Reading with قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)
طسٓمٓ﴿١﴾
26:1 · no commentary for this ayah
تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ﴿٢﴾
26:2 · no commentary for this ayah
لَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ﴿٣﴾
26:3 · no commentary for this ayah
إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ءَايَةً فَظَلَّتْ أَعْنَٰقُهُمْ لَهَا خَٰضِعِينَ﴿٤﴾
ایمان اجباری ارزشی ندارد
این آیه به این نکته اشاره دارد که گرچه خداوند میتواند معجزهٌ خیره کننده یا عذاب شدید و وحشتناکی برای کافران فرو فرستد که همگی بیاختیار سر تعظیم در برابر آن فرود آورند و تسلیم شوندء این ایمان اجباری ارزشی ندارد و ارزنده این است که از روی اراده و تصمیم و درک و اندیشه در برابر حق خاضع گردند. در روایتی از امیرالموّمنین(ع) ذیل این آیه آمده که «اگر خدا میخواست از آسمان نشانهای نازل میکرد که گردنهای آنها در برابر آن خاضع گردد و اگر چنین میکرد. آزمون از همة مردم ساقط میشد». امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرموده است: منظور از طغیانگران. بنیامیه هستند که به هنگام قیام مهدی(عج)» نشانهای آسمانی را میبینند و ناچار در برابر آن تسلیم میشوند.» روشن است که منظور این روایت» بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) رهبر حکومت جهانی» تمام حکومتهای ظلم و جور که خط بنیامیه را ادامه میدهند, به حکم اجبار در برابر قدرت او و حمایتهای الهی سر تسلیم فرود میآورند.
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا۟ عَنْهُ مُعْرِضِينَ﴿٥﴾
26:5 · no commentary for this ayah
فَقَدْ كَذَّبُوا۟ فَسَيَأْتِيهِمْ أَنۢبَٰٓؤُا۟ مَا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ﴿٦﴾
26:6 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلْأَرْضِ كَمْ أَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ﴿٧﴾
26:7 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿٨﴾
26:8 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿٩﴾
26:9 · no commentary for this ayah
وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴿١٠﴾
26:10 · no commentary for this ayah
قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ﴿١١﴾
26:11 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ﴿١٢﴾
26:12 · no commentary for this ayah
وَيَضِيقُ صَدْرِى وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِى فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَٰرُونَ﴿١٣﴾
گره زبان موسی(ع)
در چندین جای قرآن که سخن از بشت حضرت موسی(ع) و فرمان الهی تبلیغ در میان فرعونیان به میان آمده» این نکته از طرف حضرت موسی(ع) مطرح شده که در زبانش گرهای وجود دارد و از خدا درخواست میکند که گره از زبانش بگشاید. مقصود از این گره چیست؟ ایا واقعاً در زبان او نقصی بوده که گاهی بند میآمده است یا مقصود این بوده که زبان او را برای بیان حقیقت مأْموریت گویا کند؛ یعنی نطق و بیان قوی و نیرومند بدو عطا کند تا حقیقت را به مردم بفهماند. معنی دوم از این جهت صحیح مینماید که آنجا که از خدا میخواهد که هارون را وزیر او قرار دهد فرق خود را با او فرق فصیح و افصح (گویا و گویاتر) میداند و میگوید: «و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است. او را همراه من بفرست تا یاور من باشد.» بنابر این» زبان موسی(ع) گویا بوده؛ ولی زبان هارون(ع) از زبان او گویاتر بوده است و به همین جهت موسی(ع) از خدا خواست که زبانش را گویاتر کند و هارون را وزیر و یاور او قرار دهد. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۱۷۹ > ۲- پیشین» ص ۱۸۵ و ۱۸۸ > ۳ منشور جاویدء جچ۱۲ ص ۶۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنۢبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ﴿١٤﴾
26:14 · no commentary for this ayah
قَالَ كَلَّا فَٱذْهَبَا بِـَٔايَٰتِنَآ إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ﴿١٥﴾
26:15 · no commentary for this ayah
فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٦﴾
26:16 · no commentary for this ayah
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿١٧﴾
26:17 · no commentary for this ayah
قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ﴿١٨﴾
26:18 · no commentary for this ayah
وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ ٱلَّتِى فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ﴿١٩﴾
26:19 · no commentary for this ayah
قَالَ فَعَلْتُهَآ إِذًا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴿٢٠﴾
موسی(ع) از چه بیخبر بود؟
مفسران با توجه به عصمت حضرت موسی(ع در ذیل این آیه بحثهای گوناگونی مطرح کردهاند؛ اما درست تر این است که منظور حضرت موسی(ع) از گفتن «در حالی که از بیخبران بودم» این بود که در آن زمان که من آن شخص را کشتم» نسبت به آنچه که مصلحتم در آن بود. بیخبر بودم و به همین جهت اقدام به دفاع از آن شخص که از من کمک میخواست» کردم و نمیدانستم که کمک کردن به او منجر به کشته شدن شخص دیگری میشود و عاقبت وخیمی که مرا به خروج از مصر و فرار به مدین و سالها دوری از وطن ناگزیر کرد در پی خواهد داشت. در واقع حضرت موسی(ع) از کار خود اظهار پشیمانی نکرد؛ چرا که آن حضرت در آن زمان به کمک مظلومی شتافته بود؛ بلکه منظور از این سخن این است که قصد من از مداخله میان دعوای آن دو نفر» کشتن آن شخص فرعونی نبود و نمی دانستم که دفاع از آن شخص مظلوم به مرگ طرف مقابل و دردسر برای خودم میانجامد (برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: توضیح آیات ۱۵ و ۱۶ سور قصص).
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِى رَبِّى حُكْمًا وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿٢١﴾
26:21 · no commentary for this ayah
وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَىَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿٢٢﴾
نعمت بردگی بنیاسرائیل!
در آیات ۱۸ و ۱۹ خواندیم که فرعون» موسی(ع) را به ناسپاسی لطف هایی که در کودکی به او کرده بودء متهم کرد. فرعون» در حقیقت موسی(ع) و بنیاسرائیل را بردة خود میدانست و لطفی را که از نظر خودش به موسی کرده بود» لطف ولی نعمت به برد خویش میپنداشت. حضرت موسی(ع) در پاسخ او فرمود که ایا تو به خاطر در بند کشیدن بنیاسرائیل و برده کردن آنها بر من منت می گذاری؟ این چیزی که تو آن را نعمتی از خود بر من میخوانی و مرابه کفران آن سرزنش میکنی» نعمت نیست؛ بلکه تسلط جابرانهای است که بر من و بر همه بنیاسرائیل داشتهای و اصلاً برده گرفتن مردم به ظلم و زور کجایش نعمت است؟
قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٢٣﴾
26:23 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ﴿٢٤﴾
26:24 · no commentary for this ayah
قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُۥٓ أَلَا تَسْتَمِعُونَ﴿٢٥﴾
26:25 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿٢٦﴾
26:26 · no commentary for this ayah
قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِىٓ أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ﴿٢٧﴾
26:27 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ﴿٢٨﴾
26:28 · no commentary for this ayah
قَالَ لَئِنِ ٱتَّخَذْتَ إِلَٰهًا غَيْرِى لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ ٱلْمَسْجُونِينَ﴿٢٩﴾
26:29 · no commentary for this ayah
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَىْءٍ مُّبِينٍ﴿٣٠﴾
26:30 · no commentary for this ayah
قَالَ فَأْتِ بِهِۦٓ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿٣١﴾
26:31 · no commentary for this ayah
فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ﴿٣٢﴾
تعبیرهای گوناگون در بارةٌ عصای موسی(ع)
در این آیه از عصای موسی(ع) به «عبان» تعبیر شده است؛ در آیات ۱۰ سورة نمل و ۳۱ سورةٌ قصص تعبیر به «جانٌ» (مار کوچکی که با سرعت و چابکی حرکت میکند) آمده است و در أَیةٌ ۲۰ سورةٌ طه تعبیر به «حیّة» (مار) شده است. این تفاوت تعبیرها در نظر اول سوّالبرانگیز است؛ ولی در واقع یکی از دو مطلب مورد نظر است: ممکن است اشاره به حالات گوناگون آن مار باشد که در آغاز به صورت مار کوچک و باریکی بود و به تدریج بزرگ میشد و سرانجام به اژدهایی مبدل میگشت؛ دیگر این که هر یک از این لغات سهگانه به یکی از آن خصایص آن مار اشاره میکند؛ ثعبان؛ به عظمت آن؛ جان, به سرعت و چابکی آن و حیَّء به زنده بودن > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۵ ص ۲۶۱ > ۱- المیزان» ج۱۵, ص ۲۶۱ ۲ پیشین» ص ۲۶۴ ۳ نمونه, جچ۱۵, ص ۲۱۶ > ۳ نمونهء چ۱۵ ص ۲۱۶ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِىَ بَيْضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ﴿٣٣﴾
26:33 · no commentary for this ayah
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُۥٓ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٌ﴿٣٤﴾
26:34 · no commentary for this ayah
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِۦ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ﴿٣٥﴾
26:35 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَٱبْعَثْ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴿٣٦﴾
26:36 · no commentary for this ayah
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ﴿٣٧﴾
26:37 · no commentary for this ayah
فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ﴿٣٨﴾
26:38 · no commentary for this ayah
وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ﴿٣٩﴾
26:39 · no commentary for this ayah
لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُوا۟ هُمُ ٱلْغَٰلِبِينَ﴿٤٠﴾
26:40 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالُوا۟ لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ ٱلْغَٰلِبِينَ﴿٤١﴾
26:41 · no commentary for this ayah
قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ﴿٤٢﴾
قْرب؛ بالاترین پاداش
فرعون به ساحران گفت که شما چه میخواهید؛ مال یا مقام؛ من هر دو را در اختیار شما میگذارم. این تعبیر نشان میدهد که نزدیکی به فرعون تا چه حد در آن محیط و جامعه دارای اهمیت بوده که او آن را یک پاداش بزرگ مینامد. در حقیقت پاداشی از این بالاتر نیست که انسان به قدرت مطلوبش نزدیک گردد. اگر گمراهان» قرب فرعون را برترین پاداش میشمردندء خداپرستان آگاه» پاداشی را بالاتر از قرب پروردگار نمیشمرند و حتی بهشت با تمام نعمتهایش را با یک جلوة ذات پاک او معامله نمیکنند. به همین دلیل» شهیدان راه خدا که باید برترین پاداشها را در برابر آن ایثار بزرگشان دریافت کنند - به گواهی قرآن - قرب الهی را برترین و بالاترین پاداش میپیابند. تعبیر «عند ربهم» شاهد گویای این واقعیت است. به همین دلیل هر موّمن پاکدل نیز به هنگام انجام عبادت» تنها چیزی که در نظر دارد»ء نزدیکی به خدای متعال است.
قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلْقُوا۟ مَآ أَنتُم مُّلْقُونَ﴿٤٣﴾
26:43 · no commentary for this ayah
فَأَلْقَوْا۟ حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا۟ بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ ٱلْغَٰلِبُونَ﴿٤٤﴾
26:44 · no commentary for this ayah
فَأَلْقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ﴿٤٥﴾
26:45 · no commentary for this ayah
فَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ﴿٤٦﴾
26:46 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٤٧﴾
حرکت عاشقانه در پرتو ایمان آگاهانه
دگرگونی عجیبی که در روحیةٌ ساحران پیدا شدء سبب گردید که در یک لحظةٌ کوتاه» از ظلمت مطلق به روشنایی خیرهکننده ای گام نهند و به تمام منافعی که از فرعون انتظار داشتند» پشت پا زنند و حتی جان خود را نیز به خطر افکنند. البته همه این رشادتها به خاطر این بود که آنها علم و دانشی داشتند و در پرتو آن توانستند حق را از باطل باز شناسند و دست به دامن حق بزنند. آنها باقیماندةٌ راه را با پای عقل نپیمودند؛ بلکه بر مرکب راهوار عشق سوار شدنده و بوی گل چنان مستشان کرده بود که دامن از دست داده بودند. خواهیم دید که به همین دلیل, در برابر شدیدترین تهدیدهای فرعون» شجاعانهترین استقامت را نشان دادند. در حدیثی از پیامبر(ص) میخوانیم: «هر دلی, در پنجهٌ خداوند رحمان است؛ اگر بخواهد. آن را به راه راست میدارد و اگر اراده کند. آن را منحرف میکند.» بدیهی است که خواست خدا از آمادگیهای افراد سرچشمه می گیرد و این توفیق و سلب توفیق, بیحساب نیست.
رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ﴿٤٨﴾
26:48 · no commentary for this ayah
قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُۥ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِى عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ﴿٤٩﴾
26:49 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ لَا ضَيْرَ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ﴿٥٠﴾
26:50 · no commentary for this ayah
إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٥١﴾
26:51 · no commentary for this ayah
وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِىٓ إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ﴿٥٢﴾
26:52 · no commentary for this ayah
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ﴿٥٣﴾
26:53 · no commentary for this ayah
إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ﴿٥٤﴾
26:54 · no commentary for this ayah
وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَآئِظُونَ﴿٥٥﴾
26:55 · no commentary for this ayah
وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ﴿٥٦﴾
26:56 · no commentary for this ayah
فَأَخْرَجْنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٍ وَعُيُونٍ﴿٥٧﴾
26:57 · no commentary for this ayah
وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ﴿٥٨﴾
26:58 · no commentary for this ayah
كَذَٰلِكَ وَأَوْرَثْنَٰهَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿٥٩﴾
آیا بنیاسرائیل در مصر حکومت کردند؟
جمعی از مفسران بر اساس این آّیه معتقدند که بنی اسرائیل به مصر بازگشتند و زمام حکومت را در دست گرفتند و مدتی نیز بر آن سرزمین حکمرانی کردند. بعضی دیگر معتقدند که آنها بعد از هلاک فرعونیان» راهی سرزمینهای مقدس شدند؛ ولی بعد از مدتی به مصر بازگشتند و حکومتی در آنجا تشکیل دادند. با توجه به این که موسی(ع) یک پیامبر الهی بزرگ بود» بسیار بعید به نظر میرسد که چنین سرزمینی را که ارکان حکومتش فرو ریخته بوده و دربست در اختیار او قرار داشتهء به کلی رها کند و بیآن که تصمیمی برای آنجا بگیردء به سوی بیابانها روانه شود؛ بهخصوص این که سالیان دراز صدها هزار نفر از بنیاسرائیل در آنجا ساکن بودند و با مسائل آن محیط آشنایی داشتند. بنابر ان از دو حال خارج نیست: یا بنیاسرائیل همگی به مصر بازگشتند و حکومتی را تشکیل دادند یا جمعی از آنها به فرمان موسی(ع) در آنجا ماندند و این برنامه را اجرا کردند. در غیر این دو صورت» بیرون راندن فرعونیان و وارث کردن بنیاسرائیل که در آیات آمده مفهوم روشنی نخواهد داشت. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء ج۱۵ ص ۲۲۲ > ۱- نمونهء چ۱۵ ص ۲۲۲ ۲- پیشین» ص ۲۲۸ ۳ پیشین» ص ۲۳۹ > ۳- پیشین» ص ۲۳۹ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ﴿٦٠﴾
26:60 · no commentary for this ayah
فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ﴿٦١﴾
26:61 · no commentary for this ayah
قَالَ كَلَّآ إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ﴿٦٢﴾
26:62 · no commentary for this ayah
فَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْبَحْرَ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَٱلطَّوْدِ ٱلْعَظِيمِ﴿٦٣﴾
رودی چون دریا
در قرآن مجید بارها این مطلب تکرار شده است که موسی بنیاسرائیل را به فرمان خدا از «بحر» (دریا) عبور داد (ر.ک. به: یونس - ۹۰ طه - ۰۷۷ شعراء - ۶۳ و دخان - ۲۴) و در چند مورد از «یم» (رودخانه) نام برده شده است (ر.ک. به: طه - ۷۸ قصص - ۴۰ و ذاریات - ۴۰). اکنون سخن این است که منظور از بحر و یم در اینجا چیست. آیا اشاره به رود پهناور و عظیم نیل است که تمام آبادی سرزمین مصر از آن سرچشمه می گرفته یا اشاره به دریای احمر (بحر قلزم) است؟ بعضی از مفسران» همان گونه که در تورات کنونی آمده» میگویند که اشاره به دریای احمر است؛ ولی قراینی در دست است که نشان می دهد منظور همان نهر عظیم نیل است؛ زیرا بحر در لغت به معنای آب فراوان و وسیع است و یم نیز همین معنی را میرساند و بنابر این» اطلاق این دو کلمه بر نیل هیچ مانعی ندارد.
وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ ٱلْـَٔاخَرِينَ﴿٦٤﴾
26:64 · no commentary for this ayah
وَأَنجَيْنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجْمَعِينَ﴿٦٥﴾
26:65 · no commentary for this ayah
ثُمَّ أَغْرَقْنَا ٱلْـَٔاخَرِينَ﴿٦٦﴾
26:66 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿٦٧﴾
26:67 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿٦٨﴾
26:68 · no commentary for this ayah
وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَ﴿٦٩﴾
26:69 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦ مَا تَعْبُدُونَ﴿٧٠﴾
26:70 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ﴿٧١﴾
26:71 · no commentary for this ayah
قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ﴿٧٢﴾
26:72 · no commentary for this ayah
أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ﴿٧٣﴾
26:73 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ بَلْ وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ﴿٧٤﴾
26:74 · no commentary for this ayah
قَالَ أَفَرَءَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ﴿٧٥﴾
26:75 · no commentary for this ayah
أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلْأَقْدَمُونَ﴿٧٦﴾
26:76 · no commentary for this ayah
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّىٓ إِلَّا رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٧٧﴾
26:77 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ﴿٧٨﴾
26:78 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ﴿٧٩﴾
26:79 · no commentary for this ayah
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴿٨٠﴾
شفای بیمار به دست اوست
ممکن است پس از تلاوت این آیه این سوال مطرح شود که اگر شفای بیمار به دست خداستء پس مراجعه به پزشک و مصرف دارو چه ضرورتی دارد. در پاسخ باید گفت که این عالم» عالم اسباب و وسایط است؛ یعنی کارها به واسطةٌ اسباب مادی یا معنوی انجام میشود؛ چنان که از امام صادق(ع) نقل شده است: «خدا نمیخواهد که کارها را بدون اسباب و وسایطی اجرا کند.» در حقیقت, اسباب و وسایطی مثل دارو و پزشک که در شفای بیماریها موّئرنده لوازم شفای الهی هستند؛ چرا که خداوند تأثیر شفابخشی را در آنها قرار داده است. پس ما باید نهایت تلاش خود را در معالجةٌ بیماری به کار بریم؛ اما به این نکته نیز توجه داشته باشیم که قدرت شفابخشی اسباب و وسایط محدود است و در مواردی ممکن است خواست خدا، تأثیر نداشتن این اسباب و وسایط باشد که در این صورت باید تسلیم خواست او باشیم.
