ چیز نمی‌تواند وارد آن شود مگر چیزهایی که از خود آسمان باشد. همچنین در آسمان یکم» جماعتی از فرشتگان هستند که شهاب به دست در کمین شیطان‌ها نشسته‌اند که هر وقت نزدیک بیایند تا از اخبار غیبی آسمان استراق سمع کنندء با آن شهاب‌ها به سوی آنها تیراندازی کنند و دورشان سازند و این معانی همه از ظاهر ایات و اخبار در ابتدا به ذهن می‌رسد. اما امروزه بطلان این سخنان و در نتیجه بطلان همة آن وجوهی که برای شهاب‌ها ذکر کرده‌اندء به خوبی روشن شده است. ناگزیر باید توجیه دیگری کرد که با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمان‌ها دارد» مخالف نباشد. احتمال ما این است که بیانات خداوندی, از باب مثال‌هایی است که برای تصویر حقایق خارج از حس زده شده تا آنچه خارج از حس استء به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ چنان که خداوند می‌فرماید: «اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.» (عنکبوت - ۴۳) و این‌گونه مثال‌ها در سخن خداوند بسیار است؛ از قبیل عرش,» کرسی» لوح» قلم و.... بنابر این» منظور از آسمانی که فرشتگان در آن سکونت دارند, عالمی ملکوتی است که از این جهان که ما می‌بینیم» بسیار بلندمرتبه‌تر است؛ همان‌طور که آسمان جهان مادی ما و اجرام فضایی» از زمین ما بسیار بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به آسمان‌ها و استراق سمع و عقب رانده شدن آنها با شهاب‌هاء نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان برای آگاهی از اسرار خلقت و حوادث آینده است و ملائکه هم آنها را با نوری از ملکوت می‌رانند. یا منظور این است که شیاطین خود را به حق نزدیک می‌کنند تا آن را با باطل بیامیزند؛ ولی فرشتگان, آنها را با حقی که اباطیل آنها را باطل می‌کندء می‌رانند. این که خداوند داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب‌ها قرار گرفتنشان را به دنبال سوگند به فرشتگان وحی و نگهبانان آن از مداخلة شیطان‌ها ذکر کرده» تا اندازه‌ای گفتار ما را تأیید می‌کند» و خدا داناتر است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-نمونه چ۹ ص ۳ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۳۲ ۳ پیشین» ص ۱۲۶ > ۲ المیزان» ج ۱۷ ص۱۳۲ > ٣- پیشین، ص ع١٢ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  11. فَٱسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَآ إِنَّا خَلَقْنَٰهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍۭ﴿١١﴾

    37:11 · no commentary for this ayah

  12. بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ﴿١٢﴾

    37:12 · no commentary for this ayah

  13. وَإِذَا ذُكِّرُوا۟ لَا يَذْكُرُونَ﴿١٣﴾

    37:13 · no commentary for this ayah

  14. وَإِذَا رَأَوْا۟ ءَايَةً يَسْتَسْخِرُونَ﴿١٤﴾

    37:14 · no commentary for this ayah

  15. وَقَالُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴿١٥﴾

    37:15 · no commentary for this ayah

  16. أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴿١٦﴾

    37:16 · no commentary for this ayah

  17. أَوَءَابَآؤُنَا ٱلْأَوَّلُونَ﴿١٧﴾

    37:17 · no commentary for this ayah

  18. قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَٰخِرُونَ﴿١٨﴾

    37:18 · no commentary for this ayah

  19. فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌ وَٰحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ﴿١٩﴾

    37:19 · no commentary for this ayah

  20. وَقَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَا هَٰذَا يَوْمُ ٱلدِّينِ﴿٢٠﴾

    37:20 · no commentary for this ayah

  21. هَٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ﴿٢١﴾

    37:21 · no commentary for this ayah

  22. ٱحْشُرُوا۟ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ وَأَزْوَٰجَهُمْ وَمَا كَانُوا۟ يَعْبُدُونَ﴿٢٢﴾

    37:22 · no commentary for this ayah

  23. مِن دُونِ ٱللَّهِ فَٱهْدُوهُمْ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْجَحِيمِ﴿٢٣﴾

    37:23 · no commentary for this ayah

  24. وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْـُٔولُونَ﴿٢٤﴾

    37:24 · no commentary for this ayah

  25. مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ﴿٢٥﴾

    37:25 · no commentary for this ayah

  26. بَلْ هُمُ ٱلْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ﴿٢٦﴾

    37:26 · no commentary for this ayah

  27. وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَسَآءَلُونَ﴿٢٧﴾

    37:27 · no commentary for this ayah

  28. قَالُوٓا۟ إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ ٱلْيَمِينِ﴿٢٨﴾

    37:28 · no commentary for this ayah

  29. قَالُوا۟ بَل لَّمْ تَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ﴿٢٩﴾

    37:29 · no commentary for this ayah

  30. وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَٰنٍۭ بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَٰغِينَ﴿٣٠﴾

    37:30 · no commentary for this ayah

  31. فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَآ إِنَّا لَذَآئِقُونَ﴿٣١﴾

    37:31 · no commentary for this ayah

  32. فَأَغْوَيْنَٰكُمْ إِنَّا كُنَّا غَٰوِينَ﴿٣٢﴾

    37:32 · no commentary for this ayah

  33. فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِى ٱلْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ﴿٣٣﴾

    37:33 · no commentary for this ayah

  34. إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ﴿٣٤﴾

    37:34 · no commentary for this ayah

  35. إِنَّهُمْ كَانُوٓا۟ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ﴿٣٥﴾

    37:35 · no commentary for this ayah

  36. وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓا۟ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍۭ﴿٣٦﴾

    37:36 · no commentary for this ayah

  37. بَلْ جَآءَ بِٱلْحَقِّ وَصَدَّقَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٣٧﴾

    37:37 · no commentary for this ayah

  38. إِنَّكُمْ لَذَآئِقُوا۟ ٱلْعَذَابِ ٱلْأَلِيمِ﴿٣٨﴾

    37:38 · no commentary for this ayah

  39. وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿٣٩﴾

    37:39 · no commentary for this ayah

  40. إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿٤٠﴾

    پاداش مخلّصین

    دقت در یات قرآن نشان می‌دهد که مخلص بیشتر در مواردی در قرآن به کار رفته که انسان در مراحل خودسازی است و هنوز به تکامل لازم نرسیده است؛ ولی مخلص به مرحله‌ای گفته می‌شود که انسان بعد از مدتی جهاد با نفس و طی مراحل معرفت و ایمان» به مقامی می‌رسد که از نفوذ وسوسه‌های شیاطین مصونیت پیدا می‌کند؛ چنان که قرآن از قول ابلیس نقل می‌کند که گفت: «به عزتت سوگند. همةٌ آنها را گمراه خواهم کرد؛ مگر بندگان مخلص تو از میان آنها.» (ص - ۸۲). با این جمله که مکرر در قرآًن آمده» عظمت مقام مخلّصین روشن می‌شود. این مقام کسانی است که در جهاد اکبر پیروز می‌شوند و دست لطف پروردگار تمام ناخالصی‌ها را از وجودشان بر می‌چیند و در کورةٌ حوادث چنان ذوب می‌شوند که جز طلای خالص در آنها چیزی نمی‌ماند. چنین است که پاداش آنها نه با معیار عمل» که با معیار فضل و رحمت خدا داده می‌شود. علامة طباطبایی در اینجا سخنی دارد که فشرده‌اش این است: خداوند در این آیه می‌فرماید که همه مردم پاداش اعمالشان را می‌گیرند جز بندگان مخلص خدا؛ چرا که آنها به حکم مقام عبودیت» خود را مالک هیچ چیز نمی‌دانند. جز آنچه خدا می خواهد، نمی خواهند و جز آنحه او می طلبد، انجام نمی دهند. به حکم مخلص بودن، خدا آنان را برای خویش برگزیده و آنان نیز تعلق خاطری به غیر ذات پاک او ندارند؛ نه زرق و برق دنیا و نه نعمت‌های آخرت. در دل آنها چیزی جز اله نیست. روشن است کسی که دارای این ویژگی استء لذت و نعمت و موهبت و روزاش جیزی غیر از آن است که دیکَران دارند؛ جنانکه در آیة بعد می فرماید: «برای آنان، روزی معین و ویژه‌ای است.» درست است که آنان همچون سایر بهشتیان در بهشت زندگی می‌کنند؛ اما بهرةٌ آنها شباهتی به بهره‌های دیگران ندارد. آنها از جلوةٌ ذات پاک خدا و از لذات باطنی او بهره می‌برند و قلبشان از پیمانة شوق لبریز است و غرق عشق و وصال او هستند.

  41. أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ﴿٤١﴾

    37:41 · no commentary for this ayah

  42. فَوَٰكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ﴿٤٢﴾

    37:42 · no commentary for this ayah

  43. فِى جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴿٤٣﴾

    37:43 · no commentary for this ayah

  44. عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَٰبِلِينَ﴿٤٤﴾

    37:44 · no commentary for this ayah

  45. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍۭ﴿٤٥﴾

    37:45 · no commentary for this ayah

  46. بَيْضَآءَ لَذَّةٍ لِّلشَّٰرِبِينَ﴿٤٦﴾

    37:46 · no commentary for this ayah

  47. لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ﴿٤٧﴾

    37:47 · no commentary for this ayah

  48. وَعِندَهُمْ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرْفِ عِينٌ﴿٤٨﴾

    37:48 · no commentary for this ayah

  49. كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ﴿٤٩﴾

    تشبیهی زیبا برای لطافت و ظرافت همسران بهشتی

    «بیض» جمع «بیضة» به معنی تخم مرغ است (هر نوع مرغ) و «مکنون» از مادةٌ «کن» - بر وزن جن - به معنی پوشیده و مستور است. این تشبیه قرآن هنگامی به درستی روشن می‌شود که انسان در آن لحظاتی که تخم از مرغ جدا می‌شود و هنوز دست کسی به آن نرسیده و زیر بال و پر مرغ قرار دارد» آن را از نزدیک بنگرد. در این حالء شفافیت و صفای عجیبی در آن مشاهده می‌شود. بعضی از مفسران» مکنون را به معنی محتوای تخم مرغ گرفته‌اند که در زیر پوست پنهان است؛ اشاره به موقعی که تخم مرغ را بپزند و پوست آن را یکجا جدا کنند که در این حالت» علاوه بر سفیدی و درخشندگی» لطافت و نرمی خاصی دارد. به هرحال, تعبیرات قرآن در بیان حقایق به قدری عمیق و پرمحتوا است که با یک تعبیر کوتاه» مطالب زیادی را با لطافت خاصی بیان می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۰۱۹ ص ۴۸ و المیزان» ج ۰۱۷ ص ۱۳۷ ۲ نمونهء ج ۰۱۹ ص ۵۶ > ۲- نمونه ج ۹ ص ۵۶ > FIV > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  50. فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَسَآءَلُونَ﴿٥٠﴾

    37:50 · no commentary for this ayah

  51. قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّى كَانَ لِى قَرِينٌ﴿٥١﴾

    37:51 · no commentary for this ayah

  52. يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُصَدِّقِينَ﴿٥٢﴾

    37:52 · no commentary for this ayah

  53. أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ﴿٥٣﴾

    37:53 · no commentary for this ayah

  54. قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ﴿٥٤﴾

    37:54 · no commentary for this ayah

  55. فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِى سَوَآءِ ٱلْجَحِيمِ﴿٥٥﴾

    ارتباط بهشتیان با دوزخیان

    از این آیات بر می‌آید که گاه نوعی ارتباط میان بهشتیان و دوزخیان برقرار می‌شود؛ گویی بهشتیان که در بالا قرار دارند» به دوزخیان که در پایین هستنده می‌نگرند و وضع و حال آنها را می‌بینند. البته این دلیل بر آن نیست که فاصلةٌ بهشت و دوزخ کم است؛ بلکه در آن شرایطء قدرت دید فوق‌العاده‌ای به آنها داده می‌شود که مسألة فاصله و مکان در برابر آن مطرح نیست. در کلمات بعضی از مفسران آمده است که در بهشت روزنه‌ای وجود دارد که از آن می‌توان جهنم را دید. از یات سورةٌ اعراف نیز به خوبی این ارتباط روشن می‌شود؛ انجا که می‌گوید: «و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود. همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود» حق یافتید؟! می‌گویند: آری...» (اعراف - ۴۴). البته از این یه استفاده می‌شود که در میان بهشتیان و دوزخیان» حجابی نیز برقرار است. با این همه, شرایط و احوال روز قیامت با وضع این جهان بسیار متفاوت است و ما نمی‌توانیم آن شرایط را با معیارهای این جهان ارزیابی کنیم.

  56. قَالَ تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرْدِينِ﴿٥٦﴾

    ارتباط بهشتیان با دوزخیان

    از این آیات بر می‌آید که گاه نوعی ارتباط میان بهشتیان و دوزخیان برقرار می‌شود؛ گویی بهشتیان که در بالا قرار دارند» به دوزخیان که در پایین هستنده می‌نگرند و وضع و حال آنها را می‌بینند. البته این دلیل بر آن نیست که فاصلةٌ بهشت و دوزخ کم است؛ بلکه در آن شرایطء قدرت دید فوق‌العاده‌ای به آنها داده می‌شود که مسألة فاصله و مکان در برابر آن مطرح نیست. در کلمات بعضی از مفسران آمده است که در بهشت روزنه‌ای وجود دارد که از آن می‌توان جهنم را دید. از یات سورةٌ اعراف نیز به خوبی این ارتباط روشن می‌شود؛ انجا که می‌گوید: «و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود. همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود» حق یافتید؟! می‌گویند: آری...» (اعراف - ۴۴). البته از این یه استفاده می‌شود که در میان بهشتیان و دوزخیان» حجابی نیز برقرار است. با این همه, شرایط و احوال روز قیامت با وضع این جهان بسیار متفاوت است و ما نمی‌توانیم آن شرایط را با معیارهای این جهان ارزیابی کنیم.

  57. وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّى لَكُنتُ مِنَ ٱلْمُحْضَرِينَ﴿٥٧﴾

    ارتباط بهشتیان با دوزخیان

    از این آیات بر می‌آید که گاه نوعی ارتباط میان بهشتیان و دوزخیان برقرار می‌شود؛ گویی بهشتیان که در بالا قرار دارند» به دوزخیان که در پایین هستنده می‌نگرند و وضع و حال آنها را می‌بینند. البته این دلیل بر آن نیست که فاصلةٌ بهشت و دوزخ کم است؛ بلکه در آن شرایطء قدرت دید فوق‌العاده‌ای به آنها داده می‌شود که مسألة فاصله و مکان در برابر آن مطرح نیست. در کلمات بعضی از مفسران آمده است که در بهشت روزنه‌ای وجود دارد که از آن می‌توان جهنم را دید. از یات سورةٌ اعراف نیز به خوبی این ارتباط روشن می‌شود؛ انجا که می‌گوید: «و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود. همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود» حق یافتید؟! می‌گویند: آری...» (اعراف - ۴۴). البته از این یه استفاده می‌شود که در میان بهشتیان و دوزخیان» حجابی نیز برقرار است. با این همه, شرایط و احوال روز قیامت با وضع این جهان بسیار متفاوت است و ما نمی‌توانیم آن شرایط را با معیارهای این جهان ارزیابی کنیم.

  58. أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ﴿٥٨﴾

    37:58 · no commentary for this ayah

  59. إِلَّا مَوْتَتَنَا ٱلْأُولَىٰ وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴿٥٩﴾