وَٱلَّذِى يُمِيتُنِى ثُمَّ يُحْيِينِ﴿٨١﴾
26:81 · no commentary for this ayah
وَٱلَّذِىٓ أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِى خَطِيٓـَٔتِى يَوْمَ ٱلدِّينِ﴿٨٢﴾
استغفار و توبة پیامبران
در این باره ر.ک. به: توضیح اه ۱۳۸ سورةٌ بقره.
رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَ﴿٨٣﴾
درخواست حکم قبل از هر چیز
خُکم و حکمت همریشهاند و حکمت به معنای رسیدن به حق از طریق علم و آگاهی و شناخت موجودات و افعال نیک است؛ به تعبیر دیگر معرفت ارزشها و معیارهایی که انسان با آنها بتواند حق را در هر جا بشناسد و باطل را در هر لباس تشخیص دهد. البته به نظر میرسد که حکم» مفهومی برتر از حکمت داشته باشد؛ یعنی آگاهی توأْم با آمادگی برای اجرا. به تعبیر دیگر» قدرت بر داوری صحیح و خالی از هویپرستی و خطا. به هر حال, ابراهیم(ع) قبل از هر چیز» از خدا شناخت عمیق و صحیح توأم با حاکمیت تقاضا میکند؛ چرا که هیچ برنامةٌ عملی بدون چنین زیربنایی امکانپذیر نیست. به دنبال آن» ملحق شدن به شایستگان را از خدا میطلبد که اشاره به جنبههای حکمت عملی دارد؛ در مقابل تقاضای قبل که ناظر به حکمت نظری است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۳ نمونه, جچ۸۵ ص ۲۶۱ > ۲ با استفاده از تفسیر موضوعی» ج۰۶» ص ۳۷۸ و پیام قرآن» ج۳. ص ۳۴۲ و تفسیر اطیبالبیان» ج۰۱۰ ص ۴۴ > ۳ نمونهء ج۱۵ ص ۲۶۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān, Tafsīr-i Mawḍūʿī, Payām-i Qurʾān.
وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ﴿٨٤﴾
زبان صدق ابراهیم(ع)
منظور حضرت ابراهیم(ع) از این دعا این بود که خداوند در قرون بعدی» فرزندی به او دهد که زبان صدق او باشد؛ یعنی مانند زبان خودش که آنچه را که در دل دارد با آن بازگو میکنده آن فرزند نیز آنچه را که در دل ابراهیم است» برای مردم باز گوید. ابراهیم(ع) با این جمله از خدا خواست که کسی را در قرون بعد مبعوث کند که برای نشر دعوت الهی وی اقدام کند و مردم را به آیین او - که آیین توحید و یکتاپرستی است - فرا خوائد. برخی از مفسران گفتهاند که منظور ابراهیم(ع) از این دعاء بشت پیامیر اسلام(ص) بوده؛ چنان که از خود آن حضرت(ص) روایت شده که فرمود: «[منظور] دعای پدرم ابراهیم» من هستم.» موید این قول این است که در چند جای قرآن گفته شده که دین پیامبر همان آیین ابراهیم است. به این ترتیب.» مضمون این آّیهء مانند دعایی است که خداوند از قول حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) نقل کرده است که در هنگام بنای خانةٌ کعبه عرضه داشتند: «پروردگاراء در میان آنها پیامبری از میان خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و آنها را پاکیزه کند» (بقره - ۱۳۹). در روایتی میخوانیم که منظور از زبان صدق» امیرالموٌمنین علی(ع) است.! اگر ما به نقش امیرالمومنین(ع) در پایداری دین و دوام کلمةٌ توحید بیندیشیم» به خوبی میپذیریم که او نیز در کنار پیامبر اسلام» زبان صدق ابراهیم(ع) است.
وَٱجْعَلْنِى مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ﴿٨٥﴾
26:85 · no commentary for this ayah
وَٱغْفِرْ لِأَبِىٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ﴿٨٦﴾
26:86 · no commentary for this ayah
وَلَا تُخْزِنِى يَوْمَ يُبْعَثُونَ﴿٨٧﴾
26:87 · no commentary for this ayah
يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ﴿٨٨﴾
26:88 · no commentary for this ayah
إِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴿٨٩﴾
قلب سلیم
قلب سلیم یعنی قلبی که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی دور باشد. در روایات اسلامی در بارهٌ قلب سلیم سخنان فراوانی به میان آمده است. برای شناخت قلب سلیم باید به چند نکته توجه داشت: ۱- در حدیثی از امام صادق(ع) در ذیل این آیه میخوانیم: «هر قلبی که در آن شرک و شکی است. سقوط میکند (و بیارزش است).» ۲- از سوی دیگر میدانیم که علایق شدید مادی و دنیاپرستی» انسان را به هر انحراف و گناهی میکشاند؛ چرا که «دوستی دنیاء. سرچشمةٌ همه گناهان است». پس قلب سلیم» قلبی است که از حب دنیا خالی باشد. امام صادق(ع) در حدیث دیگری ذیل همین آیه فرموده است: «این قلبی است که از دوستی دنیا در امان مانده باشد.» قلب سلیم» قلبی است که جز خدا در آن نباشد؛ آنگونه که امام صادق(ع) در پاسخ سوّالی در بارة این آیه فرمود: «قلب سلیم, قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد.» ناگفته پیداست که منظور از قلب در اینگونه موارد»ء روح و جان آدمی است. در روایات اسلامی, دربارةٌ قلب و سلامت آن و آفاتی که بر آن وارد میشود و راه مبارزه با این آفات» مطالب بسیاری به چشم میخورد که از مجموع آنها چنین بر میآید که اسلام پیش از هر چیزء به زیربنای فکری» عقیدتی و اخلاقی اهمیت میدهد؛ چرا که تمامی برنامههای عملی انسان» بازتابی از آن است. همانگونه که سلامت قلب ظاهری» عامل سلامت جسم و بیماری آن سبب بیماری همة اعضا است - چرا که تغذیة تمام سلولهای بدن با خونی انجام میگیرد که به کمک قلب به تمام نقاط کشور تن فرستاده میشود - همینگونه سلامت و فساد برنامههای زندگی انسان» جلوه و بازتابی از سلامت و فساد عقیده و اخلاق است.
وَأُزْلِفَتِ ٱلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ﴿٩٠﴾
بهشت نزدیک میشود
جالب توجه این است که این آیه نمیگوید که پرهیزکاران را به پهشت نزدیک میکنند؛ بلکه میفرماید: «بهشت برای پرهیزکاران نزدیک میشود.» این اشاره به مقام بسیار باعظمت و پرارزش متقیان است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- المیزان» ج۰۱۵ ص ۲۸۶ > ۲ نمونهء ج ۱۵ ص ۲۷۳ > ۱- المیزان» ج۱۵ ص ۲۸۶ ۲- نمونه ج ۵۵ ص ۲۷۳ ۳ پیشین» ص ۲۶۸ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ﴿٩١﴾
26:91 · no commentary for this ayah
وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ﴿٩٢﴾
26:92 · no commentary for this ayah
مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ﴿٩٣﴾
26:93 · no commentary for this ayah
فَكُبْكِبُوا۟ فِيهَا هُمْ وَٱلْغَاوُۥنَ﴿٩٤﴾
26:94 · no commentary for this ayah
وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ﴿٩٥﴾
26:95 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ﴿٩٦﴾
26:96 · no commentary for this ayah
تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ﴿٩٧﴾
26:97 · no commentary for this ayah
إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿٩٨﴾
26:98 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلْمُجْرِمُونَ﴿٩٩﴾
26:99 · no commentary for this ayah
فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ﴿١٠٠﴾
26:100 · no commentary for this ayah
وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ﴿١٠١﴾
26:101 · no commentary for this ayah
فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١٠٢﴾
26:102 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٠٣﴾
26:103 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٠٤﴾
26:104 · no commentary for this ayah
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٠٥﴾
26:105 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٠٦﴾
26:106 · no commentary for this ayah
إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴿١٠٧﴾
26:107 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٠٨﴾
26:108 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٠٩﴾
26:109 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١١٠﴾
26:110 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلْأَرْذَلُونَ﴿١١١﴾
۱۱۴ نقش فقرا در ترویج دین
تدبر در این آیات به خوبی روشن میکند که روح طبقاتی در بدترین اشکالش بر فکر کافران مرفه آن زمان حاکم بود و به همین دلیل, طبقةٌ تهیدست را اراذل (افراد پست و بیارزش) میشمردند. آنها معیار سنجش ارزشها را مال و ثروت» لباس و خانه و وسیلةٌ سواری زیبا و گرانقیمت قرار داده بودند و از پاکی و تقوی و حقجویی و صفات عالی انسانیت که در طبقةٌ کم درآمد بسیار بود و در اشراف بسیار کم غافل بودند. البته این ایراده تنها به نوح(ع) گرفته نشده؛ بلکه به دیگر پیامبران و پیامبر اسلام نیز گرفته شده است. حتی این ایراد را به رهبران راه حق در عصر و زمان ما نیز میگیرند که بیشترین رقم طرفداران شما را مستضعفین و پابرهنهها تشکیل میدهند. آنها میخواهند با این سخن عیبی بگذارند؛ در حالی که ناآگاهانه مدح و تمجید میکنند و اصالت مکتب را امضا مینمایند. بررسی تاریخ نیز روشن میسازد که همیشه فقرا در قبول دعوت پیامبران و ترویج آن پیشقدم بودهاند. امروز هم مشاهده میشود که در مجالس دینی, مساجد و مجالس سوگواری و وعظ و خطابه و مدارس علوم دینی, فقرا و متوسطین بیشتر شرکت دارند.