    37:59 · no commentary for this ayah

  60. إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ﴿٦٠﴾

    37:60 · no commentary for this ayah

  61. لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ ٱلْعَٰمِلُونَ﴿٦١﴾

    37:61 · no commentary for this ayah

  62. أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ ٱلزَّقُّومِ﴿٦٢﴾

    زقوم

    زقوم, نام درختی است که برگ‌هایی کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند از محل آن شیره‌ای بیرون می‌آید که به هر جای بدن آدم برسد؛ آنجا ورم می‌کند. این درخت در سرزمین تهامه و هر سرزمین خشک و بی‌آب و علفی که مجاور صحرا باشد»ء می‌روید. در روایتی آمده» هنگامی که قریش این آیه را شنیدندء گفتند: ما تا کنون چنین اسمی نشنیده بودیم و چنین درختی نمی‌شناسیم. شخصی به نام ان زبسری گفت: زقوم به زبان بربرهاء خرما و کره است. ابوجهل به کنیزش گفت: برایمان زقوم بیاور. آن کنیز برایش نان و کره آورد. پس ابوجهل به یارانش گفت: از این چیزی که محمد شما را از آن می‌ترساند. بخورید. او گمان می‌کند که آتش درخت می‌رویاند و حال آن که آتش,» درخت را می‌سوزاند. آنگاه خداوند در پاسخ وی این آیه را نازل فرمود: «ما آن را ما درد و رنج ظالمان قرار دادیم.» گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی جهان آخرت حاکم استء با این جهان بسیار تفاوت دارد. گیاه و درختی که از قعر جهنم می‌روید. به رنگ جهنم است و در شرایط جهنم پرورش یافته؛ نه گیاهی همانند آنچه در باغ‌های این جهان می‌روید. شاید هم از این نکته بی‌خبر نبودند؛ بلکه هدفشان مسخره و استهزا بود. یه سپس می‌افزاید: «شکوفه‌های آن مانند سرهای شیاطین است.» در اینجا این سوّال پیش می‌آید که مگر مردم کله‌های شیاطین را دیده بودند که قرآن شکوفه‌های زقوم را به آن تشبیه می‌کند. مفسران پاسخ‌های متعددی به این سوّال داده‌اند؛ ولی صحیح‌تر از همه این است که این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهرة تنفرآمیز آن انجام شده است؛ زیرا انسان برای چیزی که از آن متنفر باشدء در ذهن خود قیافه‌ای زشت و وحشتناک ترسیم می‌کند و برای هر چه بدان علاقه‌مند است., قیافه‌ای زیبا و دوست‌داشتنی. از این رو در عکس‌هایی که برای فرشتگان می‌کشند. زیباترین چهره‌ها را ترسیم می‌کنند و به عکس, برای شیاطین و دیوان» بدترین چهره‌ها را؛ در حالی که کسی نه فرشته را دیده و نه دیو را.

  63. إِنَّا جَعَلْنَٰهَا فِتْنَةً لِّلظَّٰلِمِينَ﴿٦٣﴾

    زقوم

    زقوم, نام درختی است که برگ‌هایی کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند از محل آن شیره‌ای بیرون می‌آید که به هر جای بدن آدم برسد؛ آنجا ورم می‌کند. این درخت در سرزمین تهامه و هر سرزمین خشک و بی‌آب و علفی که مجاور صحرا باشد»ء می‌روید. در روایتی آمده» هنگامی که قریش این آیه را شنیدندء گفتند: ما تا کنون چنین اسمی نشنیده بودیم و چنین درختی نمی‌شناسیم. شخصی به نام ان زبسری گفت: زقوم به زبان بربرهاء خرما و کره است. ابوجهل به کنیزش گفت: برایمان زقوم بیاور. آن کنیز برایش نان و کره آورد. پس ابوجهل به یارانش گفت: از این چیزی که محمد شما را از آن می‌ترساند. بخورید. او گمان می‌کند که آتش درخت می‌رویاند و حال آن که آتش,» درخت را می‌سوزاند. آنگاه خداوند در پاسخ وی این آیه را نازل فرمود: «ما آن را ما درد و رنج ظالمان قرار دادیم.» گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی جهان آخرت حاکم استء با این جهان بسیار تفاوت دارد. گیاه و درختی که از قعر جهنم می‌روید. به رنگ جهنم است و در شرایط جهنم پرورش یافته؛ نه گیاهی همانند آنچه در باغ‌های این جهان می‌روید. شاید هم از این نکته بی‌خبر نبودند؛ بلکه هدفشان مسخره و استهزا بود. یه سپس می‌افزاید: «شکوفه‌های آن مانند سرهای شیاطین است.» در اینجا این سوّال پیش می‌آید که مگر مردم کله‌های شیاطین را دیده بودند که قرآن شکوفه‌های زقوم را به آن تشبیه می‌کند. مفسران پاسخ‌های متعددی به این سوّال داده‌اند؛ ولی صحیح‌تر از همه این است که این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهرة تنفرآمیز آن انجام شده است؛ زیرا انسان برای چیزی که از آن متنفر باشدء در ذهن خود قیافه‌ای زشت و وحشتناک ترسیم می‌کند و برای هر چه بدان علاقه‌مند است., قیافه‌ای زیبا و دوست‌داشتنی. از این رو در عکس‌هایی که برای فرشتگان می‌کشند. زیباترین چهره‌ها را ترسیم می‌کنند و به عکس, برای شیاطین و دیوان» بدترین چهره‌ها را؛ در حالی که کسی نه فرشته را دیده و نه دیو را.

  64. إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِىٓ أَصْلِ ٱلْجَحِيمِ﴿٦٤﴾

    زقوم

    زقوم, نام درختی است که برگ‌هایی کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند از محل آن شیره‌ای بیرون می‌آید که به هر جای بدن آدم برسد؛ آنجا ورم می‌کند. این درخت در سرزمین تهامه و هر سرزمین خشک و بی‌آب و علفی که مجاور صحرا باشد»ء می‌روید. در روایتی آمده» هنگامی که قریش این آیه را شنیدندء گفتند: ما تا کنون چنین اسمی نشنیده بودیم و چنین درختی نمی‌شناسیم. شخصی به نام ان زبسری گفت: زقوم به زبان بربرهاء خرما و کره است. ابوجهل به کنیزش گفت: برایمان زقوم بیاور. آن کنیز برایش نان و کره آورد. پس ابوجهل به یارانش گفت: از این چیزی که محمد شما را از آن می‌ترساند. بخورید. او گمان می‌کند که آتش درخت می‌رویاند و حال آن که آتش,» درخت را می‌سوزاند. آنگاه خداوند در پاسخ وی این آیه را نازل فرمود: «ما آن را ما درد و رنج ظالمان قرار دادیم.» گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی جهان آخرت حاکم استء با این جهان بسیار تفاوت دارد. گیاه و درختی که از قعر جهنم می‌روید. به رنگ جهنم است و در شرایط جهنم پرورش یافته؛ نه گیاهی همانند آنچه در باغ‌های این جهان می‌روید. شاید هم از این نکته بی‌خبر نبودند؛ بلکه هدفشان مسخره و استهزا بود. یه سپس می‌افزاید: «شکوفه‌های آن مانند سرهای شیاطین است.» در اینجا این سوّال پیش می‌آید که مگر مردم کله‌های شیاطین را دیده بودند که قرآن شکوفه‌های زقوم را به آن تشبیه می‌کند. مفسران پاسخ‌های متعددی به این سوّال داده‌اند؛ ولی صحیح‌تر از همه این است که این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهرة تنفرآمیز آن انجام شده است؛ زیرا انسان برای چیزی که از آن متنفر باشدء در ذهن خود قیافه‌ای زشت و وحشتناک ترسیم می‌کند و برای هر چه بدان علاقه‌مند است., قیافه‌ای زیبا و دوست‌داشتنی. از این رو در عکس‌هایی که برای فرشتگان می‌کشند. زیباترین چهره‌ها را ترسیم می‌کنند و به عکس, برای شیاطین و دیوان» بدترین چهره‌ها را؛ در حالی که کسی نه فرشته را دیده و نه دیو را.

  65. طَلْعُهَا كَأَنَّهُۥ رُءُوسُ ٱلشَّيَٰطِينِ﴿٦٥﴾

    زقوم

    زقوم, نام درختی است که برگ‌هایی کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند از محل آن شیره‌ای بیرون می‌آید که به هر جای بدن آدم برسد؛ آنجا ورم می‌کند. این درخت در سرزمین تهامه و هر سرزمین خشک و بی‌آب و علفی که مجاور صحرا باشد»ء می‌روید. در روایتی آمده» هنگامی که قریش این آیه را شنیدندء گفتند: ما تا کنون چنین اسمی نشنیده بودیم و چنین درختی نمی‌شناسیم. شخصی به نام ان زبسری گفت: زقوم به زبان بربرهاء خرما و کره است. ابوجهل به کنیزش گفت: برایمان زقوم بیاور. آن کنیز برایش نان و کره آورد. پس ابوجهل به یارانش گفت: از این چیزی که محمد شما را از آن می‌ترساند. بخورید. او گمان می‌کند که آتش درخت می‌رویاند و حال آن که آتش,» درخت را می‌سوزاند. آنگاه خداوند در پاسخ وی این آیه را نازل فرمود: «ما آن را ما درد و رنج ظالمان قرار دادیم.» گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی جهان آخرت حاکم استء با این جهان بسیار تفاوت دارد. گیاه و درختی که از قعر جهنم می‌روید. به رنگ جهنم است و در شرایط جهنم پرورش یافته؛ نه گیاهی همانند آنچه در باغ‌های این جهان می‌روید. شاید هم از این نکته بی‌خبر نبودند؛ بلکه هدفشان مسخره و استهزا بود. یه سپس می‌افزاید: «شکوفه‌های آن مانند سرهای شیاطین است.» در اینجا این سوّال پیش می‌آید که مگر مردم کله‌های شیاطین را دیده بودند که قرآن شکوفه‌های زقوم را به آن تشبیه می‌کند. مفسران پاسخ‌های متعددی به این سوّال داده‌اند؛ ولی صحیح‌تر از همه این است که این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهرة تنفرآمیز آن انجام شده است؛ زیرا انسان برای چیزی که از آن متنفر باشدء در ذهن خود قیافه‌ای زشت و وحشتناک ترسیم می‌کند و برای هر چه بدان علاقه‌مند است., قیافه‌ای زیبا و دوست‌داشتنی. از این رو در عکس‌هایی که برای فرشتگان می‌کشند. زیباترین چهره‌ها را ترسیم می‌کنند و به عکس, برای شیاطین و دیوان» بدترین چهره‌ها را؛ در حالی که کسی نه فرشته را دیده و نه دیو را.

  66. فَإِنَّهُمْ لَـَٔاكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِـُٔونَ مِنْهَا ٱلْبُطُونَ﴿٦٦﴾

    37:66 · no commentary for this ayah

  67. ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ﴿٦٧﴾

    37:67 · no commentary for this ayah

  68. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى ٱلْجَحِيمِ﴿٦٨﴾

    37:68 · no commentary for this ayah

  69. إِنَّهُمْ أَلْفَوْا۟ ءَابَآءَهُمْ ضَآلِّينَ﴿٦٩﴾

    37:69 · no commentary for this ayah

  70. فَهُمْ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمْ يُهْرَعُونَ﴿٧٠﴾

    37:70 · no commentary for this ayah

  71. وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٧١﴾

    37:71 · no commentary for this ayah

  72. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ﴿٧٢﴾

    37:72 · no commentary for this ayah

  73. فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُنذَرِينَ﴿٧٣﴾

    37:73 · no commentary for this ayah

  74. إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿٧٤﴾

    37:74 · no commentary for this ayah

  75. وَلَقَدْ نَادَىٰنَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ ٱلْمُجِيبُونَ﴿٧٥﴾

    دعای نوح

    منظور از دعای نوح(ع) دراین یه نفرین او بر قومش و تقاضای کمک از پروردگار است؛ چنان که در یه ۲۶ سور نوح می‌خوانیم: «نوح گفت: پروردگارا. هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار.» همچنین در ی ۱۰ سورةٌ قمر آمده است: «او به پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم طفیانگر) شدم؛ انتقام مرا از آنها بگیر.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ ۹ ص ۶۴ ۲ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۴۴ ۳ نمونه چ ۹ ص ۷۱ > ۴ المیزان» ج ۷ ص ۱۴۶ > ۲ المیزان» ج ۰۱۷ ص۱۴۴ > ۳ نمونه ج ۱۹ ص ۷۱ > FFA > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  76. وَنَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥ مِنَ ٱلْكَرْبِ ٱلْعَظِيمِ﴿٧٦﴾

    37:76 · no commentary for this ayah

  77. وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُۥ هُمُ ٱلْبَاقِينَ﴿٧٧﴾

    37:77 · no commentary for this ayah

  78. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ﴿٧٨﴾

    37:78 · no commentary for this ayah

  79. سَلَٰمٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِى ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٧٩﴾

    37:79 · no commentary for this ayah

  80. إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿٨٠﴾

    37:80 · no commentary for this ayah

  81. إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٨١﴾

    37:81 · no commentary for this ayah

  82. ثُمَّ أَغْرَقْنَا ٱلْـَٔاخَرِينَ﴿٨٢﴾

    37:82 · no commentary for this ayah

  83. وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِۦ لَإِبْرَٰهِيمَ﴿٨٣﴾

    ابراهیم (ع) و قلب سلیم

    می‌دانیم که قلب در اصطلاح قرآن به معنی روح و عقل استء بنابر این» قلب سلیم به روح پاک و سالمی گفته می‌شود که از هر گونه شرک و شک و فساد خالی است. قرآن مجید بعضی از قلب‌ها را قاسیه (قساوتمند) ( مائده - ۱۳)» برخی را ناپاک (مائده - ۴۱) قلب‌هایی را بیمار (بقره - ۱۰) و بعضی دیگر را مهرخورده و بسته (توبه - ۸۷) نامیده و در مقابل آنهاء قلب سلیم را مطرح کرده که هیچ‌یک از این عیوب در آن نیست؛ هم پاک است و نرم و پرعطوفت» هم سالم است و انعطاف‌پذیر در مقابل حق. این همان قلبی است که در روایات» حرم خدا توصیف شده است. در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «قلب. حرم خدا است؛ غیر خدا را در حرم خدا ساکن مکن.» این همان قلبی است که می‌تواند حقایق غیب را ببیند و به ملکوت عالم بالا نظر کند. در حدینی از پیامبر(ص) آمده است: «اگر شیاطین قلوب فرزندان آدم را احاطه نکنند. بی‌شک می‌توانند جهان ملکوت را بیینند.» در هر حالء بهترین سرمایه برای نجات در قیامت» همین قلب سلیم است؛ همان که ابراهیم(ع) با آن به درگاه پروردگارش شتافت و فرمان رسالت را دریافت کرد. در روایت پرمعنایی از امام رضا(ع) می‌خوانیم: «خداوند در میان بندگانش ظرف و پیمانه‌ای به نام دل دارد که از همه آنها بهتر همان ظرفی است که صاف‌تر و محکم‌تر و لطیف‌تر باشد؛ از همه محکم‌تر در دین خداء از همه پاک‌تر از گناهان و از همه لطیف‌تر در مقابل برادران دینی.»

  84. إِذْ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴿٨٤﴾

    37:84 · no commentary for this ayah

  85. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦ مَاذَا تَعْبُدُونَ﴿٨٥﴾

    37:85 · no commentary for this ayah

  86. أَئِفْكًا ءَالِهَةً دُونَ ٱللَّهِ تُرِيدُونَ﴿٨٦﴾

    37:86 · no commentary for this ayah

  87. فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٨٧﴾

    37:87 · no commentary for this ayah

  88. فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى ٱلنُّجُومِ﴿٨٨﴾

    ابراهیم دروغ نگفت

    بدون شک خبر دادن ابراهیم از مریضی خوده به نگاه او به ستارگان مربوط بوده؛ اما در بارةٌ این که این ارتباط چه بوده استء دو نظر وجود دارد: یکم این که نگاه کردن او به ستارگان» برای تشخیص ساعت بیماری بوده؛ مثل کسی که دچار تب نوبه است که در اوقاتی شدت و ضعف پیدا می‌کند و ساعات بازگشت تب خود را با طلوع و غروب ستاره‌ای یا از وضعیت خاص نجوم تعیین می‌کند. دوم این که او با نگاه کردن به ستارگان پیش‌بینی کرد که به زودی بیمار خواهد شد؛ چرا که بسیاری از مردم -مانند صابئان - اعتقاد داشتند که با دقت در وضعیت ستارگان می‌توان حوادث آینده را دریافت. البته از میان این دوء نظر اول درست‌تر است؛ زیرا ابراهیم چنان توحید خالصی داشت که هیچ کس و هیچ چیز - حتی ستارگان را - در عالم به طور مستقل موّئر نمی‌دانست و از چنین شخصی - که أَیةُ ۸۴ نیز بر سلامت روح و اعتقاد او صخه می‌گذاره - بسیار بعید است که بیماری خود را به وضعیت ستارگان نسبت دهد و سخن دروغ و بیهوده‌ای به زبان آورد. از طرف دیگرء دلیلی وجود ندارد که او واقعاً بیمار نبوده است؛ بلکه طبق ظاهر آیه او بیمار بوده و این موضوع با اولین توجیهی که ذکر شد.ء کاملاً مطابقت دارد.