قَالَ وَمَا عِلْمِى بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ﴿١١٢﴾
۱۱۴ نقش فقرا در ترویج دین
تدبر در این آیات به خوبی روشن میکند که روح طبقاتی در بدترین اشکالش بر فکر کافران مرفه آن زمان حاکم بود و به همین دلیل, طبقةٌ تهیدست را اراذل (افراد پست و بیارزش) میشمردند. آنها معیار سنجش ارزشها را مال و ثروت» لباس و خانه و وسیلةٌ سواری زیبا و گرانقیمت قرار داده بودند و از پاکی و تقوی و حقجویی و صفات عالی انسانیت که در طبقةٌ کم درآمد بسیار بود و در اشراف بسیار کم غافل بودند. البته این ایراده تنها به نوح(ع) گرفته نشده؛ بلکه به دیگر پیامبران و پیامبر اسلام نیز گرفته شده است. حتی این ایراد را به رهبران راه حق در عصر و زمان ما نیز میگیرند که بیشترین رقم طرفداران شما را مستضعفین و پابرهنهها تشکیل میدهند. آنها میخواهند با این سخن عیبی بگذارند؛ در حالی که ناآگاهانه مدح و تمجید میکنند و اصالت مکتب را امضا مینمایند. بررسی تاریخ نیز روشن میسازد که همیشه فقرا در قبول دعوت پیامبران و ترویج آن پیشقدم بودهاند. امروز هم مشاهده میشود که در مجالس دینی, مساجد و مجالس سوگواری و وعظ و خطابه و مدارس علوم دینی, فقرا و متوسطین بیشتر شرکت دارند.
إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّى لَوْ تَشْعُرُونَ﴿١١٣﴾
۱۱۴ نقش فقرا در ترویج دین
تدبر در این آیات به خوبی روشن میکند که روح طبقاتی در بدترین اشکالش بر فکر کافران مرفه آن زمان حاکم بود و به همین دلیل, طبقةٌ تهیدست را اراذل (افراد پست و بیارزش) میشمردند. آنها معیار سنجش ارزشها را مال و ثروت» لباس و خانه و وسیلةٌ سواری زیبا و گرانقیمت قرار داده بودند و از پاکی و تقوی و حقجویی و صفات عالی انسانیت که در طبقةٌ کم درآمد بسیار بود و در اشراف بسیار کم غافل بودند. البته این ایراده تنها به نوح(ع) گرفته نشده؛ بلکه به دیگر پیامبران و پیامبر اسلام نیز گرفته شده است. حتی این ایراد را به رهبران راه حق در عصر و زمان ما نیز میگیرند که بیشترین رقم طرفداران شما را مستضعفین و پابرهنهها تشکیل میدهند. آنها میخواهند با این سخن عیبی بگذارند؛ در حالی که ناآگاهانه مدح و تمجید میکنند و اصالت مکتب را امضا مینمایند. بررسی تاریخ نیز روشن میسازد که همیشه فقرا در قبول دعوت پیامبران و ترویج آن پیشقدم بودهاند. امروز هم مشاهده میشود که در مجالس دینی, مساجد و مجالس سوگواری و وعظ و خطابه و مدارس علوم دینی, فقرا و متوسطین بیشتر شرکت دارند.
وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١١٤﴾
۱۱۴ نقش فقرا در ترویج دین
تدبر در این آیات به خوبی روشن میکند که روح طبقاتی در بدترین اشکالش بر فکر کافران مرفه آن زمان حاکم بود و به همین دلیل, طبقةٌ تهیدست را اراذل (افراد پست و بیارزش) میشمردند. آنها معیار سنجش ارزشها را مال و ثروت» لباس و خانه و وسیلةٌ سواری زیبا و گرانقیمت قرار داده بودند و از پاکی و تقوی و حقجویی و صفات عالی انسانیت که در طبقةٌ کم درآمد بسیار بود و در اشراف بسیار کم غافل بودند. البته این ایراده تنها به نوح(ع) گرفته نشده؛ بلکه به دیگر پیامبران و پیامبر اسلام نیز گرفته شده است. حتی این ایراد را به رهبران راه حق در عصر و زمان ما نیز میگیرند که بیشترین رقم طرفداران شما را مستضعفین و پابرهنهها تشکیل میدهند. آنها میخواهند با این سخن عیبی بگذارند؛ در حالی که ناآگاهانه مدح و تمجید میکنند و اصالت مکتب را امضا مینمایند. بررسی تاریخ نیز روشن میسازد که همیشه فقرا در قبول دعوت پیامبران و ترویج آن پیشقدم بودهاند. امروز هم مشاهده میشود که در مجالس دینی, مساجد و مجالس سوگواری و وعظ و خطابه و مدارس علوم دینی, فقرا و متوسطین بیشتر شرکت دارند.
إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴿١١٥﴾
26:115 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَٰنُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمَرْجُومِينَ﴿١١٦﴾
26:116 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِى كَذَّبُونِ﴿١١٧﴾
26:117 · no commentary for this ayah
فَٱفْتَحْ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِى وَمَن مَّعِىَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿١١٨﴾
26:118 · no commentary for this ayah
فَأَنجَيْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِ﴿١١٩﴾
26:119 · no commentary for this ayah
ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ ٱلْبَاقِينَ﴿١٢٠﴾
26:120 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٢١﴾
26:121 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٢٢﴾
26:122 · no commentary for this ayah
كَذَّبَتْ عَادٌ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٢٣﴾
26:123 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٢٤﴾
26:124 · no commentary for this ayah
إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴿١٢٥﴾
26:125 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٢٦﴾
26:126 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٢٧﴾
26:127 · no commentary for this ayah
أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةً تَعْبَثُونَ﴿١٢٨﴾
26:128 · no commentary for this ayah
وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ﴿١٢٩﴾
قصرهای مجلل دنیا؛ بارهای سنگین آخرت
در حدیفی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم که روزی از گذرگاهی میگذشت. چشمش به قبه و بارگاهی افتاد که بر جاده مشرف بود. پرسید: «این چیست؟» یاران عرض کردند: متعلق به یکی از انصار است. حضرت کمی توقف کرد تا صاحب آن فرا رسید و سلام عرض کرد. پیامبر(ص) صورت از او گرداند... مرد انصاری این مطلب را با اطرافیانش در میان گذاشت و گفت: به خدا سوگنده رسول خدا را از خود ناخوشایند میبینم. نمیدانم چه کردهام؟! گفتند: پیامبر آن ساختمان مجلل تو را دیده و ناراحت شده است. مرد انصاری رفت و آن قبه و بارگاه را با خاک یکسان کرد. یک روز پیامبر آمد و آن را ندید. فرمود: «چه بر سر این ساختمانی که اینجا بود. آمد؟» جریان را عرض کردند. فرمود: «قطعاً هر ساختمانی در روز قیامت. بار سنگینی بر صاحبش است؛ مگر آن قدر که انسان از آن ناگزیر باشد.» از این روایت و روایات مشابه, بینش اسلام کاملاً روشن میشود که با ساختمانهای طاغوتی و غافل کننده که با اسراف و زیادهروی توا است» مخالف است و به مسلمانان اجازه نمیدهد همچون مستکبران مغرور و از خدا بیخبر -آن هم در محیطهایی که محرومان و نیازمندان به مسکن زندگی میکنند - اقدام به ساختن چنین ساختمانهایی کنند. جالب توجه اینکه پیامبر اسلام برای رسیدن به این هدف انسانی» به زور متوسل نشد و هرگز دستور تخریب چنان ساختمانی را نداد؛ بلکه از طریق یک واکنش اخلاقی لطیف (روترش کردن و بیاعتنایی نمودن) هدف خود را تأمین فرمود.
وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ﴿١٣٠﴾
بیرحمی در جدال
در این آیه به یکی دیگر از صفات زشت قوم عاد یعنی بیرحمی به هنگام نزاع و جدال اشاره شده است. حضرت هود(ع) به آنها فرمود که ممکن است کسی کاری کند که مستوجب عقوبت باشد؛ اما شما هرگز نباید قدم از جادةٌ حق و عدالت فراتر نهید و برای کمترین جرم» سنگینترین جریمه را قائّل شوید و به هنگام خشم و غضب» خون افراد را بریزید و با شمشیر به جان آنها بیفتید؛ که این کار جباران و ستمگران و طاغیان روزگار است. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه ج۱۵ ص ۲۸۲ > ۴ پیشین» ص ۲۹۴ > ۱-نمونه چ۱۵ ص ۲۸۲ ۲ اطیبالبیان» ج۱۰ ص ۶۰ ۳ نمونه چ۱۵ ص ۲۹۳ > ۳ نمونهء ج۱۵ ص ۲۹۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Aṭyab al-Bayān.
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٣١﴾
26:131 · no commentary for this ayah
وَٱتَّقُوا۟ ٱلَّذِىٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ﴿١٣٢﴾
26:132 · no commentary for this ayah
أَمَدَّكُم بِأَنْعَٰمٍ وَبَنِينَ﴿١٣٣﴾
26:133 · no commentary for this ayah
وَجَنَّٰتٍ وَعُيُونٍ﴿١٣٤﴾
26:134 · no commentary for this ayah
إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿١٣٥﴾
26:135 · no commentary for this ayah
قَالُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْنَآ أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ ٱلْوَٰعِظِينَ﴿١٣٦﴾
26:136 · no commentary for this ayah
إِنْ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٣٧﴾
26:137 · no commentary for this ayah
وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ﴿١٣٨﴾
26:138 · no commentary for this ayah
فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَٰهُمْ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٣٩﴾
26:139 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٤٠﴾
26:140 · no commentary for this ayah
كَذَّبَتْ ثَمُودُ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٤١﴾
26:141 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٤٢﴾
26:142 · no commentary for this ayah
إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴿١٤٣﴾
26:143 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٤٤﴾
26:144 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٤٥﴾
26:145 · no commentary for this ayah
أَتُتْرَكُونَ فِى مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ﴿١٤٦﴾
26:146 · no commentary for this ayah
فِى جَنَّٰتٍ وَعُيُونٍ﴿١٤٧﴾
26:147 · no commentary for this ayah
وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ﴿١٤٨﴾
26:148 · no commentary for this ayah
وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا فَٰرِهِينَ﴿١٤٩﴾
26:149 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٥٠﴾
26:150 · no commentary for this ayah
وَلَا تُطِيعُوٓا۟ أَمْرَ ٱلْمُسْرِفِينَ﴿١٥١﴾
۱۵۲ رابطة اسراف و فساد کردن در زمین
اسراف همان تجاوز از حدٌ قانون آفرینش و تشریع است. روشن است که در یک نظام صحیح هر گونه تجاوز از حده موجب فساد و از همگسیختگی میشود. به تعبیر دیگر» سرچشمةٌ فسادء اسراف است» و نتیجةٌ اسرافء» فساد. البته اسراف معنی گستردهای دارد: گاه در موضوعات ساده ای مانند خوردن و آشامیدن است و گاه در انتقامگیری و قصاص بیش از حد و گاه در قضاوتی که منجر به دروغ شود و گاه در اعتقادات که منجر به شک و تردید گردد و گاه به معنای برتریجویی و استکبار و استثمار آمده و سرانجام به معنای هر گونه گناه است. از اینجا رابطة اسراف و افساد به خوبی روشن میشود. به گفتةٌ برخی از مفسران بزرگ» عالم هستی یکپارچه نظم و صلاح است و حتی با تضادی که گاه در میان اجزای آن دیده میشود» هماهنگی فراوان دارد. این نظم به سوی اهداف صالحی در جریان است و برای هر یک از اجزای خود» خط سیری را تعیین کرده است. حال اگر یکی از این اجزا از مدار خود خارج شود و راه فساد را پیش گیردء میان آن و سایر اجزای جهان درگیری ایجاد میشود. اگر توانستند این جزء نامنظم اسراف کار را به مدار اصلیاش باز گردانند» چه بهترء وگرنه نابودش می کنند تا نظام به خط سیر خود ادامه دهد. انسان نیز اگر بر اساس فطرت بر مدار خود حرکت کند و با نظام هستی هماهنگ باشدء به هدف سعادتبخشی که برای او مقدر شده» میرسد؛ اما اگر از حد خود تجاوز کند و قدم در جادهٌ فساد در زمین بگذاردء خداوند او را گوشمالی میدهد و با حوادث سخت و دردناک به او هشدار میدهد؛ اما اگر این موٌثر نیفتاد و فساد در اعماق جان او ریشه دوانیده بود» خداوند صفحةٌ زمین را با عذاب استیصال از لوث وجود او پاک میکند. بدین ترتیب روشن میشود که چرا خدا در این آیات» اسراف را مترادف با افساد در زمین معرفی کرده است.!
ٱلَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴿١٥٢﴾
26:152 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ﴿١٥٣﴾
تهمتی بزرگ به پیامبر خدا
کلمة «مسخُر» از مادةٌ «سحر» و به معنای کسی است که جادو شده باشد. کافران معتقد بودند که ساحران گاه از طریق سحرء عقل و هوش افراد را از کار میاندازند. آنان این سخن را نه تنها به صالح(ع) گفتند. به گروهی دیگر از پیامبران نیز این تهمت را وارد کردند؛ حتی به پیامبر اسلام(ص)؛ چنان که در یه ۸ سورةة فرقان میخوانیم: «ستمگران گفتند شما تنها از مردی پیروی میکنید که بر اثر مسحور شدن, عقل خود را از دست داده است.» آنها عقل را در این میدیدند که انسان با محیط همرنگ باشده نان را به نرخ روز بخورد و خود را با همة مفاسد تطبیق دهد. اگر مردی لهمی و انقلابی برای درهم ریختن عقاید و نظام فاسد قیام می کرد طبق این منطق او را دیوانه و مجنون و مسحور میخواندند.
مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِـَٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿١٥٤﴾
26:154 · no commentary for this ayah
قَالَ هَٰذِهِۦ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ﴿١٥٥﴾
26:155 · no commentary for this ayah
وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿١٥٦﴾
26:156 · no commentary for this ayah
فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا۟ نَٰدِمِينَ﴿١٥٧﴾
مشارکت طرفداران گذهکار در گناه او
در روایتی از امیرالموّمنین علی(ع) میخوانیم: ای مردم, خشنودی و ناخشنودی از کاری» پاداش و کیفر را فراگیر کند. غیر این نبود که شتر شمود را یک مرد پی کرد؛ ولی عذاب خدا همه را فرا گرفت؛ زیرا همه به این کار رضایت داده بودند.» از اینجا دریچهای به یک اصل اساسی گشوده میشود که پیوندهای فکری و مکتبی, سرنوشت افراد را به هم گره میزند. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۴ نمونه, چ ۰۱۵ ص ۳۱۴ > ۴ نمونهء ج۱۵ ص ۳۱۴ > ۱- نمونه, چ۱۵ ص ۳۰۷ ۲- پیشین» ص ۳۱۱ ۳ نهجالبلاغه, خطبةٌ ۱۹۲ > ۳- نهجالبلاغه» خطبة ۱۹۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, Nahj al-Balāgha.
فَأَخَذَهُمُ ٱلْعَذَابُ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٥٨﴾
26:158 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٥٩﴾
26:159 · no commentary for this ayah
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٦٠﴾
۱۵۲ رابطة اسراف و فساد کردن در زمین
اسراف همان تجاوز از حدٌ قانون آفرینش و تشریع است. روشن است که در یک نظام صحیح هر گونه تجاوز از حده موجب فساد و از همگسیختگی میشود. به تعبیر دیگر» سرچشمةٌ فسادء اسراف است» و نتیجةٌ اسرافء» فساد. البته اسراف معنی گستردهای دارد: گاه در موضوعات ساده ای مانند خوردن و آشامیدن است و گاه در انتقامگیری و قصاص بیش از حد و گاه در قضاوتی که منجر به دروغ شود و گاه در اعتقادات که منجر به شک و تردید گردد و گاه به معنای برتریجویی و استکبار و استثمار آمده و سرانجام به معنای هر گونه گناه است. از اینجا رابطة اسراف و افساد به خوبی روشن میشود. به گفتةٌ برخی از مفسران بزرگ» عالم هستی یکپارچه نظم و صلاح است و حتی با تضادی که گاه در میان اجزای آن دیده میشود» هماهنگی فراوان دارد. این نظم به سوی اهداف صالحی در جریان است و برای هر یک از اجزای خود» خط سیری را تعیین کرده است. حال اگر یکی از این اجزا از مدار خود خارج شود و راه فساد را پیش گیردء میان آن و سایر اجزای جهان درگیری ایجاد میشود. اگر توانستند این جزء نامنظم اسراف کار را به مدار اصلیاش باز گردانند» چه بهترء وگرنه نابودش می کنند تا نظام به خط سیر خود ادامه دهد. انسان نیز اگر بر اساس فطرت بر مدار خود حرکت کند و با نظام هستی هماهنگ باشدء به هدف سعادتبخشی که برای او مقدر شده» میرسد؛ اما اگر از حد خود تجاوز کند و قدم در جادهٌ فساد در زمین بگذاردء خداوند او را گوشمالی میدهد و با حوادث سخت و دردناک به او هشدار میدهد؛ اما اگر این موٌثر نیفتاد و فساد در اعماق جان او ریشه دوانیده بود» خداوند صفحةٌ زمین را با عذاب استیصال از لوث وجود او پاک میکند. بدین ترتیب روشن میشود که چرا خدا در این آیات» اسراف را مترادف با افساد در زمین معرفی کرده است.!
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٦١﴾
26:161 · no commentary for this ayah
إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴿١٦٢﴾
26:162 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٦٣﴾
26:163 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٦٤﴾
26:164 · no commentary for this ayah
أَتَأْتُونَ ٱلذُّكْرَانَ مِنَ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٦٥﴾
عواقب شوم همجنس گرایی
شک نیست که انحراف جنسی, از خطرناکترین انحرافاتی است که ممکن است در جوامع انسانی پیدا شود؛ چرا که سایةٌ شوم خود را بر همه موضوعات اخلافی میافکند و انسانها را به انحراف عاطفی میکشاند. مسئلةٌ همجنس گرایی تا آنجا از دیدگاه اسلام زشت و ننگین است که در ابواب حدود اسلامیء حد آن بدون شک اعدام شمرده شده است. در حدیثی از امام رضا(ع) در فلسفة تحریم همجنس گرایی چنین آمده است: «فلسفة تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتی است که خداوند برای زن و مرد قرار داده و به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنسگرا شوند. نسل بشر قطع میگردد و تدبیر زندگی اجتماعی به فساد میگراید و دنیا ویران میشود.» در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «بوی بهشت به مشام کسی که مورد همجنسگرایی واقع شود. نخواهد رسید.» در حدیث دیگری از امام علی(ع)» لواط در حد کفر معرفی شده است. حتی برای کسانی که مراحل پایینتر همجنس گرایی را انجام میدهند. مجازاتهای شدیدی ذکر شده؛ از جمله در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «کسی که پسری را از روی شهوت ببوسد. خداوند در روز قیامت لجامی از آتش بر او میزند.»!
وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ﴿١٦٦﴾
عواقب شوم همجنس گرایی
شک نیست که انحراف جنسی, از خطرناکترین انحرافاتی است که ممکن است در جوامع انسانی پیدا شود؛ چرا که سایةٌ شوم خود را بر همه موضوعات اخلافی میافکند و انسانها را به انحراف عاطفی میکشاند. مسئلةٌ همجنس گرایی تا آنجا از دیدگاه اسلام زشت و ننگین است که در ابواب حدود اسلامیء حد آن بدون شک اعدام شمرده شده است. در حدیثی از امام رضا(ع) در فلسفة تحریم همجنس گرایی چنین آمده است: «فلسفة تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتی است که خداوند برای زن و مرد قرار داده و به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنسگرا شوند. نسل بشر قطع میگردد و تدبیر زندگی اجتماعی به فساد میگراید و دنیا ویران میشود.» در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «بوی بهشت به مشام کسی که مورد همجنسگرایی واقع شود. نخواهد رسید.» در حدیث دیگری از امام علی(ع)» لواط در حد کفر معرفی شده است. حتی برای کسانی که مراحل پایینتر همجنس گرایی را انجام میدهند. مجازاتهای شدیدی ذکر شده؛ از جمله در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «کسی که پسری را از روی شهوت ببوسد. خداوند در روز قیامت لجامی از آتش بر او میزند.»!
قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُخْرَجِينَ﴿١٦٧﴾
26:167 · no commentary for this ayah
قَالَ إِنِّى لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلْقَالِينَ﴿١٦٨﴾
26:168 · no commentary for this ayah
رَبِّ نَجِّنِى وَأَهْلِى مِمَّا يَعْمَلُونَ﴿١٦٩﴾
26:169 · no commentary for this ayah
فَنَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ أَجْمَعِينَ﴿١٧٠﴾
26:170 · no commentary for this ayah
إِلَّا عَجُوزًا فِى ٱلْغَٰبِرِينَ﴿١٧١﴾
26:171 · no commentary for this ayah
ثُمَّ دَمَّرْنَا ٱلْـَٔاخَرِينَ﴿١٧٢﴾
26:172 · no commentary for this ayah
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَآءَ مَطَرُ ٱلْمُنذَرِينَ﴿١٧٣﴾
26:173 · no commentary for this ayah
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٧٤﴾
26:174 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٧٥﴾
26:175 · no commentary for this ayah
كَذَّبَ أَصْحَٰبُ لْـَٔيْكَةِ ٱلْمُرْسَلِينَ﴿١٧٦﴾
26:176 · no commentary for this ayah
إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ﴿١٧٧﴾
26:177 · no commentary for this ayah
إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴿١٧٨﴾
26:178 · no commentary for this ayah
فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴿١٧٩﴾
26:179 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٨٠﴾
26:180 · no commentary for this ayah
أَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا۟ مِنَ ٱلْمُخْسِرِينَ﴿١٨١﴾
کمفروشی
قرآن مجید بارها بر مبارزه با کم فروشی و تقلب در وزن و پیمانه تأکید کرده است؛ تا آنجا که رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنةٌ جهان هستی گذارده» میگوید: «و آسمان را برافراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدل منصرف نشوید) و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و میزان را کم نگذارید.» (رحمن - ۷ تا .)٩ این یات اشاره به این است که رعایت عدالت در کیل و وزن» موضوع کوچک و کماهمیتی نیست؛ بلکه جزئی از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستی است. اصولا حق و عدالت و نظم و حساب در همه چیز و همه جاء یک اصل اساسی و حیاتی است» و همان گونه که گفتیم» اصلی است که بر کل عالم هستی حکومت میکند. بنابر این» هر گونه انحراف از این اصلء خطرناک و بدعاقبت است. مخصوصاً کمفروشی» سرمایةٌ اعتماد و اطمینان را که رکن مهم معاملات است» از بین میبرد و نظام اقتصادی را به هم میریزد. این موضوع نیز سزاوار توجه است که کمفروشان از نظر حقوقی در برابر خریداران ضامن و بدهکار هستند و از این رو توب آنها جز با ادای حقوقی که غصب کردهاند» ممکن نیست و حتی اگر صاحبانش را نشناسند» باید معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلی به مستمندان بدهند. باید توجه داشت که کمفروشی مفهوم گستردهای دارد و هر نوع کمکاری و کوتاهی در انجام وظایف را شامل میشود. به این ترتیب» کارگری که از کار خود کم میکند» آموزگار و استادی که درست درس نمی دهد کارمندی که به موقع سر کار خود حاضر نمی شود و دلسوزی لازم را ندارده همه مشمول این حکماند و در عواقب آن» سهیم. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۵ ص ۳۲۰ ۲ نمونه, ۱۳ ص ۱۱۱ > ۲ نمونهء ج۱۲ ص ۱۱۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِ﴿١٨٢﴾
کمفروشی
قرآن مجید بارها بر مبارزه با کم فروشی و تقلب در وزن و پیمانه تأکید کرده است؛ تا آنجا که رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنةٌ جهان هستی گذارده» میگوید: «و آسمان را برافراشت و میزان و قانون (در آن) گذاشت تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدل منصرف نشوید) و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و میزان را کم نگذارید.» (رحمن - ۷ تا .)٩ این یات اشاره به این است که رعایت عدالت در کیل و وزن» موضوع کوچک و کماهمیتی نیست؛ بلکه جزئی از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستی است. اصولا حق و عدالت و نظم و حساب در همه چیز و همه جاء یک اصل اساسی و حیاتی است» و همان گونه که گفتیم» اصلی است که بر کل عالم هستی حکومت میکند. بنابر این» هر گونه انحراف از این اصلء خطرناک و بدعاقبت است. مخصوصاً کمفروشی» سرمایةٌ اعتماد و اطمینان را که رکن مهم معاملات است» از بین میبرد و نظام اقتصادی را به هم میریزد. این موضوع نیز سزاوار توجه است که کمفروشان از نظر حقوقی در برابر خریداران ضامن و بدهکار هستند و از این رو توب آنها جز با ادای حقوقی که غصب کردهاند» ممکن نیست و حتی اگر صاحبانش را نشناسند» باید معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلی به مستمندان بدهند. باید توجه داشت که کمفروشی مفهوم گستردهای دارد و هر نوع کمکاری و کوتاهی در انجام وظایف را شامل میشود. به این ترتیب» کارگری که از کار خود کم میکند» آموزگار و استادی که درست درس نمی دهد کارمندی که به موقع سر کار خود حاضر نمی شود و دلسوزی لازم را ندارده همه مشمول این حکماند و در عواقب آن» سهیم. > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه چ۱۵ ص ۳۲۰ ۲ نمونه, ۱۳ ص ۱۱۱ > ۲ نمونهء ج۱۲ ص ۱۱۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴿١٨٣﴾
26:183 · no commentary for this ayah
وَٱتَّقُوا۟ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلْجِبِلَّةَ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٨٤﴾
26:184 · no commentary for this ayah
قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ﴿١٨٥﴾
26:185 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ﴿١٨٦﴾
26:186 · no commentary for this ayah
فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴿١٨٧﴾
26:187 · no commentary for this ayah
قَالَ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ﴿١٨٨﴾
26:188 · no commentary for this ayah
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ ٱلظُّلَّةِ إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴿١٨٩﴾
عذاب روز سایبان
«ظَلَة» به معنای قطعه ابری است که سایه میافکند. بسیاری از مفسرین» ذیل آیه چنین نقل کردهاند که هفت روزء گرمایی سوزان» سرزمین قوم شعیب را فرا گرفت و هیچ نسیمی نمیوزید. ناگاه قطعه ابری در آسمان ظاهر شد و نسیمی وزیدن گرفت. آنها از خانههای خود بیرون ریختند و از شدت ناراحتی به سایةٌ ابر پناه بردند. در این هنگام» صاعقهای مرگبار از ابر برخاست؛ صاعقهای با صدای گوشخراش. به دنبال آن» آتش بر سر آنها فرو ریخت و زلزلهای در زمین رخ داد و همگی هلاک و نابود شدند. میدانیم صاعقه که نتیجهٌ مبادلة الکتریسیتة نیرومند در میان ابر و زمین است» هم صدای وحشتناکی دارد و هم جرقهای آتشبار و بزرگ که گاهی با لرزةٌ شدیدی نیز در محل وقوع همراه است. به این ترتیب» تعبیرات گوناگونی که در بارة عذاب قوم شعیب در سورههای متعدد قرآن آمده» همه به یک حقیقت باز میگردد. در آَیةٌ ٩۱ سور اعرافء» تعبیر «رجفة» (زمین لرزه)» در آَیةٌ ۹۴ سور هود.ء تعبیر «صیحة» (فریاد عظیم) و در این آّیات» تعبیر «عذاب یوم الظلة» آمده است.