  89. فَقَالَ إِنِّى سَقِيمٌ﴿٨٩﴾

    ابراهیم دروغ نگفت

    بدون شک خبر دادن ابراهیم از مریضی خوده به نگاه او به ستارگان مربوط بوده؛ اما در بارةٌ این که این ارتباط چه بوده استء دو نظر وجود دارد: یکم این که نگاه کردن او به ستارگان» برای تشخیص ساعت بیماری بوده؛ مثل کسی که دچار تب نوبه است که در اوقاتی شدت و ضعف پیدا می‌کند و ساعات بازگشت تب خود را با طلوع و غروب ستاره‌ای یا از وضعیت خاص نجوم تعیین می‌کند. دوم این که او با نگاه کردن به ستارگان پیش‌بینی کرد که به زودی بیمار خواهد شد؛ چرا که بسیاری از مردم -مانند صابئان - اعتقاد داشتند که با دقت در وضعیت ستارگان می‌توان حوادث آینده را دریافت. البته از میان این دوء نظر اول درست‌تر است؛ زیرا ابراهیم چنان توحید خالصی داشت که هیچ کس و هیچ چیز - حتی ستارگان را - در عالم به طور مستقل موّئر نمی‌دانست و از چنین شخصی - که أَیةُ ۸۴ نیز بر سلامت روح و اعتقاد او صخه می‌گذاره - بسیار بعید است که بیماری خود را به وضعیت ستارگان نسبت دهد و سخن دروغ و بیهوده‌ای به زبان آورد. از طرف دیگرء دلیلی وجود ندارد که او واقعاً بیمار نبوده است؛ بلکه طبق ظاهر آیه او بیمار بوده و این موضوع با اولین توجیهی که ذکر شد.ء کاملاً مطابقت دارد.

  90. فَتَوَلَّوْا۟ عَنْهُ مُدْبِرِينَ﴿٩٠﴾

    37:90 · no commentary for this ayah

  91. فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ﴿٩١﴾

    37:91 · no commentary for this ayah

  92. مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ﴿٩٢﴾

    37:92 · no commentary for this ayah

  93. فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًۢا بِٱلْيَمِينِ﴿٩٣﴾

    37:93 · no commentary for this ayah

  94. فَأَقْبَلُوٓا۟ إِلَيْهِ يَزِفُّونَ﴿٩٤﴾

    37:94 · no commentary for this ayah

  95. قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ﴿٩٥﴾

    37:95 · no commentary for this ayah

  96. وَٱللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴿٩٦﴾

    37:96 · no commentary for this ayah

  97. قَالُوا۟ ٱبْنُوا۟ لَهُۥ بُنْيَٰنًا فَأَلْقُوهُ فِى ٱلْجَحِيمِ﴿٩٧﴾

    37:97 · no commentary for this ayah

  98. فَأَرَادُوا۟ بِهِۦ كَيْدًا فَجَعَلْنَٰهُمُ ٱلْأَسْفَلِينَ﴿٩٨﴾

    37:98 · no commentary for this ayah

  99. وَقَالَ إِنِّى ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّى سَيَهْدِينِ﴿٩٩﴾

    من به سوی پروردگارم می‌روم

    این جملهء وفای به وعده‌ای است که ابراهیم به کافران داد و به آزر مشرک فرمود: «و از شما و آنچه غیر خدا می‌خوانید. کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بی‌پاسخ نمانم.» (مریم - ۴۸). از این یه معلوم می‌شود که منظور ابراهیم(ع) از رفتن به سوی پروردگار» رفتن به مکانی است که به تنهایی به عبادت خدا و دعای او مشغول شود و آن مکان» زمین مقدس (شام) بوده است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۹ص ‎٩۷‏ > ۲ المیزان» ج ۰۱۷ ص ۱۴۹ > ۱- نمونهء ج۱۹ص ‎٩۹۷‏ ۲ المیزان» ج ۷ ص ۱۴۹ ۳ پیشین» ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.

  100. رَبِّ هَبْ لِى مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١٠٠﴾

    37:100 · no commentary for this ayah

  101. فَبَشَّرْنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٍ﴿١٠١﴾

    37:101 · no commentary for this ayah

  102. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴿١٠٢﴾

    ابراهیم در قربانگاه

    منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی می‌بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم‌الشان است. در خواب می‌بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز می‌بایست دل به دریا می‌زد و سر بر فرمان حق می‌گذاشت؛ ولی پیش از هر چیز می‌بایست فرزند را آمادةٌ این کار می‌کرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود» فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفت‌انگیز است؛ از جمله گفته‌اند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ می‌ترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسان‌تر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کف‌اش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات می‌خوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم می‌خواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربان‌تر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجه‌ای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفه‌ات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان می‌گوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج می‌رود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بی‌معنا مواجه می‌شود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق می‌یابد. سنگ‌باران جمرات, نمادی از سنگ‌باران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا می‌اندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امت‌های بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  103. فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُۥ لِلْجَبِينِ﴿١٠٣﴾

    ابراهیم در قربانگاه

    منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی می‌بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم‌الشان است. در خواب می‌بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز می‌بایست دل به دریا می‌زد و سر بر فرمان حق می‌گذاشت؛ ولی پیش از هر چیز می‌بایست فرزند را آمادةٌ این کار می‌کرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود» فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفت‌انگیز است؛ از جمله گفته‌اند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ می‌ترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسان‌تر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کف‌اش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات می‌خوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم می‌خواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربان‌تر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجه‌ای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفه‌ات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان می‌گوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج می‌رود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بی‌معنا مواجه می‌شود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق می‌یابد. سنگ‌باران جمرات, نمادی از سنگ‌باران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا می‌اندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امت‌های بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  104. وَنَٰدَيْنَٰهُ أَن يَٰٓإِبْرَٰهِيمُ﴿١٠٤﴾

    ابراهیم در قربانگاه

    منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی می‌بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم‌الشان است. در خواب می‌بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز می‌بایست دل به دریا می‌زد و سر بر فرمان حق می‌گذاشت؛ ولی پیش از هر چیز می‌بایست فرزند را آمادةٌ این کار می‌کرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود» فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفت‌انگیز است؛ از جمله گفته‌اند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ می‌ترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسان‌تر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کف‌اش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات می‌خوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم می‌خواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربان‌تر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجه‌ای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفه‌ات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان می‌گوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج می‌رود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بی‌معنا مواجه می‌شود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق می‌یابد. سنگ‌باران جمرات, نمادی از سنگ‌باران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا می‌اندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امت‌های بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  105. قَدْ صَدَّقْتَ ٱلرُّءْيَآ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٠٥﴾

    ابراهیم در قربانگاه

    منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی می‌بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم‌الشان است. در خواب می‌بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز می‌بایست دل به دریا می‌زد و سر بر فرمان حق می‌گذاشت؛ ولی پیش از هر چیز می‌بایست فرزند را آمادةٌ این کار می‌کرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود» فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفت‌انگیز است؛ از جمله گفته‌اند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ می‌ترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسان‌تر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کف‌اش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات می‌خوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم می‌خواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربان‌تر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجه‌ای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفه‌ات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان می‌گوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج می‌رود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بی‌معنا مواجه می‌شود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق می‌یابد. سنگ‌باران جمرات, نمادی از سنگ‌باران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا می‌اندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امت‌های بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  106. إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْبَلَٰٓؤُا۟ ٱلْمُبِينُ﴿١٠٦﴾

    ابراهیم در قربانگاه

    منظور از فرزند ابراهیم در این آیات, اسماعیل است که به گفتةٌ جمعی از مفسران» در آن وقت سیزده ساله بود. ابراهیم خواب عجیبی می‌بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم‌الشان است. در خواب می‌بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد که فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. او که بارها از کورهٌ داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بوده این بار نیز می‌بایست دل به دریا می‌زد و سر بر فرمان حق می‌گذاشت؛ ولی پیش از هر چیز می‌بایست فرزند را آمادةٌ این کار می‌کرد. از این رو در این باره از او نظرخواهی کرد. اسماعیل نیز که نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او فرا گرفته بود, با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد و پدرش را نیز به آن تشویق کرد. پدر با صراحت مسألة ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می‌کند و برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود» فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. در این باره» مطالب متفاوتی نقل شده که بعضی از آنها شگفت‌انگیز است؛ از جمله گفته‌اند که فرزند فداکار برای این که پدر را در انجام مأموریت کمک کندء گفت: پدر» ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی» دست و پا نزنم؛ می‌ترسم از پاداشم کاسته شود. پدر جان» کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من -و بر تو - آسان‌تر باشد. پدرم» پیشتر پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود؛ چرا که بیم دارم مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کف‌اش بیرون رود... در برخی دیگر از روایات می‌خوانیم: شیطان نزد هاجر - مادر اسماعیل - رفت و گفت: ابراهیم می‌خواهد فرزندت را سر ببرد. هاجر گفت: برو و سخن محال مکو. او مهربان‌تر از این است. شیطان به وسوسةٌ خود ادامه داد و گفت: او مدعی است خدا به او دستور داده. هاجر گفت: اگر خدا دستور داده» پس باید اطاعتش کند و راهی جز رضا و تسلیم نیست. شیطان سپس به وسوسهٌ اسماعیل پرداخت؛ اما از آن هم نتیجه‌ای نگرفت. سرانجام سراغ ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم؛ خوابی که دیدی» شیطانی است. از شیطان اطاعت مکن. ابراهیم در پرتو نور ایمان و نبوت» او را شناخت و بر او فریاد زد: دور شو ای دشمن خدا. در حدیث دیگری آمده: ابراهیم نخست به مشعرالحرام رفت تا پسر را قربانی کند. شیطان به دنبال او شتافت. او به محل جمره اولی رفت. شیطان به دنبال او رفت. ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد. هنگامی که به جمرةٌ دوم رسیده» باز شیطان را مشاهده کرد. هفت سنگ دیگر بر او انداخت تابه جمرةٌ عقبه رسید. هفت سنگ دیگر بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس کرد. به هر حال» ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد؛ اما کارد برنده بر گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذاشت. اینجا بود که به ابراهیم ندا داده شد که به وظیفه‌ات عمل کردی و از این امتحان عظیم سربلند خارج شدی. در بعضی از روایات آمده: هنگامی که این کار انجام گرفت» جبرئیل» از سر اعجاب صدا زد: «الله اکبر..الله اکیر.» اسماعیل گفت: «لا اله الا الثه و الّه اکبر.» ابراهیم ندا داد: «الّه اکبر و له الحمد.» این همان تکبیراتی است که ما روز عید قربان می‌گوییم. در این هنگام» خداوند قوچ بزرگی را فرستاد تا به جای فرزند ابراهیم(ع) قربانی شود و سنتی برای آیندگان در مراسم حج و سرزمین منی باقی بماند. آری» هنگامی که انسان به حج می‌رود. در ابتدا با اعمالی معماگونه و در ظاهر بی‌معنا مواجه می‌شود؛ اما اگر با زندگانی ابراهیم(ع) آشنا گردهه تک تک اعمال حج در نظرش معنایی عمیق می‌یابد. سنگ‌باران جمرات, نمادی از سنگ‌باران شیطان است که به دست ابراهیم(ع) در آن روزگار در آنجا انجام شد و قربانگاه منی» انسان را به یاد امتحان عظیم ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل و تسلیم آن دو در برابر خدا می‌اندازد؛ دیگر اعمال حج نیز هر کدام به شکلی دیگر. اینجاست که انسان معنای «و ترکنا علیه فی الاخرین» (و نام نیک ابراهیم را در میان امت‌های بعد باقی نهادیم) را به خوبی درک می‌کند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۱۹ ص۱۰۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  107. وَفَدَيْنَٰهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ﴿١٠٧﴾

    37:107 · no commentary for this ayah

  108. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ﴿١٠٨﴾

    37:108 · no commentary for this ayah

  109. سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ﴿١٠٩﴾

    37:109 · no commentary for this ayah

  110. كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١١٠﴾

    37:110 · no commentary for this ayah

  111. إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١١١﴾

    37:111 · no commentary for this ayah

  112. وَبَشَّرْنَٰهُ بِإِسْحَٰقَ نَبِيًّا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴿١١٢﴾

    37:112 · no commentary for this ayah

  113. وَبَٰرَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَىٰٓ إِسْحَٰقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِۦ مُبِينٌ﴿١١٣﴾

    37:113 · no commentary for this ayah

  114. وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴿١١٤﴾

    37:114 · no commentary for this ayah

  115. وَنَجَّيْنَٰهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ ٱلْكَرْبِ ٱلْعَظِيمِ﴿١١٥﴾

    37:115 · no commentary for this ayah

  116. وَنَصَرْنَٰهُمْ فَكَانُوا۟ هُمُ ٱلْغَٰلِبِينَ﴿١١٦﴾

    37:116 · no commentary for this ayah

  117. وَءَاتَيْنَٰهُمَا ٱلْكِتَٰبَ ٱلْمُسْتَبِينَ﴿١١٧﴾

    37:117 · no commentary for this ayah

  118. وَهَدَيْنَٰهُمَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ﴿١١٨﴾

    37:118 · no commentary for this ayah

  119. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِمَا فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ﴿١١٩﴾

    37:119 · no commentary for this ayah

  120. سَلَٰمٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴿١٢٠﴾

    37:120 · no commentary for this ayah

  121. إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٢١﴾

    37:121 · no commentary for this ayah

  122. إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٢٢﴾

    37:122 · no commentary for this ayah

  123. وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٢٣﴾

    37:123 · no commentary for this ayah

  124. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٢٤﴾

    37:124 · no commentary for this ayah

  125. أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ ٱلْخَٰلِقِينَ﴿١٢٥﴾

    37:125 · no commentary for this ayah

  126. ٱللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٢٦﴾

    37:126 · no commentary for this ayah

  127. فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ﴿١٢٧﴾

    37:127 · no commentary for this ayah

  128. إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿١٢٨﴾

    37:128 · no commentary for this ayah

  129. وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ﴿١٢٩﴾

    37:129 · no commentary for this ayah

  130. سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلْ يَاسِينَ﴿١٣٠﴾

    37:130 · no commentary for this ayah

  131. إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ﴿١٣١﴾

    37:131 · no commentary for this ayah

  132. إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٣٢﴾

    37:132 · no commentary for this ayah

  133. وَإِنَّ لُوطًا لَّمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٣٣﴾

    37:133 · no commentary for this ayah

  134. إِذْ نَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ أَجْمَعِينَ﴿١٣٤﴾

    37:134 · no commentary for this ayah

  135. إِلَّا عَجُوزًا فِى ٱلْغَٰبِرِينَ﴿١٣٥﴾

    37:135 · no commentary for this ayah

  136. ثُمَّ دَمَّرْنَا ٱلْـَٔاخَرِينَ﴿١٣٦﴾

    37:136 · no commentary for this ayah

  137. وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ﴿١٣٧﴾

    37:137 · no commentary for this ayah

  138. وَبِٱلَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿١٣٨﴾

    37:138 · no commentary for this ayah

  139. وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٣٩﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  140. إِذْ أَبَقَ إِلَى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِ﴿١٤٠﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  141. فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ ٱلْمُدْحَضِينَ﴿١٤١﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  142. فَٱلْتَقَمَهُ ٱلْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ﴿١٤٢﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  143. فَلَوْلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلْمُسَبِّحِينَ﴿١٤٣﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  144. لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴿١٤٤﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  145. فَنَبَذْنَٰهُ بِٱلْعَرَآءِ وَهُوَ سَقِيمٌ﴿١٤٥﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  146. وَأَنۢبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ﴿١٤٦﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  147. وَأَرْسَلْنَٰهُ إِلَىٰ مِا۟ئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ﴿١٤٧﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  148. فَـَٔامَنُوا۟ فَمَتَّعْنَٰهُمْ إِلَىٰ حِينٍ﴿١٤٨﴾