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ﴿١٩٠﴾
26:190 · no commentary for this ayah
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴿١٩١﴾
26:191 · no commentary for this ayah
وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ﴿١٩٢﴾
26:192 · no commentary for this ayah
نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُ﴿١٩٣﴾
روحالامین
منظور از روحالامین» فرشتة وحی یعنی جبرئیل است؛ زیرا آَیة ٩۷ سورة بقره نیز فرود آوردن وحی را به او نسبت داده» میفرماید: «یگو: کسی که دشمن جبرئیل است (در حقیقت دشمن خداست؛ چرا که) او به فرمان خدا قرآن رابر قلب تو نازل مکند.» در جای دیکَر، او را روح القدس توصیف کرده است (بقره - ٨٧). علت این که خداوند. جبرئیل را روحالامین گفته. این است که نشان دهد او در رساندن پیامهای الهی به پیامبر(ص) امانتدار است و چیزی از سخن خداوند را با تبدیل یا تحریف» به عمد یا سهو یا از روی فراموشی, تغییر نمی دهد.
عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَ﴿١٩٤﴾
26:194 · no commentary for this ayah
بِلِسَانٍ عَرَبِىٍّ مُّبِينٍ﴿١٩٥﴾
26:195 · no commentary for this ayah
وَإِنَّهُۥ لَفِى زُبُرِ ٱلْأَوَّلِينَ﴿١٩٦﴾
26:196 · no commentary for this ayah
أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُا۟ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ﴿١٩٧﴾
26:197 · no commentary for this ayah
وَلَوْ نَزَّلْنَٰهُ عَلَىٰ بَعْضِ ٱلْأَعْجَمِينَ﴿١٩٨﴾
تعصّب نژادی
بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله و نژادی تعلق داشته باشدء نسبت به آن عشق میورزد و این پیوند و علاقةٌ او با سرزمین و قوم و نژادش» نه تنها عیب نیستء بلکه عامل سازندهای برای همکاریهای اجتماعی او است؛ ولی این علاقه حدودی دارد و اگر از حد خودش بگذرده مخرب و گاه فاجعهآفرین میشود. تعصّب نژادی و قبیلگی که مورد نکوهش قرار میگیرد» افراط در این علاقه است. دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن» سرچشمةٌ بسیاری از جنگها در طول تاریخ بوده و عاملی برای انتقال خرافات و زشتیها - به نام آداب و سنن قبیله و نژاد - به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی میرسد که بدترین افراد قبیله در نظر انسان زیباء و بهترین افراد قبیلة دیگر در نظر او زشت و شوم میشوند. به تعبیر دیگرء تعصب نژادی» پردهای از خودخواهی و جهل است که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می کیرد و قضاوت صحیح را از کار می اندازد. این حالت عصبیت، در میان بعضی از اقوام صورت شدیدتری دارد؛ از جمله» گروهی از عرب که به تعصب., معروف و مشهورند و در این آیات معرفی شدهاند. تعصب عرب جاهلی تا آن حد بود که اگر قرآن بر غیر عرب نازل میشد» هرگز به آن ایمان نمیآوردند. در روایات اسلامی نیز تعصب به عنوان یک صفت مذموم به شدت نکوهش شده است؛ تا آنجا که در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «کسی که در قلیش به اندازةٌ دانة خردلی عصبیت باشد.ء خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلی محشور میکند.» امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرموده است: «اگر قرآن بر عجم نازل شده بود. عرب به آن ایمان نمیآورد؛ ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این فضیلتی برای عجم است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۵ ص ۳۴۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۱۶ > ۳ نمونهء ج۱۵ ص ۳۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
فَقَرَأَهُۥ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ مُؤْمِنِينَ﴿١٩٩﴾
تعصّب نژادی
بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله و نژادی تعلق داشته باشدء نسبت به آن عشق میورزد و این پیوند و علاقةٌ او با سرزمین و قوم و نژادش» نه تنها عیب نیستء بلکه عامل سازندهای برای همکاریهای اجتماعی او است؛ ولی این علاقه حدودی دارد و اگر از حد خودش بگذرده مخرب و گاه فاجعهآفرین میشود. تعصّب نژادی و قبیلگی که مورد نکوهش قرار میگیرد» افراط در این علاقه است. دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن» سرچشمةٌ بسیاری از جنگها در طول تاریخ بوده و عاملی برای انتقال خرافات و زشتیها - به نام آداب و سنن قبیله و نژاد - به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی میرسد که بدترین افراد قبیله در نظر انسان زیباء و بهترین افراد قبیلة دیگر در نظر او زشت و شوم میشوند. به تعبیر دیگرء تعصب نژادی» پردهای از خودخواهی و جهل است که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می کیرد و قضاوت صحیح را از کار می اندازد. این حالت عصبیت، در میان بعضی از اقوام صورت شدیدتری دارد؛ از جمله» گروهی از عرب که به تعصب., معروف و مشهورند و در این آیات معرفی شدهاند. تعصب عرب جاهلی تا آن حد بود که اگر قرآن بر غیر عرب نازل میشد» هرگز به آن ایمان نمیآوردند. در روایات اسلامی نیز تعصب به عنوان یک صفت مذموم به شدت نکوهش شده است؛ تا آنجا که در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) میخوانیم: «کسی که در قلیش به اندازةٌ دانة خردلی عصبیت باشد.ء خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلی محشور میکند.» امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرموده است: «اگر قرآن بر عجم نازل شده بود. عرب به آن ایمان نمیآورد؛ ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این فضیلتی برای عجم است.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونهء چ۱۵ ص ۳۴۰ > ۲ المیزان» ج۰۱۵ ص ۳۱۶ > ۳ نمونهء ج۱۵ ص ۳۵۳ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh, al-Mīzān.
كَذَٰلِكَ سَلَكْنَٰهُ فِى قُلُوبِ ٱلْمُجْرِمِينَ﴿٢٠٠﴾
26:200 · no commentary for this ayah
لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُا۟ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ﴿٢٠١﴾
26:201 · no commentary for this ayah
فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴿٢٠٢﴾
26:202 · no commentary for this ayah
فَيَقُولُوا۟ هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ﴿٢٠٣﴾
26:203 · no commentary for this ayah
أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ﴿٢٠٤﴾
26:204 · no commentary for this ayah
أَفَرَءَيْتَ إِن مَّتَّعْنَٰهُمْ سِنِينَ﴿٢٠٥﴾
26:205 · no commentary for this ayah
ثُمَّ جَآءَهُم مَّا كَانُوا۟ يُوعَدُونَ﴿٢٠٦﴾
26:206 · no commentary for this ayah
مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يُمَتَّعُونَ﴿٢٠٧﴾
26:207 · no commentary for this ayah
وَمَآ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ﴿٢٠٨﴾
26:208 · no commentary for this ayah
ذِكْرَىٰ وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ﴿٢٠٩﴾
26:209 · no commentary for this ayah
وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ﴿٢١٠﴾
تهمتی دیگر به قرآن!