    یونس در بوتة آزمون

    یونس» همانند سایر پیامبران» دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت‌پرستی شروع کرد و سپس با مفاسدی که در محیط او رایج بودء به مبارزه پرداخت. یونس همچنان از روی دلسوزی و خیرخواهی» مانند پدری مهربان آن قوم گمراه را اندرز می‌داد؛ ولی در برابر منطق حکیمانة خود جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمی‌شنید. تنها گروه اندکی که شاید شمارشان از دو نفر تجاوز نکرد (عاید و عالمی) به او ایمان آوردند. یونس آن‌قدر تبلیغ کرد که تقریباً از آنها مأیوس شد و به پیشنهاد مرد عابد و با ملاحظة اوضاع و احوال قوم تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد. به او وحی شد که در فلان زمان» عذاب الهی نازل می‌شود. هنگامی که موعد عذاب نزدیک شدء یونس - در حالی که خشمگین بود - همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت تا به ساحل دریا رسید. در آنجا یک کشتی پر از مسافر و بار را مشاهده کرد و از آنها خواست که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آَیةٌ ۱۴۰ به آن اشاره کرده و رفتن او به سوی کشتی را به فرار تعبیر کرده است. بدون شک» یونس(ع) پیامبری معصوم بود و هرگز مرتکب گناهی نشد؛ ولی بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج می‌داد و تا آخرین لحظات پیش از نزول عذاب» در میان قوم خود می‌ماند. درست است که طبق بعضی از روایات» چهل سال تبلیغ کرد؛ ولی باز بهتر بود که چند روز یا چند ساعت هم بر آن می‌افزود. چون چنین نکردء به بندة فراری تشبیه شد. پس از آن‌که یونس بر کشتی سوار شدء ماهی عظیمی سر راه را بر کشتی گرفت و دهان باز کرد؛ گویی غذایی می‌طلبد. سرنشینان کشتی گفتند: به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ماست که باید طعمةٌ این ماهی شود و چاره‌ای جز استفاده از قرعه نیست. در اینجا قرعه افکندند و قرعه به نام یونس(ع) افتاد. ناچار یونس را گرفتند و در دهان ماهی عظیم پرتاب کردند؛ اما خداوند به آن حیوان فرمان داد که کمترین آزاری به بنده‌اش یونس نرساند. او می‌بایست دوران زندان بی‌سابقه‌ای را طی می‌کرد تا متوجه ترک اولای خود شود و در مقام جبران برآید. قرآن می‌گوید که اگر او از تسبیح‌کنندگان نبودء تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند و آن زندان موقت به یک زندان دائم و چه بسا گورستان او تبدیل می‌شد؛ اما او متوجه ماجرا شد و با تمام وجودش رو به درگاه خدا برد و از ترک اولای خویش در درگاه خدا استغفار کرد. آیةٌ ۸۷ سورة انبیاء می‌فرماید: «او در میان ظلمت‌های متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست. منزهی تو. من از ستمکاران بودم.» این اعتراف صادقانه و این تسبیح توأم با پشیمانی» کار خود را کرد؛ چنان که در یه ۸۸ سورةٌ انبیاء می‌خوانیم: «ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این‌گونه موْمنان را نجات می‌دهیم.» ماهی عظیم در کنار ساحل خشک و بی‌گیاه» به فرمان خدا لقمه‌ای را که از سر او زیاد بوده بیرون افکند؛ اما پیداست که آن زندان عجیب» سلامت جسم یونس را بر هم زده و او را بیمار و ناتوان کرده بود. گفته‌اند که او همچون جوجةٌ نوزادی ضعیف و بی‌بال و پر از شکم ماهی بیرون آمد؛ به طوری که توان حرکت نداشت. پس خداوند به لطفش بوتةٌ کدویی برای او رویاند تا برگ‌های بزرگ آن بر اندام ضعیف و رنجورش سایبانی باشد و او را از حرارت آفتاب حفظ کند. یونس بعد از این ماجرا به سراغ قومش بازگشت تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است. هنگامی که به آنجا رسیدء در تعجب فرو رفت که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت‌پرست بودند؛ ولی اکنون همه موحد و خداپرست شده‌اند. ماجرا از این قرار است که پس از نفرین یونس» آنها تکانی خوردند و به فکر چاره‌ای افتادند و به راهنمایی آن عالم موّمن» در مقام توبه بر آمدند. پس جمعی به سوی بیابان حرکت کردند و بین زنان و فرزندان و حیوانات و بچه‌های آنها جدایی افکندنده سپس گریه سر دادند و صدای نالةٌ خود را بلند کردند و از خدا بخشش خواستند. در این هنگامء پردةٌ عذاب کنار رفشت و حادثه بر کوه‌ها ریخت و جمعیت موّمن توبه‌کار نجات یافتند و در پرتو ایمان به یونس تا مدت معینی از زندگی دنیا بهره‌مند شدند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج ۰۱۹ ص۱۵۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  149. فَٱسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ ٱلْبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلْبَنُونَ﴿١٤٩﴾

    37:149 · no commentary for this ayah

  150. أَمْ خَلَقْنَا ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثًا وَهُمْ شَٰهِدُونَ﴿١٥٠﴾

    37:150 · no commentary for this ayah

  151. أَلَآ إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ﴿١٥١﴾

    37:151 · no commentary for this ayah

  152. وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ﴿١٥٢﴾

    37:152 · no commentary for this ayah

  153. أَصْطَفَى ٱلْبَنَاتِ عَلَى ٱلْبَنِينَ﴿١٥٣﴾

    37:153 · no commentary for this ayah

  154. مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴿١٥٤﴾

    37:154 · no commentary for this ayah

  155. أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴿١٥٥﴾

    37:155 · no commentary for this ayah

  156. أَمْ لَكُمْ سُلْطَٰنٌ مُّبِينٌ﴿١٥٦﴾

    37:156 · no commentary for this ayah

  157. فَأْتُوا۟ بِكِتَٰبِكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ﴿١٥٧﴾

    37:157 · no commentary for this ayah

  158. وَجَعَلُوا۟ بَيْنَهُۥ وَبَيْنَ ٱلْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ ٱلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ﴿١٥٨﴾

    37:158 · no commentary for this ayah

  159. سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴿١٥٩﴾

    ‏ و ۱۶۰. برای شناخت خدا نزد چه کسانی برویم؟

    طبق این آیه هر گونه توصیفی که مردم در بارة خدا می‌کنند» نادرست است و خداوند از همه اوصاف جز توصیفی که بندگان مخلّص کرده‌اندء منزه است؛ بندگانی که از هر گونه شرک و هوای نفس و جهل و گمراهی مبرا هستند و خدا را جز به آنچه خودش اجازه داده» توصیف نمی‌کنند. آری» برای شناخت خدا نباید دنبال خرافاتی افتاد که از اقوام جاهلی باقی مانده و انسان از بیان آن شرم دارد؛ باید سراغ بندگان مخلصی رفت که گفتار آنها روح انسان را به اوج اسمان‌ها پرواز می‌دهد. در نور وحدانیت او محو می‌کندء هر گونه شائبةٌ شرک را از دل می‌شوید و هر گونه تجسم و تشبیه را از فکر می‌زداید. باید به سراغ سخنان پیامبر و خاندان معصوم او رفت و در پرتو توصیف‌های ایشان خدا را شناخت. امیرالموٌمنین علی(ع) در توصیف خداوند می‌فرماید: «اندیشه‌ها به او نمی‌رسند تا اندازه‌ای برای خدا تصوّر کنند و فکرهای تیزبین نمی‌توانند او را درک کنند تا صورتی از او تصوّر نمایند. حواس از احساس کردن او عاجز و دست‌ها از لمس کردن او ناتوان است و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد و گذشت زمان تأٌثیری در او نمی‌گذارد. گذران روز و شب او را سالخورده نسازد و روشنایی و تاریکی در او اثر ندارد. خدا با هیچ یک از اعضا و اندام و نه با عَرّضی از اعراض و نه با دگرگونی‌ها و تجزیه وصف نمی‌گردد. برای او اندازه و نهایتی وجود ندارد و نیستی و سرآمدی وجود نخواهد داشت.»!

  160. إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿١٦٠﴾

    37:160 · no commentary for this ayah

  161. فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ﴿١٦١﴾

    37:161 · no commentary for this ayah

  162. مَآ أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَٰتِنِينَ﴿١٦٢﴾

    37:162 · no commentary for this ayah

  163. إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ ٱلْجَحِيمِ﴿١٦٣﴾

    37:163 · no commentary for this ayah

  164. وَمَا مِنَّآ إِلَّا لَهُۥ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ﴿١٦٤﴾

    37:164 · no commentary for this ayah

  165. وَإِنَّا لَنَحْنُ ٱلصَّآفُّونَ﴿١٦٥﴾

    37:165 · no commentary for this ayah

  166. وَإِنَّا لَنَحْنُ ٱلْمُسَبِّحُونَ﴿١٦٦﴾

    37:166 · no commentary for this ayah

  167. وَإِن كَانُوا۟ لَيَقُولُونَ﴿١٦٧﴾

    37:167 · no commentary for this ayah

  168. لَوْ أَنَّ عِندَنَا ذِكْرًا مِّنَ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٦٨﴾

    37:168 · no commentary for this ayah

  169. لَكُنَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ﴿١٦٩﴾

    37:169 · no commentary for this ayah

  170. فَكَفَرُوا۟ بِهِۦ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴿١٧٠﴾

    37:170 · no commentary for this ayah

  171. وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٧١﴾

    وعدةٌ قطعی خدا در بارةٌ یاری پیامبران

    این وعدة الهی - که در آّیات فراوان دیگری از قرآن مجید نیز آمده است - یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که رهروان راه حق به آن دلگرم‌اند. از آن روح و جان می‌گیرند و هر زمان خسته شوند» با آن نفسی تازه می‌کنند و خون جدیدی در عروقشان جاری می‌شود. آری» پیروزی لشکر حق بر باطل و غلبةٌ جندالله و یاری خداوند به پیامبران و موّمنان راستین» از وعده‌های مسلم او و از سنت‌های قطعی است. اما اینجا این سوال پیش می‌آید که پس چگونه برخی از پیامبران به شهادت رسیدند و گروه‌هایی از موْمنان با شکست مواجه شده یا می‌شوند. پاسخ این است که: اولاً پیروزی معنی وسیعی دارد و همیشه به معنی غلبةٌ ظاهری و جسمانی بر دشمن نیست. گاهی پیروزی» پیروزی مکتب است و مهم‌ترین پیروزی همین است. برای مثال» امام حسین و بارانش در کربلا به شهادت رسیدند؛ ولی هدف آنها این بود که چهرةٌ زشت بنی‌امیه را که مدعی خلافت پیامبر(ص) بودند»ء نمایان کنندء و به این هدف بزرگ هم رسیدند: مسلمانان را از خطر آنان آگاه کردند و اسلام را از سقوط رهایی بخشیدند. آیا می‌توان گفت که آنها در کربلا شکست خوردند؟ مهم این است که پیامبران و مؤمنان در برابر تمام تلاش های مستمر و منسجم دشمنان حق توانستند اهداف خود را در دنیا پیش ببرند و پیروان زیادی پیدا کنند و خط مکتبی خود را تداوم بخشند و در برابر آن همه طوفان قد علم کنند و حتی در دنیای امروزء افکار اکثر مردم جهان را به خود متوجه سازند. ثانیاً فراموش نباید کرد که این وعده مشروط است و نه مطلق. بسیاری از اشتباهات» از توجه نکردن به این حقیقت سرچشمه می‌گیرد. در یات مورد بحثء کلمات «عبادنا» (بندگان ما) و «جندنا» (لشکر ما) یا تعبیرات مشابه دیگری که بر این سیاق در سایر یات قرآن آمده - مانند «حزب‌اشه»» «الذین جاهدوا فینا» و «لینصرن الله من ینصره» و چون اینها - همه دلایل روشنی برای شرایط پیروزی است. این وعدةٌ الهی مخصوص کسانی است که از قلب و جان خواهان رضای خدا و از نظر عمل در خط فرمان او باشند و تقوا و امانت را فراموش نکنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ ۲- پیشین» ص ۱۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  172. إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ﴿١٧٢﴾

    وعدةٌ قطعی خدا در بارةٌ یاری پیامبران

    این وعدة الهی - که در آّیات فراوان دیگری از قرآن مجید نیز آمده است - یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که رهروان راه حق به آن دلگرم‌اند. از آن روح و جان می‌گیرند و هر زمان خسته شوند» با آن نفسی تازه می‌کنند و خون جدیدی در عروقشان جاری می‌شود. آری» پیروزی لشکر حق بر باطل و غلبةٌ جندالله و یاری خداوند به پیامبران و موّمنان راستین» از وعده‌های مسلم او و از سنت‌های قطعی است. اما اینجا این سوال پیش می‌آید که پس چگونه برخی از پیامبران به شهادت رسیدند و گروه‌هایی از موْمنان با شکست مواجه شده یا می‌شوند. پاسخ این است که: اولاً پیروزی معنی وسیعی دارد و همیشه به معنی غلبةٌ ظاهری و جسمانی بر دشمن نیست. گاهی پیروزی» پیروزی مکتب است و مهم‌ترین پیروزی همین است. برای مثال» امام حسین و بارانش در کربلا به شهادت رسیدند؛ ولی هدف آنها این بود که چهرةٌ زشت بنی‌امیه را که مدعی خلافت پیامبر(ص) بودند»ء نمایان کنندء و به این هدف بزرگ هم رسیدند: مسلمانان را از خطر آنان آگاه کردند و اسلام را از سقوط رهایی بخشیدند. آیا می‌توان گفت که آنها در کربلا شکست خوردند؟ مهم این است که پیامبران و مؤمنان در برابر تمام تلاش های مستمر و منسجم دشمنان حق توانستند اهداف خود را در دنیا پیش ببرند و پیروان زیادی پیدا کنند و خط مکتبی خود را تداوم بخشند و در برابر آن همه طوفان قد علم کنند و حتی در دنیای امروزء افکار اکثر مردم جهان را به خود متوجه سازند. ثانیاً فراموش نباید کرد که این وعده مشروط است و نه مطلق. بسیاری از اشتباهات» از توجه نکردن به این حقیقت سرچشمه می‌گیرد. در یات مورد بحثء کلمات «عبادنا» (بندگان ما) و «جندنا» (لشکر ما) یا تعبیرات مشابه دیگری که بر این سیاق در سایر یات قرآن آمده - مانند «حزب‌اشه»» «الذین جاهدوا فینا» و «لینصرن الله من ینصره» و چون اینها - همه دلایل روشنی برای شرایط پیروزی است. این وعدةٌ الهی مخصوص کسانی است که از قلب و جان خواهان رضای خدا و از نظر عمل در خط فرمان او باشند و تقوا و امانت را فراموش نکنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ ۲- پیشین» ص ۱۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  173. وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ﴿١٧٣﴾

    وعدةٌ قطعی خدا در بارةٌ یاری پیامبران

    این وعدة الهی - که در آّیات فراوان دیگری از قرآن مجید نیز آمده است - یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی است که رهروان راه حق به آن دلگرم‌اند. از آن روح و جان می‌گیرند و هر زمان خسته شوند» با آن نفسی تازه می‌کنند و خون جدیدی در عروقشان جاری می‌شود. آری» پیروزی لشکر حق بر باطل و غلبةٌ جندالله و یاری خداوند به پیامبران و موّمنان راستین» از وعده‌های مسلم او و از سنت‌های قطعی است. اما اینجا این سوال پیش می‌آید که پس چگونه برخی از پیامبران به شهادت رسیدند و گروه‌هایی از موْمنان با شکست مواجه شده یا می‌شوند. پاسخ این است که: اولاً پیروزی معنی وسیعی دارد و همیشه به معنی غلبةٌ ظاهری و جسمانی بر دشمن نیست. گاهی پیروزی» پیروزی مکتب است و مهم‌ترین پیروزی همین است. برای مثال» امام حسین و بارانش در کربلا به شهادت رسیدند؛ ولی هدف آنها این بود که چهرةٌ زشت بنی‌امیه را که مدعی خلافت پیامبر(ص) بودند»ء نمایان کنندء و به این هدف بزرگ هم رسیدند: مسلمانان را از خطر آنان آگاه کردند و اسلام را از سقوط رهایی بخشیدند. آیا می‌توان گفت که آنها در کربلا شکست خوردند؟ مهم این است که پیامبران و مؤمنان در برابر تمام تلاش های مستمر و منسجم دشمنان حق توانستند اهداف خود را در دنیا پیش ببرند و پیروان زیادی پیدا کنند و خط مکتبی خود را تداوم بخشند و در برابر آن همه طوفان قد علم کنند و حتی در دنیای امروزء افکار اکثر مردم جهان را به خود متوجه سازند. ثانیاً فراموش نباید کرد که این وعده مشروط است و نه مطلق. بسیاری از اشتباهات» از توجه نکردن به این حقیقت سرچشمه می‌گیرد. در یات مورد بحثء کلمات «عبادنا» (بندگان ما) و «جندنا» (لشکر ما) یا تعبیرات مشابه دیگری که بر این سیاق در سایر یات قرآن آمده - مانند «حزب‌اشه»» «الذین جاهدوا فینا» و «لینصرن الله من ینصره» و چون اینها - همه دلایل روشنی برای شرایط پیروزی است. این وعدةٌ الهی مخصوص کسانی است که از قلب و جان خواهان رضای خدا و از نظر عمل در خط فرمان او باشند و تقوا و امانت را فراموش نکنند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ > ۱- نمونهء ج ۱۹ ص۱۷۶ ۲- پیشین» ص ۱۸۷ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.

  174. فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّىٰ حِينٍ﴿١٧٤﴾

    37:174 · no commentary for this ayah

  175. وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ﴿١٧٥﴾

    37:175 · no commentary for this ayah

  176. أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ﴿١٧٦﴾

    37:176 · no commentary for this ayah

  177. فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَآءَ صَبَاحُ ٱلْمُنذَرِينَ﴿١٧٧﴾

    37:177 · no commentary for this ayah

  178. وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّىٰ حِينٍ﴿١٧٨﴾

    37:178 · no commentary for this ayah

  179. وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ﴿١٧٩﴾

    37:179 · no commentary for this ayah

  180. سُبْحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ﴿١٨٠﴾

    37:180 · no commentary for this ayah

  181. وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٨١﴾

    37:181 · no commentary for this ayah

  182. وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٨٢﴾

    37:182 · no commentary for this ayah