این آیه به پاسخ یکی از بهانهها یا تهمتهای ناروای دشمنان قرآن میپردازد که میگفتند: محمد(ص) با فردی از جن رابطه دارد و او این آیات را تعلیمش میدهد؛ در حالی که قرآن تأکید میکند که این آیات» «تنزیل من رب العالمین» است. اصولاً محتوای قرآن که در مسیر حق و دعوت به پاکی و عدالت و تقوی و نفی هرگونه شرک استء به خوبی نشان میدهد که با افکار شیطانی و القائات شیاطین هیچگونه شباهتی ندارد. شیاطین جز شر و فساد کاری ندارند و قرآن» کتاب خیر و صلاح است. بهعلاوه» جنیان توانایی چنین کاری را ندارند. اگر آنها چنین قدرتی داشتندء کسانی همانند کاهنان که در محیط نزول قرآن با شیاطین مرتبط بودند (یا لااقل مشرکان ارتباطشان را مسلّم می دانستند) می بایست می توانستند همانند آن را بیاورند؛ با این که همگی عاجز بودند و با عجزشان ثابت میشود که این آیات» بالاتر از توان آنها است. بهعلاوه کاهنان خود معترف بودند که بعد از تولد پیامبر(ص) رابطة شیاطینی که با آنها در ارتباط بودندء با اخبار آسمانها قطع شد. از سایر یات قرآن نیز بر میآید که شیاطین پیشتر به آسمانها میرفتند و استراق سمع میکردند و مطالبی را که در میان فرشتگان مطرح بود» گاه به دوستان خود منتقل میکردند؛ اما با تولد و ظهور پیامبر(ص)» استراق سمع به کلی قطع شد و آن ارتباط خبری از میان رفت. این مطلب را خود مشرکان نیز میدانستندء و اگر هم نمیدانستندء قرآن از آن خبر داد.!
وَمَا يَنۢبَغِى لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ﴿٢١١﴾
تهمتی دیگر به قرآن!
این آیه به پاسخ یکی از بهانهها یا تهمتهای ناروای دشمنان قرآن میپردازد که میگفتند: محمد(ص) با فردی از جن رابطه دارد و او این آیات را تعلیمش میدهد؛ در حالی که قرآن تأکید میکند که این آیات» «تنزیل من رب العالمین» است. اصولاً محتوای قرآن که در مسیر حق و دعوت به پاکی و عدالت و تقوی و نفی هرگونه شرک استء به خوبی نشان میدهد که با افکار شیطانی و القائات شیاطین هیچگونه شباهتی ندارد. شیاطین جز شر و فساد کاری ندارند و قرآن» کتاب خیر و صلاح است. بهعلاوه» جنیان توانایی چنین کاری را ندارند. اگر آنها چنین قدرتی داشتندء کسانی همانند کاهنان که در محیط نزول قرآن با شیاطین مرتبط بودند (یا لااقل مشرکان ارتباطشان را مسلّم می دانستند) می بایست می توانستند همانند آن را بیاورند؛ با این که همگی عاجز بودند و با عجزشان ثابت میشود که این آیات» بالاتر از توان آنها است. بهعلاوه کاهنان خود معترف بودند که بعد از تولد پیامبر(ص) رابطة شیاطینی که با آنها در ارتباط بودندء با اخبار آسمانها قطع شد. از سایر یات قرآن نیز بر میآید که شیاطین پیشتر به آسمانها میرفتند و استراق سمع میکردند و مطالبی را که در میان فرشتگان مطرح بود» گاه به دوستان خود منتقل میکردند؛ اما با تولد و ظهور پیامبر(ص)» استراق سمع به کلی قطع شد و آن ارتباط خبری از میان رفت. این مطلب را خود مشرکان نیز میدانستندء و اگر هم نمیدانستندء قرآن از آن خبر داد.!
إِنَّهُمْ عَنِ ٱلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ﴿٢١٢﴾
تهمتی دیگر به قرآن!
این آیه به پاسخ یکی از بهانهها یا تهمتهای ناروای دشمنان قرآن میپردازد که میگفتند: محمد(ص) با فردی از جن رابطه دارد و او این آیات را تعلیمش میدهد؛ در حالی که قرآن تأکید میکند که این آیات» «تنزیل من رب العالمین» است. اصولاً محتوای قرآن که در مسیر حق و دعوت به پاکی و عدالت و تقوی و نفی هرگونه شرک استء به خوبی نشان میدهد که با افکار شیطانی و القائات شیاطین هیچگونه شباهتی ندارد. شیاطین جز شر و فساد کاری ندارند و قرآن» کتاب خیر و صلاح است. بهعلاوه» جنیان توانایی چنین کاری را ندارند. اگر آنها چنین قدرتی داشتندء کسانی همانند کاهنان که در محیط نزول قرآن با شیاطین مرتبط بودند (یا لااقل مشرکان ارتباطشان را مسلّم می دانستند) می بایست می توانستند همانند آن را بیاورند؛ با این که همگی عاجز بودند و با عجزشان ثابت میشود که این آیات» بالاتر از توان آنها است. بهعلاوه کاهنان خود معترف بودند که بعد از تولد پیامبر(ص) رابطة شیاطینی که با آنها در ارتباط بودندء با اخبار آسمانها قطع شد. از سایر یات قرآن نیز بر میآید که شیاطین پیشتر به آسمانها میرفتند و استراق سمع میکردند و مطالبی را که در میان فرشتگان مطرح بود» گاه به دوستان خود منتقل میکردند؛ اما با تولد و ظهور پیامبر(ص)» استراق سمع به کلی قطع شد و آن ارتباط خبری از میان رفت. این مطلب را خود مشرکان نیز میدانستندء و اگر هم نمیدانستندء قرآن از آن خبر داد.!
فَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ ٱلْمُعَذَّبِينَ﴿٢١٣﴾
دعوت خویشاوندان نزردیک
از امام علی(ع) روایت شده است: «وقتی این آیه نازل شد. رسول خدا(رص) فرزندان عبدالمطلب را که در آن موقع چهل با یک نفر بیشتر پا کمتر بودند. دعوت کرده, فرمود: کدامیک از شما برادرء وارث. پشتیبان و وصی بعد از من و جانشین من در بین شما میشود؟ این سخن را به یک یک آنان فرمود و همه پیشنهادش را رد کردند. تا روی سخن به من بنمود. من عرضه داشتم: ای پیامبر خداء من حاضرم. در این هنگام, رو به دودمان عبدالمطلب کرد و فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب, این وارث. پشتیبان و جانشین من در بین شما است بعد از من. پس مردم به یکدیگر نیشخند زدهء برخاستند و به ابوطالب گفتند: به تو دستور میدهد که تحت فرمان این پسر بچه در آیی و از او اطاعت کنی.»
وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ ٱلْأَقْرَبِينَ﴿٢١٤﴾
26:214 · no commentary for this ayah
وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ﴿٢١٥﴾
26:215 · no commentary for this ayah
فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّى بَرِىٓءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ﴿٢١٦﴾
26:216 · no commentary for this ayah
وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ﴿٢١٧﴾
26:217 · no commentary for this ayah
ٱلَّذِى يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ﴿٢١٨﴾
26:218 · no commentary for this ayah
وَتَقَلُّبَكَ فِى ٱلسَّٰجِدِينَ﴿٢١٩﴾
26:219 · no commentary for this ayah
إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ﴿٢٢٠﴾
26:220 · no commentary for this ayah
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ﴿٢٢١﴾
26:221 · no commentary for this ayah
تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ﴿٢٢٢﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
يُلْقُونَ ٱلسَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَٰذِبُونَ﴿٢٢٣﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ﴿٢٢٤﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ﴿٢٢٥﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ﴿٢٢٦﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًا وَٱنتَصَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ﴿٢٢٧﴾
شعر و شاعری در اسلام
بدون شک» ذوق شعر و هنر شاعری,» مانند همةٌ سرمایههای وجودی انسان» در صورتی ارزشمند است که در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری مثبت و سازنده شود؛ اما اگر از آن همچون وسیلهای مخرب برای ویران کردن بنیان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق به فساد و بیبند و باری استفاده شود یا انسانها با آن به پوچی و بیهودگی و خیالپروری سوق یابند یا آن را فقط یک سرگرمی بیمحتوا تلقی کنندء بیارزش و حتی زیانبار میشود. اسلام نیز در این زمینه» هدفهاء جهتگیریها و نتیجهها را ارزیابی میکند. امیرالموّمنین علی(ع) هنگامی که گروهی از یارانش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به هنگام افطار سخن را به شعر و شاعری کشیدندء به آنها فرمود: «بدانید که ملاک کار شما دین است. مایةٌ حفظ شما تقوی است. زینت شما ادب؛ و آنچه مایةٌ حفظ آبروی شما میشود. بردباری است.» آری» شعر وسیلهای استء و معیار ارزیابی آن» هدفی است که شعر برای آن به کار گرفته شده است. گاهی این وسیله چنان به ننگ کشیده شده که از موّثرترین عوامل فساد و تخریب بوده» و گاه قوم و ملتی را در برابر دشمنان خونخوار و ستمکَر جنان بسیج کرده که بی یروا از همه جیز بر صف دشمن زده و قلب او را شکافته اند. از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر کس در بارةٌ ما یک بیت شعر بگویدء خدا خانهای در بهشت برای او بنا میکند.» > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱- نمونه» ج۰۱۵ ص ۳۶۳ > ۱- نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۶۳ ۲ عللالشرایع» ج۰ ص ۱۷۰ ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > ۳ نمونهء ج۰۱۵ ص ۳۸۱ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): Tafsīr Nemūneh.